🔴#ای_کاش_آدمی
وطنش را مثل بنفشهها
در جعبههای خاک
یکروز میتوانست
همراه خویشتن ببرد
هر کجا که خواست...
محمدرضا شفیعی کدکنی
وطن یعنی خلیج تا ابد پارس
با هر نگاه
بر آسمان این خاک
هزار بوسه میزنم
نفسم را از رود سپید و آسمان خزر
و خلیج همیشگی فارس میگیرم
من نگاهم
از تنب کوچک و بزرگ و ابوموسی نور میگیرد
من عشقم را
در کوه گواتر، در سرخس و خرمشهر
به زبان مادری فریاد خواهم زد
تفنگم در دست و سرودم بر لب
همه ایران را میبوسم
من خورشید هزارپاره عشق را
بر خاک وطن میآویزم
ای وارثان پاکی من آخرین نگاهم
بر آسمان آبی این خاک
و خلیج همیشگی فارس خواهد بود
#عادل_حسنی
🍂 دهم اردیبهشت ماه
روز ملی "خلیج فارس" گرامی باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
وطنش را مثل بنفشهها
در جعبههای خاک
یکروز میتوانست
همراه خویشتن ببرد
هر کجا که خواست...
محمدرضا شفیعی کدکنی
وطن یعنی خلیج تا ابد پارس
با هر نگاه
بر آسمان این خاک
هزار بوسه میزنم
نفسم را از رود سپید و آسمان خزر
و خلیج همیشگی فارس میگیرم
من نگاهم
از تنب کوچک و بزرگ و ابوموسی نور میگیرد
من عشقم را
در کوه گواتر، در سرخس و خرمشهر
به زبان مادری فریاد خواهم زد
تفنگم در دست و سرودم بر لب
همه ایران را میبوسم
من خورشید هزارپاره عشق را
بر خاک وطن میآویزم
ای وارثان پاکی من آخرین نگاهم
بر آسمان آبی این خاک
و خلیج همیشگی فارس خواهد بود
#عادل_حسنی
🍂 دهم اردیبهشت ماه
روز ملی "خلیج فارس" گرامی باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۶ خرداد زادروز #هانیبال_الخاص
( زاده ۲۶ خرداد ۱۳۰۹ کرمانشاه -- درگذشته ۲۳ شهریور ۱۳۸۹ آمریکا ) نقاش
هانیبال الخاص از پدر و مادری آشوری به دنیا آمد. نقاشی را از نوجوانی آغاز کرد و برای مجلات فکاهی مانند توفیق کاریکاتور میکشید. بعدها وقتی به تهران آمد به کلاس جعفر پتگر رفت تا نقاشی را جدیتر دنبال کند.
برخی از کارهای او منحصر به فرد، غیرمنتظره، ابتکارى و به یادماندنى بودند.
در همین کلاسها، به پرتره تمایل نشان داد ولی در طول این سالها به عنوان نقاشی فیگوراتیو شناخته شد که تصویر انسان، چهره انسان و اندام انسان دلمشغولیاش بود.
وی با سانسور مخالف بود و پیش از انقلاب برای دفاع از آزادی نشر و بیان به عنوان شاعری آشوری به عضویت "کانون نویسندگان ایران" در آمد.
او در آن سالها با نویسندگانی مانند جلال آلاحمد، غلامحسین ساعدی، نادر نادرپور، سیروس طاهباز، جمال میرصادقی، محمد قاضی، رضا براهنی و محمود اعتمادزاده دوستی و معاشرت داشت.
علاوه بر هنر نقاشی که دلمشغولی اصلیاش بود، به شعر هم عشق میورزید. آشوری بودن و طبع شعرش باعث شد تا اشعار زیادی به زبان مادری بسراید و اشعاری از نیمایوشیج، ایرجمیرزا، میرزاده عشقی، پروین اعتصامی و غزلهای حافظ را با حفظ وزن و قافیه و معنی به زبان آشوری برگرداند.
وی از نقاشان نوگرای معاصر ایران بود که بیش از ۳۵ سال از زندگی را در آموزش سپری کرد، اما همواره نقاشی بر کارهای دیگرش سایه افکنده بود.
در هنرستان پسران، دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، دانشکده مانتی سلو ایالت ایلینوی آمریکا و دانشگاه آزاد تدریس کرد، اما به گفته خودش نه حقوق بازنشستگی میگرفت و نه بیمه پزشکی داشت.
آثار این نقاش نوگرای معاصر در بیشتر از یکصد نمایشگاه انفرادی و بیش از دویست نمایشگاه گروهی در ایران و اروپا و آمریکا و کانادا به نمایش در آمد.
وی چهار کتاب آموزش هنر تالیف کرد و برای ده ها کتاب طرح روی جلد کشید. او عضو دوره های مختلف دوسالانه نقاشی معاصر ایران در دهه ۳۰ و ۴۰ بود و مدت دوسال گالری" گیل گمش" را که از اولین گالری های معاصر ایران بود، اداره کرد.
در دهه پنجاه نیز چهارسال در روزنامه کیهان نقد هنری نوشت.
هانیبال الخاص، آغازگر طراحی فیگوراتیو در نقاشی نوگرای ایران در ۸۰ سالگی درگذشت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۶ خرداد زادروز #هانیبال_الخاص
( زاده ۲۶ خرداد ۱۳۰۹ کرمانشاه -- درگذشته ۲۳ شهریور ۱۳۸۹ آمریکا ) نقاش
هانیبال الخاص از پدر و مادری آشوری به دنیا آمد. نقاشی را از نوجوانی آغاز کرد و برای مجلات فکاهی مانند توفیق کاریکاتور میکشید. بعدها وقتی به تهران آمد به کلاس جعفر پتگر رفت تا نقاشی را جدیتر دنبال کند.
برخی از کارهای او منحصر به فرد، غیرمنتظره، ابتکارى و به یادماندنى بودند.
در همین کلاسها، به پرتره تمایل نشان داد ولی در طول این سالها به عنوان نقاشی فیگوراتیو شناخته شد که تصویر انسان، چهره انسان و اندام انسان دلمشغولیاش بود.
وی با سانسور مخالف بود و پیش از انقلاب برای دفاع از آزادی نشر و بیان به عنوان شاعری آشوری به عضویت "کانون نویسندگان ایران" در آمد.
او در آن سالها با نویسندگانی مانند جلال آلاحمد، غلامحسین ساعدی، نادر نادرپور، سیروس طاهباز، جمال میرصادقی، محمد قاضی، رضا براهنی و محمود اعتمادزاده دوستی و معاشرت داشت.
علاوه بر هنر نقاشی که دلمشغولی اصلیاش بود، به شعر هم عشق میورزید. آشوری بودن و طبع شعرش باعث شد تا اشعار زیادی به زبان مادری بسراید و اشعاری از نیمایوشیج، ایرجمیرزا، میرزاده عشقی، پروین اعتصامی و غزلهای حافظ را با حفظ وزن و قافیه و معنی به زبان آشوری برگرداند.
وی از نقاشان نوگرای معاصر ایران بود که بیش از ۳۵ سال از زندگی را در آموزش سپری کرد، اما همواره نقاشی بر کارهای دیگرش سایه افکنده بود.
در هنرستان پسران، دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، دانشکده مانتی سلو ایالت ایلینوی آمریکا و دانشگاه آزاد تدریس کرد، اما به گفته خودش نه حقوق بازنشستگی میگرفت و نه بیمه پزشکی داشت.
آثار این نقاش نوگرای معاصر در بیشتر از یکصد نمایشگاه انفرادی و بیش از دویست نمایشگاه گروهی در ایران و اروپا و آمریکا و کانادا به نمایش در آمد.
وی چهار کتاب آموزش هنر تالیف کرد و برای ده ها کتاب طرح روی جلد کشید. او عضو دوره های مختلف دوسالانه نقاشی معاصر ایران در دهه ۳۰ و ۴۰ بود و مدت دوسال گالری" گیل گمش" را که از اولین گالری های معاصر ایران بود، اداره کرد.
در دهه پنجاه نیز چهارسال در روزنامه کیهان نقد هنری نوشت.
هانیبال الخاص، آغازگر طراحی فیگوراتیو در نقاشی نوگرای ایران در ۸۰ سالگی درگذشت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#روسیه
▪️#ولادیمیر_ولادیمیرویچ_نابوکوف Vladimir Nabokov
زاده: ۲۲ آوریل۱۸۹۹، سن پترزبورگ
درگذشته: ۲ ژوئیه ۱۹۷۷، آمریکا
نویسنده رمان، داستان کوتاه، مترجم و منتقد چندزبانه روسی-آمریکایی بود.
نابوکوف با انتشار رمان لولیتا به اوج شهرت رسید. ناباکوف این رمان را در سال ۱۹۵۵ میلادی و به زبان انگلیسی نوشت و در پاریس منتشر کرد.تا زمان مرگش در سال ۱۹۷۷، نابوکوف ۱۸ رمان، ۸ مجموعه داستان کوتاه، ۷ کتاب شعر و ۹ نمایشنامه منتشر کرده بود.
ولادیمیر ناباکوف یکی از نویسندگان شهیر روسی انگلیسی می باشد که به خاطر خلق آثار نوشتاری ماندگار در ذهن دوست داران ادبیات جهان ثبت شده و از جایگاه ویژه ای برخوردار است. ولادیمیر به قدری ذهن خلاقی داشت که تنها در زمینه ی نویسندگی فعال نبود، بلکه او یکی از اصلی ترین افراد در طراحی بزرگ شطرنج بود و ایده های او بود که به این بازی شکل فعلی آن را اعطا کرد.
این نویسنده در طول عمر خود آثار مهمی را به رشته تحریر درآورد که شاید بتوانیم مهم ترین آن ها را ۹ کتابی بدانیم که به زبان مادری خویش نوشته بود. اما دلیل عمده چهره شدن ولادیمیر ناباکوف در سطح جهان نوشتن رمان هایی به زبان انگلیسی بود. رمان هایی که ولادیمیر را در سطح جهان به شهرتی فوق العاده رساند.
ولادیمیر ناباکوف در تاریخ بیست و دوم آوریل سال ۱۸۹۹ میلادی، در شهر سنت پترزبورک واقع در کشور روسیه متولد شد. خانواده ی ولادیمیر از نظر مالی در شرایط بسیار خوبی بودند و از افراد ثروتمند آن زمان به حساب می آمدند. وی در مجموعه مصاحبه های خویش، دوران کودکی خود را شگفت انگیز و به یاد ماندنی توصیف کرده است.
جالب است بدانید که خانواده ی ناباکوف به سه زبان فرانسوی، انگلیسی و روسی مسلط بودند و همین امر باعث شد تا ولادیمیر نیز در همان دوران شیرین کودکی هر سه زبان را بیاموزد و به سادگی به آن ها سخن بگوید. اولین زبان نوشتاری که یاد گرفت انگلیسی بود و پس از آن شروع به آموختن روسی کرد و در نهایت سومین زبانی که هم نوشتار و هم گفتار آن را آموخت زبان فرانسوی می باشد. این آشنایی ولادیمیر به زبان های مختلف همواره در زندگی او نقش مهمی را ایفا کرد.
پس از شناخته شدن در سطح جهانی ولادیمیر ناباکوف تصمیم به نوشتن آثار جدیدی به زبان روسی گرفت. او رمان مشهور لولیتا را هنگامی که در حال سفر به غرب آمریکا بود، به رشته ی تحریر در آورد و در سال ۱۹۵۳ نگارش آن را به پایان رساند. با پایان لولیتا بلافاصله کار جدید خود که «پنین» نام داشت را آغاز کرد.
ولادیمیر ناباکوف سعی می کرد تا تمام آثاری که به زبان روسی نوشته است را به انگلیسی نیز ترجمه نماید و در راه ترجمه ی کتب خود از پسرش کمک می گرفت. مسلط بودن ولادیمیر به سه زبان زنده ی دنیا این امکان را برای وی فراهم می ساخت تا به آسانی به ترجمه ی کتاب ها بپردازد. ناباکوف در مورد ترجمه می گفت: این کار درست مانند رفتن از یک روستا به روستای دیگر است و این در حالی است که شما در این راه خود تنها یک شمع به همراه دارید.
کتاب های محبوب وی را می توان لولیتا و آتش رنگ باخته نام برد و او همواره در گفتگوهای خویش اعلام می کرد که بنا به دلایلی این دو کتاب را بیش از سایر آثار خود دوست دارد. ضمنا دو کتاب نام برده جزو نخستین آثاری بودند که وی به ترجمه ی آن ها پرداخت.
در میان آثار ولادیمیر ناباکوف لولیتا در جایگاه چهارم بهترین آثار کتابخانه مدرن آمریکا قرار گرفته است. هم چنین کتاب «خاطره سخن بگو» که شرحی از زندگینامه ی خود ناباکوف است نیز در جایگاه هشتم از بهترین کتب تاریخ آمریکا قرار دارد.
با به وجود آمدن انقلاب بزرگ در روسیه خانواده ولادیمیر در سال ۱۹۱۷ کشور روسیه را ترک کردند و در سال ۱۹۱۹ به انگلستان مهاجرت کردند. ولادیمیر در انگلستان به دانشگاه کمبریج وارد شد و در آنجا به مطالعه ی رشته زبان های رومی و اسلواکی پرداخت. پس از فارغ التحصیلی در سال ۱۹۲۳ به برلین سفر کرد و در آن جا توانست با خلق آثاری بی نظیر برای خودش نامی دست و پا کند و شناخته شود. در سال ۱۹۲۵ بود که با «ورا اسلومین» در برلین ازدواج کرد و در سال ۱۹۳۷ به همراه اعضای خانواده اش به پاریس مهاجرت کردند.
در پاریس بود که ولادیمیر ناباکوف با شخصی به نام «ادموند ویلسونم» آشنا شد. ویلسونم به دلیل ارتباط خوبی که با ناشرین آمریکایی داشت، توانست کتب ولادیمیر را در سطح جهان معروف کند. به همین دلیل کم کم ولادیمیر ناباکوف در سطح آمریکا نیز به شهرتی فوق العاده دست پیدا کرد و همگان با رمان های بی نظیر او آشنایی یافتند.
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#روسیه
▪️#ولادیمیر_ولادیمیرویچ_نابوکوف Vladimir Nabokov
زاده: ۲۲ آوریل۱۸۹۹، سن پترزبورگ
درگذشته: ۲ ژوئیه ۱۹۷۷، آمریکا
نویسنده رمان، داستان کوتاه، مترجم و منتقد چندزبانه روسی-آمریکایی بود.
نابوکوف با انتشار رمان لولیتا به اوج شهرت رسید. ناباکوف این رمان را در سال ۱۹۵۵ میلادی و به زبان انگلیسی نوشت و در پاریس منتشر کرد.تا زمان مرگش در سال ۱۹۷۷، نابوکوف ۱۸ رمان، ۸ مجموعه داستان کوتاه، ۷ کتاب شعر و ۹ نمایشنامه منتشر کرده بود.
ولادیمیر ناباکوف یکی از نویسندگان شهیر روسی انگلیسی می باشد که به خاطر خلق آثار نوشتاری ماندگار در ذهن دوست داران ادبیات جهان ثبت شده و از جایگاه ویژه ای برخوردار است. ولادیمیر به قدری ذهن خلاقی داشت که تنها در زمینه ی نویسندگی فعال نبود، بلکه او یکی از اصلی ترین افراد در طراحی بزرگ شطرنج بود و ایده های او بود که به این بازی شکل فعلی آن را اعطا کرد.
این نویسنده در طول عمر خود آثار مهمی را به رشته تحریر درآورد که شاید بتوانیم مهم ترین آن ها را ۹ کتابی بدانیم که به زبان مادری خویش نوشته بود. اما دلیل عمده چهره شدن ولادیمیر ناباکوف در سطح جهان نوشتن رمان هایی به زبان انگلیسی بود. رمان هایی که ولادیمیر را در سطح جهان به شهرتی فوق العاده رساند.
ولادیمیر ناباکوف در تاریخ بیست و دوم آوریل سال ۱۸۹۹ میلادی، در شهر سنت پترزبورک واقع در کشور روسیه متولد شد. خانواده ی ولادیمیر از نظر مالی در شرایط بسیار خوبی بودند و از افراد ثروتمند آن زمان به حساب می آمدند. وی در مجموعه مصاحبه های خویش، دوران کودکی خود را شگفت انگیز و به یاد ماندنی توصیف کرده است.
جالب است بدانید که خانواده ی ناباکوف به سه زبان فرانسوی، انگلیسی و روسی مسلط بودند و همین امر باعث شد تا ولادیمیر نیز در همان دوران شیرین کودکی هر سه زبان را بیاموزد و به سادگی به آن ها سخن بگوید. اولین زبان نوشتاری که یاد گرفت انگلیسی بود و پس از آن شروع به آموختن روسی کرد و در نهایت سومین زبانی که هم نوشتار و هم گفتار آن را آموخت زبان فرانسوی می باشد. این آشنایی ولادیمیر به زبان های مختلف همواره در زندگی او نقش مهمی را ایفا کرد.
پس از شناخته شدن در سطح جهانی ولادیمیر ناباکوف تصمیم به نوشتن آثار جدیدی به زبان روسی گرفت. او رمان مشهور لولیتا را هنگامی که در حال سفر به غرب آمریکا بود، به رشته ی تحریر در آورد و در سال ۱۹۵۳ نگارش آن را به پایان رساند. با پایان لولیتا بلافاصله کار جدید خود که «پنین» نام داشت را آغاز کرد.
ولادیمیر ناباکوف سعی می کرد تا تمام آثاری که به زبان روسی نوشته است را به انگلیسی نیز ترجمه نماید و در راه ترجمه ی کتب خود از پسرش کمک می گرفت. مسلط بودن ولادیمیر به سه زبان زنده ی دنیا این امکان را برای وی فراهم می ساخت تا به آسانی به ترجمه ی کتاب ها بپردازد. ناباکوف در مورد ترجمه می گفت: این کار درست مانند رفتن از یک روستا به روستای دیگر است و این در حالی است که شما در این راه خود تنها یک شمع به همراه دارید.
کتاب های محبوب وی را می توان لولیتا و آتش رنگ باخته نام برد و او همواره در گفتگوهای خویش اعلام می کرد که بنا به دلایلی این دو کتاب را بیش از سایر آثار خود دوست دارد. ضمنا دو کتاب نام برده جزو نخستین آثاری بودند که وی به ترجمه ی آن ها پرداخت.
در میان آثار ولادیمیر ناباکوف لولیتا در جایگاه چهارم بهترین آثار کتابخانه مدرن آمریکا قرار گرفته است. هم چنین کتاب «خاطره سخن بگو» که شرحی از زندگینامه ی خود ناباکوف است نیز در جایگاه هشتم از بهترین کتب تاریخ آمریکا قرار دارد.
با به وجود آمدن انقلاب بزرگ در روسیه خانواده ولادیمیر در سال ۱۹۱۷ کشور روسیه را ترک کردند و در سال ۱۹۱۹ به انگلستان مهاجرت کردند. ولادیمیر در انگلستان به دانشگاه کمبریج وارد شد و در آنجا به مطالعه ی رشته زبان های رومی و اسلواکی پرداخت. پس از فارغ التحصیلی در سال ۱۹۲۳ به برلین سفر کرد و در آن جا توانست با خلق آثاری بی نظیر برای خودش نامی دست و پا کند و شناخته شود. در سال ۱۹۲۵ بود که با «ورا اسلومین» در برلین ازدواج کرد و در سال ۱۹۳۷ به همراه اعضای خانواده اش به پاریس مهاجرت کردند.
در پاریس بود که ولادیمیر ناباکوف با شخصی به نام «ادموند ویلسونم» آشنا شد. ویلسونم به دلیل ارتباط خوبی که با ناشرین آمریکایی داشت، توانست کتب ولادیمیر را در سطح جهان معروف کند. به همین دلیل کم کم ولادیمیر ناباکوف در سطح آمریکا نیز به شهرتی فوق العاده دست پیدا کرد و همگان با رمان های بی نظیر او آشنایی یافتند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۳ شهریور سالروز درگذشت #هانیبال_الخاص
( زاده سال ۱۳۰۹ کرمانشاه -- درگذشته ۲۳ شهریور ۱۳۸۹ آمریکا ) نقاش
هانیبال الخاص از پدر و مادری آشوری به دنیا آمد. نقاشی را از خردسالی شروع کرد و برای مجلات فکاهی مانند توفیق کاریکاتور میکشید. بعدها وقتی به تهران آمد به کلاس جعفر پتگر رفت تا نقاشی را جدیتر دنبال کند.
برخی از کارهای الخاص منحصر به فرد، غیرمنتظره، ابتکارى و به یادماندنى بودند.
در همین کلاسها، به پرتره تمایل نشان داد ولی در طول این سالها به عنوان نقاشی فیگوراتیو شناخته شد که تصویر انسان، چهره انسان و اندام انسان دلمشغولیاش بود.
وی با سانسور مخالف بود و پیش از انقلاب برای دفاع از آزادی نشر و بیان به عنوان شاعری آشوری به عضویت "کانون نویسندگان ایران" در آمد.
او در آن سالها با نویسندگانی مانند جلال آلاحمد، غلامحسین ساعدی، نادر نادرپور، سیروس طاهباز، جمال میرصادقی، محمد قاضی و رضا براهنی و محمود اعتمادزاده دوستی و معاشرت داشت.
علاوه بر هنر نقاشی که دلمشغولی اصلیاش بود، به شعر هم عشق میورزید. آشوری بودن و طبع شعرش باعث شد تا اشعار زیادی به زبان مادری بسراید و اشعاری از نیمایوشیج، ایرجمیرزا، میرزاده عشقی، پروین اعتصامی و غزلهای حافظ را با حفظ وزن و قافیه و معنی به زبان آشوری برگرداند.
وی از نقاشان نوگرای معاصر ایران بود که بیش از ۳۵ سال از زندگی را در آموزش سپری کرد اما همواره نقاشی بر کارهای دیگرش سایه افکنده بود.
در هنرستان پسران، دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، دانشکده مانتی سلو ایالت ایلینوی آمریکا و دانشگاه آزاد تدریس کرد، اما به گفته خودش نه حقوق بازنشستگی میگرفت و نه بیمه پزشکی داشت.
آثار این نقاش نوگرای معاصر در بیشتر از یکصد نمایشگاه انفرادی و بیش از دویست نمایشگاه گروهی در ایران و اروپا و آمریکا و کانادا به نمایش در آمد.
او چهار کتاب آموزش هنر تالیف کرد و برای دهها کتاب طرح روی جلد کشید. وی عضو دورههای مختلف دوسالانه نقاشی معاصر ایران در دهه ۳۰ و ۴۰ بود و مدت دوسال گالری" گیل گمش" را که از اولین گالری های معاصر ایران بود، اداره کرد.
در دهه پنجاه نیز چهارسال در روزنامه کیهان نقد هنری نوشت.
هانیبال الخاص آغازگر طراحی فیگوراتیو در نقاشی نوگرای ایران در ۸۰ سالگی درگذشت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۳ شهریور سالروز درگذشت #هانیبال_الخاص
( زاده سال ۱۳۰۹ کرمانشاه -- درگذشته ۲۳ شهریور ۱۳۸۹ آمریکا ) نقاش
هانیبال الخاص از پدر و مادری آشوری به دنیا آمد. نقاشی را از خردسالی شروع کرد و برای مجلات فکاهی مانند توفیق کاریکاتور میکشید. بعدها وقتی به تهران آمد به کلاس جعفر پتگر رفت تا نقاشی را جدیتر دنبال کند.
برخی از کارهای الخاص منحصر به فرد، غیرمنتظره، ابتکارى و به یادماندنى بودند.
در همین کلاسها، به پرتره تمایل نشان داد ولی در طول این سالها به عنوان نقاشی فیگوراتیو شناخته شد که تصویر انسان، چهره انسان و اندام انسان دلمشغولیاش بود.
وی با سانسور مخالف بود و پیش از انقلاب برای دفاع از آزادی نشر و بیان به عنوان شاعری آشوری به عضویت "کانون نویسندگان ایران" در آمد.
او در آن سالها با نویسندگانی مانند جلال آلاحمد، غلامحسین ساعدی، نادر نادرپور، سیروس طاهباز، جمال میرصادقی، محمد قاضی و رضا براهنی و محمود اعتمادزاده دوستی و معاشرت داشت.
علاوه بر هنر نقاشی که دلمشغولی اصلیاش بود، به شعر هم عشق میورزید. آشوری بودن و طبع شعرش باعث شد تا اشعار زیادی به زبان مادری بسراید و اشعاری از نیمایوشیج، ایرجمیرزا، میرزاده عشقی، پروین اعتصامی و غزلهای حافظ را با حفظ وزن و قافیه و معنی به زبان آشوری برگرداند.
وی از نقاشان نوگرای معاصر ایران بود که بیش از ۳۵ سال از زندگی را در آموزش سپری کرد اما همواره نقاشی بر کارهای دیگرش سایه افکنده بود.
در هنرستان پسران، دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، دانشکده مانتی سلو ایالت ایلینوی آمریکا و دانشگاه آزاد تدریس کرد، اما به گفته خودش نه حقوق بازنشستگی میگرفت و نه بیمه پزشکی داشت.
آثار این نقاش نوگرای معاصر در بیشتر از یکصد نمایشگاه انفرادی و بیش از دویست نمایشگاه گروهی در ایران و اروپا و آمریکا و کانادا به نمایش در آمد.
او چهار کتاب آموزش هنر تالیف کرد و برای دهها کتاب طرح روی جلد کشید. وی عضو دورههای مختلف دوسالانه نقاشی معاصر ایران در دهه ۳۰ و ۴۰ بود و مدت دوسال گالری" گیل گمش" را که از اولین گالری های معاصر ایران بود، اداره کرد.
در دهه پنجاه نیز چهارسال در روزنامه کیهان نقد هنری نوشت.
هانیبال الخاص آغازگر طراحی فیگوراتیو در نقاشی نوگرای ایران در ۸۰ سالگی درگذشت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۶ شهریور سالروز درگذشت #محمدجان_شکوریبخارایی
( زاده ۷ آبان ۱۳۰۵ بخارا -- درگذشته ۲۶ شهریور ۱۳۹۱ دوشنبه)
شکوری از ادیبان و نویسندگان تاجیک بود که در خاندانی ادیب به دنیا آمد. محمدجان از اعضای فرهنگستان علوم تاجیکستان و فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود.
او آثار بسیاری درباره زبان فارسی (تاجیکی) و فرهنگ و تمدن فرارود (ماوراءالنهر) دارد.
وی درباره تغییر خط در تاجیکستان گفتهاست: «یک مقصد تغییر خط که با یک فرمان عملی شد، همین بود که این خلقها از گذشته خود جدا شوند. یک نیستانگاری تاریخی و فرهنگی به وجود آمد. به گذشته، گذشته لعنتی میگفتند. تاریخ بشریت [در این دیدگاه] از دوره سوسیالیسم شروع میشد. اینطور عقیده پیدا شده بود که چیزی که تا این وقت بود تاریخ نیست.»
همچنین درباره سلطه زبان روسی بر تاجیکستان گفتهاست: «تا سال استقلال ۱۳۷۰، همه جلسهها به روسی برگزار میشد. منصبداران تاجیک نمیتوانستند در یک جلسه رسمی به تاجیکی صحبت کنند. لازم بود هم نمیتوانستند. ملکه نبود، عادت نبود، اما امروز به تاجیکی صحبت میکنند. بعضیها بسیار شکسته، لیکن بعضیها خیلی خوب صحبت میکنند. این موفقیت بسیار بزرگ، در همین ده پانزده سال آخر به دست آمدهاست و اگر چند سال جنگ داخلی نمیبود، خیلی بیشتر گسترش مییافت. لیکن الان هم این روند ادامه دارد، روند از خود شدن زبان مادری در سطح بلند دولتی.»
شکوری در سال های اخیر به عنوان چهره ماندگار معرفی و به عضویت پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی هم درآمد. او در برخی از سمینارهای مهم زبان فارسی در ایران شرکت داشت و با چهرههای نامی شعر و ادب و فرهنگ ایرانی نیز ارتباط علمی بسیاری داشت.
از جمله آثار مهم او سرپرستی فرهنگ فارسی تاجیکی در دو جلد بود که در دوره حکومت شوروی سابق به کوشش او و چندتن از ادیبان روسی و تاجیکی فراهم آمد. این فرهنگ به خط سیریلیک بود که در سال ۱۳۸۵ و به کوشش محسن شجاعی و زیر نظر دکتر شکوری به خط فارسی تبدیل و سپس از سوی انتشارات فرهنگ معاصر در دوجلد شکیل به بازار کتاب عرضه شد.
محمدخان شکوریبخارایی در ۸۶ سالگی درگذشت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۶ شهریور سالروز درگذشت #محمدجان_شکوریبخارایی
( زاده ۷ آبان ۱۳۰۵ بخارا -- درگذشته ۲۶ شهریور ۱۳۹۱ دوشنبه)
شکوری از ادیبان و نویسندگان تاجیک بود که در خاندانی ادیب به دنیا آمد. محمدجان از اعضای فرهنگستان علوم تاجیکستان و فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود.
او آثار بسیاری درباره زبان فارسی (تاجیکی) و فرهنگ و تمدن فرارود (ماوراءالنهر) دارد.
وی درباره تغییر خط در تاجیکستان گفتهاست: «یک مقصد تغییر خط که با یک فرمان عملی شد، همین بود که این خلقها از گذشته خود جدا شوند. یک نیستانگاری تاریخی و فرهنگی به وجود آمد. به گذشته، گذشته لعنتی میگفتند. تاریخ بشریت [در این دیدگاه] از دوره سوسیالیسم شروع میشد. اینطور عقیده پیدا شده بود که چیزی که تا این وقت بود تاریخ نیست.»
همچنین درباره سلطه زبان روسی بر تاجیکستان گفتهاست: «تا سال استقلال ۱۳۷۰، همه جلسهها به روسی برگزار میشد. منصبداران تاجیک نمیتوانستند در یک جلسه رسمی به تاجیکی صحبت کنند. لازم بود هم نمیتوانستند. ملکه نبود، عادت نبود، اما امروز به تاجیکی صحبت میکنند. بعضیها بسیار شکسته، لیکن بعضیها خیلی خوب صحبت میکنند. این موفقیت بسیار بزرگ، در همین ده پانزده سال آخر به دست آمدهاست و اگر چند سال جنگ داخلی نمیبود، خیلی بیشتر گسترش مییافت. لیکن الان هم این روند ادامه دارد، روند از خود شدن زبان مادری در سطح بلند دولتی.»
شکوری در سال های اخیر به عنوان چهره ماندگار معرفی و به عضویت پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی هم درآمد. او در برخی از سمینارهای مهم زبان فارسی در ایران شرکت داشت و با چهرههای نامی شعر و ادب و فرهنگ ایرانی نیز ارتباط علمی بسیاری داشت.
از جمله آثار مهم او سرپرستی فرهنگ فارسی تاجیکی در دو جلد بود که در دوره حکومت شوروی سابق به کوشش او و چندتن از ادیبان روسی و تاجیکی فراهم آمد. این فرهنگ به خط سیریلیک بود که در سال ۱۳۸۵ و به کوشش محسن شجاعی و زیر نظر دکتر شکوری به خط فارسی تبدیل و سپس از سوی انتشارات فرهنگ معاصر در دوجلد شکیل به بازار کتاب عرضه شد.
محمدخان شکوریبخارایی در ۸۶ سالگی درگذشت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی 🎼
#واروژان
اگر همت، پشتکار، ذوق و قریحه ی نخبگانِ موسیقی پاپ در ایران که از نخستین وابستگان به «استودیو طنین» بوده اند نمی بود، «طنین» به نمایندگی از موسیقی پاپ، نمی توانست در برابرِ رقیبانِ خود از جمله، ترانه پردازانِ پاپِ وارداتی قد عَلَم کرده و دوام بیاورد. اعضای «استودیو طنین»، در زمانی مناسب و با استفاده از زمینه هایی که پیش از آن فراهم آمده بود، وارد میدان شده و ترانه های نو را از طریقِ رسانه ها در جامعه پراکندند و هر روز جلوه ی تازه ای به آن بخشیدند. نخستین چهره ای که از ستون های اصلی طنین به شمار مي آمد، "واروژ هاخباندیان" معروف به «واروژان» بود. در واقع گروهی حتی او را «پدرِ ترانه سازی نوینِ ایران» می دانستند.
"واروژان" در ۱۳۱۵ خورشیدی در شهرِ قزوین، در خانواده ای ارمنی زاده شد و در ۱۳۵۶، پس از چهل و یک سال رنگی پُربار از دنیا رفت. با آن که تحصیلاتِ آکادمی موسیقی نداشت اما، با موسیقی علمی و به و یژه شیوه های آهنگسازی و تنظیم آشنایی کافی پیدا کرده بود. مدتی را در آبادان در زمينه آواز جمعی و یکی- دوسالی هم در هنرستان عالی موسیقی در تهران، کار کرده بود. سفری به ایالات متحده نیز در زندگینامه ی کوتاه او به چشم می خورد.
آنچه به یقین می توان گفت این است که بارِ سنگینِ استودیو طنین در سال های آغازینِ پس از تأسیس بر دوشِ او افتاده بود. در آغاز تنها ترانه ها را برای اجرا تنظیم می کرد ولی پس از چندی خود نیز آهنگ می ساخت. "واروژان" در کارِ تنظیم بیش از هر چیز زیر تاثیر «شانسون های فرانسوی» بود. از همین روی کارش بیشتر بابِ طبعِ ایرانیان بود. با آنکه زبانِ مادری او ارمنی بود، آهنگ های او با متن های فارسی چفت و بست دقیقی پیدا می کرد. "واروژان" پیش از هر چیز به سازآرایی توجه داشت، به خصوص سازهای زهی را که ملودی های رُمانتیک را برجسته تر جلوه می دادند، بیشتر به کار می گرفت. به قولِ "ایرج جنتی عطاییِ"، "واروژان" ترانه ها را «زمزمه پذیر» می ساخت.
"شهیار قنبری" درباره همین توجه ی "واروژان" به سازهای زهی می نویسد: «از تو بود که عاشقانه ترین نقش به تارهای صدا هجوم می بُرد. سازهای مدرنِ خاندان ویولن... همه آرشه به دست و تنها تو را می شناختند و بس... و تو هم حجم و رنگ صداها را بهتر از همه می شناختی.» "شهیار" از این هم احساسی تر می شود و می افزاید: «وقتی به تو فکر می کنم. زیبا می شوم، عاشق تر می شوم، خوش رنگ تر می شوم، خوش صداتر می شوم یادواره های تو مرا به مدیس می رسانند.»
به هر حال به نظر می رسد که حضورِ "واروژان" در آغازِ کارِ «طنین» نقشی کارساز ایفا کرده است. متن های نوی ترانه هایی که به دستش می رسیدند، می توانستند با یاری موسیقی سازگارش، خودشان را همان گونه که هستند و گاه درخشان تر از آنچه هستند نشان دهند. از سوی دیگر، شیوه کار او به صورتِ الگویی برای جوان ترها درآمد. این تأثیر تا سال های پایانی پیش از انقلاب در ترانه پردازی نوآورانه ایران باقی ماند. "واروژان" با همکاری ترانه سُرایان نوپرداز_ "ایرج جنتی عطایی"، "شهیار قنبری" و "اردلان سرفراز" ترانه هایی ماندگار پدید آورده و اعتبار تازه ای به کار ترانه پردازی بخشیده بود.
سادگی و زیبایی آهنگ های ترانه های او که غالباً با صدای خوانندگانی چون، "گوگوش" و "داریوش" به اجرا در می آمد، توجه کارگردانان سینمای مردم پسند را نیز به سوی خود جلب کرد و بدین ترتیب، پای او به عرصه سینمای ایران نیز باز شد. "ایرج جنتی عطایی" دوست و همکار نزدیکِ "واروژان" ورودِ او را به سینما، ناشی از شهرتِ ترانه ای او می داند و نه آشنایی اش با مبانی موسیقی فیلم. "واروژان" از سال ۱۳۲۹ با مشارکت در تنظیم موسیقی فیلمِ «حسن کچل» (۱۳۲۹) ساخته "علی حاتمی"، وارد عرصه ی سینما شد و تا مرگِ نابهنگام خود در سال ۱۳۵۶، در ساخت و پرداخت یا تنظیم موسیقی برای بیش از بیست و پنج فیلم با کاراگردانان مختلف همکاری کرده است.
معروف ترین این فیلم ها عبارت است از «همسفر» (۱۳۵۴)، «کندو» (۱۳۵۴)، «ممل آمریکایی» (۱۳۵۲)، «شب غریبان» (۱۳۵۴)، «علف های هرز» (۱۳۵۵) و «صبح روز چهارم» (۱۳۵۱), موسیقی سرال، تلویزیونی «سلطان صاحبقران» (۱۳۵۴) نیز از اوست. او با «موسیقی فیلم صبح روز چهارم» ساخته "کامران شیردل" به دریافت جایزه ای از «جشنواره فیلم سپاس» (۱۳۵۳) نائل آمد.
همچنین به عنوانِ بهترین آهنگ های "واروژان" می توان از «پل»، «دریایی» (کمکم کن) و «خوابم یا بیدار» با متنی از "ایرج جنتی عطایی"، «بوی خوب گندم» و«شام آخر» با متنی از "شهیار قنبری" یاد کرد و از میانِ تنظیم ها از «مرداب» و «دو پنجره»، با موسیقی "حسن شماعی زاده" و با متنی از "اردلان سرفراز". از دیگر کارهای مشهورِ واروژان می توان به «قصه دو ماهی»، «شب شیشه ای»، «پل»، «هفته خاکستری» و... اشاره کرد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی 🎼
#واروژان
اگر همت، پشتکار، ذوق و قریحه ی نخبگانِ موسیقی پاپ در ایران که از نخستین وابستگان به «استودیو طنین» بوده اند نمی بود، «طنین» به نمایندگی از موسیقی پاپ، نمی توانست در برابرِ رقیبانِ خود از جمله، ترانه پردازانِ پاپِ وارداتی قد عَلَم کرده و دوام بیاورد. اعضای «استودیو طنین»، در زمانی مناسب و با استفاده از زمینه هایی که پیش از آن فراهم آمده بود، وارد میدان شده و ترانه های نو را از طریقِ رسانه ها در جامعه پراکندند و هر روز جلوه ی تازه ای به آن بخشیدند. نخستین چهره ای که از ستون های اصلی طنین به شمار مي آمد، "واروژ هاخباندیان" معروف به «واروژان» بود. در واقع گروهی حتی او را «پدرِ ترانه سازی نوینِ ایران» می دانستند.
"واروژان" در ۱۳۱۵ خورشیدی در شهرِ قزوین، در خانواده ای ارمنی زاده شد و در ۱۳۵۶، پس از چهل و یک سال رنگی پُربار از دنیا رفت. با آن که تحصیلاتِ آکادمی موسیقی نداشت اما، با موسیقی علمی و به و یژه شیوه های آهنگسازی و تنظیم آشنایی کافی پیدا کرده بود. مدتی را در آبادان در زمينه آواز جمعی و یکی- دوسالی هم در هنرستان عالی موسیقی در تهران، کار کرده بود. سفری به ایالات متحده نیز در زندگینامه ی کوتاه او به چشم می خورد.
آنچه به یقین می توان گفت این است که بارِ سنگینِ استودیو طنین در سال های آغازینِ پس از تأسیس بر دوشِ او افتاده بود. در آغاز تنها ترانه ها را برای اجرا تنظیم می کرد ولی پس از چندی خود نیز آهنگ می ساخت. "واروژان" در کارِ تنظیم بیش از هر چیز زیر تاثیر «شانسون های فرانسوی» بود. از همین روی کارش بیشتر بابِ طبعِ ایرانیان بود. با آنکه زبانِ مادری او ارمنی بود، آهنگ های او با متن های فارسی چفت و بست دقیقی پیدا می کرد. "واروژان" پیش از هر چیز به سازآرایی توجه داشت، به خصوص سازهای زهی را که ملودی های رُمانتیک را برجسته تر جلوه می دادند، بیشتر به کار می گرفت. به قولِ "ایرج جنتی عطاییِ"، "واروژان" ترانه ها را «زمزمه پذیر» می ساخت.
"شهیار قنبری" درباره همین توجه ی "واروژان" به سازهای زهی می نویسد: «از تو بود که عاشقانه ترین نقش به تارهای صدا هجوم می بُرد. سازهای مدرنِ خاندان ویولن... همه آرشه به دست و تنها تو را می شناختند و بس... و تو هم حجم و رنگ صداها را بهتر از همه می شناختی.» "شهیار" از این هم احساسی تر می شود و می افزاید: «وقتی به تو فکر می کنم. زیبا می شوم، عاشق تر می شوم، خوش رنگ تر می شوم، خوش صداتر می شوم یادواره های تو مرا به مدیس می رسانند.»
به هر حال به نظر می رسد که حضورِ "واروژان" در آغازِ کارِ «طنین» نقشی کارساز ایفا کرده است. متن های نوی ترانه هایی که به دستش می رسیدند، می توانستند با یاری موسیقی سازگارش، خودشان را همان گونه که هستند و گاه درخشان تر از آنچه هستند نشان دهند. از سوی دیگر، شیوه کار او به صورتِ الگویی برای جوان ترها درآمد. این تأثیر تا سال های پایانی پیش از انقلاب در ترانه پردازی نوآورانه ایران باقی ماند. "واروژان" با همکاری ترانه سُرایان نوپرداز_ "ایرج جنتی عطایی"، "شهیار قنبری" و "اردلان سرفراز" ترانه هایی ماندگار پدید آورده و اعتبار تازه ای به کار ترانه پردازی بخشیده بود.
سادگی و زیبایی آهنگ های ترانه های او که غالباً با صدای خوانندگانی چون، "گوگوش" و "داریوش" به اجرا در می آمد، توجه کارگردانان سینمای مردم پسند را نیز به سوی خود جلب کرد و بدین ترتیب، پای او به عرصه سینمای ایران نیز باز شد. "ایرج جنتی عطایی" دوست و همکار نزدیکِ "واروژان" ورودِ او را به سینما، ناشی از شهرتِ ترانه ای او می داند و نه آشنایی اش با مبانی موسیقی فیلم. "واروژان" از سال ۱۳۲۹ با مشارکت در تنظیم موسیقی فیلمِ «حسن کچل» (۱۳۲۹) ساخته "علی حاتمی"، وارد عرصه ی سینما شد و تا مرگِ نابهنگام خود در سال ۱۳۵۶، در ساخت و پرداخت یا تنظیم موسیقی برای بیش از بیست و پنج فیلم با کاراگردانان مختلف همکاری کرده است.
معروف ترین این فیلم ها عبارت است از «همسفر» (۱۳۵۴)، «کندو» (۱۳۵۴)، «ممل آمریکایی» (۱۳۵۲)، «شب غریبان» (۱۳۵۴)، «علف های هرز» (۱۳۵۵) و «صبح روز چهارم» (۱۳۵۱), موسیقی سرال، تلویزیونی «سلطان صاحبقران» (۱۳۵۴) نیز از اوست. او با «موسیقی فیلم صبح روز چهارم» ساخته "کامران شیردل" به دریافت جایزه ای از «جشنواره فیلم سپاس» (۱۳۵۳) نائل آمد.
همچنین به عنوانِ بهترین آهنگ های "واروژان" می توان از «پل»، «دریایی» (کمکم کن) و «خوابم یا بیدار» با متنی از "ایرج جنتی عطایی"، «بوی خوب گندم» و«شام آخر» با متنی از "شهیار قنبری" یاد کرد و از میانِ تنظیم ها از «مرداب» و «دو پنجره»، با موسیقی "حسن شماعی زاده" و با متنی از "اردلان سرفراز". از دیگر کارهای مشهورِ واروژان می توان به «قصه دو ماهی»، «شب شیشه ای»، «پل»، «هفته خاکستری» و... اشاره کرد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان
#نبرد_قادسیه
🔸آغاز نبرد قادسیه؛ شکست ارتش ایران از تازیان
🔸 نبرد قادسیه میان تازیان و ایران چنین روزی از ماه نوامبر 636 میلادی آغاز شد و تا نیمروز 19 نوامبر ادامه یافت. این نبرد به شکست نظامیان ایران انجامید. ...
❇️ اورمزد پناهباد
دیرزیوشنی شادباد.
🔸نبرد قادسیه میان تازیان و ایران چنین روزی از ماه نوامبر 636 میلادی آغاز شد و تا نیمروز 19 نوامبر ادامه یافت. این نبرد به شکست نظامیان ایران انجامید.
🔸در پی رخداد نبرد قادسیه، نیروهای تازی شهر تیسفون پایتخت ایران وقت را به چنگ کردند و سپس به پیگرد یزدگرد سوم شاه وقت که از تیسفون پسنشینی کرده بود، پرداختند و در دو جنگ دیگر، در سرزمین جلولا و نهاوند، نیز اورا شکست و به خراسان فراری دادند که در ناحیهی «مَرو» کشته شد. تازیان یورشگر سپس ایران را شهر به شهر به چنگ اوردند و نزدیک به دو سده (:قرن) در اشغال خود داشتند. تصرف ایران جز مازندران و سرزمین شمال آمودریا تا سال 651 تکمیل شده بود، ولی تازیان در بسیاری از شهرهای ایران آرامش نداشتند و مورد پدافند مردمی میهندوستان قرار میگرفتند. ریزگان (:جزئیات) حکومت تازیان بر ایران انتشار نیافته است (دو قرن سکوت).
🔸نبرد قادسیه در زمان خلافت عُمَر ابن الخطّاب روی داد که از سال 634 بر جای ابوبکر نشسته بود. پیش از نبرد قادسیه، چند زد و خورد کوچکتر میان نیروهای تازیان و واحدهای محلی ایران در سرزمینهای غرب فرات و منطقه حیره روی داده بود. این زدوخوردها از سال 633 میلادی آغاز شده بود. یک نمونه از این زدوخوردها در ساتراپی آشورستان، آسورستانِ ایران و نه چندان دور از نینوا (نینوه ـ موصل) رخ داد.
🔸در نبرد قادسیه (ناحیهای در جنوب کوفه و حِله و در کنار یک شاخه از رود فرات) نیروهای ایران بیش از 80 هزار تَن بودند و 33 فیل جنگی داشتند و نیروهای تازیان نزدیک به 30 هزار تَن و فرمانده ارشد آنان سعدابن ابیوقّاص بود. فرمانده یکانهای ایران اسپهبد رستم فرخ زاد بود. کشتهشدگان ایران در نبرد قادسیه، چهل هزار کشته و تلفات تازیان 8 هزار و پانصد کشته گزارش شده است.
🔸عمَر پیش از مسلمان شدن، چند بار در کِسوت تاجر به ایران سفر کرده بود و از چگونگی فرمانروایی وقت ایران آگاه بود. وی ایران را پس از به چنگآوردن، به سه منطقه تقسیم کرد که خراسان بزرگترین منطقه آن بود. در دهههای نخست، از بصره بر ایران دیدهبانی (:نظارت) میشد. پس از شکست ایران در نبرد قادسیه، عُمَر «بَصره» را که پیش از این یک شهرک کوچک ایرانینشین به نام «وَهَشتآباد ـ اردشیر» بود به یک شهر نظامی و پایگاه حکمرانی تبدیل کرد و نامش را بَصرَه یعنی جایی که سرزمینهای دیگر را زیر نظر دارد و می پاید گذارد. بدین گونه بصره با این نام، اینک 1380 ساله است.
🔸در پی سقوط شهر تیسفون در سدهی هفتم میلادی بود که قبایل تازیان از جزیرهالعرب به بینالنهرین (عراق امروز) کوچ کردند و شهرهای تازه به مانند کوفه را ساختند. پیش از نبرد قادسیه، تنها منطقه «حیره» عربنشین بود. در حیره، که در آن زمان سرزمین گستردهای شامل بخشهایی از جنوب عراق امروز، کویت و کشور سعودی امروز بود قبیله مسیحی لخمیون زندگی میکرد و «عربستان ایران» خوانده میشد.
🔸شکست نظامی ایران که یکی از دو قدرت جهان وقت بود از تازیان نتیجه جنگهای درازمدت و نابایستهی خسروپرویز بود، لشکرکشی تا دروازههای قسطنطنیه، تصرف اسکندریه در مصر، انتقال صلیب مسیح بر از اورشلیم به تیسفون، درافتادن با اسپهبد بهرام مِهران ـ بهرام چوبین ـ از نوابغ نظامی جهان و چند ژنرال دیگر ایران و ….
🔸پس از کشته شدن خسروپرویز در 28 فوریه 628، سستی مدیریت کشور نتیجه مبارزه برسر قدرت میان بزرگان و فساد دولتی ادامه یافته بود و در پی آن، دلسردی و ناخرسندی مردم از دستگاه اداری ـ قضایی و به همچنین گسترش شکاف طبقاتی در جامعه رخ داد.
پس از افتادن ایران به دست تازیان، گروهی از خراسانیان ـ امروزه نامور به تاجیکان ـ بودند که از زبان پارسی و فرهنگ ایرانی پاسداری و نگاهبانی کردند و سیستانیان (افغانهای جنوبغربی امروز) ناسازگار با تازیان مسلحانه بپاخاستند و استقلال و حاکمیت ایران تأمین شد. ایران تنها سرزمین از متصرفات اولیه تازیان است که زبان مادری خودرا پاس داشتند.
🔸فروریختن ابرقدرت ایران، کوچ تازیان و سپس اقوام آلتائیک به این سرزمین را به دنبال داشت. حکومت این اقوام که فرهنگ و تمدنی دیگر داشتند بر ایرانیان، دگرگونیهایی در منش و روانشناسی ایرانیان و حتا تمدن آنان به وجود آورده است.
#نبرد_قادسیه #تازیان #ساسانیان #یزرگرد_سوم
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادمان
#نبرد_قادسیه
🔸آغاز نبرد قادسیه؛ شکست ارتش ایران از تازیان
🔸 نبرد قادسیه میان تازیان و ایران چنین روزی از ماه نوامبر 636 میلادی آغاز شد و تا نیمروز 19 نوامبر ادامه یافت. این نبرد به شکست نظامیان ایران انجامید. ...
❇️ اورمزد پناهباد
دیرزیوشنی شادباد.
🔸نبرد قادسیه میان تازیان و ایران چنین روزی از ماه نوامبر 636 میلادی آغاز شد و تا نیمروز 19 نوامبر ادامه یافت. این نبرد به شکست نظامیان ایران انجامید.
🔸در پی رخداد نبرد قادسیه، نیروهای تازی شهر تیسفون پایتخت ایران وقت را به چنگ کردند و سپس به پیگرد یزدگرد سوم شاه وقت که از تیسفون پسنشینی کرده بود، پرداختند و در دو جنگ دیگر، در سرزمین جلولا و نهاوند، نیز اورا شکست و به خراسان فراری دادند که در ناحیهی «مَرو» کشته شد. تازیان یورشگر سپس ایران را شهر به شهر به چنگ اوردند و نزدیک به دو سده (:قرن) در اشغال خود داشتند. تصرف ایران جز مازندران و سرزمین شمال آمودریا تا سال 651 تکمیل شده بود، ولی تازیان در بسیاری از شهرهای ایران آرامش نداشتند و مورد پدافند مردمی میهندوستان قرار میگرفتند. ریزگان (:جزئیات) حکومت تازیان بر ایران انتشار نیافته است (دو قرن سکوت).
🔸نبرد قادسیه در زمان خلافت عُمَر ابن الخطّاب روی داد که از سال 634 بر جای ابوبکر نشسته بود. پیش از نبرد قادسیه، چند زد و خورد کوچکتر میان نیروهای تازیان و واحدهای محلی ایران در سرزمینهای غرب فرات و منطقه حیره روی داده بود. این زدوخوردها از سال 633 میلادی آغاز شده بود. یک نمونه از این زدوخوردها در ساتراپی آشورستان، آسورستانِ ایران و نه چندان دور از نینوا (نینوه ـ موصل) رخ داد.
🔸در نبرد قادسیه (ناحیهای در جنوب کوفه و حِله و در کنار یک شاخه از رود فرات) نیروهای ایران بیش از 80 هزار تَن بودند و 33 فیل جنگی داشتند و نیروهای تازیان نزدیک به 30 هزار تَن و فرمانده ارشد آنان سعدابن ابیوقّاص بود. فرمانده یکانهای ایران اسپهبد رستم فرخ زاد بود. کشتهشدگان ایران در نبرد قادسیه، چهل هزار کشته و تلفات تازیان 8 هزار و پانصد کشته گزارش شده است.
🔸عمَر پیش از مسلمان شدن، چند بار در کِسوت تاجر به ایران سفر کرده بود و از چگونگی فرمانروایی وقت ایران آگاه بود. وی ایران را پس از به چنگآوردن، به سه منطقه تقسیم کرد که خراسان بزرگترین منطقه آن بود. در دهههای نخست، از بصره بر ایران دیدهبانی (:نظارت) میشد. پس از شکست ایران در نبرد قادسیه، عُمَر «بَصره» را که پیش از این یک شهرک کوچک ایرانینشین به نام «وَهَشتآباد ـ اردشیر» بود به یک شهر نظامی و پایگاه حکمرانی تبدیل کرد و نامش را بَصرَه یعنی جایی که سرزمینهای دیگر را زیر نظر دارد و می پاید گذارد. بدین گونه بصره با این نام، اینک 1380 ساله است.
🔸در پی سقوط شهر تیسفون در سدهی هفتم میلادی بود که قبایل تازیان از جزیرهالعرب به بینالنهرین (عراق امروز) کوچ کردند و شهرهای تازه به مانند کوفه را ساختند. پیش از نبرد قادسیه، تنها منطقه «حیره» عربنشین بود. در حیره، که در آن زمان سرزمین گستردهای شامل بخشهایی از جنوب عراق امروز، کویت و کشور سعودی امروز بود قبیله مسیحی لخمیون زندگی میکرد و «عربستان ایران» خوانده میشد.
🔸شکست نظامی ایران که یکی از دو قدرت جهان وقت بود از تازیان نتیجه جنگهای درازمدت و نابایستهی خسروپرویز بود، لشکرکشی تا دروازههای قسطنطنیه، تصرف اسکندریه در مصر، انتقال صلیب مسیح بر از اورشلیم به تیسفون، درافتادن با اسپهبد بهرام مِهران ـ بهرام چوبین ـ از نوابغ نظامی جهان و چند ژنرال دیگر ایران و ….
🔸پس از کشته شدن خسروپرویز در 28 فوریه 628، سستی مدیریت کشور نتیجه مبارزه برسر قدرت میان بزرگان و فساد دولتی ادامه یافته بود و در پی آن، دلسردی و ناخرسندی مردم از دستگاه اداری ـ قضایی و به همچنین گسترش شکاف طبقاتی در جامعه رخ داد.
پس از افتادن ایران به دست تازیان، گروهی از خراسانیان ـ امروزه نامور به تاجیکان ـ بودند که از زبان پارسی و فرهنگ ایرانی پاسداری و نگاهبانی کردند و سیستانیان (افغانهای جنوبغربی امروز) ناسازگار با تازیان مسلحانه بپاخاستند و استقلال و حاکمیت ایران تأمین شد. ایران تنها سرزمین از متصرفات اولیه تازیان است که زبان مادری خودرا پاس داشتند.
🔸فروریختن ابرقدرت ایران، کوچ تازیان و سپس اقوام آلتائیک به این سرزمین را به دنبال داشت. حکومت این اقوام که فرهنگ و تمدنی دیگر داشتند بر ایرانیان، دگرگونیهایی در منش و روانشناسی ایرانیان و حتا تمدن آنان به وجود آورده است.
#نبرد_قادسیه #تازیان #ساسانیان #یزرگرد_سوم
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
تاریخنگار عرب ابن ابی اصیبعه (وفات ۶۶۸ ه.ق) در کتاب العیون خود اشاره کردهاست که فارابی که پدر قرآن است، از نسب پارسی بود ابن ندیم در الفهرست خود و نیز الشهروزی که در حوالی سالهای ۱۲۸۸ میلادی میزیست و اولین زندگینامه را نوشتهاست، نسب وی را ایرانی مینویسند. علاوه بر اینها فارابی در حاشیه بسیاری از کارهایش به زبان پارسی و سغدی منابعی را معرفی کرده (حتی به زبان یونانی، اما به ترکی نه) حتی زبان سغدی به عنوان زبان مادری وی و زبان ساکنان فاراب دانسته شدهاست احمد جواد مشکور ایرانی زبان بودن اصالت آسیای میانه را استدلال کردهاست. اما فاراب در درجه نخست جزو سرزمین مسلمانان بود و در درجه نخست فارابی به دنیای اسلام و تمام بشریت تعلق دارد و عرب یا پارسی یا ترک بودن وی اهمیتی ندارد اصالت پارسی فارابی توسط دیگر منابع نیز بحث شدهاست. همچنین پروفسور دانشگاه آکسفورد آقای بوسورث مینویسد که چهرههای بزرگ مانند فارابی، بیرونی و ابن سینا توسط دانش پژوهان علاقهمند ترک به نژاد ترکی چسبانده شدند در دانشنامه ایرانیکا دکتر گوآتاس اظهارات ابن خلکان را نکوهش کرده و مدارک پیش از وی در این زمینه از ابن اصیبعه در مورد پارسی بودن فارابی باعث شده تا ابن خلکان به تلاش برای مدرکسازی جهت ترک نشان دادن وی باشد. در این چهارچوب وی اشاره میکند که ابن خلکان ابتدای اسم فارابی نسبت الترک را افزود در حالی که فارابی هرگز چنین نسبتی را نداشتهاست
قدیمیترین کسی که نسب فارابی را ترک دانسته ابن خلکان بودهاست. وی در اثر خود وفایات فارابی را متولد فاراب و روستای کوچکی به نام وسیج که اکنون به نام اترار در قزاقستان شناخته میشود و از والدینی ترک میداند. ابن خلکان گوید: ابو نصر به زبان ترکی، عربی و دری به خوبی آگاه بود و این از تألیفات او به خصوص «کتاب الموسیقی الکبیر» به وضوح پدیدار است. برخی منابع دیگر نیز به این جریان معتقدند. علامه محمد قزوینی نیز جزو موافقان نسب ترکی فارابی است
از عصر فارابی تا عصر سبزواری، یعنی از قرن نهم تا نوزدهم میلادی، مبحث خلق جهان و حدوث و قدم عالم مهمترین بحث تفکر اسلامی بود.[۲۰] فارابی به پیروی از ارسطو معتقد بود که جهان «قدیم» است. اما برای آنکه از چهارچوب تعلیمات قرآنی خارج نشود، سعی کرد بین عقیده ارسطو و مسئله خلق جهان در قرآن راهی بیابد. به همین سبب سعی میکرد موضوع «فیضان» و «[تجلی]» را با روش عقلی توضیح دهد. او عقل و انواع آن را ابداع خداوند میداند. اما اظهار میدارد که این ابداع در زمان اتفاق نیفتادهاست. او معتقد است که «عقل فعال» ارسطو همان وحی قرآنی است
فلسفه فارابی آمیزهای است از حکمت ارسطویی و نوافلاطونی که رنگ اسلامی و به خصوص شیعی اثنیعشری به خود گرفتهاست. او در منطق و طبیعیات، ارسطویی است و در اخلاق و سیاست، افلاطونی و در مابعدالطبیعه به مکتب فلوطینی گرایش دارد.
فارابی از کسانی است که میخواهند آراء مختلف را با هم وفق دهند. او در این راه بر همه گذشتگان خود نیز سبقت گرفت. او در این راه تا آن جا پیش رفت که گفت: فلسفه، یکی بیشتر نیست و حقیقت فلسفی - هر چند مکاتب فلسفی متعدد باشند - متعدد نیست.
فارابی به وحدت فلسفه سخت معتقد بود و برای اثبات آن براهین و ادله بسیاری ذکر کرد و رسائل متعدد نوشت که از آن جمله، کتاب «الجمع بین رایی الحکیمین افلاطون الالهی و ارسطو» به دست ما رسیدهاست.
وی معتقد بود که اگر حقیقت فلسفی واحد است، باید بتوان در میان افکار فلاسفه بزرگ به ویژه افلاطون و ارسطو توافقی پدیدآورد. اساساً وقتی غایت و هدف این دو حکیم بزرگ، بحث دربارهٔ حقیقتی یکتا بودهاست، چگونه ممکن است در آراء و افکار، با هم اختلاف داشته باشند؟
فارابی میان این دو فیلسوف یونانی پارهای اختلافات یافته بود، اما معتقد بود که این اختلافات، اختلافاتی سطحی است و در مورد مسائل اساسی نیست. مخصوصاً آنکه آنها مبدع و پدیدآورندهٔ فلسفه بوده و همه حکمای بعدی کم و بیش، به این دو متکی هستند.
مسائلی که به عنوان اختلاف مبانی افلاطون و ارسطو مطرح بود و فارابی درصدد هماهنگ ساختن بین آنها برآمد، عبارت بودند از:
روش زندگی افلاطون و ارسطو، روش فلسفی افلاطون و ارسطو، نظریه مُثُل، نظریه معرفت یا تذکر، حدوث و قدم، نظریه عادت.
البته تردیدی نیست که فارابی در این امر رنج بسیاری متحمل شدهاست؛ اما نکته مهم در این رابطه این است که یکی از منابع او برای انجام این مقصود، کتاب «اثولوجیا» یا «ربوبیت» بود که یکی از بخشهای کتاب «تاسوعات» فلوطین میباشد. وی فکر میکرد که این کتاب متعلق به ارسطو است و چون در آن به یک سلسله آراء افلاطونی برخورد کرده بود، همین امر او را بر این کار، تشویق میکرد. (در حالی که مطالب این کتاب، ارتباطی با ارسطو نداشت)
قدیمیترین کسی که نسب فارابی را ترک دانسته ابن خلکان بودهاست. وی در اثر خود وفایات فارابی را متولد فاراب و روستای کوچکی به نام وسیج که اکنون به نام اترار در قزاقستان شناخته میشود و از والدینی ترک میداند. ابن خلکان گوید: ابو نصر به زبان ترکی، عربی و دری به خوبی آگاه بود و این از تألیفات او به خصوص «کتاب الموسیقی الکبیر» به وضوح پدیدار است. برخی منابع دیگر نیز به این جریان معتقدند. علامه محمد قزوینی نیز جزو موافقان نسب ترکی فارابی است
از عصر فارابی تا عصر سبزواری، یعنی از قرن نهم تا نوزدهم میلادی، مبحث خلق جهان و حدوث و قدم عالم مهمترین بحث تفکر اسلامی بود.[۲۰] فارابی به پیروی از ارسطو معتقد بود که جهان «قدیم» است. اما برای آنکه از چهارچوب تعلیمات قرآنی خارج نشود، سعی کرد بین عقیده ارسطو و مسئله خلق جهان در قرآن راهی بیابد. به همین سبب سعی میکرد موضوع «فیضان» و «[تجلی]» را با روش عقلی توضیح دهد. او عقل و انواع آن را ابداع خداوند میداند. اما اظهار میدارد که این ابداع در زمان اتفاق نیفتادهاست. او معتقد است که «عقل فعال» ارسطو همان وحی قرآنی است
فلسفه فارابی آمیزهای است از حکمت ارسطویی و نوافلاطونی که رنگ اسلامی و به خصوص شیعی اثنیعشری به خود گرفتهاست. او در منطق و طبیعیات، ارسطویی است و در اخلاق و سیاست، افلاطونی و در مابعدالطبیعه به مکتب فلوطینی گرایش دارد.
فارابی از کسانی است که میخواهند آراء مختلف را با هم وفق دهند. او در این راه بر همه گذشتگان خود نیز سبقت گرفت. او در این راه تا آن جا پیش رفت که گفت: فلسفه، یکی بیشتر نیست و حقیقت فلسفی - هر چند مکاتب فلسفی متعدد باشند - متعدد نیست.
فارابی به وحدت فلسفه سخت معتقد بود و برای اثبات آن براهین و ادله بسیاری ذکر کرد و رسائل متعدد نوشت که از آن جمله، کتاب «الجمع بین رایی الحکیمین افلاطون الالهی و ارسطو» به دست ما رسیدهاست.
وی معتقد بود که اگر حقیقت فلسفی واحد است، باید بتوان در میان افکار فلاسفه بزرگ به ویژه افلاطون و ارسطو توافقی پدیدآورد. اساساً وقتی غایت و هدف این دو حکیم بزرگ، بحث دربارهٔ حقیقتی یکتا بودهاست، چگونه ممکن است در آراء و افکار، با هم اختلاف داشته باشند؟
فارابی میان این دو فیلسوف یونانی پارهای اختلافات یافته بود، اما معتقد بود که این اختلافات، اختلافاتی سطحی است و در مورد مسائل اساسی نیست. مخصوصاً آنکه آنها مبدع و پدیدآورندهٔ فلسفه بوده و همه حکمای بعدی کم و بیش، به این دو متکی هستند.
مسائلی که به عنوان اختلاف مبانی افلاطون و ارسطو مطرح بود و فارابی درصدد هماهنگ ساختن بین آنها برآمد، عبارت بودند از:
روش زندگی افلاطون و ارسطو، روش فلسفی افلاطون و ارسطو، نظریه مُثُل، نظریه معرفت یا تذکر، حدوث و قدم، نظریه عادت.
البته تردیدی نیست که فارابی در این امر رنج بسیاری متحمل شدهاست؛ اما نکته مهم در این رابطه این است که یکی از منابع او برای انجام این مقصود، کتاب «اثولوجیا» یا «ربوبیت» بود که یکی از بخشهای کتاب «تاسوعات» فلوطین میباشد. وی فکر میکرد که این کتاب متعلق به ارسطو است و چون در آن به یک سلسله آراء افلاطونی برخورد کرده بود، همین امر او را بر این کار، تشویق میکرد. (در حالی که مطالب این کتاب، ارتباطی با ارسطو نداشت)
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ادبیات_مشاهیر
#بیژن_الهی
راوی : آیدین آغداشلو
________________
او که از جوانی شیفته مکتب میرزا حبیب اصفهانی ( مترجم حاجی بابای اصفهانی در دوران مشروطه ) بود ، زبان های مختلفی را به صورت خودآموز یاد گرفته و به یک سبک خاص خودش در ترجمه رسیده بود.
در یادداشتی بر ترجمه هایش از اشعار هلدرلین شاعر آلمانی ، دیدگاهش درباره ترجمه را چنین تبیین کرده است :
" تصوری همه گیر ، درنتیجه عوامانه ، فاتر و مرتجع است که ترجمه یا دقیق یا زیباست ؛ اگر زیباست دقیق نیست و اگر دقیق ، زیبا نیست .
.... آفرینش اگر رقصی است ، ترجمه رقصی است در زنجیر ؛
در ترجمه شکسپیر باید بکوشی همبال شکسپیر بپری اما با پر بسته ! "
بیژن الهی در سالهای انزوا آنقدر در این " رقص زنجیر " تبحر یافت که برخی از منتقدان و حتا دوستانی را که کمتر جدی اش می گرفتند ، از جمله آیدین آغداشلو ، متقاعد کرد که در ترجمه متون ادبی به مراتبی از نبوغ رسیده است.
آغداشلو که پیشرفت کار بیژن الهی در این سالها را خارق العاده می داند ، می گوید " خود من فکر کردم که بیژن الهی دارد زیادی شلوغش می کند ، زیادی دارد عجیب و غریب رفتار می کند؛
هیچوقت درک نمی کردم کسی زبانی را مثل زبان مادری اش نداند ، بعد بیاید اسپانیایی ترجمه کند ، بعد یونانی ترجمه کند.
سر به سر #شمیم_بهار می گذاشتم همیشه؛
می گفتم تو هم با این بیژنت ! آخه این مثلا یونانی بلده ؟ لاتین بلده ؟
با وجود اینکه متوجه بودم چه اشتیاق هولناکی به آموختن اینها داشت ؛ به لغت داشت ؛ به زبان ها داشت ؛ به بازگویی اشعار داشت...
یک بار به من زنگ زد گفت من می خواهم بیایم یک سری به کتابخانه توبزنم .
گفتم دنبال چه کتابی می گردی ؟
گفت دنبال تاریخ شاهنشاهی هخامنشی که مقدم ترجمه کرده ، در آن لغاتی وعظ کرده که جای دیگر به این شکل به کار نرفته ، می خواهم این لغات را بیرون بکشم.
شمیم بهار می گفت : ببین ! بیژن یک قریحه غریبی دارد ، شعر یا متنی را می گیرد و باز نویسی می کند. نتیجه همان متن است .
شعر را در ترجمه دوباره می گوید و همان شعر است. این نبوغ ، همان بیژنیّت اوست.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ادبیات_مشاهیر
#بیژن_الهی
راوی : آیدین آغداشلو
________________
او که از جوانی شیفته مکتب میرزا حبیب اصفهانی ( مترجم حاجی بابای اصفهانی در دوران مشروطه ) بود ، زبان های مختلفی را به صورت خودآموز یاد گرفته و به یک سبک خاص خودش در ترجمه رسیده بود.
در یادداشتی بر ترجمه هایش از اشعار هلدرلین شاعر آلمانی ، دیدگاهش درباره ترجمه را چنین تبیین کرده است :
" تصوری همه گیر ، درنتیجه عوامانه ، فاتر و مرتجع است که ترجمه یا دقیق یا زیباست ؛ اگر زیباست دقیق نیست و اگر دقیق ، زیبا نیست .
.... آفرینش اگر رقصی است ، ترجمه رقصی است در زنجیر ؛
در ترجمه شکسپیر باید بکوشی همبال شکسپیر بپری اما با پر بسته ! "
بیژن الهی در سالهای انزوا آنقدر در این " رقص زنجیر " تبحر یافت که برخی از منتقدان و حتا دوستانی را که کمتر جدی اش می گرفتند ، از جمله آیدین آغداشلو ، متقاعد کرد که در ترجمه متون ادبی به مراتبی از نبوغ رسیده است.
آغداشلو که پیشرفت کار بیژن الهی در این سالها را خارق العاده می داند ، می گوید " خود من فکر کردم که بیژن الهی دارد زیادی شلوغش می کند ، زیادی دارد عجیب و غریب رفتار می کند؛
هیچوقت درک نمی کردم کسی زبانی را مثل زبان مادری اش نداند ، بعد بیاید اسپانیایی ترجمه کند ، بعد یونانی ترجمه کند.
سر به سر #شمیم_بهار می گذاشتم همیشه؛
می گفتم تو هم با این بیژنت ! آخه این مثلا یونانی بلده ؟ لاتین بلده ؟
با وجود اینکه متوجه بودم چه اشتیاق هولناکی به آموختن اینها داشت ؛ به لغت داشت ؛ به زبان ها داشت ؛ به بازگویی اشعار داشت...
یک بار به من زنگ زد گفت من می خواهم بیایم یک سری به کتابخانه توبزنم .
گفتم دنبال چه کتابی می گردی ؟
گفت دنبال تاریخ شاهنشاهی هخامنشی که مقدم ترجمه کرده ، در آن لغاتی وعظ کرده که جای دیگر به این شکل به کار نرفته ، می خواهم این لغات را بیرون بکشم.
شمیم بهار می گفت : ببین ! بیژن یک قریحه غریبی دارد ، شعر یا متنی را می گیرد و باز نویسی می کند. نتیجه همان متن است .
شعر را در ترجمه دوباره می گوید و همان شعر است. این نبوغ ، همان بیژنیّت اوست.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۱ آذر زادروز #رضا_براهنی
( زاده ۲۱ آذر ۱۳۱۴ تبریز ) منتقد، شاعر و نویسنده
رضا براهنی که خانوادهاش زندگی فقیرانهای داشتند، در ضمن آموزشهای دبستانی و دبیرستانی به ناگزیر کار میکرد. در ۲۲ سالگی از دانشگاه تبریز لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی گرفت، سپس به ترکیه رفت و پس از دریافت درجه دکتری به ایران بازگشت و در دانشگاه تهران به تدریس مشغول شد. در پاکسازی دانشگاهها از اولین کسانی بود که اخراج شد و عبدالکریم سروش در پاکسازی وی نقش اساسی داشت.
او هم چنین تا زمان حضور در ایران و پس از اخراج از دانشگاه، به دلیل عشقی که به تدریس داشت چند دوره کارگاه نقد، شعر و قصهنویسی برگزار کرد که از مشهورترین شاگردان او در آن کارگاهها میتوان به کیواندخت کیوانی، فرخنده حاجیزاده، فتاح محمدی، شیوا ارسطویی، جمشید محمدی (جم)، شمس آقاجانی، فریبا صدیقیم، پیمان سلطانی، پروشات کلامی، هوشیار انصاریفر، رویا تفتی، عباس حبیبی، مهسا محبعلی، عبداله کیخسروی، رزا جمالی، علی معصومی، ناهید توسلی، روزبه حسینی، سیما داد، نیکو یوسفی، ساعد احمدی، پژمان سلطانی، احمد نادعلی، رضا شمسی، منصور زالی، علی وزیری، بابک شکوفی و.... اشاره کرد که این گروه با آموزههای تئوریک دکتر براهنی در دهه هفتاد جریان ساز شدند.
دکتر رضا براهنی، جلال آلاحمد، داریوش آشوری، بهرام بیضایی، محمدعلی سپانلو و... از بنیانگذاران کانون نویسندگان ایران بودند.
وی در سال ۱۳۵۱ به آمریکا رفت و شروع به تدریس کرد. در سال ۱۳۵۳ بار دیگر به آمریکا رفت. در سال ۱۳۵۶ جایزه بهترین روزنامهنگار حقوق انسانی را گرفت. او مدتی را در زندان گذراند و روایتهای او از زندانهای ساواک جنجال برانگیز شد. کتاب ظلاله حاوی مقدمهای مفصل درباره ادبیات انقلابی و تجددخواهانه و اشعار زندان اوست.
دکتر براهنی زمانی رییس انجمن قلم کانادا بود. در امرداد سال ۱۳۹۶، اینجانب حسن نیکبخت به لطف همسر گرانقدرشان، مترجم توانا، بانو ساناز صحتی توانستم در تورنتو با دکتر براهنی دیداری داشته باشم.
براهنی در گفتگو با نشریات، در آبان ۱۳۹۳ که در ایسنا نیز منتشر شد گفت:
"فارسی زبان رسمی و مشترک همه ایران است و زبان فوقالعاده شاهکاری است که من نویسنده آنم، ولی از زبان مادری خودم هم دفاع میکنم و ابداً به تجزیه اعتقادی ندارم.
هرگز تمامیت ایران را از نظر دور نداشتهام و گفتهام که اسلحه دست میگیرم و برای آن میجنگم، ولی خب عدهای دفاع من از زادگاه و زبان مادریام را برای مقاصد خودشان بهانه کردهاند و نمیفهمند که وقتی دم از آزادی بیان میزنیم نمیتوانیم بعدش زبان مردم را ممنوع کنیم. حس من به وطنم همان حسی است که در شعرهایم بیانش کردهام."
کتابشناسی
اشعار:
آهوان باغ
جنگل و شهر
شبی از نیمروز
مصیبتی زیر آفتاب
گل بر گسترده ماه
ظلاله
نقابها و بندها (انگلیسی)
غمهای بزرگ
بیا کنار پنجره
اسماعیل
خطاب به پروانهها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم؟ (بخشی از آن درباره تئوری و نظریه شعر است)
یار خوش چیزی است
رمان:
آواز کشتگان
رازهای سرزمین من
آزاده خانم و نویسندهاش
الیاس در نیویورک
روزگار دوزخی آقای ایاز
چاه به چاه (خاطرات زندان)
بعد از عروسی چه گذشت
نقد و نظریه:
طلا در مس
قصهنویسی
کیمیا و خاک
تاریخ مذکر
در انقلاب ایران
بحران رهبری نقد ادبی
جنون نوشتن
رویای بیدار
آدمخواران تاجدار (چاپ رندوم هاوس، وینتج)
گزارش به نسل بیفردا (سخنرانیها و مصاحبهها)
#عمرشون_جاودانه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۱ آذر زادروز #رضا_براهنی
( زاده ۲۱ آذر ۱۳۱۴ تبریز ) منتقد، شاعر و نویسنده
رضا براهنی که خانوادهاش زندگی فقیرانهای داشتند، در ضمن آموزشهای دبستانی و دبیرستانی به ناگزیر کار میکرد. در ۲۲ سالگی از دانشگاه تبریز لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی گرفت، سپس به ترکیه رفت و پس از دریافت درجه دکتری به ایران بازگشت و در دانشگاه تهران به تدریس مشغول شد. در پاکسازی دانشگاهها از اولین کسانی بود که اخراج شد و عبدالکریم سروش در پاکسازی وی نقش اساسی داشت.
او هم چنین تا زمان حضور در ایران و پس از اخراج از دانشگاه، به دلیل عشقی که به تدریس داشت چند دوره کارگاه نقد، شعر و قصهنویسی برگزار کرد که از مشهورترین شاگردان او در آن کارگاهها میتوان به کیواندخت کیوانی، فرخنده حاجیزاده، فتاح محمدی، شیوا ارسطویی، جمشید محمدی (جم)، شمس آقاجانی، فریبا صدیقیم، پیمان سلطانی، پروشات کلامی، هوشیار انصاریفر، رویا تفتی، عباس حبیبی، مهسا محبعلی، عبداله کیخسروی، رزا جمالی، علی معصومی، ناهید توسلی، روزبه حسینی، سیما داد، نیکو یوسفی، ساعد احمدی، پژمان سلطانی، احمد نادعلی، رضا شمسی، منصور زالی، علی وزیری، بابک شکوفی و.... اشاره کرد که این گروه با آموزههای تئوریک دکتر براهنی در دهه هفتاد جریان ساز شدند.
دکتر رضا براهنی، جلال آلاحمد، داریوش آشوری، بهرام بیضایی، محمدعلی سپانلو و... از بنیانگذاران کانون نویسندگان ایران بودند.
وی در سال ۱۳۵۱ به آمریکا رفت و شروع به تدریس کرد. در سال ۱۳۵۳ بار دیگر به آمریکا رفت. در سال ۱۳۵۶ جایزه بهترین روزنامهنگار حقوق انسانی را گرفت. او مدتی را در زندان گذراند و روایتهای او از زندانهای ساواک جنجال برانگیز شد. کتاب ظلاله حاوی مقدمهای مفصل درباره ادبیات انقلابی و تجددخواهانه و اشعار زندان اوست.
دکتر براهنی زمانی رییس انجمن قلم کانادا بود. در امرداد سال ۱۳۹۶، اینجانب حسن نیکبخت به لطف همسر گرانقدرشان، مترجم توانا، بانو ساناز صحتی توانستم در تورنتو با دکتر براهنی دیداری داشته باشم.
براهنی در گفتگو با نشریات، در آبان ۱۳۹۳ که در ایسنا نیز منتشر شد گفت:
"فارسی زبان رسمی و مشترک همه ایران است و زبان فوقالعاده شاهکاری است که من نویسنده آنم، ولی از زبان مادری خودم هم دفاع میکنم و ابداً به تجزیه اعتقادی ندارم.
هرگز تمامیت ایران را از نظر دور نداشتهام و گفتهام که اسلحه دست میگیرم و برای آن میجنگم، ولی خب عدهای دفاع من از زادگاه و زبان مادریام را برای مقاصد خودشان بهانه کردهاند و نمیفهمند که وقتی دم از آزادی بیان میزنیم نمیتوانیم بعدش زبان مردم را ممنوع کنیم. حس من به وطنم همان حسی است که در شعرهایم بیانش کردهام."
کتابشناسی
اشعار:
آهوان باغ
جنگل و شهر
شبی از نیمروز
مصیبتی زیر آفتاب
گل بر گسترده ماه
ظلاله
نقابها و بندها (انگلیسی)
غمهای بزرگ
بیا کنار پنجره
اسماعیل
خطاب به پروانهها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم؟ (بخشی از آن درباره تئوری و نظریه شعر است)
یار خوش چیزی است
رمان:
آواز کشتگان
رازهای سرزمین من
آزاده خانم و نویسندهاش
الیاس در نیویورک
روزگار دوزخی آقای ایاز
چاه به چاه (خاطرات زندان)
بعد از عروسی چه گذشت
نقد و نظریه:
طلا در مس
قصهنویسی
کیمیا و خاک
تاریخ مذکر
در انقلاب ایران
بحران رهبری نقد ادبی
جنون نوشتن
رویای بیدار
آدمخواران تاجدار (چاپ رندوم هاوس، وینتج)
گزارش به نسل بیفردا (سخنرانیها و مصاحبهها)
#عمرشون_جاودانه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بخوانیم
● یادتان هست سعدی در گلستان میگفت:
"دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند: یکی آن که اندوخت و نخورد، و دیگر آن که آموخت و نکرد".
حالا یونسکو هم در جدیدترین تعریفش از سواد همان حرف سعدی را زده است.
● شاید برایتان جالب باشد که بدانید مفهوم سواد در قرن گذشته، تغییرات بسیاری کرده است و این چهارمین تعریف سواد است که توسط یونسکو به صورت رسمی اعلام میشود. به طور خلاصه و طبق این تعریف، باسواد کسی است که بتواند از خواندهها و دانستههای خود تغییری در زندگی خود ایجاد کند.
با تعریف جدیدی که یونسکو ارایه داده باسوادی، توانایی #«تغییر» (Change) است و باسواد کسی است که بتواند با آموختههایش، تغییری در زندگی خود ایجاد کند.
در ادامه و بعد از مروری کوتاه بر تعاریف سواد از ابتدا تا امروز، نکاتی درباره ایجاد تغییر در زندگی بر اساس دانستهها و راهکارهای دستیابی به این مهم، مطرح خواهیم کرد.
●اولین تعریف
○توانایی خواندن و نوشتن
اولین تعریفی که از سواد در اوایل قرن بیستم ارائه شد، صرفا به توانایی خواندن و نوشتن زبان مادری معطوف بود. طبق این تعریف، فردی با سواد محسوب میشد که توانایی خواندن و نوشتن زبان مادری خود را داشته باشد.
●دومین تعریف
○اضافه شدن یاد گرفتن رایانه و یک زبان خارجی
در اواخر قرن بیستم، سازمان ملل تعریف دومی از سواد را ارائه کرد. در این تعریف جدید، علاوه بر توانایی خواندن و نوشتن زبان مادری، توانایی استفاده از رایانه و دانستن یک زبان خارجی هم اضافه شد. بدین ترتیب به افرادی که توان خواندن و نوشتن، استفاده از رایانه و صحبت و درک مطلب به یک زبان خارجی را داشتند، باسواد گفته شد. قاعدتا طبق این تعریف بسیاری از دانشجویان و دانشآموختگان دانشگاهی کشور ما بیسواد محسوب میشوند چون دانش زبان خارجی بیشتر افراد کم است.
●سومین تعریف
○اضافه شدن ۱۲ نوع سواد
سازمان ملل در دهه دوم قرن ۲۱، باز هم در مفهوم سواد تغییر ایجاد کرد. در این تعریف سوم کلا ماهیت سواد تغییر یافت. مهارتهایی اعلام شد که داشتن این تواناییها و مهارتها مصداق باسواد بودن قرار گرفت. بدین ترتیب شخصی که در یک رشته دانشگاهی موفق به دریافت مدرک دکترا می شود، حدود ۵ درصد با سواد است. این مهارتها عبارت اند از:
۱- سواد عاطفی : توانایی برقراری روابط عاطفی با خانواده و دوستان
۲- سواد ارتباطی : توانایی برقراری ارتباط مناسب با دیگران و دانستن آداب اجتماعی
۳- سواد مالی : توانایی مدیریت مالی خانواده، دانستن روشهای پسانداز و توازن دخل و خرج
۴- سواد رسانهای : این که فرد بداند کدام رسانه معتبر و کدام نامعتبر است
۵- سواد تربیتی : توانایی تربیت فرزندان به نحو شایسته
۶- سواد رایانهای : دانستن مهارتهای راهبری رایانه
۷- سواد سلامتی : دانستن اطلاعات مهم درباره تغذیه سالم و کنترل بیماریها.
۸- سواد نژادی و قومی : شناخت نژادها و قومیتها بر اساس احترام و تبعیض نگذاشتن.
۹- سواد بوم شناختی : دانستن راههای حفاظت از محیط زیست.
۱۱- سواد تحلیلی : توانایی شناخت، ارزیابی و تحلیل نظریههای مختلف و ایجاد استدلالهای منطقی بدون تعصب و پیش فرض.
۱۱- سواد انرژی : توانایی مدیریت مصرف انرژی.
۱۲- سواد علمی : علاوه بر سواد دانشگاهی، توانایی بحث یا حل و فصل مسائل با راهکارهای علمی و عقلانی مناسب.
از آن جا که با سواد بودن به یادگیری این مهارتها وابسته شد، قاعدتا سیستم آموزشی کشورها هم باید متناسب با این مهارتها تغییر رویه میداد که متاسفانه فعلا سیستم آموزشی کشور ما، هنوز هیچ تغییری در زمینه آموزش مهارتهای فوق نکرده است.
●چهارمین و جدیدترین تعریف
○علم با عمل معنا میشود
با این حال و به تازگی «یونسکو» یک بار دیگر در تعریف سواد تغییر ایجاد کرد. در این تعریف جدید، توانایی ایجاد تغییر، ملاک با سوادی قرار گرفته است، یعنی *شخصی با سواد تلقی میشود که بتواند با استفاده از خواندهها و آموختههای خود، تغییری در زندگی خود ایجاد کند.*
در واقع، این تعریف مکمل تعریف قبلی است؛ چراکه، صرفا دانستن یک موضوع به معنای عمل به آن نیست. در صورتی که مهارتها و دانش آموخته شده باعث ایجاد تغییر معنادار در زندگی شود، آن گاه میتوان گفت این فرد، انسانی با سواد است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#بخوانیم
● یادتان هست سعدی در گلستان میگفت:
"دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند: یکی آن که اندوخت و نخورد، و دیگر آن که آموخت و نکرد".
حالا یونسکو هم در جدیدترین تعریفش از سواد همان حرف سعدی را زده است.
● شاید برایتان جالب باشد که بدانید مفهوم سواد در قرن گذشته، تغییرات بسیاری کرده است و این چهارمین تعریف سواد است که توسط یونسکو به صورت رسمی اعلام میشود. به طور خلاصه و طبق این تعریف، باسواد کسی است که بتواند از خواندهها و دانستههای خود تغییری در زندگی خود ایجاد کند.
با تعریف جدیدی که یونسکو ارایه داده باسوادی، توانایی #«تغییر» (Change) است و باسواد کسی است که بتواند با آموختههایش، تغییری در زندگی خود ایجاد کند.
در ادامه و بعد از مروری کوتاه بر تعاریف سواد از ابتدا تا امروز، نکاتی درباره ایجاد تغییر در زندگی بر اساس دانستهها و راهکارهای دستیابی به این مهم، مطرح خواهیم کرد.
●اولین تعریف
○توانایی خواندن و نوشتن
اولین تعریفی که از سواد در اوایل قرن بیستم ارائه شد، صرفا به توانایی خواندن و نوشتن زبان مادری معطوف بود. طبق این تعریف، فردی با سواد محسوب میشد که توانایی خواندن و نوشتن زبان مادری خود را داشته باشد.
●دومین تعریف
○اضافه شدن یاد گرفتن رایانه و یک زبان خارجی
در اواخر قرن بیستم، سازمان ملل تعریف دومی از سواد را ارائه کرد. در این تعریف جدید، علاوه بر توانایی خواندن و نوشتن زبان مادری، توانایی استفاده از رایانه و دانستن یک زبان خارجی هم اضافه شد. بدین ترتیب به افرادی که توان خواندن و نوشتن، استفاده از رایانه و صحبت و درک مطلب به یک زبان خارجی را داشتند، باسواد گفته شد. قاعدتا طبق این تعریف بسیاری از دانشجویان و دانشآموختگان دانشگاهی کشور ما بیسواد محسوب میشوند چون دانش زبان خارجی بیشتر افراد کم است.
●سومین تعریف
○اضافه شدن ۱۲ نوع سواد
سازمان ملل در دهه دوم قرن ۲۱، باز هم در مفهوم سواد تغییر ایجاد کرد. در این تعریف سوم کلا ماهیت سواد تغییر یافت. مهارتهایی اعلام شد که داشتن این تواناییها و مهارتها مصداق باسواد بودن قرار گرفت. بدین ترتیب شخصی که در یک رشته دانشگاهی موفق به دریافت مدرک دکترا می شود، حدود ۵ درصد با سواد است. این مهارتها عبارت اند از:
۱- سواد عاطفی : توانایی برقراری روابط عاطفی با خانواده و دوستان
۲- سواد ارتباطی : توانایی برقراری ارتباط مناسب با دیگران و دانستن آداب اجتماعی
۳- سواد مالی : توانایی مدیریت مالی خانواده، دانستن روشهای پسانداز و توازن دخل و خرج
۴- سواد رسانهای : این که فرد بداند کدام رسانه معتبر و کدام نامعتبر است
۵- سواد تربیتی : توانایی تربیت فرزندان به نحو شایسته
۶- سواد رایانهای : دانستن مهارتهای راهبری رایانه
۷- سواد سلامتی : دانستن اطلاعات مهم درباره تغذیه سالم و کنترل بیماریها.
۸- سواد نژادی و قومی : شناخت نژادها و قومیتها بر اساس احترام و تبعیض نگذاشتن.
۹- سواد بوم شناختی : دانستن راههای حفاظت از محیط زیست.
۱۱- سواد تحلیلی : توانایی شناخت، ارزیابی و تحلیل نظریههای مختلف و ایجاد استدلالهای منطقی بدون تعصب و پیش فرض.
۱۱- سواد انرژی : توانایی مدیریت مصرف انرژی.
۱۲- سواد علمی : علاوه بر سواد دانشگاهی، توانایی بحث یا حل و فصل مسائل با راهکارهای علمی و عقلانی مناسب.
از آن جا که با سواد بودن به یادگیری این مهارتها وابسته شد، قاعدتا سیستم آموزشی کشورها هم باید متناسب با این مهارتها تغییر رویه میداد که متاسفانه فعلا سیستم آموزشی کشور ما، هنوز هیچ تغییری در زمینه آموزش مهارتهای فوق نکرده است.
●چهارمین و جدیدترین تعریف
○علم با عمل معنا میشود
با این حال و به تازگی «یونسکو» یک بار دیگر در تعریف سواد تغییر ایجاد کرد. در این تعریف جدید، توانایی ایجاد تغییر، ملاک با سوادی قرار گرفته است، یعنی *شخصی با سواد تلقی میشود که بتواند با استفاده از خواندهها و آموختههای خود، تغییری در زندگی خود ایجاد کند.*
در واقع، این تعریف مکمل تعریف قبلی است؛ چراکه، صرفا دانستن یک موضوع به معنای عمل به آن نیست. در صورتی که مهارتها و دانش آموخته شده باعث ایجاد تغییر معنادار در زندگی شود، آن گاه میتوان گفت این فرد، انسانی با سواد است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_وجمالزاده
مردم ما، کار خوب را برای خوب بودنِ فینفسهی آن انجام نمیدهند بلکه آن را برای بهدست آوردن جایگاهی در بهشت انجام میدهند. این یعنی معامله کردن با خدا.
خدایا من کارهایی که تو گفتی را انجام میدهم و از کارهایی که نهی کردی دوری میکنم، تو هم به جاش یه قصر از طلا تو بهشتت به من بده و باغهایی که توش جوی شیر و عسل روونه و حوری و غلمان و ...!
این طرز تفکریست که در جامعه ی ما وجود دارد. اما آیا ما فقط برای همین است که وجود داریم و چسبیدهایم به این کرهی کوچک که به دور ستارهای کوچک میچرخد در کهکشانی که خود ذرهی غباری بیش نیست از عظمت چیزهایی که در این جهان وجود دارد؟
آیا همهی اینها وجود دارد که ما جاودانه شیر و عسل بخوریم و با حوری و پری بپریم و اون هم خالدین فیها؟
آخرش که چی؟
#محمد_علی_جمالزاده
" صحرای محشر "
به ياد يك جمله از كتاب «حاجی بابای اصفهانی» مشهور كه در ايران
خوانده بودم افتادم كه می گويد «ای ياران به ايرانيان دل مبنديد كه وفا ندارند، سلاح جنگ و آلت صلح ايشان دروغ و خيانت است. به هيچ و پوچ آدم را به دام می اندازند، هر چند به عمارت ايشان بكوشی، به خرابی تو می كوشند، دروغ ناخوشی ملی و عيب فطری ايشان است و قسم شاهد بزرگ اين معنی. قسم های ايشان را ببينيد! سخن راست را چه احتياج به قسم است؟ به جان تو، به مرگ اولادم، به روح پدر و مادرم، به سر شاه، به جقه شاه، به مرگ تو، به ريش تو، بـه سلام و عليك، به نان و نمك، به پيغمبر، به اجداد طاهرين پيغمبر، به قبله، به قرآن، به حسن، به حسين، به چهارده معصوم، به دوازده امام، به پنج تن آل عبا، تمام اين ها از اصطلاحات سوگند ايشان است كه از روح و جان مرده و زنده گرفته تا سرو چشم نازنين و ريش و سبيل مبارك و دندان شكسته و بازوی بريده تا به آتش و چراغ و آب حمام، همه را می گذارند تا دروغ خود را به كرسی بنشانند»!
اين بود كه احتياط را شرط عقل دانستم و گفتم خوب است هر چه زودتر دارایی خود را برداشته و به وطن خود برگردم.
" یکی بود یکی نبود "
#محمد_علی_جمالزاده
حالا برسیم بر سر «سفید کلاهها» که به «شیخ» و «آخوند» معروف هستند.
اینها در میان مردم احترام مخصوصی دارند و چون به کلاهشان شناخته میشوند هر چه پارچه گیر بیاورند میپیچند دور سرشان و حالت مناری را پیدا میکنند که بر سر آن لک لکی باشد.
یک روز محرمانه از یک ایرانی پرسیدم که اینها چرا این طور کله خود را میپوشانند ؟
گفت: ندیدهای که وقتی انگشتی معیوب میشود سر آن را کهنه میپیچند، شاید اینها هم مغزشان عیب دارد و میخواهند نگذارند از خارج هوای آزاد به آن برسد!
#محمدعلی_جمالزاده
📖#یکی_بود_یکی_نبود (نخستین مجموعهٔ داستانهای کوتاه ایرانی که در سال ۱۳۰۰ خورشیدی در برلین منتشر شد)
در «آه! ایرانیها!» بقلم یک زن آلمانی بنام دوروته آلوتر آمده :
از چیزی که من بهكرات یکه خوردهام نارسائی و عدم دانش آنهاست در مورد گذشته مملکت خودشان . تمدن و ادبیات و تاریخ و همچنین در مورد زبان مادری خویش و متأسفانه همچنین دین اسلام . وقتی یک نفر آلمانی با معلومات عمومی به یک نفر ایرانی برخورد میکند میل دارد با او در باره اسلام و تخت جمشید و فردوسی و مینیاتور ... صحبت کند ولی اغلب شخص با برخورد با بسیاری از جوانان دیپلمه بفضائی خالی برمیخورد و اغلب درك میکند که خود درین موضوعها از آنان بیشتر چیز میدانند... چرا جوانهای ایرانی باید صدمرتبه بیشتر برای «ویترین» ها و زندگی راحت ما مجذوب باشند تا برای هنر و موسیقی و ادبیات و مسائل معنوی دیگر ما...
📚#خلقیات_ما_ایرانیان
#محمدعلی_جمالزاده
🌸🌿
🔴#کتاب_وجمالزاده
مردم ما، کار خوب را برای خوب بودنِ فینفسهی آن انجام نمیدهند بلکه آن را برای بهدست آوردن جایگاهی در بهشت انجام میدهند. این یعنی معامله کردن با خدا.
خدایا من کارهایی که تو گفتی را انجام میدهم و از کارهایی که نهی کردی دوری میکنم، تو هم به جاش یه قصر از طلا تو بهشتت به من بده و باغهایی که توش جوی شیر و عسل روونه و حوری و غلمان و ...!
این طرز تفکریست که در جامعه ی ما وجود دارد. اما آیا ما فقط برای همین است که وجود داریم و چسبیدهایم به این کرهی کوچک که به دور ستارهای کوچک میچرخد در کهکشانی که خود ذرهی غباری بیش نیست از عظمت چیزهایی که در این جهان وجود دارد؟
آیا همهی اینها وجود دارد که ما جاودانه شیر و عسل بخوریم و با حوری و پری بپریم و اون هم خالدین فیها؟
آخرش که چی؟
#محمد_علی_جمالزاده
" صحرای محشر "
به ياد يك جمله از كتاب «حاجی بابای اصفهانی» مشهور كه در ايران
خوانده بودم افتادم كه می گويد «ای ياران به ايرانيان دل مبنديد كه وفا ندارند، سلاح جنگ و آلت صلح ايشان دروغ و خيانت است. به هيچ و پوچ آدم را به دام می اندازند، هر چند به عمارت ايشان بكوشی، به خرابی تو می كوشند، دروغ ناخوشی ملی و عيب فطری ايشان است و قسم شاهد بزرگ اين معنی. قسم های ايشان را ببينيد! سخن راست را چه احتياج به قسم است؟ به جان تو، به مرگ اولادم، به روح پدر و مادرم، به سر شاه، به جقه شاه، به مرگ تو، به ريش تو، بـه سلام و عليك، به نان و نمك، به پيغمبر، به اجداد طاهرين پيغمبر، به قبله، به قرآن، به حسن، به حسين، به چهارده معصوم، به دوازده امام، به پنج تن آل عبا، تمام اين ها از اصطلاحات سوگند ايشان است كه از روح و جان مرده و زنده گرفته تا سرو چشم نازنين و ريش و سبيل مبارك و دندان شكسته و بازوی بريده تا به آتش و چراغ و آب حمام، همه را می گذارند تا دروغ خود را به كرسی بنشانند»!
اين بود كه احتياط را شرط عقل دانستم و گفتم خوب است هر چه زودتر دارایی خود را برداشته و به وطن خود برگردم.
" یکی بود یکی نبود "
#محمد_علی_جمالزاده
حالا برسیم بر سر «سفید کلاهها» که به «شیخ» و «آخوند» معروف هستند.
اینها در میان مردم احترام مخصوصی دارند و چون به کلاهشان شناخته میشوند هر چه پارچه گیر بیاورند میپیچند دور سرشان و حالت مناری را پیدا میکنند که بر سر آن لک لکی باشد.
یک روز محرمانه از یک ایرانی پرسیدم که اینها چرا این طور کله خود را میپوشانند ؟
گفت: ندیدهای که وقتی انگشتی معیوب میشود سر آن را کهنه میپیچند، شاید اینها هم مغزشان عیب دارد و میخواهند نگذارند از خارج هوای آزاد به آن برسد!
#محمدعلی_جمالزاده
📖#یکی_بود_یکی_نبود (نخستین مجموعهٔ داستانهای کوتاه ایرانی که در سال ۱۳۰۰ خورشیدی در برلین منتشر شد)
در «آه! ایرانیها!» بقلم یک زن آلمانی بنام دوروته آلوتر آمده :
از چیزی که من بهكرات یکه خوردهام نارسائی و عدم دانش آنهاست در مورد گذشته مملکت خودشان . تمدن و ادبیات و تاریخ و همچنین در مورد زبان مادری خویش و متأسفانه همچنین دین اسلام . وقتی یک نفر آلمانی با معلومات عمومی به یک نفر ایرانی برخورد میکند میل دارد با او در باره اسلام و تخت جمشید و فردوسی و مینیاتور ... صحبت کند ولی اغلب شخص با برخورد با بسیاری از جوانان دیپلمه بفضائی خالی برمیخورد و اغلب درك میکند که خود درین موضوعها از آنان بیشتر چیز میدانند... چرا جوانهای ایرانی باید صدمرتبه بیشتر برای «ویترین» ها و زندگی راحت ما مجذوب باشند تا برای هنر و موسیقی و ادبیات و مسائل معنوی دیگر ما...
📚#خلقیات_ما_ایرانیان
#محمدعلی_جمالزاده
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۰ بهمن سالروز درگذشت #رجب_ابراهیمی "فرهاد"
( زاده آبان ۱۳۱۴ آذربایجان – درگذشته ۲۰ بهمن ۱۳۹۷ ) شاعر و ترانهسرای موسیقیسنتی آذربایجان
ابراهیمی در منطقه یورتچی در روستای کورابازلی "کورعباسلو" از توابع شهر نیر به دنیا آمد و در ۱۵ سالگی به همراه خانواده در تهران ساکن شد.
او با روح شاعرانهاش به محافل ادبی رفت و موجب آشناییاش با بزرگان شعر و ادب شد و مورد تشویق شعرای نامی بود. در این میان آشنایی او با علی سلیمی استاد تار و موسیقی آذربایجانی، سبب شد تا شاعر جوان به سرودن ترانه به زبان مادری خود بپردازد.
او پس از این آشنایی اشعار «آغلاما» «آچیل سحر» و «آیریلیق» را نوشت و سلیمی آهنگسازی آنها را انجام داد و خانم وارتوش"همسر سلیمی" از رادیو تبریز این آهنگها را اجرا کرد.
اجرای بعضی از ترانههای وی به وسیله گروه موسیقی سلیمی، موجب شهرت او شد و به خصوص اجرای ترانه معروف به نام «آیریلیق» توسط خواننده بنام آذربایجان، رشید بهبوداف او را به چهرهای نامدار مبدل ساخت.
امروزه بیش از ۱۵۰ خواننده مشهور ایرانی، آذربایجانی و ترکیهای به تقلید از رشید بهبوداف آن ترانه را اجرا کردهاند.
این شاعر و ترانهسرا و آفریننده ترانه معروف آیریلیق که با تخّلص «فرهاد» در محافل ادبی شناخته میشود، اخیراً بخشی از آثارش در قالب کتابی تحت عنوان «آیریلیق» منتشر شده است.
ابراهیمی به دو زبان ترکی و فارسی طبع آزمایی کرده، ولی اکثر اشعارش به زبان مادری اوست.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۰ بهمن سالروز درگذشت #رجب_ابراهیمی "فرهاد"
( زاده آبان ۱۳۱۴ آذربایجان – درگذشته ۲۰ بهمن ۱۳۹۷ ) شاعر و ترانهسرای موسیقیسنتی آذربایجان
ابراهیمی در منطقه یورتچی در روستای کورابازلی "کورعباسلو" از توابع شهر نیر به دنیا آمد و در ۱۵ سالگی به همراه خانواده در تهران ساکن شد.
او با روح شاعرانهاش به محافل ادبی رفت و موجب آشناییاش با بزرگان شعر و ادب شد و مورد تشویق شعرای نامی بود. در این میان آشنایی او با علی سلیمی استاد تار و موسیقی آذربایجانی، سبب شد تا شاعر جوان به سرودن ترانه به زبان مادری خود بپردازد.
او پس از این آشنایی اشعار «آغلاما» «آچیل سحر» و «آیریلیق» را نوشت و سلیمی آهنگسازی آنها را انجام داد و خانم وارتوش"همسر سلیمی" از رادیو تبریز این آهنگها را اجرا کرد.
اجرای بعضی از ترانههای وی به وسیله گروه موسیقی سلیمی، موجب شهرت او شد و به خصوص اجرای ترانه معروف به نام «آیریلیق» توسط خواننده بنام آذربایجان، رشید بهبوداف او را به چهرهای نامدار مبدل ساخت.
امروزه بیش از ۱۵۰ خواننده مشهور ایرانی، آذربایجانی و ترکیهای به تقلید از رشید بهبوداف آن ترانه را اجرا کردهاند.
این شاعر و ترانهسرا و آفریننده ترانه معروف آیریلیق که با تخّلص «فرهاد» در محافل ادبی شناخته میشود، اخیراً بخشی از آثارش در قالب کتابی تحت عنوان «آیریلیق» منتشر شده است.
ابراهیمی به دو زبان ترکی و فارسی طبع آزمایی کرده، ولی اکثر اشعارش به زبان مادری اوست.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۹ بهمن زادروز #آذرتاش_آذرنوش
( زاده ۲۹ بهمن ۱۳۱۶ قم ) مؤلف و محقق در زبان و ادبیات عرب
آذرنوش، مدیر بخش ادبیات عرب در مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی و استاد دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران است. وی تحصیلات ابتدایی را در اهواز و دوره دبیرستان را در تهران به پایان برد.
او در رشته ادبیات عرب دانشکده معقول و منقول دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد و دوره دکتری ادبیات عرب را از کشور فرانسه گرفت.
وی از نخستین رساله دکتریش «تحقیق و ترجمه بخشی از کتاب طبقات الشعرای ابن معتز» دفاع کرد. سپس در رشته ادبیات عرب به نگاشتن رساله دیگری با تصحیح کتاب «خریده القصرعمادالدین اصفهانی» پرداخت. و پس از حصول بر دومین دکتری خود به ایران بازگشت و در «بنیاد فرهنگ ایران» و پژوهش در باب واژههای فارسی معرب، مشغول و در دانشکده معقول و منقول که آن هنگام به «الهیات و معارف اسلامی» تغییر نام داده بود به سال ۱۳۴۶ استخدام شد. او گروه عربی دانشکده مذکور را سر و سامان بخشید و سپس به معاونت دانشکده برگزیده شد، بعد از آن بهمنظور تحقیق و آموختن زبان آرامی به دانشگاه کمبریج انگلستان رفت. وی نخستین ایرانی بود که در ادبیات عرب دکتری گرفته است. آذرنوش در بازگشت به ایران به امر آموزش زبان عربی همت گماشت و باتوجه به ساختار زبانهای هند و اروپایی، به خصوص زبان مادری خود فارسی، و با گوشه چشمی به علم زبانشناسی به تدوین کتاب «آموزش عربی» با شیوهها و ساختارهای دستوری تازه دست زد. او از سال ۱۳۶۴ مدیریت بخش ادبیات عرب را در مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی به عهده گرفت و طی ده سال علاوه بر تألیفات شخصی، بیش از ۲۰۰ مقاله نگاشت و صدها مقاله را نیز ویرایش کرد.
وی هماکنون علاوه بر کار استادی در دانشکده ادبیات (و گاه در دانشگاه امام صادق، تربیت مدرس) و مدیریت بخش عربی در دائرةالمعارف، سردبیر مجله مقالات و بررسیها و نیز مدیر بخش عربی در دانشکده الهیات نیز هست. او چهره ماندگار ادبیات عرب در همایش چهرههای ماندگار بود. مؤسسه خانه کتاب نیز برای وی بزرگداشتی برگزار کرد.
سوابق علمی و اجرایی:
عضور شورای علمی دایرة المعارف بزرگ اسلامی، از ۱۳۶۴ تاکنون
مدیر گروه ادبیات عرب مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی: از ۱۳۶۴ تاکنون.
نخستین مدیر گروه ادبیات عرب دانشگاه تهران: ۱۳۴۶
معاونت دانشکده الهیات و معارف دانشگاه تهران: ۱۳۴۷
مدیر گروه ادبیات عرب در دانشگاه الهیات
آثار:
فتوح البلدان - ۱۳۴۶
النحوالتجریبی - ۱۳۴۹
خریدة القصر و جریدة العصر ۲–۱۳۵۰
خریدة القصر و جریدة العصر ۳–۱۳۵۱
راههای نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان عرب جاهلی - ۱۳۵۴ (چاپ دوم ۱۳۷۴)
ترجمهٔ تاریخ ادبیات عرب (مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۳)
ترجمهٔ تاریخ ادبیات عرب (عبدالجلیل) (امیرکبیر، ۱۳۶۳)
مقدمهٔ بر الشعر والشعراء ابن قتیبه (تهران، ۱۳۶۳)
فرهنگ مصطلحات (مجمع اللغات) (دفتر نشر فرهنگ اسلام ۱۳۶۳)
آموزش زبان عربی ۱–۱۳۶۶
آموزش زبان عربی ۲–۱۳۶۷
تاریخ ترجمه از عربی به فارسی، ۱- ترجمههای قرآن (انتشارات سروش ۱۳۷۵)
ترجمه موسیقی الکبیر فارابی (مؤسسه مطالعات و پژوهش فرهنگی، ۱۳۷۵)
اطلس تاریخ الاسلام، حسین مؤنس (سازمان جغرافیایی ارتش، ۱۳۷۵)
تاریخ زبان و فرهنگ عربی (سمت، ۱۳۷۷)
فرهنگ معاصر عربی - فارسی (۱۳۷۸)
چالش میان فارسی و عربی سدههای نخست (نشر نی، ۱۳۸۵)
همچنین وی افزون بر نوشتن برخی از مقالات دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، مقالههای زیاد دیگری را از سال ۱۳۴۹ تاکنون به تألیف رساندهاست.
#عمرشون_جاودانه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۹ بهمن زادروز #آذرتاش_آذرنوش
( زاده ۲۹ بهمن ۱۳۱۶ قم ) مؤلف و محقق در زبان و ادبیات عرب
آذرنوش، مدیر بخش ادبیات عرب در مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی و استاد دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران است. وی تحصیلات ابتدایی را در اهواز و دوره دبیرستان را در تهران به پایان برد.
او در رشته ادبیات عرب دانشکده معقول و منقول دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد و دوره دکتری ادبیات عرب را از کشور فرانسه گرفت.
وی از نخستین رساله دکتریش «تحقیق و ترجمه بخشی از کتاب طبقات الشعرای ابن معتز» دفاع کرد. سپس در رشته ادبیات عرب به نگاشتن رساله دیگری با تصحیح کتاب «خریده القصرعمادالدین اصفهانی» پرداخت. و پس از حصول بر دومین دکتری خود به ایران بازگشت و در «بنیاد فرهنگ ایران» و پژوهش در باب واژههای فارسی معرب، مشغول و در دانشکده معقول و منقول که آن هنگام به «الهیات و معارف اسلامی» تغییر نام داده بود به سال ۱۳۴۶ استخدام شد. او گروه عربی دانشکده مذکور را سر و سامان بخشید و سپس به معاونت دانشکده برگزیده شد، بعد از آن بهمنظور تحقیق و آموختن زبان آرامی به دانشگاه کمبریج انگلستان رفت. وی نخستین ایرانی بود که در ادبیات عرب دکتری گرفته است. آذرنوش در بازگشت به ایران به امر آموزش زبان عربی همت گماشت و باتوجه به ساختار زبانهای هند و اروپایی، به خصوص زبان مادری خود فارسی، و با گوشه چشمی به علم زبانشناسی به تدوین کتاب «آموزش عربی» با شیوهها و ساختارهای دستوری تازه دست زد. او از سال ۱۳۶۴ مدیریت بخش ادبیات عرب را در مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی به عهده گرفت و طی ده سال علاوه بر تألیفات شخصی، بیش از ۲۰۰ مقاله نگاشت و صدها مقاله را نیز ویرایش کرد.
وی هماکنون علاوه بر کار استادی در دانشکده ادبیات (و گاه در دانشگاه امام صادق، تربیت مدرس) و مدیریت بخش عربی در دائرةالمعارف، سردبیر مجله مقالات و بررسیها و نیز مدیر بخش عربی در دانشکده الهیات نیز هست. او چهره ماندگار ادبیات عرب در همایش چهرههای ماندگار بود. مؤسسه خانه کتاب نیز برای وی بزرگداشتی برگزار کرد.
سوابق علمی و اجرایی:
عضور شورای علمی دایرة المعارف بزرگ اسلامی، از ۱۳۶۴ تاکنون
مدیر گروه ادبیات عرب مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی: از ۱۳۶۴ تاکنون.
نخستین مدیر گروه ادبیات عرب دانشگاه تهران: ۱۳۴۶
معاونت دانشکده الهیات و معارف دانشگاه تهران: ۱۳۴۷
مدیر گروه ادبیات عرب در دانشگاه الهیات
آثار:
فتوح البلدان - ۱۳۴۶
النحوالتجریبی - ۱۳۴۹
خریدة القصر و جریدة العصر ۲–۱۳۵۰
خریدة القصر و جریدة العصر ۳–۱۳۵۱
راههای نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان عرب جاهلی - ۱۳۵۴ (چاپ دوم ۱۳۷۴)
ترجمهٔ تاریخ ادبیات عرب (مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۳)
ترجمهٔ تاریخ ادبیات عرب (عبدالجلیل) (امیرکبیر، ۱۳۶۳)
مقدمهٔ بر الشعر والشعراء ابن قتیبه (تهران، ۱۳۶۳)
فرهنگ مصطلحات (مجمع اللغات) (دفتر نشر فرهنگ اسلام ۱۳۶۳)
آموزش زبان عربی ۱–۱۳۶۶
آموزش زبان عربی ۲–۱۳۶۷
تاریخ ترجمه از عربی به فارسی، ۱- ترجمههای قرآن (انتشارات سروش ۱۳۷۵)
ترجمه موسیقی الکبیر فارابی (مؤسسه مطالعات و پژوهش فرهنگی، ۱۳۷۵)
اطلس تاریخ الاسلام، حسین مؤنس (سازمان جغرافیایی ارتش، ۱۳۷۵)
تاریخ زبان و فرهنگ عربی (سمت، ۱۳۷۷)
فرهنگ معاصر عربی - فارسی (۱۳۷۸)
چالش میان فارسی و عربی سدههای نخست (نشر نی، ۱۳۸۵)
همچنین وی افزون بر نوشتن برخی از مقالات دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، مقالههای زیاد دیگری را از سال ۱۳۴۹ تاکنون به تألیف رساندهاست.
#عمرشون_جاودانه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#روز_جهانی_زبان_مادری
دریافتهام که تمام مردم دنیا به یک زبان سخن میگویند
به یک زبان خسته میشوند
به یک زبان میمیرند
زبان مادری همه جا بوسه
زبان رسمی همه جا گلوله است
به همین سادگی
در تمام دنیا رو به مردم تیر هوایی میاندازند
تیرهای هوایی شقیقهی ابرها را سوراخ میکنند
من به این بارانها مشکوکم
این بارانها سرخ هم اگر نباشند
بوی خون، دارند!
#علیرضا_راهب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#روز_جهانی_زبان_مادری
دریافتهام که تمام مردم دنیا به یک زبان سخن میگویند
به یک زبان خسته میشوند
به یک زبان میمیرند
زبان مادری همه جا بوسه
زبان رسمی همه جا گلوله است
به همین سادگی
در تمام دنیا رو به مردم تیر هوایی میاندازند
تیرهای هوایی شقیقهی ابرها را سوراخ میکنند
من به این بارانها مشکوکم
این بارانها سرخ هم اگر نباشند
بوی خون، دارند!
#علیرضا_راهب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بخوانید_ونشر_دهید
سخنان دُگرگونه ی استاد علی ميرفطروس درباره زبان فارسی وُ رسانه ی!! بی بی سی!!!
حقیقت اینست که برخلاف كشور فرانسه كه به دستور فرانسوای اول (در سال ۱۵۳۹) لهجۀ محلی «ايل دو فرانس» (پاريس و حومه) به زبان ملّی و رسمی همۀ فرانسويان تبديل شد، يا برخلاف كشورهای آلمان و انگليس كه با فرمان و اراده و اجبار سياسیِ پادشاهان وقت، لهجه ای از لهجه های متعدّد، زبان ملّی كشورهای آلمان و انگليس گرديد،رواج و رسميـّت زبان پارسی در ایران(و بعد، در شبه قارۀ هند) نه ناشی از « اجبار سياسی» بود و نه ناشی از «ستم فرهنگی فارس ها»!.از این گذشته، باید بخاطر داشت که حدود ۹۰۰ سال از تاریخ ۱۲۰۰ سالۀ زبان فارسیِ کنونی در حکومت های ترک زبانِ غزنوی، سلجوقی، قراختائی، غُزّ، آق قويونلو، قرا قويونلو، صفوی، افشاريه و قاجار گذشته است و حتّی بعضی از اين سلاطين ترک زبان کوشيدند به فارسی شعر بگويند.به عبارت دیگر،با وجودِ حاکمیّت۹۰۰سالۀ سلاطین تُرک،زبان ترکی نتوانست زبان رایج و رسمی ایرانیان گردد!
اين هم دنباله ی نوشتار:
وجود حاکمیّت۹۰۰سالۀ سلسله های ترک زبان،چرا زبان ترکی نتوانست زبان رايج و رسمی ايرانیان گردد؟
از دفترِ بیداری ها و بیقراری ها
۱۵ بهمن ۱۴۰۰=۴ فوریۀ ۲۰۲۲
شکّر شکن شوند همه طوطیان هند
زین قند پارسی که به بنگاله میرود (حافظ)
این روزها تلویزیون «بی بی سی» و شبکۀ «العربیّه»! در جنجالی شُبهه انگیز به نامِ «منوفارسی»،از«رنج به دلیل زبان فارسی»،«ضرورت آموزش به زبان مادری » و «ستم فارس ها» یاد کرده است. کمّ و کیفِ این برنامه ها چنان بود که بیشتر به «فارسی ستیزی» و «ایجاد تفرقه در میان ایرانیان»شباهت داشت تا طرح یک مشکل فرهنگی. سال ها پیش در این باره گفته و نوشته ام۱.طرح اینگونه بحث ها-البّته- می تواند سازنده و مفید باشد به این شرط که با آگاهی و به دور از ملاحظات سیاسی- ایدئولوژیک باشد.
یکی از همولایتی های گیلانی من به «بی بی سی» گفته است که «زبان فارسی، زبان قدرت سیاسی حاکمان بوده» و بر این اساس،رسمیّت زبان فارسی در ایران را «ناشی از زور و اجبار حکومت ها» خوانده است! در حالیکه حقیقت اینست که برخلاف كشور فرانسه كه به دستور فرانسوای اول (در سال ۱۵۳۹) لهجۀ محلی «ايل دو فرانس» (پاريس و حومه) به زبان ملّی و رسمی همۀ فرانسويان تبديل شد، يا برخلاف كشورهای آلمان و انگليس كه با فرمان و اراده و اجبار سياسیِ پادشاهان وقت، لهجه ای از لهجه های متعدّد، زبان ملّی كشورهای آلمان و انگليس گرديد،رواج و رسميـّت زبان پارسی در ایران(و بعد، در شبه قارۀ هند) نه ناشی از « اجبار سياسی» بود و نه ناشی از «ستم فرهنگی فارس ها»!.از این گذشته، باید بخاطر داشت که حدود ۹۰۰ سال از تاریخ ۱۲۰۰ سالۀ زبان فارسیِ کنونی در حکومت های ترک زبانِ غزنوی، سلجوقی، قراختائی، غُزّ، آق قويونلو، قرا قويونلو، صفوی، افشاريه و قاجار گذشته است و حتّی بعضی از اين سلاطين ترک زبان کوشيدند به فارسی شعر بگويند.به عبارت دیگر،با وجودِ حاکمیّت۹۰۰سالۀ سلاطین تُرک،زبان ترکی نتوانست زبان رایج و رسمی ایرانیان گردد!
در اوج «تُرک تازی»های قرن ۴ هجری/١٠ ميلادی ،سیّاحان و مورّخانی مانند ابن حوقل و مسعودی ضمن سفر به نواحی مختلف ايران-ازجمله ارّان،آذربايجان، دربند،قفقاز،نواحی جبال(شاملِ همدان،ری،نهاوند،سمنان،دامغان،قزوین،کاشان، قم، اصفهان و اراک)، خراسان ، سيستان و ديگر مناطق شرق و غرب و جنوب ايران-تاکید کرده اند که این اقوام مختلف ،همه به زبان پارسی سخن می گفتند۲
این موضوع اهمیّت بیشتری می یابد وقتی بدانیم که همۀ سران و سرداران دربار غزنوی، ترك بوده اند، اما نه تنها سرداران و سپه سالاران،كدخدای فارسی زبان داشتند بلكه مراسم شاهانۀ نوروز، مهرگان و جشن سده رایج بود و بزرگان لشكری و كشوریِ تُرک ـ به يكسان ـ در آن شركت می كردند. مهم تر از همۀ اين ها، رسميّت زبان پارسی بود بطوريكه وقتی فرستادۀ خليفۀ بغداد نامۀ او را به سلطان مسعود غزنوی می داد، نخست متن عربی و سپس ترجمۀ فارسی آن (و نه تركی) بوسيلۀ بونصر مُشكان خوانده می شد. سنَد و نوشته در ميان ترك و فارس ـ حتّی در ميان خودِ تركان ـ به فارسی بود۳
رسميـّت زبان فارسی و موقعيـّت ممتاز آن تا قرن ١٠ هجری /۱۶ ميلادی حتّی در دربار تُرکانِ عثمانی ادامه داشت بطوريكه در دوران سلاطين عثمانی نامه ها و مكاتبات به فارسی بود (نه عربی و نه به تركی). گفتنی است كه سلطان محمد دوم عثمانی روزی كه دولت بيزانس(رُم شرقی) را شكست داد (در سال ۱۴۵۳میلادی) و عنوان « فاتح » وارد قسطنطنیّه شد،به قول مورّخينِ عثمانی: هنگام بازديد از كاخ متروك و خاموش امپراطوری بيزانس، نه آيه ای از قرآن تلاوت کرد، نه شعری به عربی خواند و نه ـ حتـّی ـ كلمه ای به تركی بر زبان راند بلكه اين شعر فارسی را خواند:
بوم نوبت می زند بر طارم افراسياب
پرده داری می كند در قصر قيصر، عنكبوت۴
🌸🌿
🔴#بخوانید_ونشر_دهید
سخنان دُگرگونه ی استاد علی ميرفطروس درباره زبان فارسی وُ رسانه ی!! بی بی سی!!!
حقیقت اینست که برخلاف كشور فرانسه كه به دستور فرانسوای اول (در سال ۱۵۳۹) لهجۀ محلی «ايل دو فرانس» (پاريس و حومه) به زبان ملّی و رسمی همۀ فرانسويان تبديل شد، يا برخلاف كشورهای آلمان و انگليس كه با فرمان و اراده و اجبار سياسیِ پادشاهان وقت، لهجه ای از لهجه های متعدّد، زبان ملّی كشورهای آلمان و انگليس گرديد،رواج و رسميـّت زبان پارسی در ایران(و بعد، در شبه قارۀ هند) نه ناشی از « اجبار سياسی» بود و نه ناشی از «ستم فرهنگی فارس ها»!.از این گذشته، باید بخاطر داشت که حدود ۹۰۰ سال از تاریخ ۱۲۰۰ سالۀ زبان فارسیِ کنونی در حکومت های ترک زبانِ غزنوی، سلجوقی، قراختائی، غُزّ، آق قويونلو، قرا قويونلو، صفوی، افشاريه و قاجار گذشته است و حتّی بعضی از اين سلاطين ترک زبان کوشيدند به فارسی شعر بگويند.به عبارت دیگر،با وجودِ حاکمیّت۹۰۰سالۀ سلاطین تُرک،زبان ترکی نتوانست زبان رایج و رسمی ایرانیان گردد!
اين هم دنباله ی نوشتار:
وجود حاکمیّت۹۰۰سالۀ سلسله های ترک زبان،چرا زبان ترکی نتوانست زبان رايج و رسمی ايرانیان گردد؟
از دفترِ بیداری ها و بیقراری ها
۱۵ بهمن ۱۴۰۰=۴ فوریۀ ۲۰۲۲
شکّر شکن شوند همه طوطیان هند
زین قند پارسی که به بنگاله میرود (حافظ)
این روزها تلویزیون «بی بی سی» و شبکۀ «العربیّه»! در جنجالی شُبهه انگیز به نامِ «منوفارسی»،از«رنج به دلیل زبان فارسی»،«ضرورت آموزش به زبان مادری » و «ستم فارس ها» یاد کرده است. کمّ و کیفِ این برنامه ها چنان بود که بیشتر به «فارسی ستیزی» و «ایجاد تفرقه در میان ایرانیان»شباهت داشت تا طرح یک مشکل فرهنگی. سال ها پیش در این باره گفته و نوشته ام۱.طرح اینگونه بحث ها-البّته- می تواند سازنده و مفید باشد به این شرط که با آگاهی و به دور از ملاحظات سیاسی- ایدئولوژیک باشد.
یکی از همولایتی های گیلانی من به «بی بی سی» گفته است که «زبان فارسی، زبان قدرت سیاسی حاکمان بوده» و بر این اساس،رسمیّت زبان فارسی در ایران را «ناشی از زور و اجبار حکومت ها» خوانده است! در حالیکه حقیقت اینست که برخلاف كشور فرانسه كه به دستور فرانسوای اول (در سال ۱۵۳۹) لهجۀ محلی «ايل دو فرانس» (پاريس و حومه) به زبان ملّی و رسمی همۀ فرانسويان تبديل شد، يا برخلاف كشورهای آلمان و انگليس كه با فرمان و اراده و اجبار سياسیِ پادشاهان وقت، لهجه ای از لهجه های متعدّد، زبان ملّی كشورهای آلمان و انگليس گرديد،رواج و رسميـّت زبان پارسی در ایران(و بعد، در شبه قارۀ هند) نه ناشی از « اجبار سياسی» بود و نه ناشی از «ستم فرهنگی فارس ها»!.از این گذشته، باید بخاطر داشت که حدود ۹۰۰ سال از تاریخ ۱۲۰۰ سالۀ زبان فارسیِ کنونی در حکومت های ترک زبانِ غزنوی، سلجوقی، قراختائی، غُزّ، آق قويونلو، قرا قويونلو، صفوی، افشاريه و قاجار گذشته است و حتّی بعضی از اين سلاطين ترک زبان کوشيدند به فارسی شعر بگويند.به عبارت دیگر،با وجودِ حاکمیّت۹۰۰سالۀ سلاطین تُرک،زبان ترکی نتوانست زبان رایج و رسمی ایرانیان گردد!
در اوج «تُرک تازی»های قرن ۴ هجری/١٠ ميلادی ،سیّاحان و مورّخانی مانند ابن حوقل و مسعودی ضمن سفر به نواحی مختلف ايران-ازجمله ارّان،آذربايجان، دربند،قفقاز،نواحی جبال(شاملِ همدان،ری،نهاوند،سمنان،دامغان،قزوین،کاشان، قم، اصفهان و اراک)، خراسان ، سيستان و ديگر مناطق شرق و غرب و جنوب ايران-تاکید کرده اند که این اقوام مختلف ،همه به زبان پارسی سخن می گفتند۲
این موضوع اهمیّت بیشتری می یابد وقتی بدانیم که همۀ سران و سرداران دربار غزنوی، ترك بوده اند، اما نه تنها سرداران و سپه سالاران،كدخدای فارسی زبان داشتند بلكه مراسم شاهانۀ نوروز، مهرگان و جشن سده رایج بود و بزرگان لشكری و كشوریِ تُرک ـ به يكسان ـ در آن شركت می كردند. مهم تر از همۀ اين ها، رسميّت زبان پارسی بود بطوريكه وقتی فرستادۀ خليفۀ بغداد نامۀ او را به سلطان مسعود غزنوی می داد، نخست متن عربی و سپس ترجمۀ فارسی آن (و نه تركی) بوسيلۀ بونصر مُشكان خوانده می شد. سنَد و نوشته در ميان ترك و فارس ـ حتّی در ميان خودِ تركان ـ به فارسی بود۳
رسميـّت زبان فارسی و موقعيـّت ممتاز آن تا قرن ١٠ هجری /۱۶ ميلادی حتّی در دربار تُرکانِ عثمانی ادامه داشت بطوريكه در دوران سلاطين عثمانی نامه ها و مكاتبات به فارسی بود (نه عربی و نه به تركی). گفتنی است كه سلطان محمد دوم عثمانی روزی كه دولت بيزانس(رُم شرقی) را شكست داد (در سال ۱۴۵۳میلادی) و عنوان « فاتح » وارد قسطنطنیّه شد،به قول مورّخينِ عثمانی: هنگام بازديد از كاخ متروك و خاموش امپراطوری بيزانس، نه آيه ای از قرآن تلاوت کرد، نه شعری به عربی خواند و نه ـ حتـّی ـ كلمه ای به تركی بر زبان راند بلكه اين شعر فارسی را خواند:
بوم نوبت می زند بر طارم افراسياب
پرده داری می كند در قصر قيصر، عنكبوت۴
تحقيقات موجود، مقام، منزلت و برتری زبان فارسی در میان تركان عثمانی را نشان می دهند،بطوريكه در آن دوران در مكتبخانه های قلمروِ عثمانی، زبان فارسی را به عنوان زبان اوّل تدريس می كرده و سلاطين عثمانی ضمن سرودن شعر به فارسی،از حضورِ شاعران پارسی گوی در دربار خود مباهات می نمودند۵
نقل رباعيات حدود ١٠٠ شاعر پارسی گوی آذری و ارّانی در كتاب نزهت المجالس (تأليف قرن ٧ هجری/١٣ ميلادی) نشان می دهد كه نواحی ارّان و آذربايجان ـ از ديرباز ـ پايگاهِ زبان فارسی بوده است۶
مُسلّماً اين وحدت ملّی يا همبستگی قومی ناشی از نوعی قدرت سياسی ـ نظامی نبوده چرا كه با توجه به هجوم های پی در پی و فقدان ثبات و آرامش و ضعف حكومت ها،منطقاً می بايستی اين وحدت و همبستگی دچار پراكندگی و تفرقه می شد و هر قومی با استفاده از شرايط مساعد، سازِ جدائی و استقلال طلبی می زد در حاليكه تاريخ اجتماعی ـ سياسی ايران تا آغاز قرن بيستم نشان می دهد كه اقوام ايرانی(خصوصاً كردها و آذری ها)در همۀ دوران های هرج و مرج سياسی نه تنها به جدائی از ايران گرايشی نداشتند بلكه در كنار ساير اقوام ايرانی در برابر بيگانگان(خصوصاً در برابر تركان عثمانی) ايستادگی كرده اند.مقاومت دلیرانۀ مردم اهواز ،آبادان و دیگر شهرهای خوزستان در برابرِ هجوم ارتش صدّام حسین نمونۀ دیگری از این ایراندوستی و همبستگیِ ملّی بوده است.
اينكه در دوران ٩٠٠ سالۀ حاکمیّت سلاطین ترك، زبان تركی چرا نتوانست جايگزين زبان فارسی گردد، مسئله ای است فرهنگی و تاريخی كه اساساً ناشی از ظرفيّت و مقبوليّت زبان فارسی- به عنوان یک پُل ارتباطی- برای پاسخگوئی به نيازهای فرهنگی و اجتماعی همۀ اقوام ايرانی بود. بنابراين شگفت نيست كه آثار مولوی رومی، نظامی گنجوی، خاقانی شروانی، عماد الدين نسيمی شروانی، شيخ شبستری، صائب تبريزی، قطران تبريزی، محمد حسين شهريار و آثار ده ها شاعر ترك زبان ديگر، اينك بخش بزرگی از ميراث فرهنگ و ادب پارسی است.
از سوی دیگر،تاریخ مردوخ کردستانی نشان می دهد که زبان فارسی در کردستان ایران نیز دارای اهمیّت و منزلت فراوان بوده است.این کتاب-با نثر و نگارشی به غایت زیبا و فارسی بسیار درخشان -گنجینه ای است که حوادث دو قرنِ اخیر کردستان ایران را تحریر کرده است.۷
آميختگی كردها ، آذری ها ،گيلك ها ، فارس ها ،لرها ، بلوچ ها و ديگر اقوام ايرانی با يكديگر چنان است كه حضور و همزیستیِ هر یک را در دور افتاده ترين نقاط ايران می توان دید.«آموزشِ زبان مادری» - البتّه - حقّ طبیعی و مشروعِ همۀ اقوام ایرانی است،امّا کسانی که از «شووينيسم فارس» و «آموزشِ به زبان مادری»سخن می گويند،بر بدبختی های اجتماعی، سياسی و فرهنگیِ موجود آتش جنگ های قومی و قبيله ای را نيز اضافه می کنند.
فرهنگ و مدنیّت ایرانی متشکّل از اقوامی است که همانند قالی ایرانی در کثرتِ رنگ ها ،گل ها و گیاهان گوناگون ،وحدت ملّی ما را شکل می دهد. در گذشته ای نه چندان دور ،دخالت های دولت شوروی برای «دولت سازی در میان خلق های ایران»، این وحدت ملّی را دچار آسیب های فراوان ساخت و اجرای یکی از آرمان های انقلاب مشروطیّت - مبنی بر«انجمن های ايالتی و ولايتی»- را به تأخیر انداخت. با پایان جنگ سرد و فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی اینک ضمن تأکید بر زبان فارسی-به عنوان زبان ملّی و مشترک همۀ ایرانیان- می توان برای اعتلای زبان و فرهنگِ همۀ اقوام ایرانی کوشید.
آب درخوابگۀ مورچگان!
۲۵ بهمن ۱۴۰۰=۱۴ فوریۀ ۲۰۲۲
«عزیز من!...از قضاوت هیچ کس در خصوص اشعارم نگران نباشید.حرفِ کسی باری از روی دوشی برنمی دارد.من همین قدر باید از عنایتی که جوانان نسبت به کار من دارند،متشکّر باشم.تصوّر کنید که من در پُشت سنگرِ خود جا کرده ام ،در این حال،هر وقت تیری به هدف پرتاب می کنم از کارِ خودم بیشتر خنده ام می گیرد ...به نظر می آید که «آب در خوابگۀ مورچگان ریخته ام».
لحنِ نیما چنان محکم و استوار است که گوئی آینده را در دست های خود دارد و به پیروزی راه و اندیشه اش مطمئن است. نیما همین اعتماد به نفس و اطمینان به آینده را با پیش بینی حیرت انگیز در بارۀ سرنوشت سیاسی احسان طبری (بزرگترین تئوریسین ادبی حزب توده) ابراز کرده بود آنجا که خطاب به احسان طبری می گوید:
-آنکه منتظر است روزی شما را بیش از خود در نظر مردم ناستوده ببیند.نیما یوشیج
حالا حکایتِ کسانی است که پس از شکست های سیاسی-ایدئولوژیک تازه به «عرصه» آمده اند و با «جیغ و جار» می خواهند «افاضۀ فضل»کنند...چه می توان گفت!؟ به قول حافظ:
رَوَندگانِ حقیقت به نیم جُو نخرند -
قبای اطلس آن کس که از هنر عاری است
#منابع
۱ - نگاه کنیدبه:دیدگاه ها،نشر عصر جدید،سوئد،۱۹۹۳؛گفتگو با روزنامۀ کیهان،شمارۀ ۴۷۸، ۲۱ اکتبر۱۹۹۳؛فصلنامۀ کاوه،شمارۀ ۹۴،مونیخ آلمان ، تابستان ۲۰۰۱؛مجلّۀ تلاش، شماره های ۴و ۵، هامبورگ المان،۲۰۰۲؛ شمارۀ ۱۱، ۲۰۰۳؛برخی منظره ها و مناظره ها،نشر فرهنگ،کانادا، ۲۰۰۴،صص ۶۵-۹۰
نقل رباعيات حدود ١٠٠ شاعر پارسی گوی آذری و ارّانی در كتاب نزهت المجالس (تأليف قرن ٧ هجری/١٣ ميلادی) نشان می دهد كه نواحی ارّان و آذربايجان ـ از ديرباز ـ پايگاهِ زبان فارسی بوده است۶
مُسلّماً اين وحدت ملّی يا همبستگی قومی ناشی از نوعی قدرت سياسی ـ نظامی نبوده چرا كه با توجه به هجوم های پی در پی و فقدان ثبات و آرامش و ضعف حكومت ها،منطقاً می بايستی اين وحدت و همبستگی دچار پراكندگی و تفرقه می شد و هر قومی با استفاده از شرايط مساعد، سازِ جدائی و استقلال طلبی می زد در حاليكه تاريخ اجتماعی ـ سياسی ايران تا آغاز قرن بيستم نشان می دهد كه اقوام ايرانی(خصوصاً كردها و آذری ها)در همۀ دوران های هرج و مرج سياسی نه تنها به جدائی از ايران گرايشی نداشتند بلكه در كنار ساير اقوام ايرانی در برابر بيگانگان(خصوصاً در برابر تركان عثمانی) ايستادگی كرده اند.مقاومت دلیرانۀ مردم اهواز ،آبادان و دیگر شهرهای خوزستان در برابرِ هجوم ارتش صدّام حسین نمونۀ دیگری از این ایراندوستی و همبستگیِ ملّی بوده است.
اينكه در دوران ٩٠٠ سالۀ حاکمیّت سلاطین ترك، زبان تركی چرا نتوانست جايگزين زبان فارسی گردد، مسئله ای است فرهنگی و تاريخی كه اساساً ناشی از ظرفيّت و مقبوليّت زبان فارسی- به عنوان یک پُل ارتباطی- برای پاسخگوئی به نيازهای فرهنگی و اجتماعی همۀ اقوام ايرانی بود. بنابراين شگفت نيست كه آثار مولوی رومی، نظامی گنجوی، خاقانی شروانی، عماد الدين نسيمی شروانی، شيخ شبستری، صائب تبريزی، قطران تبريزی، محمد حسين شهريار و آثار ده ها شاعر ترك زبان ديگر، اينك بخش بزرگی از ميراث فرهنگ و ادب پارسی است.
از سوی دیگر،تاریخ مردوخ کردستانی نشان می دهد که زبان فارسی در کردستان ایران نیز دارای اهمیّت و منزلت فراوان بوده است.این کتاب-با نثر و نگارشی به غایت زیبا و فارسی بسیار درخشان -گنجینه ای است که حوادث دو قرنِ اخیر کردستان ایران را تحریر کرده است.۷
آميختگی كردها ، آذری ها ،گيلك ها ، فارس ها ،لرها ، بلوچ ها و ديگر اقوام ايرانی با يكديگر چنان است كه حضور و همزیستیِ هر یک را در دور افتاده ترين نقاط ايران می توان دید.«آموزشِ زبان مادری» - البتّه - حقّ طبیعی و مشروعِ همۀ اقوام ایرانی است،امّا کسانی که از «شووينيسم فارس» و «آموزشِ به زبان مادری»سخن می گويند،بر بدبختی های اجتماعی، سياسی و فرهنگیِ موجود آتش جنگ های قومی و قبيله ای را نيز اضافه می کنند.
فرهنگ و مدنیّت ایرانی متشکّل از اقوامی است که همانند قالی ایرانی در کثرتِ رنگ ها ،گل ها و گیاهان گوناگون ،وحدت ملّی ما را شکل می دهد. در گذشته ای نه چندان دور ،دخالت های دولت شوروی برای «دولت سازی در میان خلق های ایران»، این وحدت ملّی را دچار آسیب های فراوان ساخت و اجرای یکی از آرمان های انقلاب مشروطیّت - مبنی بر«انجمن های ايالتی و ولايتی»- را به تأخیر انداخت. با پایان جنگ سرد و فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی اینک ضمن تأکید بر زبان فارسی-به عنوان زبان ملّی و مشترک همۀ ایرانیان- می توان برای اعتلای زبان و فرهنگِ همۀ اقوام ایرانی کوشید.
آب درخوابگۀ مورچگان!
۲۵ بهمن ۱۴۰۰=۱۴ فوریۀ ۲۰۲۲
«عزیز من!...از قضاوت هیچ کس در خصوص اشعارم نگران نباشید.حرفِ کسی باری از روی دوشی برنمی دارد.من همین قدر باید از عنایتی که جوانان نسبت به کار من دارند،متشکّر باشم.تصوّر کنید که من در پُشت سنگرِ خود جا کرده ام ،در این حال،هر وقت تیری به هدف پرتاب می کنم از کارِ خودم بیشتر خنده ام می گیرد ...به نظر می آید که «آب در خوابگۀ مورچگان ریخته ام».
لحنِ نیما چنان محکم و استوار است که گوئی آینده را در دست های خود دارد و به پیروزی راه و اندیشه اش مطمئن است. نیما همین اعتماد به نفس و اطمینان به آینده را با پیش بینی حیرت انگیز در بارۀ سرنوشت سیاسی احسان طبری (بزرگترین تئوریسین ادبی حزب توده) ابراز کرده بود آنجا که خطاب به احسان طبری می گوید:
-آنکه منتظر است روزی شما را بیش از خود در نظر مردم ناستوده ببیند.نیما یوشیج
حالا حکایتِ کسانی است که پس از شکست های سیاسی-ایدئولوژیک تازه به «عرصه» آمده اند و با «جیغ و جار» می خواهند «افاضۀ فضل»کنند...چه می توان گفت!؟ به قول حافظ:
رَوَندگانِ حقیقت به نیم جُو نخرند -
قبای اطلس آن کس که از هنر عاری است
#منابع
۱ - نگاه کنیدبه:دیدگاه ها،نشر عصر جدید،سوئد،۱۹۹۳؛گفتگو با روزنامۀ کیهان،شمارۀ ۴۷۸، ۲۱ اکتبر۱۹۹۳؛فصلنامۀ کاوه،شمارۀ ۹۴،مونیخ آلمان ، تابستان ۲۰۰۱؛مجلّۀ تلاش، شماره های ۴و ۵، هامبورگ المان،۲۰۰۲؛ شمارۀ ۱۱، ۲۰۰۳؛برخی منظره ها و مناظره ها،نشر فرهنگ،کانادا، ۲۰۰۴،صص ۶۵-۹۰
🦋🍂🍃🍂🦋🍂✨
🍂🍃🦋
🍃
✨
🔴#ادامه_متن_بالا
ای زبان پارسی، ای در دریای دَری
ای تو میراث نیاکان،ای زبان مادری
در تو پیدا فَر ما، فرهنگ ما، آیین ما
از تو برپا، رایتِ دانایی و دانشوری
کابل و تهران و تبریز و بخارا و خُجند
جمله، ملک توست تا بلخ و نشاپور و هری
جاودان زی، ای زبان دانش و فرزانگی
تا به گیتی، نور بخشد آفتاب خاوری
پارسی را پاس میداریم، زیرا گفتهاند
قدر زر، زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری
.
👇بخشی از ویژگیهای زبان پارسی👇
ویژگیهای زبان پارسی که در میان زبانهای جهانی بدان برتری میدهد بر پایهی «ساخت واژه» «بهرهوری از واژه» و «دستور زبان» است.
ارزندهترین برتریهای زبان پارسی را بگونهی زیر میتوان برشمرد:
آواهای دشوار که در زبانهای کهن ایرانی (به دید امروز) بوده و امروزه نیز در برخی زبانهای جهانی یافت میشود کنار نهاده شده است. آواهایی که به یاری لب، زبان و گلو گفته میشوند.
.
نامها به نرینه و مادینه جدا نشدهاند.
.
جمع بستن واژهها روشمند و ساده است.
.
گردانش پویهها(:فعلها) در زمانهای گوناگون روشمند و ساده است.
.
ساختنِ زابها(:صفتها) روشمند است.
.
ساختن پویهها(:فعلها) روشمند است.
.
ساختن گزارههای نایی و پرسشی، ساده است.
.
ساختن گفتههای ناییِ پرسشی بینیاز به جابهجایی واژگان یا به کاربردن پویهی یاور ساده انجام میگردد.
.
توان ساختن انبوهی از واژگان نو از واژههای ریشهای دارد.
نمونه: از واژهی آب با پیشوند و پسوند گرفتن، چند سد واژه پدید میآید مانند: آبادی، آبادان، آبادانیدن، آبپاش، آبریز، آبی و…
.
ساختن واژههای نو با پیشوندها، میانوندها و پسوندهای فراوان بویژه برای رشتههای گوناگون دانشی دشوار نیست. در میان زبانهای زندهی جهان، تنها زبانی است که واژههای بنیادی آن به سختی به ۳هزار میرسد و این بدانروی است که از نیروی شگرف واژهسازی برخوردار است. برتری چشمگیر زبان پارسی در نیروی شگرف آمیزش و پیوند پذیری آن است. بسیاری از واژههای این زبان از پیوند دو یا یک واج(وات) و بیشتر پدید میآیند.
.
دریافتن نوشتههای کهن پارسی دشوار نیست.
.
زبان پارسی پس از زبان یونانی دومین زبان کلاسیک جهان است.
.
زبان پارسی از دیدگاه شمار و گوناگونی زبانزدها(:ضربالمثلها) در میان سه زبان نخست جهان است.
.
زبان پارسی زبان ملودی است. فرنگیها میگویند: زبان پارسی شما دارای ملودی است. آرام است. شیرین است.
زبان پارسی که شناسه(:هویت) ماست را پاس بداریم. واژگان بیگانه بویژه واژگان مسموم کننده مذهبی عربی را از زبان پارسیمان بزداییم.
زبان پارسی را بهتر بشناسیم و پاس بداریم:
پیشینه کهن زبان پارسی به ایران باستان باز میگردد زبان پارسی با اینکه یکی از ارکان اصلی هویت ایران و ایرانی است و به عنوان زبان ملی و رسمی ایران شناخته شدهاست، ولی هویتی بسیار فراتر از فلات ایران دارد و به همین دلیل عصر ارتباطات و دهکده جهانی آنرا آسیب پذیر نمیکند.
در سال۱۸۷۲ در نشست ادیبان و زبانشناسان اروپایی در برلین، زبانهای یونانی، پارسی، لاتین و سانسکریت به عنوان زبانهای کلاسیک جهان برگزیده شدند. بر پایه تعریف، زبانی کلاسیک به شمار میآید که نخست باستانی باشد، دوم، ادبیات غنی داشته باشد و سوم در آخرین هزاره عمر خود تغییرات اندکی کرده باشد. کشورهای ایران، افغانستان، تاجیکستان و ازبکستان به زبان پارسی سخن میگویند.
پارسی زبان رسمی کشورهای ایران و تاجیکستان و یکی از دو زبان رسمی افغانستان در کنار زبان پشتو است. زبان پارسی در افغانستان بهگونه رسمی دری و در تاجیکستان تاجیکی خوانده شدهاست.
زبان پارسی گویشورانی نیز در هند و پاکستان دارد. و بیش از ۱۱۰میلیون نفر در جهان به زبان پارسی سخن میگویند گرچه پارسی اکنون زبان رسمی پاکستان نیست ولی بسیار تحت تأثیر پارسی بوده است و واژههای پارسی بسیاری دارد بگونهای که تمامی واژههای سرود ملی پاکستان به جز یک حرف اضافه از کلمات مشترک با زبان پارسی تشکیل شدهاست.
زبان پارسی در بحرین نیز نام عجمی دارد و در ترکیه عثمانی که زبان پارسی دارای جایگاهی ادبی بود نام پارسی برای آن کاربرد داشت.
روند تاریخی زبان پارسی را به سه دوره باستان، میانی و نو بخش میکنند. زبان پارسی امروزی ریشه در پارسی میانه دارد و پارسی میانه ریشه در پارسی باستان و پارسی تنها زبان ایرانی است که هر سه دوره تاریخی آن ثبت شده و از آنها نوشتارهایی بهجا مانده است.
ما زبان پارسی را دوست داریم و مانند جان خویش به نگهبانی از آن میپردازیم و نباید بپذیریم که واژههای بیگانه، که برابر درستی برای آنها داریم در نوشتار و گفتارمان راه یابد و تنها باید واژگان پارسی نیز مانند واژگان بیگانه برای گوشهایمان آشنا شود.
پس بیایید زبان پارسی را بهتر فرا بگیریم و تا آنجا که میدانیم و میتوانیم نگهداری نماییم و پاس بداریم.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃🍂
🍂🍃🦋
🦋🍂🍃🍂🦋🍂✨
🍂🍃🦋
🍃
✨
🔴#ادامه_متن_بالا
ای زبان پارسی، ای در دریای دَری
ای تو میراث نیاکان،ای زبان مادری
در تو پیدا فَر ما، فرهنگ ما، آیین ما
از تو برپا، رایتِ دانایی و دانشوری
کابل و تهران و تبریز و بخارا و خُجند
جمله، ملک توست تا بلخ و نشاپور و هری
جاودان زی، ای زبان دانش و فرزانگی
تا به گیتی، نور بخشد آفتاب خاوری
پارسی را پاس میداریم، زیرا گفتهاند
قدر زر، زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری
.
👇بخشی از ویژگیهای زبان پارسی👇
ویژگیهای زبان پارسی که در میان زبانهای جهانی بدان برتری میدهد بر پایهی «ساخت واژه» «بهرهوری از واژه» و «دستور زبان» است.
ارزندهترین برتریهای زبان پارسی را بگونهی زیر میتوان برشمرد:
آواهای دشوار که در زبانهای کهن ایرانی (به دید امروز) بوده و امروزه نیز در برخی زبانهای جهانی یافت میشود کنار نهاده شده است. آواهایی که به یاری لب، زبان و گلو گفته میشوند.
.
نامها به نرینه و مادینه جدا نشدهاند.
.
جمع بستن واژهها روشمند و ساده است.
.
گردانش پویهها(:فعلها) در زمانهای گوناگون روشمند و ساده است.
.
ساختنِ زابها(:صفتها) روشمند است.
.
ساختن پویهها(:فعلها) روشمند است.
.
ساختن گزارههای نایی و پرسشی، ساده است.
.
ساختن گفتههای ناییِ پرسشی بینیاز به جابهجایی واژگان یا به کاربردن پویهی یاور ساده انجام میگردد.
.
توان ساختن انبوهی از واژگان نو از واژههای ریشهای دارد.
نمونه: از واژهی آب با پیشوند و پسوند گرفتن، چند سد واژه پدید میآید مانند: آبادی، آبادان، آبادانیدن، آبپاش، آبریز، آبی و…
.
ساختن واژههای نو با پیشوندها، میانوندها و پسوندهای فراوان بویژه برای رشتههای گوناگون دانشی دشوار نیست. در میان زبانهای زندهی جهان، تنها زبانی است که واژههای بنیادی آن به سختی به ۳هزار میرسد و این بدانروی است که از نیروی شگرف واژهسازی برخوردار است. برتری چشمگیر زبان پارسی در نیروی شگرف آمیزش و پیوند پذیری آن است. بسیاری از واژههای این زبان از پیوند دو یا یک واج(وات) و بیشتر پدید میآیند.
.
دریافتن نوشتههای کهن پارسی دشوار نیست.
.
زبان پارسی پس از زبان یونانی دومین زبان کلاسیک جهان است.
.
زبان پارسی از دیدگاه شمار و گوناگونی زبانزدها(:ضربالمثلها) در میان سه زبان نخست جهان است.
.
زبان پارسی زبان ملودی است. فرنگیها میگویند: زبان پارسی شما دارای ملودی است. آرام است. شیرین است.
زبان پارسی که شناسه(:هویت) ماست را پاس بداریم. واژگان بیگانه بویژه واژگان مسموم کننده مذهبی عربی را از زبان پارسیمان بزداییم.
زبان پارسی را بهتر بشناسیم و پاس بداریم:
پیشینه کهن زبان پارسی به ایران باستان باز میگردد زبان پارسی با اینکه یکی از ارکان اصلی هویت ایران و ایرانی است و به عنوان زبان ملی و رسمی ایران شناخته شدهاست، ولی هویتی بسیار فراتر از فلات ایران دارد و به همین دلیل عصر ارتباطات و دهکده جهانی آنرا آسیب پذیر نمیکند.
در سال۱۸۷۲ در نشست ادیبان و زبانشناسان اروپایی در برلین، زبانهای یونانی، پارسی، لاتین و سانسکریت به عنوان زبانهای کلاسیک جهان برگزیده شدند. بر پایه تعریف، زبانی کلاسیک به شمار میآید که نخست باستانی باشد، دوم، ادبیات غنی داشته باشد و سوم در آخرین هزاره عمر خود تغییرات اندکی کرده باشد. کشورهای ایران، افغانستان، تاجیکستان و ازبکستان به زبان پارسی سخن میگویند.
پارسی زبان رسمی کشورهای ایران و تاجیکستان و یکی از دو زبان رسمی افغانستان در کنار زبان پشتو است. زبان پارسی در افغانستان بهگونه رسمی دری و در تاجیکستان تاجیکی خوانده شدهاست.
زبان پارسی گویشورانی نیز در هند و پاکستان دارد. و بیش از ۱۱۰میلیون نفر در جهان به زبان پارسی سخن میگویند گرچه پارسی اکنون زبان رسمی پاکستان نیست ولی بسیار تحت تأثیر پارسی بوده است و واژههای پارسی بسیاری دارد بگونهای که تمامی واژههای سرود ملی پاکستان به جز یک حرف اضافه از کلمات مشترک با زبان پارسی تشکیل شدهاست.
زبان پارسی در بحرین نیز نام عجمی دارد و در ترکیه عثمانی که زبان پارسی دارای جایگاهی ادبی بود نام پارسی برای آن کاربرد داشت.
روند تاریخی زبان پارسی را به سه دوره باستان، میانی و نو بخش میکنند. زبان پارسی امروزی ریشه در پارسی میانه دارد و پارسی میانه ریشه در پارسی باستان و پارسی تنها زبان ایرانی است که هر سه دوره تاریخی آن ثبت شده و از آنها نوشتارهایی بهجا مانده است.
ما زبان پارسی را دوست داریم و مانند جان خویش به نگهبانی از آن میپردازیم و نباید بپذیریم که واژههای بیگانه، که برابر درستی برای آنها داریم در نوشتار و گفتارمان راه یابد و تنها باید واژگان پارسی نیز مانند واژگان بیگانه برای گوشهایمان آشنا شود.
پس بیایید زبان پارسی را بهتر فرا بگیریم و تا آنجا که میدانیم و میتوانیم نگهداری نماییم و پاس بداریم.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃🍂
🍂🍃🦋
🦋🍂🍃🍂🦋🍂✨
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#بخوانیم
🔴چرا مردم تبریز و آذربایجان ترک زبان شدند ولی در سایر نقاط ایران چنین اتفاقی نیفتاد؟
🔹تبریز، پایتخت ترکان "اتابک آذربایجان"۸۹ سال(منبع (https://en.m.wikipedia.org/wiki/Eldiguzids))
🔹تبریز، پایتخت ترکان "خوارزمشاهیان" ۶ سال(منبع (https://en.m.wikipedia.org/wiki/Khwarazmian_Empire))
🔹تبریز و آذربایجان پایتخت مغولان* "ایلخانی" ۷۹ سال(منبع (https://en.m.wikipedia.org/wiki/Ilkhanate))
(* بخش بزرگی از ارتش مغولان را ترک ها تشکیل میدادند بطوری که زبان ترکی یکی از مهمترین و پرکاربردترین زبانهای دولت های مغولی بود)(منبع (https://en.m.wikipedia.org/wiki/Mongol_Empire))
🔹تبریز پایتخت مغولان "چوپانیان" ۱۹ سال(منبع (https://en.m.wikipedia.org/wiki/Chobanids))
🔹تبریز پایتخت مغولان "جلایریان" ۳۰ سال(منبع (https://en.m.wikipedia.org/wiki/Jalayirid_Sultanate))
🔹تبریز پایتخت ترکان "قره قوینلو" ۹۴ سال(منبع (https://en.m.wikipedia.org/wiki/Qara_Qoyunlu))
🔹تبریز پایتخت ترکان "آق قوینلو" ۱۰ سال(منبع (https://en.m.wikipedia.org/wiki/Aq_Qoyunlu))
که مجموعا میشود ۳۲۷ سال.
البته این ۳۲۷ سال یک عدد حداقلی و رسمی میباشد و تعداد سالهای تهاجمات و اشغالگری های حکومت ایران ستیز و فارسی ستیز عثمانی بر تبریز و آذربایجان حساب نشده.
همانطور که میبینید هیچ شهری در ایران به اندازه تبریز پایتخت حکومت های ترکی و مغولی نبوده است و هیچ شهری به اندازه تبریز مورد اشغال حکومت فارسی ستیز عثمانی نبوده است.
آری هر شهر یا منطقه دیگری از ایران نیز بجای آذربایجان و تبریز بود، امروز زبانشان ترکی شده بود.
مردم آذربایجان و تبریز از اقوام پهلوی زبان(لهجه آذری) بودند(منبع (https://t.me/panturkkosh/641?single)) که به دلیل شرایط تاریخی زبان مادری خود را رها کرده و زبان ترکی را فرا گرفتند، البته این بمعنای ستیز با زبان ترکی آذربایجانی نیست هر زبانی در ایران عزیزمان محترم میباشد، هدف فقط گفتن حقایق تاریخیست.
#آذری_ترک_نیست
#جاوید_شاه
#جاوید_اعلیا_حضرت_رضا_پهلوی
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#بخوانیم
🔴چرا مردم تبریز و آذربایجان ترک زبان شدند ولی در سایر نقاط ایران چنین اتفاقی نیفتاد؟
🔹تبریز، پایتخت ترکان "اتابک آذربایجان"۸۹ سال(منبع (https://en.m.wikipedia.org/wiki/Eldiguzids))
🔹تبریز، پایتخت ترکان "خوارزمشاهیان" ۶ سال(منبع (https://en.m.wikipedia.org/wiki/Khwarazmian_Empire))
🔹تبریز و آذربایجان پایتخت مغولان* "ایلخانی" ۷۹ سال(منبع (https://en.m.wikipedia.org/wiki/Ilkhanate))
(* بخش بزرگی از ارتش مغولان را ترک ها تشکیل میدادند بطوری که زبان ترکی یکی از مهمترین و پرکاربردترین زبانهای دولت های مغولی بود)(منبع (https://en.m.wikipedia.org/wiki/Mongol_Empire))
🔹تبریز پایتخت مغولان "چوپانیان" ۱۹ سال(منبع (https://en.m.wikipedia.org/wiki/Chobanids))
🔹تبریز پایتخت مغولان "جلایریان" ۳۰ سال(منبع (https://en.m.wikipedia.org/wiki/Jalayirid_Sultanate))
🔹تبریز پایتخت ترکان "قره قوینلو" ۹۴ سال(منبع (https://en.m.wikipedia.org/wiki/Qara_Qoyunlu))
🔹تبریز پایتخت ترکان "آق قوینلو" ۱۰ سال(منبع (https://en.m.wikipedia.org/wiki/Aq_Qoyunlu))
که مجموعا میشود ۳۲۷ سال.
البته این ۳۲۷ سال یک عدد حداقلی و رسمی میباشد و تعداد سالهای تهاجمات و اشغالگری های حکومت ایران ستیز و فارسی ستیز عثمانی بر تبریز و آذربایجان حساب نشده.
همانطور که میبینید هیچ شهری در ایران به اندازه تبریز پایتخت حکومت های ترکی و مغولی نبوده است و هیچ شهری به اندازه تبریز مورد اشغال حکومت فارسی ستیز عثمانی نبوده است.
آری هر شهر یا منطقه دیگری از ایران نیز بجای آذربایجان و تبریز بود، امروز زبانشان ترکی شده بود.
مردم آذربایجان و تبریز از اقوام پهلوی زبان(لهجه آذری) بودند(منبع (https://t.me/panturkkosh/641?single)) که به دلیل شرایط تاریخی زبان مادری خود را رها کرده و زبان ترکی را فرا گرفتند، البته این بمعنای ستیز با زبان ترکی آذربایجانی نیست هر زبانی در ایران عزیزمان محترم میباشد، هدف فقط گفتن حقایق تاریخیست.
#آذری_ترک_نیست
#جاوید_شاه
#جاوید_اعلیا_حضرت_رضا_پهلوی
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
Wikipedia
Eldiguzids
The Ildegizids,[5] Eldiguzids[6][7] or Ildenizids, also known as Atabegs of Azerbaijan[8][9] (اتابکان آذربایجان Atabakan-e Āzarbayjan), were an Atabegate that broke off from the Seljuk Empire, and a Sunni Muslim Turkic[7] dynasty[10] (started by Eldiguz of…
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
🧨ادبیات #تجزیهطلبانه گزارشگر و
پاسخهای خطرناکتر
هم این مجری باید فورا مجازات شود بخاطر واژه جعلی «ملت ادربایجان» بهجای «مردم آذربایجان»
هم آن رییسدولت ۲۵درصدی و فرمایشی باید جواب محکم بگیرد، بخاطر لبخند رضایتبارش و جملات مفتضحانه علیه حاکمیت و #وحدت_ملی
اگر هنوز ذرهای معنای نهاد #ملی در این سیستم مانده باشد💥
دیروز پانترک مشهور رادیو تبریز (از خودبیگانهای که حتی لهجهاش #باکویی است، نه لهجه #آذری ترکی ایران) در اولین روز کاری #پزشکیان(پس از رای اعتماد زوری به کابینهی دستوری)به دفترش رفت تا مثلا میخ پانترکهای بیمار همیشه طلبکار را بکوبد و برای پزشکیان خط و نشان بکشد که؛ یادت باشد ما به تو رای دادیم تا به اهدافمان برسیم
اما فاجعه فقط کاربرد واژه جعلی و لهجه باکویی نبود بلکه هم گزارشگر، هم پزشکیان بر مقدمات پروژه #فدرالیسم تاکید کردند:
۱_فدرالیسم زبانی؛ آموزش زبان مادری در مدارس، منظورشان برداشت جعلی و دروغین از اصل ۱۵
۲_فدرالیسم اقتصادی؛ انحصار استفاده از منابع معدنی آذربایجان و نه فقط #مس_سونگون (پزشکیان بر معادن طلا هم تاکیدکرد) درحالیکه اینها سالها از منابع عمومی کشور در استانهای دیگر بهره بردهاند
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
🧨ادبیات #تجزیهطلبانه گزارشگر و
پاسخهای خطرناکتر
هم این مجری باید فورا مجازات شود بخاطر واژه جعلی «ملت ادربایجان» بهجای «مردم آذربایجان»
هم آن رییسدولت ۲۵درصدی و فرمایشی باید جواب محکم بگیرد، بخاطر لبخند رضایتبارش و جملات مفتضحانه علیه حاکمیت و #وحدت_ملی
اگر هنوز ذرهای معنای نهاد #ملی در این سیستم مانده باشد💥
دیروز پانترک مشهور رادیو تبریز (از خودبیگانهای که حتی لهجهاش #باکویی است، نه لهجه #آذری ترکی ایران) در اولین روز کاری #پزشکیان(پس از رای اعتماد زوری به کابینهی دستوری)به دفترش رفت تا مثلا میخ پانترکهای بیمار همیشه طلبکار را بکوبد و برای پزشکیان خط و نشان بکشد که؛ یادت باشد ما به تو رای دادیم تا به اهدافمان برسیم
اما فاجعه فقط کاربرد واژه جعلی و لهجه باکویی نبود بلکه هم گزارشگر، هم پزشکیان بر مقدمات پروژه #فدرالیسم تاکید کردند:
۱_فدرالیسم زبانی؛ آموزش زبان مادری در مدارس، منظورشان برداشت جعلی و دروغین از اصل ۱۵
۲_فدرالیسم اقتصادی؛ انحصار استفاده از منابع معدنی آذربایجان و نه فقط #مس_سونگون (پزشکیان بر معادن طلا هم تاکیدکرد) درحالیکه اینها سالها از منابع عمومی کشور در استانهای دیگر بهره بردهاند
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity