💠 وحدت و همبستگی ملی، فدای حذف هویتها شد؟
✍ نویسنده؛ اکبر اعلمی
در چند دهه گذشته، به بهانه «یکدستسازی ملی»، بسیاری از نامهای اصیل و تاریخی شهرها و روستاها در مناطق ترکنشین، کردنشین، عربنشین و بلوچنشین تغییر یافتند؛ از «خیاو» و «قوشاچای» گرفته تا «ساووجبلاغ»، «سولی» و «بایندر». گرچه این روند از دوران پهلوی آغاز شد، اما اثرات منفی آن در جمهوری اسلامی نیز ادامه یافت و زخمِ بیتوجهی به هویت و زبان اقوام هنوز التیام نیافته است.
نام، تنها یک واژه نیست؛ شناسنامه جمعی یک ملت است. همچنانکه دفاع از نام «خلیج فارس»، دفاع از نامی است که هزاران سال قدمت دارد، نامهای محلی نیز بخشی از حافظه تاریخی و ریشه فرهنگی مردماند. وقتی این شناسنامههای ریشهدار پاره میشوند، چگونه میتوان از مردم انتظار داشت که به شناسنامه ملی احترام بگذارند؟
اگر امروز شوربختانه برخی اقوام نسبت به نامهایی چون «خلیج فارس» بیتفاوت شدهاند یا حتی واکنش منفی نشان میدهند، این بیتفاوتی نه از بیوطنی، که از زخمی برمیخیزد که دیده نشد؛ از ریشههایی که کنده شدند. این واکنشها، بازتاب حذف و بیتوجهی به هویتهاییست که سالها نادیده گرفته شدند؛ سیاستهایی که اکنون در رفتارهای اجتماعی، فرهنگی، ورزشی و سیاسی خود را نشان میدهند.
نتیجه این سیاستها، چیزی جز ازخودبیگانگی هویتی، تضعیف حس تعلق به کشور، شکاف میان قومیت و حاکمیت، و اعتراضهای هویتی در پوشش نمادهای فرهنگی نبوده است. شعارهایی که از دل برخی میادین ورزشی و زمینهای فوتبال بلند میشوند، صدای همان نامها و زبانهای دفنشدهاند؛ فریادهایی که دیگر جایی برای شنیدهشدن ندارند.
و این فقط آذربایجان نیست. در کردستان، خوزستان و بلوچستان نیز بسیاری از نامهای بومی پاک شدند؛ و دلخوریها و شکافها، به نمادهای رسمی وحدت هم سرایت کرده است. وقتی زبان و نام یک قوم نادیده گرفته میشود، چگونه باید از آنان انتظار داشت که پرچم و شعار رسمی را بیچالش بر دوش کشند؟
طرفه آنکه این سیاستها نهتنها وحدت ملی نساختند، بلکه هویتهای محلی را به حاشیه راندند و زمینهساز واگرایی شدند. امروز ما وارث همان زخمهاییم؛ حتی وقتی از «خلیج فارس» سخن میگوییم، میبینیم همه با ما همراه نیستند… نه چون خلیج، خلیج نیست؛ بلکه چون سیاست، سیاستِ حذف بود.
▫️پنجشنبه، ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۴
#اکبر_اعلمی
@alami_akbar
💎 @iranyarannetwork1398
✍ نویسنده؛ اکبر اعلمی
در چند دهه گذشته، به بهانه «یکدستسازی ملی»، بسیاری از نامهای اصیل و تاریخی شهرها و روستاها در مناطق ترکنشین، کردنشین، عربنشین و بلوچنشین تغییر یافتند؛ از «خیاو» و «قوشاچای» گرفته تا «ساووجبلاغ»، «سولی» و «بایندر». گرچه این روند از دوران پهلوی آغاز شد، اما اثرات منفی آن در جمهوری اسلامی نیز ادامه یافت و زخمِ بیتوجهی به هویت و زبان اقوام هنوز التیام نیافته است.
نام، تنها یک واژه نیست؛ شناسنامه جمعی یک ملت است. همچنانکه دفاع از نام «خلیج فارس»، دفاع از نامی است که هزاران سال قدمت دارد، نامهای محلی نیز بخشی از حافظه تاریخی و ریشه فرهنگی مردماند. وقتی این شناسنامههای ریشهدار پاره میشوند، چگونه میتوان از مردم انتظار داشت که به شناسنامه ملی احترام بگذارند؟
اگر امروز شوربختانه برخی اقوام نسبت به نامهایی چون «خلیج فارس» بیتفاوت شدهاند یا حتی واکنش منفی نشان میدهند، این بیتفاوتی نه از بیوطنی، که از زخمی برمیخیزد که دیده نشد؛ از ریشههایی که کنده شدند. این واکنشها، بازتاب حذف و بیتوجهی به هویتهاییست که سالها نادیده گرفته شدند؛ سیاستهایی که اکنون در رفتارهای اجتماعی، فرهنگی، ورزشی و سیاسی خود را نشان میدهند.
نتیجه این سیاستها، چیزی جز ازخودبیگانگی هویتی، تضعیف حس تعلق به کشور، شکاف میان قومیت و حاکمیت، و اعتراضهای هویتی در پوشش نمادهای فرهنگی نبوده است. شعارهایی که از دل برخی میادین ورزشی و زمینهای فوتبال بلند میشوند، صدای همان نامها و زبانهای دفنشدهاند؛ فریادهایی که دیگر جایی برای شنیدهشدن ندارند.
و این فقط آذربایجان نیست. در کردستان، خوزستان و بلوچستان نیز بسیاری از نامهای بومی پاک شدند؛ و دلخوریها و شکافها، به نمادهای رسمی وحدت هم سرایت کرده است. وقتی زبان و نام یک قوم نادیده گرفته میشود، چگونه باید از آنان انتظار داشت که پرچم و شعار رسمی را بیچالش بر دوش کشند؟
طرفه آنکه این سیاستها نهتنها وحدت ملی نساختند، بلکه هویتهای محلی را به حاشیه راندند و زمینهساز واگرایی شدند. امروز ما وارث همان زخمهاییم؛ حتی وقتی از «خلیج فارس» سخن میگوییم، میبینیم همه با ما همراه نیستند… نه چون خلیج، خلیج نیست؛ بلکه چون سیاست، سیاستِ حذف بود.
▫️پنجشنبه، ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۴
#اکبر_اعلمی
@alami_akbar
💎 @iranyarannetwork1398