🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴# #موسیقی_رمانتیک
#آنتونین_دورژاک

"آنتونین دورژاک"، آهنگ سازِ برجسته ی چک، یکی از هنرمندانِ رمانتیکِ ملی در قرنِ نوزدهم در اروپا بود که زیر تاثیرِ روحیه ی ملی گراییِ غالب، موسیقی سرزمینِ خود را دست مایه ی آفرینشِ آثارِ بین المللی قرار داده و گفتنی ست که آفریده های وی در ایران نیز، علاقمندانِ بسیار پیدا کرده است. "دورژاک" در سالِ ۱۸۴۱م در خانواده ای پیشه ور به دنیا آمده و طبقِ سنتِ آن روزگار می بایست همان راهِ خانواده را برای خود انتخاب می کرد. اما پدر که علاقه و استعدادِ موسیقی او را در او یافته بود، امکانی فراهم آورد تا به تحصیلِ آن بپردازد.

"دورژاک" در سالِ ۱۸۵۷م به پراگ آمد و در یک کلیسا به آموختنِ موسیقی پرداخت و آنچه را هم که می آموخت، وسیله ی کسبِ معیشت می نمود. در مجالسِ شب نشینی؛ ویولا می نواخت تا با مزدِ آن بتواند به کنسرت برود و چیزی نیز بیاموزد. البته لازم به ذکر ست که حضورِ "بدریخ اسمتانا" دیگر موسیقی دانِ برجسته ی چک، در راسِ اُپرای پراگ از یک سو و آشنایی "یوهانس برامس"، آهنگ ساز آلمانی از سوی دیگر از دشواری های کار او کاست. در ارکسترِ اُپرا جایی برای خود پیدا کرد و به توصیه ی "برامس"، ناشرِ معروفی حاضر شد که آثارش را انتشار دهد.

"دورژاک" به این ترتیب چند سالی بعد از این، به شهرت رسید و به استادیِ کنسرواتوار پراگ پذیرفته شد و از سالِ ۱۸۹۲م به آمریکا رفت و به مدت ۳ سال به «ریاستِ کنسرواتوارِ ملی نیویورک» را عهده دار گردید. وی مشهورترین کار خود را که سمفونی نهمِ او باشد با عنوانِ «دنیای نو» در نیویورک آفریده است. او در این سمفونی با آن که به نظر می رسد از موسیقی بومی سرخپوستان نیز بهره گرفته باشد، اما در مجموع بیشترین استفاده را از نغمه ها و رقص های محلی چک به عمل آورده است. در میانِ دیگر آفریده های او غیر از «سمفونی دنیای نو»، «سمفونی شماره هفت»، «اُپرای روسالکا»، «کنسرتو برای ویولنسل و ارکستر»، «چند منظومه سمفونیک» و بالاخره شماری از «رقص های اسلاوی»، شهرت جهانی یافته است.

یکی از معروف ترین آفریده های "دورژاک"، «اپرای روسالکای» وی است، اپرایی در سه پرده که نخستین بار در پراگ و در سال ۱۹۰۱ اجرا شد. «روسالکا» از موفق‌ترین اُپراهای "دورژاک" است و یکی از محبوب‌ترین اُپراهای چکی دانسته می‌شود. در اساطیر اسلاو، روسالکاها پریانی هستند که در رودخانه‌ها و دریاچه‌ها زندگی می‌کنند. روسالکا داستان تراژیک عشق یک پری و یک شاهزاده است. آریای «ترانه ی ماه»از برجسته‌ترین تصنیف‌های این اپرا دانسته می‌شود.

«روسالکا» داستان پری است که دلباخته ی شاهزاده‌ای است که برای شنا به دریاچه ی او می‌آید. پری برای آنکه تبدیل به انسان شود نزد جادوگری می‌رود و با خواندن «ترانه ی ماه» داستان عشق خود به شاهزاده را برای او فاش می‌کند. جادوگر موافقت می‌کند که روسالکا را به انسان تبدیل کند وانگهی با این شرایط که روسالکا قادر به حرف زدن نباشد و چنانچه شاهزاده به او خیانت کند شاهزاده طلسم شده و روسالکا به اعماق دریاچه بازگردد. روسالکا شرایط جادوگر را می‌پذیرد و به بانوی زیبایی تبدیل می‌گردد. شاهزاده با دیدن روسالکا بی‌درنگ دلباخته ی او شده و او را با خود به کاخ می‌برد.

در پرده ی دوم ساکنانِ کاخ در تدارک جشن ازدواج شاهزاده و روسالکا هستند. شاهزاده روسالکا را ساکت و سرد می‌یابد و در شب ازدواج توجهش به دوشسی در میان میهمانان جلب می‌شود. به مجرد آنکه شاهزاده و دوشس به یکدیگر ابراز علاقه می‌کنند، شاهزاده طلسم شده و روسالکا به اعماق دریاچه رانده می‌شود. در پرده ی سوم جادوگر به روسالکا پیشنهاد می‌کند که برای بازگشت به زندگی عادی شاهزاده را بکشد. روسالکا که همچنان به شاهزاده عشق می‌ورزد پیشنهاد جادوگر را نمی‌پذیرد. اندکی بعد شاهزاده برای یافتن روسالکا به دریاچه می‌آید و با بوسه‌ای در آغوش روسالکا جان می‌سپارد.

"آنتونین دورژاک" در سال ۱۹۰۴ در پراگ درگذشت. جالب است بدانیم که «رقص های معروفِ اسلاو» را "دورژاگ" به سفارش ناشرِ خود آفریده بود. موفقیت چشمگیری که "برامس" با رقص های مجاری خود به دست آورده بود، این فکر را برای ناشر، پیش آورد که همین توفیق را می تواند با تنظیم و انتشار «رقص های بوهم و اسلاوی»، نیز بدست آورد.

🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_رمانتیک
#کارل_ماریا_فون_وبر

در ۱۸۲۷ میلادی نخست "بتهوون"، و سپس تقریباً یک سال بعد در ۱۸۲۸ "شوبرت" جهان را وداع گفت. نیروهایی که انقلابِ فرانسه، و انقلابِ صنعتی را به حرکت درآورده بود، اروپا را دگرگون کرد و همه چیز در معرضِ این تغییر قرار گرفت. شبکه های راه آهن، مسافر و کالاهای تجارتی را با سرعتی بی سابقه جابه جا می کردند. طبقه جدیدی از شهروندان، بورژواهای صنعتی، به اندوختنِ ثروت های کلان مشغول شدند. پزشکی و علومِ دیگر با جهش های بلند در حال پیشرفت بود. شعرا و سرایندگان، بند، بیت، و عروض های ۱۲ گانه و ۶ مصراعی را دور انداخته بودند و به شیوه ی نوینی می سرودند که بیشتر جنبه فردی، و غنایی داشت. مفهومِ تازه ای از زندگی، مذهب، اقتصاد و سیاست در محیط به جریان، درآمده بود. در هنر همه راجع به «رُمانتیسیسم» سخن می گفتند، زندگیِ مدرن متولد شده بود.

موسیقی هم، البته بازتابی از این عصرِ نوین بود. "بتهوون" از موسیقی دانان خواسته بود کارهای بی سابقه و بی مانند انجام دهند، و آهنگسازانِ تازه وارد به توصیه های او توجه کردند، و حتی اندیشه های او را توسعه بخشیدند. در فرانسه "هکتور برليوز" رؤیای ارکستری، با ۴۶۷ نوازنده و ۳۶۰ خواننده در سر داشت. تکنولوژی هم امکان اصلاح و تکمیل ساز های ناقص و غیر قابل اعتمادِ بادی، مربوط به قرن ۱۸ را به وجود آورد، کلید و دریچه به آنها افزود، و سازهای مسی برای نخستين بار توانستند کوکِ خود را در ارکستراسیون و هماهنگی با ارکستر حفظ کنند.

همانطور که ارکستر توسعه می یافت، و موسیقی بغرنج تر می نمود، لزومِ یک نیروی ممیزی و نظارت احساس می شد، کسی باید می آمد و مسوولیت تفسیر و تعبير مثلا سنفونی های "بتهوون" را بر عهده می گرفت. کنسرتوهای چاق و چله "ویوالدی" با یک ویولن، و یک کلاویه می توانست خود را اداره کند، اما درباره سنفونی های پیچیده و ترکیبی "بتهوون" و اَخلافش چنین کاری امکان پذي نبود. در حوالی ۱۸۲۰ «رهبر ارکستر» ظهور کرد، که مایه و فضیلت کافی داشت - شخصی که از تکروی نوازندگان جلوگیری می کرد، عملکرد فردی آنها را زیر نظر می گرفت، و از آن جمعِ پراکنده، واحدی هماهنگ می ساخت. "لودویگ (لویی) اسپور" (۱۸۵۹ - ۱۷۸۴)، "کارل ماريا فون وبر"، (۱۸۲۶ - ۱۷۸۶) و "گاسپاره اسپونتینی" (۱۸۵۱۔ ۱۷۷۴)، اولین پیشگامانی بودند که چوبِ رهبری، دست گرفتند، و "فرانسوا - آنتوان آبنِِک" (۱۸۴۹ - ۱۷۸۱) کنارشان بود، همان که در ۱۸۲۸ کنسرواتور پاریس را تاسیس کرد، و از آرشه ی ویولن به جای چوب رهبری بهره گرفت.

هم چنان که تکنولوژی به اصلاح و تکمیل سازها مشغول بود پیانو هم رفته رفته به صورت سازی کامل و خوش صدا درآمد. ساز ظریفِ «وینی»، مربوط به دوران "موزار"، و ساز نیرومندتری که از کارگاه «براود – وود» بیرون آمده بود، و موجب سرور و نشاط "بتهوون" شده بود؛ با آن چهارچوب آهنی به موتوری غول پیکر شباهت داشت، و استادانِ فن برای نواختنش هجوم می بردند. می خواستند با پیانو کاری کنند که "نیکولو پاگانینی" با ویولن می کرد. "پاگانینی" آهنگساز خوش اندام و رعنا، اما نه چندان مهم به عنوان قطبِ الهام نوازندگان و جنبش رمانتیک، در تاریخ موسیقی، جایگاهی رفيع و البته غیر معمول دارد. سرآمد نخستین هنرمندان و صاحبانِ ذوق و فضیلت، در روزگار خویش بود، شاید هم بزرگترین ویولن نواز جهان. با سرشتی آمیخته به نبوغ که گزافه و حقه بازی هم از آن استنباط می شد، "پاگانینی" (۱۸۴۰ - ۱۷۸۲) از ۱۸۰۵ به بعد هرجا که پا می گذاشت، هیجانی غیرقابلِ وصف به راه می انداخت.

پیرامون این ایتالیایی بلند قامتِ سیه چرده ی لاغراندام، احساسی شیطانی در جریان بود که می توانست «گوارنریوس»، (ویولن ساختِ کارگاه خانواده گوارنری) خود را آنطور بی مهابا به کار اندازد، ملودی های غیر قابل تصور بیافریند. نوازندگان و موسیقی دانان، گروه گروه در کنسرت های او حضور می یافتند تا کشف کنند چگونه به این كیفیت ها، دست می یابد. مردمِ عادی هم مشتاق بودند، و بسیاری از شنوندگان خرافه پرست اعتقاد داشتند با شیطان سر و سری دارد.

"پاگانینی" هم هیچ تلاشی در از میان بردنِ این شایعات نمی کرد. نمایشگر بزرگی بود، در کنسرت هایش تمهیدات جادویی و افسونگرانه ای به بازی می گرفت، برای برانگیختن حاضران، هرکاری که به نظرش می رسید، انجام می داد، خود را در نورهای آبی غرق می کرد، و روی صحنه حاضر می شد، کنسرت هایش کنسرت نبود، هرچه بود از نوع «ساترناليا»_اسطوره ی رومی_ بود.


🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴#موسیقی_رمانتیک 🎼

#فرانتس_لیست

برخی از آهنگ سازانِ کلاسیک، زبان و بیانشان، همانی بوده که زمانه از آنها می طلبیده است. به عبارت دیگر، می توان موسیقیِ آنها را آیینه ی تمام نمای گرایش های هنری، در روزگارشان دانست. "فرانتس لیست"، آهنگ سازِ مجار یکی از آنهاست. زبانش، زبانِ روزگار او بوده است. روزگار عشق های تند و احساساتِ پر شور. روزگارِ شیرینِ رمانتیک هاست. وی در حدود ۲ قرنِ پیش در سالِ ۱۸۱۱ میلادی در روستایی نزدیک شهر «بوداپست» به دنیا آمد. از همان کودکی وی را نابغه به حساب می آوردند، حدود ۷ سال داشت که مقدمات موسیقی را از پدرش که مباشرِ «شاهزاده استرهازیِ» معروف بود، فراگرفت و وارد دستگاه درباری شد.

در ۹ سالگی نخستین کنسرت خود را در حضور اشرافِ مجار برگزار کرده و آنچنان آنان را حیرت زده ساخت که به هزینه ی خود، او را برای ادامه تحصیل به وین فرستادند و در آنجا نیز بود که آهنگ سازی را فراگرفته است. در یازده سالگی به پاریس فرستاده شد تا در کنسرتوار آنجا درس بخواند و جلوه ی نبوغ آمیز او در پاریس نیز همگان را به شگفتی وا داشت. ۱۳ ساله بود که به لندن دعوت شد تا در حضور پادشاه انگلستان پیانو بنوازد. در ۱۹ سالگی با پاگا نی نی آشنا شد و این بار، او بود که از مهارت های شخصِ دیگری شگفت زده می شد.

"فرانتس لیست" اولین موسیقیدان تاریخ است که جرات کرد یک کنسرت را با پیانوی تنها برگزار کند. این بود که "هاینه"، شاعر آلمانی، اصطلاح «جنون لیست» را در مورد او و آثارش بکار می‌برد. پس از آن، کار با آشنایی با همه ی بزرگان رمانتیزم، "ویکتور هوگو"، "لامارتین"، "دولاکروا"، "ژرژ ساند" کشید.

عشقِ آتشینِ "لیست" عمدتاً نثارِ دو کنتِسِ زیبا شد که مانند همه ی عشق های آتشینِ دیگر زود به سردی گرایید. "کُزیما لیست" که بعدها به ازدواجِ "واگنر" درآمد، حاصلِ یکی از این عشق هاست. عشقِ پرشور، حتی او را یک بار به ازدواج کلیسا درآورد و همه ی نیروی خود را وقف آفریده های موسیقی مذهبی کرد. "فرانتس لیست" اغلب در سفر بود. «رم» و «بوداپست» از قرارگاه های اصلی او بودند. بیش از همه به "ریشارد واگنر"، "هکتور برلیوز" و "فردریک شوپن" علاقه داشت و هر طور که می توانست به آنها در اجرای شان کمک می کرد. "لیست" در ۷۵ سالگی در سال ۱۸۸۶ میلادی در آلمان درگذشت.

آثار مهمی که از او به جای مانده، عبارت است از «دو سمفونی»، « ۱۲ منظومه سمفونی»، «دو اُوراتوریو»، «دو مس کلیسایی»، «دو کنسرتو پیانو»، «۱۹ راپسودی مجار»، و «یک راپسودی اسپانیایی» و تعداد بیشماری قطعات دیگر که البته از آن میان راپسودی های مجارِ او شهرتِ جهانی یافته است. او در این قطعات موسیقیِ بومی و نغمه های کولی های مجار را دست مایه ی آفرینش های خود قرار داده است.


🌸🍂🌸@Bookirancity


🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_رمانتیک 🎼

#روبرت_شومان


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_رمانتیک 🎼

#روبرت_شومان

در میان آهنگ سازان دوره ی رمانتیک، "روبرت شومان" از دو جهت چهره شاخصی دارد. اول آنکه بر خلافِ همتایان هم زمان خود، نه از خردسالی که از آغاز دوره ی جوانی، به سوی موسیقی رفته و دوم آنکه وی، پیش از موسیقی به تحصیلِ حقوق و فلسفه پرداخته بود و زمانی هم که به موسیقی روی آورد، از تحصیل اصلی خود دست نکشید و عاقبت توانست دکتری رشته فلسفه را بدست آورد. به دلیل همین آشنایی با فلسفه و شعر و ادبیات، موسیقی او نیز رنگ و بوی دیگری گرفته است.

"روبرت شومان" در سال ۱۸۱۰ در شهر کوچکی در منطقه سبز آلمان به دنیا آمد و در سال ۱۸۵۶ در شهر بُن، پایتخت سابقِ آلمان، از دنیا رفت. او در سال ۱۸۲۸ در «دانشگاه لایپزیک» به تحصیل پرداخت و از قضای روزگاردر یک ضیافت دانشگاهی، "فریدریش ویکِ" موسیقیدان و دختر هنرمندش، "کلارا ویک" آشنا شد و سخت عاشق و تحت تاثیر هنرِ آنان قرار گرفت و از همان زمان بود که آموختن موسیقی را آغاز کرد.

به زودی عشقِ آتشین "شومان" به دخترِ "فریدریش" که پیانو نواز برجسته ای نیز شده بود، با وجود مخالفتِ پدر او به ازدواج انجامید. "کلارا" بزرگترین نقش را در زندگی و موسیقی "شومان" ایفا کرده است. آفرینش های جدی و اصلی "شومان" از سال ۱۸۴۰ یعنی از ۳۰ سالگی آغاز می شود. او طی ۱۶ سال یعنی تا پایان عمرِ کوتاه خود، «۴ سمفونی»، «۴ اورتور»، ۳« سونات برای پیانو» و «۲ سونات برای ویولن و پیانو» و چند «کوراتت» و چند ک«نسرتو برای ویولن پیانو و ویولنسل» و تعداد بیشماری «رومانس» و «اتود» و ترانه های شاعرانه آفریده است.

"شومان" در سال های چهلِ عمرش به بیماری اعصاب گرفتار شد، که با تکیه بر حساسیت های شدیدی که با او بود، کارش را به آسایشگاههای روانی کشانید و عاقبت او را در ۴۶ سالگی از پای درآورد. "کلارا ویک" پس از مرگ شوهرش به موسیقی او که هنوز چندان شناخته نشده بود وفادار ماند و تا پایان عمر، آثار او را در کنسرت های خود جای داد و به جرات می توان گفت که "شومان" شهرتِ خود را به نیروی عشقِ "کلارا" بدست آورده است.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity