دروغ‌ها و خرافات اسلام
21.8K subscribers
3.79K photos
1.09K videos
74 files
1.73K links
افشای دروغ‌ها و احصای خرافات اسلام! 👊

گروه دینی:
@Islie_Group

گروه سیاسی:
t.me/joinchat/GKIeuzu7ZRbM56GRGidicg

Channels:
@KHOD2 | @KTYAB | @ARKIV
Download Telegram
🔘خلافت اسلامی :ظهور،افول و سقوط
فصل دوم: لشکرکشی به مرز شام

۱۱ هجری / ۶۳۲ میلادی
لشکرکشی به شام در سال ۱۱ هجری، ۶۳۲ میلادی
✍️نویسنده:آرش


ابوبکر به‌زودی فرصتی یافت تا نشان دهد که مصمم است اراده‌ی محمد را در امور بزرگ و کوچک به‌طور کامل اجرا کند.

💢انتصاب اسامه توسط محمد برای فرماندهی نیروها
کمی پیش از آنکه محمد بیمار شود، دستور لشکرکشی به مرز شام را صادر کرده بود. این لشکرکشی برای انتقام شکست سه سال پیش در میدان موته بود، جایی که زید بن حارثه، دوست صمیمی محمد و فرمانده‌ی ارتش، کشته شد. برای تأکید بر هدف این لشکرکشی، محمد اسامه، پسر زید، را با وجود جوانی به فرماندهی برگزید و به او دستور داد تا انتقام خون پدرش را بگیرد. اردوگاه، شامل همه‌ی جنگجویان آماده، در جُرف، کمی خارج از مدینه در مسیر شام، تشکیل شده بود. در طول بیماری پیامبر، این نیرو در اردوگاه بی‌حرکت ماند و از سرانجام کار مطمئن نبود. پس از درگذشت محمد، اسامه اردوگاه را برچید و پرچمی که از دستان محمد دریافت کرده بود به مدینه بازگرداند و آن را در صحن مسجد بزرگ، نزدیک درِ خانه‌ی عایشه، نصب کرد.

💢ابوبکر در برابر اعتراضات بی‌اعتنا
روز پس از مراسم بیعت، ابوبکر پرچم را برداشت و به اسامه بازگرداند تا نشان دهد او همچنان فرمانده است. او دستور داد ارتش بار دیگر در جُرف اردو بزند و هیچ مرد جنگی نباید جا می‌ماند. به دستور او، همه‌ی جنگجویان مدینه و اطراف آن، از جمله عمر، به اردوگاه پیوستند. اما در آستانه‌ی حرکت، ناگهان اوضاع تیره شد. خبر بیماری پیامبر و سپس درگذشت او مانند آتش در سراسر سرزمین پخش شده بود. از هر سو شایعاتی از نافرمانی و تصمیم برای رهایی از یوغ اسلام به گوش می‌رسید. ارتش و خود اسامه به شدت مخالف ترک مدینه در این شرایط بی‌دفاع و به خطر انداختن خلیفه بودند. عمر مأمور شد تا این نگرانی‌ها را به ابوبکر منتقل کند و همچنین درخواست کند (درخواستی که محمد پیش‌تر رد کرده بود) که اگر لشکرکشی باید انجام شود، فرمانده‌ای باتجربه‌تر انتخاب شود. ابوبکر در پاسخ به درخواست اول، آرام و استوار گفت: «حتی اگر شهر پر از گرگ‌های درنده باشد و من تنها بمانم، این نیرو حرکت خواهد کرد؛ هیچ کلامی از پیامبرم بر زمین نخواهد ماند.» در برابر درخواست دوم، خشم ابوبکر برانگیخته شد. او با گرفتن ریش عمر گفت: «ای پسر خطاب، مادرت به عزایت بنشیند! آیا پیامبر خدا کسی را به فرماندهی برگزیده و من او را عزل کنم و دیگری را جای او بگذارم؟» پس عمر بدون دستیابی به هیچ‌یک از اهدافش بازگشت.

💢ابوبکر همراه اسامه تا مسافتی پیاده می‌رود
وقتی همه‌چیز برای حرکت آماده شد، ابوبکر به اردوگاه رفت و مسافتی کوتاه همراه نیروها پیاده قدم زد. اسامه به او گفت: «سوار شو، یا من پیاده می‌شوم و کنارت راه می‌روم.» ابوبکر پاسخ داد: «نه، سوار نمی‌شوم. من پیاده می‌روم و پاهایم را اندکی در راه خدا خاک‌آلود می‌کنم. به‌راستی هر گامی در راه خدا برابر است با ثواب بسیاری از کارهای نیک و پاک‌کننده‌ی گناهان بسیار.» پس از مدتی ایستاد و به اسامه گفت: «اگر بخواهی، به عمر اجازه بده تا برای یاری و مشورت با من به مدینه بازگردد.» اسامه اجازه داد و ابوبکر همراه عمر به مدینه بازگشت.

💢بازگشت پیروزمندانه‌ی اسامه
هدف ظاهری لشکرکشی اسامه، انتقام مرگ پدرش از قبیله‌ی غسان، که او را در میدان موته کشته بودند، بود. ابن‌سعد می‌گوید اسامه واقعاً قاتل پدرش را کشت. اما قبیله‌ای که مورد حمله قرار گرفت، از قبیله‌ی کداع بود و ظاهراً نقطه‌ی اوج این لشکرکشی در ابنا (جبنه‌ی باستانی، یوشع ۱۵:۱۱)، نزدیک دریای مدیترانه بین عسقلان و یافا بود. این لشکرکشی یک یا حداکثر دو ماه طول کشید و با کسر روزهای رفت‌وآمد به مدینه، به نظر می‌رسد چیزی بیش از یک یورش غارتگرانه نبود. این موضوع با این حقیقت تأیید می‌شود که اسامه بدون از دست دادن حتی یک نفر به وادی‌القری بازگشت.
در این میان، رویدادهای مهمی در مدینه در جریان بود.

▪️ادامه دارد….

@islie
26👍7😁1
🧬 «توهم ارادهٔ آزاد»:

آیا ما تصمیم می‌گیریم، یا ژن‌های ما؟
وقتی صبح قهوه تلخ انتخاب می‌کنی، آیا واقعاً انتخاب کردی؟
یا فقط ژن‌هات، مغزت و تجربیات‌ت برات انتخاب کردن و تو فقط «احساس کردی» انتخاب کردی؟


🧠 اراده آزاد یا تصمیم بیولوژیکی؟
از دیدگاه زیست‌شناسی فرگشتی و نوروساینس، آنچه ما «انتخاب آگاهانه» می‌نامیم، اغلب حاصل:
• برنامه‌ریزی ژنتیکی (ژن خودخواه)
• الگوهای مغزی از پیش‌ساخته (روان‌شناسی تکاملی)
• و داده‌های ناخودآگاه است.

🔬 آزمایش‌های معروف «بنجامین لیبت» نشان دادند که:
فعالیت مغز برای انجام یک کار، تا ۷ ثانیه قبل از اینکه ما “احساس کنیم تصمیم گرفته‌ایم” آغاز می‌شود!

یعنی تصمیم قبل از آگاهی ما گرفته شده است.

🧬 ژن خودخواه ؛ ما فقط حامل‌ هستیم؟

ریچارد داوکینز در کتاب The Selfish Gene توضیح می‌دهد که:

ژن‌ها ماشین‌هایی می‌سازند (ما انسان‌ها)، تا خودشان را بازتولید کنند. بنابراین، بسیاری از تصمیم‌های ما — از انتخاب شریک زندگی تا ترس از تنهایی یا رقابت‌جویی — نه برای خوشبختی ما، بلکه برای تکثیر ژن‌های ما طراحی شده‌اند.

👶 مثال:
کودکی را تصور کن که از مار می‌ترسد، بدون اینکه قبلاً ماری دیده باشد. این تصمیم نیست — این الگویی ژنتیکی‌ست از دوران تکامل برای اجتناب از خطر.

🧩 اگر انتخاب‌هایمان ژنتیکی‌اند، آیا هیچ آزادی نداریم؟
مغز ما مثل ماشینی‌ست با الگوریتم‌های فرگشتی،
اما بعضی روان‌شناسان معتقدند ؛ ما شاید آزادی درون محدودیت‌ها داریم — نه آزادی مطلق.

ما شاید کنترل کامل نداشته باشیم،
اما می‌توانیم «واکنش‌ها» را یاد بگیریم، الگوها را بشناسیم، و با آگاهی رفتار را بازنویسی کنیم.

📌 نتیجه:
شاید ما آن‌طور که فکر می‌کنیم «آزاد» نباشیم
ولی دانستن این موضوع، اولین قدم برای آزادتر شدن است.

📚 منابع:
‏ • Richard Dawkins – The Selfish Gene
‏ • Yuval Noah Harari – Sapiens
‏ • Benjamin Libet – Neuroscience of Conscious Will
‏ • Robert Sapolsky – Behave
‏ • Daniel Dennett – Freedom Evolves
‏ • David Eagleman – Incognito

@islie
24👍8
🔘خلافت اسلامی :ظهور،افول و سقوط
فصل سوم: تهدید مدینه
#بخش_اول
۱۱ هجری / ۶۳۲ میلادی
✍️نویسنده:آرش
تأثیر اقدام ابوبکر؛ ماه‌های چهارم و پنجم هجری، ژوئن-ژوئیه ۶۳۲ میلادی

💢ابوبکر در سال‌های بعد با افتخار به این موضوع اشاره می‌کرد که با وجود مخالفت‌های گسترده، نیروی اسامه را اعزام کرد. افکار عمومی به‌زودی این تصمیم را تأیید کرد. موضع قاطع او، ثبات حکومتی‌اش را در ذهن بادیه‌نشینان حک کرد. اگر رهبران مدینه از قدرت داخلی خود مطمئن نبودند، ارتش خود را اعزام نمی‌کردند؛ و عرب‌ها با این استدلال، از بسیاری اقدامات که در غیر این صورت انجام می‌دادند، بازماندند. با این حال، موقعیت همچنان بحرانی و گاهی نگران‌کننده بود.
می‌خوانیم: «عرب‌ها از هر سو در حال شورش بودند. ارتداد و نافرمانی سر برآورد؛ مسیحیان و یهودیان گردن‌کشی کردند؛ و مؤمنان مانند گله‌ای بی‌چوپان بودند، پیامبرشان از دست رفته، تعدادشان اندک و دشمنانشان بسیار.» در برابر این همه، ابوبکر تنها نیروی خود را بدون امکان بازگشت اعزام کرده و مدینه را ظاهراً بی‌دفاع گذاشته بود.
💢شورش در سراسر شبه‌جزیره
خطر از هر سو مدینه را تهدید می‌کرد، زیرا در اواخر زندگی محمد، سه مدعی پیامبری، با الهام از موفقیت او، ادعای نبوت کردند و پرچم شورش برافراشتند. در جنوب، شورش به‌تازگی با مرگ «پیامبر نقاب‌دار» یمن فروکش کرده بود که با خبر درگذشت محمد، بار دیگر با شدت بیشتری شعله‌ور شد. در مرکز شبه‌جزیره، مسیلمه قبایل قدرتمند یمامه را از وفاداری به اسلام جدا کرده بود. در شمال شرقی، نزدیک‌تر به مدینه، طلیحه، سومین مدعی، آشکارا و به‌طور خطرناکی دشمنی می‌کرد. اخبار نافرمانی یکی پس از دیگری به‌سرعت می‌رسید. جمع‌آوران زکات (مالیاتی که برای بادیه‌نشینان منفور بود)، نمایندگان و کارگزاران محمد در استان‌ها، همگی یا فرار کردند یا رانده شدند. مؤمنان هر کجا که یافت می‌شدند، قتل‌عام شدند و برخی از آنان مرگ دردناکی متحمل شدند. مکه و طائف ابتدا مردد بودند، اما در نهایت، به دلیل نفوذ قوی قریش، استوار ماندند. آن‌ها تقریباً تنها بودند. اینجا و آنجا برخی قبایل، تحت رهبری رؤسای وفادار یا شاید فرصت‌طلب، ظاهری از اطاعت نشان می‌دادند، اما در میان انبوه شورش‌ها به‌سختی قابل تشخیص بودند. عمرو، که از عمان (جایی که محمد او را در حجةالوداع به‌عنوان سفیر فرستاده بود) با شتاب بازمی‌گشت، در مسیر خود سراسر مرکز شبه‌جزیره را یا در ارتداد آشکار یا آماده‌ی جدایی با اولین درخواست زکات دید؛ گزارش او شهروندان مدینه را وحشت‌زده کرد. در حقیقت، اسلام هرگز در استان‌های دوردست ریشه‌ی محکمی نداشت و بادیه‌نشینان، همان‌طور که محمد بارها به بی‌ثباتی آن‌ها خرده گرفته بود، به‌خاطر ترس از مجازات و طمع غنایم زیر پرچم پیامبر، نه علاقه به ایمان، مهار شده بودند. محدودیت‌ها و الزامات اسلام همیشه برایشان ناخوشایند بود و حالا که از آن‌ها رها شده بودند، به زندگی بی‌قانون خود بازمی‌گشتند.
💢خطر مدینه
با رسیدن گزارش‌های پی‌درپی از نافرمانی‌های جدید، ابوبکر به کارگزاران پراکنده‌اش دستور داد تا هر کجا که می‌توانند، گروه‌های کوچک وفاداران را متحد نگه دارند و شجاعانه امیدوار باشند تا بازگشت نیروی اسامه، بحران را پشت سر بگذارند. برای دفاع فوری از مدینه، او اقداماتی که ممکن بود انجام داد. قبایل وفادار اطراف را فراخواند و پاسگاه‌هایی در ورودی‌های شهر مستقر کرد. قبایل سرکش در بیابان‌های نزدیک، اولین کسانی بودند که رویکردی تهدیدآمیز نشان دادند. بنی‌عبس و ذبیان در چنان تعدادی در آنجا جمع شده بودند که «زمین از حضورشان تنگ شده بود» و به دو گروه تقسیم شدند: یکی به ربذه و دیگری به ذوالقصة، اولین ایستگاه از مدینه در مسیر نجد. طلیحه، پیامبر دروغین، برادرش را برای تشویق شورشیان فرستاد، اما آن‌ها هنوز بین ادعاهای او و اسلام مردد بودند. سرانجام، به فکر مصالحه افتادند. هیئتی پیشنهاد داد که به اسلام و آیین‌هایش پایبند بمانند، به شرطی که از پرداخت زکات معاف شوند. سران مدینه از این فرستادگان استقبال کردند، اما ابوبکر با خشم پیشنهادشان را رد کرد. او حتی یک ذره از حقوق قانونی را نادیده نمی‌گرفت. تندخویانه گفت: «اگر حتی بند شتری از زکات را نگه دارید، با شما می‌جنگم.» آن‌ها با این پاسخ و اطلاع از اینکه شهر مدافعان کمی دارد، بازگشتند. حالا لحظه‌ی حمله بود، نه فقط برای غارت، بلکه برای ضربه‌ای قاطع به مدینه. ابوبکر که این را پیش‌بینی کرده بود، اقدامات احتیاطی خود را دوچندان کرد. او پاسگاه‌ها را تقویت کرد و تنها سه نفر از سران باقی‌مانده با او، یعنی علی، طلحه و زبیر را بر آن‌ها گماشت. برای مردم عادی، مسجد بزرگ را به‌عنوان محل تجمع تعیین کرد. گفت: «سرزمین علیه ما شوریده و آن‌ها ضعف و بی‌دفاعی ما را دریافته‌اند.

▪️ادامه دارد…

@islie
23👍5
📖 نقش داستان‌سرایی در تکامل

«ما زنده‌ایم، چون قصه می‌گفتیم.»

انسان‌ها تنها گونه‌ای هستند که برای معنا بخشیدن به دنیا، روایت می‌سازند.
از آتش‌های قبیله‌ای گرفته تا اسطوره‌های دینی، از افسانه‌ها تا ایدئولوژی‌ها —
ما «هومو ساپینس»‌ نیستیم، ما هومو نارّانس (Homo Narrans) هستیم: انسان روایت‌گر.

🧬 چرا قصه گفتن این‌قدر حیاتی بوده؟
بر اساس Yuval Noah Harari در کتاب «انسان خردمند»:

«توانایی خلق و باور به داستان‌های مشترک، مثل خدایان، قبیله، یا قانون، به انسان این قدرت را داد که در گروه‌هایی بزرگ‌تر از ۱۵۰ نفر همکاری کند — چیزی که هیچ گونه‌ی دیگری در طبیعت نتوانست.»

داستان‌ها، مثل چسب اجتماعی، باعث شدند ما:
• اعتماد غریبه‌ها را جلب کنیم
• با گروه‌های ناشناس متحد شویم
• اهداف پیچیده جمعی بسازیم (مثل کشور، مذهب، عدالت)

🧠 مغز ما با قصه رشد می‌کند

مطالعات علوم اعصاب نشان داده‌اند که مغز ما داستان‌ها را شبیه به تجربه‌های واقعی پردازش می‌کند.
وقتی قصه می‌شنویم:
• اکسی‌توسین (هورمون همدلی) ترشح می‌شود
• حافظه، یادگیری، و همدلی تقویت می‌شود
• و مغز درگیر «شبیه‌سازی ذهنی» می‌شود
(منبع: Paul Zak, Neuroscience of storytelling)

🔥 در عصر شکارچیان-گردآورندگان:

در کنار آتش، قصه‌ها منتقل می‌کردند:
• دانش بقا (چه چیزی خطرناک است؟ کجا شکار هست؟)
• تجربه‌ها و ارزش‌های گروه
• روایت‌های هویتی (کی هستیم؟ چرا اینجاییم؟)

🗣️ قصه، زبانی بود برای بقا، نه سرگرمی.

📌 پس داستان، ابزار فرگشتی است؟

کاملاً بله.
روایت‌سازی به ما کمک کرد:
• فرهنگ خلق کنیم
• دانش را نسل‌به‌نسل منتقل کنیم
• شبکه‌های اعتماد بسازیم
• و حتی معنای زندگی را فرموله کنیم

🔬 داوکینز در ژن خودخواه به «میم‌ها» اشاره می‌کند — واحدهای فرهنگی مانند ژن، که از راه داستان‌ها و روایت‌ها تکثیر می‌شوند.

نتیجه:
انسان‌ها با شمشیرها جهان را نگرفتند؛ بلکه با قصه‌هایی که با آن شمشیرها را توجیه کردند. ما زنده‌ایم، چون قصه گفتیم و هنوز هم برای زنده ماندن، باید قصه بگوییم.

📚 منابع:
• Yuval Noah Harari – Sapiens
• Richard Dawkins – The Selfish Gene
• Paul Zak – Trust & Storytelling, Neuroeconomics
• Jonathan Gottschall – The Storytelling Animal
• Joseph Henrich – The Secret of Our Success
• Lisa Cron – Wired for Story

@islie
20👍9
🔘خلافت اسلامی :ظهور،افول و سقوط
فصل سوم: تهدید مدینه
#بخش_دوم
۱۱ هجری / ۶۳۲ میلادی
✍️نویسنده:آرش
تأثیر اقدام ابوبکر؛ ماه‌های چهارم و پنجم هجری، ژوئن-ژوئیه ۶۳۲ میلادی

▪️ادامه فصل سوم

💢دفع حمله
و چنان شد. سه روز نگذشته بود که حمله‌ای غافلگیرانه از ذوالقصة صورت گرفت. پاسگاه‌ها هوشیار بودند و مهاجمان را در جای خود نگه داشتند، در حالی که نیروی اصلی با شتر از مسجد به‌سرعت اعزام شد. بادیه‌نشینان که انتظار چنین استقبال گرمی نداشتند، به‌سوی نیروهای ذخیره‌ی خود گریختند. تعقیب شدند، اما شورشیان با باد کردن مشک‌های آب و پرتاب آن‌ها به‌سوی شتران مسلمانان، که به این حیله عادت نداشتند، آن‌ها را ترساندند و شترها به مسجد گریختند. کسی کشته یا زخمی نشد، اما شورشیان از این ناکامی جرئت گرفتند. ابوبکر که انتظار حمله‌ی مجدد داشت، همه‌ی مردان قادر به حمل سلاح را فراخواند و شب را به سازمان‌دهی نیروها گذراند. صبح روز بعد، در حالی که هنوز تاریکی بود، خود با گروه کوچکش، با آرایش منظم شامل مرکز و دو بال، به میدان رفت. دشمن در سپیده‌دم غافلگیر شد و با طلوع خورشید در حال فرار کامل بود. ابوبکر آن‌ها را با کشتار از ذوالقصة بیرون راند و بخشی از نیروی کوچک خود را به‌عنوان پاسگاه آنجا گذاشت و به مدینه بازگشت.

💢تأثیر مثبت پیروزی
این درگیری کوچک بود، اما تأثیرش عظیم. همان‌طور که شکست می‌توانست برای اسلام فاجعه‌بار یا حتی به سمت نابودی باشد، پیروزی نقطه‌ی عطفی به نفع آن بود. قدرت جانشین محمد در حفاظت از شهر حتی بدون ارتش، در همه‌جا پیچید. اندکی بعد، روحیه‌ی مسلمانان بالا رفت وقتی دیدند برخی رؤسا زکات را آوردند. قبایلی که این رؤسا نمایندگی می‌کردند، در مقایسه با توده‌های مرتد، اندک بودند، اما نشانه‌ای از روزهای روشن‌تر بود. اولین کسانی که زکات قانونی خود را به خلیفه تقدیم کردند، هیئت‌هایی از بنی‌تمیم و بنی‌طای بودند. هر یک به‌عنوان سفیر به حضور او آورده شدند. ابوبکر گفت: «نه، آن‌ها بیش از این هستند؛ پیام‌آوران بشارت، مردان راستین و مدافعان ایمان.» و مردم پاسخ دادند: «درست است؛ اکنون وعده‌های نیکی که دادی، آشکار می‌شود.»

💢نجات اسلام به لطف ابوبکر
برخی از مورخین ،نجات اسلام را به خلیفه‌ی سالخورده نسبت می‌دهد. «با درگذشت محمد» (چنان‌که روایت ما می‌گوید)، «کم مانده بود مؤمنان کاملاً نابود شوند.
در روایت میگوید ،اما خداوند قلب ابوبکر را استوار کرد و ما را در تصمیم به عدم سازش با مرتدان، حتی برای لحظه‌ای، تقویت کرد؛ پاسخی جز این سه کلمه به آن‌ها نداد: تسلیم، تبعید یا شمشیر.»
ایمان ساده‌ی ابوبکر او را برای این وظیفه آماده کرد و او را واداشت تا قانون استادش را به‌طور کامل اجرا کند. اگر او نبود، اسلام یا در سازش با قبایل بادیه‌نشین ذوب می‌شد یا، به احتمال زیاد، در زایمان خود نابود می‌گشت.

@islie
29👍3👎1
🧠 «وحی یا توهم؟»

تجربه‌های عرفانی در بیماران لوب گیجگاهی

آیا پیامبران، عارفان و مرتاضان واقعاً با جهان ماورایی در ارتباط‌اند؟
یا آنچه تجربه می‌کنند، فرآیندی عصبی‌ست در عمق مغز؟

🧬 لوب گیجگاهی چیست و چه می‌کند؟
لوب گیجگاهی (Temporal Lobe) بخشی از مغز است که مسئول:
• حافظه
• پردازش زبان
• درک صدا
• و مهم‌تر از همه: تجربه‌های مذهبی و عرفانی است.

📍 مطالعات روی بیمارانی که به نوعی صرع لوب گیجگاهی مبتلا هستند نشان داده: آن‌ها اغلب دچار تجربه‌های شدید عرفانی، احساس حضور خدا، اتصال به جهان، یا شنیدن صداهای آسمانی می‌شوند.
(منبع: Vilayanur Ramachandran, Michael Persinger)

👁️‍🗨️ تجربه عرفانی چطور ایجاد می‌شود؟ دکتر مایکل پرسینگر، با استفاده از «کلاه خدا» (God Helmet)، با تحریک الکتریکی لوب گیجگاهی افراد، توانست در بسیاری از داوطلبان:
تجربه حس حضور یک موجود برتر یا انرژی نامرئی
احساس خروج از بدن (out-of-body)
یا یگانگی با کل جهان را ایجاد کند. در حالی که هیچ‌چیز بیرونی رخ نداده بود.

📖 آیا «وحی» می‌تواند نورولوژیک باشد؟
در کتاب انسان خردمند، یووال نوح هراری اشاره می‌کند که:
بسیاری از پیامبران یا رهبران مذهبی، سابقه‌ی گوشه‌نشینی، روزه‌داری شدید، یا انزوای طولانی داشته‌اند که همگی می‌توانند باعث تحریک بیش‌ازحد لوب گیجگاهی و بروز حالت‌های توهم‌گونه معنوی شوند.

🧪 نمونه تاریخی:
سینت پل (Paul the Apostle) خود در نامه‌هایش می‌نویسد که دچار «نور شدید» و «صدای آسمانی» شده است. پزشکان امروز آن را صرع لوب گیجگاهی می‌دانند.
(منبع: Ramachandran & Blakeslee – Phantoms in the Brain)

🧠 تجربه‌های معنوی، واقعیت‌اند یا مغزی؟

نوروساینس می‌گوید مغز ما توانایی خلق تجربه‌ای شبیه به حضور خدا را بدون هیچ عامل بیرونی دارد.

📌 این یعنی:
«تجربه‌های مذهبی، به‌جای نزول از آسمان، از اعماق مغز ما برخیزند.»

نتیجه:
شاید وحی و توهم، دو کلمه متفاوت برای یک پدیده باشند ، پدیده‌ای که «واقعی» به‌نظر می‌رسد، اما «از درون مغز» می‌آید، نه از آسمان.

📚 منابع:
• Michael Persinger – God Helmet Experiments
• Vilayanur Ramachandran – Phantoms in the Brain
• Yuval Noah Harari – Sapiens
• Oliver Sacks – Hallucinations
• Andrew Newberg – Why God Won’t Go Away
• Richard Dawkins – The God Delusion
• Daniel Dennett – Breaking the Spell

@islie
36👍12🤣5👎1
✍️نوشته‌ای در باب تمامی احساسات و عواطف بشری (غلبه احساسات زنان بر منطق ایشان) - بخش اول

📖کتاب «من و دنیای احساساتم» درصدد بیان احساسات و عواطف انسان به زبانی ساده است. مقدمه این کتاب با عنوان «سخنی برای بزرگ‌ترها» به قلم استاد مصطفی ملکیان نگارش یافته است که انصافاً مقدمه‌ای فوق‌العاده خواندنی است. استاد، دقیق‌ترین و قابل دفاع‌ترین فهرست از هیجانات را متعلق به رابرت رابرتس می‌داند که بر اساس این تقسیم‌بندی، هیجانات بسته به اینکه از چه دغدغه‌ای منبعث شده باشند، به پانزده دسته‌ی بزرگ تقسیم می‌شوند و هر یک از این پانزده دسته شامل چند هیجان یا یک هیجان می‌شود که در نهایت تعدادشان به بیش از ۶۰ نوع خواهد رسید.

🔻 این فهرست عبارتند از 👇

1. دورنُمای بد که شامل:
1) ترس
2) اضطراب
3) هول (ترس ناگهانی)
4) وحشت
5) دهشت
6) وحشت‌زدگی
7) هراس
8) زهره‌ترک شدن

2. بی‌حرمتی:
9) خشم
10) رنجش
11) تَغیُّر یا برآشفتگی
12) غیظ
13) ناکامی
14) تَکَدُّر یا دل‌خوری

3. خطا:
15) پشیمانی
16) احساس گناه یا تقصیر
17) توبه

4. عیب و نقص:
18) شرم
19) پریشانی
20) خوارشدگی

5. فقدان:
21) اندوه
22) سوگ
23) تأسف
24) سرخوردگی
25) افسردگی
26) نومیدی
27) کناره‌گیری
28) مالیخولیای رومانتیک
29) بی‌تفاوتی

6. سنگینی زمان:
30) ملال

7. تضاد:
31) نفرت
32) کینه
33) اشمئزاز
34) بی‌اعتنایی

8. رقابت:
35) حسد
36) غبطه

9. برتری:
37) تحسین
38) احترام
39) تکریم

10. عالَم ماورایی:
40) خشیت
41) احساس وابستگی مطلق

11. خودافزایی:
42) عُجب

12. خوبی:
43) آسودگی
44) سُرور
45) خشنودی
46) حسرت گذشته

13. چشم‌داشت:
47) امید
48) انتظار

14. محبوب:

49) وابستگی
50) عشق جنسی
51) آگاپه
52) حق‌شناسی
53) شفقت
54) همدلی
55) نیک‌خواهی
56) رحمت
57) شیفتگی

15. سرگشتگی:

58) تعجب
59) حیرت
60) مشغولیت
61) رمیدگی

ممکن است فهم عرفی و زبان عادی ما، فرقی میان برخی از این هیجانات نبیند و اگر نبیند، نتواند آن را فهرست کند؛ اما روان‌شناسان به تفاوت این وجوه توجه داشته‌اند و دارند.

- مقدمه بر کتاب من و دنیای احساساتم، انتشارات آسمان خیال!

✈️@islie
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍147🤣4
دروغ‌ها و خرافات اسلام
✍️نوشته‌ای در باب تمامی احساسات و عواطف بشری (غلبه احساسات زنان بر منطق ایشان) - بخش اول 📖کتاب «من و دنیای احساساتم» درصدد بیان احساسات و عواطف انسان به زبانی ساده است. مقدمه این کتاب با عنوان «سخنی برای بزرگ‌ترها» به قلم استاد مصطفی ملکیان نگارش یافته است…
و ادامه... (بخش دوم)

چنانکه می‌بینید ما بیش از ۶۰ احساس و عاطفه و هیجان داریم، قریب به ۸۵ مورد، که البته با اکثر آن‌ها بیگانه‌ایم. عده‌ای که ادعاء می‌کنند احساسات زنان بر منطق ایشان غالب است یا نمی‌دانند یا ابراز نمی‌کنند که در انسان غیر از دلسوزی و ترحم و ترس و بخشش و سایر احساسات لطیفی که به زنان نسبت داده می‌شود، احساساتی مانند خشم و کینه و غرور و نفرت و انتقام‌جویی و حسد و شهوت و عُجب و اشمئزاز و غیظ و رنجش و... هم وجود دارند که این‌ها هم در مردان غالب‌اند و در زنان ضعیف‌تر.

چنانکه زن مهربان‌تر و لطیف‌تر است و شاید لطافت و عطوفتش بر منطق و عقلش غلبه کند، مرد هم خشن‌تر و مغرور‌تر و کینه‌ای‌تر و عصبی‌تر و... است که همه این‌ها می‌توانند بر عقل و منطقش غلبه کنند و او را به فساد اخلاقی و قضاوتی بکشانند، حتی بدتر از زنان! در زنان احساسات حکم به لطف و خوبی می‌دهند و در مردان حکم به خشم و انتقام و نابودی و نفرت!

حالا اگر بنا بر قانون‌گذاری بر این مبناست، شما بگویید مرد عقل و منطقش مغلوب احساسات منفی‌اش هست یا زن مغلوب لطافت و خوبی و رحم و ترحم است؟

✈️@islie
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍18🤣31
دروغ‌ها و خرافات اسلام
و ادامه... (بخش دوم) چنانکه می‌بینید ما بیش از ۶۰ احساس و عاطفه و هیجان داریم، قریب به ۸۵ مورد، که البته با اکثر آن‌ها بیگانه‌ایم. عده‌ای که ادعاء می‌کنند احساسات زنان بر منطق ایشان غالب است یا نمی‌دانند یا ابراز نمی‌کنند که در انسان غیر از دلسوزی و ترحم…
ادامه و نکته‌ی بعدی... (بخش سوم)

عقل در بند واقعیات یا برده‌ی احساسات؟
✍️ مصطفی ملکیان در درسگفتار تحلیل فلسفی:

- هیوم می‌گفت: تا زمان من، همه می‌گفتند عقل نیرویی است که کاشف واقع است و واقع را کشف می‌کند و واقع‌نما یا واقع‌نمون است؛ یعنی واقع را به ما نمایش می‌دهد یا آن را کشف می‌کند. تا زمان من، همه عقیده داشتند هرکس توسل به عقل پیدا کند، واقع را می‌یابد. هرکس می‌خواهد واقع را بیابد، باید به عقلش رجوع کند.
ولی من به این نتیجه رسیدم که عقل، خیلی بیشتر از آن‌که در بند واقعیات باشد، در بند احساسات و عواطف است؛ چون عقل، بنده‌ی احساس، عاطفه و هیجان است. انگار زبان حال فیلسوفان قبل از هیوم این بود که عقل به صاحب خودش واقعیات را نشان می‌دهد، چه خوشش بیاید و چه خوشش نیاید، و کاری به عواطف، احساس و هیجان ندارد.

اما من، هیوم، می‌گویم این‌طور نیست که عقل کاری به عاطفه، احساس و هیجان نداشته باشد. عقل برده‌ی احساس، هیجان و عاطفه است؛ در واقع نوکر آن‌هاست، کلفت آن‌هاست، غلام آن‌هاست. یعنی اگر احساس، عاطفه و هیجان تو، از چیزی خوشش بیاید، عقل به زرادخانه‌اش رجوع می‌کند تا مصالحی پیدا کند و بگوید: واقعیت همین است که تو می‌گفتی.
شما خوشتان می‌آید که زندگی پس از مرگ وجود داشته باشد یا خیر؟ اگر خوشتان بیاید، عقل از زرادخانه‌اش مواد و مصالحی را بیرون می‌کشد تا بگوید زندگی پس از مرگ وجود دارد؛ و اگر خوشتان نیاید، عقل موادی را در اختیارتان می‌گذارد تا بگویید زندگی پس از مرگ وجود ندارد.

📖 تحلیل فلسفی | صفحات ۱۵۲ تا ۱۵۹

ادمین: به نظر بعضی از اعاظم فلاسفه، اصلاً عقل در انسان، چه مرد چه زن، مغلوب و برده‌ی احساسات است! یعنی هر چه عقل شما قوی‌تر باشد، احساسات شما قوی‌تر و نتیجه‌بخش‌تر است چون آلت و برده‌ی نیرومندتری دارد! و بردگی عقل برای احساس، اختصاص به زن ندارد و در مرد و زن مشترک است و در مرد قوی‌تر هم هست... این نظریه از قوی‌ترین و پذیرفته‌شده‌ترین نظریات معرفت‌شناختی است.

✈️@islie
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
13🤣4👍1
دروغ‌ها و خرافات اسلام
و ادامه... (بخش دوم) چنانکه می‌بینید ما بیش از ۶۰ احساس و عاطفه و هیجان داریم، قریب به ۸۵ مورد، که البته با اکثر آن‌ها بیگانه‌ایم. عده‌ای که ادعاء می‌کنند احساسات زنان بر منطق ایشان غالب است یا نمی‌دانند یا ابراز نمی‌کنند که در انسان غیر از دلسوزی و ترحم…
در این مقاله از PubMed، نویسندگان به تحلیل ثانویه‌ای از یک مجموعه داده بین‌فرهنگی درباره‌ تفاوت‌های جنسیتی در ۶ احساس مختلف پرداخته‌اند؛ این داده‌ها از ۳۷ کشور مختلف جهان گردآوری شده‌اند. هدف از این مطالعه، آزمون جهان‌شمولی الگوی جنسیتی‌ای بود که در مطالعات انجام‌شده با پاسخ‌دهندگان غربی مشاهده شده است؛ به این معنا که مردان بیشتر احساسات قدرتمند (مانند خشم) را گزارش می‌کنند، در حالی‌که زنان بیشتر احساسات ناتوان (مانند غم، ترس) را تجربه می‌کنند و بروز می‌دهند.

نویسندگان انتظار داشتند که شدت این تفاوت‌های جنسیتی، وابسته به وضعیت و نقش اجتماعی زنان در کشورهای مختلف باشد؛ این موضوع با استفاده از شاخص توانمندسازی جنسیتی (GEM) که توسط برنامه توسعه سازمان ملل متحد در گزارش توسعه انسانی سال ۲۰۰۲ ارائه شده، عملیاتی شد.

در مجموع، الگوی جنسیتیِ خاصِ گزارش تجربه و ابراز بیشتر احساسات ناتوان از سوی زنان و احساسات قدرتمند از سوی مردان تأیید شد، و تنها برخی تعاملات ضعیف با شاخص GEM مشاهده شد.

ادمین:
چنانکه ملاحظه کردید، احساسات منفی و سرکوبگر و معطوف به قدرت و برتری در مردان غالب‌اند و احساسات مربوط به لطف و ترحم و نرمی در زنان! یعنی هم در مردان و هم در زنان، احساسات غالب‌اند اما در مردان احساسات منفی و خشن و در زنان احساسات مثبت و لطیف. حال در دادگاه و مقام قضاوت احساسات منفی مثل انتقام‌جویی و کینه و خشم و دشمنی نقش منفی‌تری دارند یا ترحم و لطافت و دلسوزی؟!

✈️@islie
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍13🤣41
⚡️موضع رسمی ما این است:
«هیچ احدی نمی‌تواند از اصول و مبانی دین اسلام دفاع علمی - فلسفی بکند و مبانی و اصول این دین و به طریق اولیٰ فروع آن، هرگز قابل دفاع و اثبات توسط علم و فلسفه نیست. هیچ فیلسوفی نیست که بتواند از دین اسلام در حضور کارشناسان این مجموعه، دفاع عقلی و فلسفی بکند، در کل عالم نیست!»

خطابی به مدیران کانال‌های اسلامی! مجتبی دریس، آرش SVD، مراد یوسفی، دانش پشابادی، محمد گیان، محمد خدابنده‌لو (اشراق)، صمیمیت، احمد پودینه‌ئی، مهران بهرامی، اوسطی، آقای فرضی و ده‌ها نفر دیگر! از همه‌ی شما دعوت می‌کنیم اگر مخالف موضع رسمی این کانال هستید، برای هماهنگی مناظره (چه گفتاری، چه نوشتاری) در کانال خود اعلام آمادگی کنید! کانال‌های شما را رصد می‌کنیم، به محض اینکه اعلام آمادگی‌تان را دیدیم، ادمین‌‌مان را برای هماهنگی با شما می‌فرستیم.

اسلام نمی‌تواند در مقابل عقل و علم مقاومت کند و هرگز این دو منبع شناخت با اسلام آشتی نخواهند کرد.

خطاب به اعضای محترم همه‌ی کانال‌ها... از مدیران خود بخواهید، به موضع و دعوت ما، واکنش بدهند و آن را نادیده نگیرند! اگر آن‌ها فکر می‌کنند و مدعی‌اند که می‌توان با عقل و علم از اسلام دفاع کرد، پس آمادگی و توانایی خودشان را در کانال‌هایشان اعلام و علنی کنند.
⚡️@islie
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍61🤣76👎4
💢همراهان گرامی و فرهیخته

با سپاس بی‌کران از حضور ارزشمند شما در کانال«دروغ‌ها و خرافات اسلام»،مفتخریم که همراهی‌تان در مسیر آگاهی‌بخشی و ترویج گفتمان نقادانه،این فضا را به بستری برای خردورزی،روشنگری، نقد علمی،و افشای حقایق تاریک و ناگفته دین اسلام تبدیل کرده است.
محتوای این کانال با هدف ارتقای دانش و تحلیل انتقادی ارائه می‌شود،و حمایت شما می‌تواند ما را در این راه یاری دهد.
از شما دعوت می‌کنیم با بوست کردن کانال،به ما در دسترسی به امکانات ویژه تلگرام،مانند انتشار استوری، و گسترش دامنه تأثیرگذاری کمک کنید.

🔘اگر از اشتراک تلگرام پرمیوم برخوردار هستید،کافی است از طریق لینک زیر، گزینه Boost Channel را انتخاب کنید: https://t.me/boost/islie 🔗

هر بوست شما،گامی در جهت تقویت این فضای آگاهی‌بخش و گسترش گفتمانی مبتنی بر حقیقت‌جویی است. از مشارکت و همراهی صمیمانه شما سپاسگزاریم و امیدواریم همچنان در این مسیر با ما باشید.
با احترام، تیم مدیریت کانال«دروغ‌ها و خرافات اسلام»

@islie
👍2911
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جهان تنظیم شده؟

برشی کوتاه از گفتگوی گراهام_آپی و ریچارد سویینبرن

@islie
👍292
🧕 حجاب: پاکی یا ابزار کنترل جنسی؟

نگاهی فرگشتی به ریشه‌های پوشش زنان در ادیان

در بیشتر فرهنگ‌ها و مذاهب، پوشش بدن زن به‌عنوان «پاکی، شرافت یا تقدس» تعریف شده. اما از نگاه علم فرگشت و انسان‌شناسی تطبیقی، ماجرا چیز دیگری‌ست.
کنترل بدن زنان، ابزاری برای تضمین ژنتیک پدر بوده ، نه تقوا.

🧬 چرا بدن زن برای جامعه «مقدس» شد؟
از دیدگاه زیستی، مردان هیچ‌گاه ۱۰۰٪ مطمئن نبودند که فرزندی که بزرگ می‌کنند، از ژن خودشان باشد. این پدیده به نام “Paternal Uncertainty” در منابع تکاملی شناخته می‌شود.

📌 راه‌حل؟ کنترل رفتار جنسی زن، برای اطمینان از «خلوص نسب».

🔍 نتیجه:
• تأکید بر بکارت
• حبس خانگی
• حجاب
• قوانین سنگین علیه «زنان آزاد»

همه در راستای پاسداری از ژنِ پدر، نه تقدس زن.

📖 شواهد تاریخی و مردم‌شناسی:
در جوامع شکارچی-گردآورنده، که مالکیت فردی کمتر بود، کنترل جنسی زنان بسیار کمتر مشاهده می‌شود.
اما با ظهور کشاورزی و مالکیت زمین، ناگهان “زن” هم به‌عنوان یک دارایی دیده شد. چیزی که باید «پنهان»، «محفوظ» و «مطیع» باشد.

📚 (منبع: Yuval Noah Harari – Sapiens)

🧠 تفسیر داوکینز چه بود؟
در The Selfish Gene، ریچارد داوکینز توضیح می‌دهد:
ژن‌ها به هر قیمتی تلاش می‌کنند «تکثیر شوند» حتی اگر لازم باشد رفتارهای اجتماعی، فرهنگی یا مذهبی حول حفظ خلوص ژن طراحی شود. یعنی کنترل زنان، نه از اخلاق، بلکه از ژنتیک خودخواه می‌آید.

🧩 چرا فقط زن؟
زیرا در بیولوژی تولیدمثل:
• زن‌ها ظرفیت محدود دارند (۹ ماه بارداری)
• مردها پتانسیل نامحدود برای گسترش ژن دارند
و در این رقابت، زنان ارزش ژنتیکی بالا دارند و هرگز نباید «ناشناس» باردار شوند. در نتیجه، بدن زن در بسیاری فرهنگ‌ها به عنوان «منبع قدرت»، ولی «محل کنترل» دیده شد.

نتیجه:
حجاب، عفاف و تقدس زنانه، اگرچه امروزه با مفاهیم معنوی تعریف می‌شوند، اما این رفتار نامطبوع بیش از آنکه از آسمان آمده باشند، از ژن‌ها و رقابت تولیدمثل آمده‌اند.

📚 منابع:
‏ • Yuval Noah Harari – Sapiens
‏ • Richard Dawkins – The Selfish Gene
‏ • Sarah Blaffer Hrdy – Mother Nature
‏ • David Buss – Evolutionary Psychology
‏ • Jared Diamond – Guns, Germs and Steel
‏ • Robert Sapolsky – Behave
‏ • Daniel Dennett – Breaking the Spell

@islie
33👍14👎1😁1
🔘خلافت اسلامی :ظهور،افول و سقوط
فصل چهارم:بازگشت اسامه و اعزام لشکرکشی‌ها علیه قبایل مرتد در سراسر شبه‌جزیره

۱۱ هجری / ۶۳۲ میلادی

💢بازگشت اسامه،ماه ششم هجری،سپتامبر ۶۳2میلادی
اسامه سرانجام از یورش خود بازگشت و مدینه فورا از خطر بیشتر رهایی یافت.یک‌پنجم غنایم (که طبق حکم شرعی برای دولت ذخیره می‌شد)به خلیفه تحویل داده شد و او آن را میان مردم توزیع کرد.این لشکرکشی هدف خود را برآورده کرده بود:وجدان ابوبکر را آرام کرد و شاید با فریب بادیه‌نشینان متخاصم،آن‌ها رابه این باور رساند که او قوی‌تر از آن چیزی است که در واقعیت بود.
💢لشکرکشی علیه بنی‌عبس و ذبیان
ابوبکر در بهره‌برداری از برتری‌ که پیش‌تر علیه شورشیان به دست آورده بود،درنگ نکرد.شورشیان پس از عقب‌نشینی از ذوالقصة به ربذه حمله کرده و خشم خود را با کشتن برخی از پیروان وفادار محمد که هنوز در میان آن‌ها باقی مانده بودند،با مرگ‌هایی بی‌رحمانه خالی کردند.ابوبکر که از سرنوشت آن‌ها عمیقا متأثر شده بود،سوگند خوردکه به همان تعداد که آن‌ها کشته‌اند،یاحتی بیشتر،از آنها را به همان شیوه نابود خواهد کرد.
در نهایت ابوبکر با سپردن فرماندهی شهر و ارتش باقی‌مانده به اسامه برای تجدید قوا،با نیروی کوچکی به‌سوی ربذه حرکت کرد.سران برجسته علیه حضور او در میدان نبرد اعتراض کردند.اگر فرماندهی در جنگ کشته می‌شد،جای او به‌راحتی پرمی‌شد؛اما اگر خلیفه جان می‌داد،سرور و رهبرشان از دست می‌رفت. ابوبکر پاسخ داد:نه، من خود به میدان می‌روم و مانند یکی از شما هم‌رزم‌تان خواهم بود.پس حرکت کردندو با رسیدن به دشمن،آن‌ها را کاملا درهم شکستند،برخی را کشتند و برخی دیگر را اسیر کردند.بنی‌عبس و ذبیان به‌سوی طلیحه در بزاخه گریختند و به ارتش او پیوستند.ابوبکر سپس مراتع آن‌ها را مصادره کرد تا برای همیشه به‌عنوان ذخیره‌ای برای اسب‌ها و شتران دولت حفظ شود.شورشیان پس از مدتی تسلیم شدند و سرانجام درسرزمین‌های فتح‌شده‌ی خارج از شبه‌جزیره،جبرانی فراوان یافتند.
💢بازگرداندن اسلام به سراسر شبه‌جزیره
ابوبکر بارضایت از این موفقیت به مدینه بازگشت.ارتش تا آن زمان بازسازی شده بود.زکات ازقبایل همسایه به‌عنوان نشانه‌ای از تسلیم شروع به رسیدن کرد.مدینه دیگر در خطر نبود و شهروندان آزادانه نفس کشیدند.اما بارسنگینی همچنان بر دوش خلیفه بود.جز اندکی اینجا و آنجا،ایمان در حال محو شدن بود و عرب‌های سراسرشبه‌جزیره به ارتداد روی می‌آوردند.با این حال، اسلام باید دین تمام شبه‌جزیره می‌بود؛در سراسر این سرزمین نباید آیینی جز اسلام باشد،وصیت محمد بر بستر مرگش بود. مدعیان پیامبری باید درهم شکسته می‌شدند؛شورشیان شکست می‌خوردند؛مرتدان یا بازمی‌گشتند یا نابود می‌شدند؛و برتری اسلام اثبات می‌گشت.به‌اختصار، مأموریت ابوبکر این بود که کلام در حال مرگ پیامبر را به حقیقت بدل کند.
💢اعزام یازده لشکرکشی به نقاط مختلف شبه‌جزیره
ابوبکر با این هدف بزرگ،بار دیگر به ذوالقصة رفت و تمام نیروهای در دسترس اسلام و همه‌ی سران وفادار را فراخواند.او این نیروها را به یازده ستون مستقل تقسیم کرد وبرای هر یک، رهبری برجسته برگزید و به رسم استادش،به هر کدام پرچمی داد. شبه‌جزیره تقسیم شد و به هر لشکر منطقه‌ای برای بازپس‌گیری اختصاص یافت،با دستوراتی برای آغاز و مسیر حرکت.خالد برای سرکوب طلیحه، عکرمه و شرحبیل برای مسیلمه، مهاجر به یمن،علاء به بحرین،هذیفه به مَهرَه و عمرو علیه بنی‌قداع فرستاده شدند.با این طرح بزرگ،در نهایت هیچ نقطه‌ای فتح‌نشده باقی نمی‌ماند. نیروهای نگه‌داشته‌شده درمدینه اندک بودند،اما اکنون به تعداد کمی نیاز بود.
💢اعلامیه برای مرتدان جهت توبه، ماه هشتم هجری،اکتبر ۶۳۲ میلادی
ابوبکر پس از اعزام لشکرکشی‌ها به مدینه بازگشت.اولین دغدغه‌اش انتشار فراخوانی به قبایل مرتد بود که به آن‌ها دستور می‌داد درهر کجا که هستند توبه کنند و تسلیم شوند،به شرطی که بخشیده شوند و به اسلام بازگردند. کسانی که امتناع می‌کردند،مورد حمله قرار می‌گرفتند،مردان جنگجویشان تکه‌تکه می‌شدند و زنان و کودکانشان اسیر می‌گشتند.این فراخوان از طریق فرستادگان به هر استان و قبیله‌ی شورشی ارسال شد.اذان، یا فراخوان به نماز، معیار ایمان بود:اگر شنیده و پاسخ داده می‌شد،نیک بود؛اگر نه، مردم مرتد تلقی می‌شدند و تا پایان تلخ مجازات می‌گشتند.

💢عدم انتصاب یاران برجسته به فرماندهی
چرایی انتصاب نکردن یاران برجسته‌تر به فرماندهی‌های اصلی کاملاً روشن نیست.عمر نیز بعدها همین سیاست را دنبال کرد و میگفت از این کار خودداری کرده است،بخشی به این دلیل که مسئولیت پاسخگویی،با شأن آن‌ها ناسازگار بود،اما عمدتاً برای تقویت قدرت خود با نگه‌داشتن آن‌ها درکنارش برای مشورت.
با این حال،عجیب است که افرادی مانند علی و زبیر،که در جنگ‌های زمان محمد برجسته بودند،اکنون برای لحظه‌ای ازعملیات میدانی غایب باشند.

▪️ادامه دارد

@islie
14👍10👎1
🔘محمد و حیوانات
✍️نویسنده:آرش
#بخش_اول
مقدمه
امروزه دین اسلام به دلیل خشونت‌هایش مدام در اخبار است. بسیاری از مردم می‌دانند که اسلام خشونت‌آمیز است، اما اطلاعات کمی درباره این دین دارند. برخی اطلاعات اندکی درباره محمد دارند: او رهبری موفق بود، آزار و اذیت شدیدی را تحمل کرد، فقر و قحطی را پشت سر گذاشت، در برابر مخالفان استوار ماند، پیروانش را عمیقاً دوست داشت و دومین دین بزرگ جهان را بنیان نهاد. اما جنبه‌های دیگری از اسلام و محمد وجود دارد که باید شناخته شود. محمد مجموعه‌ای از باورهای خرافی و تا حدی عجیب داشت.
این مقاله شرح مختصری از باورهای خرافی محمد درباره حیوانات مختلف ارائه می‌دهد. برخی از این خرافات در جاهای دیگر به تفصیل بحث شده‌اند. در اینجا، من اصول اولیه را ارائه می‌دهم و قضاوت را به شما واگذار می‌کنم. نکته تأسف‌بار این است که باورهای محمد، از جمله خرافاتش، اساس ایمان حدود دو میلیارد پیرو امروز را تشکیل می‌دهد. این افراد گرفتار سیستمی از باورها هستند که ذهنشان را با خرافات زنجیر کرده و مانع از شناخت جهان برای آنها می‌شود.

💢محمد و یهودیان: خوک‌ها، میمون‌ها، موش‌ها و مارمولک‌ها
قرآن شامل افسانه‌هایی درباره یهودیان و مسیحیان است. سه آیه از قرآن که این افسانه‌ها را منعکس می‌کنند، عبارتند از: سوره بقره، آیات ۶۳-۶۵، سوره مائده، آیه ۶۰ و سوره اعراف، آیه ۱۶۶. تمامی نقل‌قول‌ها از «قرآن نفیس» است.
سوره بقره، آیات ۶۳-۶۵: «و (ای فرزندان اسرائیل، به یاد آورید) هنگامی که ما از شما پیمان گرفتیم و کوه را بالای سرتان برافراشتیم (و گفتیم): آنچه به شما داده‌ایم، محکم نگه دارید و آنچه در آن است به خاطر آورید تا شاید پرهیزگار شوید. سپس پس از آن روی گرداندید. اگر لطف و رحمت خدا بر شما نبود، قطعاً از زیان‌دیدگان می‌بودید. و شما کسانی را از میان خود می‌شناختید که در امر سبت (روز شنبه) تجاوز کردند. به آنها گفتیم: میمون‌هایی باشید، خوار و طردشده.»

سوره مائده، آیه ۶۰: «بگو (ای محمد به اهل کتاب): آیا شما را از چیزی بدتر از این، درباره پاداش از سوی خدا، آگاه کنم؟ کسانی (یهودیان) که نفرین خدا و خشم او را بر خود خریدند، کسانی که برخی از آنها را خدا به میمون‌ها و خوک‌ها تبدیل کرد، کسانی که طاغوت (بت‌های دروغین) را پرستیدند؛ اینان در جایگاه بدتری هستند (در روز قیامت در جهنم) و بسیار از راه راست گمراه شده‌اند.»

سوره اعراف، آیه ۱۶۶: «پس هنگامی که از آنچه منع شده بودند، تجاوز کردند، به آنها گفتیم: میمون‌هایی باشید، خوار و طردشده.» (این هشداری سخت به بشریت است که نباید از آنچه خدا فرمان داده نابود کنند و از آنچه او منع کرده دوری کنند).
همچنین، می‌خوانیم که علما و مفسران تاریخی اسلام با تفسیر تحت‌اللفظی این آیات موافق بودند:
الف. یهودیان به میمون تبدیل شدند خدا این یهودیان را به میمون تبدیل کرد، زیرا از فرمان او سرپیچی کردند و در روز شنبه به صید ماهی رفتند. این یهودیان در شهری ساحلی زندگی می‌کردند (به سوره بقره، آیه ۶۵ مراجعه کنید). قرآن می‌گوید: «و شما از کسانی که سبت را شکستند آگاهید، چگونه به آنها گفتیم: میمون‌هایی باشید، خوار و منفور!»

تفسیر مفسران قرآن کاملاً با محتوای این آیات همخوانی دارد (به بیضاوی، صفحه ۱۴؛ جلالین، صفحات ۱۰ و ۱۱؛ زمخشری، بخش ۱، صفحه ۲۸۶ مراجعه کنید). همچنین این واقعه در سوره اعراف، آیات ۱۶۳-۱۶۶ و سوره مائده، آیه ۶۰ ذکر شده است که در آن یهودیان به میمون‌ها و خوک‌ها تبدیل شدند.
💢حدیث‌های صحیح (صحیح بخاری و مسلم): در حدیث‌های معتبر آمده است که خدا یهودیان را به موجودات دیگری تبدیل کرد.
بخاری، جلد ۴، حدیث ۵۲۴: ابوهریره نقل کرد: پیامبر گفت: «گروهی از بنی‌اسرائیل گم شدند. کسی نمی‌داند چه کردند. اما من آنها را جز این نمی‌بینم که نفرین شدند و به موش تبدیل شدند، زیرا اگر شیر شتر را جلوی موش بگذارید، آن را نمی‌نوشد، اما اگر شیر گوسفند را جلوی آن بگذارید، می‌نوشد.» من این را به کعب گفتم، او از من پرسید: «آیا این را از پیامبر شنیدی؟» گفتم: «بله.»

مسلم، کتاب ۲۱، حدیث ۴۸۰۰: ابوسعید نقل کرد که عرب بادیه‌نشینی نزد پیامبر خدا آمد و گفت: من در سرزمینی زندگی می‌کنم که پر از مارمولک است و این غذای رایج خانواده‌ام است، اما او (پیامبر) پاسخی نداد. ما به او گفتیم: دوباره بگو، پس او دوباره گفت، اما پاسخی نداد. (سه بار تکرار شد) سپس پیامبر خدا او را در بار سوم صدا کرد و گفت: ای مرد بادیه‌نشین، به‌راستی خدا قبیله‌ای از بنی‌اسرائیل را نفرین کرد یا خشم خود را بر آنها نشان داد و آنها را به حیواناتی که روی زمین راه می‌روند تبدیل کرد. نمی‌دانم، شاید این (مارمولک) یکی از آنها باشد. پس من آن را نمی‌خورم و خوردنش را هم ممنوع نمی‌کنم.

@islie
😁2014👍6🤣4
🌙 چرا خواب می‌بینیم؟

خواب، خیال یا تمرین بقا؟

آیا رویاها فقط تصاویری بی‌منطق هستند؟
یا ابزارهایی تکاملی برای زنده ماندن؟

علم امروز نشان می‌دهد:
رویاها، محصول فرعی مغز نیستند ، بلکه ابزار بقا و یادگیری‌اند.

🧠 مغز در خواب چه می‌کند؟
در مرحله REM (خواب رؤیا)، مغز به‌شدت فعال می‌شود؛
اما عضلات فلج می‌شوند. یعنی: بدن خواب است، ولی مغز در حال شبیه‌سازی زندگی‌ست.

📌 اسکن‌های fMRI نشان می‌دهند که هنگام رؤیا:
نواحی مربوط به حافظه بلندمدت، ترس و تجسم فضایی فعال هستند. (منبع: Harvard Sleep Lab)

🔍 نظریه «تمرین تهدید» (Threat Simulation Theory)
بر اساس این نظریه:
رؤیاها محیط‌هایی شبیه‌سازی‌شده هستند برای تمرین واکنش به خطرات. مثل: فرار، پنهان شدن، فریاد زدن، یا حفظ فرزند.

📚 (منبع: Revonsuo et al., 2000 – Evolution and Human Behavior)

🧬 خواب = حافظه + خلاقیت

مطالعات نشان می‌دهند:
• خواب باعث تحکیم حافظه (Memory Consolidation)
• و حتی حل مسئله‌های خلاقانه می‌شود
(مثل ساختار مولکولی بنزن که در خواب کشف شد!)
📚 (منبع: Walker – Why We Sleep)

👶 چرا کودکان بیشتر خواب می‌بینند؟
چون مغز در حال یادگیری سریع است و رویا، بخشی از سیستم پردازش داده‌های تازه است.

🤯 آیا رویاها واقعیت را شبیه‌سازی می‌کنند؟
بله. رویاها در مغز، دقیقاً از همان مسیرهای حسی و احساسی عبور می‌کنند که تجربه‌های واقعی. به همین دلیل ممکن است بیدار شویم و حس کنیم چیزی «واقعاً» اتفاق افتاده.

نتیجه:
رویاها نه خیال محض‌اند، نه بی‌فایده.
بلکه میراثی فرگشتی از مغزی هستند که در تاریکی شب، با تهدیدها مبارزه می‌کرد، آینده را تمرین می‌کرد، و خود را برای زنده ماندن فردا آماده می‌ساخت.


📚 منابع:
‏ • Matthew Walker – Why We Sleep
‏ • Antti Revonsuo – Threat Simulation Theory
‏ • Yuval Noah Harari – Sapiens
‏ • David Eagleman – The Brain
‏ • Francis Crick – Dreams and Memory
‏ • Richard Dawkins – The Selfish Gene (در تحلیل «ذهن درون مغز»)

@islie
👍3611👎3😍1
🔘خلافت اسلامی :ظهور،افول و سقوط
فصل پنجم: بازپس‌گیری شبه‌جزیره و لشکرکشی خالد
#بخش_اول
۱۱ هجری / ۶۳۲-۶۳۳ میلادی

💢نبرد یک‌ساله برای بازپس‌گیری شبه‌جزیره
زمان اقدام قاطع فرا رسیده بود. چند هفته پیش، کل شبه‌جزیره به ادعاهای محمد به‌عنوان پیامبر و پادشاه تسلیم بود. اما ناگهان همه‌چیز تغییر کرد و عرب‌ها با انکار اسلام، به‌سرعت به‌سوی ارتداد و استقلال بازگشتند. یک سال نبرد سخت و مقاومت سرسختانه در هر گوشه‌ی سرزمین طول کشید تا شبه‌جزیره بازپس گرفته شود.
عرب‌ها سرانجام با اکراه و قدم‌هایی ناخواسته،به اعتراف به ایمان محمد و تسلیم به جانشین او وادار شدند.

💢جزئیات اندک و مبهم
شرح مختصری از کارزار دوازده‌ماهه کافی است؛ زیرا روایات که تا زمان مرگ محمد روشن و مفصل بودند، ناگهان کوتاه، مبهم و پراکنده می‌شوند.صحنه‌ی آشوب سراسر سرزمین، در خطوطی کم‌رنگ و مه‌آلود به ما نمایانده می‌شود. در حالی که اسلام برای بقای خود می‌جنگید، پیروانش در آن لحظه تنها به نیزه و شمشیر می‌اندیشیدند؛و هنگامی که نبرد پایان یافت، جز حس رهایی از خطری وحشتناک، چیز زیادی باقی نماند.تاریخ دقیقی برای نبردهای متعدد این سال ذکر نشده است.تنها می‌توان ترتیب وقایع را حدس زد.
با توجه به این موضوع، ابتدا به کارزار خالد در شمال و شرق می‌پردازیم و سپس به دیگر مناطق، از بحرین در خلیج فارس تا یمن در دریای سرخ، به ترتیب می‌رسیم.

💢کارزار خالد
۱. علیه طلیحه
خالد بن ولید
پس از ابوبکر و عمر، برجسته‌ترین چهره در روزهای آغازین اسلام بی‌تردید خالد بن ولید است. بیش از هر کس، او بود که باعث شد اسلام به‌سرعت جایگاه خود را بازیابد و سپس با سرعتی شگفت‌انگیز گسترش یابد. عملکرد او در میدان‌های نبرد که سرنوشت امپراتوری پارسی و سلطه‌ی بیزانس در شام را رقم زد.
از کشتارهایش لقب «شمشیر خدا» گرفت؛ و چنان به مرگ بی‌اعتنا بود که با بی‌رحمی، بیوه‌ی دشمنش را در میدانی که هنوز از خون سربازانش خیس بود، به همسری می‌گرفت.او پیش‌تر در تاریخ اسلام خود را متمایز کرده بود. هنگامی که در کنار قریش می‌جنگید، شکست محمد در احد عمدتاً به‌دلیل دلاوری او بود.پس از گرویدن به اسلام، در فتح مکه،ستون تحت فرمانش تنها ستونی بود که با ریختن خون نافرمانی کرد؛و اندکی بعد، قتل‌عام بی‌رحمانه‌ی قبیله‌ای بی‌گناه، سرزنش شدید محمد را برایش به ارمغان آورد.در میدان موته، هنگامی که ارتش مسلمانان از لژیون‌های رومی شکست خورد و رهبرانش یکی پس از دیگری کشته شدند، او با تاکتیک‌های ماهرانه و شجاعانه، بقایای متلاشی‌شده‌ی ارتش را از نابودی نجات داد و نشانه‌ای از آینده‌ی بزرگ خود داد. اکنون ابوبکر این خالد را علیه مدعیان دروغین طلیحه و مسیلمه فرستاد.

💢خالد علیه طلیحه حرکت می‌کند
ستون او، که به‌مراتب قوی‌ترین بود، از نخبگان مهاجران و انصار مدینه تشکیل شده بود. برای منحرف کردن توجه دشمن، ابوبکر مقصد او را خیبر اعلام کرد و برای ایجاد وحشت بیشتر، شایعه کرد که خود خلیفه با نیروی جدیدی به او خواهد پیوست. اما خالد به‌زودی مسیر شمالی را ترک کرد و به‌سمت رشته‌کوه‌های محل سکونت بنی‌طای، که چندان از صحنه‌ی شورش طلیحه در میان بنی‌اسد دور نبود، حرکت کرد.

💢طلیحه
از عقاید طلیحه و دیگر مدعیان نبوت اطلاعات کمی داریم و هیچ‌چیز نشان نمی‌دهد که راز نفوذشان در چه بود. تا آنجا که پیداست، عبادت آن‌ها صرفاً تقلیدی مضحک از اسلام بود. چند بیت شعر بی‌ارزش و گفته‌های کودکانه تنها چیزهایی است که صدای تحقیرآمیز روایات از تعالیم آن‌ها منتقل کرده است. اینکه چهار مدعی (زیرا سجاح پیامبرزاده نیز یکی از آن‌ها بود) در آن زمان در نقاط مختلف شبه‌جزیره ظهور کردند و توده‌ها را به دنبال خود کشیدند، حاکی از چیزی عمیق‌تر از اشعار بی‌معنا و تفاوت‌های جزئی در آیین‌های اسلامی است. منطقی است که فرض کنیم حس معنوی شبه‌جزیره با تبلیغ محمد بیدار شده بود و نمونه‌ی او هم ادعاهای دیگران را برانگیخته و هم به موفقیت سریع آن‌ها کمک کرده بود.

💢حسادت بادیه‌نشینان به مکه و مدینه
علاوه بر این، حسادت به مکه و مدینه و بی‌تابی در برابر محدودیت‌های اسلام، انگیزه‌های قدرتمندی برای قبایل بادیه‌نشین بود تا به مدعیان نبوت بپیوندند. بنابراین، بنی‌غطفان که پیش‌تر با بنی‌اسد متحد بودند، اخیراً با آن‌ها اختلاف پیدا کرده و بخشی از مراتع خود را از دست داده بودند. عیینه، رئیس آن‌ها، اکنون پیشنهاد بازگشت به اتحاد قدیمی را داد: «بیایید به اتحادی که پیش از اسلام با بنی‌اسد داشتیم بازگردیم، زیرا از زمان ترک آن، مراتع خود را بازنیافته‌ام.

▪️ادامه دارد

@islie
👍2211👎1
🔽ارتباط حُسن و قبح‌های عالم با دین

◀️به نظر می‌آید که خوبی‌ها و بدی‌هایی هست که اصلاً دین جز با توسل به آن‌ها حجیت و اعتبار و وثاقتی ندارد. مثلاً ببینید ما از کجا می‌گوییم که قرآن و روایات سخن خداست (چون قبلاً گفتم که مرادم از شرع، کتب مقدس دینی و مذهبی است). اگر دلیلی نداشته باشیم که حجیت و اعتبار ندارند، پس اول باید اثبات شود سخن خداست تا حجیت و اعتبار پیدا کند، تا اصلاً مرجع و معاد ما بشود. خوب، حالا ما چطوری اثبات می‌کنیم که قرآن و روایات سخن خداست؟ این‌جوری که می‌گوییم: قرآن و روایات سخن کسی است که به دست او معجزه صادر شده است (یکی از راه‌هایش این‌ است. ما برای صدق پیامبر خودمان سه تا راه که بیشتر نداریم: یکی معجزه، یکی جمع شواهد و قرائن، یکی هم تنصیص و تصریح انبیای سابق). بعد می‌گویند: حالا به فرض که معجزه هم از طرف آن شخص صادر شده باشد، از کجا معلوم که او پیامبر است؟ آن‌وقت گفته می‌شود: به خاطر اینکه آن کسی که از او معجزه صادر می‌شود، از دو حال بیرون نیست: یا پیامبر راستین است یا مدعی دروغین پیامبری است. اگر پیامبر راستین است که فهو المطلوب، و اگر مدعی دروغین پیامبری است، آن‌وقت باید قائل شویم که خداوند معجزه را در اختیار یک مدعی دروغین پیامبری گذاشته است و این کار موجب اضلال ناس است و اضلال ناس قبیح است، و خدا فعل قبیح انجام نمی‌دهد. خوب، تمام رکن این استدلال این است که اضلال الناس بد است. خب، حالا آیا این را می‌شود از شرع پرسید؟ اصلاً این «اضلال الناس بد است» را ما باید قبل از شرع داشته باشیم تا به وساطت آن برای قرآن و روایاتمان حجیت و وثاقت پیدا شود.

◀️شما ممکن است بگویید از راه معجزه اثبات نمی‌کنیم، از راه تنصیص انبیا اثبات می‌کنیم؛ آن هم همین‌طور است. شما می‌گویید تنصیص انبیای سابق. حالا در جاهای دیگرش نمی‌خواهیم مناقشه کنیم. فرض کنیم انبیای سابق هم تنصیص کرده‌اند، فرض می‌کنیم که عیسی گفته باشد که: «یأتی من بعدی» یک شخصی که «اسمُه احمد»، و این ویژگی‌ها را هم دارد، و گفته این شخص پیامبر خداست. خوب، ما از کجا می‌گوییم عیسی دروغ نگفته است؟ شاید عیسی دروغ گفته باشد. می‌گویید نه، عیسی نمی‌تواند دروغ گفته باشد. می‌گوییم چرا؟ می‌گویید چون «دروغ‌گویی بد است». خوب، پس همین داستان دوباره پیش می‌آید. حالا این «دروغ‌گویی بد است» را می‌توانی از خود عیسی پرسیده باشی؟ اصلاً تو با «دروغ‌گویی بد است» به سخن عیسی اعتبار داده‌ای، آن‌وقت چطور خود «دروغ‌گویی بد است» را از سخن عیسی می‌گویی؟

◀️راه سوم (جمع شواهد و قرائن) هم همین‌طور است. جمع شواهد و قرائن مثلاً می‌گوید زندگی پیامبر نشان می‌دهد که پیامبر ریاست‌طلب نبوده است، خدعه در جنگ نمی‌کرده است، مال‌دوست نبوده است. می‌گوییم چرا این‌ها نشان می‌دهد که پیامبر راست‌گو بوده است؟ می‌گویید چون کسی که مجمع این خوبی‌هاست، حتماً واجد یک خوبی دیگری هم هست، و آن هم راست‌گویی است. خوب، حالا از کجا می‌گویید اینکه ریاست‌طلب نبوده است، خوب است؟ من می‌گویم اتفاقاً (فرض کنید، نعوذبالله) خیلی بد انسانی بوده است که ریاست‌طلب نبوده است. خدعه در جنگ بهترین حُسن را دارد. خوب، شما چه می‌گویید؟ شما اول باید اثبات کنید که خدعه در جنگ بد است و او نکرد، ریاست‌طلبی بد است و او نکرد و... و حالا که این‌ها بد است، پس آن یک بدی دیگر را هم نمی‌کند، یعنی دروغ‌گفتن. همه‌ی این راه‌هایی که هم در جهان اسلام و هم در یهودیت برای راست‌گو بودن انبیا طی شده است، همگی متوقف بر حُسن و قبح‌اند، و اگر ما به این حُسن و قبح‌ها قائل نباشیم، مشکل پیدا می‌کنیم.

ظاهراً یک سلسله حُسن و قبح‌هایی هستند که در جریان اثبات یک دین کارسازند. یعنی اثبات اعتبار یک دین توقف تامی بر این حُسن و قبح‌ها دارد. لااقل این حُسن و قبح‌ها را نمی‌شود از دین پرسید، وگرنه دور لازم می‌آید. از این نظر است که می‌خواهم عرض کنم که نمی‌شود گفت که همه‌ی خوبی‌ها و بدی‌ها از شرع است.

✍️مصطفی ملکیان، فیدئیزم، جلسه ششم
✈️@islie
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
16👍9👏1