🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#سیاست
#مفاهیم
#مدرنیته
________________
مدرنیته یا تجدد, شکل متمایز و واحد نوعى زندگى اجتماعى است که جوامع مدرن بدان شناخته مى شوند. جوامع مدرن در اروپا از حدود قرن پانزدهم آشکار شدند؛
اما "عقیده مدرن" به عنوان یک فرمول قطعى، در گفتمان عصر روشنگرى در قرن #هجدهم پیدا شد و در قرن #نوزدهم, مدرنیته با صنعت گرایى Industrialism هویت یافت و تحولات سیاسى, اقتصادى و فرهنگى را در اتحاد با آن, تعریف کرد.
در قرن بیستم تعدادى از جوامع غیر اروپایى نظیر استرالیا و ژاپن به اردوى جوامع صنعتى پیشرفته پیوستند و مدرنیته تبدیل به یک پدیده رو به پیشرفت گردید.
با توجه به آن چه گذشت, باید گفت که تجدد یا مدرنیته, یک تکامل طولانى و پیچیده داشته است و از بندها یا مفاصل فرایندهاى تاریخى مختلفى که طى یک پیشامد تاریخى واحد با هم کار مى کنند, تشکیل شده است.
این فرایندها عبارتند از:
الف) فرایند سیاسى (ظهور سیاست و دولت سکولار)
ب) فرایند اقتصادى (اقتصاد جهانى سرمایه دارى)
ج) فرایند اجتماعى (شکل گیرى طبقات و تقسیم کار پیشرفته جنسى و اجتماعى)
د) فرایند فرهنگى (گذار از فرهنگ مذهبى به فرهنگ سکولار).
مدرنیته همچنین تحت تإثیر برخورد شرایط و فرایندهاى ملى و بین المللى, توسعه یافته و از عوامل و نیروهاى داخلى و خارجى شکل گرفته است, و نیز با یک دسته از نهادها که هر کدام الگوى تحول خاص خود را دارند، به قرار زیر مشخص مى شود:
1. سیستم دولت ـ ملت و یک سیستم بین المللى از دولت ها
2. نظم اقتصادى کاپیتالیستى پویا و توسعه طلب مبتنى بر مالکیت خصوصى
3. صنعت گرایى و رشد سیستم هاى ادارى و بوروکراتیک با دامنه اى وسیع از نهادها و تنظیم اجتماعى
4. تسلط ارزش هاى فرهنگى سکولار, مادىگرا, عقل گرا و فردگرا
5. جدایى رسمى حوزه خصوصى از حوزه عمومى.
شایان ذکر است که یکى از مراحل مدرنیته #جهان_گرایى Globalization است که به دنبال شکل دادن مجدد به سیاست, اقتصاد و فرهنگ در دامنه و ابعاد وسیع تکنولوژیک, سازمانى, ادارى, فرهنگى و حقوقى است.
این که از چه منظر و چشم اندازى به مدرنیته نگاه کنیم, بسیار حائز اهمیت است.
مدرنیته در چشم انداز پیش مدرن به عنوان بحران هایى در خداشناسى,Theology ، فلسفه سیاسىPolitical philosophy و گفتمان اخلاقىMoral) discourse) مطرح است؛
اما در چشم انداز مدرن (Modern Perspective ) به عنوان یک گفتمان فلسفىPhilosofical discourse و یک شکل تولیدMode of production مورد توجه مى باشد .
مدرنیته همچنین در نگاه فرامدرن, به گونه دیگرى مورد نقد و بررسى قرار گرفته است. در پست مدرن, ضمن تإکید بر هویت فردى، گفته مى شود که نوعى فردگرایى جدید متولد مى شود و نیز مدعى است که امکان فهم جهان منتفى است.
از دید فلسفى و جامعه شناختى مى توان گفت، بنیاد علمى مدرنیسم به ویژه آنچه در قرن هیجدهم و نوزدهم رواج پیدا کرد, بر اندیشه ترقى و تکامل و تصور تاریخ و جامعه به عنوان موجودى پویا, دینامیک و متحول استوار است. مدرنیته با اندیشه "ترقى "شروع شد و علم مدرن قائل به این امر بود که تاریخ, منضبط, قانونمند و تابع یک الگوى عمومى است و ما مى توانیم نظریه پردازى عمومى کنیم.
فلاسفه روشنگرى معتقد بودند توانایى هاى عقل انسان محدود نیست و ما مى توانیم بر اساس پتانسیل فزاینده عقل انسان, جامعه و تاریخ را بسازیم ؛
بنابراین, نوعى فلسفه گرایش به عمل و ساختن در اندیشه ترقى مشهود است. در عین حال گفته مى شود که تجدد داراى یک چهره ژانوسى (خداى دو چهره یونان باستان) است.
هابرماس و برخى از نویسندگان بحث از تجدد را " پروژه تجدد " و برخى از نویسندگان متإخر " " " تراژدى تجدد " و برخى دیگر نیز آن را "دوگفتمان "خوانده اند.
تجدد دو چهره دارد: یک چهره تجدد که مهم ترین ویژگى آن مى باشد, #اندیشه_آزادى است. متعلقات اندیشه آزادى عبارتند از: برابرى سیاسى و حقوقى, گرایش به فرد یا فردگرایى, سکولاریزم, تإکید بر منافع فرد به عنوان مهم ترین منافع جامعه, تإکید بر تشخیص فردى در خصوص مصالح خویش و نیز رگه اساسى اندیشه فردگرایانه اى که ما در کل این پروژه تجدد مشاهده مى کنیم.
چهره دوم تجدد, مبتنى بر #اندیشه_انضباط و سازمان دهى است که به عنوان واکنشى در مقابل لجام گیسختگى ها یا بى انضباطى هاى ناشى از بعد اول تجدد, متجلى مى گردد و رگه دوم این پروژه مدرنیستى را تشکیل مى دهد.
شایان ذکر است که اندیشمندانى, چون فرانسیس بیکن, دکارت, ماکیاولى, توماس هابس, جان لاک, ژان ژاک روسو, مونتسکیو, هگل و مارکس از متفکران مهم تجدد هستند. همچنین مى توان از مشاهیر مکتب اصالت فایده, چون جیمز میل, جان استوارت میل و بنتهام نام برد.
چهره ژانوسى تجدد, در اندیشه برخى از این متفکران مثل مارکس, روسو و هگل آشکار است؛ اما در برخى دیگر, چندان آشکار نیست.
📚🤔
🔴#سیاست
#مفاهیم
#مدرنیته
________________
مدرنیته یا تجدد, شکل متمایز و واحد نوعى زندگى اجتماعى است که جوامع مدرن بدان شناخته مى شوند. جوامع مدرن در اروپا از حدود قرن پانزدهم آشکار شدند؛
اما "عقیده مدرن" به عنوان یک فرمول قطعى، در گفتمان عصر روشنگرى در قرن #هجدهم پیدا شد و در قرن #نوزدهم, مدرنیته با صنعت گرایى Industrialism هویت یافت و تحولات سیاسى, اقتصادى و فرهنگى را در اتحاد با آن, تعریف کرد.
در قرن بیستم تعدادى از جوامع غیر اروپایى نظیر استرالیا و ژاپن به اردوى جوامع صنعتى پیشرفته پیوستند و مدرنیته تبدیل به یک پدیده رو به پیشرفت گردید.
با توجه به آن چه گذشت, باید گفت که تجدد یا مدرنیته, یک تکامل طولانى و پیچیده داشته است و از بندها یا مفاصل فرایندهاى تاریخى مختلفى که طى یک پیشامد تاریخى واحد با هم کار مى کنند, تشکیل شده است.
این فرایندها عبارتند از:
الف) فرایند سیاسى (ظهور سیاست و دولت سکولار)
ب) فرایند اقتصادى (اقتصاد جهانى سرمایه دارى)
ج) فرایند اجتماعى (شکل گیرى طبقات و تقسیم کار پیشرفته جنسى و اجتماعى)
د) فرایند فرهنگى (گذار از فرهنگ مذهبى به فرهنگ سکولار).
مدرنیته همچنین تحت تإثیر برخورد شرایط و فرایندهاى ملى و بین المللى, توسعه یافته و از عوامل و نیروهاى داخلى و خارجى شکل گرفته است, و نیز با یک دسته از نهادها که هر کدام الگوى تحول خاص خود را دارند، به قرار زیر مشخص مى شود:
1. سیستم دولت ـ ملت و یک سیستم بین المللى از دولت ها
2. نظم اقتصادى کاپیتالیستى پویا و توسعه طلب مبتنى بر مالکیت خصوصى
3. صنعت گرایى و رشد سیستم هاى ادارى و بوروکراتیک با دامنه اى وسیع از نهادها و تنظیم اجتماعى
4. تسلط ارزش هاى فرهنگى سکولار, مادىگرا, عقل گرا و فردگرا
5. جدایى رسمى حوزه خصوصى از حوزه عمومى.
شایان ذکر است که یکى از مراحل مدرنیته #جهان_گرایى Globalization است که به دنبال شکل دادن مجدد به سیاست, اقتصاد و فرهنگ در دامنه و ابعاد وسیع تکنولوژیک, سازمانى, ادارى, فرهنگى و حقوقى است.
این که از چه منظر و چشم اندازى به مدرنیته نگاه کنیم, بسیار حائز اهمیت است.
مدرنیته در چشم انداز پیش مدرن به عنوان بحران هایى در خداشناسى,Theology ، فلسفه سیاسىPolitical philosophy و گفتمان اخلاقىMoral) discourse) مطرح است؛
اما در چشم انداز مدرن (Modern Perspective ) به عنوان یک گفتمان فلسفىPhilosofical discourse و یک شکل تولیدMode of production مورد توجه مى باشد .
مدرنیته همچنین در نگاه فرامدرن, به گونه دیگرى مورد نقد و بررسى قرار گرفته است. در پست مدرن, ضمن تإکید بر هویت فردى، گفته مى شود که نوعى فردگرایى جدید متولد مى شود و نیز مدعى است که امکان فهم جهان منتفى است.
از دید فلسفى و جامعه شناختى مى توان گفت، بنیاد علمى مدرنیسم به ویژه آنچه در قرن هیجدهم و نوزدهم رواج پیدا کرد, بر اندیشه ترقى و تکامل و تصور تاریخ و جامعه به عنوان موجودى پویا, دینامیک و متحول استوار است. مدرنیته با اندیشه "ترقى "شروع شد و علم مدرن قائل به این امر بود که تاریخ, منضبط, قانونمند و تابع یک الگوى عمومى است و ما مى توانیم نظریه پردازى عمومى کنیم.
فلاسفه روشنگرى معتقد بودند توانایى هاى عقل انسان محدود نیست و ما مى توانیم بر اساس پتانسیل فزاینده عقل انسان, جامعه و تاریخ را بسازیم ؛
بنابراین, نوعى فلسفه گرایش به عمل و ساختن در اندیشه ترقى مشهود است. در عین حال گفته مى شود که تجدد داراى یک چهره ژانوسى (خداى دو چهره یونان باستان) است.
هابرماس و برخى از نویسندگان بحث از تجدد را " پروژه تجدد " و برخى از نویسندگان متإخر " " " تراژدى تجدد " و برخى دیگر نیز آن را "دوگفتمان "خوانده اند.
تجدد دو چهره دارد: یک چهره تجدد که مهم ترین ویژگى آن مى باشد, #اندیشه_آزادى است. متعلقات اندیشه آزادى عبارتند از: برابرى سیاسى و حقوقى, گرایش به فرد یا فردگرایى, سکولاریزم, تإکید بر منافع فرد به عنوان مهم ترین منافع جامعه, تإکید بر تشخیص فردى در خصوص مصالح خویش و نیز رگه اساسى اندیشه فردگرایانه اى که ما در کل این پروژه تجدد مشاهده مى کنیم.
چهره دوم تجدد, مبتنى بر #اندیشه_انضباط و سازمان دهى است که به عنوان واکنشى در مقابل لجام گیسختگى ها یا بى انضباطى هاى ناشى از بعد اول تجدد, متجلى مى گردد و رگه دوم این پروژه مدرنیستى را تشکیل مى دهد.
شایان ذکر است که اندیشمندانى, چون فرانسیس بیکن, دکارت, ماکیاولى, توماس هابس, جان لاک, ژان ژاک روسو, مونتسکیو, هگل و مارکس از متفکران مهم تجدد هستند. همچنین مى توان از مشاهیر مکتب اصالت فایده, چون جیمز میل, جان استوارت میل و بنتهام نام برد.
چهره ژانوسى تجدد, در اندیشه برخى از این متفکران مثل مارکس, روسو و هگل آشکار است؛ اما در برخى دیگر, چندان آشکار نیست.