🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#مجسمه_تندیس
#کعرفی_اثر
#فریاد_سوگ_مریم_مجدلیه بر بدنِ مسیح در گور
یک فیگورِ ساختهشده از رُس در قرن پانزده به دست نیکولو دلّا آرکا مجموعهای در ابعاد واقعی است.
چهار مریم بر نعشِ مسیح سوگوارند و دو مرد آرام. این میان تندبادِ پیچیده در شولای مریمِ مجدلیه و خیزِ او به سمتِ بدن تاریخ شگفتآور است.
جان برجر در جستاری در باب شهر بولونیا که چندی دیگر با فارسی محسن آزرم و حسین عیدیزاده در میآید در باب این فیگورهای رُسی چنین نوشته: «دستهای مجسمهی رُسی در ابعاد واقعی که در کوره پخته شده. قرن پانزدهم. مسیح بیجان روی زمین دراز کشیده و دور او یوسف الرامی، مرد ثروتمندی که مقبرهی مسیح را خرید تا بشود دفنش کرد، مریم مادر یوحنای رسول و یعقوب، مریم مادر عیسی مسیح، یوحنای نقال، مریمی که خالهی مسیح بود و مریم مجدلیه ایستادهاند. خالق این مجسمهها نیکولو دلّا آرکاست که بیشتر عمرش را وقف شهر بولونیا کرد.دو مردِ این جمع آراماند، چهار مریم گرفتارِ گردباد سوگ. مرکز این گردباد مریم مجدلیه است. آنچه باد بر سر جامههایش آورده، آنگونه که باد جامههایش را، که سراسیمه پیش میرود، دریده، درست همان است که سوگواریاش بر سر لبها و گلویش آورده. اما سوگ کلمهی درستیست؟ سوگاش بدل شده است به عزمی راسخ. چیزی جلودارش نخواهد بود.»
جانِ کلام برجر را در مریم مجدلیه حس میکنم. خیزی زنانه، شجاعانه و بیپروا و البته مومنانه به سوی تجسدی که مصلوب شده. او تندباد را رد میکند تا به مسیح نزدیک شود و این شاید فراتر از سوگ باشد، چه درش فاعلیت است، نه انفعال و چهقدر این خیز من را متصل میکند به مادرانِ داغدار، منتظر و البته ضدِتاریخ این روزگار. یوحنا به عیسا نگاه میکند و آرام است و تاریخ را پذیرفته اما مریمها از جمله مجدلیهی گریان میخواهند علیه تاریخِ مقرر باشند و به همین خاطر سوگِ آنها شجاعانه است و معطوف به بدنی که باید رستاخیز کند. دلا آرکا با درکِ عمیق استعارهی توفانِ برآمده از بدنِ مصلوب قهرمانِ خود را انتخاب میکند و چیدمانی شگفت میسازد که خودِ تاریخ است. سوگ، فاعلیت، انفعال و البته حُزنی که انگار قوهی پیشبرندهی این بدنهای متکثر است. بدنهایی که نسبت و موجودیتشان در نسبت با بدنِ مرد مصلوب از نو تعریف میشود و وجهِ زنانهی اثر خود را به رخ میکشد. مسالهای که در نگاه به ماجرای تصلیب حرف نخست را میزند. و البته ایستادن و مقاومتِ این امر مقابلِ نیستی. با ایمان کامل. انگار مجدلیه روی دیگر توماسِ شکاک است. او تاریخ را نپذیرفته و برای همین پیش میرود. بیهراس.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#مجسمه_تندیس
#کعرفی_اثر
#فریاد_سوگ_مریم_مجدلیه بر بدنِ مسیح در گور
یک فیگورِ ساختهشده از رُس در قرن پانزده به دست نیکولو دلّا آرکا مجموعهای در ابعاد واقعی است.
چهار مریم بر نعشِ مسیح سوگوارند و دو مرد آرام. این میان تندبادِ پیچیده در شولای مریمِ مجدلیه و خیزِ او به سمتِ بدن تاریخ شگفتآور است.
جان برجر در جستاری در باب شهر بولونیا که چندی دیگر با فارسی محسن آزرم و حسین عیدیزاده در میآید در باب این فیگورهای رُسی چنین نوشته: «دستهای مجسمهی رُسی در ابعاد واقعی که در کوره پخته شده. قرن پانزدهم. مسیح بیجان روی زمین دراز کشیده و دور او یوسف الرامی، مرد ثروتمندی که مقبرهی مسیح را خرید تا بشود دفنش کرد، مریم مادر یوحنای رسول و یعقوب، مریم مادر عیسی مسیح، یوحنای نقال، مریمی که خالهی مسیح بود و مریم مجدلیه ایستادهاند. خالق این مجسمهها نیکولو دلّا آرکاست که بیشتر عمرش را وقف شهر بولونیا کرد.دو مردِ این جمع آراماند، چهار مریم گرفتارِ گردباد سوگ. مرکز این گردباد مریم مجدلیه است. آنچه باد بر سر جامههایش آورده، آنگونه که باد جامههایش را، که سراسیمه پیش میرود، دریده، درست همان است که سوگواریاش بر سر لبها و گلویش آورده. اما سوگ کلمهی درستیست؟ سوگاش بدل شده است به عزمی راسخ. چیزی جلودارش نخواهد بود.»
جانِ کلام برجر را در مریم مجدلیه حس میکنم. خیزی زنانه، شجاعانه و بیپروا و البته مومنانه به سوی تجسدی که مصلوب شده. او تندباد را رد میکند تا به مسیح نزدیک شود و این شاید فراتر از سوگ باشد، چه درش فاعلیت است، نه انفعال و چهقدر این خیز من را متصل میکند به مادرانِ داغدار، منتظر و البته ضدِتاریخ این روزگار. یوحنا به عیسا نگاه میکند و آرام است و تاریخ را پذیرفته اما مریمها از جمله مجدلیهی گریان میخواهند علیه تاریخِ مقرر باشند و به همین خاطر سوگِ آنها شجاعانه است و معطوف به بدنی که باید رستاخیز کند. دلا آرکا با درکِ عمیق استعارهی توفانِ برآمده از بدنِ مصلوب قهرمانِ خود را انتخاب میکند و چیدمانی شگفت میسازد که خودِ تاریخ است. سوگ، فاعلیت، انفعال و البته حُزنی که انگار قوهی پیشبرندهی این بدنهای متکثر است. بدنهایی که نسبت و موجودیتشان در نسبت با بدنِ مرد مصلوب از نو تعریف میشود و وجهِ زنانهی اثر خود را به رخ میکشد. مسالهای که در نگاه به ماجرای تصلیب حرف نخست را میزند. و البته ایستادن و مقاومتِ این امر مقابلِ نیستی. با ایمان کامل. انگار مجدلیه روی دیگر توماسِ شکاک است. او تاریخ را نپذیرفته و برای همین پیش میرود. بیهراس.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity