🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
مالیخولیا (به نروژی: Melankoli ؛ همچنین با عنوان جاپ در ساحل یا حسادت یا عصر) یک نقاشی کشیده شده توسط هنرمند نروژی، ادوارد مونک، است. این تابلو یک نقاشی اکسپرسیونیستی روغن روی بوم کرباس است که در سالهای ۱۸۹۱–۹۳ میلادی کشیده شده. تصویر نشانگر مردی افسره در ساحل است که سرش بر روی دست راستش تکیه داده و در حال استراحت است. شخص داخل تصویر گویا جاپ نیلسِن، دوست ادوارد مونک، بوده است.
مرد ملانکولی در راست تصویر، با حس و حالی که به وسیله پستی و بلندی های خط ساحلی و خط افق نشان داده شده است و تا سمت چپ تصویر ادامه دارد. منتقدان معتقدند که در این نقاشی کنایه هایی اروتیک نیز وجود دارد که شاید بتوان آنها را در انعکاس تصویر ماه در آب جستجو کرد. منظره ساحل آسگارداسترند را نشان می دهد که مونک تابستان ۱۸۸۹ را آنجا سپری کرد.
مالیخولیا در سال ۱۸۹۱ در نمایشگاه پاییزی اسلو به نمایش گذاشته شد. هنرمند و روزنامهنگار کریستیان کروگ این تصویر را نخستین اثر نمادگرایانه در تاریخ نقاشی نروژ میداند. در سال ۱۸۹۱ نسخههای مختلفی از آن کشیده شد. یک اثر متأخر نیز در گالری ملی نروژ نگهداری میشود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
مالیخولیا (به نروژی: Melankoli ؛ همچنین با عنوان جاپ در ساحل یا حسادت یا عصر) یک نقاشی کشیده شده توسط هنرمند نروژی، ادوارد مونک، است. این تابلو یک نقاشی اکسپرسیونیستی روغن روی بوم کرباس است که در سالهای ۱۸۹۱–۹۳ میلادی کشیده شده. تصویر نشانگر مردی افسره در ساحل است که سرش بر روی دست راستش تکیه داده و در حال استراحت است. شخص داخل تصویر گویا جاپ نیلسِن، دوست ادوارد مونک، بوده است.
مرد ملانکولی در راست تصویر، با حس و حالی که به وسیله پستی و بلندی های خط ساحلی و خط افق نشان داده شده است و تا سمت چپ تصویر ادامه دارد. منتقدان معتقدند که در این نقاشی کنایه هایی اروتیک نیز وجود دارد که شاید بتوان آنها را در انعکاس تصویر ماه در آب جستجو کرد. منظره ساحل آسگارداسترند را نشان می دهد که مونک تابستان ۱۸۸۹ را آنجا سپری کرد.
مالیخولیا در سال ۱۸۹۱ در نمایشگاه پاییزی اسلو به نمایش گذاشته شد. هنرمند و روزنامهنگار کریستیان کروگ این تصویر را نخستین اثر نمادگرایانه در تاریخ نقاشی نروژ میداند. در سال ۱۸۹۱ نسخههای مختلفی از آن کشیده شد. یک اثر متأخر نیز در گالری ملی نروژ نگهداری میشود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
جلیل ضیاء پور،بدون عنوان(جمجمک برگ خزون ۱۳۳۱ ه.ش) یا به روایتی(«زینب خاتون» ۱۳۴۱) #موزه_هنرهای_معاصر_تهران
جلیل ضیاءپور نقاش، استاد دانشگاه، پژوهشگر و مؤلف ایرانی بود که از او به عنوان «پدر نقاشی مدرن ایران» یاد میشود.او جدا از آن که نقاشی پیشرو و پرچمدار نهضت نوگرایی بودهاست، فعالیتهای پژوهشی گستردهای را نیز در زمینه مردمشناسی، بررسی و شناخت زبان، فرهنگ عامه، پوشاک و نقشهای زینتی مناطق گوناگون ایران داشتهاست که نتایج آنها به عنوان کتاب مرجع این رشته از علوم هم اینک در دانشگاهها مورد استفاده قرار میگیرد. ضیاءپور در طول فعالیت هنری و فرهنگی خود، به ایراد بیش از ۸۵ سخنرانی، ارائه بیش از ۷۰ مقاله فرهنگی و هنری، تألیف ۲۸ جلد کتاب در زمینههای پوشاک ایرانیان، هنر، تاریخ و همچنین خلق نزدیک به ۴۰ اثر نقاشی و دو مجسمه پرداختهاست.او از پایهگذاران انجمن هنری خروس جنگی بود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
جلیل ضیاء پور،بدون عنوان(جمجمک برگ خزون ۱۳۳۱ ه.ش) یا به روایتی(«زینب خاتون» ۱۳۴۱) #موزه_هنرهای_معاصر_تهران
جلیل ضیاءپور نقاش، استاد دانشگاه، پژوهشگر و مؤلف ایرانی بود که از او به عنوان «پدر نقاشی مدرن ایران» یاد میشود.او جدا از آن که نقاشی پیشرو و پرچمدار نهضت نوگرایی بودهاست، فعالیتهای پژوهشی گستردهای را نیز در زمینه مردمشناسی، بررسی و شناخت زبان، فرهنگ عامه، پوشاک و نقشهای زینتی مناطق گوناگون ایران داشتهاست که نتایج آنها به عنوان کتاب مرجع این رشته از علوم هم اینک در دانشگاهها مورد استفاده قرار میگیرد. ضیاءپور در طول فعالیت هنری و فرهنگی خود، به ایراد بیش از ۸۵ سخنرانی، ارائه بیش از ۷۰ مقاله فرهنگی و هنری، تألیف ۲۸ جلد کتاب در زمینههای پوشاک ایرانیان، هنر، تاریخ و همچنین خلق نزدیک به ۴۰ اثر نقاشی و دو مجسمه پرداختهاست.او از پایهگذاران انجمن هنری خروس جنگی بود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
تبدیل سنت برونو در مقابل بدن دیوکرس
هنرمند: وینچنزو کاردوچی
تاریخ: بین 1626 و 1632
متوسط: رنگ روغن روی بوم
ابعاد: 337.5 × 298 سانتی متر
مجموعه : موزه دل پرادو
این نقاشی مراسمِ خاک سپاری رایموند دیوکرس را به تصویر می کشد.ریموند دیوکرس استاد دانشگاه پاریس بود.دیوکرس به خاطر معجزهای که در مراسم تشییع جنازه او رخ داد و در چندین اثر هنری به تصویر کشیده شد، شناخته میشود.داستان از این قرار است که در مراسم تشییع جنازه، دیوکرس برای مدت کوتاهی به زندگی بازگشت تا قسم یاد کند که خدا روح او را گرفته و مورد قضاوت قرار می دهد.یکی از شاگردانش، مشهور به (Bruno of Cologne) با مشاهده این معجزه، تصمیم گرفت زندگی مدنی (زندگی بر اساس قوانین مَدَنی و شهری) را رها کند و راهب شود و بدین ترتیب نظم کارتوزی را پایه گذاری کرد.
▫️توضیحات: کارتوزیان فرقه ای از راهبان و بعدها راهبه های کاتولیکِ رومی، تأسیس شده به دست برونوی قدیس در شارتروز در حوالی گرنوبل فرانسه (۱۰۸۴م). ویژگیِ آن ها زندگی در سکوتی طولانی مدت بود، فقط روزی یک وعده غذایِ گیاهی می خوردند، و با کارکردن گذرانِ زندگی می کردند. این قوانین برای ریاضتِ سخت گیرانه، هنوز در میانِ آن ها متداول است.
Saint Bruno's Conversion before the Body of Diocrès
Artist: Vincenzo Carducci
Date: between 1626 and 1632
Medium: oil on canvas
Dimensions: 337.5 × 298 cm
Collection : Museo del Prado
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
تبدیل سنت برونو در مقابل بدن دیوکرس
هنرمند: وینچنزو کاردوچی
تاریخ: بین 1626 و 1632
متوسط: رنگ روغن روی بوم
ابعاد: 337.5 × 298 سانتی متر
مجموعه : موزه دل پرادو
این نقاشی مراسمِ خاک سپاری رایموند دیوکرس را به تصویر می کشد.ریموند دیوکرس استاد دانشگاه پاریس بود.دیوکرس به خاطر معجزهای که در مراسم تشییع جنازه او رخ داد و در چندین اثر هنری به تصویر کشیده شد، شناخته میشود.داستان از این قرار است که در مراسم تشییع جنازه، دیوکرس برای مدت کوتاهی به زندگی بازگشت تا قسم یاد کند که خدا روح او را گرفته و مورد قضاوت قرار می دهد.یکی از شاگردانش، مشهور به (Bruno of Cologne) با مشاهده این معجزه، تصمیم گرفت زندگی مدنی (زندگی بر اساس قوانین مَدَنی و شهری) را رها کند و راهب شود و بدین ترتیب نظم کارتوزی را پایه گذاری کرد.
▫️توضیحات: کارتوزیان فرقه ای از راهبان و بعدها راهبه های کاتولیکِ رومی، تأسیس شده به دست برونوی قدیس در شارتروز در حوالی گرنوبل فرانسه (۱۰۸۴م). ویژگیِ آن ها زندگی در سکوتی طولانی مدت بود، فقط روزی یک وعده غذایِ گیاهی می خوردند، و با کارکردن گذرانِ زندگی می کردند. این قوانین برای ریاضتِ سخت گیرانه، هنوز در میانِ آن ها متداول است.
Saint Bruno's Conversion before the Body of Diocrès
Artist: Vincenzo Carducci
Date: between 1626 and 1632
Medium: oil on canvas
Dimensions: 337.5 × 298 cm
Collection : Museo del Prado
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
"دوشیزگان آوینیون"
یا "روسپی خانه ی فلسفی"، ۱۹۰۷
#پابلو_پیکاسو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
"دوشیزگان آوینیون"
یا "روسپی خانه ی فلسفی"، ۱۹۰۷
#پابلو_پیکاسو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
"دوشیزگان آوینیون"
یا "روسپی خانه ی فلسفی"، ۱۹۰۷
#پابلو_پیکاسو
اگر واکنش مقامات شهر پاریس نسبت به نمایشگاه «خانه ی کوبیست» در سالن پاییزه ی سال ۱۹۱۲ را به یاد بیاوریم، آنگاه درمی یابیم خشونت [هنرمندان] علیه اخلاق، آداب و رسوم، ملت و نظام جمهوری چه حساسیت هایی برمی انگیخته است. ریشه ی این به اصطلاح خشونت کجاست؟ منتقدان در توصیف این نمایشگاه که آثار دوشان-ويون (برادر مارسل دوشان
)، براک، پیکاسو و سایر «کوبیستها» را به نمایش گذاشته بود، نوشتند: "اینان دار و دسته ی تبهکاری اند که در عالم هنر همچون آپاچی های چاقوکش کاباره های پاریس عمل می کنند"، سانسور دولتی و پاسداران سنت - که خود را پاسداران نظم موجود میدانستند - در هویدا کردن کژروی های هنر مدرن با شامه ای عاری از خطا چنان دقیق عمل می کردند که حتی خود هنرمندان هم به گرد پای آنها نمی رسیدند.
در ۱۹۱۲، زمانی که پیکاسو کوبیسم تحلیلی را کنار گذاشت و به کوبیسم ترکیبی روی آورد و به روش کولاژ تکه پاره های کاغذ را روی بوم کنار یکدیگر چسباند، آفرینش هنری به قصد زیر و رو کردن حساسیت هنري نسل های آینده به سرانجام رسید. یکی از آثار پیشاکوبیستی پیکاسو با نام اولیه ی "روسپی خانه ی فلسفی" و سپس "دوشیزگان آوینیون"، برای مردم کمتر شناخته شده بود و لااقل فرانسویان، عنوانی گیج کننده داشت، زیرا منظور پیکاسو شهر آوینیون در جنوب فرانسه نبود بلکه او روسپی خانه ای در محله ی آوینیون بارسلون را در نظر داشت. چهره ی زنان در این تابلو بیضوی است —به زعم منتقدان پیکاسو به پنیر کامامبر نصف شده و به نظر دوستداران او به ماسک های آفریقایی شباهت دارد. و راز و رمز زندگی این زنان هنوز که هنوز است بحث بر می انگیزد. این تابلو که در سال ۱۹۰۷ به نمایش درآمد نمونه ای است از نقاشی مدرن، همچنان که کواتور آکُرد شماره ی ۲ در فا دییز مینور اثر آرنولد شوینبرگ نمونه ای است از موسیقی مدرن. این قطعه، نخستین اثر آتُنال این آهنگساز اتریشی است.
با این دو اثر، که گسستهای پدید آمده در هنر غرب را هویدا می ساختند، راهی بی بازگشت آغاز شد. در واقع آنها میراث به جامانده از گذشته را رها کردند و گستره ی وسیع آفرینش هنری قرن بیستم را گشودند؛ گستره ای که هیچ هنرمند معاصری نمی تواند ادعا کند همه ی جوانبش را کاویده است.
📚 زیباشناسی چیست، مارک ژیمنز، ترجمه محمدرضا ابوالقاسمی، نشر ماهی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
"دوشیزگان آوینیون"
یا "روسپی خانه ی فلسفی"، ۱۹۰۷
#پابلو_پیکاسو
اگر واکنش مقامات شهر پاریس نسبت به نمایشگاه «خانه ی کوبیست» در سالن پاییزه ی سال ۱۹۱۲ را به یاد بیاوریم، آنگاه درمی یابیم خشونت [هنرمندان] علیه اخلاق، آداب و رسوم، ملت و نظام جمهوری چه حساسیت هایی برمی انگیخته است. ریشه ی این به اصطلاح خشونت کجاست؟ منتقدان در توصیف این نمایشگاه که آثار دوشان-ويون (برادر مارسل دوشان
)، براک، پیکاسو و سایر «کوبیستها» را به نمایش گذاشته بود، نوشتند: "اینان دار و دسته ی تبهکاری اند که در عالم هنر همچون آپاچی های چاقوکش کاباره های پاریس عمل می کنند"، سانسور دولتی و پاسداران سنت - که خود را پاسداران نظم موجود میدانستند - در هویدا کردن کژروی های هنر مدرن با شامه ای عاری از خطا چنان دقیق عمل می کردند که حتی خود هنرمندان هم به گرد پای آنها نمی رسیدند.
در ۱۹۱۲، زمانی که پیکاسو کوبیسم تحلیلی را کنار گذاشت و به کوبیسم ترکیبی روی آورد و به روش کولاژ تکه پاره های کاغذ را روی بوم کنار یکدیگر چسباند، آفرینش هنری به قصد زیر و رو کردن حساسیت هنري نسل های آینده به سرانجام رسید. یکی از آثار پیشاکوبیستی پیکاسو با نام اولیه ی "روسپی خانه ی فلسفی" و سپس "دوشیزگان آوینیون"، برای مردم کمتر شناخته شده بود و لااقل فرانسویان، عنوانی گیج کننده داشت، زیرا منظور پیکاسو شهر آوینیون در جنوب فرانسه نبود بلکه او روسپی خانه ای در محله ی آوینیون بارسلون را در نظر داشت. چهره ی زنان در این تابلو بیضوی است —به زعم منتقدان پیکاسو به پنیر کامامبر نصف شده و به نظر دوستداران او به ماسک های آفریقایی شباهت دارد. و راز و رمز زندگی این زنان هنوز که هنوز است بحث بر می انگیزد. این تابلو که در سال ۱۹۰۷ به نمایش درآمد نمونه ای است از نقاشی مدرن، همچنان که کواتور آکُرد شماره ی ۲ در فا دییز مینور اثر آرنولد شوینبرگ نمونه ای است از موسیقی مدرن. این قطعه، نخستین اثر آتُنال این آهنگساز اتریشی است.
با این دو اثر، که گسستهای پدید آمده در هنر غرب را هویدا می ساختند، راهی بی بازگشت آغاز شد. در واقع آنها میراث به جامانده از گذشته را رها کردند و گستره ی وسیع آفرینش هنری قرن بیستم را گشودند؛ گستره ای که هیچ هنرمند معاصری نمی تواند ادعا کند همه ی جوانبش را کاویده است.
📚 زیباشناسی چیست، مارک ژیمنز، ترجمه محمدرضا ابوالقاسمی، نشر ماهی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
آزادی هدایتگر مردم
دلاکروا - ۱۸۳۰
Liberty leading the people
Eugène Delacroix – 1830
این اثر یکی از تأثیرگذارترین آثار مربوط به انقلاب ۱۸۳۰ فرانسه است. زنی را نیمه برهنه که سمبل آزادی است به همراه پرچم فرانسه در یک دست و اسلحهای در دست دیگر را در صف اول انقلابیون نشان میدهد. وی با پر کردن جای انقلابیون کشتهشده و نیز با نگاه به سمت چپ خود که به دو قشر جامعه، یعنی قشر بورژوازی که به وسیلهٔ کت و شلوار و کراوات و کلاه استوانهای نشان داده شده و قشر کارگر که به وسیلهٔ شلوار تسمهای و کلاه گرد پشمی نشان داده شده، اشاره میشود، جمعیت را به سوی «پیروزی» راهنمایی میکند. این نقاشی تأثیراتی نیز روی هنر دوران پس از خود داشت.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
آزادی هدایتگر مردم
دلاکروا - ۱۸۳۰
Liberty leading the people
Eugène Delacroix – 1830
این اثر یکی از تأثیرگذارترین آثار مربوط به انقلاب ۱۸۳۰ فرانسه است. زنی را نیمه برهنه که سمبل آزادی است به همراه پرچم فرانسه در یک دست و اسلحهای در دست دیگر را در صف اول انقلابیون نشان میدهد. وی با پر کردن جای انقلابیون کشتهشده و نیز با نگاه به سمت چپ خود که به دو قشر جامعه، یعنی قشر بورژوازی که به وسیلهٔ کت و شلوار و کراوات و کلاه استوانهای نشان داده شده و قشر کارگر که به وسیلهٔ شلوار تسمهای و کلاه گرد پشمی نشان داده شده، اشاره میشود، جمعیت را به سوی «پیروزی» راهنمایی میکند. این نقاشی تأثیراتی نیز روی هنر دوران پس از خود داشت.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
سال ۱۸۵۹ امیلیمری آزبورن پس از آویختن تابلوی نقاشیاش «گمنام و بییاور» بر دیوار گالری آکادمی سلطنتی بریتانیا، یک کاغذ کوچک در کنار تابلو نصب کرد:
«نزد مرد ثروتمند، توانگری چونان شهریست مستحکم»
این آیۀ ۱۱ از باب ۱۸ امثال سلیمان است که البته کامل نیست؛ قرار بود تا باقی آیه در ذهن مخاطب پژواک یابد:
«با بارویی چنان رفیع که در ذهن نگنجد؛ امّا این جز خیالی بیش نیست».
آن زمان امیلی نقاشی جوان بود که ظرف مدت کمتر از ده سال توانسته بود در عرصۀ هنر به موفقیتی چشمگیر دست یابد. به دلیل تکنیک بینقص و صراحت و قدرت جاری در بیان روایی نقاشیهایش، او یک تبصره در قانون نانوشتۀ منع نمایش عمومی آثار نقاشان زن محسوب میشد. امّا وجه درخشان شخصیت امیلی این است که بهرغم حلاوت موقعیت پرنفوذش، بینصیب ماندن هنرمندان زن دیگر از شرایط اجتماعی عادلانه را برنمیتابید. بنابراین موفقیت او، بختیاریاش بود در به ثمر رسیدن حق تخصیص عرصۀ عمومی برای نمایش آثار هنرمندان زن و این، (در کنار تلاشهایش برای تحصیل زنان در مدارس آکادمی سلطنتی و کسب حق رأی آنان)، برآمده از رویکرد هوشمندانۀ او در عیان ساختن وضعیت جاری از طریق نقاشیهایش بود. در حقیقت، بیراه نیست اگر بگوییم تابلوی «گمنام و بییاور» یکی از دلایل تغییر اوضاع به نفع هنرمندان زن شد.
امیلی در این تابلو، شبکۀ افقی تبعیض، سرکوب و تحقیر را، که در سرتاسر شهر گسترده است، در قامت هندسهای مینیمال و ظریف طرح زده و آن را در فضای بسته و کوچک یک مغازۀ خرید و فروش آثار هنری برپا کرده است.
او سه نقطۀ مهم برای درک روایت تابلو، همچون سه رأس یک مثلث، در نظر گرفته: رأس اول دلال آثار هنریست، رأس دوم مرد مشتری و همراهش و سومین رأس، دامن سیاه و آغشته به گِل زن است.
از لباس سیاه زن (و البته حضور برادر کوچکش) پیداست که او سوگوار فوت پدر، در اقدامی سریع، تصمیم گرفته با فروش تابلویی که کشیده، نانآور خانواده شود.
در سمت چپ تابلو، دو مرد را میبینیم که در حین تماشای تصویر یک بالرین، به زن در هیئت ابژهای جذاب و سرگرمکننده، خیره شدهاند.
و در سمت راست تابلو، چهرۀ دلال هنر را میبینیم که میان زیر سوال بردن ارزش نقاشی و شگفتیاش از تماشای تابلویی درخشان، مانده و تنها بُهت جاری در صورت شاگردش است که فاشگوی حقیقت ارزش تابلوست.
آنچه که تنش موجود در تابلو را تشدید میکند، خواست زن برای رهایی از این هندسۀ بسته و خفه است که گرد او شکل گرفته. زن در صدد است تا با ایجاد مختصاتی اجتماعی و نو، از چنبرۀ این سه رأس بیرون بزند و نقشی تازه ایفا کند: اینکه در بستر روابطی انسانی، شانهبهشانۀ همنوعانش، آفرینشگر باشد و کار کند.
لحن صریح امیلی در تصویر کردن این تنش که بر چهرۀ زن سایه انداخته، عیان ساختن الگوهای رفتاری سطحی و پافشاری دلال و دو مشتری سمت چپ تابلو بر پس راندن زن از موقعیت اجتماعی که خواستارش است، همخوانی کامل با جملهای دارد که امیلی پای تابلو نوشته بود: «نزد مرد ثروتمند، توانگری چونان شهریست مستحکم».
امّا آنچه که نشان میدهد «بارویی چنان رفیع» گرداگرد کلیشههای کهنه، «خیالی بیش نیست»، در حیرت مرد جوان سمت راست تابلو و به عبارتی فاش شدن ارزش کار زن نهفته است. امیلی هوشمندانه مرد جوان را در ترازی بالاتر و دور از مرکز تابلو نقاشی کرده تا خطوط نگاه را به سمتش بکشاند و قطعیت هندسۀ تبعیض را بشکند.
احتمالا آنانی که سال ۱۸۵۹ در برابر تابلوی امیلی ایستادند، پژواک یک سوال مهم رهایشان نکرده: اینکه چه کسی میخواهد شبیه به سه مرد قسمت پایین تابلو، همچنان بر حفظ قلمروی بسته و خیالی اصرار ورزد؟
شرح تصویر:
Nameless and Friendless~1857
Artist: Emily Mary Osborn
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
سال ۱۸۵۹ امیلیمری آزبورن پس از آویختن تابلوی نقاشیاش «گمنام و بییاور» بر دیوار گالری آکادمی سلطنتی بریتانیا، یک کاغذ کوچک در کنار تابلو نصب کرد:
«نزد مرد ثروتمند، توانگری چونان شهریست مستحکم»
این آیۀ ۱۱ از باب ۱۸ امثال سلیمان است که البته کامل نیست؛ قرار بود تا باقی آیه در ذهن مخاطب پژواک یابد:
«با بارویی چنان رفیع که در ذهن نگنجد؛ امّا این جز خیالی بیش نیست».
آن زمان امیلی نقاشی جوان بود که ظرف مدت کمتر از ده سال توانسته بود در عرصۀ هنر به موفقیتی چشمگیر دست یابد. به دلیل تکنیک بینقص و صراحت و قدرت جاری در بیان روایی نقاشیهایش، او یک تبصره در قانون نانوشتۀ منع نمایش عمومی آثار نقاشان زن محسوب میشد. امّا وجه درخشان شخصیت امیلی این است که بهرغم حلاوت موقعیت پرنفوذش، بینصیب ماندن هنرمندان زن دیگر از شرایط اجتماعی عادلانه را برنمیتابید. بنابراین موفقیت او، بختیاریاش بود در به ثمر رسیدن حق تخصیص عرصۀ عمومی برای نمایش آثار هنرمندان زن و این، (در کنار تلاشهایش برای تحصیل زنان در مدارس آکادمی سلطنتی و کسب حق رأی آنان)، برآمده از رویکرد هوشمندانۀ او در عیان ساختن وضعیت جاری از طریق نقاشیهایش بود. در حقیقت، بیراه نیست اگر بگوییم تابلوی «گمنام و بییاور» یکی از دلایل تغییر اوضاع به نفع هنرمندان زن شد.
امیلی در این تابلو، شبکۀ افقی تبعیض، سرکوب و تحقیر را، که در سرتاسر شهر گسترده است، در قامت هندسهای مینیمال و ظریف طرح زده و آن را در فضای بسته و کوچک یک مغازۀ خرید و فروش آثار هنری برپا کرده است.
او سه نقطۀ مهم برای درک روایت تابلو، همچون سه رأس یک مثلث، در نظر گرفته: رأس اول دلال آثار هنریست، رأس دوم مرد مشتری و همراهش و سومین رأس، دامن سیاه و آغشته به گِل زن است.
از لباس سیاه زن (و البته حضور برادر کوچکش) پیداست که او سوگوار فوت پدر، در اقدامی سریع، تصمیم گرفته با فروش تابلویی که کشیده، نانآور خانواده شود.
در سمت چپ تابلو، دو مرد را میبینیم که در حین تماشای تصویر یک بالرین، به زن در هیئت ابژهای جذاب و سرگرمکننده، خیره شدهاند.
و در سمت راست تابلو، چهرۀ دلال هنر را میبینیم که میان زیر سوال بردن ارزش نقاشی و شگفتیاش از تماشای تابلویی درخشان، مانده و تنها بُهت جاری در صورت شاگردش است که فاشگوی حقیقت ارزش تابلوست.
آنچه که تنش موجود در تابلو را تشدید میکند، خواست زن برای رهایی از این هندسۀ بسته و خفه است که گرد او شکل گرفته. زن در صدد است تا با ایجاد مختصاتی اجتماعی و نو، از چنبرۀ این سه رأس بیرون بزند و نقشی تازه ایفا کند: اینکه در بستر روابطی انسانی، شانهبهشانۀ همنوعانش، آفرینشگر باشد و کار کند.
لحن صریح امیلی در تصویر کردن این تنش که بر چهرۀ زن سایه انداخته، عیان ساختن الگوهای رفتاری سطحی و پافشاری دلال و دو مشتری سمت چپ تابلو بر پس راندن زن از موقعیت اجتماعی که خواستارش است، همخوانی کامل با جملهای دارد که امیلی پای تابلو نوشته بود: «نزد مرد ثروتمند، توانگری چونان شهریست مستحکم».
امّا آنچه که نشان میدهد «بارویی چنان رفیع» گرداگرد کلیشههای کهنه، «خیالی بیش نیست»، در حیرت مرد جوان سمت راست تابلو و به عبارتی فاش شدن ارزش کار زن نهفته است. امیلی هوشمندانه مرد جوان را در ترازی بالاتر و دور از مرکز تابلو نقاشی کرده تا خطوط نگاه را به سمتش بکشاند و قطعیت هندسۀ تبعیض را بشکند.
احتمالا آنانی که سال ۱۸۵۹ در برابر تابلوی امیلی ایستادند، پژواک یک سوال مهم رهایشان نکرده: اینکه چه کسی میخواهد شبیه به سه مرد قسمت پایین تابلو، همچنان بر حفظ قلمروی بسته و خیالی اصرار ورزد؟
شرح تصویر:
Nameless and Friendless~1857
Artist: Emily Mary Osborn
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
روح های جهنمی — ۱۸۹۸
#آدولف_هیرمی_هیرشل
Souls on the banks of the Acheron — 1898
#Hiremy_Hirschl
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
روح های جهنمی — ۱۸۹۸
#آدولف_هیرمی_هیرشل
Souls on the banks of the Acheron — 1898
#Hiremy_Hirschl
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
روح های جهنمی — ۱۸۹۸
#آدولف_هیرمی_هیرشل
Souls on the banks of the Acheron — 1898
#Hiremy_Hirschl
آدولف هیرِمی هیرشل (۱۹۳۳ - ۱۸۶۰) یک هنرمند یهودی مجارستانی بود که با نقاشی های تاریخی و اساطیری اش، به ویژه موضوعات مربوط به روم باستان شناخته می شود. بعضی از نقاشی های اصلی او از بین رفته است و بسیاری از آثار کوچکتر او تا اوایل دهه ۱۹۸۰ توسط وارثانش حفظ شده است. اگرچه او یکی از موفق ترین هنرمندان وین بود اما این اعتبار با افزایش اخبار پیرامون گوستاو کلیمت و گروه جدایی وین، در حاشیه قرار گرفت. *منبع artnet
تخیل، نخستین خصلت هنرمند است و به همین میزان برای دوستداران هنر هم ضروری است. من ندیدم کسی از تخیل بی بهره باشد و تابلوی نقاشی بخرد. اغلب انسان ها نه تنها بی بهره اند از تخیل نیرومند و نافذی که اشیا را با سر زندگی تصویر و ترسیم می کند و به کُنه شان راه میابد، بلکه نسبت به آثاری که تخیل در آن ها موج می زند نیز فهم درستی ندارند. حسیون می گویند:
(nil est in intellectu guod non fuerit in sensu prius)
"چیزی در عقل نیست مگر آنکه پیش تر در حس بوده باشد" و با اتکا به همین اصل ادعا می کنند که تخیل صرفاً نوعی قوه ذاکره است. اما اینان باید بپذیرند که تمامی انسان ها ادراک حسی و حافظه دارند ولی تخیل، که به ادعای حسیون صرفاً از ترکیب این دو رکن تشکیل شده ،مختص عده ی معدودی است. هنرمند به کمک تخیل صرفاً تصویر فلان یا بهمان شیء را در خیال خود نمی پرورد، بلکه بر حسب هدفی که دارد تصاویر خیالی را در مخیله اش به هم می آمیزد.
هنرمند با قدرت تخیلش تابلو و تصویر می آفریند مگر تجربه ی مکتسبی هم هست که بتواند منشأ چنین قوه ی خلاقه ای باشد؟
#اوژن_دولاکروا
📖 کتاب فلسفه هنر، نوشتهی ژان لاکست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
روح های جهنمی — ۱۸۹۸
#آدولف_هیرمی_هیرشل
Souls on the banks of the Acheron — 1898
#Hiremy_Hirschl
آدولف هیرِمی هیرشل (۱۹۳۳ - ۱۸۶۰) یک هنرمند یهودی مجارستانی بود که با نقاشی های تاریخی و اساطیری اش، به ویژه موضوعات مربوط به روم باستان شناخته می شود. بعضی از نقاشی های اصلی او از بین رفته است و بسیاری از آثار کوچکتر او تا اوایل دهه ۱۹۸۰ توسط وارثانش حفظ شده است. اگرچه او یکی از موفق ترین هنرمندان وین بود اما این اعتبار با افزایش اخبار پیرامون گوستاو کلیمت و گروه جدایی وین، در حاشیه قرار گرفت. *منبع artnet
تخیل، نخستین خصلت هنرمند است و به همین میزان برای دوستداران هنر هم ضروری است. من ندیدم کسی از تخیل بی بهره باشد و تابلوی نقاشی بخرد. اغلب انسان ها نه تنها بی بهره اند از تخیل نیرومند و نافذی که اشیا را با سر زندگی تصویر و ترسیم می کند و به کُنه شان راه میابد، بلکه نسبت به آثاری که تخیل در آن ها موج می زند نیز فهم درستی ندارند. حسیون می گویند:
(nil est in intellectu guod non fuerit in sensu prius)
"چیزی در عقل نیست مگر آنکه پیش تر در حس بوده باشد" و با اتکا به همین اصل ادعا می کنند که تخیل صرفاً نوعی قوه ذاکره است. اما اینان باید بپذیرند که تمامی انسان ها ادراک حسی و حافظه دارند ولی تخیل، که به ادعای حسیون صرفاً از ترکیب این دو رکن تشکیل شده ،مختص عده ی معدودی است. هنرمند به کمک تخیل صرفاً تصویر فلان یا بهمان شیء را در خیال خود نمی پرورد، بلکه بر حسب هدفی که دارد تصاویر خیالی را در مخیله اش به هم می آمیزد.
هنرمند با قدرت تخیلش تابلو و تصویر می آفریند مگر تجربه ی مکتسبی هم هست که بتواند منشأ چنین قوه ی خلاقه ای باشد؟
#اوژن_دولاکروا
📖 کتاب فلسفه هنر، نوشتهی ژان لاکست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
عشق و درد (خون آشام) — ۱۸۹۵
#ادوارد_مونک
Love and Pain (Vampire) — 1895
#Edvard_Munch
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
عشق و درد (خون آشام) — ۱۸۹۵
#ادوارد_مونک
Love and Pain (Vampire) — 1895
#Edvard_Munch
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
عشق و درد (خون آشام) — ۱۸۹۵
#ادوارد_مونک
Love and Pain (Vampire) — 1895
#Edvard_Munch
عشق و درد نام یک نقاشی از #ادوارد_مونک است که با نام خونآشام نیز معرفی شدهاست. مونک این نقاشی را #شش نسخه مختلف در سالهای ۱۸۹۳ تا ۹۵ کشیدهبود؛ سه نسخه در موزه مونک در اسلو و یکی در موزه هنر گوتنبرگ و دیگری متعلق به یک کلکسیون شخصی است و یک نقاشی نیز مفقود شده است.
این نقاشی زنی را با موهای پریشان قرمز رنگ، نشان میدهد که مردی را در آغوش گرفته و بر گردن مرد بوسه میزند. اگر چه برخی تصویر را به این صورت تحلیل کردهاند که یک خونآشام در حال شکنجهٔ مردی است. مونک خود همیشه ادعا میکرد این تصویر چیزی بیش از یک بوسه زن بر گردن همسرش را نشان نمیدهد.
نقاشی برای اولین بار توسط دوست منتقد مونک به نام استانیسلاو پرزیبیسزوسکی #خونآشام نامیده شد. او یک خونآشام را درحال مکیدن خون مرد از گردنش، میدید.
یک نسخه از این نقاشی از موزه مونک در ۲۳ مارس ۱۹۸۸ به سرقت رفت. در سال ۲۰۰۸ نیز در ساتبیز یک نقاشی سال ۱۸۹۴ به قیمت ۳۸٫۲ میلیون دلار (۲۴٫۳ میلیون پوند) به حراج رفت.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
عشق و درد (خون آشام) — ۱۸۹۵
#ادوارد_مونک
Love and Pain (Vampire) — 1895
#Edvard_Munch
عشق و درد نام یک نقاشی از #ادوارد_مونک است که با نام خونآشام نیز معرفی شدهاست. مونک این نقاشی را #شش نسخه مختلف در سالهای ۱۸۹۳ تا ۹۵ کشیدهبود؛ سه نسخه در موزه مونک در اسلو و یکی در موزه هنر گوتنبرگ و دیگری متعلق به یک کلکسیون شخصی است و یک نقاشی نیز مفقود شده است.
این نقاشی زنی را با موهای پریشان قرمز رنگ، نشان میدهد که مردی را در آغوش گرفته و بر گردن مرد بوسه میزند. اگر چه برخی تصویر را به این صورت تحلیل کردهاند که یک خونآشام در حال شکنجهٔ مردی است. مونک خود همیشه ادعا میکرد این تصویر چیزی بیش از یک بوسه زن بر گردن همسرش را نشان نمیدهد.
نقاشی برای اولین بار توسط دوست منتقد مونک به نام استانیسلاو پرزیبیسزوسکی #خونآشام نامیده شد. او یک خونآشام را درحال مکیدن خون مرد از گردنش، میدید.
یک نسخه از این نقاشی از موزه مونک در ۲۳ مارس ۱۹۸۸ به سرقت رفت. در سال ۲۰۰۸ نیز در ساتبیز یک نقاشی سال ۱۸۹۴ به قیمت ۳۸٫۲ میلیون دلار (۲۴٫۳ میلیون پوند) به حراج رفت.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
عیسی در هنگام طوفان خفته است، ۱۸۵۳|دلاکروا
این نقاشی حکایت حادثهای است که در سه انجیل عهدِ جدید بازگو شده است: عیسی و حواریون در حال گذر از دریای طبریه (دریای جلیل) هستند تا پیام مسیح را در سراسر سرزمین پخش کنند که طوفان دهشتناکی روی میدهد. در میان شگفتیِ حواریون، عیسی باد و طوفان را آرام میکند و اینگونه قدرت باور مسیحی را به نمایش میگذارد. در سالهای ۱۸۵۳ و ۱۸۵۴، وقتی که این موضوع خاص کتاب مقدس در دوران سلطنت لوئی ناپلئون (امپراتور فرانسه در سال ۱۸۵۲ تا ۱۸۷۰) توسط کاتولیکهای فرانسوی محبوب شد، دلاکروا تغییرات گوناگونی را در این موضوع ایجاد کرد.
دلاکروا حداقل شش نسخه از داستان «درس ایمان» کتاب عهد جدید را نقاشی کرد: وقتی مسیح توسط حواریون وحشتزدهی خود بیدار شد، آنها را به خاطر بیاعتمادی به مشیت الهی سرزنش کرد. در آثار قبلی، چشمانداز دریا برجستهتر است؛ در آثار متأخرتر، مانند این نقاشی، فیگور مسیح فضای قابل توجهی را اشغال میکند. بعد از اینکه وینسنت ونگوگ این نسخه را در سال ۱۸۸۶ در پاریس دید، نوشت: «قایق مسیح _با آن طرح آبی و سبز با ردی از بنفش و قرمز و کمی زرد لیمویی برای هالهی نور دور سر _به گونهایست که در اینجا بیان نمادین تابلو از طریق خودِ رنگها سخن میگوید.»
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
عیسی در هنگام طوفان خفته است، ۱۸۵۳|دلاکروا
این نقاشی حکایت حادثهای است که در سه انجیل عهدِ جدید بازگو شده است: عیسی و حواریون در حال گذر از دریای طبریه (دریای جلیل) هستند تا پیام مسیح را در سراسر سرزمین پخش کنند که طوفان دهشتناکی روی میدهد. در میان شگفتیِ حواریون، عیسی باد و طوفان را آرام میکند و اینگونه قدرت باور مسیحی را به نمایش میگذارد. در سالهای ۱۸۵۳ و ۱۸۵۴، وقتی که این موضوع خاص کتاب مقدس در دوران سلطنت لوئی ناپلئون (امپراتور فرانسه در سال ۱۸۵۲ تا ۱۸۷۰) توسط کاتولیکهای فرانسوی محبوب شد، دلاکروا تغییرات گوناگونی را در این موضوع ایجاد کرد.
دلاکروا حداقل شش نسخه از داستان «درس ایمان» کتاب عهد جدید را نقاشی کرد: وقتی مسیح توسط حواریون وحشتزدهی خود بیدار شد، آنها را به خاطر بیاعتمادی به مشیت الهی سرزنش کرد. در آثار قبلی، چشمانداز دریا برجستهتر است؛ در آثار متأخرتر، مانند این نقاشی، فیگور مسیح فضای قابل توجهی را اشغال میکند. بعد از اینکه وینسنت ونگوگ این نسخه را در سال ۱۸۸۶ در پاریس دید، نوشت: «قایق مسیح _با آن طرح آبی و سبز با ردی از بنفش و قرمز و کمی زرد لیمویی برای هالهی نور دور سر _به گونهایست که در اینجا بیان نمادین تابلو از طریق خودِ رنگها سخن میگوید.»
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
یونان بر ویرانههای میسولونگی، ۱۸۲۶
اوژن دلاکروا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
یونان بر ویرانههای میسولونگی، ۱۸۲۶
اوژن دلاکروا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
یونان بر ویرانههای میسولونگی، ۱۸۲۶
اوژن دلاکروا
این نقاشی با عنوان «یونان بر ویرانههای میسولونگی» که در موزهی هنرهای زیبای بوردو نگهداری میشود، در سال ۱۸۲۶ تکمیل شد و متأثر از واقعهی آن روزها، یعنی سومین یورش نیروهای عثمانی و محاصرهی شهر میسولونگی یونان بود. ساکنان شهر در پی محاصرهای طولانی و شیوع بیماری و قحطی، تصمیم به فرار جمعی گرفتند. تلاش آنها نتیجهای فاجعهآمیز داشت و به کشتهشدن هزاران یونانی انجامید.
دلاکروا نیز مانند بسیاری از هنرمندان و روشنفکران اروپایی، مدافع پرشور یونان بود. او در این نقاشی، یونان را همچون زن جوانی با لباس سنتی، تصویر و شخصیتپردازی کرده است. حالت و بیان احساسی او، یادآور شمایل مذهبی مریم گریان بر بالین مسیح مرده است. دست یک قربانی را میتوان در زیر آوار، پایین پای او دید. در پسزمینه، مردی سیاهپوست با دستار زرد، دشمن است که قصد دارد پرچمی را به اهتزاز در آورد.
دلاکروا قصد داشت رنج یونانیان را به مردم فرانسه نشان دهد و به این منظور از مجموعهای از کدها و نشانههای فرهنگی استفاده کرد؛ مثلاً لباس سفید و کت آبی زن، همان رنگهایی است که در نقاشی غربی برای ترسیم مریم مقدس، و انتقال مفهوم «باروری پاکساز» Immaculate Conception استفاده میشده است. این مفهوم نشان میداد که مریم به واسطهی باروری و زایمان مسیح، از گناه نخستین پاک شده و چنانکه میبینیم در اینجا دلاکروا تفسیری سکولار و سیاسی از این مفهوم به دست میدهد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
یونان بر ویرانههای میسولونگی، ۱۸۲۶
اوژن دلاکروا
این نقاشی با عنوان «یونان بر ویرانههای میسولونگی» که در موزهی هنرهای زیبای بوردو نگهداری میشود، در سال ۱۸۲۶ تکمیل شد و متأثر از واقعهی آن روزها، یعنی سومین یورش نیروهای عثمانی و محاصرهی شهر میسولونگی یونان بود. ساکنان شهر در پی محاصرهای طولانی و شیوع بیماری و قحطی، تصمیم به فرار جمعی گرفتند. تلاش آنها نتیجهای فاجعهآمیز داشت و به کشتهشدن هزاران یونانی انجامید.
دلاکروا نیز مانند بسیاری از هنرمندان و روشنفکران اروپایی، مدافع پرشور یونان بود. او در این نقاشی، یونان را همچون زن جوانی با لباس سنتی، تصویر و شخصیتپردازی کرده است. حالت و بیان احساسی او، یادآور شمایل مذهبی مریم گریان بر بالین مسیح مرده است. دست یک قربانی را میتوان در زیر آوار، پایین پای او دید. در پسزمینه، مردی سیاهپوست با دستار زرد، دشمن است که قصد دارد پرچمی را به اهتزاز در آورد.
دلاکروا قصد داشت رنج یونانیان را به مردم فرانسه نشان دهد و به این منظور از مجموعهای از کدها و نشانههای فرهنگی استفاده کرد؛ مثلاً لباس سفید و کت آبی زن، همان رنگهایی است که در نقاشی غربی برای ترسیم مریم مقدس، و انتقال مفهوم «باروری پاکساز» Immaculate Conception استفاده میشده است. این مفهوم نشان میداد که مریم به واسطهی باروری و زایمان مسیح، از گناه نخستین پاک شده و چنانکه میبینیم در اینجا دلاکروا تفسیری سکولار و سیاسی از این مفهوم به دست میدهد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
❐ ایتالیا ، اواسط قرن پانزدهم - زمانهایی که امروزه رنسانس اولیه نامیده میشود. هنرهای زیبا تازه در حال انحراف از قواعد قرون وسطی است: هنرمندان سعی می کنند تکنیک های معمول خود را با عناصری از آثار کلاسیک قدیم ترکیب کرده و نتیجه ای کاملاً جدید به دست آورند. آنها ریاضیات ، آناتومی و اصول چشم انداز را مطالعه می کنند ، که به آنها امکان می دهد واقع بینانه ترین تصاویر ممکن را ایجاد کنند. از جمله مبتکران می توان به پیرو دلا فرانچسکا اشاره کرد ، نقاشی که هرگز از تشنگی به دانش رها نشده است ، هنرمند نقاشی معروف "تظاهرات مسیح".
این بوم ، قبل از هر چیز ، به دلیل ترکیب غیر معمول خود ، نزدیک به یک دیپتیک ، توجه ها را به خود جلب می کند. از نظر بصری ، نقاشی پیرو دلا فرانچسکا "تازیانه مسیح" شامل دو قسمت است که در نگاه اول به یکدیگر متصل نیستند: صحنه تازیانه در سمت چپ بوم به تصویر کشیده شده است ، در حالی که در سمت راست بیننده می بیند گروهی سه نفره با آرامش بین خود صحبت می کنند. این ترکیب بی رحمی و زندگی روزمره ، طرح را دراماتیک می کند و باعث می شود نگاه تازه ای به اتفاقات بیاندازید.
هنرمند برای جداسازی بصری قسمتی از قسمت دیگر ، از تکنیک دید خطی استفاده می کند و مسیح و جلادانش را در اعماق رواق قرار می دهد. تناوب موزون خطوط عمودی و افقی که کف ، سقف و ستون ها را تشکیل می دهند ، نوعی چارچوب در اطراف این گروه ایجاد می کند که در خارج از آن تثلیث قرار دارد و به وضوح به آنچه در پشت آنها اتفاق می افتد توجه نمی کنند. از بین تمام چهره های به تصویر کشیده شده بر روی بوم ، تنها یکی در حال حرکت است - این جلاد است که تازیانه را تکان داد.
مانند بسیاری از آثار دیگر که قدمت چندین قرن دارند ، "تظاهرات مسیح" پیرو دلا فرانچسکا مملو از اسرار زیادی است ، که منتقدان هنری در سراسر جهان هنوز در حال مبارزه با آنها هستند. چرا هنرمند چنین ساختار ترکیبی را انتخاب کرد؟ این سه نفر در پیش زمینه درست چه کسانی هستند؟ آیا شخصیتی که بر تخت نشسته است شاهد تازیانه ای است که پونتیوس پیلاتس را نشان می دهد ، یا شخص دیگری است؟ امروز چندین پاسخ برای این سوالات وجود دارد.
در توصیف سنتی نقاشی پیرو دلا فرانچسکا "تظاهرات مسیح" آمده است: سه مرد سمت راست دوک دا مونتفلترو هستند که در کنار آنها دو مشاور او هستند. به دلیل اقدامات نادرست مشاوران ، مردم شهر از حکومت دوک ناراضی بودند ، که منجر به ظهور توطئه علیه وی و ترور متعاقب آن شد. به گفته منتقدان هنر ، خود دوک در نقش یک قربانی بی گناه ارائه می شود ، نه تنها توسط "همسایگی" او با صحنه یکی از مصائب مسیح ، بلکه از ظاهر او نیز نشان داده می شود: پاهای برهنه ، روپوش ساده ، تاج گل بر سر او.
نسخه دیگر ادعا می کند که دو همراه دوک مشاور نیستند ، بلکه قاتلان او هستند. در مورد شخص بر تخت پادشاهی ، که اغلب او را پونتیوس پیلاتوس می دانند ، و مسیح را به مجازات محکوم کرد ، نظرات نیز در اینجا تقسیم شده است. در قالب یک شخص نشسته ، هنرمند می تواند هم وکیل یهودا و هم جان هشتم پالئولوگوس (امپراتور بیزانس) را به تصویر بکشد.
امروزه نقاشی پیرو دلا فرانچسکا "تظاهرات مسیح" در گالری ملی مارچه (اوربینو ، ایتالیا) به نمایش گذاشته شده است و یکی از جواهرات نمایشگاه است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
❐ ایتالیا ، اواسط قرن پانزدهم - زمانهایی که امروزه رنسانس اولیه نامیده میشود. هنرهای زیبا تازه در حال انحراف از قواعد قرون وسطی است: هنرمندان سعی می کنند تکنیک های معمول خود را با عناصری از آثار کلاسیک قدیم ترکیب کرده و نتیجه ای کاملاً جدید به دست آورند. آنها ریاضیات ، آناتومی و اصول چشم انداز را مطالعه می کنند ، که به آنها امکان می دهد واقع بینانه ترین تصاویر ممکن را ایجاد کنند. از جمله مبتکران می توان به پیرو دلا فرانچسکا اشاره کرد ، نقاشی که هرگز از تشنگی به دانش رها نشده است ، هنرمند نقاشی معروف "تظاهرات مسیح".
این بوم ، قبل از هر چیز ، به دلیل ترکیب غیر معمول خود ، نزدیک به یک دیپتیک ، توجه ها را به خود جلب می کند. از نظر بصری ، نقاشی پیرو دلا فرانچسکا "تازیانه مسیح" شامل دو قسمت است که در نگاه اول به یکدیگر متصل نیستند: صحنه تازیانه در سمت چپ بوم به تصویر کشیده شده است ، در حالی که در سمت راست بیننده می بیند گروهی سه نفره با آرامش بین خود صحبت می کنند. این ترکیب بی رحمی و زندگی روزمره ، طرح را دراماتیک می کند و باعث می شود نگاه تازه ای به اتفاقات بیاندازید.
هنرمند برای جداسازی بصری قسمتی از قسمت دیگر ، از تکنیک دید خطی استفاده می کند و مسیح و جلادانش را در اعماق رواق قرار می دهد. تناوب موزون خطوط عمودی و افقی که کف ، سقف و ستون ها را تشکیل می دهند ، نوعی چارچوب در اطراف این گروه ایجاد می کند که در خارج از آن تثلیث قرار دارد و به وضوح به آنچه در پشت آنها اتفاق می افتد توجه نمی کنند. از بین تمام چهره های به تصویر کشیده شده بر روی بوم ، تنها یکی در حال حرکت است - این جلاد است که تازیانه را تکان داد.
مانند بسیاری از آثار دیگر که قدمت چندین قرن دارند ، "تظاهرات مسیح" پیرو دلا فرانچسکا مملو از اسرار زیادی است ، که منتقدان هنری در سراسر جهان هنوز در حال مبارزه با آنها هستند. چرا هنرمند چنین ساختار ترکیبی را انتخاب کرد؟ این سه نفر در پیش زمینه درست چه کسانی هستند؟ آیا شخصیتی که بر تخت نشسته است شاهد تازیانه ای است که پونتیوس پیلاتس را نشان می دهد ، یا شخص دیگری است؟ امروز چندین پاسخ برای این سوالات وجود دارد.
در توصیف سنتی نقاشی پیرو دلا فرانچسکا "تظاهرات مسیح" آمده است: سه مرد سمت راست دوک دا مونتفلترو هستند که در کنار آنها دو مشاور او هستند. به دلیل اقدامات نادرست مشاوران ، مردم شهر از حکومت دوک ناراضی بودند ، که منجر به ظهور توطئه علیه وی و ترور متعاقب آن شد. به گفته منتقدان هنر ، خود دوک در نقش یک قربانی بی گناه ارائه می شود ، نه تنها توسط "همسایگی" او با صحنه یکی از مصائب مسیح ، بلکه از ظاهر او نیز نشان داده می شود: پاهای برهنه ، روپوش ساده ، تاج گل بر سر او.
نسخه دیگر ادعا می کند که دو همراه دوک مشاور نیستند ، بلکه قاتلان او هستند. در مورد شخص بر تخت پادشاهی ، که اغلب او را پونتیوس پیلاتوس می دانند ، و مسیح را به مجازات محکوم کرد ، نظرات نیز در اینجا تقسیم شده است. در قالب یک شخص نشسته ، هنرمند می تواند هم وکیل یهودا و هم جان هشتم پالئولوگوس (امپراتور بیزانس) را به تصویر بکشد.
امروزه نقاشی پیرو دلا فرانچسکا "تظاهرات مسیح" در گالری ملی مارچه (اوربینو ، ایتالیا) به نمایش گذاشته شده است و یکی از جواهرات نمایشگاه است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
❐#دایره_جادویی (۱۸۸۶) توسط واتروهاوس است.
موضوع جادو ، جادوگری و دنیای دیگر یکی از موضوعات غالب در نقاشی واترهاوس به همراه تصاویر زنانه معروف او است. زن و جادو برای او تقریباً یکسان هستند ، هر دو قدرت غیرقابل توصیفی دارند ، هر دو قدرت تصمیم گیری در مورد سرنوشت را دارند. "دایره جادویی" این دو ستون را در بر می گیرد و ظاهر جمعی ، اما در عین حال فردی جادوگر را تشکیل می دهد. و این یکی دیگر از ویژگی های تصویر است - این یک شخصیت ادبی نیست و تصویری برای یک شعر ، نمایشنامه یا رمان نیست.
داخل دایره جادویی واترهاوس:
نقاشی با انگیزه های شرقی آغشته شده است - این یکی از سرگرمی های اولیه واترهاوس است. در مرکز ترکیب تصویری کامل از زنی در نزدیکی دیگ جوش معجون قرار دارد. ظاهراً او جادوگر ، پیامبر یا کشیش است. یک زن با یک عصای نازک یک حلقه جادویی را روی ماسه می کشد ، در حالی که این کار را به راحتی انجام می دهد ، گویی عصا به تنهایی حرکت می کند و خط دست را ادامه می دهد. جادوگر در دست چپ خود یک داس دارد ، که مانند یک حلقه جادویی و یک دیگ طلایی درخشان ، یک دایره را تشکیل می دهد و ریتم خاصی به ترکیب می بخشد. در شرق باستان ، داس نماد جدایی ناپذیر قدرت سلطنتی بود و در دوران باستان نشان دهنده جدایی جهان زنده و مرده بود. این جادوگر را به عنوان حاکم نه تنها جهان واقعی ، بلکه ماوراءالطبیعه نیز توصیف می کند. خطوط گرد با دود عمودی شدید و تقریباً بی حرکت از دیگ بخار متضاد است.
بیننده به سختی می تواند چهره زن را تشخیص دهد: به سمت ستون در حال افزایش بخار چرخانده شده است. لباس مناسب نرمی و لطافت را به زنان زن اضافه می کند. موهای مشکی به سمت مدل موهای کثیف کشیده می شوند که به طور مبهمی شبیه تصاویر ماترون های رومی است. تصور با مشخصات مشخصی که در گلدان های عتیقه یافت می شود تکمیل می شود. تارهای ذغالی منتشر شده ارتباطی با نحوه حالت دادن موهای خود به زنان در دوران انگلستان قبل از مسیحیت ایجاد می کند. این لباس با دستبندهای طرح الماس و گلدوزی جنگجو در امتداد سجاف تزئین شده است. یک گردنبند سنگین به شکل مار به گردن جادوگر پیچیده شده است - نمادی از خرد و حیله گری. کمر زن توسط یک پارچه پهن پارچه به هم کشیده شده است که در پشت آن می توان از یافتن گلها شگفت زده شد. گلهای سفید نیز در نزدیکی آتش قرار دارند.
دایره جادویی تمرکز جادو و محافظت از نیروهای متخاصم است. تمام انرژی زن در درون او قفل شده است: او خودش ، معجون جادویی اش ، یعنی قدرت و قدرت بر مردم و آینده ، و همچنین گلهایی که نشان دهنده پاکی ، جوانی و زیبایی است.
خارج از دایره:
آنچه در خارج از دایره اتفاق می افتد ، مستلزم توجه ویژه است ، زیرا همچنین دارای معنای نمادین است. در حال حاضر ، آنچه فراتر از خط است ، خصمانه و زائد است. و در پشت آن همه مشهورترین نمادهای شر ، جادو و مرگ قرار دارند: جمجمه ، کلاغ های سیاه و قورباغه ای که در آستانه یک دایره یخ زده است ، اما جرات نمی کند از روی آن بپرد.
واتروهاوس با در نظر گرفتن ترکیب تصویر به این روش ، دایره را مرکز جوهر زن ، تمرکز نیرو و جوانی می کند و بدترین ها را در خارج از آن ، حداقل برای لحظه جادوگری باقی می گذارد.
صخره های بیابانی تک رنگ و صاف با ضربه های مبهم ، خطوط نامشخص و گاهی تیز ساخته شده اند. و به نظر می رسد که چشم انداز اطراف جادوگر نباید جلب توجه کند. کل مرکز ، اعم از ایدئولوژیکی و ترکیبی ، او است. اما اینطور نیست. چیزی در چشم انداز وجود دارد که قابل توجه نیست ، اما باعث ایجاد علاقه می شود ، زیرا قهرمان تصویر روی او به تنهایی تنها نیست. در فاصله ای دور می توانید غاری را ببینید که مردم در آن جمع شده اند و در ورودی آن یک تصویر زن با چراغی در دست دارد. دیدن آن به دلیل شیوه نقاشی امپرسیونیستی تقریبا غیرممکن است. سر او با یک کلاه نوک تیز پوشانده شده است ، اما کاملاً مشخص می شود که او به جادوگر خیره شده است. مردم منتظر نتیجه اقدامات جادویی هستند ، آنها این زن را باور می کنند ، و شاید زندگی آنها به حرفهای او بستگی دارد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
❐#دایره_جادویی (۱۸۸۶) توسط واتروهاوس است.
موضوع جادو ، جادوگری و دنیای دیگر یکی از موضوعات غالب در نقاشی واترهاوس به همراه تصاویر زنانه معروف او است. زن و جادو برای او تقریباً یکسان هستند ، هر دو قدرت غیرقابل توصیفی دارند ، هر دو قدرت تصمیم گیری در مورد سرنوشت را دارند. "دایره جادویی" این دو ستون را در بر می گیرد و ظاهر جمعی ، اما در عین حال فردی جادوگر را تشکیل می دهد. و این یکی دیگر از ویژگی های تصویر است - این یک شخصیت ادبی نیست و تصویری برای یک شعر ، نمایشنامه یا رمان نیست.
داخل دایره جادویی واترهاوس:
نقاشی با انگیزه های شرقی آغشته شده است - این یکی از سرگرمی های اولیه واترهاوس است. در مرکز ترکیب تصویری کامل از زنی در نزدیکی دیگ جوش معجون قرار دارد. ظاهراً او جادوگر ، پیامبر یا کشیش است. یک زن با یک عصای نازک یک حلقه جادویی را روی ماسه می کشد ، در حالی که این کار را به راحتی انجام می دهد ، گویی عصا به تنهایی حرکت می کند و خط دست را ادامه می دهد. جادوگر در دست چپ خود یک داس دارد ، که مانند یک حلقه جادویی و یک دیگ طلایی درخشان ، یک دایره را تشکیل می دهد و ریتم خاصی به ترکیب می بخشد. در شرق باستان ، داس نماد جدایی ناپذیر قدرت سلطنتی بود و در دوران باستان نشان دهنده جدایی جهان زنده و مرده بود. این جادوگر را به عنوان حاکم نه تنها جهان واقعی ، بلکه ماوراءالطبیعه نیز توصیف می کند. خطوط گرد با دود عمودی شدید و تقریباً بی حرکت از دیگ بخار متضاد است.
بیننده به سختی می تواند چهره زن را تشخیص دهد: به سمت ستون در حال افزایش بخار چرخانده شده است. لباس مناسب نرمی و لطافت را به زنان زن اضافه می کند. موهای مشکی به سمت مدل موهای کثیف کشیده می شوند که به طور مبهمی شبیه تصاویر ماترون های رومی است. تصور با مشخصات مشخصی که در گلدان های عتیقه یافت می شود تکمیل می شود. تارهای ذغالی منتشر شده ارتباطی با نحوه حالت دادن موهای خود به زنان در دوران انگلستان قبل از مسیحیت ایجاد می کند. این لباس با دستبندهای طرح الماس و گلدوزی جنگجو در امتداد سجاف تزئین شده است. یک گردنبند سنگین به شکل مار به گردن جادوگر پیچیده شده است - نمادی از خرد و حیله گری. کمر زن توسط یک پارچه پهن پارچه به هم کشیده شده است که در پشت آن می توان از یافتن گلها شگفت زده شد. گلهای سفید نیز در نزدیکی آتش قرار دارند.
دایره جادویی تمرکز جادو و محافظت از نیروهای متخاصم است. تمام انرژی زن در درون او قفل شده است: او خودش ، معجون جادویی اش ، یعنی قدرت و قدرت بر مردم و آینده ، و همچنین گلهایی که نشان دهنده پاکی ، جوانی و زیبایی است.
خارج از دایره:
آنچه در خارج از دایره اتفاق می افتد ، مستلزم توجه ویژه است ، زیرا همچنین دارای معنای نمادین است. در حال حاضر ، آنچه فراتر از خط است ، خصمانه و زائد است. و در پشت آن همه مشهورترین نمادهای شر ، جادو و مرگ قرار دارند: جمجمه ، کلاغ های سیاه و قورباغه ای که در آستانه یک دایره یخ زده است ، اما جرات نمی کند از روی آن بپرد.
واتروهاوس با در نظر گرفتن ترکیب تصویر به این روش ، دایره را مرکز جوهر زن ، تمرکز نیرو و جوانی می کند و بدترین ها را در خارج از آن ، حداقل برای لحظه جادوگری باقی می گذارد.
صخره های بیابانی تک رنگ و صاف با ضربه های مبهم ، خطوط نامشخص و گاهی تیز ساخته شده اند. و به نظر می رسد که چشم انداز اطراف جادوگر نباید جلب توجه کند. کل مرکز ، اعم از ایدئولوژیکی و ترکیبی ، او است. اما اینطور نیست. چیزی در چشم انداز وجود دارد که قابل توجه نیست ، اما باعث ایجاد علاقه می شود ، زیرا قهرمان تصویر روی او به تنهایی تنها نیست. در فاصله ای دور می توانید غاری را ببینید که مردم در آن جمع شده اند و در ورودی آن یک تصویر زن با چراغی در دست دارد. دیدن آن به دلیل شیوه نقاشی امپرسیونیستی تقریبا غیرممکن است. سر او با یک کلاه نوک تیز پوشانده شده است ، اما کاملاً مشخص می شود که او به جادوگر خیره شده است. مردم منتظر نتیجه اقدامات جادویی هستند ، آنها این زن را باور می کنند ، و شاید زندگی آنها به حرفهای او بستگی دارد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی👆👆👆
❐ نقاشی "تهمت" (Calunnia ایتالیایی) اثر هنرمند بزرگ ایتالیایی دوران رنسانس ساندرو بوتیچلی است که توسط او در ۱۴۹۵ خلق شد.
این نقاشی توسط هنرمند برای دوستش ، آنتونیو سنی کشیده شده است و خود طرح از یک نقاش یونان باستان وام گرفته شده است.
داستان اصلی به شرح زیر است:
هنرمند-رقیب آپلس را متهم می کند که علیه حامی خود ، پادشاه مصر ، بطلمیوس چهارم فیلوپاتور ، در دادگاه وی اقامت کرده است.
آپلس را به پشت میله ها انداختند ، اما یکی از توطئه گران واقعی به بی گناهی این هنرمند اشاره کرد. بطلمیوس استاد را بازسازی کرد و رقیب خود ، آنتیفیلوس را به عنوان برده به او داد. آپلس ، هنوز تحت تأثیر بی عدالتی ، راه خود را برای مخالفت با تهمت با کمک ابزارهای هنری انتخاب کرد ، بنابراین او نقاشی "تهمت" را خلق کرد.
با توجه به طرح نقاشی بوتیچلی "تهمت" ، پادشاه میداس بر تخت نشسته است ، توسط آپولو به عنوان برنده در مسابقه ، پاداش می گیرد. و به حرفهای مخالفان گوش می دهد. ایستاده در نزدیکی مشکوک با جهل چیزی را در گوش میداس زمزمه می کند و او برای حمایت به نفرت (چهره ای با لباس های تیره) روی می آورد. این شخصیت ، به نوبه خود ، تهمت را به طرف بازو هدایت می کند ، دختری زیبا در لباس بی گناهی . در همان زمان ، تهمت قربانی خود را می کشد (برهنه ، التماس رحمت). در سمت چپ تصویر ما شکل حقیقت را می بینیم.
حقیقت برهنه به آسمان اشاره می کند ، اما تنها توبه می تواند حقیقت را تعیین کند - این توسط هنرمند به شکل پیرزن خمیده ، مانند یک عزادار به تصویر کشیده شده است. تمثیل هنرمند را فقط می توان تا حدی موفق در نظر گرفت ، زیرا چهره های تجسم کننده رذایل (به جز بدخواهی) به زیبایی حقیقت هستند. رویدادهای نقاشی بوتیچلی "تهمت" در یک اتاق بزرگ با پنجره های طاقدار به سبک قرن ۱۶ رخ می دهد. نقش برجسته های کوچک صحنه هایی از کتاب مقدس و اساطیر را به تصویر می کشد ، گویی به طرح اصلی مربوط نمی شود.
جالب است که دانشمندان هنگام تفسیر معنای اثر اختلاف نظر دارند: برخی معتقدند که خلق تابلو "تهمت" ساندرو بوتیچلی توسط یک تهمت برانگیخته شد ، که نقاش از آن رنج می برد ، در حالی که دیگران تمثیلی محرمانه از محاکمه ساونارولا را مشاهده کردند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی👆👆👆
❐ نقاشی "تهمت" (Calunnia ایتالیایی) اثر هنرمند بزرگ ایتالیایی دوران رنسانس ساندرو بوتیچلی است که توسط او در ۱۴۹۵ خلق شد.
این نقاشی توسط هنرمند برای دوستش ، آنتونیو سنی کشیده شده است و خود طرح از یک نقاش یونان باستان وام گرفته شده است.
داستان اصلی به شرح زیر است:
هنرمند-رقیب آپلس را متهم می کند که علیه حامی خود ، پادشاه مصر ، بطلمیوس چهارم فیلوپاتور ، در دادگاه وی اقامت کرده است.
آپلس را به پشت میله ها انداختند ، اما یکی از توطئه گران واقعی به بی گناهی این هنرمند اشاره کرد. بطلمیوس استاد را بازسازی کرد و رقیب خود ، آنتیفیلوس را به عنوان برده به او داد. آپلس ، هنوز تحت تأثیر بی عدالتی ، راه خود را برای مخالفت با تهمت با کمک ابزارهای هنری انتخاب کرد ، بنابراین او نقاشی "تهمت" را خلق کرد.
با توجه به طرح نقاشی بوتیچلی "تهمت" ، پادشاه میداس بر تخت نشسته است ، توسط آپولو به عنوان برنده در مسابقه ، پاداش می گیرد. و به حرفهای مخالفان گوش می دهد. ایستاده در نزدیکی مشکوک با جهل چیزی را در گوش میداس زمزمه می کند و او برای حمایت به نفرت (چهره ای با لباس های تیره) روی می آورد. این شخصیت ، به نوبه خود ، تهمت را به طرف بازو هدایت می کند ، دختری زیبا در لباس بی گناهی . در همان زمان ، تهمت قربانی خود را می کشد (برهنه ، التماس رحمت). در سمت چپ تصویر ما شکل حقیقت را می بینیم.
حقیقت برهنه به آسمان اشاره می کند ، اما تنها توبه می تواند حقیقت را تعیین کند - این توسط هنرمند به شکل پیرزن خمیده ، مانند یک عزادار به تصویر کشیده شده است. تمثیل هنرمند را فقط می توان تا حدی موفق در نظر گرفت ، زیرا چهره های تجسم کننده رذایل (به جز بدخواهی) به زیبایی حقیقت هستند. رویدادهای نقاشی بوتیچلی "تهمت" در یک اتاق بزرگ با پنجره های طاقدار به سبک قرن ۱۶ رخ می دهد. نقش برجسته های کوچک صحنه هایی از کتاب مقدس و اساطیر را به تصویر می کشد ، گویی به طرح اصلی مربوط نمی شود.
جالب است که دانشمندان هنگام تفسیر معنای اثر اختلاف نظر دارند: برخی معتقدند که خلق تابلو "تهمت" ساندرو بوتیچلی توسط یک تهمت برانگیخته شد ، که نقاش از آن رنج می برد ، در حالی که دیگران تمثیلی محرمانه از محاکمه ساونارولا را مشاهده کردند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
#گلهای_آنری_فانتنلتور
•The Reading~1877
Artist: Henri Fantin-Latour
•Office in a Small City~1953
Artist: Edward Hopper
•No.9 (Dark over Light Earth)~1954
Artist: Mark Rothko)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
#گلهای_آنری_فانتنلتور
•The Reading~1877
Artist: Henri Fantin-Latour
•Office in a Small City~1953
Artist: Edward Hopper
•No.9 (Dark over Light Earth)~1954
Artist: Mark Rothko)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
#گلهای_آنری_فانتنلتور
گلهای آنری فانتنلتور نه طراوت شکننده و فناپذیر یاسها و رزهای مانه را دارند و نه از صیرورت جاری در زنبقها و آفتابگردانهای ونگوگ برخوردارند. برعکس، در اصرار ۴۴ سالۀ فانتنلتور بر انکار میرایی گلبرگها، در یک قدمی تصویری رئال و تپنده، گلهایش به ورطۀ اشیائی تزئینی و رنگارنگ سقوط میکنند. شاید به همین دلیل است که در یاد نمیمانند. جالب است که فانتنلتور یک عمر به نقاشی از گلها پرداخته؛ چنانکه گویی خواسته از پالت رنگش صرفاً امرار معاش کند و تظاهر فخرفروشانۀ خانههای بورژوایی را زینت دهد.
معدود سلفپرترهها و نقاشیهایش از دیگران نیز در گیرودار تعهد عجیب او به ژستهایی بعضاً کلیشهای و فضاسازیهای کمجان، یا خنثی و بیرمقاند یا تصنعی و خفقانآور. و عصارۀ چند تابلوی بحثبرانگیزش از جمع نقاشان، شاعران و نویسندگان همعصرش نیز، احتمالأ پرترۀ آرتور رمبو است که توانسته در برابر گذر بیش از ۱۵۰ سال دوام بیاورد و فراموش نشود. البته دلیل این ماندگاری را بیش از بحث تبحر و خلاقیت فانتنلتور، باید در رازآلودگی شخصیت طاغی رمبو یافت.
در این میان اما، به گمان من، تابلوی کتابخوانی او به سال ۱۸۷۷، یک شاهکار است. حساسیت و دقت او در ترسیم نقوش شرقی رومیزی در مقابل خلأ سبزفام پسزمینه، بیش از آنکه صحنهآرای تابلوی او باشد، گویی متأثر از فضای ذهنی دو زن است. اگر برای زنان قرن نوزدهم، به ویژه زنان بورژوا، کتاب خواندن مفرّی بود برای گریز از ملال زندگی، زن کتابخوان تابلوی فانتنلتور، سیاح قلمرویی خیالانگیز و دور است و بیآنکه بداند، پرتوهای شگفتی از درونش میتابد و به اشیاء دوروبرش، بهویژه شاخههای گل، جان میبخشد. در نتیجه، به نظر میرسد که او برای نقاش ژست نگرفته؛ بلکه اجازه داده برشی از زندگی واقعی و روزمرهاش در قاب نقاشی ثبت شود. در مقابل اما ترسیم آنچه که بر زن سمت چپ تابلو میرود، بهغایت نوآورانه است.
شارلوت دوبور، خواهر همسر فانتنلتور، چندین بار موضوع نقاشیهایش بوده است. او حداقل سه نقاشی از شارلوت کشیده که یا در حال کتاب خواندن است و یا کسی برایش کتاب میخواند. اما در این تابلو، شارلوت حواسش پرت است. نگاه او به هیچ خیره شده. پسزمینهای که نیمرخاش را دربرگرفته به فضایی مالیخولیایی، به انتزاعی محض اشاره دارد. شارلوت هست، اما حضور ندارد؛ همچون همراه کتابخوانش. اما کیفیت غیاب این دو متفاوت است. غیاب شارلوت از جنس غیابهاییست که در تابلوهای ادوارد هاپر شاهدیم. مغروق امری نااندیشیدنی شدن، و تسلیم شگفتی دهشتزایی بودن که یا تو را گرفتار واگویههایی بیمعنا میکند و یا مکاشفهای خجسته را برایت رقم میزند. احتمالاً اگر میشد از افقی که نگاه شارلوت را به درون خود کشیده، ترجمانی بصری داشت به نقاشیهای مارک روتکو میرسیدیم. به نیروی ناشناختۀ تپنده و شگرفی که آدمی را در لحظههای پیشپاافتادۀ روزمره گیر میاندازد. و چنان بخشنده و چنان بیرحم، روح آدمی را دربرمیگیرد، که در چرخش سنگین مدارهای حیاتبخشش، راهی جز تسلیم باقی نمیگذارد. خدایگونه افقی که گذر از حدود تن را ممکن میکند؛ همچنان که نگاه شارلوت کیفیتی تاابد نامکشوف و همواره نو به قاب نقاشی فانتنلتور بخشیده است.
شرح تصاویر:
•The Reading~1877
Artist: Henri Fantin-Latour
•Office in a Small City~1953
Artist: Edward Hopper
•No.9 (Dark over Light Earth)~1954
Artist: Mark Rothko
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
#گلهای_آنری_فانتنلتور
گلهای آنری فانتنلتور نه طراوت شکننده و فناپذیر یاسها و رزهای مانه را دارند و نه از صیرورت جاری در زنبقها و آفتابگردانهای ونگوگ برخوردارند. برعکس، در اصرار ۴۴ سالۀ فانتنلتور بر انکار میرایی گلبرگها، در یک قدمی تصویری رئال و تپنده، گلهایش به ورطۀ اشیائی تزئینی و رنگارنگ سقوط میکنند. شاید به همین دلیل است که در یاد نمیمانند. جالب است که فانتنلتور یک عمر به نقاشی از گلها پرداخته؛ چنانکه گویی خواسته از پالت رنگش صرفاً امرار معاش کند و تظاهر فخرفروشانۀ خانههای بورژوایی را زینت دهد.
معدود سلفپرترهها و نقاشیهایش از دیگران نیز در گیرودار تعهد عجیب او به ژستهایی بعضاً کلیشهای و فضاسازیهای کمجان، یا خنثی و بیرمقاند یا تصنعی و خفقانآور. و عصارۀ چند تابلوی بحثبرانگیزش از جمع نقاشان، شاعران و نویسندگان همعصرش نیز، احتمالأ پرترۀ آرتور رمبو است که توانسته در برابر گذر بیش از ۱۵۰ سال دوام بیاورد و فراموش نشود. البته دلیل این ماندگاری را بیش از بحث تبحر و خلاقیت فانتنلتور، باید در رازآلودگی شخصیت طاغی رمبو یافت.
در این میان اما، به گمان من، تابلوی کتابخوانی او به سال ۱۸۷۷، یک شاهکار است. حساسیت و دقت او در ترسیم نقوش شرقی رومیزی در مقابل خلأ سبزفام پسزمینه، بیش از آنکه صحنهآرای تابلوی او باشد، گویی متأثر از فضای ذهنی دو زن است. اگر برای زنان قرن نوزدهم، به ویژه زنان بورژوا، کتاب خواندن مفرّی بود برای گریز از ملال زندگی، زن کتابخوان تابلوی فانتنلتور، سیاح قلمرویی خیالانگیز و دور است و بیآنکه بداند، پرتوهای شگفتی از درونش میتابد و به اشیاء دوروبرش، بهویژه شاخههای گل، جان میبخشد. در نتیجه، به نظر میرسد که او برای نقاش ژست نگرفته؛ بلکه اجازه داده برشی از زندگی واقعی و روزمرهاش در قاب نقاشی ثبت شود. در مقابل اما ترسیم آنچه که بر زن سمت چپ تابلو میرود، بهغایت نوآورانه است.
شارلوت دوبور، خواهر همسر فانتنلتور، چندین بار موضوع نقاشیهایش بوده است. او حداقل سه نقاشی از شارلوت کشیده که یا در حال کتاب خواندن است و یا کسی برایش کتاب میخواند. اما در این تابلو، شارلوت حواسش پرت است. نگاه او به هیچ خیره شده. پسزمینهای که نیمرخاش را دربرگرفته به فضایی مالیخولیایی، به انتزاعی محض اشاره دارد. شارلوت هست، اما حضور ندارد؛ همچون همراه کتابخوانش. اما کیفیت غیاب این دو متفاوت است. غیاب شارلوت از جنس غیابهاییست که در تابلوهای ادوارد هاپر شاهدیم. مغروق امری نااندیشیدنی شدن، و تسلیم شگفتی دهشتزایی بودن که یا تو را گرفتار واگویههایی بیمعنا میکند و یا مکاشفهای خجسته را برایت رقم میزند. احتمالاً اگر میشد از افقی که نگاه شارلوت را به درون خود کشیده، ترجمانی بصری داشت به نقاشیهای مارک روتکو میرسیدیم. به نیروی ناشناختۀ تپنده و شگرفی که آدمی را در لحظههای پیشپاافتادۀ روزمره گیر میاندازد. و چنان بخشنده و چنان بیرحم، روح آدمی را دربرمیگیرد، که در چرخش سنگین مدارهای حیاتبخشش، راهی جز تسلیم باقی نمیگذارد. خدایگونه افقی که گذر از حدود تن را ممکن میکند؛ همچنان که نگاه شارلوت کیفیتی تاابد نامکشوف و همواره نو به قاب نقاشی فانتنلتور بخشیده است.
شرح تصاویر:
•The Reading~1877
Artist: Henri Fantin-Latour
•Office in a Small City~1953
Artist: Edward Hopper
•No.9 (Dark over Light Earth)~1954
Artist: Mark Rothko
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity