#فقر را بر شانههایش نشانده و کوچه به کوچه با خود میبُرد. به پیچ کوچه که رسید، اندکی درنگ کرد. به پشت سرش نگاهی انداخت. #فقر بر شانههایش چونان همراهی هزارساله چسبیده بود. کوچه، خالی از هر نگاهی بر پیرزن بود. نگاهش امتداد خالی کوچه را درنوردید. نگاهی که در آن، تمنایی موج میزد: «آیا کسی هست تا لحظهای شانههایم را از این رنج موروثی رهایی دهد؟» بر تمنای نگاه دنبالهدارش، پاسخی به گوش نرسید.
📸 عکس از #محله_بیات_شیراز
🆔 @imamalisociety
📸 عکس از #محله_بیات_شیراز
🆔 @imamalisociety