🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#سیاست

#مفاهیم
#مشروعیت

Legimitacy

_______________

مشروعیت از ریشه لاتین legitimare، به معنی اعلام قانونی بودن گرفته شده است.
به طور کل مشروعیت Legitimacy به معنای انصاف است. مشروعیت به فرمان و دستور، ویژگی اقتدارگرایانه و اجبار می بخشد؛

از این رو قدرت را به اقتدار تبدیل می کند.

مشروعیت از قانونی بودن متفاوت است؛ چرا که قانونی بودن لزوما احترام به حکومت یا تأیید وظیفه اطاعت از سوی شهروندان را تضمین نمی کند. به هر حال، واژه مشروعیت در فلسفه سیاسی و علوم سیاسی کاربرد متفاوتی دارد.

فلاسفه سیاسی به طور کلی مشروعیت را اصلی اخلاقی یا عقلانی در نظر می گیرند که زمینه هایی را به وجود می آورد تا دولت بتواند از شهروندانش تقاضای اطاعت کند.
بنابراین، ادعای مشروعیت مهم تر از حقیقت اطاعت است.
از طرف دیگر، دانشمندان علوم سیاسی مشروعیت را معمولا در واژه های جامعه شناختی مد نظر قرار می دهند؛ یعنی تمایل به اطاعت از سیستم حکومتی بدون توجه به اینکه این حکومت چگونه به وجود آمده است.
پس از ماکس وبر این نظر سبب شد تا مشروعیت به معنی اعتقاد به مشروعیت جلوه گر شود؛

به کلام دیگر،اهمیت موضوع مشروعیت به قدیمی ترین و یکی از اساسی ترین بحث های سیاسی مربوط می شود: مشکل اجبار سیاسی در این بررسی که ایا شهروندان وظیفه دارند به دولت احترام گذاشته و از قوانین آن اطاعت کنند.
نظریه پردازان اجتماعی همچون هابز (۱۵۸۸ - ۱۶۷۹) و لاک (۱۶۳۲-۱۷۰۴) به مسئله این گونه توجه کرده اند:
حکومت چه وقت و بر چه اساس اقتدار مشروع را بر جامعه اعمال می کند؟
به هر حال، در بحث های سیاسی مدرن، مشروعیت در حالتی انتزاعی موجب مطرح شدن این سؤال نمی گردد که چرا مردم باید از دولت اطاعت کنند، بلکه پرسیده می شود که چرا آنها از دولت یا سیستم حکومتی مشخصی اطاعت می کنند.
برای درک بهتر مشروعیت به عنوان یک پدیده جامعه شناختی می توان از آثار کلاسیک ماکس وبر نام برد؛
وی سه نوع مشروعیت سیاسی را، به ترتیب، بر پایه تاریخ و عرف (اقتدار سنتی)،
قدرت شخصیت (اقتدار کاریزماتیک)
و چارچوبی از قوانین رسمی و حقوقی (اقتدار حقوقی - عقلانی) ذکر می کند.

از نظر وبر، جوامع مدرن، به طور فزاینده ای، بر پایه اعمال اقتدار حقوقی عقلانی، و شکلی از مشروعیت مشخص می شوند که از احترام به قوانین رسمی و معمولا حقوقی نشئت می گیرد. شق دیگر رهیافت وبر در زمینه مشروعیت از سوی نظریه پردازان نئومارکسیست توسعه یافته است. نئومارکسیست ها بر مکانیسمی تأکید دارند که جوامع کاپیتالیستی از طریق آن، یعنی ایجاد رضایت از طریق گسترش دموکراسی و اصلاحات اجتماعی، تضادهای طبقاتی را کاهش می دهند. از این رو مشروعیت به حفظ هژمونی ایدئولوژیکی مربوط می گردد.
از این لحاظ، نئومارکسیست هایی نظیر یورگن هابرماس (۱۹۷۳) به بحرانهای مشروعیت در جوامع کاپیتالیستی توجه کرده و اظهار می کنند که برای این جوامع حفظ ثبات تنها از طریق رضایت بسیار مشکل خواهد بود.
در کانون این گرایش های بحرانی، تضاد بین منطق انباشت سرمایه داری، از یک طرف، و فشارهای عمومی ناشی از سیاست دموکراتیک، از طرف دیگر، قرار می گیرد.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#سیاست

#مفاهیم
#مشروعیت

Legimitacy

_______________

مشروعیت از ریشه لاتین legitimare، به معنی اعلام قانونی بودن گرفته شده است.
به طور کل مشروعیت Legitimacy به معنای انصاف است. مشروعیت به فرمان و دستور، ویژگی اقتدارگرایانه و اجبار می بخشد؛

از این رو قدرت را به اقتدار تبدیل می کند.

مشروعیت از قانونی بودن متفاوت است؛ چرا که قانونی بودن لزوما احترام به حکومت یا تأیید وظیفه اطاعت از سوی شهروندان را تضمین نمی کند. به هر حال، واژه مشروعیت در فلسفه سیاسی و علوم سیاسی کاربرد متفاوتی دارد.

فلاسفه سیاسی به طور کلی مشروعیت را اصلی اخلاقی یا عقلانی در نظر می گیرند که زمینه هایی را به وجود می آورد تا دولت بتواند از شهروندانش تقاضای اطاعت کند.
بنابراین، ادعای مشروعیت مهم تر از حقیقت اطاعت است.
از طرف دیگر، دانشمندان علوم سیاسی مشروعیت را معمولا در واژه های جامعه شناختی مد نظر قرار می دهند؛ یعنی تمایل به اطاعت از سیستم حکومتی بدون توجه به اینکه این حکومت چگونه به وجود آمده است.
پس از ماکس وبر این نظر سبب شد تا مشروعیت به معنی اعتقاد به مشروعیت جلوه گر شود؛

به کلام دیگر،اهمیت موضوع مشروعیت به قدیمی ترین و یکی از اساسی ترین بحث های سیاسی مربوط می شود: مشکل اجبار سیاسی در این بررسی که ایا شهروندان وظیفه دارند به دولت احترام گذاشته و از قوانین آن اطاعت کنند.

نظریه پردازان اجتماعی همچون هابز (۱۵۸۸ - ۱۶۷۹) و لاک (۱۶۳۲-۱۷۰۴) به مسئله این گونه توجه کرده اند:
حکومت چه وقت و بر چه اساس اقتدار مشروع را بر جامعه اعمال می کند؟
به هر حال، در بحث های سیاسی مدرن، مشروعیت در حالتی انتزاعی موجب مطرح شدن این سؤال نمی گردد که چرا مردم باید از دولت اطاعت کنند، بلکه پرسیده می شود که چرا آنها از دولت یا سیستم حکومتی مشخصی اطاعت می کنند.
برای درک بهتر مشروعیت به عنوان یک پدیده جامعه شناختی می توان از آثار کلاسیک ماکس وبر نام برد؛
وی سه نوع مشروعیت سیاسی را، به ترتیب، بر پایه تاریخ و عرف (اقتدار سنتی)،
قدرت شخصیت (اقتدار کاریزماتیک)
و چارچوبی از قوانین رسمی و حقوقی (اقتدار حقوقی - عقلانی) ذکر می کند.

از نظر وبر، جوامع مدرن، به طور فزاینده ای، بر پایه اعمال اقتدار حقوقی عقلانی، و شکلی از مشروعیت مشخص می شوند که از احترام به قوانین رسمی و معمولا حقوقی نشئت می گیرد. شق دیگر رهیافت وبر در زمینه مشروعیت از سوی نظریه پردازان نئومارکسیست توسعه یافته است. نئومارکسیست ها بر مکانیسمی تأکید دارند که جوامع کاپیتالیستی از طریق آن، یعنی ایجاد رضایت از طریق گسترش دموکراسی و اصلاحات اجتماعی، تضادهای طبقاتی را کاهش می دهند. از این رو مشروعیت به حفظ هژمونی ایدئولوژیکی مربوط می گردد.
از این لحاظ، نئومارکسیست هایی نظیر یورگن هابرماس (۱۹۷۳) به بحرانهای مشروعیت در جوامع کاپیتالیستی توجه کرده و اظهار می کنند که برای این جوامع حفظ ثبات تنها از طریق رضایت بسیار مشکل خواهد بود.
در کانون این گرایش های بحرانی، تضاد بین منطق انباشت سرمایه داری، از یک طرف، و فشارهای عمومی ناشی از سیاست دموکراتیک، از طرف دیگر، قرار می گیرد.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity