💠صدیق قطبی
هر روز اندکی مردن
و گاه بسیار مردن
برای اینکه
زنده باشیم
(بیژن جلالی)
زنده بودن، نادر و دشوار است. زنده بودن، و نه صرفاً نفس کشیدن و شب و روز را به هم پیوستن. زنده بودن و نه زندگی را بر دوش کشیدن. بیدل دهلوی گفته است: «زندگی بر گردن افتاده است، یاران چاره چیست؟». اما زندگیای که فقط آن را حمل میکنیم، رنگی نیز اگر داشته باشد، طعمی ندارد. زنده بودن نیست. زنده بودن به توانایی ما در مردن بستگی دارد. برای سرشار شدن از چیزی که برابر ما است، مردن لازم است:
«گاهی
صد بار در یک روز میمیرم
حتی
یک شاخه از محبوبههای شب
یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است»
(قیصر امین پور)
مردن همان فاصله گرفتن از خویش است. مواجهه با امری که ما را از ما میستاند، میرباید و به تعبیری میمیراند. در غیبت از خویش است که مواجههای از این دست رخ میدهد:
«من درخت را نمیبینم
من درخت را هستم
من آواز مرغ را نمیشنوم
من آواز مرغ را هستم
من تو را دوست ندارم
من تو را هستم
و از کسی که خبری نیست
و از کسی که مرا یاد نمیآید
من هستم»
(بیژن جلالی)
به شکل متناقضنمایی، زنده بودن حقیقی در گروِ غیبت از خویش است. وقتی یکسره معطوف به خویشتنایم هیچ مواجههٔ راستینی رخ نمیدهد. رخدادی ممکن نمیشود. کریستیان بوبن میگوید:
«در این زندگی، زندگان بسیار اندک و مردگان بسیارند. مرده کسی است که هیچگاه خویشتن را رها نمیکند و نمیتواند در دوست داشتن یا خندیدن از خود دور شود.»
(شش اثر، کریستین بوبن، ترجمهی مهتاب بلوکی، نشر نی، ص۱۱۰)
«زندگیام از من میگریزد. زندگیام فقط در غیبتم به من باز میگردد، در زلالی اندیشهای که نسبت به اندیشههایم بیتفاوت است. در زلالی نگاهی که نسبت به آرزوهایم بیتفاوت است. زندگیام دور از من، پرسهزنان، شکوفا میشود.»(همان، ص۱۱۶-۱۱۷)
غیبت از خویش، شرط خوشآمدگویی به زندگی شکوفا است: نگریستن و سرشار شدن، گوش سپردن و سرشار شدن، دوست داشتن و سرشار شدن، همگی نیازمند وانهادنِ خویش است. غیبت از خویش. فاصله گرفتن از خویش. کلمات صاعقهوار شمس تبریزی واجد همین تذکار است:
«دلی را کز آسمان و دایرهٔ افلاک بزرگترست و فراختر و لطیفتر و روشنتر، بدان اندیشه و وسوسه چرا باید تنگ داشتن و عالَم خوش را بر خود چو زندان تنگ کردن؟ چگونه روا باشد عالم چو بوستان را بر خود چو زندان کردن؟ همچو کرم پیله، لعاب اندیشه و وسوسه و خیالات مذموم بر گردِ نهادِ خود تنیدن و در میان زندانی شدن و خفه شدن!»(مقالات شمس تبریزی، تصحیح محمدعلی موحد، ص۶۱۰)
کلام کوبندهای است: «همچو کِرم پیله، لعاب اندیشه و وسوسه و خیالات مذموم بر گردِ نهادِ خود تنیدن و در میان زندانی شدن و خفه شدن». اندیشه و وسوسه و خیالات مذموم من، نمیگذارند تا سرشاری را تجربه کنم و زنده بودن را.
«من» نمیگذارد که زنده بودن را دریابم.
نفس میکشم، راه میروم، و روز را به شب میرسانم، اما زندگی چون تکلیفی جانفرسا تجربه میشود. نه چون هدیهای یگانه و شوقانگیز.
در بندِ «خوشایند بودن» و «درخشان بودن» از چیزهایی است که زندگی را به یک تکلیف تبدیل میکنند. و غیبت از خود، وانهادنِ این تکلیف است:
«هیج چیز زیباتر از آن نیست که کسی، تکلیف دنیوی درخشان بودن یا خوشایند افتادن را وانهاده باشد.»(نور جهان، کریستیان بوبن، ترجمه پیروز سیار، نشر دوستان، ص۴۴)
من آمدهام تا با غیبت از خود، سرشاری یک مواجهه را دریابم؟
یا گرانبار از خویشتن، زندگی را به یک تکلیف بَدَل کنم؟
و درست آنجا که خود را وامینهم تا زنده بودن را تجربه کنم، خودی دیگر، قد میکشد، میبالد، غنی و شکوفا میشود. آنجا که دیگر در بند خویش و اندیشههایم نیستم، زندگی به من بازمیگردد. خرامان و سرشار.
آنوقت، مرگ که فرابرسد، با یک جانِ زنده روبهرو میشود. نه با کسی که پیشتر جان خود را باخته است. بر این اساس، چه خوش است این آرزو:
«وقتی مرگ تو را پیدا کرد، امیدوارم زندهات پیدا کند.»
(ضربالمثل افریقایی)
و البته از همه زیباتر، سخن سعدی است:
اگرت سعادتی هست که زندهدل بمیری
به حیاتی اوفتادی که دگر فنا نباشد
تعبیر فروزان سعدی، سِحر میکند. مردهدل مردن، یا زندهدل مردن؟
دلِ زنده، دلی است که در فراغت از خویش به میزبانی جهان میرود. غنچهای است که خود را وامینهد در برابر نسیم. وامینهد و وامیشود.
اقبال لاهوری در یکی از نامههایش شعری میآورد که گویندهاش را نتوانستم پیدا کنم. حکایت غنچهای که «بود»، اما به حقیقت «نبود»:
در چمن بود و لیکن نتوان گفت که بود
آه از آن غنچه که باد سَحَر او را نگشود
شهریور ۱۴۰۵
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
Telegram
جماعت دعوت و اصلاح
✳️ کانال رسمی تشکل مدنی «جماعت دعوت و اصلاح»
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام https://www.instagram.com/islahweb
🔸 وبسایت https://www.islahweb.org/fa
🔸 آپارات https://www.aparat.com/islahweb
https://ble.ir/islahweb1979/
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام https://www.instagram.com/islahweb
🔸 وبسایت https://www.islahweb.org/fa
🔸 آپارات https://www.aparat.com/islahweb
https://ble.ir/islahweb1979/
❤1
📌گشودن دریچهای به سوی نوگرایی در خطاب و گفتار دینی
گفتوگو: عبدالله علیپور
مترجم: اصلاحوب
نوگرایی و تجدید در معرفت دینی امری ضروری و مبتنی بر تغییر دائمی انسان و واقعیت است که مستلزم ارائهی خوانشی معاصر، عقلانی و معنوی از دین با «لسان قوم» (زبان و ادبیات زمانه) و جایگزینی دیالوگ و گفتوگو به جای القای یکسویه است؛ نوسازی خطاب دینی باید با اجتناب از تعصّب، دگماتیسم، تقلید و شورمندیهای بیدلیل، بر آگاهی از نیازها و رنجهای انسان معاصر، حفظ انطباق میان علم و عمل سخنران، اولویتدادن به بشارت و اخلاق و ایجاد پیوند میان عقلانیت و معنویت تمرکز کند تا از ملال، دینگریزی و ورشکستگی فکری جلوگیری شود.
🖇 ادامهی مطلب
#نواندیشی_دینی #خطاب_دینی #عقلانیت_و_معنویت #مولود_بهرامیان #تجدید_معرفت_دینی #گفتوگو_و_دیالوگ
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
گفتوگو: عبدالله علیپور
مترجم: اصلاحوب
نوگرایی و تجدید در معرفت دینی امری ضروری و مبتنی بر تغییر دائمی انسان و واقعیت است که مستلزم ارائهی خوانشی معاصر، عقلانی و معنوی از دین با «لسان قوم» (زبان و ادبیات زمانه) و جایگزینی دیالوگ و گفتوگو به جای القای یکسویه است؛ نوسازی خطاب دینی باید با اجتناب از تعصّب، دگماتیسم، تقلید و شورمندیهای بیدلیل، بر آگاهی از نیازها و رنجهای انسان معاصر، حفظ انطباق میان علم و عمل سخنران، اولویتدادن به بشارت و اخلاق و ایجاد پیوند میان عقلانیت و معنویت تمرکز کند تا از ملال، دینگریزی و ورشکستگی فکری جلوگیری شود.
🖇 ادامهی مطلب
#نواندیشی_دینی #خطاب_دینی #عقلانیت_و_معنویت #مولود_بهرامیان #تجدید_معرفت_دینی #گفتوگو_و_دیالوگ
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
❤5👏1🕊1
💠 سیرهٔ علمی و آموزشی پیامبر اکرم ﷺ((بیست و ششــــم ربیـع الأوّل))
✍🏻حمزه خانبیگی
«آموزش قرآن و حکمت؛ هندسهٔ نبویِ پرورش عقل، جان و امت»
فهمِ سیرهٔ علمی پیامبر اکرم ﷺ از همانجا آغاز میشود که قرآن، رسالت را تعریف میکند. آیهٔ جامعِ رسالت، چهار رکن بنیادینِ مدرسهٔ نبوت را روشن میسازد:
﴿يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾
«آیات خدا را بر آنان میخواند، آنان را پاک میگرداند، و کتاب و حکمت را به آنان میآموزد.»
این چهار رکن—تلاوت، تزکیه، تعلیمِ کتاب و تعلیمِ حکمت—هندسهٔ کاملِ تربیتِ نبوی را میسازند؛ هندسهای که علم را با تزکیه، عقل را با دل، و معرفت را با حضور پیوند میدهد. در این مدرسه، آموزشِ قرآن و حکمت، صرفِ انتقالِ اطلاعات نیست؛ بلکه ساختنِ انسانِ موحّد است؛ انسانی که علمش عبادت را ژرفتر میکند، عبادتش اخلاق را زیباتر میسازد و اخلاقش جامعه را نورانیتر میگرداند.
قرآن؛ از تلاوت تا تکوین
تلاوتِ پیامبر ﷺ، آغازِ تربیت بود؛ تلاوتی آمیخته با وقار، مکث و تدبر. قرآن در نگاه او، متنِ سرد نبود؛ نوری بود که دل را نرم میکرد و جان را در محضرِ خدا مینشاند. در مدرسهٔ نبوت، تلاوت، یک «عملِ سلوکی» است؛ دریچهای به سوی حضور، نه صرفاً خواندنِ الفاظ.
تعلیمِ تدریجی؛ تبدیلِ علم به معرفت
نزولِ تدریجیِ قرآن، اصلِ تربیتیِ مهمی را آشکار میکند:فهمِ حقیقی، در زمان میروید.پیامبر، آیات را آرام و پیوسته تعلیم میداد؛ صحابه،هر آیه رامیآموختند،میفهمیدند و به آن عمل میکردند،سپس به آیهٔ بعد میرفتند.بدینسان، قرآن در جانشان ریشه میدواند،نه فقط بر زبانشان جاری میشد.
🔶قرآن در رفتار؛ پیامبر بهمثابهٔ تفسیرِ زندهٔ وحی
عایشه فرمود: «کان خُلُقُهُ القرآن»؛ یعنی قرآن، در رفتارِ پیامبر مجسّم بود. نمازِ او، خشوعِ قرآن؛ صدقهٔ او، نورِ قرآن؛ و اخلاقِ او، زیباییِ قرآن بود.
در مدرسهٔ نبوت، قرآن از متن به زندگی میآید؛ از تلاوت به تکوینِ جان.
حکمت؛ از دانستن تا زیستن
حکمت، علمِ صرف نیست؛ «معرفتِ زیسته» است. پیامبر، حکمت را چنان تعلیم میداد که عقل روشن شود، دل نرم گردد و رفتار سامان یابد. حکمت، پلی است میانِ دانستن و بودن؛ میانِ متن و زندگی؛ میانِ علم و سلوک.
گفتار پیامبر ﷺ کوتاه بود، اما ژرف؛ روشن بود، اما نافذ. یک جملهٔ نبوی، افقی از بصیرت میگشود و دل را در مسیرِ سلوک قرار میداد. این ایجازِ عمیق، خود، شیوهای تربیتی است: کلامِ کوتاه، اگر از حضور برخیزد، در جان میماند و در رفتار جاری میشود.
تناسبِ خطاب؛ تربیت بر اساسِ ظرفیتِ دلها
پیامبر، برای هر فرد، سخنی متناسب با روحیه و ظرفیتش میگفت؛ و برای جامعه، راهبردهایی برای وحدت، عدالت و مسئولیت ارائه میکرد. حکمت، نسخهای یکسان نیست؛ نوری است که بر دلها، به اندازهٔ ظرفیتشان میتابد.
پیوندِ قرآن و حکمت؛ ساختنِ انسانِ جامع
در سیرهٔ نبوی، قرآن و حکمت، دو چهرهٔ یک نورند:
قرآن، متنِ هدایت؛ حکمت، فهمِ هدایت.
قرآن، راه را نشان میدهد؛ حکمت، راه رفتن را میآموزد.
قرآن، حقیقت را بیان میکند؛ حکمت، حقیقت را در زندگی جاری میسازد.
انسانِ ساختهشده در مدرسهٔ نبوت، انسانی است که:
قرآن را با تدبر میخواند،
حکمت را با حضور میفهمد،
اخلاق را با محبت میزیَد،
و مسئولیت را با بصیرت بر دوش میگیرد.
چنین انسانی، ستونِ امت است؛ و امت، با چنین انسانهایی بنا میشود.
تعلیمِ نبوی،ساختنِ دلِ موحّد است؛ دلی که درنورِ قرآن میزید ودرحضورِ حکمت میبالد؛دلی که درتلاوت،بیدارمیشود؛درتدبر،ژرف میگردد؛درعمل،شکوفا میشود؛ ودرمحبت،آرام میگیرد.
آموزش قرآن و حکمت در سیرهٔ پیامبر اکرم ﷺ، حقیقتی ژرف و نورانی است؛ حقیقتی که انسان را:
ازسطحِ دانش،به عمقِ حضور،ازسطحِ محفوظات،به عمقِ اخلاق،و ازسطحِ رفتار،به عمقِ دل میبرد.
این سیرهٔ روشن، ما را فرا میخواند که:
قرآن را با تدبر بخوانیم،
حکمت را با حضور بفهمیم،
اخلاق را با محبت بپروریم،
و تربیت را در مدارِ توحید سامان دهیم.
در این افق، تعلیمِ نبوی، نه صرفاً الگویی آموزشی، بلکه راهی برای ساختنِ انسان است؛ انسانی که در نورِ خدا میزید، در اخلاقِ پیامبر میبالد و در مسیرِ حق، امت را میسازد.
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
❤4
Audio
💠تجربه زیسته مهندس محمد المقرمی در تعامل با قرآن
✍️محمد المقرمی
▷ ◉───────── ۱۳:۴۰
این پادکست به بررسی زندگی و اندیشههای محمد عبدالله المقرمی، مهندس یمنی میپردازد که با رویکردی تحلیلی و صادقانه به تفسیر قرآن و ترویج آموزههای دینی همت گماشت. او که در رشته هندسه هوانوردی تحصیل کرده بود، نظم و دقت مهندسی را با روحیهای معنوی درآمیخت تا مفاهیم قرآنی را فراتر از قالبهای سنتی برای زندگی امروز تبیین کند. المقرمی معتقد بود بزرگترین مانع درک حقیقت، فقدان صداقت است و قرآن را باید نه فقط به عنوان متن، بلکه به مثابه تجربهای زیسته برای تحول درونی نگریست. وی بدون جستجوی شهرت، از طریق فضای مجازی بر جانهای تشنه بسیاری اثر گذاشت و سرانجام در سال ۲۰۲۵ در مکه درگذشت. میراث او بر محوریت تدبر آگاهانه و پیوند میان عقل سلیم و ایمان خالص استوار است که حتی پس از مرگش نیز مخاطبان بسیاری را به خود جذب میکند.
#پادکست_آوای_اصلاح۴۵
💢تهیه شده با هوش مصنوعی
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
❤3
#حدیث
«بنده در برابر الله دو بار خواهد ایستاد:
یکبار در نماز در برابر او، و بار دیگر در روزی که او را ملاقات میکند.
پس هرکس حقِ ایستادن نخست را بهجا آورد، ایستادن دوم بر او آسان خواهد شد؛ و هرکس ایستادن نخست را سبک بشمارد و حق آن را ادا نکند، ایستادن دوم بر او سخت خواهد شد.»
📚 کتاب الفوائد، ص (273)
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
💠امام ابن قیم رحمهالله میگوید:
«بنده در برابر الله دو بار خواهد ایستاد:
یکبار در نماز در برابر او، و بار دیگر در روزی که او را ملاقات میکند.
پس هرکس حقِ ایستادن نخست را بهجا آورد، ایستادن دوم بر او آسان خواهد شد؛ و هرکس ایستادن نخست را سبک بشمارد و حق آن را ادا نکند، ایستادن دوم بر او سخت خواهد شد.»
📚 کتاب الفوائد، ص (273)
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
❤4👍2
#پیام_قرآنی
قرآن فقط برای تلاوت نیست؛
رفیقی است که در پیچوخم زندگی، ما را به راه درست باز میگرداند.
🔅 خوشا به حال آنکه قرآن، رفیق و قطبنمای زندگیاش باشد.
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
💠 قرآن؛ رفیق امنِ سفر زندگی
قرآن فقط برای تلاوت نیست؛
رفیقی است که در پیچوخم زندگی، ما را به راه درست باز میگرداند.
إِنَّ هَٰذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ
«این قرآن به استوارترین راه هدایت میکند.»
سوره اسراء آیه ۹
🔅 خوشا به حال آنکه قرآن، رفیق و قطبنمای زندگیاش باشد.
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
❤7