کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کدام حافظ ؟
نخست ببینیم از کدام حافظ سخن می گوییم. حافظ عاشق، رند، نظرباز، عارف، صوفی، بی دین، کافر یا حافظ جامعه شناس، فیلسوف ، خداشناس و ... من می خواهم از حافظی سخن بگویم که شاید بسیاری از این جامه ها را به تن کرده اما در هیچکدام نگنجیده است. این جا دیگر حافظ همان #آینه ای است که پیروان هر طریق و فرقه ای جمال خویش را در او دیده اند و از خویشش می دانند مانند یوسفی که هرکس به قدر همت خود از چشمه ی معرفتش نوشیده است.
جمال یوسف آمد خمی از می/
به قدر خود نصیبی هرکس از وی
«جامی»
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
کدام حافظ ؟
نخست ببینیم از کدام حافظ سخن می گوییم. حافظ عاشق، رند، نظرباز، عارف، صوفی، بی دین، کافر یا حافظ جامعه شناس، فیلسوف ، خداشناس و ... من می خواهم از حافظی سخن بگویم که شاید بسیاری از این جامه ها را به تن کرده اما در هیچکدام نگنجیده است. این جا دیگر حافظ همان #آینه ای است که پیروان هر طریق و فرقه ای جمال خویش را در او دیده اند و از خویشش می دانند مانند یوسفی که هرکس به قدر همت خود از چشمه ی معرفتش نوشیده است.
جمال یوسف آمد خمی از می/
به قدر خود نصیبی هرکس از وی
«جامی»
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
و اما نقش حافظ نه تنها بر ادبیات که بر همهی ابعاد زندگی مردم پیداست. تا آن جا که به علت گستره اندیشه و عمق جهان بینی و نگاه حقیقت بین او که جوینده بهترینهای هر فلسفه و شریعت ی است سبب شده پیروان بیشتر اقوام هر کدام او را به نوعی پیامبر دوم خویش بدانند.
پررنگ ترین نقش خواجه به جدا کردن شعر از دربار بازمیگردد. حافظ در اوج استبداد سیاسی و خفقان اندیشگانی گروهی از شارحان دروغین شریعت که اندیشههای فسیل شدهی خود را معیار خرد جمعی و بهشت دنیا و آخرت خلق الله می دانستند و قرآن را دام تزویر کرده بودند.
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی/
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
و اما نقش حافظ نه تنها بر ادبیات که بر همهی ابعاد زندگی مردم پیداست. تا آن جا که به علت گستره اندیشه و عمق جهان بینی و نگاه حقیقت بین او که جوینده بهترینهای هر فلسفه و شریعت ی است سبب شده پیروان بیشتر اقوام هر کدام او را به نوعی پیامبر دوم خویش بدانند.
پررنگ ترین نقش خواجه به جدا کردن شعر از دربار بازمیگردد. حافظ در اوج استبداد سیاسی و خفقان اندیشگانی گروهی از شارحان دروغین شریعت که اندیشههای فسیل شدهی خود را معیار خرد جمعی و بهشت دنیا و آخرت خلق الله می دانستند و قرآن را دام تزویر کرده بودند.
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی/
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
#حافظ حصارهای اندیشه و سخن را میشکند و با استفاده از ظرایف شعری و ظرفیتهای کلام خود نه تنها بر ادبیات شعری که بر فرهنگ، روابط اجتماعی، تفکر و جهان بینی مردم و از همین خاستگاه حتی بر محاورات روزمرهی قوم ایرانی و غیرایرانی #تاثیر میگذارد.
حافظ خود، بیشترین تاثیر فکری و جهانبینیاش را از #خیام گرفته بر بیشترین شاعران پس از خود نیز تاثیر گذاشته است. البته تاثیر حافظ از خیام به صورت بی چون و چرایی قضیه نبوده است. یعنی جهان و هستی و پاسخی که خیام برای چراهای آفرینش و این جهان یافته و گاه نیافته درست و بی کم و کاست همانهایی نیست که در اشعار خواجه دیده میشود. به عبارتی حافظ کمی دست به عصاتر و معادپذیرتر از خیام در برابر مثلا چراهای پس از مرگ انسان پاسخگوست و بر دیانت و شریعت رویکردی نرمتر و پذیرفتهتر دارد.
پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر/
به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
#حافظ حصارهای اندیشه و سخن را میشکند و با استفاده از ظرایف شعری و ظرفیتهای کلام خود نه تنها بر ادبیات شعری که بر فرهنگ، روابط اجتماعی، تفکر و جهان بینی مردم و از همین خاستگاه حتی بر محاورات روزمرهی قوم ایرانی و غیرایرانی #تاثیر میگذارد.
حافظ خود، بیشترین تاثیر فکری و جهانبینیاش را از #خیام گرفته بر بیشترین شاعران پس از خود نیز تاثیر گذاشته است. البته تاثیر حافظ از خیام به صورت بی چون و چرایی قضیه نبوده است. یعنی جهان و هستی و پاسخی که خیام برای چراهای آفرینش و این جهان یافته و گاه نیافته درست و بی کم و کاست همانهایی نیست که در اشعار خواجه دیده میشود. به عبارتی حافظ کمی دست به عصاتر و معادپذیرتر از خیام در برابر مثلا چراهای پس از مرگ انسان پاسخگوست و بر دیانت و شریعت رویکردی نرمتر و پذیرفتهتر دارد.
پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر/
به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
حال آنکه #خیام میگوید:
تا چند زنم به روی دریاها خشت/
بیزار شدم ز بت پرستان و کنشت
خیام که گفت دوزخی خواهد بود/
که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت
گو این که حافظ زهد و زاهد را به دو گروه تقسیم میکند و بر نوع خشک آن شدیداً میتازد. اما خیام مکتبی دیگر را آزموده که باید جداگانه #کالبد آن اندیشه را #شکافت.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
حال آنکه #خیام میگوید:
تا چند زنم به روی دریاها خشت/
بیزار شدم ز بت پرستان و کنشت
خیام که گفت دوزخی خواهد بود/
که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت
گو این که حافظ زهد و زاهد را به دو گروه تقسیم میکند و بر نوع خشک آن شدیداً میتازد. اما خیام مکتبی دیگر را آزموده که باید جداگانه #کالبد آن اندیشه را #شکافت.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
تاثیر حافظ بر شاعران پس از خود از زمانی آغاز میشود که ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت با او باده مستانه میزنند و با تازه براتی که به او میدهند خواجه ما را چنان خوشدل و فرخنده میکنند که درمییابد از این به بعد باید این دولت با صبر و ثبات را با دیگران هم تقسیم کند. از این جهت باید گفت که تاثیر حافظ بر شاعران بعد از او حاصل درجهی والایی از کمال است. آن کمال و معرفتی که از او شاعری خداجوی به جهان معرفی کرد. شاعری که پناهش آن هستی مجردی است که در همه چیز حضورش متجلی است. حضور خواجه در این جا نقطهی آغاز دوره تازه ای در ادبیات پارسی است. شاعری که تا عمق خاستگاه اندیشگانی جامعه نفوذ کرده و از او انسانی همه زمانی ساخته است
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
تاثیر حافظ بر شاعران پس از خود از زمانی آغاز میشود که ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت با او باده مستانه میزنند و با تازه براتی که به او میدهند خواجه ما را چنان خوشدل و فرخنده میکنند که درمییابد از این به بعد باید این دولت با صبر و ثبات را با دیگران هم تقسیم کند. از این جهت باید گفت که تاثیر حافظ بر شاعران بعد از او حاصل درجهی والایی از کمال است. آن کمال و معرفتی که از او شاعری خداجوی به جهان معرفی کرد. شاعری که پناهش آن هستی مجردی است که در همه چیز حضورش متجلی است. حضور خواجه در این جا نقطهی آغاز دوره تازه ای در ادبیات پارسی است. شاعری که تا عمق خاستگاه اندیشگانی جامعه نفوذ کرده و از او انسانی همه زمانی ساخته است
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در سال جدید جزو این جماعت نباشیم
نادانی در ندانستن نیست در مقاومت مقابل دانستن است. هر وقت و هرجا احساس کردیم به دانستن بیشتر نیاز نداریم یا در مقابل یک مطلب آموزنده و متفاوت مقاومت کردیم به نادانی لبخند زده ایم.
در سال ۹۸ تمرین کنیم که یادمان نرود ما مردمی معمولی در دنیا هستیم. در هیچ کجا مسابقه ای برای انتخاب مهربان ترین و باهوش ترین و شجاع ترین مردم دنیا برگزار نشده که ما مدال طلای آن را به گردن خودمان انداخته ایم و برخی از ایرانیان حتی دنبال کشف شجره نامه لیونل مسی و بیل گیتس و انشتین هستند که ثابت کنند ایرانی هستند. مگر می شود این همه خوب و موفق و درجه یک بود اما ایرانی نبود؟!
برای پیشرفت باید توهم ها و اغراق ها را کنار بگذاریم. ما مردمی هستیم مثل دیگر مردم دنیا، کمی بهتر، کمی بدتر. در برهه هایی فوق العاده ایم، در لحظه هایی ناامید کننده. برای بهتر شدن باید این نکته را عمیقا" باور کنیم.
آقا ما تاریخ چند هزارساله داریم این یعنی بهتریم!
یونان باستان به مراتب از ایران باستان روی تاریخ اثر عمیق تری گذاشت. سقراط، افلاطون، ارسطو، تالس، فیثاغورس، اقلیدس، بقراط و ... در فلسفه و سیاست و طب و هنر و ریاضی و ... شاهکار آفرینش بودند. اما یونان چند سال پیش به درجه ای از فلاکت رسید که برای بقا حتی برخی پیشنهاد دادند قسمتی از خاکش را به کشور همسایه بفروشد!
مصر هم تمدنی شگفت انگیز دارد اما این روزها گرفتار چند دستگی سیاسی، فساد اقتصادی و تنش های قومی شده است و اوضاعی رقت انگیز را بعد از یک انقلاب تجربه می کند.
گذشته گرایی با گذشته پرستی تفاوت دارد. «داشتم داشتم، حساب نیست، دارم دارم حسابه»! افتخار به گذشته و تاریخ باشکوه برای خوشبختی کفایت نمی کند.
باید بپذیریم که روزگار خوبی را نمی گذرانیم، نگاهی به گله و شکایت های پیرامون مان بیندازیم، این همه زباله در خیابان و دریا و بیابان را شب ها که ما خواب هستیم ترامپ می آورد و می ریزد؟
این همه قتل و عام جاده ای نتیجه مداخله اسرائیل است؟ این تلاطم بازار و بی نظمی اقتصادی و دلال مسلکی کار عربستان است؟ آن آقایی که دیروز در اتوبان پیش چشم من بطری شیشه ای دلستر را از ماشین بیرون پرت کرد و هزار تکه شد و نزدیک بود سرنشینان چند ماشین را به کُشتن بدهد داماد صدام بود؟
نخست وزیر انگلیس هر سال نوروز می آید و برای یک جوجه کباب و یک چای آتشی هکتارها جنگل چند هزارساله را آتش می زند؟
باور کنیم که باید تعارف و تحسین های اغراق آمیز را کنار بگذاریم و بپذیریم جماعتی در این کشور زندگی می کنند که نه تنها نادان هستند بلکه در مقابل دانستن جانانه مقاومت می کنند. تلاش کنیم در این دسته قرار نگیریم.
این نوشتار در پی خودزنی و سرقت اعتماد به نفس ملی نیست، بلکه یک یادآوری به خودمان است که باید دست از اغراق های معمول برداریم و با واقعیت های پیرامون مان مثل یک بیماری روبرو شویم. انکار و حاشا کردن بیماری نتیجه ای به مراتب دردناک تر از درمان دارد...
برای نجات این سرزمین لازم است به مردم بهتری تبدیل شویم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در سال جدید جزو این جماعت نباشیم
نادانی در ندانستن نیست در مقاومت مقابل دانستن است. هر وقت و هرجا احساس کردیم به دانستن بیشتر نیاز نداریم یا در مقابل یک مطلب آموزنده و متفاوت مقاومت کردیم به نادانی لبخند زده ایم.
در سال ۹۸ تمرین کنیم که یادمان نرود ما مردمی معمولی در دنیا هستیم. در هیچ کجا مسابقه ای برای انتخاب مهربان ترین و باهوش ترین و شجاع ترین مردم دنیا برگزار نشده که ما مدال طلای آن را به گردن خودمان انداخته ایم و برخی از ایرانیان حتی دنبال کشف شجره نامه لیونل مسی و بیل گیتس و انشتین هستند که ثابت کنند ایرانی هستند. مگر می شود این همه خوب و موفق و درجه یک بود اما ایرانی نبود؟!
برای پیشرفت باید توهم ها و اغراق ها را کنار بگذاریم. ما مردمی هستیم مثل دیگر مردم دنیا، کمی بهتر، کمی بدتر. در برهه هایی فوق العاده ایم، در لحظه هایی ناامید کننده. برای بهتر شدن باید این نکته را عمیقا" باور کنیم.
آقا ما تاریخ چند هزارساله داریم این یعنی بهتریم!
یونان باستان به مراتب از ایران باستان روی تاریخ اثر عمیق تری گذاشت. سقراط، افلاطون، ارسطو، تالس، فیثاغورس، اقلیدس، بقراط و ... در فلسفه و سیاست و طب و هنر و ریاضی و ... شاهکار آفرینش بودند. اما یونان چند سال پیش به درجه ای از فلاکت رسید که برای بقا حتی برخی پیشنهاد دادند قسمتی از خاکش را به کشور همسایه بفروشد!
مصر هم تمدنی شگفت انگیز دارد اما این روزها گرفتار چند دستگی سیاسی، فساد اقتصادی و تنش های قومی شده است و اوضاعی رقت انگیز را بعد از یک انقلاب تجربه می کند.
گذشته گرایی با گذشته پرستی تفاوت دارد. «داشتم داشتم، حساب نیست، دارم دارم حسابه»! افتخار به گذشته و تاریخ باشکوه برای خوشبختی کفایت نمی کند.
باید بپذیریم که روزگار خوبی را نمی گذرانیم، نگاهی به گله و شکایت های پیرامون مان بیندازیم، این همه زباله در خیابان و دریا و بیابان را شب ها که ما خواب هستیم ترامپ می آورد و می ریزد؟
این همه قتل و عام جاده ای نتیجه مداخله اسرائیل است؟ این تلاطم بازار و بی نظمی اقتصادی و دلال مسلکی کار عربستان است؟ آن آقایی که دیروز در اتوبان پیش چشم من بطری شیشه ای دلستر را از ماشین بیرون پرت کرد و هزار تکه شد و نزدیک بود سرنشینان چند ماشین را به کُشتن بدهد داماد صدام بود؟
نخست وزیر انگلیس هر سال نوروز می آید و برای یک جوجه کباب و یک چای آتشی هکتارها جنگل چند هزارساله را آتش می زند؟
باور کنیم که باید تعارف و تحسین های اغراق آمیز را کنار بگذاریم و بپذیریم جماعتی در این کشور زندگی می کنند که نه تنها نادان هستند بلکه در مقابل دانستن جانانه مقاومت می کنند. تلاش کنیم در این دسته قرار نگیریم.
این نوشتار در پی خودزنی و سرقت اعتماد به نفس ملی نیست، بلکه یک یادآوری به خودمان است که باید دست از اغراق های معمول برداریم و با واقعیت های پیرامون مان مثل یک بیماری روبرو شویم. انکار و حاشا کردن بیماری نتیجه ای به مراتب دردناک تر از درمان دارد...
برای نجات این سرزمین لازم است به مردم بهتری تبدیل شویم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مجری:۱۱ میلیون نفر در این سیستم عضو و روزانه از هر کدوم ۵۰۰ تومن کم میشه!
درآمد سیستم روزانه ۵.۵ میلیاد و از این درآمد نجومی ۲۰ میلیون تومنش رو جایزه میدن!
اگه این فساد نیست پس چیه؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
درآمد سیستم روزانه ۵.۵ میلیاد و از این درآمد نجومی ۲۰ میلیون تومنش رو جایزه میدن!
اگه این فساد نیست پس چیه؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فوق العادست! کلیپی که کل جمعیت دنیا را به تشویق و تحسین وا داشت و تاثیری که این کلیپ بر رهبران جهان گذاشت هیچ سازمان و ارگانی نذاشت! زیباترین توصیه ها به رهبران جهان را گوش کنید! تا آخر ببینید..
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✅ آیا ابوسفیان خطرناکتر بود یا اروپا؟ مگر ما چه میکنیم که همه با ما سر جنگ دارند؟/ موشکی هوا کنید که سوختش محبت باشد
✍نصرت_الله_محمودزاده
باز این چه شادی و چه ماتم است که در خلق عالم است:
تقارن فاطمیه با دهه فجر بهانهای است، گریه برای انقلاب و مردمی بیخبر از فردایشان.
بیبیجان، ما را دریاب که نمیدانیم چرا باید به جای شناخت چگونه زیستن شما و علی، فقط باید برای پهلوی شکستهات بگرییم و بگرییم و...
آقای صدیقی؛ روضه خوان ایام غم و مروج فرهنگ ریاضت؛ اغلب مردم با هزینه شهروندان نیویورک، از زندگی به سبک شعب ابیطالب برخوردارند.
شعب ابیطالب مردانی چون پیامبر و علی را میطلب، نه کسانی که با اموال وقف در جوار کاخ سعدآبادها زندگی اشرافی دارند و چکابشان در بیمارستانهای لندن.
آیا نمیبینی که ترافیک دروازه ورودی فقر، بیش از دروازه خروجی ایمان گشته؟
برو برای همکارانت در قم، یک دهه روضهی جهل بخوان که مردم از هر چه اشک تمساحی متنفرند. علی و فاطمه میدانند که جهل چه بلای خانمانسوزی است.
سالها گذشت تا آموختیم که محل کسب درآمد هر کس پینه میبندد. کثیری دستهایشان پینه بسته و قلیلی پیشانیشان.
اگر ما بهشت خدای شما را نخواهیم، باید به چه کسی مراجعه کنیم؟
(الدنیا مزرعه الاخره)
آخرتی که نیکوست، از دنیایش پیداست.
شما را به مولا علی قسم، ما را با دردهایمان در روز شهادت بیبی فاطمه تنها بگذارید.
تا کی صورتمان را با سیلی سرخ کنیم؟
آیا اینطور که شما سینه چاک پهلوی شکسته بیبیفاطمه هستید، همسرش علی بود؟
واقعا اگر شما با این تفکر به جای امام علی بودید، آیا امروز خبری از همین آب باریکه وحدت مسلمین باقی میماند؟
کمی آرام بگیرید.
موشکهای در اعماق زمین را غلاف کنید.
با دنیا آشتی کنید.
موشکی هوا کنید که سوختش محبت باشد.
به بهانه برجام، سیاستمداران را از رمزوراز صلح حدیبیه با خبر کنید. آیا ابوسفیان خطرناکتر بود یا اروپا؟ مگر ما چه میکنیم که همه با ما سر جنگ دارند؟ آیا موشک جواب برجام است؟
به حرمت آن خانه گلی بیبیفاطمه، با النگوی زنانی که به نان شب محتاجند، برایش گنبد طلایی نسازید. بیبی مخفیانه دفن شد که امروز در حصر گنبد و بارگاه قرار نگیرد.
شرمنده بیبی؛ فردا باید لباس سیاه در آوریم تا رخت شادی به تن کرده و در میدان آزادی هلهله برپا کنیم.
باز این چه عزا و چه سرور است
که در خلق عالم است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✅ آیا ابوسفیان خطرناکتر بود یا اروپا؟ مگر ما چه میکنیم که همه با ما سر جنگ دارند؟/ موشکی هوا کنید که سوختش محبت باشد
✍نصرت_الله_محمودزاده
باز این چه شادی و چه ماتم است که در خلق عالم است:
تقارن فاطمیه با دهه فجر بهانهای است، گریه برای انقلاب و مردمی بیخبر از فردایشان.
بیبیجان، ما را دریاب که نمیدانیم چرا باید به جای شناخت چگونه زیستن شما و علی، فقط باید برای پهلوی شکستهات بگرییم و بگرییم و...
آقای صدیقی؛ روضه خوان ایام غم و مروج فرهنگ ریاضت؛ اغلب مردم با هزینه شهروندان نیویورک، از زندگی به سبک شعب ابیطالب برخوردارند.
شعب ابیطالب مردانی چون پیامبر و علی را میطلب، نه کسانی که با اموال وقف در جوار کاخ سعدآبادها زندگی اشرافی دارند و چکابشان در بیمارستانهای لندن.
آیا نمیبینی که ترافیک دروازه ورودی فقر، بیش از دروازه خروجی ایمان گشته؟
برو برای همکارانت در قم، یک دهه روضهی جهل بخوان که مردم از هر چه اشک تمساحی متنفرند. علی و فاطمه میدانند که جهل چه بلای خانمانسوزی است.
سالها گذشت تا آموختیم که محل کسب درآمد هر کس پینه میبندد. کثیری دستهایشان پینه بسته و قلیلی پیشانیشان.
اگر ما بهشت خدای شما را نخواهیم، باید به چه کسی مراجعه کنیم؟
(الدنیا مزرعه الاخره)
آخرتی که نیکوست، از دنیایش پیداست.
شما را به مولا علی قسم، ما را با دردهایمان در روز شهادت بیبی فاطمه تنها بگذارید.
تا کی صورتمان را با سیلی سرخ کنیم؟
آیا اینطور که شما سینه چاک پهلوی شکسته بیبیفاطمه هستید، همسرش علی بود؟
واقعا اگر شما با این تفکر به جای امام علی بودید، آیا امروز خبری از همین آب باریکه وحدت مسلمین باقی میماند؟
کمی آرام بگیرید.
موشکهای در اعماق زمین را غلاف کنید.
با دنیا آشتی کنید.
موشکی هوا کنید که سوختش محبت باشد.
به بهانه برجام، سیاستمداران را از رمزوراز صلح حدیبیه با خبر کنید. آیا ابوسفیان خطرناکتر بود یا اروپا؟ مگر ما چه میکنیم که همه با ما سر جنگ دارند؟ آیا موشک جواب برجام است؟
به حرمت آن خانه گلی بیبیفاطمه، با النگوی زنانی که به نان شب محتاجند، برایش گنبد طلایی نسازید. بیبی مخفیانه دفن شد که امروز در حصر گنبد و بارگاه قرار نگیرد.
شرمنده بیبی؛ فردا باید لباس سیاه در آوریم تا رخت شادی به تن کرده و در میدان آزادی هلهله برپا کنیم.
باز این چه عزا و چه سرور است
که در خلق عالم است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ما بذر کاشتیم
ﺍﯼ ﯾﺎﺭ ﻧﺎﺯﻧﯿﻦ
ﻣﺎ ﺑﺎﺩ ﺭﺍ
ﻫﺮﮔﺰ ﻧﮑﺎﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ طوﻓﺎﻥ ﺩﺭﻭ ﮐﻨﯿﻢ
ﻣﺎ ﺑﺬﺭ ﮐﺎﺷﺘﯿﻢ
ﻫﻤﺖ ﮔﻤﺎﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺭﻭﯾﺪ ﺍﺯ ﺯﻣﯿﻦ
ﺍﻣﺎ ﺷﺒﯽ ﮐﻪ ﺟﺸﻦ ﺩﺭﻭ ﮔﺮﻡ ﮔﺸﺘﻪ
ﺑﻮﺩ
-ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﺰﻡ ﺩﻟﻨﺸﯿﻦ -
ﻧﺎ ﮔﻪ ﺣﺮﺍﻣﯿﺎﻥ ،
-ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺩﮔﺮ...
ﻫﻤﯿﻦ!
#حمید_مصدق
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ما بذر کاشتیم
ﺍﯼ ﯾﺎﺭ ﻧﺎﺯﻧﯿﻦ
ﻣﺎ ﺑﺎﺩ ﺭﺍ
ﻫﺮﮔﺰ ﻧﮑﺎﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ طوﻓﺎﻥ ﺩﺭﻭ ﮐﻨﯿﻢ
ﻣﺎ ﺑﺬﺭ ﮐﺎﺷﺘﯿﻢ
ﻫﻤﺖ ﮔﻤﺎﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺭﻭﯾﺪ ﺍﺯ ﺯﻣﯿﻦ
ﺍﻣﺎ ﺷﺒﯽ ﮐﻪ ﺟﺸﻦ ﺩﺭﻭ ﮔﺮﻡ ﮔﺸﺘﻪ
ﺑﻮﺩ
-ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﺰﻡ ﺩﻟﻨﺸﯿﻦ -
ﻧﺎ ﮔﻪ ﺣﺮﺍﻣﯿﺎﻥ ،
-ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺩﮔﺮ...
ﻫﻤﯿﻦ!
#حمید_مصدق
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و هفتاد و سه
#گشتاسب_در_روم_و_کتایون
قالوس که سپاسگزار نوازش و پذیرایی گرم لهراسب بود داستان فرخزاد را برای او تعریف کرد.
لهراسب پرسید: چهره این دلاور به چه کسی مانند است؟قالوس پاسخ داد : چهره اش درست مثل زریر است.
لهراسب دانست که آن دلاور کسی جز فرزندش گشتاسب نیست. پس قالوس را با هدایای فراوان بازگرداند و به قیصر پیغام داد که من آماده نبردم.
پر اندیشه بنشست لهراسب دیر
بفرمود تا پیش او شد وزیر
بدو گفت کاین جز برادرت نیست
بدین چاره بشتاب و ایدر مه ایست
من این پادشاهی مر او را دهم
برین بر سرش بر سپاهی نهم
زریر با سپاهی آراسته و لشکری گزیده با نوادگان کاوس و گودرز و بهرام شیر اوژن و ریونیز، از خاندان و دو نواده گیو، رو به سوی روم نهاد و در مرز حلب سپاه را به بهرام سپرد و خود بصورت پیکی به درگاه قیصر شتافت.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و هفتاد و سه
#گشتاسب_در_روم_و_کتایون
قالوس که سپاسگزار نوازش و پذیرایی گرم لهراسب بود داستان فرخزاد را برای او تعریف کرد.
لهراسب پرسید: چهره این دلاور به چه کسی مانند است؟قالوس پاسخ داد : چهره اش درست مثل زریر است.
لهراسب دانست که آن دلاور کسی جز فرزندش گشتاسب نیست. پس قالوس را با هدایای فراوان بازگرداند و به قیصر پیغام داد که من آماده نبردم.
پر اندیشه بنشست لهراسب دیر
بفرمود تا پیش او شد وزیر
بدو گفت کاین جز برادرت نیست
بدین چاره بشتاب و ایدر مه ایست
من این پادشاهی مر او را دهم
برین بر سرش بر سپاهی نهم
زریر با سپاهی آراسته و لشکری گزیده با نوادگان کاوس و گودرز و بهرام شیر اوژن و ریونیز، از خاندان و دو نواده گیو، رو به سوی روم نهاد و در مرز حلب سپاه را به بهرام سپرد و خود بصورت پیکی به درگاه قیصر شتافت.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چرا من بدبخت عالمم؟
شاید همه ما در برههای از زندگیمان سؤال بالا را از خودمان بپرسیم و بدون تردید این سؤال را هنگامی از خودمان میپرسیم که احساس بدبختی به سراغمان بیاید.
پاسخ به این سؤال که منبع محرومیت من کجاست بسیار مهم است. معمولاً در کشور ما افراد عمدتاً به سراغ نهادهای رسمی حاکم میروند و بدبختیهای خود را به آنها ربط میدهند. ولی آیا ایرانیان اشتباه میکنند وقتیکه همه تقصیرها را به گردن نهادهای حاکم میاندازند و کاسه کوزهها را بر سر آنها میشکنند؟
در بسیاری از کشورهای توسعهیافته وضعیت بهگونهای سامان مییابد که افراد به این نتیجه دست یابند که نظام اجتماعی مبتنی بر شایستهسالاری است و هرکسی که تلاش کند و شایستگی داشته باشد میتواند به موفقیت دست یابد.
درواقع فرصتهای پیشرفت به روی کسانی که تلاش کنند باز میشود و مسئله اصلی، شایستگی، انتخاب درست، اراده و تلاش است.
ازاینرو کسی که موفق نمیشود تصمیمات اشتباه خودش را بررسی میکند و عموماً خود، و نه نظام حاکم را به چالش میکشد. در این مثال، نگاه روانشناختی بر ریشهیابی منبع محرومیت غلبه دارد و فرد در بررسی علل ناکامیها، به خودش مراجعه میکند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357، نهادهای حاکم تمامی تلاش خود را بکار گرفتند تا انسان جدیدی تولید کنند.
انسانی که ازنظر جهانبینی، رفتار و کردار دارای استانداردهایی باشد که بهتدریج داشت تعریف میشد.
تصور بر آن بود که تولید انسان جدید نیازمند آن است تا نهادهای رسمی در همه امور، از جزئی تا کلی، دخالت کنند؛
مانند سرآشپزی که دلواپس شام است و هر دقیقه تمامی جزئیات رفتارهای خدمهاش را با وسواس کنترل میکند.
جامعه بهمانند خط تولیدی تصور میشد که باید تمام مراحل آن را بهدقت کنترل کرد تا مبادا محصول نهایی نقص داشته باشد.
لذا هر ناظری بهآسانی متوجه حضور سایه سنگین نظارت بر همه امور کشور ازجمله موسیقی، رسانه، مدرسه، ورزش، کتاب، لباس، غذا، عروسی، صنعت و بازار میشد.
هرچند این روند در طول سالهای گذشته فراز و نشیب زیادی داشته ولی درمجموع، نظارت و دخالت نهادهای حاکم همچنان وجود دارد و تفاوت؛ تنها در شیوه ِاعمال (نرم یا خشن) و گاهی اوقات هم میزان آن (چقدر) بوده است.
البته در طول این چند دهه، اتفاقات دیگری هم رخ داد.
برای مثال در برهههایی تلاش شد تا این ذهنیت به جامعه القاء شود که محرومیت یا بدبختی وجود ندارد.
میگفتند به وضعیت کشورهای همسایه نگاهی بیندازید و خودتان را با آنها مقایسه کنید. شما بسیار هم خوشبخت هستید.
در برهههایی هم تلاش شد تا این ذهنیت در جامعه اشاعه یابد که منبع محرومیتها؛ دشمن خارجی است.
اوست که نمیگذارد ما از محرومیت خارج شویم.
ولی این توجیهات سرانجام موفق نشد.
ایرانیان همچنان منبع محرومیت خود را نه دشمن، بلکه ناکارآمدی نهادهای مسئول میدانند.
به سؤال نخست این نوشته برگردیم.
آیا ایرانیان را باید سرزنش کرد که چرا اینقدر نقش نهادهای رسمی را در شناسایی منبع محرومیت خودشان پررنگ میدانند؟
به نظر میرسد که رفتار آنان قابل سرزنش نیست. وقتی با نهادهای مختلفی مواجه هستیم که در همه عرصهها، از فرهنگ تا سیاست، از اجتماع تا اقتصاد، دخالت و نظارت دارند چه پاسخی میتوان به سؤال «چرا من محروم هستم» داد؟
بیایید به این سؤالات پاسخ دهیم:
چرا من نمیتوانم آن لباسی را که دوست دارم بپوشم؟
پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام لباس مناسب شماست.
چرا من نمیتوانم به آن کنسرتی که دوست دارم بروم؟
پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام کنسرتها مناسب شماست.
چرا من نمیتوانم آن فیلمی را که دوست دارم در سینماها ببینم؟
پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام فیلمها مناسب شماست.
چرا من نمیتوانم آن ماشینی را که دوست دارم و در دنیا هم بسیار ارزان است بخرم؟
چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که امتیاز ورود ماشین به چه کسانی واگذار کنند.
چرا من نمیتوانم در فضاهای عمومی شاهد آن نوع شادی باشم که دوست دارم؟ پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام نوع شادی مناسب شماست.
چشمان ناظرِ نهادهای رسمی در همهجا هست.
بهراستی، در این وضعیت، اگر شاهد نتایج نامطلوب، محصول ناقص و شرایط ناهنجار باشیم جز نهادهای حاکم باید چه عاملی را سرزنش کنیم؟
وقتی همه تصمیمات کوچک و بزرگ با آنهاست آیا فرد چارهای جز آن دارد که منبع انواع محرومیتهای خود را در آنها جستجو نکند؟
و به همین دلیل است که در ایران همهچیز بیدرنگ رنگ و بوی سیاسی به خود میگیرد
چون همهچیز به تصمیمات « آنها» ختم میشود.
#دکتر_فردین_علیخواه
استاد جامعهشناسی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چرا من بدبخت عالمم؟
شاید همه ما در برههای از زندگیمان سؤال بالا را از خودمان بپرسیم و بدون تردید این سؤال را هنگامی از خودمان میپرسیم که احساس بدبختی به سراغمان بیاید.
پاسخ به این سؤال که منبع محرومیت من کجاست بسیار مهم است. معمولاً در کشور ما افراد عمدتاً به سراغ نهادهای رسمی حاکم میروند و بدبختیهای خود را به آنها ربط میدهند. ولی آیا ایرانیان اشتباه میکنند وقتیکه همه تقصیرها را به گردن نهادهای حاکم میاندازند و کاسه کوزهها را بر سر آنها میشکنند؟
در بسیاری از کشورهای توسعهیافته وضعیت بهگونهای سامان مییابد که افراد به این نتیجه دست یابند که نظام اجتماعی مبتنی بر شایستهسالاری است و هرکسی که تلاش کند و شایستگی داشته باشد میتواند به موفقیت دست یابد.
درواقع فرصتهای پیشرفت به روی کسانی که تلاش کنند باز میشود و مسئله اصلی، شایستگی، انتخاب درست، اراده و تلاش است.
ازاینرو کسی که موفق نمیشود تصمیمات اشتباه خودش را بررسی میکند و عموماً خود، و نه نظام حاکم را به چالش میکشد. در این مثال، نگاه روانشناختی بر ریشهیابی منبع محرومیت غلبه دارد و فرد در بررسی علل ناکامیها، به خودش مراجعه میکند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357، نهادهای حاکم تمامی تلاش خود را بکار گرفتند تا انسان جدیدی تولید کنند.
انسانی که ازنظر جهانبینی، رفتار و کردار دارای استانداردهایی باشد که بهتدریج داشت تعریف میشد.
تصور بر آن بود که تولید انسان جدید نیازمند آن است تا نهادهای رسمی در همه امور، از جزئی تا کلی، دخالت کنند؛
مانند سرآشپزی که دلواپس شام است و هر دقیقه تمامی جزئیات رفتارهای خدمهاش را با وسواس کنترل میکند.
جامعه بهمانند خط تولیدی تصور میشد که باید تمام مراحل آن را بهدقت کنترل کرد تا مبادا محصول نهایی نقص داشته باشد.
لذا هر ناظری بهآسانی متوجه حضور سایه سنگین نظارت بر همه امور کشور ازجمله موسیقی، رسانه، مدرسه، ورزش، کتاب، لباس، غذا، عروسی، صنعت و بازار میشد.
هرچند این روند در طول سالهای گذشته فراز و نشیب زیادی داشته ولی درمجموع، نظارت و دخالت نهادهای حاکم همچنان وجود دارد و تفاوت؛ تنها در شیوه ِاعمال (نرم یا خشن) و گاهی اوقات هم میزان آن (چقدر) بوده است.
البته در طول این چند دهه، اتفاقات دیگری هم رخ داد.
برای مثال در برهههایی تلاش شد تا این ذهنیت به جامعه القاء شود که محرومیت یا بدبختی وجود ندارد.
میگفتند به وضعیت کشورهای همسایه نگاهی بیندازید و خودتان را با آنها مقایسه کنید. شما بسیار هم خوشبخت هستید.
در برهههایی هم تلاش شد تا این ذهنیت در جامعه اشاعه یابد که منبع محرومیتها؛ دشمن خارجی است.
اوست که نمیگذارد ما از محرومیت خارج شویم.
ولی این توجیهات سرانجام موفق نشد.
ایرانیان همچنان منبع محرومیت خود را نه دشمن، بلکه ناکارآمدی نهادهای مسئول میدانند.
به سؤال نخست این نوشته برگردیم.
آیا ایرانیان را باید سرزنش کرد که چرا اینقدر نقش نهادهای رسمی را در شناسایی منبع محرومیت خودشان پررنگ میدانند؟
به نظر میرسد که رفتار آنان قابل سرزنش نیست. وقتی با نهادهای مختلفی مواجه هستیم که در همه عرصهها، از فرهنگ تا سیاست، از اجتماع تا اقتصاد، دخالت و نظارت دارند چه پاسخی میتوان به سؤال «چرا من محروم هستم» داد؟
بیایید به این سؤالات پاسخ دهیم:
چرا من نمیتوانم آن لباسی را که دوست دارم بپوشم؟
پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام لباس مناسب شماست.
چرا من نمیتوانم به آن کنسرتی که دوست دارم بروم؟
پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام کنسرتها مناسب شماست.
چرا من نمیتوانم آن فیلمی را که دوست دارم در سینماها ببینم؟
پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام فیلمها مناسب شماست.
چرا من نمیتوانم آن ماشینی را که دوست دارم و در دنیا هم بسیار ارزان است بخرم؟
چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که امتیاز ورود ماشین به چه کسانی واگذار کنند.
چرا من نمیتوانم در فضاهای عمومی شاهد آن نوع شادی باشم که دوست دارم؟ پاسخ: چون نهادهای رسمی تصمیم میگیرند که کدام نوع شادی مناسب شماست.
چشمان ناظرِ نهادهای رسمی در همهجا هست.
بهراستی، در این وضعیت، اگر شاهد نتایج نامطلوب، محصول ناقص و شرایط ناهنجار باشیم جز نهادهای حاکم باید چه عاملی را سرزنش کنیم؟
وقتی همه تصمیمات کوچک و بزرگ با آنهاست آیا فرد چارهای جز آن دارد که منبع انواع محرومیتهای خود را در آنها جستجو نکند؟
و به همین دلیل است که در ایران همهچیز بیدرنگ رنگ و بوی سیاسی به خود میگیرد
چون همهچیز به تصمیمات « آنها» ختم میشود.
#دکتر_فردین_علیخواه
استاد جامعهشناسی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یارم به یک لا پیرهن
خوابیده زیر نسترن
ترسم که بوی نسترن
مست است و هوشیارش کند...
#دلشدگان 📽
#محمدرضا_شجریان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خوابیده زیر نسترن
ترسم که بوی نسترن
مست است و هوشیارش کند...
#دلشدگان 📽
#محمدرضا_شجریان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
این ردکارپت فیلم فجر همان ست کردن دستمالگردن زرد قناری با کت و دامن سبز پستهایست. عقلکلها گذاشتهاندش وسط دههی فجر. چقدر اسم دههی فجر خندهدار است. یاد سریال چاق و لاغر میافتم. کاراکترهای ابله. یاد روزنامهدیواری و چسباندن عکس خمینی با چسب اوهو روی مقوای دولتی هم میافتم. یاد معلم پرورشی هم میافتم که یادمان میداد چطور دفترهایی به شکل قلب و رحل درست کنیم و روی کاغذهایش فرمایشات ائمه را کپی کنیم: «بهترین زنان بانویی است که چون با شوهر خلوت کند، لباس حیا را از تن درآورد و چون لباس بپوشد، لباس حیا را نیز بپوشد»
در جلسهی فیلم، خبرنگار میپرسد تکلیف این پولهایی که باآن فیلم میسازید چیست؟ این پولها مال فرهنگیان مملکت است. اما بازیگران عین مجسمه نشستهاند و مجری عین ملیجک الکی سر تکان میدهد. بازیگران با لباسهایی زشت و مضحک جلوی دوربینها سعی میکنند بدل دستچندم جنیفر لوپز باشند اما نمیشود. درنمیآید. سر تا ته فستیوال جعلی و نچسب است . آدم باورش نمیشود اینها همانهایی هستند که یکی درمیان با فقرا عکس یادگاری میگیرند. یکی با کاپشن آبی براق عکس میگیرد یکی با کتوشلوار اجق وجق و هردو خیال میکنند خیلی شبیه ایمی واینهاوس و برت لنکسترند.
شما چیزی نیستید جز محصول غیبت سوسن تسلیمی و امثال او. شما محصول دوران ابتذال و مرگ تدریجی هنرید. محصول حقیقی هنر جعلی چهل سال اخیر.
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
این ردکارپت فیلم فجر همان ست کردن دستمالگردن زرد قناری با کت و دامن سبز پستهایست. عقلکلها گذاشتهاندش وسط دههی فجر. چقدر اسم دههی فجر خندهدار است. یاد سریال چاق و لاغر میافتم. کاراکترهای ابله. یاد روزنامهدیواری و چسباندن عکس خمینی با چسب اوهو روی مقوای دولتی هم میافتم. یاد معلم پرورشی هم میافتم که یادمان میداد چطور دفترهایی به شکل قلب و رحل درست کنیم و روی کاغذهایش فرمایشات ائمه را کپی کنیم: «بهترین زنان بانویی است که چون با شوهر خلوت کند، لباس حیا را از تن درآورد و چون لباس بپوشد، لباس حیا را نیز بپوشد»
در جلسهی فیلم، خبرنگار میپرسد تکلیف این پولهایی که باآن فیلم میسازید چیست؟ این پولها مال فرهنگیان مملکت است. اما بازیگران عین مجسمه نشستهاند و مجری عین ملیجک الکی سر تکان میدهد. بازیگران با لباسهایی زشت و مضحک جلوی دوربینها سعی میکنند بدل دستچندم جنیفر لوپز باشند اما نمیشود. درنمیآید. سر تا ته فستیوال جعلی و نچسب است . آدم باورش نمیشود اینها همانهایی هستند که یکی درمیان با فقرا عکس یادگاری میگیرند. یکی با کاپشن آبی براق عکس میگیرد یکی با کتوشلوار اجق وجق و هردو خیال میکنند خیلی شبیه ایمی واینهاوس و برت لنکسترند.
شما چیزی نیستید جز محصول غیبت سوسن تسلیمی و امثال او. شما محصول دوران ابتذال و مرگ تدریجی هنرید. محصول حقیقی هنر جعلی چهل سال اخیر.
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith