🧠 تکامل خرافات
چرا مغز ما دنبال معنا در تصادفها میگردد؟
میافتیم روی یک عدد خاص،
تصادفی عطسه میکنیم،
یا توی خیابون یه گربه سیاه میبینیم،
یک صدای عجیب از پنجره میآید، ما فوراً فکر میکنیم: «جن!»
ساعت، 11:11 میشود، حس میکنیم «نشانهای» در کار است
و ناگهان مغز ما فکر میکنه:
“این یه نشونهست!”
اما چرا؟
چرا مغز انسان تا این حد حساسه به معنا، حتی وقتی هیچ معنایی وجود نداره؟
🔍 مغز انسان = ماشین تشخیص الگو
مغز ما در طول میلیونها سال فرگشت، طوری برنامهریزی شده که بهجای حقیقت، به دنبال الگو بگرده.
این یعنی: «اگر بین دو چیز ارتباطی نیست، مغز ترجیح میده اشتباهاً فکر کنه هست.»
💡 اسم علمی این پدیده: Apophenia
یا Illusory Pattern Detection
📚 (منبع: Shermer, The Believing Brain | Kahneman, System 1 Thinking)
🧬 چرا این “اشتباه کردن” سودمند بود؟
✅ در دنیای شکارچیگردآورنده، اگر سایهای روی بوتهها دیدی و فکر کردی ببره ولی نباشه؟ اشتباه بیضرر کردی.
❌ اما اگر سایه رو نادیده گرفتی و واقعاً ببر بود؟ میمیری.
🔍 نتیجه؟
ژنهایی که بیشتر «اشتباه معنا پیدا میکردند»، بقای بیشتری داشتند.
این بهنام “خطای نوع اول” یا false positive bias شناخته میشود.
📚 (منبع: Pascal Boyer – Religion Explained)
🧪 مطالعات مدرن:
🔹 مطالعه 2014 – University of Amsterdam:
افرادی که سطح اضطراب بالاتری داشتند، بیشتر در تصاویر تصادفی، چهره یا معنا میدیدند.
(منبع: Van Elk et al., Cognitive, Affective & Behavioral Neuroscience)
🔹 مطالعه fMRI – University of Helsinki:
تشخیص الگوی غلط (false pattern detection) با فعالیت در لوب فرونتال راست و قشر پیشپیشانی میانی مرتبط بود. یعنی دقیقاً همانجایی که مغز تصمیمات سریع احساسی میگیرد.
🧠 مغز از “بینظمی” میترسد.
مغز انسان نمیتواند «بینظمی کامل» را تحمل کند. پس الگو میسازد؛ حتی اگر الگو واقعی نباشد.
📌 این رفتار، توسط نوروساینتیستها بهعنوان apophenia شناخته میشود یعنی: دیدن الگو و معنا در چیزهای کاملاً تصادفی.
🧬 خرافه + اضطراب = آرامش ذهن
در شرایط ناپایدار (جنگ، فقر، بیماری)، باورهای خرافی بیشتر میشن. چرا؟ چون مغز میخواد احساس کنترل رو حفظ کنه، حتی اگر کنترل واقعی نداشته باشیم.
📚 (منبع: Whitson & Galinsky, Journal of Experimental Social Psychology)
📌 نتیجه:
مغز انسان برای بقا طراحی شده، نه برای درک حقیقت مطلق.
ساختن معنا از تصادفها، گاهی ما رو فریب میده اما برای هزاران سال، همون فریب، ما رو زنده نگه داشت.
📚 منابع:
• Michael Shermer – The Believing Brain
• Richard Dawkins – The Selfish Gene
• Yuval Noah Harari – Sapiens
• Pascal Boyer – Religion Explained
• Daniel Kahneman – Thinking, Fast and Slow
• B.F. Skinner – Superstition in the Pigeon
• Van Elk et al. (2014) – CABN Journal
• Whitson & Galinsky (2008) – Illusion of Control Study
@islie
چرا مغز ما دنبال معنا در تصادفها میگردد؟
میافتیم روی یک عدد خاص،
تصادفی عطسه میکنیم،
یا توی خیابون یه گربه سیاه میبینیم،
یک صدای عجیب از پنجره میآید، ما فوراً فکر میکنیم: «جن!»
ساعت، 11:11 میشود، حس میکنیم «نشانهای» در کار است
و ناگهان مغز ما فکر میکنه:
“این یه نشونهست!”
اما چرا؟
چرا مغز انسان تا این حد حساسه به معنا، حتی وقتی هیچ معنایی وجود نداره؟
🔍 مغز انسان = ماشین تشخیص الگو
مغز ما در طول میلیونها سال فرگشت، طوری برنامهریزی شده که بهجای حقیقت، به دنبال الگو بگرده.
این یعنی: «اگر بین دو چیز ارتباطی نیست، مغز ترجیح میده اشتباهاً فکر کنه هست.»
💡 اسم علمی این پدیده: Apophenia
یا Illusory Pattern Detection
📚 (منبع: Shermer, The Believing Brain | Kahneman, System 1 Thinking)
🧬 چرا این “اشتباه کردن” سودمند بود؟
✅ در دنیای شکارچیگردآورنده، اگر سایهای روی بوتهها دیدی و فکر کردی ببره ولی نباشه؟ اشتباه بیضرر کردی.
❌ اما اگر سایه رو نادیده گرفتی و واقعاً ببر بود؟ میمیری.
🔍 نتیجه؟
ژنهایی که بیشتر «اشتباه معنا پیدا میکردند»، بقای بیشتری داشتند.
این بهنام “خطای نوع اول” یا false positive bias شناخته میشود.
📚 (منبع: Pascal Boyer – Religion Explained)
🧪 مطالعات مدرن:
🔹 مطالعه 2014 – University of Amsterdam:
افرادی که سطح اضطراب بالاتری داشتند، بیشتر در تصاویر تصادفی، چهره یا معنا میدیدند.
(منبع: Van Elk et al., Cognitive, Affective & Behavioral Neuroscience)
🔹 مطالعه fMRI – University of Helsinki:
تشخیص الگوی غلط (false pattern detection) با فعالیت در لوب فرونتال راست و قشر پیشپیشانی میانی مرتبط بود. یعنی دقیقاً همانجایی که مغز تصمیمات سریع احساسی میگیرد.
🧠 مغز از “بینظمی” میترسد.
مغز انسان نمیتواند «بینظمی کامل» را تحمل کند. پس الگو میسازد؛ حتی اگر الگو واقعی نباشد.
📌 این رفتار، توسط نوروساینتیستها بهعنوان apophenia شناخته میشود یعنی: دیدن الگو و معنا در چیزهای کاملاً تصادفی.
🧬 خرافه + اضطراب = آرامش ذهن
در شرایط ناپایدار (جنگ، فقر، بیماری)، باورهای خرافی بیشتر میشن. چرا؟ چون مغز میخواد احساس کنترل رو حفظ کنه، حتی اگر کنترل واقعی نداشته باشیم.
📚 (منبع: Whitson & Galinsky, Journal of Experimental Social Psychology)
📌 نتیجه:
مغز انسان برای بقا طراحی شده، نه برای درک حقیقت مطلق.
ساختن معنا از تصادفها، گاهی ما رو فریب میده اما برای هزاران سال، همون فریب، ما رو زنده نگه داشت.
📚 منابع:
• Michael Shermer – The Believing Brain
• Richard Dawkins – The Selfish Gene
• Yuval Noah Harari – Sapiens
• Pascal Boyer – Religion Explained
• Daniel Kahneman – Thinking, Fast and Slow
• B.F. Skinner – Superstition in the Pigeon
• Van Elk et al. (2014) – CABN Journal
• Whitson & Galinsky (2008) – Illusion of Control Study
@islie
👍29❤6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔘بررسی ابعاد کوچکترین ذرات زیر اتمی تاکنون شناخته شده تا دورترین و بزرگترین کهکشانها در جهان هستی
💢در این ویدیو به سفری علمی از مقیاسهای کوانتومی تا کیهانی میپردازیم؛
از ذراتی مانند کوارکها و نوترینوها با ابعادی در حد 10^{-18} متر،
تا سیارات، ستارگان، خوشههای کهکشانی، و نهایتاً ساختارهای عظیم کیهان با مقیاسهایی در حدود میلیاردها سال نوری.
این تفاوتهای ابعادی ،فهم ما از فیزیک بنیادی، نظریه نسبیت عام و مکانیک کوانتومی را نیز به چالش میکشد.
در این مقایسه تصویری، رابطهی میان «ریزترین اجزای ماده» و «بزرگترین ساختارهای هستی» را بررسی میکنیم — سفری بین دو کرانِ ناپیدای جهان: درون ماده و گسترهی کیهان.
@islie
💢در این ویدیو به سفری علمی از مقیاسهای کوانتومی تا کیهانی میپردازیم؛
از ذراتی مانند کوارکها و نوترینوها با ابعادی در حد 10^{-18} متر،
تا سیارات، ستارگان، خوشههای کهکشانی، و نهایتاً ساختارهای عظیم کیهان با مقیاسهایی در حدود میلیاردها سال نوری.
این تفاوتهای ابعادی ،فهم ما از فیزیک بنیادی، نظریه نسبیت عام و مکانیک کوانتومی را نیز به چالش میکشد.
در این مقایسه تصویری، رابطهی میان «ریزترین اجزای ماده» و «بزرگترین ساختارهای هستی» را بررسی میکنیم — سفری بین دو کرانِ ناپیدای جهان: درون ماده و گسترهی کیهان.
@islie
❤18👍5
رنج زایمان؛ قیمت ایستاده راه رفتن انسان
از لگن باریک تا مغز بزرگ: تضاد تکامل و درد
زایمان در انسان، یکی از دردناکترین فرآیندهای طبیعی در میان همهی پستانداران است.
ولی چرا؟ آیا «درد زایمان» یک اشتباه زیستیست؟ یا نتیجهای ضروری از فرگشت ما؟
پاسخ علمی روشن است:
ما ایستاده راه میرویم و مغز بزرگی داریم. همین کافیست تا زایمان به بحرانیترین لحظهٔ زندگی تبدیل شود.
🦴 لگن باریک = ایستاده راه رفتن
حدود ۴ میلیون سال پیش، اجداد ما شروع به راه رفتن روی دو پا کردند.
برای تعادل و حرکت مؤثر، لگنها کوچکتر و جمعوجورتر شدند.
📌 اما یک مشکل: نوزاد باید از کانالی باریکتر عبور کند.
این اولین تضاد!
🧠 مغز بزرگ = انسان هوشمند
در طول تکامل، انسانها مغزهای بسیار بزرگتری نسبت به سایر گونهها پیدا کردند. بیش از ۳ برابر اندازه مغز شامپانزهها.
📌 اما: مغز بزرگ = سر بزرگ = عبور سختتر از لگن باریک.
این دومین تضاد!
🤯 نتیجه؟ زایمان در انسان یک بحران تکاملی است
• زایمان در اکثر پستانداران، سریع و نسبتاً بدون درد است.
• ولی در انسان، طولانی، دردناک و با ریسک بالاست.
این تضاد در زیستشناسی به اسم “Obstetric Dilemma” شناخته میشود.
(یعنی: «معمای زایمان» بین لگن باریک و نوزاد بزرگسر)
📚 (منبع: Rosenberg & Trevathan, Evolutionary Anthropology, 1995)
👶 راهحل تکاملی مغز؟ تولد زودتر!
برای فرار از مرگ و فشار لگنی، نوزاد انسان نارستر از سایر گونهها به دنیا میآید:
• نوزاد انسان نمیتواند بایستد
• نمیتواند بخزد یا خودش را تغذیه کند
• تا سالها نیاز به مراقبت کامل دارد
📌 یعنی: مغز کامل هنوز رشد نکرده چون نمیتوانست از لگن عبور کند!
🧬 فرگشت درد را پنهان نکرد ، با آن کنار آمد
زنان در طول فرگشت:
• سیستم تحمل درد قویتری پیدا کردند
• و کمک زایمانی (Midwifery) بهصورت اجتماعی شکل گرفت
یعنی زایمان از ابتدا یک فرآیند جمعی بوده، نه فردی.
📚 (منبع: Sarah Blaffer Hrdy – Mother Nature)
✅ نتیجه:
درد زایمان در انسان، نه مجازات آسمانی است و نه نقص زیستی، بلکه هزینهایست که بشر برای ایستاده راه رفتن و مغز قدرتمندش پرداخته.
📚 منابع:
• Yuval Noah Harari – Sapiens
• Richard Dawkins – The Selfish Gene
• Sarah Hrdy – Mother Nature
• Rosenberg & Trevathan – Obstetric Dilemma Hypothesis
• Robert Martin – How We Do It
• Jonathan Haidt – The Righteous Mind
@islie
از لگن باریک تا مغز بزرگ: تضاد تکامل و درد
زایمان در انسان، یکی از دردناکترین فرآیندهای طبیعی در میان همهی پستانداران است.
ولی چرا؟ آیا «درد زایمان» یک اشتباه زیستیست؟ یا نتیجهای ضروری از فرگشت ما؟
پاسخ علمی روشن است:
ما ایستاده راه میرویم و مغز بزرگی داریم. همین کافیست تا زایمان به بحرانیترین لحظهٔ زندگی تبدیل شود.
🦴 لگن باریک = ایستاده راه رفتن
حدود ۴ میلیون سال پیش، اجداد ما شروع به راه رفتن روی دو پا کردند.
برای تعادل و حرکت مؤثر، لگنها کوچکتر و جمعوجورتر شدند.
📌 اما یک مشکل: نوزاد باید از کانالی باریکتر عبور کند.
این اولین تضاد!
🧠 مغز بزرگ = انسان هوشمند
در طول تکامل، انسانها مغزهای بسیار بزرگتری نسبت به سایر گونهها پیدا کردند. بیش از ۳ برابر اندازه مغز شامپانزهها.
📌 اما: مغز بزرگ = سر بزرگ = عبور سختتر از لگن باریک.
این دومین تضاد!
🤯 نتیجه؟ زایمان در انسان یک بحران تکاملی است
• زایمان در اکثر پستانداران، سریع و نسبتاً بدون درد است.
• ولی در انسان، طولانی، دردناک و با ریسک بالاست.
این تضاد در زیستشناسی به اسم “Obstetric Dilemma” شناخته میشود.
(یعنی: «معمای زایمان» بین لگن باریک و نوزاد بزرگسر)
📚 (منبع: Rosenberg & Trevathan, Evolutionary Anthropology, 1995)
👶 راهحل تکاملی مغز؟ تولد زودتر!
برای فرار از مرگ و فشار لگنی، نوزاد انسان نارستر از سایر گونهها به دنیا میآید:
• نوزاد انسان نمیتواند بایستد
• نمیتواند بخزد یا خودش را تغذیه کند
• تا سالها نیاز به مراقبت کامل دارد
📌 یعنی: مغز کامل هنوز رشد نکرده چون نمیتوانست از لگن عبور کند!
🧬 فرگشت درد را پنهان نکرد ، با آن کنار آمد
زنان در طول فرگشت:
• سیستم تحمل درد قویتری پیدا کردند
• و کمک زایمانی (Midwifery) بهصورت اجتماعی شکل گرفت
یعنی زایمان از ابتدا یک فرآیند جمعی بوده، نه فردی.
📚 (منبع: Sarah Blaffer Hrdy – Mother Nature)
✅ نتیجه:
درد زایمان در انسان، نه مجازات آسمانی است و نه نقص زیستی، بلکه هزینهایست که بشر برای ایستاده راه رفتن و مغز قدرتمندش پرداخته.
📚 منابع:
• Yuval Noah Harari – Sapiens
• Richard Dawkins – The Selfish Gene
• Sarah Hrdy – Mother Nature
• Rosenberg & Trevathan – Obstetric Dilemma Hypothesis
• Robert Martin – How We Do It
• Jonathan Haidt – The Righteous Mind
@islie
❤56👍34
🧠 توهم کنترل
چرا فکر میکنیم دنیا دست ماست؟
دکمه آسانسور رو چند بار میزنی، انگار که “سریعتر” بیاد؟
یا وقتی اوضاع بهم میریزه، فکر میکنی «من مقصرم» چون یه تصمیم اشتباه گرفتی؟
✅ به این میگن: توهم کنترل
و مغز ما برای داشتنش، طی میلیونها سال فرگشت کرده.
🔍 مغز ما دنبال الگوست، نه حقیقت
مغز انسان طوری طراحی شده که به جای واقعیت پیچیده و تصادفی، دنبال الگوهای ساده و علتدار بگرده.
📌 چرا؟ چون در دنیای وحشی، تصادف خطرناک بود، و الگو نجاتبخش.
حتی اگر الگویی وجود نداشت، تصورش باعث میشد:
• آماده باشی
• خطر رو پیشبینی کنی
• احساس کنی همهچیز تحت کنترله
📚 (منبع: Daniel Kahneman – Thinking, Fast and Slow)
🧬 توهم کنترل = استراتژی بقا
ریچارد داوکینز در The Selfish Gene اشاره میکنه که بسیاری از «اشتباهات ذهنی»،
در واقع ابزاری بودند برای افزایش شانس بقا — نه درک درست از جهان.
🔹 کسی که فکر میکرد صدای بوته نشونه خطره،
حتی اگر اشتباه میکرد، زنده میموند.
🧪 مثال کلاسیک علمی:
در مطالعهای (Langer, 1975)، از افراد خواسته شد در قرعهکشی شرکت کنند. افرادی که خودشان عدد را انتخاب کرده بودند، حاضر بودند بیشتر برای نگهداشتن بلیتشان پول بدهند با اینکه شانسِ برنده شدن همه برابر بود!
📌 یعنی: کنترل توهمی = حس قدرت = امنیت روانی
🧠 اسکن مغز چه میگوید؟
مطالعات fMRI نشان میدهند:
وقتی افراد حس کنترل دارند (حتی توهمی)، فعالیت قشر پیشپیشانی و نواحی پاداش مغز (dopamine circuits) افزایش پیدا میکند.
(منبع: Leotti et al., Trends in Cognitive Sciences)
⚠️ ولی این توهم همیشه هم مفید نیست!
در دنیای مدرن، توهم کنترل میتونه منجر بشه به:
• احساس گناه بیمورد
• وسواس
• اضطراب در برابر چیزهایی که واقعاً خارج از کنترل ما هستن (مثل مرگ، بیماری، اقتصاد، احساسات دیگران)
✅ نتیجه:
ما جهان را کنترل نمیکنیم.
ما فقط یاد گرفتیم فکر کنیم که کنترل داریم،
تا مغزمان کمتر از ترس دیوانه شود.
📚 منابع:
• Daniel Kahneman – Thinking, Fast and Slow
• Richard Dawkins – The Selfish Gene
• Michael Shermer – The Believing Brain
• Ellen Langer – Illusion of Control Study, 1975
• Leotti et al. – Perceived Control and Brain Reward
• Yuval Noah Harari – Sapiens
• Robert Sapolsky – Behave
@islie
چرا فکر میکنیم دنیا دست ماست؟
دکمه آسانسور رو چند بار میزنی، انگار که “سریعتر” بیاد؟
یا وقتی اوضاع بهم میریزه، فکر میکنی «من مقصرم» چون یه تصمیم اشتباه گرفتی؟
✅ به این میگن: توهم کنترل
و مغز ما برای داشتنش، طی میلیونها سال فرگشت کرده.
🔍 مغز ما دنبال الگوست، نه حقیقت
مغز انسان طوری طراحی شده که به جای واقعیت پیچیده و تصادفی، دنبال الگوهای ساده و علتدار بگرده.
📌 چرا؟ چون در دنیای وحشی، تصادف خطرناک بود، و الگو نجاتبخش.
حتی اگر الگویی وجود نداشت، تصورش باعث میشد:
• آماده باشی
• خطر رو پیشبینی کنی
• احساس کنی همهچیز تحت کنترله
📚 (منبع: Daniel Kahneman – Thinking, Fast and Slow)
🧬 توهم کنترل = استراتژی بقا
ریچارد داوکینز در The Selfish Gene اشاره میکنه که بسیاری از «اشتباهات ذهنی»،
در واقع ابزاری بودند برای افزایش شانس بقا — نه درک درست از جهان.
🔹 کسی که فکر میکرد صدای بوته نشونه خطره،
حتی اگر اشتباه میکرد، زنده میموند.
🧪 مثال کلاسیک علمی:
در مطالعهای (Langer, 1975)، از افراد خواسته شد در قرعهکشی شرکت کنند. افرادی که خودشان عدد را انتخاب کرده بودند، حاضر بودند بیشتر برای نگهداشتن بلیتشان پول بدهند با اینکه شانسِ برنده شدن همه برابر بود!
📌 یعنی: کنترل توهمی = حس قدرت = امنیت روانی
🧠 اسکن مغز چه میگوید؟
مطالعات fMRI نشان میدهند:
وقتی افراد حس کنترل دارند (حتی توهمی)، فعالیت قشر پیشپیشانی و نواحی پاداش مغز (dopamine circuits) افزایش پیدا میکند.
(منبع: Leotti et al., Trends in Cognitive Sciences)
⚠️ ولی این توهم همیشه هم مفید نیست!
در دنیای مدرن، توهم کنترل میتونه منجر بشه به:
• احساس گناه بیمورد
• وسواس
• اضطراب در برابر چیزهایی که واقعاً خارج از کنترل ما هستن (مثل مرگ، بیماری، اقتصاد، احساسات دیگران)
✅ نتیجه:
ما جهان را کنترل نمیکنیم.
ما فقط یاد گرفتیم فکر کنیم که کنترل داریم،
تا مغزمان کمتر از ترس دیوانه شود.
📚 منابع:
• Daniel Kahneman – Thinking, Fast and Slow
• Richard Dawkins – The Selfish Gene
• Michael Shermer – The Believing Brain
• Ellen Langer – Illusion of Control Study, 1975
• Leotti et al. – Perceived Control and Brain Reward
• Yuval Noah Harari – Sapiens
• Robert Sapolsky – Behave
@islie
❤26👍11
✋ خودارضایی؛
تخلیه بیولوژیکی یا گناه شخصی؟
در بیشتر ادیان، خودارضایی کاری “ناپاک”، “گناهکارانه” یا حتی “مریض” دانسته شده اما علم، ماجرا را جور دیگری میبیند.
🔬 مغز ما خودارضایی را بهعنوان یک مکانیسم کاهش تنش، تمرین جنسی و محافظت اجتماعی توسعه داده است.
🧠 چرا خودارضایی در فرگشت انسان باقی مانده؟
زیرا این رفتار:
• تنش جنسی را بدون درگیری اجتماعی تخلیه میکند
• باعث آرامش عصبی و کاهش استرس میشود
• احتمال رفتارهای پرخطر جنسی (مثل تجاوز یا خشونت) را کم میکند
• در نوجوانان، راهی بیخطر برای شناخت بدن و تنظیم تمایلات جنسی است
📚 (منبع: Robert Sapolsky – Behave)
🧬 این فقط مخصوص انسان نیست!
✅ شامپانزه، بونوبو، دلفین، خفاش میوهخوار و حتی برخی پرندگان نیز رفتارهای خودارضایی دارند.
در بونوبوها، این رفتار بخشی از تعامل اجتماعی، کاهش تنش گروهی و حتی آشتی پس از درگیری است.
📚 (منبع: Frans de Waal – Bonobo and the Atheist)
⚙️ فواید بیولوژیکی و روانشناختی:
• کاهش هورمون استرس (کورتیزول)
• ترشح دوپامین و اکسیتوسین (احساس رضایت و آرامش)
• تقویت ایمنی بدن (تحریک گلبولهای سفید پس از ارگاسم)
• در مردان: کمک به پاکسازی اسپرمهای ضعیف
• در زنان: تسکین درد قاعدگی و شناخت نیازهای جنسی
📚 (منبع: Debby Herbenick – Kinsey Institute Research)
🛑 چرا دین با آن مخالف است؟
در بسیاری ادیان و مذاهب:
• تولید لذت بدون مقصود الهی (تولیدمثل) = گناه
• تخیل جنسی = آلودگی روح
• کنترل بدن = پاکی و تقوا
📌 نتیجه؟ خودارضایی بهجای درک علمی، تبدیل به “شرم پنهانی” و “گناه شخصی” شد.
📚 (منبع: Yuval Harari – Sapiens)
✅ نتیجه:
خودارضایی نه انحراف است، نه گناه بلکه یکی از ابزارهای طبیعی ذهن و بدن انسان برای بقا، تنظیم هیجان و ایمنی اجتماعیست.
📚 منابع:
• Robert Sapolsky – Behave
• Frans de Waal – The Bonobo and the Atheist
• Sarah Hrdy – Mother Nature
• Jesse Bering – Perv
• Debby Herbenick – Sex Made Easy
• Yuval Noah Harari – Sapiens
• Richard Dawkins – The Selfish Gene
@islie
تخلیه بیولوژیکی یا گناه شخصی؟
در بیشتر ادیان، خودارضایی کاری “ناپاک”، “گناهکارانه” یا حتی “مریض” دانسته شده اما علم، ماجرا را جور دیگری میبیند.
🔬 مغز ما خودارضایی را بهعنوان یک مکانیسم کاهش تنش، تمرین جنسی و محافظت اجتماعی توسعه داده است.
🧠 چرا خودارضایی در فرگشت انسان باقی مانده؟
زیرا این رفتار:
• تنش جنسی را بدون درگیری اجتماعی تخلیه میکند
• باعث آرامش عصبی و کاهش استرس میشود
• احتمال رفتارهای پرخطر جنسی (مثل تجاوز یا خشونت) را کم میکند
• در نوجوانان، راهی بیخطر برای شناخت بدن و تنظیم تمایلات جنسی است
📚 (منبع: Robert Sapolsky – Behave)
🧬 این فقط مخصوص انسان نیست!
✅ شامپانزه، بونوبو، دلفین، خفاش میوهخوار و حتی برخی پرندگان نیز رفتارهای خودارضایی دارند.
در بونوبوها، این رفتار بخشی از تعامل اجتماعی، کاهش تنش گروهی و حتی آشتی پس از درگیری است.
📚 (منبع: Frans de Waal – Bonobo and the Atheist)
⚙️ فواید بیولوژیکی و روانشناختی:
• کاهش هورمون استرس (کورتیزول)
• ترشح دوپامین و اکسیتوسین (احساس رضایت و آرامش)
• تقویت ایمنی بدن (تحریک گلبولهای سفید پس از ارگاسم)
• در مردان: کمک به پاکسازی اسپرمهای ضعیف
• در زنان: تسکین درد قاعدگی و شناخت نیازهای جنسی
📚 (منبع: Debby Herbenick – Kinsey Institute Research)
🛑 چرا دین با آن مخالف است؟
در بسیاری ادیان و مذاهب:
• تولید لذت بدون مقصود الهی (تولیدمثل) = گناه
• تخیل جنسی = آلودگی روح
• کنترل بدن = پاکی و تقوا
📌 نتیجه؟ خودارضایی بهجای درک علمی، تبدیل به “شرم پنهانی” و “گناه شخصی” شد.
📚 (منبع: Yuval Harari – Sapiens)
✅ نتیجه:
خودارضایی نه انحراف است، نه گناه بلکه یکی از ابزارهای طبیعی ذهن و بدن انسان برای بقا، تنظیم هیجان و ایمنی اجتماعیست.
📚 منابع:
• Robert Sapolsky – Behave
• Frans de Waal – The Bonobo and the Atheist
• Sarah Hrdy – Mother Nature
• Jesse Bering – Perv
• Debby Herbenick – Sex Made Easy
• Yuval Noah Harari – Sapiens
• Richard Dawkins – The Selfish Gene
@islie
❤41👍20👎3😁3
🦸♂️ چرا ذهن ما عاشق داستانهای «نجاتدهنده» است؟
ریشهی فرگشتی قهرمان، قربانی و منجی در مغز انسان
از موسی و مسیح و محمد و مهدی تا سوپرمن و نئو در ماتریکس.
ذهن ما عاشق روایاتیست که با یک قربانی بیگناه و یک منجی قهرمان گره میخورند.
🔍 این علاقهی جهانی، تصادفی نیست؛ بلکه ریشه در تاریخ فرگشتی ذهن انسان دارد.
🧠 مغز ما چطور قصه میسازد؟
مغز انسان برای:
• درک علیت
• پیشبینی رفتار دیگران
• و ساخت روایتهای منسجم تکامل یافته.
اما برای حفظ تمرکز و حافظه، مغز به قالبهای سادهشدهی داستانی نیاز دارد.
📚 (منبع: Jonathan Gottschall – The Storytelling Animal)
🎭 الگوی فرگشتی: “سهگانهی درام انسانی”
طبق یافتههای علوم شناختی، ذهن انسان ساختار روایی زیر را ترجیح میدهد:
1. قربانی بیگناه (انسان خوب یا معصوم)
2. تهدید یا ظلم بزرگ (خطر، ستمگر، هیولا، یا شرایط)
3. منجی قهرمان که میآید نجات دهد، نظم برقرار کند، و عدالت را بازگرداند
این ساختار در اسطورههای مذهبی، فیلمها، داستانهای عامهپسند و حتی تبلیغات سیاسی تکرار میشود.
🧬 چرا چنین الگویی در ذهن ما شکل گرفت؟
در جوامع اولیه، گروههایی که قادر بودند به سرعت “خطر” را تشخیص دهند و به رهبران قوی پناه ببرند، احتمال زنده ماندن بیشتری داشتند.
✅ بنابراین، مغز ما بهصورت تکاملی برای:
• شناسایی تهدید
• همدلی با قربانی
• و دنبال کردن نجاتدهنده تراش خورده است.
📚 (منبع: Yuval Noah Harari – Sapiens)
🔍 مذهب و منجی
در اکثر ادیان، یک منجی یا پیامبر وجود دارد که:
• رنج میکشد (قربانی)
• حقیقت را میداند
• و دیگران را به نجات یا بهشت میرساند
این ساختار دقیقاً مطابق با موتیف فرگشتی “الگوی نجات” در مغز انسان است.
📚 (منبع: Pascal Boyer – Religion Explained)
🦸♂️ حتی در فرهنگ مدرن…
• هری پاتر
• نئو (ماتریکس)
• لوک اسکایواکر
• سوپرمن
همگی روایتهای تکراری از همین الگو هستند.
فردی خاص، با رنج و جدایی، میآید تا بشریت را نجات دهد.
✅ نتیجه:
ذهن ما عاشق قهرمان است،
نه فقط چون زیباست ، بلکه چون ما از طریق داستانهای نجات، بقا یاد گرفتیم.
📚 منابع:
• Jonathan Gottschall – The Storytelling Animal
• Yuval Noah Harari – Sapiens
• Richard Dawkins – The Selfish Gene
• Pascal Boyer – Religion Explained
• Jesse Bering – The Belief Instinct
• Joseph Campbell – The Hero with a Thousand Faces
@islie
ریشهی فرگشتی قهرمان، قربانی و منجی در مغز انسان
از موسی و مسیح و محمد و مهدی تا سوپرمن و نئو در ماتریکس.
ذهن ما عاشق روایاتیست که با یک قربانی بیگناه و یک منجی قهرمان گره میخورند.
🔍 این علاقهی جهانی، تصادفی نیست؛ بلکه ریشه در تاریخ فرگشتی ذهن انسان دارد.
🧠 مغز ما چطور قصه میسازد؟
مغز انسان برای:
• درک علیت
• پیشبینی رفتار دیگران
• و ساخت روایتهای منسجم تکامل یافته.
اما برای حفظ تمرکز و حافظه، مغز به قالبهای سادهشدهی داستانی نیاز دارد.
📚 (منبع: Jonathan Gottschall – The Storytelling Animal)
🎭 الگوی فرگشتی: “سهگانهی درام انسانی”
طبق یافتههای علوم شناختی، ذهن انسان ساختار روایی زیر را ترجیح میدهد:
1. قربانی بیگناه (انسان خوب یا معصوم)
2. تهدید یا ظلم بزرگ (خطر، ستمگر، هیولا، یا شرایط)
3. منجی قهرمان که میآید نجات دهد، نظم برقرار کند، و عدالت را بازگرداند
این ساختار در اسطورههای مذهبی، فیلمها، داستانهای عامهپسند و حتی تبلیغات سیاسی تکرار میشود.
🧬 چرا چنین الگویی در ذهن ما شکل گرفت؟
در جوامع اولیه، گروههایی که قادر بودند به سرعت “خطر” را تشخیص دهند و به رهبران قوی پناه ببرند، احتمال زنده ماندن بیشتری داشتند.
✅ بنابراین، مغز ما بهصورت تکاملی برای:
• شناسایی تهدید
• همدلی با قربانی
• و دنبال کردن نجاتدهنده تراش خورده است.
📚 (منبع: Yuval Noah Harari – Sapiens)
🔍 مذهب و منجی
در اکثر ادیان، یک منجی یا پیامبر وجود دارد که:
• رنج میکشد (قربانی)
• حقیقت را میداند
• و دیگران را به نجات یا بهشت میرساند
این ساختار دقیقاً مطابق با موتیف فرگشتی “الگوی نجات” در مغز انسان است.
📚 (منبع: Pascal Boyer – Religion Explained)
🦸♂️ حتی در فرهنگ مدرن…
• هری پاتر
• نئو (ماتریکس)
• لوک اسکایواکر
• سوپرمن
همگی روایتهای تکراری از همین الگو هستند.
فردی خاص، با رنج و جدایی، میآید تا بشریت را نجات دهد.
✅ نتیجه:
ذهن ما عاشق قهرمان است،
نه فقط چون زیباست ، بلکه چون ما از طریق داستانهای نجات، بقا یاد گرفتیم.
📚 منابع:
• Jonathan Gottschall – The Storytelling Animal
• Yuval Noah Harari – Sapiens
• Richard Dawkins – The Selfish Gene
• Pascal Boyer – Religion Explained
• Jesse Bering – The Belief Instinct
• Joseph Campbell – The Hero with a Thousand Faces
@islie
👍26❤11😁1🤣1
🧕 زن در سنت اسلامی؛
از مالکیت جنسی تا بازخوانی علمی و فرگشتی
آیا زن در اسلام سنتی، یک انسان کامل و مستقل است؟
یا موجودی تابع، ناتوان از تصمیمگیری، و ابزاری برای ارضای جنسی و تولیدمثل مرد؟
نگاهی به متون فقهی و دینی نشان میدهد که تصویر زن، اغلب در قالبهایی چون:
«عورت»، «ناقِص عقل»، «ابزار جنسی»، «مطیع مطلق» بازنمایی شده است.
📖 نمونههایی از منابع اسلامی
1. حق تعدد زوجات برای مرد (نساء: ۳)
“… تا چهار زن برای شما حلال است…”
⛔ زن مجاز به داشتن بیش از یک همسر نیست — مفهومی مبتنی بر حفظ «نسب پدری» نه برابری جنسی.
2. ولایت و سلطه مرد (نساء: ۳۴)
“الرجال قوامون علی النساء…”
⛔ مرد ناظر، کنترلگر و مدیر زن معرفی میشود.
3. ناقصالعقل بودن زن – صحیح بخاری، جلد ۱، حدیث ۳۱۴
“زنها ناقص عقلاند…”
⛔ ویژگی بیولوژیکی نیست؛ برساخته فرهنگی است که از حذف زن از علم و سیاست میآید.
4. حق تنبیه بدنی زن – تفاسیر فقهی آیه ۳۴ سوره نساء
“…وَاضْرِبُوهُنَّ…”
⛔ مجاز دانستن خشونت فیزیکی در صورت “نافرمانی” جنسی یا رفتاری.
5. زن = دارایی جنسی شوهر
در منابع شیعی و سنی، زن در نکاح، ملزم به تمکین جنسی دائم است و عدم تمکین = ناشزه = قطع نفقه.
🧬 نگاه فرگشتی: چرا کنترل زن اهمیت داشت؟
در جوامع قبیلهای، بقا و انتقال ژن بر پایهی اطمینان از “نسب پدری” بود.
زن، چون تنها حامل فرزند است، به ابزاری برای:
✅ تولیدمثل مشروع
✅ کنترل جنسی
✅ اتحاد قبیلهای
تبدیل شد.
📚 (منبع: Richard Dawkins – The Selfish Gene)
🧠 نقد روانشناختی
1. زن ناقص عقل نیست؛ متفاوت فکر میکند
مطالعات نوروساینس نشان میدهد:
• زنان عملکرد بالاتری در همدلی، زبان، حافظه اجتماعی دارند
• تفاوتها ناشی از تکامل نقشهاست، نه نقص
📚 (منبع: Cordelia Fine – Delusions of Gender)
2. حق لذت جنسی نادیده گرفته شده
در فقه، تمکین جنسی زن وظیفه است، ولی تمایل و ارگاسم زنانه نادیده گرفته میشود.
در حالی که ارگاسم زن، ابزار فرگشتی برای انتخاب شریک بهتر و پیوند عاطفیست.
📚 (منبع: Sarah Hrdy – Mother Nature)
3. وابستگی حقوقی زن به ولیّ مرد
زن در بسیاری از احکام:
• نیازمند اجازه برای ازدواج
• محروم از ولایت فرزند
• فاقد اختیار در طلاق
است.
این حذف تصمیمگیری مستقل با یافتههای روانشناسی شناختی در تضاد است.
📚 (منبع: Harari – Sapiens)
🔬 جامعهشناسی دین: ابزار کنترل اجتماعی
ادیان ابراهیمی، بهویژه در دوران قبیلهای، دین را در خدمت ساختار پدرسالاری شکل دادند:
• حجاب برای کنترل جنسیت
• منع آموزش برای حفظ سلطه
• ممنوعیت قضاوت برای تثبیت قدرت مرد
📚 (منبع: Fatima Mernissi – The Veil and the Male Elite)
🧾 نتیجه:
جایگاه زن در اسلام، نه از بیولوژی و شناخت علمی، بلکه از نیاز به کنترل جنسی و اجتماعی نشأت گرفته.
زن در این دیدگاه:
❌ نه انسان مستقل
❌ نه همسر برابر
❌ بلکه ابزار مشروعیت و مالکیت مرد است.
🔍 اما علم امروز، مغز، روان، جنسیّت و اراده زن را برابر و پیچیدهتر از آنچه سنت دینی نشان میدهد اثبات کرده است.
📚 منابع:
• The Selfish Gene – Richard Dawkins
• Sapiens – Yuval Harari
• Delusions of Gender – Cordelia Fine
• Mother Nature – Sarah Blaffer Hrdy
• Infidel – Ayaan Hirsi Ali
• The Veil and the Male Elite – Fatima Mernissi
• Behave – Robert Sapolsky
@islie
از مالکیت جنسی تا بازخوانی علمی و فرگشتی
آیا زن در اسلام سنتی، یک انسان کامل و مستقل است؟
یا موجودی تابع، ناتوان از تصمیمگیری، و ابزاری برای ارضای جنسی و تولیدمثل مرد؟
نگاهی به متون فقهی و دینی نشان میدهد که تصویر زن، اغلب در قالبهایی چون:
«عورت»، «ناقِص عقل»، «ابزار جنسی»، «مطیع مطلق» بازنمایی شده است.
📖 نمونههایی از منابع اسلامی
1. حق تعدد زوجات برای مرد (نساء: ۳)
“… تا چهار زن برای شما حلال است…”
⛔ زن مجاز به داشتن بیش از یک همسر نیست — مفهومی مبتنی بر حفظ «نسب پدری» نه برابری جنسی.
2. ولایت و سلطه مرد (نساء: ۳۴)
“الرجال قوامون علی النساء…”
⛔ مرد ناظر، کنترلگر و مدیر زن معرفی میشود.
3. ناقصالعقل بودن زن – صحیح بخاری، جلد ۱، حدیث ۳۱۴
“زنها ناقص عقلاند…”
⛔ ویژگی بیولوژیکی نیست؛ برساخته فرهنگی است که از حذف زن از علم و سیاست میآید.
4. حق تنبیه بدنی زن – تفاسیر فقهی آیه ۳۴ سوره نساء
“…وَاضْرِبُوهُنَّ…”
⛔ مجاز دانستن خشونت فیزیکی در صورت “نافرمانی” جنسی یا رفتاری.
5. زن = دارایی جنسی شوهر
در منابع شیعی و سنی، زن در نکاح، ملزم به تمکین جنسی دائم است و عدم تمکین = ناشزه = قطع نفقه.
🧬 نگاه فرگشتی: چرا کنترل زن اهمیت داشت؟
در جوامع قبیلهای، بقا و انتقال ژن بر پایهی اطمینان از “نسب پدری” بود.
زن، چون تنها حامل فرزند است، به ابزاری برای:
✅ تولیدمثل مشروع
✅ کنترل جنسی
✅ اتحاد قبیلهای
تبدیل شد.
📚 (منبع: Richard Dawkins – The Selfish Gene)
🧠 نقد روانشناختی
1. زن ناقص عقل نیست؛ متفاوت فکر میکند
مطالعات نوروساینس نشان میدهد:
• زنان عملکرد بالاتری در همدلی، زبان، حافظه اجتماعی دارند
• تفاوتها ناشی از تکامل نقشهاست، نه نقص
📚 (منبع: Cordelia Fine – Delusions of Gender)
2. حق لذت جنسی نادیده گرفته شده
در فقه، تمکین جنسی زن وظیفه است، ولی تمایل و ارگاسم زنانه نادیده گرفته میشود.
در حالی که ارگاسم زن، ابزار فرگشتی برای انتخاب شریک بهتر و پیوند عاطفیست.
📚 (منبع: Sarah Hrdy – Mother Nature)
3. وابستگی حقوقی زن به ولیّ مرد
زن در بسیاری از احکام:
• نیازمند اجازه برای ازدواج
• محروم از ولایت فرزند
• فاقد اختیار در طلاق
است.
این حذف تصمیمگیری مستقل با یافتههای روانشناسی شناختی در تضاد است.
📚 (منبع: Harari – Sapiens)
🔬 جامعهشناسی دین: ابزار کنترل اجتماعی
ادیان ابراهیمی، بهویژه در دوران قبیلهای، دین را در خدمت ساختار پدرسالاری شکل دادند:
• حجاب برای کنترل جنسیت
• منع آموزش برای حفظ سلطه
• ممنوعیت قضاوت برای تثبیت قدرت مرد
📚 (منبع: Fatima Mernissi – The Veil and the Male Elite)
🧾 نتیجه:
جایگاه زن در اسلام، نه از بیولوژی و شناخت علمی، بلکه از نیاز به کنترل جنسی و اجتماعی نشأت گرفته.
زن در این دیدگاه:
❌ نه انسان مستقل
❌ نه همسر برابر
❌ بلکه ابزار مشروعیت و مالکیت مرد است.
🔍 اما علم امروز، مغز، روان، جنسیّت و اراده زن را برابر و پیچیدهتر از آنچه سنت دینی نشان میدهد اثبات کرده است.
📚 منابع:
• The Selfish Gene – Richard Dawkins
• Sapiens – Yuval Harari
• Delusions of Gender – Cordelia Fine
• Mother Nature – Sarah Blaffer Hrdy
• Infidel – Ayaan Hirsi Ali
• The Veil and the Male Elite – Fatima Mernissi
• Behave – Robert Sapolsky
@islie
👍33❤16👎2😁1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگی بعدی؟
گفتگوی مت دیلاهانتی و دنش دسوزا
گفتگوی مت دیلاهانتی و دنش دسوزا
👍33👎3❤1🤔1
🌈 همجنسگرایی؛ تنوع طبیعی یا انحراف جنسی؟
ادیان بهویژه اسلام، مسیحیت و یهودیت، همجنسگرایی را گناه کبیره، انحراف یا تهدید خانواده میدانند.
اما علم چه میگوید؟
🔍 شواهد رفتاری، زیستی و تکاملی نشان میدهند که همجنسگرایی نه انحراف، بلکه بخشی طبیعی از تنوع رفتار جنسی در انسان و حیوانات است.
🧬 همجنسگرایی در طبیعت رایج است
مطالعات مردمشناسی و زیستشناسی رفتار حیوانی نشان دادهاند:
✅ بیش از ۱۵۰۰ گونه جانوری رفتار همجنسگرایانه دارند؛ از جمله:
• بونوبوها (نخستینهای بسیار نزدیک به انسان)
• دلفینها، قوها، زرافهها، فیلها، فلامینگوها و حتی حشرات
📚 (منبع: Bruce Bagemihl – Biological Exuberance)
🧠 چرا فرگشت چنین رفتاری را حفظ کرده؟
1. تقویت پیوند اجتماعی (Social bonding):
در بونوبوها، رفتارهای جنسی همجنسخواهانه برای کاهش پرخاشگری و افزایش همبستگی گروهی انجام میشود.
2. مهار رقابت جنسی:
کاهش خشونت بین نرها با استفاده از تماس غیرتناسلی، بهویژه در شرایط پرتنش.
3. کمک به مراقبت از نوزادان:
در برخی گونهها، همجنسگرایان نقشی حمایتی در مراقبت از فرزندان نزدیکان دارند.
(پدیدهی Kin Selection)
📚 (منبع: Frans de Waal – Bonobo and the Atheist | Richard Dawkins – The Selfish Gene)
🧠 مغز و هورمونها چه میگویند؟
• در مغز برخی مردان همجنسگرا، ساختارهایی (مثل هسته بیننخیصی anterior hypothalamus) بهصورت میانگین شبیهتر به زنان است.
• در دوران جنینی، تغییرات اندک در هورمونها میتواند نقش زیادی در جهتگیری جنسی بازی کند.
📚 (منبع: Simon LeVay – The Sexual Brain | Swaab et al.)
🛑 دین چرا آن را انکار میکند؟
ادیان سنتی مبتنی بر تولیدمثل، خانواده گسترده و کنترل اخلاقی هستند. رفتارهای غیرتناسلی و غیرمولد، در این ساختارها تهدید محسوب میشوند، نه تفاوت.
📚 (منبع: Yuval Noah Harari – Sapiens)
✅ نتیجه:
همجنسگرایی نه انحراف است، نه بیماری بلکه رفتاری طبیعی، پایدار و زیستیست که در بسیاری از گونهها و جوامع بشری وجود داشته
و تنها دلیل طرد آن، ساختارهای فرهنگی و دینی، نه دادههای علمی است.
📚 منابع:
• The Selfish Gene – Richard Dawkins
• Sapiens – Yuval Harari
• Bonobo and the Atheist – Frans de Waal
• Biological Exuberance – Bruce Bagemihl
• The Sexual Brain – Simon LeVay
• Sex at Dawn – Ryan & Jetha
• Mother Nature – Sarah Hrdy
@islie
ادیان بهویژه اسلام، مسیحیت و یهودیت، همجنسگرایی را گناه کبیره، انحراف یا تهدید خانواده میدانند.
اما علم چه میگوید؟
🔍 شواهد رفتاری، زیستی و تکاملی نشان میدهند که همجنسگرایی نه انحراف، بلکه بخشی طبیعی از تنوع رفتار جنسی در انسان و حیوانات است.
🧬 همجنسگرایی در طبیعت رایج است
مطالعات مردمشناسی و زیستشناسی رفتار حیوانی نشان دادهاند:
✅ بیش از ۱۵۰۰ گونه جانوری رفتار همجنسگرایانه دارند؛ از جمله:
• بونوبوها (نخستینهای بسیار نزدیک به انسان)
• دلفینها، قوها، زرافهها، فیلها، فلامینگوها و حتی حشرات
📚 (منبع: Bruce Bagemihl – Biological Exuberance)
🧠 چرا فرگشت چنین رفتاری را حفظ کرده؟
1. تقویت پیوند اجتماعی (Social bonding):
در بونوبوها، رفتارهای جنسی همجنسخواهانه برای کاهش پرخاشگری و افزایش همبستگی گروهی انجام میشود.
2. مهار رقابت جنسی:
کاهش خشونت بین نرها با استفاده از تماس غیرتناسلی، بهویژه در شرایط پرتنش.
3. کمک به مراقبت از نوزادان:
در برخی گونهها، همجنسگرایان نقشی حمایتی در مراقبت از فرزندان نزدیکان دارند.
(پدیدهی Kin Selection)
📚 (منبع: Frans de Waal – Bonobo and the Atheist | Richard Dawkins – The Selfish Gene)
🧠 مغز و هورمونها چه میگویند؟
• در مغز برخی مردان همجنسگرا، ساختارهایی (مثل هسته بیننخیصی anterior hypothalamus) بهصورت میانگین شبیهتر به زنان است.
• در دوران جنینی، تغییرات اندک در هورمونها میتواند نقش زیادی در جهتگیری جنسی بازی کند.
📚 (منبع: Simon LeVay – The Sexual Brain | Swaab et al.)
🛑 دین چرا آن را انکار میکند؟
ادیان سنتی مبتنی بر تولیدمثل، خانواده گسترده و کنترل اخلاقی هستند. رفتارهای غیرتناسلی و غیرمولد، در این ساختارها تهدید محسوب میشوند، نه تفاوت.
📚 (منبع: Yuval Noah Harari – Sapiens)
✅ نتیجه:
همجنسگرایی نه انحراف است، نه بیماری بلکه رفتاری طبیعی، پایدار و زیستیست که در بسیاری از گونهها و جوامع بشری وجود داشته
و تنها دلیل طرد آن، ساختارهای فرهنگی و دینی، نه دادههای علمی است.
📚 منابع:
• The Selfish Gene – Richard Dawkins
• Sapiens – Yuval Harari
• Bonobo and the Atheist – Frans de Waal
• Biological Exuberance – Bruce Bagemihl
• The Sexual Brain – Simon LeVay
• Sex at Dawn – Ryan & Jetha
• Mother Nature – Sarah Hrdy
@islie
👍42👎28❤15😍2
غیرت، ناموس، و تعصب؛ توهمی مقدس یا ابزار کنترل؟
در جوامع سنتی و مذهبی از جمله ایران واژههایی مثل غیرت، ناموس، و تعصب نه تنها تقدس یافتهاند، بلکه به ابزار سرکوب، کنترل بدن زن و توجیه خشونت بدل شدهاند. اما از کجا آمدهاند؟
📜 در متون اسلامی چه آمده؟
1. مالکیت جنسی مرد بر زن:
«نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنّى شِئْتُمْ»
(سوره بقره، آیه ۲۲۳)
زن کشتزار شماست، هر زمان که خواستید به سراغش بروید.
2. نابرابری جنسی در روابط:
مرد اجازه دارد تا ۴ زن دائم و تعداد نامحدودی صیغه داشته باشد، اما زن در صورت تمایل به رابطه دیگر، با مرگ مجازات میشود.
3. زن به عنوان منبع فتنه و بیعقلی:
«ناقصالعقل» بودن زنان در احادیث پیامبر اسلام و روایات اهل بیت به کرات تکرار شده؛ مانند روایت معروفی از نهجالبلاغه که زنان را «کمعقل» و «کمایمان» مینامد.
4. قتلهای ناموسی با حمایت شرعی:
در فقه اسلامی، مردی که همسر یا دخترش را در حال رابطه جنسی ببیند و بکشد، قصاص نمیشود (ماده ۶۳۰ قانون مجازات اسلامی ایران).
📚 اما علم / روانشناسی وجامعه شناسی چه میگوید؟
در کتاب انسان خردمند، یووال نوح هراری توضیح میدهد:
«در عصر شکار و گردآوری، زن و مرد ساختاری برابر داشتند؛ اما با آغاز کشاورزی و مفهوم مالکیت، زنان همردیف زمین و دام به حساب آمدند و مالکیت جنسی بر آنان رایج شد.»
ژن خودخواه داوکینز:
«رفتارهای محافظتآمیز افراطی از شریک جنسی، بازماندهای از دوران تکامل برای کنترل دسترسی ژنتیکی به نسل آینده است.»
روانشناسی تکاملی (David Buss):
رفتارهای غیرتی مردان در گذشته، پاسخی به ترس از «بینسبتی ژنتیکی» بود. اما در جامعه مدرن، این رفتارها منجر به اختلالات روانی، خشونت خانگی و آسیب اجتماعی میشود.
🧠 روانشناسی میگوید:
غیرت شدید نشانه اضطراب جدایی، اختلال وسواسی-کنترلی و اعتماد بهنفس پایین است.
“ناموس” مفهومی روانشناختی ندارد؛ بلکه ترکیبی از سندرم مالکیت جنسی و ساختار مردسالارانه سنتی است.
جمعبندی:
📌 «غیرت» بهتنهایی نهتنها فضیلت نیست، بلکه در اغلب موارد توجیه خشونت و کنترل بدن زن است.
📌 «ناموس» مفهومی بیپایه است که با پوشش، سکوت و سرکوب زن تعریف میشود.
📌 انسان مدرن، اگر از فرگشت آگاه باشد، میداند که باید این زنجیرهی فرهنگی را بشکند.
📚 منابع:
• Sapiens: A Brief History of Humankind – Yuval Noah Harari
• The Selfish Gene – Richard Dawkins
• The Moral Animal – Robert Wright
• DSM-5 – American Psychiatric Association
@islie
در جوامع سنتی و مذهبی از جمله ایران واژههایی مثل غیرت، ناموس، و تعصب نه تنها تقدس یافتهاند، بلکه به ابزار سرکوب، کنترل بدن زن و توجیه خشونت بدل شدهاند. اما از کجا آمدهاند؟
📜 در متون اسلامی چه آمده؟
1. مالکیت جنسی مرد بر زن:
«نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنّى شِئْتُمْ»
(سوره بقره، آیه ۲۲۳)
زن کشتزار شماست، هر زمان که خواستید به سراغش بروید.
2. نابرابری جنسی در روابط:
مرد اجازه دارد تا ۴ زن دائم و تعداد نامحدودی صیغه داشته باشد، اما زن در صورت تمایل به رابطه دیگر، با مرگ مجازات میشود.
3. زن به عنوان منبع فتنه و بیعقلی:
«ناقصالعقل» بودن زنان در احادیث پیامبر اسلام و روایات اهل بیت به کرات تکرار شده؛ مانند روایت معروفی از نهجالبلاغه که زنان را «کمعقل» و «کمایمان» مینامد.
4. قتلهای ناموسی با حمایت شرعی:
در فقه اسلامی، مردی که همسر یا دخترش را در حال رابطه جنسی ببیند و بکشد، قصاص نمیشود (ماده ۶۳۰ قانون مجازات اسلامی ایران).
📚 اما علم / روانشناسی وجامعه شناسی چه میگوید؟
در کتاب انسان خردمند، یووال نوح هراری توضیح میدهد:
«در عصر شکار و گردآوری، زن و مرد ساختاری برابر داشتند؛ اما با آغاز کشاورزی و مفهوم مالکیت، زنان همردیف زمین و دام به حساب آمدند و مالکیت جنسی بر آنان رایج شد.»
ژن خودخواه داوکینز:
«رفتارهای محافظتآمیز افراطی از شریک جنسی، بازماندهای از دوران تکامل برای کنترل دسترسی ژنتیکی به نسل آینده است.»
روانشناسی تکاملی (David Buss):
رفتارهای غیرتی مردان در گذشته، پاسخی به ترس از «بینسبتی ژنتیکی» بود. اما در جامعه مدرن، این رفتارها منجر به اختلالات روانی، خشونت خانگی و آسیب اجتماعی میشود.
🧠 روانشناسی میگوید:
غیرت شدید نشانه اضطراب جدایی، اختلال وسواسی-کنترلی و اعتماد بهنفس پایین است.
“ناموس” مفهومی روانشناختی ندارد؛ بلکه ترکیبی از سندرم مالکیت جنسی و ساختار مردسالارانه سنتی است.
جمعبندی:
📌 «غیرت» بهتنهایی نهتنها فضیلت نیست، بلکه در اغلب موارد توجیه خشونت و کنترل بدن زن است.
📌 «ناموس» مفهومی بیپایه است که با پوشش، سکوت و سرکوب زن تعریف میشود.
📌 انسان مدرن، اگر از فرگشت آگاه باشد، میداند که باید این زنجیرهی فرهنگی را بشکند.
📚 منابع:
• Sapiens: A Brief History of Humankind – Yuval Noah Harari
• The Selfish Gene – Richard Dawkins
• The Moral Animal – Robert Wright
• DSM-5 – American Psychiatric Association
@islie
👍43👎6❤4😍3
📌 آیا مغز برای خوشبختی ساخته شده یا فقط بقا؟
برخلاف آنچه روانشناسی عامهپسند میگوید، شواهد علوم اعصاب و فرگشت نشان میدهد که مغز ما «ماشین بقا» است، نه «کارخانه شادی».
از دید تکاملی، هر سازوکار مغزی که توانسته شانس زندهماندن و تولیدمثل ما را بالا ببرد، باقی مانده حتی اگر باعث اضطراب، ترس یا نارضایتی مزمن شود.
🔹 شواهد فرگشتی:
یوال نوح هراری در انسان خردمند توضیح میدهد که مغز ما طی صدها هزار سال در محیطهای پرخطر تکامل یافته و سیستم عصبیاش دائماً در حالت آمادهباش برای تهدید بوده.
داوکینز در ژن خودخواه میگوید هدف نهایی ژنها انتقال خودشان است؛ شادی یا آرامش ما صرفاً اثر جانبی است، نه هدف اصلی.
🔹 نمونه عملی:
سیستم پاداش دوپامین ما به «دستیابی» واکنش دارد، نه «داشتن». به همین دلیل، بعد از رسیدن به هدفی (خانه، همسر، شغل)، سطح رضایت بهسرعت به حالت عادی برمیگردد. پدیدهای که در روانشناسی به آن hedonic adaptation میگویند.
این مکانیسم ما را همیشه در جستجوی منابع بیشتر نگه میدارد، درست مثل اجداد شکارچیـگردآورنده که هیچگاه «سیر دائمی» را تجربه نمیکردند.
🔹 نتیجهگیری:
مغز ما برای بقا، شناسایی خطر و جستجوی فرصت طراحی شده؛ خوشبختی، اگر اتفاق بیفتد، محصول جانبی این فرایند است، نه هدف آن. افسانه «مغز خوشحال» بیشتر زاییده فرهنگ و مذهب است که وعده آرامش همیشگی میدهند. وعدهای که با زیستشناسی ما همخوانی ندارد.
منابع:
• Harari, Y. N. (Sapiens)
• Dawkins, R. (The Selfish Gene)
• Nesse & Williams (Why We Get Sick)
• Gilbert, D. (Stumbling on Happiness)
@islie
برخلاف آنچه روانشناسی عامهپسند میگوید، شواهد علوم اعصاب و فرگشت نشان میدهد که مغز ما «ماشین بقا» است، نه «کارخانه شادی».
از دید تکاملی، هر سازوکار مغزی که توانسته شانس زندهماندن و تولیدمثل ما را بالا ببرد، باقی مانده حتی اگر باعث اضطراب، ترس یا نارضایتی مزمن شود.
🔹 شواهد فرگشتی:
یوال نوح هراری در انسان خردمند توضیح میدهد که مغز ما طی صدها هزار سال در محیطهای پرخطر تکامل یافته و سیستم عصبیاش دائماً در حالت آمادهباش برای تهدید بوده.
داوکینز در ژن خودخواه میگوید هدف نهایی ژنها انتقال خودشان است؛ شادی یا آرامش ما صرفاً اثر جانبی است، نه هدف اصلی.
🔹 نمونه عملی:
سیستم پاداش دوپامین ما به «دستیابی» واکنش دارد، نه «داشتن». به همین دلیل، بعد از رسیدن به هدفی (خانه، همسر، شغل)، سطح رضایت بهسرعت به حالت عادی برمیگردد. پدیدهای که در روانشناسی به آن hedonic adaptation میگویند.
این مکانیسم ما را همیشه در جستجوی منابع بیشتر نگه میدارد، درست مثل اجداد شکارچیـگردآورنده که هیچگاه «سیر دائمی» را تجربه نمیکردند.
🔹 نتیجهگیری:
مغز ما برای بقا، شناسایی خطر و جستجوی فرصت طراحی شده؛ خوشبختی، اگر اتفاق بیفتد، محصول جانبی این فرایند است، نه هدف آن. افسانه «مغز خوشحال» بیشتر زاییده فرهنگ و مذهب است که وعده آرامش همیشگی میدهند. وعدهای که با زیستشناسی ما همخوانی ندارد.
منابع:
• Harari, Y. N. (Sapiens)
• Dawkins, R. (The Selfish Gene)
• Nesse & Williams (Why We Get Sick)
• Gilbert, D. (Stumbling on Happiness)
@islie
👍42❤7👎1
🐑 چرا قربانی کردن حیوانات «مقدس» بود؟
📜 در ادیان باستان، قربانی حیوانات ظاهراً برای «خشنودی خدا» انجام میشد، اما شواهد تاریخی و باستانشناسی نشان میدهد دلیل اصلی، اقتصادی و اجتماعی بود، نه الهی.
در جوامع کشاورزی و دامداری، گوشت و دام منابع ارزشمند و معیار ثروت بودند. قربانی کردن، شکلی از بازتوزیع منابع به نفع کاهنان، رهبران مذهبی و طبقه حاکم بود.
یووال نوح هراری در انسان خردمند اشاره میکند که آیین قربانی اغلب بهانهای برای گرفتن بهترین حیوانات از مردم و مصرف آنها توسط نخبگان مذهبی بود، نه نابود کردنشان.
📌 مثال تاریخی
در اورشلیم باستان، آیین قربانی یهود شامل سوزاندن بخش کوچکی از حیوان و مصرف بخش عمده توسط کاهنان بود (کتاب لاویان، فصل ۷).
در یونان باستان، جشنهای مذهبی مانند پانآتنهآ با قربانی گاو همراه بود، اما گوشت بین شهروندان تقسیم میشد. آیینی که کارکرد «مذهبی» و «اقتصادی» را توأمان داشت.
🔍 تحلیل علمی
از دیدگاه روانشناسی تکاملی، «قربانی» یک نمایش وفاداری گروهی (Costly Signaling) بود؛ نشان دادن اینکه فرد یا قبیله حاضر است منبع ارزشمند خود را برای «نظم اجتماعی» فدا کند. این کار، انسجام قبیلهای را بالا میبرد و قدرت رهبران را تثبیت میکرد.
📚 منابع
• هراری، انسان خردمند (Sapiens)
• داوکینز، ژن خودخواه (The Selfish Gene)
• Mauss, The Gift
• Burkert, Homo Necans
• Henrich, The Secret of Our Success
@islie
📜 در ادیان باستان، قربانی حیوانات ظاهراً برای «خشنودی خدا» انجام میشد، اما شواهد تاریخی و باستانشناسی نشان میدهد دلیل اصلی، اقتصادی و اجتماعی بود، نه الهی.
در جوامع کشاورزی و دامداری، گوشت و دام منابع ارزشمند و معیار ثروت بودند. قربانی کردن، شکلی از بازتوزیع منابع به نفع کاهنان، رهبران مذهبی و طبقه حاکم بود.
یووال نوح هراری در انسان خردمند اشاره میکند که آیین قربانی اغلب بهانهای برای گرفتن بهترین حیوانات از مردم و مصرف آنها توسط نخبگان مذهبی بود، نه نابود کردنشان.
📌 مثال تاریخی
در اورشلیم باستان، آیین قربانی یهود شامل سوزاندن بخش کوچکی از حیوان و مصرف بخش عمده توسط کاهنان بود (کتاب لاویان، فصل ۷).
در یونان باستان، جشنهای مذهبی مانند پانآتنهآ با قربانی گاو همراه بود، اما گوشت بین شهروندان تقسیم میشد. آیینی که کارکرد «مذهبی» و «اقتصادی» را توأمان داشت.
🔍 تحلیل علمی
از دیدگاه روانشناسی تکاملی، «قربانی» یک نمایش وفاداری گروهی (Costly Signaling) بود؛ نشان دادن اینکه فرد یا قبیله حاضر است منبع ارزشمند خود را برای «نظم اجتماعی» فدا کند. این کار، انسجام قبیلهای را بالا میبرد و قدرت رهبران را تثبیت میکرد.
📚 منابع
• هراری، انسان خردمند (Sapiens)
• داوکینز، ژن خودخواه (The Selfish Gene)
• Mauss, The Gift
• Burkert, Homo Necans
• Henrich, The Secret of Our Success
@islie
👍32❤11👎2
حماسهٔ گیلگمش: آزمایشگاهِ زندهٔ ذهن و فرهنگ
اگر بخواهیم ببینیم «داستان» چگونه دین، قانون و هویت میسازد، باید به اوروکِ ۴ هزار سال پیش برگردیم. گیلگمش ابتدا مجموعهای از سرودهای سومری دربارهٔ «بیلگمش» بود (حدود ۲۱۰۰–۲۰۰۰ ق.م.)، در دورهٔ بابلی (۱۸–۱۷ ق.م.) روایتمحور شد و در سدههای بعد، به «نسخهٔ معیارِ بابلی» با ۱۲ لوح رسید. ویرایشی که معمولاً به دبیر راوی مشهوری به نام سینلِقیاُونّینی نسبت میدهند. قرن نوزدهم، با کشف کتابخانهٔ آشوربانیپال در نینوا و خوانش «لوح طوفان» توسط جرج اسمیت (۱۸۷۲)، این حماسه دوباره به متنِ جهان برگشت.
درونمایهها چه میگویند؟ اِنکیدو «انسانِ طبیعی» است که با پیوند جنسی/اجتماعی و شهرنشینی «متمدن» میشود؛ دوستی و فقدان، گیلگمش را به جستوجوی نامیرایی میکشاند؛ و «طوفان بزرگ» با الگوی هشدار الهی–کشتی–نجات–قربانی، دقیقاً همان استخوانبندیای است که بعدتر در روایتهای ابراهیمی میبینیم. این «تأثیر مستقیم» خطی نیست؛ بلکه محصول چرخشِ موتیفها در فضای مشترکِ فرهنگی خاور نزدیک باستان است. چیزی که ریچارد داوکینز برایش واژهٔ «میم» (ژنِ فرهنگی) را پیشنهاد کرد؛ ایدههایی که مثل ژنها انتخاب و تکثیر میشوند.
حتی اپیزودِ مشهورِ «گیاهِ زندگی» که مار آن را میرباید، تمِ نمادینِ زندگی/دانایی/مار را پیشمیکشد؛ شباهتی تماتیک با «درخت زندگی/دانش» و مارِ سفر پیدایش. در قرآن نامی از گیلگمش نیست، اما کهنالگوهای آزمون، پاداش/تنبیه و طوفانِ نوح، از همان سفرهٔ مشترکِ روایتها تغذیه میکنند.
این دوام چرا رخ میدهد؟ از نگاه روانشناسیِ شناختی و تکاملی، مغز ما یک ماشینِ تشخیص الگو و ساخت روایت است. برای مدیریت ترس از مرگ، توجیه رنج و ساختِ هنجار جمعی، «قصه» میسازد. حماسهها به ما میگویند؛ قهرمان کیست؟ قانون چیست؟ مرگ را چطور تحمل کنیم؟ و طبیعتِ بیرحم را چگونه معنا بدهیم. همین کارکرد، بقای فرهنگیِ آنها را تضمین میکند.
نتیجه: گیلگمش اثبات ماوراء نیست؛ بلکه سندی است از اینکه انسان پیش از علم مدرن با «روایت» به جهان نظم میداد. وقتی این سازوکار را بفهمیم، میتوانیم افسانه را در جای خودش بنشانیم و برای فهمِ واقعیت، به علم تکیه کنیم.
منابع:
Andrew George, The Epic of Gilgamesh (متن/ترجمهٔ معیار)
Stephanie Dalley, Myths from Mesopotamia (از جمله آتْرحاسی/طوفان)
Jeffrey Tigay, The Evolution of the Gilgamesh Epic
A. Heidel, The Gilgamesh Epic and Old Testament Parallels
Yuval N. Harari, Sapiens (نقش اسطوره در همبستگی کلان)
Richard Dawkins, The Selfish Gene (میمها و تکامل فرهنگی)
@islie
اگر بخواهیم ببینیم «داستان» چگونه دین، قانون و هویت میسازد، باید به اوروکِ ۴ هزار سال پیش برگردیم. گیلگمش ابتدا مجموعهای از سرودهای سومری دربارهٔ «بیلگمش» بود (حدود ۲۱۰۰–۲۰۰۰ ق.م.)، در دورهٔ بابلی (۱۸–۱۷ ق.م.) روایتمحور شد و در سدههای بعد، به «نسخهٔ معیارِ بابلی» با ۱۲ لوح رسید. ویرایشی که معمولاً به دبیر راوی مشهوری به نام سینلِقیاُونّینی نسبت میدهند. قرن نوزدهم، با کشف کتابخانهٔ آشوربانیپال در نینوا و خوانش «لوح طوفان» توسط جرج اسمیت (۱۸۷۲)، این حماسه دوباره به متنِ جهان برگشت.
درونمایهها چه میگویند؟ اِنکیدو «انسانِ طبیعی» است که با پیوند جنسی/اجتماعی و شهرنشینی «متمدن» میشود؛ دوستی و فقدان، گیلگمش را به جستوجوی نامیرایی میکشاند؛ و «طوفان بزرگ» با الگوی هشدار الهی–کشتی–نجات–قربانی، دقیقاً همان استخوانبندیای است که بعدتر در روایتهای ابراهیمی میبینیم. این «تأثیر مستقیم» خطی نیست؛ بلکه محصول چرخشِ موتیفها در فضای مشترکِ فرهنگی خاور نزدیک باستان است. چیزی که ریچارد داوکینز برایش واژهٔ «میم» (ژنِ فرهنگی) را پیشنهاد کرد؛ ایدههایی که مثل ژنها انتخاب و تکثیر میشوند.
حتی اپیزودِ مشهورِ «گیاهِ زندگی» که مار آن را میرباید، تمِ نمادینِ زندگی/دانایی/مار را پیشمیکشد؛ شباهتی تماتیک با «درخت زندگی/دانش» و مارِ سفر پیدایش. در قرآن نامی از گیلگمش نیست، اما کهنالگوهای آزمون، پاداش/تنبیه و طوفانِ نوح، از همان سفرهٔ مشترکِ روایتها تغذیه میکنند.
این دوام چرا رخ میدهد؟ از نگاه روانشناسیِ شناختی و تکاملی، مغز ما یک ماشینِ تشخیص الگو و ساخت روایت است. برای مدیریت ترس از مرگ، توجیه رنج و ساختِ هنجار جمعی، «قصه» میسازد. حماسهها به ما میگویند؛ قهرمان کیست؟ قانون چیست؟ مرگ را چطور تحمل کنیم؟ و طبیعتِ بیرحم را چگونه معنا بدهیم. همین کارکرد، بقای فرهنگیِ آنها را تضمین میکند.
نتیجه: گیلگمش اثبات ماوراء نیست؛ بلکه سندی است از اینکه انسان پیش از علم مدرن با «روایت» به جهان نظم میداد. وقتی این سازوکار را بفهمیم، میتوانیم افسانه را در جای خودش بنشانیم و برای فهمِ واقعیت، به علم تکیه کنیم.
منابع:
Andrew George, The Epic of Gilgamesh (متن/ترجمهٔ معیار)
Stephanie Dalley, Myths from Mesopotamia (از جمله آتْرحاسی/طوفان)
Jeffrey Tigay, The Evolution of the Gilgamesh Epic
A. Heidel, The Gilgamesh Epic and Old Testament Parallels
Yuval N. Harari, Sapiens (نقش اسطوره در همبستگی کلان)
Richard Dawkins, The Selfish Gene (میمها و تکامل فرهنگی)
@islie
❤23👍11
تجربهٔ نزدیک به مرگ (NDE):
تونلِ نور، شناور بودن و دیدن بدن از بالا (OBE)، ملاقات با موجودات نورانی، «مرور زندگی»، آرامش عمیق؛ روایتها پرقدرتاند اما شواهد علوم اعصاب نشان میدهد این پدیدهها برآمده از مغز در شرایط افراطیاند نه لزوماً پنجرهای به جهان دیگر.
1) تونلِ نور: فیزیولوژیِ شبکیه و قشر بینایی
کمبود اکسیژن (هیپوکسی/آنکسی) و تغییرات فشار CO₂، فعالیت نورونهای بینایی را از پیرامون به مرکز خاموش میکند. نتیجه دید تونلی و درخشش مرکزی. در اورژانس، سطح CO₂ بالاتر با احتمال شدت NDE همبسته گزارش شده (Klemenc-Ketis et al., Critical Care).
2) خروج از بدن (OBE): نقشهٔ بدن در مغز
تحریک الکتریکی آسیب خفیف در TPJ (مرکز ادغام دیداری–لمسی–دهلیزی) میتواند حس «شناورشدن بیرون از بدن» ایجاد کند یعنی با دستکاری یک ناحیهٔ ادغامی، «خود» از «بدن» جدا احساس میشود بدون هیچ مؤلفهٔ ماورایی.
3) مرور زندگی و «وضوحِ نابهنگام»
مطالعات موردی انسانی و مدلهای حیوانی گزارش میدهند افزایش هماهنگی گامای قشری در آستانهٔ مرگ رخ میدهد، الگویی که با بازخوانی گستردهٔ خاطرات و یکپارچگی ادراک هممعناست. همزمان، سیلاب کاتهکولامینها و اندورفینها میتواند حسِ آرامش را تقویت کند.
4) وقتی رؤیا به بیداری نشت میکند
REM-intrusion
در گروهی از تجربهکنندگان NDE، نفوذ ویژگیهای REM به بیداری (فلج خواب، توهّم دیداری/شنیداری) شایعتر است. این یعنی مغزهایی با مرزهای نازکتر بین REM و بیداری، مستعد تجربههای بسیار زنده در بحراناند.
5) داروشناسیِ NDE: مدل NMDA
کتامین (آنتاگونیست NMDA) در دوزهای زیر بیهوشی، طیف وسیعی از پدیدههای NDE مانند (تونل، شناور) ایجاد میکند.
6) قالب فرهنگی و میمها
محتوای NDE با انتظارات و باورهای هر فرهنگ تغییر میکند. مسیحیان فرشته و عیسی میبینند، هندوها یَمَدوت. این موارد فرهنگی نشان میدهد ذهن، تجربهٔ خام را با «داستانهای آماده» تعبیر میکند.
منابع
• Blanke O. et al., Nature (2002/2004): TPJ & OBE
• Borjigin E. et al., PNAS (2023): surge of gamma activity near death
• Klemenc-Ketis Z. et al., Critical Care (2010): CO₂ و NDE
• Nelson K. et al., Neurology (2006): REM intrusion predisposition
• Jansen K.: NMDA/ketamine model (مرورهای روانداروشناسی)
• Newberg A., Why God Won’t Go Away (نوروساینس تجربههای معنوی)
• Harari, Sapiens ؛ Dawkins, The Selfish Gene (میمها/تکامل فرهنگی)
@islie
تونلِ نور، شناور بودن و دیدن بدن از بالا (OBE)، ملاقات با موجودات نورانی، «مرور زندگی»، آرامش عمیق؛ روایتها پرقدرتاند اما شواهد علوم اعصاب نشان میدهد این پدیدهها برآمده از مغز در شرایط افراطیاند نه لزوماً پنجرهای به جهان دیگر.
1) تونلِ نور: فیزیولوژیِ شبکیه و قشر بینایی
کمبود اکسیژن (هیپوکسی/آنکسی) و تغییرات فشار CO₂، فعالیت نورونهای بینایی را از پیرامون به مرکز خاموش میکند. نتیجه دید تونلی و درخشش مرکزی. در اورژانس، سطح CO₂ بالاتر با احتمال شدت NDE همبسته گزارش شده (Klemenc-Ketis et al., Critical Care).
2) خروج از بدن (OBE): نقشهٔ بدن در مغز
تحریک الکتریکی آسیب خفیف در TPJ (مرکز ادغام دیداری–لمسی–دهلیزی) میتواند حس «شناورشدن بیرون از بدن» ایجاد کند یعنی با دستکاری یک ناحیهٔ ادغامی، «خود» از «بدن» جدا احساس میشود بدون هیچ مؤلفهٔ ماورایی.
3) مرور زندگی و «وضوحِ نابهنگام»
مطالعات موردی انسانی و مدلهای حیوانی گزارش میدهند افزایش هماهنگی گامای قشری در آستانهٔ مرگ رخ میدهد، الگویی که با بازخوانی گستردهٔ خاطرات و یکپارچگی ادراک هممعناست. همزمان، سیلاب کاتهکولامینها و اندورفینها میتواند حسِ آرامش را تقویت کند.
4) وقتی رؤیا به بیداری نشت میکند
REM-intrusion
در گروهی از تجربهکنندگان NDE، نفوذ ویژگیهای REM به بیداری (فلج خواب، توهّم دیداری/شنیداری) شایعتر است. این یعنی مغزهایی با مرزهای نازکتر بین REM و بیداری، مستعد تجربههای بسیار زنده در بحراناند.
5) داروشناسیِ NDE: مدل NMDA
کتامین (آنتاگونیست NMDA) در دوزهای زیر بیهوشی، طیف وسیعی از پدیدههای NDE مانند (تونل، شناور) ایجاد میکند.
6) قالب فرهنگی و میمها
محتوای NDE با انتظارات و باورهای هر فرهنگ تغییر میکند. مسیحیان فرشته و عیسی میبینند، هندوها یَمَدوت. این موارد فرهنگی نشان میدهد ذهن، تجربهٔ خام را با «داستانهای آماده» تعبیر میکند.
منابع
• Blanke O. et al., Nature (2002/2004): TPJ & OBE
• Borjigin E. et al., PNAS (2023): surge of gamma activity near death
• Klemenc-Ketis Z. et al., Critical Care (2010): CO₂ و NDE
• Nelson K. et al., Neurology (2006): REM intrusion predisposition
• Jansen K.: NMDA/ketamine model (مرورهای روانداروشناسی)
• Newberg A., Why God Won’t Go Away (نوروساینس تجربههای معنوی)
• Harari, Sapiens ؛ Dawkins, The Selfish Gene (میمها/تکامل فرهنگی)
@islie
👍27❤7👎5😍2
هَیمن (بکارت)چیست و چرا وجود دارد؟
از نظر آناتومیک، هَیمن یک چینِ مخاطی متغیر در مدخلِ واژن است. طی رشدِ جنینی، «صفحهٔ واژنی» (از آناستوموز مجرای مولر و سینوس ادراری–تناسلی) کانالیزه میشود؛ لایههای سطحی از هم جدا میگردند و بخشی از بافت در دهانه باقی میماند. همان چیزی که ما به آن هَیمن میگوییم. در بسیاری از نوزادان این بافت از همان ابتدا حلقوی هلالی و با دهانهٔ طبیعی است. درصد کمی «بیسوراخ» (imperforate) یا «غربالی سپتومدار» است که موضوعی کاملاً پزشکی و اصلاحپذیر بهحساب میآید.
دیدگاه فرگشتی ؛ سه ایدهٔ اصلی:
1. «باقیماندهٔ رشدی» (Byproduct/Spandrel):
سادهترین و پرطرفدارترین توضیح هَیمن سازگاری مستقیمی برای تولیدمثل نیست؛ یک پیامد فرایندِ کانالیزهشدن واژن است که چون هزینهٔ تکاملیِ معناداری تحمیل نکرده، حذف نشده. تنوع بسیار زیاد شکل ضخامت و وجود یا عدمِ آن در انسان و گونههای دیگر، با یک «کارکردِ دقیق و انتخابشده» جور درنمیآید.
2. «محافظت در کودکی» (Protection Hypothesis):
پیشنهاد میکند در سالهای پیش از بلوغ که اپیتلیوم واژن نازکتر و میکروبیوم هنوز بالغ نیست، هَیمن مانعِ جزئیِ مکانیکی و میکروبی باشد. شواهد مستقیم محدود و ناهمسو است و این نقش، اگر باشد، جزئی تلقی میشود.
3. افسانهٔ «نشانهٔ بکارت»:
از نظر زیستشناختی بیبنیاد است. هَیمن میتواند بدون هیچ فعالیت جنسی تغییر کند (ورزش، تامپون، معاینات، یا حتی بدون علت مشخص) و از سوی دیگر، ممکن است پس از رابطهٔ جنسی هم دستنخورده باقی بماند. بنابراین «تست بکارت» فاقد اعتبار علمی و مغایر اخلاق پزشکی است. این موضعِ WHO و ACOG است.
میانگونهای و تطبیقی:
ساختارهای هَیمنمانند در چندین نخستی و برخی پستانداران دیگر هم گزارش شده است اما کارکرد واحد و فراگیری بهدست نیامده. این الگو با یک ویژگیِ خنثی و کمهزینه سازگارتر است تا سازگاریِ مثبت.
پیامدهای بالینی ، اجتماعی:
• هَیمن شاخصِ سابقهٔ جنسی نیست و معاینهٔ آن برای قضاوت اخلاقی و حقوقی بیاعتبار است.
• «داستان بکارت» ابزار فرهنگیِ کنترل بدن زن بوده، نه یک واقعیت بیولوژیک.
• آموزش مبتنی بر شواهد، احترام به تنوع آناتومیک، و ردِ برچسبزنی و آزمایشهای غیرعلمی.
منابع:
• Gray’s Anatomy (واژن/پریوُلوا)
• Moore & Persaud, The Developing Human (جنینشناسی دستگاه تناسلی)
• WHO (2018–2020): Eliminating Virginity Testing
• ACOG Committee Opinion: Virginity Testing Is Not a Medical Procedure
• Sarah Blaffer Hrdy, Mother Nature (زیستشناسی تولیدمثل انسان)
• Harari, Sapiens ؛ Dawkins, The Selfish Gene (ویژگیهای خنثی/غیرانطباقی در تکامل فرهنگی/زیستی)
@islie
از نظر آناتومیک، هَیمن یک چینِ مخاطی متغیر در مدخلِ واژن است. طی رشدِ جنینی، «صفحهٔ واژنی» (از آناستوموز مجرای مولر و سینوس ادراری–تناسلی) کانالیزه میشود؛ لایههای سطحی از هم جدا میگردند و بخشی از بافت در دهانه باقی میماند. همان چیزی که ما به آن هَیمن میگوییم. در بسیاری از نوزادان این بافت از همان ابتدا حلقوی هلالی و با دهانهٔ طبیعی است. درصد کمی «بیسوراخ» (imperforate) یا «غربالی سپتومدار» است که موضوعی کاملاً پزشکی و اصلاحپذیر بهحساب میآید.
دیدگاه فرگشتی ؛ سه ایدهٔ اصلی:
1. «باقیماندهٔ رشدی» (Byproduct/Spandrel):
سادهترین و پرطرفدارترین توضیح هَیمن سازگاری مستقیمی برای تولیدمثل نیست؛ یک پیامد فرایندِ کانالیزهشدن واژن است که چون هزینهٔ تکاملیِ معناداری تحمیل نکرده، حذف نشده. تنوع بسیار زیاد شکل ضخامت و وجود یا عدمِ آن در انسان و گونههای دیگر، با یک «کارکردِ دقیق و انتخابشده» جور درنمیآید.
2. «محافظت در کودکی» (Protection Hypothesis):
پیشنهاد میکند در سالهای پیش از بلوغ که اپیتلیوم واژن نازکتر و میکروبیوم هنوز بالغ نیست، هَیمن مانعِ جزئیِ مکانیکی و میکروبی باشد. شواهد مستقیم محدود و ناهمسو است و این نقش، اگر باشد، جزئی تلقی میشود.
3. افسانهٔ «نشانهٔ بکارت»:
از نظر زیستشناختی بیبنیاد است. هَیمن میتواند بدون هیچ فعالیت جنسی تغییر کند (ورزش، تامپون، معاینات، یا حتی بدون علت مشخص) و از سوی دیگر، ممکن است پس از رابطهٔ جنسی هم دستنخورده باقی بماند. بنابراین «تست بکارت» فاقد اعتبار علمی و مغایر اخلاق پزشکی است. این موضعِ WHO و ACOG است.
میانگونهای و تطبیقی:
ساختارهای هَیمنمانند در چندین نخستی و برخی پستانداران دیگر هم گزارش شده است اما کارکرد واحد و فراگیری بهدست نیامده. این الگو با یک ویژگیِ خنثی و کمهزینه سازگارتر است تا سازگاریِ مثبت.
پیامدهای بالینی ، اجتماعی:
• هَیمن شاخصِ سابقهٔ جنسی نیست و معاینهٔ آن برای قضاوت اخلاقی و حقوقی بیاعتبار است.
• «داستان بکارت» ابزار فرهنگیِ کنترل بدن زن بوده، نه یک واقعیت بیولوژیک.
• آموزش مبتنی بر شواهد، احترام به تنوع آناتومیک، و ردِ برچسبزنی و آزمایشهای غیرعلمی.
منابع:
• Gray’s Anatomy (واژن/پریوُلوا)
• Moore & Persaud, The Developing Human (جنینشناسی دستگاه تناسلی)
• WHO (2018–2020): Eliminating Virginity Testing
• ACOG Committee Opinion: Virginity Testing Is Not a Medical Procedure
• Sarah Blaffer Hrdy, Mother Nature (زیستشناسی تولیدمثل انسان)
• Harari, Sapiens ؛ Dawkins, The Selfish Gene (ویژگیهای خنثی/غیرانطباقی در تکامل فرهنگی/زیستی)
@islie
👍33❤15
فرگشتِ ترس از تاریکی؛ چرا هنوز شبها نگرانیم؟
در اکوسیستم نیاکان ما، شب برابر بود با کاهش دید، افزایش درندگان و احتمال گمشدن. طبیعی است که ژنهایی دوام بیاورند که صاحبانشان در تاریکی احتیاطکارتر، گوشبهزنگتر و بدبینتر بودند.
1) بیناییِ کمنور و «پرکردنِ شکافها»
وقتی نور کم است، قشر بینایی دادهٔ مطمئنِ کافی ندارد؛ مغز برای بقا، حدس میزند. حدسِ امنتر، نسبت دادن محرک مبهم به «تهدید» یا «عامل» است. این همان Error Management است: هزینهٔ «وحشت بیجا» کمتر از هزینهٔ «بیخیالی مرگبار».
2) ماژول ترس و «آمادگی» برای تهدیدهای قدیمی
پژوهشهای کلاسیک نشان دادهاند که شرطیشدن ترس به محرکهایی مثل مار/عنکبوت سریعتر و مقاومتر است، ویژگیای که در نور کم تشدید میشود.
3) چرا در تاریکی «روح/جن» میبینیم؟
دستگاه بیشفعالِ کشف عامل (Hyperactive Agency Detection Device) در شرایط ابهام، «عاملیت» میسازد، سایهی کسی یا صدا چیزی. این میانبُر، در گذشته جان میخرید، ولی امروز سوختِ خرافه است.
4) زیستعصبشناسیِ تهدیدِ شبانه
تاریکی یعنی عدمقطعیت حسی، برانگیختگی سمپاتیک و آمادهباش آمیگدالا. ذهن داستان میسازد تا شکافهای ادراکی را پر کند (پاریدولیا: دیدن چهره در تاریکی). این «قصه» الزاماً معنوی نیست، مغزِ پیشبینیگر است.
5) فرهنگ، قالب میدهد
محتوای ترس شبانه با فرهنگ عوض میشود (جن/روح/هیولا)، اما هستهٔ زیستی ثابت است. شب = اطلاعات کمتر = حدس تهدید.
جمعبندی: ترس از تاریکی، محصول مغز بقا محور است نه حضور نیروهای ماورایی. هرجا ابهام زیاد شود، ذهنِ تکاملیافته «تهدید» و «عامل» میسازد تا زنده بمانیم. علم این را توضیح میدهد، خرافه آن را اسطوره میکند.
منابع:
• Yuval N. Harari – Sapiens
• Richard Dawkins – The Selfish Gene
• Arne Öhman & Susan Mineka – “Fears, Phobias, and Preparedness” (Psychological Review)
• Martie Haselton & David Buss – Error Management Theory
• Pascal Boyer – Religion Explained
• Robert Sapolsky – Behave
• Daniel Kahneman – Thinking, Fast and Slow
@islie
در اکوسیستم نیاکان ما، شب برابر بود با کاهش دید، افزایش درندگان و احتمال گمشدن. طبیعی است که ژنهایی دوام بیاورند که صاحبانشان در تاریکی احتیاطکارتر، گوشبهزنگتر و بدبینتر بودند.
1) بیناییِ کمنور و «پرکردنِ شکافها»
وقتی نور کم است، قشر بینایی دادهٔ مطمئنِ کافی ندارد؛ مغز برای بقا، حدس میزند. حدسِ امنتر، نسبت دادن محرک مبهم به «تهدید» یا «عامل» است. این همان Error Management است: هزینهٔ «وحشت بیجا» کمتر از هزینهٔ «بیخیالی مرگبار».
2) ماژول ترس و «آمادگی» برای تهدیدهای قدیمی
پژوهشهای کلاسیک نشان دادهاند که شرطیشدن ترس به محرکهایی مثل مار/عنکبوت سریعتر و مقاومتر است، ویژگیای که در نور کم تشدید میشود.
3) چرا در تاریکی «روح/جن» میبینیم؟
دستگاه بیشفعالِ کشف عامل (Hyperactive Agency Detection Device) در شرایط ابهام، «عاملیت» میسازد، سایهی کسی یا صدا چیزی. این میانبُر، در گذشته جان میخرید، ولی امروز سوختِ خرافه است.
4) زیستعصبشناسیِ تهدیدِ شبانه
تاریکی یعنی عدمقطعیت حسی، برانگیختگی سمپاتیک و آمادهباش آمیگدالا. ذهن داستان میسازد تا شکافهای ادراکی را پر کند (پاریدولیا: دیدن چهره در تاریکی). این «قصه» الزاماً معنوی نیست، مغزِ پیشبینیگر است.
5) فرهنگ، قالب میدهد
محتوای ترس شبانه با فرهنگ عوض میشود (جن/روح/هیولا)، اما هستهٔ زیستی ثابت است. شب = اطلاعات کمتر = حدس تهدید.
جمعبندی: ترس از تاریکی، محصول مغز بقا محور است نه حضور نیروهای ماورایی. هرجا ابهام زیاد شود، ذهنِ تکاملیافته «تهدید» و «عامل» میسازد تا زنده بمانیم. علم این را توضیح میدهد، خرافه آن را اسطوره میکند.
منابع:
• Yuval N. Harari – Sapiens
• Richard Dawkins – The Selfish Gene
• Arne Öhman & Susan Mineka – “Fears, Phobias, and Preparedness” (Psychological Review)
• Martie Haselton & David Buss – Error Management Theory
• Pascal Boyer – Religion Explained
• Robert Sapolsky – Behave
• Daniel Kahneman – Thinking, Fast and Slow
@islie
👍26❤8
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤41👍13
مسلمانان عزمشان را جزم کردهاند
از خامنهای بگیر تا نوچههای کانالهای تلگرامی
یکصدا مشغول پیشگوییاند:
«نابودی اسرائیل، آن هم به زودی!»
این نمایش، مرا یاد روزگار نیوتن انداخت
زمانی که پیشگویان فریاد میزدند جهان به زودی به پایان میرسد
نیوتن با محاسباتش اثبات کرد:
«پیش از ۲۰۶۰ خبری از پایان دنیا نیست!»
و گفت:
«این را نگفتم که پایان جهان را پیشبینی کرده باشم
گفتم تا دهان پیشگویان را ببندم
که با هر بار پیشگویی غلط، چاقویی به حیثیت و اعتبار خودشان میزنند»
امروز همین حکایت را در جهان اسلام و مخصوصاً شیعه داریم
البته وعده نابودی جهان نه!
وعده نابودی اسرائیل
که هر چه بیشتر قطعی و هیجانی باشد، زخم عمیقتر و کشندهتری بر پیکر اسلام وارد میکند
ای تاریخ بنویس:
اسرائیل - چه خوب چه بد - هست و خواهد ماند
و بنویس که همگی - از قرآن و خامنهای
تا سگهای هار نگهبان نظام -
سوگند خوردند که نابودیاش نزدیک است
تجربه تاریخی شهادت بده آنچه نزدیک است
نه نابودی اسرائیل
بلکه نابودی باقیمانده اعتبار خودشان است
و آیندگان، خاک بر سرتان اگر این فصلهای تاریخ را نخوانید یا فراموش کنید
@islie
از خامنهای بگیر تا نوچههای کانالهای تلگرامی
یکصدا مشغول پیشگوییاند:
«نابودی اسرائیل، آن هم به زودی!»
این نمایش، مرا یاد روزگار نیوتن انداخت
زمانی که پیشگویان فریاد میزدند جهان به زودی به پایان میرسد
نیوتن با محاسباتش اثبات کرد:
«پیش از ۲۰۶۰ خبری از پایان دنیا نیست!»
و گفت:
«این را نگفتم که پایان جهان را پیشبینی کرده باشم
گفتم تا دهان پیشگویان را ببندم
که با هر بار پیشگویی غلط، چاقویی به حیثیت و اعتبار خودشان میزنند»
امروز همین حکایت را در جهان اسلام و مخصوصاً شیعه داریم
البته وعده نابودی جهان نه!
وعده نابودی اسرائیل
که هر چه بیشتر قطعی و هیجانی باشد، زخم عمیقتر و کشندهتری بر پیکر اسلام وارد میکند
ای تاریخ بنویس:
اسرائیل - چه خوب چه بد - هست و خواهد ماند
و بنویس که همگی - از قرآن و خامنهای
تا سگهای هار نگهبان نظام -
سوگند خوردند که نابودیاش نزدیک است
تجربه تاریخی شهادت بده آنچه نزدیک است
نه نابودی اسرائیل
بلکه نابودی باقیمانده اعتبار خودشان است
و آیندگان، خاک بر سرتان اگر این فصلهای تاریخ را نخوانید یا فراموش کنید
@islie
👍66❤13👎2🤣2
بارها و بارها دیدهام که عدهای جاهل (از مخالفان اسلام) بهجای تمرکز روی نقدهای عمیق، جدی و مستند به اسلام، اشکالات بچگانه و سطحی را تبلیغ میکنند. مسلمانان هم دقیقاً میروند سراغ همین اشکالات پیشپاافتاده و جوابهایی ظاهراً منطقی به همانها میدهند
مشکل اینجاست که مخاطب بیطرف و بیخبر، معمولاً دقت ندارد آن نقد و اشکال اساساً ایراد منطقی و علمی داشت
حتی خود منتقدان جدی اسلام هم، آن اشکالات را ابلهانه و ناشیانه میدانند - چه رسد به مسلمانان
آن مخاطب بیطرف فقط میبیند یک مسلمان با اعتمادبهنفس و مستند و منطقی جواب داد و اشکال را رفع کرد و خیال میکند اسلام همیشه جواب قانعکننده دارد حتی برای نقدهای جدی!
این پاسخگویی منطقی به شبهات و اشکالات بچگانه و ناشیانه را، تسری و تعمیم میدهد به همه نقدها و اشکالات - حتی موارد جدی و عمیق
از آن طرف، آن مسلمان شیاد و فرصتطلب هم، عمداً میرود سراغ همین نقدهای آبکی که راحت میشود جوابشان را داد، ولی هیچوقت جرأت نمیکند به نقدهای جدی و منطقی نزدیک شود
برای همین همیشه گفتهام: نقد ناشیانه و مندرآوردی مطرح نکنید
چون در نهایت، به جای تضعیف، به نفع طرف مسلمان تمام میشود
«حمایت ناشیانه از موضعی، مخربتر از حمله هوشمندانه به همان موضع است»
حرف واضح است! مخاطب بیطرف و بیخبر، وقتی دید مسلمان به چند سؤال پاسخ خوبی میدهد، توجه نمیکند آن سؤالات از ابتداء ناشیانه بود، گمان میکند اسلام برای هر سؤالی پاسخ دارد!
مدیریت این کانال
اعلام برائت میکند از بخش عظیمی از اشکالات و نقدهایی که علیه اسلام و مسلمانان در مجازی تبلیغ و پخش میشود - که البته بعید نیست پخش آن بخشی از نقشه و برنامه خود مسلمانان باشد و توسط آنها انجام شود!
اینکه چه اشکالی را باید تبلیغ کرد و چه اشکالی را نباید تبلیغ کرد
امری است که تشخیص آن را بر عهده اعضای مسلط میگذاریم
پس اگر تسلط و قدرت تشخیص ندارید، سکوت کنید یا در موارد دیگر همکاری و مشارکت داشته باشید
@islie
مشکل اینجاست که مخاطب بیطرف و بیخبر، معمولاً دقت ندارد آن نقد و اشکال اساساً ایراد منطقی و علمی داشت
حتی خود منتقدان جدی اسلام هم، آن اشکالات را ابلهانه و ناشیانه میدانند - چه رسد به مسلمانان
آن مخاطب بیطرف فقط میبیند یک مسلمان با اعتمادبهنفس و مستند و منطقی جواب داد و اشکال را رفع کرد و خیال میکند اسلام همیشه جواب قانعکننده دارد حتی برای نقدهای جدی!
این پاسخگویی منطقی به شبهات و اشکالات بچگانه و ناشیانه را، تسری و تعمیم میدهد به همه نقدها و اشکالات - حتی موارد جدی و عمیق
از آن طرف، آن مسلمان شیاد و فرصتطلب هم، عمداً میرود سراغ همین نقدهای آبکی که راحت میشود جوابشان را داد، ولی هیچوقت جرأت نمیکند به نقدهای جدی و منطقی نزدیک شود
برای همین همیشه گفتهام: نقد ناشیانه و مندرآوردی مطرح نکنید
چون در نهایت، به جای تضعیف، به نفع طرف مسلمان تمام میشود
«حمایت ناشیانه از موضعی، مخربتر از حمله هوشمندانه به همان موضع است»
حرف واضح است! مخاطب بیطرف و بیخبر، وقتی دید مسلمان به چند سؤال پاسخ خوبی میدهد، توجه نمیکند آن سؤالات از ابتداء ناشیانه بود، گمان میکند اسلام برای هر سؤالی پاسخ دارد!
مدیریت این کانال
اعلام برائت میکند از بخش عظیمی از اشکالات و نقدهایی که علیه اسلام و مسلمانان در مجازی تبلیغ و پخش میشود - که البته بعید نیست پخش آن بخشی از نقشه و برنامه خود مسلمانان باشد و توسط آنها انجام شود!
اینکه چه اشکالی را باید تبلیغ کرد و چه اشکالی را نباید تبلیغ کرد
امری است که تشخیص آن را بر عهده اعضای مسلط میگذاریم
پس اگر تسلط و قدرت تشخیص ندارید، سکوت کنید یا در موارد دیگر همکاری و مشارکت داشته باشید
@islie
👍42❤13