🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#التماس_تفکر
چگونه زندگی زناشویی خود را در مدتی کوتاه نابود کنیم؟
۱- سرسختانه و همواره خود را حق به جانب بدانید
۲- هیچ گاه عذرخواهی نکنید، حتی زمانی كه به خودتان هم ثابت میشود كه اشتباهی از شما سر زده است. قوی باشید.
۳- خطاهای شریك زندگیتان را بدون چشم پوشی و بیرحمانه، حتی در حضور دیگران بازگو کنید.
۴- هیچوقت به نیازهای انسانی او اهمیت ندهید
۵- انتظار داشته باشید كه شریكتان باید همیشه نیازهای شما را درك كند و از خواستهها و افكارتان مطلع باشد
۶- اولویتهای شریك زندگی خود را نادیده بگیرید و بر اولویتهای خودتان پافشاری کنید. ضمنا یادتان باشد بعد از ازدواج دیگر خر آدم از پل گذشته است و نیازی به هیچ رشدی در بهبود روابط زناشویی ندارد.
۷- نیازهای خود و همسرتان را كاملا مشابه و یكسان فرض کنید و به هیچ وجه زیر بار یادگیری و تغییر نروید و گمان نکنید كه ممكن است نیاز همسرتان متفاوت از شما باشد.
۸- در برابر هر رنجشی، بلافاصله ابراز خشم کنید. روابط صمیمانه و حرفهای عاشقانه مال سوسولهاست؛ آدم باید مستحکم باشد.
۹- مدام در حال شناسایی عیوب و كاستیهای شخصیتی و اسرار خانوادگی همسرتان باشید تا از این عیوب و كاستیها برای پیروزی در مشاجرات استفاده كنید
۱۰- از عذاب وجدان و حس گناهكار بودن برای به بازی گرفتن همسرتان بهره بگیرید تا به اهداف خود یا مجازات همسرتان دست بیابید.
۱۱- بدیها و معایب همسرتان را ببینید و با قدرت بیان کنید؛ اما خوبیها و محاسنش را به زبان نیاورید که پر رو شود. همیشه نیمه ی خالی لیوان را نگاه کنید. قدردانی و به زبان آوردن خوبی دیگران از ارزش شما کم میکند.
۱۲- به هیچ وجه از مواضع خود كوتاه نیایید و مجادلاتتان را آنقدر كش دهید تا همسرتان از ماندن در خانه گریزان شود.
۱۳- هیچگاه مسائل گذشته را رها نکنید و مدام و مكرراً آن را بازگویی و بازآفرینی کنید. تاریخ را ول نکنید. تاریخ خیلی خوب است؛ میتواند به حال و آینده گند بزند.
۱۴- قول های زیادی برای فریب دادن بدهید ولی هیچگاه به آنها عمل نکنید.
۱۵- دورویی و تظاهر رمز موفقیت است؛ در آن استاد شوید. طوری پنهانکاری کنید که هیچکس در مورد شما گمان بد نبرد.
۱۶- برای عادات ناپسند خودتان مدام عذرتراشی کنید
۱۷- روح اعتماد به نفس را در او بکشید. فقط اهل گفتن باشید و روحیه ی شنیدن نداشته باشید.
۱۸- شما نیازی به شنیدن ندارید. چون همه چیز را میدانید.
۱۹- همواره طوری رفتار کنید كه گویا هیچ گاه مرتكب اشتباهات ذكر شده نشدهاید و این همسر و شریك زندگیتان است كه اشتباه میكنند و باید خودش را تغییر دهند.
20. همیشه دیکتاتور باشید.
آفرین. حالا شما توفیق گند زدن به زندگی خود و کشتن روح انسانی در طرف مقابلتان را یافته اید
و میتوانید با افتخار به دادگاه خانواده بروید
یا همچنان زندگی تلخ و سردتان را ادامه دهید.
دکتر محسن زندی (روانشناس)
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#التماس_تفکر
چگونه زندگی زناشویی خود را در مدتی کوتاه نابود کنیم؟
۱- سرسختانه و همواره خود را حق به جانب بدانید
۲- هیچ گاه عذرخواهی نکنید، حتی زمانی كه به خودتان هم ثابت میشود كه اشتباهی از شما سر زده است. قوی باشید.
۳- خطاهای شریك زندگیتان را بدون چشم پوشی و بیرحمانه، حتی در حضور دیگران بازگو کنید.
۴- هیچوقت به نیازهای انسانی او اهمیت ندهید
۵- انتظار داشته باشید كه شریكتان باید همیشه نیازهای شما را درك كند و از خواستهها و افكارتان مطلع باشد
۶- اولویتهای شریك زندگی خود را نادیده بگیرید و بر اولویتهای خودتان پافشاری کنید. ضمنا یادتان باشد بعد از ازدواج دیگر خر آدم از پل گذشته است و نیازی به هیچ رشدی در بهبود روابط زناشویی ندارد.
۷- نیازهای خود و همسرتان را كاملا مشابه و یكسان فرض کنید و به هیچ وجه زیر بار یادگیری و تغییر نروید و گمان نکنید كه ممكن است نیاز همسرتان متفاوت از شما باشد.
۸- در برابر هر رنجشی، بلافاصله ابراز خشم کنید. روابط صمیمانه و حرفهای عاشقانه مال سوسولهاست؛ آدم باید مستحکم باشد.
۹- مدام در حال شناسایی عیوب و كاستیهای شخصیتی و اسرار خانوادگی همسرتان باشید تا از این عیوب و كاستیها برای پیروزی در مشاجرات استفاده كنید
۱۰- از عذاب وجدان و حس گناهكار بودن برای به بازی گرفتن همسرتان بهره بگیرید تا به اهداف خود یا مجازات همسرتان دست بیابید.
۱۱- بدیها و معایب همسرتان را ببینید و با قدرت بیان کنید؛ اما خوبیها و محاسنش را به زبان نیاورید که پر رو شود. همیشه نیمه ی خالی لیوان را نگاه کنید. قدردانی و به زبان آوردن خوبی دیگران از ارزش شما کم میکند.
۱۲- به هیچ وجه از مواضع خود كوتاه نیایید و مجادلاتتان را آنقدر كش دهید تا همسرتان از ماندن در خانه گریزان شود.
۱۳- هیچگاه مسائل گذشته را رها نکنید و مدام و مكرراً آن را بازگویی و بازآفرینی کنید. تاریخ را ول نکنید. تاریخ خیلی خوب است؛ میتواند به حال و آینده گند بزند.
۱۴- قول های زیادی برای فریب دادن بدهید ولی هیچگاه به آنها عمل نکنید.
۱۵- دورویی و تظاهر رمز موفقیت است؛ در آن استاد شوید. طوری پنهانکاری کنید که هیچکس در مورد شما گمان بد نبرد.
۱۶- برای عادات ناپسند خودتان مدام عذرتراشی کنید
۱۷- روح اعتماد به نفس را در او بکشید. فقط اهل گفتن باشید و روحیه ی شنیدن نداشته باشید.
۱۸- شما نیازی به شنیدن ندارید. چون همه چیز را میدانید.
۱۹- همواره طوری رفتار کنید كه گویا هیچ گاه مرتكب اشتباهات ذكر شده نشدهاید و این همسر و شریك زندگیتان است كه اشتباه میكنند و باید خودش را تغییر دهند.
20. همیشه دیکتاتور باشید.
آفرین. حالا شما توفیق گند زدن به زندگی خود و کشتن روح انسانی در طرف مقابلتان را یافته اید
و میتوانید با افتخار به دادگاه خانواده بروید
یا همچنان زندگی تلخ و سردتان را ادامه دهید.
دکتر محسن زندی (روانشناس)
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#بخوانیم
شوخی فقط یک درصدش شوخی است؛ و نود و نه درصدش کاملاً جدی.
حالا میخواهد شوخیِ زبانی باشد، یا تصویر و انگاره و شمایل، یا شوخیِ دستی.
وسط ترهبار باشد، یا در تلگرام و اینستاگرام و کتاب و سینما.
طنز و جوک و شعر باشد یا استیکر.
خلاصه، هر چه و هر کجا و هر جور که باشد، شوخی، کاملاً جدی است و دنیایی نکته در دل خودش دارد.
درست مثل زبالههای یک جامعه، یا حتی فسیلِ مدفوعِ آدمهای ده هزار سال پیش، که دنیایی نکته از وضعیت فرهنگی، اقتصادی، مذهبی، فیزیولوژیکی، روانشناختی، یا سیاسی آن جامعه و طبقاتش را هویدا میکنند.
این نکته را چند قرن پیش از زیگموند فروید، مولانا به ما یاد داد که شوخیها، ظاهری شوخ دارند، و باطنی جدی. هزلها و شوخیها، جِدیست پیشِ عاقلان:
هزل، تعلیمست، آن را جِدّ شنو/ تو مشو بر ظاهر هزلش گرو
هر جِدی هزلست پیشِ هازلان/ هزلها جِدّست پیش عاقلان
با تحلیلِ فُرم یا محتوا یا حتی شیوهی بیان و ابراز شوخیها میتوان دنیایی نکته از شخصیت یک نفر (هم گوینده، و هم شنوندهای که از آن خوشش میاید یا بدش میآید)، آنچه در ناخودآگاهش در جریان است
(از چیزهایی که در او سرکوب شدهاند، تا آنچه مورد تمایلش است)، سبک زندگی، تاریخچه و محیط زندگی او استنباط کرد.
حتی میتوان از این هم فراتر رفت، و جامعه، فرهنگ، نظام سیاسی، اقتصادی و دینی حاکم بر یک زمان را با تحلیل شوخیهای رایج در هر جا استخراج نمود.
حالا میخواهد نوع نگاه آن جامعه به خودشان، دیگران، مسایل جنسی، زن، پول و طبقات اجتماعی باشد، یا به اخلاقیات، دنیا، آخرت، جامعةآرمانی، طبقة حاکم و مانند اینها.
برای نمونه شما وقتی کتابهای عُبید زاکانی را میخوانید، هم میتوانید شخصیت عبید را بشناسید و هم جامعه و نظام فرهنگی و دینی و سیاسی و طبقه سیاسی و قضایی و پلیسی و عالمان دینی زمان او را.
عبید با شوخیهایش، هم چیزهایی را میگفت که نمیتوانست در مورد خودش جدی بگوید؛ و هم چیزهایی را که نمیتوانست در مورد جامعه و نظام فرهنگی دینی و سیاسی و قضاییاش به شکل جدی بگوید.
شوخی، جنبه هنجاری هم دارد.
در جنبهی اخلاقی و هنجاری اینطور نیست که ما مجاز به هر شوخیای در هر زمان و مکانی باشیم. شوخی هم آداب خود را دارد؛ به ویژه وقتی دلی با آن میشکند، شخصیتی له میشود، اعتماد به نفسی خرد میشود، انگیزه و امیدی کور میگردد یا ... .
پس میتوان همانند فروید و مزلو میان شوخی بد و خوب تمایز نهاد.
شوخیِ خوب، یک مکانیسم دفاعیِ بالغانه خوب برای رهایی از بار مشکلات روانی و اجتماعی است، و تنها از انسانهای بالغ و رشدیافته سر میزند؛ و شوخیِ بد محصول انسانی رشدنایافته.
خلاصه اینکه، یکی از بهترین راههای شناخت یک فرد تحلیل شوخیهاییست که میکند، یا خوشش یا بدش میآید.
به همین قیاس، یکی از بهترین راههای شناخت یک جامعه و آنچه در درونش میگذرد هم بررسی جوکها و طنزهایش است.
هیچ شوخیای، فقط شوخی نیست.
شوخیها، جدیترین تجلیات انسان هستند.
درست مثل فحشها، زبالهها، خوابها، خیابانها و ... . درخت را با محصولاتش میشناسند؛ نه با تعریف باغبان.
فروید میگفت: بگو چه خواب دیدهای، تا بگویم کیستی (تأویل رؤیا، ص61)؛ حالا بگو چه شوخیهایی میکنی، کدام را میپسندی، در کدام کانال و گروه شوخی و جوک عضوی، تا بگویم کیستی.
دکتر محسن زندی (روانشناس)
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#بخوانیم
شوخی فقط یک درصدش شوخی است؛ و نود و نه درصدش کاملاً جدی.
حالا میخواهد شوخیِ زبانی باشد، یا تصویر و انگاره و شمایل، یا شوخیِ دستی.
وسط ترهبار باشد، یا در تلگرام و اینستاگرام و کتاب و سینما.
طنز و جوک و شعر باشد یا استیکر.
خلاصه، هر چه و هر کجا و هر جور که باشد، شوخی، کاملاً جدی است و دنیایی نکته در دل خودش دارد.
درست مثل زبالههای یک جامعه، یا حتی فسیلِ مدفوعِ آدمهای ده هزار سال پیش، که دنیایی نکته از وضعیت فرهنگی، اقتصادی، مذهبی، فیزیولوژیکی، روانشناختی، یا سیاسی آن جامعه و طبقاتش را هویدا میکنند.
این نکته را چند قرن پیش از زیگموند فروید، مولانا به ما یاد داد که شوخیها، ظاهری شوخ دارند، و باطنی جدی. هزلها و شوخیها، جِدیست پیشِ عاقلان:
هزل، تعلیمست، آن را جِدّ شنو/ تو مشو بر ظاهر هزلش گرو
هر جِدی هزلست پیشِ هازلان/ هزلها جِدّست پیش عاقلان
با تحلیلِ فُرم یا محتوا یا حتی شیوهی بیان و ابراز شوخیها میتوان دنیایی نکته از شخصیت یک نفر (هم گوینده، و هم شنوندهای که از آن خوشش میاید یا بدش میآید)، آنچه در ناخودآگاهش در جریان است
(از چیزهایی که در او سرکوب شدهاند، تا آنچه مورد تمایلش است)، سبک زندگی، تاریخچه و محیط زندگی او استنباط کرد.
حتی میتوان از این هم فراتر رفت، و جامعه، فرهنگ، نظام سیاسی، اقتصادی و دینی حاکم بر یک زمان را با تحلیل شوخیهای رایج در هر جا استخراج نمود.
حالا میخواهد نوع نگاه آن جامعه به خودشان، دیگران، مسایل جنسی، زن، پول و طبقات اجتماعی باشد، یا به اخلاقیات، دنیا، آخرت، جامعةآرمانی، طبقة حاکم و مانند اینها.
برای نمونه شما وقتی کتابهای عُبید زاکانی را میخوانید، هم میتوانید شخصیت عبید را بشناسید و هم جامعه و نظام فرهنگی و دینی و سیاسی و طبقه سیاسی و قضایی و پلیسی و عالمان دینی زمان او را.
عبید با شوخیهایش، هم چیزهایی را میگفت که نمیتوانست در مورد خودش جدی بگوید؛ و هم چیزهایی را که نمیتوانست در مورد جامعه و نظام فرهنگی دینی و سیاسی و قضاییاش به شکل جدی بگوید.
شوخی، جنبه هنجاری هم دارد.
در جنبهی اخلاقی و هنجاری اینطور نیست که ما مجاز به هر شوخیای در هر زمان و مکانی باشیم. شوخی هم آداب خود را دارد؛ به ویژه وقتی دلی با آن میشکند، شخصیتی له میشود، اعتماد به نفسی خرد میشود، انگیزه و امیدی کور میگردد یا ... .
پس میتوان همانند فروید و مزلو میان شوخی بد و خوب تمایز نهاد.
شوخیِ خوب، یک مکانیسم دفاعیِ بالغانه خوب برای رهایی از بار مشکلات روانی و اجتماعی است، و تنها از انسانهای بالغ و رشدیافته سر میزند؛ و شوخیِ بد محصول انسانی رشدنایافته.
خلاصه اینکه، یکی از بهترین راههای شناخت یک فرد تحلیل شوخیهاییست که میکند، یا خوشش یا بدش میآید.
به همین قیاس، یکی از بهترین راههای شناخت یک جامعه و آنچه در درونش میگذرد هم بررسی جوکها و طنزهایش است.
هیچ شوخیای، فقط شوخی نیست.
شوخیها، جدیترین تجلیات انسان هستند.
درست مثل فحشها، زبالهها، خوابها، خیابانها و ... . درخت را با محصولاتش میشناسند؛ نه با تعریف باغبان.
فروید میگفت: بگو چه خواب دیدهای، تا بگویم کیستی (تأویل رؤیا، ص61)؛ حالا بگو چه شوخیهایی میکنی، کدام را میپسندی، در کدام کانال و گروه شوخی و جوک عضوی، تا بگویم کیستی.
دکتر محسن زندی (روانشناس)
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
احتمالاً بارها این را در مورد دیگران یا حتی خودتان شنیدهاید که فلانی با آدم و عالم دعوا دارد، یا درگیر است.
تا حالا شده از دست اشیاء عصبانی شوید، به آنها فحش دهید، یا حتی کتشکشان بزنید؟
مثلاً ماشینی که روشن نمیشود. عابربانکی که کار نمیکند. کامپیوتری که هنگ میکند. گوشی یا نتی که سرعتش پایین است.
چراغ قرمزی که احساس میکنید نباید اینجا باشد یا دیر سبز میشود. یا به صف ایستادن درجاهای مختلف.
از آنهایی هستید که فکر میکند نفر جلوییِ پمپ بنزین دستوپا چلفتی است؟ تا چراغ سبز میشود، فرتی بوق میزنید؟
غیر خودتان بقیه مثل گاو رانندگی میکنند؟
یا از آنها که احساس میکنند همه جز خودش بیشعورند؟
در دههی 1970 متخصصان قلب متوجه نکتهی عجیبی شدند.
آنها مشاهده کردند که در بین بیمارانشان که ناراحتی قلبی عروقی داشتند، یا دچار حمله و سکتهی قلبی شدهاند، افرادی هستند که هیچکدام از پیشزمینههای این بیماریها را ندارند.
پیشزمینههایی مثل فشار خون بالا، سیگار، الکل، چاقی، چربی خون، دیابت، زمینههای ارثی و عوامل دیگری که با بیماریهای قلب و عروق ارتباط دارند.
بهتدریج متوجه شدند این افراد سه دسته ویژگی مشترک در احوالات، رفتار و گفتارشان دارند که با سایر بیماران متفاوت است:
پیشرفت خواهیِ مبتنی بر رقابتطلبی، حسادت و احساس تنشِ درونی؛
اضطرار و اضطراب زمان؛ خشمِ درونی و پرخاشگریِ بیرونی.
آنها برای شخصیتهایی که این سه ویژگی یا دوتای از آنها را به میزان قابل توجهی دارند، اسمی گذاشتند:
تیپ شخصیتیِ الف.
نخست
ویژگی اول پیشرفتخواهیِ مبتنی بر رقابت و حسادت است.
همهی ما هم انگیزهی پیشرفت داریم؛ و هم مقداری حسادت و رقابت.
حالا اگر این سه در کسی اوج بگیرد، و بیشترِ احوالات درونیاش مبتنی بر سنجش خود و دیگران، مقایسهی خود با دیگران، حرص زدن، و تلاش برای برتری بر دیگران شود، این فرد در درون خودش مدام احساس تنش و فشارِ ناشی از سنجش و رقابت خواهد کرد.
البته این چشموهمچشمی، احساس عقبماندگی، رقابت ناسالم و برتریطلبی گاهی میتواند روح حاکم بر یک اجتماع ناسالم گردد.
دوم
اضطرار زمان، که یکجور احساس فشار روانیِ شدید در درون است
که زمان کوتاه و در حال اتمام است و تو هیچ کاری نکردهای و باید در این زمان کوتاه کارهای بزرگی کنی و بترکانی.
حس افراطیِ اتلاف وقت و عقبافتادن داری، از اتلاف وقت متنفری، احساس میکنی خیلی از کارهایی که مردم انجام میدهند اتلاف وقت است و تو نباید در آنها قاطی شوی
همیشه عجله داری، تلاش میکنی چند کار را با باهم پیش ببری (مثلاً خوردن غذا با کتاب خواندن؛ مهمانی/ورزش رفتن با کتاب و هدفن)، از شادیها و دیگر مراسمات دوری میکنی، یا از حضور در آنها رنج میبری؛ و ... .
خلاصه تبدیل میشوی به آدمی که اضطرابِ گذر زمان او را خفه میکند.
همهی ما اضطراب گذر زمان داریم و از پیر شدن اذیت میشویم
اما در این افراد این حالت طبیعی افراطی میشود و نتیجهی آن یک شخصیت وسواسی است که «تایم» مهمترین دغدغهی ذهنش است.
معمولاً هم این افراد بهخاطر همین افراط به هدفشان نمیرسند، پیشرفت مطلوبی نمیکنند، و تفاوت چندانی با دیگران در تولید محصول ندارند. تنها چیزی که نصیبشان میشود، رنج مداوم سنجش زمان، و احساس فشار سنگین برای کاری کردن است.
سوم
سومی که مهمترین عامل است و ارتباط بیشتری با بیماریهای قلبی و دیگر بیماریها مانند سردرد، دلدرد، ، بدخوابی، دیرخوابی و مانند اینها دارد، عبارت است از یک احساس خشم درونی که عموماً مبتنی بر احساس ناکامی است؛ که هم باعث خودخوری میشود، و هم حمله و پرخاشگری به دیگران.
به عبارت بهتر، فرد مدام در حالت استندبای است؛ یعنی در حالت آماده باش کامل برای جنگ و گریز.
یک فرد تحریکپذیر که به هر صدایی فرومیریزد.
حالا این فروریختن یا در قالب درد و رنج درونی است یا آوار شدن روی دیگران و به قول معروف به هر بهانهای آماده است تا با همه دعوا کند
سمپاتیک او مدام فعال است و آدرنالین تولید میکند، در بدنش میریزد و فرسودهاش میکند.
تیپ شخصیتی الف درمانپذیر است. با فنون و تمرینهایی میتوان ویژگیهای بالا را به حد نرمال رساند، تا فرد دارای تیپ شخصیتی الف در فشارهای روانی:
1. فرونریزد، و با جرقهای کوچک آتش نگیرد.
2. به اندازهی افراد بهنجار رنج بکشد؛ نه بیشتر.
3. خویشتندار و خودنظمبخش شود.
4. پیشرفتطلبی، رقابتجویی و پرخاشگریاش معتدل گردد.
این پژوهشها و کشفیات آنها را (از جمله میزان مرگ و میر این افراد، واسطههای بدنی و هورمونی میان این ویژگیها و بیماریهای قلبی، و نیز کشف شخصیت د) و فراز و فرودهای آن را در اینترنت ملاحظه کنید.
#_دکتر_محسن_زندی (روانشناس)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
احتمالاً بارها این را در مورد دیگران یا حتی خودتان شنیدهاید که فلانی با آدم و عالم دعوا دارد، یا درگیر است.
تا حالا شده از دست اشیاء عصبانی شوید، به آنها فحش دهید، یا حتی کتشکشان بزنید؟
مثلاً ماشینی که روشن نمیشود. عابربانکی که کار نمیکند. کامپیوتری که هنگ میکند. گوشی یا نتی که سرعتش پایین است.
چراغ قرمزی که احساس میکنید نباید اینجا باشد یا دیر سبز میشود. یا به صف ایستادن درجاهای مختلف.
از آنهایی هستید که فکر میکند نفر جلوییِ پمپ بنزین دستوپا چلفتی است؟ تا چراغ سبز میشود، فرتی بوق میزنید؟
غیر خودتان بقیه مثل گاو رانندگی میکنند؟
یا از آنها که احساس میکنند همه جز خودش بیشعورند؟
در دههی 1970 متخصصان قلب متوجه نکتهی عجیبی شدند.
آنها مشاهده کردند که در بین بیمارانشان که ناراحتی قلبی عروقی داشتند، یا دچار حمله و سکتهی قلبی شدهاند، افرادی هستند که هیچکدام از پیشزمینههای این بیماریها را ندارند.
پیشزمینههایی مثل فشار خون بالا، سیگار، الکل، چاقی، چربی خون، دیابت، زمینههای ارثی و عوامل دیگری که با بیماریهای قلب و عروق ارتباط دارند.
بهتدریج متوجه شدند این افراد سه دسته ویژگی مشترک در احوالات، رفتار و گفتارشان دارند که با سایر بیماران متفاوت است:
پیشرفت خواهیِ مبتنی بر رقابتطلبی، حسادت و احساس تنشِ درونی؛
اضطرار و اضطراب زمان؛ خشمِ درونی و پرخاشگریِ بیرونی.
آنها برای شخصیتهایی که این سه ویژگی یا دوتای از آنها را به میزان قابل توجهی دارند، اسمی گذاشتند:
تیپ شخصیتیِ الف.
نخست
ویژگی اول پیشرفتخواهیِ مبتنی بر رقابت و حسادت است.
همهی ما هم انگیزهی پیشرفت داریم؛ و هم مقداری حسادت و رقابت.
حالا اگر این سه در کسی اوج بگیرد، و بیشترِ احوالات درونیاش مبتنی بر سنجش خود و دیگران، مقایسهی خود با دیگران، حرص زدن، و تلاش برای برتری بر دیگران شود، این فرد در درون خودش مدام احساس تنش و فشارِ ناشی از سنجش و رقابت خواهد کرد.
البته این چشموهمچشمی، احساس عقبماندگی، رقابت ناسالم و برتریطلبی گاهی میتواند روح حاکم بر یک اجتماع ناسالم گردد.
دوم
اضطرار زمان، که یکجور احساس فشار روانیِ شدید در درون است
که زمان کوتاه و در حال اتمام است و تو هیچ کاری نکردهای و باید در این زمان کوتاه کارهای بزرگی کنی و بترکانی.
حس افراطیِ اتلاف وقت و عقبافتادن داری، از اتلاف وقت متنفری، احساس میکنی خیلی از کارهایی که مردم انجام میدهند اتلاف وقت است و تو نباید در آنها قاطی شوی
همیشه عجله داری، تلاش میکنی چند کار را با باهم پیش ببری (مثلاً خوردن غذا با کتاب خواندن؛ مهمانی/ورزش رفتن با کتاب و هدفن)، از شادیها و دیگر مراسمات دوری میکنی، یا از حضور در آنها رنج میبری؛ و ... .
خلاصه تبدیل میشوی به آدمی که اضطرابِ گذر زمان او را خفه میکند.
همهی ما اضطراب گذر زمان داریم و از پیر شدن اذیت میشویم
اما در این افراد این حالت طبیعی افراطی میشود و نتیجهی آن یک شخصیت وسواسی است که «تایم» مهمترین دغدغهی ذهنش است.
معمولاً هم این افراد بهخاطر همین افراط به هدفشان نمیرسند، پیشرفت مطلوبی نمیکنند، و تفاوت چندانی با دیگران در تولید محصول ندارند. تنها چیزی که نصیبشان میشود، رنج مداوم سنجش زمان، و احساس فشار سنگین برای کاری کردن است.
سوم
سومی که مهمترین عامل است و ارتباط بیشتری با بیماریهای قلبی و دیگر بیماریها مانند سردرد، دلدرد، ، بدخوابی، دیرخوابی و مانند اینها دارد، عبارت است از یک احساس خشم درونی که عموماً مبتنی بر احساس ناکامی است؛ که هم باعث خودخوری میشود، و هم حمله و پرخاشگری به دیگران.
به عبارت بهتر، فرد مدام در حالت استندبای است؛ یعنی در حالت آماده باش کامل برای جنگ و گریز.
یک فرد تحریکپذیر که به هر صدایی فرومیریزد.
حالا این فروریختن یا در قالب درد و رنج درونی است یا آوار شدن روی دیگران و به قول معروف به هر بهانهای آماده است تا با همه دعوا کند
سمپاتیک او مدام فعال است و آدرنالین تولید میکند، در بدنش میریزد و فرسودهاش میکند.
تیپ شخصیتی الف درمانپذیر است. با فنون و تمرینهایی میتوان ویژگیهای بالا را به حد نرمال رساند، تا فرد دارای تیپ شخصیتی الف در فشارهای روانی:
1. فرونریزد، و با جرقهای کوچک آتش نگیرد.
2. به اندازهی افراد بهنجار رنج بکشد؛ نه بیشتر.
3. خویشتندار و خودنظمبخش شود.
4. پیشرفتطلبی، رقابتجویی و پرخاشگریاش معتدل گردد.
این پژوهشها و کشفیات آنها را (از جمله میزان مرگ و میر این افراد، واسطههای بدنی و هورمونی میان این ویژگیها و بیماریهای قلبی، و نیز کشف شخصیت د) و فراز و فرودهای آن را در اینترنت ملاحظه کنید.
#_دکتر_محسن_زندی (روانشناس)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity