جماعت دعوت و اصلاح
گفتوگو با دکتر محمود ابراهیمی مترجم نامآشنا و استاد بازنشستهی دانشگاه کُردستان گفتوگو از: برایهتی ویرایش و بازبینی: اصلاحوب اشاره: دکتر محمود ابراهیمی(١٣١٩-) مترجمی توانا که سالهاست با خدمت صادقانهاش در دانشگاه و تعلیم و تربیت عزیران دانشجو و ترجمهی…
✨ نظرات یکی از کاربران اصلاحوب
با تشکر از زحمات اصلاحوب و تقدیر از دستاندرکاران مجلەی برایەتی برای این مصاحبە.
استاد ابراهیمی انسانی بهغایت شفاف، صادق و اهل پشتکارند و این سجایای اخلاقی از بیاناتشان پیداست. اهل مجاملە، چاپلوسی، سخنان دوپهلو و فضلفروشی نیست. وی نگفتە که ما به خاطر رضای خدا و یا تقویت اهل سنت شروع به ترجمەی آثار نویسندگان اخوانی نمودەایم و یا از روی ایدئولوژی خاصی بود، بلکه گفتەاند که دارای معیار ارزشی برای استخدام اهل سنت بود و جوانان نیز به این مباحث اقبال نشان میدادند و من شروع به ترجمەی آثار فقهی، اخلاقی و عقیدتی نمودم. بشخصە چنین سادەگویی و صداقت صمیمانە برایم درس بزرگی بود که از دکتر ابراهیمی یاد گرفتم.
نکتەی دیگر اینکه سە شخصیت مستقل بر گردن اهل سنت ایران حق بزرگی دارند و باید همواره به بزرگی یاد شوند این سە بزرگوار عبارتنداز:
١- استاد ابوبکر حسنزاده(١٣١٧-) که بیشتر به سنت نبوی و احیای آن با ترجمەی منابع حدیثی اهل سنت ازجمله شاهکار محمد فؤاد عبدالباقی؛ اللولؤ والمرجان که احادیث متفق شیخان بخاری و مسلم است و نیز سایر کتابها از جمله کتاب حلال و حرام شیخ قرضاوی که در وقت خود، کمک شایانی به همنسلانم کرد که به مسلمانی خود افتخار کنیم.
٢- استاد دکتر مصطفی خرمدل(١٣١٥-) که در حوزەی قرآن، خداشناسی و تفسیر قرآن با نگارش تفسیر نور، تفسیر المقتطف و شنەی ڕەحمەت و نیز با ترجمەی شاهکار سید قطب تفسیر فیظلال القرآن و نیز ترجمەی کتاب الله سعید حوی، خلأ عظیمی را پر کردند و شخص بندە، در اوایل آشنایی با دعوت اسلامی و مسلمانی، هر روز پس از ادای نماز صبح، یک سورە یا قسمتی از یک سورەی بلند را از روی تفسیر سادە و روان نور، میخواندم.
٣- استاد دکتر محمود ابراهیمی(١٣١٩-) که در زمینەی فقه اسلامی اهل سنت با ترجمەی شاهکار فقه السنة ی سید سابق که به افسانەی انسداد باب اجتهاد در اهل سنت و مذهبگرایی پایان داد، حق مطلب را ادا کرد و به قول خودش مردم غیر ملا و عامی را از وجود ملا و تحمیل قرائت رسمی مذهب فقهای شافعی، بینیاز کرد. ترجمەهای دیگر این بزرگوار نیز حائز اهمیتاند و باید از این سە ضلع مثلت نوگرایی و نواندیشی در میان اهل سنت معاصر بهویژە کوردستان ایران همیشە به نیکی و بزرگی یاد شود.
بندە خود بارها در همان عنفوان جوانی به اقتفای حدیث نبوی ترکت فیکم امرین ان تمسکتم بهما فلن تضلوا ابدا: کتاب الله وسنتی و نیز عبارت لا یصلح هذه الامة الا بما صلح اولها، به دوستانم میگفتم: مرا تفسیر نور(کتاب) و فقهالسنه سید سابق(سنت) کافی است!
از خداوند متعال طول عمر با عزت و توأم با سلامتی را برای هر سە عزیز که از فارغالتحصیلان مسجد سور مهاباد و شاگردان فرهیختگان و فقهای عالیقدر مانند شیخ عزالدین حسینی و استاد شهید عبدالکریم شهریکندی هستند، صمیمانە خواستارم.
#دیدگاه_کاربر
@islahweb
با تشکر از زحمات اصلاحوب و تقدیر از دستاندرکاران مجلەی برایەتی برای این مصاحبە.
استاد ابراهیمی انسانی بهغایت شفاف، صادق و اهل پشتکارند و این سجایای اخلاقی از بیاناتشان پیداست. اهل مجاملە، چاپلوسی، سخنان دوپهلو و فضلفروشی نیست. وی نگفتە که ما به خاطر رضای خدا و یا تقویت اهل سنت شروع به ترجمەی آثار نویسندگان اخوانی نمودەایم و یا از روی ایدئولوژی خاصی بود، بلکه گفتەاند که دارای معیار ارزشی برای استخدام اهل سنت بود و جوانان نیز به این مباحث اقبال نشان میدادند و من شروع به ترجمەی آثار فقهی، اخلاقی و عقیدتی نمودم. بشخصە چنین سادەگویی و صداقت صمیمانە برایم درس بزرگی بود که از دکتر ابراهیمی یاد گرفتم.
نکتەی دیگر اینکه سە شخصیت مستقل بر گردن اهل سنت ایران حق بزرگی دارند و باید همواره به بزرگی یاد شوند این سە بزرگوار عبارتنداز:
١- استاد ابوبکر حسنزاده(١٣١٧-) که بیشتر به سنت نبوی و احیای آن با ترجمەی منابع حدیثی اهل سنت ازجمله شاهکار محمد فؤاد عبدالباقی؛ اللولؤ والمرجان که احادیث متفق شیخان بخاری و مسلم است و نیز سایر کتابها از جمله کتاب حلال و حرام شیخ قرضاوی که در وقت خود، کمک شایانی به همنسلانم کرد که به مسلمانی خود افتخار کنیم.
٢- استاد دکتر مصطفی خرمدل(١٣١٥-) که در حوزەی قرآن، خداشناسی و تفسیر قرآن با نگارش تفسیر نور، تفسیر المقتطف و شنەی ڕەحمەت و نیز با ترجمەی شاهکار سید قطب تفسیر فیظلال القرآن و نیز ترجمەی کتاب الله سعید حوی، خلأ عظیمی را پر کردند و شخص بندە، در اوایل آشنایی با دعوت اسلامی و مسلمانی، هر روز پس از ادای نماز صبح، یک سورە یا قسمتی از یک سورەی بلند را از روی تفسیر سادە و روان نور، میخواندم.
٣- استاد دکتر محمود ابراهیمی(١٣١٩-) که در زمینەی فقه اسلامی اهل سنت با ترجمەی شاهکار فقه السنة ی سید سابق که به افسانەی انسداد باب اجتهاد در اهل سنت و مذهبگرایی پایان داد، حق مطلب را ادا کرد و به قول خودش مردم غیر ملا و عامی را از وجود ملا و تحمیل قرائت رسمی مذهب فقهای شافعی، بینیاز کرد. ترجمەهای دیگر این بزرگوار نیز حائز اهمیتاند و باید از این سە ضلع مثلت نوگرایی و نواندیشی در میان اهل سنت معاصر بهویژە کوردستان ایران همیشە به نیکی و بزرگی یاد شود.
بندە خود بارها در همان عنفوان جوانی به اقتفای حدیث نبوی ترکت فیکم امرین ان تمسکتم بهما فلن تضلوا ابدا: کتاب الله وسنتی و نیز عبارت لا یصلح هذه الامة الا بما صلح اولها، به دوستانم میگفتم: مرا تفسیر نور(کتاب) و فقهالسنه سید سابق(سنت) کافی است!
از خداوند متعال طول عمر با عزت و توأم با سلامتی را برای هر سە عزیز که از فارغالتحصیلان مسجد سور مهاباد و شاگردان فرهیختگان و فقهای عالیقدر مانند شیخ عزالدین حسینی و استاد شهید عبدالکریم شهریکندی هستند، صمیمانە خواستارم.
#دیدگاه_کاربر
@islahweb
جماعت دعوت و اصلاح
دبیرکلّ جماعت در سیودوّمین کنفرانس وحدت اسلامی شرکت کرد تهران-پایگاە اطلاعرسانی اصلاح دکتر عبدالرحمن پیرانی، دبیرکل جماعت دعوت و اصلاح، در رأس هیأتی در سیودوّمین کنفرانس وحدت اسلامی شرکت کرد. #تهران #دبیرکل #استاد_پیرانی #کنفرانس_وحدت_اسلامی #سالن_اجلاس_سران…
✨رنجنامە
ایدەی وحدت از اول هم که مطرح شد، نگرەای ناتراشیده بود. بهتر است فریقین بهسوی نوعی دیگریپذیری و همپذیری یکدیگر بروند. متأسفانە در بیشتر کشورهای اسلامی نوعی نابردباری و عدم تسامح در تعامل با اقلیت وجود دارد. خواه این کمینه سنی باشد یا شیعه با نوعی تضییع حقوق و نابرابری و عدم مدارا روبروست؛ این قصه در سعودی و بحرین و پاکستان و افعانستان بهنوعی و در ایران و عراق بەنوعی دیگر، ادامە دارد و ما عدم رعایت اقلیتها را مشاهدەگر هستیم.
در میان خود اهل سنت نیز همین حدیث کهنەی دلآزار بهگونەای دیگر وجود دارد. بیشتر اعضای حرکات اسلامی به دیدەی رقیب و بدیل به هم مینگرند و هریک برداشت و خوانش خود از متون اصلی دینی و مذهبی را مساوی با حقیقت و عین اسلام میداند و دیگری را به انحراف و نداشتن عدم فهم صحیح از اسلام و سلف صالح متهم میکند. این حرکات بهجای اینکه هرکس و گروهی دینی که در راستای اعلای کلمەی الله و دعوت الی الله و تقویم اخلاق گام برمیدارند، محترم شمارند و خوانشها را بسان سلف صالح امت در چارچوب "اجتهاد" فهم کردە و بپذیرند، به تخطئهی یکدیگر اقدام میکنند؛ این تخطئه تا حدی است که بسیاری از اوقات رعایت "عدالت که اقرب بە تقوی" است در داوری نمیشود و عملا تقوای تخطئهگر، زیر سؤال قرار میگیرد.
هیچ معنایی ندارد، مسلمان پیرو "مکتب قرآن" با همەی شقوق و شاخەهایش، مسلمان پیرو مدرسهی "جماعت دعوت و اصلاح" را بهخاطر اینکه خوانش وی از دین و نیز نوع تعامل وی با امر سیاسی و اجتماعی با خوانش اکثریت مکتب قرآن متفاوت است، به وابستگی و مزدور بودن متهم کند؛ بههمان میزان چه بیمعناست فردی دعوت و اصلاحی، پیرو مدرسەی مکتبقرآن را به دگماندیشی، جامعهناپذیری و بنیادگرایی و... متهم نماید. چرا صوفی باید از مکتبی بد بگوید و وی را تکفیر کند؟ چرا جماعت تبلیغی تنها راه و مسلک خویش را اصیل بداند و لا غیر... به همین منوال فردی وابسته به "جریان مکی" که بخت یارشان بوده است و مولوی عبدالحمید در شرایط خاص فرهنگی، اجتماعی، عشیرتی و مذهبی سیستان و بلوچستان، موقعیتی سیاسی- مذهبی پیدا کردە است، دیگران را به شمار نیاورد و جریان منتسب به ایشان خود را نمایندەی همەی اهل سنت ایران قلمداد کند و مولانا را بهعنوان رهبر بیبدیل اهل سنت! بپندارد.
واقعیت آن است که نوعی دگرناپذیری و نبود گفتوگو و عدم مداراگری در میان گروەها و جریانهای اسلامی اهل سنت بیداد میکند. من که اخبار اهل سنت را بسیار پیگیری میکنم، ندیدەام و نخواندەام که جناب مولانا عبدالحمید که بسیار هم به تهران سفر میکند، سری به دفتر مرکزی جماعت دعوت و اصلاح که سالهاست در تهران، دایر است بزند! این درحالی است که شخصیتهای بسیاری از جهان اسلام و نیز شخصیتهای سیاسی کشور به دیدار دبیرکل و اعضای آن رفتەاند و میروند.(البته بسیار دیدەام که اعضای ارشد این جماعت در زاهدان به دیدار ایشان رفتەاند!) معنای این بیتوجهی و بهحساب نیاوردن و انسداد باب گفتوگو در میان این بزرگان چه دلالتی دارد؟ مگر ما چند نمونە از شخصیتهایی نظیر کاک حسن امینی، استاد عبدالرحمن پیرانی، شیخ صالح پردل، شیخ عبدالکریم محمدی و استاد احمد بهرامی و... در میان اهل سنت سراغ داریم؟ اینهمە پراکندگی و تفرق برای چیست؟ مگر نه این است که ما بسیاری از اوقات هیأت حاکمە را متهم میکنیم که حقوق ما را بهعنوان اقلیت رعایت نمیکند و یا مسئولانی در مناطق اهل سنت، سلیقەکاری نموده و به تضییع حقوق ما میپردازند، پس چرا خودمان به لوازم ایمان و اخوت و عدم تفرق و رعایت فرهنگ اختلاف پایبند نیستیم؟ چرا نباید از خود بیاغازیم و با شکست جبت و بتهای درونی منیت و انانیت، با آغوشی باز با همدیگر روبرو شویم و درباب مشکلات فراوان اهل سنت با یکدیگر گفتوگو کنیم و بسان یدی واحد در مقابل "دولت" بە مطالبەگری حقوق انباشتەی خود ادامە دهیم؟
من بسان یک شاگرد کوچک واقعا در این مسئلە حیرانم و برایم سؤال بزرگی است که اینهمە بیمهری بزرگان اهل سنت در ایران و دوری گزیدن از یکدیگر و داغ بودن تنور بدگویی و تهمت و افترا چرا باید وجود داشتە باشد و آبشخور آن کجاست؟
بهعنوان نصیحت که دین خدا جز نصیحت نیست عرض میکنم که: اگر مسلم لله و حنیفا لله بهخاطر خدا و برای خدا کار میکنید، چرا اینهمە از یکدیگر دورید؟! انتظار ندارم همە یکی شوند، نه! با همین تنوعی که هست آیا نمیشود به خاطر رضای خالق و خدمت به خلق، به همدیگر نزدیکتر شوید و اختلاف تضاد را کنار نهید و دردمندانه، دغدغەی خدمت به مسلمانان اهل سنت را داشتە باشید؟
امیدوارم صدای من و نالەهای از سر درد این کمترین بندەی خدا، به گوش همەی کسانی که مشمول این رنجنامە میشوند، برسد و دیگر بار خود و همە را به تقوای الهی فرا میخوانم و از دیدار مالکالملک حذر میدهم که آنجا هیچ چیزی از ایشان نهان نیست و گم نمیشود...
#دیدگاه_کاربر
@islahweb
ایدەی وحدت از اول هم که مطرح شد، نگرەای ناتراشیده بود. بهتر است فریقین بهسوی نوعی دیگریپذیری و همپذیری یکدیگر بروند. متأسفانە در بیشتر کشورهای اسلامی نوعی نابردباری و عدم تسامح در تعامل با اقلیت وجود دارد. خواه این کمینه سنی باشد یا شیعه با نوعی تضییع حقوق و نابرابری و عدم مدارا روبروست؛ این قصه در سعودی و بحرین و پاکستان و افعانستان بهنوعی و در ایران و عراق بەنوعی دیگر، ادامە دارد و ما عدم رعایت اقلیتها را مشاهدەگر هستیم.
در میان خود اهل سنت نیز همین حدیث کهنەی دلآزار بهگونەای دیگر وجود دارد. بیشتر اعضای حرکات اسلامی به دیدەی رقیب و بدیل به هم مینگرند و هریک برداشت و خوانش خود از متون اصلی دینی و مذهبی را مساوی با حقیقت و عین اسلام میداند و دیگری را به انحراف و نداشتن عدم فهم صحیح از اسلام و سلف صالح متهم میکند. این حرکات بهجای اینکه هرکس و گروهی دینی که در راستای اعلای کلمەی الله و دعوت الی الله و تقویم اخلاق گام برمیدارند، محترم شمارند و خوانشها را بسان سلف صالح امت در چارچوب "اجتهاد" فهم کردە و بپذیرند، به تخطئهی یکدیگر اقدام میکنند؛ این تخطئه تا حدی است که بسیاری از اوقات رعایت "عدالت که اقرب بە تقوی" است در داوری نمیشود و عملا تقوای تخطئهگر، زیر سؤال قرار میگیرد.
هیچ معنایی ندارد، مسلمان پیرو "مکتب قرآن" با همەی شقوق و شاخەهایش، مسلمان پیرو مدرسهی "جماعت دعوت و اصلاح" را بهخاطر اینکه خوانش وی از دین و نیز نوع تعامل وی با امر سیاسی و اجتماعی با خوانش اکثریت مکتب قرآن متفاوت است، به وابستگی و مزدور بودن متهم کند؛ بههمان میزان چه بیمعناست فردی دعوت و اصلاحی، پیرو مدرسەی مکتبقرآن را به دگماندیشی، جامعهناپذیری و بنیادگرایی و... متهم نماید. چرا صوفی باید از مکتبی بد بگوید و وی را تکفیر کند؟ چرا جماعت تبلیغی تنها راه و مسلک خویش را اصیل بداند و لا غیر... به همین منوال فردی وابسته به "جریان مکی" که بخت یارشان بوده است و مولوی عبدالحمید در شرایط خاص فرهنگی، اجتماعی، عشیرتی و مذهبی سیستان و بلوچستان، موقعیتی سیاسی- مذهبی پیدا کردە است، دیگران را به شمار نیاورد و جریان منتسب به ایشان خود را نمایندەی همەی اهل سنت ایران قلمداد کند و مولانا را بهعنوان رهبر بیبدیل اهل سنت! بپندارد.
واقعیت آن است که نوعی دگرناپذیری و نبود گفتوگو و عدم مداراگری در میان گروەها و جریانهای اسلامی اهل سنت بیداد میکند. من که اخبار اهل سنت را بسیار پیگیری میکنم، ندیدەام و نخواندەام که جناب مولانا عبدالحمید که بسیار هم به تهران سفر میکند، سری به دفتر مرکزی جماعت دعوت و اصلاح که سالهاست در تهران، دایر است بزند! این درحالی است که شخصیتهای بسیاری از جهان اسلام و نیز شخصیتهای سیاسی کشور به دیدار دبیرکل و اعضای آن رفتەاند و میروند.(البته بسیار دیدەام که اعضای ارشد این جماعت در زاهدان به دیدار ایشان رفتەاند!) معنای این بیتوجهی و بهحساب نیاوردن و انسداد باب گفتوگو در میان این بزرگان چه دلالتی دارد؟ مگر ما چند نمونە از شخصیتهایی نظیر کاک حسن امینی، استاد عبدالرحمن پیرانی، شیخ صالح پردل، شیخ عبدالکریم محمدی و استاد احمد بهرامی و... در میان اهل سنت سراغ داریم؟ اینهمە پراکندگی و تفرق برای چیست؟ مگر نه این است که ما بسیاری از اوقات هیأت حاکمە را متهم میکنیم که حقوق ما را بهعنوان اقلیت رعایت نمیکند و یا مسئولانی در مناطق اهل سنت، سلیقەکاری نموده و به تضییع حقوق ما میپردازند، پس چرا خودمان به لوازم ایمان و اخوت و عدم تفرق و رعایت فرهنگ اختلاف پایبند نیستیم؟ چرا نباید از خود بیاغازیم و با شکست جبت و بتهای درونی منیت و انانیت، با آغوشی باز با همدیگر روبرو شویم و درباب مشکلات فراوان اهل سنت با یکدیگر گفتوگو کنیم و بسان یدی واحد در مقابل "دولت" بە مطالبەگری حقوق انباشتەی خود ادامە دهیم؟
من بسان یک شاگرد کوچک واقعا در این مسئلە حیرانم و برایم سؤال بزرگی است که اینهمە بیمهری بزرگان اهل سنت در ایران و دوری گزیدن از یکدیگر و داغ بودن تنور بدگویی و تهمت و افترا چرا باید وجود داشتە باشد و آبشخور آن کجاست؟
بهعنوان نصیحت که دین خدا جز نصیحت نیست عرض میکنم که: اگر مسلم لله و حنیفا لله بهخاطر خدا و برای خدا کار میکنید، چرا اینهمە از یکدیگر دورید؟! انتظار ندارم همە یکی شوند، نه! با همین تنوعی که هست آیا نمیشود به خاطر رضای خالق و خدمت به خلق، به همدیگر نزدیکتر شوید و اختلاف تضاد را کنار نهید و دردمندانه، دغدغەی خدمت به مسلمانان اهل سنت را داشتە باشید؟
امیدوارم صدای من و نالەهای از سر درد این کمترین بندەی خدا، به گوش همەی کسانی که مشمول این رنجنامە میشوند، برسد و دیگر بار خود و همە را به تقوای الهی فرا میخوانم و از دیدار مالکالملک حذر میدهم که آنجا هیچ چیزی از ایشان نهان نیست و گم نمیشود...
#دیدگاه_کاربر
@islahweb
🕊1