چند روزی است که موجی از روایتهای آزار جنسی فضای مجازی را در برگرفته است. علنی کردن این تجربیات به سایر قربانیان آزار جنسی شهامت پا پیش گذاشتن و بازگو کردن روایت خودشان را داده است. بسیاری از این تجربیات روایت دانشجویان دانشگاههای مختلف است.
کانال اعتراضی علموصنیوز نیز حاضر است تا روایتهای آزار جنسی مربوط به دانشگاه علم و صنعت را منتشر کند. از طریق آیدی @elmosnewsadmin با ما درارتباط باشید.
#علموصنیوز
#روایت_آزار
@elmosnewss
کانال اعتراضی علموصنیوز نیز حاضر است تا روایتهای آزار جنسی مربوط به دانشگاه علم و صنعت را منتشر کند. از طریق آیدی @elmosnewsadmin با ما درارتباط باشید.
#علموصنیوز
#روایت_آزار
@elmosnewss
فرست شات
دکتر سید حجت سبزپوشان از دانشکده برق دانشگاه علموصنعت! چی به تو جرأت داد دوست من که اومده بود براش توصیه نامه بنویسی رو ساعت ۱۰ صبح، با اون شلوغی دانشکده، توی آسانسور بزور ببوسی؟البته شنیدم این تنها #تجاوز شما نبوده و بازم بودن و گزارش کردن ولی چون دم شما کلفته، هنوز استادی.
احسان!
حالا که بحث تجاوز گرمه گریزی بزنیم به #علم_و_صنعت دانشکده معارف اسلامی و حجه الاسلام والمسلمین محفوظی اگه تحربه ای داشتید یا شندید بگید .
#علموصنیوز
#روایت_آزار
@elmosnewss
دکتر سید حجت سبزپوشان از دانشکده برق دانشگاه علموصنعت! چی به تو جرأت داد دوست من که اومده بود براش توصیه نامه بنویسی رو ساعت ۱۰ صبح، با اون شلوغی دانشکده، توی آسانسور بزور ببوسی؟البته شنیدم این تنها #تجاوز شما نبوده و بازم بودن و گزارش کردن ولی چون دم شما کلفته، هنوز استادی.
احسان!
حالا که بحث تجاوز گرمه گریزی بزنیم به #علم_و_صنعت دانشکده معارف اسلامی و حجه الاسلام والمسلمین محفوظی اگه تحربه ای داشتید یا شندید بگید .
#علموصنیوز
#روایت_آزار
@elmosnewss
Twitter
فرست شات
دکتر سید حجت سبزپوشان از دانشکده برق دانشگاه علموصنعت! چی به تو جرأت داد دوست من که اومده بود براش توصیه نامه بنویسی رو ساعت ۱۰ صبح، با اون شلوغی دانشکده، توی آسانسور بزور ببوسی؟البته شنیدم این تنها #تجاوز شما نبوده و بازم بودن و گزارش کردن ولی چون دم شما…
Elmosnews
فرست شات دکتر سید حجت سبزپوشان از دانشکده برق دانشگاه علموصنعت! چی به تو جرأت داد دوست من که اومده بود براش توصیه نامه بنویسی رو ساعت ۱۰ صبح، با اون شلوغی دانشکده، توی آسانسور بزور ببوسی؟البته شنیدم این تنها #تجاوز شما نبوده و بازم بودن و گزارش کردن ولی چون…
شهرزاد قصه گو
با پیپی گویان به روح علموص یه استاد مدعو داشتیم، ساده بگم، همه دخترا رو میمالید. یه بار منو یه گوشه خفت کرده بود من هی سه قدم میرقتم عقب هی اون سه صدم میومد جلوتر تا جایی که چار دست و پا چسبیده بودم به دیوار که برگشت با اون لبخند و چشمای لنجوارش بهم گفت چیه؟ چرا میترسی شهرزاد جان؟ گفتم استاد معذبم. با همون لحن و نگاه لجنوارش گفت ترس نداره که عزیزم. خدا رو شکر بچهها همون موقع وارد کلاس شدن و از من فاصله گرفت. آخر همون ترم با همه دخترای ورودی خودمون و سال بالاییا نامه نوشتیم و دادیم دست مدیر گروه و اعتراض کردیم، نتیجه این شد که بهمون گفتن با آبروی یه استاد اینطوری بازی نکنین!
#روایت_آزار
@elmosnewss
با پیپی گویان به روح علموص یه استاد مدعو داشتیم، ساده بگم، همه دخترا رو میمالید. یه بار منو یه گوشه خفت کرده بود من هی سه قدم میرقتم عقب هی اون سه صدم میومد جلوتر تا جایی که چار دست و پا چسبیده بودم به دیوار که برگشت با اون لبخند و چشمای لنجوارش بهم گفت چیه؟ چرا میترسی شهرزاد جان؟ گفتم استاد معذبم. با همون لحن و نگاه لجنوارش گفت ترس نداره که عزیزم. خدا رو شکر بچهها همون موقع وارد کلاس شدن و از من فاصله گرفت. آخر همون ترم با همه دخترای ورودی خودمون و سال بالاییا نامه نوشتیم و دادیم دست مدیر گروه و اعتراض کردیم، نتیجه این شد که بهمون گفتن با آبروی یه استاد اینطوری بازی نکنین!
#روایت_آزار
@elmosnewss
Twitter
شهرزاد قصهگو
با پیپی گویان به روح علموص یه استاد مدعو داشتیم، ساده بگم، همه دخترا رو میمالید. یه بار منو یه گوشه خفت کرده بود من هی سه قدم میرقتم عقب هی اون سه صدم میومد جلوتر تا جایی که چار دست و پا چسبیده بودم به دیوار که برگشت با اون لبخند و چشمای لنجوارش بهم گفت…
جزیره
ای تف به سرتاپای اون دانشگاه... یه پسری عاشق دوست صمیمیم بود، هم کلاسی بودیم، تو زیرزمین دانشکده کهازمایشگاها اونجا بودن تو راهرو جلومونو گرفت و اذیت میکرد با حرفاش، داشتیم میرفتیم تو آسانسور یهو در آسانسورو جوری بست که دوستم موند لای در آسانسور. من داد زدم و درو باز کردم و با در آسانسور هلش دادم عقب و دوستمو بردم تو آسانسور و داد زدم دیوث، هلش دادمرفتیم حراست، گزارش دادیم،بعدش پسره رو احضار کردن، گفته همه ش کذب محضه،و پرونده به همین سادگی بسته شد.ولی به خاطر اون فحشی که بهش دادم حراست منو احضار کرد!یعنی قبول کردن که اون همچین کاری نکرده ولی من فحشش دادم!
دوستم میلرزید و گریه میکزد، اگه من نبودم خدا میدونه پسره چجوری قرار بود اذیتش کنه.. اونجا دوربین هم داشت ولی حراست لجن دانشگاه حتا به خودش زحمت نداد چک کنه.. ولی تو کتابخونه دانشکده چهار تا دختر پسر میخواستیم تو پر دید ترین جا درس بخونیم حراست زیر دو دیقه میومد و جدامون میکرد...
#روایت_آزار
@elmosnewss
ای تف به سرتاپای اون دانشگاه... یه پسری عاشق دوست صمیمیم بود، هم کلاسی بودیم، تو زیرزمین دانشکده کهازمایشگاها اونجا بودن تو راهرو جلومونو گرفت و اذیت میکرد با حرفاش، داشتیم میرفتیم تو آسانسور یهو در آسانسورو جوری بست که دوستم موند لای در آسانسور. من داد زدم و درو باز کردم و با در آسانسور هلش دادم عقب و دوستمو بردم تو آسانسور و داد زدم دیوث، هلش دادمرفتیم حراست، گزارش دادیم،بعدش پسره رو احضار کردن، گفته همه ش کذب محضه،و پرونده به همین سادگی بسته شد.ولی به خاطر اون فحشی که بهش دادم حراست منو احضار کرد!یعنی قبول کردن که اون همچین کاری نکرده ولی من فحشش دادم!
دوستم میلرزید و گریه میکزد، اگه من نبودم خدا میدونه پسره چجوری قرار بود اذیتش کنه.. اونجا دوربین هم داشت ولی حراست لجن دانشگاه حتا به خودش زحمت نداد چک کنه.. ولی تو کتابخونه دانشکده چهار تا دختر پسر میخواستیم تو پر دید ترین جا درس بخونیم حراست زیر دو دیقه میومد و جدامون میکرد...
#روایت_آزار
@elmosnewss
Twitter
جزیره
ای تف به سرتاپای اون دانشگاه... یه پسری عاشق دوست صمیمیم بود، هم کلاسی بودیم، تو زیرزمین دانشکده کهازمایشگاها اونجا بودن تو راهرو جلومونو گرفت و اذیت میکرد با حرفاش، داشتیم میرفتیم تو آسانسور یهو در آسانسورو جوری بست که دوستم موند لای در آسانسور. من داد زدم…