وقتی از در ورودی ساختمان وارد می شویم تنها پس از چند قدم، در سمت راست، دو اتاق قرار دارند. در اتاق سمت راست یک زن و مرد که هر دو معتاد به شیشه هستند زندگی می کنند. وقتی شوهرش ما را می بیند زنش را صدا می کند که مینا خانم آمده است و او را از خواب بیدار می کند. دوستم داخل می رود و با او مشغول صحبت می شود. نوزاد این زن و شوهر نیز اعتیاد را از والدینش به ارث برده است. گویا برای اینکه درد نوزاد به خاطر این اعتیاد التیام یابد به او داروی سرماخوردگی (دیفین هیدرامین) می دهند تا بخوابد! نوزاد را به این ترفند می خوابانند تا صدای درد و رنج او خواب ما را آشفته نسازد؛ خواب غفلت همه ی ما را.
در همین حین که آنها در اتاق مشغول صحبت هستند من به اتاق کناری توجه می کنم که قفل است. یک ملحفه روی در کشیده اند. آن را کنار می زنم و درون اتاق را می بینم. بسیار بهم ریخته است. داستان این اتاق و اتفاقهای تلخش را می دانم. اتفاقی بسیار دردناک در این جغرافیای فراموش شده افتاده است. اینجا که پدری معتاد به شیشه به دختر بچه ی نه ساله اش تجاوز کرده و حتی او را برای گدایی فروخته بوده است. آن دختر بچه پس از پیگیری توسط اعضای جمعیت امام علی به بهزیستی برده شد. پس از مدتی خواهر شیرخواره ی او نیز تحویل بهزیستی گردید. به قول یکی از دوستان گویی شیطان در این ساختمان منزل کرده است. گویی زشتی با همه ی توانش در این ساختمان ایستاده و هماورد می طلبد. حریف این همه زشتی و تاریکی چیست؟ حریفش ذره ذره زیبایی هر کدام از ماست که چون در کنار هم قرار گیرد همچون بارانی باریدن خواهد گرفت و زشتی را خواهد شست. کمی همت کنیم. کمی غیرت کنیم و کودکانمان را که نور امید در چهره شان هویداست از این شرایط برهانیم.
(عکس مربوط به اتاق توصیف شده در بند دوم متن بالا می باشد.)
#رنج_نامه_هایی_از_همین_نزدیکی
goo.gl/oETySF
در همین حین که آنها در اتاق مشغول صحبت هستند من به اتاق کناری توجه می کنم که قفل است. یک ملحفه روی در کشیده اند. آن را کنار می زنم و درون اتاق را می بینم. بسیار بهم ریخته است. داستان این اتاق و اتفاقهای تلخش را می دانم. اتفاقی بسیار دردناک در این جغرافیای فراموش شده افتاده است. اینجا که پدری معتاد به شیشه به دختر بچه ی نه ساله اش تجاوز کرده و حتی او را برای گدایی فروخته بوده است. آن دختر بچه پس از پیگیری توسط اعضای جمعیت امام علی به بهزیستی برده شد. پس از مدتی خواهر شیرخواره ی او نیز تحویل بهزیستی گردید. به قول یکی از دوستان گویی شیطان در این ساختمان منزل کرده است. گویی زشتی با همه ی توانش در این ساختمان ایستاده و هماورد می طلبد. حریف این همه زشتی و تاریکی چیست؟ حریفش ذره ذره زیبایی هر کدام از ماست که چون در کنار هم قرار گیرد همچون بارانی باریدن خواهد گرفت و زشتی را خواهد شست. کمی همت کنیم. کمی غیرت کنیم و کودکانمان را که نور امید در چهره شان هویداست از این شرایط برهانیم.
(عکس مربوط به اتاق توصیف شده در بند دوم متن بالا می باشد.)
#رنج_نامه_هایی_از_همین_نزدیکی
goo.gl/oETySF
آخرین گزارش بانک مرکزی مشخص کرد: هزینه ی تفریح مرفه ترین ها ۷۳ برابر فقیرترین ها
نابرابری های فاحش منشا همه شرور اقتصادی- اجتماعی و مسئول نبود تعادل های گوناگون در زندگی فردی و اجتماعی هستند. نابرابری های فاحش تنها به این معنا نیستند که از یک سو گروه اندکی همه هیجان های خود را در برد و باخت های چندده میلیونی یا پرواز با هواپیما های شخصی، یا راندن خودروهای چندمیلیارد تومانی یا… تخلیه می کنند و از سوی دیگر گروهی برای گریز از سرمای بی رحم و کشنده به گورها پناه می برند؛ یا عده ای برای تامین هزینه های اساسی خود و خانواده شان ناگزیر از فروش اعضای بدن می شوند؛ یا لشکری از دوزخیان زمین برای تهیه قوت خود و خانواده، سطل های زباله شهری را جست وجو می کنند. بلکه نابرابری های شدید به صورت رژه اشرافیت و فخرفروشی در عرصه خیابان ها، زخم عمیق تری بر پیکر جامعه است و آن تحقیر غرور جوانان بی کار است. هیچ زخمی عمیق تر از نادیده گرفته شدن و تحقیر نظام مند نیست و هیچ دردی دردناک تر از آن روح تحقیرشده نیست و هیچ تهدیدی جدی تر از جوان بی کار تحقیرشده، ثبات و امنیت جامعه را به خطر نمی اندازد. نابرابری یک پدیده ناگزیر نیست؛ نابرابری ها به وسیله ی قاعده گذاری ها و سیاست های بخش عمومی به وجود می آیند، حفظ و بازتولید می شوند و از نسلی به نسل دیگر منتقل می شوند.
در سال ١٣٩۴، ۴/١ درصد از کل هزینه خانوارهای شهری برای اقلام «تفریح و فرهنگی» و «هتل و رستوران» صرف شده است که میزان متوسط آن برای هر خانوار (با بعد ٣/۴ نفر) ١۴/٣ میلیون ریال است. هزینه «تفریح و فرهنگی» و «هتل و رستوران» هفت دهک جمعیتی یا ٧٠ درصد مردم زیر حد متوسط است. در این سال مخارج بالاترین دهک ۵۶ میلیون ریال و پایین ترین دهک ٧٧۵ هزار ریال بود؛ یعنی اینکه بالاترین دهک ٧٣ برابر پایین ترین دهک برای اقلام یادشده هزینه کرده است.
#اقتصادی
goo.gl/mD0EPf
نابرابری های فاحش منشا همه شرور اقتصادی- اجتماعی و مسئول نبود تعادل های گوناگون در زندگی فردی و اجتماعی هستند. نابرابری های فاحش تنها به این معنا نیستند که از یک سو گروه اندکی همه هیجان های خود را در برد و باخت های چندده میلیونی یا پرواز با هواپیما های شخصی، یا راندن خودروهای چندمیلیارد تومانی یا… تخلیه می کنند و از سوی دیگر گروهی برای گریز از سرمای بی رحم و کشنده به گورها پناه می برند؛ یا عده ای برای تامین هزینه های اساسی خود و خانواده شان ناگزیر از فروش اعضای بدن می شوند؛ یا لشکری از دوزخیان زمین برای تهیه قوت خود و خانواده، سطل های زباله شهری را جست وجو می کنند. بلکه نابرابری های شدید به صورت رژه اشرافیت و فخرفروشی در عرصه خیابان ها، زخم عمیق تری بر پیکر جامعه است و آن تحقیر غرور جوانان بی کار است. هیچ زخمی عمیق تر از نادیده گرفته شدن و تحقیر نظام مند نیست و هیچ دردی دردناک تر از آن روح تحقیرشده نیست و هیچ تهدیدی جدی تر از جوان بی کار تحقیرشده، ثبات و امنیت جامعه را به خطر نمی اندازد. نابرابری یک پدیده ناگزیر نیست؛ نابرابری ها به وسیله ی قاعده گذاری ها و سیاست های بخش عمومی به وجود می آیند، حفظ و بازتولید می شوند و از نسلی به نسل دیگر منتقل می شوند.
در سال ١٣٩۴، ۴/١ درصد از کل هزینه خانوارهای شهری برای اقلام «تفریح و فرهنگی» و «هتل و رستوران» صرف شده است که میزان متوسط آن برای هر خانوار (با بعد ٣/۴ نفر) ١۴/٣ میلیون ریال است. هزینه «تفریح و فرهنگی» و «هتل و رستوران» هفت دهک جمعیتی یا ٧٠ درصد مردم زیر حد متوسط است. در این سال مخارج بالاترین دهک ۵۶ میلیون ریال و پایین ترین دهک ٧٧۵ هزار ریال بود؛ یعنی اینکه بالاترین دهک ٧٣ برابر پایین ترین دهک برای اقلام یادشده هزینه کرده است.
#اقتصادی
goo.gl/mD0EPf
جنازه ای را بر راهی می بردند.
درویشی با پسر بر سر راه ایستاده بود.
پسر از پدر پرسید:
بابا در اینجا چیست؟
گفت : آدمی.
گفت کجایش می برند؟
گفت: به جایی که نه خوردنی و نه پوشیدنی، نه نان و نه آب، نه هیزم، نه آتش، نه زر، نه سیم، نه بوریا، نه گلیمی هست.
گفت : بابا، مگر به خانه ما می برندش؟
عبید زاکانی
goo.gl/y4Tt5S
درویشی با پسر بر سر راه ایستاده بود.
پسر از پدر پرسید:
بابا در اینجا چیست؟
گفت : آدمی.
گفت کجایش می برند؟
گفت: به جایی که نه خوردنی و نه پوشیدنی، نه نان و نه آب، نه هیزم، نه آتش، نه زر، نه سیم، نه بوریا، نه گلیمی هست.
گفت : بابا، مگر به خانه ما می برندش؟
عبید زاکانی
goo.gl/y4Tt5S
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نقاشیهای کودکان خانههای علم فرحزاد و احمدآباد جمعیت امام علی
به یاد آتشنشانانی که جان خود را فدای هموطنان خود کردند ...
به یاد آتشنشانانی که جان خود را فدای هموطنان خود کردند ...
در روزگاری که بسا کسان برای آسایش خویش، آتش در زندگی مردم میزنند و وطن میفروشند، آنان تن به آتش سپردند تا هموطن نسوزد.
گردِ هم آییم و پاس بِداریم مروت و ایثار را و تسکینی باشیم بر درد بازماندگان، با مشایعت پیکر قهرمانان واقعی، آتش نشانانِ میهنمان.
⬅️ وعده ما دوشنبه ۱۱ بهمن ساعت ٨:٣٠ صبح در محل مصلی تهران، در تشییع پیکر آتش نشانان جان بر کف
goo.gl/VfOVmQ
گردِ هم آییم و پاس بِداریم مروت و ایثار را و تسکینی باشیم بر درد بازماندگان، با مشایعت پیکر قهرمانان واقعی، آتش نشانانِ میهنمان.
⬅️ وعده ما دوشنبه ۱۱ بهمن ساعت ٨:٣٠ صبح در محل مصلی تهران، در تشییع پیکر آتش نشانان جان بر کف
goo.gl/VfOVmQ
Forwarded from باشگاه هواداران جمعیت امام علی
🍕جشنوارۀ لقمههای طراوت (فینگرفود)
✳️تمامی غذاهای این جشنواره توسط زنان سرپرست خانوار تحت حمایت جمعیت امام علی تهیه شده است
⌛️۱٣-۱۵ بهمن، ساعت ۱٢-٢٢
📍میدان انقلاب، کارگرجنوبی، کوچه مهدیزاده، پلاک ۲۴
✳️تمامی غذاهای این جشنواره توسط زنان سرپرست خانوار تحت حمایت جمعیت امام علی تهیه شده است
⌛️۱٣-۱۵ بهمن، ساعت ۱٢-٢٢
📍میدان انقلاب، کارگرجنوبی، کوچه مهدیزاده، پلاک ۲۴
کودکان با اراده
هنگام تشویق کودکان کمتر از اصطلاح "باهوش" استفاده کنید؛ بهتر است
بگویید "افرین که تلاش کردی."، "تو بچه زحمت کشی هستی."
"تلاش کردن" ویژگی قابل تغییرتر است؛ یعنی میزان تلاش انسانها بالا و پایین می شود اما میزان هوش نه.
تلاش کردن را ترغیب کنید
و با برچسب "باهوش" اراده کودکان را کم نکنید.
#روانشناسی
goo.gl/Yxt1z5
هنگام تشویق کودکان کمتر از اصطلاح "باهوش" استفاده کنید؛ بهتر است
بگویید "افرین که تلاش کردی."، "تو بچه زحمت کشی هستی."
"تلاش کردن" ویژگی قابل تغییرتر است؛ یعنی میزان تلاش انسانها بالا و پایین می شود اما میزان هوش نه.
تلاش کردن را ترغیب کنید
و با برچسب "باهوش" اراده کودکان را کم نکنید.
#روانشناسی
goo.gl/Yxt1z5
ضمن تسلیت جهت درگذشت هموطنان کولبرمان در سردشت، با توجه به اینکه بسیاری از کودکان کار در منطقه کرمانشاه و کردستان نیز به کولبری که از مصادیق انواع خطرناک کار کودک است مشغولند؛ جمعیت امام علی در نظر دارد در وهلهی اول برای کمک به ۲۰ خانواده آسیبدیده در اثر بهمن و در وهله بعد، جهت حمایت از کودکان کار در این منطقه پروژههایی را تعریف نماید.
نظر به اینکه اکثر اقشار تحصیلکرده این منطقه از معضل بیکاری رنج میبرند، توجه بیشتر به بحث اشتغال از سوی نهادهای متولی بسیار ضروری است. بیکاری در این منطقه باعث گسترش مصادیق کار خطرناک همچون کولبری در میان اهالی به خصوص اقشار محرومتر شده است.
goo.gl/THhe1t
نظر به اینکه اکثر اقشار تحصیلکرده این منطقه از معضل بیکاری رنج میبرند، توجه بیشتر به بحث اشتغال از سوی نهادهای متولی بسیار ضروری است. بیکاری در این منطقه باعث گسترش مصادیق کار خطرناک همچون کولبری در میان اهالی به خصوص اقشار محرومتر شده است.
goo.gl/THhe1t
کپسولها خالی بود. آتش نشانها ایثار کرده بودند. (ایسنا)
روزگاری نشستن تیر بر سینه نشانه ی شجاعت بود؛ تیر بر سینه یعنی سرباز به میدان نبرد پشت نکرده و تا آخرین لحظه جنگیده است.
حالا کپسول خالی ات نشان مردانگی ات است. کپسول خالی یعنی تا آخرین لحظه ایستادی تا شاید آتش را بنشانی؛ ندانستی که آتش بر جان ما افروختی!
goo.gl/v3JruZ
روزگاری نشستن تیر بر سینه نشانه ی شجاعت بود؛ تیر بر سینه یعنی سرباز به میدان نبرد پشت نکرده و تا آخرین لحظه جنگیده است.
حالا کپسول خالی ات نشان مردانگی ات است. کپسول خالی یعنی تا آخرین لحظه ایستادی تا شاید آتش را بنشانی؛ ندانستی که آتش بر جان ما افروختی!
goo.gl/v3JruZ
جمعیت امام علی
دوباره خبری ناگوار میرسد؛ و بازهم روایت جان سپردن کودکی دیگر! 💢 دو روز گذشته دخترک چهارسالهای که برای کار در سر چهارراه همراه با مادرش، از شوش به فرمانیه رفته بود، بر اثر تصادف جان خود را از دست داد.💢 کودک معصومی در شمالِ این شهر که با جنوبش از زمین…
تو که مرهم نهای بر زخم ریشان
نمک پاش دل ایشان چرایی..
شاید شما هم صدایی را که این روزها در گروههای تلگرام دست به دست میشود و درباره خطر کودکانی که در خیابانها به کار مشغولند و هشدار میدهد، را شنیدهاید. خطر اقدامات برنامهریزی شده برای اخاذی! این صوت و واکنشهای داده شده به آن، ما را با یک پرسش بزرگ در جامعه امروزمان مواجه میکند: به راستی وظیفه ما به عنوان یک انسان در این جامعه چیست؟
صدا برای مردمان این شهر زنگ خطری است که مراقب باشید و احتیاط کنید که مرگ فرشتههایی معصوم و کوچک آسایشتان را برهم نزند. اینبار شیشههای ماشینهایتان را سریعتر بالا بکشید مبادا خاطر شریفتان مکدر شود از دیدن کودکی نحیف که به زحمت قدش به شیشهی اتومبیل گرانقیمتتان میرسد... آری روبرگردانید با بیمهری و بیتفاوتی و خودخواهی تمام از صورت همچون فرشتهاش؛ و قوطی حلبی اسپند در دستش را، که داغ گذاشته بر جای جای دست و صورتش بر زمین بکوبید و دانههای اسپندش را همچون بدن کوچکش نقش بر زمین کنید ....
اما اگر جراتش را دارید کمی شیشه را پایین بکشید و دستهای کوچک و یخ کرده از سرمایش را خوب نگاه کنید تا شاید سرخیاش به زندگیهای منجمد شدهتان رنگ دهد ...
اگر کمی شرم دارید از ماشینهای گرمتان پیاده شوید تا کودکی فراموش شدهی شهرتان فرصت کند کمی مهر ببیند بجای بیمهری ...
و اگر ذرهای انسانیت در جامعه باقی مانده یکبار، فقط یکبار از خودمان بپرسیم که چرا در میان این صداهای تلگرامی که مانند قارچهای سمی که به سرعت یکی پس از دیگری میرویند و دست بدست می شوند، هیچ صحبتی از معصومیت و بیپناهی و مظلومیت کودکی چهار ساله نیست ؟؟!!!!!!
دخترکها و پسرکهای زیبا، کوچک، غیرتمند و بزرگ! شرم داریم از گفتنش اما باید بگوییم که آدمهای خوابزدهی این شهر دیگر پایشان را فراتر از تصوراتت گذاشتهاند، اینبار شما را فقط عضوی از یک باند نخواندند و به همین قانع نشدند، شما را عروسکی بیجان خواندند که با آسیب زدن به تنهای کوچک و یخ زدهتان، بر ثروت رییس باند، افزونتر خواهد شد...
و در این هشدار، در اوج نگرانی برای برهم نخوردن آرامش دنیایمان به یکدیگر هشدار میدهیم که مبادا جسم نحیف تو دست اندازی برایمان ایجاد کند و مبادا که دیدن سرخی خون تو اعصاب خسته و ملتهبمان را درگیر کند....
چشمانمان را میبندیم تکتک نام میبریم از پیله هایی که پروانه شدن آرزویشان بود ..
پوریا .. رویا .. علی .. دنیا .. مریم .. فاطمه .. زیبا .. رضا .. گلناز .. صغری .. رکسانا .. زینب .. احمد .. مهدی .. پریسا .. ستایش .. امیر ........ تمامی ندارد نامها، تمام نمیشوند... یاد خانههای سرد و نمور و اعتیادزدهشان میافتم و غیرتشان برای بردن لقمه نانی به سر یک سفره خالی..
ما هر روز در خانههای علم جمعیت امام علی شما معلمین کوچک را ملاقات میکنیم و کم نیاموختیم ایثار، بزرگی، فداکاری، مهر، عشق، گذشت و هزاران صفت خدایی دیگر که هیچ کجای شهر پیدا نکردیم مگر در میان معصومیت هزاران کودک غریب افتاده و حاشیهنشین دروازهغار، خاکسفید، فرحزاد، شهرری و در جای جای ایران...
کلام آخر اینکه کودکان کار، کودکان ما و کودکان شهر ما هستند، و به قول ماندلا هیچ چیز به اندازه نحوه رفتار مردم یک کشور با کودکانش، معرف شرف آن مردم نیست ...
goo.gl/Wq0vcy
نمک پاش دل ایشان چرایی..
شاید شما هم صدایی را که این روزها در گروههای تلگرام دست به دست میشود و درباره خطر کودکانی که در خیابانها به کار مشغولند و هشدار میدهد، را شنیدهاید. خطر اقدامات برنامهریزی شده برای اخاذی! این صوت و واکنشهای داده شده به آن، ما را با یک پرسش بزرگ در جامعه امروزمان مواجه میکند: به راستی وظیفه ما به عنوان یک انسان در این جامعه چیست؟
صدا برای مردمان این شهر زنگ خطری است که مراقب باشید و احتیاط کنید که مرگ فرشتههایی معصوم و کوچک آسایشتان را برهم نزند. اینبار شیشههای ماشینهایتان را سریعتر بالا بکشید مبادا خاطر شریفتان مکدر شود از دیدن کودکی نحیف که به زحمت قدش به شیشهی اتومبیل گرانقیمتتان میرسد... آری روبرگردانید با بیمهری و بیتفاوتی و خودخواهی تمام از صورت همچون فرشتهاش؛ و قوطی حلبی اسپند در دستش را، که داغ گذاشته بر جای جای دست و صورتش بر زمین بکوبید و دانههای اسپندش را همچون بدن کوچکش نقش بر زمین کنید ....
اما اگر جراتش را دارید کمی شیشه را پایین بکشید و دستهای کوچک و یخ کرده از سرمایش را خوب نگاه کنید تا شاید سرخیاش به زندگیهای منجمد شدهتان رنگ دهد ...
اگر کمی شرم دارید از ماشینهای گرمتان پیاده شوید تا کودکی فراموش شدهی شهرتان فرصت کند کمی مهر ببیند بجای بیمهری ...
و اگر ذرهای انسانیت در جامعه باقی مانده یکبار، فقط یکبار از خودمان بپرسیم که چرا در میان این صداهای تلگرامی که مانند قارچهای سمی که به سرعت یکی پس از دیگری میرویند و دست بدست می شوند، هیچ صحبتی از معصومیت و بیپناهی و مظلومیت کودکی چهار ساله نیست ؟؟!!!!!!
دخترکها و پسرکهای زیبا، کوچک، غیرتمند و بزرگ! شرم داریم از گفتنش اما باید بگوییم که آدمهای خوابزدهی این شهر دیگر پایشان را فراتر از تصوراتت گذاشتهاند، اینبار شما را فقط عضوی از یک باند نخواندند و به همین قانع نشدند، شما را عروسکی بیجان خواندند که با آسیب زدن به تنهای کوچک و یخ زدهتان، بر ثروت رییس باند، افزونتر خواهد شد...
و در این هشدار، در اوج نگرانی برای برهم نخوردن آرامش دنیایمان به یکدیگر هشدار میدهیم که مبادا جسم نحیف تو دست اندازی برایمان ایجاد کند و مبادا که دیدن سرخی خون تو اعصاب خسته و ملتهبمان را درگیر کند....
چشمانمان را میبندیم تکتک نام میبریم از پیله هایی که پروانه شدن آرزویشان بود ..
پوریا .. رویا .. علی .. دنیا .. مریم .. فاطمه .. زیبا .. رضا .. گلناز .. صغری .. رکسانا .. زینب .. احمد .. مهدی .. پریسا .. ستایش .. امیر ........ تمامی ندارد نامها، تمام نمیشوند... یاد خانههای سرد و نمور و اعتیادزدهشان میافتم و غیرتشان برای بردن لقمه نانی به سر یک سفره خالی..
ما هر روز در خانههای علم جمعیت امام علی شما معلمین کوچک را ملاقات میکنیم و کم نیاموختیم ایثار، بزرگی، فداکاری، مهر، عشق، گذشت و هزاران صفت خدایی دیگر که هیچ کجای شهر پیدا نکردیم مگر در میان معصومیت هزاران کودک غریب افتاده و حاشیهنشین دروازهغار، خاکسفید، فرحزاد، شهرری و در جای جای ایران...
کلام آخر اینکه کودکان کار، کودکان ما و کودکان شهر ما هستند، و به قول ماندلا هیچ چیز به اندازه نحوه رفتار مردم یک کشور با کودکانش، معرف شرف آن مردم نیست ...
goo.gl/Wq0vcy
طبق اصل سی ام قانون اساسی، دولت موظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ی ملت تا پایان دوره ی متوسطه فراهم سازد و وسایل تحصیلات عالی را تا سرحد خودکفایی کشور به طور رایگان گسترش دهد.
(عکس: مدرسهای در سیستان و بلوچستان!)
goo.gl/QvqtDQ
(عکس: مدرسهای در سیستان و بلوچستان!)
goo.gl/QvqtDQ