🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#سینما

#مغرفی_فیلم

▪️باراندازهای نیویورک _ The Docks of New York (1928)



«باراندازهای نیویورک، نقطه‌ی پایان بسیاری از سفرها، آغاز بسیاری از ماجراها» و این یکی از اولینِ‌ این ماجراها که به روی‌ پرده‌ی سینما راه می‌یابد. سال (۱۹۲۸) است و با یک حسابِ تقویمی آخرین سالِ رسمی سینمای صامت که اختتامیه‌ای باشکوه نیز برای آن هست – مصائب ژاندارکِ (14816) درایر، فیلمبردار و کشتی بخار بیل جونیورِ (14455) باستر کیتن ، بادِ (14839) شوستروم، آرسنال داوژنکو (14374)، اکتبر آیزنشتاین (14279)، پول (14697) مارسل لربیه، سیرکِ چاپلین، ملکه کلی (14963) و مارش عروسی (14960) اریک فن اشتروهایم، … و همراه با دیگران اشترنبرگ نیز یکی از بهترین‌‌هایش را می‌سازد. ساده در داستان‌گویی اما غنی و اعجاب‌انگیز در نظام تصویری‌اش، باراندازهای نیویورک یک شب و یک روز از توقف کشتی بخاری در اسکله‌ی نیویورک را روایت می‌کند، جایی که خدمه‌ی کشتی خسته از سفر طولانی غریزه و شانس را امتحان می‌کنند. جرج بنکرافت، که یک سال پیشتر گنگستر دنیای تبهکاران اشترنبرگ نیز بود، اینجا کوره‌بان زمختی است که مواجه‌اش با زنی احتمالا روسپی (بتی کامپسون) و رسیده به بن‌بستِ زندگی داستان فیلم را رقم می‌زند. اما این نه فیلمِ داستان که فیلم فضاهاست، شبِ مه گرفته‌ و پر از سایه‌های بارانداز، کافه‌ی مملو از جمعیتی که حرکت‌های طولانی و چرخش‌های متعدد دوربین اشترنبرگ فضایش را بازمی‌سازد و اتاقی حقیر در بالای کافه که ذره ذره عشق دو قهرمان فیلم را شکل می‌دهد. تجربه‌های اشترنبرگ با فضای درون قاب، در چیدن جزئیاتی از صحنه در پیش‌زمینه و انتقال شخصیت‌ها و کنش‌ها به پس‌زمینه – کاری که بعدها ماکس افولس به کمال رساند – و یا خلق پسزمینه‌هایی با جزئیاتِ شگفت‌انگیز وقتی که کنش‌ها در پیش‌زمینه رخ می‌دهند، اینجا یکی از کامل‌ترین فرم‌های خود را می‌یابد. او بسیار به عنوان فیلمسازی سبک‌گرا ستایش شده که پلات بیشتر برایش بهانه‌ای است برای چنگ زدن به لحظات حسی دست‌نایافتنی، تابلوهای آبستره و فضاهای تیره و تار، اما حالا با دیدن باراندازهای نیویورک است که آدمی وسوسه می‌شود که شیطنت‌بار فکر کند که آن هفت فیلم معروفِ دیتریشی دوره‌ی ناطق (بین باراندازها … و فرشته‌ی آبی فقط یک آذرخش فاصله است) به دلیل شیفتگی او به شخصیت اصلی و مکثش بر او عملا بسیاری از توانایی‌های بصری او را به درجه‌ی دوم اهمیت بردند.

شاید این تصویرها به عنوان نمونه‌ای از بی‌شمار بهتر بتوانند بلوغ بصری فیلمی را که هشتاد و چند سال از ما فاصله گرفته نشان دهند.
اشترنبرگ با «بارانداز های نیویورک» (۱۹۲۸) به مکتب کامرشپیل فیلم روی آورد.
این فیلم پیشگام ملودرام‌های رمانتیک دهه ۳۰ بود و حتی مارسل کارنه و ژاک پره ور در «بندر مه آلود» (۱۹۳۸) از فضای این فیلم الگو گرفتند.
اشترنبرگ پس از ساخت «آخرین فرمان» (۱۹۲۸) که فیلمی درباره مفهوم «گهی پشت به زین و گهی زین به پشت» بود به سراغ ساخت مهم‌ترین شاهکار عمرش یعنی «فرشته آبی» (۱۹۳۰) رفت. این فیلم که درباره اغوای یک معلم توسط یه رقصنده بود، بر مبنای رمان پرفسور اونرات نوشته هاینریش مان ساخته شد. فیلم را بازتاب تکان دهنده‌ای از آلمان دهه بیست دانسته‌اند و حتی هیتلر چنان این فیلم را دوست داشت که دستور داده بود تمام نسخه‌های آن را نابود کنند تا تنها یکی را در مجموعه شخصی‌اش نگهداری کند. فرشته آبی به خاطر میزانسن های اکسپرسیونیستی و از آن مهم‌تر به دلیل توجیه واقع‌گرایانه صدای بیرون از تصویر بسیار مشهور شد. با این فیلم بود که «مارلین دیتریش» تا جایگاه یک ستاره بالا رفت و در هفت فیلم دیگر در آمریکا با جوزف فون اشترنبرگ همکاری کرد. آثاری مثل «مراکش» (۱۹۳۰)،‌ «بی‌آبرو» (۱۹۳۱)، «یک تراژدی آمریکایی» (۱۹۳۱) که بر اساس رمان مشهور تئودور درایزر ساخته شد، «امپراتریس سرخ پوش» (۱۹۳۴) و «شیطان یک زن است» (۱۹۳۵) که بر اساس رمان زن و عروسک نوشته پی یر لوییس ساخته شد.
اشترنبرگ در بحث نورپردازی و فیلمبرداری استاد بود و حتی جان گریرسن، مستندساز انگلیسی، با اشاره به رهیافت خیره‌کننده تصویری در آثار اشترنبرگ می‌گوید: «هنگامی که کارگردان می‌میرد، فیلمبردار می‌شود.»

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity