Forwarded from آن؛
Forwarded from آن؛
Forwarded from آن؛
Forwarded from آن؛
Forwarded from آن؛
Forwarded from آن؛
Forwarded from آن؛
Forwarded from آن؛
Forwarded from آن؛
Forwarded from آن؛
Forwarded from آن؛
Forwarded from آن؛
Forwarded from قدحهای نهانی
پروژهٔ تاریخ شفاهی ایران نام برنامهای برای مصاحبه با عدهای از ایرانیانی است که در تاریخ معاصر نقشی داشتهاند. این برنامه به ابتکار حبیب لاجوردی در دانشگاه هاروارد انجام گرفت. مصاحبهها عمدتاً توسط لاجوردی، ضیاء صدقی، شاهرخ مسکوب، شهلا حائری و دیگر همکاران او انجام شدهاست. در مجموع با ۱۳۴ نفر مصاحبه شدهاست. لاجوردی در طول بیش از یک دهه به ضبط این مصاحبهها اشتغال داشت.
مصاحبه شوندگان در این پروژه طیف وسیعی را تشکیل میدهند. چهرههایی چون علی امینی، جعفر شریف امامی و شاپور بختیار از نخستوزیران دوره پهلوی، فریدون جم، حسن طوفانیان و عباس رمزی عطایی از نظامیان برجسته این دوره، فریدون کشاورز و مصطفی لنکرانی از اعضای حزب توده، فعالان جبهه ملی چون مهدی آذر، احمد زیرک زاده، نصرت الله امینی و کریم سنجابی، بعضی از چهرههای تاثیر گذار در بانک مرکزی یا سازمان برنامه مانند ابوالحسن ابتهاج، خداداد فرمانفرماییان و عبدالمجید مجیدی، مقامات ساواک از جمله حسن علویکیا و منوچهر هاشمی، اعضای جامعه سوسیالیستها مانند امیر پیشداد، هما کاتوزیان و ناصر پاکدامن و شخصیتهای منفردی چون محمدعلی مجتهدی، مدیر دبیرستان البرز و بنیانگذار دانشگاه صنعتی شریف،
محمود فروغی فرزند محمد علی فروغی (آخرین نخستوزیر رضا شاه و اولین نخستوزیر محمدرضاشاه)، مهدی حایری یزدی، استاد فلسفه و فرزند بنیانگذار حوزه علمیه قم، حمید قاجار فرزند آخرین ولیعهد دور قاجار، هما ناطق تاریخ نگار، غلامحسین ساعدی نویسنده، ابوالحسن بنی صدر نخستین رئیس جمهور ایران و بسیار اشخاص دیگر.
تعدادی از مصاحبههای این مجموعه بنا بر درخواست مصاحبه شونده محدودیت انتشار داشته اند و تا کنون منتشر نشده اند که از میان آنها میتوان به مصاحبه علینقی عالیخانی و تهمورس آدمیت اشاره کرد.
گروهی دیگر از مصاحبه ها نیز که محدودیتی برای انتشار نداشته اند به صورت فایل متنی در دسترس هستند اما فایل صوتی آنها دستیاب نیست. مانند بخش اعظم خاطرات ابوالحسن ابتهاج و تمام خاطرات حسین آزموده.
کل فایل های صوتیِ دستیابِ پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد به کوشش حبیب لاجوردی را میتوانید در این کانال بشنوید:
https://t.me/tarikh_shafahi_iran_project
مصاحبه شوندگان در این پروژه طیف وسیعی را تشکیل میدهند. چهرههایی چون علی امینی، جعفر شریف امامی و شاپور بختیار از نخستوزیران دوره پهلوی، فریدون جم، حسن طوفانیان و عباس رمزی عطایی از نظامیان برجسته این دوره، فریدون کشاورز و مصطفی لنکرانی از اعضای حزب توده، فعالان جبهه ملی چون مهدی آذر، احمد زیرک زاده، نصرت الله امینی و کریم سنجابی، بعضی از چهرههای تاثیر گذار در بانک مرکزی یا سازمان برنامه مانند ابوالحسن ابتهاج، خداداد فرمانفرماییان و عبدالمجید مجیدی، مقامات ساواک از جمله حسن علویکیا و منوچهر هاشمی، اعضای جامعه سوسیالیستها مانند امیر پیشداد، هما کاتوزیان و ناصر پاکدامن و شخصیتهای منفردی چون محمدعلی مجتهدی، مدیر دبیرستان البرز و بنیانگذار دانشگاه صنعتی شریف،
محمود فروغی فرزند محمد علی فروغی (آخرین نخستوزیر رضا شاه و اولین نخستوزیر محمدرضاشاه)، مهدی حایری یزدی، استاد فلسفه و فرزند بنیانگذار حوزه علمیه قم، حمید قاجار فرزند آخرین ولیعهد دور قاجار، هما ناطق تاریخ نگار، غلامحسین ساعدی نویسنده، ابوالحسن بنی صدر نخستین رئیس جمهور ایران و بسیار اشخاص دیگر.
تعدادی از مصاحبههای این مجموعه بنا بر درخواست مصاحبه شونده محدودیت انتشار داشته اند و تا کنون منتشر نشده اند که از میان آنها میتوان به مصاحبه علینقی عالیخانی و تهمورس آدمیت اشاره کرد.
گروهی دیگر از مصاحبه ها نیز که محدودیتی برای انتشار نداشته اند به صورت فایل متنی در دسترس هستند اما فایل صوتی آنها دستیاب نیست. مانند بخش اعظم خاطرات ابوالحسن ابتهاج و تمام خاطرات حسین آزموده.
کل فایل های صوتیِ دستیابِ پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد به کوشش حبیب لاجوردی را میتوانید در این کانال بشنوید:
https://t.me/tarikh_shafahi_iran_project
Telegram
پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد
مصاحبههای پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد به کوشش حبیب لاجوردی
این کانال زیرنظر مدیران پروژه اصلی نیست.
@AmirHAzad
آدرس سایت:
https://iranhistory.net/
حمایت مالی:
https://hamibash.com/iranhistory
این کانال زیرنظر مدیران پروژه اصلی نیست.
@AmirHAzad
آدرس سایت:
https://iranhistory.net/
حمایت مالی:
https://hamibash.com/iranhistory
Forwarded from کانال علیاکبر زینالعابدین
از طرف بچهها تشکر میکنم(1)
__________علیاکبر زینالعابدین
من از طرف بچهها تشکر میکنم از شمایی که وقتی به مهمانی میروید به جز حرفهای تکراری و ملالآور و بیفایده سیاسی و نظامی و اقتصادی و... بچه برادر یا خواهرتان یا اصلاً بچهی فامیل دورتان را صدا میزنید با او گرم حرف میشوید، شوخی میکنید، بازی میکنید، چشم میگذارید تا قایم شود، بعد الکی دور خودتان میچرخید تا زود پیدایش نکنید، صدای خندهاش را میشنوید، دلتان ضعف میرود برایش و آنقدر طولش میدهید تا او سکسک کند و یک جوری با حسرتی ساختگی وانمود میکنید که بازنده شدید و با عصبانیتی بامزه به او حالی میکنید که دفعهی بعد حتماً برنده میشوید و او هم با خندهی شیرین کودکانهاش برایتان خط و نشان میکشد که کور خواندهای، باز هم خودم میبرمت! ... و به خاطر این کارهای بچهگانهتان اصلاً از جمع بزرگترها خجالت نمیکشید.
من از طرف بچهها تشکر میکنم از شمایی که وقتی یک نوجوان وارد جایی میشود برایش بلند میشوید، با او دست میدهید، مثل یک آدم کامل با او رفتار میکنید نه نصف آدم! به او نمیگویید: «چرا موهایت را اینجوری زدی؟ معدلت چند شده؟ چهقدر دماغت بزرگ شده؟ کجایی! نمیبینیمت و...» برعکس یک جوری با او رفتار میکنید که راحتتر خجالت نکشد. بعد وارد حرفهایی میشوید که او دوست دارد و شاید شما هم دوست داشته باشید؛ مثلا از نتایج مسابقات فوتبال و والیبال حرف میزنید یا از تبلتها و گوشیهای جدید و یا آخرین فیلمهایی که دیدهاید و یا جدیدترین آهنگها و هر چیز دیگر که هم او دوست دارد و هم شاید شما.
من از طرف بچهها تشکر میکنم از شمایی که وقتی دور هم نشستهاید و کودکان، سرخوش در حال بازیاند، دنبال هم میدوند، جیغ میکشند یا بیخودی گریهشان میگیرد، داد نمیکشید که «بابا یکی اینها رو ساکت کنه. داریم دو کلوم اختلاط میکنیم.» و یا یک گوشی تلفن همراه دستشان نمیدهید که بیا بنشین با این بازی کن تا صدایت بریده شود (زبانم لال!) که او را یکجانشین کنید و چشمان همچون مرواریدش را به امواج نور موذی گوشی بسپارید تا او یک آدم تنها شود بدون ارتباطی صمیمی با همسالانش. به جای آن اجازه میدهید تا بازی طبیعیشان را بکنند و صدای شلوغ پلوغیشان موسیقی پر نشاط پسزمینهی مجلستان شود.
من از طرف بچهها تشکر میکنم از شمایی که پدربزرگ و مادربزرگ هستید و نوههایتان هم جزء برنامه هفتگیتان هستند، برایشان بازیهایی مندرآوردی راه میاندازید، از خودتان قصه میبافید و اجازه میدهید نوهتان هم در بافتن قصه همراهی کند، با او نقاشی میکشید و از نوهتان میخواهید درباره نقاشی شما نظر دهد، او هم کلی ایراد بگیرد که اینجایش کج است و مگر خانه این شکلی است و چرا گلهایت را انقدر بزرگ کشیدهای و چه و چه. غذای خانگی مادربزرگ و پدربزرگ را طبخ میکنید که قبلا سفارشش را از خودش گرفتهاید و طعمِ یک جورِ دیگرش را برای یک عمر ماندگار میکنید زیر زبانش. اما او را خیلی لوس نمیکنید که وقتی نوه به خانهی خودشان برگشت، با کوچکترین اخم پدر و مادر، گویی در و دیوار خانه دیوار زندان است برایش که تنها راه رهایی، بازگشت به خانهی مادربزرگ و پدربزرگ باشد.
من از طرف بچهها تشکر میکنم از شمایی که وقتی در مهمانی هستید و ساعت خواب کودکتان فرا میرسد، دست از صحبت میکشید، کودکتان را میبرید به یک اتاقی، آرامش میدهید به او تا خوشتر خوابش ببرد تا مادرها یا پدرهای دیگر هم به تأسی از شما بچههایشان را بیاورند و مجلس صحبتهای بیسرانجامی را که گاهی پشت سر شهینخانم و آقاشهاب است تبدیل به مجلس لالایی خواب کودکانتان میکنید و مادرانگی را به اشتراک میگذارید و مثل یک راز و نیاز جمعی با خداوند، رویایی رنگین برای خواب آن شب بچههایتان میسازید و بعد با خیالی خلوت و وجدانی به وجد آمده به جمع مهمانان باز میگردید.
#علی_اکبر_زین_العابدین
@azein0labedin
__________علیاکبر زینالعابدین
من از طرف بچهها تشکر میکنم از شمایی که وقتی به مهمانی میروید به جز حرفهای تکراری و ملالآور و بیفایده سیاسی و نظامی و اقتصادی و... بچه برادر یا خواهرتان یا اصلاً بچهی فامیل دورتان را صدا میزنید با او گرم حرف میشوید، شوخی میکنید، بازی میکنید، چشم میگذارید تا قایم شود، بعد الکی دور خودتان میچرخید تا زود پیدایش نکنید، صدای خندهاش را میشنوید، دلتان ضعف میرود برایش و آنقدر طولش میدهید تا او سکسک کند و یک جوری با حسرتی ساختگی وانمود میکنید که بازنده شدید و با عصبانیتی بامزه به او حالی میکنید که دفعهی بعد حتماً برنده میشوید و او هم با خندهی شیرین کودکانهاش برایتان خط و نشان میکشد که کور خواندهای، باز هم خودم میبرمت! ... و به خاطر این کارهای بچهگانهتان اصلاً از جمع بزرگترها خجالت نمیکشید.
من از طرف بچهها تشکر میکنم از شمایی که وقتی یک نوجوان وارد جایی میشود برایش بلند میشوید، با او دست میدهید، مثل یک آدم کامل با او رفتار میکنید نه نصف آدم! به او نمیگویید: «چرا موهایت را اینجوری زدی؟ معدلت چند شده؟ چهقدر دماغت بزرگ شده؟ کجایی! نمیبینیمت و...» برعکس یک جوری با او رفتار میکنید که راحتتر خجالت نکشد. بعد وارد حرفهایی میشوید که او دوست دارد و شاید شما هم دوست داشته باشید؛ مثلا از نتایج مسابقات فوتبال و والیبال حرف میزنید یا از تبلتها و گوشیهای جدید و یا آخرین فیلمهایی که دیدهاید و یا جدیدترین آهنگها و هر چیز دیگر که هم او دوست دارد و هم شاید شما.
من از طرف بچهها تشکر میکنم از شمایی که وقتی دور هم نشستهاید و کودکان، سرخوش در حال بازیاند، دنبال هم میدوند، جیغ میکشند یا بیخودی گریهشان میگیرد، داد نمیکشید که «بابا یکی اینها رو ساکت کنه. داریم دو کلوم اختلاط میکنیم.» و یا یک گوشی تلفن همراه دستشان نمیدهید که بیا بنشین با این بازی کن تا صدایت بریده شود (زبانم لال!) که او را یکجانشین کنید و چشمان همچون مرواریدش را به امواج نور موذی گوشی بسپارید تا او یک آدم تنها شود بدون ارتباطی صمیمی با همسالانش. به جای آن اجازه میدهید تا بازی طبیعیشان را بکنند و صدای شلوغ پلوغیشان موسیقی پر نشاط پسزمینهی مجلستان شود.
من از طرف بچهها تشکر میکنم از شمایی که پدربزرگ و مادربزرگ هستید و نوههایتان هم جزء برنامه هفتگیتان هستند، برایشان بازیهایی مندرآوردی راه میاندازید، از خودتان قصه میبافید و اجازه میدهید نوهتان هم در بافتن قصه همراهی کند، با او نقاشی میکشید و از نوهتان میخواهید درباره نقاشی شما نظر دهد، او هم کلی ایراد بگیرد که اینجایش کج است و مگر خانه این شکلی است و چرا گلهایت را انقدر بزرگ کشیدهای و چه و چه. غذای خانگی مادربزرگ و پدربزرگ را طبخ میکنید که قبلا سفارشش را از خودش گرفتهاید و طعمِ یک جورِ دیگرش را برای یک عمر ماندگار میکنید زیر زبانش. اما او را خیلی لوس نمیکنید که وقتی نوه به خانهی خودشان برگشت، با کوچکترین اخم پدر و مادر، گویی در و دیوار خانه دیوار زندان است برایش که تنها راه رهایی، بازگشت به خانهی مادربزرگ و پدربزرگ باشد.
من از طرف بچهها تشکر میکنم از شمایی که وقتی در مهمانی هستید و ساعت خواب کودکتان فرا میرسد، دست از صحبت میکشید، کودکتان را میبرید به یک اتاقی، آرامش میدهید به او تا خوشتر خوابش ببرد تا مادرها یا پدرهای دیگر هم به تأسی از شما بچههایشان را بیاورند و مجلس صحبتهای بیسرانجامی را که گاهی پشت سر شهینخانم و آقاشهاب است تبدیل به مجلس لالایی خواب کودکانتان میکنید و مادرانگی را به اشتراک میگذارید و مثل یک راز و نیاز جمعی با خداوند، رویایی رنگین برای خواب آن شب بچههایتان میسازید و بعد با خیالی خلوت و وجدانی به وجد آمده به جمع مهمانان باز میگردید.
#علی_اکبر_زین_العابدین
@azein0labedin
Forwarded from کانال علیاکبر زینالعابدین (Zeinolabedin Ali akbar)
از طرف بچهها تشکر میکنم(2)
————علیاکبر زینالعابدین
1) من از طرف بچهها تشکر میکنم از شما که وقتی تازه سیگارتان را خاموش کردهاید، بلافاصله بچهی خودتان یا بچهی دیگری را بغل نمیگیرید تا از نشئگیِ سیاهِ حاصل از دود سیگار، یک ماچی هم به صورت همچون حریر کودک بچسبانید تا از هر آنچه که از دودِ سیاهِ مانده در دهانتان، نفسی تلخ به نفس نازک حساس کودک و صورت همچون ماهش بدمید. از طرف بچهها از شما هم تشکر میکنم که وقتی به خانه میرسید و انواع ذرات معلق و غیرمعلق هوای خاکستری شهر بر دست و صورتتان لانه کرده و یا دستهای آلوده به چربیهای سالها مانده بر فرمان اتومبیل یا موتورسیکلت، همآغوش حرام دستهایتان گشته، کودکتان را بغل نمیگیرید و صورت همچون حریرش را به صورتتان نمیچسبانید و چند ماچ آبدار نمیکنید تا پس از زمانی که آلودگیها را شسته باشید.
2) من از طرف بچهها تشکر میکنم از شما که وقتی بچهتان با چشم گریان به خانه میرسد و مثلا ناله میکند که فلانی مرا موقع بازی کتک زد یا بچهی فلانی در مهمانی فحش بد داد و یا همکلاسیام مدادتراشم را بیاجازه برداشت و... شما به او نمیگویید که هر کس تو را زد تو هم بزنش، هرکس فحشات داد، تو هم فحشش بده، هرکس وسایلت را بیاجازه برداشت، تو هم وسایلش را بیاجازه بردار تا ادب شود تا با این پیشنهادها او را تبدیل به اوباش و دزد و شرخر نکنید و در عوض به او میگویید که با دوستش در اینباره صحبت کند که چرا این کار را کرده، ناراحتیاش را هم پنهان نکند، ناراحتی را به روی دوستش بیاورد، برای خودش یک حریم آهنی نادیدنی بسازد، محکم باشد، خودش را نبازد، نلرزد، نیفتد و دلیل کار اشتباه دوستش را توضیح دهد و باز اگر تکرار شد به بزرگتر نزدیکشان خبر دهد.
3) من از طرف بچهها تشکر میکنم از شما که وقتی فرزندتان به اندازهی لازم و حتی کمی کمتر از مقدار لازم غذا خورده، دنبالش نمیافتید تا به زور و دشنام و پرخاش و انواع حرکات پلیسی و کارآگاهی، لقمهای دیگر به دهان نُقلی کوچکش فرو کنید و او گریان و دَوان از شما فرار کند که با این کار، حرمت انسانیاش را به خاطر یک لقمهی اضافهتر بشکنید و تصویر چندشآوری از خود و بچهی در حال فرارتان به جای بگذارید و از آن طرف هم هر روز مقداری دیگر بر حجم معدهی کودکانهاش بیفزایید تا وقتی بزرگتر شد حالا دنبال این بیفتید که چگونه رژیم بگیرد و یا هر روز در این بمانید که چگونه شکم این دختر یا پسر را سیر کنید!
4) من از طرف بچهها تشکر میکنم از شما که وقتی میخواهید از سر شوق برای بچهای هدیهای بخرید، و در انتخاب خود تردید دارید، بدون رودربایستی از پدر و مادرش میپرسید که آیا این وسیله مناسب او هست؟ مناسب سناش، خُلقیاتش، جنسیتش، فضای خانهتان؟ یا اصلا به چنین چیزی نیاز دارد یا نه؟ آیا به چنین وسیلهای علاقه دارد یا نه؟ آیا از همین اسباببازی دارد یا نه؟ غافلگیر کردن بچه با آدمبزرگ فرق میکند. او همین که کادویتان را در زرورق رنگینِ کاغذ کادویی میبیند، غافلگیر میشود، پدر و مادر بچه هم که غافلگیر کردن ندارند! اما خرید غلط یک وسیله مثلاً یک حلقه سیدی انیمیشن خشونتزا، یا اسباب بازیای بزرگ که در آپارتمان کوچک جایی ندارد و حسرت بازی با آن در فکر کودک میماند تا ابد یا حتی تهیه یک بازی فکری سنگین و خستهکننده برای آن سن که میتواند از هر چه فعالیت فکری است بیزارش کند و یا نیازسازی بیهوده نسبت به بازی بیهودهی دیجیتالی که اگر نبود، او هیچگاه معتادش نمیشد... میتواند صفحههای حساسی از کتاب زندگی کودکی را اشتباهی ورق بزند.
@Azein0labedin
————علیاکبر زینالعابدین
1) من از طرف بچهها تشکر میکنم از شما که وقتی تازه سیگارتان را خاموش کردهاید، بلافاصله بچهی خودتان یا بچهی دیگری را بغل نمیگیرید تا از نشئگیِ سیاهِ حاصل از دود سیگار، یک ماچی هم به صورت همچون حریر کودک بچسبانید تا از هر آنچه که از دودِ سیاهِ مانده در دهانتان، نفسی تلخ به نفس نازک حساس کودک و صورت همچون ماهش بدمید. از طرف بچهها از شما هم تشکر میکنم که وقتی به خانه میرسید و انواع ذرات معلق و غیرمعلق هوای خاکستری شهر بر دست و صورتتان لانه کرده و یا دستهای آلوده به چربیهای سالها مانده بر فرمان اتومبیل یا موتورسیکلت، همآغوش حرام دستهایتان گشته، کودکتان را بغل نمیگیرید و صورت همچون حریرش را به صورتتان نمیچسبانید و چند ماچ آبدار نمیکنید تا پس از زمانی که آلودگیها را شسته باشید.
2) من از طرف بچهها تشکر میکنم از شما که وقتی بچهتان با چشم گریان به خانه میرسد و مثلا ناله میکند که فلانی مرا موقع بازی کتک زد یا بچهی فلانی در مهمانی فحش بد داد و یا همکلاسیام مدادتراشم را بیاجازه برداشت و... شما به او نمیگویید که هر کس تو را زد تو هم بزنش، هرکس فحشات داد، تو هم فحشش بده، هرکس وسایلت را بیاجازه برداشت، تو هم وسایلش را بیاجازه بردار تا ادب شود تا با این پیشنهادها او را تبدیل به اوباش و دزد و شرخر نکنید و در عوض به او میگویید که با دوستش در اینباره صحبت کند که چرا این کار را کرده، ناراحتیاش را هم پنهان نکند، ناراحتی را به روی دوستش بیاورد، برای خودش یک حریم آهنی نادیدنی بسازد، محکم باشد، خودش را نبازد، نلرزد، نیفتد و دلیل کار اشتباه دوستش را توضیح دهد و باز اگر تکرار شد به بزرگتر نزدیکشان خبر دهد.
3) من از طرف بچهها تشکر میکنم از شما که وقتی فرزندتان به اندازهی لازم و حتی کمی کمتر از مقدار لازم غذا خورده، دنبالش نمیافتید تا به زور و دشنام و پرخاش و انواع حرکات پلیسی و کارآگاهی، لقمهای دیگر به دهان نُقلی کوچکش فرو کنید و او گریان و دَوان از شما فرار کند که با این کار، حرمت انسانیاش را به خاطر یک لقمهی اضافهتر بشکنید و تصویر چندشآوری از خود و بچهی در حال فرارتان به جای بگذارید و از آن طرف هم هر روز مقداری دیگر بر حجم معدهی کودکانهاش بیفزایید تا وقتی بزرگتر شد حالا دنبال این بیفتید که چگونه رژیم بگیرد و یا هر روز در این بمانید که چگونه شکم این دختر یا پسر را سیر کنید!
4) من از طرف بچهها تشکر میکنم از شما که وقتی میخواهید از سر شوق برای بچهای هدیهای بخرید، و در انتخاب خود تردید دارید، بدون رودربایستی از پدر و مادرش میپرسید که آیا این وسیله مناسب او هست؟ مناسب سناش، خُلقیاتش، جنسیتش، فضای خانهتان؟ یا اصلا به چنین چیزی نیاز دارد یا نه؟ آیا به چنین وسیلهای علاقه دارد یا نه؟ آیا از همین اسباببازی دارد یا نه؟ غافلگیر کردن بچه با آدمبزرگ فرق میکند. او همین که کادویتان را در زرورق رنگینِ کاغذ کادویی میبیند، غافلگیر میشود، پدر و مادر بچه هم که غافلگیر کردن ندارند! اما خرید غلط یک وسیله مثلاً یک حلقه سیدی انیمیشن خشونتزا، یا اسباب بازیای بزرگ که در آپارتمان کوچک جایی ندارد و حسرت بازی با آن در فکر کودک میماند تا ابد یا حتی تهیه یک بازی فکری سنگین و خستهکننده برای آن سن که میتواند از هر چه فعالیت فکری است بیزارش کند و یا نیازسازی بیهوده نسبت به بازی بیهودهی دیجیتالی که اگر نبود، او هیچگاه معتادش نمیشد... میتواند صفحههای حساسی از کتاب زندگی کودکی را اشتباهی ورق بزند.
@Azein0labedin
Forwarded from خواهر شکسپیر
چهار نکته دربارهی اعتراضات خیابانی
روزهای گذشته، روزهای شوم و سیاهی در تاریخ معاصر خانهی ما - ایران- بود. روزهایی که عدهای از هم میهنان ما از خانه بیرون رفتند و دیگر هرگز به خانه بازنگشتند، سهم خانوادههای دیگر دربدری پشت در این زندان و آن دادگاه شد. زخمهای کاری تازهای بر جان و روان بسیاری نشست. اما اگر قرار باشد از خواندن، تماشا و درنگ کردن در سالها و قرنها جنبشهای اجتماعی، تلاشها، کنشگری و تن ندادن هزاران زن و مرد در سراسر گیتی یک درس را بیاموزیم، آن نکته همین است که نباید دست از تلاش برداشت. نباید هیچ شعلهی لرزان شمعی را خاموش کرد و باید تا میتوان در تاریکی شمع روشن کرد. تجربهی هزاران زن و مرد که به تبعیض، ظلم، نابرابری و استبداد تن ندادند نشان میدهد که در سیاهترین دوران، حتا اگر ناامید بودند، دست از تلاش و انجام «آنچه بلدند و از پس آن برمیآیند» برنداشتند. سرمایهی اجتماعی، خرد و تجربه برای روزهای بهتر و هستههای مدنی از دل همین استمرار و پایداری بهرغم همهچیز بیرون میآید و جوانه میزند. پس به یاد همهی زنان و مردانی که پیش از ما ایستادند، مبارزه کردند، از برای تغییر تلاش کردند، کنار زنان و مردانی میایستیم که این روزها از لبنان گرفته تا عراق، از هنگکنگ تا بولیوی، از اکوادور تا آرژانتین، از غزه تا ایران به خیابانها آمده و مطالبهگری میکنند.
در همان روزی که اینترنت در ایران قطع شد، شش متخصص و پژوهشگر جنبشهای اجتماعی در مقالهی تحلیلی مشترکی که در «واشنگتن پست» منتشر کردند، به شکل فشرده و خلاصه تاثیرات مختلف شبکههای اجتماعی بر این امواج سیل خروشان مردم در خیابانهای کشورهای مختلف را بررسی کردند.
آنها با ذکر این نکته که در حال حاضر ما احتمالا شاهد بزرگترین موج از تظاهراتهای مسالمتآمیز در تاریخ بشریتایم، میگویند که شبکههای اجتماعی هماهنگی برای تظاهرات را آسانتر کرده است. اما همزمان تناقض اینجاست که شبکههای اجتماعی، امکان راهحلی برای این منازعهها را دشوارتر کردند. این وضعیت به ویژه وقتی که جنبشها رهبر ندارند و پراکنده و بدون هماهنگی مشخصاند، بیشتر رخ میدهد. آنها برای توضیح چرایی این مساله ۴ نکته را توضیح میدهند.
این نکتهها را در لینک زیر بخوانید:
https://telegra.ph/اعتراضات-11-26
@FarnazSeifi
روزهای گذشته، روزهای شوم و سیاهی در تاریخ معاصر خانهی ما - ایران- بود. روزهایی که عدهای از هم میهنان ما از خانه بیرون رفتند و دیگر هرگز به خانه بازنگشتند، سهم خانوادههای دیگر دربدری پشت در این زندان و آن دادگاه شد. زخمهای کاری تازهای بر جان و روان بسیاری نشست. اما اگر قرار باشد از خواندن، تماشا و درنگ کردن در سالها و قرنها جنبشهای اجتماعی، تلاشها، کنشگری و تن ندادن هزاران زن و مرد در سراسر گیتی یک درس را بیاموزیم، آن نکته همین است که نباید دست از تلاش برداشت. نباید هیچ شعلهی لرزان شمعی را خاموش کرد و باید تا میتوان در تاریکی شمع روشن کرد. تجربهی هزاران زن و مرد که به تبعیض، ظلم، نابرابری و استبداد تن ندادند نشان میدهد که در سیاهترین دوران، حتا اگر ناامید بودند، دست از تلاش و انجام «آنچه بلدند و از پس آن برمیآیند» برنداشتند. سرمایهی اجتماعی، خرد و تجربه برای روزهای بهتر و هستههای مدنی از دل همین استمرار و پایداری بهرغم همهچیز بیرون میآید و جوانه میزند. پس به یاد همهی زنان و مردانی که پیش از ما ایستادند، مبارزه کردند، از برای تغییر تلاش کردند، کنار زنان و مردانی میایستیم که این روزها از لبنان گرفته تا عراق، از هنگکنگ تا بولیوی، از اکوادور تا آرژانتین، از غزه تا ایران به خیابانها آمده و مطالبهگری میکنند.
در همان روزی که اینترنت در ایران قطع شد، شش متخصص و پژوهشگر جنبشهای اجتماعی در مقالهی تحلیلی مشترکی که در «واشنگتن پست» منتشر کردند، به شکل فشرده و خلاصه تاثیرات مختلف شبکههای اجتماعی بر این امواج سیل خروشان مردم در خیابانهای کشورهای مختلف را بررسی کردند.
آنها با ذکر این نکته که در حال حاضر ما احتمالا شاهد بزرگترین موج از تظاهراتهای مسالمتآمیز در تاریخ بشریتایم، میگویند که شبکههای اجتماعی هماهنگی برای تظاهرات را آسانتر کرده است. اما همزمان تناقض اینجاست که شبکههای اجتماعی، امکان راهحلی برای این منازعهها را دشوارتر کردند. این وضعیت به ویژه وقتی که جنبشها رهبر ندارند و پراکنده و بدون هماهنگی مشخصاند، بیشتر رخ میدهد. آنها برای توضیح چرایی این مساله ۴ نکته را توضیح میدهند.
این نکتهها را در لینک زیر بخوانید:
https://telegra.ph/اعتراضات-11-26
@FarnazSeifi
Telegraph
چهار نکته دربارهی اعتراضات خیابانی
روزهای گذشته، روزهای شوم و سیاهی در تاریخ معاصر خانهی ما - ایران- بود. روزهایی که عدهای از هم میهنان ما از خانه بیرون رفتند و دیگر هرگز به خانه بازنگشتند، سهم خانوادههای دیگر دربدری پشت در این زندان و آن دادگاه شد. زخمهای کاری تازهای بر جان و روان بسیاری…
Forwarded from نوشتههای تحلیلی علی نصری (Ali Nasri)
«کاسبان خشم»
فضای امروز جامعه ایران نه شباهتی به فضای پیش از انقلاب سال ۵۷ دارد و نه به اعتراضات پس از انتخابات سال ۸۸. بلکه بیش از هر چیز شبیه به فضای جامعه آمریکا پس از شوک حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ است.
شاید کسانی که آن فضا را در آن زمان تجربه کردهاند٬ این شباهت را درک کنند.
در فضای پس از حملات ۱۱ سپتامبر جامعه آمریکا به شدت بهتزده٬ خشمگین و تشنه انتقام بود. در چنین فضایی افکار عمومی گرچه به ظاهر به دنبال «پاسخ» سوالات عقلانیاش بود اما در واقع در پیِ روایتی میگشت که بهتر «خشم»اش را ارضا کند. و هر روایتی که پاسخگوی میزان خشم جامعه نبود٬ به سرعت در افکار عمومی مردود میشد و راوی آن با برچسب «ضد آمریکایی»٬ «ضد مردمی» و «خائن» مورد هجمه قرار میگرفت.
طبیعتاً در چنین فضایی٬ آن روایتی «رسمیت» یافت که - علیرغم خللهای منطقی بیشمارش - فرصتی برای تخلیه «خشم» جامعه را فراهم میساخت. روایت سادهلوحانهای که وقتی امروز با فاصله زمان به آن مینگریم متحیر میشویم که چگونه جامعهای به بزرگی آمریکا٬ با این تعداد رسانهء مستقل٬ دانشگاه٬ اتاق فکر٬ نخبه٬ تحلیلگر٬ پیشرفتهترین ابزار ارتباطی٬ جریان آزاد اطلاعات و فرهنگ نقد و کنکاشگری٬ بی هیچ چون و چرایی آن را پذیرفت و سالها هزینههای هنگفت و مخرب آن را متحمل شد.
روایتی که مدعی بود عدهای جوان مسلمان که مرکز فرماندهیشان در غار تورا بورای افغانستان بود٬ با تیغ موکتبُری چهار هواپیمای مسافربری آمریکا را ربودند٬ با کمترین تجربه در خلبانی دو هواپیمای غولپیکر را به ساختمانهای تجارت جهانی در نیویورک کوبیدند و هر دو ساختمان را به طور کامل فرورختند و با دو هواپیمای دیگر به سمت پنتاگون و کاخ سفید روانه شدند٬ که البته هیچ تصویری هم از آن دو هواپیما موجود نیست. روایت رسمی علت این حملات را «حسادت» به آزادی و «نفرت» از سبکزندگی آمریکایی معرفی کرد که گویا در ملتهای خاورمیانه موج میزند. و از همه مهمتر «صدام حسین» به گونهای مقصر این حملات معرفی شد که هم سلاحهای کشتار جمعی دارد و هم خطری فوری برای «صلح جهانی» است. در نتیجه تنها راه پاسخ دادن به کشتار ۳ هزار هموطن آمریکایی و حفظ امنیت آمریکا و جهان٬ لشگرکشی تمام عیار به خاورمیانه و نابودی و اشغال نظامی افغانستان و عراق و احیاناً سایر کشورهای این منطقه است!
این روایت در شرایط روانی عادی جامعه حتی یک لحظه نیز دوام نمیآورد. اما در زمانی که جامعه سرشار از «خشم» است٬ آن روایتی محبوبتر میشود و «رسمیت» مییابد که بیشتر پاسخگوی «خشم» مردم باشد و نه پاسخگوی سوالات منطقی و نقدهای عقلانی آنها.
فضای خشمآلود بهترین فرصت برای «کاسبان خشم» است تا با کمترین مقاومت و چالش از سوی افکار عمومی٬ به هر روایتی که میخواهند رسمیت ببخشند و بر اساس آن هر پروژهء سیاسی که دارند را پیش ببرند. به همین دلیل در شرایط بحران٬ جریانهای سیاسی مختلف٬ از داخل و خارج از کشور٬ با یکدیکر مسابقه «روایت خشم» میگذارند تا هر که بیشتر خشم عمومی را سیرآب کند٬ سکان افکار عمومی را بدست گیرد.
کافی است تا در این روزها٬ به پوشش رسانهای شبکههای فارسیزبان خارج از کشور٬ برنامههای صدا و سیما٬ بیانیههای جریانهای سیاسی مختلف داخل و خارج از کشور٬ تحلیلهای «کارشناسان» و کلاً فضای روانی شبکههای اجتماعی اندکی توجه کنیم٬ تا رقابت کاسبان خشم را به وضوح مشاهده کنیم.
تنها در این شرایط روانی است که کارشناس دینی دانشگاه تهران میتواند از تریبون رسانهء ملی نسخهء «زجرکش» کردن و به صلیب کشیدن و قطع دست و پاهای معترضان را تجویز کند٬ خبرنگار BBC میتواند هر تیتر فریبنده و دروغینی را بر روی هر ویدئو یا اخبار بیربطی منتشر کند تا به خشم عمومی دامن بزند٬ «استاد» دانشگاه علوم سیاسی میتواند نلسون ماندلا را به عنوان یک مروج «خشم» و مبارز خشونتطلب معرفی کند تا تحریمهای اقتصادی بیشتر و آتش زدن به اماکن عمومی و جنگ مسلحانه را توجیه کند و فعالان سیاسی برانداز میتوانند با کمترین نگرانی از واکنش جامعه کمپین ورود شورای امنیت سازمان ملل و صدور قطعنامه «مداخله بشردوستانه» علیه کشور راه بیاندازند تا از ایران «لیبی» دیگری بسازند.
این روزها ممکن است بسیاری از این عملکردها و روایتهای «کاسبان خشم» به مذاق بخشهای مختلفی از جامعه خشمگین ما خوش بیاید و چشم بسته به دنبال جریانی بروند که خشمشان را سیرآبتر میکند. اما امروز شرط اول «بلوغ سیاسی» و وظیفهء تحلیلگران و نخبگان با وجدان٬ تلاش برای فروکاستن خشم عمومی و دعوت جامعه به پرسشگری و کنکاشگری برای یافتن حقیقت است. مبادا بگذاریم کاسبان خشم سکان عقلمان را در دست گیرند و چند سال دیگر با حیرت و حسرت به هزینههای جبرانناپذیر و خاکستری که به جا گذاشتهاند٬ بنگریم.
نویسنده: علی نصری
@AliNasriTelegram
فضای امروز جامعه ایران نه شباهتی به فضای پیش از انقلاب سال ۵۷ دارد و نه به اعتراضات پس از انتخابات سال ۸۸. بلکه بیش از هر چیز شبیه به فضای جامعه آمریکا پس از شوک حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ است.
شاید کسانی که آن فضا را در آن زمان تجربه کردهاند٬ این شباهت را درک کنند.
در فضای پس از حملات ۱۱ سپتامبر جامعه آمریکا به شدت بهتزده٬ خشمگین و تشنه انتقام بود. در چنین فضایی افکار عمومی گرچه به ظاهر به دنبال «پاسخ» سوالات عقلانیاش بود اما در واقع در پیِ روایتی میگشت که بهتر «خشم»اش را ارضا کند. و هر روایتی که پاسخگوی میزان خشم جامعه نبود٬ به سرعت در افکار عمومی مردود میشد و راوی آن با برچسب «ضد آمریکایی»٬ «ضد مردمی» و «خائن» مورد هجمه قرار میگرفت.
طبیعتاً در چنین فضایی٬ آن روایتی «رسمیت» یافت که - علیرغم خللهای منطقی بیشمارش - فرصتی برای تخلیه «خشم» جامعه را فراهم میساخت. روایت سادهلوحانهای که وقتی امروز با فاصله زمان به آن مینگریم متحیر میشویم که چگونه جامعهای به بزرگی آمریکا٬ با این تعداد رسانهء مستقل٬ دانشگاه٬ اتاق فکر٬ نخبه٬ تحلیلگر٬ پیشرفتهترین ابزار ارتباطی٬ جریان آزاد اطلاعات و فرهنگ نقد و کنکاشگری٬ بی هیچ چون و چرایی آن را پذیرفت و سالها هزینههای هنگفت و مخرب آن را متحمل شد.
روایتی که مدعی بود عدهای جوان مسلمان که مرکز فرماندهیشان در غار تورا بورای افغانستان بود٬ با تیغ موکتبُری چهار هواپیمای مسافربری آمریکا را ربودند٬ با کمترین تجربه در خلبانی دو هواپیمای غولپیکر را به ساختمانهای تجارت جهانی در نیویورک کوبیدند و هر دو ساختمان را به طور کامل فرورختند و با دو هواپیمای دیگر به سمت پنتاگون و کاخ سفید روانه شدند٬ که البته هیچ تصویری هم از آن دو هواپیما موجود نیست. روایت رسمی علت این حملات را «حسادت» به آزادی و «نفرت» از سبکزندگی آمریکایی معرفی کرد که گویا در ملتهای خاورمیانه موج میزند. و از همه مهمتر «صدام حسین» به گونهای مقصر این حملات معرفی شد که هم سلاحهای کشتار جمعی دارد و هم خطری فوری برای «صلح جهانی» است. در نتیجه تنها راه پاسخ دادن به کشتار ۳ هزار هموطن آمریکایی و حفظ امنیت آمریکا و جهان٬ لشگرکشی تمام عیار به خاورمیانه و نابودی و اشغال نظامی افغانستان و عراق و احیاناً سایر کشورهای این منطقه است!
این روایت در شرایط روانی عادی جامعه حتی یک لحظه نیز دوام نمیآورد. اما در زمانی که جامعه سرشار از «خشم» است٬ آن روایتی محبوبتر میشود و «رسمیت» مییابد که بیشتر پاسخگوی «خشم» مردم باشد و نه پاسخگوی سوالات منطقی و نقدهای عقلانی آنها.
فضای خشمآلود بهترین فرصت برای «کاسبان خشم» است تا با کمترین مقاومت و چالش از سوی افکار عمومی٬ به هر روایتی که میخواهند رسمیت ببخشند و بر اساس آن هر پروژهء سیاسی که دارند را پیش ببرند. به همین دلیل در شرایط بحران٬ جریانهای سیاسی مختلف٬ از داخل و خارج از کشور٬ با یکدیکر مسابقه «روایت خشم» میگذارند تا هر که بیشتر خشم عمومی را سیرآب کند٬ سکان افکار عمومی را بدست گیرد.
کافی است تا در این روزها٬ به پوشش رسانهای شبکههای فارسیزبان خارج از کشور٬ برنامههای صدا و سیما٬ بیانیههای جریانهای سیاسی مختلف داخل و خارج از کشور٬ تحلیلهای «کارشناسان» و کلاً فضای روانی شبکههای اجتماعی اندکی توجه کنیم٬ تا رقابت کاسبان خشم را به وضوح مشاهده کنیم.
تنها در این شرایط روانی است که کارشناس دینی دانشگاه تهران میتواند از تریبون رسانهء ملی نسخهء «زجرکش» کردن و به صلیب کشیدن و قطع دست و پاهای معترضان را تجویز کند٬ خبرنگار BBC میتواند هر تیتر فریبنده و دروغینی را بر روی هر ویدئو یا اخبار بیربطی منتشر کند تا به خشم عمومی دامن بزند٬ «استاد» دانشگاه علوم سیاسی میتواند نلسون ماندلا را به عنوان یک مروج «خشم» و مبارز خشونتطلب معرفی کند تا تحریمهای اقتصادی بیشتر و آتش زدن به اماکن عمومی و جنگ مسلحانه را توجیه کند و فعالان سیاسی برانداز میتوانند با کمترین نگرانی از واکنش جامعه کمپین ورود شورای امنیت سازمان ملل و صدور قطعنامه «مداخله بشردوستانه» علیه کشور راه بیاندازند تا از ایران «لیبی» دیگری بسازند.
این روزها ممکن است بسیاری از این عملکردها و روایتهای «کاسبان خشم» به مذاق بخشهای مختلفی از جامعه خشمگین ما خوش بیاید و چشم بسته به دنبال جریانی بروند که خشمشان را سیرآبتر میکند. اما امروز شرط اول «بلوغ سیاسی» و وظیفهء تحلیلگران و نخبگان با وجدان٬ تلاش برای فروکاستن خشم عمومی و دعوت جامعه به پرسشگری و کنکاشگری برای یافتن حقیقت است. مبادا بگذاریم کاسبان خشم سکان عقلمان را در دست گیرند و چند سال دیگر با حیرت و حسرت به هزینههای جبرانناپذیر و خاکستری که به جا گذاشتهاند٬ بنگریم.
نویسنده: علی نصری
@AliNasriTelegram
Forwarded from عباس وریج کاظمی
حاشیه برابر با متن است
@Varijkazemi
عباس کاظمی
آنچه امروز شورش حاشیه علیه متن نام گرفته است باید از نو بازخوانی شود. دو گانه حاشیه و متن عمدتا به گونهای فهم میشود که گویا "اینجا" و "آنجا" دو عرصه کاملا مجزا از هم هستند. "آنها" نه "آنجا " دور از ما، و نه بسیار متفاوت از ما هستند. این افراد بیش از آنچه که فکر میکنیم به ما نزدیک کنند. کافی است در ادارهای که کار میکنید به آبدارچی یا به خدماتیها بیشترتوجه کنید، کافی است به زنان خدمتکاری که به خانههایتان میآیند، به سرایدار مجتمعها، به پیکهایی که اشیا دوست داشتنیتان را ردو بدل میکنند یا غذای گرمی که سفارش دادید برایتان می آورند، به دستفروشانی که پشت چراغهای قرمز به انواع کارها مشغولاند، به واکسیهای سر چهار راه، به کارگرانی که در کارواشها ماشین شما را جلا میدهند و به رانندگان تاکسیهای اینترنتی نگاهی بیندازید. آنها همه جا هستند و هیچ وقت دور از ما نبودند فقط ما آنها را از پیش نمیدیدیم. شورشها تنها آنان را به حاشیهای دیدنی و تحلیلکردنی تبدیل کردهاند.
می خواهم صرفا یکی از هزاران روایتی را که شما روزانه با آن روبرویید بیان کنم. در یکی از دانشگاههایی که تدریس میکنم، فردی به عنوان آبدارچی تا چندی پیش مشغول بکار بود، در یکی از روزهای گرم تابستان متوجه شدم کتابی شعر و یک رمان روی میز اوست، روز دیگری کتابی علمی در باب زیست شناسی. یرایم جالب شد و با او به گفت و گو نشستم و بعدا بیشتر با هم حرف زدیم، فرد مجردی بود که به خاطر نیاز مالی خانواده دست از دانشگاه کشیده بود و اکنون چای میآورد، طبقات را طی میکشید و دستشوییها را میشست. اولین نکتهای که به چشمم آمد فاصله منزلتی و احساس ناکامی بود که مدام درون خود احساس میکرد.
اما او که بود؟ از کجا آمده بود؟ به چه چیزهایی فکر میکرد و چه آرزوهایی در سر داشت؟ هیچکس حتی در دانشگاهی که کار میکرد از احوال او خبر نداشت. این همان وضعیتی است که کل جامعه را فراگرفته است و ما نسبت بدان غافلیم، پدیدهای که بنظرم با مفهوم بیعاطفگی اجتماعی باید توضیح داده شود. در میان همه مسائلی که مردم با آنها روبرو هستند، مانند فقر، بیکاری، بیخانمانی، بنظرم این مفهوم که ذیل احساس تنهایی و بیپناهی و بیکسی درک میشود باید از اهمیت بیشتری برخوردار باشد.
دانشگاه و استادانی که کارشان مطالعه مسائل اجتماعی و روانی و مسائلی از این دست است به کل به این جزئیات علاقهای نداشتند.اکنون او مدتی است که کارش را به دلایلی از دست داده است. من مشترکاتی بین او و مردمی که به خیابان آمدند پیدا کردهام.
@Varijkazemi
یکم، مهاجرت: به تازگی از یکی از شهرستان های غرب ایران آمده است،از خانوادهاش جدا شده است تا برای آنها معاشی فراهم سازد.
دوم، بی مکانی: جایی مناسب و با ثبات برای اقامت ندارد و به طور موقت در منزل یکی از اقوامش مستقر است.
سوم، حاشیه تهران: از هشتگرد هر روز به تهران میآید. گرچه در حاشیه میخوابد اما در تهران زندگی میکند.
چهارم، بیکاری یا کار بی ثبات: او اکنون بیکار است، وقتی هم که کار داشت ذیل شرکتهای استعماگری فعالیت میکرد که هر لحظه امکان از دست دادن شغلش را انتظار میکشید.
پنجم، اگرچه مدرک بالایی ندارد اما کم سواد نیست. او تحصیلات دانشگاهیاش را ناتمام رها کرده است به دلیل مشکلاتی که داشته است اما به لحاظ روحی خود را فردی تحصیلکرده میداند.
ششم، احساسی مبهم همراه با اضطراب، سرگشتگی و ناامیدی او را فرا گرفته است. شرایط او به حدی سخت است که به خودکشی نیز فکرکرده است.
هفتم سن: سن او در رنج سنی 20 تا 28 سال و مجرد است.
همه این مولفههایی که از این فرد ذکر شد با خصوصیاتی که از معترضین آذرماه عمدتا روایت میشود نوعی شباهت خویشاوندی وجود دارد. من در همان دانشگاه سه نمونه دیگر دارم یکی در کسوت استاد حق التدریسی، دوم در موقعیت دانشجویی و سوم در شغل خدماتی که در بسیاری از ویژگیهای ذکر شده با هم اشتراکاتی دارند و شاید همین اشتراکات است که نامیدن این جماعت عظیم ناراضی را دشوار کرده باشد. همه این جماعت در سردرگمی، پادرهوایی و بلاتکلیفی ( شغل، مسکن، منزلت و...) با هم اشتراک دارند.
اغلب تصاویر و بازنمائیهایی که از شورش آذرماه ارائه شده است مبتنی بر خواست طبقات برتر و آلوده به دیدگاههای فرادستانه است. برای ما گفتهاند که آنها با ابزار خشونت خواست خود را بیان می کنند، اینکه بر خلاف طبقه متوسط گفت و گو پذیر نیستند، اینکه دست به تخریب بیت المال میزنند و دچار بیماری اجتماعی وندالیستی هستند، اینکه ابزار دست قدرتهای خارجی هستند، اینکه نوعی بی عاطفگی و بیرحمی در اعتراضاتشان نهفته است. این عبارتها تنها از زبان یک فرادست بیان میشوند حتی اگر روشنفکر یا استاد دانشگاه یا خود از وضع موجود ناراضی باشد.
عباسکاظمی
@Varijkazemi
@Varijkazemi
عباس کاظمی
آنچه امروز شورش حاشیه علیه متن نام گرفته است باید از نو بازخوانی شود. دو گانه حاشیه و متن عمدتا به گونهای فهم میشود که گویا "اینجا" و "آنجا" دو عرصه کاملا مجزا از هم هستند. "آنها" نه "آنجا " دور از ما، و نه بسیار متفاوت از ما هستند. این افراد بیش از آنچه که فکر میکنیم به ما نزدیک کنند. کافی است در ادارهای که کار میکنید به آبدارچی یا به خدماتیها بیشترتوجه کنید، کافی است به زنان خدمتکاری که به خانههایتان میآیند، به سرایدار مجتمعها، به پیکهایی که اشیا دوست داشتنیتان را ردو بدل میکنند یا غذای گرمی که سفارش دادید برایتان می آورند، به دستفروشانی که پشت چراغهای قرمز به انواع کارها مشغولاند، به واکسیهای سر چهار راه، به کارگرانی که در کارواشها ماشین شما را جلا میدهند و به رانندگان تاکسیهای اینترنتی نگاهی بیندازید. آنها همه جا هستند و هیچ وقت دور از ما نبودند فقط ما آنها را از پیش نمیدیدیم. شورشها تنها آنان را به حاشیهای دیدنی و تحلیلکردنی تبدیل کردهاند.
می خواهم صرفا یکی از هزاران روایتی را که شما روزانه با آن روبرویید بیان کنم. در یکی از دانشگاههایی که تدریس میکنم، فردی به عنوان آبدارچی تا چندی پیش مشغول بکار بود، در یکی از روزهای گرم تابستان متوجه شدم کتابی شعر و یک رمان روی میز اوست، روز دیگری کتابی علمی در باب زیست شناسی. یرایم جالب شد و با او به گفت و گو نشستم و بعدا بیشتر با هم حرف زدیم، فرد مجردی بود که به خاطر نیاز مالی خانواده دست از دانشگاه کشیده بود و اکنون چای میآورد، طبقات را طی میکشید و دستشوییها را میشست. اولین نکتهای که به چشمم آمد فاصله منزلتی و احساس ناکامی بود که مدام درون خود احساس میکرد.
اما او که بود؟ از کجا آمده بود؟ به چه چیزهایی فکر میکرد و چه آرزوهایی در سر داشت؟ هیچکس حتی در دانشگاهی که کار میکرد از احوال او خبر نداشت. این همان وضعیتی است که کل جامعه را فراگرفته است و ما نسبت بدان غافلیم، پدیدهای که بنظرم با مفهوم بیعاطفگی اجتماعی باید توضیح داده شود. در میان همه مسائلی که مردم با آنها روبرو هستند، مانند فقر، بیکاری، بیخانمانی، بنظرم این مفهوم که ذیل احساس تنهایی و بیپناهی و بیکسی درک میشود باید از اهمیت بیشتری برخوردار باشد.
دانشگاه و استادانی که کارشان مطالعه مسائل اجتماعی و روانی و مسائلی از این دست است به کل به این جزئیات علاقهای نداشتند.اکنون او مدتی است که کارش را به دلایلی از دست داده است. من مشترکاتی بین او و مردمی که به خیابان آمدند پیدا کردهام.
@Varijkazemi
یکم، مهاجرت: به تازگی از یکی از شهرستان های غرب ایران آمده است،از خانوادهاش جدا شده است تا برای آنها معاشی فراهم سازد.
دوم، بی مکانی: جایی مناسب و با ثبات برای اقامت ندارد و به طور موقت در منزل یکی از اقوامش مستقر است.
سوم، حاشیه تهران: از هشتگرد هر روز به تهران میآید. گرچه در حاشیه میخوابد اما در تهران زندگی میکند.
چهارم، بیکاری یا کار بی ثبات: او اکنون بیکار است، وقتی هم که کار داشت ذیل شرکتهای استعماگری فعالیت میکرد که هر لحظه امکان از دست دادن شغلش را انتظار میکشید.
پنجم، اگرچه مدرک بالایی ندارد اما کم سواد نیست. او تحصیلات دانشگاهیاش را ناتمام رها کرده است به دلیل مشکلاتی که داشته است اما به لحاظ روحی خود را فردی تحصیلکرده میداند.
ششم، احساسی مبهم همراه با اضطراب، سرگشتگی و ناامیدی او را فرا گرفته است. شرایط او به حدی سخت است که به خودکشی نیز فکرکرده است.
هفتم سن: سن او در رنج سنی 20 تا 28 سال و مجرد است.
همه این مولفههایی که از این فرد ذکر شد با خصوصیاتی که از معترضین آذرماه عمدتا روایت میشود نوعی شباهت خویشاوندی وجود دارد. من در همان دانشگاه سه نمونه دیگر دارم یکی در کسوت استاد حق التدریسی، دوم در موقعیت دانشجویی و سوم در شغل خدماتی که در بسیاری از ویژگیهای ذکر شده با هم اشتراکاتی دارند و شاید همین اشتراکات است که نامیدن این جماعت عظیم ناراضی را دشوار کرده باشد. همه این جماعت در سردرگمی، پادرهوایی و بلاتکلیفی ( شغل، مسکن، منزلت و...) با هم اشتراک دارند.
اغلب تصاویر و بازنمائیهایی که از شورش آذرماه ارائه شده است مبتنی بر خواست طبقات برتر و آلوده به دیدگاههای فرادستانه است. برای ما گفتهاند که آنها با ابزار خشونت خواست خود را بیان می کنند، اینکه بر خلاف طبقه متوسط گفت و گو پذیر نیستند، اینکه دست به تخریب بیت المال میزنند و دچار بیماری اجتماعی وندالیستی هستند، اینکه ابزار دست قدرتهای خارجی هستند، اینکه نوعی بی عاطفگی و بیرحمی در اعتراضاتشان نهفته است. این عبارتها تنها از زبان یک فرادست بیان میشوند حتی اگر روشنفکر یا استاد دانشگاه یا خود از وضع موجود ناراضی باشد.
عباسکاظمی
@Varijkazemi
Forwarded from محمدرضا جلائیپور🍀Jalaeipour
⭕️ یرواند آبراهامیان، دقایقی پیش در گفتگو با Democracy Now:
تا کنون عموم ایرانیان آمریکا را دولتی که علیه دولت مصدق کودتا کرد میشناسند. با ترور قاسم سلیمانی، عموم ایرانیان از این پس آمریکا را یک دولت تروریست هم خواهند شناخت. مهمترین برندهٔ ترور قاسم سلیمانی داعش است که در غیاب او دوباره تقویت خواهد شد.
https://twitter.com/democracynow/status/1213097936495808514?s=21
@jalaeipour
تا کنون عموم ایرانیان آمریکا را دولتی که علیه دولت مصدق کودتا کرد میشناسند. با ترور قاسم سلیمانی، عموم ایرانیان از این پس آمریکا را یک دولت تروریست هم خواهند شناخت. مهمترین برندهٔ ترور قاسم سلیمانی داعش است که در غیاب او دوباره تقویت خواهد شد.
https://twitter.com/democracynow/status/1213097936495808514?s=21
@jalaeipour
Twitter
Democracy Now!
Historian Ervand Abrahamian of @GC_CUNY says the killing of Qassem Soleimani gives Iran's government a "new propaganda weapon" to use against the United States. "Now… they can describe the United States as a state terrorist power."