توماس شکاک" / اثر: #کاراواجو /1602 -https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴 # #نقد_نقاشی
"توماس شکاک" / اثر: #کاراواجو / 1602
"بگذار زخمت را لمس کنم تا ایمانم جاری شود"
کاراواجو نقاش بزرگ همهی دوران در شاهکارش " توماس شکاک" این روایت مکاشفه را تصویر کرده است او زمینه را سیاه کرده تا بدن مسیح از تعین تاریخ رها شود و با امر نامتناهی گره بخورد. بدنی که سوژه حقیقت است و مرگ را به زانو انداخته. فیگوری یگانه که رخداد را ممکن کرده همان بدنی که پولُس رسول ایمان به آن را تنها راه رستگاری میدانست: هر کس به رستاخیز ایمان بیاورد، رستگار میشود.
کاراواجو فیگور توماس و دو حواری دیگر را درهم میتند و آنها را همچون پیکری واحد در برابر بدن مسیح قرار میدهد: تقابلی از ابژه- سوژه، به دست مسیح نگاه کنید که دست توماس را گرفته و آن را در زخمش فرو میکند. دستانی که شک را به ایمان، تاریکی را به نور و هبوط را به رستگاری پیوند میزند. بدن مسیح قوی و پر صلابت است و هیچ نشانی از مرگ ندارد و چشمان حواریون چنان بر زخم خیره مانده که تمام انرژی تماشاگر را بر آن متمرکز میکند. زخمی که فقدان را کنار زده و حقیقت را حاضر کرده است. در چهره مسیح رنجی عمیق، رنجی از سر رضایت بازنمایی شده، این همان رنجی است که تاوان گناه انسان را میدهد. بدنی که از مرگ به زندگی بازگشته و با نه گفتن به عقل و تجربه و برهم زدن وضعیت، سوژه دوپاره را همچون آن زخم عمیق که بدن را دوپاره کرده، متولد کرده است. سوژهای که پولس رسول به میانجی آن عقل یونانی و شرع یهودی را درهم میشکند.
توماس دستش را در حقیقت فرو برده و پیراهنش دوپاره شده: زخمی که بدن مسیح را دوپاره کرده نقطه ایمان است. نقطهای که میتوان بر آن دست گذاشت و دوپاره شد، از تاریکی و تکرار بدرآمد و در نور و سوژهگی با حقیقت یگانه شد. حقیقتی که نامتناهی است و از دل تاریخ بیرون میافتد، به عقل نه میگوید و نظمی نوین را نوید میدهد.
بدن مسیح در نقاشی کاراواجو نماد حقیقت است و زخم رخدادی است که از آغوش مرگ بازگشته و زندگی دوباره را ممکن کرده. بدنی پس از رستاخیز. این زخم تازه است که میتوان بر آن انگشت گذاشت و از دوپارهگی حقیقت به یقین رسید، سوژه شد و از ایمان و عمل سخن گفت. زخمی که پوسته را کنار میزند تا حقیقت عریان شود. بدن مسیح در نقاشی کاراواجو بدنی در خدمت بازنمایی نیست. بدنی در چرخه زوال و تکرار نیست. این بدنی است که نظم را برهم زده و نشان میدهد که حقیقت چگونه از دایره تجربه و تکرار بیرون است. بدنی پس از مرگ و فقدان.
کاراواجو نگاه توماس را به بیرون قاب پرتاب کرده است. نگاهی که به میانجی ایمان از زمان بیرون افتاده و نگاه مسیح که درون قاب بر رنج هایش آرام گرفته. و خطوط پیشانی توماس که به شدت درهم گره خورده و برآمده و آرام آرام در پیشانی دو حواری دیگر باز و محو میشود. این خطوط شک است که درهم میشکند و در یقین محو میگردد.
کاراواجو نقاشی نمیکند، او هم چون مسیح هر بار از میان مردگان برمیخیزد تا حقیقتی دیگر را متولد کند. تماشای نقاشی او تماشای رخداد است. رخدادی که وضعیت را برهم میزند تا سوژه متولد شود.
-
امروز 29 سپتامبر، سالروز ولادت #کاراواجو نقاش ایتالیایی است.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴 # #نقد_نقاشی
"توماس شکاک" / اثر: #کاراواجو / 1602
"بگذار زخمت را لمس کنم تا ایمانم جاری شود"
کاراواجو نقاش بزرگ همهی دوران در شاهکارش " توماس شکاک" این روایت مکاشفه را تصویر کرده است او زمینه را سیاه کرده تا بدن مسیح از تعین تاریخ رها شود و با امر نامتناهی گره بخورد. بدنی که سوژه حقیقت است و مرگ را به زانو انداخته. فیگوری یگانه که رخداد را ممکن کرده همان بدنی که پولُس رسول ایمان به آن را تنها راه رستگاری میدانست: هر کس به رستاخیز ایمان بیاورد، رستگار میشود.
کاراواجو فیگور توماس و دو حواری دیگر را درهم میتند و آنها را همچون پیکری واحد در برابر بدن مسیح قرار میدهد: تقابلی از ابژه- سوژه، به دست مسیح نگاه کنید که دست توماس را گرفته و آن را در زخمش فرو میکند. دستانی که شک را به ایمان، تاریکی را به نور و هبوط را به رستگاری پیوند میزند. بدن مسیح قوی و پر صلابت است و هیچ نشانی از مرگ ندارد و چشمان حواریون چنان بر زخم خیره مانده که تمام انرژی تماشاگر را بر آن متمرکز میکند. زخمی که فقدان را کنار زده و حقیقت را حاضر کرده است. در چهره مسیح رنجی عمیق، رنجی از سر رضایت بازنمایی شده، این همان رنجی است که تاوان گناه انسان را میدهد. بدنی که از مرگ به زندگی بازگشته و با نه گفتن به عقل و تجربه و برهم زدن وضعیت، سوژه دوپاره را همچون آن زخم عمیق که بدن را دوپاره کرده، متولد کرده است. سوژهای که پولس رسول به میانجی آن عقل یونانی و شرع یهودی را درهم میشکند.
توماس دستش را در حقیقت فرو برده و پیراهنش دوپاره شده: زخمی که بدن مسیح را دوپاره کرده نقطه ایمان است. نقطهای که میتوان بر آن دست گذاشت و دوپاره شد، از تاریکی و تکرار بدرآمد و در نور و سوژهگی با حقیقت یگانه شد. حقیقتی که نامتناهی است و از دل تاریخ بیرون میافتد، به عقل نه میگوید و نظمی نوین را نوید میدهد.
بدن مسیح در نقاشی کاراواجو نماد حقیقت است و زخم رخدادی است که از آغوش مرگ بازگشته و زندگی دوباره را ممکن کرده. بدنی پس از رستاخیز. این زخم تازه است که میتوان بر آن انگشت گذاشت و از دوپارهگی حقیقت به یقین رسید، سوژه شد و از ایمان و عمل سخن گفت. زخمی که پوسته را کنار میزند تا حقیقت عریان شود. بدن مسیح در نقاشی کاراواجو بدنی در خدمت بازنمایی نیست. بدنی در چرخه زوال و تکرار نیست. این بدنی است که نظم را برهم زده و نشان میدهد که حقیقت چگونه از دایره تجربه و تکرار بیرون است. بدنی پس از مرگ و فقدان.
کاراواجو نگاه توماس را به بیرون قاب پرتاب کرده است. نگاهی که به میانجی ایمان از زمان بیرون افتاده و نگاه مسیح که درون قاب بر رنج هایش آرام گرفته. و خطوط پیشانی توماس که به شدت درهم گره خورده و برآمده و آرام آرام در پیشانی دو حواری دیگر باز و محو میشود. این خطوط شک است که درهم میشکند و در یقین محو میگردد.
کاراواجو نقاشی نمیکند، او هم چون مسیح هر بار از میان مردگان برمیخیزد تا حقیقتی دیگر را متولد کند. تماشای نقاشی او تماشای رخداد است. رخدادی که وضعیت را برهم میزند تا سوژه متولد شود.
-
امروز 29 سپتامبر، سالروز ولادت #کاراواجو نقاش ایتالیایی است.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴# 🔵"توماس شکاک" / اثر: #کاراواجو / 1602
-
-
"بگذار زخمت را لمس کنم تا ایمانم جاری شود"
کاراواجو نقاش بزرگ همهی دوران در شاهکارش " توماس شکاک" این روایت مکاشفه را تصویر کرده است او زمینه را سیاه کرده تا بدن مسیح از تعین تاریخ رها شود و با امر نامتناهی گره بخورد. بدنی که سوژه حقیقت است و مرگ را به زانو انداخته. فیگوری یگانه که رخداد را ممکن کرده همان بدنی که پولُس رسول ایمان به آن را تنها راه رستگاری میدانست: هر کس به رستاخیز ایمان بیاورد، رستگار میشود.
کاراواجو فیگور توماس و دو حواری دیگر را درهم میتند و آنها را همچون پیکری واحد در برابر بدن مسیح قرار میدهد: تقابلی از ابژه- سوژه، به دست مسیح نگاه کنید که دست توماس را گرفته و آن را در زخمش فرو میکند. دستانی که شک را به ایمان، تاریکی را به نور و هبوط را به رستگاری پیوند میزند. بدن مسیح قوی و پر صلابت است و هیچ نشانی از مرگ ندارد و چشمان حواریون چنان بر زخم خیره مانده که تمام انرژی تماشاگر را بر آن متمرکز میکند. زخمی که فقدان را کنار زده و حقیقت را حاضر کرده است. در چهره مسیح رنجی عمیق، رنجی از سر رضایت بازنمایی شده، این همان رنجی است که تاوان گناه انسان را میدهد. بدنی که از مرگ به زندگی بازگشته و با نه گفتن به عقل و تجربه و برهم زدن وضعیت، سوژه دوپاره را همچون آن زخم عمیق که بدن را دوپاره کرده، متولد کرده است. سوژهای که پولس رسول به میانجی آن عقل یونانی و شرع یهودی را درهم میشکند.
توماس دستش را در حقیقت فرو برده و پیراهنش دوپاره شده: زخمی که بدن مسیح را دوپاره کرده نقطه ایمان است. نقطهای که میتوان بر آن دست گذاشت و دوپاره شد، از تاریکی و تکرار بدرآمد و در نور و سوژهگی با حقیقت یگانه شد. حقیقتی که نامتناهی است و از دل تاریخ بیرون میافتد، به عقل نه میگوید و نظمی نوین را نوید میدهد.
بدن مسیح در نقاشی کاراواجو نماد حقیقت است و زخم رخدادی است که از آغوش مرگ بازگشته و زندگی دوباره را ممکن کرده. بدنی پس از رستاخیز. این زخم تازه است که میتوان بر آن انگشت گذاشت و از دوپارهگی حقیقت به یقین رسید، سوژه شد و از ایمان و عمل سخن گفت. زخمی که پوسته را کنار میزند تا حقیقت عریان شود. بدن مسیح در نقاشی کاراواجو بدنی در خدمت بازنمایی نیست. بدنی در چرخه زوال و تکرار نیست. این بدنی است که نظم را برهم زده و نشان میدهد که حقیقت چگونه از دایره تجربه و تکرار بیرون است. بدنی پس از مرگ و فقدان.
کاراواجو نگاه توماس را به بیرون قاب پرتاب کرده است. نگاهی که به میانجی ایمان از زمان بیرون افتاده و نگاه مسیح که درون قاب بر رنج هایش آرام گرفته. و خطوط پیشانی توماس که به شدت درهم گره خورده و برآمده و آرام آرام در پیشانی دو حواری دیگر باز و محو میشود. این خطوط شک است که درهم میشکند و در یقین محو میگردد.
کاراواجو نقاشی نمیکند، او هم چون مسیح هر بار از میان مردگان برمیخیزد تا حقیقتی دیگر را متولد کند. تماشای نقاشی او تماشای رخداد است. رخدادی که وضعیت را برهم میزند تا سوژه متولد شود.
-
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴# 🔵"توماس شکاک" / اثر: #کاراواجو / 1602
-
-
"بگذار زخمت را لمس کنم تا ایمانم جاری شود"
کاراواجو نقاش بزرگ همهی دوران در شاهکارش " توماس شکاک" این روایت مکاشفه را تصویر کرده است او زمینه را سیاه کرده تا بدن مسیح از تعین تاریخ رها شود و با امر نامتناهی گره بخورد. بدنی که سوژه حقیقت است و مرگ را به زانو انداخته. فیگوری یگانه که رخداد را ممکن کرده همان بدنی که پولُس رسول ایمان به آن را تنها راه رستگاری میدانست: هر کس به رستاخیز ایمان بیاورد، رستگار میشود.
کاراواجو فیگور توماس و دو حواری دیگر را درهم میتند و آنها را همچون پیکری واحد در برابر بدن مسیح قرار میدهد: تقابلی از ابژه- سوژه، به دست مسیح نگاه کنید که دست توماس را گرفته و آن را در زخمش فرو میکند. دستانی که شک را به ایمان، تاریکی را به نور و هبوط را به رستگاری پیوند میزند. بدن مسیح قوی و پر صلابت است و هیچ نشانی از مرگ ندارد و چشمان حواریون چنان بر زخم خیره مانده که تمام انرژی تماشاگر را بر آن متمرکز میکند. زخمی که فقدان را کنار زده و حقیقت را حاضر کرده است. در چهره مسیح رنجی عمیق، رنجی از سر رضایت بازنمایی شده، این همان رنجی است که تاوان گناه انسان را میدهد. بدنی که از مرگ به زندگی بازگشته و با نه گفتن به عقل و تجربه و برهم زدن وضعیت، سوژه دوپاره را همچون آن زخم عمیق که بدن را دوپاره کرده، متولد کرده است. سوژهای که پولس رسول به میانجی آن عقل یونانی و شرع یهودی را درهم میشکند.
توماس دستش را در حقیقت فرو برده و پیراهنش دوپاره شده: زخمی که بدن مسیح را دوپاره کرده نقطه ایمان است. نقطهای که میتوان بر آن دست گذاشت و دوپاره شد، از تاریکی و تکرار بدرآمد و در نور و سوژهگی با حقیقت یگانه شد. حقیقتی که نامتناهی است و از دل تاریخ بیرون میافتد، به عقل نه میگوید و نظمی نوین را نوید میدهد.
بدن مسیح در نقاشی کاراواجو نماد حقیقت است و زخم رخدادی است که از آغوش مرگ بازگشته و زندگی دوباره را ممکن کرده. بدنی پس از رستاخیز. این زخم تازه است که میتوان بر آن انگشت گذاشت و از دوپارهگی حقیقت به یقین رسید، سوژه شد و از ایمان و عمل سخن گفت. زخمی که پوسته را کنار میزند تا حقیقت عریان شود. بدن مسیح در نقاشی کاراواجو بدنی در خدمت بازنمایی نیست. بدنی در چرخه زوال و تکرار نیست. این بدنی است که نظم را برهم زده و نشان میدهد که حقیقت چگونه از دایره تجربه و تکرار بیرون است. بدنی پس از مرگ و فقدان.
کاراواجو نگاه توماس را به بیرون قاب پرتاب کرده است. نگاهی که به میانجی ایمان از زمان بیرون افتاده و نگاه مسیح که درون قاب بر رنج هایش آرام گرفته. و خطوط پیشانی توماس که به شدت درهم گره خورده و برآمده و آرام آرام در پیشانی دو حواری دیگر باز و محو میشود. این خطوط شک است که درهم میشکند و در یقین محو میگردد.
کاراواجو نقاشی نمیکند، او هم چون مسیح هر بار از میان مردگان برمیخیزد تا حقیقتی دیگر را متولد کند. تماشای نقاشی او تماشای رخداد است. رخدادی که وضعیت را برهم میزند تا سوژه متولد شود.
-
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🔴#نقد_نقاشی
"متقلبان"
نقاش: #کاراواجو #Caravaggio
رنگ روغن روی بوم
سال: ۱۵۹۴
منبع:Independent / Caravaggio Gallery
متقلبان نقطه اوجی در دوره فعالیت هنری کاراواجو است و اولین شاهکار واقعی او به حساب می آید. این اثر در زمان خودش بسیار معروف شد و حدود ۵۰ کپی از آن توسط دیگر هنرمندان کشیده شد. کاراواجو در کارگاه نقاش دیگری کار می کرد. برای این نقاش پس زمینه ها و طبیعت بی جان می کشید، بعدا تصمیم گرفت که مستقل باشد و برای خودش کار کند. این نقاشی توجه و حمایت کاردینال دل مونته را جلب کرد، او این تابلو را خریداری کرد و از نقاش دعوت کرد تا در قصر او زندگی کند. کاردینال، کاراواجو را به جامعه نخبگان رم معرفی کرد و در موفقیت های هنری او نقش به سزایی داشت. . .
🔴#متقلبان / اثر: #کاراواجو / رنگ روغن روی بوم / ۱۵۹۴
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
"متقلبان"
نقاش: #کاراواجو #Caravaggio
رنگ روغن روی بوم
سال: ۱۵۹۴
منبع:Independent / Caravaggio Gallery
متقلبان نقطه اوجی در دوره فعالیت هنری کاراواجو است و اولین شاهکار واقعی او به حساب می آید. این اثر در زمان خودش بسیار معروف شد و حدود ۵۰ کپی از آن توسط دیگر هنرمندان کشیده شد. کاراواجو در کارگاه نقاش دیگری کار می کرد. برای این نقاش پس زمینه ها و طبیعت بی جان می کشید، بعدا تصمیم گرفت که مستقل باشد و برای خودش کار کند. این نقاشی توجه و حمایت کاردینال دل مونته را جلب کرد، او این تابلو را خریداری کرد و از نقاش دعوت کرد تا در قصر او زندگی کند. کاردینال، کاراواجو را به جامعه نخبگان رم معرفی کرد و در موفقیت های هنری او نقش به سزایی داشت. . .
🔴#متقلبان / اثر: #کاراواجو / رنگ روغن روی بوم / ۱۵۹۴
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#طراحی چهرۀ #کاراواجو توسط #اتاویو_لیونی
تاریخ حوالی ۱۶۲۱ م
امروز سالروز تولد کاراواجو نقاش بزرگ ایتالیایی است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
تاریخ حوالی ۱۶۲۱ م
امروز سالروز تولد کاراواجو نقاش بزرگ ایتالیایی است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#کولبر
عکس، آشنایِ صبحِ شب یلداست.
متشابه به سوختنی ترین نقاشی های كتب مقدس، و یاد آورندهیِ مصائب قديسين.
عکس را با دوتا از نقاشی های #کاراواجو ترکیب کرده ام.
می گویند مردم مریوان با تکه های نان، فرزند شان را بدرقه کردند. تا یاد ظالمان بیاورند آنچه جانشان را به لب رسانده و اسیر کوه و بیابان شان کرده همین تکه نانی ست که نم نم دارد ته می کشد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
عکس، آشنایِ صبحِ شب یلداست.
متشابه به سوختنی ترین نقاشی های كتب مقدس، و یاد آورندهیِ مصائب قديسين.
عکس را با دوتا از نقاشی های #کاراواجو ترکیب کرده ام.
می گویند مردم مریوان با تکه های نان، فرزند شان را بدرقه کردند. تا یاد ظالمان بیاورند آنچه جانشان را به لب رسانده و اسیر کوه و بیابان شان کرده همین تکه نانی ست که نم نم دارد ته می کشد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#کولبر
عکس، آشنایِ صبحِ شب یلداست.
متشابه به سوختنی ترین نقاشی های كتب مقدس، و یاد آورندهیِ مصائب قديسين.
عکس را با دوتا از نقاشی های #کاراواجو ترکیب کرده ام.
می گویند مردم مریوان با تکه های نان، فرزند شان را بدرقه کردند. تا یاد ظالمان بیاورند آنچه جانشان را به لب رسانده و اسیر کوه و بیابان شان کرده همین تکه نانی ست که نم نم دارد ته می کشد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
عکس، آشنایِ صبحِ شب یلداست.
متشابه به سوختنی ترین نقاشی های كتب مقدس، و یاد آورندهیِ مصائب قديسين.
عکس را با دوتا از نقاشی های #کاراواجو ترکیب کرده ام.
می گویند مردم مریوان با تکه های نان، فرزند شان را بدرقه کردند. تا یاد ظالمان بیاورند آنچه جانشان را به لب رسانده و اسیر کوه و بیابان شان کرده همین تکه نانی ست که نم نم دارد ته می کشد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#نقاشی
"گردن زدن یحیی تعمید دهنده" / The Beheading of Saint John the Baptist
اثر: #کاراواجو
سال: ۱۶۰۸
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
"گردن زدن یحیی تعمید دهنده" / The Beheading of Saint John the Baptist
اثر: #کاراواجو
سال: ۱۶۰۸
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نقد_نقاشی
"گردن زدن یحیی تعمید دهنده" / The Beheading of Saint John the Baptist
اثر: #کاراواجو
سال: ۱۶۰۸
نقاشی گردن زدن یحیی تعمید دهنده مشهورترین اثر میکل آنجلو مریسی ملقب به کاراواجو است. این نقاشی، تنها اثر کاراواجو است که خودش امضا کرده است. امضاء او در پایین نقاشی و با خونی که ازگردن یحیی می ریزد نوشته شده است.
این نقاشی با وجود انرژی زیادی که در آن نهفته است، ولی فضای تیره و تاری دارد و به نظر می رسدهیچ رستگاری در انتظار سوژه اصلی آن نیست. همچون بعضی از کارهای کاراواجو، این جا هم موتیف خشونت دیده می شود. خشونتی که همچون خشونت دنیای واقعی، با هیچ پایان خوشایندی همراه نیست. دردنیایی که پاداش و جزاء در دنیایی دیگر مورد بررسی قرار می گیرد و نیروهای اهریمنی هرکاری دوست دارند انجام می دهند.
این نقاشی در حال حاضر در کلیسای سنت جان شهر والتا، پایتخت مالت قرار دارد. این شهر در دوران کاراواجو تحت سلطه شوالیه های فرقه سنت جان قرار داشت که پیروی یحیی بودند. آن زمان شوالیه ها در اوج قدرت بودند و بابت شکست عثمانی ها و جلوگیری از ورود آن ها به غرب اروپا، به خود می بالیدند.
در سال ۸۰۶۱ آلوف د وینکورت، حاکم والتا یک مشکل عمده داشت. هیچ کس به مالت به چشم یک مکان فرهنگی نگاه می کرد و به خاطر فضای نظامی که این کشور داشت، مردم تمایل چندانی به مسافرت به آن جا نداشتند. در عصری که تلویزیونی وجود نداشتند، بهترین راه اثرگذاری بر مردم این بود که آن ها را به کلیسا دعوت کنید و به واسطه نقاشی هایی که در کلیسا وجود دارد، مفاهیم مورد نظر خود را به آن ها بیاموزید. به همین دلیل وینکورت کاراواجو را به مالت دعوت کرد و ماموریت طراحی این نقاشی رابه دوش او سپرد.
گردن زدن یحیی تعمید دهنده در ابعادی عظیم طراحی شده است. به این ترتیب شوالیه هایی که نظاره گراین تابلو می شدند، احساس می کردند این اتفاق واقعا در روبه روی آن ها در حال رخ دادن است. در قرن پانزده، نقاشی رنگ روغن بسیار محبوب شده بود و نقاشانی همچون یان وان آیک در هلند، با استفاده درست از این شیوه نقاشی به آثار خود جانی تازه داده بودند. کاراواجو هم با استفاده از نقاشی رنگ روغن و هم با به کار بردن ابعادی عظیم، تاثیرگذاری تابلوی خود را چند برابر کرد. اقدامی که تا آن زمان دراروپا سابقه نداشت.
همان طور که پیش تر اشاره شد، گردن زدن یحیی تعمید دهنده اثری تیره و تار است. در نقاشی جلاد،یک سرباز، سالومه با یک سینی طلایی برای قرار دادن سر یحیی بر روی آن، و یک زن دیگر قراردارند. در مورد نقش این زن تفسیرهای مختلفی ارائه شده است. عده ای معتقدند او هیرودیا است. هیرودیا برادرزاده هرود بود. هرود برادرش را مجبور کرد تا طلاق هیرودیا را بگیرد تا هرود بتواند با او ازدواج کند. تفسیر دیگر این است که او تنها یک ناظر است که وحشت جاری در این صحنه را می بیند و این وحشت را به ما منتقل می کند. به این ترتیب این ناظر هم در داخل نقاشی حضور دارد و هم بیرون آن ومرز بین فضای داخل و بیرون نقاشی را از بین می برد.
نکات قابل توجه زیادی در نقاشی وجود دارد. فضای اثر نوعی تناقض ایجاد کرده است. مثل سکوت ناگهانی که در یک فضای پر سروصدا ایجاد می شود و رسایی این سکوت از سروصدای اطرافش هم بیش تر می شود. فضای داخل نقاشی اگرچه خالی است، ولی مملو از وحشت و بدیمنی است. این وحشت را می توان در دو زندانی مشاهده کرد که در سمت راست تصویر قرار دارند. چنان واقعه خوف آوری در حال وقوع است که حتی آن ها هم مجذوب آن شده اند.
کاراواجو با نمایش شخصیت سرباز رابطه بین قدرت و خشونت را به نمایش می گذارد و با ترسیم سالومه، صداقت و معصومیتی که قربانی این خشونت می شود را به رخ می کشد. سرباز تجسم قدرت است. ولی او فرمان به قتل یک انسان بی گناه داده است. اقدامی که قاعدتا حکومت و قدرت خودش باید مانع بروزآن شود. به نظر می رسد کاراواجو بیش تر از این که به دنبال نمایش خشونت حکومتی باشد، می خواسته خشونت ناشی از خیانت را به نمایش بگذارد. جلاد با خونسردی مشغول انجام کار خود است و هیچ احساسی در صورتش دیده نمی شود. با صحنه ای پر از خون ریزی و خشونت طرف هستیم. هدف شوالیه های مالت از قرار دادن چنین صحنه پرخشونتی در کلیسا این بود که افرادی که وارد کلیسا می شدند رابلافاصله تحت تاثیر قرار دهند. ببینده های آن دوران بلافاصله با این تصور مواجه می شدند که اگر درایمانشان تردیدی ایجاد شود، با چنین سرنوشتی مواجه می شوند. با این نقاشی شوالیه ها هم چنین میخواستند یادآوری کنند که خطر عثمانی ها هنوز پابرجاست و ممکن است دوباره تهدیدی از جانب آن هاصورت گیرد.
📚🤔
🔴#نقد_نقاشی
"گردن زدن یحیی تعمید دهنده" / The Beheading of Saint John the Baptist
اثر: #کاراواجو
سال: ۱۶۰۸
نقاشی گردن زدن یحیی تعمید دهنده مشهورترین اثر میکل آنجلو مریسی ملقب به کاراواجو است. این نقاشی، تنها اثر کاراواجو است که خودش امضا کرده است. امضاء او در پایین نقاشی و با خونی که ازگردن یحیی می ریزد نوشته شده است.
این نقاشی با وجود انرژی زیادی که در آن نهفته است، ولی فضای تیره و تاری دارد و به نظر می رسدهیچ رستگاری در انتظار سوژه اصلی آن نیست. همچون بعضی از کارهای کاراواجو، این جا هم موتیف خشونت دیده می شود. خشونتی که همچون خشونت دنیای واقعی، با هیچ پایان خوشایندی همراه نیست. دردنیایی که پاداش و جزاء در دنیایی دیگر مورد بررسی قرار می گیرد و نیروهای اهریمنی هرکاری دوست دارند انجام می دهند.
این نقاشی در حال حاضر در کلیسای سنت جان شهر والتا، پایتخت مالت قرار دارد. این شهر در دوران کاراواجو تحت سلطه شوالیه های فرقه سنت جان قرار داشت که پیروی یحیی بودند. آن زمان شوالیه ها در اوج قدرت بودند و بابت شکست عثمانی ها و جلوگیری از ورود آن ها به غرب اروپا، به خود می بالیدند.
در سال ۸۰۶۱ آلوف د وینکورت، حاکم والتا یک مشکل عمده داشت. هیچ کس به مالت به چشم یک مکان فرهنگی نگاه می کرد و به خاطر فضای نظامی که این کشور داشت، مردم تمایل چندانی به مسافرت به آن جا نداشتند. در عصری که تلویزیونی وجود نداشتند، بهترین راه اثرگذاری بر مردم این بود که آن ها را به کلیسا دعوت کنید و به واسطه نقاشی هایی که در کلیسا وجود دارد، مفاهیم مورد نظر خود را به آن ها بیاموزید. به همین دلیل وینکورت کاراواجو را به مالت دعوت کرد و ماموریت طراحی این نقاشی رابه دوش او سپرد.
گردن زدن یحیی تعمید دهنده در ابعادی عظیم طراحی شده است. به این ترتیب شوالیه هایی که نظاره گراین تابلو می شدند، احساس می کردند این اتفاق واقعا در روبه روی آن ها در حال رخ دادن است. در قرن پانزده، نقاشی رنگ روغن بسیار محبوب شده بود و نقاشانی همچون یان وان آیک در هلند، با استفاده درست از این شیوه نقاشی به آثار خود جانی تازه داده بودند. کاراواجو هم با استفاده از نقاشی رنگ روغن و هم با به کار بردن ابعادی عظیم، تاثیرگذاری تابلوی خود را چند برابر کرد. اقدامی که تا آن زمان دراروپا سابقه نداشت.
همان طور که پیش تر اشاره شد، گردن زدن یحیی تعمید دهنده اثری تیره و تار است. در نقاشی جلاد،یک سرباز، سالومه با یک سینی طلایی برای قرار دادن سر یحیی بر روی آن، و یک زن دیگر قراردارند. در مورد نقش این زن تفسیرهای مختلفی ارائه شده است. عده ای معتقدند او هیرودیا است. هیرودیا برادرزاده هرود بود. هرود برادرش را مجبور کرد تا طلاق هیرودیا را بگیرد تا هرود بتواند با او ازدواج کند. تفسیر دیگر این است که او تنها یک ناظر است که وحشت جاری در این صحنه را می بیند و این وحشت را به ما منتقل می کند. به این ترتیب این ناظر هم در داخل نقاشی حضور دارد و هم بیرون آن ومرز بین فضای داخل و بیرون نقاشی را از بین می برد.
نکات قابل توجه زیادی در نقاشی وجود دارد. فضای اثر نوعی تناقض ایجاد کرده است. مثل سکوت ناگهانی که در یک فضای پر سروصدا ایجاد می شود و رسایی این سکوت از سروصدای اطرافش هم بیش تر می شود. فضای داخل نقاشی اگرچه خالی است، ولی مملو از وحشت و بدیمنی است. این وحشت را می توان در دو زندانی مشاهده کرد که در سمت راست تصویر قرار دارند. چنان واقعه خوف آوری در حال وقوع است که حتی آن ها هم مجذوب آن شده اند.
کاراواجو با نمایش شخصیت سرباز رابطه بین قدرت و خشونت را به نمایش می گذارد و با ترسیم سالومه، صداقت و معصومیتی که قربانی این خشونت می شود را به رخ می کشد. سرباز تجسم قدرت است. ولی او فرمان به قتل یک انسان بی گناه داده است. اقدامی که قاعدتا حکومت و قدرت خودش باید مانع بروزآن شود. به نظر می رسد کاراواجو بیش تر از این که به دنبال نمایش خشونت حکومتی باشد، می خواسته خشونت ناشی از خیانت را به نمایش بگذارد. جلاد با خونسردی مشغول انجام کار خود است و هیچ احساسی در صورتش دیده نمی شود. با صحنه ای پر از خون ریزی و خشونت طرف هستیم. هدف شوالیه های مالت از قرار دادن چنین صحنه پرخشونتی در کلیسا این بود که افرادی که وارد کلیسا می شدند رابلافاصله تحت تاثیر قرار دهند. ببینده های آن دوران بلافاصله با این تصور مواجه می شدند که اگر درایمانشان تردیدی ایجاد شود، با چنین سرنوشتی مواجه می شوند. با این نقاشی شوالیه ها هم چنین میخواستند یادآوری کنند که خطر عثمانی ها هنوز پابرجاست و ممکن است دوباره تهدیدی از جانب آن هاصورت گیرد.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴#هنر
▪️هنرمند: #کاراواجو
▪️تخصص: #نقاشی
▪️سبک: ##باروك
میکلآنجلو مریسی دا کاراواجو (۲۹ سپتامبر ۱۵۷۱–۱۸ ژوئیه ۱۶۱۰) یکی از هنرمندان ایتالیایی فعال در رم، ناپل، مالت و سیسیل در میان سالهای ۱۵۹۳ و ۱۶۱۰ میلادی بود.
کاراواجو چهرهٔ شاخص سبک باروک است و در نوع نقاشی و تکنیکهای استفاده از رنگ و فرم تحولاتی ایجاد کرد. نقاشیهای او با ترکیبِ بینشِ واقع بینانهٔ حالاتِ جسمی و روحی انسانی و استفادهٔ دراماتیک از نور، تأثیرِ فراوانی بر نقاشی سبک باروک گذاشت.
موضوعات نقاشی او را عمدتاً مسایل مسیحی تشکیل میدهند.
او شخصیتی خشن و تندخو داشت و زندگی پرحادثهای را گذراند. او با شرکت در دعواها، دوئلها، ارتکاب قتل، به زندان افتادن و فرارهای مکرر، زندگیاش را پشت سر گذاشت. اما با وجود داشتن شخصیتی ناآرام و تغییرات پی در پی توانست پیشرفت کامل و یکپارچهای در هنر نقاشی برای خود به دست آورد. کاراواجو یک نوآور خشن در نقاشی است که سبک رئالیسم قوی و عاری از انعطاف و تغییر شکل را ایجاد کرد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
▪️هنرمند: #کاراواجو
▪️تخصص: #نقاشی
▪️سبک: ##باروك
میکلآنجلو مریسی دا کاراواجو (۲۹ سپتامبر ۱۵۷۱–۱۸ ژوئیه ۱۶۱۰) یکی از هنرمندان ایتالیایی فعال در رم، ناپل، مالت و سیسیل در میان سالهای ۱۵۹۳ و ۱۶۱۰ میلادی بود.
کاراواجو چهرهٔ شاخص سبک باروک است و در نوع نقاشی و تکنیکهای استفاده از رنگ و فرم تحولاتی ایجاد کرد. نقاشیهای او با ترکیبِ بینشِ واقع بینانهٔ حالاتِ جسمی و روحی انسانی و استفادهٔ دراماتیک از نور، تأثیرِ فراوانی بر نقاشی سبک باروک گذاشت.
موضوعات نقاشی او را عمدتاً مسایل مسیحی تشکیل میدهند.
او شخصیتی خشن و تندخو داشت و زندگی پرحادثهای را گذراند. او با شرکت در دعواها، دوئلها، ارتکاب قتل، به زندان افتادن و فرارهای مکرر، زندگیاش را پشت سر گذاشت. اما با وجود داشتن شخصیتی ناآرام و تغییرات پی در پی توانست پیشرفت کامل و یکپارچهای در هنر نقاشی برای خود به دست آورد. کاراواجو یک نوآور خشن در نقاشی است که سبک رئالیسم قوی و عاری از انعطاف و تغییر شکل را ایجاد کرد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity