کنار چرخ دستی کهنه در خیابانی از اربیل که نامش را نمی دانم ایستاده ایم. با احمد و نامو. مرد کرد میانسالی با پلیور کرم نان های کوچک را پر از مرغ و کاهو و بادمجان می کند و دستمان می دهد. نفری یکی. دور و برمان را زیرچشمی نگاه می کنم. آنقدر مرد در همه جای خیابان نشسته و ایستاده و همه سرگرم چای خوردن و قلیان کشیدن و ساندویچ خوردن هستند که وحشت می کنم. به زبانی حرف می زنند که نه برایم بیگانه است و نه ازش سر درمیاورم. مثل خواب است. حس می کنم دارند با من فارسی حرف می زنند اما نمی فهمم، منی که زبان مادریم فارسیست! آنقدرها هم عجیب نیست.
در شهری که موقع چرخ زدن در خیابان هایش اگر کمی دقت کنی خیمه هایی می بینی که زیرشان جنگ زده هایی آواره از سوریه زندگی می کنند، ساعت از هشت که می گذرد خیلی از خیابان ها رنگ جشن به خودشان می گیرند. در صورت ها و چشم های این مردم که خیره می شوی باورت نمی شود که آن جنگ زده ها را دیده باشند. منی که دو سه روز است با این آواره ها چهره به چهره شده¬ام، برق نگاهشان از چشمم پاک نمی شود، اما انگار این مردها همه چیز را فراموش کرده اند. خیلی عجیب است... برای مایی که زبان مادری مان محبت است.
امروز که به کمپ مسیحیان سوری ساکن در اربیل رفتیم دوباره خیل عظیمی از کودکان پیش رویمان بودند. این بار بچه ها لباس های بهتری به تن داشتند... نظم پذیرتر بودند... یک هو به خودم آمدم دیدم دارم به این فکر می کنم که تصاویر امروز خوب نشد. چرا؟ به خاطر اینکه اینجا وضعش آنقدرها هم خراب نیست... ترس وجودم را فرا گرفت. هی توی ال.سی.دی دوربین را نگاه می کنم و سعی می کنم روی پلان ها تمرکز داشته باشم، اما باز فکرم می لغزد سمت این فکر. دوربین را خاموش می کنم و به سمت کانکس ها می روم. کانکس ها در سه ردیف موازی کنار هم قرار گرفته اند، طوری که بینشان سه کوچه خیلی تنگ درست شده. بین کوچه ها قدم می زنم. تک لامپ هایی که جلوی بعضی درها روشن است و از لای در باز بعضی خانه ها درخت کریسمس را می بینم که رویش چراغ روشن و خاموش می شود. یاد محله هایی میفتم که در تهران دیده بودم و با دیدن هر کدام فکر می کردم چقدر وضع بدی دارند. اما حالا اینجا... این کانکس های فلزی بدون اشپزخانه درست و حسابی ؛ بدون حمام و دستشویی جدا را که می بینم فکر می کنم « خب وضعشان بد هم نیست.» بد یعنی چه؟! برای اینها بد نیست؟! مگر اینها که هستند؟! احساس می کنم خیلی خودم را تافته جدا بافته می بینم. خیلی توریست شده ام. از در کمپ می روم تو و در نهایت عافیت طلبی اظهار نظری درباره وضعیت کمپ می کنم! چند شب حاضرم در اینجا زندگی کنم؟...
با دوربین دوباره پیش بچه ها برمی گردم. کاغذ نقاشی به دست جا به جا روی زمین دراز کشیده اند یا نشسته اند و نقاشی می کشند. فقط همین جا احساس راحتی می کنم. می برمشان توی قاب دوربین و تا کسی می خواهد وارد شود یا زوم می کنم یا با یک تصحیح قاب کوچک، او را تنها در قاب نگه می دارم. ازش محافظت می کنم. تا کی؟ دل میخواهد توی همین قاب برایش همه کار بکنم. آنقدر نگهش دارم که بزرگ شود. همین تو بهش درس بدهم. سواد یاد بدهم. بهش غذا و لباس بدهم. اما اینطور که نقاشی هایشان می گوید آنها نمیخواهند اینجا بمانند، پیش من و در قاب این دوربین.
آنها می خواهند به وطنشان برگردند.
—-------
با ما تماس بگیرید: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
در شهری که موقع چرخ زدن در خیابان هایش اگر کمی دقت کنی خیمه هایی می بینی که زیرشان جنگ زده هایی آواره از سوریه زندگی می کنند، ساعت از هشت که می گذرد خیلی از خیابان ها رنگ جشن به خودشان می گیرند. در صورت ها و چشم های این مردم که خیره می شوی باورت نمی شود که آن جنگ زده ها را دیده باشند. منی که دو سه روز است با این آواره ها چهره به چهره شده¬ام، برق نگاهشان از چشمم پاک نمی شود، اما انگار این مردها همه چیز را فراموش کرده اند. خیلی عجیب است... برای مایی که زبان مادری مان محبت است.
امروز که به کمپ مسیحیان سوری ساکن در اربیل رفتیم دوباره خیل عظیمی از کودکان پیش رویمان بودند. این بار بچه ها لباس های بهتری به تن داشتند... نظم پذیرتر بودند... یک هو به خودم آمدم دیدم دارم به این فکر می کنم که تصاویر امروز خوب نشد. چرا؟ به خاطر اینکه اینجا وضعش آنقدرها هم خراب نیست... ترس وجودم را فرا گرفت. هی توی ال.سی.دی دوربین را نگاه می کنم و سعی می کنم روی پلان ها تمرکز داشته باشم، اما باز فکرم می لغزد سمت این فکر. دوربین را خاموش می کنم و به سمت کانکس ها می روم. کانکس ها در سه ردیف موازی کنار هم قرار گرفته اند، طوری که بینشان سه کوچه خیلی تنگ درست شده. بین کوچه ها قدم می زنم. تک لامپ هایی که جلوی بعضی درها روشن است و از لای در باز بعضی خانه ها درخت کریسمس را می بینم که رویش چراغ روشن و خاموش می شود. یاد محله هایی میفتم که در تهران دیده بودم و با دیدن هر کدام فکر می کردم چقدر وضع بدی دارند. اما حالا اینجا... این کانکس های فلزی بدون اشپزخانه درست و حسابی ؛ بدون حمام و دستشویی جدا را که می بینم فکر می کنم « خب وضعشان بد هم نیست.» بد یعنی چه؟! برای اینها بد نیست؟! مگر اینها که هستند؟! احساس می کنم خیلی خودم را تافته جدا بافته می بینم. خیلی توریست شده ام. از در کمپ می روم تو و در نهایت عافیت طلبی اظهار نظری درباره وضعیت کمپ می کنم! چند شب حاضرم در اینجا زندگی کنم؟...
با دوربین دوباره پیش بچه ها برمی گردم. کاغذ نقاشی به دست جا به جا روی زمین دراز کشیده اند یا نشسته اند و نقاشی می کشند. فقط همین جا احساس راحتی می کنم. می برمشان توی قاب دوربین و تا کسی می خواهد وارد شود یا زوم می کنم یا با یک تصحیح قاب کوچک، او را تنها در قاب نگه می دارم. ازش محافظت می کنم. تا کی؟ دل میخواهد توی همین قاب برایش همه کار بکنم. آنقدر نگهش دارم که بزرگ شود. همین تو بهش درس بدهم. سواد یاد بدهم. بهش غذا و لباس بدهم. اما اینطور که نقاشی هایشان می گوید آنها نمیخواهند اینجا بمانند، پیش من و در قاب این دوربین.
آنها می خواهند به وطنشان برگردند.
—-------
با ما تماس بگیرید: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
نقاشی یکی از کودکان آواره جنگی
در برنامه تیم اعزامی جمعیت امام علی در کمپهای آوارگان جنگی اقلیم کردستان عراق
@imamalisociety
در برنامه تیم اعزامی جمعیت امام علی در کمپهای آوارگان جنگی اقلیم کردستان عراق
@imamalisociety
حضور بابانوئل تیم اعزامی جمعیت امام علی در میان کودکان کمپهای آوارگان جنگی در اقلیم کردستان عراق، به مناسبت سال نو میلادی
@imamalisociety
@imamalisociety
حضور تیم اعزامی جمعیت امام علی (ع) در کمپهای آوارگان جنگی در اقلیم کردستان عراق
به منظور امداد رسانی در ایام سال نو میلادی
@imamalisociety
به منظور امداد رسانی در ایام سال نو میلادی
@imamalisociety
حضور تیم اعزامی جمعیت امام علی (ع) در کمپهای آوارگان جنگی در اقلیم کردستان عراق
به منظور امداد رسانی در ایام سال نو میلادی
@imamalisociety
به منظور امداد رسانی در ایام سال نو میلادی
@imamalisociety
کوبانی اینهایند...
(بُرشی از یک سفر ، سفر اعضای جمعیت امام علی به کردستانِ عراق)
لحظه ای که از مرز رد شدیم احساس کردم تکان محکمی خورده ام. با آنکه آن طرف هم کردی حرف می زدند. با آنکه فاصله اش بیشتر از سیصد چهارصد قدم نبود. اما این طرف بوی جنگ خیلی تند وارد بینی¬ام میشد. جا به جا ایست بازرسی و کنترل پاسپورت. نیروهای امنیتی که حتا لباس های فرم یکدست هم ندارند اما با آنچنان جدیتی مشغول کارند که مطمئن می شوی همین ها کشور را نگه داشته اند. جوان های بیست سی ساله ای که شبیه نیروهای امنیتی نیستند.
می خواهیم به کمپ آواره ها و جنگزده ها برویم. می خواهیم به دیدن آسیب دیده های حمله شیمیایی حلبچه برویم. می خواهیم فقط ببینیمشان و بگوییم به یادتان هستیم. اما مجوز صادر نمی شود. نه برای کمپ و نه برای ورود به حلبچه. جلوی یکی از کمپ ها می رویم. حداقل 100 کودک جلوی کمپ در حال بازی هستند. در وسط یک محوطه خاکی. پشتشان فنس است و بالای فنس ها سیم خاردار. به ما اجازه ورود نمی دهند. روی در کمپ نام کشورهای حامی را زده کشورهایی که از دیدن نامشان هم تعجب می کنی. ساکنین کمپ عراقی هستند. بچه ها همه عرب زبانند و در بین ما کسی عربی بلد نیست. اما نگاهشان همه چیز را می گوید. داخل کمپ را که نگاه می کنم از تعدد کانکس ها و چادرها سرم گیج می رود. بچه ها به هر طرف می دوند. هر طرف که کسی تازه را می بینند به امید هدیه ای، شکلاتی، جایزه ای به سمتش میروند. بعضی هایشان برای کوتاه کردن مسیر از فنس بالا می روند و از بین فنس و سیم خاردار رد می شوند. کمی آن طرف تر جدیدترین ماشین های آمریکایی و ژاپنی را دیده ام که در خیابان های سلیمانیه بالا و پایین می روند و اینجا بچه هایی را می بینم که نه من حرفشان را می فهمم و نه آنها حرف من را. دوربین را که می بینند زل می زنند به لنز. تنها جایی که حسابی منظورشان را می فهمم همین نگاهشان است. نگاه خیره ای که می دوزند توی لنز و آنقدر می مانند تا دوربینم را بچرخانم. تنها جایی که بینمان مکالمه برقرار می شود همین جاست. نه اشکی دارند و نه آهی. نه قدرتی و نه تصمیمی. در چهره شان هیچ چیز نمی بینم غیر از کودکی. یکی با عینک ته استکانی و چهره آفتاب سوخته. یکی با شکمی سوخته که نمی فهمیم در جنگ داعش بوده یا به خاطر بنزینی که رویش ریخته شده. یکی با کتی سیاه و بلند که مرا یاد زنان میانسال مهاجر می اندازد. یکی با گردن آویزی بلند که به پیرزن¬ها شبیهش کرده.
همیشه عراق و عراقی ها را شبیه فیلم های جنگی ایرانی تصور کرده بودم. اما اینها شبیه هیچ کدام از آن فیلم ها نیستند. شبیه منند. شبیه کودکی من. سعی می کنم تصور کنم که او کودکی من را گذرانده است. یک کودکی ساده و بدون هیچ گونه امکانات خاص و بالاتر از معمول. شاید یک بستنی قیفی پنج تومنی و چند توپ پلاستیکی دولایه. سعی می کنم او را با آن چشم های ضعیف ته استکانی توی یکی از محله های پایین شهر تهران تصور کنم. یا نه ... در یکی از محله های برلین یا زوریخ. اما نمی شود. او اینجاست. در سلیمانیه. حاشیه سلیمانیه. در کمپی که توسط بسیاری کشورهای دنیا حمایت می شود اما او باز هم مجبور است با دمپایی و لبخندی خشک شده به خاطر یک مداد رنگی دنبال من بدود. نمی دانم ثروت این کشورها آنقدر نیست که او را ... حداقل او و این هشتاد نود کودک دیگر را بی نیاز کند؟ حالا او اینجاست. در موصل بوده و از بدِ روزگار موصل شده جایی که داعش باید تسخیرش کند. حالا او اینجاست. در سلیمانیه. در حاشیه سلیمانیه و منتظر است تا من یک هدیه به او بدهم. نمی دانم چه هدیه ای. برایمان شعر می خوانند. برایمان نقاشی می کشند. برایمان دست تکان می دهند و در لنزمان زل می زنند.
یک کمپ دیگر. کمی دورتر و باز در حاشیه سلیمانیه. این بار راهمان می دهند. کمپ آنقدر بزرگ است که شبیه به یک شهرک شده. کوچه کوچه و خیابان خیابان. پر از مغازه. اغلب سوری. بسیاری اهل کوبانی. برای مردمی که شهرشان اشغال شده اینجا شهرکی باسمه ای ساخته اند. شهرک بدی هم نیست. هرچند برق و آبشان قطعی فراوان دارد اما اتصالاتشان همه اروپایی و آمریکایی و جدید است! جلوی کمپ هم کم و بیش همان پرچم های حامی را دیده ام. بسیاری در چادر زندگی می کنند و بسیاری هم خانه هایی از بلوک سیمانی ساخته اند. مغازه ای می بینم به نام حلب. دلم می ریزد. حلب را اینجا ساخته اند. دلشان پیش حلب است. پیش کوبانی. اخبار کوبانی را زیاد شنیده بودم. عکس هایش را هم زیاد دیده بودم. اما کوبانی اینهایند.
پ ن: با ابتکار جمعیت، در کمپ های کودکانِ جنگزده ی میسحی حضور بابانوئل لحظات شادی برای کودکان آفرید.
با ما تماس بگیرید: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
yon.ir/RCTn
(بُرشی از یک سفر ، سفر اعضای جمعیت امام علی به کردستانِ عراق)
لحظه ای که از مرز رد شدیم احساس کردم تکان محکمی خورده ام. با آنکه آن طرف هم کردی حرف می زدند. با آنکه فاصله اش بیشتر از سیصد چهارصد قدم نبود. اما این طرف بوی جنگ خیلی تند وارد بینی¬ام میشد. جا به جا ایست بازرسی و کنترل پاسپورت. نیروهای امنیتی که حتا لباس های فرم یکدست هم ندارند اما با آنچنان جدیتی مشغول کارند که مطمئن می شوی همین ها کشور را نگه داشته اند. جوان های بیست سی ساله ای که شبیه نیروهای امنیتی نیستند.
می خواهیم به کمپ آواره ها و جنگزده ها برویم. می خواهیم به دیدن آسیب دیده های حمله شیمیایی حلبچه برویم. می خواهیم فقط ببینیمشان و بگوییم به یادتان هستیم. اما مجوز صادر نمی شود. نه برای کمپ و نه برای ورود به حلبچه. جلوی یکی از کمپ ها می رویم. حداقل 100 کودک جلوی کمپ در حال بازی هستند. در وسط یک محوطه خاکی. پشتشان فنس است و بالای فنس ها سیم خاردار. به ما اجازه ورود نمی دهند. روی در کمپ نام کشورهای حامی را زده کشورهایی که از دیدن نامشان هم تعجب می کنی. ساکنین کمپ عراقی هستند. بچه ها همه عرب زبانند و در بین ما کسی عربی بلد نیست. اما نگاهشان همه چیز را می گوید. داخل کمپ را که نگاه می کنم از تعدد کانکس ها و چادرها سرم گیج می رود. بچه ها به هر طرف می دوند. هر طرف که کسی تازه را می بینند به امید هدیه ای، شکلاتی، جایزه ای به سمتش میروند. بعضی هایشان برای کوتاه کردن مسیر از فنس بالا می روند و از بین فنس و سیم خاردار رد می شوند. کمی آن طرف تر جدیدترین ماشین های آمریکایی و ژاپنی را دیده ام که در خیابان های سلیمانیه بالا و پایین می روند و اینجا بچه هایی را می بینم که نه من حرفشان را می فهمم و نه آنها حرف من را. دوربین را که می بینند زل می زنند به لنز. تنها جایی که حسابی منظورشان را می فهمم همین نگاهشان است. نگاه خیره ای که می دوزند توی لنز و آنقدر می مانند تا دوربینم را بچرخانم. تنها جایی که بینمان مکالمه برقرار می شود همین جاست. نه اشکی دارند و نه آهی. نه قدرتی و نه تصمیمی. در چهره شان هیچ چیز نمی بینم غیر از کودکی. یکی با عینک ته استکانی و چهره آفتاب سوخته. یکی با شکمی سوخته که نمی فهمیم در جنگ داعش بوده یا به خاطر بنزینی که رویش ریخته شده. یکی با کتی سیاه و بلند که مرا یاد زنان میانسال مهاجر می اندازد. یکی با گردن آویزی بلند که به پیرزن¬ها شبیهش کرده.
همیشه عراق و عراقی ها را شبیه فیلم های جنگی ایرانی تصور کرده بودم. اما اینها شبیه هیچ کدام از آن فیلم ها نیستند. شبیه منند. شبیه کودکی من. سعی می کنم تصور کنم که او کودکی من را گذرانده است. یک کودکی ساده و بدون هیچ گونه امکانات خاص و بالاتر از معمول. شاید یک بستنی قیفی پنج تومنی و چند توپ پلاستیکی دولایه. سعی می کنم او را با آن چشم های ضعیف ته استکانی توی یکی از محله های پایین شهر تهران تصور کنم. یا نه ... در یکی از محله های برلین یا زوریخ. اما نمی شود. او اینجاست. در سلیمانیه. حاشیه سلیمانیه. در کمپی که توسط بسیاری کشورهای دنیا حمایت می شود اما او باز هم مجبور است با دمپایی و لبخندی خشک شده به خاطر یک مداد رنگی دنبال من بدود. نمی دانم ثروت این کشورها آنقدر نیست که او را ... حداقل او و این هشتاد نود کودک دیگر را بی نیاز کند؟ حالا او اینجاست. در موصل بوده و از بدِ روزگار موصل شده جایی که داعش باید تسخیرش کند. حالا او اینجاست. در سلیمانیه. در حاشیه سلیمانیه و منتظر است تا من یک هدیه به او بدهم. نمی دانم چه هدیه ای. برایمان شعر می خوانند. برایمان نقاشی می کشند. برایمان دست تکان می دهند و در لنزمان زل می زنند.
یک کمپ دیگر. کمی دورتر و باز در حاشیه سلیمانیه. این بار راهمان می دهند. کمپ آنقدر بزرگ است که شبیه به یک شهرک شده. کوچه کوچه و خیابان خیابان. پر از مغازه. اغلب سوری. بسیاری اهل کوبانی. برای مردمی که شهرشان اشغال شده اینجا شهرکی باسمه ای ساخته اند. شهرک بدی هم نیست. هرچند برق و آبشان قطعی فراوان دارد اما اتصالاتشان همه اروپایی و آمریکایی و جدید است! جلوی کمپ هم کم و بیش همان پرچم های حامی را دیده ام. بسیاری در چادر زندگی می کنند و بسیاری هم خانه هایی از بلوک سیمانی ساخته اند. مغازه ای می بینم به نام حلب. دلم می ریزد. حلب را اینجا ساخته اند. دلشان پیش حلب است. پیش کوبانی. اخبار کوبانی را زیاد شنیده بودم. عکس هایش را هم زیاد دیده بودم. اما کوبانی اینهایند.
پ ن: با ابتکار جمعیت، در کمپ های کودکانِ جنگزده ی میسحی حضور بابانوئل لحظات شادی برای کودکان آفرید.
با ما تماس بگیرید: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
yon.ir/RCTn
"چو جان ز درد آمد به لب، ناگاه درمان می رسد..."
پنج شنبهِ روزی از روزهایِ دیروز که باز هم روشن نگاه داشتیم چراغِ خانه ای ایرانی را بهرِ درمان دردی. درد و رنجی که مدام هست و حق این است که نباشد و نبینیم . بگذریم که شرح درد بسیار است و طویل، به درمان بگرویم که این دردِ کشنده زنده پابرجاست و ای دریغا...
کارِ این بارمان رتق و فتق امور مربوطه بهداشت و درمان خانۀ ایرانی شهر ری بود و در ادامه نیز هست و هم، به امید روشن نیز می ماند.
برای شروع این مهم و در راستای به سامان شدن پرونده های پزشکیِ کودکان این خانه، ابتدا اموری از قبیل اندازه گیری قد، و وزن و در ادامه معاینات پزشکی آن هم به طور خاص جهت رسیدگی های بعدی انجام شد.
ضمن این کارها، آموزش روش درستِ انجام فرآیند فلوراید تراپی به معلمین عزیزِ این خانه و سپس اجرای فرآیند مذکور به همراهی شان برای 80 کودک جهت پیشگیری از پوسیدگی و صدمات دندانی سرانجام یافت.
باشد که سلامت باشند همۀ کودکان سرزمین مان.
خانه ایرانی نام مراکزی است که توسط جمعیت امام علی(ع) برای حمایت از کودکان کار و محروم از تحصیل در محلات آسیب دیده و معضل خیز دایر شده است.
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
با ما تماس بگیرید: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
yon.ir/EiR6
پنج شنبهِ روزی از روزهایِ دیروز که باز هم روشن نگاه داشتیم چراغِ خانه ای ایرانی را بهرِ درمان دردی. درد و رنجی که مدام هست و حق این است که نباشد و نبینیم . بگذریم که شرح درد بسیار است و طویل، به درمان بگرویم که این دردِ کشنده زنده پابرجاست و ای دریغا...
کارِ این بارمان رتق و فتق امور مربوطه بهداشت و درمان خانۀ ایرانی شهر ری بود و در ادامه نیز هست و هم، به امید روشن نیز می ماند.
برای شروع این مهم و در راستای به سامان شدن پرونده های پزشکیِ کودکان این خانه، ابتدا اموری از قبیل اندازه گیری قد، و وزن و در ادامه معاینات پزشکی آن هم به طور خاص جهت رسیدگی های بعدی انجام شد.
ضمن این کارها، آموزش روش درستِ انجام فرآیند فلوراید تراپی به معلمین عزیزِ این خانه و سپس اجرای فرآیند مذکور به همراهی شان برای 80 کودک جهت پیشگیری از پوسیدگی و صدمات دندانی سرانجام یافت.
باشد که سلامت باشند همۀ کودکان سرزمین مان.
خانه ایرانی نام مراکزی است که توسط جمعیت امام علی(ع) برای حمایت از کودکان کار و محروم از تحصیل در محلات آسیب دیده و معضل خیز دایر شده است.
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
با ما تماس بگیرید: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
yon.ir/EiR6
بازدید کودکان خانۀ ایرانی سرآسیاب جمعیت امام علی از موزۀ جانورشناسی دانشگاه پردیس کشاورزی کرج
@imamalisociety
@imamalisociety
سبزین دست
کیسه های دوستدار محیط زیست
محصول کودکان دروازه غار و زنان سرپرست خانوار
جمعیت امام علی
@imamalisociety
کیسه های دوستدار محیط زیست
محصول کودکان دروازه غار و زنان سرپرست خانوار
جمعیت امام علی
@imamalisociety
گزارش تیم روانشناسی خانه علم فرحزاد
در طول مدت فعالیت خانه علم فرحزاد تهران از سال 91 تاکنون انواع اختلالات خلقی و اضطرابی هم در میان کودکان و خانواده هایشان، وابستگی به مواد مخدر در والدین کودکان و متاسفانه گاهی نوجوانان تحت پوشش ، مشکلات رایج رفتاری و ضعف های ارتباطی که در کودکان و بزرگسالان و گاهی بیماری های جدی هم چون دو قطبی ، افسردگی حاد و ... ، نیاز به مراجعه به روانپزشک و تجویز داروی مناسب برای برخی از مراجعین مشاهده شد که همه این موارد ضرورت کار تخصصی تر برای برخی از مددجویان محرز شد و تلاش برای رفع این نیاز وجود داشت و خوشبختانه هم اکنون با حضور هر روزه و همکاری متخصصین در خانه علم سعی برای حل این مسائل آغاز شده است . در این مدت 28 نفر از کودکان و خانواده هایشان به خانه علم مراجعه و روند مصاحبه،جلب اعتماد و درمان در آنها ادامه دارد. این تیم هم چنین اقدام به برگزاری جلسات آموزشی تحت عناوین بلوغ و مسائل جنسی، سبک های فرزند پروری، کنترل خشم، درمان شناختی رفتاری در کودکان و اصول مصاحبه و تشخیص،کنترل اضطراب برای اعضای تیم خود و هم چنین مربیان خانه علم به منظور بالا بردن آگاهی و مهارت اعضای خانه علم و جلسات همفکری و مشورتی با گروه های آموزش،ناظم ها ،ورزش و ... کرده است . از بین مراجعین این تیم با تشخیص متخصصین نیاز به پیگیری دارودرمانی چند تن از مراجعین محرز شد که این تیم شرایط آنها را تحت نظر دارد و غالبا مددجویان به دلایل فقر مادی این خانواده ها، نداشتن بیمه و ساختارهای اجتماعی حمایتی درست و... قادر به تهیه داروهای خود نیستند و نیاز به حمایت در این زمینه دارند .
به منظور حمایت از این خانواده ها با ما تماس بگیرید.
خانه علم نام مراکزی است که توسط جمعیت امام علی(ع) برای حمایت از کودکان کار و محروم از تحصیل در محلات آسیب دیده و معضل خیز دایر شده است.
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
شماره تماس: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
yon.ir/VYfc
در طول مدت فعالیت خانه علم فرحزاد تهران از سال 91 تاکنون انواع اختلالات خلقی و اضطرابی هم در میان کودکان و خانواده هایشان، وابستگی به مواد مخدر در والدین کودکان و متاسفانه گاهی نوجوانان تحت پوشش ، مشکلات رایج رفتاری و ضعف های ارتباطی که در کودکان و بزرگسالان و گاهی بیماری های جدی هم چون دو قطبی ، افسردگی حاد و ... ، نیاز به مراجعه به روانپزشک و تجویز داروی مناسب برای برخی از مراجعین مشاهده شد که همه این موارد ضرورت کار تخصصی تر برای برخی از مددجویان محرز شد و تلاش برای رفع این نیاز وجود داشت و خوشبختانه هم اکنون با حضور هر روزه و همکاری متخصصین در خانه علم سعی برای حل این مسائل آغاز شده است . در این مدت 28 نفر از کودکان و خانواده هایشان به خانه علم مراجعه و روند مصاحبه،جلب اعتماد و درمان در آنها ادامه دارد. این تیم هم چنین اقدام به برگزاری جلسات آموزشی تحت عناوین بلوغ و مسائل جنسی، سبک های فرزند پروری، کنترل خشم، درمان شناختی رفتاری در کودکان و اصول مصاحبه و تشخیص،کنترل اضطراب برای اعضای تیم خود و هم چنین مربیان خانه علم به منظور بالا بردن آگاهی و مهارت اعضای خانه علم و جلسات همفکری و مشورتی با گروه های آموزش،ناظم ها ،ورزش و ... کرده است . از بین مراجعین این تیم با تشخیص متخصصین نیاز به پیگیری دارودرمانی چند تن از مراجعین محرز شد که این تیم شرایط آنها را تحت نظر دارد و غالبا مددجویان به دلایل فقر مادی این خانواده ها، نداشتن بیمه و ساختارهای اجتماعی حمایتی درست و... قادر به تهیه داروهای خود نیستند و نیاز به حمایت در این زمینه دارند .
به منظور حمایت از این خانواده ها با ما تماس بگیرید.
خانه علم نام مراکزی است که توسط جمعیت امام علی(ع) برای حمایت از کودکان کار و محروم از تحصیل در محلات آسیب دیده و معضل خیز دایر شده است.
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
شماره تماس: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
yon.ir/VYfc
اندر احوالات پنجشنبه های علمی احمدآباد
روزهای پنجشنبه کودکان ما در احمدآباد با علم رباتیک به زبان ساده آشنا می شوند و کارهای جذاب عملی هم انجام می دهند.
اولین کار عملی که با کمک معلمشان انجام دادند ساخت ساعت سیب زمینی بود.
در پایین شرح مختصری از این کلاس را از زبان معلم رباتیک خانه احمدآباد می خوانید:
کیت آموزشی ساعت سیب زمینی:
• با استفاده از این کیت دانش آموز با ساختار داخلی باتری و چگونگی تولید جریان الکتریسیته آشنا می شود.
• با استفاده از این کیت و دو عدد سیب زمینی یا بعضی دیگر از میوه ها می توان یک ساعت دیجیتالی را روشن کرد.
• این کیت دارای چند الکترود، سیم و یک ساعت است.
نحوه ی عملکرد بدین ترتیب خواهد بود:
1. دو الکترود غیر هم جنس (مس و آهن) را با سیمی به طور مستقیم به یکدیگر متصل می کنیم و آنها را درون سیب زمینی ها قرار می دهیم.
2. دو الکترود دیگر را هریک به طور جداگانه به دو سیم متصل شده به ساعت وصل می کنیم و درون سیب زمینی ها قرار می دهیم (الکترودها نباید با یکدیگر تماس داشته باشند)
3. مشاهده می شود که با وصل سیم ها ساعت روشن می شود و کار می کند. (ساعت به طور پیش فرض 12:00 را نشان می دهد؛ با دو تنظیم گر ساعت می توان زمان بندی دقیق را انجام داد)
@imamalisociety
yon.ir/tWb6
روزهای پنجشنبه کودکان ما در احمدآباد با علم رباتیک به زبان ساده آشنا می شوند و کارهای جذاب عملی هم انجام می دهند.
اولین کار عملی که با کمک معلمشان انجام دادند ساخت ساعت سیب زمینی بود.
در پایین شرح مختصری از این کلاس را از زبان معلم رباتیک خانه احمدآباد می خوانید:
کیت آموزشی ساعت سیب زمینی:
• با استفاده از این کیت دانش آموز با ساختار داخلی باتری و چگونگی تولید جریان الکتریسیته آشنا می شود.
• با استفاده از این کیت و دو عدد سیب زمینی یا بعضی دیگر از میوه ها می توان یک ساعت دیجیتالی را روشن کرد.
• این کیت دارای چند الکترود، سیم و یک ساعت است.
نحوه ی عملکرد بدین ترتیب خواهد بود:
1. دو الکترود غیر هم جنس (مس و آهن) را با سیمی به طور مستقیم به یکدیگر متصل می کنیم و آنها را درون سیب زمینی ها قرار می دهیم.
2. دو الکترود دیگر را هریک به طور جداگانه به دو سیم متصل شده به ساعت وصل می کنیم و درون سیب زمینی ها قرار می دهیم (الکترودها نباید با یکدیگر تماس داشته باشند)
3. مشاهده می شود که با وصل سیم ها ساعت روشن می شود و کار می کند. (ساعت به طور پیش فرض 12:00 را نشان می دهد؛ با دو تنظیم گر ساعت می توان زمان بندی دقیق را انجام داد)
@imamalisociety
yon.ir/tWb6
دنیای بازی بر سر داشتن بیشترین ها،دنیا،دنیای برنده هاست...اما شاید حتی همین که چه برنده ای باشی خودش یک انتخاب باشد؟برنده در کدام میدان؟در صحنه عشق یا زندگی؟
در آوردگاه این همه نبرد که زندگی هر روز پیش پای ما میگذارد؛ درس،خانواده،ازدواج،پول،شهرت،مقام،شغل و... هزاران هزار فرصت طلایی برای پیروزی...
شاید سخت باشد شیطان های کوچک و وسوسه انگیز را سنگ زدن و اسماعیل وار آرزوها را به قربانگاه ایمان و پایداری ابراهیمی کشاندن...شاید سخت باشد "یک دست جام باده و یک دست زلف یار...."
شاید سخت باشد در عرصه زندگی در تلاش بودن ،روی پای خود ایستادن و موفق بودن و دوشادوش بزرگ شدن و کمال فردی روح تشنه را نیز سیراب کردن
شاید سخت باشد همچون علی بودن،مرد قنات و چاه و نخلستان و کارو خانواده بودن و در هر زمان اراده آن را داشتن که همه را یک جا وانهی و در مسیر ایمان و عشقت همه را قرصی نان کنی و دانه ای خرما وبرای کودکان پابرهنه نیمه شب های کوفه شانه های خسته ات بهانه خنده ای..یا تیزی شمشیری آخته در میدان نبرد آنجا که حقی ضایع شده است و خلخال از پای زنی یهودی به تاراج رفته!!شاید سخت باشد...آری شاید اینگونه زیستن بسیار سخت باشد..
اما اگر روزی گذرت به این خانه افتاد شاید دلیل آنهمه سرگشتگی عاشقانه آن مرد را فهمیدی،روزی گذرت اگر به این خانه و این کوچه های باریک فراموش شده افتاد و در پس دهلیز هر خانه اش در انبوه دود و درد و داغ خورشیدواره ای از لبخند کودکی دیدی که شاید از پس 1400سال هنوز سخاوت چشمانش را به تنهایی نگاهت هدیه میدهد و دستهای نحیفش را به اعتماد دستهایت پیش می آورد؛شاید آنگونه زیستن دیگر دشوار نباشد،که آنگونه نزیستن شاید نه زندگی؛که زنده مانی باشد...وقتی که صدایی معصوم و کودکانه و آزاد در گوشت نجوا کند
آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو میبخشد
جز درک حس زنده بودن،از تو چه میخواهد؟
چیزی به من بگو
من در پناه پنجره ام
با آفتاب رابطه دارم...
برای تجربه لذت زیستنی متفاوت ؛از جنس عشق و زیبایی با ما همراه شوید
جمعیت امام علی مشهد جهت فعالیت در خانه های ایرانی محلات حاشیه شهر و تدریس به کودکان آسیب دیده و محروم نیروی داوطلب میپذیرد.
شماره تماس روابط عمومی مشهد:
09397759835
@imamalisociety
yon.ir/qxqC
در آوردگاه این همه نبرد که زندگی هر روز پیش پای ما میگذارد؛ درس،خانواده،ازدواج،پول،شهرت،مقام،شغل و... هزاران هزار فرصت طلایی برای پیروزی...
شاید سخت باشد شیطان های کوچک و وسوسه انگیز را سنگ زدن و اسماعیل وار آرزوها را به قربانگاه ایمان و پایداری ابراهیمی کشاندن...شاید سخت باشد "یک دست جام باده و یک دست زلف یار...."
شاید سخت باشد در عرصه زندگی در تلاش بودن ،روی پای خود ایستادن و موفق بودن و دوشادوش بزرگ شدن و کمال فردی روح تشنه را نیز سیراب کردن
شاید سخت باشد همچون علی بودن،مرد قنات و چاه و نخلستان و کارو خانواده بودن و در هر زمان اراده آن را داشتن که همه را یک جا وانهی و در مسیر ایمان و عشقت همه را قرصی نان کنی و دانه ای خرما وبرای کودکان پابرهنه نیمه شب های کوفه شانه های خسته ات بهانه خنده ای..یا تیزی شمشیری آخته در میدان نبرد آنجا که حقی ضایع شده است و خلخال از پای زنی یهودی به تاراج رفته!!شاید سخت باشد...آری شاید اینگونه زیستن بسیار سخت باشد..
اما اگر روزی گذرت به این خانه افتاد شاید دلیل آنهمه سرگشتگی عاشقانه آن مرد را فهمیدی،روزی گذرت اگر به این خانه و این کوچه های باریک فراموش شده افتاد و در پس دهلیز هر خانه اش در انبوه دود و درد و داغ خورشیدواره ای از لبخند کودکی دیدی که شاید از پس 1400سال هنوز سخاوت چشمانش را به تنهایی نگاهت هدیه میدهد و دستهای نحیفش را به اعتماد دستهایت پیش می آورد؛شاید آنگونه زیستن دیگر دشوار نباشد،که آنگونه نزیستن شاید نه زندگی؛که زنده مانی باشد...وقتی که صدایی معصوم و کودکانه و آزاد در گوشت نجوا کند
آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو میبخشد
جز درک حس زنده بودن،از تو چه میخواهد؟
چیزی به من بگو
من در پناه پنجره ام
با آفتاب رابطه دارم...
برای تجربه لذت زیستنی متفاوت ؛از جنس عشق و زیبایی با ما همراه شوید
جمعیت امام علی مشهد جهت فعالیت در خانه های ایرانی محلات حاشیه شهر و تدریس به کودکان آسیب دیده و محروم نیروی داوطلب میپذیرد.
شماره تماس روابط عمومی مشهد:
09397759835
@imamalisociety
yon.ir/qxqC
درخت تو گر بار دانش بگیرد
به زیر آوری چرخ نیلوفری را
در راستای ارتقای فرهنگ کتابخوانی، همزمان با بازگشایی خانه علم، کتاب های خانه ایرانی احمدآباد مستوفی، شماره گذاری و طبقه بندی شد.
یکی از فعالیت های خانه ایرانی احمدآبادمستوفی راه اندازی کتابخانه با رعایت اصول کتابداری است.
کودکان کتاب های مورد علاقه خود را با راهنمایی کتابدار انتخاب می کنند و با ثبت در دفتر به امانت می برند.
@imamalisociety
yon.ir/H9pv
به زیر آوری چرخ نیلوفری را
در راستای ارتقای فرهنگ کتابخوانی، همزمان با بازگشایی خانه علم، کتاب های خانه ایرانی احمدآباد مستوفی، شماره گذاری و طبقه بندی شد.
یکی از فعالیت های خانه ایرانی احمدآبادمستوفی راه اندازی کتابخانه با رعایت اصول کتابداری است.
کودکان کتاب های مورد علاقه خود را با راهنمایی کتابدار انتخاب می کنند و با ثبت در دفتر به امانت می برند.
@imamalisociety
yon.ir/H9pv
مسابقه دوستانه بین دو تیم
پرشین فرحزاد - پرشین دروازه غار
پنج شنبه 9 دی ماه ساعت 9:30
02188930816
persian.sosapoverty.org
@imamalisociety
پرشین فرحزاد - پرشین دروازه غار
پنج شنبه 9 دی ماه ساعت 9:30
02188930816
persian.sosapoverty.org
@imamalisociety
بچه ها تعطیل شدن و رفتن، یکی اومد بهم گفت که یکی از بچه ها پایین وایساده و میگه با خاله کار دارم ..رفتم پایین محسن بود.
بهم گفت:
- خاله نون خشک ها رو من ببرم؟ دوتا پلاستیک کوچیک نون خشک پایین پله هاست، من ببرم؟
نون خشک ها رو توی پلاستیک ریخت لبخندی زد تشکر کرد و رفت... و من هنوز در حیرت آن کودک ام. کودکی با کیف مدرسه و یک کیسه نان خشک!!!
نوشته یکی از اعضای داوطلب خانه ایرانی طبرسی مشهد
خانه ایرانی نام مراکزی است که توسط جمعیت امام علی(ع) برای حمایت از کودکان کار و محروم از تحصیل در محلات آسیب دیده و معضل خیز دایر شده است.
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
با ما تماس بگیرید: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
yon.ir/y3LS
بهم گفت:
- خاله نون خشک ها رو من ببرم؟ دوتا پلاستیک کوچیک نون خشک پایین پله هاست، من ببرم؟
نون خشک ها رو توی پلاستیک ریخت لبخندی زد تشکر کرد و رفت... و من هنوز در حیرت آن کودک ام. کودکی با کیف مدرسه و یک کیسه نان خشک!!!
نوشته یکی از اعضای داوطلب خانه ایرانی طبرسی مشهد
خانه ایرانی نام مراکزی است که توسط جمعیت امام علی(ع) برای حمایت از کودکان کار و محروم از تحصیل در محلات آسیب دیده و معضل خیز دایر شده است.
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
با ما تماس بگیرید: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
yon.ir/y3LS
از پنج خواهر مبتلی به این بیماری مادرزادی فقط یک خواهر مانده است !!!!
کمک برای نجات آخرین خواهر
اسم بیماریش «میتوکندریال» است. معصومه ی 32 ساله ی ما، چهار خواهر خود را به دلیل ابتلا به همین بیماری از دست داده است. حالا او مانده است و یک مادر، یک پدر و یک برادر. مصعومه شرایط جسمی و روحی بسیار سختی دارد. دیگر قادر به راه رفتن نیست و بعد از صحبت های طولانی شکمش ورم کرده و به شدت درد می گیرد، پرهیز غذایی دارد و سالهاست میوه و سبزی نخورده است، بینایی او روز به روز کمتر می شود و دارای اختلالات شدید گوارشی است که کل سیستم ایمنی بدنش را تحت تأثیر قرار داده است و ... .
کنترل بیماری و توانبخشی او هزینه های بالایی را در بردارد و به دلیل شرایط خاص بستری نیاز به حضور در بیمارستان برای مدت زمان طولانی است که هزینه را بالاتر می برد.
حال این همه هزینه مانده است و پدر دلسوزی که از وی نگهداری می کند و شرایط خانوادگی سختی دارند.
هم اکنون معصومه نیاز به کمک های هم میهنان عزیزمان دارد.
بیایید دست به دست هم دهیم و در نجات جان آخرین خواهر سهیم شویم.
-
شماره کارت بانک تجارت به نام جمعیت امام علی 6273539991664498
لطفاً شماره پیگیری مبالغ اهدایی خود را به روابط عمومی مرکزی جمعیت امام علی اطلاع دهید.
شماره روابط عمومی: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
yon.ir/98Ac
کمک برای نجات آخرین خواهر
اسم بیماریش «میتوکندریال» است. معصومه ی 32 ساله ی ما، چهار خواهر خود را به دلیل ابتلا به همین بیماری از دست داده است. حالا او مانده است و یک مادر، یک پدر و یک برادر. مصعومه شرایط جسمی و روحی بسیار سختی دارد. دیگر قادر به راه رفتن نیست و بعد از صحبت های طولانی شکمش ورم کرده و به شدت درد می گیرد، پرهیز غذایی دارد و سالهاست میوه و سبزی نخورده است، بینایی او روز به روز کمتر می شود و دارای اختلالات شدید گوارشی است که کل سیستم ایمنی بدنش را تحت تأثیر قرار داده است و ... .
کنترل بیماری و توانبخشی او هزینه های بالایی را در بردارد و به دلیل شرایط خاص بستری نیاز به حضور در بیمارستان برای مدت زمان طولانی است که هزینه را بالاتر می برد.
حال این همه هزینه مانده است و پدر دلسوزی که از وی نگهداری می کند و شرایط خانوادگی سختی دارند.
هم اکنون معصومه نیاز به کمک های هم میهنان عزیزمان دارد.
بیایید دست به دست هم دهیم و در نجات جان آخرین خواهر سهیم شویم.
-
شماره کارت بانک تجارت به نام جمعیت امام علی 6273539991664498
لطفاً شماره پیگیری مبالغ اهدایی خود را به روابط عمومی مرکزی جمعیت امام علی اطلاع دهید.
شماره روابط عمومی: 88930816 - 021 شنبه تا چهارشنبه 9:30 الی 16:30
کانال تلگرام جمعیت امام علی @imamalisociety
وبسایت جمعیت امام علی www.sosapoverty.org
yon.ir/98Ac
**نشست صلح **
حرف مشترک ادیان
پنح شنبه 94/10/17 ساعت 16:30 الی 19
میدان انقلاب خ کارگر جنوبی کوچه مهدیزاده پ24
09195177395
@imamalisociety
حرف مشترک ادیان
پنح شنبه 94/10/17 ساعت 16:30 الی 19
میدان انقلاب خ کارگر جنوبی کوچه مهدیزاده پ24
09195177395
@imamalisociety
اسپند دود میکنی، برای ماشین های معمولی، برای ماشین های مدل بالا، بعضی خرده پولهایشان را حاتم بخشی میکنند و خیلیها دریغ،تو اسپند به آتش میریزی و اما کودکی ات، عمرت، آرزوهایت، پشت چراغ چهارراه،دود می شوند و گم می شوند، میان ازدحام و هیاهوی این شهر خواب زده و ما،ای کاش بیدار شویم ازین خواب غفلت، ای کاش نگذاریم کودکی در تو و عاطفه در ما بخشکد،چه زیباست اگر همدل و همراه شویم و قدم در راهی بگذاریم، که از کودک وطن کار را میگیرد، و قلم به دست او میدهد، و او را از خیابانهای شلوغ شهر، میبرد به حیاط مدرسه.چه زیباست اگر تقدیر را، با تغییری رقم بزنیم که با دستان فرد فرد ما جان گرفته است...
برای حمایت از کودکان کار و آسیب دیده اجتماعی با ما همراه شوید
09017157896
کانال تلگرام خانه ایرانی پاکدشت
@paakdasht
کانال جمعیت امام علی
@imamalisociety
.
.
.
.
http://8pic.ir/images/ymgip0pjaiut8lw5cp9d.jpg
برای حمایت از کودکان کار و آسیب دیده اجتماعی با ما همراه شوید
09017157896
کانال تلگرام خانه ایرانی پاکدشت
@paakdasht
کانال جمعیت امام علی
@imamalisociety
.
.
.
.
http://8pic.ir/images/ymgip0pjaiut8lw5cp9d.jpg