🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#مقاله

«برای ژرژ باتای [تا مدت زمانی بعید] جهان آزتک‌ها الگوی جامعه‌ای باقی خواهد ماند، که ایثاری که بدان شکل داده است را سرکوب نمی‌کند. جامعه‌ای بی‌دوام که در اوج جلال و قدرت خود از کاربستِ ساختارهای نهادی که می‌توانست آینده‌ی آن‌ها را تامین کند، غفلت کرد. آن هنگام که زمان [سقوط] فرا رسید، آن هنگام که ارتش کورتز در مکزیک پیاده شد، آزتک‌ها کاملاً ناغافل و بی‌پروا خود را به عنوان قربانی به او تقدیم کردند. این تنها تصویر ممکن از جامعه‌ای بنیان شده بر روی مرگ و ایمان است، این ایمان به قدری شدت داشت که عملاً جامعه‌ی آزتک‌ها را در برابر تهاجمی خارجی بی‌دفاع کرده بود. چنان‌که اهرامِ دست‌سازِشان [که به نوعی نشانه‌ی قدرت‌اشان بود] صرفاً برای قربانی کردن انسان‌ها استفاده می‌شد و جز این مصرف دیگر نداشت. باتای در فصلی از کتاب سهم ملعون؛ کتابی که او به آزتک‌ها تقدیم کرده است، می‌نویسد: «دانش معماری آن‌ها در ساختن اهرامی که در بالای آن انسان‌ها قربانی می‌شدند، خلاصه می‌شد و اقتصادِ دیگری نداشت.» یعنی معماری به تعامل مخرب خود بازگشته است، و ابتدایی‌ترین کارکرد این تعامل، از هم گسیختن بود. باتای البته در نهایت معتقد بود که دانش معماری عموماً چیزی جز این نیست. یعنی چیزی بیشتر از فهمی که آزتک‌ها از آن داشتند!»

«نقاشی آکادمیک، کلاسیک، تحت کنترل معماری به پوشاندن یک اسکلت محدود شده است، نقاشی آن را پنهان می‌کند، اما اسکلت حقیقت آن است. در بسیاری از جوامع بدوی اسکلت لحظه‌ی مرگ دوم را نشان می‌دهد –مرگی که کامل است، پاکیزه است و به وضوح تغییرناپذیر: چیزی که از تعفن، گندیدگی و تجزیه جان به در می‌برد. اسکلت را اگر معمارانه بفهمیم، نمونه‌ی کاملی است از یک کلِ بند بند [مفصلی].»

«معماری صرفاً به دلیل کنترل کردن و شکل دادن به عرصه‌های اجتماعی وجود دارد. [آن] با این انگیزه ساخته می‌شود که خود را به عنوان مرکز تثبیت کند و سپس دست به سازمان‌دهیِ کلیه‌ی فعالیت‌های اطراف خود، بزند.»

«جنبش‌های انقلابی، آینده را از زندان‌های پیدا [معلوم] رها خواهند کرد. باتای به ندرت از کنش سیاسی سخن می‌گوید، اما همو مکرراً از تحریک و هیجان انقلابی سخن گفته است. انقلاب قدرت‌ها و دیکتاتوری‌های موهوم را -که به واقعیت‌هایی از قبیل اقتدار علم دلگرم‌ند- سرنگون خواهد کرد.»

«[معماری] انسان را به عنوان یک زندانیِ اسیر بوروکراسی نگاه می‌دارد. کارکردهای معماری به منزله‌ی امر فانتزی‌ای‌ست که انسان با شناختن آن می‌کوشد از میل‌اش بگریزد (گریختن از آن به منظور کنترل کردن آن). انسان محدود شده است: به عبارتی با خودش وفق داده شده است. به واقع هیچکس نمی‌تواند از ترکیب رمزگذاری شده‌ی این گروه فرار کند. این حصار پیشاپیش تضمین شده است، زیرا که او [انسان] به زندانی که در درون خود دارد، معتقد است.»

#هولیه_دنیس، علیه معماری (۱۹۹۰)

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity