💠سوال اکانت موساد به فارسی :
چگونه ممکنه ایران ، پول برای انتقال به حزبالله دارد ولی برای آب و برق و هوای پاک هزینهای( بودجهای) ندارد ؟
💎 @iranyarannetwork1398
چگونه ممکنه ایران ، پول برای انتقال به حزبالله دارد ولی برای آب و برق و هوای پاک هزینهای( بودجهای) ندارد ؟
💎 @iranyarannetwork1398
💠پروژهی جعلی رفراندوم آقای میرحسین موسوی؛ بازتولید بنبست اصلاحطلبی در لباسی نو
✍️ ویکتوریا آزاد
مؤسس شبکه ایرانیاران / عضو جبهه احیای قانون و حاکمیت ملی ایران
۲۶ تیرماه ۱۴۰۴
در شرایطی که رژیم جمهوری اسلامی در بحران بیسابقهای از مشروعیت، کارآمدی و انسجام درونی فرو رفته، پروژههایی از جنس «رفراندوم تحت نظارت جمهوری اسلامی» بار دیگر بهمثابه ترفندی برای بازسازی نظم فرسودهی حاکم مطرح میشوند. پروژهای که این بار با امضای #میر_حسین_موسوی و حامیانش، به اسم مردم و با شعار بازگشت به قانون اساسی، از دل همان سیستم امنیتیای بیرون آمده که دهههاست بر ایران سایه انداخته است.
رفراندوم در قاموس دموکراسی، ابزاری برای رجوع مستقیم به اراده مردم در مورد تصمیمات کلان ملی است؛ اما در شرایط حکومتهای تمامیتخواه، بهویژه نظامهای ایدئولوژیک با تسلط نهادهای سرکوب، این ابزار نهتنها به ابزاری رهاییبخش بدل نمیشود، بلکه میتواند پوششی برای تثبیت نظم موجود باشد.
نویسندهی این سطور، بیست سال پیش در مقالهای با عنوان «کوبا و جنبش رفراندوم؛ بازگوئی یک تجربه» (منتشر شده در سال ۲۰۰۵)، به بررسی نقش رفراندومهای کنترلشده در کشورهای توتالیتر پرداخته و هشدار داده بود که تا زمانی که یک نظام امنیتی–ایدئولوژیک بر کشور حاکم است، امکان برگزاری رفراندومی آزاد، واقعی و فراگیر وجود ندارد. این مقاله از تجربهی کوبا استفاده کرد، اما پیام آن امروز به طرز تکاندهندهای برای ایران نیز صادق است.
بازگشت پروژه میرحسین موسوی به میدان سیاست، نه حاصل یک تحول نظری یا پاسخ به نیازهای مردم، بلکه حاصل بیاعتبار شدن کامل مدل اصلاحات از درون سیستم است. اکنون همانهایی که تا دیروز سنگ «بازگشت به قانون اساسی» را بر سینه میزدند، تلاش میکنند با نقاب رفراندوم، مجدد نظم پوسیده را احیا کنند. اینگونه تلاشها نهتنها کمکی به عبور از وضعیت بحرانی کشور نمیکنند، بلکه میدان سیاست را از امکانهای واقعی و گذار دموکراتیک دور میسازند.
این پروژه نه از دل جامعه برخاسته، نه با خیزشهای مردمی همسو است، نه افق روشنی برای دموکراسی دارد. همان نظامی که مانع ابتداییترین آزادیهاست، چگونه میتواند داور بیطرف یک رفراندوم ملی باشد؟
با تأکید بر ضرورت گذار کامل از کلیت نظام جمهوری اسلامی، هرگونه «رفراندوم تحت این نظام» را جعلی، بیاعتبار و خیانت به اراده ملت ایران میدانم. تنها رفراندومی مشروع است که در فردای سقوط این نظام، با نظارت نهادهای بینالمللی بیطرف و در فضایی آزاد، متکثر و امن برگزار شود؛ و آن هم نه بر سر «ماندن یا رفتن» جمهوری اسلامی، بلکه برای انتخاب نظام آینده ایران و تایید قانون اساسی نوین.
#ویکتوریا_آزاد
#جبهه_احیای_قانون_و_حاکمیت_ملی_ایران
🟦 Referendum Under the Islamic Republic? A Dead-End Fantasy
By Victoria Azad – Founder of IranYaran Network / Member of the National Front for the Restoration of Law and Sovereignty in Iran
July 2025
Once again, in the midst of a nationwide crisis, the engineered figure of Mir Hossein Mousavi reappears with the same recycled slogan: “Referendum under the Islamic Republic.” This idea, dressed as reformist thought, has been repeatedly exposed over the past two decades as a tactical tool of the regime to mislead the people and weaken revolutionary resolve.
As early as 2005, I analyzed a similar misleading narrative in my article titled “Cuba and the Referendum Movement – A Recurring Experience”, highlighting how dictatorships instrumentalize calls for referenda to legitimize themselves and buy time.
👉 Read full article here
Any genuine referendum requires free media, political pluralism, independent observers, and freedom of expression — all of which are brutally crushed under the Islamic Republic.
Let’s be clear:
As long as this regime remains in power, the idea of a free and fair referendum is not only naïve but dangerous. It diverts the struggle from total regime change to a bureaucratic illusion, benefiting only the power-holding elite.
The people of Iran have already rejected this narrative.
We must focus on unity, national mobilization, and the fall of the regime — not fantasies manufactured in the shadow of tyranny.
💎 @iranyarannetwork1398
✍️ ویکتوریا آزاد
مؤسس شبکه ایرانیاران / عضو جبهه احیای قانون و حاکمیت ملی ایران
۲۶ تیرماه ۱۴۰۴
در شرایطی که رژیم جمهوری اسلامی در بحران بیسابقهای از مشروعیت، کارآمدی و انسجام درونی فرو رفته، پروژههایی از جنس «رفراندوم تحت نظارت جمهوری اسلامی» بار دیگر بهمثابه ترفندی برای بازسازی نظم فرسودهی حاکم مطرح میشوند. پروژهای که این بار با امضای #میر_حسین_موسوی و حامیانش، به اسم مردم و با شعار بازگشت به قانون اساسی، از دل همان سیستم امنیتیای بیرون آمده که دهههاست بر ایران سایه انداخته است.
رفراندوم در قاموس دموکراسی، ابزاری برای رجوع مستقیم به اراده مردم در مورد تصمیمات کلان ملی است؛ اما در شرایط حکومتهای تمامیتخواه، بهویژه نظامهای ایدئولوژیک با تسلط نهادهای سرکوب، این ابزار نهتنها به ابزاری رهاییبخش بدل نمیشود، بلکه میتواند پوششی برای تثبیت نظم موجود باشد.
نویسندهی این سطور، بیست سال پیش در مقالهای با عنوان «کوبا و جنبش رفراندوم؛ بازگوئی یک تجربه» (منتشر شده در سال ۲۰۰۵)، به بررسی نقش رفراندومهای کنترلشده در کشورهای توتالیتر پرداخته و هشدار داده بود که تا زمانی که یک نظام امنیتی–ایدئولوژیک بر کشور حاکم است، امکان برگزاری رفراندومی آزاد، واقعی و فراگیر وجود ندارد. این مقاله از تجربهی کوبا استفاده کرد، اما پیام آن امروز به طرز تکاندهندهای برای ایران نیز صادق است.
بازگشت پروژه میرحسین موسوی به میدان سیاست، نه حاصل یک تحول نظری یا پاسخ به نیازهای مردم، بلکه حاصل بیاعتبار شدن کامل مدل اصلاحات از درون سیستم است. اکنون همانهایی که تا دیروز سنگ «بازگشت به قانون اساسی» را بر سینه میزدند، تلاش میکنند با نقاب رفراندوم، مجدد نظم پوسیده را احیا کنند. اینگونه تلاشها نهتنها کمکی به عبور از وضعیت بحرانی کشور نمیکنند، بلکه میدان سیاست را از امکانهای واقعی و گذار دموکراتیک دور میسازند.
این پروژه نه از دل جامعه برخاسته، نه با خیزشهای مردمی همسو است، نه افق روشنی برای دموکراسی دارد. همان نظامی که مانع ابتداییترین آزادیهاست، چگونه میتواند داور بیطرف یک رفراندوم ملی باشد؟
با تأکید بر ضرورت گذار کامل از کلیت نظام جمهوری اسلامی، هرگونه «رفراندوم تحت این نظام» را جعلی، بیاعتبار و خیانت به اراده ملت ایران میدانم. تنها رفراندومی مشروع است که در فردای سقوط این نظام، با نظارت نهادهای بینالمللی بیطرف و در فضایی آزاد، متکثر و امن برگزار شود؛ و آن هم نه بر سر «ماندن یا رفتن» جمهوری اسلامی، بلکه برای انتخاب نظام آینده ایران و تایید قانون اساسی نوین.
#ویکتوریا_آزاد
#جبهه_احیای_قانون_و_حاکمیت_ملی_ایران
🟦 Referendum Under the Islamic Republic? A Dead-End Fantasy
By Victoria Azad – Founder of IranYaran Network / Member of the National Front for the Restoration of Law and Sovereignty in Iran
July 2025
Once again, in the midst of a nationwide crisis, the engineered figure of Mir Hossein Mousavi reappears with the same recycled slogan: “Referendum under the Islamic Republic.” This idea, dressed as reformist thought, has been repeatedly exposed over the past two decades as a tactical tool of the regime to mislead the people and weaken revolutionary resolve.
As early as 2005, I analyzed a similar misleading narrative in my article titled “Cuba and the Referendum Movement – A Recurring Experience”, highlighting how dictatorships instrumentalize calls for referenda to legitimize themselves and buy time.
👉 Read full article here
Any genuine referendum requires free media, political pluralism, independent observers, and freedom of expression — all of which are brutally crushed under the Islamic Republic.
Let’s be clear:
As long as this regime remains in power, the idea of a free and fair referendum is not only naïve but dangerous. It diverts the struggle from total regime change to a bureaucratic illusion, benefiting only the power-holding elite.
The people of Iran have already rejected this narrative.
We must focus on unity, national mobilization, and the fall of the regime — not fantasies manufactured in the shadow of tyranny.
💎 @iranyarannetwork1398
💠اولتیماتوم یکماهه به جمهوری اسلامی
رویترز : آمریکا و متحدانش بر اولتیماتوم یک ماهه به ایران توافق کردند.
💎 @iranyarannetwork1398
رویترز : آمریکا و متحدانش بر اولتیماتوم یک ماهه به ایران توافق کردند.
💎 @iranyarannetwork1398
💠سلطنت و ولایت: دو روی یک سکه
✍🏽 بینش نوروزی | ۲۶ تیر ۱۴۰۴
در ایران امروز، بخش بزرگی از جامعه با تکیه بر تجربهٔ زیسته و آگاهی بهدستآمده، از شاه و شیخ عبور کرده است. اکثریت مردم بهدنبال آیندهای متفاوت هستند که نه در قالب سلطنت و نه در چارچوب ولایت تعریف میشود. در سوی دیگر، این دو جریان، سلطنتطلبان و ولایتطلبان، در اقلیت قرار دارند و البته صدای آنها بهدلیل شرایط خاص سیاسی و رسانهای بلندتر شنیده میشود.
این دو گروه، اگرچه در ظاهر دشمن یکدیگرند و گاه از نفرت نیز بهره میبرند، در عمق روانی و معرفتی خود بسیار به هم نزدیکاند. هر دو به نوعی پناه بردهاند به قدرتی برتر، به «پدرِ مقتدری» که مسئولیت تصمیمگیری را به دوش گیرد و از آنها بار سنگین آزادی و مسئولیت را بردارد.
رفتارهای تند، فحاشی، برچسبزنی و تعصب در میان طرفداران هر دو گروه دیده میشود. این رفتارها نه از موضع گفتوگو و استدلال، بلکه واکنشی دفاعی به نقد و تهدید امنیت روانیشان است. اقتداری که به آن باور دارند، اگر زیر سؤال برود، گویا امنیت روانی آنها فرو میریزد و خشونت کلامی و پرخاشگری شکل میگیرد.
اما واقعیت امروز جامعهٔ ایران، خواستار عبور از این تعارض ظاهریست. اکثریتی خاموش اما هوشیار، بهدنبال نظمی نو هستند؛ نظمی مبتنی بر عدالت، مشارکت، شفافیت و مسئولیتپذیری. آنها آزادی را با تمام دشواریهایش میپذیرند و آمادهاند بار مسئولیت انتخاب و تغییر را بر دوش بکشند.
آیندهٔ ایران در گرو توانایی ما در پذیرش مسئولیت آزادی و مشارکت جمعی است، نه در سایهٔ قدرتی که از بالا به پایین تحمیل میشود.
https://t.me/BineshNowruzi
💎 @iranyarannetwork1398
✍🏽 بینش نوروزی | ۲۶ تیر ۱۴۰۴
در ایران امروز، بخش بزرگی از جامعه با تکیه بر تجربهٔ زیسته و آگاهی بهدستآمده، از شاه و شیخ عبور کرده است. اکثریت مردم بهدنبال آیندهای متفاوت هستند که نه در قالب سلطنت و نه در چارچوب ولایت تعریف میشود. در سوی دیگر، این دو جریان، سلطنتطلبان و ولایتطلبان، در اقلیت قرار دارند و البته صدای آنها بهدلیل شرایط خاص سیاسی و رسانهای بلندتر شنیده میشود.
این دو گروه، اگرچه در ظاهر دشمن یکدیگرند و گاه از نفرت نیز بهره میبرند، در عمق روانی و معرفتی خود بسیار به هم نزدیکاند. هر دو به نوعی پناه بردهاند به قدرتی برتر، به «پدرِ مقتدری» که مسئولیت تصمیمگیری را به دوش گیرد و از آنها بار سنگین آزادی و مسئولیت را بردارد.
رفتارهای تند، فحاشی، برچسبزنی و تعصب در میان طرفداران هر دو گروه دیده میشود. این رفتارها نه از موضع گفتوگو و استدلال، بلکه واکنشی دفاعی به نقد و تهدید امنیت روانیشان است. اقتداری که به آن باور دارند، اگر زیر سؤال برود، گویا امنیت روانی آنها فرو میریزد و خشونت کلامی و پرخاشگری شکل میگیرد.
اما واقعیت امروز جامعهٔ ایران، خواستار عبور از این تعارض ظاهریست. اکثریتی خاموش اما هوشیار، بهدنبال نظمی نو هستند؛ نظمی مبتنی بر عدالت، مشارکت، شفافیت و مسئولیتپذیری. آنها آزادی را با تمام دشواریهایش میپذیرند و آمادهاند بار مسئولیت انتخاب و تغییر را بر دوش بکشند.
آیندهٔ ایران در گرو توانایی ما در پذیرش مسئولیت آزادی و مشارکت جمعی است، نه در سایهٔ قدرتی که از بالا به پایین تحمیل میشود.
https://t.me/BineshNowruzi
💎 @iranyarannetwork1398
Telegram
بینش نوروزی
یادداشت های بینش نوروزی
اینجا، نوشتن تلاشیست برای دیدن و فهمیدن.
نه از موضع دانایی، که از دلِ دردمند.
برای نگاهی نو به خود، جامعه، و افقِ آینده.
اینجا، نوشتن تلاشیست برای دیدن و فهمیدن.
نه از موضع دانایی، که از دلِ دردمند.
برای نگاهی نو به خود، جامعه، و افقِ آینده.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
محمد نوریزاد، زندانی سیاسی سرشناس، در تماس تلفنی از داخل زندان تهران بزرگ، از رفتار وقیحانه و غیرانسانی اشرار ضدامنیتی نظام ولایت فقیه پرده برداشت که به گفته او، زنان و دختران زندانی را بهزور برهنه کردهاند. این اقدام شرمآور، موجی از اعتراض را در میان زندانیان سیاسی این زندان به راه انداخته و آنها را به تحصن مسالمتآمیز در حیاط زندان واداشته است. نوریزاد خواهان پاسخگویی مسئولان عالیرتبه زندان شده و تاکید کرده تا تحقق این مطالبه در حیاط زندان باقی خواهند ماند.
ما الان سیاسیهای تهران بزرگ، توی سالن خودمون، تیپ ۲، سالن ۵، همه در اعتراض... به اینکه دیروز زنان و دختران رو «برهنه برهنه» کردن تا به ملاقات بیان. همه در حیاط اجتماع کردیم و وارد اتاق نشدیم. اجازه ندادیم آمارگیری بشه. هستیم اینجا تا مسئولین بیان و پاسخگو باشن.
دیروز وقیحانه و بیشرمانه بانوان و دختران ما رو «برهنه برهنه» کردن. در کنار من یه دختر بچهی شاید سیزده ساله بود. از اون ابتدا تا اون انتها اشک میریخت، گریه میکرد، چرا که اون رو «برهنه برهنه» کرده بودن. من نمیتونم این لحظه رو تجسم بکنم.
و بگم: آقای خامنهای، آقای سردار فلانی! شما آیا اجازه میدی دخترت یا زنت رو «برهنه برهنه برهنه» بکنن؟ به همین دلیل، ما همه توی حیاط اجتماع کردیم. مسئولین هر کسی که از خوردریزها میان، میگیم نه، گندهها باید بیان، پاسخگو باشن.
ما میخوایم یک بار و برای همیشه ریشه این مفسده بزرگ برچیده بشه. درحالی که وارد کننده مواد مخدر خود مسئولین زندان تهران بزرگ هستند، با دیده بدگمانی به زن و بچه ما نگاه میکنند و آنها را به شکلی وقیحانه بازرسی بدنی میکنند به صورت برهنه برهنه، هیچ وقت این تابلوی پر از شرم رو فراموش نمیکنم که یک دختر ۱۳ ساله را برهنه کرده بودند و او از ابتدای ملاقات با پدرش میگریست و اشک میریخت تا پایان زمان ملاقات، به همین دلیل ما این اعتراض را ادامه میدهیم تا زمانی که ریشه این مفسده بسیار بزرگ و وقیحانه برچیده نشه اعتراض ما ادامه خواهد داشت.
ما نه شعار میدیم الان توی حیاط، نه حرکت خشونتآمیز انجام میدیم. بسیار بسیار فهمیده و بسیار بسیار فروتنانه.
دیروز بچهها میخواستن یک بیانیه آتشین بدن. ما، یعنی منِ ریشسفید، جلو افتادم، گفتم به مسئولین زندان تهران ۲۴ ساعت وقت بدیم که به ما پاسخ بدن. الان هم چون پاسخی ندادن، تلفن رو بستن، رفتن. ما الان توی حیاط مجتمع شدیم بهخاطر اینکه چرا زنان ما و دختران ما، چه زندانی سیاسی و چه زندانی مالی و دیگران، رو «برهنه میکنن».
این موضوع باید یک بار و برای همیشه ریشهکن بشه. الان هم ما با آرامش تمام توی حیاط هستیم و آمادگی این رو داریم که هر برخوردی میخوان با ما بکنن.
حتی دوستان ما آمادگی این رو دارن که اگر گارد بریزه توی حیاط و به روی ما شلیک کنه، ما سینههامون گشاده است برای هر پیشآمدی. این حرکت، حرکت جمعیه. چیزی جلودارش نیست. همه عاصیاند، همه عصبانیاند، همه دلگیرن از این رفتار وقیحانه و بیشرمانه که در امتداد تجاوز جنسی تعریف میشه.
که یه دختر رو، یک بانو رو «برهنه برهنه برهنه» بکنن، به حکم کی؟ به حکم عزیزی؟ به همین دلیل ما الان توی حیاط اجتماع کردیم و گفتیم تا صبح اینجا میمونیم تا یکی بیاد که صاحباختیاره و به ما پاسخ بده، و بعد این موضوع رو ریشهکن بکنه.
سپاس از شما.
#جمهوری_نکبت_اسلامی_سرنگون_باد
💎 @iranyarannetwork1398
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💠منابع خبری آمریکایی:
سپاه پاسداران در حال استفاده از مواد هستهای باقیمانده خود برای تولید یک یا دو سلاح هستهای در راستای آمادهسازی برای جنگ بعدی با اسرائیل و ایالات متحده است!
#پروژه_قلابی_همکاری_ملی
💎@iranyarannetwork1398
سپاه پاسداران در حال استفاده از مواد هستهای باقیمانده خود برای تولید یک یا دو سلاح هستهای در راستای آمادهسازی برای جنگ بعدی با اسرائیل و ایالات متحده است!
#پروژه_قلابی_همکاری_ملی
💎@iranyarannetwork1398
💠در محکومیت تهاجم فاشیستی علیه مهاجران افغانستانی در ایران
✍️ علی جوادی
۲۷ تیر ۱۴۰۴
من، ..... از جایگاه یک انسان، یک سوسیالیست، و یک مخالف سرسخت رژیم اسلامی و هر نوع تبعیض و نابرابری، به سکوت، تردید و بیتفاوتی در قبال فاجعهای که در ایران در حال وقوع است، اعتراض میکنم و از شما میخواهم که دست در دست هم بگذاریم.
رژیمی که با شلاق، زندان، فقر، و خرافه نفس جامعه را بریده، امروز با مشارکت رسمی و غیررسمی جریانات ناسیونال فاشیستی، پروژهای را کلید زده است که اسم دقیق آن چیزی جز پاکسازی فاشیستی نیست.
در هفتههای اخیر، هزاران مهاجر افغانستانی ــ کودک، زن، سالخورده ــ بی هیچ محاکمهای، بی هیچ هشدار و حق دفاع، با بیرحمی تمام به مرزها پرتاب شدهاند. خانههایشان خراب، کسب و کارهایشان پلمپ، کودکانشان از مدرسه بیرون کشیده شدهاند. در برخی استانها اردوگاههایی بنا کردهاند که نام شان را گذاشتهاند "موقت"، اما بوی اردوگاههای نازی را میدهند.
و همزمان، رسانههای حکومتی و شبکههای ناسیونال فالانژیستی، مهاجر را "مجرم"، "سربار"، "خطر فرهنگی" و "تهدید امنیتی" معرفی میکنند ــ همان واژههایی که فاشیسم در همه جای جهان برای انسان زدایی از قربانیانش استفاده کرده است.
طنز تلخ ماجرا اینجاست که این اتهامات، از دهان رژیمی بیرون میآید که خود کارخانه فساد و فقر و جنایت و ضدیت با انسان است.
اما حقیقت روشن است: اکثریت مهاجران افغانستانی، کارگراند، نه جنایتکار؛ قربانیان جنگ و استثماراند، نه عامل آن. آنان که در کنار سایر کارگران، شبانه روز جان میکَنند، نه مفت خورند، نه تهدید. آن کودکی که در صف نان ایستاده، همان قدر انسان است که فرزند من و شما.
و اگر کسی باید برود، نه او، بلکه این رژیم فوق ارتجاعی اسلامی و تمام تفکرات ضد انسانی و نژادپرست و فاشیستی است که باید به همراه آن زبالهدان تاریخ فرستاده شود.
از این رو من، با صدایی رساتر از همیشه، فریاد میزنم:
نه به اخراج، نه به دیپورت، نه به اردوگاه،
نه به تبلیغات مسموم رسانههای حکومتی و رسانههای ناسیونالیستی که مهاجر را به "دشمن" و "مزاحم" بدل میکنند.
نه به تحقیر مهاجران در محیط کار، مدرسه و محله ــ فاشیسم روزمرهای که از سکوت ما تغذیه میکند.
آری به حقوق برابر برای مهاجران: آموزش، درمان، مسکن، امنیت، و شهروندی کامل انسانی ــ نه بهعنوان امتیاز، بلکه حق.
دشمن ما مهاجر افغانستانی نیست، دشمن ما رژیمی است که انسان را به شماره پاسپورت، لهجه و شناسنامه تقسیم میکند.
من فریاد می زنم که: سکوت در برابر این پروژه فاشیستی، رضایت به آن است. من، از دل یک انسان آزادیخواه، فریاد میزنم: مرگ بر رژیم اسلامی و هر سیستم و تفکری که انسانها را بر اساس مرز، خون، خاک و تابعیت درجه بندی میکند.
سکوت نکنید! بیائید فریاد بزنیم: زنده باد انسانیت! بیائید این تهاجم فاشیستی را درهم بکوبیم!
#علی_جوادی
💎 @iranyarannetwork1398
۲۷ تیر ۱۴۰۴
من، ..... از جایگاه یک انسان، یک سوسیالیست، و یک مخالف سرسخت رژیم اسلامی و هر نوع تبعیض و نابرابری، به سکوت، تردید و بیتفاوتی در قبال فاجعهای که در ایران در حال وقوع است، اعتراض میکنم و از شما میخواهم که دست در دست هم بگذاریم.
رژیمی که با شلاق، زندان، فقر، و خرافه نفس جامعه را بریده، امروز با مشارکت رسمی و غیررسمی جریانات ناسیونال فاشیستی، پروژهای را کلید زده است که اسم دقیق آن چیزی جز پاکسازی فاشیستی نیست.
در هفتههای اخیر، هزاران مهاجر افغانستانی ــ کودک، زن، سالخورده ــ بی هیچ محاکمهای، بی هیچ هشدار و حق دفاع، با بیرحمی تمام به مرزها پرتاب شدهاند. خانههایشان خراب، کسب و کارهایشان پلمپ، کودکانشان از مدرسه بیرون کشیده شدهاند. در برخی استانها اردوگاههایی بنا کردهاند که نام شان را گذاشتهاند "موقت"، اما بوی اردوگاههای نازی را میدهند.
و همزمان، رسانههای حکومتی و شبکههای ناسیونال فالانژیستی، مهاجر را "مجرم"، "سربار"، "خطر فرهنگی" و "تهدید امنیتی" معرفی میکنند ــ همان واژههایی که فاشیسم در همه جای جهان برای انسان زدایی از قربانیانش استفاده کرده است.
طنز تلخ ماجرا اینجاست که این اتهامات، از دهان رژیمی بیرون میآید که خود کارخانه فساد و فقر و جنایت و ضدیت با انسان است.
اما حقیقت روشن است: اکثریت مهاجران افغانستانی، کارگراند، نه جنایتکار؛ قربانیان جنگ و استثماراند، نه عامل آن. آنان که در کنار سایر کارگران، شبانه روز جان میکَنند، نه مفت خورند، نه تهدید. آن کودکی که در صف نان ایستاده، همان قدر انسان است که فرزند من و شما.
و اگر کسی باید برود، نه او، بلکه این رژیم فوق ارتجاعی اسلامی و تمام تفکرات ضد انسانی و نژادپرست و فاشیستی است که باید به همراه آن زبالهدان تاریخ فرستاده شود.
از این رو من، با صدایی رساتر از همیشه، فریاد میزنم:
نه به اخراج، نه به دیپورت، نه به اردوگاه،
نه به تبلیغات مسموم رسانههای حکومتی و رسانههای ناسیونالیستی که مهاجر را به "دشمن" و "مزاحم" بدل میکنند.
نه به تحقیر مهاجران در محیط کار، مدرسه و محله ــ فاشیسم روزمرهای که از سکوت ما تغذیه میکند.
آری به حقوق برابر برای مهاجران: آموزش، درمان، مسکن، امنیت، و شهروندی کامل انسانی ــ نه بهعنوان امتیاز، بلکه حق.
دشمن ما مهاجر افغانستانی نیست، دشمن ما رژیمی است که انسان را به شماره پاسپورت، لهجه و شناسنامه تقسیم میکند.
من فریاد می زنم که: سکوت در برابر این پروژه فاشیستی، رضایت به آن است. من، از دل یک انسان آزادیخواه، فریاد میزنم: مرگ بر رژیم اسلامی و هر سیستم و تفکری که انسانها را بر اساس مرز، خون، خاک و تابعیت درجه بندی میکند.
سکوت نکنید! بیائید فریاد بزنیم: زنده باد انسانیت! بیائید این تهاجم فاشیستی را درهم بکوبیم!
#علی_جوادی
💎 @iranyarannetwork1398
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from بینش نوروزی
خشمِ شکست، انتقام از مهاجران
نگاهی به روابط تاریخی ایران و افغانستان و بازخوانی بیعدالتی امروز
✍🏽 بینش نوروزی | ۱۴ تیر ۱۴۰۴
رابطهی مردم ایران و افغانستان، تاریخیست پیچیده، پرتنش و در عین حال ریشهدار در همدلی، زبان، رنج و خاطرهی مشترک. این رابطه، برخلاف روابط سیاسی متغیر، نه میان دو دولت بلکه میان دو ملت بوده است؛ دو ملتی که در بستر یک تمدن بالیدهاند و در طول قرنها با یکدیگر زیسته، نوشته، رنج کشیده و رؤیا دیدهاند.
سرزمینهایی چون هرات، بلخ، سمنگان، زابل و بدخشان، روزگاری بخشی از خراسان بزرگ و جغرافیای تمدنی ایرانزمین بودند. رستم، سهراب، فرامرز، رودابه و بسیاری از اسطورههای شاهنامه از همین مناطق برخاستهاند. زبان فارسی، که در افغانستان «دری» خوانده میشود، نه فقط ابزار گفتوگو، که ظرف حافظهی مشترک دو ملت بوده است.
تصوف، دین، شعر، مقاومت و مهاجرت، خطوط دیگریاند که این پیوند را پررنگتر کردهاند. از مولانا تا ناصرخسرو، از خلیلالله خلیلی تا محمدکاظم کاظمی، از احمدشاه مسعود تا زنان هزارهی تبعیدی، رگههای مشترکی از شجاعت، اندیشه و زیبایی در تار و پود این دو ملت جاریست.
با اینهمه، امروز شاهد یکی از تلخترین فصلهای این پیوند تاریخی هستیم.
در پی جنگ ۱۲روزه و پرهزینهای که حکومت ایران درگیر آن شد و در نهایت نتوانست دستاوردی بهجز تلفات، شکست سیاسی و تحقیر بینالمللی از آن بیرون بکشد، واکنش انتقامی و کودکانهاش نه معطوف به میدان جنگ یا عاملان آن، بلکه متوجه مردم خودش و مهاجران افغانستانی شد.
گویی ساختار حاکم، که از پاسخگویی و پذیرش مسئولیت عاجز است، تصمیم گرفت خشم خود را به درون منتقل کند:
▫️سرکوب و تهدید دوبارهی معترضان،
▫️گسترش فضای امنیتی،
▫️و موج تازهای از بازگرداندن اجباری، توهین، تهدید و برچسبزنی به مهاجران افغان.
اتهاماتی همچون «جاسوسی»، بیهیچ سند یا دادرسی شفاف، چیزی نیستند جز فرافکنی برای فرار از تحقیر نظامی، شکست سیاسی و انزوای عمیق بینالمللی. همان حکومتی که در میدان جنگ نتوانست از خود دفاع کند، حالا علیه کارگران، جوانان، دانشجویان و کودکانی بیپناه ایستاده است؛ همانها که بسیاریشان متولد ایراناند و هرگز سرزمینی جز این خاک ندیدهاند.
این رفتار، چیزی فراتر از بیعدالتیست؛ نمادی عریان از بربریت حاکمیتیست که برای بقا، از تحقیر و اخراج مهاجر گرفته تا تحمیل فقر و اختناق به مردم خودش، نه اخلاق میشناسد، نه قانون، نه مرز.
افغانستانیها در دهههای اخیر، بخشی از نیروی کار، بدنهی فرهنگی، دانشگاهی و حتی حافظهی جمعی ایران بودهاند. با آنان زیستهایم. امروز، تحقیر و طرد آنان، تنها تحقیر یک مهاجر نیست؛ توهینیست به خاطرهی مشترک، به انسانیت، و به آیندهای که باید بر پایهی همزیستی ساخته شود.
همدردی ما با مردم افغانستان، فقط از سر دلسوزی نیست؛ از سر درک یک درد مشترک است. دردِ رنج کشیدن از دو حکومت اقتدارگرا، دو ساختار بیخرد که ملتهایشان را فراموش کردهاند و خشم خود را بر دوش بیدفاعترین انسانها میریزند.
اما همین رنجِ مشترک، میتواند بذر همسرنوشتی تازهای باشد. از دل این تحقیرها، تبعیدها و تحمیلها، اگر سکوت نکنیم و به هم پشت نکنیم، میتوانیم چیزی دیگر بسازیم:
همبستگیای انسانی، فراتر از مرزها، ملیتها و روایتهای رسمی.
از تهران تا کابل، از زابل تا بلخ، ما مردمایم؛ با درد مشترک، و با امید به آیندهای مشترک.
اگر امروز در کنار مهاجران افغانستانی نایستیم و این بیعدالتی را نادیده بگیریم، فردا چگونه از عدالت سخن خواهیم گفت؟
همدردی آغاز است، اما تنها همصدایی، نوشتن، گفتوگو و ایستادگی در برابر تحقیر است که میتواند آیندهای متفاوت برای هر دو ملت بسازد.
https://t.me/BineshNowruzi
نگاهی به روابط تاریخی ایران و افغانستان و بازخوانی بیعدالتی امروز
✍🏽 بینش نوروزی | ۱۴ تیر ۱۴۰۴
رابطهی مردم ایران و افغانستان، تاریخیست پیچیده، پرتنش و در عین حال ریشهدار در همدلی، زبان، رنج و خاطرهی مشترک. این رابطه، برخلاف روابط سیاسی متغیر، نه میان دو دولت بلکه میان دو ملت بوده است؛ دو ملتی که در بستر یک تمدن بالیدهاند و در طول قرنها با یکدیگر زیسته، نوشته، رنج کشیده و رؤیا دیدهاند.
سرزمینهایی چون هرات، بلخ، سمنگان، زابل و بدخشان، روزگاری بخشی از خراسان بزرگ و جغرافیای تمدنی ایرانزمین بودند. رستم، سهراب، فرامرز، رودابه و بسیاری از اسطورههای شاهنامه از همین مناطق برخاستهاند. زبان فارسی، که در افغانستان «دری» خوانده میشود، نه فقط ابزار گفتوگو، که ظرف حافظهی مشترک دو ملت بوده است.
تصوف، دین، شعر، مقاومت و مهاجرت، خطوط دیگریاند که این پیوند را پررنگتر کردهاند. از مولانا تا ناصرخسرو، از خلیلالله خلیلی تا محمدکاظم کاظمی، از احمدشاه مسعود تا زنان هزارهی تبعیدی، رگههای مشترکی از شجاعت، اندیشه و زیبایی در تار و پود این دو ملت جاریست.
با اینهمه، امروز شاهد یکی از تلخترین فصلهای این پیوند تاریخی هستیم.
در پی جنگ ۱۲روزه و پرهزینهای که حکومت ایران درگیر آن شد و در نهایت نتوانست دستاوردی بهجز تلفات، شکست سیاسی و تحقیر بینالمللی از آن بیرون بکشد، واکنش انتقامی و کودکانهاش نه معطوف به میدان جنگ یا عاملان آن، بلکه متوجه مردم خودش و مهاجران افغانستانی شد.
گویی ساختار حاکم، که از پاسخگویی و پذیرش مسئولیت عاجز است، تصمیم گرفت خشم خود را به درون منتقل کند:
▫️سرکوب و تهدید دوبارهی معترضان،
▫️گسترش فضای امنیتی،
▫️و موج تازهای از بازگرداندن اجباری، توهین، تهدید و برچسبزنی به مهاجران افغان.
اتهاماتی همچون «جاسوسی»، بیهیچ سند یا دادرسی شفاف، چیزی نیستند جز فرافکنی برای فرار از تحقیر نظامی، شکست سیاسی و انزوای عمیق بینالمللی. همان حکومتی که در میدان جنگ نتوانست از خود دفاع کند، حالا علیه کارگران، جوانان، دانشجویان و کودکانی بیپناه ایستاده است؛ همانها که بسیاریشان متولد ایراناند و هرگز سرزمینی جز این خاک ندیدهاند.
این رفتار، چیزی فراتر از بیعدالتیست؛ نمادی عریان از بربریت حاکمیتیست که برای بقا، از تحقیر و اخراج مهاجر گرفته تا تحمیل فقر و اختناق به مردم خودش، نه اخلاق میشناسد، نه قانون، نه مرز.
افغانستانیها در دهههای اخیر، بخشی از نیروی کار، بدنهی فرهنگی، دانشگاهی و حتی حافظهی جمعی ایران بودهاند. با آنان زیستهایم. امروز، تحقیر و طرد آنان، تنها تحقیر یک مهاجر نیست؛ توهینیست به خاطرهی مشترک، به انسانیت، و به آیندهای که باید بر پایهی همزیستی ساخته شود.
همدردی ما با مردم افغانستان، فقط از سر دلسوزی نیست؛ از سر درک یک درد مشترک است. دردِ رنج کشیدن از دو حکومت اقتدارگرا، دو ساختار بیخرد که ملتهایشان را فراموش کردهاند و خشم خود را بر دوش بیدفاعترین انسانها میریزند.
اما همین رنجِ مشترک، میتواند بذر همسرنوشتی تازهای باشد. از دل این تحقیرها، تبعیدها و تحمیلها، اگر سکوت نکنیم و به هم پشت نکنیم، میتوانیم چیزی دیگر بسازیم:
همبستگیای انسانی، فراتر از مرزها، ملیتها و روایتهای رسمی.
از تهران تا کابل، از زابل تا بلخ، ما مردمایم؛ با درد مشترک، و با امید به آیندهای مشترک.
اگر امروز در کنار مهاجران افغانستانی نایستیم و این بیعدالتی را نادیده بگیریم، فردا چگونه از عدالت سخن خواهیم گفت؟
همدردی آغاز است، اما تنها همصدایی، نوشتن، گفتوگو و ایستادگی در برابر تحقیر است که میتواند آیندهای متفاوت برای هر دو ملت بسازد.
https://t.me/BineshNowruzi
#ارسالی از ایران
وقتی حاکم و حاکمیت بسیار بد و دروغگوئی بر کشوری حکومت میکند بسیاری از مردم هم خوی حکومت را میگیرند این رفتارهایی که از مردم سر میزند در واقع از حاکمیت بسیار بد و مستبد جاری شده مثلا ما میخواهیم کاری اداری یا بانکی انجام بدهیم کاری درمانی و... اگر انسان متشخصی باشیم حتما به ما یا نوبت نمی رسد یا خیلی دیر میرسد و متاسفانه ما مجبور میشویم تلاش کنیم برای بد شدن ...
در مورد همین مهاجران افغان من بیش از سی سال با آنها همکار بوده ام و از این همکاری نهایت لذت را برده ام چون آسیبی از آنها ندیدم
ولی حکومت مستبد با ایدولوژی مزخرف و مدیریت غلط باعث شد هم به جامعه ایرانی ظلم شود با ورود بیش از ظرفیت این همه مهاجر و اتفاقا ظلمی مضاعف که در آینده صدایش بیشتر در خواهد آمد مانند بسیاری از شغل ها که دیگر برای آن شغل ها جایگزین ایرانی وجود ندارد مانند مغنی مانند کفاش مانند باغبان مانند کارگر ساختمانی و....هم با تشکیل سپاه فاطمیون برای گسترش ایدولوژی امت اسلامی اش و اخیرا همچنان که دو روز پیش اعلام کردند بخاطر ناترازی در برق آب گاز نان و خانه باید مهاجران اخراج شوند اما مانند همه رفتار های جمهوری اسلامی در سرکوب مردم خودش به دروغ شایعه درست کردند که این افراد جاسوس هستند که همین موضوع باعث شد بعضا رفتار فاشیستی در برخورد با این مهاجران صورت بگیرد هم از طرف ماموران حکومت هم از طرف عده ای از مردم که به شکل حکومت در آمده اند و پول پیش اجاره یا مزد آنها را ندادند کسی نمیتواند منکر این رفتار فاشیستی شود اما همچنان که گفتم نشأت گرفته از حکومت بود اتفاقا حکومت در برخورد با گروهی که علیه منافع مردم بودند مانند لشگر فاطمیون اقامت و پاسپورت ایرانی داد که همین هم اندکی به خشم عده ای از مردم منجر شد
اما یک نتيجه بسیار امید بخش که ما از جنگ 12 روزه دیدیم این بود که بسیاری از این رفتارهای زشتی که با جمهوری اسلامی در مردم ظهور کرده جلو تر از فروپاشی جمهوری اسلامی داشت از بین میرفت نمونه اش تشکیل همین گروه امداد مردمی نمونه اش کارهای بسیار زیبایی که در جنگ 12 روزه توسط مردم برای آوره گان جنگ انجام گرفت و....
پویا- ایران
💎 @iranyarannetwork1398
وقتی حاکم و حاکمیت بسیار بد و دروغگوئی بر کشوری حکومت میکند بسیاری از مردم هم خوی حکومت را میگیرند این رفتارهایی که از مردم سر میزند در واقع از حاکمیت بسیار بد و مستبد جاری شده مثلا ما میخواهیم کاری اداری یا بانکی انجام بدهیم کاری درمانی و... اگر انسان متشخصی باشیم حتما به ما یا نوبت نمی رسد یا خیلی دیر میرسد و متاسفانه ما مجبور میشویم تلاش کنیم برای بد شدن ...
در مورد همین مهاجران افغان من بیش از سی سال با آنها همکار بوده ام و از این همکاری نهایت لذت را برده ام چون آسیبی از آنها ندیدم
ولی حکومت مستبد با ایدولوژی مزخرف و مدیریت غلط باعث شد هم به جامعه ایرانی ظلم شود با ورود بیش از ظرفیت این همه مهاجر و اتفاقا ظلمی مضاعف که در آینده صدایش بیشتر در خواهد آمد مانند بسیاری از شغل ها که دیگر برای آن شغل ها جایگزین ایرانی وجود ندارد مانند مغنی مانند کفاش مانند باغبان مانند کارگر ساختمانی و....هم با تشکیل سپاه فاطمیون برای گسترش ایدولوژی امت اسلامی اش و اخیرا همچنان که دو روز پیش اعلام کردند بخاطر ناترازی در برق آب گاز نان و خانه باید مهاجران اخراج شوند اما مانند همه رفتار های جمهوری اسلامی در سرکوب مردم خودش به دروغ شایعه درست کردند که این افراد جاسوس هستند که همین موضوع باعث شد بعضا رفتار فاشیستی در برخورد با این مهاجران صورت بگیرد هم از طرف ماموران حکومت هم از طرف عده ای از مردم که به شکل حکومت در آمده اند و پول پیش اجاره یا مزد آنها را ندادند کسی نمیتواند منکر این رفتار فاشیستی شود اما همچنان که گفتم نشأت گرفته از حکومت بود اتفاقا حکومت در برخورد با گروهی که علیه منافع مردم بودند مانند لشگر فاطمیون اقامت و پاسپورت ایرانی داد که همین هم اندکی به خشم عده ای از مردم منجر شد
اما یک نتيجه بسیار امید بخش که ما از جنگ 12 روزه دیدیم این بود که بسیاری از این رفتارهای زشتی که با جمهوری اسلامی در مردم ظهور کرده جلو تر از فروپاشی جمهوری اسلامی داشت از بین میرفت نمونه اش تشکیل همین گروه امداد مردمی نمونه اش کارهای بسیار زیبایی که در جنگ 12 روزه توسط مردم برای آوره گان جنگ انجام گرفت و....
پویا- ایران
💎 @iranyarannetwork1398
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هنوز نه پیکری به خانواده تحویل دادهاند و نه از محل دفن مطلعشان کردهاند.
خانوادهی وی تنها توانستند مراسم یادبود برایش برگزار کنند، بدون پیکر و در اندوه فراوان!
#مجاهد_کورکور
#نگار_کورکور
💎 @iranyarannetwork1398
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from DorrTV شبکه جهانی دُرّ تی وی
روز گذشته، رسانههای وابسته به نهادهای امنیتی نظام ولایت فقیه، از جمله مشرقنیوز (وابسته به اطلاعات سپاه) و رسانیوز (ارگان رسمی حوزه علمیه قم)، با انتشار خبری از صدور طوماری توسط شماری از عناصر نظام از جمله مُلاها پرده برداشتند که در آن خواستار «استرداد» دکتر مصطفی آزمایش، وحید بهشتی و دیگر اعضای جبهه احیای قانون و حاکمیت ملی به ایران شدهاند. این طومار تلاشی آشکار برای زمینهسازی اقدامات امنیتی و تروریستی علیه این فعالان مخالف رژیم تلقی میشود. وحید بهشتی در واکنشی قاطع، این اقدام را بخشی از سناریوی ترور و ارعاب دانست و تأکید کرد که مبارزان راه آزادی هرگز عقب نمینشینند.
روز گذشته، سایت امنیتی مشرقنیوز، وابسته به سازمان اطلاعات سپاه پاسداران، بههمراه رسانیوز، ارگان رسمی حوزهی علمیه قم و تعداد دیگری از رسانه های رژیم، از انتشار طوماری خبر دادند که بهگفتهی خودشان، به امضای شماری از آخوندها و عوامل رنگارنگ نظام رسیده است.
در این طومار، از قوهی قضائیه و وزارت خارجه رژیم خواسته شده تا برای استرداد جناب دکتر آزمایش، بنده و دیگر اعضای جبههی احیای قانون و حاکمیت ملی ایران از تمام اهرمهای موجود استفاده کنند؛ تا ما را به ایران بازگردانند و محاکمه کنند.
این نمایش مضحک، نه یک اقدام قضاییست و نه حتی یک تهدید امنیتی معمول؛ بلکه بخشی از نقشهی سازمانیافتهایست برای آمادهسازی افکار عمومی، پیش از اجرای اقدامات تروریستی و سرکوبگرانه علیه مبارزانی مصمم و عملگرا که با صدای رسا فریاد میزنند:
«ایران و ایرانیان باید آزاد شوند.»
اما ما، در برابر این ماشین ترور، کینه و دروغ، عقب نمینشینیم.
ما مسیر خود را پرقدرت تر از همیشه با ایمان، شجاعت، آگاهی و عملگرایی در میدان ادامه میدهیم—برای نجات ایران، برای رهایی هممیهنانمان از چنگال رژیمی که جز فساد، تباهی، و خیانت به ارمغان نیاورده است.
مدتهاست دو نیروی متضاد، رودرروی هم ایستادهاند:
از یک سو، رژیمی که از ترور و سرکوب تغذیه میکند؛
و از سوی دیگر، ما—باورمندان به قانون، عدالت و حاکمیت ملی.
ما تکلیفمان با خودمان روشن است; قسم به خونیاران ایستاده ایم تا پایان
اما سوال اینجاست: شما در برابر این برخورد، چه میکنید؟
#انقلاب_ایران
#مهسا_امینی
#دفاع_مشروع
#همیاری_ایرانیان
#اعتصابات_سراسری
#جبهه_احیای_قانون_و_حاکمیت_ملی_ایران
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
روز جمعه، پارلمان بلژیک با اکثریت قاطع، قطعنامهای را به تصویب رساند که خواستار شناسایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بهعنوان یک سازمان تروریستی است. این قطعنامه که پیشتر نیز در کمیسیون امور خارجی پارلمان تأیید شده بود، با ۱۳۵ رأی موافق، ۱۴ رأی ممتنع و بدون رأی مخالف به تصویب رسید.
دریا صفایی، نماینده ایرانیتبار پارلمان بلژیک و از طراحان اصلی این قطعنامه، تصویب آن را «گامی مهم برای تحت فشار گذاشتن جمهوری اسلامی» توصیف کرد. او تأکید کرد که دولت بلژیک اکنون موظف است این موضوع را در سطح اتحادیه اروپا پیگیری کند و کشورهای دیگر را به همراهی در این مسیر ترغیب نماید.
🔴اما این قطعنامه چه معنایی دارد؟
در فضای رسانهای ممکن است اینگونه برداشت شود که بلژیک سپاه پاسداران را رسماً در فهرست تروریستی قرار داده است؛ اما واقعیت حقوقی متفاوت است:
بر اساس حقوق اتحادیه اروپا، فهرستگذاری رسمی سازمانهای تروریستی (از جمله پیامدهایی چون توقیف اموال، ممنوعیت سفر یا تحریمهای بینالمللی) تنها توسط شورای اتحادیه اروپا انجام میشود و تصمیمی فراگیر و الزامآور برای همه کشورهای عضو است.
🔴بنابراین:
هیچ کشور عضو اتحادیه اروپا، از جمله بلژیک، بهتنهایی صلاحیت قرار دادن یک نهاد خارجی در فهرست تروریستی رسمی اتحادیه را ندارد. قطعنامههای پارلمانهای ملی، گرچه مهم و تأثیرگذارند، نقش سیاسی و نمادین دارند و تنها مسیر را برای تصمیمگیری در سطح اتحادیه هموار میکنند.
🔴مسیر پیشرو
اکنون دولت بلژیک موظف است طبق این قطعنامه، موضوع را در شورای اتحادیه اروپا پیگیری کند. تنها در صورتی که اکثریت اعضای اتحادیه اروپا و نهادهای ذیربط امنیتی و حقوقی با این تصمیم همراه شوند، سپاه پاسداران ممکن است بهصورت رسمی در فهرست تروریستی اتحادیه اروپا قرار گیرد.
اقدام پارلمان بلژیک بدون تردید گامی مهم در مسیر مقابله با فعالیتهای برونمرزی و تهدیدات سپاه پاسداران بهشمار میرود. اما از نظر حقوقی و اجرایی، این فقط یک گام اولیه و نمادین است و تا رسیدن به فهرستگذاری رسمی در سطح اتحادیه اروپا، مسیر دیپلماتیک و حقوقی طولانیتری در پیش است.
💎 @iranyarannetwork1398
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مصاحبه ایران اینترنشنال با #وحید_بهشتی فعال سیاسی و موسس #جبهه_احیای_قانون_و_حاکمیت_ملی_ایران در مورد تصمیم پارلمان بلژیک مبنی بر قراردادن سپاه پاسداران در لیست تروریستی و ابتکار نمایندگان پارلمان بلژیک جهت اقدام اتحادیه اروپا برای قرار دادن سپاه پاسداران در لیست تروریستی.
#IRGCterrorists
💎 @iranyarannetwork1398
#IRGCterrorists
💎 @iranyarannetwork1398
💠در حالیکه پاسدار حسین سلامی فرمانده کل سپاه پاسداران ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ در حمله اسراییل به هلاکت رسید، اطلاعات رژیم شایعه پراکنی میکند که وی زنده است فقط کمی بیمار است😃
#جمهوری_نکبت_اسلامی_سرنگون_باد
💎 @iranyarannetwork1398
#جمهوری_نکبت_اسلامی_سرنگون_باد
💎 @iranyarannetwork1398
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💠چرا “پادشاهی پارلمانی” با رضا پهلوی در ایران، به دموکراسی، عدالت اجتماعی و سکولاریسم منتهی نمیشود؟
نویسنده: ویکتوریا آزاد
موسس شبکه ایرانیاران و عضو
جبهه احیای قانون و حاکمیت ملی ایران
شنبه - 28 تیر 1404
در شرایط بحرانی ایرانِ امروز، که جامعه تشنهٔ رهایی از استبداد دینی و ساختن نظمی نوین بر پایهٔ دموکراسی، عدالت اجتماعی و سکولاریسم است، برخی تلاش دارند الگوی «پادشاهی پارلمانی با رضا پهلوی» را بهعنوان راهحل جایگزین معرفی کنند. اما این الگو، نهتنها پاسخی به نیازهای ساختاری ایران معاصر نیست، بلکه بهدلایلی چند، میتواند خود به مانعی برای برقراری یک نظم دموکراتیک و ملی تبدیل شود:
۱. فقدان کفایت و مشروعیت اجتماعی
رضا پهلوی نه از مشروعیت اجتماعی گسترده در میان تودههای مردم برخوردار است و نه از کفایت و مهارت لازم برای رهبری یک دوران گذار پیچیده. بارها دیده شده که در بزنگاههای تاریخی، حضور او نهتنها موجب همگرایی ملی نشده، بلکه تفرقه، انشعاب، و بحران اعتماد میان نیروهای اپوزیسیون را تشدید کرده است. تجربه ائتلافهای شکستخوردهٔ رضا پهلوی چون «شورای ملی» ، « منشور همبستگی و سازماندهی برای آزادی ایران»
و پلتفرمهایی چون «همبستگی برای آزادی و دموکراسی» ، مبلغ تلویزیون من وتو شدن سپس فاصله گرفتن، پیوستن به تلویزیون ایران اینترنشنال و اعلام پیوستن مردم با کد شخصی، آدرس و شماره تلفن به صفحه همکاری ملی از طریق تلویزیون ایران اینترنشنال که پارسال دوبار هکشده و تجارب شکست خورده دیگر، شواهدی است بر ناکامیهای پیدرپی رضا پهلوی.
۲. تیم آلوده و نفوذی
ساختار اطرافیان او، نه شفاف است و نه مورد اعتماد. در تیم نزدیک به او افرادی حضور دارند که سابقه روشنی از وابستگی به نهادهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی یا همکاریهای پنهان با ساختار قدرت دارند. این حلقه که اغلب از رانتخواران مالی، بازیگران مشکوک رسانهای و مهرههای نفوذی تشکیل شده، با تضعیف نهادسازی مردمی و آلودهسازی گفتمان اپوزیسیون، عملاً به نفع تداوم جمهوری اسلامی عمل کرده است.
۳. زدوبندهای پنهان با سپاه و شبکههای رانت
روابط پیچیده و پرابهامی میان رضا پهلوی و همسرش با برخی عناصر اقتصادی سپاه پاسداران، بهویژه در حوزه پولشویی خارج از کشور و سرمایهگذاریهای مشکوک، از سالها پیش توسط فعالان سیاسی، رسانههای تحقیقی و حتی برخی چهرههای نزدیک به خود سلطنتطلبان افشا شده است. گروههای فشار و شاه الهی های سایبری و خیابانی همگی توسط یاسمین پهلوی و مشاورین رضا پهلوی سازماندهی میشوند. چنین پیوندهایی شائبهٔ زدوبند با دشمن اصلی ملت ایران را تقویت میکند و رضا پهلوی را از موقعیت رهبری یک جنبش آزادیخواهانه دور میسازد.
۴. پادشاهی با صورتک دموکراسی
مدل موسوم به «پادشاهی پارلمانی» در ایرانِ پس از جمهوری اسلامی، در صورت تکیه زدن رضا پهلوی بر جایگاه نمادین سلطنت، عملاً به تکرار الگوی فرمالیستی، کنترلشده و شبهدموکراتیک خواهد انجامید؛ الگویی که در عمل به نهادهای امنیتی، بلوکهای قدرت سنتی و الیگارشی اقتصادی اجازه میدهد که از پس پرده، مدیریت واقعی کشور را در دست داشته باشند. در چنین شرایطی، نه عدالت اجتماعی محقق خواهد شد، نه سکولاریسم ساختاری، نه دموکراسی پایدار.
۵. عدم باور به جمهوری و مردمسالاری واقعی
رضا پهلوی از ارزشها و باورهای گذشته خود کاملا فاصله گرفته و از اصل جمهوریت، مشارکت مستقیم مردم در قدرت و واگذاری کامل حاکمیت به نهادهای انتخابی دفاع نمیکند. او در اظهارات مختلف، نقش خود را بهگونهای تعریف کرده که سایهای از سلطنت را حفظ میکند، ولو در پوشش «نقش نمادین» یا «عامل وحدت ملی». اما تجربه تاریخی نشان داده است که چنین نقشهای نمادینی، بهویژه در دورانهای گذار شکننده، بهسادگی میتوانند به ابزار سلطه و اعمال فشار سیاسی تبدیل شوند.
۶. بیاعتمادی قدرتهای خارجی
برخلاف تبلیغات رسانهای جریان سلطنتطلب، شواهد و اسناد گوناگون حاکی از آن است که قدرتهای خارجی تأثیرگذار، بهویژه در اتحادیه اروپا و حتی آمریکا، نیز رضا پهلوی را بهعنوان یک گزینه عملی و قابل اتکا برای آینده ایران نمیبینند. نه بهدلیل دشمنی با خاندان سلطنت، بلکه بهدلیل نبود ظرفیت نهادی، شخصیت کاریزماتیک، انسجام تیمی و پایگاه داخلی.
🔹 نتیجهگیری:
ساختن ایران آزاد، سکولار و دموکراتیک، نیازمند یک نظم جمهوریخواهانه، مشارکتی و ملتمحور است که در آن، نهادهای انتخابی، شفاف، پاسخگو و عدالتمحور بر پایهٔ قانون اساسی نوین عمل کنند. بازگشت به سلطنت، نهتنها عقبگردی تاریخی است، بلکه فریب جامعهای است که برای آزادی، خون داده است.
رضا پهلوی، نه رهبریست شایستهٔ دوران گذار، و نه چهرهای که بتواند بار اعتماد عمومی، انسجام اپوزیسیون، و بنیانگذاری آیندهای نوین را بر دوش کشد.
💎 @iranyarannetwork1398
نویسنده: ویکتوریا آزاد
موسس شبکه ایرانیاران و عضو
جبهه احیای قانون و حاکمیت ملی ایران
شنبه - 28 تیر 1404
در شرایط بحرانی ایرانِ امروز، که جامعه تشنهٔ رهایی از استبداد دینی و ساختن نظمی نوین بر پایهٔ دموکراسی، عدالت اجتماعی و سکولاریسم است، برخی تلاش دارند الگوی «پادشاهی پارلمانی با رضا پهلوی» را بهعنوان راهحل جایگزین معرفی کنند. اما این الگو، نهتنها پاسخی به نیازهای ساختاری ایران معاصر نیست، بلکه بهدلایلی چند، میتواند خود به مانعی برای برقراری یک نظم دموکراتیک و ملی تبدیل شود:
۱. فقدان کفایت و مشروعیت اجتماعی
رضا پهلوی نه از مشروعیت اجتماعی گسترده در میان تودههای مردم برخوردار است و نه از کفایت و مهارت لازم برای رهبری یک دوران گذار پیچیده. بارها دیده شده که در بزنگاههای تاریخی، حضور او نهتنها موجب همگرایی ملی نشده، بلکه تفرقه، انشعاب، و بحران اعتماد میان نیروهای اپوزیسیون را تشدید کرده است. تجربه ائتلافهای شکستخوردهٔ رضا پهلوی چون «شورای ملی» ، « منشور همبستگی و سازماندهی برای آزادی ایران»
و پلتفرمهایی چون «همبستگی برای آزادی و دموکراسی» ، مبلغ تلویزیون من وتو شدن سپس فاصله گرفتن، پیوستن به تلویزیون ایران اینترنشنال و اعلام پیوستن مردم با کد شخصی، آدرس و شماره تلفن به صفحه همکاری ملی از طریق تلویزیون ایران اینترنشنال که پارسال دوبار هکشده و تجارب شکست خورده دیگر، شواهدی است بر ناکامیهای پیدرپی رضا پهلوی.
۲. تیم آلوده و نفوذی
ساختار اطرافیان او، نه شفاف است و نه مورد اعتماد. در تیم نزدیک به او افرادی حضور دارند که سابقه روشنی از وابستگی به نهادهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی یا همکاریهای پنهان با ساختار قدرت دارند. این حلقه که اغلب از رانتخواران مالی، بازیگران مشکوک رسانهای و مهرههای نفوذی تشکیل شده، با تضعیف نهادسازی مردمی و آلودهسازی گفتمان اپوزیسیون، عملاً به نفع تداوم جمهوری اسلامی عمل کرده است.
۳. زدوبندهای پنهان با سپاه و شبکههای رانت
روابط پیچیده و پرابهامی میان رضا پهلوی و همسرش با برخی عناصر اقتصادی سپاه پاسداران، بهویژه در حوزه پولشویی خارج از کشور و سرمایهگذاریهای مشکوک، از سالها پیش توسط فعالان سیاسی، رسانههای تحقیقی و حتی برخی چهرههای نزدیک به خود سلطنتطلبان افشا شده است. گروههای فشار و شاه الهی های سایبری و خیابانی همگی توسط یاسمین پهلوی و مشاورین رضا پهلوی سازماندهی میشوند. چنین پیوندهایی شائبهٔ زدوبند با دشمن اصلی ملت ایران را تقویت میکند و رضا پهلوی را از موقعیت رهبری یک جنبش آزادیخواهانه دور میسازد.
۴. پادشاهی با صورتک دموکراسی
مدل موسوم به «پادشاهی پارلمانی» در ایرانِ پس از جمهوری اسلامی، در صورت تکیه زدن رضا پهلوی بر جایگاه نمادین سلطنت، عملاً به تکرار الگوی فرمالیستی، کنترلشده و شبهدموکراتیک خواهد انجامید؛ الگویی که در عمل به نهادهای امنیتی، بلوکهای قدرت سنتی و الیگارشی اقتصادی اجازه میدهد که از پس پرده، مدیریت واقعی کشور را در دست داشته باشند. در چنین شرایطی، نه عدالت اجتماعی محقق خواهد شد، نه سکولاریسم ساختاری، نه دموکراسی پایدار.
۵. عدم باور به جمهوری و مردمسالاری واقعی
رضا پهلوی از ارزشها و باورهای گذشته خود کاملا فاصله گرفته و از اصل جمهوریت، مشارکت مستقیم مردم در قدرت و واگذاری کامل حاکمیت به نهادهای انتخابی دفاع نمیکند. او در اظهارات مختلف، نقش خود را بهگونهای تعریف کرده که سایهای از سلطنت را حفظ میکند، ولو در پوشش «نقش نمادین» یا «عامل وحدت ملی». اما تجربه تاریخی نشان داده است که چنین نقشهای نمادینی، بهویژه در دورانهای گذار شکننده، بهسادگی میتوانند به ابزار سلطه و اعمال فشار سیاسی تبدیل شوند.
۶. بیاعتمادی قدرتهای خارجی
برخلاف تبلیغات رسانهای جریان سلطنتطلب، شواهد و اسناد گوناگون حاکی از آن است که قدرتهای خارجی تأثیرگذار، بهویژه در اتحادیه اروپا و حتی آمریکا، نیز رضا پهلوی را بهعنوان یک گزینه عملی و قابل اتکا برای آینده ایران نمیبینند. نه بهدلیل دشمنی با خاندان سلطنت، بلکه بهدلیل نبود ظرفیت نهادی، شخصیت کاریزماتیک، انسجام تیمی و پایگاه داخلی.
ساختن ایران آزاد، سکولار و دموکراتیک، نیازمند یک نظم جمهوریخواهانه، مشارکتی و ملتمحور است که در آن، نهادهای انتخابی، شفاف، پاسخگو و عدالتمحور بر پایهٔ قانون اساسی نوین عمل کنند. بازگشت به سلطنت، نهتنها عقبگردی تاریخی است، بلکه فریب جامعهای است که برای آزادی، خون داده است.
رضا پهلوی، نه رهبریست شایستهٔ دوران گذار، و نه چهرهای که بتواند بار اعتماد عمومی، انسجام اپوزیسیون، و بنیانگذاری آیندهای نوین را بر دوش کشد.
💎 @iranyarannetwork1398
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💠پاسخ زیر به توییت کارشناس گرانقدر حوزه آب نیک آهنگ کوثر است.
✍️ ویکتوریا آزاد
درود جناب کوثر گرامی @nikahang ،
فرمودهاید: «بدون آب، دموکراسی فقط یک شوخی تلخ است.»
اما اجازه بدهید رویکرد فنی و محیط زیستی شما را به یک چالش سیاسی دعوت کنم:
گرانقدر توجه کن که بدون دموکراسی، نه تنها آب، که جان و خاک و آینده ایران نیز بازیچهٔ فاجعه خواهد شد.
🔹 بحران آب در ایران، نه صرفاً فنی یا اقلیمی، بلکه یک بحران حکمرانی است، یک معضل سیاسی است؛ ریشه در نظامی دارد که فاقد نظارت عمومی و حرفه ای، رسانههای آزاد، مشارکت نهادهای مردمی و پاسخگویی ساختاری است.
🔹 در غیاب دموکراسی، سدهای فاجعهبار ساخته میشود، طرحهای انتقال آب سیاسی و رانتی اجرا میگردد، و رانتخواران و سپاه به جای متخصصان تصمیم میگیرند.
🔹 دموکراسی، پیششرط حل بحران آب است. نه برعکس. چون دموکراسی یعنی:
•شفافیت در تصمیمگیری
•مشارکت مردم محلی
•اولویت دادن به محیطزیست
•کنار زدن نهادهای نظامی از اقتصاد آب
🔹 شما تصور میکنید هر حکومتی، حتی غیردموکراتیک، قادر به حل بحران آب است. اما آیا جمهوری اسلامی با همه قدرت امنیتیاش توانسته این بحران را مهار کند؟ پاسخ روشن است: نه. چون فاقد ساختار دموکراتیک و خرد جمعی است.
پس بگذارید با صراحت بگوییم:
بدون دموکراسی، امنیت آب هم یک توهم است. نه بالعکس.
نتیجه:
تا زمانیکه دموکراسی بهمثابه ساختار، فرهنگ، و نظام حقوقی در سیاست ایران نهادینه نشود، هیچ اصلاح پایداری در حکمرانی، محیطزیست یا مبارزه با فساد ممکن نخواهد بود
با احترام و در مسیر حقیقت.
ویکتوریا آزاد
#بحران_آب
#دموکراسی
#جمهوری_اسلامی_عامل_ویرانی
#IRGCterrorists
لینک توییت
https://x.com/victoriaazad24/status/1946463192043167788?s=46&t=auKQyaXoKCMkBcgLlMbZ4Q
درود جناب کوثر گرامی @nikahang ،
فرمودهاید: «بدون آب، دموکراسی فقط یک شوخی تلخ است.»
اما اجازه بدهید رویکرد فنی و محیط زیستی شما را به یک چالش سیاسی دعوت کنم:
گرانقدر توجه کن که بدون دموکراسی، نه تنها آب، که جان و خاک و آینده ایران نیز بازیچهٔ فاجعه خواهد شد.
🔹 بحران آب در ایران، نه صرفاً فنی یا اقلیمی، بلکه یک بحران حکمرانی است، یک معضل سیاسی است؛ ریشه در نظامی دارد که فاقد نظارت عمومی و حرفه ای، رسانههای آزاد، مشارکت نهادهای مردمی و پاسخگویی ساختاری است.
🔹 در غیاب دموکراسی، سدهای فاجعهبار ساخته میشود، طرحهای انتقال آب سیاسی و رانتی اجرا میگردد، و رانتخواران و سپاه به جای متخصصان تصمیم میگیرند.
🔹 دموکراسی، پیششرط حل بحران آب است. نه برعکس. چون دموکراسی یعنی:
•شفافیت در تصمیمگیری
•مشارکت مردم محلی
•اولویت دادن به محیطزیست
•کنار زدن نهادهای نظامی از اقتصاد آب
🔹 شما تصور میکنید هر حکومتی، حتی غیردموکراتیک، قادر به حل بحران آب است. اما آیا جمهوری اسلامی با همه قدرت امنیتیاش توانسته این بحران را مهار کند؟ پاسخ روشن است: نه. چون فاقد ساختار دموکراتیک و خرد جمعی است.
پس بگذارید با صراحت بگوییم:
بدون دموکراسی، امنیت آب هم یک توهم است. نه بالعکس.
نتیجه:
تا زمانیکه دموکراسی بهمثابه ساختار، فرهنگ، و نظام حقوقی در سیاست ایران نهادینه نشود، هیچ اصلاح پایداری در حکمرانی، محیطزیست یا مبارزه با فساد ممکن نخواهد بود
با احترام و در مسیر حقیقت.
ویکتوریا آزاد
#بحران_آب
#دموکراسی
#جمهوری_اسلامی_عامل_ویرانی
#IRGCterrorists
لینک توییت
https://x.com/victoriaazad24/status/1946463192043167788?s=46&t=auKQyaXoKCMkBcgLlMbZ4Q
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نه به تعامل با تروریسم!
#افغانستان_آزاد_بدون_طالبان
💎 @iranyarannetwork1398
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from یادداشت B
تبار شناسی رژیم فاشیستی میگوید که شما او را به هیچ کاری نمیتوانید مجبور کنید؛ فقط جنگ توانست و هنوز میتواند آنها را تا حدود زیادی ناکار کند. پیامد جنگ بر ساختار سرکوب رژیم، حالا شرایط ویژهای ایجاد کرده که امکانهای تازهای فعال شدهاند و راه حل سیاسی کار میکند.
از بیانیهها دوری کنید، چرا که رخوت و فرسایش امید به جای میگذارد. تمایز سیاست نمادین، خشم و سوگ و داشتن استراتژی نتیجهگرایانه در همین نقطه است.
روی این رژیم، نه «انقلاب مذاکرهای رفرمیستی» مانند آفریقای جنوبی کار میکند و نه تعریف ساختار قدرت در آن به گونهای است که نظامیان به راحتی کنار بکشند مانند آنچه در انقلاب ۵۷ پیش آمد و نه نوعی خودکامگی معدود به یک شخص است که با احتمال فرار یا قتل او ساختار از هم بپاشد؛ به رژیم فاشیستی توتالیتر جمهوری اسلامی خوش آمدید.
در رژیمهای تابآور انقلاب موفق شکل نمیگیرد یا بسیار بعید است و تنها براندازی است که کار میکند و براندازی این رژیمها به تمامی اقدامات ارادهگرایانه مبتنی بر پرگماتیسم و لیدرشیپ سیاسی گفته میشود که در راستای تغییرات بنیادین با طیف گوناگونی از اقدامات استراتژیک میتواند همسو شود. از این جهت توسل به خشونت، یک ضروریِ آوار بر وضعیت است اما نه بی در و پیکر، که تعریف شده. به نظر میرسد از بخشی از ضروریات آن به کمک اسراییل عبور کردهایم.
در بخش دیگر برای آنکه تبدیل به بازیگران اصلی در موقعیت شویم، خطاب به گروههای مختلف سیاسی! چندین اقدام استراتژیک تدوین شده است که میتوانید برای فعال کردن و دریافت آنها با من مکاتبه کنید.
پاینده ایران
@NotesB
از بیانیهها دوری کنید، چرا که رخوت و فرسایش امید به جای میگذارد. تمایز سیاست نمادین، خشم و سوگ و داشتن استراتژی نتیجهگرایانه در همین نقطه است.
روی این رژیم، نه «انقلاب مذاکرهای رفرمیستی» مانند آفریقای جنوبی کار میکند و نه تعریف ساختار قدرت در آن به گونهای است که نظامیان به راحتی کنار بکشند مانند آنچه در انقلاب ۵۷ پیش آمد و نه نوعی خودکامگی معدود به یک شخص است که با احتمال فرار یا قتل او ساختار از هم بپاشد؛ به رژیم فاشیستی توتالیتر جمهوری اسلامی خوش آمدید.
در رژیمهای تابآور انقلاب موفق شکل نمیگیرد یا بسیار بعید است و تنها براندازی است که کار میکند و براندازی این رژیمها به تمامی اقدامات ارادهگرایانه مبتنی بر پرگماتیسم و لیدرشیپ سیاسی گفته میشود که در راستای تغییرات بنیادین با طیف گوناگونی از اقدامات استراتژیک میتواند همسو شود. از این جهت توسل به خشونت، یک ضروریِ آوار بر وضعیت است اما نه بی در و پیکر، که تعریف شده. به نظر میرسد از بخشی از ضروریات آن به کمک اسراییل عبور کردهایم.
در بخش دیگر برای آنکه تبدیل به بازیگران اصلی در موقعیت شویم، خطاب به گروههای مختلف سیاسی! چندین اقدام استراتژیک تدوین شده است که میتوانید برای فعال کردن و دریافت آنها با من مکاتبه کنید.
پاینده ایران
@NotesB