🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی🎨
«ادگار دگا» بهکل هنر نقاشی را مسئلهی نگاه کردن به دیگران توصیف میکرد. از دید دگا، تمام هنر نقاشی یعنی نگاه کردن و دیدزدنِ افرادی که در پیرامون ما حضور دارند. دگا هنر نقاشی را مدیومی متوحش، بربر و رادیکال میدانست که در آن معصومیت جایگاهی ندارد. در اکثر نقاشیهای ادگار دگا مشاهدهگر در داخل صحنه حضور ندارد و تماشاگر کسی نیست مگر خود نقاش. اما در اثر «موزیسینهای ارکسترا» مردانی را مییابیم که در نیمهی پایین و فورگراند تصویر قرار گرفتهاند و دختران (رقاصان باله) در بالا. این نقاشی از ابهامات گوناگونی برخوردار است: از طرفی مردان به کسی نگاه نمیکنند و در سکوت مکالمه میکنند و از سوی دیگر، موقعیت صحنه با نوعی رابطهی دیدن و دیدهشدن همراه است. در دیگر آثار دگا نیز شاهد نوعی نگاه قطعهقطعه و مرکزگریز نسبت به بدن هستیم: انفصالی که میان هرتکه از بدن مشاهده میشود و نوعی رویکرد فتیشوار را نیز تداعی میکند.
Orchestra Musicians, 1872, Edgar Degas
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی🎨
«ادگار دگا» بهکل هنر نقاشی را مسئلهی نگاه کردن به دیگران توصیف میکرد. از دید دگا، تمام هنر نقاشی یعنی نگاه کردن و دیدزدنِ افرادی که در پیرامون ما حضور دارند. دگا هنر نقاشی را مدیومی متوحش، بربر و رادیکال میدانست که در آن معصومیت جایگاهی ندارد. در اکثر نقاشیهای ادگار دگا مشاهدهگر در داخل صحنه حضور ندارد و تماشاگر کسی نیست مگر خود نقاش. اما در اثر «موزیسینهای ارکسترا» مردانی را مییابیم که در نیمهی پایین و فورگراند تصویر قرار گرفتهاند و دختران (رقاصان باله) در بالا. این نقاشی از ابهامات گوناگونی برخوردار است: از طرفی مردان به کسی نگاه نمیکنند و در سکوت مکالمه میکنند و از سوی دیگر، موقعیت صحنه با نوعی رابطهی دیدن و دیدهشدن همراه است. در دیگر آثار دگا نیز شاهد نوعی نگاه قطعهقطعه و مرکزگریز نسبت به بدن هستیم: انفصالی که میان هرتکه از بدن مشاهده میشود و نوعی رویکرد فتیشوار را نیز تداعی میکند.
Orchestra Musicians, 1872, Edgar Degas
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی🎨
#_مروری_بر_آثار_هنرمند_فقید
#پروانه_اعتمادی
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی🎨
#_مروری_بر_آثار_هنرمند_فقید
#پروانه_اعتمادی
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
در اوستا، کهنترین نوشتهای که از فرهوشیها شدهاست در یسنای ۷هات است. گذشته از این، سرودی گسترده در اوستا در ستایش از فرهوشیها داریم بهنام فروردین یشت که یشت سیزدهم و بلندترین یشت اوستاست.
در این یشت، هم عناصر بسیار کهن و هم عناصر زرتشتی بهچشم میخورد و در آن، از فروهر همه پاکان و پادشاهان و پرهیزگاران نامور یاد شده است.
بیش از ٣۵٠ نام در این یشت آمده است:
«همه فرهوشیهای نیرومند، سپنت و نیک راستان را میستاییم، از گیهمرتن(کیومرس) تا سیوشینت(سوشیانت) پیروزگر».
(یشت۱۳بند۱۴۵).
در رنجها و سختیها و ناخوشیها و بیم و هراس باید از فروهرهای نیکان یاد کرد و کمک خواست.
فروهر هر یک از نامداران برای زدایش آفت جداگانه و ویژه خوانده میشود، برای نمونه فروهر جمشید برای زدودن تهیدستی و خشکسالی، فروهر فریدون برای رفع ناخوشی، فروهر گرشاسپ در برابر دشمن و دزد.
فرهوشیها خویشکاری پخش کردن آب را بر دوش دارند و از این دیدگاه، همکار خرداد، امشاسپند موکل بر آب، هستند.
همچنین در نبرد تیشتر، ایزد باران، با اپوش، دیو خشکسالی، یاریرسان تیشترند.
فروهرها از پیکر گرشاسپ نیز که تا هزاره اوشیدرماه در بیهوشی بهسر میبرد، نگهبانی میکنند.
✅ جشن ده روزه فروردگان یا جشن همسپثمیدیه:
نیاز به یادآوری است که ابوریحان بیرونی در نسک «آثار الباقیه» از هر دو جشن ماهانه فروردینگان و از جشن ده روزه جشن همسپثمیدیه، که از اشتاد روز۲۶ اسفند تا انیران روز۳۰ اسفند) و پنج روز گاتا یا همان پنجه دزدیده(پنج روز نخست فروردین) برگزار میشده با نام فروردگان یاد کردهاست.
جشن فروردگان یا جشن همسپثمیدیه، پیوند با فرهوشیها از آخرین گاهنبار آغاز میشد.
در دوران باستان، فروردگان جشن فروهرها بود و گویا در آن هنگام ده روز و ده شب برگزار میشد. بعدها جشن همسپثمیدیه ویژه به یادبود آفرینش انسان شد.
در دوران باستان، فروردگان جشن فروهرها بود و گویا در آن هنگام ده روز و ده شب برگزار میشد. بعدها جشن همسپثمیدیه ویژه به یادبود آفرینش انسان شد.
جشنهای نوروزی و ماه فروردین با فروهرها پیوند خوردهاست، چون باور بر این است که در این روزهای سال، فروهرها به زمین فرود میآیند و به خانههای پیشین خویش میروند. پس مردم باید برای پیشواز آنان خانه را پاکیزه کنند، برای رهنمودی آنان آتش بیافروزند و در این روزها، بویهای خوش در آتش نهند و روانها را ستایش کنند و اوستا بخوانند تا روانها آسایش داشته باشند و با شادی و شادمانی باشند و برکت ارزانی دارند.
در این روزها، به هیچ کاری نباید دست زد، مگر انجام کارهای نیک تا اینکه فرهوشیها برای خشنودی بیجایهای خویش برگردند و خوبی بخواهند و در پایان جشن، روانها را بدرود میگویند.
در این یشت، هم عناصر بسیار کهن و هم عناصر زرتشتی بهچشم میخورد و در آن، از فروهر همه پاکان و پادشاهان و پرهیزگاران نامور یاد شده است.
بیش از ٣۵٠ نام در این یشت آمده است:
«همه فرهوشیهای نیرومند، سپنت و نیک راستان را میستاییم، از گیهمرتن(کیومرس) تا سیوشینت(سوشیانت) پیروزگر».
(یشت۱۳بند۱۴۵).
در رنجها و سختیها و ناخوشیها و بیم و هراس باید از فروهرهای نیکان یاد کرد و کمک خواست.
فروهر هر یک از نامداران برای زدایش آفت جداگانه و ویژه خوانده میشود، برای نمونه فروهر جمشید برای زدودن تهیدستی و خشکسالی، فروهر فریدون برای رفع ناخوشی، فروهر گرشاسپ در برابر دشمن و دزد.
فرهوشیها خویشکاری پخش کردن آب را بر دوش دارند و از این دیدگاه، همکار خرداد، امشاسپند موکل بر آب، هستند.
همچنین در نبرد تیشتر، ایزد باران، با اپوش، دیو خشکسالی، یاریرسان تیشترند.
فروهرها از پیکر گرشاسپ نیز که تا هزاره اوشیدرماه در بیهوشی بهسر میبرد، نگهبانی میکنند.
✅ جشن ده روزه فروردگان یا جشن همسپثمیدیه:
نیاز به یادآوری است که ابوریحان بیرونی در نسک «آثار الباقیه» از هر دو جشن ماهانه فروردینگان و از جشن ده روزه جشن همسپثمیدیه، که از اشتاد روز۲۶ اسفند تا انیران روز۳۰ اسفند) و پنج روز گاتا یا همان پنجه دزدیده(پنج روز نخست فروردین) برگزار میشده با نام فروردگان یاد کردهاست.
جشن فروردگان یا جشن همسپثمیدیه، پیوند با فرهوشیها از آخرین گاهنبار آغاز میشد.
در دوران باستان، فروردگان جشن فروهرها بود و گویا در آن هنگام ده روز و ده شب برگزار میشد. بعدها جشن همسپثمیدیه ویژه به یادبود آفرینش انسان شد.
در دوران باستان، فروردگان جشن فروهرها بود و گویا در آن هنگام ده روز و ده شب برگزار میشد. بعدها جشن همسپثمیدیه ویژه به یادبود آفرینش انسان شد.
جشنهای نوروزی و ماه فروردین با فروهرها پیوند خوردهاست، چون باور بر این است که در این روزهای سال، فروهرها به زمین فرود میآیند و به خانههای پیشین خویش میروند. پس مردم باید برای پیشواز آنان خانه را پاکیزه کنند، برای رهنمودی آنان آتش بیافروزند و در این روزها، بویهای خوش در آتش نهند و روانها را ستایش کنند و اوستا بخوانند تا روانها آسایش داشته باشند و با شادی و شادمانی باشند و برکت ارزانی دارند.
در این روزها، به هیچ کاری نباید دست زد، مگر انجام کارهای نیک تا اینکه فرهوشیها برای خشنودی بیجایهای خویش برگردند و خوبی بخواهند و در پایان جشن، روانها را بدرود میگویند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_صرفا_جهت_اطلاع
#_وقتی_کلیسا_به_دیوانهها_میرسید
✍🏻تو قرون وسطا، یه جشن عجیب و غریب تو کلیساها برگزار میشد به اسم "جشن دیوانگان" (Feast of Fools). کشیشهای جوون و کارآموزا برای یه روز، قوانین کلیسا رو زیر پا میذاشتن، لباسهای مسخره میپوشیدن، یکی رو بهعنوان "اسقف دیوانگان" انتخاب میکردن، و توی کلیسا هرجومرج راه مینداختن رقص، شوخیهای بیادبانه، و حتی تقلید کشیشای واقعی!
✍🏻ایده این بود که دنیا رو برای یه روز برعکس کنن، ولی خب، کلیسا این سنت رو غیرقابلکنترل دید و تو قرن ۱۵ ممنوعش کرد.
📌تصورش رو بکن، یه کلیسای پر از آدمای عجیبوغریب که دارن به جای دعا خنده و شوخی میکنن!
🖼 این اثر در اصل به پیتر بروگل پدر (۱۵۲۵–۱۵۶۹) نسبت داده شده، اما نسخه چاپی که امروزه موجوده، توسط پیتر ون در هایدن (حدود ۱۵۲۵–۱۵۶۹) پس از سال ۱۵۷۰ حکاکی و منتشر شده. این روش تو دوره رنسانس برای تکثیر آثار نقاشان مشهور رایج بود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_صرفا_جهت_اطلاع
#_وقتی_کلیسا_به_دیوانهها_میرسید
✍🏻تو قرون وسطا، یه جشن عجیب و غریب تو کلیساها برگزار میشد به اسم "جشن دیوانگان" (Feast of Fools). کشیشهای جوون و کارآموزا برای یه روز، قوانین کلیسا رو زیر پا میذاشتن، لباسهای مسخره میپوشیدن، یکی رو بهعنوان "اسقف دیوانگان" انتخاب میکردن، و توی کلیسا هرجومرج راه مینداختن رقص، شوخیهای بیادبانه، و حتی تقلید کشیشای واقعی!
✍🏻ایده این بود که دنیا رو برای یه روز برعکس کنن، ولی خب، کلیسا این سنت رو غیرقابلکنترل دید و تو قرن ۱۵ ممنوعش کرد.
📌تصورش رو بکن، یه کلیسای پر از آدمای عجیبوغریب که دارن به جای دعا خنده و شوخی میکنن!
🖼 این اثر در اصل به پیتر بروگل پدر (۱۵۲۵–۱۵۶۹) نسبت داده شده، اما نسخه چاپی که امروزه موجوده، توسط پیتر ون در هایدن (حدود ۱۵۲۵–۱۵۶۹) پس از سال ۱۵۷۰ حکاکی و منتشر شده. این روش تو دوره رنسانس برای تکثیر آثار نقاشان مشهور رایج بود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_صرفا_جهت_اطلاع
#_وقتی_کلیسا_به_دیوانهها_میرسید
✍🏻تو قرون وسطا، یه جشن عجیب و غریب تو کلیساها برگزار میشد به اسم "جشن دیوانگان" (Feast of Fools). کشیشهای جوون و کارآموزا برای یه روز، قوانین کلیسا رو زیر پا میذاشتن، لباسهای مسخره میپوشیدن، یکی رو بهعنوان "اسقف دیوانگان" انتخاب میکردن، و توی کلیسا هرجومرج راه مینداختن رقص، شوخیهای بیادبانه، و حتی تقلید کشیشای واقعی!
✍🏻ایده این بود که دنیا رو برای یه روز برعکس کنن، ولی خب، کلیسا این سنت رو غیرقابلکنترل دید و تو قرن ۱۵ ممنوعش کرد.
📌تصورش رو بکن، یه کلیسای پر از آدمای عجیبوغریب که دارن به جای دعا خنده و شوخی میکنن!
🖼 این اثر در اصل به پیتر بروگل پدر (۱۵۲۵–۱۵۶۹) نسبت داده شده، اما نسخه چاپی که امروزه موجوده، توسط پیتر ون در هایدن (حدود ۱۵۲۵–۱۵۶۹) پس از سال ۱۵۷۰ حکاکی و منتشر شده. این روش تو دوره رنسانس برای تکثیر آثار نقاشان مشهور رایج بود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_صرفا_جهت_اطلاع
#_وقتی_کلیسا_به_دیوانهها_میرسید
✍🏻تو قرون وسطا، یه جشن عجیب و غریب تو کلیساها برگزار میشد به اسم "جشن دیوانگان" (Feast of Fools). کشیشهای جوون و کارآموزا برای یه روز، قوانین کلیسا رو زیر پا میذاشتن، لباسهای مسخره میپوشیدن، یکی رو بهعنوان "اسقف دیوانگان" انتخاب میکردن، و توی کلیسا هرجومرج راه مینداختن رقص، شوخیهای بیادبانه، و حتی تقلید کشیشای واقعی!
✍🏻ایده این بود که دنیا رو برای یه روز برعکس کنن، ولی خب، کلیسا این سنت رو غیرقابلکنترل دید و تو قرن ۱۵ ممنوعش کرد.
📌تصورش رو بکن، یه کلیسای پر از آدمای عجیبوغریب که دارن به جای دعا خنده و شوخی میکنن!
🖼 این اثر در اصل به پیتر بروگل پدر (۱۵۲۵–۱۵۶۹) نسبت داده شده، اما نسخه چاپی که امروزه موجوده، توسط پیتر ون در هایدن (حدود ۱۵۲۵–۱۵۶۹) پس از سال ۱۵۷۰ حکاکی و منتشر شده. این روش تو دوره رنسانس برای تکثیر آثار نقاشان مشهور رایج بود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
ای بابا ناراحت شدی؟ شوخی کردم!
◀️با دوستی صحبت میکردم. مدتی است در حال تلاش برای بازسازی روحی خود است. حرف کشید به آنجا که در این مدت سنگینترین باری که بر دوش کشیده تلاش برای مخفی کردن اندوه و دلفسردگیاش بوده است. چون اطرافیان نه تنها هیچ حمایتی نمیکنند بلکه گاه برخی علاقه و میلی مفرط دارند که "چوب به استخوان شکسته بزنند."
◀️با اینهمه تلاش باز هم از کنایهها و شوخیهایی که طعم تحقیر داشتند جان به در نبرده بود. عبارتهایی که روزانه حوالهی هم میکنیم و خواسته یا ناخواسته بر جای #زخمهای هم نمک میپاشیم.
◀️به آدمی که از کار بیکار شده، یا به هر دلیل ننوانسته شغل و جایگاه دلخواهش را پیدا کند حتی به شوخی نگوییم؛
"خوش به حالت! تو که کار نمیکنی. فقط بخور و بخواب و تنبلی!"...
"تا حالا ۶ صبح رو دیدی؟ هاهاها"
نگوییم:
"حیف از تو که با این مدرک و تحصیلات! باید یک رشتهی دیگر میخواندی!"
باور کنید این ابدا شبیه همدردی نیست. مشت مشت نمک است. چون خودش بهتر از شما در مورد رشته تحصیلی و وضعیتش در جهان اطلاعات دارد.
◀️اخیرا دوست نویسندهای تعریف میکرد یکی از به ظاهر رفقایش به او گفته "شما همهتان کپیکارید، همه از روی دست هم مینویسید!"
پرسیدم؛ آثار تو را خوانده بود؟
گفت: "نه! مثلا داشت شوخی میکرد. میخواست ببیند چقدر پوست کلفتم و کجا از کوره در میروم."
و از کوره در رفته بود. چرا نرود. حاصل یک عمر خواندن و نوشتن و تلاش و تقلا و خلاقیت کسی را به سخره گرفتن یعنی اینکه به روح کسی مستقیما شلیک کنی. آنهم با کلاه رفاقت! نام این گناهان نابخشودنی را شوخی نگذاریم.
◀️باور کنید بامزه نیست. آزار دهنده و کم شخصیت است کسی که با برچسب زدن ازدواج دو نفر را به سخره میگیرد.
_ شوگر بودی! هاهاها...
_نمیشد خواهرتو به یکی بهتر بدی؟
_بابا انقدر شوهر نکردی الان باید چکمه بپوشی.
و قطعا فردی شعورمند به کسی که تازه صاحب خانه شده نمیگوید: "مبارکه! مگه شما بیاین این بیابونها رو کمکم آباد کنین!هاهاها"
بهانهی همهی این بیشخصیتیها یک چیز است. شوخی کردم بابا... جنبه داشته باش!
◀️آیا فردی که این خنجر تا دسته در پهلویش فرو رفته، باید خنجر را بچرخاند و در تمسخر خویش شراکت کند تا آدم #باجنبهای به نظر برسد! یا راه آخر را برگزیند و قید رفاقت با افراد وقیح و بیشعور را بزند؟
◀️البته گزینه سومی هم هست. این مقاله را برای افراد بیادب بفرستید تا بدانند افراد تحقیرکننده معمولا از مشکلات روانی رنج میبرند. این افراد دچار احساس رقابت و حسادت شدید هستند یا در جستجوی جلب توجهی بیمارگونه. شخصیتهایی که سویههای ضداجتماعی دارند را از قلم نیاندازید. یا افرادی که ارزشهای درونی و خودپندارهی متزلزلی دارند و میکوشد با کم ارزش کردن دیگران، وجود خود را تقویت کنند.
◀️به هر حال عبارت "شوخی کردم" فقط لباس مبدلی است برای خنجرهایی که در مشت دارند. شوخیای که دو سر خنده و خوشی نباشد فقط نوعی خشونت پنهان است. شما شوخیشوخی سنگ میزنید؛ اما گنجشکها جدی جدی میمیرند.
روزنامه #خوزیها، شماره ۹۴۴، یکشنبه ۵ اسفندماه ۱۴۰۳.
✍️ کوثر_شیخ_نجدی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
ای بابا ناراحت شدی؟ شوخی کردم!
◀️با دوستی صحبت میکردم. مدتی است در حال تلاش برای بازسازی روحی خود است. حرف کشید به آنجا که در این مدت سنگینترین باری که بر دوش کشیده تلاش برای مخفی کردن اندوه و دلفسردگیاش بوده است. چون اطرافیان نه تنها هیچ حمایتی نمیکنند بلکه گاه برخی علاقه و میلی مفرط دارند که "چوب به استخوان شکسته بزنند."
◀️با اینهمه تلاش باز هم از کنایهها و شوخیهایی که طعم تحقیر داشتند جان به در نبرده بود. عبارتهایی که روزانه حوالهی هم میکنیم و خواسته یا ناخواسته بر جای #زخمهای هم نمک میپاشیم.
◀️به آدمی که از کار بیکار شده، یا به هر دلیل ننوانسته شغل و جایگاه دلخواهش را پیدا کند حتی به شوخی نگوییم؛
"خوش به حالت! تو که کار نمیکنی. فقط بخور و بخواب و تنبلی!"...
"تا حالا ۶ صبح رو دیدی؟ هاهاها"
نگوییم:
"حیف از تو که با این مدرک و تحصیلات! باید یک رشتهی دیگر میخواندی!"
باور کنید این ابدا شبیه همدردی نیست. مشت مشت نمک است. چون خودش بهتر از شما در مورد رشته تحصیلی و وضعیتش در جهان اطلاعات دارد.
◀️اخیرا دوست نویسندهای تعریف میکرد یکی از به ظاهر رفقایش به او گفته "شما همهتان کپیکارید، همه از روی دست هم مینویسید!"
پرسیدم؛ آثار تو را خوانده بود؟
گفت: "نه! مثلا داشت شوخی میکرد. میخواست ببیند چقدر پوست کلفتم و کجا از کوره در میروم."
و از کوره در رفته بود. چرا نرود. حاصل یک عمر خواندن و نوشتن و تلاش و تقلا و خلاقیت کسی را به سخره گرفتن یعنی اینکه به روح کسی مستقیما شلیک کنی. آنهم با کلاه رفاقت! نام این گناهان نابخشودنی را شوخی نگذاریم.
◀️باور کنید بامزه نیست. آزار دهنده و کم شخصیت است کسی که با برچسب زدن ازدواج دو نفر را به سخره میگیرد.
_ شوگر بودی! هاهاها...
_نمیشد خواهرتو به یکی بهتر بدی؟
_بابا انقدر شوهر نکردی الان باید چکمه بپوشی.
و قطعا فردی شعورمند به کسی که تازه صاحب خانه شده نمیگوید: "مبارکه! مگه شما بیاین این بیابونها رو کمکم آباد کنین!هاهاها"
بهانهی همهی این بیشخصیتیها یک چیز است. شوخی کردم بابا... جنبه داشته باش!
◀️آیا فردی که این خنجر تا دسته در پهلویش فرو رفته، باید خنجر را بچرخاند و در تمسخر خویش شراکت کند تا آدم #باجنبهای به نظر برسد! یا راه آخر را برگزیند و قید رفاقت با افراد وقیح و بیشعور را بزند؟
◀️البته گزینه سومی هم هست. این مقاله را برای افراد بیادب بفرستید تا بدانند افراد تحقیرکننده معمولا از مشکلات روانی رنج میبرند. این افراد دچار احساس رقابت و حسادت شدید هستند یا در جستجوی جلب توجهی بیمارگونه. شخصیتهایی که سویههای ضداجتماعی دارند را از قلم نیاندازید. یا افرادی که ارزشهای درونی و خودپندارهی متزلزلی دارند و میکوشد با کم ارزش کردن دیگران، وجود خود را تقویت کنند.
◀️به هر حال عبارت "شوخی کردم" فقط لباس مبدلی است برای خنجرهایی که در مشت دارند. شوخیای که دو سر خنده و خوشی نباشد فقط نوعی خشونت پنهان است. شما شوخیشوخی سنگ میزنید؛ اما گنجشکها جدی جدی میمیرند.
روزنامه #خوزیها، شماره ۹۴۴، یکشنبه ۵ اسفندماه ۱۴۰۳.
✍️ کوثر_شیخ_نجدی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
"جزیره مردگان" (Isle of the Dead) اثر آرنولد بوکلین یک تابلوی کمتر شناختهشده اما ارزشمند است.
این نقاشی در چندین نسخه بین سالهای ۱۸۸۰ تا ۱۸۸۶ خلق شد و فضای وهمآلود و رمزآلود آن باعث شده که الهامبخش بسیاری از آثار هنری و ادبیات باشد.
نقاشی منظرهای از یک جزیره صخرهای را نشان میدهد که درختان سرو بلند دارد و قایقی با یک قایقران و یک مسافر مرموز در حال نزدیک شدن به آن است.
این اثر بر سینما، موسیقی و حتی بازیهای ویدیویی تاثیر قابل مشاهدهای داشت.
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
"جزیره مردگان" (Isle of the Dead) اثر آرنولد بوکلین یک تابلوی کمتر شناختهشده اما ارزشمند است.
این نقاشی در چندین نسخه بین سالهای ۱۸۸۰ تا ۱۸۸۶ خلق شد و فضای وهمآلود و رمزآلود آن باعث شده که الهامبخش بسیاری از آثار هنری و ادبیات باشد.
نقاشی منظرهای از یک جزیره صخرهای را نشان میدهد که درختان سرو بلند دارد و قایقی با یک قایقران و یک مسافر مرموز در حال نزدیک شدن به آن است.
این اثر بر سینما، موسیقی و حتی بازیهای ویدیویی تاثیر قابل مشاهدهای داشت.
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
آرنولد بوکلین (به آلمانی: Arnold Böcklin) (۱۶ اکتبر ۱۸۲۷ — ۱۶ ژانویهٔ ۱۹۰۱) نقاش جنبش نمادگرایی اهل سوئیس بود. نقاشیهای او از مناظر در کنار آثار نمادینش که حاوی برخی مضامین تاریک هستند، هنرمندان آلمانی اواخر سدهٔ ۱۹ میلادی را تحت تأثیر قرار داد و نویددهندهٔ نمادگرایی هنرمندان فرا واقعگرای سدهٔ ۲۰ میلادی گردید.
تابلوی جزیرهٔ مرگ از شناختهشدهترین آثار اوست که سرگئی راخمانینف با الهام از آن پوئم سمفونی جزیرهٔ مرگ را تصنیف نمود.
●نام اثر: خودنگاره با مرگ در حال نواختن فیدل، رنگ روغن
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
آرنولد بوکلین (به آلمانی: Arnold Böcklin) (۱۶ اکتبر ۱۸۲۷ — ۱۶ ژانویهٔ ۱۹۰۱) نقاش جنبش نمادگرایی اهل سوئیس بود. نقاشیهای او از مناظر در کنار آثار نمادینش که حاوی برخی مضامین تاریک هستند، هنرمندان آلمانی اواخر سدهٔ ۱۹ میلادی را تحت تأثیر قرار داد و نویددهندهٔ نمادگرایی هنرمندان فرا واقعگرای سدهٔ ۲۰ میلادی گردید.
تابلوی جزیرهٔ مرگ از شناختهشدهترین آثار اوست که سرگئی راخمانینف با الهام از آن پوئم سمفونی جزیرهٔ مرگ را تصنیف نمود.
●نام اثر: خودنگاره با مرگ در حال نواختن فیدل، رنگ روغن
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_یـــــــــادمــــــــان🙏
#معرفی_نویسنده
▪️Jorge Mario Pedro Vargas Llosa
خورخه ماریو پدرو بارگاس یوسا (متولد ۲۸ مارس ۱۹۳۶ و درگذشت ۱۳ آوریل ۲۰۲۵) داستاننویس، مقالهنویس، سیاستمدار و روزنامهنگار اهل پرو بود. یوسا یکی از رماننویسان و مقالهنویسان معاصر آمریکای جنوبی بود.
▪️زندگی او
ماریو بارگاس یوسا ۲۸ مارس ۱۹۳۶ در آرکیپای پرو به دنیا آمد. وی تنها فرزند پدر و مادرش بود. والدینش پنج ماه بعد از ازدواج از هم جدا شدند. ۱۰ سال اول زندگیش را در بولیوی و با مادرش گذراند. پس از آن که پدربزرگش مقام دولتی مهمی در پرو به دست آورد، همراه مادرش در سال ۱۹۴۶ به سرزمینش بازگشت.
در ۱۴ سالگی پدرش وی را به دبیرستان نظام فرستاد که تأثیری ژرف و پایا بر او نهاد و ایده نخستین رمانش را در ذهنش پروراند. نگرش داروینگرایانه او نسبت به زندگی حاصل تجربه همین دو سال است. بارگاس یوسا در رشته هنرهای آزاد دانشگاه لیما فارغالتحصیل شد و سپس از دانشگاه مادرید در رشته ادبیات درجه دکترا گرفت. یوسا در سال ۱۹۵۹ به پاریس مهاجرت کرد و به عنوان معلم و روزنامهنگار خبرگزاری فرانسه و همچنین تلویزیون ملی فرانسه مشغول به کار شد. وی سالها در اروپا، به ویژه در پاریس و لندن و مادرید زیست و به کارهای گوناگون پرداخت. مترجمی، روزنامهنگاری و تدریس از آن جملهاند.
▪️ازدواج
وی در نوزده سالگی با خولیا اورکیدی، که یکی از نزدیکانش و هیجده سال از او بزرگتر بود، ازدواج کرد. در رمان برجستهٔ «عمه خولیا و میرزابنویس» (۱۹۷۷) از شخصیت این زن الهام گرفته است. اما این ازدواج دیری نپایید و در ۱۹۶۴ به طلاق انجامید و در سال بعد با پاتریسیا، «بانوی زندگیاش» دیدار کرد که از او سه فرزند دارد.
▪️نویسندگی
ماریو بارگاس یوسا بیست ساله بود که اولین داستانش منتشر شد. داستان کوتاه «سردستهها» در یکی از نشریات پایتخت به چاپ رسید. ادبیات آمریکای لاتین مدیون گابریل گارسیا مارکز، فوئنتس و یوسا است.
یوسا از سنین نوجوانی با نشریه لاکرونیکا همکاری داشت. سال ۱۹۵۸ موفق به دریافت فرصت تحصیلی در دانشگاه مادرید شد. سال بعد مجموعهٔ داستانهای کوتاهش در بارسلون به چاپ رسید. او سرانجام از پاریس سر درآورد و با بورخس، فوئنتس و تعدادی دیگر از نویسندگان اسپانیولی زبان آشنا شد. در سال ۱۹۶۳ اولین رمانش منتشر شد؛ دوران قهرمان ماجرای دخالت نظامیان در عرصهٔ سیاست و تبعات شوم اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن است. این رمان با استقبال منتقدان و خوانندگان روبهرو شد و نام نویسنده به عنوان یک منتقد رادیکال مطرح شد و تعدادی از نسخ کتابش به عنوان کتاب ضاله طی مراسمی رسمی به آتش کشیده شد. اما این مانع از اهدا جایزه منتقدان به یوسا نشد. در سال ۱۹۶۶ پس از چاپ دومین رمانش «خانه سبز» از پاریس به لندن رفت و به تدریس ادبیات اسپانیایی – آمریکایی اشتغال ورزید. سال بعد دومین مجموعه داستانش منتشر شد و او را برنده دو جایزه ادبی کرد.
سومین رمانش «گفتگو در کاتدرال» در ۱۹۶۹ منتشر شد. یک سال بعد به بارسلون رفت تا نوشتن یکی از معتبرترین نقدها بر آثار مارکز را آغاز کند. این کتاب در ۱۹۷۱ منتشر شد.
یوسا چند سفر به کوبا داشت و رابطه خوبی با حکومت کوبا پیدا کرد. زندانی شدن ابرتو پادیلا، نویسنده کوبایی، زمینهساز اعتراض گسترده نویسندگان آمریکای لاتین شد. یوسا به همراه دیگر نویسندگان، اختناق حاکم بر جامعهٔ کوبا و شخص فیدل کاسترو را محکوم کردند. با کمک تعدادی از نویسندگان هم فکرش نشریه «آزاد» را در پاریس منتشر کرد و کتاب «ماجرای پنهانی یک رمان» را در بارسلون منتشر ساخت.
چهارمین اثرش «سروان پانتوخا و خدمات ویژه» در سال ۱۹۷۳ منتشر شد. سال ۱۹۷۴ به زادگاهش بازگشت. در ۱۹۷۶ به ریاست باشگاه پن (انجمن قلم آمریکا) برگزیده شد و سفرهایی به دانشگاههای مختلف اروپا و آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی کرد و به عنوان استاد مدعو به سخنرانی و تدریس پرداخت. «عمه خولیا و میرزابنویس» ماجرای نخستین ازدواج یوسا است که در ۱۹۷۷ به چاپ رسید. رمان «جنگ آخرالزمان» در سال ۱۹۸۱ منتشر شد.
این پروژه بزرگ، زیر قلم یوسا با مهارت شگرفی شکل گرفته و حجم کار و شخصیتهای پرشمار و رابطه بینامتنی رمان با بخشی از تاریخ برزیل، هیچگاه موجب سستی اثر نشد. تا جایی که این اثر را به عنوان نظیری برای «جنگ و صلح» تولستوی در ادبیات آمریکای لاتین توصیف کردهاند. ماجرای اصلی این رمان نیز در قرن نوزدهم میگذرد.
یوسا پس از «جنگ آخرزمان» چند اثر دیگر «زندگی واقعی الخاندرو مایتا» و «سور بز» و «نامههایی به نویسنده جوان» نیز به مجموعه آثارش افزود. «گفتگو در کاتدرال» و «جنگ آخرالزمان» به عنوان مهمترین آثار نویسنده مورد توجه مخاطبان و منتقدان هستند.
🌸🌿
🔴#_یـــــــــادمــــــــان🙏
#معرفی_نویسنده
▪️Jorge Mario Pedro Vargas Llosa
خورخه ماریو پدرو بارگاس یوسا (متولد ۲۸ مارس ۱۹۳۶ و درگذشت ۱۳ آوریل ۲۰۲۵) داستاننویس، مقالهنویس، سیاستمدار و روزنامهنگار اهل پرو بود. یوسا یکی از رماننویسان و مقالهنویسان معاصر آمریکای جنوبی بود.
▪️زندگی او
ماریو بارگاس یوسا ۲۸ مارس ۱۹۳۶ در آرکیپای پرو به دنیا آمد. وی تنها فرزند پدر و مادرش بود. والدینش پنج ماه بعد از ازدواج از هم جدا شدند. ۱۰ سال اول زندگیش را در بولیوی و با مادرش گذراند. پس از آن که پدربزرگش مقام دولتی مهمی در پرو به دست آورد، همراه مادرش در سال ۱۹۴۶ به سرزمینش بازگشت.
در ۱۴ سالگی پدرش وی را به دبیرستان نظام فرستاد که تأثیری ژرف و پایا بر او نهاد و ایده نخستین رمانش را در ذهنش پروراند. نگرش داروینگرایانه او نسبت به زندگی حاصل تجربه همین دو سال است. بارگاس یوسا در رشته هنرهای آزاد دانشگاه لیما فارغالتحصیل شد و سپس از دانشگاه مادرید در رشته ادبیات درجه دکترا گرفت. یوسا در سال ۱۹۵۹ به پاریس مهاجرت کرد و به عنوان معلم و روزنامهنگار خبرگزاری فرانسه و همچنین تلویزیون ملی فرانسه مشغول به کار شد. وی سالها در اروپا، به ویژه در پاریس و لندن و مادرید زیست و به کارهای گوناگون پرداخت. مترجمی، روزنامهنگاری و تدریس از آن جملهاند.
▪️ازدواج
وی در نوزده سالگی با خولیا اورکیدی، که یکی از نزدیکانش و هیجده سال از او بزرگتر بود، ازدواج کرد. در رمان برجستهٔ «عمه خولیا و میرزابنویس» (۱۹۷۷) از شخصیت این زن الهام گرفته است. اما این ازدواج دیری نپایید و در ۱۹۶۴ به طلاق انجامید و در سال بعد با پاتریسیا، «بانوی زندگیاش» دیدار کرد که از او سه فرزند دارد.
▪️نویسندگی
ماریو بارگاس یوسا بیست ساله بود که اولین داستانش منتشر شد. داستان کوتاه «سردستهها» در یکی از نشریات پایتخت به چاپ رسید. ادبیات آمریکای لاتین مدیون گابریل گارسیا مارکز، فوئنتس و یوسا است.
یوسا از سنین نوجوانی با نشریه لاکرونیکا همکاری داشت. سال ۱۹۵۸ موفق به دریافت فرصت تحصیلی در دانشگاه مادرید شد. سال بعد مجموعهٔ داستانهای کوتاهش در بارسلون به چاپ رسید. او سرانجام از پاریس سر درآورد و با بورخس، فوئنتس و تعدادی دیگر از نویسندگان اسپانیولی زبان آشنا شد. در سال ۱۹۶۳ اولین رمانش منتشر شد؛ دوران قهرمان ماجرای دخالت نظامیان در عرصهٔ سیاست و تبعات شوم اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن است. این رمان با استقبال منتقدان و خوانندگان روبهرو شد و نام نویسنده به عنوان یک منتقد رادیکال مطرح شد و تعدادی از نسخ کتابش به عنوان کتاب ضاله طی مراسمی رسمی به آتش کشیده شد. اما این مانع از اهدا جایزه منتقدان به یوسا نشد. در سال ۱۹۶۶ پس از چاپ دومین رمانش «خانه سبز» از پاریس به لندن رفت و به تدریس ادبیات اسپانیایی – آمریکایی اشتغال ورزید. سال بعد دومین مجموعه داستانش منتشر شد و او را برنده دو جایزه ادبی کرد.
سومین رمانش «گفتگو در کاتدرال» در ۱۹۶۹ منتشر شد. یک سال بعد به بارسلون رفت تا نوشتن یکی از معتبرترین نقدها بر آثار مارکز را آغاز کند. این کتاب در ۱۹۷۱ منتشر شد.
یوسا چند سفر به کوبا داشت و رابطه خوبی با حکومت کوبا پیدا کرد. زندانی شدن ابرتو پادیلا، نویسنده کوبایی، زمینهساز اعتراض گسترده نویسندگان آمریکای لاتین شد. یوسا به همراه دیگر نویسندگان، اختناق حاکم بر جامعهٔ کوبا و شخص فیدل کاسترو را محکوم کردند. با کمک تعدادی از نویسندگان هم فکرش نشریه «آزاد» را در پاریس منتشر کرد و کتاب «ماجرای پنهانی یک رمان» را در بارسلون منتشر ساخت.
چهارمین اثرش «سروان پانتوخا و خدمات ویژه» در سال ۱۹۷۳ منتشر شد. سال ۱۹۷۴ به زادگاهش بازگشت. در ۱۹۷۶ به ریاست باشگاه پن (انجمن قلم آمریکا) برگزیده شد و سفرهایی به دانشگاههای مختلف اروپا و آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی کرد و به عنوان استاد مدعو به سخنرانی و تدریس پرداخت. «عمه خولیا و میرزابنویس» ماجرای نخستین ازدواج یوسا است که در ۱۹۷۷ به چاپ رسید. رمان «جنگ آخرالزمان» در سال ۱۹۸۱ منتشر شد.
این پروژه بزرگ، زیر قلم یوسا با مهارت شگرفی شکل گرفته و حجم کار و شخصیتهای پرشمار و رابطه بینامتنی رمان با بخشی از تاریخ برزیل، هیچگاه موجب سستی اثر نشد. تا جایی که این اثر را به عنوان نظیری برای «جنگ و صلح» تولستوی در ادبیات آمریکای لاتین توصیف کردهاند. ماجرای اصلی این رمان نیز در قرن نوزدهم میگذرد.
یوسا پس از «جنگ آخرزمان» چند اثر دیگر «زندگی واقعی الخاندرو مایتا» و «سور بز» و «نامههایی به نویسنده جوان» نیز به مجموعه آثارش افزود. «گفتگو در کاتدرال» و «جنگ آخرالزمان» به عنوان مهمترین آثار نویسنده مورد توجه مخاطبان و منتقدان هستند.
او «عصر قهرمان» را در بیست و شش سالگی نوشت که برای او شهرتی جهانی به ارمغان آورد. یوسا، آندره مالرو را نویسندهای دانست که بر نگارش اثرش عصر قهرمان تأثیر گذاشت. از دیگر رمانهای او میتوان به «زندگی واقعی آلخاندرو مایتاً»، «چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟»، «بهشت، آنجا» (۲۰۰۳)، «سور بز» (۲۰۰۰)، «خانهٔ سبز» (۱۹۶۵)، «شهر و سگها» (۱۹۶۳) و «لیتوما در میان کوههای آند» اشاره کرد.
آثار پژوهشی او عبارتند از: «زبان هیجان»(۲۰۰۱)، «نامههایی به رماننویس جوان»(۱۹۹۷)، «ماهی در دریا» (۱۹۹۳)، «واقعیت پوشیده» (۱۹۹۰)، «میان سارتر و کامو» (۱۹۸۱) و «چرا ادبیات».
از نمایشنامههای او میتوان به موارد زیر اشاره کرد: «دیوانهٔ ایوانها» (۱۹۹۳) و «شوخی»(۱۹۸۶).
▪️رابطه با مارکز
گابریل گارسیا مارکز، رماننویس بزرگ کلمبیایی از دوستان نزدیک و صمیمی یوسا بود. در سال ۲۰۰۳، در نمایشگاه کتاب بوگوتا، در تهاجم یوسا به مارکز و «چاپلوس کوبا» خواندن او، این دوستی به تیرگی گرایید. این تهاجم زبانی به علت دوستی نزدیک مارکز با فیدل کاسترو بود. آن روز یوسا، به علت عکسالعمل شدید دوستداران مارکز، که به قهرمان محبوبشان اهانت شده بود، ناگزیر شد از سالن نمایشگاه خارج شود. یوسا در روز درگذشت گابریل گارسیا مارکز در مورد وی چنین گفت: «نویسنده بزرگی که کارهایش، دانش و اعتبار گستردهای برای ادبیات زبان ما به ارمغان آورد، از دست رفته است. رمانهای او پس از او هم زنده خواهند ماند و به جذب خوانندگان از سرتاسر جهان ادامه خواهند داد.»
▪️آثار و سبک
شهرت یوسا با نخستین رمانش، زندگی سگی آغاز شد. رمانی که در آن به تجربههای سختش در خدمت نظامی پرداخت. بدین ترتیب جهان خیلی زود با دورهٔ طلایی ادبیات آمریکای لاتین (بوم) آشنا شد. این دوره از دههٔ پنجاه و شصت قرن پیش آغاز شد و توجه جهانیان را به این قاره و ادبیاتش جلب کرد.
اوتوپیا یوسا را، که آن را بزرگترین آرمان انسان در طول تاریخ میداند، بسیار به خود جلب کرده است و نیز بارها از ادبیات متعهد دفاع و بارها بر نقش افشاگر روشنفکر تأکید کرده است. کتاب سور بز جنجالی به پا کرد زیرا در آن به زندگی رافایل لئونیداس تروخیو، رئیسجمهور دومینیکن پرداخته بود.
مضمون عمده رمانهای یوسا جدال بر سر قدرت و اعمال این قدرت در آمریکای لاتین است. قهر و خشونت مردانی که سودای سالاری را در سر دارند (خواه در ارتش، در گروههای چریکی یا در احزاب سیاسی) در بسیاری از کتابهای او مضمون عمده است.
رمان «چه کسی پالومینو مولرو را کشت»، که ماجرای آن در بیابانهای شمال پرو، نزدیک یک پایگاه نیوری هوایی، روی میدهد.
▪️سیاست
آثار پژوهشی او عبارتند از: «زبان هیجان»(۲۰۰۱)، «نامههایی به رماننویس جوان»(۱۹۹۷)، «ماهی در دریا» (۱۹۹۳)، «واقعیت پوشیده» (۱۹۹۰)، «میان سارتر و کامو» (۱۹۸۱) و «چرا ادبیات».
از نمایشنامههای او میتوان به موارد زیر اشاره کرد: «دیوانهٔ ایوانها» (۱۹۹۳) و «شوخی»(۱۹۸۶).
▪️رابطه با مارکز
گابریل گارسیا مارکز، رماننویس بزرگ کلمبیایی از دوستان نزدیک و صمیمی یوسا بود. در سال ۲۰۰۳، در نمایشگاه کتاب بوگوتا، در تهاجم یوسا به مارکز و «چاپلوس کوبا» خواندن او، این دوستی به تیرگی گرایید. این تهاجم زبانی به علت دوستی نزدیک مارکز با فیدل کاسترو بود. آن روز یوسا، به علت عکسالعمل شدید دوستداران مارکز، که به قهرمان محبوبشان اهانت شده بود، ناگزیر شد از سالن نمایشگاه خارج شود. یوسا در روز درگذشت گابریل گارسیا مارکز در مورد وی چنین گفت: «نویسنده بزرگی که کارهایش، دانش و اعتبار گستردهای برای ادبیات زبان ما به ارمغان آورد، از دست رفته است. رمانهای او پس از او هم زنده خواهند ماند و به جذب خوانندگان از سرتاسر جهان ادامه خواهند داد.»
▪️آثار و سبک
شهرت یوسا با نخستین رمانش، زندگی سگی آغاز شد. رمانی که در آن به تجربههای سختش در خدمت نظامی پرداخت. بدین ترتیب جهان خیلی زود با دورهٔ طلایی ادبیات آمریکای لاتین (بوم) آشنا شد. این دوره از دههٔ پنجاه و شصت قرن پیش آغاز شد و توجه جهانیان را به این قاره و ادبیاتش جلب کرد.
اوتوپیا یوسا را، که آن را بزرگترین آرمان انسان در طول تاریخ میداند، بسیار به خود جلب کرده است و نیز بارها از ادبیات متعهد دفاع و بارها بر نقش افشاگر روشنفکر تأکید کرده است. کتاب سور بز جنجالی به پا کرد زیرا در آن به زندگی رافایل لئونیداس تروخیو، رئیسجمهور دومینیکن پرداخته بود.
مضمون عمده رمانهای یوسا جدال بر سر قدرت و اعمال این قدرت در آمریکای لاتین است. قهر و خشونت مردانی که سودای سالاری را در سر دارند (خواه در ارتش، در گروههای چریکی یا در احزاب سیاسی) در بسیاری از کتابهای او مضمون عمده است.
رمان «چه کسی پالومینو مولرو را کشت»، که ماجرای آن در بیابانهای شمال پرو، نزدیک یک پایگاه نیوری هوایی، روی میدهد.
▪️سیاست
یوسا در سالهای نخستین جوانی مجذوب شخصیت فیدل کاسترو، رهبر انقلاب کوبا شده است، اما او مدتی بعد جدایی کامل خود از جنبشهای تندرو چپ را اعلام کرد و به حمله شدید علیه کاسترو پرداخت. در سال ۱۹۸۸ در کنار تعدادی از احزاب راستگرا در تشکیل «جنبش آزادیها» شرکت کرد. در سال ۱۹۹۰ نامزد ریاست جمهوری پرو شد اما از رقیبش آلبرتو فوجیموری شکست خورد و بعد از آن، همه فعالیتها و برنامههای سیاسی خود را کنار گذاشت.
به گفتهٔ خود از فعالیتهای سیاسی خویش «فساد حکومت و تحریک مردم به فدا کردن همه چیز در راهش» را به خوبی درک کرده بود. به علت حمایت از ایالات متحده و انتشار مقالاتی در تأیید سیاستهای آمریکا مورد انتقاد قرار گرفت. این مقالات در دوران جنگ عراق نوشته شده بود، آنگاه که یوسا با دختر عکاسش مورگانا به صحنهٔ جنگ رفت و کار مشترکی با عنوان «روزنگار عراق» تهیه کردند.
ماریو بارگاس یوسا، رمان نویس پرویی که رئالیسم سنگدل را با اروتیک بازیگوش و به تصویر کشیدن مبارزه برای آزادی فردی در آمریکای لاتین ترکیب کرد و در عین حال مقالاتی نوشت که او را به یکی از تأثیرگذارترین مفسران سیاسی در دنیای اسپانیایی زبان تبدیل کرد.
بارگاس یوسا، به عنوان نویسنده ای جوان با دیدگاه های عامیانه و تاول زا از فساد، سازش های اخلاقی و ظلم در پرو شهرت یافت.
بیزاری او از هنجارهای جامعه مودب در پرو الهامات فراوانی به او داد.
با این حال، آقای بارگاس یوسا هرگز به طور کامل شیفته رئالیسم جادویی معاصرانش نشد. و او از آزار و شکنجه مخالفان در کوبا توسط فیدل کاسترو سرخورده بود و از ایدئولوژی چپ که برای چندین دهه بر بسیاری از نویسندگان در آمریکای لاتین تسلط داشت، جدا شد.
او مسیر خود را بهعنوان یک متفکر سیاسی محافظهکار، اغلب تفرقهانگیز و بهعنوان رماننویسی ترسیم کرد که قسمتهایی از زندگی شخصیاش را به کتابهایی تبدیل کرد که بسیار فراتر از مرزهای کشور مادریاش طنینانداز میکرد.
ستون دو هفتهای او، «Piedra de toque» یا «Touchstone» در روزنامههای اسپانیایی زبان سراسر آمریکای لاتین و ایالات متحده منتشر میشد. این به او بستری برای موضوعاتی مانند ظهور مجدد پوپولیسم در آند، هنر کلود مونه و پل گوگن یا حمایت پر سر و صدا از دولت اسرائیل، که موضوعی مکرر در نوشته های سیاسی او بود، داد.
ستونها میتوانند زندگینامهای باشند یا از رویدادهای خبری الهام گرفتهاند، و اغلب فاقد صفت بوده و به شیوهای زیبا نوشته شدهاند که به آقای بارگاس یوسا اجازه میدهد تا به سراغ خوانندگانی برود که ممکن است حوصله پایان برخی از رمانهای پیچیدهتر و طولانیتر او را نداشته باشند.
▪️گزیدهگوهایی از بارگاس یوسا
- «شعر ضمیر جهان است. با آن به لایههایی از زندگی دست مییابیم که با شناخت عقلانی و هوش منطقی به آنها دسترسی نداریم؛ یعنی درههای عمیقی که لازمه راه یافتن به آنها پذیرش خطرهای جدی است. فقط از راه حدس و باطن است که میتوان به شعر رسید نه از راه عقل.»
- «رمان شیوه جالبی است برای خوشگذرانی.»
- «من وقتی مینویسم خودم را تکثیر میکنم. دو نفر میشوم. هم نویسنده، هم خواننده. چون همیشه خودم را جای خواننده میگذارم تا بفهمم چه چیزی خوب است و چه چیزی بد. سعی میکنم خودم را با دو چشم دیگر بخوانم، و با نگاهی دیگر، طوریکه انگار نمیدانم قرار است چه اتفاقی بیفتد.»
▪️افتخارات و جوایز
وی جایزهٔ پلانترا را به خاطر رمان مرگ در کوههای آند دریافت نمود. در ۲۰۰۲، جایزه قلم نابوکوف را دریافت کرد.
یوسا هفتم اکتبر سال ۲۰۱۰ برنده جایزه نوبل ادبیات شد. حدود ۲۰ سال نام او به عنوان یکی از کاندیداهای این جایزه بود. این نخستین بار از سال ۱۹۸۲ بود که یک نویسنده از آمریکای لاتین توانست برنده جایزه نوبل ادبی شود. در این سال، گابریل گارسیا مارکز نویسنده کلمبیایی برنده جایزه یک و نیم میلیون دلاری ادبیات نوبل شد.
آکادمی نوبل که مقر آن در استکهلم سوئد است، از یوسا به عنوان خالق آثاری نام برده که در آن وی به «ترسیم پیکرههای قدرت» پرداخته و نگاه نافذی به «مقاومت، طغیان و شکست فردی» دارد.
یوسا در سال ۱۹۹۴ به عنوان عضو آکادمی سلطنتی اسپانیا برگزیده شد و در سالهای گذشته در بسیاری از دانشگاههای آمریکا، آمریکای جنوبی و اروپا تدریس کرده است.
این نویسنده ادبی توانست در سال ۱۹۹۵ جایزه سروانتس، مهمترین جایزه ادبی نویسندگان اسپانیایی زبان، را از آن خود کند و همچنین در سال ۱۹۹۶ برنده جایزه صلح آلمان شد.
▪️گزیدهٔ آثار
به گفتهٔ خود از فعالیتهای سیاسی خویش «فساد حکومت و تحریک مردم به فدا کردن همه چیز در راهش» را به خوبی درک کرده بود. به علت حمایت از ایالات متحده و انتشار مقالاتی در تأیید سیاستهای آمریکا مورد انتقاد قرار گرفت. این مقالات در دوران جنگ عراق نوشته شده بود، آنگاه که یوسا با دختر عکاسش مورگانا به صحنهٔ جنگ رفت و کار مشترکی با عنوان «روزنگار عراق» تهیه کردند.
ماریو بارگاس یوسا، رمان نویس پرویی که رئالیسم سنگدل را با اروتیک بازیگوش و به تصویر کشیدن مبارزه برای آزادی فردی در آمریکای لاتین ترکیب کرد و در عین حال مقالاتی نوشت که او را به یکی از تأثیرگذارترین مفسران سیاسی در دنیای اسپانیایی زبان تبدیل کرد.
بارگاس یوسا، به عنوان نویسنده ای جوان با دیدگاه های عامیانه و تاول زا از فساد، سازش های اخلاقی و ظلم در پرو شهرت یافت.
بیزاری او از هنجارهای جامعه مودب در پرو الهامات فراوانی به او داد.
با این حال، آقای بارگاس یوسا هرگز به طور کامل شیفته رئالیسم جادویی معاصرانش نشد. و او از آزار و شکنجه مخالفان در کوبا توسط فیدل کاسترو سرخورده بود و از ایدئولوژی چپ که برای چندین دهه بر بسیاری از نویسندگان در آمریکای لاتین تسلط داشت، جدا شد.
او مسیر خود را بهعنوان یک متفکر سیاسی محافظهکار، اغلب تفرقهانگیز و بهعنوان رماننویسی ترسیم کرد که قسمتهایی از زندگی شخصیاش را به کتابهایی تبدیل کرد که بسیار فراتر از مرزهای کشور مادریاش طنینانداز میکرد.
ستون دو هفتهای او، «Piedra de toque» یا «Touchstone» در روزنامههای اسپانیایی زبان سراسر آمریکای لاتین و ایالات متحده منتشر میشد. این به او بستری برای موضوعاتی مانند ظهور مجدد پوپولیسم در آند، هنر کلود مونه و پل گوگن یا حمایت پر سر و صدا از دولت اسرائیل، که موضوعی مکرر در نوشته های سیاسی او بود، داد.
ستونها میتوانند زندگینامهای باشند یا از رویدادهای خبری الهام گرفتهاند، و اغلب فاقد صفت بوده و به شیوهای زیبا نوشته شدهاند که به آقای بارگاس یوسا اجازه میدهد تا به سراغ خوانندگانی برود که ممکن است حوصله پایان برخی از رمانهای پیچیدهتر و طولانیتر او را نداشته باشند.
▪️گزیدهگوهایی از بارگاس یوسا
- «شعر ضمیر جهان است. با آن به لایههایی از زندگی دست مییابیم که با شناخت عقلانی و هوش منطقی به آنها دسترسی نداریم؛ یعنی درههای عمیقی که لازمه راه یافتن به آنها پذیرش خطرهای جدی است. فقط از راه حدس و باطن است که میتوان به شعر رسید نه از راه عقل.»
- «رمان شیوه جالبی است برای خوشگذرانی.»
- «من وقتی مینویسم خودم را تکثیر میکنم. دو نفر میشوم. هم نویسنده، هم خواننده. چون همیشه خودم را جای خواننده میگذارم تا بفهمم چه چیزی خوب است و چه چیزی بد. سعی میکنم خودم را با دو چشم دیگر بخوانم، و با نگاهی دیگر، طوریکه انگار نمیدانم قرار است چه اتفاقی بیفتد.»
▪️افتخارات و جوایز
وی جایزهٔ پلانترا را به خاطر رمان مرگ در کوههای آند دریافت نمود. در ۲۰۰۲، جایزه قلم نابوکوف را دریافت کرد.
یوسا هفتم اکتبر سال ۲۰۱۰ برنده جایزه نوبل ادبیات شد. حدود ۲۰ سال نام او به عنوان یکی از کاندیداهای این جایزه بود. این نخستین بار از سال ۱۹۸۲ بود که یک نویسنده از آمریکای لاتین توانست برنده جایزه نوبل ادبی شود. در این سال، گابریل گارسیا مارکز نویسنده کلمبیایی برنده جایزه یک و نیم میلیون دلاری ادبیات نوبل شد.
آکادمی نوبل که مقر آن در استکهلم سوئد است، از یوسا به عنوان خالق آثاری نام برده که در آن وی به «ترسیم پیکرههای قدرت» پرداخته و نگاه نافذی به «مقاومت، طغیان و شکست فردی» دارد.
یوسا در سال ۱۹۹۴ به عنوان عضو آکادمی سلطنتی اسپانیا برگزیده شد و در سالهای گذشته در بسیاری از دانشگاههای آمریکا، آمریکای جنوبی و اروپا تدریس کرده است.
این نویسنده ادبی توانست در سال ۱۹۹۵ جایزه سروانتس، مهمترین جایزه ادبی نویسندگان اسپانیایی زبان، را از آن خود کند و همچنین در سال ۱۹۹۶ برنده جایزه صلح آلمان شد.
▪️گزیدهٔ آثار
ماریو بارگاس یوسا بیش از ۳۰ رمان و نمایشنامه نوشت که میتوان به «گفتگو در کاتدرال (۱۹۶۹)»، «خانه سبز (۱۹۶۶)»، «عصر قهرمان (۱۹۶۳)» و سرانجام «جنگ آخرالزمان (۱۹۸۱)» اشاره کرد. این نویسنده زمانی به شهرت جهانی رسید که کتاب «عصر قهرمان» وی منتشر شد و در آن به شرح تجربیات خود در آکادمی نظامی لئونسیو پرادو پرداخته است. این کتاب در پرو جنجالبرانگیز شد و هزار نسخه آن از سوی افسران این آکادمی در ملاء عام آتش زده شد. بسیاری از آثار ماریو بارگاس یوسا به زبانهای مختلف دنیا از جمله فارسی برگردانده شده است.
ـ سردستهها، ۱۹۵۹
ـ سالهای سگی، ۱۹۶۶
ـ گفتگو در کاتدرال، ۱۹۷۵
ـ جنگ آخرالزمان، ۱۹۸۴
ـ زندگی واقعی الخاندرو مایتا، ۱۹۸۵
ـ در ستایش نامادری، ۱۹۹۰
ـ مرگ در آند، ۱۹۹۶
ـ قصهگو، ۱۹۹۸
ـ سور بز، ۲۰۰۲
ـ یادداشتهای عراق، ۲۰۰۳
ـ راه بهشت، ۲۰۰۳
ـ رؤیای سلت، ۲۰۱۰
ـ چرا ادبیات؟
ـ دوشیزهخانم تاکنا
ـ چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟ یا راز قتل پالومینو مولرو
ـ دختری از پرو
ـ نامههایی به یک نویسنده جوان
ـ موج آفرینی
ـ عیش مدام، گوستاو فلوبر ومادام بوواری
ـ واقعیت نویسنده
ـ قهرمان عصر ما، ۲۰۱۵
ـ پای رودخانه تمز (نمایشنامه)
ـ هزار شب و یک شب (نمایشنامه)
ـ روزگار سخت
ـ سکوتم تقدیم به شما
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
ـ سردستهها، ۱۹۵۹
ـ سالهای سگی، ۱۹۶۶
ـ گفتگو در کاتدرال، ۱۹۷۵
ـ جنگ آخرالزمان، ۱۹۸۴
ـ زندگی واقعی الخاندرو مایتا، ۱۹۸۵
ـ در ستایش نامادری، ۱۹۹۰
ـ مرگ در آند، ۱۹۹۶
ـ قصهگو، ۱۹۹۸
ـ سور بز، ۲۰۰۲
ـ یادداشتهای عراق، ۲۰۰۳
ـ راه بهشت، ۲۰۰۳
ـ رؤیای سلت، ۲۰۱۰
ـ چرا ادبیات؟
ـ دوشیزهخانم تاکنا
ـ چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟ یا راز قتل پالومینو مولرو
ـ دختری از پرو
ـ نامههایی به یک نویسنده جوان
ـ موج آفرینی
ـ عیش مدام، گوستاو فلوبر ومادام بوواری
ـ واقعیت نویسنده
ـ قهرمان عصر ما، ۲۰۱۵
ـ پای رودخانه تمز (نمایشنامه)
ـ هزار شب و یک شب (نمایشنامه)
ـ روزگار سخت
ـ سکوتم تقدیم به شما
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_شــــرح_فــــرتــــور📸
▪️آقای بارگاس یوسا در کتابخانه آکادمی فرانسه در پاریس در سال ۲۰۲۳ ، زمانی که او اولین نویسنده بدون آثار اصلی به زبان فرانسوی شد که به این موسسه پیوست.
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_شــــرح_فــــرتــــور📸
▪️آقای بارگاس یوسا در کتابخانه آکادمی فرانسه در پاریس در سال ۲۰۲۳ ، زمانی که او اولین نویسنده بدون آثار اصلی به زبان فرانسوی شد که به این موسسه پیوست.
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
🤩#کتاب
#pdf
▪️کتاب : چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟
▪️نویسنده: ماریو بارگاس یوسا
▪️مترجم: اسدالله امرایی
▪️تعداد صفحات: ۱۷۶
« کتاب چه کسی پالومینو مولرو را کشت، رمانی جنایی است که در عین حال، همچون دیگر آثار ماریو بارگاس یوسا، نویسنده برنده جایزۀ نوبل، از زیرساخت نقد سیاسی نیز برخوردار است. رمانی که به لحاظ تعلقات عاطفی، خواننده را به شدت تحت تاثیر قرار میدهد.
این رمان به یاد ماندنی ماریو بارگاس یوسا، معمایی دست نیافتنی درباره ی روح انسان، جرم و بی گناهی را به مخاطبین عرضه کرده و با مجبور کردن خوانندگان کتاب به همدردی با ظالمین، قضاوت کردن قربانیان و شاید بخشیدن هر دو گروه، آن ها را به چالشی سخت دعوت می کند. »
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
🤩#کتاب
▪️کتاب : چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟
▪️نویسنده: ماریو بارگاس یوسا
▪️مترجم: اسدالله امرایی
▪️تعداد صفحات: ۱۷۶
« کتاب چه کسی پالومینو مولرو را کشت، رمانی جنایی است که در عین حال، همچون دیگر آثار ماریو بارگاس یوسا، نویسنده برنده جایزۀ نوبل، از زیرساخت نقد سیاسی نیز برخوردار است. رمانی که به لحاظ تعلقات عاطفی، خواننده را به شدت تحت تاثیر قرار میدهد.
این رمان به یاد ماندنی ماریو بارگاس یوسا، معمایی دست نیافتنی درباره ی روح انسان، جرم و بی گناهی را به مخاطبین عرضه کرده و با مجبور کردن خوانندگان کتاب به همدردی با ظالمین، قضاوت کردن قربانیان و شاید بخشیدن هر دو گروه، آن ها را به چالشی سخت دعوت می کند. »
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
راز قتل پالومینو مولرو-یوسا.pdf
1.8 MB
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
🤩#کتاب
#pdf
▪️کتاب : چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟
▪️نویسنده: ماریو بارگاس یوسا
▪️مترجم: اسدالله امرایی
▪️تعداد صفحات: ۱۷۶
« کتاب چه کسی پالومینو مولرو را کشت، رمانی جنایی است که در عین حال، همچون دیگر آثار ماریو بارگاس یوسا، نویسنده برنده جایزۀ نوبل، از زیرساخت نقد سیاسی نیز برخوردار است. رمانی که به لحاظ تعلقات عاطفی، خواننده را به شدت تحت تاثیر قرار میدهد.
این رمان به یاد ماندنی ماریو بارگاس یوسا، معمایی دست نیافتنی درباره ی روح انسان، جرم و بی گناهی را به مخاطبین عرضه کرده و با مجبور کردن خوانندگان کتاب به همدردی با ظالمین، قضاوت کردن قربانیان و شاید بخشیدن هر دو گروه، آن ها را به چالشی سخت دعوت می کند. »
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
🤩#کتاب
▪️کتاب : چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟
▪️نویسنده: ماریو بارگاس یوسا
▪️مترجم: اسدالله امرایی
▪️تعداد صفحات: ۱۷۶
« کتاب چه کسی پالومینو مولرو را کشت، رمانی جنایی است که در عین حال، همچون دیگر آثار ماریو بارگاس یوسا، نویسنده برنده جایزۀ نوبل، از زیرساخت نقد سیاسی نیز برخوردار است. رمانی که به لحاظ تعلقات عاطفی، خواننده را به شدت تحت تاثیر قرار میدهد.
این رمان به یاد ماندنی ماریو بارگاس یوسا، معمایی دست نیافتنی درباره ی روح انسان، جرم و بی گناهی را به مخاطبین عرضه کرده و با مجبور کردن خوانندگان کتاب به همدردی با ظالمین، قضاوت کردن قربانیان و شاید بخشیدن هر دو گروه، آن ها را به چالشی سخت دعوت می کند. »
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
🤩#کتاب
#pdf
▪️کتاب: در ستایش نامادری
▪️نویسنده : ماریو بارگاس یوسا
▪️مترجم : کوشیار پارسی
▪️تعداد صفحات: ۴۳
« در ستایش نامادری رمان کوتاه اروتیک از
ماریو بارگاس یوسا» نویسنده پرویی است.
این کتاب در سال ۱۹۸۸ منتشر شد و زندگی زوجی را روایت میکند که تخیلات جنسی و شهوانی آنها در مرز اخلاقیات پیش میرود.
«ماریو بارگاس یوسا» در این کتاب شیوه نوینی را به کار گرفته که از دیگر آثار اروتیک و سکسی کاملاً متمایز است.
نخست اینکه چندین تابلو نقاشی از آثار:
فرناندو_د_سیسلسو، فرا آنجلیکو،
تیسین وچلیو، یاکوب یوردانس،
فرانسیس بیکن و فرانسوا بوشه
در کتاب به تصویر کشیده شده و در مورد آنها شرح داده میشود تا فاصله میان تخیل و واقعیت مشخص شود.
بخشهایی از رمان در فضای اسطورههای یونانی سیر میکند. بخشهایی از داستان لحنی طنزآمیز دارند و پیچیدگی داستان آن را تا حدی شبیه به رمانهای پلیسی-جنایی میکند. »
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
🤩#کتاب
▪️کتاب: در ستایش نامادری
▪️نویسنده : ماریو بارگاس یوسا
▪️مترجم : کوشیار پارسی
▪️تعداد صفحات: ۴۳
« در ستایش نامادری رمان کوتاه اروتیک از
ماریو بارگاس یوسا» نویسنده پرویی است.
این کتاب در سال ۱۹۸۸ منتشر شد و زندگی زوجی را روایت میکند که تخیلات جنسی و شهوانی آنها در مرز اخلاقیات پیش میرود.
«ماریو بارگاس یوسا» در این کتاب شیوه نوینی را به کار گرفته که از دیگر آثار اروتیک و سکسی کاملاً متمایز است.
نخست اینکه چندین تابلو نقاشی از آثار:
فرناندو_د_سیسلسو، فرا آنجلیکو،
تیسین وچلیو، یاکوب یوردانس،
فرانسیس بیکن و فرانسوا بوشه
در کتاب به تصویر کشیده شده و در مورد آنها شرح داده میشود تا فاصله میان تخیل و واقعیت مشخص شود.
بخشهایی از رمان در فضای اسطورههای یونانی سیر میکند. بخشهایی از داستان لحنی طنزآمیز دارند و پیچیدگی داستان آن را تا حدی شبیه به رمانهای پلیسی-جنایی میکند. »
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
درستایش نامادری-.pdf
581.9 KB
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
🤩#کتاب
#pdf
▪️کتاب: در ستایش نامادری
▪️نویسنده : ماریو بارگاس یوسا
▪️مترجم : کوشیار پارسی
▪️تعداد صفحات: ۴۳
« در ستایش نامادری رمان کوتاه اروتیک از
ماریو بارگاس یوسا» نویسنده پرویی است.
این کتاب در سال ۱۹۸۸ منتشر شد و زندگی زوجی را روایت میکند که تخیلات جنسی و شهوانی آنها در مرز اخلاقیات پیش میرود.
«ماریو بارگاس یوسا» در این کتاب شیوه نوینی را به کار گرفته که از دیگر آثار اروتیک و سکسی کاملاً متمایز است.
نخست اینکه چندین تابلو نقاشی از آثار:
فرناندو_د_سیسلسو، فرا آنجلیکو،
تیسین وچلیو، یاکوب یوردانس،
فرانسیس بیکن و فرانسوا بوشه
در کتاب به تصویر کشیده شده و در مورد آنها شرح داده میشود تا فاصله میان تخیل و واقعیت مشخص شود.
بخشهایی از رمان در فضای اسطورههای یونانی سیر میکند. بخشهایی از داستان لحنی طنزآمیز دارند و پیچیدگی داستان آن را تا حدی شبیه به رمانهای پلیسی-جنایی میکند. »
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
🤩#کتاب
▪️کتاب: در ستایش نامادری
▪️نویسنده : ماریو بارگاس یوسا
▪️مترجم : کوشیار پارسی
▪️تعداد صفحات: ۴۳
« در ستایش نامادری رمان کوتاه اروتیک از
ماریو بارگاس یوسا» نویسنده پرویی است.
این کتاب در سال ۱۹۸۸ منتشر شد و زندگی زوجی را روایت میکند که تخیلات جنسی و شهوانی آنها در مرز اخلاقیات پیش میرود.
«ماریو بارگاس یوسا» در این کتاب شیوه نوینی را به کار گرفته که از دیگر آثار اروتیک و سکسی کاملاً متمایز است.
نخست اینکه چندین تابلو نقاشی از آثار:
فرناندو_د_سیسلسو، فرا آنجلیکو،
تیسین وچلیو، یاکوب یوردانس،
فرانسیس بیکن و فرانسوا بوشه
در کتاب به تصویر کشیده شده و در مورد آنها شرح داده میشود تا فاصله میان تخیل و واقعیت مشخص شود.
بخشهایی از رمان در فضای اسطورههای یونانی سیر میکند. بخشهایی از داستان لحنی طنزآمیز دارند و پیچیدگی داستان آن را تا حدی شبیه به رمانهای پلیسی-جنایی میکند. »
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
#_معرفی_نویسنده
▪️The Brontë Sisters : Charlotte Brontë, Emily Brontë and Anne Brontë
▪️خواهران برونته : شارلوت برونته ، امیلی برونته و آن برونته
خواهران برونته، شارلوت برونته (۱۸۱۶ – ۱۸۵۵)، امیلی برونته (۱۸۱۸ – ۱۸۴۸) و آن برونته (۱۸۲۰ – ۱۸۴۹)، سه خواهر از مفاخر ادبی بریتانیا بودند که کتابهایشان در دهههای ۴۰ و ۵۰ قرن نوزدهم میلادی منتشر شد و آثارشان در فهرست ادبیات کلاسیک جهان قرار گرفت.
شارلوت، امیلی و آن برونته از نویسندگان مشهور جهان هستند. شاید کمتر شناخته شده این باشد که آنها با نام مستعار کرر، الیس و اکتون بل منتشر می کردند.
شارلوت برونته، امیلی برونته و آن برونته فرزندان پاتریک برونته کشیش منطقه هاورث در انگستان و ماریا برانول، بودند که هر سه در شهر تورنتون در غرب یورکشر به دنیا آمدند. آنها دارای دو خواهر دیگر نیز بودند که در کودکی از دنیا رفتند؛ و همچنین برادر آنها به نام برانول نیز شاعر و نقاش بود. هر سه خواهر به عنوان آموزگار و همچنین معلم سرخانه به فعالیت پرداختند. در سال ۱۸۴۳ شارلوت و امیلی برای یادگیری و تقویت زبان فرانسه به بروکسل رفتند و خیلی زود پس از شنیدن خبر مرگ عمهشان الیزابت که بعد از مرگ مادر، عهدهدار نگهداری آنها بود به هاورث بازگشتند. شارلوت در ۱۸۴۳– ۱۸۴۴ با عنوان معلم زبان انگلیسی به بروکسل بازگشت، ولی به علت تنهایی و مشقات زندگی، مجدد به خانوادهاش در هاورث یورکشر پیوست.
پس از کشف برخی از اشعار امیلی در سال ۱۸۴۵، شارلوت خواهران خود را متقاعد کرد که مجموعه ای مشترک از شعر خود را تولید کنند. در سال ۱۸۴۶ مجموعه آنها با نام مستعار مردانه منتشر شد و تنها سه نسخه از آن به فروش رفت.
این کتاب موفقیتی به دست نیاورد، و پس از آن خواهران برونته به نوشتن رمان پرداختند.
با وجود این، امیلی مشغول نوشتن «بلندیهای بادگیر » بود ، شارلوت مشغول کار بر روی «پروفسور» بود و آن تلاشهای خود را بهعنوان یک فرماندار به «اگنس گری» هدایت میکرد . پس از اینکه تنها رمان های امیلی و آن برای انتشار پذیرفته شد، شارلوت کار بر روی جین ایر را آغاز کرد و هر سه رمان در سال ۱۸۴۷ با نام مستعار خود منتشر شدند.
کتابهای اگنس گری توسط آن و جین ایر توسط شارلوت در سال ۱۸۴۷ به طبع رسیدند که در این سال جین ایر جزو پرفروشترین آثار بهشمار میرفت. سپس در سال ۱۸۴۸ امیلی رمان بلندیهای بادگیر (نیز با ترجمهی فارسی عشق هرگز نمیمیرد) و آن داستان مستأجر عمارت وایلدفل را منتشر کردند. بعدها شارلوت شرلی را در ۱۸۴۹ و ویلت را در ۱۸۵۳ منتشر ساخت. تمام این کتابها کمابیش به موفقیت دست یافتند.
عمر خواهران برونته بسی کوتاه بود. امیلی قبل از اتمام دومین رمانش، در سال ۱۸۴۸ در ۳۰ سالگی به علت بیماری سل و آن در سال بعد به سبب همان بیماری در ۲۹ سالگی درگذشتند. شارلوت در سال ۱۸۵۴ به همسری معاون پدرش، آرتور نیکولز درآمد و یک سال بعد به دنبال بیماری تیفوس در سن ۳۸ سالگی درگذشت.
#_Zartosht
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
#_معرفی_نویسنده
▪️The Brontë Sisters : Charlotte Brontë, Emily Brontë and Anne Brontë
▪️خواهران برونته : شارلوت برونته ، امیلی برونته و آن برونته
خواهران برونته، شارلوت برونته (۱۸۱۶ – ۱۸۵۵)، امیلی برونته (۱۸۱۸ – ۱۸۴۸) و آن برونته (۱۸۲۰ – ۱۸۴۹)، سه خواهر از مفاخر ادبی بریتانیا بودند که کتابهایشان در دهههای ۴۰ و ۵۰ قرن نوزدهم میلادی منتشر شد و آثارشان در فهرست ادبیات کلاسیک جهان قرار گرفت.
شارلوت، امیلی و آن برونته از نویسندگان مشهور جهان هستند. شاید کمتر شناخته شده این باشد که آنها با نام مستعار کرر، الیس و اکتون بل منتشر می کردند.
شارلوت برونته، امیلی برونته و آن برونته فرزندان پاتریک برونته کشیش منطقه هاورث در انگستان و ماریا برانول، بودند که هر سه در شهر تورنتون در غرب یورکشر به دنیا آمدند. آنها دارای دو خواهر دیگر نیز بودند که در کودکی از دنیا رفتند؛ و همچنین برادر آنها به نام برانول نیز شاعر و نقاش بود. هر سه خواهر به عنوان آموزگار و همچنین معلم سرخانه به فعالیت پرداختند. در سال ۱۸۴۳ شارلوت و امیلی برای یادگیری و تقویت زبان فرانسه به بروکسل رفتند و خیلی زود پس از شنیدن خبر مرگ عمهشان الیزابت که بعد از مرگ مادر، عهدهدار نگهداری آنها بود به هاورث بازگشتند. شارلوت در ۱۸۴۳– ۱۸۴۴ با عنوان معلم زبان انگلیسی به بروکسل بازگشت، ولی به علت تنهایی و مشقات زندگی، مجدد به خانوادهاش در هاورث یورکشر پیوست.
پس از کشف برخی از اشعار امیلی در سال ۱۸۴۵، شارلوت خواهران خود را متقاعد کرد که مجموعه ای مشترک از شعر خود را تولید کنند. در سال ۱۸۴۶ مجموعه آنها با نام مستعار مردانه منتشر شد و تنها سه نسخه از آن به فروش رفت.
این کتاب موفقیتی به دست نیاورد، و پس از آن خواهران برونته به نوشتن رمان پرداختند.
با وجود این، امیلی مشغول نوشتن «بلندیهای بادگیر » بود ، شارلوت مشغول کار بر روی «پروفسور» بود و آن تلاشهای خود را بهعنوان یک فرماندار به «اگنس گری» هدایت میکرد . پس از اینکه تنها رمان های امیلی و آن برای انتشار پذیرفته شد، شارلوت کار بر روی جین ایر را آغاز کرد و هر سه رمان در سال ۱۸۴۷ با نام مستعار خود منتشر شدند.
کتابهای اگنس گری توسط آن و جین ایر توسط شارلوت در سال ۱۸۴۷ به طبع رسیدند که در این سال جین ایر جزو پرفروشترین آثار بهشمار میرفت. سپس در سال ۱۸۴۸ امیلی رمان بلندیهای بادگیر (نیز با ترجمهی فارسی عشق هرگز نمیمیرد) و آن داستان مستأجر عمارت وایلدفل را منتشر کردند. بعدها شارلوت شرلی را در ۱۸۴۹ و ویلت را در ۱۸۵۳ منتشر ساخت. تمام این کتابها کمابیش به موفقیت دست یافتند.
عمر خواهران برونته بسی کوتاه بود. امیلی قبل از اتمام دومین رمانش، در سال ۱۸۴۸ در ۳۰ سالگی به علت بیماری سل و آن در سال بعد به سبب همان بیماری در ۲۹ سالگی درگذشتند. شارلوت در سال ۱۸۵۴ به همسری معاون پدرش، آرتور نیکولز درآمد و یک سال بعد به دنبال بیماری تیفوس در سن ۳۸ سالگی درگذشت.
#_Zartosht
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_شــــرح_فــــرتــــور📸
موزه هنرهای معاصر تهران دارای جامعترین و مهمترین گنجینههای هنر مدرن پس از جنگ جهانی دوم تا پیش از دهه ۱۹۸۰ میلادی در خارج از اروپا و آمریکای شمالی است که شامل کارهای مهمی از جنبشهای هیجاننمایی انتزاعی، پاپ آرت، مینیمالیسم، مفهومی و فوتورئالیسم میشود.
در گنجینه دائمی موزه بیش از ۴۰۰۰ اثر ارزشمند از نخبگان هنرهای تجسمی ایران و جهان نگهداری میشود که نزدیک به ۴۰۰ عدد از آنها ارزش استثنایی دارند. ارزش آثار موزه در حدود ۲٫۵ میلیارد دلار برآورد شده است. بیشتر این آثار در دهه ۱۹۷۰ میلادی که توسط #_فرح_پهلوی_خریداری شدهاند
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_شــــرح_فــــرتــــور📸
موزه هنرهای معاصر تهران دارای جامعترین و مهمترین گنجینههای هنر مدرن پس از جنگ جهانی دوم تا پیش از دهه ۱۹۸۰ میلادی در خارج از اروپا و آمریکای شمالی است که شامل کارهای مهمی از جنبشهای هیجاننمایی انتزاعی، پاپ آرت، مینیمالیسم، مفهومی و فوتورئالیسم میشود.
در گنجینه دائمی موزه بیش از ۴۰۰۰ اثر ارزشمند از نخبگان هنرهای تجسمی ایران و جهان نگهداری میشود که نزدیک به ۴۰۰ عدد از آنها ارزش استثنایی دارند. ارزش آثار موزه در حدود ۲٫۵ میلیارد دلار برآورد شده است. بیشتر این آثار در دهه ۱۹۷۰ میلادی که توسط #_فرح_پهلوی_خریداری شدهاند
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_شــــرح_فــــرتــــور📸
#_موزاییک_حکیمانه: پیامی از قرن سوم پیش از میلاد
این موزاییک نادر، که قدمتش به قرن سوم پیش از میلاد بازمیگردد، تصویری منحصربهفرد و بهخوبی حفظشده را به نمایش میگذارد: اسکلتی درازکشیده که در یک دست بطری نوشیدنی و در دست دیگر تکهای نان دارد. بالای سر این اسکلت، جملهای حکیمانه حک شده است:
#_شاد_باشید_وزندگی_کنید
این اثر باستانی در استان هاتای ترکیه، نزدیک مرز سوریه، کشف شده است. باستانشناسان معتقدند که چنین موزاییکی، با پیامی فلسفی و توصیهای خردمندانه، احتمالاً برای تزئین اتاق ناهارخوری ویلای یک خانواده ثروتمند در شهر یونانی-رومی آنتیوک (انتاکیه) استفاده میشده است.
شهر باستانی آنتیوک، که در قرن چهارم پیش از میلاد بنیان گذاشته شد، یکی از نخستین مراکز مسیحیت بهشمار میرفت و در دوران روم اولیه، پس از رُم و اسکندریه، سومین شهر بزرگ جهان بود. بسیاری از افراد ثروتمند و بانفوذ در این شهر، در خانههایی باشکوه و مجلل زندگی میکردند، و همین امر باعث شده است که این منطقه به منبعی غنی از آثار ارزشمند تاریخی تبدیل شود.
بااینحال، آنچه امروزه بیش از هر چیز توجه بینندگان را جلب میکند، نه ثروت و شکوه آن دوران، بلکه حقیقتی جاودانه است که این موزاییک در خود جای داده:
#_نگران_نباش_شاد_باش
پیامی که به ما یادآوری میکند از امروز لذت ببریم، زیرا فردا نامشخص است.
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_شــــرح_فــــرتــــور📸
#_موزاییک_حکیمانه: پیامی از قرن سوم پیش از میلاد
این موزاییک نادر، که قدمتش به قرن سوم پیش از میلاد بازمیگردد، تصویری منحصربهفرد و بهخوبی حفظشده را به نمایش میگذارد: اسکلتی درازکشیده که در یک دست بطری نوشیدنی و در دست دیگر تکهای نان دارد. بالای سر این اسکلت، جملهای حکیمانه حک شده است:
#_شاد_باشید_وزندگی_کنید
این اثر باستانی در استان هاتای ترکیه، نزدیک مرز سوریه، کشف شده است. باستانشناسان معتقدند که چنین موزاییکی، با پیامی فلسفی و توصیهای خردمندانه، احتمالاً برای تزئین اتاق ناهارخوری ویلای یک خانواده ثروتمند در شهر یونانی-رومی آنتیوک (انتاکیه) استفاده میشده است.
شهر باستانی آنتیوک، که در قرن چهارم پیش از میلاد بنیان گذاشته شد، یکی از نخستین مراکز مسیحیت بهشمار میرفت و در دوران روم اولیه، پس از رُم و اسکندریه، سومین شهر بزرگ جهان بود. بسیاری از افراد ثروتمند و بانفوذ در این شهر، در خانههایی باشکوه و مجلل زندگی میکردند، و همین امر باعث شده است که این منطقه به منبعی غنی از آثار ارزشمند تاریخی تبدیل شود.
بااینحال، آنچه امروزه بیش از هر چیز توجه بینندگان را جلب میکند، نه ثروت و شکوه آن دوران، بلکه حقیقتی جاودانه است که این موزاییک در خود جای داده:
#_نگران_نباش_شاد_باش
پیامی که به ما یادآوری میکند از امروز لذت ببریم، زیرا فردا نامشخص است.
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity