‼️ #خیابان_اوراقچیها؛ جایی که انسان و انسانیت در آن اوراق می شود
1️⃣ #قسمت_اول
🔸 ساعت از یازده شب گذشته است. با دو ماشین به سمت محله ی لب خط می رویم. ماشین ها را کنار خانه علم پارک می کنیم. به سمت محل تجمع کارتن خوابها در خیابان اوراقچی ها می رویم. می خواهیم بدانیم آیا کودکی در میان این کارتن خوابها زندگی می کند یا خیر. پیشتر بچه های محل گفته اند دو سه کودک را در میان آنها دیده اند.
🔸 در میان انبوه مردان کارتن خواب، چند زن هم دیده می شوند. قصد داریم با یکی از آنها هم صحبت شویم: "مگه بیکارم که بشینم با شما صحبت کنم؟". با همین یک جمله از ما دور می شود. در پشت این جوابها یک بی اعتمادی و خشم فروخفته است. به واقع چرا باید به ما جواب بدهد؟ مگر تابحال از احوال این انسانهای فراموش شده پرسیده ایم؟ به واقع آنها خود را ملزم به پاسخگویی به هیچ کس نمی دانند و وقتی منطقی به مساله نگاه می کنی کاملا حق دارند. در میان زباله ها و انبوهی از بوی دود شیشه و دیگر مواد مخدر زندگی می کنند و جامعه حتی زمانی را صرف صحبت کردن با آنها نمی کند. چه بسا برخی روزگاری خانواده ای داشته اند، برای خود در شهر و دیارشان شغلی داشته اند و فرزندانی؛ که اگرچه دیگر آنها را نمی بینند اما مهر پدری یا مادری در وجودشان هنوز نخشکیده است.
🔸 با زنی دیگر برخورد می کنیم. نامش طیبه است. از شغلش می پرسیم: "قاچاق فروشم. مواد می فروشم." به صراحت از شغلش می گوید. "شما از بهزیستی اومدین؟". به او اطمینان می دهیم که از سمت بهزیستی نیستیم چون هیچ مامور بهزیستی به خودش این زحمت را نمی دهد که ساعت یازده شب در این حوالی پیدایش شود. با او به صحبت می نشینیم ...
(ادامه دارد)
goo.gl/QZIUCW
〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
1️⃣ #قسمت_اول
🔸 ساعت از یازده شب گذشته است. با دو ماشین به سمت محله ی لب خط می رویم. ماشین ها را کنار خانه علم پارک می کنیم. به سمت محل تجمع کارتن خوابها در خیابان اوراقچی ها می رویم. می خواهیم بدانیم آیا کودکی در میان این کارتن خوابها زندگی می کند یا خیر. پیشتر بچه های محل گفته اند دو سه کودک را در میان آنها دیده اند.
🔸 در میان انبوه مردان کارتن خواب، چند زن هم دیده می شوند. قصد داریم با یکی از آنها هم صحبت شویم: "مگه بیکارم که بشینم با شما صحبت کنم؟". با همین یک جمله از ما دور می شود. در پشت این جوابها یک بی اعتمادی و خشم فروخفته است. به واقع چرا باید به ما جواب بدهد؟ مگر تابحال از احوال این انسانهای فراموش شده پرسیده ایم؟ به واقع آنها خود را ملزم به پاسخگویی به هیچ کس نمی دانند و وقتی منطقی به مساله نگاه می کنی کاملا حق دارند. در میان زباله ها و انبوهی از بوی دود شیشه و دیگر مواد مخدر زندگی می کنند و جامعه حتی زمانی را صرف صحبت کردن با آنها نمی کند. چه بسا برخی روزگاری خانواده ای داشته اند، برای خود در شهر و دیارشان شغلی داشته اند و فرزندانی؛ که اگرچه دیگر آنها را نمی بینند اما مهر پدری یا مادری در وجودشان هنوز نخشکیده است.
🔸 با زنی دیگر برخورد می کنیم. نامش طیبه است. از شغلش می پرسیم: "قاچاق فروشم. مواد می فروشم." به صراحت از شغلش می گوید. "شما از بهزیستی اومدین؟". به او اطمینان می دهیم که از سمت بهزیستی نیستیم چون هیچ مامور بهزیستی به خودش این زحمت را نمی دهد که ساعت یازده شب در این حوالی پیدایش شود. با او به صحبت می نشینیم ...
(ادامه دارد)
goo.gl/QZIUCW
〰〰〰〰〰
🆔 @imamalisociety
Forwarded from پادکست شورمس
💠از قصاص تا امور انسان دوستانه
از زندان تا مناطق محروم کوهدشت لرستان
❇️#قسمت_اول
🔸نسترن فرخه، خبرنگار انصاف نیوز: عباس شانزده سال داشت که در یک درگیری مرتکب قتل شد و سیزده سال از عمر خود را پشت میلههای زندان گذراند.
او در دوازدهمین طرح طفلان مسلم جمعیت امام علی(ع) و با کمکهای مردمی آزادشد.
بعد از بخشش و آزادی حالا مردی سی ساله است که بیشتر توانش را به گفتهی خود صرف امور انسان دوستانه میکند.
🔸او میگوید: «از زندان که بیرون آمدم مصادف با زلزلهی کرمانشاه بود و من هم رفتم تا به زلزلهزدگان کمک کنم. گفتم باید خودم را به خودم ثابت کنم که اشتباه کرده ام. نمیخواستم که فقط ادا در بیاورم برای کمک کردن ورفتن به کرمانشاه. "بلکه در خودم دیدم میتوانم واقعا این کار را انجام دهم".»
🌀من متحول شدم
عباس در مورد مشکلات کرمانشاه گفت: «چیزهایی که در کرمانشاه دیدم واقعا من را متحول کرد. دیدن مردمی که درد و رنج میکشیدند، کاملا عذاب آور بود. بعد از سیزده سال اولین شب چلهای بود که میتوانستم کنار خانوادهام باشم اما نرفتم و در کرمانشاه کنار مردم ماندم. مدتی که در کرمانشاه بودم روز و شب کار میکردیم و برای ثلاث باباجانی و روستاهای دور افتاده جنس میبردیم. بعد از آنکه از کرمانشاه برگشتم جدیتر زندگیام را پیش گرفتم. نامزد کردم و حالا تلاش بسیاری برای درست زندگی کردن میکنم.»
yon.ir/sdTgG
🔹وی که پس از کرمانشاه سفری هم به مناطق محروم کوهدشت لرستان برای کمکرسانی داشته است، گفت: «بعد از آن همراه با همسرم به روستاهای اطراف کوهدشت لرستان برای کمک وغذارسانی رفتیم. در آن منطقه روستاهایی را دیدیم که "شاید انسان دیگری جز خودشان را ندیده بودند".»
✳️ برای یاری دیگر نوجوانان محکوم به قصاص به وبسایت بخشش life.sosapoverty.org برویم.
🆔 @eventias
از زندان تا مناطق محروم کوهدشت لرستان
❇️#قسمت_اول
🔸نسترن فرخه، خبرنگار انصاف نیوز: عباس شانزده سال داشت که در یک درگیری مرتکب قتل شد و سیزده سال از عمر خود را پشت میلههای زندان گذراند.
او در دوازدهمین طرح طفلان مسلم جمعیت امام علی(ع) و با کمکهای مردمی آزادشد.
بعد از بخشش و آزادی حالا مردی سی ساله است که بیشتر توانش را به گفتهی خود صرف امور انسان دوستانه میکند.
🔸او میگوید: «از زندان که بیرون آمدم مصادف با زلزلهی کرمانشاه بود و من هم رفتم تا به زلزلهزدگان کمک کنم. گفتم باید خودم را به خودم ثابت کنم که اشتباه کرده ام. نمیخواستم که فقط ادا در بیاورم برای کمک کردن ورفتن به کرمانشاه. "بلکه در خودم دیدم میتوانم واقعا این کار را انجام دهم".»
🌀من متحول شدم
عباس در مورد مشکلات کرمانشاه گفت: «چیزهایی که در کرمانشاه دیدم واقعا من را متحول کرد. دیدن مردمی که درد و رنج میکشیدند، کاملا عذاب آور بود. بعد از سیزده سال اولین شب چلهای بود که میتوانستم کنار خانوادهام باشم اما نرفتم و در کرمانشاه کنار مردم ماندم. مدتی که در کرمانشاه بودم روز و شب کار میکردیم و برای ثلاث باباجانی و روستاهای دور افتاده جنس میبردیم. بعد از آنکه از کرمانشاه برگشتم جدیتر زندگیام را پیش گرفتم. نامزد کردم و حالا تلاش بسیاری برای درست زندگی کردن میکنم.»
yon.ir/sdTgG
🔹وی که پس از کرمانشاه سفری هم به مناطق محروم کوهدشت لرستان برای کمکرسانی داشته است، گفت: «بعد از آن همراه با همسرم به روستاهای اطراف کوهدشت لرستان برای کمک وغذارسانی رفتیم. در آن منطقه روستاهایی را دیدیم که "شاید انسان دیگری جز خودشان را ندیده بودند".»
✳️ برای یاری دیگر نوجوانان محکوم به قصاص به وبسایت بخشش life.sosapoverty.org برویم.
🆔 @eventias