📌عباس بن عبدالمطلب رضیاللهعنه
ساقیِ حرمین
در سال «رماده»، هنگامی که خشکسالی سخت، مردم و سرزمین را فرا گرفته بود، امیرالمؤمنین عمر و مسلمانان همراه او به فضای باز رفتند تا نماز استسقاء بخوانند و از خداوند بخواهند باران و رحمتش را فرو فرستد.
عمر رضیاللهعنه ایستاد، دست راست عباس رضیاللهعنه را در دست راست خود گرفت، آن را به سوی آسمان بلند کرد و گفت:
«خدایا! ما پیش از این به وسیله پیامبرتﷺ که در میان ما بود، از تو باران میطلبیدیم… و امروز به وسیله عموی پیامبرت از تو باران میخواهیم؛ پس بر ما باران ارزانی دار.»
هنوز مسلمانان از جای خود تکان نخورده بودند که باران باریدن گرفت؛ پیامآور شادی، بخشنده سیرابی، و بارورکننده زمین.
یاران به سوی عباس شتافتند؛ او را در آغوش میگرفتند، میبوسیدند و میگفتند: «گوارایت باد… ای ساقیِ حرمین!»
آری او عباس عموی پیامبر ﷺبود. پیامبر ﷺ او را به اندازهای دوست میداشت و میستود که دربارهاش میفرمود: «این (عباس) یادگارِ پدران من است.»
عباس بن عبدالمطلب، دستبازترین و بخشندهترین فرد قریش و پیونددهندهترین آنان بود. همانگونه که حمزه عموی پیامبر ﷺ و همسن او بود، عباس نیز چنین بود؛ تنها دو یا سه سال از پیامبر ﷺ بزرگتر بود.پس محمد ﷺ و عباس، کودکانی همسال و جوانانی همنسل بودند. بنابراین، تنها پیوند خویشاوندی نبود که رابطه آنان را چنین استوار کرده بود، بلکه همسالی، رفاقت دوران جوانی، و چیزی مهمتر که همیشه در معیارهای پیامبر ﷺ در صدر قرار داشت: خُلق و سجایای عباس.
عباس بسیار سخاوتمند بود؛ تا جایی که گویی «بخشندگی» عموی او و خاله اوست!
او پیونددهندهی خویشان بود و در حق آنان از هیچ تلاش، جایگاه و مالی دریغ نمیکرد.
علاوه بر این، بسیار زیرک و سیاستمدار بود؛ و با همین زیرکی، که جایگاه بلند او در قریش نیز آن را تقویت میکرد، توانست در دوره آشکار شدن دعوت پیامبر ﷺ، بسیاری از آزارهای قریش را از او دفع کند.
حمزه رضی الله عنه با شمشیر آتشین خود با ظلم قریش و سرکشی ابوجهل مقابله میکرد؛ اما عباس با زیرکی و تدبیر
سودی که تدبیر او برای اسلام داشت، کمتر از سود شمشیرهای مدافع حق نبود.
عباس اسلامش را آشکارا، جز در سال فتح مکه، اعلام نکرد؛ از این رو برخی تاریخنگاران او را از کسانی دانستهاند که اسلامشان به تأخیر افتاده است. اما روایات تاریخی دیگری نشان میدهد که او از مسلمانان نخستین بود، ولی اسلامش را پنهان میکرد.
ابورافع، خدمتکار پیامبر، میگوید:
«من غلامِ عباس بن عبدالمطلب بودم. اسلام در خانه ما وارد شده بود: عباس مسلمان شد، امالفضل مسلمان شد، من نیز مسلمان شدم… و عباس اسلامش را پنهان میکرد.»
این سخن ابورافع، از اسلام عباس پیش از جنگ بدر خبر میدهد. بنابراین عباس مسلمان بود و ماندن او در مکه پس از هجرت پیامبر ﷺ و یارانش، برنامۀ حسابشدهای بود که به بهترین شکل هدف خود را برآورده ساخت. قریش هرچند به عباس بدگمان بود، اما دلیل آشکاری برای دشمنی با او نداشت، زیرا ظاهراً بر همان دین و روشی بود که آنان میپسندیدند.
اما هنگامی که جنگ بدر فرا رسید، قریش آن را فرصتی دید تا سرشت و حقیقت عباس را بیازماید. ولی عباس زیرکتر از آن بود که از نیرنگ آنان غافل بماند. هرچند توانسته بود اخبار قریش را به مدینه و به پیامبر ﷺ برساند، اما قریش نیز توانست او را به جنگی بکشاند که نه باور داشت و نه میخواست. این پیروزی قریش اما کوتاهمدت بود و بهزودی به زیان و نابودیشان تبدیل شد.
در بدر، دو سپاه روبروی هم قرار گرفتند شمشیرها با شدت و هولناکی به هم میخوردند و سرنوشت هر گروه رقم میخورد. پیامبر ﷺ در میان یاران خود ندا داد:
«برخی مردان از بنیهاشم و غیر بنیهاشم به اکراه بیرون آورده شدهاند و رغبتی به جنگ با ما ندارند… هرکس یکی از آنان را دید، او را نکشد. هرکس ابوالبختری بن هشام را دید، او را نکشد. هرکس عباس بن عبدالمطلب را یافت، او را نکشد؛ زیرا او به اکراه بیرون آمده است.»
پیامبر ﷺ با این فرمان، عمویش عباس را به سبب خویشاوندی بر دیگران ترجیح نداد؛ این زمان، زمان مزایا نبود.
پیامبری که اجازه نداد برای عمویش ابوطالب با آنهمه حمایت و فداکاری، استغفار شود، چگونه ممکن بود در بحبوحۀ نبردی چون بدر، به یارانی که در حال جنگ با پدران و برادران مشرک خود بودند بگوید: «عموی مرا نکشید» اگر میدانست که او مشرک است؟
#زندگی_صحابه
https://t.me/islahweb
ساقیِ حرمین
در سال «رماده»، هنگامی که خشکسالی سخت، مردم و سرزمین را فرا گرفته بود، امیرالمؤمنین عمر و مسلمانان همراه او به فضای باز رفتند تا نماز استسقاء بخوانند و از خداوند بخواهند باران و رحمتش را فرو فرستد.
عمر رضیاللهعنه ایستاد، دست راست عباس رضیاللهعنه را در دست راست خود گرفت، آن را به سوی آسمان بلند کرد و گفت:
«خدایا! ما پیش از این به وسیله پیامبرتﷺ که در میان ما بود، از تو باران میطلبیدیم… و امروز به وسیله عموی پیامبرت از تو باران میخواهیم؛ پس بر ما باران ارزانی دار.»
هنوز مسلمانان از جای خود تکان نخورده بودند که باران باریدن گرفت؛ پیامآور شادی، بخشنده سیرابی، و بارورکننده زمین.
یاران به سوی عباس شتافتند؛ او را در آغوش میگرفتند، میبوسیدند و میگفتند: «گوارایت باد… ای ساقیِ حرمین!»
آری او عباس عموی پیامبر ﷺبود. پیامبر ﷺ او را به اندازهای دوست میداشت و میستود که دربارهاش میفرمود: «این (عباس) یادگارِ پدران من است.»
عباس بن عبدالمطلب، دستبازترین و بخشندهترین فرد قریش و پیونددهندهترین آنان بود. همانگونه که حمزه عموی پیامبر ﷺ و همسن او بود، عباس نیز چنین بود؛ تنها دو یا سه سال از پیامبر ﷺ بزرگتر بود.پس محمد ﷺ و عباس، کودکانی همسال و جوانانی همنسل بودند. بنابراین، تنها پیوند خویشاوندی نبود که رابطه آنان را چنین استوار کرده بود، بلکه همسالی، رفاقت دوران جوانی، و چیزی مهمتر که همیشه در معیارهای پیامبر ﷺ در صدر قرار داشت: خُلق و سجایای عباس.
عباس بسیار سخاوتمند بود؛ تا جایی که گویی «بخشندگی» عموی او و خاله اوست!
او پیونددهندهی خویشان بود و در حق آنان از هیچ تلاش، جایگاه و مالی دریغ نمیکرد.
علاوه بر این، بسیار زیرک و سیاستمدار بود؛ و با همین زیرکی، که جایگاه بلند او در قریش نیز آن را تقویت میکرد، توانست در دوره آشکار شدن دعوت پیامبر ﷺ، بسیاری از آزارهای قریش را از او دفع کند.
حمزه رضی الله عنه با شمشیر آتشین خود با ظلم قریش و سرکشی ابوجهل مقابله میکرد؛ اما عباس با زیرکی و تدبیر
سودی که تدبیر او برای اسلام داشت، کمتر از سود شمشیرهای مدافع حق نبود.
عباس اسلامش را آشکارا، جز در سال فتح مکه، اعلام نکرد؛ از این رو برخی تاریخنگاران او را از کسانی دانستهاند که اسلامشان به تأخیر افتاده است. اما روایات تاریخی دیگری نشان میدهد که او از مسلمانان نخستین بود، ولی اسلامش را پنهان میکرد.
ابورافع، خدمتکار پیامبر، میگوید:
«من غلامِ عباس بن عبدالمطلب بودم. اسلام در خانه ما وارد شده بود: عباس مسلمان شد، امالفضل مسلمان شد، من نیز مسلمان شدم… و عباس اسلامش را پنهان میکرد.»
این سخن ابورافع، از اسلام عباس پیش از جنگ بدر خبر میدهد. بنابراین عباس مسلمان بود و ماندن او در مکه پس از هجرت پیامبر ﷺ و یارانش، برنامۀ حسابشدهای بود که به بهترین شکل هدف خود را برآورده ساخت. قریش هرچند به عباس بدگمان بود، اما دلیل آشکاری برای دشمنی با او نداشت، زیرا ظاهراً بر همان دین و روشی بود که آنان میپسندیدند.
اما هنگامی که جنگ بدر فرا رسید، قریش آن را فرصتی دید تا سرشت و حقیقت عباس را بیازماید. ولی عباس زیرکتر از آن بود که از نیرنگ آنان غافل بماند. هرچند توانسته بود اخبار قریش را به مدینه و به پیامبر ﷺ برساند، اما قریش نیز توانست او را به جنگی بکشاند که نه باور داشت و نه میخواست. این پیروزی قریش اما کوتاهمدت بود و بهزودی به زیان و نابودیشان تبدیل شد.
در بدر، دو سپاه روبروی هم قرار گرفتند شمشیرها با شدت و هولناکی به هم میخوردند و سرنوشت هر گروه رقم میخورد. پیامبر ﷺ در میان یاران خود ندا داد:
«برخی مردان از بنیهاشم و غیر بنیهاشم به اکراه بیرون آورده شدهاند و رغبتی به جنگ با ما ندارند… هرکس یکی از آنان را دید، او را نکشد. هرکس ابوالبختری بن هشام را دید، او را نکشد. هرکس عباس بن عبدالمطلب را یافت، او را نکشد؛ زیرا او به اکراه بیرون آمده است.»
پیامبر ﷺ با این فرمان، عمویش عباس را به سبب خویشاوندی بر دیگران ترجیح نداد؛ این زمان، زمان مزایا نبود.
پیامبری که اجازه نداد برای عمویش ابوطالب با آنهمه حمایت و فداکاری، استغفار شود، چگونه ممکن بود در بحبوحۀ نبردی چون بدر، به یارانی که در حال جنگ با پدران و برادران مشرک خود بودند بگوید: «عموی مرا نکشید» اگر میدانست که او مشرک است؟
#زندگی_صحابه
https://t.me/islahweb
Telegram
جماعت دعوت و اصلاح
✳️ کانال رسمی تشکل مدنی «جماعت دعوت و اصلاح»
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام https://www.instagram.com/islahweb
🔸 وبسایت https://www.islahweb.org/fa
🔸 آپارات https://www.aparat.com/islahweb
https://ble.ir/islahweb1979/
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام https://www.instagram.com/islahweb
🔸 وبسایت https://www.islahweb.org/fa
🔸 آپارات https://www.aparat.com/islahweb
https://ble.ir/islahweb1979/
❤13