هزار پیشه - چارلز بوکوفسکی.pdf
10.4 MB
🔴#چه‌جوری یک نفر می‌تونه از این لذت ببره که ساعت شش و نیم صبح با صدای زنگ ساعت از خواب بیداره شه، از تخت بخزه بیرون، لباس بپوشه، به‌زور غذا بخوره، برینه، بشاشه، دندون‌ها و موهاشو بشوره، و با ترافیک دست و پنجه نرم کنه تا برسه به مکانی که قراره توش واسه یک نفر دیگه کلی پول در بیاره، تازه کلی هم سپاسگزار باشه واسه موقعیتی که بهش داده شده؟

#چارلز_بوکفسکی
#هزار_پیشه
ترجمه: #مهیار_مظلومی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#هزار_پیشه
نوشته : #چارلز_بوکوفسکی
ترجمه : #وازریک_درساهاکیان
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#حتا حال این را نداشتم که یک نگاهی بیاَندازم به آگهی استخدام...

فکرِ این‌که جلو یک بابایی بنشینم که پشت یک میز تحریر جا خوش کرده و به‌اش بگویم دمبال کار هستم و واجد شرایط‌ام حال‌ام را به‌هم می‌زد. راست‌اش زنده‌گی یک هول و وَلایی به‌جانم انداخته بود. تو این فکر بودم آدمی‌زاد به چه خفت و خواری‌هایی باید تن بدهد تا یک لقمه غذا زهرِمار کند و کپه‌ی مرگ‌اش را یک‌جایی بگذارد و یک تکّه لباس تن‌اش کند.


#هزار_پیشه
#بوکفسکی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#چکامه

" ‌من کسی بودم که در انزوا شکوفا میشد، بدون آن شبیه کس دیگری بودم که بی آب و غذا مانده.
هر روزی که تنها نبودم ضعیف میشدم.
به تنهایی ام افتخار نمیکردم اما به آن وابسته بودم... "

#چارلز بوکوفسکی
#هزار_پیشه

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه

‌من کسی بودم که در انزوا شکوفا میشد، بدون آن شبیه کس دیگری بودم که بی آب و غذا مانده.

هر روزی که تنها نبودم ضعیف میشدم.
به تنهایی ام افتخار نمیکردم اما به آن وابسته بودم.

#چارلز_بوکوفسکی
#هزار_پیشه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity