Forwarded from اَشو | Ashoo
سه بخشِ قلمِ، رقصِ استراتژیکِ شاه رضا پهلوی در صحنهیِ سیاست، نه فقط یک تحلیل، که تازیانهای کوبنده بود بر دهان بدخواهان و مخربان. اکنون، که این قلم حقیقتگو، تأثیر خود را آشکار ساخته و پیامآور وحدت شده است؛ و زمانی که پادشاهیخواهان اصیل و پشتیبانان راستین شاه، به درستی دریافتهاند که همافزایی و همسویی این تیم با شاه رضا پهلوی، به سود جنبش است، این قلم به سندی زنده بدل گشته است.
این درک مشترک و این همبستگی، خود، کوبندهترین پاسخ و محکمترین توهین (تفهیمِ ناامیدی) به بداندیشان خواهد بود.
▪️بخش اول - بخش دوم - بخش سوم
✍ #اشو
#جاوید_شاه
#پاینده_ایران
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
این درک مشترک و این همبستگی، خود، کوبندهترین پاسخ و محکمترین توهین (تفهیمِ ناامیدی) به بداندیشان خواهد بود.
▪️بخش اول - بخش دوم - بخش سوم
✍ #اشو
#جاوید_شاه
#پاینده_ایران
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
Telegram
اَشو | Ashoo
اتفاقات بزرگ، قبل از وقوع نشانههایی دارند.
من دنبال همان نشانهها هستم.
🔎 تحلیل سیاسی | ژئوپلیتیک | 🔮 پیشبینی
اَشو
من دنبال همان نشانهها هستم.
🔎 تحلیل سیاسی | ژئوپلیتیک | 🔮 پیشبینی
اَشو
❤64💯2
🔹باور کن نمیدونم- افراطی ( 1/2)
در آن صبحِ طوفانی، ساحلِ ذهن او دیگر آرام نبود؛ موجها بر سرِ هم میکوبیدند و سهمگینتر از همیشه، دیوانهوار میخروشیدند. باد، نه از سمتِ دریا، که از اعماقِ وجودش میوزید و هر پلک که فرو میبست، موجی تاریک را در پشتِ پلکهایش بالا میآورد و فرو مینشاند؛ تصویری گنگ و وهمآلود از هر آنچه بود و نبود. در پسِ پنجرهی غبارگرفتهی اتاقش، آسمان و زمین در هم ادغام شده بودند؛ دو پرسشِ بیجواب در سکوتی هولناک. بگذریم...
زمزمه کرد، صدایی که در هیاهوی درونش گم شد. بهتره از گل بشنویم. انگار ناگهان دلش خواست از تمامِ زشتیهای شهری که او را بلعیده بود، رو برگرداند. از انسان، از هیاهو، از تمامِ دروغهایی که رنگِ حقیقت گرفته بودند. گل. آن موجودِ خاموش و بیادعا، که هر صبح، شبنم، چون اشکی سرد، بر گونهاش سر میخورد و مینشست.
گل نه میپرسید، نه گلایه میکرد. فقط بود. میشکفت، خیس میشد، و در سکوتِ باغ، نفس میکشید.
او اما نمیتوانست اینطور باشد. شرم داشت. از خودش، از نقابهایی که بر چهره داشت، از ترفندهایی که چون تیغهای پنهان، در مشتش جا خوش کرده بودند.
شرمنده م، چون من ترفندم...
صدایش میلرزید. دلقکی بود که بلد نبود برای رعیتِ سرگردانش لبخند بزند. نه اینکه نخواد، نه... نمیتوانست. لبخندش، مثل خنجری کُند، در گلویش گیر میکرد؛ دردی بود که در ظاهر، رنگِ شادی داشت.
نمیدونم از من نپرس، شیرینه یا تلخ هستی...
او حتی نمیدانست خودش چیست. در آیینهی شکسته، تصویرش هر لحظه بدل میشد.
دو دلم اصلا هستیم؟
آیا وجودش، نه یک واقعیت، که صرفاً یک تردیدِ دائمی بود؟ به چی تشبیه میشم؟ آدم قبلی یا با سال تحویل میشم؟
زمان، برای او نه یک خطِ مستقیم، که چرخهای از وهم بود. آیا با هر ثانیه، موجودی تازه میشد، یا صرفاً زخمی قدیمی، نامی تازه گرفته بود؟ به گل فکر کرد. به گلهای فرش؛ آنهایی که عمری زیرِ پا له میشدند، بیآنکه صدایی از حلقومِ پارهشان برآید.
فقط نقشِ قالی را زیباتر میکردند. این گلها، رفیقِ بیکسی بودند. بعد، تصویرِ مرغِ عشقهای تجریش در ذهنش جان گرفت؛ پرندگانی که در قفسِ دستهای درویش، فقط بیتهای غریب میخواندند. اسیرانی در هیاهوی شهر.
من چمیدونم؟
این ندانستن، نه از سرِ جهل، که از سرِ جنونی بود که در جانش ریشه دوانده بود.
چرا گرگها اهلی نمیشن و تو قفس نمیمونن؟ سگها مثل قناریها نمیخونن؟
جهان، نظمی داشت نامفهوم. گرگ، ذاتاً گرگ بود؛ هرگز رام نمیشد. سگ، وفادار میماند، اما آوازِ ظریفِ قناری را نداشت. هر موجود، در قفسِ سرشتِ خود، زندانی بود. نگاهش را به سوی آسمانِ خاکستری کشید.
باور کن نمیدونم خدا هست یا نه.
این اعتراف، نه از سرِ طغیان، که از عمقِ استیصالی بود که سالها در تنش تلنبار شده بود. چرا زمین خونه آدمه، ولی فقرا اسبابن؟
این پرسش، فریادی بود در دلِ شب. زمین، خانهی کدام آدم بود؟ اگر خانه بود، چرا بعضی در آن ارباب و بعضی دیگر، وسیلهای کهنه بودند، قابلِ دور ریختن؟ از مومنی گفت که چشم به آسمان دوخته بود، اما در اوجِ عبادت، نگاهش به ستارهها گره میخورد، نه به معبود. ستایش، در او بیشتر آیین بود تا حقیقت.
نه اونم نمیدونه... بیخیالش.
✍ #اشو
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
در آن صبحِ طوفانی، ساحلِ ذهن او دیگر آرام نبود؛ موجها بر سرِ هم میکوبیدند و سهمگینتر از همیشه، دیوانهوار میخروشیدند. باد، نه از سمتِ دریا، که از اعماقِ وجودش میوزید و هر پلک که فرو میبست، موجی تاریک را در پشتِ پلکهایش بالا میآورد و فرو مینشاند؛ تصویری گنگ و وهمآلود از هر آنچه بود و نبود. در پسِ پنجرهی غبارگرفتهی اتاقش، آسمان و زمین در هم ادغام شده بودند؛ دو پرسشِ بیجواب در سکوتی هولناک. بگذریم...
زمزمه کرد، صدایی که در هیاهوی درونش گم شد. بهتره از گل بشنویم. انگار ناگهان دلش خواست از تمامِ زشتیهای شهری که او را بلعیده بود، رو برگرداند. از انسان، از هیاهو، از تمامِ دروغهایی که رنگِ حقیقت گرفته بودند. گل. آن موجودِ خاموش و بیادعا، که هر صبح، شبنم، چون اشکی سرد، بر گونهاش سر میخورد و مینشست.
گل نه میپرسید، نه گلایه میکرد. فقط بود. میشکفت، خیس میشد، و در سکوتِ باغ، نفس میکشید.
او اما نمیتوانست اینطور باشد. شرم داشت. از خودش، از نقابهایی که بر چهره داشت، از ترفندهایی که چون تیغهای پنهان، در مشتش جا خوش کرده بودند.
شرمنده م، چون من ترفندم...
صدایش میلرزید. دلقکی بود که بلد نبود برای رعیتِ سرگردانش لبخند بزند. نه اینکه نخواد، نه... نمیتوانست. لبخندش، مثل خنجری کُند، در گلویش گیر میکرد؛ دردی بود که در ظاهر، رنگِ شادی داشت.
نمیدونم از من نپرس، شیرینه یا تلخ هستی...
او حتی نمیدانست خودش چیست. در آیینهی شکسته، تصویرش هر لحظه بدل میشد.
دو دلم اصلا هستیم؟
آیا وجودش، نه یک واقعیت، که صرفاً یک تردیدِ دائمی بود؟ به چی تشبیه میشم؟ آدم قبلی یا با سال تحویل میشم؟
زمان، برای او نه یک خطِ مستقیم، که چرخهای از وهم بود. آیا با هر ثانیه، موجودی تازه میشد، یا صرفاً زخمی قدیمی، نامی تازه گرفته بود؟ به گل فکر کرد. به گلهای فرش؛ آنهایی که عمری زیرِ پا له میشدند، بیآنکه صدایی از حلقومِ پارهشان برآید.
فقط نقشِ قالی را زیباتر میکردند. این گلها، رفیقِ بیکسی بودند. بعد، تصویرِ مرغِ عشقهای تجریش در ذهنش جان گرفت؛ پرندگانی که در قفسِ دستهای درویش، فقط بیتهای غریب میخواندند. اسیرانی در هیاهوی شهر.
من چمیدونم؟
این ندانستن، نه از سرِ جهل، که از سرِ جنونی بود که در جانش ریشه دوانده بود.
چرا گرگها اهلی نمیشن و تو قفس نمیمونن؟ سگها مثل قناریها نمیخونن؟
جهان، نظمی داشت نامفهوم. گرگ، ذاتاً گرگ بود؛ هرگز رام نمیشد. سگ، وفادار میماند، اما آوازِ ظریفِ قناری را نداشت. هر موجود، در قفسِ سرشتِ خود، زندانی بود. نگاهش را به سوی آسمانِ خاکستری کشید.
باور کن نمیدونم خدا هست یا نه.
این اعتراف، نه از سرِ طغیان، که از عمقِ استیصالی بود که سالها در تنش تلنبار شده بود. چرا زمین خونه آدمه، ولی فقرا اسبابن؟
این پرسش، فریادی بود در دلِ شب. زمین، خانهی کدام آدم بود؟ اگر خانه بود، چرا بعضی در آن ارباب و بعضی دیگر، وسیلهای کهنه بودند، قابلِ دور ریختن؟ از مومنی گفت که چشم به آسمان دوخته بود، اما در اوجِ عبادت، نگاهش به ستارهها گره میخورد، نه به معبود. ستایش، در او بیشتر آیین بود تا حقیقت.
نه اونم نمیدونه... بیخیالش.
✍ #اشو
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
Telegram
attach 📎
❤29👍3
🔹باور کن نمیدونم- چی شنیدی؟ ( 2/2)
و این بیخیالش، تلخترین واژهی شب بود؛ تسلیمِ روح در برابرِ عظمتِ سکوتِ خداوند. شب، شهر را در آغوشِ تاریکش فشرد. خیابانها، شریانهایِ مردهای بودند که زیرِ نورِ سردِ چراغها، نبضِ وهمآلودی داشتند. در میانِ انبوهِ آدمها، موجی از انزوا، روحها را میبلعید.
پس کوشن سرها؟ سرها کجا رفته بودند؟ گم شده در هزارتویِ نیازها، در ازدحامِ نداشتهها؟
داستان تازه آغاز شد، با صدایی که از ورطهی تاریکی بیرون میآمد.
باور کن نمیدونم کافر سنگ میشه، یا دل مثل واژن خالی باشه تنگ میشه.
ذهنش درگیرِ چراییِ تحجر بود، در برابرِ تهیشدگیِ عاطفه. حقیقت کدومه؟ دروغه یا راست؟
#الف: اشو بی تاب و قراره،
واسه سوالاش هیچ جوابی نداره
#اشو: تو خفه شو الف کی بی تابو قراره؟
این داستان بین من و سواله!
حتی عشق هم برایش، معمایی بود در دلِ تاریکی؛ جایی میانِ جسم و روح، میانِ واقعیت و وهم. قر بده واسه خدا بریزه رو سرت شاباش. طعنهای تلخ بر نمایشِ ریاکارانهی تقوا. کار خیر کن، بگیری پاداش. و پاداش، در ذهنِ او، به تصویرِ جهنمیِ مادی بدل شد: بری بهشت یه فابریک و یه گونی حوری زاپاس.
حتی بهشت هم، در نگاهِ او، محلی برای جبرانِ کمبودها بود.
راستی تو بهشتم پولین فرشتهها؟
و از جهنم، نهراسید، که از خفقانِ نوشتن. از جهنم بنویسی میسوزونن نوشتههات؟ او، اَشو فتیشِ قلم بود؛ کسی که خود را در اقیانوسِ جوهر غرق کرده بود. از زندگی بریده بود، آنچنان که تنش دیگر فرمانی از او نمیپذیرفت.
بد بریدم دیگه تنم نمیره، سگ خورد وقتی هایده زنم نمیشه!
با این حال، هنوز نفس میکشیم. آره بد بریدم و واسه اموات جوک میگم، ولی هنوز سر پام، پس جای شکری هست. اَه. این، فریادِ خستهای بود بر لبهی پرتگاه؛ شکرگزاریِ یک روحِ مجروح که هنوز توانِ ایستادن دارد.
دوباره پرسشها، چون سایههای رقصان، در تاریکی رژه رفتند:
چرا حرفهایش در دهان نمیمانند؟
چرا شب به روز نمیرسد؟
چرا جنگ را برعکس نمیخواند؟
نمیدونم کسی ناظر این حوادث هست؟
یا فقط درگیر جمعآوری مفاسدن؟
جهان، تئاتری بود بیکارگردان، یا با کارگردانی که تنها به جمعآوریِ سوژههای سیاه دلبسته بود. راستی یه سوال از شما حاج آقا... صدایش در تاریکی طنین انداخت، رو به تصویرِ مبهمِ اقتدار.
چرا بیگناه زندونیه و قصدتون چیه؟
و در نهایت، با منطقی هولناک، تلخیِ وجود را به تصویر کشید: نکنه چون اکسیژن باس حبس شه تو ریه و صرف خون میشه؟
حاجی، فقط سر تکون میده. پاسخ، در چشمانِ سردش موج نمیزد. او حق داشت. چون او هم، نمیدونه.
و موجِ ندانستن، دوباره بر ساحلِ ذهنش کوبید؛ شهر، پُر از تنهایی بود. سرها کجا رفته بودند؟ گم شده در هزارتویِ نیازها، در ازدحامِ نداشتهها. او نمیدانست. اما همین ندانستن را، با تمامِ وجودش، چون شمشیری برهنه، در تاریکی میچرخاند.
باور کن نمیدونم ...
✍ #اشو
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
و این بیخیالش، تلخترین واژهی شب بود؛ تسلیمِ روح در برابرِ عظمتِ سکوتِ خداوند. شب، شهر را در آغوشِ تاریکش فشرد. خیابانها، شریانهایِ مردهای بودند که زیرِ نورِ سردِ چراغها، نبضِ وهمآلودی داشتند. در میانِ انبوهِ آدمها، موجی از انزوا، روحها را میبلعید.
پس کوشن سرها؟ سرها کجا رفته بودند؟ گم شده در هزارتویِ نیازها، در ازدحامِ نداشتهها؟
داستان تازه آغاز شد، با صدایی که از ورطهی تاریکی بیرون میآمد.
باور کن نمیدونم کافر سنگ میشه، یا دل مثل واژن خالی باشه تنگ میشه.
ذهنش درگیرِ چراییِ تحجر بود، در برابرِ تهیشدگیِ عاطفه. حقیقت کدومه؟ دروغه یا راست؟
#الف: اشو بی تاب و قراره،
واسه سوالاش هیچ جوابی نداره
#اشو: تو خفه شو الف کی بی تابو قراره؟
این داستان بین من و سواله!
حتی عشق هم برایش، معمایی بود در دلِ تاریکی؛ جایی میانِ جسم و روح، میانِ واقعیت و وهم. قر بده واسه خدا بریزه رو سرت شاباش. طعنهای تلخ بر نمایشِ ریاکارانهی تقوا. کار خیر کن، بگیری پاداش. و پاداش، در ذهنِ او، به تصویرِ جهنمیِ مادی بدل شد: بری بهشت یه فابریک و یه گونی حوری زاپاس.
حتی بهشت هم، در نگاهِ او، محلی برای جبرانِ کمبودها بود.
راستی تو بهشتم پولین فرشتهها؟
و از جهنم، نهراسید، که از خفقانِ نوشتن. از جهنم بنویسی میسوزونن نوشتههات؟ او، اَشو فتیشِ قلم بود؛ کسی که خود را در اقیانوسِ جوهر غرق کرده بود. از زندگی بریده بود، آنچنان که تنش دیگر فرمانی از او نمیپذیرفت.
بد بریدم دیگه تنم نمیره، سگ خورد وقتی هایده زنم نمیشه!
با این حال، هنوز نفس میکشیم. آره بد بریدم و واسه اموات جوک میگم، ولی هنوز سر پام، پس جای شکری هست. اَه. این، فریادِ خستهای بود بر لبهی پرتگاه؛ شکرگزاریِ یک روحِ مجروح که هنوز توانِ ایستادن دارد.
دوباره پرسشها، چون سایههای رقصان، در تاریکی رژه رفتند:
چرا حرفهایش در دهان نمیمانند؟
چرا شب به روز نمیرسد؟
چرا جنگ را برعکس نمیخواند؟
نمیدونم کسی ناظر این حوادث هست؟
یا فقط درگیر جمعآوری مفاسدن؟
جهان، تئاتری بود بیکارگردان، یا با کارگردانی که تنها به جمعآوریِ سوژههای سیاه دلبسته بود. راستی یه سوال از شما حاج آقا... صدایش در تاریکی طنین انداخت، رو به تصویرِ مبهمِ اقتدار.
چرا بیگناه زندونیه و قصدتون چیه؟
و در نهایت، با منطقی هولناک، تلخیِ وجود را به تصویر کشید: نکنه چون اکسیژن باس حبس شه تو ریه و صرف خون میشه؟
حاجی، فقط سر تکون میده. پاسخ، در چشمانِ سردش موج نمیزد. او حق داشت. چون او هم، نمیدونه.
و موجِ ندانستن، دوباره بر ساحلِ ذهنش کوبید؛ شهر، پُر از تنهایی بود. سرها کجا رفته بودند؟ گم شده در هزارتویِ نیازها، در ازدحامِ نداشتهها. او نمیدانست. اما همین ندانستن را، با تمامِ وجودش، چون شمشیری برهنه، در تاریکی میچرخاند.
باور کن نمیدونم ...
✍ #اشو
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
Telegram
attach 📎
❤35👍1
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹تکرارِ الگوی ریگان؛ چگونه با استراتژی ترامپ حیثیتِ نظام فرو ریخته است؟
بیش از سه ماه پس از خاموشیِ ظاهری موقتِ آتش بس، در تالارهای قدرت، بساطِ وهم و خیالپردازی همچنان به راه است؛ نظام جمهوری اسلامی بیآنکه در چنته چیزی داشته باشد، هیاهوی قدرتِ برتر چهارمِ جهان را سر میدهند و وعدهی انتقامِ خونِ مقتولانِ تراز اول ، از خامنه ای تا لاریجانی را در کوچه و بازار میپراکنند.
اما برای آنان که پیشانی بر زمینِ حقیقت میسایند، روشن است که این بانگهای توخالی، تنها نقابی بر چهرهی تکیدهی سیستمی است که در پشتِ پردههای پنهانِ عمان و قطر، به امیدِ گشایشی ناچیز، به خفتِ مذاکره تن داده است.
در این وانفسا که بهای ارز سرکشی میکند و توانِ ایستادگی در برابرِ بغض برخاسته از ویرانی به حداقل رسیده، سکاندارانِ اجرایی با پرسشی منفعلانه، پرده از استیصالِ خویش برداشتهاند.
این پرسشِ مسعود پزشکیان که جز راهِ مذاکره چه چارهای داریم؟
بازتابی صریح از بنبستی استراتژیک است که تندروهایِ حامیِ ایدئولوژیِ کهن را به خشم آورده و شکافی عمیق میانِ لایههای حاکمیت پدید آورده است؛ گروهی که هرگونه همنشینی بر سرِ میزِ دیپلماسی را پیشدرآمدِ فروپاشی و قربانی شدنِ مهرههای کلیدیِ بعدی میانگارند.
استراتژیِ ترامپ اما، دیگر به تحریم و تنگنای مالی منحصر نیست. راهبردِ نوینِ ترامپ، بازسازیِ همان شیوه ایست که دیرزمانی پیش توسطِ ریگان، دیوارِ آهنینِ بلوکِ شرق را از درون متلاشی کرد؛ ترکیبی از هجمهی نظامیِ حسابشده و تحقیرِ مستمرِ ارکانِ حکومتی.
ترامپ با آگاهی از گسستِ میانِ مردم و حاکمان، با کلام و کنش، شرافت و اقتدارِ ساختارِ مرکزی را هدف گرفته است تا آنجا که حتی وفادارانِ دوآتشه نیز، گردانندگانِ دیپلماسی را به بیغیرتی و تن دادن به خفت متهم میکنند.
آنچه امروز در پهنهی سیاست مشاهده میشود، نه نبردِ برابر، که نمایشی از فرسایشِ مستمر است. ترامپ با نشانه رفتنِ اعتباررو حیثیتِ نمادینِ ساختار، در حالِ به ثمر رساندنِ پروژهای است که در آن، خطاهای محاسباتیِ داخلی به دستِ خودِ بانیانِ وضعِ موجود رخ میدهد. در فضایی که مشروعیتِ مردمی به افسانه پیوسته و ذخایرِ استراتژیک ته کشیده است، این هجمهی روانی، کاریتر از هر جنگِ سخت، پایههای بنایِ قدرت را به لرزه درآورده است.
اکنون حاکمیت نه در برابرِ ترامپ،
که در مواجهه با سایهی سنگینِ
ناتوانیِ خویش، روزگار میگذراند.
در هنگامه گفتوگوها و مذاکرات، ترامپ هر زمان که خواهد، قایقهای سپاه پاسداران و پایگاههای نظامیِ جمهوری اسلامی را آماجِ آتش میسازد، بیآنکه از سوی تهران واکنشی درخور و بازدارنده دیده شود. پاسخِ رسمی، اگرررر پاسخی بتوان نامید، جز چند شکایتِ پراکنده از زبانِ وزارتِ خارجه یا شماری از مقامهای سیاسی و نظامی درباره نقض آتشبس نیست، و بس.
ترامپ نیز شروطِ جمهوری اسلامی را نپذیرفته و بر همان سیاقِ خویش پای میفشارد. از آن سو، ترامپ هرگونه که خواهند و با هر لحنی که پسندند، با مسئولانِ جمهوری اسلامی سخن میراند.
تحقیر صد از صد
این همه، کار را بدانجا رسانده که حتی وابستگانِ حکومت نیز زبان به گلایه گشودهاند.
به همین دلیل است که ضربه به حیثیت نظام
توسطِ ترامپ از خودِ فشار نظامی
نیز کاریتر شده است.
همچنان بر این باور استوار هستم ، هیچ مذاکره ای در کار نیست.
✍ #اشو
سیاست خونه خالمه، راحت باشن حضار
ما یه خدا میشناسیم اونم اسمش****
بالاخره به یه چیزی باور دارن کفار
با الف زده میشه قید قوانین
عاشق کولی و آتیشی عین قناری
نمیدونم چی شنیدی؟ رفیقی یا خائن؟
واستا لاشی، تلگرام بالاست با یه تحلیلِ اشو
فازشو نگیرید بابا خوابمون میاد
نمیرسی طولانیه راهمون زیاد
کلمه پشت کلمه چیدم آبتون بیاد...
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
بیش از سه ماه پس از خاموشیِ ظاهری موقتِ آتش بس، در تالارهای قدرت، بساطِ وهم و خیالپردازی همچنان به راه است؛ نظام جمهوری اسلامی بیآنکه در چنته چیزی داشته باشد، هیاهوی قدرتِ برتر چهارمِ جهان را سر میدهند و وعدهی انتقامِ خونِ مقتولانِ تراز اول ، از خامنه ای تا لاریجانی را در کوچه و بازار میپراکنند.
اما برای آنان که پیشانی بر زمینِ حقیقت میسایند، روشن است که این بانگهای توخالی، تنها نقابی بر چهرهی تکیدهی سیستمی است که در پشتِ پردههای پنهانِ عمان و قطر، به امیدِ گشایشی ناچیز، به خفتِ مذاکره تن داده است.
در این وانفسا که بهای ارز سرکشی میکند و توانِ ایستادگی در برابرِ بغض برخاسته از ویرانی به حداقل رسیده، سکاندارانِ اجرایی با پرسشی منفعلانه، پرده از استیصالِ خویش برداشتهاند.
این پرسشِ مسعود پزشکیان که جز راهِ مذاکره چه چارهای داریم؟
بازتابی صریح از بنبستی استراتژیک است که تندروهایِ حامیِ ایدئولوژیِ کهن را به خشم آورده و شکافی عمیق میانِ لایههای حاکمیت پدید آورده است؛ گروهی که هرگونه همنشینی بر سرِ میزِ دیپلماسی را پیشدرآمدِ فروپاشی و قربانی شدنِ مهرههای کلیدیِ بعدی میانگارند.
استراتژیِ ترامپ اما، دیگر به تحریم و تنگنای مالی منحصر نیست. راهبردِ نوینِ ترامپ، بازسازیِ همان شیوه ایست که دیرزمانی پیش توسطِ ریگان، دیوارِ آهنینِ بلوکِ شرق را از درون متلاشی کرد؛ ترکیبی از هجمهی نظامیِ حسابشده و تحقیرِ مستمرِ ارکانِ حکومتی.
ترامپ با آگاهی از گسستِ میانِ مردم و حاکمان، با کلام و کنش، شرافت و اقتدارِ ساختارِ مرکزی را هدف گرفته است تا آنجا که حتی وفادارانِ دوآتشه نیز، گردانندگانِ دیپلماسی را به بیغیرتی و تن دادن به خفت متهم میکنند.
آنچه امروز در پهنهی سیاست مشاهده میشود، نه نبردِ برابر، که نمایشی از فرسایشِ مستمر است. ترامپ با نشانه رفتنِ اعتباررو حیثیتِ نمادینِ ساختار، در حالِ به ثمر رساندنِ پروژهای است که در آن، خطاهای محاسباتیِ داخلی به دستِ خودِ بانیانِ وضعِ موجود رخ میدهد. در فضایی که مشروعیتِ مردمی به افسانه پیوسته و ذخایرِ استراتژیک ته کشیده است، این هجمهی روانی، کاریتر از هر جنگِ سخت، پایههای بنایِ قدرت را به لرزه درآورده است.
اکنون حاکمیت نه در برابرِ ترامپ،
که در مواجهه با سایهی سنگینِ
ناتوانیِ خویش، روزگار میگذراند.
در هنگامه گفتوگوها و مذاکرات، ترامپ هر زمان که خواهد، قایقهای سپاه پاسداران و پایگاههای نظامیِ جمهوری اسلامی را آماجِ آتش میسازد، بیآنکه از سوی تهران واکنشی درخور و بازدارنده دیده شود. پاسخِ رسمی، اگرررر پاسخی بتوان نامید، جز چند شکایتِ پراکنده از زبانِ وزارتِ خارجه یا شماری از مقامهای سیاسی و نظامی درباره نقض آتشبس نیست، و بس.
ترامپ نیز شروطِ جمهوری اسلامی را نپذیرفته و بر همان سیاقِ خویش پای میفشارد. از آن سو، ترامپ هرگونه که خواهند و با هر لحنی که پسندند، با مسئولانِ جمهوری اسلامی سخن میراند.
تحقیر صد از صد
این همه، کار را بدانجا رسانده که حتی وابستگانِ حکومت نیز زبان به گلایه گشودهاند.
به همین دلیل است که ضربه به حیثیت نظام
توسطِ ترامپ از خودِ فشار نظامی
نیز کاریتر شده است.
همچنان بر این باور استوار هستم ، هیچ مذاکره ای در کار نیست.
✍ #اشو
سیاست خونه خالمه، راحت باشن حضار
ما یه خدا میشناسیم اونم اسمش
بالاخره به یه چیزی باور دارن کفار
با الف زده میشه قید قوانین
عاشق کولی و آتیشی عین قناری
نمیدونم چی شنیدی؟ رفیقی یا خائن؟
واستا لاشی، تلگرام بالاست با یه تحلیلِ اشو
فازشو نگیرید بابا خوابمون میاد
نمیرسی طولانیه راهمون زیاد
کلمه پشت کلمه چیدم آبتون بیاد...
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
❤75👏14👍4🔥2😱1🤩1
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹جنایی- تو فقط هستی که باشی ...
چراغهای کافه نیمهسوخته بود و دودِ غلیظِ سیگار، فضا را سنگین کرده بود. بلند شدم، صاف ایستادم و نگاهی به دور و برم انداختم. وقتِ حرف زدن بود. با صدایی که تمامِ سالن را گرفت، گفتم:
مَنَم، اشو. حالم از این فضای مسموم بهم میخوره، میخوام بگم اینجا که نشستیم، بحثم بحث لجنه. بحثِ برخی مبارز نماها و تحلیل گران آب دوغ خیاری... البته به جز عدهای محدود که هنوز بوی آدمیزاد میدن.
سکوتِ وحشتناکی حاکم شد. ادامه دادم:
ببینید، مبارزان و تحلیلگران دو بخش هستند. بعضیا یا دَدی داده موندن احمق، یا بد به فکر درآمدن و مُخشون بستهس.
اشاره کردم به نویسندهی جوانی که با تکبر گوشهای نشسته بود. جلو رفتم و بالای سرش ایستادم:
خوب گوش کن اول، دستهی اول.
دست به خودکار نزن، پُربار نی کارت؛ بهتره دهنتو ببندی، چون قلمم میگادت. تو سرت گیج میره، چون ایرادت اینه راه میری ولی تو بیراهه. مینالی از چی وقتی بسیجن فک فامیلا که غَمتو نبینن؟ باز هم ولکنی نیستی؟ حالا که مَرد شدی حالا تویی و تریبون اربابات، زیادیه پس میخری سیگاری تا باش قلم بزنی.
او چشمانش را پایین انداخت. با تحقیر نگاهش کردم: آره، ولی توخالی بالاخونه. انگار که روی زخمهای عمیقِ این مردم، فقط پایین میزنی چسب زخم و میمالی شب به شب. تو در این توهمی، خوابی حتی تو بیداری. بیناییت که فقط صرف زینت و زیبایی میشه؛ اصلا نمیبینی دور و برت چه خبره. به چی میبالی دیگه؟ ویزایی که تو پاس ایرانیته؟ باور کن نه به اینا نی. اون کت شلوار و کرواتت فقط برا دَر و دافا دارن گیرایی.
نفسی تازه کردم:
گوشم پُره از این شعارا. یادتون باشه، مبارزه کالا نی که بخری ش با دلارا. این یک مناجاته دِله با قلم ، به قول مانوک نی کار شماها. همه حرفاتون بی معنی، انگاری از دهن عقیمی، حیف وقتی نی.
از کنارش رد شدم و رو به جمعیتی که در انتهای سالن پچپچ میکردند، رو به همه کردم و گفتم : پس بریم به دستهی دوم برینیم.
به میانِ آنها رفتم. یکیشان با ظاهری با اصالت، اما باطنی سودجو ایستاده بود.
خیره در چشمانش گفتم:
واضحه مسئله. تو فاسدی، گذشته تاریخ مصرفت. بالاخره دفترت حامی مبارزاست یا مفسر مذهب و سنته؟ تو که گیری تو مهلکه، یه سؤال ازت دارم:
مقصدت کجاس پسر شجاع؟ مشروطه خواهی یا کمونیستی یا پی خدا؟
همهتون دروغ میگید؛ بندهخدا آرزوهات گشنهن. به هر دری میزنی واس خاطر شهرت؛ کسمغز.
آنها را یکییکی زیر نظر گرفتم. گفتم:
تو که مشوقت سولاخ کون زیدته، چی داری میگی؟ لابد دوباره نرسیده جنس بهت؟ برای من از ایدئولوژی حرف نزن؛ یه روز اسطورهت لنینه، یه روز طیبه. برای همینه که تنها چیزی که جر دادی شیکم کیکته.
من میگم آزادی، تو میگی ولیعصر؟ پی شریعتی؟
همه مثل من و تو اسیرن، میکنن بقیه رو نصیحت.
مهرهی سوختهاین عزیزان،
بدو که دود از کنده بلند میشه
و رونده قانون طبیعت،
اونا فقط دنبال سانسور جدیدن.
واللهی کمترن حتی از چرکنویسهای پشت ورقم؛
رسانه های معتبر، نوکرم!
میگن خوبا دیندارن؛ مثل فردین، جیمز دین، هنرمندین، ریدین...
کافه در سکوتی مرگبار فرو رفت. من از آنجا بیرون زدم. خیابان گرم بود، اما لااقل دیگر مجبور نبودم لجنزارِ کلماتِ آنها را تحمل کنم.
پذیرا باشیم
آخر هفته دورهمی ها
به صرف رولت روسی در خدمتیم
جیپیاس هم نمیخواد
سرراسته
هفت سنگ، اَشو
جهت تبادل نظر و گفتوگو با سایر هممیهنان گرامی، دعوت میشود به گروه "هفت سنگ اَشو" ملحق شوید:
√ @Haft_AshooZaa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
✍ #اشو
جنایی دایرهس، اَشو عدد پی
نمیدونن شدن طرف کی
بدون منم که مسئله گیر
معتل چی؟
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
چراغهای کافه نیمهسوخته بود و دودِ غلیظِ سیگار، فضا را سنگین کرده بود. بلند شدم، صاف ایستادم و نگاهی به دور و برم انداختم. وقتِ حرف زدن بود. با صدایی که تمامِ سالن را گرفت، گفتم:
مَنَم، اشو. حالم از این فضای مسموم بهم میخوره، میخوام بگم اینجا که نشستیم، بحثم بحث لجنه. بحثِ برخی مبارز نماها و تحلیل گران آب دوغ خیاری... البته به جز عدهای محدود که هنوز بوی آدمیزاد میدن.
سکوتِ وحشتناکی حاکم شد. ادامه دادم:
ببینید، مبارزان و تحلیلگران دو بخش هستند. بعضیا یا دَدی داده موندن احمق، یا بد به فکر درآمدن و مُخشون بستهس.
اشاره کردم به نویسندهی جوانی که با تکبر گوشهای نشسته بود. جلو رفتم و بالای سرش ایستادم:
خوب گوش کن اول، دستهی اول.
دست به خودکار نزن، پُربار نی کارت؛ بهتره دهنتو ببندی، چون قلمم میگادت. تو سرت گیج میره، چون ایرادت اینه راه میری ولی تو بیراهه. مینالی از چی وقتی بسیجن فک فامیلا که غَمتو نبینن؟ باز هم ولکنی نیستی؟ حالا که مَرد شدی حالا تویی و تریبون اربابات، زیادیه پس میخری سیگاری تا باش قلم بزنی.
او چشمانش را پایین انداخت. با تحقیر نگاهش کردم: آره، ولی توخالی بالاخونه. انگار که روی زخمهای عمیقِ این مردم، فقط پایین میزنی چسب زخم و میمالی شب به شب. تو در این توهمی، خوابی حتی تو بیداری. بیناییت که فقط صرف زینت و زیبایی میشه؛ اصلا نمیبینی دور و برت چه خبره. به چی میبالی دیگه؟ ویزایی که تو پاس ایرانیته؟ باور کن نه به اینا نی. اون کت شلوار و کرواتت فقط برا دَر و دافا دارن گیرایی.
نفسی تازه کردم:
گوشم پُره از این شعارا. یادتون باشه، مبارزه کالا نی که بخری ش با دلارا. این یک مناجاته دِله با قلم ، به قول مانوک نی کار شماها. همه حرفاتون بی معنی، انگاری از دهن عقیمی، حیف وقتی نی.
از کنارش رد شدم و رو به جمعیتی که در انتهای سالن پچپچ میکردند، رو به همه کردم و گفتم : پس بریم به دستهی دوم برینیم.
به میانِ آنها رفتم. یکیشان با ظاهری با اصالت، اما باطنی سودجو ایستاده بود.
خیره در چشمانش گفتم:
واضحه مسئله. تو فاسدی، گذشته تاریخ مصرفت. بالاخره دفترت حامی مبارزاست یا مفسر مذهب و سنته؟ تو که گیری تو مهلکه، یه سؤال ازت دارم:
مقصدت کجاس پسر شجاع؟ مشروطه خواهی یا کمونیستی یا پی خدا؟
همهتون دروغ میگید؛ بندهخدا آرزوهات گشنهن. به هر دری میزنی واس خاطر شهرت؛ کسمغز.
آنها را یکییکی زیر نظر گرفتم. گفتم:
تو که مشوقت سولاخ کون زیدته، چی داری میگی؟ لابد دوباره نرسیده جنس بهت؟ برای من از ایدئولوژی حرف نزن؛ یه روز اسطورهت لنینه، یه روز طیبه. برای همینه که تنها چیزی که جر دادی شیکم کیکته.
من میگم آزادی، تو میگی ولیعصر؟ پی شریعتی؟
همه مثل من و تو اسیرن، میکنن بقیه رو نصیحت.
مهرهی سوختهاین عزیزان،
بدو که دود از کنده بلند میشه
و رونده قانون طبیعت،
اونا فقط دنبال سانسور جدیدن.
واللهی کمترن حتی از چرکنویسهای پشت ورقم؛
رسانه های معتبر، نوکرم!
میگن خوبا دیندارن؛ مثل فردین، جیمز دین، هنرمندین، ریدین...
کافه در سکوتی مرگبار فرو رفت. من از آنجا بیرون زدم. خیابان گرم بود، اما لااقل دیگر مجبور نبودم لجنزارِ کلماتِ آنها را تحمل کنم.
پذیرا باشیم
آخر هفته دورهمی ها
به صرف رولت روسی در خدمتیم
جیپیاس هم نمیخواد
سرراسته
هفت سنگ، اَشو
جهت تبادل نظر و گفتوگو با سایر هممیهنان گرامی، دعوت میشود به گروه "هفت سنگ اَشو" ملحق شوید:
√ @Haft_AshooZaa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
✍ #اشو
جنایی دایرهس، اَشو عدد پی
نمیدونن شدن طرف کی
بدون منم که مسئله گیر
معتل چی؟
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
Telegram
attach 📎
😱27❤12
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹 تسخیر - آنچه لابلای خطوطِ سخنانِ شاه رضا پهلوی پنهان است
در میانهی این همه بحرانِ درهمتنیده، آنگاه که میلیونها تن از مردمِ این سرزمین در تنگنای سختترین تنگدستیها بهسر میبرند و نارضایتیِ عمومی چون آتشی زیر خاکستر به اوج رسیده است، تداومِ بقا برای حکومتِ جمهوری اسلامی و باورمندانِ آن، که به قدرت و مشیتِ الهی دل بستهاند، به راستی به معجزهای میماند.
این همه، با وجودِ کنار رفتنِ علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی و فرماندهِ کل قوا، و فرو ریختنِ چندین لایه از فرماندهانِ امنیتی و اطلاعاتی، و نیز وارد آمدنِ تلفاتِ سنگین بر نیروهای رزمی، انهدامِ پادگانها، مقرهای نظامی و انبارهای موشکی، نابودیِ رادارها، مهماتخانهها و لانچرها، و نیز از سرگیریِ حملات در روز های اخیر از سوی اسرائیل و آمریکا به جمهوری اسلامی، هنوز ایران و ایرانیان در بندِ این حکومتاند؛ زیرا دستگاهِ سرکوب، همچنان، بر جای است و کار می کند.
شاه رضا پهلوی در سخنانی خطاب به دونالد ترامپ گفت: اینک با جانوری زخمی روبهرو هستیم؛ فرصتی است که نباید از کف برود، بلکه باید کار را یکبار برای همیشه به فرجام رساند.
خواندنِ لابهلای خطوط، دشوار نیست.
هر سخن، چهرهای آشکار دارد و چهرهای نهفته؛ دریافتِ مقصود، در گروِ خواندنِ آن لابلای خطوط، جایی که معنایِ نهفته در کلمات، رخ مینماید.
شاه که هماره از حوزهیِ جزئیاتِ نظامی پرهیز داشته، گامی بلندتر برداشته و پیکار علیه این حکومت را، چونان نبردی برایِ نجاتِ میهن، همترازِ ایستادگیِ جهانی علیه آلمانِ نازی دانسته ست . او دو رکنِ رکینِ خیزش را بر آفتاب افکنده است:
نخست، تدوینِ راهبردی ستبر برایِ سرنگونی که جانهایِ خسته را به میدان بخواند؛ و دوم، هموار ساختنِ مسیری برای پیوستنِ ارتشیان و نیروهایِ امنیتی به خیلِ عظیمِ مردم.
چون لابهلای سخنان را
بخوانیم، مرادِ دقیقِ
شاه رضا پهلوی روشن میشود.
در میانِ سخنانِ او در ماههای گذشته، دو نکتهی بسیار بسیار راهبردی برجسته تر از هر سخنِ دیگری بوده است:
نخست، بازگشت به خیابان، آنگاه شدنی است که مردم، توانی برابر برای رویارویی داشته باشند.
دوم، نیروهای روی زمین در ایران، خودِ مردمِ ایراناند. ما را نیاز نیست که نیرویی بیرونی این کار را به جای ما انجام دهد.
مهمترین سخنان و محورهایی که شاه رضا پهلوی در ماههای اخیر بر آنها انگشت نهاده، همین دو مورد است.
اما کلیدواژهیِ ناگفتهیِ او که گویی از فرازِ آسمانِ تهران و با تجربهیِ پروازهایِ آموزشیاش بر این کرانبوم درمیرسد...
کلیدواژه او، با توجه به اینکه خود سابقه گذراندنِ دوره خلبانی در آمریکا را دارد و بارها در روزگارِ آموزش بر فرازِ تهران پرواز کرده است، با خواندنِ لابهلای خطوط آشکار است:
نیاز به پوشش هوایی.
اکنون، با توجه به اینکه نیروی هوایی و پدافندِ ارتشِ جمهوری اسلامی، بهراستی، از میدانِ معادلاتِ جنگ بیرون افتادهاند، در چشماندازی کلی، پوششِ هوایی برای معترضانِ خیابان در برابرِ سرکوبگران، با جنگنده و پهپاد امری است که میتواند موجه شمرده شود.
به گمانِ اینجانب اَشو، بخشی از این ماموریت، در جریانِ جنگِ چهلروزه، به دستِ نیروی هواییِ ارتشِ اسرائیل و با همکاریِ دستگاههای اطلاعاتیِ آنان، در جریانِ حملاتِ هواییِ اسرائیل به ایستگاههایِ بازرسی، به بوتهیِ آزمایش گذاشته شد.
مردمِ ایران در برابرِ سرکوبگران، دستخالیاند.
فهرستِ مأموریتهای پشتیبانی از مردم، بلندبالا نیست؛ اما میتواند کارساز باشد. اجرای آن ــ که شاید در نهایت، بهسانِ واپسین گزینه، در پیش نهاده شود ــ نیازمندِ زمینهچینی است؛ گامهایی که شاید آغازِ آنها با مأموریتِ ویژه برای دستیابی به اورانیومها پیوند داشته باشد.
به باور اینجانب، اَشو ، ایجادِ پوششِ هوایی جهتِ حمایت از خیزشِ مردم در مواجهه با ماشینِ بیرحمِ سرکوب، دیگر یک گزینهی احتمالی نیست، بلکه یک ضرورتِ عقلانی و راهبردی است.
این موضوع، که در لابلای آموزهها و سخنان یا به اصطلاح لابلای خطوط ، شاه به وضوح تبلور یافته، فراتر از یک احتمالِ ساده، جزئی جداییناپذیر و برنامهریزیشده از استراتژیِ اصلی ایشان برای تضمینِ پیروزیِ انقلابِ شیر و خورشید است.
باید یادآور شد که نتانیاهو از ایجاد شرایطی برای سقوطِ حاکمیتِ جمهوری اسلامی سخن گفته است؛ و به باورِ من، یکی از استراتژی های میانِ او و شاه رضا پهلوی، بهرهگیری از پوششِ هوایی است.
بار دیگر تأکید میکنم، که در جریانِ حملاتِ هواییِ اسرائیل به ایست های بازرسی در نبردِ چهلروزه، عملیاتِ پوششِ هوایی در میدانِ عمل به محکِ آزمون گذاشته شد.
✍ #اشو
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
در میانهی این همه بحرانِ درهمتنیده، آنگاه که میلیونها تن از مردمِ این سرزمین در تنگنای سختترین تنگدستیها بهسر میبرند و نارضایتیِ عمومی چون آتشی زیر خاکستر به اوج رسیده است، تداومِ بقا برای حکومتِ جمهوری اسلامی و باورمندانِ آن، که به قدرت و مشیتِ الهی دل بستهاند، به راستی به معجزهای میماند.
این همه، با وجودِ کنار رفتنِ علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی و فرماندهِ کل قوا، و فرو ریختنِ چندین لایه از فرماندهانِ امنیتی و اطلاعاتی، و نیز وارد آمدنِ تلفاتِ سنگین بر نیروهای رزمی، انهدامِ پادگانها، مقرهای نظامی و انبارهای موشکی، نابودیِ رادارها، مهماتخانهها و لانچرها، و نیز از سرگیریِ حملات در روز های اخیر از سوی اسرائیل و آمریکا به جمهوری اسلامی، هنوز ایران و ایرانیان در بندِ این حکومتاند؛ زیرا دستگاهِ سرکوب، همچنان، بر جای است و کار می کند.
شاه رضا پهلوی در سخنانی خطاب به دونالد ترامپ گفت: اینک با جانوری زخمی روبهرو هستیم؛ فرصتی است که نباید از کف برود، بلکه باید کار را یکبار برای همیشه به فرجام رساند.
خواندنِ لابهلای خطوط، دشوار نیست.
هر سخن، چهرهای آشکار دارد و چهرهای نهفته؛ دریافتِ مقصود، در گروِ خواندنِ آن لابلای خطوط، جایی که معنایِ نهفته در کلمات، رخ مینماید.
شاه که هماره از حوزهیِ جزئیاتِ نظامی پرهیز داشته، گامی بلندتر برداشته و پیکار علیه این حکومت را، چونان نبردی برایِ نجاتِ میهن، همترازِ ایستادگیِ جهانی علیه آلمانِ نازی دانسته ست . او دو رکنِ رکینِ خیزش را بر آفتاب افکنده است:
نخست، تدوینِ راهبردی ستبر برایِ سرنگونی که جانهایِ خسته را به میدان بخواند؛ و دوم، هموار ساختنِ مسیری برای پیوستنِ ارتشیان و نیروهایِ امنیتی به خیلِ عظیمِ مردم.
چون لابهلای سخنان را
بخوانیم، مرادِ دقیقِ
شاه رضا پهلوی روشن میشود.
در میانِ سخنانِ او در ماههای گذشته، دو نکتهی بسیار بسیار راهبردی برجسته تر از هر سخنِ دیگری بوده است:
نخست، بازگشت به خیابان، آنگاه شدنی است که مردم، توانی برابر برای رویارویی داشته باشند.
دوم، نیروهای روی زمین در ایران، خودِ مردمِ ایراناند. ما را نیاز نیست که نیرویی بیرونی این کار را به جای ما انجام دهد.
مهمترین سخنان و محورهایی که شاه رضا پهلوی در ماههای اخیر بر آنها انگشت نهاده، همین دو مورد است.
اما کلیدواژهیِ ناگفتهیِ او که گویی از فرازِ آسمانِ تهران و با تجربهیِ پروازهایِ آموزشیاش بر این کرانبوم درمیرسد...
کلیدواژه او، با توجه به اینکه خود سابقه گذراندنِ دوره خلبانی در آمریکا را دارد و بارها در روزگارِ آموزش بر فرازِ تهران پرواز کرده است، با خواندنِ لابهلای خطوط آشکار است:
نیاز به پوشش هوایی.
اکنون، با توجه به اینکه نیروی هوایی و پدافندِ ارتشِ جمهوری اسلامی، بهراستی، از میدانِ معادلاتِ جنگ بیرون افتادهاند، در چشماندازی کلی، پوششِ هوایی برای معترضانِ خیابان در برابرِ سرکوبگران، با جنگنده و پهپاد امری است که میتواند موجه شمرده شود.
به گمانِ اینجانب اَشو، بخشی از این ماموریت، در جریانِ جنگِ چهلروزه، به دستِ نیروی هواییِ ارتشِ اسرائیل و با همکاریِ دستگاههای اطلاعاتیِ آنان، در جریانِ حملاتِ هواییِ اسرائیل به ایستگاههایِ بازرسی، به بوتهیِ آزمایش گذاشته شد.
مردمِ ایران در برابرِ سرکوبگران، دستخالیاند.
فهرستِ مأموریتهای پشتیبانی از مردم، بلندبالا نیست؛ اما میتواند کارساز باشد. اجرای آن ــ که شاید در نهایت، بهسانِ واپسین گزینه، در پیش نهاده شود ــ نیازمندِ زمینهچینی است؛ گامهایی که شاید آغازِ آنها با مأموریتِ ویژه برای دستیابی به اورانیومها پیوند داشته باشد.
به باور اینجانب، اَشو ، ایجادِ پوششِ هوایی جهتِ حمایت از خیزشِ مردم در مواجهه با ماشینِ بیرحمِ سرکوب، دیگر یک گزینهی احتمالی نیست، بلکه یک ضرورتِ عقلانی و راهبردی است.
این موضوع، که در لابلای آموزهها و سخنان یا به اصطلاح لابلای خطوط ، شاه به وضوح تبلور یافته، فراتر از یک احتمالِ ساده، جزئی جداییناپذیر و برنامهریزیشده از استراتژیِ اصلی ایشان برای تضمینِ پیروزیِ انقلابِ شیر و خورشید است.
باید یادآور شد که نتانیاهو از ایجاد شرایطی برای سقوطِ حاکمیتِ جمهوری اسلامی سخن گفته است؛ و به باورِ من، یکی از استراتژی های میانِ او و شاه رضا پهلوی، بهرهگیری از پوششِ هوایی است.
بار دیگر تأکید میکنم، که در جریانِ حملاتِ هواییِ اسرائیل به ایست های بازرسی در نبردِ چهلروزه، عملیاتِ پوششِ هوایی در میدانِ عمل به محکِ آزمون گذاشته شد.
✍ #اشو
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
Telegram
attach 📎
❤72💯4🔥3🫡2
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹بخوانید لایِ خطوط را: ترامپ و بازیِ توافق ؛ بخش نخست - بازیِ شکاف و انتظار
باید از غوغای تحلیلهای آبکی، از این روایتهای بیرمق و هیجانزده که با چند واژه پرطمطراق خود را استراتژی جا میزنند، فاصله گرفت و لایِ خطوط را خواند. امروز نیز همان قصه تکرار میشود: عدهای چنان از توافق سخن میگویند که گویی ترامپ خلیج فارس را فتح کرده، تنگه هرمز را به تصرف درآورده، و در آستانه برداشتن جزایر سهگانه ایستاده است.
این قبیل تحلیلها، اگر نه متوهمانه، دستکم کودکانهاند؛ بیش از آنکه از فهم سیاست بیرون آمده باشند، از عطشِ اغراق زاده شدهاند.
اما سیاست و تحلیل، برخلاف خیالبافیها، با شعار و توهم پیش نمیرود. اگر قرار است به عمق ماجرا نگاه کنیم، باید ببینیم ترامپ در توییتها و موضعگیریهایش دقیقا از چه حرف میزند.
او از رفع محاصره و باز شدن تنگه هرمز سخن میگوید؛ و حال آنکه پیش از این جنگ، نه محاصرهای به معنای دقیق و رسمی وجود داشته، و نه تنگه هرمز بسته بوده است.
میگیری؟
همین گزارههای ظاهراً بزرگ، اگر با دقت خوانده شوند، بیش از آنکه خبر از یک واقعیت عینی بدهند، نشانهی یک طراحی سیاسیاند؛ نشانهای برای فهم زبان قدرت، نه مصرف خامِ خبر.
❗️آیا میتوان پذیرفت که ماشین سیاست آمریکا، با آن همه هزینه، محاسبه و فشار، وارد جنگی شود تا در نهایت دوباره به نقطهی پیش از جنگ بازگردد؟ پاسخ، اگر از جنس فهم سیاسی باشد نه هیجان، روشن است: نه.
سیاستِ سیستم آمریکا و ترامپ و نه فقط آمریکا بلکه نظام هایی که خود را عقلانی میپندارند ، دستکم در منطق کلان خود، بر مبنای بازگشت به صفر، نقطه شروع ، عمل نمیکنند.
❗️ بنابراین باید پرسید هدف واقعی چیست؟
ترامپ در این مرحله، نه بهدنبال لغو کامل تحریمهاست و نه اساساً در پی یک صلحی پایدار و عمیق؛ بلکه میخواهد با امتیازهای اقتصادیِ محدود و حسابشده، جمهوری اسلامی را به سمت توافقی بزرگتر سوق دهد:
توافقی که در آن، برنامه موشکی و نفوذ منطقهای نیز روی میز قرار گیرد. و اگر این نظام زیر بار نرود، همان توافق محدود میتواند به ابزارِ فشار تازه بدل شود؛ ابزاری برای نمایشِ غیرمنطقی بودن حکومت در برابر افکار عمومی جهان، و در نتیجه، زمینهسازی برای بازسازی اجماع بینالمللی در جهت فشارهای شدیدتر ــ و در نهایت، برخوردی نهایی.
از سوی دیگر، این توافق میتواند در قامتِ راهحلی موقت برای مدیریت بحران انرژی و اقتصاد جهانی ظاهر شود. باز شدن نسبی جریان نفت و کاهش فشارهای دریایی، معیشت مردم را ــ برای مدتی کوتاه ــ اندکی بهبود میبخشد.
اما همین بهبودِ موقتی، اگر به تغییر ساختاری منجر نشود که نمیشود، انتظارات عمومی را بالا میبرد.
❗️اینجاست که منطق بازی پیچیدهتر میشود، و این همان نقطهای است که بازی از سطح اقتصاد به سطح سیاست انتقال مییابد:
وقتی فشارِ بقا کمی عقب مینشیند، مطالباتِ اجتماعی و سیاسی سر برمیآورند. یعنی همانجا که مردم خیال میکنند از زیر بارِ فشار بیرون آمدهاند، توقعات تازه آغاز میشود.
یعنی درست همانجا که گمان میرود نفس به جامعه بازگشته، توقع هم جان میگیرد.
در چنین وضعی، ترامپ میتواند از شکافِ میان مردم و حاکمیت بهره برد. شکافی که از دلِ وعدههای نیمهتمام، گشایشهای ناقص، و امیدهای اقتصادمحور زاده میشود. اگر محدودیتها برداشته شوند اما ساختار تغییر نکند، نتیجه نه آرامشِ پایدار، بلکه افزایشِ نارضایتی و اعتراضات داخلی است.
به بیان دیگر، هر گشایشِ کنترلشدهای، اگر با تحول واقعی همراه نباشد، میتواند بهجای ترمیم، به زخمِ تازه بدل شود.
به نظر شما ، جمهوری اسلامی میتواند از پسِ تغییر واقعی در ساختار قدرت بر بیاید؟
❗️پاسخ روشن است: نه.
پس به جای تثبیت، به نارضایتیِ تازه و اعتراضات داخلی می انجامد. به عبارت دیگر، افزایش سطح توقعات جامعه، خود میتواند به یک اهرمِ فشار تبدیل شود.
ماه ها پیش، هنگامی که بسیاری در اندیشه چرایی سکوت مردم بودند و ندای چرا مردم ساکتاند؟ در میان دلسوزان پادشاهی طنینانداز بود، من بر این باور بودم که سکوت امروز، بهترین مهندسی برای تکمیل چیدمان بازی است.
بخوانید: 👇
مارپله یا مهندسی سقوط؟ چرا سکوت ایران، قویترین فرماندهی است.
امروز نیز برباور استوارم: بهترین ضربه به پیکره حکومت جمهوری اسلامی، همین توافق پیش رو و این وقفه تاکتیکی است. این، نه یک عقبنشینی، که یک گام هوشمندانه به سوی پیروزی است؛ حرکتی حسابشده در صفحه شطرنج تاریخ که مهرهها را به سود ما جابجا خواهد کرد.
بخش دوم ساعت ۱۵ به وقت تهران در کانال منتشر میشود .
✍ #اشو
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
باید از غوغای تحلیلهای آبکی، از این روایتهای بیرمق و هیجانزده که با چند واژه پرطمطراق خود را استراتژی جا میزنند، فاصله گرفت و لایِ خطوط را خواند. امروز نیز همان قصه تکرار میشود: عدهای چنان از توافق سخن میگویند که گویی ترامپ خلیج فارس را فتح کرده، تنگه هرمز را به تصرف درآورده، و در آستانه برداشتن جزایر سهگانه ایستاده است.
این قبیل تحلیلها، اگر نه متوهمانه، دستکم کودکانهاند؛ بیش از آنکه از فهم سیاست بیرون آمده باشند، از عطشِ اغراق زاده شدهاند.
اما سیاست و تحلیل، برخلاف خیالبافیها، با شعار و توهم پیش نمیرود. اگر قرار است به عمق ماجرا نگاه کنیم، باید ببینیم ترامپ در توییتها و موضعگیریهایش دقیقا از چه حرف میزند.
او از رفع محاصره و باز شدن تنگه هرمز سخن میگوید؛ و حال آنکه پیش از این جنگ، نه محاصرهای به معنای دقیق و رسمی وجود داشته، و نه تنگه هرمز بسته بوده است.
میگیری؟
همین گزارههای ظاهراً بزرگ، اگر با دقت خوانده شوند، بیش از آنکه خبر از یک واقعیت عینی بدهند، نشانهی یک طراحی سیاسیاند؛ نشانهای برای فهم زبان قدرت، نه مصرف خامِ خبر.
❗️آیا میتوان پذیرفت که ماشین سیاست آمریکا، با آن همه هزینه، محاسبه و فشار، وارد جنگی شود تا در نهایت دوباره به نقطهی پیش از جنگ بازگردد؟ پاسخ، اگر از جنس فهم سیاسی باشد نه هیجان، روشن است: نه.
سیاستِ سیستم آمریکا و ترامپ و نه فقط آمریکا بلکه نظام هایی که خود را عقلانی میپندارند ، دستکم در منطق کلان خود، بر مبنای بازگشت به صفر، نقطه شروع ، عمل نمیکنند.
❗️ بنابراین باید پرسید هدف واقعی چیست؟
ترامپ در این مرحله، نه بهدنبال لغو کامل تحریمهاست و نه اساساً در پی یک صلحی پایدار و عمیق؛ بلکه میخواهد با امتیازهای اقتصادیِ محدود و حسابشده، جمهوری اسلامی را به سمت توافقی بزرگتر سوق دهد:
توافقی که در آن، برنامه موشکی و نفوذ منطقهای نیز روی میز قرار گیرد. و اگر این نظام زیر بار نرود، همان توافق محدود میتواند به ابزارِ فشار تازه بدل شود؛ ابزاری برای نمایشِ غیرمنطقی بودن حکومت در برابر افکار عمومی جهان، و در نتیجه، زمینهسازی برای بازسازی اجماع بینالمللی در جهت فشارهای شدیدتر ــ و در نهایت، برخوردی نهایی.
از سوی دیگر، این توافق میتواند در قامتِ راهحلی موقت برای مدیریت بحران انرژی و اقتصاد جهانی ظاهر شود. باز شدن نسبی جریان نفت و کاهش فشارهای دریایی، معیشت مردم را ــ برای مدتی کوتاه ــ اندکی بهبود میبخشد.
اما همین بهبودِ موقتی، اگر به تغییر ساختاری منجر نشود که نمیشود، انتظارات عمومی را بالا میبرد.
❗️اینجاست که منطق بازی پیچیدهتر میشود، و این همان نقطهای است که بازی از سطح اقتصاد به سطح سیاست انتقال مییابد:
وقتی فشارِ بقا کمی عقب مینشیند، مطالباتِ اجتماعی و سیاسی سر برمیآورند. یعنی همانجا که مردم خیال میکنند از زیر بارِ فشار بیرون آمدهاند، توقعات تازه آغاز میشود.
یعنی درست همانجا که گمان میرود نفس به جامعه بازگشته، توقع هم جان میگیرد.
در چنین وضعی، ترامپ میتواند از شکافِ میان مردم و حاکمیت بهره برد. شکافی که از دلِ وعدههای نیمهتمام، گشایشهای ناقص، و امیدهای اقتصادمحور زاده میشود. اگر محدودیتها برداشته شوند اما ساختار تغییر نکند، نتیجه نه آرامشِ پایدار، بلکه افزایشِ نارضایتی و اعتراضات داخلی است.
به بیان دیگر، هر گشایشِ کنترلشدهای، اگر با تحول واقعی همراه نباشد، میتواند بهجای ترمیم، به زخمِ تازه بدل شود.
به نظر شما ، جمهوری اسلامی میتواند از پسِ تغییر واقعی در ساختار قدرت بر بیاید؟
❗️پاسخ روشن است: نه.
پس به جای تثبیت، به نارضایتیِ تازه و اعتراضات داخلی می انجامد. به عبارت دیگر، افزایش سطح توقعات جامعه، خود میتواند به یک اهرمِ فشار تبدیل شود.
ماه ها پیش، هنگامی که بسیاری در اندیشه چرایی سکوت مردم بودند و ندای چرا مردم ساکتاند؟ در میان دلسوزان پادشاهی طنینانداز بود، من بر این باور بودم که سکوت امروز، بهترین مهندسی برای تکمیل چیدمان بازی است.
بخوانید: 👇
مارپله یا مهندسی سقوط؟ چرا سکوت ایران، قویترین فرماندهی است.
امروز نیز برباور استوارم: بهترین ضربه به پیکره حکومت جمهوری اسلامی، همین توافق پیش رو و این وقفه تاکتیکی است. این، نه یک عقبنشینی، که یک گام هوشمندانه به سوی پیروزی است؛ حرکتی حسابشده در صفحه شطرنج تاریخ که مهرهها را به سود ما جابجا خواهد کرد.
بخش دوم ساعت ۱۵ به وقت تهران در کانال منتشر میشود .
✍ #اشو
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
Telegram
attach 📎
❤61👍18❤🔥2🤬1💯1😐1
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹بخوانید لایِ خطوط را: ترامپ و بازیِ توافق ؛ بخش دوم - اسرائیل، وقفه، و بازیِ نهایی
در این میان، نباید از یک هدف مهم دیگر نیز غافل شد: ثبت یک پیروزی دیپلماتیکِ نمادین برای خود ترامپ. او اساساً سیاست را در منطقِ نمایش، چرخش، غافلگیری و تسلط روانی میفهمد. برای او، گاه نمایشِ حل بحران از خودِ حل بحران مهمتر است. این همان ویژگی ترامپ است: سیاستورزی نه در قالبِ ثبات و تداوم، بلکه در قالبِ حرکتهای ناگهانی، اعلامهای بزرگ، و تغییر جهتهای پرسر و صدا.
این توافق همچنین به شکاف در بدنه حاکمیت ایران دامن میزند. در هر ساختار بسته و متصلب، همیشه طیفهایی وجود دارند که نسبت به مذاکره، فشار، و امتیازدهی، نگاههای متفاوتی دارند. یک توافق محدود، میتواند میانهروها را به سمت ادامه مسیر هل دهد و تندروها را به خشم آورد.
و همین دوگانگی، اگر شدت بگیرد، توان تصمیمگیری یکپارچه را کاهش میدهد؛ خاصه در حوزههایی چون سیاست خارجی و دفاعی که وحدت در آنها یک ضرورت حیاتی است.
❗️ترامپ، برخلاف دیپلماتهای دیگر، اهل هندسهی آرامِ سیاست نیست؛ او سیاست را صحنهی معامله، غافلگیری و فشار میفهمد.
از همین رو، حتی اگر توافقی در کار باشد ــ که به نظر میرسد بیش از آنکه واقعی و پایدار باشد، موقت و تاکتیکی است ــ نباید آن را نشانهی اعتقاد او به توافق بادوام دانست.
❗️این توافق کوتاه مدت، در خوانش دقیقتر، میتواند تنها یک حرکت تاکتیکی باشد برای تسلط روانی بر بازی:
هم به طرف مقابل بفهماند که میتواند فشار را کم کند، هم به متحد و رقیب نشان دهد که کلید بحران هنوز در دست اوست.
در این منطق، خودِ توافق بخشی از نمایش قدرت است. ترامپ با اعلام توافق، خود را نه فقط بهعنوان کسی که میجنگد، بلکه بهعنوان کسی که میتواند بجنگد و بعد ناگهان صحنه را عوض کند، بازنمایی میکند. و همین غیرقابلپیشبینی بودنِ کنترلشده سرمایه سیاسی اوست؛ سرمایهای که با آن بر صحنه میماند و رقبا را در تردید نگاه میدارد.
ترامپ معمولا سیاست را نه مثل یک دیپلمات کلاسیک، بلکه مثل یک معاملهگرِ صحنهمحور میبیند. او از اعلامهای بزرگ، چرخشهای ناگهانی، و غافلگیر کردن همه لذت میبرد.
❗️اما مهمترین نکته شاید همین باشد: ترامپ استاد چرخش است.
او میتواند با یک چرخش ناگهانی ــ به بهانهی یک گزارش آژانس، یک تحرک منطقهای، یا حتی یک محاسبهی تازه ــ همهچیز را به عقب بازگرداند. و آنگاه، جامعهای که تازه طعم گشایش را چشیده، با شوکی مضاعف مواجه میشود. چنین شوکی، از نظر روانی و سیاسی، بسیار اثرگذارتر از فشارِ ثابت و مداوم است؛ چون امیدِ تازهجوشیده را میشکند، نه صرفا بدنِ فرسوده را.
پس باید به جای دلسپردن به شلوغیهای لفظی، با عقلِ سرد و نگاهِ تیز به ماجرا نگریست. آنچه اکنون در ظاهر توافق نام گرفته، لزوماً توافقی برای نجات یا تثبیت جمهوری اسلامی نیست؛ صرفا یک وقفه تاکتیکی است.
وقفهای حسابشده، برای چیدن دوباره صحنه، سنجیدن واکنشها، بالا بردن انتظارات، فرسایش انسجام داخلی، و آمادهسازی میدان برای مرحلهای دیگر.
وقفه، نه پایان.
نه نجات. نه آرامش. نه ختم ماجرا.
و البته، در تمام این معادله، نباید اسرائیل را از یاد برد؛ بازیگری که همچنان دستش باز است و در چرخشهای آیندهی این پرونده، میتواند نقشی تعیینکنندهتر از آنچه در ظاهر دیده میشود، ایفا کند.
حذف این عامل از تحلیل،
یعنی دیدنِ صحنه
با یک چشم بسته.
✍ #اشو
بازم کویره که
همه جویده جنس
نعشه کل صحنه جوری خالتور جمیله جر
ته رویاشون اینه بشن تو جریده ذکر
جمعکیر و ریش، میشه کرییرش
گرفتی؟ بپا نگیره بت
تامام و خلاص
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
در این میان، نباید از یک هدف مهم دیگر نیز غافل شد: ثبت یک پیروزی دیپلماتیکِ نمادین برای خود ترامپ. او اساساً سیاست را در منطقِ نمایش، چرخش، غافلگیری و تسلط روانی میفهمد. برای او، گاه نمایشِ حل بحران از خودِ حل بحران مهمتر است. این همان ویژگی ترامپ است: سیاستورزی نه در قالبِ ثبات و تداوم، بلکه در قالبِ حرکتهای ناگهانی، اعلامهای بزرگ، و تغییر جهتهای پرسر و صدا.
این توافق همچنین به شکاف در بدنه حاکمیت ایران دامن میزند. در هر ساختار بسته و متصلب، همیشه طیفهایی وجود دارند که نسبت به مذاکره، فشار، و امتیازدهی، نگاههای متفاوتی دارند. یک توافق محدود، میتواند میانهروها را به سمت ادامه مسیر هل دهد و تندروها را به خشم آورد.
و همین دوگانگی، اگر شدت بگیرد، توان تصمیمگیری یکپارچه را کاهش میدهد؛ خاصه در حوزههایی چون سیاست خارجی و دفاعی که وحدت در آنها یک ضرورت حیاتی است.
❗️ترامپ، برخلاف دیپلماتهای دیگر، اهل هندسهی آرامِ سیاست نیست؛ او سیاست را صحنهی معامله، غافلگیری و فشار میفهمد.
از همین رو، حتی اگر توافقی در کار باشد ــ که به نظر میرسد بیش از آنکه واقعی و پایدار باشد، موقت و تاکتیکی است ــ نباید آن را نشانهی اعتقاد او به توافق بادوام دانست.
❗️این توافق کوتاه مدت، در خوانش دقیقتر، میتواند تنها یک حرکت تاکتیکی باشد برای تسلط روانی بر بازی:
هم به طرف مقابل بفهماند که میتواند فشار را کم کند، هم به متحد و رقیب نشان دهد که کلید بحران هنوز در دست اوست.
در این منطق، خودِ توافق بخشی از نمایش قدرت است. ترامپ با اعلام توافق، خود را نه فقط بهعنوان کسی که میجنگد، بلکه بهعنوان کسی که میتواند بجنگد و بعد ناگهان صحنه را عوض کند، بازنمایی میکند. و همین غیرقابلپیشبینی بودنِ کنترلشده سرمایه سیاسی اوست؛ سرمایهای که با آن بر صحنه میماند و رقبا را در تردید نگاه میدارد.
ترامپ معمولا سیاست را نه مثل یک دیپلمات کلاسیک، بلکه مثل یک معاملهگرِ صحنهمحور میبیند. او از اعلامهای بزرگ، چرخشهای ناگهانی، و غافلگیر کردن همه لذت میبرد.
❗️اما مهمترین نکته شاید همین باشد: ترامپ استاد چرخش است.
او میتواند با یک چرخش ناگهانی ــ به بهانهی یک گزارش آژانس، یک تحرک منطقهای، یا حتی یک محاسبهی تازه ــ همهچیز را به عقب بازگرداند. و آنگاه، جامعهای که تازه طعم گشایش را چشیده، با شوکی مضاعف مواجه میشود. چنین شوکی، از نظر روانی و سیاسی، بسیار اثرگذارتر از فشارِ ثابت و مداوم است؛ چون امیدِ تازهجوشیده را میشکند، نه صرفا بدنِ فرسوده را.
پس باید به جای دلسپردن به شلوغیهای لفظی، با عقلِ سرد و نگاهِ تیز به ماجرا نگریست. آنچه اکنون در ظاهر توافق نام گرفته، لزوماً توافقی برای نجات یا تثبیت جمهوری اسلامی نیست؛ صرفا یک وقفه تاکتیکی است.
وقفهای حسابشده، برای چیدن دوباره صحنه، سنجیدن واکنشها، بالا بردن انتظارات، فرسایش انسجام داخلی، و آمادهسازی میدان برای مرحلهای دیگر.
وقفه، نه پایان.
نه نجات. نه آرامش. نه ختم ماجرا.
و البته، در تمام این معادله، نباید اسرائیل را از یاد برد؛ بازیگری که همچنان دستش باز است و در چرخشهای آیندهی این پرونده، میتواند نقشی تعیینکنندهتر از آنچه در ظاهر دیده میشود، ایفا کند.
حذف این عامل از تحلیل،
یعنی دیدنِ صحنه
با یک چشم بسته.
✍ #اشو
بازم کویره که
همه جویده جنس
نعشه کل صحنه جوری خالتور جمیله جر
ته رویاشون اینه بشن تو جریده ذکر
جمع
گرفتی؟ بپا نگیره بت
تامام و خلاص
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
Telegram
attach 📎
❤54👍17👏3🤬1😐1
Forwarded from اَشو | Ashoo
برای کانال اَشو، به دنبال نویسندهای توانمند هستم؛ البته اگر نویسنده هم نباشید، جای نگرانی نیست، زیرا خودم تمامیِ فنونِ آن را به شما خواهم آموخت.
از دوستانی که شوقِ قلمزدن دارند و میخواهند نوشتههایشان بهصورت گسترده منتشر شود، دعوت میکنم زیرِ همین پست پیام بگذارند.
کلا یک هفته زمان لازم است تا به شما بیاموزم چطور بنویسید و هنرِ قلمزدن را به تمامی یاد بگیرید.
بنابراین، افرادی که علاقه دارند در کانال اَشو قلم بزنند و نوشتههایشان بهصورت گسترده در کانالهای پادشاهیخواه منتشر شود، پیام بگذراند.
اگر هنوز قلم به دست نگرفتهاید، هیچ جای نگرانی نیست؛ من رموزِ این هنر را در یک هفته به شما میآموزم تا همپایِ بزرگان بنویسید.
تنها چیزی که نیاز دارم، اشتیاقِ شما برای یادگیری است.
علاقهمندانی که سودایِ خلقِ کلام و انتشارِ گسترده دارند، جهتِ هماهنگی در زیرِ همین پست ، کلمه "نویسندگی" را ارسال کنند.
اراتمند شما،
✍ #اشو
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
از دوستانی که شوقِ قلمزدن دارند و میخواهند نوشتههایشان بهصورت گسترده منتشر شود، دعوت میکنم زیرِ همین پست پیام بگذارند.
کلا یک هفته زمان لازم است تا به شما بیاموزم چطور بنویسید و هنرِ قلمزدن را به تمامی یاد بگیرید.
بنابراین، افرادی که علاقه دارند در کانال اَشو قلم بزنند و نوشتههایشان بهصورت گسترده در کانالهای پادشاهیخواه منتشر شود، پیام بگذراند.
اگر هنوز قلم به دست نگرفتهاید، هیچ جای نگرانی نیست؛ من رموزِ این هنر را در یک هفته به شما میآموزم تا همپایِ بزرگان بنویسید.
تنها چیزی که نیاز دارم، اشتیاقِ شما برای یادگیری است.
علاقهمندانی که سودایِ خلقِ کلام و انتشارِ گسترده دارند، جهتِ هماهنگی در زیرِ همین پست ، کلمه "نویسندگی" را ارسال کنند.
اراتمند شما،
✍ #اشو
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
👍69❤12
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹مرگی آرام، اما پیوسته؛ همه چیز شُل است!
در سپهرِ تحلیلهای سیاسی و رسانهای، این باورِ رایج که قدرتِ مقاومت رژیم جمهوری اسلامی در برابر فشارهای خارجی، بهویژه رویارویی همزمان با قدرتهای جهانی چون ایالات متحده و اسرائیل، حاکی از شکستناپذیریِ آن است، غالباً بدونِ ژرفنگریِ کافی پذیرفته میشود. این روایت، هرچند از منظر روانی برای مخالفانِ نظام، تصویری از ناامیدی مطلق ترسیم میکند، اما از یک واقعیتِ کلیدی غافل میماند:
اقتدارِ نمایشی لزوما با ثباتِ واقعی هممعنا نیست.
تاریخ، بارها و بارها نشان داده است که نظامهای سیاسی درست در لحظهای که در بیرون سختتر از همیشه مینمایند، در درون دچار پوسیدگیِ خاموش شدهاند؛ پوسیدگیای که نه با فروپاشی برقآسا، بلکه با فرسایشِ تدریجیِ ستونها آغاز میشود.
آنچه در پسِ این پردهیِ اقتدارِ تبلیغاتی در جریان است، داستانی متفاوت و نگرانکننده برای نظام است. مجموعهای فزاینده از گزارشهایِ منتشرشده از درونِ ایران—که اغلب در سکوتِ رسانهها سپری میشوند—نشانههایی از مرگِ خاموش را آشکار میسازند؛ فرسایشی خاموش اما پیوسته، که تابآوریِ ساختار را نه با یک ضربهیِ ناگهانی، بلکه با فرسودگیِ مزمن، اندکاندک کاهش میدهد.
❗️نخستین میدانِ آشکارِ این فرسایش، اقتصاد است؛ و اقتصاد، در نظامهای بسته، همیشه زودتر از سیاست حقیقت را برملا میکند.
بحرانِ اقتصادی، دیگر صرفا یک مسئلهیِ دشواریِ زندگی برای مردم نیست؛ بلکه به ستونِ فقراتِ توانِ اجراییِ دستگاهِ حاکمیت، فشارِ مهلکی وارد میکند.
تورم در ستون فقرات اقتصاد، افتِ رشدِ اقتصادی، و تشدیدِ بیکاری، تصویری ملموس از این فرسایش است. کسبوکارها زیرِ بارِ افزایشِ هزینهها و کاهشِ تقاضا، در آستانهیِ تعطیلی قرار گرفتهاند و شمارِ بیشتری از کارگران با این حقیقتِ تلخ روبرو میشوند که:
دیگر شغلی وجود ندارد!
این فرسایشِ اقتصادی، پایگاهِ اجتماعیِ نظام را نه با یک خشمِ انقلابیِ آنی، بلکه با ناامیدیِ مزمن، تضعیف میکند.
نشانههایی از تنگنایِ مالی حتی در کانونِ نهادهایِ امنیتی و نظامی نیز رخنه کرده است.
گزارشها حاکی از آن است که حقوقِ نیروهایِ مسلح در ماهِ اخیر، کاهشی چند برابری داشته و بودجهیِ اختصاصیِ سپاه نیز، بهویژه پس از خساراتِ سنگینِ ناشی از درگیریهایِ اخیر، رو به پایان است .
تا آنجا که این نهاد برایِ جبرانِ کسری، به ناچار چشمداشتی به بودجهیِ سایرِ بخشها دوخته است.
وقتی حتی هزینهکردِ نهادهایِ قدرتمندِ نظام به بحرانِ بودجه میرسد، یعنی فشارِ اقتصادی از سطحِ جامعه به درونِ مرکزِ قدرت نفوذ کرده و ستونِ فقراتِ نظام در حال خورد شدن است، هنگامی که تیغِ فشارِ اقتصادی به قلبِ مرکزِ قدرت نیز میرسد:
آیا میتوان از پایداریِ
ستونِ فقراتِ نظام سخن گفت؟
در میدانِ سیاست، سایهیِ ابهام بر لایههایِ بالادستیِ قدرت سنگینی میکند. نگرانی نسبت به ادامهیِ غیبتِ مجتبی خامنهای از انظارِ عمومی بالا رفته و طرفدارانِ نظام، بهطورِ فزایندهای خواستارِ ارائهیِ مدرک مبنی بر زنده بودن و موافقتِ شخصیِ او با مذاکرات و توافقاتِ حاصلشده هستند.
در تحلیلهایِ قدرت، چنین درخواستهایی صرفا یک کنجکاویِ رسانهای نیست؛ بلکه نشانگرِ تزلزل در روایتِ رسمی و تکاپو برایِ بازسازیِ مشروعیت است.
این ابهامات، بهویژه با نزدیک شدن به اعلامِ جدولِ زمانیِ مراسمِ تشییعِ علی خامنهای ، میتواند به شکافِ عمیقتری در اعتبارِ رهبری و پایداریِ درونیِ نظام منجر شود.
تاریخِ نظامهایِ سیاسی گواهی میدهد که اغلب، درست پیش از سقوط، نظامها در قویترین وضعیتِ ظاهری خود به نظر میرسند. نمایشهایِ عمومیِ قدرت، بیش از آنکه تأییدی بر اقتدارِ واقعی باشند، تلاشی برایِ پوشاندنِ ناامنیِ فزاینده و کاهشِ پایگاهِ اجتماعی هستند. اتکایِ شدید بر نیروهایِ امنیتی و سرکوبگر، خود نشانهای از کاهشِ مقبولیتِ مردمی است. ادعاهایِ پیروزی، حتی اگر همزمان با ضعفهایِ ساختاریِ عمیق مطرح شوند، میتوانند آخرین تلاشها برایِ حفظِ ظاهر باشند.
قدرتِ نمایشی میتواند همزمان با ضعفِ واقعی وجود داشته باشد. زمانی که ضعفِ واقعی از لایههایِ اقتصادی به بخشهایِ مالیِ نیروهایِ امنیتی و سپس به ابهامِ درونساختِ قدرت سرایت میکند، حتی اگر صدایِ فروپاشیِ آنی شنیده نشود، روندِ تغییر از مدتها پیش آغاز شده است—با آهنگی آهسته، اما پیوسته.
و این مرگِ آهسته و خاموش،
خطرناکتر از هر رویاروییِ
نظامیِ ناگهانی است.
✍ #اشو
همه سوار هم میشن و چرند میگن
الان نفع و فایده یعنی نفهمیدن
من، اَشو، کولی، الف، تسخیر
دیگه تابلو شده نداره تهدید تاثیر
مشکل دارم با قوانین الهی
همیشه مستقل، افراطی، جنایی
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
در سپهرِ تحلیلهای سیاسی و رسانهای، این باورِ رایج که قدرتِ مقاومت رژیم جمهوری اسلامی در برابر فشارهای خارجی، بهویژه رویارویی همزمان با قدرتهای جهانی چون ایالات متحده و اسرائیل، حاکی از شکستناپذیریِ آن است، غالباً بدونِ ژرفنگریِ کافی پذیرفته میشود. این روایت، هرچند از منظر روانی برای مخالفانِ نظام، تصویری از ناامیدی مطلق ترسیم میکند، اما از یک واقعیتِ کلیدی غافل میماند:
اقتدارِ نمایشی لزوما با ثباتِ واقعی هممعنا نیست.
تاریخ، بارها و بارها نشان داده است که نظامهای سیاسی درست در لحظهای که در بیرون سختتر از همیشه مینمایند، در درون دچار پوسیدگیِ خاموش شدهاند؛ پوسیدگیای که نه با فروپاشی برقآسا، بلکه با فرسایشِ تدریجیِ ستونها آغاز میشود.
آنچه در پسِ این پردهیِ اقتدارِ تبلیغاتی در جریان است، داستانی متفاوت و نگرانکننده برای نظام است. مجموعهای فزاینده از گزارشهایِ منتشرشده از درونِ ایران—که اغلب در سکوتِ رسانهها سپری میشوند—نشانههایی از مرگِ خاموش را آشکار میسازند؛ فرسایشی خاموش اما پیوسته، که تابآوریِ ساختار را نه با یک ضربهیِ ناگهانی، بلکه با فرسودگیِ مزمن، اندکاندک کاهش میدهد.
❗️نخستین میدانِ آشکارِ این فرسایش، اقتصاد است؛ و اقتصاد، در نظامهای بسته، همیشه زودتر از سیاست حقیقت را برملا میکند.
بحرانِ اقتصادی، دیگر صرفا یک مسئلهیِ دشواریِ زندگی برای مردم نیست؛ بلکه به ستونِ فقراتِ توانِ اجراییِ دستگاهِ حاکمیت، فشارِ مهلکی وارد میکند.
تورم در ستون فقرات اقتصاد، افتِ رشدِ اقتصادی، و تشدیدِ بیکاری، تصویری ملموس از این فرسایش است. کسبوکارها زیرِ بارِ افزایشِ هزینهها و کاهشِ تقاضا، در آستانهیِ تعطیلی قرار گرفتهاند و شمارِ بیشتری از کارگران با این حقیقتِ تلخ روبرو میشوند که:
دیگر شغلی وجود ندارد!
این فرسایشِ اقتصادی، پایگاهِ اجتماعیِ نظام را نه با یک خشمِ انقلابیِ آنی، بلکه با ناامیدیِ مزمن، تضعیف میکند.
نشانههایی از تنگنایِ مالی حتی در کانونِ نهادهایِ امنیتی و نظامی نیز رخنه کرده است.
گزارشها حاکی از آن است که حقوقِ نیروهایِ مسلح در ماهِ اخیر، کاهشی چند برابری داشته و بودجهیِ اختصاصیِ سپاه نیز، بهویژه پس از خساراتِ سنگینِ ناشی از درگیریهایِ اخیر، رو به پایان است .
تا آنجا که این نهاد برایِ جبرانِ کسری، به ناچار چشمداشتی به بودجهیِ سایرِ بخشها دوخته است.
وقتی حتی هزینهکردِ نهادهایِ قدرتمندِ نظام به بحرانِ بودجه میرسد، یعنی فشارِ اقتصادی از سطحِ جامعه به درونِ مرکزِ قدرت نفوذ کرده و ستونِ فقراتِ نظام در حال خورد شدن است، هنگامی که تیغِ فشارِ اقتصادی به قلبِ مرکزِ قدرت نیز میرسد:
آیا میتوان از پایداریِ
ستونِ فقراتِ نظام سخن گفت؟
در میدانِ سیاست، سایهیِ ابهام بر لایههایِ بالادستیِ قدرت سنگینی میکند. نگرانی نسبت به ادامهیِ غیبتِ مجتبی خامنهای از انظارِ عمومی بالا رفته و طرفدارانِ نظام، بهطورِ فزایندهای خواستارِ ارائهیِ مدرک مبنی بر زنده بودن و موافقتِ شخصیِ او با مذاکرات و توافقاتِ حاصلشده هستند.
در تحلیلهایِ قدرت، چنین درخواستهایی صرفا یک کنجکاویِ رسانهای نیست؛ بلکه نشانگرِ تزلزل در روایتِ رسمی و تکاپو برایِ بازسازیِ مشروعیت است.
این ابهامات، بهویژه با نزدیک شدن به اعلامِ جدولِ زمانیِ مراسمِ تشییعِ علی خامنهای ، میتواند به شکافِ عمیقتری در اعتبارِ رهبری و پایداریِ درونیِ نظام منجر شود.
تاریخِ نظامهایِ سیاسی گواهی میدهد که اغلب، درست پیش از سقوط، نظامها در قویترین وضعیتِ ظاهری خود به نظر میرسند. نمایشهایِ عمومیِ قدرت، بیش از آنکه تأییدی بر اقتدارِ واقعی باشند، تلاشی برایِ پوشاندنِ ناامنیِ فزاینده و کاهشِ پایگاهِ اجتماعی هستند. اتکایِ شدید بر نیروهایِ امنیتی و سرکوبگر، خود نشانهای از کاهشِ مقبولیتِ مردمی است. ادعاهایِ پیروزی، حتی اگر همزمان با ضعفهایِ ساختاریِ عمیق مطرح شوند، میتوانند آخرین تلاشها برایِ حفظِ ظاهر باشند.
قدرتِ نمایشی میتواند همزمان با ضعفِ واقعی وجود داشته باشد. زمانی که ضعفِ واقعی از لایههایِ اقتصادی به بخشهایِ مالیِ نیروهایِ امنیتی و سپس به ابهامِ درونساختِ قدرت سرایت میکند، حتی اگر صدایِ فروپاشیِ آنی شنیده نشود، روندِ تغییر از مدتها پیش آغاز شده است—با آهنگی آهسته، اما پیوسته.
و این مرگِ آهسته و خاموش،
خطرناکتر از هر رویاروییِ
نظامیِ ناگهانی است.
✍ #اشو
همه سوار هم میشن و چرند میگن
الان نفع و فایده یعنی نفهمیدن
من، اَشو، کولی، الف، تسخیر
دیگه تابلو شده نداره تهدید تاثیر
مشکل دارم با قوانین الهی
همیشه مستقل، افراطی، جنایی
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
👍69❤9👌9❤🔥1🤬1😐1
🔹خامنه ای را به ذرت و گندم فروختهاند؛ آیا آغازِ پایان فرا رسیده است؟
نشانههای آشفتگی در ساختار قدرت جمهوری اسلامی، بیش از هر زمان دیگری خود را نشان میدهد. اختلافات دیگر محدود به جلسات محرمانه و رقابتهای پشتپرده نیست؛ اکنون به مراسم رسمی، تریبونها و حتی خیابانها کشیده شده است.
در روزهای اخیر، بخشی از جریانهای درون حاکمیت، محمدباقر قالیباف را به جاهطلبی، فاصله گرفتن از اصول و حتی خیانت متهم کردهاند. همزمان، گزارشهایی نیز درباره تهدید او و اعضای خانوادهاش منتشر شده است؛ رخدادهایی که از عمیقتر شدن شکافهای درونی حکایت دارد.
نمایش پلاکاردی با مضمون خامنهای را به ذرت و گندم فروختهاند در یکی از مراسم محرم نیز بازتابی از همین اختلافهاست.
برای بخشی از نیروهای وفادار به نظام، هرگونه گشایش در روابط با آمریکا یا غرب، به معنای عقبنشینی از آرمانهایی است که سالها برای آن هزینه دادهاند.
از همین رو، بعید به نظر میرسد روندی که کشورهای غربی آن را صلح و ثبات مینامند، بهسادگی در ایران به نتیجه برسد.
در سوی دیگر، گرانیهای بیسابقه، فشار اقتصادی و افزایش نارضایتی عمومی، بر پیچیدگی اوضاع افزوده است. در چنین شرایطی، رقابت میان جناحهای جمهوری اسلامی دیگر صرفا یک اختلاف سیاسی نیست؛ بلکه به نبردی برای حفظ بقا شباهت پیدا کرده است.
اگر این روند ادامه پیدا کند، آنچه پیشروی جمهوری اسلامی قرار دارد، بیش از آنکه ثبات باشد، میتواند دورهای از فرسایش و بحران درونی باشد؛ دورهای که معادلات آینده را بهطور جدی دگرگون خواهد کرد.
بیش از یک سال پیش، من از شکلگیری چنین روزهایی سخن گفته بودم. امروز، آن نشانهها یکی پس از دیگری در حال آشکار شدن هستند.
کلیک کنید👇
گیریم مذاکره با ترامپ شخصی که دستور مستقیم حذف قاسم را داد صورت گرفت ، چه میشود؟
✍#اشو
مخا ارور، برعکس گرفته رو را اخم
نمیخوان دراد روز، احسنت، مثنکه زور دارد
قبراق واستادن سر گردنه، بپا بازی سر گردنه
صورت همو جوری میزنن بترکه نفهمی اصلا سر گردنه
لب جدوله کله
انقدر میکوبن کله همو تا بگن مگه جدول ضربه؟
نه مجله جبره، جدولش سخته
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
نشانههای آشفتگی در ساختار قدرت جمهوری اسلامی، بیش از هر زمان دیگری خود را نشان میدهد. اختلافات دیگر محدود به جلسات محرمانه و رقابتهای پشتپرده نیست؛ اکنون به مراسم رسمی، تریبونها و حتی خیابانها کشیده شده است.
در روزهای اخیر، بخشی از جریانهای درون حاکمیت، محمدباقر قالیباف را به جاهطلبی، فاصله گرفتن از اصول و حتی خیانت متهم کردهاند. همزمان، گزارشهایی نیز درباره تهدید او و اعضای خانوادهاش منتشر شده است؛ رخدادهایی که از عمیقتر شدن شکافهای درونی حکایت دارد.
نمایش پلاکاردی با مضمون خامنهای را به ذرت و گندم فروختهاند در یکی از مراسم محرم نیز بازتابی از همین اختلافهاست.
برای بخشی از نیروهای وفادار به نظام، هرگونه گشایش در روابط با آمریکا یا غرب، به معنای عقبنشینی از آرمانهایی است که سالها برای آن هزینه دادهاند.
از همین رو، بعید به نظر میرسد روندی که کشورهای غربی آن را صلح و ثبات مینامند، بهسادگی در ایران به نتیجه برسد.
در سوی دیگر، گرانیهای بیسابقه، فشار اقتصادی و افزایش نارضایتی عمومی، بر پیچیدگی اوضاع افزوده است. در چنین شرایطی، رقابت میان جناحهای جمهوری اسلامی دیگر صرفا یک اختلاف سیاسی نیست؛ بلکه به نبردی برای حفظ بقا شباهت پیدا کرده است.
اگر این روند ادامه پیدا کند، آنچه پیشروی جمهوری اسلامی قرار دارد، بیش از آنکه ثبات باشد، میتواند دورهای از فرسایش و بحران درونی باشد؛ دورهای که معادلات آینده را بهطور جدی دگرگون خواهد کرد.
بیش از یک سال پیش، من از شکلگیری چنین روزهایی سخن گفته بودم. امروز، آن نشانهها یکی پس از دیگری در حال آشکار شدن هستند.
کلیک کنید👇
گیریم مذاکره با ترامپ شخصی که دستور مستقیم حذف قاسم را داد صورت گرفت ، چه میشود؟
✍#اشو
مخا ارور، برعکس گرفته رو را اخم
نمیخوان دراد روز، احسنت، مثنکه زور دارد
قبراق واستادن سر گردنه، بپا بازی سر گردنه
صورت همو جوری میزنن بترکه نفهمی اصلا سر گردنه
لب جدوله کله
انقدر میکوبن کله همو تا بگن مگه جدول ضربه؟
نه مجله جبره، جدولش سخته
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
👍121👌15❤13
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹جنایی بخش دوم - آینهای که برخی مشروطهخواهان حاضر نیستند واقعیت خود را در آن ببینند
جنایی بخش اول
در سیاست، هیچ حقیقتی رسواتر از یک تناقض نیست. اگر شخصیتی از نگاه مخالفانش فاقد نفوذ، پایگاه و اثرگذاری است، چرا باید شبانهروز برای تخریب او نیرو، زمان و امکانات صرف شود؟
این پرسشی است که پاسخ آن را نه در هیاهوی رسانهای، بلکه در ماهیت رفتار برخی مشروطه خواهان و جریانهایی باید جست که سالها خود را سخنگوی آینده ایران میپنداشتند.
شاه امروز صرفا یک نام در عرصه سیاست ایران نیست؛ او به نمادی از امید، همگرایی و گذار مسالمتآمیز برای بخش قابل توجهی از ایرانیان تبدیل شده است. این جایگاه با شعار به دست نیامده و با تبلیغات ساخته نشده است. اعتماد عمومی، سرمایهای نیست که بتوان آن را خرید یا تحمیل کرد؛ این سرمایه تنها در گذر زمان و با استمرار، ثبات، مسئولیتپذیری و توانایی ایجاد امید شکل میگیرد.
دقیقا از همین نقطه است که سرچشمه بسیاری از حملات آشکار میشود. مسئله اصلی، شخص شاه رضا پهلوی نیست؛ مسئله، جایگاهی است که او در افکار عمومی یافته است. هنگامی که جامعه به یک چهره سیاسی اعتماد میکند، آن دسته از جریانهایی که سالها خود را محور تحولات میدانستند، ناگهان با واقعیتی روبهرو میشوند که با روایت ذهنی آنان سازگار نیست.
نتیجه چنین وضعیتی، نه بازنگری در عملکرد، بلکه روی آوردن به تخریب است.
بسیاری از این جریانها، سالیان طولانی به جای آنکه با مردم سخن بگویند، برای مردم نسخه پیچیدند. به جای شنیدن صدای جامعه، خود را معیار حقیقت معرفی کردند. هر صدای متفاوت را یا ناآگاه خواندند یا فاقد درک سیاسی. این نگاه از همان آغاز، دیواری میان آنان و بدنه جامعه ساخت.
دیواری که امروز فرو ریخته و واقعیت را آشکار کرده است!
جامعه ایران دیگر اسیر شعارهای پرطمطراق و آرمانپردازیهای بیپشتوانه نیست. مردم، بهای سنگین تجربههای گذشته را پرداختهاند و اکنون بیش از هر چیز، آزادی، امنیت، رفاه، قانون، کرامت انسانی و آیندهای روشن را مطالبه میکنند. نسلی که واقعیت را لمس کرده، دیگر فریب واژههای پرزرقوبرق را نمیخورد و میان شعار و برنامه تفاوت قائل است.
در چنین فضایی، طبیعی است که شاه که از همبستگی، گفتوگو و آیندهنگری سخن میگوید، بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد. اما همین استقبال، برای کسانی که سالها انحصار گفتمان سیاسی را حق مسلم خود میدانستند، به واقعیتی تلخ تبدیل شده است؛ واقعیتی که پذیرش آن برایشان دشوارتر از حمله کردن به آن است.
از همین رو، هرچه بر میزان استقبال از شاه رضا پهلوی افزوده میشود، حجم عملیات تبلیغاتی علیه او نیز افزایش مییابد. اما این رفتار، بیش از آنکه ضعف او را نشان دهد، بیانگر نگرانی کسانی است که احساس میکنند دیگر توان جهتدهی به افکار عمومی را مانند گذشته ندارند.
تناقض نیز از همینجا آشکار میشود.
از یک سو ادعا میکنند شاه رضا پهلوی هیچ جایگاهی ندارد و تأثیری بر جامعه ندارد؛ از سوی دیگر،
هیچ روزی را بدون حمله به او سپری نمیکنند.
اگر شاه بیاثر است، این همه اصرار برای بیاعتبار کردنش چه ضرورتی دارد؟
مگر میتوان برای خاموش کردن چراغی که روشن نیست، این اندازه تلاش کرد؟
پاسخ روشن است.
آنچه آنان را به چنین رفتاری واداشته، نه قدرت استدلال، بلکه ناتوانی در پذیرش واقعیتی است که در برابر چشمانشان شکل گرفته است. هنگامی که یک جریان سیاسی از تولید اعتماد عمومی بازمیماند، سادهترین راه را انتخاب میکند؛ حمله به کسی که آن اعتماد را به دست آورده است.
زیرا ساختن دشوار است و تخریب آسان.
اما تاریخ سیاست، داوری بیرحمی دارد.
هیچ جریان سیاسی با انکار واقعیت، واقعیت را تغییر نداده است. هیچ سرمایه اجتماعی با برچسبزنی نابود نشده و هیچ اعتماد مردمی با غوغاسالاری از میان نرفته است.
شاه را میتوان نقد کرد، با دیدگاههایش موافق یا مخالف بود؛ اما نمیتوان یک حقیقت را نادیده گرفت:
استمرار حملات سازمانیافته به او، خود گواهی است بر اینکه جایگاهش در معادلات سیاسی ایران دیگر قابل چشمپوشی نیست. آن مشروطه خواهانی که این واقعیت را انکار میکنند، پیش از هر چیز با واقعیت جامعه در ستیزند، نه با یک فرد.
در نهایت، آینده از آن کسانی نیست که بلندتر فریاد میزنند؛ از آن کسانی است که اعتماد بیشتری میآفرینند. هیاهو فروکش میکند، اما اعتماد مردم باقی میماند.
✍ #اشو
سلام به بهگارفتهها
میکنن تو باتلاق کثافت شنا
قلممون دعامونه، اوباش چیه چاقال؟
مبارزه دینه، شاه هم خدامونه
پیاده شو ته خطه، میدون خراسونه...
همون همیشگی 🙂👇
تیم شید من تک؛کیرمم نمیتونید بخورید
بوس بوس ❤️🔥
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
جنایی بخش اول
در سیاست، هیچ حقیقتی رسواتر از یک تناقض نیست. اگر شخصیتی از نگاه مخالفانش فاقد نفوذ، پایگاه و اثرگذاری است، چرا باید شبانهروز برای تخریب او نیرو، زمان و امکانات صرف شود؟
این پرسشی است که پاسخ آن را نه در هیاهوی رسانهای، بلکه در ماهیت رفتار برخی مشروطه خواهان و جریانهایی باید جست که سالها خود را سخنگوی آینده ایران میپنداشتند.
شاه امروز صرفا یک نام در عرصه سیاست ایران نیست؛ او به نمادی از امید، همگرایی و گذار مسالمتآمیز برای بخش قابل توجهی از ایرانیان تبدیل شده است. این جایگاه با شعار به دست نیامده و با تبلیغات ساخته نشده است. اعتماد عمومی، سرمایهای نیست که بتوان آن را خرید یا تحمیل کرد؛ این سرمایه تنها در گذر زمان و با استمرار، ثبات، مسئولیتپذیری و توانایی ایجاد امید شکل میگیرد.
دقیقا از همین نقطه است که سرچشمه بسیاری از حملات آشکار میشود. مسئله اصلی، شخص شاه رضا پهلوی نیست؛ مسئله، جایگاهی است که او در افکار عمومی یافته است. هنگامی که جامعه به یک چهره سیاسی اعتماد میکند، آن دسته از جریانهایی که سالها خود را محور تحولات میدانستند، ناگهان با واقعیتی روبهرو میشوند که با روایت ذهنی آنان سازگار نیست.
نتیجه چنین وضعیتی، نه بازنگری در عملکرد، بلکه روی آوردن به تخریب است.
بسیاری از این جریانها، سالیان طولانی به جای آنکه با مردم سخن بگویند، برای مردم نسخه پیچیدند. به جای شنیدن صدای جامعه، خود را معیار حقیقت معرفی کردند. هر صدای متفاوت را یا ناآگاه خواندند یا فاقد درک سیاسی. این نگاه از همان آغاز، دیواری میان آنان و بدنه جامعه ساخت.
دیواری که امروز فرو ریخته و واقعیت را آشکار کرده است!
جامعه ایران دیگر اسیر شعارهای پرطمطراق و آرمانپردازیهای بیپشتوانه نیست. مردم، بهای سنگین تجربههای گذشته را پرداختهاند و اکنون بیش از هر چیز، آزادی، امنیت، رفاه، قانون، کرامت انسانی و آیندهای روشن را مطالبه میکنند. نسلی که واقعیت را لمس کرده، دیگر فریب واژههای پرزرقوبرق را نمیخورد و میان شعار و برنامه تفاوت قائل است.
در چنین فضایی، طبیعی است که شاه که از همبستگی، گفتوگو و آیندهنگری سخن میگوید، بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد. اما همین استقبال، برای کسانی که سالها انحصار گفتمان سیاسی را حق مسلم خود میدانستند، به واقعیتی تلخ تبدیل شده است؛ واقعیتی که پذیرش آن برایشان دشوارتر از حمله کردن به آن است.
از همین رو، هرچه بر میزان استقبال از شاه رضا پهلوی افزوده میشود، حجم عملیات تبلیغاتی علیه او نیز افزایش مییابد. اما این رفتار، بیش از آنکه ضعف او را نشان دهد، بیانگر نگرانی کسانی است که احساس میکنند دیگر توان جهتدهی به افکار عمومی را مانند گذشته ندارند.
تناقض نیز از همینجا آشکار میشود.
از یک سو ادعا میکنند شاه رضا پهلوی هیچ جایگاهی ندارد و تأثیری بر جامعه ندارد؛ از سوی دیگر،
هیچ روزی را بدون حمله به او سپری نمیکنند.
اگر شاه بیاثر است، این همه اصرار برای بیاعتبار کردنش چه ضرورتی دارد؟
مگر میتوان برای خاموش کردن چراغی که روشن نیست، این اندازه تلاش کرد؟
پاسخ روشن است.
آنچه آنان را به چنین رفتاری واداشته، نه قدرت استدلال، بلکه ناتوانی در پذیرش واقعیتی است که در برابر چشمانشان شکل گرفته است. هنگامی که یک جریان سیاسی از تولید اعتماد عمومی بازمیماند، سادهترین راه را انتخاب میکند؛ حمله به کسی که آن اعتماد را به دست آورده است.
زیرا ساختن دشوار است و تخریب آسان.
اما تاریخ سیاست، داوری بیرحمی دارد.
هیچ جریان سیاسی با انکار واقعیت، واقعیت را تغییر نداده است. هیچ سرمایه اجتماعی با برچسبزنی نابود نشده و هیچ اعتماد مردمی با غوغاسالاری از میان نرفته است.
شاه را میتوان نقد کرد، با دیدگاههایش موافق یا مخالف بود؛ اما نمیتوان یک حقیقت را نادیده گرفت:
استمرار حملات سازمانیافته به او، خود گواهی است بر اینکه جایگاهش در معادلات سیاسی ایران دیگر قابل چشمپوشی نیست. آن مشروطه خواهانی که این واقعیت را انکار میکنند، پیش از هر چیز با واقعیت جامعه در ستیزند، نه با یک فرد.
در نهایت، آینده از آن کسانی نیست که بلندتر فریاد میزنند؛ از آن کسانی است که اعتماد بیشتری میآفرینند. هیاهو فروکش میکند، اما اعتماد مردم باقی میماند.
✍ #اشو
سلام به بهگارفتهها
میکنن تو باتلاق کثافت شنا
قلممون دعامونه، اوباش چیه چاقال؟
مبارزه دینه، شاه هم خدامونه
پیاده شو ته خطه، میدون خراسونه...
همون همیشگی 🙂👇
تیم شید من تک؛
بوس بوس ❤️🔥
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
Telegram
attach 📎
👍68❤8👏2
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹 پاسخ به منتقدان: استدلال شاه در باب حق حاکمیت ملی و بیطرفی دوران گذار
در منظومه پیچیده گذار سیاسی ایران، گاه کوچکترین تفاوتها در تعاریف حقوقی میتواند به بزرگترین شکافها در اتحاد نیروهای مخالف بدل شود. یکی از محوریترین و گمراهکنندهترین مناقشاتی که علیه شاه رضا پهلوی مطرح میشود، این ادعاست که ایشان به آرمان پادشاهیخواهان بیاعتنا هستند، زیرا با انحصار قانون اساسی مشروطه به عنوان تنها سند حاکم بر دوران گذار مخالفت میکنند.
این برداشت، نه تنها سادهانگارانه است، بلکه درک عمقی از التزام شاه به دموکراسی و حق حاکمیت ملی را نادیده میگیرد.
❗️ برخلاف آنچه بدخواهان القا میکنند، شاه رضا پهلوی بیشترین توجه و اعتبار را برای پایگاه مردمی پادشاهیخواهان قائل هستند. این اعتقاد ریشه در این باور راسخ دارد که اکثریت مردم ایران، در یک فرآیند آزاد و شفاف، بار دیگر نظام پادشاهی مشروطه را به عنوان بهترین چارچوب حکمرانی برای ایران آینده انتخاب خواهند کرد.
این باور، نهتنها یک امید، بلکه یک یقین استراتژیک است که نیازی به تضمین ساختاری پیش از موعد ندارد.
باید صریح بود: قانون اساسی مشروطه، سندی الهامگرفته از اراده تاریخی ملت ایران در مبارزه با استبداد است، اما ستون فقرات و جوهر محتوایی آن، به طور مطلق بر نهاد پادشاهی استوار است.
این امر در تمامی مواد و فصول آن مشهود است.
پرسش بنیادین، یک چالش منطقی و حقوقی است: تصور کنید ما با این فرض که پادشاهی اکثریت جامعه را دارد، قانون اساسی مشروطه را به عنوان مرجع حقوقی دوره گذار میپذیریم. اما چه میشود اگر، در کمال دموکراتیک، نتیجه انتخابات آزاد و فرآیندی که خود مدعی بیطرفی آن هستیم، یک درصد حکایت از انتخاب جمهوری یا نظامی متفاوت کند؟
در این سناریو، قانون اساسی مشروطهای که تماما ً بر اساس پیشفرض پادشاهی طراحی شده است، عملا اعتبار خود را از دست میدهد و کل فرآیند در خلا قانونی و تشنج فرو میرود.
کسانی که بدون قید و شرط خواستار اعمال قانون اساسی مشروطه در دوره گذار هستند، ناخواسته در دام این پارادوکس میافتند.
آنها با این اصرار، در واقع، بر این نکته چشم میپوشند که بیطرفی مطلق در دوره گذار، مستلزم یک سند حقوقی است که صرفا تنظیمکننده اصول برگزاری انتخابات آزاد، تضمینکننده حقوق مدنی و ناظر بر فرآیند انتقال قدرت باشد؛ نه سندی که خود، ساختار نهایی حکومت را از پیش تعیین کرده باشد.
اتهام خیانت یا کمتوجهی به پادشاهیخواهان، تلاشی مذبوحانه برای تخریب رهبری ای است که بزرگترین خدمت را به آرمان پادشاهی میکند: اعتماد به مردم.
شاه رضا پهلوی نه تنها به پادشاهیخواهی باور دارد، بلکه با رد تحمیل قانون اساسی مشروطه در دوره گذار، دقیقا نشان میدهد که به رای اکثریت مردم ایران ایمان دارد. او میداند که در رقابتی آزاد، اکثریت قاطع مردم، همانگونه که در بطن جامعه ایران نهفته است، نظام پادشاهی مشروطه را بر خواهند گزید.
و قص علی هذا ، این گلهها و تخریبها تنها از سر عدم فهم این تمایز ظریف میان آرمان نهایی و ابزار موقت گذار است.
وظیفه فعالان سیاسی در این مقطع، باور به اکثریت خویش و تلاش برای تضمین یک انتخابات آزاد است، نه ایجاد تفرقه بر سر چارچوبی که اگر به اجبار پذیرفته شود، خود به بزرگترین مانع برای مشروعیتبخشی نهایی به پیروزی پادشاهیخواهان تبدیل خواهد شد. شاه رضا پهلوی به قدرت مردم ایران باور دارند و این باور، خود، بزرگترین ضمانت برای آینده پادشاهی مشروطه است.
اصرار بر حاکمیت این قانون در دوره گذار، عملا به معنای بستن راه انتخاب آزاد مردم است و با روح دموکراتیک مورد ادعای ما در تضاد قرار میگیرد.
این موضع شاه، نه تنها نشانهای از کمتوجهی نیست، بلکه در واقع، عالیترین سطح احترام به آرمان پادشاهیخواهی و اعتماد کامل به خواست ملت است. ایشان باور دارند که اکثریت قاطع مردم ایران خواهان پادشاهی هستند و برای تضمین این پیروزی، نیازی به تحمیل چارچوب حقوقی جانبدارانه در دوره گذار نیست. شاه با اصرار بر سندی بیطرف برای دوره گذار—سندی که تنها ناظر بر آزادیهای مدنی و سازوکار برگزاری انتخابات آزاد باشد— عملا بر یک اصل بنیادین دموکراسی تاکید میورزند. بنابراین، تخریبها و گلههایی که از سر سوءتفاهم صورت میگیرد، باید متوقف شود. شاه رضا پهلوی به قدرت مردم باور کامل دارند و مسیرشان، تثبیت مشروعیت پادشاهی از طریق رای آزاد و قاطع مردم ایران است، نه از طریق ابزارهای حقوقی که بیطرفی مسیر را خدشهدار کنند.
✍ #اشو
بازم کویره که،همه جویده جنس
نعشه کل صحنه جوری خالتور جمیله جر
ته رویاشون اینه بشن تو جریده ذکر...
من میگم قانون اساسی مشروطه نه! چرا؟ دوباره بخونید و اندکی تفکر ...
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
در منظومه پیچیده گذار سیاسی ایران، گاه کوچکترین تفاوتها در تعاریف حقوقی میتواند به بزرگترین شکافها در اتحاد نیروهای مخالف بدل شود. یکی از محوریترین و گمراهکنندهترین مناقشاتی که علیه شاه رضا پهلوی مطرح میشود، این ادعاست که ایشان به آرمان پادشاهیخواهان بیاعتنا هستند، زیرا با انحصار قانون اساسی مشروطه به عنوان تنها سند حاکم بر دوران گذار مخالفت میکنند.
این برداشت، نه تنها سادهانگارانه است، بلکه درک عمقی از التزام شاه به دموکراسی و حق حاکمیت ملی را نادیده میگیرد.
❗️ برخلاف آنچه بدخواهان القا میکنند، شاه رضا پهلوی بیشترین توجه و اعتبار را برای پایگاه مردمی پادشاهیخواهان قائل هستند. این اعتقاد ریشه در این باور راسخ دارد که اکثریت مردم ایران، در یک فرآیند آزاد و شفاف، بار دیگر نظام پادشاهی مشروطه را به عنوان بهترین چارچوب حکمرانی برای ایران آینده انتخاب خواهند کرد.
این باور، نهتنها یک امید، بلکه یک یقین استراتژیک است که نیازی به تضمین ساختاری پیش از موعد ندارد.
باید صریح بود: قانون اساسی مشروطه، سندی الهامگرفته از اراده تاریخی ملت ایران در مبارزه با استبداد است، اما ستون فقرات و جوهر محتوایی آن، به طور مطلق بر نهاد پادشاهی استوار است.
این امر در تمامی مواد و فصول آن مشهود است.
پرسش بنیادین، یک چالش منطقی و حقوقی است: تصور کنید ما با این فرض که پادشاهی اکثریت جامعه را دارد، قانون اساسی مشروطه را به عنوان مرجع حقوقی دوره گذار میپذیریم. اما چه میشود اگر، در کمال دموکراتیک، نتیجه انتخابات آزاد و فرآیندی که خود مدعی بیطرفی آن هستیم، یک درصد حکایت از انتخاب جمهوری یا نظامی متفاوت کند؟
در این سناریو، قانون اساسی مشروطهای که تماما ً بر اساس پیشفرض پادشاهی طراحی شده است، عملا اعتبار خود را از دست میدهد و کل فرآیند در خلا قانونی و تشنج فرو میرود.
کسانی که بدون قید و شرط خواستار اعمال قانون اساسی مشروطه در دوره گذار هستند، ناخواسته در دام این پارادوکس میافتند.
آنها با این اصرار، در واقع، بر این نکته چشم میپوشند که بیطرفی مطلق در دوره گذار، مستلزم یک سند حقوقی است که صرفا تنظیمکننده اصول برگزاری انتخابات آزاد، تضمینکننده حقوق مدنی و ناظر بر فرآیند انتقال قدرت باشد؛ نه سندی که خود، ساختار نهایی حکومت را از پیش تعیین کرده باشد.
اتهام خیانت یا کمتوجهی به پادشاهیخواهان، تلاشی مذبوحانه برای تخریب رهبری ای است که بزرگترین خدمت را به آرمان پادشاهی میکند: اعتماد به مردم.
شاه رضا پهلوی نه تنها به پادشاهیخواهی باور دارد، بلکه با رد تحمیل قانون اساسی مشروطه در دوره گذار، دقیقا نشان میدهد که به رای اکثریت مردم ایران ایمان دارد. او میداند که در رقابتی آزاد، اکثریت قاطع مردم، همانگونه که در بطن جامعه ایران نهفته است، نظام پادشاهی مشروطه را بر خواهند گزید.
و قص علی هذا ، این گلهها و تخریبها تنها از سر عدم فهم این تمایز ظریف میان آرمان نهایی و ابزار موقت گذار است.
وظیفه فعالان سیاسی در این مقطع، باور به اکثریت خویش و تلاش برای تضمین یک انتخابات آزاد است، نه ایجاد تفرقه بر سر چارچوبی که اگر به اجبار پذیرفته شود، خود به بزرگترین مانع برای مشروعیتبخشی نهایی به پیروزی پادشاهیخواهان تبدیل خواهد شد. شاه رضا پهلوی به قدرت مردم ایران باور دارند و این باور، خود، بزرگترین ضمانت برای آینده پادشاهی مشروطه است.
اصرار بر حاکمیت این قانون در دوره گذار، عملا به معنای بستن راه انتخاب آزاد مردم است و با روح دموکراتیک مورد ادعای ما در تضاد قرار میگیرد.
این موضع شاه، نه تنها نشانهای از کمتوجهی نیست، بلکه در واقع، عالیترین سطح احترام به آرمان پادشاهیخواهی و اعتماد کامل به خواست ملت است. ایشان باور دارند که اکثریت قاطع مردم ایران خواهان پادشاهی هستند و برای تضمین این پیروزی، نیازی به تحمیل چارچوب حقوقی جانبدارانه در دوره گذار نیست. شاه با اصرار بر سندی بیطرف برای دوره گذار—سندی که تنها ناظر بر آزادیهای مدنی و سازوکار برگزاری انتخابات آزاد باشد— عملا بر یک اصل بنیادین دموکراسی تاکید میورزند. بنابراین، تخریبها و گلههایی که از سر سوءتفاهم صورت میگیرد، باید متوقف شود. شاه رضا پهلوی به قدرت مردم باور کامل دارند و مسیرشان، تثبیت مشروعیت پادشاهی از طریق رای آزاد و قاطع مردم ایران است، نه از طریق ابزارهای حقوقی که بیطرفی مسیر را خدشهدار کنند.
✍ #اشو
بازم کویره که،همه جویده جنس
نعشه کل صحنه جوری خالتور جمیله جر
ته رویاشون اینه بشن تو جریده ذکر...
من میگم قانون اساسی مشروطه نه! چرا؟ دوباره بخونید و اندکی تفکر ...
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
Telegram
اَشو | Ashoo
اتفاقات بزرگ، قبل از وقوع نشانههایی دارند.
من دنبال همان نشانهها هستم.
🔎 تحلیل سیاسی | ژئوپلیتیک | 🔮 پیشبینی
اَشو
من دنبال همان نشانهها هستم.
🔎 تحلیل سیاسی | ژئوپلیتیک | 🔮 پیشبینی
اَشو
❤87👌12
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹زیر پوست شهریور؛ جنگ یا اعتراض؟
۲۰ اوت ۲۰۲۶ برابر با ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
جمهوری اسلامی در آستانه شهریور وارد مقطعی شده که چند روند سیاسی، نظامی و اقتصادی همزمان در حال حرکتاند. تنش خارجی، فشار اقتصادی، وضعیت تنگه هرمز و نارضایتی اجتماعی، چهار متغیری هستند که میتوانند در طول شهریور بر یکدیگر اثر بگذارند.
اگر بخواهم فراتر از تیترهای روزانه نگاه کنم و بر اساس روند موجود یک پیشبینی زمانی ارائه دهم، دو بازه در شهریور اهمیت بیشتری دارند؛ یکی برای تشدید درگیری نظامی و دیگری برای شکلگیری موج اعتراضی.
در جبهه نظامی، به نظر میرسد ۷ تا ۱۶ شهریور حساسترین بازه پیشرو باشد و در میان این روزها، ۱۰ تا ۱۳ شهریور از اهمیت بیشتری برخوردار است.
دلیل این برآورد، ترکیب فشار آمریکا، بنبست دیپلماتیک، وضعیت متشنج هرمز و ادامه تقابل میان تهران و واشنگتن است.
در چنین شرایطی، الزاما لازم نیست یکی از طرفین از قبل تصمیم گرفته باشد جنگی گسترده را آغاز کند. یک برخورد مستقیم، حادثه در هرمز، حمله به یک هدف حساس یا کشتهشدن نیروهای یکی از طرفین میتواند زنجیرهای از واکنشها ایجاد کند و درگیری را وارد مرحله تازهای کند.
بنابراین ۱۰ تا ۱۳ شهریور را میتوان محتملترین پنجره برای جهش نظامی دانست.
❗️اما در داخل ایران، زمانبندی متفاوت است.
فشار اقتصادی معمولا با تاخیر خود را به خیابان میرساند. جامعه ابتدا فشار را تحمل میکند، سپس اعتراضهای پراکنده شکل میگیرد و اگر یک جرقه مناسب ایجاد شود، اعتراض میتواند به موج گستردهتری تبدیل شود.
در شرایط فعلی، موضوعاتی مانند کاهش قدرت خرید، تورم، بیثباتی ارز و بهخصوص مسئله سوخت و بنزین میتوانند چنین نقشی داشته باشند.
به همین دلیل، برای اعتراضات، ۱۷ تا ۲۸ شهریور را پنجره مهمتری میدانم و در این میان ۲۰ تا ۲۴ شهریور محتملترین محدوده برای آغاز یک موج اعتراضی بزرگتر است.
چرا اعتراض را کمی دیرتر از جهش نظامی پیشبینی میکنم؟
چون جنگ میتواند در چند ساعت آغاز شود، اما اعتراض گسترده معمولا به انباشت فشار و ایجاد یک محرک نیاز دارد.
اگر در روزهای ابتدایی شهریور یک شوک اقتصادی، بهخصوص در حوزه بنزین، ارز یا کالاهای ضروری ایجاد شود، این زمانبندی میتواند جلو بیفتد و حتی ۸ تا ۱۵ شهریور به پنجره اعتراضی تبدیل شود.
اما اگر شوک مشخصی ایجاد نشود، فشار اقتصادی بهصورت تدریجی انباشته خواهد شد و در آن صورت ۲۰ تا ۲۴ شهریور همچنان مهمترین بازه خواهد بود.
در طرف نظامی نیز وضعیت مشابهی وجود دارد. اگر تا ۱۰ شهریور هیچ گشایش جدی در مسیر دیپلماسی ایجاد نشود و همزمان وضعیت هرمز متشنج باقی بماند، احتمال تشدید درگیری در نیمه اول شهریور افزایش پیدا میکند.
در این میان، ۲۴ تا ۳۱ شهریور اهمیت ویژهای دارد.
چرا؟
زیرا اگر تا آن زمان هم فشار اقتصادی افزایش یافته باشد، هم اعتراضات گسترش پیدا کرده باشند و هم درگیری خارجی شدت گرفته باشد، دیگر با دو بحران جداگانه روبهرو نخواهیم بود.
بحران خارجی میتواند بحران اقتصادی را تشدید کند و بحران اقتصادی نیز میتواند نارضایتی اجتماعی را افزایش دهد.
در چنین شرایطی، شهریور میتواند از یک ماه پرتنش به یک نقطه عطف سیاسی تبدیل شود.
اگر بخواهم بدون تعارف و بدون بازی با کلمات و در چند خط جمعبندی کنم، برآورد من در ۲۹ مرداد این است:
❗️۱۰ تا ۱۳ شهریور — محتملترین پنجره برای جهش نظامی
❗️ ۲۰ تا ۲۴ شهریور — محتملترین پنجره برای آغاز موج اعتراضی
❗️ ۲۴ تا ۳۱ شهریور — حساسترین بازه برای همزمانی بحران داخلی و خارجی
این تاریخها پیشگویی نیستند؛ برآورد زمانی بر اساس روندهای فعلیاند.
اما اگر امروز مجبور باشم روی تقویم شهریور شرط ببندم، انتخاب من روشن است:
۱۰ تا ۱۳ شهریور برای جنگ،
۲۰ تا ۲۴ شهریور برای اعتراض.
و اگر این دو روند در نیمه دوم شهریور به یکدیگر متصل شوند، هفته پایانی شهریور میتواند مهمترین مقطع سیاسی ایران در این ماه باشد.
البته این تاریخها به معنای اطلاع از تصمیم محرمانه هیچیک از طرفین نیست؛ این یک برآورد تحلیلی بر اساس روندهای موجود در ( امروز) ۲۹ مرداد است
✍ #اشو
رسانه ها همه زردن
تیترا میگن کلیکم، کلیکم کن، کلیک
واسه مبارزه مون میفروختن بلیط
مردمو میخوان تو این درگیری
به نظر شما اینا داره تاثیری؟
یا سیاست یه سرگرمیه سر پیری؟
بچه ها خوشحالن با خبر تعطیلی
زنده هام اعدام و چند سالی تعزیری...
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
۲۰ اوت ۲۰۲۶ برابر با ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
جمهوری اسلامی در آستانه شهریور وارد مقطعی شده که چند روند سیاسی، نظامی و اقتصادی همزمان در حال حرکتاند. تنش خارجی، فشار اقتصادی، وضعیت تنگه هرمز و نارضایتی اجتماعی، چهار متغیری هستند که میتوانند در طول شهریور بر یکدیگر اثر بگذارند.
اگر بخواهم فراتر از تیترهای روزانه نگاه کنم و بر اساس روند موجود یک پیشبینی زمانی ارائه دهم، دو بازه در شهریور اهمیت بیشتری دارند؛ یکی برای تشدید درگیری نظامی و دیگری برای شکلگیری موج اعتراضی.
در جبهه نظامی، به نظر میرسد ۷ تا ۱۶ شهریور حساسترین بازه پیشرو باشد و در میان این روزها، ۱۰ تا ۱۳ شهریور از اهمیت بیشتری برخوردار است.
دلیل این برآورد، ترکیب فشار آمریکا، بنبست دیپلماتیک، وضعیت متشنج هرمز و ادامه تقابل میان تهران و واشنگتن است.
در چنین شرایطی، الزاما لازم نیست یکی از طرفین از قبل تصمیم گرفته باشد جنگی گسترده را آغاز کند. یک برخورد مستقیم، حادثه در هرمز، حمله به یک هدف حساس یا کشتهشدن نیروهای یکی از طرفین میتواند زنجیرهای از واکنشها ایجاد کند و درگیری را وارد مرحله تازهای کند.
بنابراین ۱۰ تا ۱۳ شهریور را میتوان محتملترین پنجره برای جهش نظامی دانست.
❗️اما در داخل ایران، زمانبندی متفاوت است.
فشار اقتصادی معمولا با تاخیر خود را به خیابان میرساند. جامعه ابتدا فشار را تحمل میکند، سپس اعتراضهای پراکنده شکل میگیرد و اگر یک جرقه مناسب ایجاد شود، اعتراض میتواند به موج گستردهتری تبدیل شود.
در شرایط فعلی، موضوعاتی مانند کاهش قدرت خرید، تورم، بیثباتی ارز و بهخصوص مسئله سوخت و بنزین میتوانند چنین نقشی داشته باشند.
به همین دلیل، برای اعتراضات، ۱۷ تا ۲۸ شهریور را پنجره مهمتری میدانم و در این میان ۲۰ تا ۲۴ شهریور محتملترین محدوده برای آغاز یک موج اعتراضی بزرگتر است.
چرا اعتراض را کمی دیرتر از جهش نظامی پیشبینی میکنم؟
چون جنگ میتواند در چند ساعت آغاز شود، اما اعتراض گسترده معمولا به انباشت فشار و ایجاد یک محرک نیاز دارد.
اگر در روزهای ابتدایی شهریور یک شوک اقتصادی، بهخصوص در حوزه بنزین، ارز یا کالاهای ضروری ایجاد شود، این زمانبندی میتواند جلو بیفتد و حتی ۸ تا ۱۵ شهریور به پنجره اعتراضی تبدیل شود.
اما اگر شوک مشخصی ایجاد نشود، فشار اقتصادی بهصورت تدریجی انباشته خواهد شد و در آن صورت ۲۰ تا ۲۴ شهریور همچنان مهمترین بازه خواهد بود.
در طرف نظامی نیز وضعیت مشابهی وجود دارد. اگر تا ۱۰ شهریور هیچ گشایش جدی در مسیر دیپلماسی ایجاد نشود و همزمان وضعیت هرمز متشنج باقی بماند، احتمال تشدید درگیری در نیمه اول شهریور افزایش پیدا میکند.
در این میان، ۲۴ تا ۳۱ شهریور اهمیت ویژهای دارد.
چرا؟
زیرا اگر تا آن زمان هم فشار اقتصادی افزایش یافته باشد، هم اعتراضات گسترش پیدا کرده باشند و هم درگیری خارجی شدت گرفته باشد، دیگر با دو بحران جداگانه روبهرو نخواهیم بود.
بحران خارجی میتواند بحران اقتصادی را تشدید کند و بحران اقتصادی نیز میتواند نارضایتی اجتماعی را افزایش دهد.
در چنین شرایطی، شهریور میتواند از یک ماه پرتنش به یک نقطه عطف سیاسی تبدیل شود.
اگر بخواهم بدون تعارف و بدون بازی با کلمات و در چند خط جمعبندی کنم، برآورد من در ۲۹ مرداد این است:
❗️۱۰ تا ۱۳ شهریور — محتملترین پنجره برای جهش نظامی
❗️ ۲۰ تا ۲۴ شهریور — محتملترین پنجره برای آغاز موج اعتراضی
❗️ ۲۴ تا ۳۱ شهریور — حساسترین بازه برای همزمانی بحران داخلی و خارجی
این تاریخها پیشگویی نیستند؛ برآورد زمانی بر اساس روندهای فعلیاند.
اما اگر امروز مجبور باشم روی تقویم شهریور شرط ببندم، انتخاب من روشن است:
۱۰ تا ۱۳ شهریور برای جنگ،
۲۰ تا ۲۴ شهریور برای اعتراض.
و اگر این دو روند در نیمه دوم شهریور به یکدیگر متصل شوند، هفته پایانی شهریور میتواند مهمترین مقطع سیاسی ایران در این ماه باشد.
البته این تاریخها به معنای اطلاع از تصمیم محرمانه هیچیک از طرفین نیست؛ این یک برآورد تحلیلی بر اساس روندهای موجود در ( امروز) ۲۹ مرداد است
✍ #اشو
رسانه ها همه زردن
تیترا میگن کلیکم، کلیکم کن، کلیک
واسه مبارزه مون میفروختن بلیط
مردمو میخوان تو این درگیری
به نظر شما اینا داره تاثیری؟
یا سیاست یه سرگرمیه سر پیری؟
بچه ها خوشحالن با خبر تعطیلی
زنده هام اعدام و چند سالی تعزیری...
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
❤70👏24👍7🔥1
Forwarded from اَشو | Ashoo
https://t.me/C_B_SHAHZADEH/236626
https://t.me/ASHOOZA/1072
https://t.me/ASHOOZA/505
اعتراض و اعتصاب سراسری معمولا فقط با نارضایتی شکل نمیگیرد؛ به یک ماشه نیاز دارد؛ یعنی اتفاقی که نارضایتیهای پراکنده را ناگهان به یک مطالبه مشترک تبدیل کند.
بنزین یکی از خطرناکترین ماشههاست، چون افزایش قیمت یا تغییر سهمیه مستقیما وارد زندگی روزمره میلیونها نفر میشود و میتواند قیمت حملونقل و کالاها را هم بالا ببرد.
اما اگر بنزین ثابت بماند، ماشه میتواند چیز دیگری باشد؛ قیمت کالاهای اساسی، قطع یا گرانی انرژی، تاخیر حقوق و دستمزد، یک بحران سیاسی یا امنیتی، یا حتی برخورد شدید با یک تجمع صنفی.
مهم، خودِ اتفاق نیست؛ مهم این است که آیا میتواند نارضایتیهای جدا از هم را به یکدیگر وصل کند یا نه.
به عبارت دیگر، شهریور بهخودیخود عامل اعتراض نیست؛ تصمیمات اقتصادی حکومت میتواند شهریور را به ماه اعتراض تبدیل کند.
از سوی دیگر ، اعتراضهای صنفی دیگر صرفا نشانههایی پراکنده در حاشیه نیستند؛ اکنون به بخشی از واقعیت روزمره جامعه تبدیل شدهاند.
امروز، اول شهریور، بازنشستگان در چند شهر بار دیگر به خیابان آمدند و مطالبات اقتصادی و معیشتی را به مطالبهای علنی تبدیل کردند.
همزمان، سقوط ارزش ریال و رسیدن نرخ دلار به محدوده ۲۰۰ هزار تومان، فشار تورمی را به مرحلهای تازه رسانده و بیش از پیش توان معیشتی خانوارها را تحت فشار قرار داده است.
اهمیت این دو روند در کنار یکدیگر است:
اعتراض صنفی زمانی میتواند به اعتصاب تبدیل شود که فشار اقتصادی از سطح نارضایتی فردی عبور کند و به یک تجربه مشترک میان گروههای مختلف اجتماعی و اقتصادی بدل شود. از این منظر، آنچه امروز در خیابان دیده میشود صرفا چند تجمع جداگانه نیست؛ میتواند نشانه شکلگیری بستری باشد که در صورت اضافهشدن یک ماشه جدی، ظرفیت تبدیلشدن به موجی گستردهتر را پیدا کند.
این یعنی زمینه اعتصاب در حال ساختهشدن است.
✍ #اشو
تو بیسیما میگن بده وضعیت ...
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
https://t.me/ASHOOZA/1072
https://t.me/ASHOOZA/505
اعتراض و اعتصاب سراسری معمولا فقط با نارضایتی شکل نمیگیرد؛ به یک ماشه نیاز دارد؛ یعنی اتفاقی که نارضایتیهای پراکنده را ناگهان به یک مطالبه مشترک تبدیل کند.
بنزین یکی از خطرناکترین ماشههاست، چون افزایش قیمت یا تغییر سهمیه مستقیما وارد زندگی روزمره میلیونها نفر میشود و میتواند قیمت حملونقل و کالاها را هم بالا ببرد.
اما اگر بنزین ثابت بماند، ماشه میتواند چیز دیگری باشد؛ قیمت کالاهای اساسی، قطع یا گرانی انرژی، تاخیر حقوق و دستمزد، یک بحران سیاسی یا امنیتی، یا حتی برخورد شدید با یک تجمع صنفی.
مهم، خودِ اتفاق نیست؛ مهم این است که آیا میتواند نارضایتیهای جدا از هم را به یکدیگر وصل کند یا نه.
به عبارت دیگر، شهریور بهخودیخود عامل اعتراض نیست؛ تصمیمات اقتصادی حکومت میتواند شهریور را به ماه اعتراض تبدیل کند.
از سوی دیگر ، اعتراضهای صنفی دیگر صرفا نشانههایی پراکنده در حاشیه نیستند؛ اکنون به بخشی از واقعیت روزمره جامعه تبدیل شدهاند.
امروز، اول شهریور، بازنشستگان در چند شهر بار دیگر به خیابان آمدند و مطالبات اقتصادی و معیشتی را به مطالبهای علنی تبدیل کردند.
همزمان، سقوط ارزش ریال و رسیدن نرخ دلار به محدوده ۲۰۰ هزار تومان، فشار تورمی را به مرحلهای تازه رسانده و بیش از پیش توان معیشتی خانوارها را تحت فشار قرار داده است.
اهمیت این دو روند در کنار یکدیگر است:
اعتراض صنفی زمانی میتواند به اعتصاب تبدیل شود که فشار اقتصادی از سطح نارضایتی فردی عبور کند و به یک تجربه مشترک میان گروههای مختلف اجتماعی و اقتصادی بدل شود. از این منظر، آنچه امروز در خیابان دیده میشود صرفا چند تجمع جداگانه نیست؛ میتواند نشانه شکلگیری بستری باشد که در صورت اضافهشدن یک ماشه جدی، ظرفیت تبدیلشدن به موجی گستردهتر را پیدا کند.
این یعنی زمینه اعتصاب در حال ساختهشدن است.
✍ #اشو
تو بیسیما میگن بده وضعیت ...
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
Telegram
کمپین بازگشت شاهزاده
‼️〰️ علی قلهکی؛ تحلیلگر نزدیک به دولت:
تغییر قیمت بنزین منتفی شده و قراره تا آخر سال قیمت بنزین همین باشه ولی قراره سهمیه ها کم بشه.
@C_B_SHAHZADEH
تغییر قیمت بنزین منتفی شده و قراره تا آخر سال قیمت بنزین همین باشه ولی قراره سهمیه ها کم بشه.
@C_B_SHAHZADEH
❤93👍30👌3
Forwarded from اَشو | Ashoo
این دو نوشته آخرِ کانال تا پایان شهریورماه باقی خواهد ماند؛ تا زمانی که زمان، بدون دخالت من، میان آنچه در بیستونهم مرداد نوشتهام و آنچه در شهریور رخ خواهد داد قضاوت کند.
https://t.me/ASHOOZA/1072
آنچه نوشتهام، حاصل ساعتها دیدن، خواندن و سنجیدن بوده و هنوز هم پای همان برآورد ایستادهام. اما گاهی برای آنکه حقیقت، بیواسطه خودش را نشان دهد، باید حتی از سایه اعتبار خودت هم کنار بروی.
از امروز، فعالیت من در تلگرام کاملا متوقف میشود. نه مطلبی منتشر خواهم کرد، نه وارد بحثی میشوم و نه راهی برای ارتباط با من وجود خواهد داشت.
دیگر چیزی برای اضافه کردن ندارم.
این بار، اعتبارم را به توضیح تازهای گره نمیزنم؛ آن را میسپارم به چیزی که هیچکس نمیتواند تغییرش دهد:
زمان.
تا پایان شهریور، سکوت میکنم.
بعد، خودِ واقعیت حرف خواهد زد.
✍ #اشو
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
https://t.me/ASHOOZA/1072
آنچه نوشتهام، حاصل ساعتها دیدن، خواندن و سنجیدن بوده و هنوز هم پای همان برآورد ایستادهام. اما گاهی برای آنکه حقیقت، بیواسطه خودش را نشان دهد، باید حتی از سایه اعتبار خودت هم کنار بروی.
از امروز، فعالیت من در تلگرام کاملا متوقف میشود. نه مطلبی منتشر خواهم کرد، نه وارد بحثی میشوم و نه راهی برای ارتباط با من وجود خواهد داشت.
دیگر چیزی برای اضافه کردن ندارم.
این بار، اعتبارم را به توضیح تازهای گره نمیزنم؛ آن را میسپارم به چیزی که هیچکس نمیتواند تغییرش دهد:
زمان.
تا پایان شهریور، سکوت میکنم.
بعد، خودِ واقعیت حرف خواهد زد.
✍ #اشو
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
Telegram
اَشو | Ashoo
🔹زیر پوست شهریور؛ جنگ یا اعتراض؟
۲۰ اوت ۲۰۲۶ برابر با ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
جمهوری اسلامی در آستانه شهریور وارد مقطعی شده که چند روند سیاسی، نظامی و اقتصادی همزمان در حال حرکتاند. تنش خارجی، فشار اقتصادی، وضعیت تنگه هرمز و نارضایتی اجتماعی، چهار متغیری…
۲۰ اوت ۲۰۲۶ برابر با ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
جمهوری اسلامی در آستانه شهریور وارد مقطعی شده که چند روند سیاسی، نظامی و اقتصادی همزمان در حال حرکتاند. تنش خارجی، فشار اقتصادی، وضعیت تنگه هرمز و نارضایتی اجتماعی، چهار متغیری…
❤97👏12
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹زیر پوست شهریور بخش دوم - حلقه گمشده شهریور؛ اتصال
۲۱ شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶
من پیشتر برای وقوع جنگ، بازهی ۱۰ تا ۱۳ شهریور را مشخص کرده بودم؛ اتفاقی که افتاد و آن پیشبینی محقق شد.
اما تحلیل من همانجا تمام نمیشود.
حالا باید دید آیا حلقهی بعدی این زنجیره نیز شکل میگیرد یا نه؛ آیا شهریور فقط ماه جنگ خواهد بود، یا اعتراضات نیز در ادامه آن آغاز خواهند شد؟
از اینجا به بعد، باید منتظر ماند و دقیق رصد کرد.
چون هنوز بخش دوم پیشبینی روی میز است.
● بخوانید
زیر پوست شهریور؛ جنگ یا اعتراض 👇:
بخش اول
افزایش قیمت و سهمیهبندی سوخت، فقط صفهای طولانی مقابل جایگاهها نساخته است.
فشار از سوخت عبور کرده، به حملونقل رسیده و حالا خودش را در اعتراض و توقف کارِ بخشی از کامیونداران، رانندگان تاکسی و رانندگان اسنپ نشان میدهد.
اثر این اختلال هم آرامآرام به خدمات حملونقل و شبکه توزیع رسیده است.
اما هنوز اتصال کامل را نمیبینم.
آنچه امروز داریم:
فشار اقتصادی 👈 سوخت 👈 حملونقل 👈 اعتراض صنفی
اما حلقهای که هنوز کامل نشده:
حملونقل 👈 باژار 👈 اعتصاب عمومی 👈 خیابان
و این تفاوت، بسیار مهم است.
چون حملونقل فقط یک صنف معترض نیست؛ یک گلوگاه اقتصادی است.
وقتی کامیون متوقف میشود، مسئله فقط درآمد راننده نیست.
کالا باید جابهجا شود؛ عمدهفروش باید بار دریافت کند؛ بازار باید تغذیه شود و در نهایت، کالا باید به دست مصرفکننده برسد.
به همین دلیل، بندرعباس برای این تحلیل اهمیت ویژهای دارد.
کامیونداران بندرعباس هشدار دادهاند که ممکن است دست به اعتصاب بزنند.
بندرعباس یکی از مهمترین گلوگاههای تجاری کشور است و بخش بزرگی از جابهجایی کانتینری ایران از این مسیر عبور میکند.
بنابراین اگر این هشدار از حرف به توقف واقعی حملونقل تبدیل شود، معادله تغییر میکند.
تا اینجا، حملونقل وارد فاز اعتراض و توقف کار شده؛ در چند نقطه نشانههای عملی وجود دارد و در بندرعباس، یک گلوگاه مهم در حال هشدار دادن است.
اما هنوز چیزی را که من دنبالش هستم، نداریم:
❗️اتصال این موج به بازار.
اگر کامیونداران بندرعباس واقعا متوقف شوند و همزمان کسبه و بازار در چند شهر وارد تعطیلی اعتراضی شوند، دیگر با چند اعتراض صنفی جدا از هم روبهرو نیستیم.
آنوقت اختلال اقتصادی میتواند خودش به موتور اعتراض تبدیل شود.
و این دقیقا همان نقطهای است که باید رصد کرد.
نه تعداد ویدئوها را.
نه تعداد تجمعها را.
بلکه اتصال حلقهها را.
بندرعباس اکنون یکی از مهمترین نقاطی است که باید زیر نظر باشد.
اگر هشدار کامیونداران بندرعباس وارد فاز اعتصاب شوند و این اعتصاب به بازار سرایت کند، ماشه اعتراضات فعال میشود.
چون آنوقت دیگر مسئله فقط سوخت نیست.
ماشه میتواند از سوخت آغاز شود، از حملونقل عبور کند، به بازار برسد و راه خود را به خیابان باز کند.
هنوز به آن نقطه نرسیدهایم.
سوخت آغاز میکند؛
حملونقل منتقل میکند؛
بازار واکنش نشان میدهد؛
اعتصاب گستردهتر میشود؛
و خیابان، آخرین حلقه زنجیره خواهد بود.
من منتظر همین اتصال هستم.
واکنش بازار ....
و اگر بازار وارد تعطیلی اعتراضی شود، موج از اعتراض صنفی عبور میکند و به اعتصاب گستردهتر و خیابان میرسد.
نقطه عطف، بندرعباس است.
بندر عباس را زیر ذره بین قرار دهید ....
در نهایت بندر عباس نقطهای است
که معادله را تغییر میدهد.
✍ #اشو
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
۲۱ شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶
من پیشتر برای وقوع جنگ، بازهی ۱۰ تا ۱۳ شهریور را مشخص کرده بودم؛ اتفاقی که افتاد و آن پیشبینی محقق شد.
اما تحلیل من همانجا تمام نمیشود.
حالا باید دید آیا حلقهی بعدی این زنجیره نیز شکل میگیرد یا نه؛ آیا شهریور فقط ماه جنگ خواهد بود، یا اعتراضات نیز در ادامه آن آغاز خواهند شد؟
از اینجا به بعد، باید منتظر ماند و دقیق رصد کرد.
چون هنوز بخش دوم پیشبینی روی میز است.
● بخوانید
زیر پوست شهریور؛ جنگ یا اعتراض 👇:
بخش اول
افزایش قیمت و سهمیهبندی سوخت، فقط صفهای طولانی مقابل جایگاهها نساخته است.
فشار از سوخت عبور کرده، به حملونقل رسیده و حالا خودش را در اعتراض و توقف کارِ بخشی از کامیونداران، رانندگان تاکسی و رانندگان اسنپ نشان میدهد.
اثر این اختلال هم آرامآرام به خدمات حملونقل و شبکه توزیع رسیده است.
اما هنوز اتصال کامل را نمیبینم.
آنچه امروز داریم:
فشار اقتصادی 👈 سوخت 👈 حملونقل 👈 اعتراض صنفی
اما حلقهای که هنوز کامل نشده:
حملونقل 👈 باژار 👈 اعتصاب عمومی 👈 خیابان
و این تفاوت، بسیار مهم است.
چون حملونقل فقط یک صنف معترض نیست؛ یک گلوگاه اقتصادی است.
وقتی کامیون متوقف میشود، مسئله فقط درآمد راننده نیست.
کالا باید جابهجا شود؛ عمدهفروش باید بار دریافت کند؛ بازار باید تغذیه شود و در نهایت، کالا باید به دست مصرفکننده برسد.
به همین دلیل، بندرعباس برای این تحلیل اهمیت ویژهای دارد.
کامیونداران بندرعباس هشدار دادهاند که ممکن است دست به اعتصاب بزنند.
بندرعباس یکی از مهمترین گلوگاههای تجاری کشور است و بخش بزرگی از جابهجایی کانتینری ایران از این مسیر عبور میکند.
بنابراین اگر این هشدار از حرف به توقف واقعی حملونقل تبدیل شود، معادله تغییر میکند.
تا اینجا، حملونقل وارد فاز اعتراض و توقف کار شده؛ در چند نقطه نشانههای عملی وجود دارد و در بندرعباس، یک گلوگاه مهم در حال هشدار دادن است.
اما هنوز چیزی را که من دنبالش هستم، نداریم:
❗️اتصال این موج به بازار.
اگر کامیونداران بندرعباس واقعا متوقف شوند و همزمان کسبه و بازار در چند شهر وارد تعطیلی اعتراضی شوند، دیگر با چند اعتراض صنفی جدا از هم روبهرو نیستیم.
آنوقت اختلال اقتصادی میتواند خودش به موتور اعتراض تبدیل شود.
و این دقیقا همان نقطهای است که باید رصد کرد.
نه تعداد ویدئوها را.
نه تعداد تجمعها را.
بلکه اتصال حلقهها را.
بندرعباس اکنون یکی از مهمترین نقاطی است که باید زیر نظر باشد.
اگر هشدار کامیونداران بندرعباس وارد فاز اعتصاب شوند و این اعتصاب به بازار سرایت کند، ماشه اعتراضات فعال میشود.
چون آنوقت دیگر مسئله فقط سوخت نیست.
ماشه میتواند از سوخت آغاز شود، از حملونقل عبور کند، به بازار برسد و راه خود را به خیابان باز کند.
هنوز به آن نقطه نرسیدهایم.
سوخت آغاز میکند؛
حملونقل منتقل میکند؛
بازار واکنش نشان میدهد؛
اعتصاب گستردهتر میشود؛
و خیابان، آخرین حلقه زنجیره خواهد بود.
من منتظر همین اتصال هستم.
واکنش بازار ....
و اگر بازار وارد تعطیلی اعتراضی شود، موج از اعتراض صنفی عبور میکند و به اعتصاب گستردهتر و خیابان میرسد.
نقطه عطف، بندرعباس است.
بندر عباس را زیر ذره بین قرار دهید ....
در نهایت بندر عباس نقطهای است
که معادله را تغییر میدهد.
✍ #اشو
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
Telegram
attach 📎
👍96❤14👌7🔥2🙏1
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹۲۵ شهریور؛ فراخوانی که باید پشت صحنهاش را خواند!(1/2)
امروز ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ است.
چهار سال از مرگ مهسا امینی و خیزشی که معادلات سیاسی ایران را زیرو رو کرد.
اما پیش از آنکه کسی عبارت اعتصاب سراسری را روی بیانیهاش بنویسد، یک سوال باید بیرحمانه روی میز گذاشته شود:
چه کسی فراخوان داده و با چه پشتوانهای از طرف ایران سخن میگوید؟
۲۲ شهریور، ائتلاف نیروهای سیاسی کردستان ایران برای امروز فراخوان اعتصاب صادر کرد؛ فراخوانی که از مردم خواست مغازهها، بازارها و محلهای کار را تعطیل کنند.
پشت این فراخوان، شش جریان قرار دارند:
● حزب دموکرات کردستان ایران
● حزب حیات آزاد کردستان ـ پژاک
● حزب آزادی کردستان
● سازمان خبات کردستان ایران
● کومله زحمتکشان کردستان
● حزب کومله کردستان ایران
اما از همینجا باید یک خط قرمز را روشن کرد:
شش حزب، شش امضا و یک بیانیه، ملت ایران نمیسازد.
این ائتلاف ابتدا در ۳ اسفند ۱۴۰۴ با پنج حزب اعلام موجودیت کرد و بعداً ترکیب آن تغییر کرد. در بیانیه اولیه، از حق تعیین سرنوشت ملت کُرد و ایجاد یک نهاد ملی و دموکراتیک بر اساس اراده سیاسی ملت کُرد در کردستان ایران سخن گفته شد.
و فقط سه روز بعد، پرده کنار رفت.
۶ اسفند ۱۴۰۴
شاه رضا پهلوی در واکنش به این ائتلاف، اعضای آن را چند گروه تجزیهطلب خواند و بر تمامیت ارضی و یگانگی ملی ایران تأکید کرد.
پاسخ ائتلاف چه بود؟
اتهام تجزیهطلبی را رد کرد و در بیانیهای حملهای صریح به شاه رضا پهلوی انجام داد؛ حتی عبدالله مهتدی نیز همان روز مواضع او را به تفرقهافکنی متهم کرد.
پس اختلاف را امروز کسی اختراع نکرده است.
این اختلاف، تاریخ دارد. سند دارد. نام دارد.
از همان روزهای نخست تشکیل این ائتلاف، یک شکاف سیاسی روشن میان آن و شاه رضا پهلوی وجود داشته است.
و برای منِ پادشاهیخواه، اینجا دقیقا همان جایی است که باید مکث کرد.
چون وقتی کسی برای ایران فراخوان صادر میکند، باید پرسید:
ایرانِ مورد نظر او دقیقا چیست؟
تمامیت ارضی ایران کجای معادله است؟
و نسبت او با شاه رضا پهلوی که بخش مهمی از مردم آن را محور گذار میدانند چیست؟
من برای نقد این احزاب نیازی به جعل تاریخ ندارم.
حزب دموکرات کردستان ایران سابقه مذاکره با جمهوری اسلامی را دارد؛ عبدالرحمن قاسملو در ۲۲ تیر ۱۳۶۸ در وین، هنگام مذاکره با نمایندگان جمهوری اسلامی، ترور شد.
پژاک نیز در شهریور ۱۳۹۰ پیشنهاد آتشبس یکجانبه با جمهوری اسلامی را مطرح کرد.
کسی که سند دارد، نیازی به اغراق ندارد.
اما همین اسناد یک سوال بزرگتر را حذف نمیکنند:
این جریانها امروز با چه پشتوانهای برای تمام ایران فراخوان صادر میکنند؟
فعالیت سیاسی حق آنهاست.
فراخوان دادن حق آنهاست.
ائتلاف کردن هم حق آنهاست.
اما نمایندگی ایران چیزی نیست که با صدور یک بیانیه به دست بیاید.
نمایندگی را جامعه تعیین میکند.
و اینجا نام شاه رضا پهلوی را نمیتوان از معادله حذف کرد.
برای ما مردم ایران، رضا پهلوی صرفا یک نام خانوادگی یا یک چهره تاریخی نیست؛ او رهبر انقلابی است که ما به آن باور داریم و او را محور گذار ایران از جمهوری اسلامی میدانیم.
این موضع ماست.
✍ #اشو
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
امروز ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ است.
چهار سال از مرگ مهسا امینی و خیزشی که معادلات سیاسی ایران را زیرو رو کرد.
اما پیش از آنکه کسی عبارت اعتصاب سراسری را روی بیانیهاش بنویسد، یک سوال باید بیرحمانه روی میز گذاشته شود:
چه کسی فراخوان داده و با چه پشتوانهای از طرف ایران سخن میگوید؟
۲۲ شهریور، ائتلاف نیروهای سیاسی کردستان ایران برای امروز فراخوان اعتصاب صادر کرد؛ فراخوانی که از مردم خواست مغازهها، بازارها و محلهای کار را تعطیل کنند.
پشت این فراخوان، شش جریان قرار دارند:
● حزب دموکرات کردستان ایران
● حزب حیات آزاد کردستان ـ پژاک
● حزب آزادی کردستان
● سازمان خبات کردستان ایران
● کومله زحمتکشان کردستان
● حزب کومله کردستان ایران
اما از همینجا باید یک خط قرمز را روشن کرد:
شش حزب، شش امضا و یک بیانیه، ملت ایران نمیسازد.
این ائتلاف ابتدا در ۳ اسفند ۱۴۰۴ با پنج حزب اعلام موجودیت کرد و بعداً ترکیب آن تغییر کرد. در بیانیه اولیه، از حق تعیین سرنوشت ملت کُرد و ایجاد یک نهاد ملی و دموکراتیک بر اساس اراده سیاسی ملت کُرد در کردستان ایران سخن گفته شد.
و فقط سه روز بعد، پرده کنار رفت.
۶ اسفند ۱۴۰۴
شاه رضا پهلوی در واکنش به این ائتلاف، اعضای آن را چند گروه تجزیهطلب خواند و بر تمامیت ارضی و یگانگی ملی ایران تأکید کرد.
پاسخ ائتلاف چه بود؟
اتهام تجزیهطلبی را رد کرد و در بیانیهای حملهای صریح به شاه رضا پهلوی انجام داد؛ حتی عبدالله مهتدی نیز همان روز مواضع او را به تفرقهافکنی متهم کرد.
پس اختلاف را امروز کسی اختراع نکرده است.
این اختلاف، تاریخ دارد. سند دارد. نام دارد.
از همان روزهای نخست تشکیل این ائتلاف، یک شکاف سیاسی روشن میان آن و شاه رضا پهلوی وجود داشته است.
و برای منِ پادشاهیخواه، اینجا دقیقا همان جایی است که باید مکث کرد.
چون وقتی کسی برای ایران فراخوان صادر میکند، باید پرسید:
ایرانِ مورد نظر او دقیقا چیست؟
تمامیت ارضی ایران کجای معادله است؟
و نسبت او با شاه رضا پهلوی که بخش مهمی از مردم آن را محور گذار میدانند چیست؟
من برای نقد این احزاب نیازی به جعل تاریخ ندارم.
حزب دموکرات کردستان ایران سابقه مذاکره با جمهوری اسلامی را دارد؛ عبدالرحمن قاسملو در ۲۲ تیر ۱۳۶۸ در وین، هنگام مذاکره با نمایندگان جمهوری اسلامی، ترور شد.
پژاک نیز در شهریور ۱۳۹۰ پیشنهاد آتشبس یکجانبه با جمهوری اسلامی را مطرح کرد.
کسی که سند دارد، نیازی به اغراق ندارد.
اما همین اسناد یک سوال بزرگتر را حذف نمیکنند:
این جریانها امروز با چه پشتوانهای برای تمام ایران فراخوان صادر میکنند؟
فعالیت سیاسی حق آنهاست.
فراخوان دادن حق آنهاست.
ائتلاف کردن هم حق آنهاست.
اما نمایندگی ایران چیزی نیست که با صدور یک بیانیه به دست بیاید.
نمایندگی را جامعه تعیین میکند.
و اینجا نام شاه رضا پهلوی را نمیتوان از معادله حذف کرد.
برای ما مردم ایران، رضا پهلوی صرفا یک نام خانوادگی یا یک چهره تاریخی نیست؛ او رهبر انقلابی است که ما به آن باور داریم و او را محور گذار ایران از جمهوری اسلامی میدانیم.
این موضع ماست.
✍ #اشو
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
❤126👍30👏7💯7👌2🫡2🔥1
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹۲۵ شهریور؛ فراخوانی که باید پشت صحنهاش را خواند!(2/2)
و دیماه ۱۴۰۴ نیز برای ما یک اتفاق معمولی نبود.
در جریان اعتراضات آن ماه، شعارهای صریح در حمایت از پهلوی و بازگشت پهلوی در تمامِ نقاط ایران ثبت و گزارش شد؛ حتی در ۶ اسفند ۱۴۰۴، دانشجویان دانشگاه هنر تهران شعار رضا رضا پهلوی، این است شعار ملی سر دادند.
کسی که این نشانهها را نبیند، دیگر تحلیل نمیکند؛ حذف میکند.
و این همان چیزی است که امروز باید مقابلش ایستاد.
۲۵ شهریور برای ما پادشاهیخواهان فقط یک تاریخ در تقویم نیست.
نام مهسا امینی با این روز گره خورده است؛ نام دختری ۲۲ ساله که مرگش پس از بازداشت توسط گشت ارشاد، به یکی از مهمترین نقاط آغاز خیزش ۱۴۰۱ تبدیل شد.
اما هیچ حزب و ائتلافی صاحب ۲۵ شهریور نیست.
نه حزب دموکرات.
نه پژاک.
نه کومله.
نه خبات.
نه هیچ ائتلاف دیگری.
این روز بخشی از حافظه سیاسی مردم ایران است.
بنابراین اگر کسی امروز برای ۲۵ شهریور فراخوان میدهد، باید یک چیز را بفهمد:
فراخوان، مالکیت نمیآورد.
امضا، نمایندگی نمیآورد.
ائتلاف، مشروعیت اجتماعی خودکار نمیآورد.
و عنوان سراسری هم با نوشتن روی سربرگ، سراسری نمیشود.
امروز باید دید چه اتفاقی در ایران افتاده است.
گزارشهای ۲۵ شهریور از تعطیلی و اعتصاب در شماری از شهرهای کردنشین خبر دادهاند.
این داده مهم است و باید ثبت شود؛ اما برای نامیدن یک حرکت بهعنوان سراسری، باید رفتار شهرهای دیگر، بازارها، اصناف، حملونقل و مراکز اقتصادی ایران را هم دید.
چون نهایتا جامعه است که به فراخوان پاسخ میدهد.
و برای منِ پادشاهیخواه، مسئله روشن است:
اگر روزی قرار باشد فراخوانی به نام ایران صادر شود، نمیتوان انتظار داشت هر ائتلافی صرفا با کنار هم گذاشتن چند حزب، خود را صاحب آن روز بداند.
۲۵ شهریور برای تکتک ما مهم است.
اما اهمیتش مجوز مصادرهاش توسط هیچ جریان سیاسی نیست.
اگر قرار باشد پادشاهیخواهان فراخوانی بدهند، این تصمیم باید از درون همین جریان و با سنجش شرایط واقعی جامعه گرفته شود؛ نه اینکه دیگران به نام همه ایرانیان تصمیم بگیرند.
امروز دیگر نوبت بیانیه نیست.
نوبت مشاهده است.
کرکرهها.
بازارها.
کامیونها.
مغازهها.
صنوف.
شهرها.
و رفتار واقعی مردم ایران.
چون در نهایت یک حقیقت باقی میماند:
هیچ ائتلافی ایران نیست.
هیچ بیانیهای ملت نیست.
و هیچ حزبی مالک ۲۵ شهریور نیست.
۲۵ شهریور برای من یک روز مهمِ تحلیلی است.
نه به این دلیل که چه کسی فراخوان داده.
نه به این دلیل که چه کسی از آن حمایت کرده یا میکند.
و نه حتی به این دلیل که چه کسی با چه جریانی اختلاف دارد.
اهمیت امروز در پاسخ جامعه است.
اگر اعتصاب از یک محدوده جغرافیایی فراتر برود، اگر بازار و اصناف درگیر شوند، اگر حملونقل و توزیع تحت تأثیر قرار بگیرد و اگر این رفتارها به یکدیگر متصل شوند، آنوقت یک نشانه مهم شکل گرفته است:
فراخوان توانسته بخشی از جامعه را به رفتار مشترک تبدیل کند.
اما اگر این اتصال شکل نگیرد، آن هم یک داده مهم است.
چون در سیاست، تعداد بیانیهها قدرت اجتماعی را ثابت نمیکند.
رفتار مردم است که آن را ثابت میکند.
امروز، بنابراین، روز قضاوت درباره یک شعار نیست.
روز سنجش یک ادعاست:
آیا میتوان از فراخوان به اتصال اجتماعی رسید؟
امیدوارم...
و شاید مهمترین تصویر ۲۵ شهریور نه روی تریبونها باشد، نه در کانالها و نه در بیانیهها.
شاید باید آن را در کرکرههای پایین، کامیونهای متوقف، بازارهای خلوت و رفتار واقعی اصناف جستوجو کرد.
❗️من اَشو، منتظر همین اتصال هستم.
■ کلیک کنید و بخوانید:👇
زیر پوست شهریور بخش دوم - حلقه گمشده شهریور؛ اتصال
در نهایت تاریخ را کسانی نمینویسند که بلندتر اعلام میکنند.
تاریخ را جامعهای مینویسد که تصمیم میگیرد چه صدایی را دنبال کند.
و صدای شاه رضا پهلوی گوش همه را کر میکند 🔥
#جاوید_شاه ، #پاینده_ایران
تامام.
✍#اشو
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
و دیماه ۱۴۰۴ نیز برای ما یک اتفاق معمولی نبود.
در جریان اعتراضات آن ماه، شعارهای صریح در حمایت از پهلوی و بازگشت پهلوی در تمامِ نقاط ایران ثبت و گزارش شد؛ حتی در ۶ اسفند ۱۴۰۴، دانشجویان دانشگاه هنر تهران شعار رضا رضا پهلوی، این است شعار ملی سر دادند.
کسی که این نشانهها را نبیند، دیگر تحلیل نمیکند؛ حذف میکند.
و این همان چیزی است که امروز باید مقابلش ایستاد.
۲۵ شهریور برای ما پادشاهیخواهان فقط یک تاریخ در تقویم نیست.
نام مهسا امینی با این روز گره خورده است؛ نام دختری ۲۲ ساله که مرگش پس از بازداشت توسط گشت ارشاد، به یکی از مهمترین نقاط آغاز خیزش ۱۴۰۱ تبدیل شد.
اما هیچ حزب و ائتلافی صاحب ۲۵ شهریور نیست.
نه حزب دموکرات.
نه پژاک.
نه کومله.
نه خبات.
نه هیچ ائتلاف دیگری.
این روز بخشی از حافظه سیاسی مردم ایران است.
بنابراین اگر کسی امروز برای ۲۵ شهریور فراخوان میدهد، باید یک چیز را بفهمد:
فراخوان، مالکیت نمیآورد.
امضا، نمایندگی نمیآورد.
ائتلاف، مشروعیت اجتماعی خودکار نمیآورد.
و عنوان سراسری هم با نوشتن روی سربرگ، سراسری نمیشود.
امروز باید دید چه اتفاقی در ایران افتاده است.
گزارشهای ۲۵ شهریور از تعطیلی و اعتصاب در شماری از شهرهای کردنشین خبر دادهاند.
این داده مهم است و باید ثبت شود؛ اما برای نامیدن یک حرکت بهعنوان سراسری، باید رفتار شهرهای دیگر، بازارها، اصناف، حملونقل و مراکز اقتصادی ایران را هم دید.
چون نهایتا جامعه است که به فراخوان پاسخ میدهد.
و برای منِ پادشاهیخواه، مسئله روشن است:
اگر روزی قرار باشد فراخوانی به نام ایران صادر شود، نمیتوان انتظار داشت هر ائتلافی صرفا با کنار هم گذاشتن چند حزب، خود را صاحب آن روز بداند.
۲۵ شهریور برای تکتک ما مهم است.
اما اهمیتش مجوز مصادرهاش توسط هیچ جریان سیاسی نیست.
اگر قرار باشد پادشاهیخواهان فراخوانی بدهند، این تصمیم باید از درون همین جریان و با سنجش شرایط واقعی جامعه گرفته شود؛ نه اینکه دیگران به نام همه ایرانیان تصمیم بگیرند.
امروز دیگر نوبت بیانیه نیست.
نوبت مشاهده است.
کرکرهها.
بازارها.
کامیونها.
مغازهها.
صنوف.
شهرها.
و رفتار واقعی مردم ایران.
چون در نهایت یک حقیقت باقی میماند:
هیچ ائتلافی ایران نیست.
هیچ بیانیهای ملت نیست.
و هیچ حزبی مالک ۲۵ شهریور نیست.
۲۵ شهریور برای من یک روز مهمِ تحلیلی است.
نه به این دلیل که چه کسی فراخوان داده.
نه به این دلیل که چه کسی از آن حمایت کرده یا میکند.
و نه حتی به این دلیل که چه کسی با چه جریانی اختلاف دارد.
اهمیت امروز در پاسخ جامعه است.
اگر اعتصاب از یک محدوده جغرافیایی فراتر برود، اگر بازار و اصناف درگیر شوند، اگر حملونقل و توزیع تحت تأثیر قرار بگیرد و اگر این رفتارها به یکدیگر متصل شوند، آنوقت یک نشانه مهم شکل گرفته است:
فراخوان توانسته بخشی از جامعه را به رفتار مشترک تبدیل کند.
اما اگر این اتصال شکل نگیرد، آن هم یک داده مهم است.
چون در سیاست، تعداد بیانیهها قدرت اجتماعی را ثابت نمیکند.
رفتار مردم است که آن را ثابت میکند.
امروز، بنابراین، روز قضاوت درباره یک شعار نیست.
روز سنجش یک ادعاست:
آیا میتوان از فراخوان به اتصال اجتماعی رسید؟
امیدوارم...
و شاید مهمترین تصویر ۲۵ شهریور نه روی تریبونها باشد، نه در کانالها و نه در بیانیهها.
شاید باید آن را در کرکرههای پایین، کامیونهای متوقف، بازارهای خلوت و رفتار واقعی اصناف جستوجو کرد.
❗️من اَشو، منتظر همین اتصال هستم.
■ کلیک کنید و بخوانید:👇
زیر پوست شهریور بخش دوم - حلقه گمشده شهریور؛ اتصال
در نهایت تاریخ را کسانی نمینویسند که بلندتر اعلام میکنند.
تاریخ را جامعهای مینویسد که تصمیم میگیرد چه صدایی را دنبال کند.
و صدای شاه رضا پهلوی گوش همه را کر میکند 🔥
#جاوید_شاه ، #پاینده_ایران
تامام.
✍#اشو
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
👍86👏15❤7💯5👌2🫡1
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹نورِ امید در گَندابِ بیابان - بخش دوم : آناتومیِ یک افول؛ چرا تا کِی پرسشِ نهاییِ تاریخ است؟
جمهوری اسلامی به روزگاری رسیده است که دیگر نمیتوان بانگِ فروپاشی را در میانِ هیاهویِ تبلیغات، خاموش کرد...
■ بخش اول 👇:
نورِ امید در گَندابِ بیابان: بازگشت به گوهرِ خویش
دلار از مرزِ دو میلیون و هفتصد هزار ریال گذر کرده است؛ یعنی فرسایشِ بیرحمانهی اعتبارِ ملی در کشوری که قرار بود قدرتِ برترِ منطقه باشد. قیمتِ نان، دارو و کاشانه، از توانِ عامهی مردمان فراتر رفته و دولت برایِ نگاهداشتِ ریال، به تزریقِ میلیاردها دلار روی آورده است.
اما ریشهی این تلاطم، تنها در نوسانِ ارز نیست؛ بلکه در شکافِ عمیق میانِ اقتدارِ صوری و واقعیتِ زیست نهفته است.
امروز، اعتراض دیگر یک صدایِ واحد نیست.
از کرمانشاه تا رشت و از اهواز تا تهران، خروشِ مردمان گوناگون است، اما ریشهی رنج، یکسان است.
این تلاطم، نشان از آن دارد که جامعه دیگر، پیوندِ خود را با ساختارِ موجود گم کرده است.
در این میانه، پرسشهایِ بزرگِ تاریخ، بارِ سنگینی بر دوشِ این نظام نهاده است:
آیا حکومتی که توانِ پاسخگویی به نیازهایِ بنیادینِ مردمان را ندارد، میتواند بر استوارِ ستونهایِ خود باقی بماند؟
در این دورانِ گذار، نامی دوباره از دلِ تاریخِ ایران سر برمیآورد: شاه رضا پهلوی.
او نه به مثابهی یک نوستالژیِ گذرا، بلکه به سانِ نمادِ یک انتخابِ سرنوشتساز پدیدار گشته است: بازگشت به مسیرِ دولتِ ملی، ثبات، توسعه و پیوند با جهان. شاه رضا پهلوی در پیامهایِ اخیرِ خویش، دقیقاً بر این نقطه ایستاده است: پایانِ این دوران و امکانِ ساختنِ آیندهای متفاوت.
اما حقیقتِ تلخ این است: هیچ فردی بهتنهایی، سرنوشتِ یک ملت را رقم نمیزند.
گذارِ بزرگ، تنها زمانی ممکن میشود که اعتراضهایِ پراکنده، به یک ارادهی ملی بدل شود. وقتی که ترس، جای خود را به آگاهی بدهد و مردمان دریابند که رنجِ آنها، تکهای از یک پیکرهی واحد است.
در آن هنگام، معادله بهکلی دگرگون خواهد شد.
پرسشِ اصلی دیگر این نخواهد بود که آیا این نظام میتواند اعتراضِ بعدی را سرکوب کند؟
❗️بلکه پرسشِ بنیادین این خواهد بود:
این نظام، تا چه دم میتواند در برابرِ موجِ تغییر، دوام بیاورد؟
ایران، برای آیندهای بسیار بزرگتر از این تنگنا ساخته شده است.
و شاید، این تنها آغازِ فصلِ پایانی باشد.
ایران، ایستاده است.
✍ #اشو
فروپاشی شاید هنوز دیده نشود؛
اما صدای نزدیکشدنش،
دیگر شنیده میشود
#پاینده_ایران ، #جاوید_شاه
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
جمهوری اسلامی به روزگاری رسیده است که دیگر نمیتوان بانگِ فروپاشی را در میانِ هیاهویِ تبلیغات، خاموش کرد...
■ بخش اول 👇:
نورِ امید در گَندابِ بیابان: بازگشت به گوهرِ خویش
دلار از مرزِ دو میلیون و هفتصد هزار ریال گذر کرده است؛ یعنی فرسایشِ بیرحمانهی اعتبارِ ملی در کشوری که قرار بود قدرتِ برترِ منطقه باشد. قیمتِ نان، دارو و کاشانه، از توانِ عامهی مردمان فراتر رفته و دولت برایِ نگاهداشتِ ریال، به تزریقِ میلیاردها دلار روی آورده است.
اما ریشهی این تلاطم، تنها در نوسانِ ارز نیست؛ بلکه در شکافِ عمیق میانِ اقتدارِ صوری و واقعیتِ زیست نهفته است.
امروز، اعتراض دیگر یک صدایِ واحد نیست.
از کرمانشاه تا رشت و از اهواز تا تهران، خروشِ مردمان گوناگون است، اما ریشهی رنج، یکسان است.
این تلاطم، نشان از آن دارد که جامعه دیگر، پیوندِ خود را با ساختارِ موجود گم کرده است.
در این میانه، پرسشهایِ بزرگِ تاریخ، بارِ سنگینی بر دوشِ این نظام نهاده است:
آیا حکومتی که توانِ پاسخگویی به نیازهایِ بنیادینِ مردمان را ندارد، میتواند بر استوارِ ستونهایِ خود باقی بماند؟
در این دورانِ گذار، نامی دوباره از دلِ تاریخِ ایران سر برمیآورد: شاه رضا پهلوی.
او نه به مثابهی یک نوستالژیِ گذرا، بلکه به سانِ نمادِ یک انتخابِ سرنوشتساز پدیدار گشته است: بازگشت به مسیرِ دولتِ ملی، ثبات، توسعه و پیوند با جهان. شاه رضا پهلوی در پیامهایِ اخیرِ خویش، دقیقاً بر این نقطه ایستاده است: پایانِ این دوران و امکانِ ساختنِ آیندهای متفاوت.
اما حقیقتِ تلخ این است: هیچ فردی بهتنهایی، سرنوشتِ یک ملت را رقم نمیزند.
گذارِ بزرگ، تنها زمانی ممکن میشود که اعتراضهایِ پراکنده، به یک ارادهی ملی بدل شود. وقتی که ترس، جای خود را به آگاهی بدهد و مردمان دریابند که رنجِ آنها، تکهای از یک پیکرهی واحد است.
در آن هنگام، معادله بهکلی دگرگون خواهد شد.
پرسشِ اصلی دیگر این نخواهد بود که آیا این نظام میتواند اعتراضِ بعدی را سرکوب کند؟
❗️بلکه پرسشِ بنیادین این خواهد بود:
این نظام، تا چه دم میتواند در برابرِ موجِ تغییر، دوام بیاورد؟
ایران، برای آیندهای بسیار بزرگتر از این تنگنا ساخته شده است.
و شاید، این تنها آغازِ فصلِ پایانی باشد.
ایران، ایستاده است.
✍ #اشو
فروپاشی شاید هنوز دیده نشود؛
اما صدای نزدیکشدنش،
دیگر شنیده میشود
#پاینده_ایران ، #جاوید_شاه
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
Telegram
اَشو | Ashoo
🔹 نورِ امید در گَندابِ بیابان: بازگشت به گوهرِ خویش
در این گذرگاهِ بیبازگشتِ تاریخِ پر فراز و نشیبِ ایرانزمین، این سرزمینِ پاکِ اهورایی، با قدَمی به درازای خودِ زمان و تمدنی به عمقِ هزارهها، اکنون در زیرِ سایهی سنگین و هولناکِ "تداومِ جمهوری اسلامی"،…
در این گذرگاهِ بیبازگشتِ تاریخِ پر فراز و نشیبِ ایرانزمین، این سرزمینِ پاکِ اهورایی، با قدَمی به درازای خودِ زمان و تمدنی به عمقِ هزارهها، اکنون در زیرِ سایهی سنگین و هولناکِ "تداومِ جمهوری اسلامی"،…
❤🔥72❤9👍9👏8🎉1