Forwarded from پادکست شورمس
⬅️ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! در مورد کشتگان برای شما حق قصاص مقرر شده است ... پس اگر کسی از طرف برادر خود بخشیده شد باید از راه پسندیده پیروی کند ...»/ بقره ۱۷۸
🔹در ادبیات دینی و فقهی اسلام برخلاف تصور عموم مردم یا آنچه که در جوامع سنتی رواج دارد، علیرغم به رسمیت شناختن حق قصاص برای اولیاء دم، اصراری بر اجرای آن وجود ندارد. شاهد این مدعا، آیهی بالا است که در ادبیاتی بسیار مترقی و صلحجویانه، قاتل را برادر مقتول و خانوادهاش دانسته و امکان بخشش را به عنوان تخفیفی از جانب پروردگار بیان داشته است.
🔹در این میان اما موانع عرفی در برابر استفاده از این تخفیف الهی بسیار است. باورهای نادرستی که بخشیدن قاتل را خونفروشی قلمداد میکنند و حاکی از محبت و تعصب نداشتن به مقتول میدانند و زبان به سرزنش اولیاء دم میگشایند.
همچنین برخی قوانین رسمی کشور که با تعیین مجازات عمومی برای قتل – ۳ تا ۱۰ سال حبس – باعث میگردند اولیاء دم، در صورت بخشش قاتل وی را در معرض مجازاتی بسیار خفیف ببینند و تمایلی به عفو نشان ندهند.
✅ همه ما در بخشش و آزادی علیرضا پ. از حکم قصاص میتوانیم سهیم شویم:
➡️ life.sosapoverty.org
لینک پرداخت
donate.sosapoverty.org/life
شماره کارت
۶۱۰۴۳۳۷۹۸۱۷۶۷۰۸۸
🆔 @eventias
〰〰〰〰〰
bit.ly/2zwbJgX
🔹در ادبیات دینی و فقهی اسلام برخلاف تصور عموم مردم یا آنچه که در جوامع سنتی رواج دارد، علیرغم به رسمیت شناختن حق قصاص برای اولیاء دم، اصراری بر اجرای آن وجود ندارد. شاهد این مدعا، آیهی بالا است که در ادبیاتی بسیار مترقی و صلحجویانه، قاتل را برادر مقتول و خانوادهاش دانسته و امکان بخشش را به عنوان تخفیفی از جانب پروردگار بیان داشته است.
🔹در این میان اما موانع عرفی در برابر استفاده از این تخفیف الهی بسیار است. باورهای نادرستی که بخشیدن قاتل را خونفروشی قلمداد میکنند و حاکی از محبت و تعصب نداشتن به مقتول میدانند و زبان به سرزنش اولیاء دم میگشایند.
همچنین برخی قوانین رسمی کشور که با تعیین مجازات عمومی برای قتل – ۳ تا ۱۰ سال حبس – باعث میگردند اولیاء دم، در صورت بخشش قاتل وی را در معرض مجازاتی بسیار خفیف ببینند و تمایلی به عفو نشان ندهند.
✅ همه ما در بخشش و آزادی علیرضا پ. از حکم قصاص میتوانیم سهیم شویم:
➡️ life.sosapoverty.org
لینک پرداخت
donate.sosapoverty.org/life
شماره کارت
۶۱۰۴۳۳۷۹۸۱۷۶۷۰۸۸
🆔 @eventias
〰〰〰〰〰
bit.ly/2zwbJgX
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گزارش تصویری جشنواره فرهنگی فرزندان ققنوس
🔸تلاش جهت بازآفرینی هویتی درخشان برای کودکان محله هایی که با غفلت اجتماع، حاشیه شده اند.
خانه ایرانی جمعیت امام علی در کرمانشاه
🆔 @imamalisociety
🔸تلاش جهت بازآفرینی هویتی درخشان برای کودکان محله هایی که با غفلت اجتماع، حاشیه شده اند.
خانه ایرانی جمعیت امام علی در کرمانشاه
🆔 @imamalisociety
بر طبق آمارهای معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری:
ازدواج ۹۶۳ کودک زیر ده سال طی سالهای ۹۰ تا ۹۴
#ازدواج_کودکان
#بی_تفاوت_نباشیم
🆔 @imamalisociety
ازدواج ۹۶۳ کودک زیر ده سال طی سالهای ۹۰ تا ۹۴
#ازدواج_کودکان
#بی_تفاوت_نباشیم
🆔 @imamalisociety
◾️وقتی که گرگها می گریند
(برای #مرگ_اهورا )
▪️اهورا رفت؛ در کنار ستایش و آتنا و بنیتا؛ تا تکه ی بزرگ دیگری از پاکی و زیبایی این سرزمین جدا شود و از عالمی دیگر به ما غرق شدگان بنگرد؛ غرق شدگان در ظلمت و تاریکی که نورهای دنیایمان را کشتیم و سرگردان بیابانهای رخوت و سستی شدیم.
▪️ما را از این بیابان راه گریزی نیست تا آن زمان که تک تک اهالی اش صلای عشق، نوع دوستی و دگرخواهی بر در خانه هاشان زنند، بر هم رحم و مهربانی ورزند تا همگی از این دشت دهشتناک به سلامت گذر کنیم.
▪️مباد که از این شب تار، سپیده ای سر نزند! مباد که در تاریکی به این عالم قدم نهیم و در همین ظلمات بدرودش گوییم! مباد بر ما خاموش کردن نورهای جهان افروز؛ بی آنکه حتی در پس بیداد این خاموشی، نوری دیگر به دادخواهی برنیفروزیم!
طرح از محمد طحانی، روزنامه ابتکار ۹۶/۷/۲۷
goo.gl/HnA2Sp
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
(برای #مرگ_اهورا )
▪️اهورا رفت؛ در کنار ستایش و آتنا و بنیتا؛ تا تکه ی بزرگ دیگری از پاکی و زیبایی این سرزمین جدا شود و از عالمی دیگر به ما غرق شدگان بنگرد؛ غرق شدگان در ظلمت و تاریکی که نورهای دنیایمان را کشتیم و سرگردان بیابانهای رخوت و سستی شدیم.
▪️ما را از این بیابان راه گریزی نیست تا آن زمان که تک تک اهالی اش صلای عشق، نوع دوستی و دگرخواهی بر در خانه هاشان زنند، بر هم رحم و مهربانی ورزند تا همگی از این دشت دهشتناک به سلامت گذر کنیم.
▪️مباد که از این شب تار، سپیده ای سر نزند! مباد که در تاریکی به این عالم قدم نهیم و در همین ظلمات بدرودش گوییم! مباد بر ما خاموش کردن نورهای جهان افروز؛ بی آنکه حتی در پس بیداد این خاموشی، نوری دیگر به دادخواهی برنیفروزیم!
طرح از محمد طحانی، روزنامه ابتکار ۹۶/۷/۲۷
goo.gl/HnA2Sp
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
جمعیت امام علی
✅ آلفرد آدلر و علاقه اجتماعى (بخش اول) کنار آمدن با دیگران اولین تکلیفی است که در زندگی با آن روبه رو می شویم. سطح سازگاری اجتماعی بعدی ما که بخشی از سبک زندگی ماست، بر روش برخورد ما با مشکلات زندگی تاثیر می گذارد. مفهوم "علاقه اجتماعی" به صورت استعداد…
🌀آلفرد آدلر و علاقه اجتماعى (بخش دوم)
🔸به نظر آدلر سه عامل اساسى "تفكر و شناخت"، "احساسات" و "عمل" در بحث علاقه اجتماعى اهميت دارند.
در بخش شناخت علاقه اجتماعى شامل اهميت دادن به ديگران، در حوزه احساسات نگرش مثبت درباره ديگران و نگرانى براى رفاه آنان و در عمل نيز شامل رفتار فرد به سوى خير افراد جامعه مى باشد.
🔸او تاكيد مى كند كه علاقه اجتماعى نمى تواند با نيكوكارى و انجام كارهاى خيرخواهانه برابر باشد چرا كه نيت عمل فرد مشخص كننده اين مفهوم است. ممكن است فرد ثروتمندى مبالغ بالايى به افراد نيازمند كمك كند اما نيت او داشتن احساس برترى و دريافت جايگاه اجتماعى باشد.
🌐منبع: ساخت و اعتباريابى مقياس علاقه اجتماعى، روشها و مدلهاى روانشناختى، شماره ٩، نوشته سعیده مظلومی و سوسن سهامی (۱۳۹۱)
#روانشناسى
📸 معاینات پزشکی در دو محله حاشیه نشین گرگان توسط اعضای خانه ایرانی جمعیت امام علی در این شهر
goo.gl/j39UKQ
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
🔸به نظر آدلر سه عامل اساسى "تفكر و شناخت"، "احساسات" و "عمل" در بحث علاقه اجتماعى اهميت دارند.
در بخش شناخت علاقه اجتماعى شامل اهميت دادن به ديگران، در حوزه احساسات نگرش مثبت درباره ديگران و نگرانى براى رفاه آنان و در عمل نيز شامل رفتار فرد به سوى خير افراد جامعه مى باشد.
🔸او تاكيد مى كند كه علاقه اجتماعى نمى تواند با نيكوكارى و انجام كارهاى خيرخواهانه برابر باشد چرا كه نيت عمل فرد مشخص كننده اين مفهوم است. ممكن است فرد ثروتمندى مبالغ بالايى به افراد نيازمند كمك كند اما نيت او داشتن احساس برترى و دريافت جايگاه اجتماعى باشد.
🌐منبع: ساخت و اعتباريابى مقياس علاقه اجتماعى، روشها و مدلهاى روانشناختى، شماره ٩، نوشته سعیده مظلومی و سوسن سهامی (۱۳۹۱)
#روانشناسى
📸 معاینات پزشکی در دو محله حاشیه نشین گرگان توسط اعضای خانه ایرانی جمعیت امام علی در این شهر
goo.gl/j39UKQ
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
🔰 تمام مصیبتهای یک ضرب المثل
✍️ یادداشتی در باب عشق و خودخواهی
توییتی از یکی از اعضای داوطلب جمعیت امام علی دیدم که نوشته بود:
"میترسیم بریم به میانمار کمک کنیم، جواب ملتی که میگن چراغی که به خونه رواست چی بدیم. جلسه داشتیم با دوستانی که وضعیتو از نزدیک دیدن و وضع افتضاحه"
خواستم این توییت رو با بررسی خلق و خوی رایج در بخشی از جامعه بسط بدم.
همین الان اگه کسی علاقه مند باشه پول یا انرژی صرف کمک به جنگ زدگان عراق، افغانستان، کودکان سوتغذیه آفریقایی، میانمار و... کنه، عدهی زیادی با عنوان کردن وضعیت فقر در کشور، سعی در منصرف کردنش دارن (با ذکر ضرب المثل "چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرامه").
صرف نظر از درست بودن یا نبودن این نظر، ممکنه اینطور برداشت بشه که افرادی که این ضرب المثل رو استفاده میکنن چقدر به میهنشون علاقه دارن؛ ولی میزان پایین مشارکتهای داوطلبانه نشون میده ما این چراغ رو حتی برای خونه هم حروم میدونیم.
چرا؟ چون اگه کسی بخواد به کودکان کار داخل کشور، کارتنخوابها، زنان سرپرست خانوار و... رسیدگی کنه، باز هم این ضربالمثل میاد و ازش میخواد به جای فعالیت اجتماعی، به کودکان خانواده و فامیل رسیدگی کنه.
اما آیا قضیه به اینجا ختم میشه؟ خیر!
این ضرب المثل در مرحلهی بعد ازت میخواد بهجای رسیدگی به بچههای فلان عمه و فلان دایی و عمو، "اگه راست میگی" به خواهر و برادر خودت برس!
این ضرب المثل از رو نمیره! اونقدر ادامه میده که تو عادت کنی با تنگتر کردن این حلقه، عشقت رو متمرکزتر کنی. در حالیکه نقطهی نهایی این حلقه خودتی و این یعنی "خودخواهی".
چرا بسیاری از پدرها و مادرها در ارتباط با فرزندانشون مشکل دارن؟
چرا خواهر برادرها نمیتونن همدیگه رو برای رسیدن به اهداف مشترک همراهی کنن؟
چرا حتی بخش اعظمی از همسران، نمیتونن گفتگوی دوستانه و مهربانانه با هم داشته باشن؟
چون این دایرهها به اندازهی جایی که ایستادیم تنگ شده.
"عشق" چیز مادی نیست که با گسترده کردن کم بشه.
درک این مساله برای یک ذهن مادیگرا بسیار سخت و شاید ناممکنه.
📸 نور مهرا، یکی از مسلمانان روهینجایی است که از میانمار به بنگلادش فرار کرده است. سه دختر نور مهرا جز دوازده تنی بودند که قایقشان در مرز بنگلادش غرق شد و کشته شدند.(آسوشیتدپرس)
goo.gl/tyqCPF
〰〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
✍️ یادداشتی در باب عشق و خودخواهی
توییتی از یکی از اعضای داوطلب جمعیت امام علی دیدم که نوشته بود:
"میترسیم بریم به میانمار کمک کنیم، جواب ملتی که میگن چراغی که به خونه رواست چی بدیم. جلسه داشتیم با دوستانی که وضعیتو از نزدیک دیدن و وضع افتضاحه"
خواستم این توییت رو با بررسی خلق و خوی رایج در بخشی از جامعه بسط بدم.
همین الان اگه کسی علاقه مند باشه پول یا انرژی صرف کمک به جنگ زدگان عراق، افغانستان، کودکان سوتغذیه آفریقایی، میانمار و... کنه، عدهی زیادی با عنوان کردن وضعیت فقر در کشور، سعی در منصرف کردنش دارن (با ذکر ضرب المثل "چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرامه").
صرف نظر از درست بودن یا نبودن این نظر، ممکنه اینطور برداشت بشه که افرادی که این ضرب المثل رو استفاده میکنن چقدر به میهنشون علاقه دارن؛ ولی میزان پایین مشارکتهای داوطلبانه نشون میده ما این چراغ رو حتی برای خونه هم حروم میدونیم.
چرا؟ چون اگه کسی بخواد به کودکان کار داخل کشور، کارتنخوابها، زنان سرپرست خانوار و... رسیدگی کنه، باز هم این ضربالمثل میاد و ازش میخواد به جای فعالیت اجتماعی، به کودکان خانواده و فامیل رسیدگی کنه.
اما آیا قضیه به اینجا ختم میشه؟ خیر!
این ضرب المثل در مرحلهی بعد ازت میخواد بهجای رسیدگی به بچههای فلان عمه و فلان دایی و عمو، "اگه راست میگی" به خواهر و برادر خودت برس!
این ضرب المثل از رو نمیره! اونقدر ادامه میده که تو عادت کنی با تنگتر کردن این حلقه، عشقت رو متمرکزتر کنی. در حالیکه نقطهی نهایی این حلقه خودتی و این یعنی "خودخواهی".
چرا بسیاری از پدرها و مادرها در ارتباط با فرزندانشون مشکل دارن؟
چرا خواهر برادرها نمیتونن همدیگه رو برای رسیدن به اهداف مشترک همراهی کنن؟
چرا حتی بخش اعظمی از همسران، نمیتونن گفتگوی دوستانه و مهربانانه با هم داشته باشن؟
چون این دایرهها به اندازهی جایی که ایستادیم تنگ شده.
"عشق" چیز مادی نیست که با گسترده کردن کم بشه.
درک این مساله برای یک ذهن مادیگرا بسیار سخت و شاید ناممکنه.
📸 نور مهرا، یکی از مسلمانان روهینجایی است که از میانمار به بنگلادش فرار کرده است. سه دختر نور مهرا جز دوازده تنی بودند که قایقشان در مرز بنگلادش غرق شد و کشته شدند.(آسوشیتدپرس)
goo.gl/tyqCPF
〰〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"جشن جلدکردن کتاب" در خانه ایرانی طبرسی مشهد، با مشارکت کودکان و معلمان برگزار شد.
📌هدف این جشن، آموزش نظم و لزوم مراقبت از کتابهای درسی به کودکان است.
🆔 @imamalisociety
📌هدف این جشن، آموزش نظم و لزوم مراقبت از کتابهای درسی به کودکان است.
🆔 @imamalisociety
Forwarded from پادکست شورمس
"میثم" زمان محدودی برای نجات از قصاص دارد.
✅ در بخشیدن زندگی دوباره به میثم سهیم شویم:
life.sosapoverty.org
لینک پرداخت
donate.sosapoverty.org/life
شماره کارت به نام جمعیت امام علی
۶۱۰۴۳۳۷۹۸۱۷۶۷۰۸۸
✅ در بخشیدن زندگی دوباره به میثم سهیم شویم:
life.sosapoverty.org
لینک پرداخت
donate.sosapoverty.org/life
شماره کارت به نام جمعیت امام علی
۶۱۰۴۳۳۷۹۸۱۷۶۷۰۸۸
#نیایش ✨
پروردگارا
#ستایش هایمان را گم کردیم
در غبار مرگبار ارابه ی پلیدی
که چه بی رحمانه می تاخت!
و قنوت نمازمان، خالی از #آتنا شد
در عبور خردکننده ی چرخ هایش
در سرزمینی که #اهورا از آن پر کشید
سرگردان به رقص ارابه ها می نگریم!
ما را به یافتنت یاری کن
در میانه ی این غبار و تاریکی!
#نگاهی_به_آسمان
#مرگ_اهورا
کارتون از طراوت نیکی
goo.gl/HkjpuV
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
پروردگارا
#ستایش هایمان را گم کردیم
در غبار مرگبار ارابه ی پلیدی
که چه بی رحمانه می تاخت!
و قنوت نمازمان، خالی از #آتنا شد
در عبور خردکننده ی چرخ هایش
در سرزمینی که #اهورا از آن پر کشید
سرگردان به رقص ارابه ها می نگریم!
ما را به یافتنت یاری کن
در میانه ی این غبار و تاریکی!
#نگاهی_به_آسمان
#مرگ_اهورا
کارتون از طراوت نیکی
goo.gl/HkjpuV
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
Forwarded from باشگاه هواداران جمعیت امام علی
✅ نشست «نقش فقر در بازتولید خشونت»
با نگاهی به طرح #طفلان_مسلم
📅 دوشنبه ۱ آبان، ساعت ۱۷
📍 میدان انقلاب، ابتدای کارگر جنوبی، کوچه مهدیزاده، پلاک ٢۴
🆔 @eventias
با نگاهی به طرح #طفلان_مسلم
📅 دوشنبه ۱ آبان، ساعت ۱۷
📍 میدان انقلاب، ابتدای کارگر جنوبی، کوچه مهدیزاده، پلاک ٢۴
🆔 @eventias
انتخابی درست در حاشیه
🕊فوتبال دیگر برایشان تنها یک ورزش نیست؛ وسیله ایست برای نشر صلح در دنیا
⚽️ شروع به کار مدرسه فوتبال پرشین بلوچستان در رده نونهالان
🆔 @PersianSportsClub
🆔 @imamalisociety
🕊فوتبال دیگر برایشان تنها یک ورزش نیست؛ وسیله ایست برای نشر صلح در دنیا
⚽️ شروع به کار مدرسه فوتبال پرشین بلوچستان در رده نونهالان
🆔 @PersianSportsClub
🆔 @imamalisociety
Forwarded from پادکست شورمس
✅ آخرین وضعیت پروندههای نوجوانان محکوم به قصاص پیگیری شده در دوازدهمین طرح طفلان مسلم - در ساعت ۱۲ ظهر تاریخ ۲۹ مهر ۹۶
⬅️ پرونده اول: علیرضا پ.
🔹تا کنون مبلغ ۱۶۰ میلیون تومان با کمک شما عزیزان برای علیرضا تامین شده است. این پرونده یک استثنا داشت و آن اینکه با توجه به نامه اجرای احکام که به جمعیت امام علی داده شده است، جمعیت امام علی در تلاش است که به جای ۳۰۰ میلیون تومان، با همین مبلغ جمع آوری شده تا این لحظه، رضایت اولیای دم را جلب نماید. در صورت نهایی شدن، این موضوع بلافاصله اطلاع رسانی خواهد شد تا دیگر مبلغی برای علیرضا واریز نشود.
⬅️ پرونده دوم: میثم
🔹دیروز ۲۸ مهر، تمام مدارک پرونده میثم قطعی شد و پروندهاش بر روی سایت بخشش قرار گرفت. اولیای دم میثم اعلام کردهاند در صورتیکه مبلغ وجه المصالحه مورد نیاز برای آزادی او تا آذرماه تامین نشود، قصاص را اجرا خواهند نمود. اما از آنجایی که طرح طفلان مسلم تا اربعین برگزار میشود و بعد از آن جمعآوری کمکهای مالی بسیار مشکل میگردد، بهتر است که وجه المصالحه میثم تا اربعین تامین گردد.
🔹بر همین اساس و با توجه به نداشتن زمان محدود برای علیرضا، پرونده میثم فعلاً در اولویت میباشد و هر مبلغی که به حساب طفلان مسلم واریز شود به میثم اختصاص مییابد.
🔹میثم بعد از ارتکاب جرم، چهار سال است که در زندان است. اما ممکن است میثم بعد از بخشیده شدن توسط اولیای دم، بلافاصله آزاد نشود و چند ماه یا چند سال را در زندان برای گذراندن جنبه عمومی حکمش بگذراند.
⬅️ پرونده سوم: عباس
🔹عباس جوانیست که چند روز پیش در همین کانال اعلام شد که تا لحظه اجرای حکم قصاص رفت و مددکاران جمعیت امام علی به یاری او شتافته و با خانواده اولیای دمش - پای چوبه دار - به گفتگو نشستند.
با صحبت های انجام شده طی سه روز اولیای دم پذیرفتهاند که تنها تا اربعین برای تأمین وجه الرضایه فرصت بدهند. به محض نهایی شدن فرآیند و تکمیل مدارک، این پرونده نیز به روی سایت قرار خواهد گرفت.
〰〰〰〰〰〰
🔸 در نجات جان نوجوانان محکوم به قصاص سهیم شویم:
life.sosapoverty.org
لینک پرداخت
donate.sosapoverty.org/life
شماره کارت
۶۱۰۴۳۳۷۹۸۱۷۶۷۰۸۸
🔸 اطلاعات بیشتر:
📞 ۰۲۱-۸۸۹۳۰۸۱۶
🆔 @eventias
〰〰〰〰〰〰
goo.gl/AvgBmc
⬅️ پرونده اول: علیرضا پ.
🔹تا کنون مبلغ ۱۶۰ میلیون تومان با کمک شما عزیزان برای علیرضا تامین شده است. این پرونده یک استثنا داشت و آن اینکه با توجه به نامه اجرای احکام که به جمعیت امام علی داده شده است، جمعیت امام علی در تلاش است که به جای ۳۰۰ میلیون تومان، با همین مبلغ جمع آوری شده تا این لحظه، رضایت اولیای دم را جلب نماید. در صورت نهایی شدن، این موضوع بلافاصله اطلاع رسانی خواهد شد تا دیگر مبلغی برای علیرضا واریز نشود.
⬅️ پرونده دوم: میثم
🔹دیروز ۲۸ مهر، تمام مدارک پرونده میثم قطعی شد و پروندهاش بر روی سایت بخشش قرار گرفت. اولیای دم میثم اعلام کردهاند در صورتیکه مبلغ وجه المصالحه مورد نیاز برای آزادی او تا آذرماه تامین نشود، قصاص را اجرا خواهند نمود. اما از آنجایی که طرح طفلان مسلم تا اربعین برگزار میشود و بعد از آن جمعآوری کمکهای مالی بسیار مشکل میگردد، بهتر است که وجه المصالحه میثم تا اربعین تامین گردد.
🔹بر همین اساس و با توجه به نداشتن زمان محدود برای علیرضا، پرونده میثم فعلاً در اولویت میباشد و هر مبلغی که به حساب طفلان مسلم واریز شود به میثم اختصاص مییابد.
🔹میثم بعد از ارتکاب جرم، چهار سال است که در زندان است. اما ممکن است میثم بعد از بخشیده شدن توسط اولیای دم، بلافاصله آزاد نشود و چند ماه یا چند سال را در زندان برای گذراندن جنبه عمومی حکمش بگذراند.
⬅️ پرونده سوم: عباس
🔹عباس جوانیست که چند روز پیش در همین کانال اعلام شد که تا لحظه اجرای حکم قصاص رفت و مددکاران جمعیت امام علی به یاری او شتافته و با خانواده اولیای دمش - پای چوبه دار - به گفتگو نشستند.
با صحبت های انجام شده طی سه روز اولیای دم پذیرفتهاند که تنها تا اربعین برای تأمین وجه الرضایه فرصت بدهند. به محض نهایی شدن فرآیند و تکمیل مدارک، این پرونده نیز به روی سایت قرار خواهد گرفت.
〰〰〰〰〰〰
🔸 در نجات جان نوجوانان محکوم به قصاص سهیم شویم:
life.sosapoverty.org
لینک پرداخت
donate.sosapoverty.org/life
شماره کارت
۶۱۰۴۳۳۷۹۸۱۷۶۷۰۸۸
🔸 اطلاعات بیشتر:
📞 ۰۲۱-۸۸۹۳۰۸۱۶
🆔 @eventias
〰〰〰〰〰〰
goo.gl/AvgBmc
Forwarded from پادکست شورمس
🔴 میثم برای نجات جانش به کمک همه ما نیاز دارد. او زمان محدودی دارد. همین حالا سهیم شویم:
life.sosapoverty.org
لینک پرداخت
donate.sosapoverty.org/life
شماره کارت
۶۱۰۴۳۳۷۹۸۱۷۶۷۰۸۸
life.sosapoverty.org
لینک پرداخت
donate.sosapoverty.org/life
شماره کارت
۶۱۰۴۳۳۷۹۸۱۷۶۷۰۸۸
❗️براساس یافتههای یک پژوهش، طی دهه اخیر وضعیت فقر در تمام گروههای سنی در ایران افزایش چشمگیری داشته. گسترش فقر بهویژه در گروههای سنی زیر ده سال بسیار جدی است.
#فقر
منبع: ایسپا
🆔 @imamalisociety
#فقر
منبع: ایسپا
🆔 @imamalisociety
Forwarded from پادکست شورمس
✳️ با کمک کردن به برگزاری چهارمین دوره #لیگ_پرشین ، در پیشگیری از بزه کودکان و نوجوانان سهیم شوید:
▫️ لینک پرداخت اینترنتی
donate.sosapoverty.org/persian
▫️ شماره کارت
۶۱۰۴۳۳۷۹۸۱۷۶۷۰۸٨
🆔 @eventias
▫️ لینک پرداخت اینترنتی
donate.sosapoverty.org/persian
▫️ شماره کارت
۶۱۰۴۳۳۷۹۸۱۷۶۷۰۸٨
🆔 @eventias
Forwarded from شبکه یاری کودکان کار
🔴 به یاد اهورا، ستایش، بنیتا، آتنا و همه کودکان قربانی کودک آزاری و خشونت
و درخواست از مسئولین جهت فراهم آوردن امکانات قانونی و حمایتی برای پیشگیری از قربانی شدن کودکان
✅ طوفان توییتری، امشب ساعت ۲۱ با هشتگ #توقف_کودک_آزاری
به ما بپیوندید
goo.gl/68NFfw
و درخواست از مسئولین جهت فراهم آوردن امکانات قانونی و حمایتی برای پیشگیری از قربانی شدن کودکان
✅ طوفان توییتری، امشب ساعت ۲۱ با هشتگ #توقف_کودک_آزاری
به ما بپیوندید
goo.gl/68NFfw
جمعیت امام علی
⭕️ گناه دیگران ✳️ بیست و ششمین نوشته از سلسله یادداشتهای هفتگی شارمین میمندینژاد، مؤسس جمعیت امام علی، در روزنامه شرق گرگِ انسان در فاصله پذیرایی و آشپزخانه در خون خود غلتیده بود. در پشت سد جنازه، وقتی که همه از ترس از خانه گریخته بودند ، در انتهای آن…
⭕️ نادیده کوچک
✳️ بیست و هفتمین نوشته از سلسله یادداشتهای هفتگی شارمین میمندینژاد، مؤسس جمعیت امام علی، در روزنامه شرق
تنها آن روز دیده شد که در کنار حوض گِل، وقتی که همسن و سالانش او را میزدند، در گردنکشیای سخت و جانکاه، چاقوی نیمشُسته آشپزخانه را برداشته و برای رها کردن گردنش ضربه خشمی زده بود.
عادت اهالی آن خانه پنج اتاقه این بود که ظرف و بشقابها را از اتاقهای دودگرفتهشان بیرون بیاورند و در حوض وسط حیاط بشویند. آن خانه غیر از یک توالت مشترک و این حوض، امکان رفاهی دیگری نداشت. حامد کوچک با آن جثه نحیفتر از سنش، همچون دَلهگربهای آواره در آن محله غربت به هر گرسنهخانهای که دهان درش باز مانده بود بیدعوت داخل میشد که شاید با لقمهای خودش را سیر کند.گداییِ از سفره گدایان، برایش تحقیر و توهین و ضرب و شتم داشت. آن روز پسران کوچک خانه با دیدنش به سر و کولش ریختند.
یکی شان که تنها بازی کودکیش کتک زدن حامد بود او را سخت گرفت و به لب حوض برد تا سرش را به زیر آبِ ادب فرو کند. حامد به ماهیای میمانست که در بیخیالی اهل خانه، بالبالِ بیهوایی میزد و عاجزانه کمک میخواست. فشار بر گردنش هر لحظه بیشتر میشد. دستش در میان ظرفهای آب نکشیده گشت و بشقاب ملامینی را بر سر پسرک کوبید. یکی از خانمها از شکستنِ بشقابش فریاد زد: «حیوونا برین اون ور دعوا کنین!» پسرک درشتاندام عصبانیتر تمام وزنش را بر گردن حامد انداخت و سر او را در حوض فرو کرد که ناگهان بر دستان کور و خفه شده حامد، چاقوی نیمشُسته نشست....
وقتی حامد با یک ضربه همسالش را ناکار کرده و در خونریزیِ خونِ خود به وادی مرگ کشانده بود، باز هم کسی او را یا آن روزِ خاص را به یاد نمیآورد؛ انگار که حامد کوچک با آن سوءتغذیه شدید و اندامی سوخته، در بُعدی مبهم، به غیبتی دردناک همیشه نادیده گرفته میشد.
روزی که اولیای دم برای تقاص به پای چوبهدار حامد رفته بودند، او را ساده نگریسته، بیتفاوت از مرگ عزیزشان، نادیدهاش گرفته و به دار تقاص نکشیده بودندش... حامدِ کوچک ، "بود"... اما برای هیچکس "نبود".
سال ۱۳۸۵ پولهای خورد دانشجوییمان را با ترس از خشم و خشونتی که پای طنابهای دار پیدا میشود کنار هم میگذاشتیم و سعیمان این بود که تقاص خون دهیم. اطلاعرسانی طاقتفرسا و تشویق مردم به حرکتی برای نجات کودکانِ در شُرُفِ قصاص آنقدر کمرشکن بود که تمام آن سالها را در وهمِ مرگ برایمان جانکاه کرده و این کابوس تلخ همچنان تا امروزِ میانسالیِ جمعمان، گریبانِ بودن و وجودمان را رها نکرده است.
همه آن نوجوانان، دیدهشدنشان را به تقلا میآوردند تا ما را وادار کنند برای بخشش، قدمی جدی برداریم. دست و پا و جزعوفزع میزدند تا بر طناب و چوبهدار، دست و پا و جزعوفزع نزنند؛ اما حامد هیچ قصدی برای آزادی نداشت. هیچ میلی برای زنده شدن و زندگی نیز در او نبود.
به بیرون زندان رفتیم تا ببینیم حامد کجا زندگی میکرده است. در تنگِ تاریکِ کوچه، نور چراغ ماشینی بر صورت پیرزنی رقصید و تلألوِ دوچشم سفید و بیسوشدهاش را ترس دلهایمان کرد. کور بود و فلج، و زمینگیر از قطعِ اعضا در اثر بیماری قند. او مادربزرگ حامد بود. گداپیرزنی عاجز که هیچگاه نمیتوانست نوهاش را ببیند.
حامد نخواست و نیامد و ما در حضور موقتمان در آن زندان، پول اندکی با دلمردگیِ تمام جمع کرده بودیم. چند نوجوان پیش پای حضورمان، زندگیشان در طوفان خشم و انتقام تاراج شده بود. جان و نایی نداشتیم. اگر حتی یک نفر را بتوانیم بیرون آوریم، خوب خواهد بود. بند و بساط برنامهمان را با یکی دو رضایت و وجهالرضایهای که پرداخته بودیم، جمع کردیم برویم که حامد با زار و اشک آمد. مقابلمان نشست که خواهش میکنم فدیه مرا نیز بدهید. وقتی که نشست، قد هجده سالگیاش به زحمت دوازده ساله میزد.
تو به شوق کدام زندگی، برای دیده شدن پیش پای کدام چشم به طلب فدیه آمدی؟
که حامد با کلماتی که از صخرههای درد و بُغضِ وجودش با زحمت بالا میآمد، مردد و تکهبهتکه، مرام مردانهاش را گفت: « اگر پول خون مرا بدهید، آنها میتوانند مادر بیمار و زمینگیرشان را بعد از سالها به پزشک ببرند، پدر که قصد ترک دارد را در کمپ بخوابانند، خانهای عوض کنند»... سرش سنگین و پُردرد با شرمِ شورِ عشقی به زیر افتاد و ادامه داد: « دخترشان را جهیزیهای آبرومند دهند و به خانه بخت بفرستند». او همه را میدید و هیچکس او را نمیدید.
تُقسِ تقدیرِ نادیده کوچک این بود که هیچ در بساطمان نمانده باشد و ببینیم که او از زندان کودکان به رعب و ترس و جرمِ زندان بزرگسالان میرود. آن شب بود که تا سحر من از عجزِ خود در برابر این بزرگمردِ نادیده مظلوم فریاد میکشیدم.
🌐 منبع: روزنامه شرق (یکشنبه ۳۰ مهر ٩۶)
➡️ sharghdaily.ir/News/144095
〰〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
✳️ بیست و هفتمین نوشته از سلسله یادداشتهای هفتگی شارمین میمندینژاد، مؤسس جمعیت امام علی، در روزنامه شرق
تنها آن روز دیده شد که در کنار حوض گِل، وقتی که همسن و سالانش او را میزدند، در گردنکشیای سخت و جانکاه، چاقوی نیمشُسته آشپزخانه را برداشته و برای رها کردن گردنش ضربه خشمی زده بود.
عادت اهالی آن خانه پنج اتاقه این بود که ظرف و بشقابها را از اتاقهای دودگرفتهشان بیرون بیاورند و در حوض وسط حیاط بشویند. آن خانه غیر از یک توالت مشترک و این حوض، امکان رفاهی دیگری نداشت. حامد کوچک با آن جثه نحیفتر از سنش، همچون دَلهگربهای آواره در آن محله غربت به هر گرسنهخانهای که دهان درش باز مانده بود بیدعوت داخل میشد که شاید با لقمهای خودش را سیر کند.گداییِ از سفره گدایان، برایش تحقیر و توهین و ضرب و شتم داشت. آن روز پسران کوچک خانه با دیدنش به سر و کولش ریختند.
یکی شان که تنها بازی کودکیش کتک زدن حامد بود او را سخت گرفت و به لب حوض برد تا سرش را به زیر آبِ ادب فرو کند. حامد به ماهیای میمانست که در بیخیالی اهل خانه، بالبالِ بیهوایی میزد و عاجزانه کمک میخواست. فشار بر گردنش هر لحظه بیشتر میشد. دستش در میان ظرفهای آب نکشیده گشت و بشقاب ملامینی را بر سر پسرک کوبید. یکی از خانمها از شکستنِ بشقابش فریاد زد: «حیوونا برین اون ور دعوا کنین!» پسرک درشتاندام عصبانیتر تمام وزنش را بر گردن حامد انداخت و سر او را در حوض فرو کرد که ناگهان بر دستان کور و خفه شده حامد، چاقوی نیمشُسته نشست....
وقتی حامد با یک ضربه همسالش را ناکار کرده و در خونریزیِ خونِ خود به وادی مرگ کشانده بود، باز هم کسی او را یا آن روزِ خاص را به یاد نمیآورد؛ انگار که حامد کوچک با آن سوءتغذیه شدید و اندامی سوخته، در بُعدی مبهم، به غیبتی دردناک همیشه نادیده گرفته میشد.
روزی که اولیای دم برای تقاص به پای چوبهدار حامد رفته بودند، او را ساده نگریسته، بیتفاوت از مرگ عزیزشان، نادیدهاش گرفته و به دار تقاص نکشیده بودندش... حامدِ کوچک ، "بود"... اما برای هیچکس "نبود".
سال ۱۳۸۵ پولهای خورد دانشجوییمان را با ترس از خشم و خشونتی که پای طنابهای دار پیدا میشود کنار هم میگذاشتیم و سعیمان این بود که تقاص خون دهیم. اطلاعرسانی طاقتفرسا و تشویق مردم به حرکتی برای نجات کودکانِ در شُرُفِ قصاص آنقدر کمرشکن بود که تمام آن سالها را در وهمِ مرگ برایمان جانکاه کرده و این کابوس تلخ همچنان تا امروزِ میانسالیِ جمعمان، گریبانِ بودن و وجودمان را رها نکرده است.
همه آن نوجوانان، دیدهشدنشان را به تقلا میآوردند تا ما را وادار کنند برای بخشش، قدمی جدی برداریم. دست و پا و جزعوفزع میزدند تا بر طناب و چوبهدار، دست و پا و جزعوفزع نزنند؛ اما حامد هیچ قصدی برای آزادی نداشت. هیچ میلی برای زنده شدن و زندگی نیز در او نبود.
به بیرون زندان رفتیم تا ببینیم حامد کجا زندگی میکرده است. در تنگِ تاریکِ کوچه، نور چراغ ماشینی بر صورت پیرزنی رقصید و تلألوِ دوچشم سفید و بیسوشدهاش را ترس دلهایمان کرد. کور بود و فلج، و زمینگیر از قطعِ اعضا در اثر بیماری قند. او مادربزرگ حامد بود. گداپیرزنی عاجز که هیچگاه نمیتوانست نوهاش را ببیند.
حامد نخواست و نیامد و ما در حضور موقتمان در آن زندان، پول اندکی با دلمردگیِ تمام جمع کرده بودیم. چند نوجوان پیش پای حضورمان، زندگیشان در طوفان خشم و انتقام تاراج شده بود. جان و نایی نداشتیم. اگر حتی یک نفر را بتوانیم بیرون آوریم، خوب خواهد بود. بند و بساط برنامهمان را با یکی دو رضایت و وجهالرضایهای که پرداخته بودیم، جمع کردیم برویم که حامد با زار و اشک آمد. مقابلمان نشست که خواهش میکنم فدیه مرا نیز بدهید. وقتی که نشست، قد هجده سالگیاش به زحمت دوازده ساله میزد.
تو به شوق کدام زندگی، برای دیده شدن پیش پای کدام چشم به طلب فدیه آمدی؟
که حامد با کلماتی که از صخرههای درد و بُغضِ وجودش با زحمت بالا میآمد، مردد و تکهبهتکه، مرام مردانهاش را گفت: « اگر پول خون مرا بدهید، آنها میتوانند مادر بیمار و زمینگیرشان را بعد از سالها به پزشک ببرند، پدر که قصد ترک دارد را در کمپ بخوابانند، خانهای عوض کنند»... سرش سنگین و پُردرد با شرمِ شورِ عشقی به زیر افتاد و ادامه داد: « دخترشان را جهیزیهای آبرومند دهند و به خانه بخت بفرستند». او همه را میدید و هیچکس او را نمیدید.
تُقسِ تقدیرِ نادیده کوچک این بود که هیچ در بساطمان نمانده باشد و ببینیم که او از زندان کودکان به رعب و ترس و جرمِ زندان بزرگسالان میرود. آن شب بود که تا سحر من از عجزِ خود در برابر این بزرگمردِ نادیده مظلوم فریاد میکشیدم.
🌐 منبع: روزنامه شرق (یکشنبه ۳۰ مهر ٩۶)
➡️ sharghdaily.ir/News/144095
〰〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
برای فهیمه
"زنی كه عاشقانه به مرگ لبخند می زند"
🔹كاش خوشبختی، كاش شادی هم مثل سرطانی كه در تو ریشه دوانده با تو رشد می كرد، با تو بزرگ و بزرگ تر می شد. كاش زندگی جای امن تری می شد؛ وقتی كه چیزی از دستت بر نمی آید تا برای صاحب خانه دو میلیون پول پیش جور كنی. وقتی كه چیزی از دستت بر نمی آید تا برای دخترت ستایش لباس فرم مدرسه تهیه كنی و قرار است جشن سال اولی بگیرد و بغض نفس را می گیرد. وقتی كه هزینه ی درمان سرطان را نداری؛ وقتی كه فكر و ذكر پسرت كه نان روغنی و بامیه عسلی می فروشد و هم تو و هم او مجبور است كه تا آخرین روز تابستان كار كند نفست را می گیرد و تو چیزی از دستت بر نمی آید؛ حتی وقتی كه خاطرات كتك، خاطرات طلاق، خاطرات تباهی، خاطرات مصرف مواد شوهرت، همه و همه نفست را می گیرد چیزی از دستت بر نمی آید.
🔹بهمان گفتی شوهرت دخترت را وقتی چهارده سالش بود عروس کرد و تو حق دخالت نداشتی. بهمان گفتی وقتی دخترت نرسیده به بیست سال طلاق گرفت تو حق دخالت نداشتی. وقتی دامادت خودكشی كرد و حضانت نوه ات به آدمای پولدارتر از تو داده شد حق دخالت نداشتی. وقتی كه از شوهرت كه اعتیاد ذره ذره وجودش را نابود كرده بود طلاق اجباری ترین راه بود و تو دخالتی نداشتی. حتی وقتی كه با چند بچه دست خالی بودی و زندگی سیلی هایش را مدام به تو می زد تو چاره ای دیگر نداشتی. بهمان گفتی می خواستی ستایش را سقط كنی ولی به خاطر اصرار فلان زن خیر كه تمام هزینه هایش را می پرداخت منصرف شدی. وقتی كه سرطان به همان زن هم رحم نكرد تو چاره ای دیگر نداشتی. از همان روز اول زندگی، هیچ تصمیمی با تو نبود؛ نه زندگی كردنت، نه بزرگ شدنت، نه ازدواجت، نه سرطانت، نه اعتیاد و طلاق از همسرت، نه طلاق دخترت، نه خودكشی و از دست رفتن نوه ات، نه فشار صاحب خانه ات، نه بهانه های كودكانه ی دخترت و نه این تنهایی كشدار و غمگینت. هیچ تصمیمی با تو نبود تا الان كه پنجاه سال از عمرت گذشته و بدبختی مرگ هم تصمیمی است كه با تو نیست. تو اشك هایت را می ریزی. ما و ستایش دل نگران آخرین وعده ی صاحب خانه و در به دری هایت.
goo.gl/vYci8H
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
"زنی كه عاشقانه به مرگ لبخند می زند"
🔹كاش خوشبختی، كاش شادی هم مثل سرطانی كه در تو ریشه دوانده با تو رشد می كرد، با تو بزرگ و بزرگ تر می شد. كاش زندگی جای امن تری می شد؛ وقتی كه چیزی از دستت بر نمی آید تا برای صاحب خانه دو میلیون پول پیش جور كنی. وقتی كه چیزی از دستت بر نمی آید تا برای دخترت ستایش لباس فرم مدرسه تهیه كنی و قرار است جشن سال اولی بگیرد و بغض نفس را می گیرد. وقتی كه هزینه ی درمان سرطان را نداری؛ وقتی كه فكر و ذكر پسرت كه نان روغنی و بامیه عسلی می فروشد و هم تو و هم او مجبور است كه تا آخرین روز تابستان كار كند نفست را می گیرد و تو چیزی از دستت بر نمی آید؛ حتی وقتی كه خاطرات كتك، خاطرات طلاق، خاطرات تباهی، خاطرات مصرف مواد شوهرت، همه و همه نفست را می گیرد چیزی از دستت بر نمی آید.
🔹بهمان گفتی شوهرت دخترت را وقتی چهارده سالش بود عروس کرد و تو حق دخالت نداشتی. بهمان گفتی وقتی دخترت نرسیده به بیست سال طلاق گرفت تو حق دخالت نداشتی. وقتی دامادت خودكشی كرد و حضانت نوه ات به آدمای پولدارتر از تو داده شد حق دخالت نداشتی. وقتی كه از شوهرت كه اعتیاد ذره ذره وجودش را نابود كرده بود طلاق اجباری ترین راه بود و تو دخالتی نداشتی. حتی وقتی كه با چند بچه دست خالی بودی و زندگی سیلی هایش را مدام به تو می زد تو چاره ای دیگر نداشتی. بهمان گفتی می خواستی ستایش را سقط كنی ولی به خاطر اصرار فلان زن خیر كه تمام هزینه هایش را می پرداخت منصرف شدی. وقتی كه سرطان به همان زن هم رحم نكرد تو چاره ای دیگر نداشتی. از همان روز اول زندگی، هیچ تصمیمی با تو نبود؛ نه زندگی كردنت، نه بزرگ شدنت، نه ازدواجت، نه سرطانت، نه اعتیاد و طلاق از همسرت، نه طلاق دخترت، نه خودكشی و از دست رفتن نوه ات، نه فشار صاحب خانه ات، نه بهانه های كودكانه ی دخترت و نه این تنهایی كشدار و غمگینت. هیچ تصمیمی با تو نبود تا الان كه پنجاه سال از عمرت گذشته و بدبختی مرگ هم تصمیمی است كه با تو نیست. تو اشك هایت را می ریزی. ما و ستایش دل نگران آخرین وعده ی صاحب خانه و در به دری هایت.
goo.gl/vYci8H
〰〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
برای پرندگانی که به سرزمین مرگ کوچ کردند؛ شاید نهیب این هجرت، جامعه را از خواب روزمرگی هاش برهاند.
برای #ستایش #آتنا #بنیتا و #اهورا
طرح از سارا کاوه
#قربانیان_خاموش
#کودک_آزاری
🆔 @imamalisociety
برای #ستایش #آتنا #بنیتا و #اهورا
طرح از سارا کاوه
#قربانیان_خاموش
#کودک_آزاری
🆔 @imamalisociety