🔸 همزمان با روز ملی یوزپلنگ ایرانی سومین دوره لیگ پرشین با نماد این حیوان در معرض انقراض کار خود را آغاز می کند.
🔸 یوزپلنگ ایرانی (آسیایی) امروزه تنها در مرزهای جغرافیایی ایران زندگی می کند و در صورت حمایت از زیستگاه این حیوان می توان آن را از خطر انقراض نجات داد.
🔸 جمعیت امام علی نیز با توجه به اهمیت مسایل زیست محیطی و جلب توجه بیشتر به طبیعت و احترام به آن، نماد یوزپلنگ را برای لیگ فوتبال خود در این دوره برگزیده است.
goo.gl/BYbZCF
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
🔸 یوزپلنگ ایرانی (آسیایی) امروزه تنها در مرزهای جغرافیایی ایران زندگی می کند و در صورت حمایت از زیستگاه این حیوان می توان آن را از خطر انقراض نجات داد.
🔸 جمعیت امام علی نیز با توجه به اهمیت مسایل زیست محیطی و جلب توجه بیشتر به طبیعت و احترام به آن، نماد یوزپلنگ را برای لیگ فوتبال خود در این دوره برگزیده است.
goo.gl/BYbZCF
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
Forwarded from باشگاه ورزشی پرشین
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حمایت رحمان احمدی کاپیتان تیم پیکان از لیگ پرشین و تیم پرشین ملک آباد کرج
⚽️ سومین دوره لیگ پرشین
📅 ١٠ تا ١٧ شهریور، ساعت ١٧ تا ٢٣
📌 ولنجک، زمین چمن دانشگاه شهیدبهشتی
🆔 @PersianSportsClub
⚽️ سومین دوره لیگ پرشین
📅 ١٠ تا ١٧ شهریور، ساعت ١٧ تا ٢٣
📌 ولنجک، زمین چمن دانشگاه شهیدبهشتی
🆔 @PersianSportsClub
▪️درگذشت جمعی از دانش آموزان دختر نخبه ی هرمزگانی در حادثه ی شب گذشته را خدمت خانواده ی آن عزیزان و عموم جامعه به خصوص مردم مهربان هرمزگان تسلیت عرض می نماییم. داغ از دست دادن فرزندانی این چنین عزیز که به راستی هدیه های خداوند برای هر سرزمین هستند اگر چه سنگین است اما برای خانواده های آن عزیزان طلب صبر می نماییم.
▪️در اتفاقی این چنین، جای آن است که وزارت آموزش و پرورش به عنوان متولی امور آموزشی در کشور، پاسخگوی اذهان عمومی باشد که چگونه می شود که ما فرزندانی چنین عزیز و نخبه از سرزمینمان را به این راحتی از دست می دهیم؟
goo.gl/u4b43g
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
▪️در اتفاقی این چنین، جای آن است که وزارت آموزش و پرورش به عنوان متولی امور آموزشی در کشور، پاسخگوی اذهان عمومی باشد که چگونه می شود که ما فرزندانی چنین عزیز و نخبه از سرزمینمان را به این راحتی از دست می دهیم؟
goo.gl/u4b43g
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
Forwarded from باشگاه ورزشی پرشین
🌀 افتتاحیه سومین دوره لیگ پرشین
🕊 آوای صلح در مستطیل سبز
⚽️ با حضور ٢٢ تیم فوتبال کودکان و نوجوانان مناطق حاشیه سراسر کشور
📅 جمعه ١٠ شهریور، ساعت ١٧:٣٠
📌 ولنجک، زمین چمن دانشگاه شهیدبهشتی
🕊 آوای صلح در مستطیل سبز
⚽️ با حضور ٢٢ تیم فوتبال کودکان و نوجوانان مناطق حاشیه سراسر کشور
📅 جمعه ١٠ شهریور، ساعت ١٧:٣٠
📌 ولنجک، زمین چمن دانشگاه شهیدبهشتی
🌀 ورزشهای گروهی، قدرت خلاقیت كودكان را تقویت میکند و مهارتهای اجتماعی را به آنان میآموزد.
#روانشناسی
همگام با لیگ پرشین در روز افتتاحیه سومین دور این مسابقات
🆔 @imamalisociety
#روانشناسی
همگام با لیگ پرشین در روز افتتاحیه سومین دور این مسابقات
🆔 @imamalisociety
Forwarded from باشگاه ورزشی پرشین
✅ پخش زنده افتتاحیه سومین لیگ پرشین جمعیت امام علی
⬅️ از طریق لایو اینستاگرام جمعیت امام علی دنبال کنید:
🔹 https://www.instagram.com/imamalisociety
🆔 @imamalisociety
⬅️ از طریق لایو اینستاگرام جمعیت امام علی دنبال کنید:
🔹 https://www.instagram.com/imamalisociety
🆔 @imamalisociety
⭕️ در مجاورت "بهشتِ زهرا" یا "جهنمِ بی خانمان ها"؟
⭕️ در روز عید قربان؛ "مبین" پنج ساله در قربانگاه بی تفاوتی ها!
احمد به همراه همسر و فرزند پنج ساله اش، که مبین نام دارد، حدود یک سال پیش از روستا به تهران مهاجرت کرده اند. آنها اصالتا لر هستند. در منطقه اتابک در خانه ای با مبلغ رهن یک میلیون تومان و اجاره دویست هزار تومان در ماه ساکن می شوند. احمد در باربری کار می کرده اما دخل و خرج خانواده با هم نمی خواند، از پس اجاره خانه و هزینه هایش بر نمی آید و صاحبخانه بیرونشان می کند. اکنون او و خانواده اش سه ماه می شود که در کنار بهشت زهرا در چادری ساکن شده اند.
همسر احمد هشت ماه می شود که باردار است. به دلیل نداشتن هزینه های پزشکی، درحالی که دارای عفونت شدید بوده، در طول دوره بارداری به پزشک مراجعه نکرده و از سلامتی جنین هیچگونه اطلاعی نداشته؛ این درحالیست که بارداریش جز بارداری های خطرناک می باشد. مبین نیز به دلیل آفتاب و گرمای شدید دچار آفتاب سوختگی شده و بسیار لاغر است که دلیلش عدم تغذیه مناسب می باشد. محیط سکونت این خانواده در حال حاضر به هیچ وجه مناسب نیست.
لحظه ورود تیم شناسایی جمعیت امام علی به چادر، احمد به همراه دو نفر دیگر از چادر کناری، در حضور مبین پنج ساله، درحال مصرف مواد بودند. از نظر بهداشت و امنیت محل چادرها کاملا نامناسب است. حدودا سی چادر در اطراف آنها وجود دارد که فقر، اعتیاد، تن فروشی و خرید و فروش مواد به صورت واضح دیده می شود.
احمد معتاد به هرویین است و متادون هم مصرف می کند. همسرش، زینب، معتاد نیست و سالم است. او تا چند روز پیش به عنوان پرستار در منزل یک خانم مسن کار می کرد. به دلیل زندگی در چادر، کودکان کاملا شاهد مسایل آن محیط از جمله مصرف مواد، دعوا و زد و خورد و کتک کاری ها و ... هستند و خود نیز درگیر این مسایل شده اند. احمد حاضر است برای ترک اعتیاد به کمپ برود اما چون در شرایط فعلی، خانواده اش امنیت ندارند امکانش نیست. این منطقه کاملا نابسامان است و نیاز به رسیدگی دارد.
اگر به زودی کاری برای این خانواده نشود به شدت درگیر معضلات اشاره شده خواهند شد و خانواده از هم خواهد پاشید.
🔸 جمعیت امام علی قصد دارد با پرداخت ۲۰ میلیون رهن کامل یک خانه برای این خانواده تهیه کند و پیگیریهای لازم برای به دنیا آمدن نوزاد این خانواده انجام دهد.
برای جلوگیری از فروپاشی این خانواده و افتادن آنها در دام معضلاتی خانمانسوز، لطفا کمک های خود را از راه های زیر به دست آنها برسانید:
▫️درگاه اینترنتی حمایت نقدی:
donate.sosapoverty.org/mothers
▫️شماره کارت به نام جمعیت امام علی(ع)
۶۱۰۴۳۳۷۹۸۱۷۶۷۰۸٨
📸 عکس: نمایی از وضعیت نامناسب احمد و خانواده اش و محل زندگی آنها در مجاورت بهشت زهرا
goo.gl/mhjDts
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
⭕️ در روز عید قربان؛ "مبین" پنج ساله در قربانگاه بی تفاوتی ها!
احمد به همراه همسر و فرزند پنج ساله اش، که مبین نام دارد، حدود یک سال پیش از روستا به تهران مهاجرت کرده اند. آنها اصالتا لر هستند. در منطقه اتابک در خانه ای با مبلغ رهن یک میلیون تومان و اجاره دویست هزار تومان در ماه ساکن می شوند. احمد در باربری کار می کرده اما دخل و خرج خانواده با هم نمی خواند، از پس اجاره خانه و هزینه هایش بر نمی آید و صاحبخانه بیرونشان می کند. اکنون او و خانواده اش سه ماه می شود که در کنار بهشت زهرا در چادری ساکن شده اند.
همسر احمد هشت ماه می شود که باردار است. به دلیل نداشتن هزینه های پزشکی، درحالی که دارای عفونت شدید بوده، در طول دوره بارداری به پزشک مراجعه نکرده و از سلامتی جنین هیچگونه اطلاعی نداشته؛ این درحالیست که بارداریش جز بارداری های خطرناک می باشد. مبین نیز به دلیل آفتاب و گرمای شدید دچار آفتاب سوختگی شده و بسیار لاغر است که دلیلش عدم تغذیه مناسب می باشد. محیط سکونت این خانواده در حال حاضر به هیچ وجه مناسب نیست.
لحظه ورود تیم شناسایی جمعیت امام علی به چادر، احمد به همراه دو نفر دیگر از چادر کناری، در حضور مبین پنج ساله، درحال مصرف مواد بودند. از نظر بهداشت و امنیت محل چادرها کاملا نامناسب است. حدودا سی چادر در اطراف آنها وجود دارد که فقر، اعتیاد، تن فروشی و خرید و فروش مواد به صورت واضح دیده می شود.
احمد معتاد به هرویین است و متادون هم مصرف می کند. همسرش، زینب، معتاد نیست و سالم است. او تا چند روز پیش به عنوان پرستار در منزل یک خانم مسن کار می کرد. به دلیل زندگی در چادر، کودکان کاملا شاهد مسایل آن محیط از جمله مصرف مواد، دعوا و زد و خورد و کتک کاری ها و ... هستند و خود نیز درگیر این مسایل شده اند. احمد حاضر است برای ترک اعتیاد به کمپ برود اما چون در شرایط فعلی، خانواده اش امنیت ندارند امکانش نیست. این منطقه کاملا نابسامان است و نیاز به رسیدگی دارد.
اگر به زودی کاری برای این خانواده نشود به شدت درگیر معضلات اشاره شده خواهند شد و خانواده از هم خواهد پاشید.
🔸 جمعیت امام علی قصد دارد با پرداخت ۲۰ میلیون رهن کامل یک خانه برای این خانواده تهیه کند و پیگیریهای لازم برای به دنیا آمدن نوزاد این خانواده انجام دهد.
برای جلوگیری از فروپاشی این خانواده و افتادن آنها در دام معضلاتی خانمانسوز، لطفا کمک های خود را از راه های زیر به دست آنها برسانید:
▫️درگاه اینترنتی حمایت نقدی:
donate.sosapoverty.org/mothers
▫️شماره کارت به نام جمعیت امام علی(ع)
۶۱۰۴۳۳۷۹۸۱۷۶۷۰۸٨
📸 عکس: نمایی از وضعیت نامناسب احمد و خانواده اش و محل زندگی آنها در مجاورت بهشت زهرا
goo.gl/mhjDts
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
جمعیت امام علی
⭕️ در مجاورت "بهشتِ زهرا" یا "جهنمِ بی خانمان ها"؟ ⭕️ در روز عید قربان؛ "مبین" پنج ساله در قربانگاه بی تفاوتی ها! احمد به همراه همسر و فرزند پنج ساله اش، که مبین نام دارد، حدود یک سال پیش از روستا به تهران مهاجرت کرده اند. آنها اصالتا لر هستند. در منطقه اتابک…
🔵 امروز چه چیز را به قربانگاه می بریم؟
"احد و صمد" در قربانگاه آتش مرکز جمع آوری ضایعات در کرج، "فهیم" در فرحزاد تهران، "عرفان" در زنجان و "آتنا" در پارس آباد اردبیل؛ اگر در چنین روزی چاقوی ابراهیم بر گلوی اسماعیل کارگر نبود اما در قربانگاه کودکان بی پناه، چاقوی بی تفاوتی ها بسیار بُرنده است و خبر از قربانی شدن کودکان از شهر و دیار مختلف به گوش می رسد.
عده ای در میانه ی بی تفاوتی مسئولین و جامعه جان خود را از دست می دهند اما عده ی بسیاری دیگر، همچنان در بحبوحه ی درد و رنج نفس می کشند؛ و گویی منتظرند تا روز موعود برای آنها نیز فرا برسد. در این سوی قربانگاه ما ایستاده ایم به نظاره؛ در سر چهارراه ها هر روز ملاقاتشان می کنیم؛ فال به دست و اسفند به میمنت بی ارادگی ما دودکنان!
پای به این قربانگاه بگذاریم و به جای قربانی شدن "مبین" پنج ساله در مجاورت بهشت زهرا، "رضا"ی ده ساله در محله لب خط و هزاران کودک در دروازه غار تهران، زینبیه اصفهان، محله سعدی شیراز و قلعه ساختمان مشهد، بی تفاوتی هایمان، بی ارادگی هامان، ناآگاهیمان و نبودن هایمان در کنارشان را قربانی کنیم. این قربانگاه قربانی می خواهد. امروز چه چیز را به قربانگاه می بریم؟
goo.gl/uNHF4R
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
"احد و صمد" در قربانگاه آتش مرکز جمع آوری ضایعات در کرج، "فهیم" در فرحزاد تهران، "عرفان" در زنجان و "آتنا" در پارس آباد اردبیل؛ اگر در چنین روزی چاقوی ابراهیم بر گلوی اسماعیل کارگر نبود اما در قربانگاه کودکان بی پناه، چاقوی بی تفاوتی ها بسیار بُرنده است و خبر از قربانی شدن کودکان از شهر و دیار مختلف به گوش می رسد.
عده ای در میانه ی بی تفاوتی مسئولین و جامعه جان خود را از دست می دهند اما عده ی بسیاری دیگر، همچنان در بحبوحه ی درد و رنج نفس می کشند؛ و گویی منتظرند تا روز موعود برای آنها نیز فرا برسد. در این سوی قربانگاه ما ایستاده ایم به نظاره؛ در سر چهارراه ها هر روز ملاقاتشان می کنیم؛ فال به دست و اسفند به میمنت بی ارادگی ما دودکنان!
پای به این قربانگاه بگذاریم و به جای قربانی شدن "مبین" پنج ساله در مجاورت بهشت زهرا، "رضا"ی ده ساله در محله لب خط و هزاران کودک در دروازه غار تهران، زینبیه اصفهان، محله سعدی شیراز و قلعه ساختمان مشهد، بی تفاوتی هایمان، بی ارادگی هامان، ناآگاهیمان و نبودن هایمان در کنارشان را قربانی کنیم. این قربانگاه قربانی می خواهد. امروز چه چیز را به قربانگاه می بریم؟
goo.gl/uNHF4R
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
گزارش تصویری از مراسم افتتاحیه سومین دوره لیگ پرشین جمعیت امام علی
#شادی تیم های شرکت کننده در مسابقات در روز آغازین لیگ پرشین ۹۶
#شادمانه_ها
🆔 @imamalisociety
#شادی تیم های شرکت کننده در مسابقات در روز آغازین لیگ پرشین ۹۶
#شادمانه_ها
🆔 @imamalisociety
#نیایش ✨
به غیرت و عشق
بر زمین و آسمان می کوفتی
تا نگاهبان عشق باشی
عشق به قربانگاه می رفت
تو خود عشق شدی
و هزاران پروانه بر گِردت
پروردگارا
در چهلمین روز پرواز بنیتای کوچک، رخت صبر بر پدر و مادرش بپوشان و جامه ی پاسداشت کودکی ها بر افکار جامعه ی ما.
#نگاهی_به_آسمان
#بنیتا
📸 حضور خانواده بنیتا در مراسم افتتاحیه سومین دور لیگ پرشین مصادف با چهلمین روز پرواز او و عکس یادگاری پدرش با بازیکنان تیم پرشین جمعیت امام علی
goo.gl/AmNvxU
〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
به غیرت و عشق
بر زمین و آسمان می کوفتی
تا نگاهبان عشق باشی
عشق به قربانگاه می رفت
تو خود عشق شدی
و هزاران پروانه بر گِردت
پروردگارا
در چهلمین روز پرواز بنیتای کوچک، رخت صبر بر پدر و مادرش بپوشان و جامه ی پاسداشت کودکی ها بر افکار جامعه ی ما.
#نگاهی_به_آسمان
#بنیتا
📸 حضور خانواده بنیتا در مراسم افتتاحیه سومین دور لیگ پرشین مصادف با چهلمین روز پرواز او و عکس یادگاری پدرش با بازیکنان تیم پرشین جمعیت امام علی
goo.gl/AmNvxU
〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 "آوای صلح" افتتاحیه سومین دوره لیگ پرشین
در سپیدجامهی بی نظیر برادران بلوچم،
در اجرای پرفورمنس کودکان جمعیت امام علی
و در کلام دلنشین حورا موسوی (سفیر صلح جمعیت امام علی)
🆔 @imamalisociety
در سپیدجامهی بی نظیر برادران بلوچم،
در اجرای پرفورمنس کودکان جمعیت امام علی
و در کلام دلنشین حورا موسوی (سفیر صلح جمعیت امام علی)
🆔 @imamalisociety
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بهشت ما آن خانه ای است که کودکان، کودکیشان را می خندند!
🎥 گوشه ای از فعالیتهای خانه ایرانی جمعیت امام علی در محله صنعتی کرمان
🆔 @imamalisociety
🎥 گوشه ای از فعالیتهای خانه ایرانی جمعیت امام علی در محله صنعتی کرمان
🆔 @imamalisociety
معاون رفاه وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی از صدور"شناسنامه" برای کودکان دارای مادرایرانی و پدر افغان و آغاز سرشماری زنان دارای همسر افغان در کمسیون لوایح دولت خبر داد.
منبع: خبرگزاری ایسنا
www.isna.ir/news/96061106306
goo.gl/cSnqRb
〰〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
منبع: خبرگزاری ایسنا
www.isna.ir/news/96061106306
goo.gl/cSnqRb
〰〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
Forwarded from کانال 90
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سومین دوره لیگ پرشین مسابقات فوتبال قهرمانان بزرگ، نان آوران کوچک
از ۱۰ شهریور در زمین چمن دانشگاه شهید بهشتی هر روز از ساعت ۱۷ تا ۲۲
⚽️Channel:
@TVnavad
از ۱۰ شهریور در زمین چمن دانشگاه شهید بهشتی هر روز از ساعت ۱۷ تا ۲۲
⚽️Channel:
@TVnavad
گزارش تصویری دومین روز از سومین دوره ی لیگ پرشین جمعیت امام علی
با ما با شور بی انتهای این بزرگمردان کوچک همراه باشید ...
🆔 @imamalisociety
با ما با شور بی انتهای این بزرگمردان کوچک همراه باشید ...
🆔 @imamalisociety
⚫️ داغی دوباره بر دل انسانیت
بار دیگر لبخند پاک و زیبای کودکی به زیر خاک رفت تا شاید خواب غفلت این جامعه از فغان این درد، بیداری را برگزیند.
این بار به عزای دلاور کوچکمان نشستهایم. مرد کوچکی که همچون دوستان و همسالانش از رنج زبالهگردی، برای خانوادهاش در آن سوی مرزها، نانی در میآورد. او که میبایست همچون هزاران کودک دیگر پشت میزهای کلاس درس می نشست و کودکی را با تمام زیباییها و شادیهایش تجربه میکرد؛ اکنون زیر خاک سرد خفته ست.
تنها به جرم اینکه در کشوری جنگ زده به دنیا آمد، برای نجات زندگی خانوادهاش، به زندگی در غربت تن داد. نان را میان زبالهها جست و در غروبی دلگیر در حالی که میخواست اندکی از کودکیهای نکردهاش را با لذت بازی در برکه عمیق پارک تجربه کند، تن پاکش را به دست مرگ سپرد و دنیا را با همهی دردهایی که برای او داشت، وداع گفت.
اگرچه داد مظلومیت کودکان زبالهگرد هنوز به جایی نرسیده اما ظلمی که جامعه بر آنها روا دیده، نشانیست بر سقوط اخلاقی ما.
سخن "ماندلا" را باید بر سردر نهادهای متولی امر چهارمیخ کوبید:
"شرافت یک جامعه را از رفتار آن جامعه با کودکانش میتوان سنجید."
و چگونه است که این بیشرافتی به جایی رسیده که کودکانی در چرخه بازیافت زباله به استثمار میروند؛ با دستان کوچکشان زبالهی خانههای شهر را جدا میکنند، با سر به داخل سطلهای بزرگ زباله میروند و با قامت کوچکشان زیر وزن سنگینی از زباله کمر خم میکنند. شبها کنار موشها میخوابند و روزها در سرما و گرما برای جابجایی بار سنگین این زبالهها، کیلومترها راه میروند و در آخر نیز به حادثهای جان میسپارند؛ و این اتفاقات در میان سکوت تمام کسانی رخ میدهد که موظف به رسیدگی به وضع این کودکانند.
آری! این چنین کودکیهایشان مقابل چشمانمان تباه میشود و فریاد "آی آدمها، یک نفر در آب دارد میسپارد جان" به هیچ کجا نمیرسد. فریاد از این عالم! فریاد!
فریادتان میکشیم ای "شیرمردها"! شاید تکانی باشد به این جامعهی خواب زده؛ تا دست کم بهانهی "نمیدانستم"ها را از جماعتی بگیریم!
📸 عکس از "شیرآقا"، کودک معصومی که در یکی از گاراژهای ضایعاتی واقع در فردیس کرج کار می کرد و هفته گذشته هنگام بازی در برکه مصنوعی پارک مجاور گاراژ غرق شد.
goo.gl/PW3dBe
〰〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
بار دیگر لبخند پاک و زیبای کودکی به زیر خاک رفت تا شاید خواب غفلت این جامعه از فغان این درد، بیداری را برگزیند.
این بار به عزای دلاور کوچکمان نشستهایم. مرد کوچکی که همچون دوستان و همسالانش از رنج زبالهگردی، برای خانوادهاش در آن سوی مرزها، نانی در میآورد. او که میبایست همچون هزاران کودک دیگر پشت میزهای کلاس درس می نشست و کودکی را با تمام زیباییها و شادیهایش تجربه میکرد؛ اکنون زیر خاک سرد خفته ست.
تنها به جرم اینکه در کشوری جنگ زده به دنیا آمد، برای نجات زندگی خانوادهاش، به زندگی در غربت تن داد. نان را میان زبالهها جست و در غروبی دلگیر در حالی که میخواست اندکی از کودکیهای نکردهاش را با لذت بازی در برکه عمیق پارک تجربه کند، تن پاکش را به دست مرگ سپرد و دنیا را با همهی دردهایی که برای او داشت، وداع گفت.
اگرچه داد مظلومیت کودکان زبالهگرد هنوز به جایی نرسیده اما ظلمی که جامعه بر آنها روا دیده، نشانیست بر سقوط اخلاقی ما.
سخن "ماندلا" را باید بر سردر نهادهای متولی امر چهارمیخ کوبید:
"شرافت یک جامعه را از رفتار آن جامعه با کودکانش میتوان سنجید."
و چگونه است که این بیشرافتی به جایی رسیده که کودکانی در چرخه بازیافت زباله به استثمار میروند؛ با دستان کوچکشان زبالهی خانههای شهر را جدا میکنند، با سر به داخل سطلهای بزرگ زباله میروند و با قامت کوچکشان زیر وزن سنگینی از زباله کمر خم میکنند. شبها کنار موشها میخوابند و روزها در سرما و گرما برای جابجایی بار سنگین این زبالهها، کیلومترها راه میروند و در آخر نیز به حادثهای جان میسپارند؛ و این اتفاقات در میان سکوت تمام کسانی رخ میدهد که موظف به رسیدگی به وضع این کودکانند.
آری! این چنین کودکیهایشان مقابل چشمانمان تباه میشود و فریاد "آی آدمها، یک نفر در آب دارد میسپارد جان" به هیچ کجا نمیرسد. فریاد از این عالم! فریاد!
فریادتان میکشیم ای "شیرمردها"! شاید تکانی باشد به این جامعهی خواب زده؛ تا دست کم بهانهی "نمیدانستم"ها را از جماعتی بگیریم!
📸 عکس از "شیرآقا"، کودک معصومی که در یکی از گاراژهای ضایعاتی واقع در فردیس کرج کار می کرد و هفته گذشته هنگام بازی در برکه مصنوعی پارک مجاور گاراژ غرق شد.
goo.gl/PW3dBe
〰〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
جمعیت امام علی
⭕️ اوینار (بخش اول) ✳️ بیستمین نوشته از سلسله یادداشتهای هفتگی شارمین میمندینژاد، مؤسس جمعیت امام علی، در روزنامه شرق چگونه میشود در مضیقه کلمات و ستونی در روزنامه، از ستونریختگیِ جامعهای گفت که در روزمرگی هر روزهاش، ستم بر کودکان کوخنشین، عادت شده…
⭕️ این توپ به زمینت خواهد افتاد! / اَوینار (بخش دوم)
✳️ بیست و یکمین نوشته از سلسله یادداشتهای هفتگی شارمین میمندینژاد، مؤسس جمعیت امام علی، در روزنامه شرق
بالاخره پیدایش کردیم. نه در دفتر بالاشهرش. توپ چهل تکه سیاه و سفیدی را پا به پا میکند. دیدن آن آقازاده رسمیپوش در شورت و پیراهن ورزشی کمی مضحک میآید. پاسخ او نیز چون دیگر ارگانهای ذیربط در مقابل تقاضایمان جهت اختصاص زمین برای لیگ فوتبال کودکان مناطق فقیرنشین، منفی است.
از این روز داغ تابستانی، به زمستان سرد 1381 میآیم. تو هیچ نگفتی اَوینار کوچک. تنها زخم عمیق و کهنه دستت را پوشاندی. خیره بودی به بازی برادر کوچکت که در میان پسران محله "پادرختِ" دروازهغار، به دنبال یک توپ پلاستیکی میدوید. تو هیچ نگفتی که پدر و مادر معتادی که دار و ندار خانواده را به چوب حراج زدهاند، چگونه تو را در سن ده سالگی برای تکدی آواره خیابان کردند. نگفتی وقتی که عابران بیتفاوت از کنار تو میگذرند، چگونه دل کوچکت ریش میشود. نگفتی که چقدر از کوچههای این شهر میترسی. تو هیچ نگفتی که پول گداییات در خانه خرجِ دود میشود؛ اما القارعه ماالقارعه؛ کوبیدی و کوبیده شدم آن روز که فهمیدم مواد مخدرِ والدینت را نیز تو از تهِ کوچه غربت خریداری میکنی. از تو پرسیدم و تو تنها زخمهای تنت را از مقابل دیدگانم جمع کردی.
ذهنم از کنار اَوینار و کوچهای که برادرانش با توپِ پلاستیکی بازی میکردند، به امروز میآید. جایی که بالاخره با همه کارشکنیها، افتتاحیه لیگ فوتبال جمعیت امام علی(ع) برگزار میشود. هزار کودک و نوجوان پا به توپ در این لیگ میدوند و تو چه دانی که این کودکان چگونه به این زمینِ سبزِ صلح آمدهاند؟ همه چیز در ذهنم کند و دردناک شده. در این کشآمدگیِ زمان و حرکتهای اسلوموشن شده فرزندانم، من تنها توپ و کفشها را میبینم که با چه سختی و مرارت و رنجی، از مسیرِ نداری، به این زمینِ همت آمدهاند. از پشت پرده اشک که نمیدانم اشک شوق است یا غم، از این تب و تاب و توپ، به آن توپ پلاستیکیای که نوارهای قرمز دورش، چون ریشریشِ خونینِ دلِ خواهری است که در خانه خمودگی و خرفتی، سرپناه برادران کوچکش بود، میرسم و یاد همان روز غریب در کوچه پادرخت میافتم که بر سر لهیده شدن توپ زیر پای یکی از بچهها، چه غوغایی به راه افتاد. ناگهان برادر کوچک اَوینار، با دردِ تمام، فریاد شد: "توپم رو لِه کردی" و با خشونت، همه را پَس میزد تا توپش را از زیرپای کودکان بیرون کشد. حال میدیدم کودکان دیگر پابرهنه یا با دمپاییهای پاره که مناسبِ آن زمستان نبود، به جان آن توپِ هزار ریشِ خونبار افتادهاند و توپ و پیکر برادرِ اَوینار را لگدکوب کردند. اَوینار اندکی بدنش را کِش آورد، انگار درد میکشید. تا به خود آمدم تا آن کودکان را از این لگدمال کردنِ هم جدا کنم، توپ پارهپاره شدهبود و برادر کوچک گریه میکرد و فریاد میزد: "این توپ رو خواهرم خریده". نعش و لاشه توپ را به آغوش معصومیت پرگریهاش گرفت و سوی خواهر آمد. اَوینار با جانی شکسته، دستی به سر برادر کشید. هیچ نمیگفت. همه دخلِ دردها را در خود جمع میکرد، اما من در ذهنم همه خرج آن خانه را از این دخلِ مختصر تفریق کردم و هر بار در این معادله به عجز رسیدم که اگر خرج نان و افیون و اجاره خانه را اَوینار به جان کندن دربیاورد، چه جایی برای خرید یک توپ ناچیز میماند. دست مهرِ بالا آمده اَوینار بر صورت برادر و پارگی پیراهنش و پهلوی کبود شده و زخمیاش، معادله این خرج و دخل را در ذهنم حل کرد تا با همه جان و وجودمان برای کودکانمان کفش و توپ و زمینی شویم.
تو ای آقازاده! در این معادله توپِ سیاه و سفیدت، بدو!
بالاخره روزی توپِ ریشریشِ قرمزِ خواهران خونیندل، به زمینت خواهد افتاد.
🌐 منبع: روزنامه شرق (یکشنبه ۱۲ شهریور ٩۶)
➡️ sharghdaily.ir/News/140190
〰〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
✳️ بیست و یکمین نوشته از سلسله یادداشتهای هفتگی شارمین میمندینژاد، مؤسس جمعیت امام علی، در روزنامه شرق
بالاخره پیدایش کردیم. نه در دفتر بالاشهرش. توپ چهل تکه سیاه و سفیدی را پا به پا میکند. دیدن آن آقازاده رسمیپوش در شورت و پیراهن ورزشی کمی مضحک میآید. پاسخ او نیز چون دیگر ارگانهای ذیربط در مقابل تقاضایمان جهت اختصاص زمین برای لیگ فوتبال کودکان مناطق فقیرنشین، منفی است.
از این روز داغ تابستانی، به زمستان سرد 1381 میآیم. تو هیچ نگفتی اَوینار کوچک. تنها زخم عمیق و کهنه دستت را پوشاندی. خیره بودی به بازی برادر کوچکت که در میان پسران محله "پادرختِ" دروازهغار، به دنبال یک توپ پلاستیکی میدوید. تو هیچ نگفتی که پدر و مادر معتادی که دار و ندار خانواده را به چوب حراج زدهاند، چگونه تو را در سن ده سالگی برای تکدی آواره خیابان کردند. نگفتی وقتی که عابران بیتفاوت از کنار تو میگذرند، چگونه دل کوچکت ریش میشود. نگفتی که چقدر از کوچههای این شهر میترسی. تو هیچ نگفتی که پول گداییات در خانه خرجِ دود میشود؛ اما القارعه ماالقارعه؛ کوبیدی و کوبیده شدم آن روز که فهمیدم مواد مخدرِ والدینت را نیز تو از تهِ کوچه غربت خریداری میکنی. از تو پرسیدم و تو تنها زخمهای تنت را از مقابل دیدگانم جمع کردی.
ذهنم از کنار اَوینار و کوچهای که برادرانش با توپِ پلاستیکی بازی میکردند، به امروز میآید. جایی که بالاخره با همه کارشکنیها، افتتاحیه لیگ فوتبال جمعیت امام علی(ع) برگزار میشود. هزار کودک و نوجوان پا به توپ در این لیگ میدوند و تو چه دانی که این کودکان چگونه به این زمینِ سبزِ صلح آمدهاند؟ همه چیز در ذهنم کند و دردناک شده. در این کشآمدگیِ زمان و حرکتهای اسلوموشن شده فرزندانم، من تنها توپ و کفشها را میبینم که با چه سختی و مرارت و رنجی، از مسیرِ نداری، به این زمینِ همت آمدهاند. از پشت پرده اشک که نمیدانم اشک شوق است یا غم، از این تب و تاب و توپ، به آن توپ پلاستیکیای که نوارهای قرمز دورش، چون ریشریشِ خونینِ دلِ خواهری است که در خانه خمودگی و خرفتی، سرپناه برادران کوچکش بود، میرسم و یاد همان روز غریب در کوچه پادرخت میافتم که بر سر لهیده شدن توپ زیر پای یکی از بچهها، چه غوغایی به راه افتاد. ناگهان برادر کوچک اَوینار، با دردِ تمام، فریاد شد: "توپم رو لِه کردی" و با خشونت، همه را پَس میزد تا توپش را از زیرپای کودکان بیرون کشد. حال میدیدم کودکان دیگر پابرهنه یا با دمپاییهای پاره که مناسبِ آن زمستان نبود، به جان آن توپِ هزار ریشِ خونبار افتادهاند و توپ و پیکر برادرِ اَوینار را لگدکوب کردند. اَوینار اندکی بدنش را کِش آورد، انگار درد میکشید. تا به خود آمدم تا آن کودکان را از این لگدمال کردنِ هم جدا کنم، توپ پارهپاره شدهبود و برادر کوچک گریه میکرد و فریاد میزد: "این توپ رو خواهرم خریده". نعش و لاشه توپ را به آغوش معصومیت پرگریهاش گرفت و سوی خواهر آمد. اَوینار با جانی شکسته، دستی به سر برادر کشید. هیچ نمیگفت. همه دخلِ دردها را در خود جمع میکرد، اما من در ذهنم همه خرج آن خانه را از این دخلِ مختصر تفریق کردم و هر بار در این معادله به عجز رسیدم که اگر خرج نان و افیون و اجاره خانه را اَوینار به جان کندن دربیاورد، چه جایی برای خرید یک توپ ناچیز میماند. دست مهرِ بالا آمده اَوینار بر صورت برادر و پارگی پیراهنش و پهلوی کبود شده و زخمیاش، معادله این خرج و دخل را در ذهنم حل کرد تا با همه جان و وجودمان برای کودکانمان کفش و توپ و زمینی شویم.
تو ای آقازاده! در این معادله توپِ سیاه و سفیدت، بدو!
بالاخره روزی توپِ ریشریشِ قرمزِ خواهران خونیندل، به زمینت خواهد افتاد.
🌐 منبع: روزنامه شرق (یکشنبه ۱۲ شهریور ٩۶)
➡️ sharghdaily.ir/News/140190
〰〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
روزنامه شرق
اَوینار (قسمت دوم)
شارمین میمندینژاد*
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آفرین بر تو که با نقش و نگاری دل فریب، بر تن بی جان شیشه، خطی از خطوط عشق کشیدی و روح زیبایی های هستی را در آن دمیدی!
کلاس نقاشی روی شیشه (ویترای) در خانه ایرانی احمدآباد مستوفی
🆔 @imamalisociety
کلاس نقاشی روی شیشه (ویترای) در خانه ایرانی احمدآباد مستوفی
🆔 @imamalisociety
جمعیت امام علی
⚫️ داغی دوباره بر دل انسانیت بار دیگر لبخند پاک و زیبای کودکی به زیر خاک رفت تا شاید خواب غفلت این جامعه از فغان این درد، بیداری را برگزیند. این بار به عزای دلاور کوچکمان نشستهایم. مرد کوچکی که همچون دوستان و همسالانش از رنج زبالهگردی، برای خانوادهاش…
طرح کودکان زباله گرد؛
به یاد شیرآقا، احد و صمد و همه کودکانی که همه ی کوچه های شهر گواه بیدادیست که بر آنها روا شده.
طراح: لاله ضیایی (کاریکاتور بی قانون)
🆔 @imamalisociety
به یاد شیرآقا، احد و صمد و همه کودکانی که همه ی کوچه های شهر گواه بیدادیست که بر آنها روا شده.
طراح: لاله ضیایی (کاریکاتور بی قانون)
🆔 @imamalisociety