کمپین بازگشت شاهزاده
32.8K subscribers
86K photos
74K videos
461 files
44.7K links
https://telegram.me/C_B_SHAHZADEH
کانال کمپین👆
https://t.me/joinchat/QGibi-Oc3jFYRx5E
ابرگروه کمپین👆

https://twitter.com/payandeiranam
توییتر

@azadi5555
ارتباط با ما
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حامیان حکومت جنایتکار اسلامی مدرسهٔ میناب رو سوژهٔ پروپاگاندا و مظلوم‌نمایی کردن،همون روشی که در غزه پیش گرفتند.

در این فیلم لانچر موشکی درست وسط مناطق مسکونیه و زمانیکه  گراشون را بگیرن و  ردّشو بزنن و منهدمش کنن،غیرنظامیها هم کشته خواهند شد و دوباره ادای قربانیها رو درمیارن تا مردم ایران و جهان را فریب بدن.

ساختن سپر انسانی‌ یکی‌ از شیوه‌های رایج در حکومت جنایتکار اسلامی است

@C_B_SHAHZADEH
👍107💯167🔥5
کمپین بازگشت شاهزاده
🔴انفجار یک ساختمان در فاز یک اندیشه - شهریار آتش‌نشانی : نشت و انفجار گاز بوده و چهار مصدوم داشته @C_B_SHAHZADEH
ترور هدفمند شرکت گاز در اندیشه، تهران،


هدف: وحید هاکان
در حدود ساعت ۲۱:۵۰

او مسئول واردات دیش‌های ماهواره برای صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران (IRIB) و همچنین مسئول قراردادهای بین صدا و سیما و قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیا سپاه پاسداران (IRGC) بود.

#شرکت_گاز_بتاز

@C_B_SHAHZADEH
92🎉43👏20
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای روحیه گرفتن ی بار این ویدیو را نگاه کنیم.
#جاویدشاه
@C_B_SHAHZADEH
🎉112👍168👏1🫡1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♦️رهاسازی آب از سد زاینده‌رود از روز یکشنبه دهم خرداد ماه آغاز شده و پیش‌بینی می‌شود جریان آب تا روز دوشنبه به شهر اصفهان برسد.
منصور شیشه‌فروش، مدیرکل مدیریت بحران استان أصفهان، روز یکشنبه با اعلام این خبر اعلام کرد حجم ذخیره سد زاینده‌رود به حدود ۶۱۴ میلیون مترمکعب رسیده است و آب رهاشده پس از طی مسیر رودخانه، طی ساعات آینده به مناطق مختلف حوضه زاینده‌رود و سپس به شهر اصفهان خواهد رسید.
زاینده‌رود که در سال‌های اخیر به دلیل تصمیم‌های مدیران جمهوری اسلامی برای مدیریت منابع آبی، بارها با خشکی طولانی‌مدت مواجه شده، برای بسیاری از شهروندان اصفهان تنها یک رودخانه نیست، بلکه بخشی از هویت و تاریخ این شهر به شمار می‌رود.
جاری شدن این رودخانه، هرساله با استقبال گسترده شهروندان اصفهانی و انتشار ویدیوهایی از تجمع مردم در پل‌های تاریخی شهر أصفهان همراه می‌شود.

@C_B_SHAHZADEH
114🎉4👍3🤩1
Forwarded from اَشو | Ashoo
سه بخشِ قلمِ، رقصِ استراتژیکِ شاه رضا پهلوی در صحنه‌یِ سیاست، نه فقط یک تحلیل، که تازیانه‌ای کوبنده بود بر دهان بدخواهان و مخربان. اکنون، که این قلم حقیقت‌گو، تأثیر خود را آشکار ساخته و پیام‌آور وحدت شده است؛ و زمانی که پادشاهی‌خواهان اصیل و پشتیبانان راستین شاه، به درستی دریافته‌اند که هم‌افزایی و همسویی این تیم با شاه رضا پهلوی، به سود جنبش است، این قلم به سندی زنده بدل گشته است.

این درک مشترک و این همبستگی، خود، کوبنده‌ترین پاسخ و محکم‌ترین توهین (تفهیمِ ناامیدی) به بداندیشان خواهد بود.

▪️بخش اول - بخش دوم - بخش سوم

#اشو

#جاوید_شاه
#پاینده_ایران

جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:

https://t.me/ASHOOZA
62💯2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حسین طاهری، مداح:

اگر مذاکره می‌کنید، اگر توافق می‌کنید، اگر جنگ هست ، به ما نتیجشو بگید که ما حداقل تکلیف خودمونو توی خیابونا بدونیم.

خبر نداری که بجز روسیه وچین هیچکدومتون خودی نیستید بوقتش شما روهم میزنند

@C_B_SHAHZADEH
🤩101👍132💯2😐2🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آنان که با فریاد #جاویدشاه جان گرانبهای خود را فدای میهن کردند .

@C_B_SHAHZADEH
💔13613🔥4👏1
▪️خمینی 11 اسفند 1357 تو قم سخنرانی میکنه و حجاب رو اجباری میکنه
مجاهدین یه بیانیه میدن و توش میگن چی!؟
"اجبار حجاب را محکوم و آن را مغایر با شعارهای انقلاب (آزادی، استقلال، جمهوری اسلامی) میدانیم."
ولی از سال 1360 به بعد این سازمان تو اردوگاه‌های خودش حجاب کامل (مانتو و مقنعه یا چادر) رو الزامی کرد و هر گونه بی‌حجابی رو ممنوع و حجاب رو بخشی از "هویت اسلامی-انقلابی" خودش معرفی کرد.

و هنوز هم جلساتشون با حجاب اجباری کامل برگزار میشه!

@C_B_SHAHZADEH
👍82🔥124🤩3😢1👌1💯1😐1🫡1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رئیس‌جمهور فرانسه امانوئل مکرون:

متأسفانه، دیشب شاهد صحنه‌های غیرقابل قبول خشونت در پاریس و شهرهای دیگر بودیم.

این فوتبال نیست. این ورزش نیست. این چیزی نیست که ما دوست داریم.

ما با مسئولان این اتفاقات هیچ مماشاتی نخواهیم داشت.

دیگر نمی‌خواهیم این را ببینیم. بس است. تمام شد.

تازه اولشه اینو فقط ما ایرانی ها تجربه کردیم ، نوش جانتان .

@C_B_SHAHZADEH
👍145🤩194🥰1🎉1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#شاهزاده_رضا_پهلوی؛
روزی که قراره فراخوان نهایی داده بشه
ترجیح میدم از داخل ایران باشه.

@C_B_SHAHZADEH
216🫡42👍6😐2🥰1👏1💯1
🇮🇷سپاه:
ساعتی قبل ارتش امریکا یه دکل مخابراتی تو جزیره سیریک استان هرمزگان رو زد ، ما هم تلافی کردیم و زدیمشون ، هشدار میدیم در صورت تکرار اینکار، جوابمون کاملاً متفاوت تر میشه.

آتش بس همچنان برقراره .

@C_B_SHAHZADEH
🤩102😐83🔥1😱1🎉1
پرتاب موشک از
همدان
کرمانشاه
ملایر


@C_B_SHAHZADEH
😐60👍4🤩4🔥2💯1
🇺🇸سنتکام؛

🔴صبح امروز مراکز نگهداری و استفاده پهباد های سپاه پاسداران در جنوب کشور ایران را نابود کردیم.
اتش بس همچنان پابرجاست.


@C_B_SHAHZADEH
😐75🤩43👏14👍5🔥31💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تصاویری از كرمانشاه در ١٩ دى، صحنه هايى را نشان مى دهدكه در آن نيروهاى مسلح بسيج و سپاه پاسداران شمارى از شهروندان را متوقف كرده و به سوى آنان تيراندازى مى كنند.
دراين تصاوير، شليك به مردم در معابر عمومى ديده مى شود! صحنه هايى كه به عنوان نمادى از سركوب، ارعاب و خشونت سازمان يافته جمهورى اسلامى توصيف شده است.

@C_B_SHAHZADEH
🔥69😢33💔112🤩2😱1
دو نفس دیگر را امروز خاموش کردند
#مهرداد_محمدی‌نیا و #اشکان_مالکی از معترضین ۱۸ و ۱۹ دی ماه صبح امروز به اتهام «آتش زدن اموال عمومی در اعتراضات» اعدام و جاویدنام شدند.

🔗 کمپین_بازگشت_شاهزاده (@payandeiranam)

@C_B_SHAHZADEH
💔168😢295🕊2🔥1🎉1🤩1
🔴نرخ خدمات بهشت زهرا افزایش ۴۰ تا ۵۰ درصدی پیدا کرده.

دیگه حتی نمیتونی از این وضعیت اسفناک آرزوی مردن کنی .

@C_B_SHAHZADEH
😐57💔15🔥8😢21👍1
🔹باور کن نمیدونم- افراطی ( 1/2)

در آن صبحِ طوفانی، ساحلِ ذهن او دیگر آرام نبود؛ موج‌ها بر سرِ هم می‌کوبیدند و سهمگین‌تر از همیشه، دیوانه‌وار می‌خروشیدند. باد، نه از سمتِ دریا، که از اعماقِ وجودش می‌وزید و هر پلک که فرو می‌بست، موجی تاریک را در پشتِ پلک‌هایش بالا می‌آورد و فرو می‌نشاند؛ تصویری گنگ و وهم‌آلود از هر آنچه بود و نبود. در پسِ پنجره‌ی غبارگرفته‌ی اتاقش، آسمان و زمین در هم ادغام شده بودند؛ دو پرسشِ بی‌جواب در سکوتی هولناک. بگذریم...

زمزمه کرد، صدایی که در هیاهوی درونش گم شد. بهتره از گل بشنویم. انگار ناگهان دلش خواست از تمامِ زشتی‌های شهری که او را بلعیده بود، رو برگرداند. از انسان، از هیاهو، از تمامِ دروغ‌هایی که رنگِ حقیقت گرفته بودند. گل. آن موجودِ خاموش و بی‌ادعا، که هر صبح، شبنم، چون اشکی سرد، بر گونه‌اش سر می‌خورد و می‌نشست.

گل نه می‌پرسید، نه گلایه می‌کرد. فقط بود. می‌شکفت، خیس می‌شد، و در سکوتِ باغ، نفس می‌کشید.

او اما نمی‌توانست این‌طور باشد. شرم داشت. از خودش، از نقاب‌هایی که بر چهره داشت، از ترفندهایی که چون تیغ‌های پنهان، در مشتش جا خوش کرده بودند.

شرمنده‌ م، چون من ترفندم...

صدایش می‌لرزید. دلقکی بود که بلد نبود برای رعیتِ سرگردانش لبخند بزند. نه اینکه نخواد، نه... نمی‌توانست. لبخندش، مثل خنجری کُند، در گلویش گیر می‌کرد؛ دردی بود که در ظاهر، رنگِ شادی داشت.

نمی‌دونم از من نپرس، شیرینه یا تلخ هستی...

او حتی نمی‌دانست خودش چیست. در آیینه‌ی شکسته، تصویرش هر لحظه بدل می‌شد.

دو دلم اصلا هستیم؟

آیا وجودش، نه یک واقعیت، که صرفاً یک تردیدِ دائمی بود؟ به چی تشبیه می‌شم؟ آدم قبلی یا با سال تحویل می‌شم؟

زمان، برای او نه یک خطِ مستقیم، که چرخه‌ای از وهم بود. آیا با هر ثانیه، موجودی تازه می‌شد، یا صرفاً زخمی قدیمی، نامی تازه گرفته بود؟ به گل فکر کرد. به گل‌های فرش؛ آن‌هایی که عمری زیرِ پا له می‌شدند، بی‌آنکه صدایی از حلقومِ پاره‌شان برآید.

فقط نقشِ قالی را زیباتر می‌کردند. این گل‌ها، رفیقِ بی‌کسی بودند. بعد، تصویرِ مرغِ عشق‌های تجریش در ذهنش جان گرفت؛ پرندگانی که در قفسِ دست‌های درویش، فقط بیت‌های غریب می‌خواندند. اسیرانی در هیاهوی شهر.

من چمیدونم؟

این ندانستن، نه از سرِ جهل، که از سرِ جنونی بود که در جانش ریشه دوانده بود.

چرا گرگ‌ها اهلی نمی‌شن و تو قفس نمی‌مونن؟ سگ‌ها مثل قناری‌ها نمی‌خونن؟

جهان، نظمی داشت نامفهوم. گرگ، ذاتاً گرگ بود؛ هرگز رام نمی‌شد. سگ، وفادار می‌ماند، اما آوازِ ظریفِ قناری را نداشت. هر موجود، در قفسِ سرشتِ خود، زندانی بود. نگاهش را به سوی آسمانِ خاکستری کشید.

باور کن نمیدونم خدا هست یا نه.

این اعتراف، نه از سرِ طغیان، که از عمقِ استیصالی بود که سال‌ها در تنش تلنبار شده بود. چرا زمین خونه آدمه، ولی فقرا اسبابن؟

این پرسش، فریادی بود در دلِ شب. زمین، خانه‌ی کدام آدم بود؟ اگر خانه بود، چرا بعضی در آن ارباب و بعضی دیگر، وسیله‌ای کهنه بودند، قابلِ دور ریختن؟ از مومنی گفت که چشم به آسمان دوخته بود، اما در اوجِ عبادت، نگاهش به ستاره‌ها گره می‌خورد، نه به معبود. ستایش، در او بیشتر آیین بود تا حقیقت.

نه اونم نمی‌دونه... بی‌خیالش.

#اشو

🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل می‌شود👇👇

√ 
@AshooZa  | ߊ‌‌ܝ᪴ܝܝߺو
28👍3
🔹باور کن نمیدونم- چی شنیدی؟ ( 2/2)

و این بی‌خیالش، تلخ‌ترین واژه‌ی شب بود؛ تسلیمِ روح در برابرِ عظمتِ سکوتِ خداوند. شب، شهر را در آغوشِ تاریکش فشرد. خیابان‌ها، شریان‌هایِ مرده‌ای بودند که زیرِ نورِ سردِ چراغ‌ها، نبضِ وهم‌آلودی داشتند. در میانِ انبوهِ آدم‌ها، موجی از انزوا، روح‌ها را می‌بلعید.

پس کوشن سرها؟ سرها کجا رفته بودند؟ گم شده در هزارتویِ نیازها، در ازدحامِ نداشته‌ها؟


داستان تازه آغاز شد، با صدایی که از ورطه‌ی تاریکی بیرون می‌آمد.

باور کن نمیدونم کافر سنگ می‌شه، یا دل مثل واژن خالی باشه تنگ می‌شه.

ذهنش درگیرِ چراییِ تحجر بود، در برابرِ تهی‌شدگیِ عاطفه. حقیقت کدومه؟ دروغه یا راست؟

#الف: اشو بی تاب و قراره،
واسه سوالاش هیچ جوابی نداره


#اشو: تو خفه شو الف کی بی تابو قراره؟
این داستان بین من و سواله!


حتی عشق هم برایش، معمایی بود در دلِ تاریکی؛ جایی میانِ جسم و روح، میانِ واقعیت و وهم. قر بده واسه خدا بریزه رو سرت شاباش. طعنه‌ای تلخ بر نمایشِ ریاکارانه‌ی تقوا. کار خیر کن، بگیری پاداش. و پاداش، در ذهنِ او، به تصویرِ جهنمیِ مادی بدل شد: بری بهشت یه فابریک و یه گونی حوری زاپاس.

حتی بهشت هم، در نگاهِ او، محلی برای جبرانِ کمبودها بود.

راستی تو بهشتم پولین فرشته‌ها؟

و از جهنم، نهراسید، که از خفقانِ نوشتن. از جهنم بنویسی می‌سوزونن نوشته‌هات؟ او، اَشو فتیشِ قلم بود؛ کسی که خود را در اقیانوسِ جوهر غرق کرده بود. از زندگی بریده بود، آن‌چنان که تنش دیگر فرمانی از او نمی‌پذیرفت.

بد بریدم دیگه تنم نمیره، سگ خورد وقتی هایده زنم نمیشه!

با این حال، هنوز نفس می‌کشیم. آره بد بریدم و واسه اموات جوک میگم، ولی هنوز سر پام، پس جای شکری هست. اَه. این، فریادِ خسته‌ای بود بر لبه‌ی پرتگاه؛ شکرگزاریِ یک روحِ مجروح که هنوز توانِ ایستادن دارد.

دوباره پرسش‌ها، چون سایه‌های رقصان، در تاریکی رژه رفتند:

چرا حرف‌هایش در دهان نمی‌مانند؟
چرا شب به روز نمی‌رسد؟
چرا جنگ را برعکس نمی‌خواند؟
نمیدونم کسی ناظر این حوادث هست؟
یا فقط درگیر جمع‌آوری مفاسدن؟


جهان، تئاتری بود بی‌کارگردان، یا با کارگردانی که تنها به جمع‌آوریِ سوژه‌های سیاه دلبسته بود. راستی یه سوال از شما حاج آقا... صدایش در تاریکی طنین انداخت، رو به تصویرِ مبهمِ اقتدار.

چرا بی‌گناه زندونیه و قصدتون چیه؟

و در نهایت، با منطقی هولناک، تلخیِ وجود را به تصویر کشید: نکنه چون اکسیژن باس حبس شه تو ریه و صرف خون میشه؟

حاجی، فقط سر تکون میده.  پاسخ، در چشمانِ سردش موج نمی‌زد. او حق داشت. چون او هم، نمیدونه.

و موجِ ندانستن، دوباره بر ساحلِ ذهنش کوبید؛ شهر، پُر از تنهایی بود. سرها کجا رفته بودند؟ گم شده در هزارتویِ نیازها، در ازدحامِ نداشته‌ها. او نمی‌دانست. اما همین ندانستن را، با تمامِ وجودش، چون شمشیری برهنه، در تاریکی می‌چرخاند.

باور کن نمیدونم ...

#اشو

🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل می‌شود👇👇

√ 
@AshooZa  | ߊ‌‌ܝ᪴ܝܝߺو
32👍1