نقدی مختصر بر نظریه آقای #مسعود_رجوی
۷ بهمن ۱۴۰۴
پیش از هر چیز باید پرسید: آیا آنچه امروز در ایران جریان دارد اساساً شایستهی نام «اقتصاد» است؟
اقتصاد، در معنای دقیق خود، مستلزم تولید، سرمایهگذاری، گردش آزاد سرمایه، پیوند با بازارها و زنجیرههای جهانی، نظام بانکی کارآمد و امکان پیشبینیپذیری است. آنچه در ایران امروز وجود دارد، نه یک اقتصاد وابسته به قدرتهای امپریالیستی، بلکه یک ساختار بستهٔ رانتی، امنیتی و فروپاشیده است که بر پایهی قاچاق، دور زدن تحریمها، رانت نفتی و شبکههای مافیایی اداره میشود. و به لحاظ سیاسی یک دیکتاتوری مذهبی شبه فاشیستی است.
در ادبیات کلاسیک چپ، «اقتصاد وابسته» به اقتصادی اطلاق میشود که:
• در آن سرمایه و شرکتهای خارجی حضور فعال و استعماری دارند،
• طبقهای وابسته به خارج (کمپرادور)، پیوند استعماری با سرمایهی جهانی دارد،
• کشور در زنجیرهی تولید و تجارت جهانی ادغام شده ولی بیشترین درآمد حاصل از آن به جیب استعمارکنندگان میرود.
ایران:
• از نظام بانک جهانی حذف شده،
• تحت شدیدترین تحریمها قرار دارد،
• فاقد حضور مؤثر شرکتها و سرمایهگذاریهای غربی است،
• و حتی در مناسبات با چین و روسیه نیز در موضع ضعف و امتیازدهی یکطرفه قرار دارد، نه شراکت اقتصادی.
سوم: دیکتاتوری لزوماً به وابستگی به قدرتهای جهانی منتهی نمیشود :
نمونه واضح آن کرهٔ شمالی است که نشان میدهد که مسیر دیگری هم وجود دارد:
دیکتاتوری ورهبر مطلقه → خودانزوایی ایدئولوژیک → اقتصاد بسته → فقر مزمن → کنترل مطلق جامعه
دیکتاتوری ← وابستگی اقتصادی ← امپریالیسم
در حالی که تجربهی جمهوری اسلامی نشان میدهد مسیر دیگری نیز وجود دارد:
دیکتاتوری ← قطع رابطه با جهان ← فروپاشی اقتصادی ← فشار حداکثری بر جامعه ← فقر و سرکوب
جمهوری اسلامی نه به مردم تکیه دارد، و نه به یک اقتصاد وابسته به سرمایهی جهانی؛ بلکه بقای خود را بر سرکوب، رانت، اقتصاد زیرزمینی، پولشوئی و فقرِ سازمانیافته و برنامه ریزی شده بنا کرده است.
اصرار بر مفاهیم منجمد و تزهای متعلق به چندقرن پیش، موجب خطای راهبردی در تشخیص مشکل و مسیر تغییر میشود. وقتی «اقتصاد وابسته» جایگزین فهم درست از اقتصاد فروپاشیدهی رانتی–امنیتی میشود، آنگاه سازوکارهای تغییر و بهبود شرایط، همگی در تحلیلهای نادرست گم میشوند.
ایران امروز نه با یک اقتصاد وابسته، بلکه با نبود اقتصاد به معنای واقعی کلمه مواجه است.مسئلهی اصلی نه «وابستگی به امپریالیسم»، بلکه جنگ با امپریالیسم، انزوای ساختاری، فساد سیستماتیک و استفادهی سیاسی از فقر است.
اندیشهای که «استقلال اقتصادی» را به حاکمیت قانون، ارتباط هوشمند با اقتصاد جهانی و اتکای واقعی به جامعه پیوند نمیدهد، به تقابل ایدئولوژیک با جهان ( تزهای لنینی آنتی امپریالیستی) و بیاعتمادی ساختاری به بازار و سرمایه میرسد،لذا ناگزیر به خودانزوایی میرسد. چنین نگاهی اگر مبنای سیاستگذاری اقتصادی قرار گیرد، نهتنها به شکوفایی منتهی نخواهد شد، بلکه ایران را بار دیگر در مسیر اقتصاد دولتی–امنیتی، فقر مزمن و تنش دائمی با قدرتهای جهانی قرار میدهد.تجربههای تاریخی نشان دادهاند که دیکتاتوری لزوماً از دل «وابستگی» زاده نمیشود؛ اغلب از دل انزوای سیاسی و اقتصاد بسته داخلی بیرون میآید. خطر اصلی این دیدگاه آنجاست که این مسیر، به نام «استقلال»، چرخهای تازه از دشمنسازی (مبارزه با امپریالیسم امریکا)، تحت عنوان استقلال را بازتولید میکند.ایرانِ پس از جمهوری اسلامی، برای بازسازی اقتصادی و اجتماعی خود، بیش از هر چیز به آشتی با جهان، عقلانیت و همکاری های پایاپای اقتصادی و رهایی از تزهای ایدئولوژیکِ منجمد در گذشته نیاز دارد؛ نه به تکرار تجربههایی که پیشتربه بنبست انجامیدهاند.
@Maryam_Rajavi
@PMOIRAN
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM