در همان زمان های ابتدایی کار نویسنگی اش بود که شخصیت موسیو هرکول پوارو را خلق کرد، کارآگاه قد کوتاه، چابک و خودپسند بلژیکی با ظاهر و قیافه ای خاص که راز تمام جنایت ها را به کمک “سلول های خاکستری” مغزش بر ملا می کند و همزمان زبان انگلیسی را مورد سخت ترین حملات و انتقادها قرار می دهد. پوارو شخصیت محوری بیش از پنجاه رمان آگاتا کریستی قرار گرفت و به لحاظ شمارگان موفق ترین کارآگاه دنیا شددر سال ۱۹۲۶ با انتشار “قتل راجر آکروید” به موفقیتی بزرگ دست یافت. این رمان اثری درخشان با رمزگشایی حیرت آور بود که خواننده به علت فقدان شواهد و قرائن کافی در گشودن معمای داستان ناتوان می ماند. قاتل همان دکتر “شپارو” پزشک ساده لوح و قابل اعتماد دهکده است که خود راوی کل رمان می باشد. این کتاب نه تنها مورد استقبال گسترده ی مردم قرار گرفت، بلکه همکاران نویسنده نیز توجه خاصی به آن مبذول داشتند.
پرفروش ترین نویسنده جهان
آگاتا کریستی در کتاب رکوردهای گینس مقام اول در میان پرفروش ترین نویسندگان کتاب در تمام دوران‌ها و مقام دوم “بعد از ویلیام شکسپیر” در میان پرفروش ترین نویسندگان در هر زمینه ای را به خود اختصاص داده است. تخمین زده شده است که یک میلیارد نسخه از کتاب های او به زبان اصلی “انگلیسی” و یک میلیارد نسخه دیگر در ترجمه های گوناگون به ۱۰۳ زبان دنیا به فروش رسیده است. محبوبیت جهانی آگاتا کریستی به آن درجه‌ است که به طور مثال در کشوری چون فرانسه تعداد کتاب هایی که از او تا سال ۲۰۰۳ به فروش رسیده بالغ بر ۴۰ میلیون جلد بوده‌است.
تله موش که یکی از آثار معروف آگاتا کریستی است اولین بار در ۲۵ نوامبر ۱۹۵۲ در لندن “تئاتر آمباسادورها” به روی صحنه رفت و از آن تاریخ تا زمان حاضر و در طول بیش از ۵۰ سال همیشه بر روی صحنه بوده است و از این نظر رکورددار است. این نمایش نامه تاکنون فقط در لندن بیش از ۲٬۰۰۰ بار به روی صحنه رفته است در سال ۱۹۵۵ آگاتا کریستی نخستین کسی بود که جایزهٔ استاد اعظم را از مجمع معمایی نویسان آمریکا دریافت کرد. در همان سال نمایش نامه او به نام شاهد پرونده (Witness for the Prosecution) به عنوان بهترین نمایشنامه برندهٔ جایزه ادگار گردید
بیشتر کتاب ها و داستان های کوتاه او (و بعضی‌ها از آنها چندین بار) به فیلم درآمده اند که از آن میان می توان فیلم های قتل در قطار سریع السیر شرق، مرگ در رودخانه نیل و قطار ساعت ۴:۵۰ پدینگتون را نام برد. بسیاری از نوشته های آگاتا کریستی بارها برای تهیه برنامه های رادیویی و تلویزیونی نیز مورد استفاده قرار گرفته اند.
این موفقیت به راحتی قابل درک نیست، چرا که آگاتا کریستی تقریباً هیچ چیز واقعا جدیدی را به این ژانر ادبی نیفزوده است. به استثنای چند مورد، همان شکل های سنتی، قدیمی و کاملاً انگلیسی را در اثر آگاتا کریستی می توان مشاهده نمود
. قتل های داستانهای وی غالباً در خانه هایی متروک با سبک و معماری ویکتوریایی اتفاق می افتد و هویت قاتل که در طول داستان نباید لو برود در انتها توسط کارآگاه پلیس فاش می شود. البته پیش از آن کارگاه در یک استنتاج درخشان، خواننده را آگاه می سازداگر نویسنده و کارآگاه عزمشان را برای به خطا انداختن خواننده جزم کرده باشند، گاه حتی هوش فوق العاده‌ی شرلوک هولمز نیز به خواننده در حل معما کمک نمی کند. راز محبوبیت آگاتا کریستی احتمالا در این نکته نهفته است که وی مقوله ی قتل در ادبیات جنایی را به میان شهروندان عادی جامعه آورد، آنرا از حالت جنایی زننده و هولناک بیرون آورده و با تحلیل سرشار، به آن شکلی زیبا بخشید بدون آنکه از هیجان ضروری آن بکاهد.
اما عنصر “برانگیختن هیجان” به آن مفهومی که مثلاً در آثار ادگار والاس دیده می شود در رمانهای آگاتا کریستی به ندرت به چشم می خورد. یکی از همکاران جنایی نویس کریستی یکبار قاعده ی موفقیت او را با این جمله وصف کرده است: “آگاتا کریستی در آثارش مستقیما کنجکاوی ذاتی و صادقانه ی ما انسانها را مخاطب قرار میدهد
رمان های آگاتا کریستی
1-اولین پرونده های پوآرو
(Poirot’s Early Cases)
2-قتل در خانه کشیش
3-ده بچه زنگی
4-نوشابه با سیانور
-5دست پنهان

6-الهه انتقام

7-چرا از ایوان نخواستند

-8چشم بندی

نوع فایل: Pdf
کتاب های نویسنده درپایان پست تقدیم می گردد
برای دانلود رمان فایل زیر رالمس ڪنید.

🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw


🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
سمله یکی دیگر از معشوقه های زئوس بود هرا که از روابط عاشقانه ی شوهرش با این زن مطلع شده بود یک روز بصورت یک زن دهاتی در آمد ئ تزذ او رفت و به او تلقین کرد که از محبوبش بخواهد یک روز با تمام جلال و عظمت خدایی خود نزد او بیایید زئوس نیز که نتوانست زنش را از این هوس غیر منطقی باز دارد ناچار شد یک روز با تمام جلال خود و با ساعقه های آسمانی به دیدار او بیایید سمله نیز در برابر این همه درخشندگی و حرارت دوام نیاورد و خاکستر شد زئوس بچه ای را که وی در رحم داشت از خاکستر بدر آورد و تا هنگامی که باید زاده می شد در سینه ی خود نگهداری کرد این بچه بعدها دیونیزوس نام گرفت و یکی از مقتدر ترین خدایان شد.
عشقبازی زئوس و اروپا از این ماجرا بی درد سر تر گذشت اوروپا که دختر فینیکس پادشاه فینیقیه بود یک روز با دختران جوان و ندیمه ی خود مشغول گل چیدن بود نگاهش به قوچی افتاد که شاخهایی پر پیچ داشت و در میان گوسفندان رمه پدرش می چرید.
اروپا بی اختیار مجذوب جلال خاصی شد که در قیافه و نگاه این قوچ احساس کرد ولی خبر نداشت که این قوچ زئوس است که دل به عشق او داده و به این صورت در آمده است.
بی آنکه سو ظن برده باشد بدو نزدیک شد و شاخه هایش را نوازش کرد و گوچ نیز با ادب تمام در برابرش زانو زد دختر زیبا بازیکنان پر پشت حیوان سوار شد تا شاخه گلی که در دستش بود را به شاخ حیوان گره بزند اما به محض این که سوار شد قوچ از جای پرید و خود را به میان امواج افکند و دوشیزه زیبا را به ساحل جنوبی جزیره ی کرت برد هنوز این نقطه را به سیاحان به عنوان نخستین محل عشقبازی زئوس و اروپا نشان می دهند.
درخت چناری که بر این نقطه سایه افکده بود در تمام فصول سال تازه می ماند زیرا شاهد عشبازی زئوس و اروپا بود حاصل این عشق سه پسر بود که بعدها پادشاه کرت که شوهر اروپا شد آنها را به فرزندی قبول کرد.
دامنه ی هوس های زئوس به اینجا محدود نمی شد زیرا با اینکه خودش خدای خانواده و ازدواج بود بکرات نظر به زنان شوهر دار میی افکند و آنها را از راه به در می برد.معروف ترین ماجرای عشق او نسبت به زنان شوهر دار ماجرای عشق زئوس نسبت به لدا بود که در طول قرن ها موضوع افسانه های فراوان و منبع الهام بسیاری از شاهکارهای ادب و نقاشی و مجسمه سازی قرار گرفت و بصورت ضرب المثل در آمد لدا زن تیندار بود و زیبائی فوق العالده داشت که شهرت آن در سرزمین یونان پیچیده بود یکروز غروب هنگامی که وی در استخر شنا می کرد قوی سپیدی به او نزدیک شد که سپیدی و درخشندگی بسیاری داشت قوی مدتی در کنار او ایستاد و با وی بازی کرد و با نوکش سراپایش را بوسید و نوازش کرد.همان شب لدا با شوهرش به بستر رفت و صاحل دو پسر دو دختر شد که یک دختر و یک پسر((هلن پلوکس))فرزندان زئوس قوی و یک پسر و یک دختر((کاستور-کلیتمنستر))فرزندان شوهرش بودند.
برای عشقبازی با الکمن زوجه آمفیتریون پادشاه تب زئوس دست به حیله زد زیرا می دانست که این زن پاکدامن و عفیف است و جز شوهرش تسلیم هیچکس حتی زئوس نخواهد شد.یک روز که آمفتریون برای چندساعت از خانه بیرون رفت زئوس خود را کاملا به شکل و قیافه ی او در آورد و بیخبر از در به درون رفت.الکمن از دیدار ناگهانی شوهرش خوشحال شد و چون احساس کرد که از وی تقاضای هم آغوشی دارد خویش را تسلیم شوهر کرد.
چند ساعت بعد الکمن به خانه آمد و از همسرش تقاضای هم آغوشی کرد اما تعجب کرد که دید زنش برخلاف همیشه از خود در بستر عشق حرارتی نشان نمی دهد الکمن نیز متعجب شد که شوهرش با وجود هم آغوشی آتشین و پر حرارت چند ساعت پیش دوباره به حوس آمده است.بلاخره غیبگویی این راز نهفته را برای آنها فاش ساخت و راز این معما حل شد.
از این عشق یکشنبه ود پسر توام بدنیا آمدند که یکی((هراکلس))هرکول فرزند زئوس ایفیکلس فرزند آمفیتریون
نکته ی جالب این است که شهرهای بزرگ و کوچک یونان تحت سرپرستی نیمه خدایی بود که یکی از فرزندان مشروع یا نامشروع زئوس بود.
همچنین زئوس از پلوتو پری دریا صاحب فرزندی به نام تانتال شد از دو پری جنگل و دریا به نامهای آناگریه و هنریون دو پسر پیدا شد که یکی شهر اولن و دیگری شهر اولید را بنیان نهادند.
دختر زیبایی که نوه ی زئوس بود مورد علاقه ی پدر بزرگ قرار گرفت زئوس این دختر را که الا نام داشت برای خلاصی از شر حسادت هرا به زیر زمین برد و چندین شب را با او گذراند و در نتیجه عشق او تیتیوس پهلوان کوه پیکر بدنیا آمد.
اندکی بعد زئوس با نه ئه را ازدواج کرد و از این ازدواج آگله عروف بدنیا آمد که از قهرمانان بزرگ اساطیری یونان است.
زئوس نیز وارد معرکه شد و بر فراز آسمانها و المپ تندر و آذرخش ایجاد کرد.و با دستهایش تیری پس از تیر دیگر پرتاب کردزمین بارور سوخت و نازا گشت جنگلهای پهناور آتش گرفتند رودها و اقیانوس ها به جوش آمدند.گرادگرد تیتان ها را دود خفه کننده ای و هوا گداخته فرا گرفت.چهره های آنها در جرقه های آذرخش سوخت.
تیتان ها علیرغم شهامتشان شکست خوردند به زنجیر افکنده شدند در ژرفای مغاک زمیندر افتادند و فاصله شان از سطح زمین به اندازه مسافت آسمان تا زمین بود.به فرمان زئوس در میان سایه های نفود نا پذیر و بخار آلود در منتها الیه جهان مدفون شددند.
هنوز شعله های جنگ بر علیه تیتان ها شلعله ور بود که نبرد دیگری در گرفت این بار غولها شوریده بودند.آنها از خون اندام بریده ی اورانوس جهیده بودند این فرزندان اورانوس پاهای مار گونه داشتند و پنجه باهایشان به شکل سر کژدم بود.
هنگامی که آنها از اعماق زمین فلگرا واقع در جزیره ی فالن فراز آمدند.سلاحی درخشان و نیزه ها غول آسا در دست داشند.
رهبران غول های پورفیریون و آلکینوس بودند آنها بی درنگ در المپ جنگیدند و لشگر های جلگه‌ی فلگر را از سوی باختر اشغال کردند.جزیره ها رودها کوهها همه را بر آنان گشودند کلودیان آورده است هنگامی که یکی از آنها با دست نیرو مندش کوه اثتای تسالی را در هوا تکان می داد دیگری چکادهای کوه پانگائیا را با دست نیرومندش موازنه کرد.یکی خود را با یخ کوه آتوس زیناوند می کرد دیگری کوه اسا را گرفته و بلند می کرد در حالی که غول دیگر کوه رودوپ را ذر هم می شکست نعره های وحشتناک از هر طرف به گوش می رسید.
غولان برای رسیدن به بلندی های المپ کوهای اطراف را یکی یکی روی هم نهادند از جمله کوه اسا را روی پلیون را روی هم گذاشتند اما خدایان بدور زئوس حلقه زدند و در برابر مهاجمان ایستادند به جز دمتر آپولن بر افیالیت ضربه زد کلی تیوس زیر ضربات هکاته یا هفائستوس قرار گرفت ارس پلوروس و میماس را با شمشیر خود قطعه قطعه کرد.پوزئیدن نیز پولیبوت ها را در دریا تعقیب کرد و در جزیره ی نیسیرئس را به چنگ و همه ی آنها را در آنجا مدفون کرد.
برطبق پیشگویی ها فرزندان گایا تنها با ضربات یک موجود میرا از بین خواهند رفت و آن موجود کسی نبود جز هرکول هنگامی که دیونیزوس به رائتوس ضربه می زد هرکول نیز با آکلیونوس می جنگید نخست غول پایدار بود و ضربه می زد آتنا به هرکول نشنان داد هنگامی که که آلکینوس بر خاک زادگاه خود می ایستد روئین تن می شودآنگاه هرکول غول را در دست گرفت و از قلمرو فالن دور افکند و او را کشت.پریفریون خواست از برادرش انتقام بگیرد ام زئوس به او الهام کرد آرزوی هرا را بر آورده کنذ وقای غول هرا را تعقیب می کرد هرکولس تیری بطرف او پرتاب کرد و آن را تکه تکه کرد.پالاس و انسلادوس نیز تلاش کردند که به آتنا بجنگند آتنا از پوست پالاس سپری ساخت و انسلادوس را در اعماق جزیره ی سیسیل مدفون کرد حتی امروز که غول تکان می خورد جزیره به لرزه می افتد.
گایا نتوانست پس از شکست فرزندانش بی کار شود بر ضد زئوس قیام کرد. و واپسین غول را به نام تیفوئوس که در تارتاروس زاده شده بود برضد زئوس شوراند تیفوئوس موجودی وحشی بود که دستها و پاهایش پیوسته در حال جنبش بود و از شانه هایش صد اژدها ترسناک می جهید که هریک زبان سیاهی مثل روبین داشتند و با چشمهایی که از آن آتش می بارید.
از تهی گاهش تعداد زیادی افعی بیرون می آمد بدنش پوشیده از پر بود از سر و گونه هایش موهای زبر روییده بودقدش از بلندترین کوها بلند تر بود خدایان با دیدن او به مصر فرار کردند تنها زئوس در برابر او ایستادگی کرد اما در میان دهها هزار مار چنبر زده در دست ها تیفئوس گرفتار شد تیفئوس دست ها و پاهای زئوس را برید و در مغاک کش ذر سیلی سیت زندانی کرد زئوس بدست هرمس رهایی یافت و از نو نبرد کرد زئوس با صاعقه های پی در پی بر چهره ی تیفوئوس زد و او را به سیسل گریزاند و در آنجا بدست آتشفشان آتنا طعه قطعه گشت.
شکست تیفئوس اقتدار پر دوام و نهایی زئوس را تضمین کرد و از آن به بعد زئوس دشمن نهایی نداشت و در میان ایزدان المپ فرمانروایی انسان و خدایان را یافت.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اساطیر_یونان
هرا (به یونانی: Ἥρα) بانوی قدرت، حامی زنان و ملکهٔ آسمان‌ها بود که در غار کوه دیکته به دنیا آمد. هرا تا حدی زیبا بود که آوازه‌اش به گوش برادرش رسید و همین مسئله باعث شد زئوس برای دیدار با هرا به جزیرهٔ «اوبه» سفر کند و با یک نگاه دلباختهٔ خواهر خویش شود. زئوس خود را به فاخته تبدیل کرد و طی دستوری که به طوفان داد، هوا آنچنان نامساعد و سرد شد که هرا دلش به حال این پرندهٔ کوچک به رحم آمد و او را در آغوش کشید، زئوس در همین حین به چهرهٔ اصلی خود تبدیل شد و سپس با یکدیگر ازدواج کردند. زئوس هرا را دوست داشت اما هوس بازی‌های او باعث خشم و ناراحتی هرا شد و همین امر موجب شد او با کمک خدایان تاتار و گایا، تایفون را برای انتقام از زئوس به وجود آورد.
هفائستوس،آرس،هبهو ایلی‌ثیا] فرزندان هرا و زئوس بودند. هفائستوس چون زشت و لنگ به دنیا آمده بود و توسط مادر خود به دریا انداخته‌شده‌بود، کینه‌ای در دل می‌پروراند و منتظر انتقام از هرا بود؛ او تخت طلایی برای هرا ساخت، هرا که مجذوب تخت شده‌بود برآن نشست و دیگر موفق نشد بلند شود. هفائستوس به المپ بازگشت تا برای نجات هرا از این ماجرا شرطی بگذارد. او آفرودیته را در مقابل رهایی هرا از تخت طلایی طلب کرد. هفائستوس به آفرودیته رسید، اما این عشق نتیجه‌ای در برنداشت و همسرش با برادرش، آرس به او خیانت کردند.
در دنیای اسطوره، نمادهایی متعلق به هرا است. مثلاً فاخته، گاو و طاووس جز حیواناتی هستند که به عنوان نمادهای هرا شناخته شدند. انار، تاج، عصای جواهر نشان، سوسن و لالهٔ مردابی نیز جز همین نمادها هستند. انار برای یونانیان مظهر عشق، تولید مثل و زناشویی است؛ شاید به همین خاطر است که به تصاویر بسیاری از هرا و انار در دستانش یا تاجی که بر سر دارد یا عصایی که در دستانش است برمی‌خوریم.
هرا، الهه‌ای با قدرت بسیار بود و حتی در برابر زئوس هم می‌ایستاد، زئوس به خاطر حسادت‌های هرا، آلارایی که باردار بود را در دریا پنهان کرد.
در جنگ تروا که میان یونانیان شکل گرفته‌بود و حدود ۲ سال به طول انجامید، هرا و آتنا به کمک آن‌ها رفتند. هنگامی که زئوس از این ماجرا باخبر شد بسیار خشمگین شد و در شواری خدایان خواستار صلح میان طرفین شد، اما در آخر هرا موفق شد زئوس را قانع کند و جنگ با پیروزی یونانیان به پایان رسید.
شکل‌گیری راه شیری را به افسانه‌ای نسبت می‌دهند که هنگام شیر خوردن هرکول از سینهٔ هرا ایجاد شده‌است. زئوس بدون اطلاع هرا، هرکول و هرمس را به خوابگاه هرا می‌برد و سینهٔ هرا را در دهان دو فرزند خود قرار می‌دهد، هرا در این حین بیدار می‌شود و از ترس، هرکول را از خود دور می‌کند و او را به سمتی می‌افکند؛ شیری که در این هنگام از سینهٔ هرا خارج می‌شود باعث شکل‌گیری راه شیری می‌شود. بازی‌های المپیک نیز برای اولین بار به افتخار هرا و بر حسب سنت‌های او و توسط پلوپوس،همسر هیپودامی ایجاد شد.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
بسیاری از پهلوانان اساطیر یونانی به دنیای زیرزمین فرستاده شدند تا از سایه‌ها سؤال بپرسند یا اینکه سعی کنند آن‌ها را آزاد کنند. گرچه هادس به هیچ‌کس اجازه خارج شدن از قلمرو خود را نمی‌داد، فقط در چندین مورد استثناء او اجازه خروج داده بود که می‌توان از این قبیل به اورفئوس که خواستار بازگشت عشق خود ائورودیکه از دنیای زیر زمین بود و هرکول که سربروس را برای مدتی بر روی سطح زمین آورد که آخرین خوان او به حساب می‌آمد، اشاره کرد. داستان هرکول از جایی آغاز می‌شود که هرمس او را به غاری نزدیک اسپارت می‌برد. او از آنجا به هادس فرود می‌آید، از کنار ایزدان خشم و سرنوشت می‌گذرد و در پایان به کاخ ظلمانی شاه هادس و ملکه پرسفون می‌رسد. هادس، سربروس را به هرکول می‌سپارد تا ببیند آیا می‌تواند با دست‌های خالی بر او چیره شود یا نه. هراکلس پیروز می‌شود، اما وقتی مأموریت خود را به پایان می‌برد، سگ را به هادس بازمی‌گرداند.
اورفئوس، بزرگ‌ترین آوازخوان، در مرگ همسر محبوبش ائورودیکه، به اندوه تلخی دچار می‌شود. پس با چنگ خود به جهان زیرین می‌شتابد و هادس را قانع می‌کند که به او اجازه دهد همسرش را به زمین بازگرداند. هادس موافقت می‌کند، اما یک شرط می‌گذارد: اورفئوس وقتی همسرش را بیرون می‌کشد، نباید به پشت سرش نگاه کند. او به هنگام خروج، با اندوه نگاهش را به ائورودیکه برمی‌گرداند و ائورودیکه ناگزیر برای ابد به هادس بر می‌گردد. اورفئوس غرقه در اندوه، دیگر هرگز به ازدواج مجدد تن نمی‌دهد و سرانجام توسط گروهی زنان تعقیب‌گر به نام مایندادس‌ها کشته و تکه‌تکه می‌شود. با وجود این، حتی پس از مرگ اورفئوس، دهان و چنگ او همچنان به خواندن و نواختن ادامه می‌دهند.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
آتنا الههٔ جنگ جو، حمایت‌گر و یاری‌رسان قهرمانان و جنگجویان شجاع و زیرک بود. او هراکلس یا هرکول را نیز یاری داد و هر زمان که هراکلس تصمیم می‌گرفت کاری انجام دهد آتنا او را مسلح می‌کرد. وقتی هراکلس قهرمان معروف و نیمه خدای معروف یونان، گرفتار کارشکنی‌ها و دشمنی‌های هرا می‌گردید، آتنا او را مورد حمایت خویش قرار می‌داد، یکی از کمک‌های آتنا به هرکول در خان ششم است آن جا که اریستوس، هرکول را مأمور می‌کند که پرندگانی را از بین ببرد. این پرندگان در مرداب استمفالوس زندگی می‌کنند؛ پرنده‌های مرداب استمفالوس لاشخور بوده‌اند اما هرکول نمی‌داند چطور این پرنده‌ها را از بین ببرد چون نمی‌تواند آن‌ها را ببیند یا به خاطر وزنش نمی‌تواند از مرداب عمیق پر گل و لای و پر از لجن بگذرد در این هنگام آتنا به کمک هرکول می‌آید و قاشقک‌های برنزی ساخته دست هفاستوس را در اختیار هرکول می‌گذارد و هرکول با به صدا درآوردن قاشقک‌ها موفق می‌شود پرندگان رااز مخفی‌گاه خود بیرون بیاورد و بدون آن که مجبور بشود از مرداب بگذرد تمام پرنده‌ها را با تیر و کمانش در هوا نابود می‌کند.[۱۹] همچنین آتنا، هراکلس را هنگامی که سربوس را از جهان زیرین به دنیا زندگان آورد یاری کرد و آتنا بود که پس از مرگ هراکلس در آستانه المپ به او خوشامد گفت.[۲۰] هراکلس به پاس خدمات و یاری‌ها آتنا، پس از به دست آوردن سیب زرین آن را به آتنا پیشکش می‌کند.[۲۱]
آتنا و اولیس
میان دوستان زمینی آتنا، اولیس از هر کس به او نزدیکتر بود و همیشه مورد حمایت آتنا قرار داشت. اولیس کارگری است ماهر در هر زمینه‌ای و همه جا از حمایت و راهنمایی آتنا استفاده می‌کرد. او در کنار درخت زیتونی که آتنا به مردم آتن هدیه کرده بود خانه‌ای برای خود ساخته بود. آتنا، اولیس را بسیار دوست داشته و او را «مردی که می‌داند چگونه بسازد» می‌نامید.[۲۲] حمایت آتنا از اولیس نمود حمایت و تأیید عقل کل و آسمانی از عقل زمینی و جزئی بشر می‌باشد. آتنا در میان همهٔ دلاوران نبرد تروا جانب اولیس را گرفته و تا رسیدن اولیس به وطنش ایتاک از او حمایت می‌کرد. همچنین آتنا به شکل یک منتور خردمند درآمد و تلماخوس را در یافتن پدرش راهنمایی کرد.[۲۴] از قهرمان‌های مورد علاقهٔ آتنا اودیسئوس و پرسئوس بودند.[۲۵]
آتنا و پرومتئوس[ویرایش]
پرومتئوس عاشق آتنا دختر زئوس شد و تنها کسی بود که آتنا را بوسید. آن‌ها بسیار همدیگر را دوست می‌داشتند و آتنا به او کمک کرد تا آتش را بدزدد و پس از زنجیر شدن پرومتئوس آتنا هر هفته به دیدن او می‌رفت. زئوس پس از آفرینش انسان‌ها، پرومتئوس را برگزید تا همه چیز را به انسان بدهد جز آتش. پرومتئوس مهربان، همهٔ فنون، صنعت‌ها و فوت و فن کارها را به انسان‌ها آموخت. معروف است که قدرت تکلم را هم پرومتئوس به انسان آموخت او نام همهٔ اشیا و حتی طرز خواندن و نوشتن را هم به انسان آموخت، اما همهٔ کارها به کندی پیش می‌رفت چرا که هنوز جای آتش خالی بود. پرومتئوس قصد داشت آخرین هدیه را هم به انسان بدهد هر چند می‌دانست مورد غضب خدای خدایان، زئوس قرار می‌گیرد. روزی در پای کوه المپ آتنا را دید و آتنا در کار ساختن و پرداختن انسان به پرومتئوس ، کمک بسیاری کرد چرا که کمک‌هایی که پرومتئوس به انسان می‌کرد در نظر آتنا جالب بود در نتیجه زمانی که فهمید پرومتئوس در حال تلاش برای تهیهٔ آتش برای بشر است او را از معابر مخفی به قله رساند.[۲۶] پس از رسیدن به قله کوه المپوس پرومتئوس چند اخگر آتشین از «چرخ خورشید» ربود و درون یک رازیانهٔ غول پیکر به زمین آورد.[۲۷]
آتنا و هفائستوس[ویرایش]
آتنا برخلاف دیگر خدایان المپی بیش از هر چیزی به پاسداشت حریم پاکدامنی خود شهرت داشت همین عفاف او را از زناشویی با خدایان دیگر منع می‌کرد. اما هفائستوس به آتنا دل باخته بود و روزی که آتنا برای ساخت زره به نزد او رفت هفائستوس تلاش کرد دامن آتنا را لکه‌دار کند اما آتنا فرار کرد و هفائستوس لنگ در پی آتنا روان شد و سرانجام آتنا را ربود، آتنا سخت از خود دفاع کرد و هفائستوس نتوانست طرح خائنانه خود را اجرا کند اما تخم خود را بر زمین پراکنده و اندکی بعد فرزندی پیدا شد به نام آریختونیوس، آتنا کوک را یافت و او را به دور از چشم سایر خدایان بزرگ کرد. باید دانست که تنها ایزدی که در روایات اساطیری یونان توانست به آتنا نزدیک شود و به طرز عجیبی آتنا را صاحب فرزند سازد هفائستوس است. چنان‌که پیدا بود آتنا نیز برای تن دادن به عشق هفائستوس بی‌میل نبود اما ترس از ریشخند و طعنهٔ خدایان اولمپ از اینکه از میان همه خواستگاران نامور این خواستگار لنگ را انتخاب کرده کار را برای آتنا دشوار کرد.
آتنا و آرگوس
او خدای ساختمان و خدای آبادانی نیز دانسته‌اند. او خدای پالایش دهنده نیز بود و می‌توانست کسانی را که که دست خود را به خون همنوعان و خویشاوندان آلوده کرده‌اند پاک کند. او را خدای راستی و حقیقت نیز دانسته‌اند:
فئوبوس از سریر حقیقت خود/و از خانه خود در دل دنیا/با انسان‌ها سخن می‌گویی/به فرمان زئوس دروغ را در اینجا راهی نیست/وهیچ سایه ای که حقیقت را تیره کند/زئوس حرمت آپولو را با حقیقت‌های جاودانه/روشنی بخشیده‌است تا همگان با ایمان راسخ /به سخنان وی گوش فرا دهند.
اما مهم‌تر از همه آپولون خدای موسیقی بود و قسمت زیادی از شهرت او مربوط به همین جنبه است.
گفته شده‌است خدایان المپ نشین را با نواختن چنگ طلایی‌اش شادی می‌بخشیده‌است. آپولون با نیروی موسیقی خویش می‌توانسته همه را مطیع اراده خود و همه زنان زیبا را اسیر خود سازد.

با اینکه آپولون شخصیت‌های مختلف داشت اما به شکل واحد تجسم می‌شود:جوان و زیبا با اندام نیرومند ومتناسب، سینه عریض. صورت او هیچ اثری از مو نداشت.
بزرگترین واقعه تیراندازی او با دو غول نیرومند که فرزندان خدای دریاها بودند. او یکبار با هرکول پهلوان نامی و نیمه خدای یونان پنجه درافتاد. هرکول برای پرسیدن سئوالی به معبد دلف رفته بود اما چون چیزی را که می‌خواست نشنید سه پاییه مقدس معبد را برداشت و درهم کوفت. آپولون را این ماجرا بر سر غیرت آورد و با هرکول زد و خورد کرد. عاقبت زئوس مجبور شد برای پایان دادن به آن میانجیگری کند. در داستان ایلیاد او را Sminthian موش خدا خوانده‌اند. معلوم نیست به دلیل علاقه اش به موش‌ها گفته‌اند یا کشتن آنها.
نوشته‌اند که آپولون از بدو تولد دارای دشمنان سر سخت بوده حتی به هنگامی که لتو حامله بود دشمنانی داشت که می‌خواستند او و فرزندش را به هلاکت برسانند. تی تیوس یکی از ژئانها بود که به لتو و بعد به دوقلوها، آپولون و آرتمیس حمله می‌کند. تی تیوس هنگامی که به لتو حمله کرد الهه المپ به دلف رفت اما بنابر قول پیندار آرتمیس بود که نیزه‌های خود ژئان متجاوز به مادرش را کشت اما آپولونیوس اه رُد معتقد است که آپولون این غول تجاوز کار را کشته‌است. هیژنینی بهنگام بحث در این باره می‌گوید زئوس آن را از پا دراورد. در اکثر تواریخ مربوط به میتولوژی، پی تون را دشمن شماره یک آپولون دانسته‌اند. بعضی روایت‌های اساطیری گفته‌اند که آپولون آن اژدها یعنی پی‌تون را تنها ۴ روز بعد از تولد خود کشت. بدین معنی که آپولون به دلف رفت و اژدها را که فرزند زمین بود در کنار چشمه یا دخمه محراب آن معبد کشت. در بعضی روایت‌ها نقل شده‌است آپولون در کنار محراب معبد دلف با دو اژدها رو به رو شده که یکی نر و دیگری ماده بوده ولی اژدهای آپولون ماده و بنام دلفین نامیده می‌شده‌است. اژدهای دیگر که نر بود تیفون Typhon نامیده میشوده. پیر گیرمال دربارهٔ مبارزه آپولون با اژدهای دلف معتقد است که پی‌تون گاهی دلفینه خوانده می‌شد و چنان‌که اشارت رفت از طرف هرا مأموریت تعقیقب و کشتن لتو بود توسط آپولون کشته می‌شود. گریمال اضافه می‌کند که آپولون بعد از کشتن پی‌تون تششیع جنازه‌ای برای او برپا می‌کند و بازی‌های پی تیکpythiques را نیز به خاطره پیتون به وجود آورد و سه‌پایه ای در معبد دلف نصب نمود.
درخت غار مورد علاقه او بوده‌است و کلاغ و دلفین حیوان مورد علاقه او هستند.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
ویکتور هوگو، سه پسر و دو دختر داشت. دختر بزرگ او لئوپولدین هوگو در سال ۱۸۲۴ به دنیا آمد و در ۱۹ سالگی به همراه شوهر وفادارش و بچه‌ای که هنوز به دنیا نیامده بود در حادثهٔ قایق‌سواری در رودخانهٔ سن غرق شد. دختر کوچک او، آدل هوگو در پی عشق نافرجام به یک افسر ارتش نیروی دریایی بریتانیا به بیماری روانی مبتلا شد.

هوگو عقیده داشت که شاعر دو وظیفه دارد:
• بازتاب دادن عواطف و احساسات جهانی به‌وسیلهٔ آشکار ساختن احساسات خودش، و به‌هم پیوستن صدای نسل بشر، طبیعت و تاریخ.
• آموزش دادن و راهنمایی کردن خواننده
آثار هوگو را به‌طور کلی می‌توان در پنج دسته مرور کرد:
• آثار آغاز نوجوانی
• شعرها
• نمایشنامه‌ها
• رمانها
• مجموعه‌ای از نامه‌ها، خاطرات، نقدها و مقالات ادبی و سیاسی

آغاز مکتب رمانتیسم
در سال ۱۸۳۱ با انتشار کتاب نوتردام دوپاری که بعد از بینوایان بزرگترین اثر اوست شهرتی فراگیر یافت. در سال ۱۸۲۷ درام کرمول را نوشت و بر این کتاب مقدمهٔ مفصلی نوشت که خود کتابی مستقل است و اهمیت آن به مراتب فراتر از خود درام است. این مقدمه را می‌توان مرامنامهٔ مکتب رومانتیسم دانست و با همین مقدمه است که رومانتیسم به عنوان مکتبی مستقل آغاز می‌شود و بدین گونه هوگو مکتبی به نام رومانتیسم را بنیان می‌نهد. او معتقد بود که هر آنچه که در طبیعت است به هنر تعلق دارد و در مقدمهٔ کرمول نوشت:
«... بشر در طول حیات خود، پیوسته یک نوع تمدن و یک نوع جامعه نداشته‌است؛ بشریت مانند هر یک از واحدهای خود، یعنی انسانها، بزرگ شده، بالیده، به بلوغ رسیده و آن‌گاه به پیری پر عظمت خود رسیده‌است. پیش از عهدی که جامعهٔ امروز عهد عتیق می‌خواند، دوره‌ای بوده کهعهد افسانه خوانده می‌شده که بهتر بود عصر آغازین خوانده‌شود و در آنجا که شعر، آینهٔ اندیشه‌های آدمی است، شعر نیز این سه دورهٔ عهد آغازین، عهد عتیق و عهد جدید را طی کرده‌است. اشعار غنایی، زاییدهٔ عهد آغازین است و خاستگاه اشعار حماسی، عهد عتیق و درام، پروردهٔ عهد جدید است. نغمه و غنا، ابدیت را ساز می‌کند. ماهیت غنا، طبیعی بودن، خصوصیت دومی حماسه سادگی و صفت سومیدرام حقیقی بودن است. قهرمانان اشعار غنایی اشخاص داستانی بزرگی چون آدم و قابیل و نوح بودند، قهرمانان حماسه‌ها، پهلوانان غول‌صفتی چون آشیل، هرکول، آژاکس، پرومته و آگاممنون بودند و قهرمانان درام جز انسان‌های عادی کس دیگری نیست، کسانی چون هاملت، مکبث، اتلو و…»
و بدین گونه هوگوی جوان، عصری نو در تاریخ ادبیات جهان گشود عصری که عنوان عصر رمانتیسم به خود گرفت. از این زمان به بعد هوگو دوستداران بسیار یافت و خانهٔ او تبدیل به دیدارگاه نویسندگان پیرو مکتب رمانتیسم شد که از میان این نویسندگان می‌توان به آلفرد داویگنی و چارلز آگوستین سنت بوو منتقد اشاره کرد. سال‌های ۱۸۲۹ تا ۱۸۴۳ سال‌های بالندگی و کامیابی او بود هوگو در طی این سال‌ها، چندین مقاله، سه رمان و پنج جلد کتاب شعر و نمایشنامه به رشته تحریر درآورد. با این حال شکست نمایشنامه منظوم او در سال ۱۸۴۳ میلادی و به دنبال آن مرگ دخترش لئوپولدین، که بسیار مورد علاقهٔ وی بود وقفه‌ای در خلاقیت شگفت‌آورش ایجاد کرد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۷ فروردین زادروز #پوران_درخشنده

( زاده ۷ فروردبن ۱۳۳۰ کرمانشاه) نویسنده، تهیه کننده و کارگردان

پوران درخشنده دانش آموخته سینما با گرایش کارگردانی از مدرسه عالی تلویزیون و سینما و دارای لوح افتخار درجه یک هنری، معادل دکتری از وزارت فرهنگ و ارشاد ایران است.
او تحصیل تکمیلی خود را در مدرسه عالی تلویزیون و سینما گذراند و در سال ۱۳۵۴ در سازمان صدا و سیما شروع به کار کرد و در همان سال فیلم طاعون که درباره طاعون کردستان به سال ۱۳۲۸ است را تهیه کرد. سال ۱۳۵۵ درباره چهارشنبه سوری و نیز فیلمی درباره مراسم سنتی نواحی مختلف ایران ساخت و موسیقی نواحی ایران را سال ۱۳۵۶ تولید کرد. تحقیقی درباره زنان را در سال ۱۳۵۷ و فیلم‌های مستند «چشمه‌های آب معدنی راه هراز» و مستندهای سه گانه صنایع دستی در کردستان را تولید کرد. «موج، سجاده، جانماز» «نازک کاری» «گلیم» الیاف طبیعی و مصنوعی (۴ قسمت) مستندی تحقیقی درباره نخ، ابریشم و پشم و الیاف مصنوعی را نیز ساخت.
سال ۵۹ - ۱۳۵۸ فیلم مستند «چرخها می‌چرخند» را تولید کرد که نگاهی به مسایل رکود اقتصادی و تعطیلی کارخانه‌ها بخصوص ایران ناسیونال ( ایران خودرو فعلی) را به تصویر کشاند. «شوکران» ۱۷ قسمت که از سال ۱۳۶۹ تا ۷۱ طول کشید مستندی است درباره پدیده اعتیاد در زنان، مردان و کودکان در ایران و مسئله قاچاق مواد مخدر و راههای پیشگیری آن که ۳ قسمت از آن بیشتر پخش نشد.
پوران درخشنده عضو انجمن‌های فیلمسازان زن آمریکا (WIF) کارگردانان مستقل آمریکا (IFP) مرکز بین‌المللی فیلم کودکان و نوجوانان یونسکو (CIFEJ) نیز هست.

فیلمشناسی
کارگردان :
زیر سقف دودی (۱۳۹۵)
هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند (۱۳۹۱)
حرفه ای‌ها (فیلم ویدئویی ۱۳۸۹)
خوابهای دنباله دار (۱۳۸۸)
بچه‌های ابدی (۱۳۸۵)
رویای خیس (۱۳۸۴)
شمعی در باد (۱۳۸۲)
عشق بدون مرز (۱۳۷۷)
زمان از دست رفته (۱۳۶۸)
عبور از غبار (۱۳۶۸)
پرنده کوچک خوشبختی (۱۳۶۶)
رابطه (۱۳۶۵)
فیلم‌های مستند
ببر دره عشق
چشمه‌های دره سنگستان
شوبو از غروب تا غروب
رسول هرکول کوچک
گردنبندی از قاصدک برای خواهر
۶ عروس برای آمنه
صنایع دستی ایران
موسیقی نواحی ایران

نویسنده :
رویای خیس (۱۳۸۴)
شمعی در باد (۱۳۸۲)
عشق بدون مرز (۱۳۷۷)
زمان از دست رفته (۱۳۶۸)
عبور از غبار (۱۳۶۸)
رابطه (۱۳۶۵)

بازیگر :
خانه آقای حقدوست (۱۳۵۹)

تهیه کننده :
هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند (۱۳۹۱)
بیست (۱۳۸۷)
رویای خیس (۱۳۸۴)
شمعی در باد (۱۳۸۲)
عشق بدون مرز (۱۳۷۷)
زمان از دست رفته (۱۳۶۸)
رابطه (۱۳۶۵)

جوایز :
فیلم "هیس... دخترها فریاد نمی‌زنند" او در سی و یکمین جشنواره فیلم فجر ، برنده بهترین فیلم از نگاه تماشاگران شد.
برنده دیپلم افتخار از اولین دوره جشنواره فیلم جیفونی ایتالیا برای فیلم «رابطه»
برنده لوح زرین بهترین فیلم از ششمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم «پرنده کوچک خوشبختی» در سال ۱۳۶۶
برنده دیپلم افتخار بهترین کارگردانی از ششمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم «پرنده کوچک خوشبختی» در سال ۱۳۶۶
برنده دیپلم افتخار از سومین جشنواره فیلم زنان از آرژانتین برای فیلمهای «پرنده کوچک خوشبختی» و «زمان از دست رفته».
برنده مشعل طلایی از دومین جشنواره فیلم غیرمتعهدها در کره شمالی برای فیلم «پرنده کوچک خوشبختی».
برنده پروانه زرین بهترین کارگردانی فیلم بلند از بیست و یکمین جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان

#عمرشون_جاودانه

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_شهر_کتاب

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۲۹ فروردین سالروز درگذشت #ایلوش_خوشابه

( زاده سال ۱۳۱۱ ارومیه -- درگذشته ۲۹ فروردین ۱۳۹۱ تهران ) قهرمان زیبایی اندام و بازیگر سینما

ایلوش از کودکی علاقه زیادی به ورزش داشت و در زمینه پرورش اندام شروع به فعالیت کرد. در سال ۱۳۲۷ زمانی که ۱۶ ساله بود ضمن شرکت در مسابقه زیبایی اندام کشور بر همه رقبای خود پیروز شد و عنوان آقای ایران را به دست آورد.
این امر باعث شد که تهیه کنندگان سینما از وی دعوت کنند تا در فیلمهای قهرمانی نقس آفرینی کند. ایلوش از سال ۱۳۳۳ وارد فعالیت هنری شد و برای اولین بار در فیلم «امیر ارسلان نامدار» در نقش امیر ارسلان ظاهر شد. پس از آن در فیلمهای «قزل ارسلان» و «بیژن و منیژه» بازی کرد.
پس از اتمام کار بازی در آن فیلمها، عازم آمریکا شد و در آنجا موفق شد عنوان قهرمانی زیبایی اندام و کشتی کج شهرهای لوس آنجلس و سکرامنتو را بدست آورد. در بازگشت از آمریکا در فیلم «دندان افعی» بازی کرد در سال ۱۳۴۰ از طرف استودیو یولو فیلم جهت شرکت در فیلم ولکان، پسر ژوپیتر (امیمو سالوی) به ایتالیا دعوت شد.
از آن تاریخ کار خود را در ایتالیا ادامه داد و در این مدت در چند فیلم از جمله هفت‌خوان علی‌بابا، هرکول، سامسون و اولیس، برادران شکست‌ناپذیر ماچیسته و دو تپانچه مگنوم ۳۸ برای شهری از اشرار ایفای نقش کرد و از این راه شهرت و محبوبیت جهانی نصیب وی شد.
وی در سال ۱۳۴۵ طبق دعوتی که از وی به عمل آمده بود برای شرکت در فیلم «حسین کرد شبستری» برای مدت دو ماه به ایران آمد و پس از اتمام کار این فیلم دوبارهً به ایتالیا بازگشت و پس از مدتی فعالیت هنری در ایتالیا برای همیشه به تهران آمد و در کنار خانواده‌اش به زندگی پرداخت.
ایلوش خوشابه در ۸۰ سالگی درگذشت.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_شهر_کتاب

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱۴ تیر زادروز #اکبر_منانی

( زاده ۱۴ تیر ۱۳۱۸ اصفهان ) دوبلور، مدیر دوبلاژ و گوینده

منانی کار حرفه‌ای دوبله را از سال ۱۳۴۰، گویندگی در رادیو را از سال ۱۳۴۲ و مدیریت دوبلاژ را از سال ۱۳۴۳ شروع کرد. او در فیلم‌ها، مجموعه‌ها و انیمیشن‌های بسیاری حرف زده‌است؛ مجموعه‌هایی مثل پوآرو (به جای هرکول پوآرو)، پرستاران (به جای فرانک)، بهترین سال‌های زندگی ما (به جای فردریک مارچ)، زبل‌خان (به جای زبل‌خان)، ماجراهای گالیور (به جای گلام با تکیه کلام من می‌دونم).
او نخستین منبع مدون تاریخ دوبله ایران را با نام «سرگذشت دوبلهٔ ایران و صداهای ماندگارش» نوشته‌ است. این اثر که نگارش آن ۱۷ سال به طول انجامید به چگونگی، چرایی و زمان ورود دوبله به ایران می‌پردازد. او همچنین کتاب فن بیان و گویندگی در صداوسیما را نگاشته‌است.
علاوه بر همکاری وی با صداوسیما، او و چنگیز جلیلوند در زمینه تدریس دوره‌های دوبله نیز در مدرسه‌عالی رسانه فعالیت دارند و با پرورش نسل جدید دوبلور و گوینده‌ها، این صنعت همیشه قدرتمند ایران را بیش از پیش قدرتمند نگاه خواهند داشت.

نقش های برجسته :
مجموع فیلم های لورل و هاردی (یکی از دوبلورهای برجسته نقش لورل)
مجموعه پوآرو (هرکول پوآرو)
الیور تویست (فیلم ساخته رومن پولانسکی) (فاگین با بازی بن گینگزلی)
پرستاران (فرانک)
بهترین سال‌های زندگی ما (فردریک مارچ)
زبل‌خان (زبل‌خان) - کارتون
ماجراهای گالیور (کارتون آمریکایی) (گلام با تکیه کلام من می‌دونم)
راوی کارتون گوفی
دکلمه ها در کارتون جک و لوبیای سحر آمیز
همچنین وی سال‌ها گوینده تیپ‌های فلفلی و آقای خوشبین در برنامه "صبح جمعه با شما " بوده‌است.

#عمرشون_جاودانه

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴#یادمان

#محمود_درویش
در چنین روزی (۹ آگوست ۲۰۰۸) قلب "محمود درویش"، شاعر آزادی‌خواه و فریادکننده‌ي رنج‌های فلسطین و انسان معاصر از تپیدن ایستاد.
زندگی، تا آخرین نفس
اگر باز به من بگویند، امروز خواهی مُرد، اکنون می‌خواهی چه کنی؟ بی‌تأملی بر سؤال خواهم گفت: اگر خوابم بیاید، می‌خوابم. اگر تشنه باشم، آب می‌خورم. اگر در حال نوشتن باشم، به آن‌چه می‌نویسم دل می‌دهم و سؤال را نادیده می‌گیرم. اگر در حال خوردن ناهار باشم، بر تکه گوشت بریان کمی خردل و فلفل می‌ریزم. اگر ریشم را می‌تراشیدم، لاله‌ی گوشم را زخمی می‌کنم. اگر معشوقم را می‌بوسیدم، لب‌هایش را چون دانه‌های انجیر خواهم خورد و اگر در حال مطالعه باشم، از چند صفحه، ناخوانده می‌گذرم. اگر پیاز پوست می‌کندم، چند قطره اشک می‌ریزم. اگر در حال پیاده‌روی باشم، به آهنگی آرام‌تر قدم برمی‌دارم. اگر موجود باشم، مثل حالا به عدم فکر نخواهم کرد. و اگر موجود نباشم، اهمیتی نمی‌دهم. اگر موسیقی موتزارت را می‌شنیدم، به حرم فرشتگان نزدیک می‌شوم. اگر خواب باشم، در خواب می‌مانم و در رویای عاشقانه‌ی گاردینیا. اگر در حال خندیدن باشم، خنده‌ام را به احترام این خبر، کوتاه خواهم کرد. چه می‌توانم بکنم؟ جز این چه‌کاری از دستم برمی‌آید حتا اگر از یک ابله، شجاع‌تر باشم و از هرکول، قوی‌تر؟


«کتاب رد پروانه / #محمود_درویش / ترجمه‌ی مریم حیدری»

عاشقی بد اقبالم
بخواب تا رویایت را ادامه دهم
بخواب تا فراموشت کنم
بخواب تا جایگاهم را در ابتدای گندم
در سرآغاز کشتزار و آغاز زمین از یاد ببرم
بخواب تا بدانم بیش از آنچه دوستت دارم دوستت می دارم
بخواب تا در میان بیشۀ انبوهی از لطیف ترین موها
بر تن آواز کبوتر گام بگذارم
بخواب تا بدانم در کدامین نمک می میرم
ودر کدامین عسل برانگیخته خواهم شد
بخواب تا دستانم را شماره کنم
تا آسمانها و شکل گیاهان را در تو بشمارم
بخواب تا گذرگاهی برای روحم حفر کنم
روحی که از سخنم گریخته و بر زانوانت فرو افتاده است
بخواب تا بر من بگریی.

#محمود_درویش

عکسی از خودم
کنار می‌گذارم برای زنم!
می‌گویم: وقتی مُردم این عکس را به دیوار بزن
می‌گوید: کدام دیوار؟
می‌گویم: اتاقی می‌سازیم!
کجا؟
کدام خانه؟
می‌گویم: خانه‌ای می‌سازیم!
کجا؟
کدام تبعیدگاه؟
گریه می‌کنیم و ترانه‌ای می‌تراود...!

#محمود_درویش
آنی که منم,
تو نه دوری تا انتظارت کشم
و نه نزدیکی تا دیدارت کنم
و نه از آن منی تا قلبم آرام گیرد
و نه من محروم از توام تا فراموشت کنم

تو در میانه‌ی همه چیزی...

#محمود_درویش

عاشق که می شوی
تمام جهان نشانه معشوقه ات دارند
یک موسیقی زیبا
یک فنجان قهوه ی تلخ
یک خیابان خلوت و ساکت
به آسمان که نگاه می کنی
کبوترانی که پرواز می کنند
همه تو را امید می دهند
حتما که نباید هدهد خبری بیاورد
گاهی کلاغی هم از معشوقه ات پیام دارد
جهان عاشقی زیباست آنقدر زیباست
که آواره شدنش هم زیباست
مردن در عاشقی هم زیباست

#محمود_درویش

🌸🍂🌸@Bookirancity

🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان

#سالمرگ

#آگاتا_کریستی

نویسنده داستان‌های جنایی کارآگاهی
۱۵ سپتامبر ۱۸۹۰ - ۱۲ ژانویه ۱۹۷۶

دکتر: بعضی وقتا احساس افسردگی میکنم اين حس منو می‌ترسونه
قاضی: نمیتونی با دارو کنترلش کنی؟
دکتر: ترجيح ميدم بدون دارو اين کارو بکنم
قاضی: پس توام به دارو اعتقاد نداری دکتر!
دکتر: مگه تو به عدالت اعتقاد داری؟

"از کتاب: سپس هيچکدام باقی نماندند"

اگرچه آگاتا کریستی را با ۶۶ رمان جنایی‌اش میشناسیم اما او با نام مستعار مِری وستماکوت داستان‌های عاشقانه و رومانتیک نیز نوشته ‌است
داستان‌های آگاتا، به خصوص آن دسته که دربارهٔ ماجراهای کارآگاه هرکول پوآرو یا خانم مارپل هستند، نه تنها لقب «ملکه جنایت» را برای او به ارمغان آوردند بلکه او را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین و مبتکرترین نویسندگانی که در راه توسعه و تکامل داستان‌های جنایی کوشیده‌اند نیز مطرح کردند.

آگاتا کریستی در کتاب رکوردهای گینس مقام اول در میان پرفروش‌ترین نویسندگان کتاب در تمام دوران‌ها و مقام دوم (بعد از ویلیام شکسپیر)در میان پرفروش‌ترین نویسندگان در هر زمینه‌ای را به خود اختصاص داده‌است. تخمین زده شده‌است که یک میلیارد نسخه از کتاب‌های او به زبان انگلیسی و یک میلیارد نسخه دیگر در ترجمه‌های گوناگون به ۱۰۳ زبان دنیا به فروش رسیده‌است.

آگاتا کریستی بعد از ازدواج با همسر دومش که باستان‌شناس بود ۳بار به ایران سفر کرد و به همدان، تهران و شیراز رفت. او در زندگی‌نامه‌اش درباره شیراز نوشته ‌است: « خوب یادم است که شیراز چقدر قشنگ بود. باغ‌های شیراز مثل یک زمرد سبز خالص بودند که رگه‌هایی از خاکستری و قهوه‌ای را در خود جای داده بودند. شیراز یک زمرد سبز زیباست». آگاتاکریستی و همسرش در مدت اقامت خود در شیراز ، خانه قدیمی و زیبایی را دیدند که اتاق­ها و ارسی‌های زیبایش آن­ها را مجذوب کرده بود. ظاهراً این خانه «نارنجستان قوام» بوده است که بر ذهن نویسنده تأثیر فراوان گذاشته بود و بعدها داستان کوتاه«خانه‌ای در شیراز» را به یاد آن خانه نوشت.

#بهمین_مناسبت_کتابهای_نسک_درزیر_پست_تقدیم_میگردد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
دوازده خان هرکول.pdf
2.7 MB
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کارتون

"هرکول!" | اثر هایو

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادگار_گذشتگان

#میراث_آیندگان

📯بشقاب ساسانی با نقش خوان چهارم هرکول (شکار گراز)
📯جنس : نقره ی زراندود
📯وزن : 500 گرم
📯قطر : 19.9 سانتی متر،
📯ارتفاع : 3.5 سانتی متر ،
📯قدمت : سده ی پنجم تا هفتم میلادی
📯محل نگهداری : کلکسیون جورج اورتیز
📯این بشقاب در میان بشقاب های ساسانی به دلیل نقش و سبک کار و نوع پیکرتراشی تا حدی منحصر به فرد است.
📯و به همین دلیل بعضا تاریخ ساخت این اثر را از زمان اشکانیان (سده ی دوم میلادی) تا سده ی هفتم یا هشتم میلادی در تبرستان نیز تخمین زده اند
📯نقش این بشقاب خوان چهارم از خوان های دوازده گانه ی هرکول را نشان می دهد که در آن هرکول می بایست گراز بسیار بزرگی را از آرکادیا شکار می کرده.
📯هرکول که این حیوان را شکار کرده و بر پشت خود گرفته به پیش یوریستئوس می آورد.
📯یوریستئوس که از ترس در داخل کوزه پنهان شده است نیز در شکل نشان داده شده است.
📯البته در کارهای یونانی غالبا تعامل حسی بیشتری بین هرکول و یورستئوس دیده می شود (هرکول در حالت پرتاب گراز قرار دارد و یورستئوس وحشتزده تر است.)

#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی

#قتل_در_قطار_سریع_السیر

✍️ نویسنده : #آگاتا_کریستی

🎙 راوی : اکبر ایمانی _ مینا شجاع (ایرانصدا)

این قصه از مجموعه داستان‌های پلیسی «هرکول پوآرو» یکی از مشهورترین آثار «آگاتا کریستی» است که مورد اقتباس‌های بسیار در حوزه تلویزیون، سینما و... قرار گرفته است. اقتباس شنیداری آن، با صدای ماندگار «اکبر منانی» دوبلور مشهور شخصیت پوآرو، شنیدنی و جذاب است.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣

نیکوستراتیس ملقب به #_هرکول فرمانده یونانی اهل شهرتبس بود که به همراه۴۰۰۰سربازخود به استخدام اردشیرسوم هخامنشی درآمد و درفتح مصر به عنوان یکی از ۳فالانژ یونانی سپاه اردشیر ایفای نقش کرد.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity