دروغها و خرافات اسلام
👤 kampfer ⚜️ پاسخگویی به ادعای کانال اسلامگرا درباره سوره مسد: 🔅نویسنده ی مقاله مدعی شده است که مراد از {دو دست} در آیه ی«تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ»، این است که از دو دست ثروت و قدرت – مکر و حیله – کفر و عناد ... ابولهب، کاری بر نیامد! و منتقدی…
✒️پس اگر داشتن چنین برداشتی از آیه نشانه ی جهل و بیسوادیست، این جهل و بیسوادی متوجه علمای اسلام است! نه منتقدان اسلام!
جالب اینکه اکثر مفسران قرآن حتی اشاره کرده اند که مراد از این آیه،نفرین و دعای بد برای هلاکت و نابودی ابولهب است!
علامه طباطبایی در این رابطه می گوید:
➖فقوله : « تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَ » أي أبو لهب ، دعاء عليه بهلاك نفسه وبطلان ما كان يأتيه من الأعمال لإطفاء نور النبوة أو قضاء منه تعالى بذلك.
ترجمه:پس اینکه فرمود: ((تبت یدا ابى لهب و تب )) معنایش در حقیقت ((تب ابو لهب )) است ، و این نفرینى به او به هلاکت خودش و بطلان و بى اثر گشتن توطئه هایى است که به منظور خاموش کردن نور نبوت مى کرد، و یا اینکه این قضایى است از جانب الله.
📚نام کتاب : الميزان في تفسير القرآن نویسنده : العلامة الطباطبائي جلد : 20 صفحه : 384
http://lib.eshia.ir/12016/20/384
✒️ این مایه ی تعجب است که نویسنده ی مقاله کوچکترین اشاره ای بدان نکرده! چه بسا مایل نبوده مخاطبین پی به آن ببرند که این آیه چیزی جز آرزوی بد کردن الله(محمد) برای ابولهب نیست! تا جایی که حتی در مورد این سوره روایت شده است که پس از خواندن آن می بایست ابولهب را لعن و نفرین کنید!👇🏻👇🏻👇🏻
أبي عبد الله (عليه السلام) قال إذا قرأتم تبت يدا أبي لهب فادعوا على أبي لهب فإنه كان من المكذبين الذين يكذبون بالنبي صلى الله عليه وآله وبما جاء به من عند الله
ترجمه:
امام صادق فرمود: هر گاه سوره تبّت را خوانديد بر ابو لهب نفرين و لعن نمائيد چون او از تكذيب كنندگان پيامبر و قرآني كه از نزد خدا آمده است بود.
📚نام کتاب : وسائل الشيعة - ط الإسلامية نویسنده : الحر العاملي، الشيخ أبو جعفر جلد : 4 صفحه : 756
http://lib.eshia.ir/11024/4/756
🔅نویسنده در ادامه مدعی می شود که مراد از آیه ی « مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ - هرگز مال و ثروتش و آنچه را به دست آورد به حالش سودی نبخشید! » تکمیل و تایید معنای آیهی پیشین است (که مدعی شده بود منظور از «یَد – دست»، همان دستان قدرت است که یا مال و ثروت است و یا سایر امکاناتی که انسان برای خود فراهم مینماید و سبب اشتهار و قدرت او میشود؛)
در حالی که در شان نزول این آیه چنین ذکر شده است:
➖عبد اللّه مسعود گفت:چون رسول-عليه السّلام-ابو لهب را دعوت كرد و تهديد كرد به دوزخ،گفت:اگر چنان كه تو مىگويى و اين حديث راست است، من خويشتن را از دوزخ به مال بازخرم،و خداى تعالى به اين آيت رد كرد بر او و گفت:مال از او هيچ غنا نكند.
📚نام کتاب : روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن نویسنده : الرازي، ابوالفتوح جلد : 20 صفحه : 456
http://lib.eshia.ir/10514/20/456
✒️پس این آیه هم مستقیما مربوط به نزاع های لفظی بین محمد و ابولهب است و با توجه به توضیحاتی که در مورد آیه ی اول داده شد، این آیه صرفا بیانیست از محمد(به نقل از الله) در جهت عقده گشایی از بابت طعن و کنایه های ابولهب.
🔅نویسنده باز هم طبق روال همیشگی برداشت منتقدین از آیه را دلیل بر جهل و عناد داشتن آنان قلمداد کرده و می گوید مراد از هیزم کش جهنم بودن زن ابولهب در جهنم در آیه ی «وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ » اشاره به «آتش بیار معرکه شدن = هیزمآوری» برای شعلهورتر ساختن آتش کینه و فتنه و نفاق است!! در حالی که می بینیم شیخ طبرسی،مفسر بزرگ قرآن در این رابطه تصریح می کند که اصلا مراد این آیه تحقیر کردن زن ابولهب است!!👇🏻👇🏻👇🏻
#بخش_دوم
ادامه دارد ...
🚯 @ISLIE
جالب اینکه اکثر مفسران قرآن حتی اشاره کرده اند که مراد از این آیه،نفرین و دعای بد برای هلاکت و نابودی ابولهب است!
علامه طباطبایی در این رابطه می گوید:
➖فقوله : « تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَ » أي أبو لهب ، دعاء عليه بهلاك نفسه وبطلان ما كان يأتيه من الأعمال لإطفاء نور النبوة أو قضاء منه تعالى بذلك.
ترجمه:پس اینکه فرمود: ((تبت یدا ابى لهب و تب )) معنایش در حقیقت ((تب ابو لهب )) است ، و این نفرینى به او به هلاکت خودش و بطلان و بى اثر گشتن توطئه هایى است که به منظور خاموش کردن نور نبوت مى کرد، و یا اینکه این قضایى است از جانب الله.
📚نام کتاب : الميزان في تفسير القرآن نویسنده : العلامة الطباطبائي جلد : 20 صفحه : 384
http://lib.eshia.ir/12016/20/384
✒️ این مایه ی تعجب است که نویسنده ی مقاله کوچکترین اشاره ای بدان نکرده! چه بسا مایل نبوده مخاطبین پی به آن ببرند که این آیه چیزی جز آرزوی بد کردن الله(محمد) برای ابولهب نیست! تا جایی که حتی در مورد این سوره روایت شده است که پس از خواندن آن می بایست ابولهب را لعن و نفرین کنید!👇🏻👇🏻👇🏻
أبي عبد الله (عليه السلام) قال إذا قرأتم تبت يدا أبي لهب فادعوا على أبي لهب فإنه كان من المكذبين الذين يكذبون بالنبي صلى الله عليه وآله وبما جاء به من عند الله
ترجمه:
امام صادق فرمود: هر گاه سوره تبّت را خوانديد بر ابو لهب نفرين و لعن نمائيد چون او از تكذيب كنندگان پيامبر و قرآني كه از نزد خدا آمده است بود.
📚نام کتاب : وسائل الشيعة - ط الإسلامية نویسنده : الحر العاملي، الشيخ أبو جعفر جلد : 4 صفحه : 756
http://lib.eshia.ir/11024/4/756
🔅نویسنده در ادامه مدعی می شود که مراد از آیه ی « مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ - هرگز مال و ثروتش و آنچه را به دست آورد به حالش سودی نبخشید! » تکمیل و تایید معنای آیهی پیشین است (که مدعی شده بود منظور از «یَد – دست»، همان دستان قدرت است که یا مال و ثروت است و یا سایر امکاناتی که انسان برای خود فراهم مینماید و سبب اشتهار و قدرت او میشود؛)
در حالی که در شان نزول این آیه چنین ذکر شده است:
➖عبد اللّه مسعود گفت:چون رسول-عليه السّلام-ابو لهب را دعوت كرد و تهديد كرد به دوزخ،گفت:اگر چنان كه تو مىگويى و اين حديث راست است، من خويشتن را از دوزخ به مال بازخرم،و خداى تعالى به اين آيت رد كرد بر او و گفت:مال از او هيچ غنا نكند.
📚نام کتاب : روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن نویسنده : الرازي، ابوالفتوح جلد : 20 صفحه : 456
http://lib.eshia.ir/10514/20/456
✒️پس این آیه هم مستقیما مربوط به نزاع های لفظی بین محمد و ابولهب است و با توجه به توضیحاتی که در مورد آیه ی اول داده شد، این آیه صرفا بیانیست از محمد(به نقل از الله) در جهت عقده گشایی از بابت طعن و کنایه های ابولهب.
🔅نویسنده باز هم طبق روال همیشگی برداشت منتقدین از آیه را دلیل بر جهل و عناد داشتن آنان قلمداد کرده و می گوید مراد از هیزم کش جهنم بودن زن ابولهب در جهنم در آیه ی «وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ » اشاره به «آتش بیار معرکه شدن = هیزمآوری» برای شعلهورتر ساختن آتش کینه و فتنه و نفاق است!! در حالی که می بینیم شیخ طبرسی،مفسر بزرگ قرآن در این رابطه تصریح می کند که اصلا مراد این آیه تحقیر کردن زن ابولهب است!!👇🏻👇🏻👇🏻
#بخش_دوم
ادامه دارد ...
🚯 @ISLIE
دروغها و خرافات اسلام
👤 شیرشاه دانشمند کانالهای اسلامگرا به قصدِ تحریف، تخریب و مبالغه در تاریخِ ایران اقدام به نشرِ کلیپی با موضوعِ "چگونگی برخورد هخامنشیان با سران فتنه و لیدرهای اغتشاش" کردهاند تا به نوعی رفتار و تاریخ خشونتبارِ اسلام به حاشیه کشانده شود که حال ما بدان…
نکته بعد کانالِ اسلامگرا مدعی شده است که داریوش جنایات بسیاری داشته است، حال ببینیم داریوش چه گفته است !
ابتدا باید برای ترجمه صحیح، از طریق آوانویسی متن کتیبه بیستون اقدام کنیم؛ متاسفانه این افراد آنقدر بیسوادند که حتی تفاوتِ کتیبه آشوری و بیستون را متوجه نمیشوند و حتی فرقِ متنِ آکدی با آشوری را نمیفهمند !
1_a-na-ku da-ri-ia-muš legal a-šú-šá -uta-as-pi a-ha-ma-ni-iš-ši legal legal. meš lú par-sa-a-a legal kur par-su
2 da-ri-ia-muš lugal ki-a-am i-qab-bi at-tu-u-a ad-u-a uš-ta-as-pi ad šu uš-ta-as-pi ar-ša-am-ma ad šu ar-ša-am-ma ar-ša-am-ma-a ar-ia-ra-ma-na ad šu ar-ia-ra-ama ši-iš-pi-iš ad šu ši-iš-pi-iš a-ha-ma-ni-iš-ši
1_ من داریوش،شاه،پسر ویشتاسپ، هخامنشی،شاه شاهان،پارسی،شاه پارس هستم.
2_ داریوش شاه چنین میگوید؛
ویشتاسپ پدر من است،آرشامه پدر ویشتاسپ،آریارمنه پدر آرشامه،جیش پیش پدر اریارمنه،هخامنش پدر جیش پیش ...
توجه داشته باشید بازسازی اورشلیم و معابد مصر باستان و معابد بابل و نداشتن دین رسمی در زمان هخامنشیان گوشه ای از متمدن بودن ایرانیان باستان است !
در اسناد باقی مانده از دوران داریوش بزرگ و در سندی که در خود بابل و برای مخاطب بابلی تنظیم شده است، "بِل" جای "اهورامزدا" را گرفته است؛ میدانیم که در کتیبه بیستون اهورامزدا رهنمای داریوش است اما در قطعهای از یک رونوشت بابلی کتیبه بیستون، که در خود بابل و بر یک یادمان سنگی کنده شده بود و به طور آسیب دیده به دست آمده است، خدای رهنمای داریوش، که همو نیز داریوش را به شاهی برگزیده به جای اهورامزدا در متن اصلی، بِل خوانده شده است. که خواننده بابلی از آن مردوک را برداشت خواهد کرد؛ یعنی همو که رهنمای کوروش نیز بود و اکنون رهنمای داریوش است.
📚 منبع:
استالپر[١۳۹۴]، صفحه94
درون مایه متن و بررسی اندیشه درونی کتیبه های هخامنشی که مانند استوانه کوروش به زبان های غیر ایرانی نگاشته شدند قابل توجه می باشند. اگر به جای آنکه با ظاهر نگری، درگیر واژهها شویم، به صورت کلی به درون مایه متن نگاه کنیم، متن استوانه کاملا یادآور اندیشههای ایرانی میباشد اما با نمادها و نگرشهای زبان دیگر بیان شده است. این موضوع در دیگر متون از جمله متنهای یهودیان هم مورد توجه قرار میگیرد.
دکتر تورج دریایی با بررسی منابع یهودی در کنار استوانه کوروش و با تحلیلی شایسته مینویسد:
در کتاب عزرا هم موضوع بازسازی پرستشگاه خدایان را می بینیم که در اسناد میانرودانی که در بالا ارائه شد دیده میشود ...
این دیدگاه دارای اهمیت است، اما نه فقط برای اهداف تبلیغانی که کوروش میتوانست با سنتهای متعددی به آن دست یابد، بلکه به دلیل یک اندیشه کاملا ایرانی که من به آن معتقد هستم. مضمون "درست کردن هر آنچه که خراب شده بود" دیدگاهی است که با اهورهمزدا ارتباط دارد. اهورهمزدا یا خدای خردمند، نماینده نظم در جهان هستی است، در حالی که انگره مینو نماینده بی نظمی-دروغ است. اگر این متنها را در چارچوب ایدئولوژی ایرانی بخوانیم به نگرش ایرانی-مزدایی روشنی از پادشاه دست مییابیم که به عنوان نماینده اهورهمزدا، نظم اوستا، اشه/ فارسی باستان، اَرته را به زمین باز میگرداند
📚 منبع:
دریایی[1393]، صفحات 23 و 24
#بخش_دوم
ادامه دارد ...
🚯 @ISLIE
ابتدا باید برای ترجمه صحیح، از طریق آوانویسی متن کتیبه بیستون اقدام کنیم؛ متاسفانه این افراد آنقدر بیسوادند که حتی تفاوتِ کتیبه آشوری و بیستون را متوجه نمیشوند و حتی فرقِ متنِ آکدی با آشوری را نمیفهمند !
1_a-na-ku da-ri-ia-muš legal a-šú-šá -uta-as-pi a-ha-ma-ni-iš-ši legal legal. meš lú par-sa-a-a legal kur par-su
2 da-ri-ia-muš lugal ki-a-am i-qab-bi at-tu-u-a ad-u-a uš-ta-as-pi ad šu uš-ta-as-pi ar-ša-am-ma ad šu ar-ša-am-ma ar-ša-am-ma-a ar-ia-ra-ma-na ad šu ar-ia-ra-ama ši-iš-pi-iš ad šu ši-iš-pi-iš a-ha-ma-ni-iš-ši
1_ من داریوش،شاه،پسر ویشتاسپ، هخامنشی،شاه شاهان،پارسی،شاه پارس هستم.
2_ داریوش شاه چنین میگوید؛
ویشتاسپ پدر من است،آرشامه پدر ویشتاسپ،آریارمنه پدر آرشامه،جیش پیش پدر اریارمنه،هخامنش پدر جیش پیش ...
توجه داشته باشید بازسازی اورشلیم و معابد مصر باستان و معابد بابل و نداشتن دین رسمی در زمان هخامنشیان گوشه ای از متمدن بودن ایرانیان باستان است !
در اسناد باقی مانده از دوران داریوش بزرگ و در سندی که در خود بابل و برای مخاطب بابلی تنظیم شده است، "بِل" جای "اهورامزدا" را گرفته است؛ میدانیم که در کتیبه بیستون اهورامزدا رهنمای داریوش است اما در قطعهای از یک رونوشت بابلی کتیبه بیستون، که در خود بابل و بر یک یادمان سنگی کنده شده بود و به طور آسیب دیده به دست آمده است، خدای رهنمای داریوش، که همو نیز داریوش را به شاهی برگزیده به جای اهورامزدا در متن اصلی، بِل خوانده شده است. که خواننده بابلی از آن مردوک را برداشت خواهد کرد؛ یعنی همو که رهنمای کوروش نیز بود و اکنون رهنمای داریوش است.
📚 منبع:
استالپر[١۳۹۴]، صفحه94
درون مایه متن و بررسی اندیشه درونی کتیبه های هخامنشی که مانند استوانه کوروش به زبان های غیر ایرانی نگاشته شدند قابل توجه می باشند. اگر به جای آنکه با ظاهر نگری، درگیر واژهها شویم، به صورت کلی به درون مایه متن نگاه کنیم، متن استوانه کاملا یادآور اندیشههای ایرانی میباشد اما با نمادها و نگرشهای زبان دیگر بیان شده است. این موضوع در دیگر متون از جمله متنهای یهودیان هم مورد توجه قرار میگیرد.
دکتر تورج دریایی با بررسی منابع یهودی در کنار استوانه کوروش و با تحلیلی شایسته مینویسد:
در کتاب عزرا هم موضوع بازسازی پرستشگاه خدایان را می بینیم که در اسناد میانرودانی که در بالا ارائه شد دیده میشود ...
این دیدگاه دارای اهمیت است، اما نه فقط برای اهداف تبلیغانی که کوروش میتوانست با سنتهای متعددی به آن دست یابد، بلکه به دلیل یک اندیشه کاملا ایرانی که من به آن معتقد هستم. مضمون "درست کردن هر آنچه که خراب شده بود" دیدگاهی است که با اهورهمزدا ارتباط دارد. اهورهمزدا یا خدای خردمند، نماینده نظم در جهان هستی است، در حالی که انگره مینو نماینده بی نظمی-دروغ است. اگر این متنها را در چارچوب ایدئولوژی ایرانی بخوانیم به نگرش ایرانی-مزدایی روشنی از پادشاه دست مییابیم که به عنوان نماینده اهورهمزدا، نظم اوستا، اشه/ فارسی باستان، اَرته را به زمین باز میگرداند
📚 منبع:
دریایی[1393]، صفحات 23 و 24
#بخش_دوم
ادامه دارد ...
🚯 @ISLIE
دروغها و خرافات اسلام
Kämpfer ⚜پاسخگویی به ادعای کانال اسلامگرا مبنی بر توصیه ی اسلام به علم آموزی و ترویج آن: 🔆کانال اسلامگرا مدعیست که اهمیت دادن به علم و دانش و توصیه به ترویج آن، از اصلی ترین آموزه های دین اسلام است.سپس در اثبات ادعای خود به آیات و روایاتی استناد میکنند که…
2⃣)سوره آل عمران ۱۹۰ و ۱۹۱:
إِنَّ فِی خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَ ٱلۡأَرۡضِ وَ ٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَ ٱلنَّهَارِ لَأَيَٰتٍ لِّأُوۡلِی ٱلۡأَلۡبَٰبِ
همانا در آفرينش آسمانها و زمين و آمد و شد شب و روز خردمندان را نشانه هاست؛
ٱلَّذِينَ يَذۡكُرُونَ ٱللَّهَ قِيَٰمًا وَ قُعُودًا وَ عَلَیٰ جُنُوبِهِمۡ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِی خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَ ٱلۡأَرۡضِ رَبَّنَا مَا خَلَقۡتَ هَٰذَا بَٰطِلاً سُبۡحَٰنَكَ فَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ
همان كسان كه ايستاده و نشسته و بر پهلوها خفته خداى را ياد مى كنند و در آفرينش آسمانها و زمين مى انديشند[و گويند:] پروردگارا، اين را به گزاف و بيهوده نيافريدى، تو پاكى از اينكه كارى به گزاف و بيهوده كنى پس ما را از عذاب آتش دوزخ نگاه دار
🔴در این دو آیه نیز مسئله خردمندی به موازات مسئله عبادت الله بیان شده است.به عبارتی،خردگرا بودن در منهج اسلامی،عبارت است از "عبادت کردن الله!"
آنچنان که شیخ طبرسی در مورد آن می گوید:
📄(ويتفكرون في خلق السماوات والأرض) أي: ومن صفة أولي الألباب أن يتفكروا في خلق السماوات والأرض، ويتدبروا في ذلك، ليستدلوا به على وحدانية الله تعالى، وكمال قدرته، وعلمه وحكمته
ترجمه:وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ : يعنى عاقلان در خلقت زمين و آسمانها مى انديشند تا بر يگانگى خدا و كمال قدرت و علم او استدلال كنند و ميگويند: رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً : يعنى خدايا اينهمه را عبث و بى هدف نيافريدى بلكه براى هدفى صحيح و مصلحتى آفريده اى كه دليل علم و وحدانيت تو باشد
📓نام کتاب : مجمع البيان في تفسير القرآن - ط مؤسسة الأعلمي للمطبوعات نویسنده : الشيخ الطبرسي جلد : 2 صفحه : 473
http://lib.eshia.ir/12023/2/473
#بخش_دوم
ادامه دارد ...
🚯 @ISLIE
إِنَّ فِی خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَ ٱلۡأَرۡضِ وَ ٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَ ٱلنَّهَارِ لَأَيَٰتٍ لِّأُوۡلِی ٱلۡأَلۡبَٰبِ
همانا در آفرينش آسمانها و زمين و آمد و شد شب و روز خردمندان را نشانه هاست؛
ٱلَّذِينَ يَذۡكُرُونَ ٱللَّهَ قِيَٰمًا وَ قُعُودًا وَ عَلَیٰ جُنُوبِهِمۡ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِی خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَ ٱلۡأَرۡضِ رَبَّنَا مَا خَلَقۡتَ هَٰذَا بَٰطِلاً سُبۡحَٰنَكَ فَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ
همان كسان كه ايستاده و نشسته و بر پهلوها خفته خداى را ياد مى كنند و در آفرينش آسمانها و زمين مى انديشند[و گويند:] پروردگارا، اين را به گزاف و بيهوده نيافريدى، تو پاكى از اينكه كارى به گزاف و بيهوده كنى پس ما را از عذاب آتش دوزخ نگاه دار
🔴در این دو آیه نیز مسئله خردمندی به موازات مسئله عبادت الله بیان شده است.به عبارتی،خردگرا بودن در منهج اسلامی،عبارت است از "عبادت کردن الله!"
آنچنان که شیخ طبرسی در مورد آن می گوید:
📄(ويتفكرون في خلق السماوات والأرض) أي: ومن صفة أولي الألباب أن يتفكروا في خلق السماوات والأرض، ويتدبروا في ذلك، ليستدلوا به على وحدانية الله تعالى، وكمال قدرته، وعلمه وحكمته
ترجمه:وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ : يعنى عاقلان در خلقت زمين و آسمانها مى انديشند تا بر يگانگى خدا و كمال قدرت و علم او استدلال كنند و ميگويند: رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً : يعنى خدايا اينهمه را عبث و بى هدف نيافريدى بلكه براى هدفى صحيح و مصلحتى آفريده اى كه دليل علم و وحدانيت تو باشد
📓نام کتاب : مجمع البيان في تفسير القرآن - ط مؤسسة الأعلمي للمطبوعات نویسنده : الشيخ الطبرسي جلد : 2 صفحه : 473
http://lib.eshia.ir/12023/2/473
#بخش_دوم
ادامه دارد ...
🚯 @ISLIE
🔴پیمان شکنی های محمد
#بخش_دوم
🖋یکی دیگر از مصادیق پیمان شکنی های محمد،مربوط به ماجرای صلح حدیبیه می شود.بر طبق این پیمان،پیامبر موظف بود هر مسلمان مکی را که بی اذن ولی، از مکه متواری شده و به مدینه آمده است به قریش بازگرداند.👇
📄هَذَا مَا صَالَحَ عَلَيْهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ سُهَيْلَ بْنَ عَمْرٍو، اصْطَلَحَا عَلَى وَضْعِ الْحَرْبِ عَنْ النَّاسِ عَشْرَ سِنِينَ يَأْمَنُ فِيهِنَّ النَّاسُ وَيَكُفُّ بَعْضُهُمْ عَنْ بَعْضٍ، عَلَى أَنَّهُ 👈مَنْ أَتَى مُحَمَّدًا مِنْ قُرَيْشٍ بِغَيْرِ إذْنِ وَلِيِّهِ رَدَّهُ عَلَيْهِمْ،👉 وَمَنْ جَاءَ قُرَيْشًا مِمَّنْ مَعَ مُحَمَّدٍ لَمْ يَرُدُّوهُ عَلَيْهِ
ترجمه:
این پیمان صلحی است که محمد بن عبدالله و سهیل بن عمرو بسته اند و صلح کردند که جنگ تا ده سال متوقف باشد و در آن مدت مردم در امان باشند و مزاحم یکدیگر نباشند و 👈هر کس از قریش که بدون اجازه ی ولی خود پیش محمد بیاید،محمد او را برگرداند👉 و اگر کسی از اصحاب محمد به قریش پناهنده شود او را برنگردانند.
📓سيره ابن هشام(ابن هشام الحميري)-ج۲-ص۳۱۷
🌐 http://lib.eshia.ir/44821/2/317
🖋اندکی پس از انعقاد صلح حدیبیه، مسلمانی به نام ابوبصیر از مکه به مدینه متواری شد؛پیامبر بر طبق صلحنامه به وی دستور بازگشت به مدینه را داد اما وی در میان راه با کشتن یکی از قاصدان قریش،مجدداً فرار کرده و به مدینه برگشت. علی القاعده پیامبر باید مجدداً او را به مکه باز میگرداند،اما این بار بر خلاف مفاد صلح حدیبیه عمل میکند و به جای بازگرداندن ابوبصیر به مکه،تنها به او میگوید که در مدینه نمان!
ابوبصیر هم به مکانی به نام العیص رفته و در آنجا که محل رفت و آمد کاروان های تجاری قریش بوده مستقر می شود و به همراه سایر مسلمینی که از مکه گریخته و به او ملحق شده بودند دست به کشتار و غارت کاروان های قریش میزند!
بنابراین میتوان گفت محمد به صورت غیر مستقیم و زیرکانه، دو بند مهم از مفاد صلح حدیبیه را زیر پا گذاشت:
۱)عدم تخاصم و آزار و اذیت قریش
۲)بازگرداندن مسلمین فراری به مکه
🚯 @ISLIE
🔖پانوشت ۱: برای مطالعه ی بخش اول از سلسله مقالات با موضوع [پیمان شکنی های محمد] به لینک زیر مراجعه کنید:
🌐 https://t.me/islie/16160
🔖پانوشت ۲: شرح ماجرای ابوبصیر از کتاب سیره ی ابن هشام،ضمیمه ی پست شده است.👇
#بخش_دوم
🖋یکی دیگر از مصادیق پیمان شکنی های محمد،مربوط به ماجرای صلح حدیبیه می شود.بر طبق این پیمان،پیامبر موظف بود هر مسلمان مکی را که بی اذن ولی، از مکه متواری شده و به مدینه آمده است به قریش بازگرداند.👇
📄هَذَا مَا صَالَحَ عَلَيْهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ سُهَيْلَ بْنَ عَمْرٍو، اصْطَلَحَا عَلَى وَضْعِ الْحَرْبِ عَنْ النَّاسِ عَشْرَ سِنِينَ يَأْمَنُ فِيهِنَّ النَّاسُ وَيَكُفُّ بَعْضُهُمْ عَنْ بَعْضٍ، عَلَى أَنَّهُ 👈مَنْ أَتَى مُحَمَّدًا مِنْ قُرَيْشٍ بِغَيْرِ إذْنِ وَلِيِّهِ رَدَّهُ عَلَيْهِمْ،👉 وَمَنْ جَاءَ قُرَيْشًا مِمَّنْ مَعَ مُحَمَّدٍ لَمْ يَرُدُّوهُ عَلَيْهِ
ترجمه:
این پیمان صلحی است که محمد بن عبدالله و سهیل بن عمرو بسته اند و صلح کردند که جنگ تا ده سال متوقف باشد و در آن مدت مردم در امان باشند و مزاحم یکدیگر نباشند و 👈هر کس از قریش که بدون اجازه ی ولی خود پیش محمد بیاید،محمد او را برگرداند👉 و اگر کسی از اصحاب محمد به قریش پناهنده شود او را برنگردانند.
📓سيره ابن هشام(ابن هشام الحميري)-ج۲-ص۳۱۷
🌐 http://lib.eshia.ir/44821/2/317
🖋اندکی پس از انعقاد صلح حدیبیه، مسلمانی به نام ابوبصیر از مکه به مدینه متواری شد؛پیامبر بر طبق صلحنامه به وی دستور بازگشت به مدینه را داد اما وی در میان راه با کشتن یکی از قاصدان قریش،مجدداً فرار کرده و به مدینه برگشت. علی القاعده پیامبر باید مجدداً او را به مکه باز میگرداند،اما این بار بر خلاف مفاد صلح حدیبیه عمل میکند و به جای بازگرداندن ابوبصیر به مکه،تنها به او میگوید که در مدینه نمان!
ابوبصیر هم به مکانی به نام العیص رفته و در آنجا که محل رفت و آمد کاروان های تجاری قریش بوده مستقر می شود و به همراه سایر مسلمینی که از مکه گریخته و به او ملحق شده بودند دست به کشتار و غارت کاروان های قریش میزند!
بنابراین میتوان گفت محمد به صورت غیر مستقیم و زیرکانه، دو بند مهم از مفاد صلح حدیبیه را زیر پا گذاشت:
۱)عدم تخاصم و آزار و اذیت قریش
۲)بازگرداندن مسلمین فراری به مکه
🚯 @ISLIE
🔖پانوشت ۱: برای مطالعه ی بخش اول از سلسله مقالات با موضوع [پیمان شکنی های محمد] به لینک زیر مراجعه کنید:
🌐 https://t.me/islie/16160
🔖پانوشت ۲: شرح ماجرای ابوبصیر از کتاب سیره ی ابن هشام،ضمیمه ی پست شده است.👇
Telegram
attach 📎
دروغها و خرافات اسلام
🔴بهتان زدن به مخالفان، آموزه ای از پیامبر اسلام و اهل بیت معصوم و مظلوم! #بخش_اول 🖋یکی از آموزه های ضد اخلاقی پیامبر اسلام،تجویز بدگویی و دروغ بستن نسبت به مخالفان است که متاسفانه امروزه هم توسط برخی از اسلامگرایان نسبت به منتقدین اعمال می شود.در این مقاله…
🔴بهتان زدن به مخالفان، آموزه ای از پیامبر اسلام و اهل بیت معصوم و مظلوم!
#بخش_دوم
⚫️جواز افترا زدن به مخالفین در سنت نبوی و مکتب اهل بیت:
📄 وَ عَنْهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ اَلْكَلْبِيِّ عَنْ ضُرَيْسٍ اَلْكُنَاسِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «أَ تَدْرِي مِنْ أَيْنَ دَخَلَ عَلَى اَلنَّاسِ اَلزِّنَا» فَقُلْتُ لاَ أَدْرِي فَقَالَ «مِنْ قِبَلِ خُمُسِنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ إِلاَّ لِشِيعَتِنَااَلْأَطْيَبِينَ فَإِنَّهُ مُحَلَّلٌ لَهُمْ وَ لِمِيلاَدِهِمْ»
ترجمه:
ضريس كناسى گويد: امام صادق فرمود: از چه راهى مردم گرفتار زنا ميشوند؟ گفتم: نميدانم، قربانت گردم. فرمود: از راه خمس ما اهل بيت (كه نميپردازند) مگر شيعيان پاكزاده ما كه خمس براى آنها حلال گشت تا حلال زاده بدنيا آيند.
📓تهذيب الأحكام(شيخ طوسی)-ج۴-ص۱۳۶
🌐 http://lib.eshia.ir/10083/4/136
👈حکم حدیث:صحیح👉
📓ملاذ الأخيار(العلامة المجلسي)-ج۶-ص۳۸۹
🌐 http://lib.eshia.ir/71769/6/389
👇👇👇
🖋توضیح:بر طبق این روایت،امام صادق می گوید کسانی که قائل به پرداخت خمس نباشند،حلال زاده نیستند!
📄 عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْعَبَّاسِ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ:قُلْتُ لَهُ إِنَّ بَعْضَ أَصْحَابِنَا يَفْتَرُونَ وَ يَقْذِفُونَ مَنْ خَالَفَهُمْ فَقَالَ لِي اَلْكَفُّ عَنْهُمْ أَجْمَلُ ثُمَّ قَالَ وَ اَللَّهِ يَا أَبَا حَمْزَةَ إِنَّ اَلنَّاسَ كُلَّهُمْ أَوْلاَدُ بَغَايَا مَا خَلاَ شِيعَتَنَا
ترجمه:
ابو حمزه مىگويد:به امام باقر عرض كردم:برخى از هم كيشان ما به دگرانديشان دروغ مىبندند و آنها را به حرامزادگى نسبت مىدهند.امام باقر فرمود: دست شستن از اين كار نيكوتر است،و سپس فرمود:اى ابا حمزه!بخدا سوگند همۀ مردم زادۀ فحشايند جز شيعۀ ما.
📓 الكافي(الشيخ الكليني)-ج۸-ص۲۸۵
🌐 http://ar.lib.eshia.ir/11005/8/285
👇👇👇
🖋امام خمینی ضمن استناد به این حدیث می گوید:
📄 فلا شبهة في عدم احترامهم بل هو من ضروري المذهب كما قال المحققون، بل الناظر في الاخبار الكثيرة في الابواب المتفرقة لا يرتاب في جواز هتكهم والوقيعة فيهم، بل الائمة المعصومون، اكثروا في الطعن واللعن عليهم وذكر مسائيهم.فعن ابى حمزة عن ابى جعفر عليه السلام قال: قلت له: ان بعض اصحابنا يفترون ويقذفون من خالفهم فقال الكف عنهم اجمل ثم قال يابا حمزة ان الناس كلهم اولاد بغاة ما خلا شيعتنا (الخ). والظاهر منها جواز الافتراء والقذف عليهم لكن الكف احسن واجمل لكنه مشكل الا في بعض الاحيان، مع ان السيرة ايضا قائمة على غيبتهم فنعم ما قال المحقق صاحب الجواهر ان طول الكلام في ذلك كما فعله في الحدائق من تضييع العمر في الواضحات.
ترجمه:
هیچ شک و شبهه ای در عدم احترام کردن به آنان نیست، بلکه همانطور که محققان گفته اند احترام نکردن به آنان از ضروریات مذهب است و کسی که روایات وارد شده در باب های مختلف را بنگرد کوچکترین شکی در جواز بی احترامی و بدگویی در حق آنان نمی کند،چرا که ائمه ی معصوم نیز به آنان بسیار طعن زده و لعن می کردند و نیز بدی هایشان را ذکر می کردند.همچنان که از ابو حمزه روایت شده است: 《به امام باقر عليه السّلام عرض كردم:برخى از هم كيشان ما به دگرانديشان دروغ مىبندند و آنها را به حرامزادگى نسبت مىدهند.امام باقر عليه السّلام فرمود: دست شستن از اين كار نيكوتر است،و سپس فرمود:اى ابا حمزه!بخدا سوگند همۀ مردم زادۀ فحشايند جز شيعۀ ما....》 ظاهر بر جواز دروغ بستن و نسبت دادن زنا به آنهاست،هرچند که صرف نظر از اینکار بهتر است،چون با وجود اینکه سیره ی ائمه بر جواز غیبت و بدگویی از آنان استوار است(و صاحب جواهر در مورد آن گفته است که اطاله ی کلام در رابطه با این موضوع چیزی جز هدر دادن عمر در مسائل واضح و بدیهی نیست)، در بعضی مواقع این کار اشکال دارد.
📓 المكاسب المحرمة(روح الله الخميني)-ج۱-ص۲۵۱
🌐 http://lib.eshia.ir/10051/1/251
ادامه دارد...
🚯 @ISLIE
#بخش_دوم
⚫️جواز افترا زدن به مخالفین در سنت نبوی و مکتب اهل بیت:
📄 وَ عَنْهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ اَلْكَلْبِيِّ عَنْ ضُرَيْسٍ اَلْكُنَاسِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «أَ تَدْرِي مِنْ أَيْنَ دَخَلَ عَلَى اَلنَّاسِ اَلزِّنَا» فَقُلْتُ لاَ أَدْرِي فَقَالَ «مِنْ قِبَلِ خُمُسِنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ إِلاَّ لِشِيعَتِنَااَلْأَطْيَبِينَ فَإِنَّهُ مُحَلَّلٌ لَهُمْ وَ لِمِيلاَدِهِمْ»
ترجمه:
ضريس كناسى گويد: امام صادق فرمود: از چه راهى مردم گرفتار زنا ميشوند؟ گفتم: نميدانم، قربانت گردم. فرمود: از راه خمس ما اهل بيت (كه نميپردازند) مگر شيعيان پاكزاده ما كه خمس براى آنها حلال گشت تا حلال زاده بدنيا آيند.
📓تهذيب الأحكام(شيخ طوسی)-ج۴-ص۱۳۶
🌐 http://lib.eshia.ir/10083/4/136
👈حکم حدیث:صحیح👉
📓ملاذ الأخيار(العلامة المجلسي)-ج۶-ص۳۸۹
🌐 http://lib.eshia.ir/71769/6/389
👇👇👇
🖋توضیح:بر طبق این روایت،امام صادق می گوید کسانی که قائل به پرداخت خمس نباشند،حلال زاده نیستند!
📄 عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْعَبَّاسِ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ:قُلْتُ لَهُ إِنَّ بَعْضَ أَصْحَابِنَا يَفْتَرُونَ وَ يَقْذِفُونَ مَنْ خَالَفَهُمْ فَقَالَ لِي اَلْكَفُّ عَنْهُمْ أَجْمَلُ ثُمَّ قَالَ وَ اَللَّهِ يَا أَبَا حَمْزَةَ إِنَّ اَلنَّاسَ كُلَّهُمْ أَوْلاَدُ بَغَايَا مَا خَلاَ شِيعَتَنَا
ترجمه:
ابو حمزه مىگويد:به امام باقر عرض كردم:برخى از هم كيشان ما به دگرانديشان دروغ مىبندند و آنها را به حرامزادگى نسبت مىدهند.امام باقر فرمود: دست شستن از اين كار نيكوتر است،و سپس فرمود:اى ابا حمزه!بخدا سوگند همۀ مردم زادۀ فحشايند جز شيعۀ ما.
📓 الكافي(الشيخ الكليني)-ج۸-ص۲۸۵
🌐 http://ar.lib.eshia.ir/11005/8/285
👇👇👇
🖋امام خمینی ضمن استناد به این حدیث می گوید:
📄 فلا شبهة في عدم احترامهم بل هو من ضروري المذهب كما قال المحققون، بل الناظر في الاخبار الكثيرة في الابواب المتفرقة لا يرتاب في جواز هتكهم والوقيعة فيهم، بل الائمة المعصومون، اكثروا في الطعن واللعن عليهم وذكر مسائيهم.فعن ابى حمزة عن ابى جعفر عليه السلام قال: قلت له: ان بعض اصحابنا يفترون ويقذفون من خالفهم فقال الكف عنهم اجمل ثم قال يابا حمزة ان الناس كلهم اولاد بغاة ما خلا شيعتنا (الخ). والظاهر منها جواز الافتراء والقذف عليهم لكن الكف احسن واجمل لكنه مشكل الا في بعض الاحيان، مع ان السيرة ايضا قائمة على غيبتهم فنعم ما قال المحقق صاحب الجواهر ان طول الكلام في ذلك كما فعله في الحدائق من تضييع العمر في الواضحات.
ترجمه:
هیچ شک و شبهه ای در عدم احترام کردن به آنان نیست، بلکه همانطور که محققان گفته اند احترام نکردن به آنان از ضروریات مذهب است و کسی که روایات وارد شده در باب های مختلف را بنگرد کوچکترین شکی در جواز بی احترامی و بدگویی در حق آنان نمی کند،چرا که ائمه ی معصوم نیز به آنان بسیار طعن زده و لعن می کردند و نیز بدی هایشان را ذکر می کردند.همچنان که از ابو حمزه روایت شده است: 《به امام باقر عليه السّلام عرض كردم:برخى از هم كيشان ما به دگرانديشان دروغ مىبندند و آنها را به حرامزادگى نسبت مىدهند.امام باقر عليه السّلام فرمود: دست شستن از اين كار نيكوتر است،و سپس فرمود:اى ابا حمزه!بخدا سوگند همۀ مردم زادۀ فحشايند جز شيعۀ ما....》 ظاهر بر جواز دروغ بستن و نسبت دادن زنا به آنهاست،هرچند که صرف نظر از اینکار بهتر است،چون با وجود اینکه سیره ی ائمه بر جواز غیبت و بدگویی از آنان استوار است(و صاحب جواهر در مورد آن گفته است که اطاله ی کلام در رابطه با این موضوع چیزی جز هدر دادن عمر در مسائل واضح و بدیهی نیست)، در بعضی مواقع این کار اشکال دارد.
📓 المكاسب المحرمة(روح الله الخميني)-ج۱-ص۲۵۱
🌐 http://lib.eshia.ir/10051/1/251
ادامه دارد...
🚯 @ISLIE
❤1
Forwarded from دروغها و خرافات اسلام
🔴بهتان زدن به مخالفان، آموزه ای از پیامبر اسلام و اهل بیت معصوم و مظلوم!
#بخش_دوم
⚫️جواز افترا زدن به مخالفین در سنت نبوی و مکتب اهل بیت:
📄 وَ عَنْهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ اَلْكَلْبِيِّ عَنْ ضُرَيْسٍ اَلْكُنَاسِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «أَ تَدْرِي مِنْ أَيْنَ دَخَلَ عَلَى اَلنَّاسِ اَلزِّنَا» فَقُلْتُ لاَ أَدْرِي فَقَالَ «مِنْ قِبَلِ خُمُسِنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ إِلاَّ لِشِيعَتِنَااَلْأَطْيَبِينَ فَإِنَّهُ مُحَلَّلٌ لَهُمْ وَ لِمِيلاَدِهِمْ»
ترجمه:
ضريس كناسى گويد: امام صادق فرمود: از چه راهى مردم گرفتار زنا ميشوند؟ گفتم: نميدانم، قربانت گردم. فرمود: از راه خمس ما اهل بيت (كه نميپردازند) مگر شيعيان پاكزاده ما كه خمس براى آنها حلال گشت تا حلال زاده بدنيا آيند.
📓تهذيب الأحكام(شيخ طوسی)-ج۴-ص۱۳۶
🌐 http://lib.eshia.ir/10083/4/136
👈حکم حدیث:صحیح👉
📓ملاذ الأخيار(العلامة المجلسي)-ج۶-ص۳۸۹
🌐 http://lib.eshia.ir/71769/6/389
👇👇👇
🖋توضیح:بر طبق این روایت،امام صادق می گوید کسانی که قائل به پرداخت خمس نباشند،حلال زاده نیستند!
📄 عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْعَبَّاسِ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ:قُلْتُ لَهُ إِنَّ بَعْضَ أَصْحَابِنَا يَفْتَرُونَ وَ يَقْذِفُونَ مَنْ خَالَفَهُمْ فَقَالَ لِي اَلْكَفُّ عَنْهُمْ أَجْمَلُ ثُمَّ قَالَ وَ اَللَّهِ يَا أَبَا حَمْزَةَ إِنَّ اَلنَّاسَ كُلَّهُمْ أَوْلاَدُ بَغَايَا مَا خَلاَ شِيعَتَنَا
ترجمه:
ابو حمزه مىگويد:به امام باقر عرض كردم:برخى از هم كيشان ما به دگرانديشان دروغ مىبندند و آنها را به حرامزادگى نسبت مىدهند.امام باقر فرمود: دست شستن از اين كار نيكوتر است،و سپس فرمود:اى ابا حمزه!بخدا سوگند همۀ مردم زادۀ فحشايند جز شيعۀ ما.
📓 الكافي(الشيخ الكليني)-ج۸-ص۲۸۵
🌐 http://ar.lib.eshia.ir/11005/8/285
👇👇👇
🖋امام خمینی ضمن استناد به این حدیث می گوید:
📄 فلا شبهة في عدم احترامهم بل هو من ضروري المذهب كما قال المحققون، بل الناظر في الاخبار الكثيرة في الابواب المتفرقة لا يرتاب في جواز هتكهم والوقيعة فيهم، بل الائمة المعصومون، اكثروا في الطعن واللعن عليهم وذكر مسائيهم.فعن ابى حمزة عن ابى جعفر عليه السلام قال: قلت له: ان بعض اصحابنا يفترون ويقذفون من خالفهم فقال الكف عنهم اجمل ثم قال يابا حمزة ان الناس كلهم اولاد بغاة ما خلا شيعتنا (الخ). والظاهر منها جواز الافتراء والقذف عليهم لكن الكف احسن واجمل لكنه مشكل الا في بعض الاحيان، مع ان السيرة ايضا قائمة على غيبتهم فنعم ما قال المحقق صاحب الجواهر ان طول الكلام في ذلك كما فعله في الحدائق من تضييع العمر في الواضحات.
ترجمه:
هیچ شک و شبهه ای در عدم احترام کردن به آنان نیست، بلکه همانطور که محققان گفته اند احترام نکردن به آنان از ضروریات مذهب است و کسی که روایات وارد شده در باب های مختلف را بنگرد کوچکترین شکی در جواز بی احترامی و بدگویی در حق آنان نمی کند،چرا که ائمه ی معصوم نیز به آنان بسیار طعن زده و لعن می کردند و نیز بدی هایشان را ذکر می کردند.همچنان که از ابو حمزه روایت شده است: 《به امام باقر عليه السّلام عرض كردم:برخى از هم كيشان ما به دگرانديشان دروغ مىبندند و آنها را به حرامزادگى نسبت مىدهند.امام باقر عليه السّلام فرمود: دست شستن از اين كار نيكوتر است،و سپس فرمود:اى ابا حمزه!بخدا سوگند همۀ مردم زادۀ فحشايند جز شيعۀ ما....》 ظاهر بر جواز دروغ بستن و نسبت دادن زنا به آنهاست،هرچند که صرف نظر از اینکار بهتر است،چون با وجود اینکه سیره ی ائمه بر جواز غیبت و بدگویی از آنان استوار است(و صاحب جواهر در مورد آن گفته است که اطاله ی کلام در رابطه با این موضوع چیزی جز هدر دادن عمر در مسائل واضح و بدیهی نیست)، در بعضی مواقع این کار اشکال دارد.
📓 المكاسب المحرمة(روح الله الخميني)-ج۱-ص۲۵۱
🌐 http://lib.eshia.ir/10051/1/251
ادامه دارد...
🚯 @ISLIE
#بخش_دوم
⚫️جواز افترا زدن به مخالفین در سنت نبوی و مکتب اهل بیت:
📄 وَ عَنْهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ اَلْكَلْبِيِّ عَنْ ضُرَيْسٍ اَلْكُنَاسِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «أَ تَدْرِي مِنْ أَيْنَ دَخَلَ عَلَى اَلنَّاسِ اَلزِّنَا» فَقُلْتُ لاَ أَدْرِي فَقَالَ «مِنْ قِبَلِ خُمُسِنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ إِلاَّ لِشِيعَتِنَااَلْأَطْيَبِينَ فَإِنَّهُ مُحَلَّلٌ لَهُمْ وَ لِمِيلاَدِهِمْ»
ترجمه:
ضريس كناسى گويد: امام صادق فرمود: از چه راهى مردم گرفتار زنا ميشوند؟ گفتم: نميدانم، قربانت گردم. فرمود: از راه خمس ما اهل بيت (كه نميپردازند) مگر شيعيان پاكزاده ما كه خمس براى آنها حلال گشت تا حلال زاده بدنيا آيند.
📓تهذيب الأحكام(شيخ طوسی)-ج۴-ص۱۳۶
🌐 http://lib.eshia.ir/10083/4/136
👈حکم حدیث:صحیح👉
📓ملاذ الأخيار(العلامة المجلسي)-ج۶-ص۳۸۹
🌐 http://lib.eshia.ir/71769/6/389
👇👇👇
🖋توضیح:بر طبق این روایت،امام صادق می گوید کسانی که قائل به پرداخت خمس نباشند،حلال زاده نیستند!
📄 عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْعَبَّاسِ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ:قُلْتُ لَهُ إِنَّ بَعْضَ أَصْحَابِنَا يَفْتَرُونَ وَ يَقْذِفُونَ مَنْ خَالَفَهُمْ فَقَالَ لِي اَلْكَفُّ عَنْهُمْ أَجْمَلُ ثُمَّ قَالَ وَ اَللَّهِ يَا أَبَا حَمْزَةَ إِنَّ اَلنَّاسَ كُلَّهُمْ أَوْلاَدُ بَغَايَا مَا خَلاَ شِيعَتَنَا
ترجمه:
ابو حمزه مىگويد:به امام باقر عرض كردم:برخى از هم كيشان ما به دگرانديشان دروغ مىبندند و آنها را به حرامزادگى نسبت مىدهند.امام باقر فرمود: دست شستن از اين كار نيكوتر است،و سپس فرمود:اى ابا حمزه!بخدا سوگند همۀ مردم زادۀ فحشايند جز شيعۀ ما.
📓 الكافي(الشيخ الكليني)-ج۸-ص۲۸۵
🌐 http://ar.lib.eshia.ir/11005/8/285
👇👇👇
🖋امام خمینی ضمن استناد به این حدیث می گوید:
📄 فلا شبهة في عدم احترامهم بل هو من ضروري المذهب كما قال المحققون، بل الناظر في الاخبار الكثيرة في الابواب المتفرقة لا يرتاب في جواز هتكهم والوقيعة فيهم، بل الائمة المعصومون، اكثروا في الطعن واللعن عليهم وذكر مسائيهم.فعن ابى حمزة عن ابى جعفر عليه السلام قال: قلت له: ان بعض اصحابنا يفترون ويقذفون من خالفهم فقال الكف عنهم اجمل ثم قال يابا حمزة ان الناس كلهم اولاد بغاة ما خلا شيعتنا (الخ). والظاهر منها جواز الافتراء والقذف عليهم لكن الكف احسن واجمل لكنه مشكل الا في بعض الاحيان، مع ان السيرة ايضا قائمة على غيبتهم فنعم ما قال المحقق صاحب الجواهر ان طول الكلام في ذلك كما فعله في الحدائق من تضييع العمر في الواضحات.
ترجمه:
هیچ شک و شبهه ای در عدم احترام کردن به آنان نیست، بلکه همانطور که محققان گفته اند احترام نکردن به آنان از ضروریات مذهب است و کسی که روایات وارد شده در باب های مختلف را بنگرد کوچکترین شکی در جواز بی احترامی و بدگویی در حق آنان نمی کند،چرا که ائمه ی معصوم نیز به آنان بسیار طعن زده و لعن می کردند و نیز بدی هایشان را ذکر می کردند.همچنان که از ابو حمزه روایت شده است: 《به امام باقر عليه السّلام عرض كردم:برخى از هم كيشان ما به دگرانديشان دروغ مىبندند و آنها را به حرامزادگى نسبت مىدهند.امام باقر عليه السّلام فرمود: دست شستن از اين كار نيكوتر است،و سپس فرمود:اى ابا حمزه!بخدا سوگند همۀ مردم زادۀ فحشايند جز شيعۀ ما....》 ظاهر بر جواز دروغ بستن و نسبت دادن زنا به آنهاست،هرچند که صرف نظر از اینکار بهتر است،چون با وجود اینکه سیره ی ائمه بر جواز غیبت و بدگویی از آنان استوار است(و صاحب جواهر در مورد آن گفته است که اطاله ی کلام در رابطه با این موضوع چیزی جز هدر دادن عمر در مسائل واضح و بدیهی نیست)، در بعضی مواقع این کار اشکال دارد.
📓 المكاسب المحرمة(روح الله الخميني)-ج۱-ص۲۵۱
🌐 http://lib.eshia.ir/10051/1/251
ادامه دارد...
🚯 @ISLIE
دروغها و خرافات اسلام
🔴 پاسخ به جوابیه کانال اسلامگرا در مورد گاف علمی پیامبر اسلام (صدور جواز عمل مطلقاً مضر ختنه زنان) - #بخش_اول کانال اسلامگرای موسوم به «دروغها و خرافات ملحدین» در پاسخ به پست اخیر کانال در باب «گاف علمی پیامبر اسلام در صدور جواز عمل مضر ختنه زنان» جوابیه…
🔴 پاسخ به جوابیه کانال اسلامگرا در مورد گاف علمی پیامبر اسلام (صدور جواز عمل مطلقاً مضر ختنه زنان) - #بخش_دوم
در قسمت پیشین اشاره کردیم که برخلاف ادعای آخوند فریبکار حوزه، مستحب بودن ختنه زنان در اسلام هیچ منافاتی با عدم وجوب آن ندارد بلکه اساساً تعریف فعل مستحب همین است که در عین توصیه به انجام آن، واجب نباشد! در این قسمت به نقد و بررسی ادعای دوم ایشان میپردازیم:
۲) آخوند پرمدعا به اقوال چند تن از فقهای معاصر در نفی جواز شرعی ختنه زنان اشاره میکند!
در حالی که اقوال این فقها از دو جهت فاقد وجاهت است:
الف) این اقوال بعد از یافتههای علمی دانشمندان مبنی بر مطلقاً مضر بودن ختنه زنان صادر شده است (معما چون حل شود آسان شود!)
ب) این اقوال نظر شخصی ایشان است و ربطی به گاف علمی پیامبر اسلام و ائمه معصومشان ندارد! چرا که حتی یک روایت صحیح هم مؤید سخن ایشان نیست.
بر این اساس به تمامی کانالها و اساتید اسلامگرا تحدی میدهیم که:
➖اولاً اگر روایات پیامبر اسلام و ائمه دلالت بر نهی از ختنه زنان میکند، پس قول یک عالم شیعی از متقدمین را ذکر کنید که قائل بر تحریم ختنه زنان بوده باشد!
در غیر اینصورت ثابت میشود که یا علمای اسلام آنچنان که ادمین این کانال در پست خود اشاره کرد #کله_پوک هستند و مسلمین احکام دینشان را از مشتی کلهپوک میآموزند!
یا اینکه شریعت اسلام آن چنان گنگ و گمراه کننده و ناکارآمد است که تا قرنها بعد از ظهور محمد حتی یک عالم شیعی متوجه نشد که ختنه زنان در دین نهی شده است! تا اینکه علم کافران با کشف مضرات این عمل موجبات هدایت اسلامگرایان را فراهم کرد! به عبارتی دین اسلام به جای اینکه مسلمین را به راه و روش درست هدایت کند به راه و روش غلط هدایت کرد!
➖ثانیاً تنها یک روایت صحیح از پیامبر یا ائمه به اصطلاح معصومتان ذکر کنید که در آن صراحتاً به حرام بودن ختنه زنان اشاره شده باشد!
بدیهیست که روایات نفی وجوب ختنه زنان به هیچ وجه افاده نهی یا رد استحباب نمیکند و اساساً با روایات استحباب ختنه زنان (که در ادامه آنها را ارائه میکنیم) هیچ تعارضی ندارد! همچنان که روایات استحباب روزه گرفتن در روزهای عادی از سال، هیچ منافاتی با عدم وجوب آن ندارد و برخلاف ادعای ادمین این کانال اسلامگرا به هیچ وجه نقطه مقابل هم نیستند!
▪️روایات دال بر جواز و استحباب ختنه زنان:
الف) امام صادق: دختر تا زمانی که به سن هفت سالگی نرسیده ختنه نمیشود
📓 وسائل الشيعة / ج۱۷ / ص۱۳۰
ب) امام صادق: سوراخ كردن گوش پسر سنت است،و ختنۀ او تا روز هفتم سنت است،و ختنه زنان مكرمت آنهاست و سنت نيست،و بهتر از مكرمت چيست؟
📓مکارم الأخلاق/ ج۱ / ص۴۴۰
ج) در روایتی #صحیح از امام صادق نقل شده است که فرمود: هنگامى كه زنان مسلمان به سوى پيامبر خدا (كه در مدينه بود) هجرت كردند، زنى به نام «امّ حبيب» نيز كه دختران را ختنه مىنمود، همراهشان هجرت نمود. زمانى كه پيامبر خدا او را ديد به او فرمود: اى امّ حبيب! آن كارى كه پيشتر انجام مىدادى، اكنون نيز انجام مىدهى؟ عرض كرد: آرى، اى پيامبر خدا! مگر اينكه حرام باشد و شما مرا از اين عمل نهى كنى. فرمود: نه، بلكه حلال است؛ نزديك من بيا تا به تو بياموزم. امّ حبيب گويد: نزديك پيامبر رفتم، آن حضرت فرمود: اى امّ حبيب! هنگامى كه اين كار را انجام مىدهى، در آن مبالغه نكن بلكه به مقدار اندكى ببُر؛ زيرا اين، صورت را روشنتر مىكند و نزد شوهر مطلوبتر است.
📓روضة المتقین / ج۸ / ص۶۱۷
د) در روایتی #قوی از امام صادق نقل شده است: زنى به نام «امّ طيّبه» دختران نوزاد را ختنه مىكرد. روزى پيامبر خدا او را به نزد فراخواند و به او فرمود: اى امّ طيّبه! هنگامى كه زنى را ختنه مىكنى، به مقدار اندك ببر و زياد نبر؛ زيرا اين، رنگ پوست را تميزتر مىكند و نزد شوهر مطلوبتر است.
📓روضة المتقین / ج۸ / ص۶۱۷
ه) امام رضا: ختنه کردن سنتی است واجب از برای مردان، و خیر است یعنی مستحب است برای زنان
📓عیون الأخبار / ج۲ / ص۳۶۲
ی) اول زنی را که ختنه کردند، هاجر مادر حضرت اسماعیل(ع) بود که ساره مادر اسحاق(ع) از روی غضب او را ختنه کرد و باعث زیاد شدن خوبی او شد و از آن روز سنت جاری شد که زنان را ختنه کنند.
📓حلیه المتقین / ص ۹۰
نکته:
روایات استحباب ختنه زنان به حد استفاضه یا تواتر رسیده است و طبق قواعد حدیث شناسی خود اسلامگرایان، در اعتبار این احادیث شکی وجود ندارد! چنانکه صاحب جواهر میگوید:
«خفض الجواري فمستحب بلا خلاف، بل الاجماع بقسميه عليه، والنصوص مستفيضة فيه أو متواترة».
ترجمه: استحباب ختنه زنان بدون خلاف است، بلکه اجماع محصل و منقول بر این وجود دارد و روایاتی مستفیضه و یا متواتره در این باب وجود دارد.
📓جواهر الكلام / شیخ محمد حسن النجفي الجواهري / جلد ۳۱ / صفحه ۲۶۲
ادامه دارد...
🟪 کانال دروغها و خرافات اسلام
🆔 @ISLIE
در قسمت پیشین اشاره کردیم که برخلاف ادعای آخوند فریبکار حوزه، مستحب بودن ختنه زنان در اسلام هیچ منافاتی با عدم وجوب آن ندارد بلکه اساساً تعریف فعل مستحب همین است که در عین توصیه به انجام آن، واجب نباشد! در این قسمت به نقد و بررسی ادعای دوم ایشان میپردازیم:
۲) آخوند پرمدعا به اقوال چند تن از فقهای معاصر در نفی جواز شرعی ختنه زنان اشاره میکند!
در حالی که اقوال این فقها از دو جهت فاقد وجاهت است:
الف) این اقوال بعد از یافتههای علمی دانشمندان مبنی بر مطلقاً مضر بودن ختنه زنان صادر شده است (معما چون حل شود آسان شود!)
ب) این اقوال نظر شخصی ایشان است و ربطی به گاف علمی پیامبر اسلام و ائمه معصومشان ندارد! چرا که حتی یک روایت صحیح هم مؤید سخن ایشان نیست.
بر این اساس به تمامی کانالها و اساتید اسلامگرا تحدی میدهیم که:
➖اولاً اگر روایات پیامبر اسلام و ائمه دلالت بر نهی از ختنه زنان میکند، پس قول یک عالم شیعی از متقدمین را ذکر کنید که قائل بر تحریم ختنه زنان بوده باشد!
در غیر اینصورت ثابت میشود که یا علمای اسلام آنچنان که ادمین این کانال در پست خود اشاره کرد #کله_پوک هستند و مسلمین احکام دینشان را از مشتی کلهپوک میآموزند!
یا اینکه شریعت اسلام آن چنان گنگ و گمراه کننده و ناکارآمد است که تا قرنها بعد از ظهور محمد حتی یک عالم شیعی متوجه نشد که ختنه زنان در دین نهی شده است! تا اینکه علم کافران با کشف مضرات این عمل موجبات هدایت اسلامگرایان را فراهم کرد! به عبارتی دین اسلام به جای اینکه مسلمین را به راه و روش درست هدایت کند به راه و روش غلط هدایت کرد!
➖ثانیاً تنها یک روایت صحیح از پیامبر یا ائمه به اصطلاح معصومتان ذکر کنید که در آن صراحتاً به حرام بودن ختنه زنان اشاره شده باشد!
بدیهیست که روایات نفی وجوب ختنه زنان به هیچ وجه افاده نهی یا رد استحباب نمیکند و اساساً با روایات استحباب ختنه زنان (که در ادامه آنها را ارائه میکنیم) هیچ تعارضی ندارد! همچنان که روایات استحباب روزه گرفتن در روزهای عادی از سال، هیچ منافاتی با عدم وجوب آن ندارد و برخلاف ادعای ادمین این کانال اسلامگرا به هیچ وجه نقطه مقابل هم نیستند!
▪️روایات دال بر جواز و استحباب ختنه زنان:
الف) امام صادق: دختر تا زمانی که به سن هفت سالگی نرسیده ختنه نمیشود
📓 وسائل الشيعة / ج۱۷ / ص۱۳۰
ب) امام صادق: سوراخ كردن گوش پسر سنت است،و ختنۀ او تا روز هفتم سنت است،و ختنه زنان مكرمت آنهاست و سنت نيست،و بهتر از مكرمت چيست؟
📓مکارم الأخلاق/ ج۱ / ص۴۴۰
ج) در روایتی #صحیح از امام صادق نقل شده است که فرمود: هنگامى كه زنان مسلمان به سوى پيامبر خدا (كه در مدينه بود) هجرت كردند، زنى به نام «امّ حبيب» نيز كه دختران را ختنه مىنمود، همراهشان هجرت نمود. زمانى كه پيامبر خدا او را ديد به او فرمود: اى امّ حبيب! آن كارى كه پيشتر انجام مىدادى، اكنون نيز انجام مىدهى؟ عرض كرد: آرى، اى پيامبر خدا! مگر اينكه حرام باشد و شما مرا از اين عمل نهى كنى. فرمود: نه، بلكه حلال است؛ نزديك من بيا تا به تو بياموزم. امّ حبيب گويد: نزديك پيامبر رفتم، آن حضرت فرمود: اى امّ حبيب! هنگامى كه اين كار را انجام مىدهى، در آن مبالغه نكن بلكه به مقدار اندكى ببُر؛ زيرا اين، صورت را روشنتر مىكند و نزد شوهر مطلوبتر است.
📓روضة المتقین / ج۸ / ص۶۱۷
د) در روایتی #قوی از امام صادق نقل شده است: زنى به نام «امّ طيّبه» دختران نوزاد را ختنه مىكرد. روزى پيامبر خدا او را به نزد فراخواند و به او فرمود: اى امّ طيّبه! هنگامى كه زنى را ختنه مىكنى، به مقدار اندك ببر و زياد نبر؛ زيرا اين، رنگ پوست را تميزتر مىكند و نزد شوهر مطلوبتر است.
📓روضة المتقین / ج۸ / ص۶۱۷
ه) امام رضا: ختنه کردن سنتی است واجب از برای مردان، و خیر است یعنی مستحب است برای زنان
📓عیون الأخبار / ج۲ / ص۳۶۲
ی) اول زنی را که ختنه کردند، هاجر مادر حضرت اسماعیل(ع) بود که ساره مادر اسحاق(ع) از روی غضب او را ختنه کرد و باعث زیاد شدن خوبی او شد و از آن روز سنت جاری شد که زنان را ختنه کنند.
📓حلیه المتقین / ص ۹۰
نکته:
روایات استحباب ختنه زنان به حد استفاضه یا تواتر رسیده است و طبق قواعد حدیث شناسی خود اسلامگرایان، در اعتبار این احادیث شکی وجود ندارد! چنانکه صاحب جواهر میگوید:
«خفض الجواري فمستحب بلا خلاف، بل الاجماع بقسميه عليه، والنصوص مستفيضة فيه أو متواترة».
ترجمه: استحباب ختنه زنان بدون خلاف است، بلکه اجماع محصل و منقول بر این وجود دارد و روایاتی مستفیضه و یا متواتره در این باب وجود دارد.
📓جواهر الكلام / شیخ محمد حسن النجفي الجواهري / جلد ۳۱ / صفحه ۲۶۲
ادامه دارد...
🟪 کانال دروغها و خرافات اسلام
🆔 @ISLIE
Forwarded from نقدى بر اسلام
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️اثبات تحريف قرآن با مقايسه ٥ نسخه از قديمى ترين قرآنهاى موجود در موزه ها
#بخش_دوم
در اين ويديو كه برگرفته از کتب و روایات اسلامی و تاریخ عرب ميباشد، با مقايسه روایات قرآنی و تاریخ خط عرب و قرائت های متواتر با قرآنهاى كنونى اثبات ميكند كه مقدار بسيار فراوانى از كلمات و آيات در قرآنهاى موجود با هم اختلاف دارند و در طول زمان در اين كتاب دست برده شده است. اين موضوع از سوئى، ادعاى معجزه بودن قرآن را به كلى از بين برده و از سوى ديگر اثبات ميكند كه آيات و نوشته هاى اين كتاب دستخوش تغييرات فراوانى شده است و حتى اثبات ميكند كه خواستگاه اسلام و قرآن كشور عربستانى كنونى نيست.
▪️لینک بخش اول
▪️ترجمه و زيرنويس اين ويديو توسط مجموعه نقد اسلام انجام شده است.
@naghde_eslamm
www.eslam.nu
#بخش_دوم
در اين ويديو كه برگرفته از کتب و روایات اسلامی و تاریخ عرب ميباشد، با مقايسه روایات قرآنی و تاریخ خط عرب و قرائت های متواتر با قرآنهاى كنونى اثبات ميكند كه مقدار بسيار فراوانى از كلمات و آيات در قرآنهاى موجود با هم اختلاف دارند و در طول زمان در اين كتاب دست برده شده است. اين موضوع از سوئى، ادعاى معجزه بودن قرآن را به كلى از بين برده و از سوى ديگر اثبات ميكند كه آيات و نوشته هاى اين كتاب دستخوش تغييرات فراوانى شده است و حتى اثبات ميكند كه خواستگاه اسلام و قرآن كشور عربستانى كنونى نيست.
▪️لینک بخش اول
▪️ترجمه و زيرنويس اين ويديو توسط مجموعه نقد اسلام انجام شده است.
@naghde_eslamm
www.eslam.nu
دروغها و خرافات اسلام
📌 ملاک بداهت چیست؟ #بخش_اول ◾️عدهای گفتهاند ملاک بداهت یک گزاره «مقبولیت آن عندالجمیع» است؛ یعنی بدیهی، هر گزارهایست که همهی انسانها بدون استثناء آن را پذيرفته باشند. مثلاً اصل امتناع تناقض بدیهیست به این دلیل که هیچ انسانی وجود نداشته، ندارد و نخواهد…
📌 ملاک بداهت چیست؟ #بخش_دوم
◾️در بخش اول یکی از ملاکهایی که برای بداهت گزارهها آوردهاند را معرفی و نقد کردیم؛ در این بخش به مشکلات این ملاک از نگاه ملکیان اشاره میکنیم.
2⃣ اِشکال دوم:
اگر بر فرض، قضیهای توسط همهی انسانها پذيرفته شود، چرا میتواند سنگ زيرين معرفت بشری باشد؟! به تعبير ديگر، قضيهی «اگر "p" پذيرفتهشده (مقبول) همهی انسانهاست، پس مبنای استواری برای معرفت بشریست.» چرا صادق است؟ صدق خود اين قضيه را از كجا آوردهاید؟ چه دليلی بر صدق آن داريد؟ اگر بگوييد: "خود اين قضيه از قضايای زيربناییست." خواهم گفت قابل قبول نيست؛ زيرا شما ملاک بداهت را «مقبول عندالجميع» میدانید و اين قضيه مورد قبول همگان نيست؛ لااقل من منكرم! پس سنگ زيربنا نيست و چون از قضايای زيربنایی نيست، بايد ابتناء داشته باشد بر قضيهی يا قضايای ديگر، تا آنها اين قضيه را توجيه كنند. حال مشكل اين است خود اين قضيه میخواهد زيربناییبودن چند قضيهی دیگر را توجیه بكند با اينكه خودش مبتنی بر آن چند قضيهی دیگر است! و در اينجا یک «دور معرفتشناختی» لازم میآید.
3⃣ اِشکال سوم:
اصلاً یک قضيه بايد دارای چه ويژگی یا ویژگیهایی باشد تا پذيرفتهی همهی انسانها شود؟! همان ویژگی، ملاک بداهت است نه پذيرفتهشدگی عندالجميع. به تعبير ديگر، اين قضايا (بديهيات) مقبوليت عامشان را از كجا آوردهاند؟ معلوم میشود كه در خود اين قضيهها ویژگی یا ویژگیهایی هست كه آنها را مقبول عندالجميع میكند (که البته آن ويژگیها در ساير قضايا نيست تا مقبول عندالجميع شوند). انسانها كه از سر گزاف اجماع بر اين چند قضيه نكردهاند! مسلماً این اجماع دليلی دارد. به تعبير ديگر، کسانی كه ملاک بداهت را پذيرفتهشدن میدانند، كار را از وسط شروع كردهاند. پذيرفتهشدن علتی دارد و آن علت، در دلِ خودِ قضيهی مقبوله است!
کانال دروغها و خرافات اسلام
@ISLIE
◾️در بخش اول یکی از ملاکهایی که برای بداهت گزارهها آوردهاند را معرفی و نقد کردیم؛ در این بخش به مشکلات این ملاک از نگاه ملکیان اشاره میکنیم.
2⃣ اِشکال دوم:
اگر بر فرض، قضیهای توسط همهی انسانها پذيرفته شود، چرا میتواند سنگ زيرين معرفت بشری باشد؟! به تعبير ديگر، قضيهی «اگر "p" پذيرفتهشده (مقبول) همهی انسانهاست، پس مبنای استواری برای معرفت بشریست.» چرا صادق است؟ صدق خود اين قضيه را از كجا آوردهاید؟ چه دليلی بر صدق آن داريد؟ اگر بگوييد: "خود اين قضيه از قضايای زيربناییست." خواهم گفت قابل قبول نيست؛ زيرا شما ملاک بداهت را «مقبول عندالجميع» میدانید و اين قضيه مورد قبول همگان نيست؛ لااقل من منكرم! پس سنگ زيربنا نيست و چون از قضايای زيربنایی نيست، بايد ابتناء داشته باشد بر قضيهی يا قضايای ديگر، تا آنها اين قضيه را توجيه كنند. حال مشكل اين است خود اين قضيه میخواهد زيربناییبودن چند قضيهی دیگر را توجیه بكند با اينكه خودش مبتنی بر آن چند قضيهی دیگر است! و در اينجا یک «دور معرفتشناختی» لازم میآید.
3⃣ اِشکال سوم:
اصلاً یک قضيه بايد دارای چه ويژگی یا ویژگیهایی باشد تا پذيرفتهی همهی انسانها شود؟! همان ویژگی، ملاک بداهت است نه پذيرفتهشدگی عندالجميع. به تعبير ديگر، اين قضايا (بديهيات) مقبوليت عامشان را از كجا آوردهاند؟ معلوم میشود كه در خود اين قضيهها ویژگی یا ویژگیهایی هست كه آنها را مقبول عندالجميع میكند (که البته آن ويژگیها در ساير قضايا نيست تا مقبول عندالجميع شوند). انسانها كه از سر گزاف اجماع بر اين چند قضيه نكردهاند! مسلماً این اجماع دليلی دارد. به تعبير ديگر، کسانی كه ملاک بداهت را پذيرفتهشدن میدانند، كار را از وسط شروع كردهاند. پذيرفتهشدن علتی دارد و آن علت، در دلِ خودِ قضيهی مقبوله است!
کانال دروغها و خرافات اسلام
@ISLIE
دروغها و خرافات اسلام
📌 مغایرت روشهای رجالی و اسلامیِ تحقيق تاریخی با متدولوژیِ علم تاریخ! #بخش_اول ✨امروزه متدولوژیِ تحقيق تاریخی - مخصوصاً از زمان دیوید هیوم به بعد - متفاوت با قبل است. دیوید هیوم را بيشتر ما بهعنوان یک فيلسوف میشناسیم ولی در زمان خودش بيشتر بهعنوان «مورخ…
📌 مغایرت روشهای رجالی و اسلامیِ تحقيق تاریخی با متدولوژیِ علم تاریخ! #بخش_دوم
✨همانطور که در بخش اول گفته شد، در متدولوژیِ علم تاریخ یکی از روشهای اعتبارسنجیِ اقوال و اخبار مختلف، توجه به «گوناگونی و تنوع راویان» است؛ هر چه تنوع راویان کمتر باشد، احتمال تواطی بر کذب بيشتر است!
❕حال به متدولوژیِ تحقيق تاریخی در علم رجال توجه کنید: در علم رجال اگر بخواهند حدیثی را بر حدیث دیگر رجحان بدهند، با چه روشی رجحان میدهند؟ میگویند: "آن حدیثی رجحان دارد که همهی راویانش مسلمان و شیعه و امامیه باشند؛ حتی شیعهی کیسانیه و زیدیه هم مفيد نيستند!"
✨در حالی که این روش (Method) فقط احتمال تواطی بر کذب را بالا میبرد؛ امروزه روشهای تاریخنگاریِ علمی و آکادمیک در جهان با روشهای مرسوم مسلمانان از زمین تا آسمان فرق دارد! کدام روش درستتر است؟ روش هیومها یا روش مُلاها؟ وقتی که همهی راویان مسلمان باشند و همه شیعه باشند و همه امامیه باشند، حتماً تصدیق میکنند که فلان کس به فلان کس فحش داد یا فلان ظلم را کرد و قس علی هذا!
✨عدالتی که در اسلام در مورد راوی شرط است، خیلی متفاوت است با آن چیزی که امروزه در متدولوژیِ تحقيق تاریخی گفته میشود؛ برای مثال، اگر کسی «تارک الصلاة» باشد، «عادل» محسوب میشود؟ خير! اما در روش کنونیِ تحقيق تاریخی ذرهای اهمیت ندارد که راوی تارک الصلاة باشد/نباشد! آنچه اهمیت دارد «راستگویی و صداقت» راویست؛ چه بسيار نمازخوانهایی که دروغ میگویند، و چه بسیار راستگویانی که نماز نمیخوانند! در مسئلهی وثاقت تاریخی آنچه اهمیت دارد این است که راوی دروغگو نباشد نه تارک الصلاة! پس باید توجه داشت که روش اسلامی و سنتیِ تحقيق تاریخی کاملاً مغایر با روش علمی و جهانیِ تحقيق است.
@ISLIE
✨همانطور که در بخش اول گفته شد، در متدولوژیِ علم تاریخ یکی از روشهای اعتبارسنجیِ اقوال و اخبار مختلف، توجه به «گوناگونی و تنوع راویان» است؛ هر چه تنوع راویان کمتر باشد، احتمال تواطی بر کذب بيشتر است!
❕حال به متدولوژیِ تحقيق تاریخی در علم رجال توجه کنید: در علم رجال اگر بخواهند حدیثی را بر حدیث دیگر رجحان بدهند، با چه روشی رجحان میدهند؟ میگویند: "آن حدیثی رجحان دارد که همهی راویانش مسلمان و شیعه و امامیه باشند؛ حتی شیعهی کیسانیه و زیدیه هم مفيد نيستند!"
✨در حالی که این روش (Method) فقط احتمال تواطی بر کذب را بالا میبرد؛ امروزه روشهای تاریخنگاریِ علمی و آکادمیک در جهان با روشهای مرسوم مسلمانان از زمین تا آسمان فرق دارد! کدام روش درستتر است؟ روش هیومها یا روش مُلاها؟ وقتی که همهی راویان مسلمان باشند و همه شیعه باشند و همه امامیه باشند، حتماً تصدیق میکنند که فلان کس به فلان کس فحش داد یا فلان ظلم را کرد و قس علی هذا!
✨عدالتی که در اسلام در مورد راوی شرط است، خیلی متفاوت است با آن چیزی که امروزه در متدولوژیِ تحقيق تاریخی گفته میشود؛ برای مثال، اگر کسی «تارک الصلاة» باشد، «عادل» محسوب میشود؟ خير! اما در روش کنونیِ تحقيق تاریخی ذرهای اهمیت ندارد که راوی تارک الصلاة باشد/نباشد! آنچه اهمیت دارد «راستگویی و صداقت» راویست؛ چه بسيار نمازخوانهایی که دروغ میگویند، و چه بسیار راستگویانی که نماز نمیخوانند! در مسئلهی وثاقت تاریخی آنچه اهمیت دارد این است که راوی دروغگو نباشد نه تارک الصلاة! پس باید توجه داشت که روش اسلامی و سنتیِ تحقيق تاریخی کاملاً مغایر با روش علمی و جهانیِ تحقيق است.
@ISLIE
دروغها و خرافات اسلام
📌فرق میان عقاید دینی و عقاید غیر دینی! #بخش_اول ❔هر انسانی بطور معمول در ذهنش به میلیاردها گزاره عقیده و باور دارد، یا طوری زندگی میکند که گویی این گزارهها صادق اند؛ این انسان آیا میتواند تمام این گزارهها را اثبات کند؟ به سود هر کدام از آنها چند استدلال…
📌فرق میان عقاید دینی و عقاید غیر دینی! #بخش_دوم
❔اگر خدایی وجود داشته و برای انسانها پیامی فرستاده باشد، انسانها باید به پیامش توجه و عمل کنند و نباید از احکامش سرپیچی کنند. اما چرا؟
❕فقط به این دلیل که این خدا علی الفرض و بطور مطلق، دانا، توانا، خیرخواه و عادل است؛ چون چنین است هر چه بفرستد عین حقیقت و مصلحت و حکمت است بطوری که از آن بالاتر نداریم. به این دلیل است که امر الهی مطاع و اجراء احکامش اوجب از هر واجبی است و حتی «لایسأل عما یفعل».
❗️اما اگر خدا فقط یکی از آن صفات را نداشته باشد، این دلیل بطور کامل باطل میشود. اگر بطور یقینی اثبات نتوان کرد که خدا آن صفات را دارد، دیگر اجراء احکام منتسب به او، واجب که نیست، جایز هم نخواهد بود. وقتی که عدل یا خیرخواهیِ مطلق خدا مشکَک باشد این احتمال وجود دارد که خدا گاهی شرارت و شیطنت و ظلم هم میکند. اگر در علمش شکی باشد، وجود خطاء و اشتباه در پیامش محتمل است. شاید خیر ما را بخواهد اما در محاسبهاش دچار جهل و خطاء شود؛ شاید شما در حسن نیت مادربزرگ خود هیچ شکی نداشته باشید اما چون در علمش شک دارید به راهی که نشان میدهد نخواهید رفت. اگر در قادریت مطلق خدا هم شک رخنه کند، محتملات فراوان دیگری وارد استدلال میشود و آن را باطل میکند.
❗️لطفاً به این توجه کنید که اگر علم و قدرت و خیرخواهی و عدل خدا بسیار بسیار بیشتر از انسانها باشد هم، فرقی نمیکند. برای استدلال ما، خدا این صفات را باید فقط بنحو لایتناهی و مطلق داشته باشد وگرنه هر چه از علم و عدل و قدرت که داشته باشد هنوز یک موجود محدودی است و از هیچ موجود محدودی، شرارت، ظلم، جهل، خطاء و... بعید نیست. بین خدای بسیار بسیار دانا با خدای دانای مطلق، «بینهایت» فرق است. پس چنانچه بنحو یقینی (آن هم یقین منطقی) وجود چنین خدایی اثبات نشود، سرپیچی از پیامهای منتسب به او، جایز و در مواردی حتی واجب است. لذا بقول اصولیون، قیاس بین این دو موضوع - یعنی گزارههای دینی و گزارههای غیر دینی - مع الفارق است.
@islie
❔اگر خدایی وجود داشته و برای انسانها پیامی فرستاده باشد، انسانها باید به پیامش توجه و عمل کنند و نباید از احکامش سرپیچی کنند. اما چرا؟
❕فقط به این دلیل که این خدا علی الفرض و بطور مطلق، دانا، توانا، خیرخواه و عادل است؛ چون چنین است هر چه بفرستد عین حقیقت و مصلحت و حکمت است بطوری که از آن بالاتر نداریم. به این دلیل است که امر الهی مطاع و اجراء احکامش اوجب از هر واجبی است و حتی «لایسأل عما یفعل».
❗️اما اگر خدا فقط یکی از آن صفات را نداشته باشد، این دلیل بطور کامل باطل میشود. اگر بطور یقینی اثبات نتوان کرد که خدا آن صفات را دارد، دیگر اجراء احکام منتسب به او، واجب که نیست، جایز هم نخواهد بود. وقتی که عدل یا خیرخواهیِ مطلق خدا مشکَک باشد این احتمال وجود دارد که خدا گاهی شرارت و شیطنت و ظلم هم میکند. اگر در علمش شکی باشد، وجود خطاء و اشتباه در پیامش محتمل است. شاید خیر ما را بخواهد اما در محاسبهاش دچار جهل و خطاء شود؛ شاید شما در حسن نیت مادربزرگ خود هیچ شکی نداشته باشید اما چون در علمش شک دارید به راهی که نشان میدهد نخواهید رفت. اگر در قادریت مطلق خدا هم شک رخنه کند، محتملات فراوان دیگری وارد استدلال میشود و آن را باطل میکند.
❗️لطفاً به این توجه کنید که اگر علم و قدرت و خیرخواهی و عدل خدا بسیار بسیار بیشتر از انسانها باشد هم، فرقی نمیکند. برای استدلال ما، خدا این صفات را باید فقط بنحو لایتناهی و مطلق داشته باشد وگرنه هر چه از علم و عدل و قدرت که داشته باشد هنوز یک موجود محدودی است و از هیچ موجود محدودی، شرارت، ظلم، جهل، خطاء و... بعید نیست. بین خدای بسیار بسیار دانا با خدای دانای مطلق، «بینهایت» فرق است. پس چنانچه بنحو یقینی (آن هم یقین منطقی) وجود چنین خدایی اثبات نشود، سرپیچی از پیامهای منتسب به او، جایز و در مواردی حتی واجب است. لذا بقول اصولیون، قیاس بین این دو موضوع - یعنی گزارههای دینی و گزارههای غیر دینی - مع الفارق است.
@islie
👍56❤3👎1
🔘فریبکاری و حیله گر بودن الله، در قرآن.
#بخش_دوم
💢قرآن از کلمه دیگری به نام «کَید» استفاده میکند تا نشان دهد که الله یک دروغگو و نیرنگباز است که از استفاده از حیله و فریب ابایی ندارد. به عنوان مثال:
1️⃣{وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ * وَأُمْلِي لَهُمْ ۚ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ} (اعراف آیه ۱۸۲و ۱۸۳)؛ «و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، به تدریج آنان را از جایی که نمیدانند به سوی عذاب میکشانیم * و به آنان مهلت میدهم، زیرا نیرنگ من استوار است.»
2️⃣*{وَأُمْلِي لَهُمْ ۚ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ} (قلم ۶۸:۴۵)؛ «و به آنان مهلت میدهم، زیرا نیرنگ من استوار است.»
لغتنامهها تعاریف زیر را برای این کلمه ارائه میدهند:
کاف-یا-دال = به معنای قصد کردن، نزدیک بودن به انجام کاری، آرزو کردن، طراحی کردن، نقشه کشیدن، کار کردن بر روی چیزی، انجام کاری به صورت پنهانی، فریب دادن/حیله کردن/دور زدن، وسیلهای برای فرار/گریز، استفراغ کردن، آتش افروختن، قاعدگی داشتن، جان دادن.
💢قرآن نمونههای زیادی ارائه میدهد که جنبه منفی و طبیعت این اصطلاح را نشان میدهد، به عنوان مثال کسانی که از کَید استفاده میکنند، قصد انجام کاری شریرانه را دارند که منجر به مجازات آنان برای استفاده از چنین نقشههای شیطانی میشود:
3️⃣أَلَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِهَا ۖ أَمْ لَهُمْ أَيْدٍ يَبْطِشُونَ بِهَا ۖ أَمْ لَهُمْ أَعْيُنٌ يُبْصِرُونَ بِهَا ۖ أَمْ لَهُمْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا ۗ قُلِ ادْعُوا شُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ كِيدُونِ فَلَا تُنْظِرُونِ} (اعراف آیه ۱۹۵)؛ «آیا برای آنان پاهایی است که با آن راه میروند، یا دستهایی که با آن میگیرند، یا چشمانی که با آن میبینند، یا گوشهایی که با آن میشنوند؟ بگو: شریکان خود را بخوانید، سپس بر من نیرنگ بزنید و به من مهلت ندهید
ندهید] تا برای شما ثابت شود که هیچ کاری در هیچ زمینه ای از غیر خدا بر نمی آید.]
4️⃣{فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا ۚ قَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَىٰ} (طه آیه ۶۴)؛ «پس نیرنگ خود را گرد آورید، سپس به صفآرایی بیایید. امروز هر کس برتری یابد، رستگار شده است.»
5️⃣{يَوْمَ لَا يُغْنِي عَنْهُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئًا وَلَا هُمْ يُنْصَرُونَ} (طور آیه ۴۶)؛ «روزی که نیرنگ آنان هیچ سودی به حالشان نخواهد داشت و یاری نخواهند شد.»
الله حتی به سطح فریبکاران و دروغگویان تنزل میکند و مانند آنان از حیله استفاده میکند:
6️⃣{إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْدًا * وَأَكِيدُ كَيْدًا} (طارق آیات ۱۵،۱۶)؛ «آنان نیرنگی میچینند * و من [نیز] نیرنگی میچینم.»
💢این آیات نشان میدهند که قرآن الله را به عنوان موجودی توصیف میکند که از فریب و نیرنگ برای رسیدن به اهداف خود استفاده میکند، حتی اگر این به معنای تقلید از روشهای شریرانه مخالفانش باشد
بله، داستان بیشتر از این هم ادامه دارد. قرآن از کلمه دیگری به نام «خِداع» یا «خَدَع» برای توصیف فریبکاری الله استفاده میکند. به عنوان مثال:
7️⃣{إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ ۖ وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا كُسَالَىٰ يُرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا} (نساء آیه ۱۴۲)؛ «به راستی منافقان میخواهند الله را فریب دهند، ولی اوست که آنان را فریب میدهد. و هنگامی که به نماز میایستند، با تنبلی میایستند و برای نمایش به مردم نماز میخوانند و الله را جز اندکی یاد نمیکنند.»
در اینجا نیز معنای لغوی این کلمه خاص آورده شده است:
خ-د-ع = به معنای پنهان کردن/مخفی کردن، دو برابر کردن یا تا کردن، فریب دادن یا زیرکانه عمل کردن، تظاهر کردن، وارد شدن، تغییر حالت/شرایط، خودداری کردن یا امتناع کردن، رها کردن، کم تقاضا بودن، از مسیر درست منحرف شدن، مقاومت کردن/سرسخت بودن/ناسازگاری، روی گرداندن و با تکبر رفتار کردن.
💢برای اینکه هیچ شکی باقی نماند که این کلمه به معنای فریبکاری الله است، توجه کنید که این اصطلاح در آیات زیر چگونه استفاده شده است:
8️⃣{يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ} (بقره،آیه ۹)؛ «آنان [منافقان] میخواهند الله و مؤمنان را فریب دهند، ولی تنها خود را فریب میدهند و نمیفهمند.»
9️⃣{وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ ۚ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ} (انفال آیه ۶۲)؛ «و اگر بخواهند تو را فریب دهند، پس الله برای تو کافی است. اوست که تو را با یاری خود و مؤمنان تقویت میکند.»
💢آیا شکی وجود دارد که کافران از فریب استفاده میکردند تا محمد و همراهانش را فریب دهند؟ همانطور که هیچ شکی نیست که الله نیز از فریب استفاده میکند تا آنان را فریب دهد!
@islie
#بخش_دوم
💢قرآن از کلمه دیگری به نام «کَید» استفاده میکند تا نشان دهد که الله یک دروغگو و نیرنگباز است که از استفاده از حیله و فریب ابایی ندارد. به عنوان مثال:
1️⃣{وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ * وَأُمْلِي لَهُمْ ۚ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ} (اعراف آیه ۱۸۲و ۱۸۳)؛ «و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، به تدریج آنان را از جایی که نمیدانند به سوی عذاب میکشانیم * و به آنان مهلت میدهم، زیرا نیرنگ من استوار است.»
2️⃣*{وَأُمْلِي لَهُمْ ۚ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ} (قلم ۶۸:۴۵)؛ «و به آنان مهلت میدهم، زیرا نیرنگ من استوار است.»
لغتنامهها تعاریف زیر را برای این کلمه ارائه میدهند:
کاف-یا-دال = به معنای قصد کردن، نزدیک بودن به انجام کاری، آرزو کردن، طراحی کردن، نقشه کشیدن، کار کردن بر روی چیزی، انجام کاری به صورت پنهانی، فریب دادن/حیله کردن/دور زدن، وسیلهای برای فرار/گریز، استفراغ کردن، آتش افروختن، قاعدگی داشتن، جان دادن.
💢قرآن نمونههای زیادی ارائه میدهد که جنبه منفی و طبیعت این اصطلاح را نشان میدهد، به عنوان مثال کسانی که از کَید استفاده میکنند، قصد انجام کاری شریرانه را دارند که منجر به مجازات آنان برای استفاده از چنین نقشههای شیطانی میشود:
3️⃣أَلَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِهَا ۖ أَمْ لَهُمْ أَيْدٍ يَبْطِشُونَ بِهَا ۖ أَمْ لَهُمْ أَعْيُنٌ يُبْصِرُونَ بِهَا ۖ أَمْ لَهُمْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا ۗ قُلِ ادْعُوا شُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ كِيدُونِ فَلَا تُنْظِرُونِ} (اعراف آیه ۱۹۵)؛ «آیا برای آنان پاهایی است که با آن راه میروند، یا دستهایی که با آن میگیرند، یا چشمانی که با آن میبینند، یا گوشهایی که با آن میشنوند؟ بگو: شریکان خود را بخوانید، سپس بر من نیرنگ بزنید و به من مهلت ندهید
ندهید] تا برای شما ثابت شود که هیچ کاری در هیچ زمینه ای از غیر خدا بر نمی آید.]
4️⃣{فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا ۚ قَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَىٰ} (طه آیه ۶۴)؛ «پس نیرنگ خود را گرد آورید، سپس به صفآرایی بیایید. امروز هر کس برتری یابد، رستگار شده است.»
5️⃣{يَوْمَ لَا يُغْنِي عَنْهُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئًا وَلَا هُمْ يُنْصَرُونَ} (طور آیه ۴۶)؛ «روزی که نیرنگ آنان هیچ سودی به حالشان نخواهد داشت و یاری نخواهند شد.»
الله حتی به سطح فریبکاران و دروغگویان تنزل میکند و مانند آنان از حیله استفاده میکند:
6️⃣{إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْدًا * وَأَكِيدُ كَيْدًا} (طارق آیات ۱۵،۱۶)؛ «آنان نیرنگی میچینند * و من [نیز] نیرنگی میچینم.»
💢این آیات نشان میدهند که قرآن الله را به عنوان موجودی توصیف میکند که از فریب و نیرنگ برای رسیدن به اهداف خود استفاده میکند، حتی اگر این به معنای تقلید از روشهای شریرانه مخالفانش باشد
بله، داستان بیشتر از این هم ادامه دارد. قرآن از کلمه دیگری به نام «خِداع» یا «خَدَع» برای توصیف فریبکاری الله استفاده میکند. به عنوان مثال:
7️⃣{إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ ۖ وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا كُسَالَىٰ يُرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا} (نساء آیه ۱۴۲)؛ «به راستی منافقان میخواهند الله را فریب دهند، ولی اوست که آنان را فریب میدهد. و هنگامی که به نماز میایستند، با تنبلی میایستند و برای نمایش به مردم نماز میخوانند و الله را جز اندکی یاد نمیکنند.»
در اینجا نیز معنای لغوی این کلمه خاص آورده شده است:
خ-د-ع = به معنای پنهان کردن/مخفی کردن، دو برابر کردن یا تا کردن، فریب دادن یا زیرکانه عمل کردن، تظاهر کردن، وارد شدن، تغییر حالت/شرایط، خودداری کردن یا امتناع کردن، رها کردن، کم تقاضا بودن، از مسیر درست منحرف شدن، مقاومت کردن/سرسخت بودن/ناسازگاری، روی گرداندن و با تکبر رفتار کردن.
💢برای اینکه هیچ شکی باقی نماند که این کلمه به معنای فریبکاری الله است، توجه کنید که این اصطلاح در آیات زیر چگونه استفاده شده است:
8️⃣{يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ} (بقره،آیه ۹)؛ «آنان [منافقان] میخواهند الله و مؤمنان را فریب دهند، ولی تنها خود را فریب میدهند و نمیفهمند.»
9️⃣{وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ ۚ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ} (انفال آیه ۶۲)؛ «و اگر بخواهند تو را فریب دهند، پس الله برای تو کافی است. اوست که تو را با یاری خود و مؤمنان تقویت میکند.»
💢آیا شکی وجود دارد که کافران از فریب استفاده میکردند تا محمد و همراهانش را فریب دهند؟ همانطور که هیچ شکی نیست که الله نیز از فریب استفاده میکند تا آنان را فریب دهد!
@islie
👍65❤6👎3
دروغها و خرافات اسلام
🔘اسلام، دین خشونت و ترور. #بخش_اول 💢پس از ترور سلوان مومیکا، موضوع خشونت در اسلام بار دیگر به بحثهای شدید و مناظرههای داغ تبدیل شده است. ما بر این باوریم که اگرچه عوامل مختلف سیاسی، اجتماعی-اقتصادی و فرهنگی به طور قابل توجهی به افزایش خشونت و تروریسم…
🔘اسلام، دین خشونت و ترور.
#بخش_دوم
(انفال آیه ۶۵)
«ای پیامبر، مؤمنان را به جنگ برانگیز. اگر بیست نفر صبور و استوار باشند، بر دویست نفر پیروز میشوند. و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از کافران پیروز میشوند...»
(توبه آیه ۵)
«... با مشرکان بجنگید و آنها را هر کجا یافتید، بکشید و به محاصره بگیرید...»
(توبه آیه۱۴)
«با آنها بجنگید، خداوند آنها را به دست شما مجازات میکند...»
(توبه آیه ۲۹)
«با کسانی که به خدا و روز قیامت ایمان ندارند و آنچه را خدا و پیامبرش حرام کردهاند، حرام نمیدانند و به دین حق گردن نمینهند، بجنگید تا با خضوع جزیه بپردازند.»
(محمد آیه ۴)
«هنگامی که با کافران روبرو میشوید، گردنهای آنها را بزنید... و اگر خدا میخواست، خودش از آنها انتقام میگرفت، اما میخواهد شما را با یکدیگر بیازماید...»
(صف آیه ۴)
«خداوند کسانی را که در راه او صفبسته میجنگند، دوست دارد، گویی آنها بنایی محکم هستند.»
💢خواندن ساده این آیات قرآنی نشان میدهد که چرا بسیاری از مسلمانان ممکن است احساس نفرت و دشمنی نسبت به یهودیان، مسیحیان و دیگر غیرمسلمانان داشته باشند.
و نمیتوان تأثیر این آیات را بر یک مسلمان متدین که میخواهد اراده خدا را در قرآن بیابد و اطاعت کند، نادیده گرفت.
پیش از آنکه به نمونههای دیگری از اقدامات و گفتههای پیامبر اسلام بپردازیم، باید به دو مسئلهای که برخی مسلمانان در اینجا مطرح میکنند، پاسخ دهیم.
💢بسیاری ادعا کردهاند که آیات قرآنی که از جنگ حمایت میکنند، مربوط به شرایط خاص تاریخی در آغاز اسلام بودهاند. آنها استدلال میکنند که از آنجا که پیامبر اسلام در مکه تحت آزار و اذیت قرار گرفت، در ده سال آخر زندگی خود در مدینه برای حمایت از جنبش نوپای اسلام، اقدامات نظامی انجام داد.
مشکل این استدلال این است که در خود قرآن هیچجا این دستورات به جنگ محدود به زمان یا گروه خاصی نشدهاند.
برخلاف دستورات الهی در کتاب یوشع در عهد عتیق که مختص به زمان، مکان و گروه خاصی بودند، مسلمانان ارتدوکس معتقدند که دستورات قرآنی جهانی هستند و بنابراین برای همه زمانها و مکانها قابل اجرا هستند.
💢اعتراض دوم این است که اسلام دین صلح است و جنگ در اسلام تنها برای دفاع از خود است.
جمال بداوی، یک مدافع مشهور اسلام، ادعا میکند: «جهاد مسلحانه تنها تحت دو شرایط مجاز است: یکی دفاع از خود، و دیگری مبارزه با ستم.» (نقل شده در دیانا اِک، «یک آمریکای جدید مذهبی»، هارپر سان فرانسیسکو، ۲۰۰۱، ص ۲۳۸).
اگرچه بداوی در توصیف شرایط جهاد مسلحانه در اسلام دقیق است، اما نمیگوید که تعاریف «دفاع از خود» و «مبارزه با ستم» بسیار گستردهتر از آن چیزی است که معمولاً درک میشود. بسیاری از مسلمانان معتقدند که اگر رهبران یک کشور حکومت اسلام را نپذیرند، آنها «ستمگر» هستند و بنابراین هدف مشروع جنگ هستند. بسیاری از مسلمانان استدلال میکنند که آمریکا با صدور ارزشهای هالیوودی خود به سراسر جهان، یک متجاوز فرهنگی است و بنابراین هر مبارزهای علیه آمریکاییها در دفاع از خود انجام میشود.
بنابراین، هیچ پایانی برای تعریف «دفاع از خود» و «ستم» توسط گروههای مسلمان وجود ندارد و آنها میتوانند توجیه اسلامی برای خشونت بیابند.
💢اکنون به چند نمونه از اقدامات و گفتههای پیامبر اسلام میپردازیم تا ببینیم آیا مسلمانان میتوانند مشروعیتی برای استفاده از خشونت در جهان معاصر بیابند.
ما به خواننده یادآوری میکنیم که تنها از معتبرترین و قدیمیترین منابع اسلامی برای اثبات ادعای خود استفاده میکنیم.
قدیمیترین زندگینامه پیامبر اسلام توسط ابن اسحاق در قرن دوم هجری نوشته شده و بعدها توسط ابن هشام در قرن سوم ویرایش شده است. این اثر تحت عنوان «زندگی محمد» توسط آ. گیوم به انگلیسی ترجمه و توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد در سال ۱۹۵۵ منتشر شده است.
در زیر برخی از گفتهها و اقدامات پیامبر اسلام و همراهان نزدیک او که در این زندگینامه آمده است، آورده شدهاند.
در قانون اساسی مدینه که پیامبر هنگام هجرت از مکه در سال ۶۲۲ نوشت، آمده است: «هیچ مؤمنی نباید مؤمن دیگری را به خاطر یک کافر بکشد، و نباید به کافری علیه مؤمن کمک کند... مؤمنان دوستان یکدیگرند و از غیر خود دوری میکنند... مؤمنان باید خون یکدیگر را که در راه خدا ریخته شده است، انتقام بگیرند.» (ص ۲۳۲).
@islie
#بخش_دوم
(انفال آیه ۶۵)
«ای پیامبر، مؤمنان را به جنگ برانگیز. اگر بیست نفر صبور و استوار باشند، بر دویست نفر پیروز میشوند. و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از کافران پیروز میشوند...»
(توبه آیه ۵)
«... با مشرکان بجنگید و آنها را هر کجا یافتید، بکشید و به محاصره بگیرید...»
(توبه آیه۱۴)
«با آنها بجنگید، خداوند آنها را به دست شما مجازات میکند...»
(توبه آیه ۲۹)
«با کسانی که به خدا و روز قیامت ایمان ندارند و آنچه را خدا و پیامبرش حرام کردهاند، حرام نمیدانند و به دین حق گردن نمینهند، بجنگید تا با خضوع جزیه بپردازند.»
(محمد آیه ۴)
«هنگامی که با کافران روبرو میشوید، گردنهای آنها را بزنید... و اگر خدا میخواست، خودش از آنها انتقام میگرفت، اما میخواهد شما را با یکدیگر بیازماید...»
(صف آیه ۴)
«خداوند کسانی را که در راه او صفبسته میجنگند، دوست دارد، گویی آنها بنایی محکم هستند.»
💢خواندن ساده این آیات قرآنی نشان میدهد که چرا بسیاری از مسلمانان ممکن است احساس نفرت و دشمنی نسبت به یهودیان، مسیحیان و دیگر غیرمسلمانان داشته باشند.
و نمیتوان تأثیر این آیات را بر یک مسلمان متدین که میخواهد اراده خدا را در قرآن بیابد و اطاعت کند، نادیده گرفت.
پیش از آنکه به نمونههای دیگری از اقدامات و گفتههای پیامبر اسلام بپردازیم، باید به دو مسئلهای که برخی مسلمانان در اینجا مطرح میکنند، پاسخ دهیم.
💢بسیاری ادعا کردهاند که آیات قرآنی که از جنگ حمایت میکنند، مربوط به شرایط خاص تاریخی در آغاز اسلام بودهاند. آنها استدلال میکنند که از آنجا که پیامبر اسلام در مکه تحت آزار و اذیت قرار گرفت، در ده سال آخر زندگی خود در مدینه برای حمایت از جنبش نوپای اسلام، اقدامات نظامی انجام داد.
مشکل این استدلال این است که در خود قرآن هیچجا این دستورات به جنگ محدود به زمان یا گروه خاصی نشدهاند.
برخلاف دستورات الهی در کتاب یوشع در عهد عتیق که مختص به زمان، مکان و گروه خاصی بودند، مسلمانان ارتدوکس معتقدند که دستورات قرآنی جهانی هستند و بنابراین برای همه زمانها و مکانها قابل اجرا هستند.
💢اعتراض دوم این است که اسلام دین صلح است و جنگ در اسلام تنها برای دفاع از خود است.
جمال بداوی، یک مدافع مشهور اسلام، ادعا میکند: «جهاد مسلحانه تنها تحت دو شرایط مجاز است: یکی دفاع از خود، و دیگری مبارزه با ستم.» (نقل شده در دیانا اِک، «یک آمریکای جدید مذهبی»، هارپر سان فرانسیسکو، ۲۰۰۱، ص ۲۳۸).
اگرچه بداوی در توصیف شرایط جهاد مسلحانه در اسلام دقیق است، اما نمیگوید که تعاریف «دفاع از خود» و «مبارزه با ستم» بسیار گستردهتر از آن چیزی است که معمولاً درک میشود. بسیاری از مسلمانان معتقدند که اگر رهبران یک کشور حکومت اسلام را نپذیرند، آنها «ستمگر» هستند و بنابراین هدف مشروع جنگ هستند. بسیاری از مسلمانان استدلال میکنند که آمریکا با صدور ارزشهای هالیوودی خود به سراسر جهان، یک متجاوز فرهنگی است و بنابراین هر مبارزهای علیه آمریکاییها در دفاع از خود انجام میشود.
بنابراین، هیچ پایانی برای تعریف «دفاع از خود» و «ستم» توسط گروههای مسلمان وجود ندارد و آنها میتوانند توجیه اسلامی برای خشونت بیابند.
💢اکنون به چند نمونه از اقدامات و گفتههای پیامبر اسلام میپردازیم تا ببینیم آیا مسلمانان میتوانند مشروعیتی برای استفاده از خشونت در جهان معاصر بیابند.
ما به خواننده یادآوری میکنیم که تنها از معتبرترین و قدیمیترین منابع اسلامی برای اثبات ادعای خود استفاده میکنیم.
قدیمیترین زندگینامه پیامبر اسلام توسط ابن اسحاق در قرن دوم هجری نوشته شده و بعدها توسط ابن هشام در قرن سوم ویرایش شده است. این اثر تحت عنوان «زندگی محمد» توسط آ. گیوم به انگلیسی ترجمه و توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد در سال ۱۹۵۵ منتشر شده است.
در زیر برخی از گفتهها و اقدامات پیامبر اسلام و همراهان نزدیک او که در این زندگینامه آمده است، آورده شدهاند.
در قانون اساسی مدینه که پیامبر هنگام هجرت از مکه در سال ۶۲۲ نوشت، آمده است: «هیچ مؤمنی نباید مؤمن دیگری را به خاطر یک کافر بکشد، و نباید به کافری علیه مؤمن کمک کند... مؤمنان دوستان یکدیگرند و از غیر خود دوری میکنند... مؤمنان باید خون یکدیگر را که در راه خدا ریخته شده است، انتقام بگیرند.» (ص ۲۳۲).
@islie
👍46❤27👎7
دروغها و خرافات اسلام
🔘«محمد و زنان اسیر» #بخش_اول محمد و پیروانش در جنگهای متعددی شرکت کردند، برخی تهاجمی و برخی دفاعی. پس از پیروزی، مسلمانان اسیرانی را بهعنوان غنایم جنگی میگرفتند. محمد معمولاً این اسرا، اعم از مرد و زن، را بهعنوان برده بین سربازانش تقسیم میکرد. اسلام…
🔘ادامه….
#بخش_دوم
تصمیم گرفتیم با الازل با آنها رابطه داشته باشیم. از پیامبر پرسیدیم و او گفت: مهم نیست اگر این کار را نکنید، زیرا هر نفسی که تا قیامت مقدر شده، به وجود خواهد آمد.»
💢از صحیح مسلم - جلد 2، شماره 3432:
ابوسعید خدری نقل کرد که در جنگ حنین، پیامبر ارتشی به اوطاس فرستاد. پس از پیروزی، یاران پیامبر از رابطه با زنان اسیر به دلیل شوهردار بودنشان خودداری کردند. سپس آیهای نازل شد: «زنان شوهردار جز آنهایی که دست راست شما مالک آنهاست برای شما حرام هستند» (قرآن 4:24).
از سنن ابوداود - جلد 2، شماره 2150:
ابوسعید خدری گفت: در جنگ حنین، پیامبر ارتشی به اوطاس فرستاد. پس از پیروزی، برخی یاران از رابطه با زنان اسیر به دلیل شوهردار بودنشان امتناع کردند. سپس آیه 4:24 نازل شد که آنها را برایشان حلال کرد پس از پایان دوره عده.
💢از سنن ابوداود - جلد 2، شماره 2167:
محریرز نقل کرد که از ابوسعید درباره الازل پرسیدم. او گفت: در جنگ بنیالمصطلق، زنان عربی را اسیر کردیم. از دوری همسرانمان رنج میبردیم و میخواستیم باج بگیریم. تصمیم گرفتیم با الازل با آنها رابطه داشته باشیم. از پیامبر پرسیدیم و او گفت: «مهم نیست اگر این کار را نکنید، زیرا هر نفسی که تا قیامت مقدر شده، به وجود خواهد آمد.»
تحلیل احادیث
این احادیث نشان میدهند:
1. مردان مسلمان پس از جنگ، زنان اسیر را بین خود تقسیم میکردند.
2. آنها به دلیل دوری از همسرانشان، تمایل به رابطه با این زنان داشتند.
3. از پیامبر درباره الازل پرسیدند تا زنان را باردار نکنند و بتوانند آنها را بفروشند.
4. ازدواج با این زنان لازم نبود و هدفشان فروش آنها بود.
5. علی پیش از تقسیم خمس با کنیزی رابطه داشت و محمد این را تأیید کرد
مردان مسلمان میتوانستند پس از یک دوره عده، با کنیزان خود رابطه داشته باشند، حتی اگر شوهردار بودند. ازدواج یا رضایت کنیز لازم نبود، زیرا کنیز «مال» صاحبش بود.
شواهد از سیره
سیره ابن اسحاق (ص 490 و 493) جنگ بنیالمصطلق و (ص 574-576) جنگ اوطاس را تأیید میکند.
ابن سعد (ص 187-188) گزارش میدهد که در اوطاس 6000 اسیر گرفته شد.
مردان مسلمان پس از جنگ، زنان اسیر را بهعنوان غنیمت میگرفتند.
آنها به دلیل دوری از همسرانشان، تمایل به رابطه با این زنان داشتند.
برای جلوگیری از بارداری (و امکان فروش زنان)، از الازل استفاده میکردند.
ازدواج لازم نبود و زنان بهعنوان «مال» محسوب میشدند.
حتی اگر شوهران زنان اسیر زنده بودند، رابطه با آنها مجاز بود و ازدواجشان بهطور خودکار باطل میشد.
و همچنین رضایت زنان اسیر اهمیتی نداشت.
@islie
#بخش_دوم
تصمیم گرفتیم با الازل با آنها رابطه داشته باشیم. از پیامبر پرسیدیم و او گفت: مهم نیست اگر این کار را نکنید، زیرا هر نفسی که تا قیامت مقدر شده، به وجود خواهد آمد.»
💢از صحیح مسلم - جلد 2، شماره 3432:
ابوسعید خدری نقل کرد که در جنگ حنین، پیامبر ارتشی به اوطاس فرستاد. پس از پیروزی، یاران پیامبر از رابطه با زنان اسیر به دلیل شوهردار بودنشان خودداری کردند. سپس آیهای نازل شد: «زنان شوهردار جز آنهایی که دست راست شما مالک آنهاست برای شما حرام هستند» (قرآن 4:24).
از سنن ابوداود - جلد 2، شماره 2150:
ابوسعید خدری گفت: در جنگ حنین، پیامبر ارتشی به اوطاس فرستاد. پس از پیروزی، برخی یاران از رابطه با زنان اسیر به دلیل شوهردار بودنشان امتناع کردند. سپس آیه 4:24 نازل شد که آنها را برایشان حلال کرد پس از پایان دوره عده.
💢از سنن ابوداود - جلد 2، شماره 2167:
محریرز نقل کرد که از ابوسعید درباره الازل پرسیدم. او گفت: در جنگ بنیالمصطلق، زنان عربی را اسیر کردیم. از دوری همسرانمان رنج میبردیم و میخواستیم باج بگیریم. تصمیم گرفتیم با الازل با آنها رابطه داشته باشیم. از پیامبر پرسیدیم و او گفت: «مهم نیست اگر این کار را نکنید، زیرا هر نفسی که تا قیامت مقدر شده، به وجود خواهد آمد.»
تحلیل احادیث
این احادیث نشان میدهند:
1. مردان مسلمان پس از جنگ، زنان اسیر را بین خود تقسیم میکردند.
2. آنها به دلیل دوری از همسرانشان، تمایل به رابطه با این زنان داشتند.
3. از پیامبر درباره الازل پرسیدند تا زنان را باردار نکنند و بتوانند آنها را بفروشند.
4. ازدواج با این زنان لازم نبود و هدفشان فروش آنها بود.
5. علی پیش از تقسیم خمس با کنیزی رابطه داشت و محمد این را تأیید کرد
مردان مسلمان میتوانستند پس از یک دوره عده، با کنیزان خود رابطه داشته باشند، حتی اگر شوهردار بودند. ازدواج یا رضایت کنیز لازم نبود، زیرا کنیز «مال» صاحبش بود.
شواهد از سیره
سیره ابن اسحاق (ص 490 و 493) جنگ بنیالمصطلق و (ص 574-576) جنگ اوطاس را تأیید میکند.
ابن سعد (ص 187-188) گزارش میدهد که در اوطاس 6000 اسیر گرفته شد.
مردان مسلمان پس از جنگ، زنان اسیر را بهعنوان غنیمت میگرفتند.
آنها به دلیل دوری از همسرانشان، تمایل به رابطه با این زنان داشتند.
برای جلوگیری از بارداری (و امکان فروش زنان)، از الازل استفاده میکردند.
ازدواج لازم نبود و زنان بهعنوان «مال» محسوب میشدند.
حتی اگر شوهران زنان اسیر زنده بودند، رابطه با آنها مجاز بود و ازدواجشان بهطور خودکار باطل میشد.
و همچنین رضایت زنان اسیر اهمیتی نداشت.
@islie
❤20👍6😍2
دروغها و خرافات اسلام
💢آیا محمد طبق اسلام گناهکار بود؟ #بخش_اول 🔘در سکوت شب، دور از هیاهوی جمعیت و تنها با افکار قلبش، مردی دعا میکند و حقیقتی را که در عمق روحش میداند، اعتراف میکند: «ای خدا، در پیشگاه تو همه گناهانم را اقرار و اعتراف میکنم، لطفاً آنها را ببخش، زیرا هیچکس…
🔘قرآن محمد را بهعنوان گناهکار معرفی میکند
#بخش_دوم
ب) شواهد قرآنی مبنی بر گناهکار بودن محمد
💢سوره غافر، آیه ۵۵
«پس صبر کن؛ وعده خدا قطعاً راست است. برای گناهانت طلب آمرزش کن و شامگاه و بامداد ستایش پروردگارت را بهجا آور.»
💢سوره فتح، آیه ۲
«… تا خداوند گناهان گذشته و آیندهات را ببخشد و نعمتش را بر تو کامل کند…»
💢سوره محمد، آیه ۱۹ قرآن
«بدان که هیچ معبودی جز خدا نیست. از او بخواه گناهانت و گناهان مؤمنان، مردان و زنان را ببخشد. خدا مکانهای پرهیاهو و استراحتگاههای شما را میداند.»
بهوضوح قرآن محمد را گناهکار معرفی میکند. این کلمه قطعاً به محمد اطلاق شده است. از آنجا که برخی از مسلمانان استدلال میکنند که محمد گناهکار نبود، آنها مجبورند کلمه قرآنی «ذنب» را بازتفسیر کنند. پس معنای واقعی این کلمه ذنب در زمینه قرآن چیست؟ آیا گناه است، به معنای چیزی که الله قضاوت خواهد کرد، یا خطا است به معنای چیزی بسیار جزئی که بهراحتی توسط خدا قابل بخشش است؟ برای درک زمینه این کلمه، باید اجازه دهیم خود قرآن آن را تفسیر کند.
حدود ۳۹ مورد استفاده از این کلمه را در قرآن یافتم. در برخی موارد بدون ارجاع استفاده شده است، مثلاً درسوره آلعمران، آیه ۳۱:
«بگو: اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید. خدا شما را دوست خواهد داشت و گناهانتان را خواهد بخشید…» هیچ ارجاعی به اینکه این «گناهان» شامل چه چیزهایی بودند نداریم.
با این حال، ذنب در موارد بسیاری با ارجاع زمینهای استفاده شده است. همه مسلمانان را تشویق میکنیم که قرآن خود را جستجو کنند تا مثالی از برخورد سبک خداوند با ذنب پیدا کنند. قرآن را مطالعه کنید تا چیزی برخلاف قضاوت سختگیرانهای که الله برای مرتکبان ذنب تعیین کرده است، بیابید. من هیچ موردی نیافتم.
به نظر میرسد که الله به شدت افرادی را که ذنب( گناه)مرتکب میشوند مجازات میکند.
و به یاد داشته باشید، محمد ذنب( گناه) مرتکب شد. به محمد گفته شد که برای ذنب یا گناه خود طلب بخشش کند. و محمد در قرآن آموخت که بخشش ذنب برای ورود به بهشت لازم است.
@islie
#بخش_دوم
ب) شواهد قرآنی مبنی بر گناهکار بودن محمد
💢سوره غافر، آیه ۵۵
«پس صبر کن؛ وعده خدا قطعاً راست است. برای گناهانت طلب آمرزش کن و شامگاه و بامداد ستایش پروردگارت را بهجا آور.»
💢سوره فتح، آیه ۲
«… تا خداوند گناهان گذشته و آیندهات را ببخشد و نعمتش را بر تو کامل کند…»
💢سوره محمد، آیه ۱۹ قرآن
«بدان که هیچ معبودی جز خدا نیست. از او بخواه گناهانت و گناهان مؤمنان، مردان و زنان را ببخشد. خدا مکانهای پرهیاهو و استراحتگاههای شما را میداند.»
بهوضوح قرآن محمد را گناهکار معرفی میکند. این کلمه قطعاً به محمد اطلاق شده است. از آنجا که برخی از مسلمانان استدلال میکنند که محمد گناهکار نبود، آنها مجبورند کلمه قرآنی «ذنب» را بازتفسیر کنند. پس معنای واقعی این کلمه ذنب در زمینه قرآن چیست؟ آیا گناه است، به معنای چیزی که الله قضاوت خواهد کرد، یا خطا است به معنای چیزی بسیار جزئی که بهراحتی توسط خدا قابل بخشش است؟ برای درک زمینه این کلمه، باید اجازه دهیم خود قرآن آن را تفسیر کند.
حدود ۳۹ مورد استفاده از این کلمه را در قرآن یافتم. در برخی موارد بدون ارجاع استفاده شده است، مثلاً درسوره آلعمران، آیه ۳۱:
«بگو: اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید. خدا شما را دوست خواهد داشت و گناهانتان را خواهد بخشید…» هیچ ارجاعی به اینکه این «گناهان» شامل چه چیزهایی بودند نداریم.
با این حال، ذنب در موارد بسیاری با ارجاع زمینهای استفاده شده است. همه مسلمانان را تشویق میکنیم که قرآن خود را جستجو کنند تا مثالی از برخورد سبک خداوند با ذنب پیدا کنند. قرآن را مطالعه کنید تا چیزی برخلاف قضاوت سختگیرانهای که الله برای مرتکبان ذنب تعیین کرده است، بیابید. من هیچ موردی نیافتم.
به نظر میرسد که الله به شدت افرادی را که ذنب( گناه)مرتکب میشوند مجازات میکند.
و به یاد داشته باشید، محمد ذنب( گناه) مرتکب شد. به محمد گفته شد که برای ذنب یا گناه خود طلب بخشش کند. و محمد در قرآن آموخت که بخشش ذنب برای ورود به بهشت لازم است.
@islie
❤43👍16👎2🤣2
🔘تغییر راهبرد محمد از صلح به جنگ – روایت سیره و تفسیر اسلامی
✍️نویسنده:آرش
#بخش_دوم
اما درست پیش از دریافت دستور به جنگ، گروهی از جنگجویان باتجربه از مدینه شمشیرهای خود را برای دفاع و جنگ در راه محمد به او تقدیم کردند.
این رویداد به «بیعت دوم عقبه» معروف است. آنها درک کردند که محمد و اسلام باید برتری یابند و حتی قسم خوردند که برای خاطر محمد با تمام جهان بجنگند.
با تغییر شرایط فیزیکی محمد، الله دستوراتش را متناسب با آن تغییر داد. حالا جنگیدن مجاز و دستور دادهشده بود.
📌 این رویداد نقطه عطفی جدید برای محمد بود. قواعد بازی ۱۸۰ درجه تغییر کرد:
در مکه، او یک «هشداردهنده» صلحجو بود؛
در مدینه، جنگجویی خشن شد.
پیشتر، ریختن خون برای او ممنوع بود؛
حالا به ریختن خون امر شده بود.
پیشتر، معنویت او تحمل تمسخر و آزار بود؛
حالا معنویتش به او میگفت شمشیر را بردارد، غیرمسلمانان را آزار دهد و آنها را به تسلیم در برابر اسلام وادار کند.
💢این تغییر ناگهانی الهیاتی در الهیات اسلامی با عنوان «نسخ» (Abrogation) مجاز است.
این رویداد، بزرگترین نسخ در الهیات اسلامی را نشان میدهد.
بنابراین، «دستور به جنگ» یک پایه الهیاتی و پیشزمینهای روشن برای درک موضع نهایی محمد نسبت به غیرمسلمانان فراهم میکند.
الله دستورات پیشین خود مبنی بر عدم خشونت را نسخ کرد
و به محمد دستور داد که در صورت لزوم از خشونت برای گسترش حاکمیت اسلام استفاده کند.
💢مدتی پس از صدور «دستور به جنگ»، محمد به مدینه هجرت کرد.
او بلافاصله از خشونت برای اعمال قدرت و بهرهبرداری از دیگران استفاده کرد.
او شروع به حمله، کشتار و غارت قبایل غیرمسلمان عرب و کاروانهای تجاری کرد.
📚 منابع تاریخی بسیاری به این حملات اشاره کردهاند:
– تاریخ طبری (جلدهای ۷، ۸ و ۹)
– مغازی واقدی (ترجمه ریزوی فایزر): ۵۰۰ صفحه جزئیات مربوط به قتلها، غارتها، حملات و جنگهای محمد
– احادیث معتبر: صحیح بخاری، مسلم، ابوداوود، ترمذی، ابن ماجه، نسائی
دقت کنید که خشونت محمد ابتدا کوچک بود:
– حملات به کاروانهای تجاری بیدفاع
– ترورها
– حملات به قبایل کوچک عرب بتپرست
اما در ادامه تبدیل شد به:
– اخراج
– بردگی گسترده
– قتلعام صدها اسیر
در نهایت، محمد ارتشهایی چند هزار نفره برای جنگ با غیرمسلمانان فرستاد
و این به تسلیم کامل مناطق و قبایل از طریق زور یا ارعاب منجر شد.
ادامه دارد……..
@islie
✍️نویسنده:آرش
#بخش_دوم
الله به محمد دستور داده بود که خشونت به خرج ندهد (سوره یونس، آیه ۹۹).
اما درست پیش از دریافت دستور به جنگ، گروهی از جنگجویان باتجربه از مدینه شمشیرهای خود را برای دفاع و جنگ در راه محمد به او تقدیم کردند.
این رویداد به «بیعت دوم عقبه» معروف است. آنها درک کردند که محمد و اسلام باید برتری یابند و حتی قسم خوردند که برای خاطر محمد با تمام جهان بجنگند.
با تغییر شرایط فیزیکی محمد، الله دستوراتش را متناسب با آن تغییر داد. حالا جنگیدن مجاز و دستور دادهشده بود.
📌 این رویداد نقطه عطفی جدید برای محمد بود. قواعد بازی ۱۸۰ درجه تغییر کرد:
در مکه، او یک «هشداردهنده» صلحجو بود؛
در مدینه، جنگجویی خشن شد.
پیشتر، ریختن خون برای او ممنوع بود؛
حالا به ریختن خون امر شده بود.
پیشتر، معنویت او تحمل تمسخر و آزار بود؛
حالا معنویتش به او میگفت شمشیر را بردارد، غیرمسلمانان را آزار دهد و آنها را به تسلیم در برابر اسلام وادار کند.
📚
سیره ابن هشام زمینه و پیشزمینه این دستور را ارائه میدهد:
محمد تا پیش از بیعت دوم عقبه اجازه جنگیدن یا ریختن خون نداشت.
او تنها مأمور بود که مردم را به سوی خدا دعوت کند، توهینها را تحمل کند و جاهلان را ببخشد…
هنگامی که آنها در جایگاه برتری قرار گیرند، نماز را اقامه میکنند، زکات میدهند، به نیکی امر میکنند و از زشتی نهی میکنند، یعنی محمد و یارانش، همه آنها.
سپس الله به او وحی کرد:
«با آنها بجنگید تا دیگر فتنهای نباشد»
یعنی تا هیچ مؤمنی از دین خود گمراه نشود.
«و دین از آنِ خدا باشد»
یعنی تا تنها الله پرستیده شود.
محمد به اندازه کافی باهوش بود که بداند وقتی از نظر نظامی ضعیف است، نمیتواند اسلام را به زور بر مردم تحمیل کند.
اما بعدها، اگر به اندازه کافی قوی شد،
باید
اسلام را بر دیگران تحمیل میکرد.
این اصل امروز نیز در جهان اسلام دیده میشود.
💢این تغییر ناگهانی الهیاتی در الهیات اسلامی با عنوان «نسخ» (Abrogation) مجاز است.
این رویداد، بزرگترین نسخ در الهیات اسلامی را نشان میدهد.
بنابراین، «دستور به جنگ» یک پایه الهیاتی و پیشزمینهای روشن برای درک موضع نهایی محمد نسبت به غیرمسلمانان فراهم میکند.
الله دستورات پیشین خود مبنی بر عدم خشونت را نسخ کرد
و به محمد دستور داد که در صورت لزوم از خشونت برای گسترش حاکمیت اسلام استفاده کند.
📘
تفسیر ابن کثیر
، عالم برجسته اسلامی، درباره استفاده از خشونت برای گسترش قلمرو اسلام توضیح میدهد:
سپس الله به مسلمانان دستور میدهد که کافران را بکشند تا دیگر فتنهای نباشد.
به گفته ابن عباس و دیگران، «فتنه» به معنای شرک است.
«و دین برای الله باشد»
یعنی دین الله باید بر دیگر ادیان برتری یابد و آنها را تحتالشعاع قرار دهد.
💢در صحیحین نقل شده که محمد گفت:
«به من امر شده که با مردم بجنگم تا بگویند: هیچکس جز الله شایسته پرستش نیست، و هرکس این را بگوید، جان و مالش از من در امان است، مگر در مواردی که قانون را نقض کند، و حساب او با الله است.»
💢محمد درباره این دستور به جنگ اظهار داشت:
«محمد گفت: به من امر شده که با مردم بجنگم تا بگویند: هیچکس جز الله شایسته پرستش نیست.
و اگر این را گفتند، مانند ما نماز بخوانند، به سوی قبله ما رو کنند و مانند ما ذبح کنند،
آنگاه خون و مالشان برای ما مقدس است و جز در موارد قانونی در امورشان دخالت نمیکنیم و حسابشان با الله است.»
💢مدتی پس از صدور «دستور به جنگ»، محمد به مدینه هجرت کرد.
او بلافاصله از خشونت برای اعمال قدرت و بهرهبرداری از دیگران استفاده کرد.
او شروع به حمله، کشتار و غارت قبایل غیرمسلمان عرب و کاروانهای تجاری کرد.
📚 منابع تاریخی بسیاری به این حملات اشاره کردهاند:
– تاریخ طبری (جلدهای ۷، ۸ و ۹)
– مغازی واقدی (ترجمه ریزوی فایزر): ۵۰۰ صفحه جزئیات مربوط به قتلها، غارتها، حملات و جنگهای محمد
– احادیث معتبر: صحیح بخاری، مسلم، ابوداوود، ترمذی، ابن ماجه، نسائی
دقت کنید که خشونت محمد ابتدا کوچک بود:
– حملات به کاروانهای تجاری بیدفاع
– ترورها
– حملات به قبایل کوچک عرب بتپرست
اما در ادامه تبدیل شد به:
– اخراج
– بردگی گسترده
– قتلعام صدها اسیر
در نهایت، محمد ارتشهایی چند هزار نفره برای جنگ با غیرمسلمانان فرستاد
و این به تسلیم کامل مناطق و قبایل از طریق زور یا ارعاب منجر شد.
ادامه دارد……..
@islie
👍29❤9
🔘خلیفه:ظهور،افول و سقوط
فصل اول
#بخش_دوم
مرگ محمد و انتخاب ابوبکر
✍️نویسنده:آرش
▪️ادامه مطلب پیشین…
هر دو فریاد زدند:نه،تو که به دستور پیامبر نماز را رهبری کردی،رهبر مایی. دستت را دراز کن.ابوبکر دستش را دراز کرد و آنها طبق رسم عرب دست بر دست او زدند تا بیعت کنند.دیگران هم قصد پیروی داشتندکه حباب به یکی از خزرج که میخواست بیعت کند، گفت:میخواهی گلوی خویشاوندت راببری؟او پاسخ داد:نه،فقط حق را به صاحبش میدهم.در این میان، قبیله اوس که از خزرج و سعد حسادت میکردند،گفتند:اگر سعد انتخاب شود، حاکمیت همیشه با خزرج خواهد بود. بیایید ابوبکر را انتخاب کنیم.
گروهگروه پیش آمدند وبا ابوبکر بیعت کردند تا جایی که جز سعد،که هنوز در گوشه دراز کشیده بود،کسی باقی نماند.
💢انتخاب ابوبکر بهعنوان خلیفه
با بیعت مردان مدینه،پذیرش ابوبکر از سوی مهاجران مکه قطعی بود.او نهتنها از میان آنها بود،بلکه پیامبر با تعیین او برای رهبری نماز،عملاً او را بهعنوان جانشین معرفی کرده بود. بدین ترتیب،ابوبکر بهعنوان خلیفه، جانشین محمد،مورد تکریم قرار گرفت.
💢تدفین محمد
شب در آمادهسازی پیکر برای خاکسپاری گذشت.بدن شسته شد، کفن شد و قبر در اتاق عایشه،جایی که محمد در آن درگذشته بود، کنده شد. فردا، مردم مدینه، زن و مرد و کودک،برای آخرین وداع با محمد به اتاق آمدند و سپس پیکر با احترام به خاک سپرده شد.
💢سخنرانی افتتاحیه ابوبکر
پس از تدفین،در حالی که صحن مسجد هنوز پر از سوگواران بود، ابوبکر بر منبر رفت، نشست و بهعنوان خلیفه مورد تأیید جمع قرار گرفت. سپس برخاست و گفت: «ای مردم! اکنون من بر شما حاکمم، هرچند بهترین شما نیستم.اگر خوب عمل کردم، یاریام کنید؛ اگر بد کردم،اصلاحم کنید.از حقیقت پیروی کنید که در آن وفاداری است و از باطل دوری کنید که در آن خیانت است.
ضعیف نزد من مانند قوی تا حقش را بگیرم و قوی نزد من مانند ضعیف است تا اگر خدا بخواهد،آنچه به ناحق گرفته را از او بازستانم.در راه خدا از جهاد دست نکشید؛هرکه دست بکشد، خدا او را خوار میکند.تا وقتی به خدا و پیامبرش اطاعت کنم،از من اطاعت کنید؛ اگر نافرمانی کردم،اطاعت نکنید. حالا برای نماز آماده شوید و خدا بر شما رحم کند!
جمع برای نماز برخاست و ابوبکر برای اولین بار بهعنوان خلیفه جای محمد را پر کرد.
💢تأخیر علی در بیعت
قدرت بدون مانع به ابوبکر منتقل شد. سعد بن عباده، ازاینکه کنار گذاشته شده بود،دلخور بود و کناره گرفت. گفته میشود علی نیز تا پس از مرگ همسرش فاطمه بیعت نکرد.طرفداران علی ادعا میکنند او خود را شایسته خلافت میدانست،اما هیچچیز در زندگی پیشین او یا رفتار پیامبر با او این را تأیید نمیکند.او ناراحتی دیگری داشت:روز پس از مرگ پدرش،فاطمه ادعای سهمی از زمینهای خیبر را مطرح کرد.ابوبکر این ادعا را رد کرد، زیرا معتقد بود این درآمدها،طبق خواسته محمد،برای امور دولتی بود. فاطمه این رد را به دل گرفت و تا پایان عمر کوتاه خود از خلیفه دوری کرد.از این رو، علی تنها پس از مرگ فاطمه با ابوبکر بیعت کرد.
💢فاطمه،مادر حسن و حسین
فاطمه آخرین فرزند بازمانده محمد بود.سه دختر دیگر او،که دوتایشان با عثمان ازدواج کرده بودند،پیشتر درگذشته بودند.خدیجه دو پسر برای او زاده بود،اما هر دو در کودکی در مکه مردند.پسر سوم،تنها پسر دیگر پیامبر، از کنیز ماریه در مدینه به دنیا آمد و در شانزدهماهگی درگذشت.درنتیجه، هیچ فرزندی در خط مردانه از پیامبر باقی نماند، اما دو نوه،حسن و حسین، از فاطمه به جا ماندند که درآن زمان شش یا هفت سال داشتند.
💢میزان تأثیر انتخاب ابوبکر بهعنوان الگو
با مرگ محمد،قدرت الهی اوپایان یافت،اما وظایف پادشاهیاش بهعنوان حاکم اسلام به ارث رسید.طبق سنتهای عرب، رهبر یک قوم،مانند رئیس قبیله، نماینده مردم است و انتخابش تا با بیعت آنها تأیید نشود، معتبر نیست.عمر بعدها گفت انتخاب نامنظم ابوبکر نباید الگو باشد؛ این انتخاب به دلیل اضطرار لحظه خوشبختانه به سود اسلام بود.اگر فرزندی از محمد زنده بود، نتیجه چه میشد، نمیتوان حدس زد، اما انتقال موروثی قدرت با روحیه اعراب بیگانه بود. محمدظاهراً از فکر مرگ خود پرهیز میکرد و برای جانشینی آماده نشده بود.اما با تعیین ابوبکر برای رهبری نماز،بهطور ضمنی او را بهعنوان جانشین معرفی کرد.جز ادعاهای مردان مدینه که بهسرعت فروکش کرد، در انتخاب ابوبکر هیچ تردید یا مقاومتی نبود.ایده حق الهی یا حتی اولویت خاندان محمد،پدیدهای متأخر بود.
💢گروههای مدینه
مردان مدینه،ساکنان بومی شهر بودند که محمد را هنگام فرار از مکه پذیرفته و از او حمایت کرده بودند (لذا انصار یا یاران نامیده میشدند).آنها تقریباً تمام جمعیت بومی مدینه را شامل میشدند،زیرا مخالفان اولیه محمد بهتدریج تسلیم قدرت رو به رشد او شدند.آنها به دو قبیله اوس و خزرج تقسیم میشدند که به یکدیگر حسادت داشتند.
▪️ادامه دارد…
@islie
فصل اول
#بخش_دوم
مرگ محمد و انتخاب ابوبکر
✍️نویسنده:آرش
▪️ادامه مطلب پیشین…
هر دو فریاد زدند:نه،تو که به دستور پیامبر نماز را رهبری کردی،رهبر مایی. دستت را دراز کن.ابوبکر دستش را دراز کرد و آنها طبق رسم عرب دست بر دست او زدند تا بیعت کنند.دیگران هم قصد پیروی داشتندکه حباب به یکی از خزرج که میخواست بیعت کند، گفت:میخواهی گلوی خویشاوندت راببری؟او پاسخ داد:نه،فقط حق را به صاحبش میدهم.در این میان، قبیله اوس که از خزرج و سعد حسادت میکردند،گفتند:اگر سعد انتخاب شود، حاکمیت همیشه با خزرج خواهد بود. بیایید ابوبکر را انتخاب کنیم.
گروهگروه پیش آمدند وبا ابوبکر بیعت کردند تا جایی که جز سعد،که هنوز در گوشه دراز کشیده بود،کسی باقی نماند.
💢انتخاب ابوبکر بهعنوان خلیفه
با بیعت مردان مدینه،پذیرش ابوبکر از سوی مهاجران مکه قطعی بود.او نهتنها از میان آنها بود،بلکه پیامبر با تعیین او برای رهبری نماز،عملاً او را بهعنوان جانشین معرفی کرده بود. بدین ترتیب،ابوبکر بهعنوان خلیفه، جانشین محمد،مورد تکریم قرار گرفت.
💢تدفین محمد
شب در آمادهسازی پیکر برای خاکسپاری گذشت.بدن شسته شد، کفن شد و قبر در اتاق عایشه،جایی که محمد در آن درگذشته بود، کنده شد. فردا، مردم مدینه، زن و مرد و کودک،برای آخرین وداع با محمد به اتاق آمدند و سپس پیکر با احترام به خاک سپرده شد.
💢سخنرانی افتتاحیه ابوبکر
پس از تدفین،در حالی که صحن مسجد هنوز پر از سوگواران بود، ابوبکر بر منبر رفت، نشست و بهعنوان خلیفه مورد تأیید جمع قرار گرفت. سپس برخاست و گفت: «ای مردم! اکنون من بر شما حاکمم، هرچند بهترین شما نیستم.اگر خوب عمل کردم، یاریام کنید؛ اگر بد کردم،اصلاحم کنید.از حقیقت پیروی کنید که در آن وفاداری است و از باطل دوری کنید که در آن خیانت است.
ضعیف نزد من مانند قوی تا حقش را بگیرم و قوی نزد من مانند ضعیف است تا اگر خدا بخواهد،آنچه به ناحق گرفته را از او بازستانم.در راه خدا از جهاد دست نکشید؛هرکه دست بکشد، خدا او را خوار میکند.تا وقتی به خدا و پیامبرش اطاعت کنم،از من اطاعت کنید؛ اگر نافرمانی کردم،اطاعت نکنید. حالا برای نماز آماده شوید و خدا بر شما رحم کند!
جمع برای نماز برخاست و ابوبکر برای اولین بار بهعنوان خلیفه جای محمد را پر کرد.
💢تأخیر علی در بیعت
قدرت بدون مانع به ابوبکر منتقل شد. سعد بن عباده، ازاینکه کنار گذاشته شده بود،دلخور بود و کناره گرفت. گفته میشود علی نیز تا پس از مرگ همسرش فاطمه بیعت نکرد.طرفداران علی ادعا میکنند او خود را شایسته خلافت میدانست،اما هیچچیز در زندگی پیشین او یا رفتار پیامبر با او این را تأیید نمیکند.او ناراحتی دیگری داشت:روز پس از مرگ پدرش،فاطمه ادعای سهمی از زمینهای خیبر را مطرح کرد.ابوبکر این ادعا را رد کرد، زیرا معتقد بود این درآمدها،طبق خواسته محمد،برای امور دولتی بود. فاطمه این رد را به دل گرفت و تا پایان عمر کوتاه خود از خلیفه دوری کرد.از این رو، علی تنها پس از مرگ فاطمه با ابوبکر بیعت کرد.
💢فاطمه،مادر حسن و حسین
فاطمه آخرین فرزند بازمانده محمد بود.سه دختر دیگر او،که دوتایشان با عثمان ازدواج کرده بودند،پیشتر درگذشته بودند.خدیجه دو پسر برای او زاده بود،اما هر دو در کودکی در مکه مردند.پسر سوم،تنها پسر دیگر پیامبر، از کنیز ماریه در مدینه به دنیا آمد و در شانزدهماهگی درگذشت.درنتیجه، هیچ فرزندی در خط مردانه از پیامبر باقی نماند، اما دو نوه،حسن و حسین، از فاطمه به جا ماندند که درآن زمان شش یا هفت سال داشتند.
💢میزان تأثیر انتخاب ابوبکر بهعنوان الگو
با مرگ محمد،قدرت الهی اوپایان یافت،اما وظایف پادشاهیاش بهعنوان حاکم اسلام به ارث رسید.طبق سنتهای عرب، رهبر یک قوم،مانند رئیس قبیله، نماینده مردم است و انتخابش تا با بیعت آنها تأیید نشود، معتبر نیست.عمر بعدها گفت انتخاب نامنظم ابوبکر نباید الگو باشد؛ این انتخاب به دلیل اضطرار لحظه خوشبختانه به سود اسلام بود.اگر فرزندی از محمد زنده بود، نتیجه چه میشد، نمیتوان حدس زد، اما انتقال موروثی قدرت با روحیه اعراب بیگانه بود. محمدظاهراً از فکر مرگ خود پرهیز میکرد و برای جانشینی آماده نشده بود.اما با تعیین ابوبکر برای رهبری نماز،بهطور ضمنی او را بهعنوان جانشین معرفی کرد.جز ادعاهای مردان مدینه که بهسرعت فروکش کرد، در انتخاب ابوبکر هیچ تردید یا مقاومتی نبود.ایده حق الهی یا حتی اولویت خاندان محمد،پدیدهای متأخر بود.
💢گروههای مدینه
مردان مدینه،ساکنان بومی شهر بودند که محمد را هنگام فرار از مکه پذیرفته و از او حمایت کرده بودند (لذا انصار یا یاران نامیده میشدند).آنها تقریباً تمام جمعیت بومی مدینه را شامل میشدند،زیرا مخالفان اولیه محمد بهتدریج تسلیم قدرت رو به رشد او شدند.آنها به دو قبیله اوس و خزرج تقسیم میشدند که به یکدیگر حسادت داشتند.
▪️ادامه دارد…
@islie
❤29👍4
🔘خلافت اسلامی :ظهور،افول و سقوط
فصل سوم: تهدید مدینه
#بخش_دوم
۱۱ هجری / ۶۳۲ میلادی
✍️نویسنده:آرش
تأثیر اقدام ابوبکر؛ ماههای چهارم و پنجم هجری، ژوئن-ژوئیه ۶۳۲ میلادی
▪️ادامه فصل سوم
💢دفع حمله
و چنان شد. سه روز نگذشته بود که حملهای غافلگیرانه از ذوالقصة صورت گرفت. پاسگاهها هوشیار بودند و مهاجمان را در جای خود نگه داشتند، در حالی که نیروی اصلی با شتر از مسجد بهسرعت اعزام شد. بادیهنشینان که انتظار چنین استقبال گرمی نداشتند، بهسوی نیروهای ذخیرهی خود گریختند. تعقیب شدند، اما شورشیان با باد کردن مشکهای آب و پرتاب آنها بهسوی شتران مسلمانان، که به این حیله عادت نداشتند، آنها را ترساندند و شترها به مسجد گریختند. کسی کشته یا زخمی نشد، اما شورشیان از این ناکامی جرئت گرفتند. ابوبکر که انتظار حملهی مجدد داشت، همهی مردان قادر به حمل سلاح را فراخواند و شب را به سازماندهی نیروها گذراند. صبح روز بعد، در حالی که هنوز تاریکی بود، خود با گروه کوچکش، با آرایش منظم شامل مرکز و دو بال، به میدان رفت. دشمن در سپیدهدم غافلگیر شد و با طلوع خورشید در حال فرار کامل بود. ابوبکر آنها را با کشتار از ذوالقصة بیرون راند و بخشی از نیروی کوچک خود را بهعنوان پاسگاه آنجا گذاشت و به مدینه بازگشت.
💢تأثیر مثبت پیروزی
این درگیری کوچک بود، اما تأثیرش عظیم. همانطور که شکست میتوانست برای اسلام فاجعهبار یا حتی به سمت نابودی باشد، پیروزی نقطهی عطفی به نفع آن بود. قدرت جانشین محمد در حفاظت از شهر حتی بدون ارتش، در همهجا پیچید. اندکی بعد، روحیهی مسلمانان بالا رفت وقتی دیدند برخی رؤسا زکات را آوردند. قبایلی که این رؤسا نمایندگی میکردند، در مقایسه با تودههای مرتد، اندک بودند، اما نشانهای از روزهای روشنتر بود. اولین کسانی که زکات قانونی خود را به خلیفه تقدیم کردند، هیئتهایی از بنیتمیم و بنیطای بودند. هر یک بهعنوان سفیر به حضور او آورده شدند. ابوبکر گفت: «نه، آنها بیش از این هستند؛ پیامآوران بشارت، مردان راستین و مدافعان ایمان.» و مردم پاسخ دادند: «درست است؛ اکنون وعدههای نیکی که دادی، آشکار میشود.»
💢نجات اسلام به لطف ابوبکر
برخی از مورخین ،نجات اسلام را به خلیفهی سالخورده نسبت میدهد. «با درگذشت محمد» (چنانکه روایت ما میگوید)، «کم مانده بود مؤمنان کاملاً نابود شوند.
در روایت میگوید ،اما خداوند قلب ابوبکر را استوار کرد و ما را در تصمیم به عدم سازش با مرتدان، حتی برای لحظهای، تقویت کرد؛ پاسخی جز این سه کلمه به آنها نداد: تسلیم، تبعید یا شمشیر.»
ایمان سادهی ابوبکر او را برای این وظیفه آماده کرد و او را واداشت تا قانون استادش را بهطور کامل اجرا کند. اگر او نبود، اسلام یا در سازش با قبایل بادیهنشین ذوب میشد یا، به احتمال زیاد، در زایمان خود نابود میگشت.
@islie
فصل سوم: تهدید مدینه
#بخش_دوم
۱۱ هجری / ۶۳۲ میلادی
✍️نویسنده:آرش
تأثیر اقدام ابوبکر؛ ماههای چهارم و پنجم هجری، ژوئن-ژوئیه ۶۳۲ میلادی
▪️ادامه فصل سوم
💢دفع حمله
و چنان شد. سه روز نگذشته بود که حملهای غافلگیرانه از ذوالقصة صورت گرفت. پاسگاهها هوشیار بودند و مهاجمان را در جای خود نگه داشتند، در حالی که نیروی اصلی با شتر از مسجد بهسرعت اعزام شد. بادیهنشینان که انتظار چنین استقبال گرمی نداشتند، بهسوی نیروهای ذخیرهی خود گریختند. تعقیب شدند، اما شورشیان با باد کردن مشکهای آب و پرتاب آنها بهسوی شتران مسلمانان، که به این حیله عادت نداشتند، آنها را ترساندند و شترها به مسجد گریختند. کسی کشته یا زخمی نشد، اما شورشیان از این ناکامی جرئت گرفتند. ابوبکر که انتظار حملهی مجدد داشت، همهی مردان قادر به حمل سلاح را فراخواند و شب را به سازماندهی نیروها گذراند. صبح روز بعد، در حالی که هنوز تاریکی بود، خود با گروه کوچکش، با آرایش منظم شامل مرکز و دو بال، به میدان رفت. دشمن در سپیدهدم غافلگیر شد و با طلوع خورشید در حال فرار کامل بود. ابوبکر آنها را با کشتار از ذوالقصة بیرون راند و بخشی از نیروی کوچک خود را بهعنوان پاسگاه آنجا گذاشت و به مدینه بازگشت.
💢تأثیر مثبت پیروزی
این درگیری کوچک بود، اما تأثیرش عظیم. همانطور که شکست میتوانست برای اسلام فاجعهبار یا حتی به سمت نابودی باشد، پیروزی نقطهی عطفی به نفع آن بود. قدرت جانشین محمد در حفاظت از شهر حتی بدون ارتش، در همهجا پیچید. اندکی بعد، روحیهی مسلمانان بالا رفت وقتی دیدند برخی رؤسا زکات را آوردند. قبایلی که این رؤسا نمایندگی میکردند، در مقایسه با تودههای مرتد، اندک بودند، اما نشانهای از روزهای روشنتر بود. اولین کسانی که زکات قانونی خود را به خلیفه تقدیم کردند، هیئتهایی از بنیتمیم و بنیطای بودند. هر یک بهعنوان سفیر به حضور او آورده شدند. ابوبکر گفت: «نه، آنها بیش از این هستند؛ پیامآوران بشارت، مردان راستین و مدافعان ایمان.» و مردم پاسخ دادند: «درست است؛ اکنون وعدههای نیکی که دادی، آشکار میشود.»
💢نجات اسلام به لطف ابوبکر
برخی از مورخین ،نجات اسلام را به خلیفهی سالخورده نسبت میدهد. «با درگذشت محمد» (چنانکه روایت ما میگوید)، «کم مانده بود مؤمنان کاملاً نابود شوند.
در روایت میگوید ،اما خداوند قلب ابوبکر را استوار کرد و ما را در تصمیم به عدم سازش با مرتدان، حتی برای لحظهای، تقویت کرد؛ پاسخی جز این سه کلمه به آنها نداد: تسلیم، تبعید یا شمشیر.»
ایمان سادهی ابوبکر او را برای این وظیفه آماده کرد و او را واداشت تا قانون استادش را بهطور کامل اجرا کند. اگر او نبود، اسلام یا در سازش با قبایل بادیهنشین ذوب میشد یا، به احتمال زیاد، در زایمان خود نابود میگشت.
@islie
❤29👍3👎1
دروغها و خرافات اسلام
🔘خلافت اسلامی :ظهور،افول و سقوط فصل ششم سرکوب ارتداد و شورش در دیگر نقاط شبهجزیره 11 هجری / 632-633 میلادی 💢لشکرکشی در شرق و جنوب عربستان، 11 هجری، 632-633 میلادی در حالی که خالد با پیروزیهای خود از شمال به مرکز عربستان پیش میرفت، ستونهای مختلف اعزامی…
🔘خلافت اسلامی :ظهور،افول و سقوط
فصل ششم
#بخش_دوم
سرکوب ارتداد و شورش در دیگر نقاط شبهجزیره
💢حجاز و تهامه
در حالی که شهرهای مکه و طائف تا حدی امن بودند، مناطق اطراف پر از خشونت و هرجومرج بود. گروههایی از قبایل قانونشکن، که همیشه آماده غارت و چپاول بودند، حتی به شهر مقدس نزدیک شده بودند. آنها توسط استاندار مورد حمله قرار گرفتند و با کشتار پراکنده شدند. نظم با استقرار گروهی 500 نفره در محدوده مقدس و پستهای نگهبانی در سراسر منطقه برقرار شد. اما از آنجا تا یمن، جز آشوب و وحشت چیزی دیده نمیشد. گروههای راهزن، بازماندههای ارتش پیامبر دروغین، نجران را غارت کردند و پیروان وفادار اسلام مجبور به فرار به دژهای کوهستانی شدند. تهامه، نوار طولانی زمین در امتداد ساحل دریای سرخ، توسط گروههای راهزن بدوی اشغال شده بود که تمام ارتباطات بین شمال و جنوب را قطع کرده بودند. سرانجام، ارتشی این راهزنان را از منطقه پاک کرد، بهگونهای که جادهها برای مدتی غیرقابل عبور شدند، اما این بار تنها به دلیل تودههای بدبوی اجساد پخششده در آنها.
💢یمن پس از مرگ اسود
صلح در یمن به این آسانی برقرار نشد. «پیامبر نقابدار» اسود اخیراً توسط توطئهگران به نفع محمد ترور شده بود. این توطئهگران شامل قیس بن مکشوح، رئیس عرب، و دو نفر از تبار پارسی، فیروز و دادویه، بودند که اداره صنعا به دست آنها افتاد. این خبر درست پس از مرگ محمد به مدینه رسید و ابوبکر فیروز را بهعنوان معاون خود منصوب کرد. خون عربی قیس بن مکشوح علیه خدمت زیر دست یک پارسی شورید و او نقشه کشید تا تمام مهاجران خارجی را اخراج کند. برای این منظور، از عمرو بن معدیکرب، شاعر معروف و رئیس بانفوذی که مانند دیگران ایمان را کنار گذاشته و با بقایای ارتش پیامبر دروغین کشور را غارت میکرد، کمک خواست. دادویه در ضیافتی توسط عمرو بهطور خائنانه کشته شد، اما فیروز گریخت و پس از سختیهای بسیار، با قبیلهای دوست به پناهگاهی امن رسید. برای مدتی، قیس بن مکشوح همهچیز را تحت کنترل داشت. خانواده فیروز اسیر شدند و مهاجران پارسی در هر سو تعقیب شده، به کوهها گریختند یا از عدن با کشتی فرار کردند. فیروز به مدینه درخواست کمک کرد، اما خلیفه برای مدت طولانی نیرویی برای ارسال نداشت. بنابراین، فیروز خود دست به کار شد و سرانجام با کمک قبایل وفادار، نیروهای قیس بن مکشوح را فراری داد، خانوادهاش را بازپس گرفت و صنعا را دوباره اشغال کرد.
💢شکست قیس بن مکشوح و عمرو
اما کمک مؤثرتری در راه بود. از یک سو، مهاجر بود. او توسط پیامبر بهعنوان معاون در حضرموت منصوب شده بود، اما به دلیل بیماری در مدینه ماندگار شده بود، شاید به این دلیل که زودتر نتوانسته بود نیرو جمع کند.
💢بازسازی یمن، پایان 11 هجری، بهار 633 میلادی
آخرین فرماندهای که به میدان رفت، احتمالاً ده یا دوازده ماه پس از مرگ پیامبر بود که به سمت جنوب حرکت کرد و با پیوستن قبایل وفادار در مسیر، با نیروی قابلتوجهی به منطقه آشوبزده نزدیک شد. از سوی دیگر، عکرمه با ارتشی که مدام بزرگتر میشد، از شرق پیش آمد. او برای ملاقات با مهاجر شتافت، حضرموت را موقتاً کنار گذاشت و بهسرعت به سوی عدن رفت. قیس و عمرو، که از طوفان در حال نزدیک شدن وحشت کرده بودند، نیروهای خود را برای مقابله با مهاجر متحد کردند. اما بهزودی با هم اختلاف پیدا کردند و طبق رسم عرب، اشعار هجوآمیزی علیه یکدیگر فرستادند. چون مقاومت دیگر بیفایده بود، عمرو با حیلهای ناجوانمردانه سعی کرد خود را نجات دهد. او با حمله شبانه به قیس، او را اسیر کرد و به مهاجر تحویل داد، اما فراموش کرده بود که برای خودش اماننامه بگیرد. مهاجر هر دو را دستگیر کرد و در زنجیر به مدینه فرستاد.
خلیفه ابتدا قصد داشت عمرو را به دلیل قتل دادویه اعدام کند، اما او این جرم را انکار کرد و مدرکی برای اثبات آن نبود. ابوبکر به او گفت: «شرمت باد که به دنبال شورشیان، همیشه یا فراری هستی یا در بند؟ اگر مدافع ایمان بودی، خداوند تو را بر دیگران برتری میداد.» رئیس خوار شده پاسخ داد: «حتماً همینطور است. ایمان را میپذیرم و دیگر هرگز آن را ترک نمیکنم.» خلیفه آنها را بخشید و این گذشت او بیاستفاده نماند، زیرا هر دو رئیس شجاع و بیملاحظه بهزودی در جنگ با پارسیان وفادارانه جنگیدند. پس از این، یمن بهسرعت به نظم بازگشت و مهاجر آزاد شد تا به سوی حضرموت ادامه دهد.
▪️ادامه دارد…
@islie
فصل ششم
#بخش_دوم
سرکوب ارتداد و شورش در دیگر نقاط شبهجزیره
💢حجاز و تهامه
در حالی که شهرهای مکه و طائف تا حدی امن بودند، مناطق اطراف پر از خشونت و هرجومرج بود. گروههایی از قبایل قانونشکن، که همیشه آماده غارت و چپاول بودند، حتی به شهر مقدس نزدیک شده بودند. آنها توسط استاندار مورد حمله قرار گرفتند و با کشتار پراکنده شدند. نظم با استقرار گروهی 500 نفره در محدوده مقدس و پستهای نگهبانی در سراسر منطقه برقرار شد. اما از آنجا تا یمن، جز آشوب و وحشت چیزی دیده نمیشد. گروههای راهزن، بازماندههای ارتش پیامبر دروغین، نجران را غارت کردند و پیروان وفادار اسلام مجبور به فرار به دژهای کوهستانی شدند. تهامه، نوار طولانی زمین در امتداد ساحل دریای سرخ، توسط گروههای راهزن بدوی اشغال شده بود که تمام ارتباطات بین شمال و جنوب را قطع کرده بودند. سرانجام، ارتشی این راهزنان را از منطقه پاک کرد، بهگونهای که جادهها برای مدتی غیرقابل عبور شدند، اما این بار تنها به دلیل تودههای بدبوی اجساد پخششده در آنها.
💢یمن پس از مرگ اسود
صلح در یمن به این آسانی برقرار نشد. «پیامبر نقابدار» اسود اخیراً توسط توطئهگران به نفع محمد ترور شده بود. این توطئهگران شامل قیس بن مکشوح، رئیس عرب، و دو نفر از تبار پارسی، فیروز و دادویه، بودند که اداره صنعا به دست آنها افتاد. این خبر درست پس از مرگ محمد به مدینه رسید و ابوبکر فیروز را بهعنوان معاون خود منصوب کرد. خون عربی قیس بن مکشوح علیه خدمت زیر دست یک پارسی شورید و او نقشه کشید تا تمام مهاجران خارجی را اخراج کند. برای این منظور، از عمرو بن معدیکرب، شاعر معروف و رئیس بانفوذی که مانند دیگران ایمان را کنار گذاشته و با بقایای ارتش پیامبر دروغین کشور را غارت میکرد، کمک خواست. دادویه در ضیافتی توسط عمرو بهطور خائنانه کشته شد، اما فیروز گریخت و پس از سختیهای بسیار، با قبیلهای دوست به پناهگاهی امن رسید. برای مدتی، قیس بن مکشوح همهچیز را تحت کنترل داشت. خانواده فیروز اسیر شدند و مهاجران پارسی در هر سو تعقیب شده، به کوهها گریختند یا از عدن با کشتی فرار کردند. فیروز به مدینه درخواست کمک کرد، اما خلیفه برای مدت طولانی نیرویی برای ارسال نداشت. بنابراین، فیروز خود دست به کار شد و سرانجام با کمک قبایل وفادار، نیروهای قیس بن مکشوح را فراری داد، خانوادهاش را بازپس گرفت و صنعا را دوباره اشغال کرد.
💢شکست قیس بن مکشوح و عمرو
اما کمک مؤثرتری در راه بود. از یک سو، مهاجر بود. او توسط پیامبر بهعنوان معاون در حضرموت منصوب شده بود، اما به دلیل بیماری در مدینه ماندگار شده بود، شاید به این دلیل که زودتر نتوانسته بود نیرو جمع کند.
💢بازسازی یمن، پایان 11 هجری، بهار 633 میلادی
آخرین فرماندهای که به میدان رفت، احتمالاً ده یا دوازده ماه پس از مرگ پیامبر بود که به سمت جنوب حرکت کرد و با پیوستن قبایل وفادار در مسیر، با نیروی قابلتوجهی به منطقه آشوبزده نزدیک شد. از سوی دیگر، عکرمه با ارتشی که مدام بزرگتر میشد، از شرق پیش آمد. او برای ملاقات با مهاجر شتافت، حضرموت را موقتاً کنار گذاشت و بهسرعت به سوی عدن رفت. قیس و عمرو، که از طوفان در حال نزدیک شدن وحشت کرده بودند، نیروهای خود را برای مقابله با مهاجر متحد کردند. اما بهزودی با هم اختلاف پیدا کردند و طبق رسم عرب، اشعار هجوآمیزی علیه یکدیگر فرستادند. چون مقاومت دیگر بیفایده بود، عمرو با حیلهای ناجوانمردانه سعی کرد خود را نجات دهد. او با حمله شبانه به قیس، او را اسیر کرد و به مهاجر تحویل داد، اما فراموش کرده بود که برای خودش اماننامه بگیرد. مهاجر هر دو را دستگیر کرد و در زنجیر به مدینه فرستاد.
خلیفه ابتدا قصد داشت عمرو را به دلیل قتل دادویه اعدام کند، اما او این جرم را انکار کرد و مدرکی برای اثبات آن نبود. ابوبکر به او گفت: «شرمت باد که به دنبال شورشیان، همیشه یا فراری هستی یا در بند؟ اگر مدافع ایمان بودی، خداوند تو را بر دیگران برتری میداد.» رئیس خوار شده پاسخ داد: «حتماً همینطور است. ایمان را میپذیرم و دیگر هرگز آن را ترک نمیکنم.» خلیفه آنها را بخشید و این گذشت او بیاستفاده نماند، زیرا هر دو رئیس شجاع و بیملاحظه بهزودی در جنگ با پارسیان وفادارانه جنگیدند. پس از این، یمن بهسرعت به نظم بازگشت و مهاجر آزاد شد تا به سوی حضرموت ادامه دهد.
▪️ادامه دارد…
@islie
👍16❤6
فصل هفتم: مرور، نارضایتی قبایل تسلیمشده، لشکرکشی به شام و کلده، اعزام نیروها و احیای شور مذهبی، رویدادهای داخلی
سال ۱۱ هجری / ۶۳۲ میلادی
#بخش_دوم
▪️ادامه مطلب پیشین..
💢پیش و پیشتر، مانند انبوه زنبورها یا پرواز ملخهایی که زمین را تاریک میکردند، قبیله پس از قبیله به سوی شرق و غرب پراکنده شدند.
💢فرماندهین مرتد
هرچند ارتداد با فتوحات کمرنگ شد، ننگی به مرتدان باقی ماند. گناه آنها، که پس از آگاهی به ایمان پشت کردند، با گناه دیگران پیش از ایمان برابر نبود. مرتد با ارتدادش به اسلام توهین کرده بود. بنابراین، هیچ رهبری که به ارتداد پیوسته بود، به فرماندهی ارشد نرسید. او میتوانست در صفوف بجنگد یا گروههای کوچک پنجاه یا صد نفره را هدایت کند، اما مقامهای بلند تا پایان از او دریغ شد.
💢عربها، اشراف جهان اسلام
عربهایی که از بیابانهایشان بیرون آمدند، اشراف اسلام شدند.
ملتهای مغلوب، حتی با تمدنهای پیشرفتهتر، پس از پذیرش اسلام به طبقهای پایینتر افتادند. عربها طبقه مسلط بودند، در هر کجا که میرفتند. دیگران تنها بهعنوان «موالی» یا وابستگان میتوانستند از امتیازات آنها بهرهمند شوند، مانند خردهریزهایی از سفره ارباب. با این حال، بسیاری از خود عربها در این دوره اولیه برده بودند، اسیر در ارتداد یا جنگهای قبیلهای پیشین، و در بند هموطنانشان. عمر این تناقض را دید و گفت: «خداوند به ما عربها پیروزی و فتوحات بزرگ عطا کرده؛ شایسته نیست که یکی از ما، اسیر شده در ایام جاهلیت یا جنگهای اخیر، در اسارت بماند.»
💢آزادی بردگان عرب
بردگان عرب با پرداخت باجی اندک آزاد شدند، جز کنیزانی که از صاحبانشان فرزند داشتند و جایگاهی ممتاز یافته بودند. مردانی که همسران یا فرزندانشان را از دست داده بودند، برای یافتن آنها رهسپار شدند. داستانهای عجیبی از این سفرهای اندوهبار نقل شده، اما برخی زنان اسیر در مدینه ترجیح دادند نزد صاحبانشان بمانند.
این برتری اجتماعی، نظامی و سیاسی عربها برای بیش از دو قرن ادامه یافت. سپس در شرق، ترکها و پارسیان جای آنها را گرفتند. عربهایی که در شهرها ساکن شده بودند با مردم آمیختند و بقیه به بیابانهایشان بازگشتند و با آنها شکوه خلافت رفت. اما در غرب، در اسپانیا و آفریقا، اعتبار خون عرب باقی ماند.
💢 مدینه
تاریخ داخلی مدینه در این دوره اولیه کمحادثه است. ابوبکر عمر را بهعنوان قاضی در امور مدنی منصوب کرد، اما عملیات جنگی در شبهجزیره و سپس در سرزمینهای خارجی چنان ذهنها را مشغول کرده بود که این منصب عملاً بیکار ماند.
▪️ادامه دارد …
@islie
سال ۱۱ هجری / ۶۳۲ میلادی
#بخش_دوم
▪️ادامه مطلب پیشین..
💢پیش و پیشتر، مانند انبوه زنبورها یا پرواز ملخهایی که زمین را تاریک میکردند، قبیله پس از قبیله به سوی شرق و غرب پراکنده شدند.
💢فرماندهین مرتد
هرچند ارتداد با فتوحات کمرنگ شد، ننگی به مرتدان باقی ماند. گناه آنها، که پس از آگاهی به ایمان پشت کردند، با گناه دیگران پیش از ایمان برابر نبود. مرتد با ارتدادش به اسلام توهین کرده بود. بنابراین، هیچ رهبری که به ارتداد پیوسته بود، به فرماندهی ارشد نرسید. او میتوانست در صفوف بجنگد یا گروههای کوچک پنجاه یا صد نفره را هدایت کند، اما مقامهای بلند تا پایان از او دریغ شد.
💢عربها، اشراف جهان اسلام
عربهایی که از بیابانهایشان بیرون آمدند، اشراف اسلام شدند.
ملتهای مغلوب، حتی با تمدنهای پیشرفتهتر، پس از پذیرش اسلام به طبقهای پایینتر افتادند. عربها طبقه مسلط بودند، در هر کجا که میرفتند. دیگران تنها بهعنوان «موالی» یا وابستگان میتوانستند از امتیازات آنها بهرهمند شوند، مانند خردهریزهایی از سفره ارباب. با این حال، بسیاری از خود عربها در این دوره اولیه برده بودند، اسیر در ارتداد یا جنگهای قبیلهای پیشین، و در بند هموطنانشان. عمر این تناقض را دید و گفت: «خداوند به ما عربها پیروزی و فتوحات بزرگ عطا کرده؛ شایسته نیست که یکی از ما، اسیر شده در ایام جاهلیت یا جنگهای اخیر، در اسارت بماند.»
💢آزادی بردگان عرب
بردگان عرب با پرداخت باجی اندک آزاد شدند، جز کنیزانی که از صاحبانشان فرزند داشتند و جایگاهی ممتاز یافته بودند. مردانی که همسران یا فرزندانشان را از دست داده بودند، برای یافتن آنها رهسپار شدند. داستانهای عجیبی از این سفرهای اندوهبار نقل شده، اما برخی زنان اسیر در مدینه ترجیح دادند نزد صاحبانشان بمانند.
این برتری اجتماعی، نظامی و سیاسی عربها برای بیش از دو قرن ادامه یافت. سپس در شرق، ترکها و پارسیان جای آنها را گرفتند. عربهایی که در شهرها ساکن شده بودند با مردم آمیختند و بقیه به بیابانهایشان بازگشتند و با آنها شکوه خلافت رفت. اما در غرب، در اسپانیا و آفریقا، اعتبار خون عرب باقی ماند.
💢 مدینه
تاریخ داخلی مدینه در این دوره اولیه کمحادثه است. ابوبکر عمر را بهعنوان قاضی در امور مدنی منصوب کرد، اما عملیات جنگی در شبهجزیره و سپس در سرزمینهای خارجی چنان ذهنها را مشغول کرده بود که این منصب عملاً بیکار ماند.
▪️ادامه دارد …
@islie
👍19❤9😁1