🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتب
#سرگذشت_ندیمه
#مارگارت_اتوود
#ترجمه_سهیل_سمی
نویسنده در این اثر در پی آن است تا امید را به خواننده تزریق کند و به جوامع دیکتاتوری هشدار میدهد که با ظلم نمیتوانند ماندگار شوند.
این کتاب در سال ۱۹۸۵ و با وجود انتقادات فراوان منتشر شد و در همان سال برنده جایزه بهترین داستان انگلیسی زبان Govenor General و در سال ۱۹۸۷ برنده جایزه «آرتور سی. کلارک» شد. این داستان که به یک ناکجاآباد فمینیستی معروف شد خواننده را میترساند و از طرف دیگر او را شیفته خود میکند. سؤال اینجاست که هدف «مارگارت آتوود» از نگارش این داستان چیست و آیا او قصد دارد به بشر هشدار دهد که نظامیگری و جنگ در دنیای جدید به قیمت از دست دادن انسانیت در دنیا خواهد بود؟
اما بسیار سادهانگارانه است که فکر کنیم «آتوود» فقط قصد هشدار به خوانندگان را دارد. وی از طریق داستان «سرنوشت ندیمه»، ما را با زندگی هر روز زنی زندانی در دنیای دیکتاتوری آشنا میکند. اما این همه چیز ماجرا نیست. وی در خلال خریدهای روزانه دوستی مییابد که او را با جنبشی انقلابی آشنا میکند که میتواند آنها را از طریق مرزهای «کانادا» از کشور خارج کند. ناگهان در دل ندیمه امید جاری میشود. شاید این امید بسیار کمرنگ باشد اما او را زنده نگه میدارد.
او شعاری جدید برای خود برمیگزیند «هرگز به دیگران اجازه نده تو را زمین بزنند.» ارباب خانه کمکم به او علاقهمند میشود و او دیگر فقط یک وسیله نیست. او ناگهان از پوسته ترس خود جدا میشود. حتی در خود جرئت عاشق شدن را مییابد. اگرچه هیچگاه ممکن است به آن دست نیابد.
«آفرد» تصمیم به ضبط داستان خود بر روی نوار کاست میگیرد و راهی جدید برای حفظ غرور و تجربه انسانی خود در حکومتی ظالم مییابد.
در پایان کتاب با سخنرانی درباره زندگی این ندیمه و صد سال پس از مرگ او پایان مییابد و ما از خلال این بخش میفهمیم که کمی پس از عاشق شدن وی پلیس او را به جایی نامعلوم میبرد و خواننده نمیداند او را کجا بردند. اما خواننده میفهمد که او در نهایت رستگار شده است. «گیلاد» نیز بالاخره فرو میپاشد و این درسی تاریخی به ما میآموزد. پیغام نهایی «آتوود» در واقع پیمانی جدید است:
حکومتی که تلاش زیادی کرد امید را از مردم بگیرد از بین رفت. روح انسانی همیشه پیروز است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#معرفی_کتب
#سرگذشت_ندیمه
#مارگارت_اتوود
#ترجمه_سهیل_سمی
نویسنده در این اثر در پی آن است تا امید را به خواننده تزریق کند و به جوامع دیکتاتوری هشدار میدهد که با ظلم نمیتوانند ماندگار شوند.
این کتاب در سال ۱۹۸۵ و با وجود انتقادات فراوان منتشر شد و در همان سال برنده جایزه بهترین داستان انگلیسی زبان Govenor General و در سال ۱۹۸۷ برنده جایزه «آرتور سی. کلارک» شد. این داستان که به یک ناکجاآباد فمینیستی معروف شد خواننده را میترساند و از طرف دیگر او را شیفته خود میکند. سؤال اینجاست که هدف «مارگارت آتوود» از نگارش این داستان چیست و آیا او قصد دارد به بشر هشدار دهد که نظامیگری و جنگ در دنیای جدید به قیمت از دست دادن انسانیت در دنیا خواهد بود؟
اما بسیار سادهانگارانه است که فکر کنیم «آتوود» فقط قصد هشدار به خوانندگان را دارد. وی از طریق داستان «سرنوشت ندیمه»، ما را با زندگی هر روز زنی زندانی در دنیای دیکتاتوری آشنا میکند. اما این همه چیز ماجرا نیست. وی در خلال خریدهای روزانه دوستی مییابد که او را با جنبشی انقلابی آشنا میکند که میتواند آنها را از طریق مرزهای «کانادا» از کشور خارج کند. ناگهان در دل ندیمه امید جاری میشود. شاید این امید بسیار کمرنگ باشد اما او را زنده نگه میدارد.
او شعاری جدید برای خود برمیگزیند «هرگز به دیگران اجازه نده تو را زمین بزنند.» ارباب خانه کمکم به او علاقهمند میشود و او دیگر فقط یک وسیله نیست. او ناگهان از پوسته ترس خود جدا میشود. حتی در خود جرئت عاشق شدن را مییابد. اگرچه هیچگاه ممکن است به آن دست نیابد.
«آفرد» تصمیم به ضبط داستان خود بر روی نوار کاست میگیرد و راهی جدید برای حفظ غرور و تجربه انسانی خود در حکومتی ظالم مییابد.
در پایان کتاب با سخنرانی درباره زندگی این ندیمه و صد سال پس از مرگ او پایان مییابد و ما از خلال این بخش میفهمیم که کمی پس از عاشق شدن وی پلیس او را به جایی نامعلوم میبرد و خواننده نمیداند او را کجا بردند. اما خواننده میفهمد که او در نهایت رستگار شده است. «گیلاد» نیز بالاخره فرو میپاشد و این درسی تاریخی به ما میآموزد. پیغام نهایی «آتوود» در واقع پیمانی جدید است:
حکومتی که تلاش زیادی کرد امید را از مردم بگیرد از بین رفت. روح انسانی همیشه پیروز است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity