🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#ما_برای_بردن_آبروی_ماه
نیامدیم
ماهیان سر در گمِ تشنه
چه می‌فهمند؟
نهنگی که دل‌اش شکسته است
چقدر
آرام
آرام
به انزوای خود اعتراف می‌کند
با دلی که از دریا بریده است
اما میان آن زندگی می‌کند
تکیه نمی‌کند
تکیده می‌شود
به تور سپیدی
که بر سرش انداخته‌اند
دشنام می‌دهد
گردن هیچ نهنگی
از بوسه‌ای آبی
کبود نشده است
گردن هیچ انسان شریفی
از مو باریک‌تر نشده است
همه‌ی ما
در ابتدای دریا تسلیم شدیم
و قایق‌های‌مان هیچ امیدی در دل شب نبودند
ما زندانیان خسته‌ای هستیم
که آزادی را چوب خط نکرده‌ایم
نقشه‌ای نداریم برای روزهای تنگ
به پوستین خویش رفته‌ایم
به این پرتگاه زیبای آبی نگاه می‌کنم
چقدر جنازه میان آدم‌هاست
جنازه‌های سرد
جنازه‌های خواب
جنازه‌های عاشق
هزار مزار میان آدم‌هاست
یکی را سیگار کشته است
یکی را مردی
که تمام‌اش را
به‌حراج گذاشته بود
و آن‌چه مُفت‌تر از همه بود
قلب بود
یکی را زنی زیبا
که تنهایی‌اش را
برای انارها گفته بود
تنهایی‌اش را ترانه می‌کرد
زنی شاعر
زنی تنها
زنان شاعر
اگر همه‌شان زیبا نباشند
همه‌شان رمز آلودند
چقدر سپیدارها
سیاه‌اند
بخت برگشته‌اند
چون قمارباز پیری
که در جمع
به جوانی گستاخ باخته است
چه دهان دریده‌ای است دریا
روزی که نهنگ‌ها خودکشی کنند
لب‌های دریا را می‌بوسند
خاک را می‌بوسند
خون را می‌بوسند
پیش از مرگ
چند گور میان من حفر شده بود
که هر چه سر فرو می‌بردم
خاک بود
خاک بود
خاک بود
که مرا کشته بود
رویای هزار دریای کبود است
که ماه را انداخته است در آب
که پیکر هزار نهنگ
از هیبت خویش گریخته‌اند
تبعید کدام بنفشه است
در باغ بی بهار
که دست از سر ما برنمی‌دارد؟
چقدر کبک‌ها
میان برف‌ها بزرگ شدند
با ترس‌هایی بزرگ‌تر از خودشان
چقدر کلمه
از هراس زندان نارس شده است
برای هیچ دریایی مهم نیست
ما چقدر تشنه‌ایم
دریا هم فقط بلد است شورَش را دربیاورد
شورِش کند
دریا هم از بغض‌های بی‌شمار
به تنگ آمده است
به سنگ می‌زند
به هیچ مرواریدی نمی‌اندیشد
به زورق‌های شکسته بند خورده است
ما فقط برای رفتن آمده‌ایم
رفتن به دریا
رفتن از دریا
این سرنوشت تمام نهنگ‌هاست...


شعری از #پریسا_کیانی
خوانش #مازیار_اعتمادی
#دیرزی

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#_زبان_مادری

میان آبادی می پیچد
بوی نان برشته ی تیری
صبح به صبح
در سایه ی گیسویی
که آسیاب را دور می زد

تیر بزن مادر
بر دست های بازیگوشم...
آردهایت را
با اشک خمیر میکنی و
پشت مِینای تو ایل ام سرازیر می شود

این چَپه را که پختی
دست های رنجیده ی خالکوبی ات را
بر مزار من بسا
نامم
پشت دردهای ات ترک می خورد
و بُهون مرا
شیون های تو سیاه پوش می کند

بگذار صدایت کنم دا
شناسنامه ام در شهر باطل شده است
بگذار صدایت کنم دا

هنوز عصر که می شود
خیس از باران بلوطم
و مادری زیر دار شیون می زاید
هنوز
گیسوی بریده ی خواهرانم را می بافی و
استخوان های شکسته ی برادرانم را
چال میکنی
هنوز
از پیشانی تو
سوارها راه می یابند در شب
بگذار صدایت کنم دا

تمام مَشک ها لهجه ام را می نوشند
بگذار صدایت کنم دا...


واژه نامه:
دا: مادر در زبان لری
نان تیری: گونه ای از نان که زنان بختیاری پخت می کنند.
تیر: وسیله ای چوبی برای پخت نان
مِینا: روسری زنان لربختیاری
چَپه: دسته( اینجا برای دسته نان بکار می رود)
بُهون: سیاه چادرهای عشایر لر
مَشک: ظرف چرمینی از پوست گوسفند برای نگهداری آب

21 فوریه(۲ اسفند) روز زبان مادری گرامی باد.

#پریسا_کیانی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity