کتاب: #کشکول

نویسنده : شیخ بهایی

نامدارترين اثر بهائي الكشكول، معروف به «كشكول شيخ بهائي» است كه مجموعه گرانسنگي از علوم و معارف مختلف و آينه معلومات و مشرب بهائي محسوب مي شود.
سپاس پروردگار يگانه يارى رسان را، و درود بر سرورمان محمّد(ص ) و دودمانش ! هنگامى كه گردآورى كتاب ((توبره )) را به پايان رساندم كتابى كه نيكوترين و شيرين ترين مطلب از هر دست در آن گرد آمده است - و آن ، كتابى است كه در آغاز روزگار جوانى آن را تلقين و تنظيم كرده ام ، با ترتيبى كه از يارى باطن مايه گرفته است . و در آن مطالبى گنجانده ام ، كه هركسى بدان راغب است و ديدگان از آن لذت مى برند. و شامل است بر گوهرهايى از تفسير و تاءويل هاى بين و چشمه هاى اخبار و آثار نيكو و حكمت هاى تازه ، كه دل ها به نور آنها روشن مى شوند. و كلماتى جامع چون ماههاى تابان در آن روشن كرده ام ، و از بوى هاى خوش آن ، مشام جانها را معطّر ساخته ام . وارداتى در آن گنجانده ام ، كه استخوانهاى پوسيده را زندگى مى بخشد و ابيات نيكويى كه از روانى ، همچون شرابى خوشگوار در قدح ها جاى گرفته اند. و حكايات دلنشينى كه جانهاى خسته را آرامش مى بخشند. درهاى پراكنده نفيسى كه شايسته آنند، كه : با نور، و بر چهره حور نگاشته شوند.

#فلسفی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
کشکول شیخ بهایی.pdf
24.7 MB
🔴#یادمان
* سومین روز از اردیبهشت :
* روز بزرگداشت " شیخ بهائی " ( حکیم ، ادیب ، ریاضی دان ، مهندس ، عارف ، فقیه ، ستاره شناس و...)

* « نویسنده ای که اثری آفریند ، آماج منتقدان گردد .
گر از عهده برآمده باشد ، مهر ورزند .
وگر به سستی نبشته باشد ،
پوست اوی به نکوهش برگیرند...»

#کشکول_شیخ_بهائی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#بخوانیم

داستان الاغ و الاغ‌دار

در قدیم شخصی بود بنام عباس گچی که تعدادی الاغ داشت
آدم خوش مشرب و مردم داری هم بود،
و همه او را دوست داشتند و با وجودی که مشروب میخورد کسی کاری بهش نداشت او همیشه به دنبال الاغ هایش با صدای دلنشینش آواز هم میخواند اما بعداز مدتی ورشکسته شد و مجبور
به فروش الاغ هایش میشود، و محل زندگی خود را ترک و بدون مقصد، باجیب خالی، و بدون هیچ امیدی، سر به بیابان میگذارد...
پس ازطی چند روز پیاده روی، تشنه و گرسنه به شهرکوچکی میرسد،و چون جایی نداشته،وارد مسجدجامع شهر میشود و درگوشه ای مینشیند تاچند روز توسط خادم مسجد پذیرایی میشود وکم کم وارد صف نماز جماعت شده، ساکن مسجد میگردد ،
و دراین مدت به خطبه های ملای مسجد گوش داده..، و از کتاب های مذهبی مسجد استفاده کرده، و خیلی زود در دل مردم جا باز میکند.
پس ازمدتی ملای مسجد فوت نموده، و مردم اورا به عنوان جانشین ملا به امام جماعت مسجد انتخاب میکنند..!
روزگار بدین منوال میگذرد، بعد از چند سال، گذر یکی از همشهری های او به همان شهر می افتد،
و برای نماز وارد مسجدجامع میشود، و به صدای دلنشین موعظه و تلاوت قرآن در مسجد گوش میدهد، و شک میکندکه آیا این، همان عباس گچی است؟؟
پس از نماز، سراغ او رفته، و ضمن سلام واحوال پرسی میگوید : حاج آقا...! شما شباهت بسیار زیادی به یکی از آشنایان من دارید...؛ به اسم عباس گچی..
ملا پاسخ میدهد :
من همان عباس گچی هستم، که میگویی...
شخص میگوید ؛
چطور میشود که یک آدم عرق خور، که همیشه کارش پشت سر الاغ ها، آوازخواندن بود..،کارش به اینجا برسد که به یک مرد خدا...!، و روحانی...!،
تبدیل شود..؟!، این یک معجزه ی الهی است .!!!!
عباس گچی میگوید :
زیاد شلوغش نکن، هندوانه هم زیر بغل من نگذار... من هیچ فرقی نکرده ام، عباس گچی هستم. تنها فرقی که پیش امده جابجایی من و الاغ هاست قبلا من پشت سر الاغ ها بودم حالا الاغ ها پشت سر من هستند ..
همین!!!!

بر گرفته از کتاب #کشکول_طبسی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه

درویشی به در خانه خواجه اصفهانی رفت. به او گفت آدم پدر من و تو است و حوا نیز مادر ماست. پس ما با هم برادریم، تو اینهمه ثروت داری و میخواهم برادرانه سهم مرا بدهی.
خواجه به غلام خود گفت یک فلوس (سکه سیاه) به او بده.
درویش گفت ای خواجه چرا در تقسیم، برابری را رعایت نمیکنی؟
خواجه گفت:
ساکت باش که اگر برادرانت با خبر شوند همین قدرهم به تو نمیرسد...


#کشکول_شیخ_بهائی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity