🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نقد_فیلم
🔸 «در مشهورترین-و شاید مهمترین-سکانس چشمان بازِ بسته، وقتی رهبر و پدر معنوی میهمانی مخفی orgy، از هویت میهمان ناخوانده مطلع میشود، دستور میدهد تا او نقاب از چهره بردارد. کنار رفتن نقاب تام کروز در این سکانس دلالت بصری اختگی و ناکارآمدی اگوئی است که وی تا پیش از برملا ساختن تمایلات جنسی خارج از چارچوب رابطهی زن و شوهری توسط نیکول کیدمن، برای خود ساخته بود. اگوئی که اتفاقاً شمایلش در قالب نقاب، تنها در گرو حضور همسر در زندگی زناشویی شخصیت اصلی فیلم کوبریک و رابطهی مادرانهای است که بین کیدمن و کروز برقرار است. اما دستور بعدی رهبر مراسم، درآوردن لباسها و عریانی تام کروز است. کنشی که به واسطهی پرده برداشتن از فالوس شخصیت اصلی، نه تنها تیر خلاص بر پیکر اگوی برساخته است بلکه هالهی وقار و مردانگی قهرمان مرد را که همواره در تاریخ سینما با پوشیده بودن آلت جنسی مردانه ممکن بود را نیز خدشهدار میکند. اما کوبریک با قربانی کردن یک زن به جای کروز از این کار خودداری میکند تا راه را برای پایان بحرانی فیلمش هموار سازد. جایی که کروز با علم به گزینههای جنسی دیگر کیدمن، به آغوش مادرانهی او باز میگردد تا با کمک او نقاب کنار رفته را بازگرداند و اگوی متلاشی شده را احیا کند.
اما در دختر گمشده (Gone Girl)، فینچر راهی متفاوت با کوبریک را در پیش میگیرد. به گونهای که در صحنهی حمام انتهای فیلم، بر خلاف فیلم کوبریک که از همان اولین نما، با نشان دادن بدن برهنهی کیدمن، نقطهی دید مردانه را هدف قرار داده بود، زن در موقعیتی تقریباً پشت به بیننده قرار دارد و نه تنها اندام جنسیاش مشخص نیست بلکه به علت آغشته بودن بدنش به خون، خون در حکم حجابی میان چشم بیننده و بدن عریان وی عمل میکند. اما مهمترین نکته و اساس تفاوت فینچر و کوبریک در این است که فینچر به هنگام ورود بن افلک به حمام با یک لو انگِل بدن برهنهی او را به تصویر میکشد و سپس با یک حرکت رو به پایین، دوربین فالوس را نمایان میسازد. با این حرکت، فینچر نه تنها تمامی آن شمایل مردسالارانهی ایدئولوژیک حاکم بر نظام هالیوود را خدشهدار میسازد بلکه بر خلاف فیلم کوبریک، مرد را در تمامیت خود، نه نیازمند به کمک همسر و یا رابطهی زن و شوهری، بلکه گرفتار هزارتوی هولناک نقطهی دید زنانه به تصویر میکشد. همین کنش است که راه فینچر را به سمت پایان فیلم و ترسیم خانواده به عنوان پروبلماتیکترین عنصر هموار میسازد. بن افلک فیلم دختر گمشده در انتها به هیچ وجه درگیر سرگردانی تام کروز فیلم چشمان بازِ بسته نیست، بلکه با آگاهی کامل، در مغاک جبری فرو افتاده است که رهایی از آن ناممکن مینماید. به این ترتیب فینچر هم مانند کوبریک با یک پلان مشابه با نمای اول فیلم، پلان اول را واسازی مفهومی میکند.»
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نقد_فیلم
🔸 «در مشهورترین-و شاید مهمترین-سکانس چشمان بازِ بسته، وقتی رهبر و پدر معنوی میهمانی مخفی orgy، از هویت میهمان ناخوانده مطلع میشود، دستور میدهد تا او نقاب از چهره بردارد. کنار رفتن نقاب تام کروز در این سکانس دلالت بصری اختگی و ناکارآمدی اگوئی است که وی تا پیش از برملا ساختن تمایلات جنسی خارج از چارچوب رابطهی زن و شوهری توسط نیکول کیدمن، برای خود ساخته بود. اگوئی که اتفاقاً شمایلش در قالب نقاب، تنها در گرو حضور همسر در زندگی زناشویی شخصیت اصلی فیلم کوبریک و رابطهی مادرانهای است که بین کیدمن و کروز برقرار است. اما دستور بعدی رهبر مراسم، درآوردن لباسها و عریانی تام کروز است. کنشی که به واسطهی پرده برداشتن از فالوس شخصیت اصلی، نه تنها تیر خلاص بر پیکر اگوی برساخته است بلکه هالهی وقار و مردانگی قهرمان مرد را که همواره در تاریخ سینما با پوشیده بودن آلت جنسی مردانه ممکن بود را نیز خدشهدار میکند. اما کوبریک با قربانی کردن یک زن به جای کروز از این کار خودداری میکند تا راه را برای پایان بحرانی فیلمش هموار سازد. جایی که کروز با علم به گزینههای جنسی دیگر کیدمن، به آغوش مادرانهی او باز میگردد تا با کمک او نقاب کنار رفته را بازگرداند و اگوی متلاشی شده را احیا کند.
اما در دختر گمشده (Gone Girl)، فینچر راهی متفاوت با کوبریک را در پیش میگیرد. به گونهای که در صحنهی حمام انتهای فیلم، بر خلاف فیلم کوبریک که از همان اولین نما، با نشان دادن بدن برهنهی کیدمن، نقطهی دید مردانه را هدف قرار داده بود، زن در موقعیتی تقریباً پشت به بیننده قرار دارد و نه تنها اندام جنسیاش مشخص نیست بلکه به علت آغشته بودن بدنش به خون، خون در حکم حجابی میان چشم بیننده و بدن عریان وی عمل میکند. اما مهمترین نکته و اساس تفاوت فینچر و کوبریک در این است که فینچر به هنگام ورود بن افلک به حمام با یک لو انگِل بدن برهنهی او را به تصویر میکشد و سپس با یک حرکت رو به پایین، دوربین فالوس را نمایان میسازد. با این حرکت، فینچر نه تنها تمامی آن شمایل مردسالارانهی ایدئولوژیک حاکم بر نظام هالیوود را خدشهدار میسازد بلکه بر خلاف فیلم کوبریک، مرد را در تمامیت خود، نه نیازمند به کمک همسر و یا رابطهی زن و شوهری، بلکه گرفتار هزارتوی هولناک نقطهی دید زنانه به تصویر میکشد. همین کنش است که راه فینچر را به سمت پایان فیلم و ترسیم خانواده به عنوان پروبلماتیکترین عنصر هموار میسازد. بن افلک فیلم دختر گمشده در انتها به هیچ وجه درگیر سرگردانی تام کروز فیلم چشمان بازِ بسته نیست، بلکه با آگاهی کامل، در مغاک جبری فرو افتاده است که رهایی از آن ناممکن مینماید. به این ترتیب فینچر هم مانند کوبریک با یک پلان مشابه با نمای اول فیلم، پلان اول را واسازی مفهومی میکند.»
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_فیلم_کوتاه
• Into The Wild (2007)
«بهسوی طبیعت وحشی» یک درام ماجراجویانه الهامبخش و تکاندهنده به کارگردانی شان پن و بازیگری امیل هرش است.
داستان درباره دانشجویی فارغالتحصیل است که تصمیم میگیرد سفری فلسفی همراه با مناظر زیبا را در اطراف آمریکای شمالی شروع کند. او همهچیز، از جمله دوستان و خانواده خود را پشت سر میگذارد و در تنهایی خود تصمیم میگیرد به دنبال آزادی و شادی برود.
«بهسوی طبیعت وحشی» یک فیلم جادهای با فیلمبرداری زیبا و گیراست و از کتاب غیرداستانی بسیار موفقی به همین نام (نوشته جان کراکائر) اقتباس شده است.
این فیلم در هشتادمین دوره جوایز اسکار نامزد بهترین نقش مکمل و بهترین تدوین شده بود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_فیلم_کوتاه
• Into The Wild (2007)
«بهسوی طبیعت وحشی» یک درام ماجراجویانه الهامبخش و تکاندهنده به کارگردانی شان پن و بازیگری امیل هرش است.
داستان درباره دانشجویی فارغالتحصیل است که تصمیم میگیرد سفری فلسفی همراه با مناظر زیبا را در اطراف آمریکای شمالی شروع کند. او همهچیز، از جمله دوستان و خانواده خود را پشت سر میگذارد و در تنهایی خود تصمیم میگیرد به دنبال آزادی و شادی برود.
«بهسوی طبیعت وحشی» یک فیلم جادهای با فیلمبرداری زیبا و گیراست و از کتاب غیرداستانی بسیار موفقی به همین نام (نوشته جان کراکائر) اقتباس شده است.
این فیلم در هشتادمین دوره جوایز اسکار نامزد بهترین نقش مکمل و بهترین تدوین شده بود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_فیلم
#آقای_دیدز_به_شهر_میرود (Mr. Deeds Goes to Town)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_فیلم
#آقای_دیدز_به_شهر_میرود (Mr. Deeds Goes to Town)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#نقد_فیلم
#آقای_دیدز_به_شهر_میرود (Mr. Deeds Goes to Town) نام یک فیلم محصول سال 1936 میلادی میباشد.
آقای دیدز به شهر میرود فیلمی محصول سال ۱۹۳۶ به کارگردانی #فرانک_کاپرا است. این فیلم اولین قسمت از تریولوژی کاپراست. دو قسمت دیگر به ترتیب در سال ۱۹۳۹ با نام آقای اسمیت به واشنگتن میرود و در سال ۱۹۴۱ با نام ملاقات با جان دو ساخته شدند.
بسیاری این ۳ فیلم را از درخشانترین آثار فرانک کاپرا میدانند.
▪️خلاصه داستان
آقای دیدز با بازی گری کوپر مرد سادهای اهل شهری کوچک، میلیونها دلار ارث میبرد و تصمیم میگیرد پولش را به نیازمندان ببخشد. وقتی که به نیویورک میرود عدهای انگل گردش را میگیرند، و زنی روزنامهنگار با بازی جین آرتور دربارهٔ او گزارشهای مسخره چاپ میکند. آنها سرانجام به یکدیگر علاقهمند میشوند.
▪️توضیحات
رابرت ریسکین رفیق شفیق فرانک کاپرا بود و بسیاری از آثار عالی کاپرا به قلم اوست. فیلمنامه را ریسکین بر مبنای داستانی نوشته کلارنس بادینگتون کلاند به نام کلاه اپرا به نگارش در آورد. پایانهای خوش در این فیلم کاپرا هم وجود دارد ولی با این حال تبحر کاپرا آنقدر بالاست که هیچگاه ما هیچگاه به تکراری بودن آثار او اذعان نمیکنیم. در تریولوژی کاپرا در هر سه فیلم انسان ساده لوح آنچنان زیبا خلق شده که حس ترحم را به سوی ما میکشاند و ما دوست داریم آنتاگونیستهای فیلم به اهدافشان نرسند.
عشق همواره در فیلمهای کاپرا حس لطیفی دارد که قهرمان فیلم برای آن ارزش بالایی در نظر میگیرد گاه جانش را به خطر میاندازد. در این فیلم هم عشق است که در نهایت باعث سرافرازی زن روزنامهنگار و آقای دیدز میشود.
یک بار دیگر این فیلم در سال ۲۰۰۲ با بازی آدام سندلر و وینونا رایدر با نام آقای دیدز بازسازی میشود ولی فیلم کاپرا برتری محسوسی نسبت به نسخه اخیر دارد.
بازی گری کوپر بسیار عالیست و اکثر منتقدان به این نکته اذعان داشتند. کاراکتر انسانی ساده لوح ولی آرمان گرا به خوبی در گری کوپر نمود پیدا کرد.
▪️چگونگی ستاره شدن #جین_آرتور با این فیلم
فرانک کاپرا نام جین آرتور را به هری کوهن پدرخوانده خود ساخته کلمبیا پیکچرز برای نقش اصلی در فیلم آقای دیدز به شهر میرود پیشنهاد کرد. کوهن از کارگردان پرسید: جین آرتور؟ تا حالا اسمش را شنیدهای؟
وقتی که کارگردان گفت: نه. کوهن به یکی از مأموران تبلیغاتیش تلفن کرد و از او پرسید، که جواب او هم نه بود. کوهن با پیروزی گفت: دیدی؟ گمنام است. کاپرا اصرار ورزید: هری، ولی صدای فوقالعادهای دارد. هری کوهن خرناسی کشیدو گفت: صدای فوقالعاده! صورتش را ندیدی؟ کاپرا: نصفش فرشتهاست و نصف دیگرش اسب؛ و بعد نه تنها در این فیلم بلکه در بهترین آثار دیگر کاپرا نقش اول جین آرتور شد.
🏆 جوایز در اسکار
برنده اسکار بهترین کارگردانی در سال ۱۹۳۷ برای فرانک کاپرا
نامزد اسکار بهترین فیلم
نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد گری کوپر
نامزد اسکار بهترین فیلمنامه رابرت ریسکین
نامزد اسکار بهترین صدابرداری جان پی لیواداری
🔹 جوایز دیگر
این فیلم در سال ۱۹۳۶ جایزه بهترین فیلم منتقدان فیلم نیویورک را بدست آورد.
همچنین در جشنواره آمریکایی هیئت ملی بازبینی فیلم (منتقدین ملی آمریکا) جایزه بهترین فیلم سال ۱۹۳۶ را کسب کرد.
در جشنواره ونیز فرانک کاپرا برای این فیلم نامزد جایزه موسولینی شد.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#نقد_فیلم
#آقای_دیدز_به_شهر_میرود (Mr. Deeds Goes to Town) نام یک فیلم محصول سال 1936 میلادی میباشد.
آقای دیدز به شهر میرود فیلمی محصول سال ۱۹۳۶ به کارگردانی #فرانک_کاپرا است. این فیلم اولین قسمت از تریولوژی کاپراست. دو قسمت دیگر به ترتیب در سال ۱۹۳۹ با نام آقای اسمیت به واشنگتن میرود و در سال ۱۹۴۱ با نام ملاقات با جان دو ساخته شدند.
بسیاری این ۳ فیلم را از درخشانترین آثار فرانک کاپرا میدانند.
▪️خلاصه داستان
آقای دیدز با بازی گری کوپر مرد سادهای اهل شهری کوچک، میلیونها دلار ارث میبرد و تصمیم میگیرد پولش را به نیازمندان ببخشد. وقتی که به نیویورک میرود عدهای انگل گردش را میگیرند، و زنی روزنامهنگار با بازی جین آرتور دربارهٔ او گزارشهای مسخره چاپ میکند. آنها سرانجام به یکدیگر علاقهمند میشوند.
▪️توضیحات
رابرت ریسکین رفیق شفیق فرانک کاپرا بود و بسیاری از آثار عالی کاپرا به قلم اوست. فیلمنامه را ریسکین بر مبنای داستانی نوشته کلارنس بادینگتون کلاند به نام کلاه اپرا به نگارش در آورد. پایانهای خوش در این فیلم کاپرا هم وجود دارد ولی با این حال تبحر کاپرا آنقدر بالاست که هیچگاه ما هیچگاه به تکراری بودن آثار او اذعان نمیکنیم. در تریولوژی کاپرا در هر سه فیلم انسان ساده لوح آنچنان زیبا خلق شده که حس ترحم را به سوی ما میکشاند و ما دوست داریم آنتاگونیستهای فیلم به اهدافشان نرسند.
عشق همواره در فیلمهای کاپرا حس لطیفی دارد که قهرمان فیلم برای آن ارزش بالایی در نظر میگیرد گاه جانش را به خطر میاندازد. در این فیلم هم عشق است که در نهایت باعث سرافرازی زن روزنامهنگار و آقای دیدز میشود.
یک بار دیگر این فیلم در سال ۲۰۰۲ با بازی آدام سندلر و وینونا رایدر با نام آقای دیدز بازسازی میشود ولی فیلم کاپرا برتری محسوسی نسبت به نسخه اخیر دارد.
بازی گری کوپر بسیار عالیست و اکثر منتقدان به این نکته اذعان داشتند. کاراکتر انسانی ساده لوح ولی آرمان گرا به خوبی در گری کوپر نمود پیدا کرد.
▪️چگونگی ستاره شدن #جین_آرتور با این فیلم
فرانک کاپرا نام جین آرتور را به هری کوهن پدرخوانده خود ساخته کلمبیا پیکچرز برای نقش اصلی در فیلم آقای دیدز به شهر میرود پیشنهاد کرد. کوهن از کارگردان پرسید: جین آرتور؟ تا حالا اسمش را شنیدهای؟
وقتی که کارگردان گفت: نه. کوهن به یکی از مأموران تبلیغاتیش تلفن کرد و از او پرسید، که جواب او هم نه بود. کوهن با پیروزی گفت: دیدی؟ گمنام است. کاپرا اصرار ورزید: هری، ولی صدای فوقالعادهای دارد. هری کوهن خرناسی کشیدو گفت: صدای فوقالعاده! صورتش را ندیدی؟ کاپرا: نصفش فرشتهاست و نصف دیگرش اسب؛ و بعد نه تنها در این فیلم بلکه در بهترین آثار دیگر کاپرا نقش اول جین آرتور شد.
🏆 جوایز در اسکار
برنده اسکار بهترین کارگردانی در سال ۱۹۳۷ برای فرانک کاپرا
نامزد اسکار بهترین فیلم
نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد گری کوپر
نامزد اسکار بهترین فیلمنامه رابرت ریسکین
نامزد اسکار بهترین صدابرداری جان پی لیواداری
🔹 جوایز دیگر
این فیلم در سال ۱۹۳۶ جایزه بهترین فیلم منتقدان فیلم نیویورک را بدست آورد.
همچنین در جشنواره آمریکایی هیئت ملی بازبینی فیلم (منتقدین ملی آمریکا) جایزه بهترین فیلم سال ۱۹۳۶ را کسب کرد.
در جشنواره ونیز فرانک کاپرا برای این فیلم نامزد جایزه موسولینی شد.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#نقد_فیلم_هیروشیما_عشق_من
👤کارگردان : #آلن_رنه
اولین و شاید مهم ترین فیلم آلن رنه "هیروشیما عشق من "
فیلم از این جهت مهمه که اون رو به نوعی آغازگر روند انتقادی موج نو میدونن . مکتبی که بسیاری از فیلما و کارگردانای خوب فرانسه از اونجا به دنیا اشنا شدن مثل ژان لوک گدار، فرانسوا تروفو، کلود شابرول و... . جا داره به این نکته هم اشاره کنم که اولین فیلمی از این رونده که جایزه کن میگیره.
▪️محتوا
محتوا حرف اول فیلمه و دلیل مطرح شدن گسترده اون و اغاز بروز تفکری موج نو همین توجه به محتواست.البته این توجه به محتوا به حدی هم هست که فیلم رو محتوا زده ننامیم. فیلمی که بنظر من در رده بهترین فیلمای ضد جنگ در کنار دکتر استرنجلاو کوبریک میشه دسته بندیش کرد و این در حالیه که طرف خاصی رو در این جنگ نمیگیره. فیلم درباره رابطه عاشقانه زنی به نام نوو(شهری در فرانسه) مردی به نام هیروشیماست . در ابتدای فیلم مرد و زن رو در آغوش یکدیگر میبینیم در حالیکه غباری این دو رو فرا میگیرد ولی همدیگر رو رها نمیکنن. سپس زن به شرح مصیبت ها و سختی هایی که بر هیروشیما اومده میپردازه ولی مرد به جمله ای رو تکرار میکنه " نه تو چیزی ندیدی ، توچیزی به یاد نمیاری" که به فراموشی فرانسه و کل دنیا در مورد جنایات جنگی هیروشیما اشاره داره. فیلم رو در تعریف عام میشه شاعرانه نامید.سرتاسر روایت و دیالوگ ها استعاریه و تماما به جنگ اشاره داره . این شیوه روایت از این فیلم اثر جذابی میسازه که میشه رو تک تک دیالوگاش بحث کرد و رازگشایی کرد. دیالوگ ها به صورتیه که هم کنش دراماتیک جلو میره و هم اثر استعاری مد نظر رو میرسونه. بنظر من تمام اعتبار مهم بودن فیلم به فیلمنامه و نویسنده فیلم یعنی مارگریت دوراس میرسه. اتفاقا ایشون برای این فیلم در اسکار نامزد دریافت جایزه هم شد . از استعاره های زیبای فیلم میشه به شعری اشاره کرد که در طول فیلم تکرار میشه (اتفاقی که بعدها در فیلم های گدار هم میبینیم) "مرا ببلع، مرا تا سرحد زشتی از ریخت بیانداز،تا کسی بعد از تو نفهمد ، دلیل این همه میل را " به شعر دقت کنید . نویسنده دلیل این همه جنگ و کشت و کشتار و تخریب هیروشیما رو عشق زیاد میدونه و کلا روندی رو در فیلم پیش میگیره که همه بدون جنگ و دعوا صلح کنند.
▪️کارگردانی
از لحاظ کارگردانی نسبت به دیگر فیلم های موج نو فیلم معمولی به شمار میاد. قاب ها بیشتر در مدیوم شات و معمولی و از صورت دو شخصیت فیلم گرفته میشه.نما هایی که از شهر گرفته میشه و دنبال کردن دو کاراکتر (به طوری در زمانی که کنش سمت بازیگرزن است اون جلوتر می ایسته و بلعکس) از نکات مثبت ایجاد میزانسنی کارگردان محسوب میشه . گرچه رنه به دلیل فیلم اولی بودنش به درستی ریسک نکرده و خب ما هم از خلاقیت موج نویی محرومیم. این فیلم به نوعی اغاز گر تفاوتی از موج نو هست که فیلم ها بجای استودیو در لوکیشن واقعی فیلم برداری میشه که به اثر بیشتر اون بر مخاطب کمک میکنه . برخلاف شعار موج نو که کارگردان-مولف هست این فیلم مولفی به غیر از کارگردان داره و بار اصلی اون رو دوش فیلم نامه فوق العاده اشه. از لحاظ موسیقی از فضای کلاسیک فاصله بسیاری گرفته و بیشتر به فیلم های بعد از اون متمایله و از این رو نیز میشه فیلم رو پیشتاز دونست در حالیکه به عنوان مثال فیلم اول کلودشابرول به نام سرژ زیبا در همین سال با اینکه از لوکیشن های واقعی استفاده میکنه اما وابستگی اون به سینمای کلاسیک به چشم می آد.
▪️جمع بندی
فیلم هیروشیما عشق من ، اولین و یکی از ساختار شکنانه ترین فیلمای موج نوعه که نقش بسزایی در اون چیزی که در اینده رخ میده ایفا میکنه. فیلم نامه محشر ، کارگردانی خوب ، دور ریختن قواعد قبلی و شاعرانگی قابل توجه و پیام مهم فیلم اون رو فیلم بسیار مهمی میکنه.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#نقد_فیلم_هیروشیما_عشق_من
👤کارگردان : #آلن_رنه
اولین و شاید مهم ترین فیلم آلن رنه "هیروشیما عشق من "
فیلم از این جهت مهمه که اون رو به نوعی آغازگر روند انتقادی موج نو میدونن . مکتبی که بسیاری از فیلما و کارگردانای خوب فرانسه از اونجا به دنیا اشنا شدن مثل ژان لوک گدار، فرانسوا تروفو، کلود شابرول و... . جا داره به این نکته هم اشاره کنم که اولین فیلمی از این رونده که جایزه کن میگیره.
▪️محتوا
محتوا حرف اول فیلمه و دلیل مطرح شدن گسترده اون و اغاز بروز تفکری موج نو همین توجه به محتواست.البته این توجه به محتوا به حدی هم هست که فیلم رو محتوا زده ننامیم. فیلمی که بنظر من در رده بهترین فیلمای ضد جنگ در کنار دکتر استرنجلاو کوبریک میشه دسته بندیش کرد و این در حالیه که طرف خاصی رو در این جنگ نمیگیره. فیلم درباره رابطه عاشقانه زنی به نام نوو(شهری در فرانسه) مردی به نام هیروشیماست . در ابتدای فیلم مرد و زن رو در آغوش یکدیگر میبینیم در حالیکه غباری این دو رو فرا میگیرد ولی همدیگر رو رها نمیکنن. سپس زن به شرح مصیبت ها و سختی هایی که بر هیروشیما اومده میپردازه ولی مرد به جمله ای رو تکرار میکنه " نه تو چیزی ندیدی ، توچیزی به یاد نمیاری" که به فراموشی فرانسه و کل دنیا در مورد جنایات جنگی هیروشیما اشاره داره. فیلم رو در تعریف عام میشه شاعرانه نامید.سرتاسر روایت و دیالوگ ها استعاریه و تماما به جنگ اشاره داره . این شیوه روایت از این فیلم اثر جذابی میسازه که میشه رو تک تک دیالوگاش بحث کرد و رازگشایی کرد. دیالوگ ها به صورتیه که هم کنش دراماتیک جلو میره و هم اثر استعاری مد نظر رو میرسونه. بنظر من تمام اعتبار مهم بودن فیلم به فیلمنامه و نویسنده فیلم یعنی مارگریت دوراس میرسه. اتفاقا ایشون برای این فیلم در اسکار نامزد دریافت جایزه هم شد . از استعاره های زیبای فیلم میشه به شعری اشاره کرد که در طول فیلم تکرار میشه (اتفاقی که بعدها در فیلم های گدار هم میبینیم) "مرا ببلع، مرا تا سرحد زشتی از ریخت بیانداز،تا کسی بعد از تو نفهمد ، دلیل این همه میل را " به شعر دقت کنید . نویسنده دلیل این همه جنگ و کشت و کشتار و تخریب هیروشیما رو عشق زیاد میدونه و کلا روندی رو در فیلم پیش میگیره که همه بدون جنگ و دعوا صلح کنند.
▪️کارگردانی
از لحاظ کارگردانی نسبت به دیگر فیلم های موج نو فیلم معمولی به شمار میاد. قاب ها بیشتر در مدیوم شات و معمولی و از صورت دو شخصیت فیلم گرفته میشه.نما هایی که از شهر گرفته میشه و دنبال کردن دو کاراکتر (به طوری در زمانی که کنش سمت بازیگرزن است اون جلوتر می ایسته و بلعکس) از نکات مثبت ایجاد میزانسنی کارگردان محسوب میشه . گرچه رنه به دلیل فیلم اولی بودنش به درستی ریسک نکرده و خب ما هم از خلاقیت موج نویی محرومیم. این فیلم به نوعی اغاز گر تفاوتی از موج نو هست که فیلم ها بجای استودیو در لوکیشن واقعی فیلم برداری میشه که به اثر بیشتر اون بر مخاطب کمک میکنه . برخلاف شعار موج نو که کارگردان-مولف هست این فیلم مولفی به غیر از کارگردان داره و بار اصلی اون رو دوش فیلم نامه فوق العاده اشه. از لحاظ موسیقی از فضای کلاسیک فاصله بسیاری گرفته و بیشتر به فیلم های بعد از اون متمایله و از این رو نیز میشه فیلم رو پیشتاز دونست در حالیکه به عنوان مثال فیلم اول کلودشابرول به نام سرژ زیبا در همین سال با اینکه از لوکیشن های واقعی استفاده میکنه اما وابستگی اون به سینمای کلاسیک به چشم می آد.
▪️جمع بندی
فیلم هیروشیما عشق من ، اولین و یکی از ساختار شکنانه ترین فیلمای موج نوعه که نقش بسزایی در اون چیزی که در اینده رخ میده ایفا میکنه. فیلم نامه محشر ، کارگردانی خوب ، دور ریختن قواعد قبلی و شاعرانگی قابل توجه و پیام مهم فیلم اون رو فیلم بسیار مهمی میکنه.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#نقد_فیلم_هیروشیما_عشق_من
👤کارگردان : #آلن_رنه
هیروشیما عشق من (Hiroshima mon amour) فیلمی محصول 1959 اثری از فیلمساز فرانسوی #آلن_رنه است. نخستین فیلم بلند رنه که اغلب گفته میشود برای پیشبرد هنر سینما، نقشی به همان اندازه مهم را بازی کرده که همشهری کین (اورسن ولز، ۱۹۴۱). فیلمنامه این اثر را مارگریت دوراس، نویسنده شهیر فرانسوی نوشتهاست. این فیلم ضد جنگ در قالب درامی نامتعارف به حادثه بمباران اتمی هیروشیما میپردازد. این فیلم با استقبال منتقدان مواجه شد و در بخش خارج از مسابقهٔ جشنواره فیلم کن نشان داده شد و جایزه منتقدان بینالمللی را برد. همچنین مارگریت دوراس برای فیلمنامهٔ این فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار شد.
▪️داستان
بازیگری فرانسوی (ریوا) برای بازی در فیلمی به ژاپن میآید و با آرشیتکتی ژاپنی (اوکادا) برای دو روز رابطه برقرار میکند. رنجی که زن بابت کشتهشدگان بمباران هیروشیما حس میکند او را به یاد ضایعهای میاندازد که خود در گذشته متحمل شدهاست. زن به سربازی آلمانی دل باخته بوده و سرباز در روز آزادی به قتل رسیدهاست. سپس خانواده زن، او را به جرم عشق به دشمن در زیرزمینی تاریک به حبس کشیدهاند. او حالا تمام شهر ـ بمب، مرگ مصیبت، معلولیت جسمی ـ را معطوف مرد میکند. مردی که «هیروشیما» میخواندش…
▪️ساختار فیلم
دوراس فیلمنامه خود را همانند یک دو نوازی تنظیم کردهاست که در آن صدای زن و مرد روی تصویرها مدام در هم میدوند. غالباً بیننده نمیداند که آیا آنچه بر حاشیه صوتی فیلم میشنوند گفتگوی واقعی است، گفتگویی که خیال یکی از آدمها میگذرد یا اظهار نظرهایی است که شخصیتها به زبان میآورند. فیلم از رویدادهای جاری قصه به بخشهای مستند میپرد، به فیلمهای مستندی بیشتر از «هیروشیما» و گاهی هم از جوانی بازیگر زن در فرانسه. هر چند تماشاگران در دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰، ساختارهای فلاش بکی دیده بودند اما «رنه» به این گونه رفت و برگشتهای زمانی حالتی بی مقدمه و پارهپاره داد. در بسیاری از موارد، این فلاش بکها با حالت مبهم جایی بین خاطره و تخیل باقی میماند.
در بخش دوم هیروشیما عشق من، مرد ژاپنی یک شب تمام زن فرانسوی را در شهر دنبال میکند. حالا صدای درونی او جای فلاش بکها را میگیرد و دربارهٔ آنچه در زمان حال اتفاق میافتد، اظهار نظر میکند. اگر ضرباهنگ نیمه اول فیلم آن قدر تند است که بیننده را گیج میکند، نیمه دوم متهورانه همگام با آهنگ راه رفتن آنها، اکراه عصبی زن و انتظار بیمارگونه مرد، آهسته میشود. ریتم فیلم که به ما کمک میکند جزئیات حرکات آنها را ببینیم، یادآور ماجرای آنتونیونی است.
رویکرد «رنه» و «دوراس» نسبت به مسئله زمان، یکی از انقلابیترین جنبههای فرمال فیلم است. به طوری که کار آنها با شاهکار معروف مارسل پروست یعنی در جستجوی زمان از دست رفته مقایسه میگردد. زمان از منطق و بعدی چندگانه برخوردار میگردد و این رویکرد در رابطهای مستقیم با محتوا و تم فیلم است که معنا مییابد.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#نقد_فیلم_هیروشیما_عشق_من
👤کارگردان : #آلن_رنه
هیروشیما عشق من (Hiroshima mon amour) فیلمی محصول 1959 اثری از فیلمساز فرانسوی #آلن_رنه است. نخستین فیلم بلند رنه که اغلب گفته میشود برای پیشبرد هنر سینما، نقشی به همان اندازه مهم را بازی کرده که همشهری کین (اورسن ولز، ۱۹۴۱). فیلمنامه این اثر را مارگریت دوراس، نویسنده شهیر فرانسوی نوشتهاست. این فیلم ضد جنگ در قالب درامی نامتعارف به حادثه بمباران اتمی هیروشیما میپردازد. این فیلم با استقبال منتقدان مواجه شد و در بخش خارج از مسابقهٔ جشنواره فیلم کن نشان داده شد و جایزه منتقدان بینالمللی را برد. همچنین مارگریت دوراس برای فیلمنامهٔ این فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار شد.
▪️داستان
بازیگری فرانسوی (ریوا) برای بازی در فیلمی به ژاپن میآید و با آرشیتکتی ژاپنی (اوکادا) برای دو روز رابطه برقرار میکند. رنجی که زن بابت کشتهشدگان بمباران هیروشیما حس میکند او را به یاد ضایعهای میاندازد که خود در گذشته متحمل شدهاست. زن به سربازی آلمانی دل باخته بوده و سرباز در روز آزادی به قتل رسیدهاست. سپس خانواده زن، او را به جرم عشق به دشمن در زیرزمینی تاریک به حبس کشیدهاند. او حالا تمام شهر ـ بمب، مرگ مصیبت، معلولیت جسمی ـ را معطوف مرد میکند. مردی که «هیروشیما» میخواندش…
▪️ساختار فیلم
دوراس فیلمنامه خود را همانند یک دو نوازی تنظیم کردهاست که در آن صدای زن و مرد روی تصویرها مدام در هم میدوند. غالباً بیننده نمیداند که آیا آنچه بر حاشیه صوتی فیلم میشنوند گفتگوی واقعی است، گفتگویی که خیال یکی از آدمها میگذرد یا اظهار نظرهایی است که شخصیتها به زبان میآورند. فیلم از رویدادهای جاری قصه به بخشهای مستند میپرد، به فیلمهای مستندی بیشتر از «هیروشیما» و گاهی هم از جوانی بازیگر زن در فرانسه. هر چند تماشاگران در دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰، ساختارهای فلاش بکی دیده بودند اما «رنه» به این گونه رفت و برگشتهای زمانی حالتی بی مقدمه و پارهپاره داد. در بسیاری از موارد، این فلاش بکها با حالت مبهم جایی بین خاطره و تخیل باقی میماند.
در بخش دوم هیروشیما عشق من، مرد ژاپنی یک شب تمام زن فرانسوی را در شهر دنبال میکند. حالا صدای درونی او جای فلاش بکها را میگیرد و دربارهٔ آنچه در زمان حال اتفاق میافتد، اظهار نظر میکند. اگر ضرباهنگ نیمه اول فیلم آن قدر تند است که بیننده را گیج میکند، نیمه دوم متهورانه همگام با آهنگ راه رفتن آنها، اکراه عصبی زن و انتظار بیمارگونه مرد، آهسته میشود. ریتم فیلم که به ما کمک میکند جزئیات حرکات آنها را ببینیم، یادآور ماجرای آنتونیونی است.
رویکرد «رنه» و «دوراس» نسبت به مسئله زمان، یکی از انقلابیترین جنبههای فرمال فیلم است. به طوری که کار آنها با شاهکار معروف مارسل پروست یعنی در جستجوی زمان از دست رفته مقایسه میگردد. زمان از منطق و بعدی چندگانه برخوردار میگردد و این رویکرد در رابطهای مستقیم با محتوا و تم فیلم است که معنا مییابد.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_فیلم_گاندی
🎬 گاندی (Gandhi) فیلمی زندگینامهای دربارهٔ زندگی #ماهاتما_گاندی، رهبر جنبش مقاومت بدون خشونت هند در زمان استعمار توسط بریتانیا در نیمه اول قرن بیستم، است.
این فیلم محصول 1982 با کارگردانی #ریچارد_اتنبرا و بازی بن کینگزلی در نقش ماهاتما گاندی است. در همین سال ریچارد اتنبرو و بن کینگزلی برای این فیلم برنده جایزه اسکار شدند. همچنین این فیلم جایزه اسکار بهترین فیلم را بدست آورد. گاندی در مجموع ۸ جایزهٔ اسکار کسب کرد.
ساخت این فیلم در تاریخ ۲۶ نوامبر ۱۹۸۰ شروع و در ۱۰ مه ۱۹۸۱ به پایان رسید.
مطابق کتاب رکوردهای گینس حضور نزدیک به ۳۳۰٬۰۰۰ سیاهی لشکر در سکانس مراسم تشییع در این فیلم، بیشترین تعداد افراد حاضر در یک فیلم بودهاست.
🏆 جوایز اسکار
برندهٔ جایزه اسکار بهترین فیلم
برندهٔ جایزه اسکار بهترین کارگردانی - ریچارد اتنبرا
برندهٔ جایزه اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی - جان بریلی
برندهٔ جایزه اسکار بهترین تدوین - جان بلوم
برندهٔ جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد - بن کینگزلی
برندهٔ جایزه اسکار بهترین طراحی صحنه
برندهٔ جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری
برندهٔ جایزه اسکار بهترین طراحی لباس
نامزد جایزه اسکار بهترین چهرهپردازی
نامزد جایزه اسکار بهترین موسیقی فیلم - راوی شانکار و جرج فنتون
نامزد جایزه اسکار بهترین صدا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_فیلم_گاندی
🎬 گاندی (Gandhi) فیلمی زندگینامهای دربارهٔ زندگی #ماهاتما_گاندی، رهبر جنبش مقاومت بدون خشونت هند در زمان استعمار توسط بریتانیا در نیمه اول قرن بیستم، است.
این فیلم محصول 1982 با کارگردانی #ریچارد_اتنبرا و بازی بن کینگزلی در نقش ماهاتما گاندی است. در همین سال ریچارد اتنبرو و بن کینگزلی برای این فیلم برنده جایزه اسکار شدند. همچنین این فیلم جایزه اسکار بهترین فیلم را بدست آورد. گاندی در مجموع ۸ جایزهٔ اسکار کسب کرد.
ساخت این فیلم در تاریخ ۲۶ نوامبر ۱۹۸۰ شروع و در ۱۰ مه ۱۹۸۱ به پایان رسید.
مطابق کتاب رکوردهای گینس حضور نزدیک به ۳۳۰٬۰۰۰ سیاهی لشکر در سکانس مراسم تشییع در این فیلم، بیشترین تعداد افراد حاضر در یک فیلم بودهاست.
🏆 جوایز اسکار
برندهٔ جایزه اسکار بهترین فیلم
برندهٔ جایزه اسکار بهترین کارگردانی - ریچارد اتنبرا
برندهٔ جایزه اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی - جان بریلی
برندهٔ جایزه اسکار بهترین تدوین - جان بلوم
برندهٔ جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد - بن کینگزلی
برندهٔ جایزه اسکار بهترین طراحی صحنه
برندهٔ جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری
برندهٔ جایزه اسکار بهترین طراحی لباس
نامزد جایزه اسکار بهترین چهرهپردازی
نامزد جایزه اسکار بهترین موسیقی فیلم - راوی شانکار و جرج فنتون
نامزد جایزه اسکار بهترین صدا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity