🔴#بخوانیم

نوشته‌ای از #نادر_گرامیان گرامی‌:

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#بخوانیم

نوشته‌ای از #نادر_گرامیان گرامی‌:
شاه فقید ایران در 37 سال سلطنتش به همه بدهکار بود حتی داماد خانم بازش
روزی برای مردم نوشتم شاه در 37 سال سلطنتش 40 نخست وزیر عوض کرد
40 بار دولت و کابینه تشکیل شد 40 بار دولت از مجلس رای اعتماد گرفت اما همیشه این شاه فقید بود که بدهکار بود هم به دو لتش و هم مردمش تاروزیکه گذاشت و از دست همین مردم رفت ....
شهریور 1320 که درتهران توسط قوای متفقین حکومت نظامی بود وتانک های چیفتن انگلیسی و جیب های ولیز آمریکا و گاز های شوروی رژه میرفتند محمد رضا شاه پهلوی بعد از خروج رضا شاه از ایران در مجلس شورایملی به قانون اساسی مشروطه سلطنتی سوگند وفاداری خواند و به پادشاهی رسید
این پایان کار نبود تازه آغاز کار بود استالین حزب توده را در ایران برپا کرد وچرچیل مصدق السطنه را به مجلس فرستاد روزولت هم رفت و گفت برمیگردم .
در اغاز سلطنت محمد علی فروغی نخست وزیر بود هر وقت به مجلس احضار میشد مصدق نطق پیش از دستور داشت عربده میکشید اینجا خانه مردم است و غش میکرد توده ای در مجلس فریاد میزدند پس مردم چی ؟ فروغی رفت وقوام آمد هنوزمهر فرمان نخست وزیریش خشکنشده بود که سهیلی آمد هنوز در مجلس عربده میکشیدند که ساعد مراغه ای آمد گفتند توده ی است علی منصور آمد گفتند انگلیسی است دوباره قوام آمد شاه را در دانشگاه ترور کردند سپهبد رزم آرا آمد حزب توده منحل شد رزم آرا را ترور کردند تا بالاخره مصدق السطنه نخست وزیر شد از 16 اسفند 1329 تا 28 مرداد 1332 در مدت 29 ماه صدارت مصدق ایران در حکومت نظامی وپلیسی بود روزنامه ها را بستند مجلس را منحل کردند همان کسانیکه میگفتند پس مردم چی مصدق به پشتیبانی توده ای ها وایت الله ها و فدائیان اسلام قدرت گرفت وزارت جنگ را در دست گرفت و فرمانده های ارتش را عوض کرد شاه او را عزل کرد اما مصدق از قدرتیکه گرفته بود عزل نشد شاه از ایران رفت حکومت مصدق 48 ساعت بیشتر دوام پیدا نکرد از پشت بام حیاط خلوت خانه اش با نبردبان از دست همین مردم فرار کرد اینبار سرلشگر زاهدی سپهبد شد و به نخست وزیری رسید حالا نوبت زاهدی و پسرش اردشیر خان بود هرجا نشستند گفتند ما تاجبخشیم شاه را ما دوباره شاه کردیم فرماندهای ارتش را زاهدی عوض کرد رئیس شهربانی را عوض کرد تا اینکه شاه صدایش کرد وگفت مصدق قصد کودتا داشت قصد شما چیست؟زاهدی برکنار شد اما دشمنی اردشیر تاجبخش با شاه تمام نشد تا ترور حسنعلی منصور باز هر شش ماه یک نخست وزیر عوض شد شریف امامی و اعلم و اقبال و حسنعلی منصور آمدند اما با اقبالی روبرونشدند یا در مجلس فحش خوردند یا ترور شدند تا اینکه هویدا نخست وزیر شد و اردشیر رفت آمریکا سفیر شد درست بخاطر دارم سال 1352 بود هویدا به اردشیر زاهدی گفت شما سفیر ایران در آمریکا هستید یا سفیر آمریکا در ایران ؟وبراستی مشخص نبود اردشیر زاهدی سفیر کدام کشور در ایران بود اما با کسینجر و برژنسکی خیلی جور بود هویدا همکه با حقوق بشر آمریکا بر کنار شد جمشید آموزگار از طرف کسینجر نخست وزیر شد بعد نوبت به لژ فراماسیونی شریف امامی رسید بعد ازهاری در مجلس قران میخواند و بعد هم مرغ طوفان زیر تابوت مصدق دنبال حکومت جمهوری سوسیالیستی بود در 37 سال سلطنت محمد رضا شاه کسی به فکر ایران نبود هر چه فریاد زد به ایران فکر کنید حواس دولت و ملت جای دیگر بود حالا بعد 40 سال اردشیر تاجبخش دوباره آمده است هرچند که دیگر از آنطرف آبهای دور ایرانی نمانده که تاجی را بخشند هرچه بود با سقوط 79 تمام شد در واقع سقوط 79 سقوط همه تاجبخش ها بود که بر سر قدرت به ایران فکر نکردند

@Bookirancity

✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان

#دکتر_ابراهیم_بنی_احمد

دکتر ابراهیم بنی احمد در سال 1307 یکی از 12 نفری بود که بامحمد رضا شاهِ کودک در یک دبستان بودند.
نادر گرامیان نویسنده و مقاله نویس در مطبوعات آن دوره ویکی از شاگردان استاد بنی احمد چنین نقلِ به مضمون میکند:
همیشه عصای پیری بردستش بود. بیشتر نگاه میکرد و کمتر سخن میگفت. حتا سر کلاس دانشسرای عالی می گفت "شما بگوئید، من می شنوم...."
دانشجوها را با نام حیوانات صدا میزد! به من میگفت: "مارمولک امروز تو از انسانیت بگو" روزی از استاد پرسیدم چرا دانشجوها را با نام حیوانات صدا میزنید ؟ گفت "انسان شدن سخت است..."
روزهای آخر سلطنت پهلوی ،؛ یک روز صبح به درب خانه استاد رفتم. اوایل دی ماه سال57 بود.
استاد سرما خورده بود. من را به خانه اش دعوت کرد. برایم چائی ریخت و از پنجره داشت خروش و فریاد مردم انقلابی را نظاره میکرد و فقط اشک میریخت.
استاد سالها بود که تنها زندگی میکرد. همسر ایشان فوت کرده بودند وفرزندانشان در خارج زندگی میکردند. ساعت ها پیش استاد ماندم. در وقت خداحافطی استاد تا درب آپارتمانشان آمدند تا بدرقه ام کنند.
از ایشان خواهش کردم نیائید.
گفتم: "من خودم میروم شما حالتان خوب نیست استراحت فرمائید." هیچوقت آخرین درسی که استاد به من داد را فراموش نمی کنم.
استاد به من گفت:
"مارمولک اگر در مقابل محبت دیگران بی تفاوت باشی، دیگر از کسی محبت نخواهی دید. این وظیفه من نیست که تو را بدرقه کنم، این عادت زندگی من است.
گفتم: "آخر با این حالتان با این عصا ....؟
عصای پیرش را به طرف من گرفت و گفت:
"من سالها به این عصا تکیه کردم، شاه به ملتش تکیه داده بود.
او هرگز نمی خواست باور کند که تکیه گاهش بر ملتی قدر ناشناس بود !
شاه از ایران میرود، اما ملتی که یاد نگرفته باشد محبت را پاسخ دهد، دیگر از کسی محبتی نخواهد دید، ما بر باد خواهیم رفت.
والان من بعداز اینهمه سال فهمیدم ان مرد فرزانه چقدر زیبا وبادرایت اینده این ملت را پیش بینی میکرد.
آری ما ملت بر باد رفتیم ....."
***************
گفتنیی دیگر:
دکتر “ابراهیم بنی احمد” همیشه سر کلاس در دانشگاه دوست داشت از خاطرات جوانیش بگوید تا شاید ما پی به ارزش های زندگی ببریم.
تعریف می کرد:
“روزی که قرار شد در سال ۱۳۰۹ من برای ادامه تحصیل به فرانسه بروم، وزیر علوم گفت نخست باید همگی به کاخ سعد آباد بروید تا رضا شاه شما را ببیند و برای شما حرف بزند، بعد عازم می شوید.
برای همه ی ما کت و شلوار خریدند. من گیوه پایم بود!
همه گیوه پایشان بود و کسی تا آن زمان “کفش” نپوشیده بود!
برای همه کفش خریدند.
کت و شلوارهایمان را پوشیدیم و کفش هایمان را به پا کردیم و رفتیم کاخ سعد آباد دیدن رضا شاه، ۴۰ نفر بودیم.
رضا شاه سخنرانی کوتاهی کرد و گفت: «سعی کنید هر کجا رفتید ایرانی باشید و ایرانی بمانید. به ایران برگردید و فردای ایران را شماها باید بسازید…».
من به فرانسه رفتم. با سختی ومشقت زیادی درس خواندم. جنگ جهانی دوم بود و دولت با سختی برای ما پول می فرستاد. گاهی دو ماه می شد که پول نداشتیم.
بالاخره جنگ تمام شد. من هم درسم در دانشگاه تمام شد. روزی که شاگرد اول دانشگاه شدم، قرار شد ژنرال “دگل” نشان “لژیور دونور” به شاگرد اولی ها بدهد.
من کفشی را که رضا شاه برایم خریده بود و هنوز به یادگار نو نگاه داشته بودم را پوشیدم و به کاخ الیزه رفتم.
وقتی نشان را ژنرال دگل به کت من زد، نمی خواستم فراموش کنم که اگر رضا شاه بزرگ نبود، منِ ایرانی هنوز گیوه پایم بود...”

#نادر_گرامیان


🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity