🔴تبعیض و ظلم به اقلیت های دینی،آموزه ای از قرآن و مکتب اهل بیت معصوم و مظلوم(!)
#بخش_اول
🖋یکی از آموزه های شنیع دین اسلام،اعمال قوانین تبعیض آمیز و ظالمانه علیه اقلیت های دینیست.در این نوشتار به مصادیق این ارمغان شوم دین اسلام خواهیم پرداخت.
1⃣قوانین ظالمانه علیه اهل کتاب(پیروان مسیحیت و یهودیت و زرتشت):
▪️سوره توبه-آیه ۲۹:
قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ 👈وَهُمْ صَاغِرُونَ👉
ترجمه:با كسانى از اهل كتاب كه به خدا و روز قيامت ايمان نمىآورند و چيزهايى را كه خدا و پيامبرش حرام كرده است بر خود حرام نمىكنند و دين حق را نمىپذيرند جنگ كنيد، تا آنگاه كه به دست خود 👈در عين مذلت👉 جزيه بدهند.
🖋تحقق مذلّت و خواری اهل کتاب در مفاد و شرح احکام ذمه به صراحت بیان شده است که در این نوشتار،به چند مورد آن از قول آیت الله خمینی اشاره خواهیم کرد.
📄مسأله1-اندازه خاصى در جزيه نيست و حدّى ندارد، بلكه اندازه آن به نظر والى مىباشد؛ به حسب آنچه كه از مصالح و مكانها و زمانها و مقتضيات احوال، صلاح مىبيند. و بهتر است كه اندازه آن در عقد ذمّه معلوم نشود و به نظر امام عليه السلام قرار داده شود تا آنكه حقارت و ذلّت (كه در قرآن مذكور است) بر آنان تحقق يابد.
📓تحریر الوسیله-ج۲-ص۵۳۲
🌐http://lib.eshia.ir/11177/2/532
📄مسأله6-جايز است كه علاوه بر جزيه، ضيافت رهگذران مسلمان- نيروهاى نظامى باشند يا نه- بر آنها شرط شود.
📓تحریر الوسیله-ج۲-ص۵۳۲
🌐http://lib.eshia.ir/11177/2/532
📄احداث كنيسه نكنند و ناقوس نزنند و ساختمانى را طولانى(منظور مرتفع تر از ساختمان های مسلمین)ننمايند؛ و اگر مخالفت كنند تعزير مىشوند.
📓تحریر الوسیله-جلد۲-ص۵۳۵
🌐http://lib.eshia.ir/11177/2/535
📄مسأله7-سزاوار است كه در عقد ذمّه هر آنچه كه در آن براى مسلمين نفع و رفعت و براى اهل ذمّه خفت است و آنچه كه مقتضى دخول آنها به اسلام است- از روى رغبت يا ترس- شرط شود. و از اين قبيل است شرط كردن تميّز از مسلمانان در لباس و مو و سوارى و كنيهها، به آنچه كه در جاهاى مفصّل مذكور است.
📓تحرير الوسيله-ج۲-ص۵۳۶
🌐http://lib.eshia.ir/11177/2/536
📄ابتدا سلام كردن به ذمّى مكروه است. و بعضى گفتهاند حرام است.... و مستحب است كه آنها را به تنگترين راهها مضطر نمايد.(یعنی وادارشان کنند که از تنگ ترین راه عبور کنند)
📓تحرير الوسيله-ج۲-ص۵۳۶
🌐http://lib.eshia.ir/11177/2/536
📄اهل كتاب و كسى كه در حكم آنها است، جايز نيست كه معابدى مانند بيعهها و كنيسهها و صومعهها و آتشكدهها و غير آنها را در بلاد اسلام، احداث نمايند؛ و اگر آنها را احداث نمودند بر والى مسلمين واجب است كه آنها را از بين ببرد.
📓تحرير الوسيله-ج۲-ص۵۳۷
🌐http://lib.eshia.ir/11177/2/537
📄كفّار- ذمّى باشند يا نه- حق ندارند در بلاد مسلمين، مذاهب فاسدشان را تبليغ نمايند و كتابهاى ضالّه را در آنها منتشر كنند و مسلمين و فرزندان آنها را به مذاهب باطلشان دعوت نمايند. و تعزير آنها واجب است و بر اولياى دول اسلامى است كه آنها را از اين كار به هر وسيله مناسب، جلوگيرى كنند. و بر مسلمين واجب است كه از كتابها و مجالس آنها احتراز نمايند و فرزندانشان را از آن منع كنند. و اگر از كتابها و اوراق ضالّه آنها چيزى به ايشان برسد محو آنها واجب است؛ زيرا كتابهاى اينها چيزى نيست مگر تحريف شده و غير محترم. خداوند متعال مسلمين را از شرور بيگانگان و كيد آنان حفظ فرمايد و خداوند تعالى كلمه اسلام را اعلى قرار دهد.
📓تحرير الوسيله-ج۲-ص۵۴۰
🌐https://gourl.page.link/CYmY
📄مسأله 1- اگر كافر- چه اصلى باشد و چه مرتد فطرى يا ملى- بميرد و داراى وارث مسلمان و كافر باشد، مسلمان، ارث او را مىبرد
📓تحریر الوسیله-ج۲-ص۳۹۰
🌐https://gourl.page.link/enXE
⚫️نکته: حکم مذکور دقیقا بر گرفته از کلام امام علی که در باور شیعیان،اسوه ی جوانمردی و یار و یاور ایتام و مظلومان است می باشد👇
📄قالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : لَوْ أَنَّ رَجُلاً ذِمِّيّاً أَسْلَمَ وَ أَبُوهُ حَيٌّ وَ لِأَبِيهِ وَلَدٌ غَيْرُهُ ثُمَّ مَاتَ اَلْأَبُ وَرِثَهُ اَلْمُسْلِمُ جَمِيعَ مَالِهِ وَ لَمْ يَرِثْهُ وَلَدُهُ وَ لاَ اِمْرَأَتُهُ مَعَ اَلْمُسْلِمِ شَيْئاً.
ترجمه:امام علی میگوید: اگر مردى ذمى مسلمان شود در حالى كه پدرش زنده باشد و پدرش جز او فرزند ديگرى نيز داشته باشد. سپس پدرش بميرد،برادر مسلمان تمام اموال او را به ارث مىبرد و پسر و همسر پدرش با وجود پسر مسلمان اارثى نمىبرند
📓منبع: الکافی-ج۷-ص۱۴۶
🌐https://goo.gl/56DzD9
ادامه دارد...
🚯 @ISLIE
#بخش_اول
🖋یکی از آموزه های شنیع دین اسلام،اعمال قوانین تبعیض آمیز و ظالمانه علیه اقلیت های دینیست.در این نوشتار به مصادیق این ارمغان شوم دین اسلام خواهیم پرداخت.
1⃣قوانین ظالمانه علیه اهل کتاب(پیروان مسیحیت و یهودیت و زرتشت):
▪️سوره توبه-آیه ۲۹:
قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ 👈وَهُمْ صَاغِرُونَ👉
ترجمه:با كسانى از اهل كتاب كه به خدا و روز قيامت ايمان نمىآورند و چيزهايى را كه خدا و پيامبرش حرام كرده است بر خود حرام نمىكنند و دين حق را نمىپذيرند جنگ كنيد، تا آنگاه كه به دست خود 👈در عين مذلت👉 جزيه بدهند.
🖋تحقق مذلّت و خواری اهل کتاب در مفاد و شرح احکام ذمه به صراحت بیان شده است که در این نوشتار،به چند مورد آن از قول آیت الله خمینی اشاره خواهیم کرد.
📄مسأله1-اندازه خاصى در جزيه نيست و حدّى ندارد، بلكه اندازه آن به نظر والى مىباشد؛ به حسب آنچه كه از مصالح و مكانها و زمانها و مقتضيات احوال، صلاح مىبيند. و بهتر است كه اندازه آن در عقد ذمّه معلوم نشود و به نظر امام عليه السلام قرار داده شود تا آنكه حقارت و ذلّت (كه در قرآن مذكور است) بر آنان تحقق يابد.
📓تحریر الوسیله-ج۲-ص۵۳۲
🌐http://lib.eshia.ir/11177/2/532
📄مسأله6-جايز است كه علاوه بر جزيه، ضيافت رهگذران مسلمان- نيروهاى نظامى باشند يا نه- بر آنها شرط شود.
📓تحریر الوسیله-ج۲-ص۵۳۲
🌐http://lib.eshia.ir/11177/2/532
📄احداث كنيسه نكنند و ناقوس نزنند و ساختمانى را طولانى(منظور مرتفع تر از ساختمان های مسلمین)ننمايند؛ و اگر مخالفت كنند تعزير مىشوند.
📓تحریر الوسیله-جلد۲-ص۵۳۵
🌐http://lib.eshia.ir/11177/2/535
📄مسأله7-سزاوار است كه در عقد ذمّه هر آنچه كه در آن براى مسلمين نفع و رفعت و براى اهل ذمّه خفت است و آنچه كه مقتضى دخول آنها به اسلام است- از روى رغبت يا ترس- شرط شود. و از اين قبيل است شرط كردن تميّز از مسلمانان در لباس و مو و سوارى و كنيهها، به آنچه كه در جاهاى مفصّل مذكور است.
📓تحرير الوسيله-ج۲-ص۵۳۶
🌐http://lib.eshia.ir/11177/2/536
📄ابتدا سلام كردن به ذمّى مكروه است. و بعضى گفتهاند حرام است.... و مستحب است كه آنها را به تنگترين راهها مضطر نمايد.(یعنی وادارشان کنند که از تنگ ترین راه عبور کنند)
📓تحرير الوسيله-ج۲-ص۵۳۶
🌐http://lib.eshia.ir/11177/2/536
📄اهل كتاب و كسى كه در حكم آنها است، جايز نيست كه معابدى مانند بيعهها و كنيسهها و صومعهها و آتشكدهها و غير آنها را در بلاد اسلام، احداث نمايند؛ و اگر آنها را احداث نمودند بر والى مسلمين واجب است كه آنها را از بين ببرد.
📓تحرير الوسيله-ج۲-ص۵۳۷
🌐http://lib.eshia.ir/11177/2/537
📄كفّار- ذمّى باشند يا نه- حق ندارند در بلاد مسلمين، مذاهب فاسدشان را تبليغ نمايند و كتابهاى ضالّه را در آنها منتشر كنند و مسلمين و فرزندان آنها را به مذاهب باطلشان دعوت نمايند. و تعزير آنها واجب است و بر اولياى دول اسلامى است كه آنها را از اين كار به هر وسيله مناسب، جلوگيرى كنند. و بر مسلمين واجب است كه از كتابها و مجالس آنها احتراز نمايند و فرزندانشان را از آن منع كنند. و اگر از كتابها و اوراق ضالّه آنها چيزى به ايشان برسد محو آنها واجب است؛ زيرا كتابهاى اينها چيزى نيست مگر تحريف شده و غير محترم. خداوند متعال مسلمين را از شرور بيگانگان و كيد آنان حفظ فرمايد و خداوند تعالى كلمه اسلام را اعلى قرار دهد.
📓تحرير الوسيله-ج۲-ص۵۴۰
🌐https://gourl.page.link/CYmY
📄مسأله 1- اگر كافر- چه اصلى باشد و چه مرتد فطرى يا ملى- بميرد و داراى وارث مسلمان و كافر باشد، مسلمان، ارث او را مىبرد
📓تحریر الوسیله-ج۲-ص۳۹۰
🌐https://gourl.page.link/enXE
⚫️نکته: حکم مذکور دقیقا بر گرفته از کلام امام علی که در باور شیعیان،اسوه ی جوانمردی و یار و یاور ایتام و مظلومان است می باشد👇
📄قالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : لَوْ أَنَّ رَجُلاً ذِمِّيّاً أَسْلَمَ وَ أَبُوهُ حَيٌّ وَ لِأَبِيهِ وَلَدٌ غَيْرُهُ ثُمَّ مَاتَ اَلْأَبُ وَرِثَهُ اَلْمُسْلِمُ جَمِيعَ مَالِهِ وَ لَمْ يَرِثْهُ وَلَدُهُ وَ لاَ اِمْرَأَتُهُ مَعَ اَلْمُسْلِمِ شَيْئاً.
ترجمه:امام علی میگوید: اگر مردى ذمى مسلمان شود در حالى كه پدرش زنده باشد و پدرش جز او فرزند ديگرى نيز داشته باشد. سپس پدرش بميرد،برادر مسلمان تمام اموال او را به ارث مىبرد و پسر و همسر پدرش با وجود پسر مسلمان اارثى نمىبرند
📓منبع: الکافی-ج۷-ص۱۴۶
🌐https://goo.gl/56DzD9
ادامه دارد...
🚯 @ISLIE
💢پیامبر دین صلح و دوستی: هر کس به ما توهین کرد او را سریعاً بکشید
#بخش_اول
⚜مع الأسف با خبر شدیم: مدیر یک کانال تلگرامی به جرم توهین به پیامبر اسلام محکوم به اعدام شده است و علی رغم اعتراض و تقاضای تجدید نظر نسبت به حکم دادگاه٬ این حکم به تایید دیوان عالی کشور نیز رسیده است و هم اکنون [میثم ۳۹ ساله] ٬ تنها به خاطر نشر مطالبی بر ضد پیامبر اسلام در شرف اعدام قرار دارد! در این بین٬ عده ای از هموطنان مسلمان ناآگاه ما به اشتباه تصور می کنند که صدور چنین احکام ظالمانه ای محال است از جانب پیامبری صادر شود که گفته می شود رحمة للعالمین است! به همین سبب در این نوشتار بر آن شدیم که به صورت جامع و کامل٬ اسناد و روایات ناظر بر صدور این حکم [فرعون مآبانه] از جانب شخص پیامبر و اهل بیت مثلاً مظلوم را ارائه دهیم تا زین پس هموطنان مسلمان ما آگاه باشند که این فتنه و ظلم و جنایت رژیم آخوندی که این روزها به اوج خود رسیده است٬ دقیقا ناشی از لوث وجود پیامبر اسلام و آموزه های مکتب اهل بیت مثلا مظلومشان است:
▫️عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : أَنَّهُ سَأَلَ عَمَّنْ شَتَمَ رَسُولَ اَللَّهِ فَقَالَ يَقْتُلُهُ اَلْأَدْنَى فَالْأَدْنَى قَبْلَ أَنْ يَرْفَعَهُ إِلَى اَلْإِمَامِ .
▪️#ترجمه: {هشام بن سالم گويد: از امام صادق پرسيدند: كسى كه به پيامبر خدا ناسزا بگويد چه حكمى دارد؟ فرمود: بايد پيش از آنكه او را به محضر امام ببرند، افراد به ترتيب نزديك بودن، او را به قتل برسانند}.
منبع: الكافي- ج۷ - ص۲۵۹
▪️حکم حدیث: حسن
منبع: مرآة العقول (العلامة المجلسي) - ج۲۳ - ص۴۰۲
▫️عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: إِنَّ رَجُلاً مِنْ هُذَيْلٍ كَانَ يَسُبُّ رَسُولَ اَللَّهِ فَبَلَغَ ذَلِكَ اَلنَّبِيَّ فَقَالَ مَنْ لِهَذَا فَقَامَ رَجُلاَنِ مِنَ اَلْأَنْصَارِ فَقَالاَ نَحْنُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ فَانْطَلَقَا حَتَّى أَتَيَا عَرَبَةَ فَسَأَلاَ عَنْهُ فَإِذَا هُوَ يَتَلَقَّى غَنَمَهُ فَلَحِقَاهُ بَيْنَ أَهْلِهِ وَ غَنَمِهِ فَلَمْ يُسَلِّمَا عَلَيْهِ فَقَالَ مَنْ أَنْتُمَا وَ مَا اِسْمُكُمَا فَقَالاَ لَهُ أَنْتَ فُلاَنُ بْنُ فُلاَنٍ فَقَالَ نَعَمْ فَنَزَلاَ وَ ضَرَبَا عُنُقَهُ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ فَقُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍُ أَ رَأَيْتَ لَوْ أَنَّ رَجُلاً اَلْآنَ سَبَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَ يُقْتَلُ قَالَ إِنْ لَمْ تَخَفْ عَلَى نَفْسِكَ فَاقْتُلْهُ .
▪️#ترجمه: {محمد بن مسلم گويد: امام باقر فرمود: مردى از قبيله هذيل، به رسول خدا ناسزا مىگفت. اين خبر به آن حضرت رسيد، فرمود: چه كسى مىتواند زبان او را كوتاه كند؟ دو نفر از انصار مدينه برخاستند و گفتند: اى رسول خدا! ما آمادهايم. آن دو به راه افتادند تا به ناحيه {عربه} رسيدند. سراغ او را گرفتند؛ دريافتند كه گوسفندانش را به چرا برده است. پس در ميان خانواده و گوسفندانش به او رسيدند. اما به او سلام نكردند. آن مرد گفت: شما كيستيد؟ و نام شما چيست؟ گفتند: تو فلانى، فرزند فلانى، هستى؟ گفت: آرى.👈🏿 در اين هنگام آن دو از شتر پياده شدند و گردن او را زدند.👉🏿 محمد بن مسلم گويد: به امام باقر عرض كردم: به نظر شما، اگر در اين زمان كسى به رسول خدا ناسزا بگويد، بايد او را كشت؟ فرمود: اگر بر جان خود نترسى، او را بكش.
منبع: الكافي - ج۷ - ص۲۶۷
▪️حکم حدیث: حسن
منبع: مرآة العقول - ج۲۳ - ص۴۱۵
🔺ادامه دارد...
=========================
🚯 @ISLIE
#بخش_اول
⚜مع الأسف با خبر شدیم: مدیر یک کانال تلگرامی به جرم توهین به پیامبر اسلام محکوم به اعدام شده است و علی رغم اعتراض و تقاضای تجدید نظر نسبت به حکم دادگاه٬ این حکم به تایید دیوان عالی کشور نیز رسیده است و هم اکنون [میثم ۳۹ ساله] ٬ تنها به خاطر نشر مطالبی بر ضد پیامبر اسلام در شرف اعدام قرار دارد! در این بین٬ عده ای از هموطنان مسلمان ناآگاه ما به اشتباه تصور می کنند که صدور چنین احکام ظالمانه ای محال است از جانب پیامبری صادر شود که گفته می شود رحمة للعالمین است! به همین سبب در این نوشتار بر آن شدیم که به صورت جامع و کامل٬ اسناد و روایات ناظر بر صدور این حکم [فرعون مآبانه] از جانب شخص پیامبر و اهل بیت مثلاً مظلوم را ارائه دهیم تا زین پس هموطنان مسلمان ما آگاه باشند که این فتنه و ظلم و جنایت رژیم آخوندی که این روزها به اوج خود رسیده است٬ دقیقا ناشی از لوث وجود پیامبر اسلام و آموزه های مکتب اهل بیت مثلا مظلومشان است:
▫️عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : أَنَّهُ سَأَلَ عَمَّنْ شَتَمَ رَسُولَ اَللَّهِ فَقَالَ يَقْتُلُهُ اَلْأَدْنَى فَالْأَدْنَى قَبْلَ أَنْ يَرْفَعَهُ إِلَى اَلْإِمَامِ .
▪️#ترجمه: {هشام بن سالم گويد: از امام صادق پرسيدند: كسى كه به پيامبر خدا ناسزا بگويد چه حكمى دارد؟ فرمود: بايد پيش از آنكه او را به محضر امام ببرند، افراد به ترتيب نزديك بودن، او را به قتل برسانند}.
منبع: الكافي- ج۷ - ص۲۵۹
▪️حکم حدیث: حسن
منبع: مرآة العقول (العلامة المجلسي) - ج۲۳ - ص۴۰۲
▫️عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: إِنَّ رَجُلاً مِنْ هُذَيْلٍ كَانَ يَسُبُّ رَسُولَ اَللَّهِ فَبَلَغَ ذَلِكَ اَلنَّبِيَّ فَقَالَ مَنْ لِهَذَا فَقَامَ رَجُلاَنِ مِنَ اَلْأَنْصَارِ فَقَالاَ نَحْنُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ فَانْطَلَقَا حَتَّى أَتَيَا عَرَبَةَ فَسَأَلاَ عَنْهُ فَإِذَا هُوَ يَتَلَقَّى غَنَمَهُ فَلَحِقَاهُ بَيْنَ أَهْلِهِ وَ غَنَمِهِ فَلَمْ يُسَلِّمَا عَلَيْهِ فَقَالَ مَنْ أَنْتُمَا وَ مَا اِسْمُكُمَا فَقَالاَ لَهُ أَنْتَ فُلاَنُ بْنُ فُلاَنٍ فَقَالَ نَعَمْ فَنَزَلاَ وَ ضَرَبَا عُنُقَهُ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ فَقُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍُ أَ رَأَيْتَ لَوْ أَنَّ رَجُلاً اَلْآنَ سَبَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَ يُقْتَلُ قَالَ إِنْ لَمْ تَخَفْ عَلَى نَفْسِكَ فَاقْتُلْهُ .
▪️#ترجمه: {محمد بن مسلم گويد: امام باقر فرمود: مردى از قبيله هذيل، به رسول خدا ناسزا مىگفت. اين خبر به آن حضرت رسيد، فرمود: چه كسى مىتواند زبان او را كوتاه كند؟ دو نفر از انصار مدينه برخاستند و گفتند: اى رسول خدا! ما آمادهايم. آن دو به راه افتادند تا به ناحيه {عربه} رسيدند. سراغ او را گرفتند؛ دريافتند كه گوسفندانش را به چرا برده است. پس در ميان خانواده و گوسفندانش به او رسيدند. اما به او سلام نكردند. آن مرد گفت: شما كيستيد؟ و نام شما چيست؟ گفتند: تو فلانى، فرزند فلانى، هستى؟ گفت: آرى.👈🏿 در اين هنگام آن دو از شتر پياده شدند و گردن او را زدند.👉🏿 محمد بن مسلم گويد: به امام باقر عرض كردم: به نظر شما، اگر در اين زمان كسى به رسول خدا ناسزا بگويد، بايد او را كشت؟ فرمود: اگر بر جان خود نترسى، او را بكش.
منبع: الكافي - ج۷ - ص۲۶۷
▪️حکم حدیث: حسن
منبع: مرآة العقول - ج۲۳ - ص۴۱۵
🔺ادامه دارد...
=========================
🚯 @ISLIE
خبرهای فوری مهم
مجازات اعدام برای مدیر كانال موهن
میثم 39 ساله مدیر یك كانال تلگرامی بود كه فعالیتهای گستردهای در فضای مجازی علیه پیامبر(ص) و ائمه اطهار انجام میداد.او در مدت فعالیتش بیش از 15 هزار مطلب توهین آمیز در گروههای تلگرامی منتشر كرده بود.
Forwarded from دروغها و خرافات اسلام
🔴بهتان زدن به مخالفان، آموزه ای از پیامبر اسلام و اهل بیت معصوم و مظلوم!
#بخش_اول
🖋یکی از آموزه های ضد اخلاقی پیامبر اسلام،تجویز بدگویی و دروغ بستن نسبت به مخالفان است که متاسفانه امروزه هم توسط برخی از اسلامگرایان نسبت به منتقدین اعمال می شود.در این مقاله بر آن شدیم که این آموزه ی اسلامی را،به طور کامل بررسی کرده و مصادیق عینی آن در زندگانی پیامبر و ائمه را برشماریم.
⚫️مباهته و بهتان در لغت:
➖أي قال عليه ما لم يفعله وهو مبهوت. وفيه " فإن لم يكن فيه فقد بهته " هو بفتح هاء مخففة: أي قلت عليه البهتان. وبهتما بهتا من باب نفع: قذفها بالباطل وافترى عليها الكذب.
ترجمه:
یعنی چیزی را به او نسبت دهند که انجامش نداده است، و از این بابت مبهوت و حیران شود.همچنان که در حدیث ذکر شده است: {بهتان زدن آن است که آنچه که میگویید در شخص صادق نباشد}. همچنین بدین معناست: به ناحق متهم به زنا کردن و به دروغ افترا زدن.
📓مجمع البحرين(فخرالدین الطريحي النجفي)-ج۱-ص۲۵۶
🌐 http://lib.eshia.ir/20008/1/256
➖فأَمَّا الْبُهْتَانُ فَالْكَذِبُ.
ترجمه: بهتان به معنای کذب و دروغ بستن است.
📓معجم مقائيس اللغة(ابن فارس)-ج۱-ص۳۰۷
🌐 http://lib.eshia.ir/40718/1/307
➖أي قَالَ عَلَيْهِ مَا لَمْ يَفْعَلْهُ، فَهُوَ مَبْهُوتٌ....
وباهَتَه: اسْتقْبله بأَمر يَقْذِفُه بِهِ، وَهُوَ منه بريء،لَا يَعْلَمُهُ فَيَبْهَتُ مِنْهُ
ترجمه:
یعنی به او چیزی را نسبت دهند که او انجامش نداده،و بدین ترتیب حیران و سرگشته شود....
باهته یعنی:قذف کردن(تهمت زنا و بدنامی زدن) شخص،در حالی که او از آن مبری و بی خبر باشد،به نحوی که از شنیدن آن مات و مبهوت شود.
📓لسان العرب نویسنده(ابن منظور)-ج۲-ص۱۲
🌐 http://lib.eshia.ir/40707/2/12
➖معنای کلمه بهتان،از قول امام صادق:
وَ اَلْبُهْتَانُ أَنْ تَقُولَ فِيهِ مَا لَيْسَ فِيهِ .
ترجمه:
امام صادق: بهتان اين است كه در بارۀ او بگوئى آنچه در او نيست
📓الكافي(الشيخ الكليني)-ج۲-ص۳۵۸
🌐http://lib.eshia.ir/11005/2/358
⚫️جواز افترا زدن به مخالفین در سنت نبوی و مکتب اهل بیت:
4 - محمد بن يحيى، عن محمد بن الحسين، عن أحمد بن محمد بن أبي نصر، عن داود ابن سرحان، عن أبي عبد الله(ع)قال: قال رسول الله: إذارأيتم أهل الريب والبدع من بعدي فأظهر والبراءة منهم وأكثروا من سبهم والقول فيهم والوقيعة وباهتوهم كيلا يطمعوا في الفساد في الاسلام ويحذرهم الناس ولا يتعلمون من بدعهم يكتب الله لكم بذلك الحسنات ويرفع لكم به الدرجات في الآخرة.
ترجمه:
از امام صادق حديث شده است كه فرمود: رسول خدا فرموده است: هر گاه پس از من اهل ريب و بدعت را ديديد بيزارى خود را از آنها آشكار كنيد، و بسيار بآنها دشنام دهيد، و در بارۀ آنها بد گوئيد، و آنها را خفه و وامانده سازید که (نتوانند در دل مردم القاء شبهه كنند و) نتوانند بفساد در اسلام طمع كنند، و در نتيجه مردم از آنها دورى كنند و بدعتهاى آنها را ياد نگيرند، و خداوند در برابر اين كار براى شما حسنات بنويسد و درجات شما را در آخرت بالا برد.
📓الكافي(الشيخ الكليني)-ج۲-ص۳۷۵
🌐 http://lib.eshia.ir/11005/2/375
👈حکم حدیث:صحيح👉
📓مرآة العقول(مجلسي)-ج۱۱-ص۷۷
🌐 http://lib.eshia.ir/27875/11/77
🖋شایان ذکر است که بسیاری از مسلمین در جریان این مطلب نیستند که شخصیتی که امروزه آن را به نام «ابوجهل» می شناسند، نام اصلیِ وی «عَمرو بن هشام بن مغیره مخزومی» بوده و اعراب پیش از بعثت پیامبر،وی را به سبب شجاعت و زیرکی اش ابوالحکم(یعنی پدر دانایی) می نامیدند. اولین بار،پیامبر اسلام بود که به سبب مخالفت ها و چالش هایی که این شخصیت برای وی ایجاد می کرد،او را به ابوجهل ملقب کرد.👇🏻
📄 عمرو بن هِشَام بْن المغيرة بْن عَبْد اللَّهِ بْن عُمَر بْن مخزوم. كناه النبي أبا جهل، لأنه كان يكنى قبل ذلك «أبا الحكم» .
ترجمه:عَمرو بن هشام بن مغیره مخزومی که پیامبر به او کنیه ی ابوجهل را داد،پیش از آن ملقب به ابوالحکم(پدر دانایی) بود.
📓انساب الاشراف للبلاذري-ج۱-ص۱۲۵
🌐 http://lib.eshia.ir/40503/1/125
🖋جالب اینجاست که بعدها پسر ابوجهل(عکرمه) مسلمان می شود،و از اینکه مسلمین وی را "عکرمه بن ابی جهل" می نامیدند دلخور شده و نزد پیامبر شکایت می کند؛ پیامبر هم به مسلمین توصیه می کند دیگر وی را عکرمه بن ابی جهل خطاب نکنند.👇
📄ولما أسلم عكرمة شكا قولهم [عكرمة بْن أَبِي جهل] ، فنهاهم رسول الله أن يقولوا عكرمة بْن أَبِي جهل، وَقَالَ: لا تؤذوا الأحياء بسب الأموات.
ترجمه:
وقتی عکرمه مسلمان شد،از اینکه وی را عکرمه بن ابی جهل می نامیدند شاکی شد،پس پیامبر آنان را از این کار(به کار بردن کنیه ی ابوجهل) نهی کرد و فرمود: زندگان را به خاطر مردگان آزار ندهید.
📓الاستيعاب(ابن عبد البر)-ج۳-ص۱۰۸۲
🌐 http://lib.eshia.ir/40171/3/1082
ادامه دارد...
🚯 @ISLIE
#بخش_اول
🖋یکی از آموزه های ضد اخلاقی پیامبر اسلام،تجویز بدگویی و دروغ بستن نسبت به مخالفان است که متاسفانه امروزه هم توسط برخی از اسلامگرایان نسبت به منتقدین اعمال می شود.در این مقاله بر آن شدیم که این آموزه ی اسلامی را،به طور کامل بررسی کرده و مصادیق عینی آن در زندگانی پیامبر و ائمه را برشماریم.
⚫️مباهته و بهتان در لغت:
➖أي قال عليه ما لم يفعله وهو مبهوت. وفيه " فإن لم يكن فيه فقد بهته " هو بفتح هاء مخففة: أي قلت عليه البهتان. وبهتما بهتا من باب نفع: قذفها بالباطل وافترى عليها الكذب.
ترجمه:
یعنی چیزی را به او نسبت دهند که انجامش نداده است، و از این بابت مبهوت و حیران شود.همچنان که در حدیث ذکر شده است: {بهتان زدن آن است که آنچه که میگویید در شخص صادق نباشد}. همچنین بدین معناست: به ناحق متهم به زنا کردن و به دروغ افترا زدن.
📓مجمع البحرين(فخرالدین الطريحي النجفي)-ج۱-ص۲۵۶
🌐 http://lib.eshia.ir/20008/1/256
➖فأَمَّا الْبُهْتَانُ فَالْكَذِبُ.
ترجمه: بهتان به معنای کذب و دروغ بستن است.
📓معجم مقائيس اللغة(ابن فارس)-ج۱-ص۳۰۷
🌐 http://lib.eshia.ir/40718/1/307
➖أي قَالَ عَلَيْهِ مَا لَمْ يَفْعَلْهُ، فَهُوَ مَبْهُوتٌ....
وباهَتَه: اسْتقْبله بأَمر يَقْذِفُه بِهِ، وَهُوَ منه بريء،لَا يَعْلَمُهُ فَيَبْهَتُ مِنْهُ
ترجمه:
یعنی به او چیزی را نسبت دهند که او انجامش نداده،و بدین ترتیب حیران و سرگشته شود....
باهته یعنی:قذف کردن(تهمت زنا و بدنامی زدن) شخص،در حالی که او از آن مبری و بی خبر باشد،به نحوی که از شنیدن آن مات و مبهوت شود.
📓لسان العرب نویسنده(ابن منظور)-ج۲-ص۱۲
🌐 http://lib.eshia.ir/40707/2/12
➖معنای کلمه بهتان،از قول امام صادق:
وَ اَلْبُهْتَانُ أَنْ تَقُولَ فِيهِ مَا لَيْسَ فِيهِ .
ترجمه:
امام صادق: بهتان اين است كه در بارۀ او بگوئى آنچه در او نيست
📓الكافي(الشيخ الكليني)-ج۲-ص۳۵۸
🌐http://lib.eshia.ir/11005/2/358
⚫️جواز افترا زدن به مخالفین در سنت نبوی و مکتب اهل بیت:
4 - محمد بن يحيى، عن محمد بن الحسين، عن أحمد بن محمد بن أبي نصر، عن داود ابن سرحان، عن أبي عبد الله(ع)قال: قال رسول الله: إذارأيتم أهل الريب والبدع من بعدي فأظهر والبراءة منهم وأكثروا من سبهم والقول فيهم والوقيعة وباهتوهم كيلا يطمعوا في الفساد في الاسلام ويحذرهم الناس ولا يتعلمون من بدعهم يكتب الله لكم بذلك الحسنات ويرفع لكم به الدرجات في الآخرة.
ترجمه:
از امام صادق حديث شده است كه فرمود: رسول خدا فرموده است: هر گاه پس از من اهل ريب و بدعت را ديديد بيزارى خود را از آنها آشكار كنيد، و بسيار بآنها دشنام دهيد، و در بارۀ آنها بد گوئيد، و آنها را خفه و وامانده سازید که (نتوانند در دل مردم القاء شبهه كنند و) نتوانند بفساد در اسلام طمع كنند، و در نتيجه مردم از آنها دورى كنند و بدعتهاى آنها را ياد نگيرند، و خداوند در برابر اين كار براى شما حسنات بنويسد و درجات شما را در آخرت بالا برد.
📓الكافي(الشيخ الكليني)-ج۲-ص۳۷۵
🌐 http://lib.eshia.ir/11005/2/375
👈حکم حدیث:صحيح👉
📓مرآة العقول(مجلسي)-ج۱۱-ص۷۷
🌐 http://lib.eshia.ir/27875/11/77
🖋شایان ذکر است که بسیاری از مسلمین در جریان این مطلب نیستند که شخصیتی که امروزه آن را به نام «ابوجهل» می شناسند، نام اصلیِ وی «عَمرو بن هشام بن مغیره مخزومی» بوده و اعراب پیش از بعثت پیامبر،وی را به سبب شجاعت و زیرکی اش ابوالحکم(یعنی پدر دانایی) می نامیدند. اولین بار،پیامبر اسلام بود که به سبب مخالفت ها و چالش هایی که این شخصیت برای وی ایجاد می کرد،او را به ابوجهل ملقب کرد.👇🏻
📄 عمرو بن هِشَام بْن المغيرة بْن عَبْد اللَّهِ بْن عُمَر بْن مخزوم. كناه النبي أبا جهل، لأنه كان يكنى قبل ذلك «أبا الحكم» .
ترجمه:عَمرو بن هشام بن مغیره مخزومی که پیامبر به او کنیه ی ابوجهل را داد،پیش از آن ملقب به ابوالحکم(پدر دانایی) بود.
📓انساب الاشراف للبلاذري-ج۱-ص۱۲۵
🌐 http://lib.eshia.ir/40503/1/125
🖋جالب اینجاست که بعدها پسر ابوجهل(عکرمه) مسلمان می شود،و از اینکه مسلمین وی را "عکرمه بن ابی جهل" می نامیدند دلخور شده و نزد پیامبر شکایت می کند؛ پیامبر هم به مسلمین توصیه می کند دیگر وی را عکرمه بن ابی جهل خطاب نکنند.👇
📄ولما أسلم عكرمة شكا قولهم [عكرمة بْن أَبِي جهل] ، فنهاهم رسول الله أن يقولوا عكرمة بْن أَبِي جهل، وَقَالَ: لا تؤذوا الأحياء بسب الأموات.
ترجمه:
وقتی عکرمه مسلمان شد،از اینکه وی را عکرمه بن ابی جهل می نامیدند شاکی شد،پس پیامبر آنان را از این کار(به کار بردن کنیه ی ابوجهل) نهی کرد و فرمود: زندگان را به خاطر مردگان آزار ندهید.
📓الاستيعاب(ابن عبد البر)-ج۳-ص۱۰۸۲
🌐 http://lib.eshia.ir/40171/3/1082
ادامه دارد...
🚯 @ISLIE
Forwarded from دروغها و خرافات اسلام
💢پیامبر دین صلح و دوستی: هر کس به ما توهین کرد او را سریعاً بکشید
#بخش_اول
⚜مع الأسف با خبر شدیم: مدیر یک کانال تلگرامی به جرم توهین به پیامبر اسلام محکوم به اعدام شده است و علی رغم اعتراض و تقاضای تجدید نظر نسبت به حکم دادگاه٬ این حکم به تایید دیوان عالی کشور نیز رسیده است و هم اکنون [میثم ۳۹ ساله] ٬ تنها به خاطر نشر مطالبی بر ضد پیامبر اسلام در شرف اعدام قرار دارد! در این بین٬ عده ای از هموطنان مسلمان ناآگاه ما به اشتباه تصور می کنند که صدور چنین احکام ظالمانه ای محال است از جانب پیامبری صادر شود که گفته می شود رحمة للعالمین است! به همین سبب در این نوشتار بر آن شدیم که به صورت جامع و کامل٬ اسناد و روایات ناظر بر صدور این حکم [فرعون مآبانه] از جانب شخص پیامبر و اهل بیت مثلاً مظلوم را ارائه دهیم تا زین پس هموطنان مسلمان ما آگاه باشند که این فتنه و ظلم و جنایت رژیم آخوندی که این روزها به اوج خود رسیده است٬ دقیقا ناشی از لوث وجود پیامبر اسلام و آموزه های مکتب اهل بیت مثلا مظلومشان است:
▫️عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : أَنَّهُ سَأَلَ عَمَّنْ شَتَمَ رَسُولَ اَللَّهِ فَقَالَ يَقْتُلُهُ اَلْأَدْنَى فَالْأَدْنَى قَبْلَ أَنْ يَرْفَعَهُ إِلَى اَلْإِمَامِ .
▪️#ترجمه: {هشام بن سالم گويد: از امام صادق پرسيدند: كسى كه به پيامبر خدا ناسزا بگويد چه حكمى دارد؟ فرمود: بايد پيش از آنكه او را به محضر امام ببرند، افراد به ترتيب نزديك بودن، او را به قتل برسانند}.
منبع: الكافي- ج۷ - ص۲۵۹
▪️حکم حدیث: حسن
منبع: مرآة العقول (العلامة المجلسي) - ج۲۳ - ص۴۰۲
▫️عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: إِنَّ رَجُلاً مِنْ هُذَيْلٍ كَانَ يَسُبُّ رَسُولَ اَللَّهِ فَبَلَغَ ذَلِكَ اَلنَّبِيَّ فَقَالَ مَنْ لِهَذَا فَقَامَ رَجُلاَنِ مِنَ اَلْأَنْصَارِ فَقَالاَ نَحْنُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ فَانْطَلَقَا حَتَّى أَتَيَا عَرَبَةَ فَسَأَلاَ عَنْهُ فَإِذَا هُوَ يَتَلَقَّى غَنَمَهُ فَلَحِقَاهُ بَيْنَ أَهْلِهِ وَ غَنَمِهِ فَلَمْ يُسَلِّمَا عَلَيْهِ فَقَالَ مَنْ أَنْتُمَا وَ مَا اِسْمُكُمَا فَقَالاَ لَهُ أَنْتَ فُلاَنُ بْنُ فُلاَنٍ فَقَالَ نَعَمْ فَنَزَلاَ وَ ضَرَبَا عُنُقَهُ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ فَقُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍُ أَ رَأَيْتَ لَوْ أَنَّ رَجُلاً اَلْآنَ سَبَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَ يُقْتَلُ قَالَ إِنْ لَمْ تَخَفْ عَلَى نَفْسِكَ فَاقْتُلْهُ .
▪️#ترجمه: {محمد بن مسلم گويد: امام باقر فرمود: مردى از قبيله هذيل، به رسول خدا ناسزا مىگفت. اين خبر به آن حضرت رسيد، فرمود: چه كسى مىتواند زبان او را كوتاه كند؟ دو نفر از انصار مدينه برخاستند و گفتند: اى رسول خدا! ما آمادهايم. آن دو به راه افتادند تا به ناحيه {عربه} رسيدند. سراغ او را گرفتند؛ دريافتند كه گوسفندانش را به چرا برده است. پس در ميان خانواده و گوسفندانش به او رسيدند. اما به او سلام نكردند. آن مرد گفت: شما كيستيد؟ و نام شما چيست؟ گفتند: تو فلانى، فرزند فلانى، هستى؟ گفت: آرى.👈🏿 در اين هنگام آن دو از شتر پياده شدند و گردن او را زدند.👉🏿 محمد بن مسلم گويد: به امام باقر عرض كردم: به نظر شما، اگر در اين زمان كسى به رسول خدا ناسزا بگويد، بايد او را كشت؟ فرمود: اگر بر جان خود نترسى، او را بكش.
منبع: الكافي - ج۷ - ص۲۶۷
▪️حکم حدیث: حسن
منبع: مرآة العقول - ج۲۳ - ص۴۱۵
🔺ادامه دارد...
=========================
🚯 @ISLIE
#بخش_اول
⚜مع الأسف با خبر شدیم: مدیر یک کانال تلگرامی به جرم توهین به پیامبر اسلام محکوم به اعدام شده است و علی رغم اعتراض و تقاضای تجدید نظر نسبت به حکم دادگاه٬ این حکم به تایید دیوان عالی کشور نیز رسیده است و هم اکنون [میثم ۳۹ ساله] ٬ تنها به خاطر نشر مطالبی بر ضد پیامبر اسلام در شرف اعدام قرار دارد! در این بین٬ عده ای از هموطنان مسلمان ناآگاه ما به اشتباه تصور می کنند که صدور چنین احکام ظالمانه ای محال است از جانب پیامبری صادر شود که گفته می شود رحمة للعالمین است! به همین سبب در این نوشتار بر آن شدیم که به صورت جامع و کامل٬ اسناد و روایات ناظر بر صدور این حکم [فرعون مآبانه] از جانب شخص پیامبر و اهل بیت مثلاً مظلوم را ارائه دهیم تا زین پس هموطنان مسلمان ما آگاه باشند که این فتنه و ظلم و جنایت رژیم آخوندی که این روزها به اوج خود رسیده است٬ دقیقا ناشی از لوث وجود پیامبر اسلام و آموزه های مکتب اهل بیت مثلا مظلومشان است:
▫️عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : أَنَّهُ سَأَلَ عَمَّنْ شَتَمَ رَسُولَ اَللَّهِ فَقَالَ يَقْتُلُهُ اَلْأَدْنَى فَالْأَدْنَى قَبْلَ أَنْ يَرْفَعَهُ إِلَى اَلْإِمَامِ .
▪️#ترجمه: {هشام بن سالم گويد: از امام صادق پرسيدند: كسى كه به پيامبر خدا ناسزا بگويد چه حكمى دارد؟ فرمود: بايد پيش از آنكه او را به محضر امام ببرند، افراد به ترتيب نزديك بودن، او را به قتل برسانند}.
منبع: الكافي- ج۷ - ص۲۵۹
▪️حکم حدیث: حسن
منبع: مرآة العقول (العلامة المجلسي) - ج۲۳ - ص۴۰۲
▫️عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: إِنَّ رَجُلاً مِنْ هُذَيْلٍ كَانَ يَسُبُّ رَسُولَ اَللَّهِ فَبَلَغَ ذَلِكَ اَلنَّبِيَّ فَقَالَ مَنْ لِهَذَا فَقَامَ رَجُلاَنِ مِنَ اَلْأَنْصَارِ فَقَالاَ نَحْنُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ فَانْطَلَقَا حَتَّى أَتَيَا عَرَبَةَ فَسَأَلاَ عَنْهُ فَإِذَا هُوَ يَتَلَقَّى غَنَمَهُ فَلَحِقَاهُ بَيْنَ أَهْلِهِ وَ غَنَمِهِ فَلَمْ يُسَلِّمَا عَلَيْهِ فَقَالَ مَنْ أَنْتُمَا وَ مَا اِسْمُكُمَا فَقَالاَ لَهُ أَنْتَ فُلاَنُ بْنُ فُلاَنٍ فَقَالَ نَعَمْ فَنَزَلاَ وَ ضَرَبَا عُنُقَهُ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ فَقُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍُ أَ رَأَيْتَ لَوْ أَنَّ رَجُلاً اَلْآنَ سَبَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَ يُقْتَلُ قَالَ إِنْ لَمْ تَخَفْ عَلَى نَفْسِكَ فَاقْتُلْهُ .
▪️#ترجمه: {محمد بن مسلم گويد: امام باقر فرمود: مردى از قبيله هذيل، به رسول خدا ناسزا مىگفت. اين خبر به آن حضرت رسيد، فرمود: چه كسى مىتواند زبان او را كوتاه كند؟ دو نفر از انصار مدينه برخاستند و گفتند: اى رسول خدا! ما آمادهايم. آن دو به راه افتادند تا به ناحيه {عربه} رسيدند. سراغ او را گرفتند؛ دريافتند كه گوسفندانش را به چرا برده است. پس در ميان خانواده و گوسفندانش به او رسيدند. اما به او سلام نكردند. آن مرد گفت: شما كيستيد؟ و نام شما چيست؟ گفتند: تو فلانى، فرزند فلانى، هستى؟ گفت: آرى.👈🏿 در اين هنگام آن دو از شتر پياده شدند و گردن او را زدند.👉🏿 محمد بن مسلم گويد: به امام باقر عرض كردم: به نظر شما، اگر در اين زمان كسى به رسول خدا ناسزا بگويد، بايد او را كشت؟ فرمود: اگر بر جان خود نترسى، او را بكش.
منبع: الكافي - ج۷ - ص۲۶۷
▪️حکم حدیث: حسن
منبع: مرآة العقول - ج۲۳ - ص۴۱۵
🔺ادامه دارد...
=========================
🚯 @ISLIE
خبرهای فوری مهم
مجازات اعدام برای مدیر كانال موهن
میثم 39 ساله مدیر یك كانال تلگرامی بود كه فعالیتهای گستردهای در فضای مجازی علیه پیامبر(ص) و ائمه اطهار انجام میداد.او در مدت فعالیتش بیش از 15 هزار مطلب توهین آمیز در گروههای تلگرامی منتشر كرده بود.
🔴 پاسخ به جوابیه کانال اسلامگرا در مورد گاف علمی پیامبر اسلام (صدور جواز عمل مطلقاً مضر ختنه زنان) - #بخش_اول
کانال اسلامگرای موسوم به «دروغها و خرافات ملحدین» در پاسخ به پست اخیر کانال در باب «گاف علمی پیامبر اسلام در صدور جواز عمل مضر ختنه زنان» جوابیه فحاشانهای منتشر کرده است:
🌐 https://tlgur.com/d/4NqkDqNg
قبل از پاسخ به جوابیه ایشان لازم است یادآور شویم که فحاشیهای مکرر ایشان به ما دگراندیشان دقیقا برگرفته از آیات قرآن و احادیث صحیح ائمه به اصطلاح معصومشان است و ایشان در حقیقت با کلام خود مهر تأیید بر صحت و درستی مقالات ما در باب فحاشی های قرآن و اهل بیت میزنند (قابل توجه مسلمین کتاب ناخواندهای که به فحاش بودن پیامبر و ائمهشان شک دارند!)
اما بعد...
۱) آخوند فحاش حوزه به دروغ مدعی شده پارهای از روایات ائمهشان ختنه زنان را نفی کرده!
در حالی که هیچ کدام از روایات مورد استنادش، نهی از این عمل را نمیرساند و در بهترین حالت فقط عدم وجوب ختنه زنان را میرساند!
او همین قدر نمیداند که مستحب بودن یک فعل در شرع اسلام هیچ منافاتی با واجب نبودن آن ندارد و اساساً تعریف فقها از فعل مستحب همین است که عمل مُستَحَب به عملی گفته میشود که انجام آن بهتر از ترک آن است، هرچند انجام دادنش واجب نیست
اما جهل توأم با میل عوامفریبی ادمین این کانال اسلامی باعث شده که درنیابد نقد ما به مسئله صدور جواز و حلیت ختنه زنان بوده است نه واجب بودن آن!
به عبارتی ما میگوییم «اگر پیامبر و ائمه شما علم غیب داشتند چگونه وقتی از ایشان در مورد ختنه زنان سوال شد، به جای اینکه از آن نهی کنند، حکم به جایز بودن و مستحب بودن آن دادند؟ مگر ختنه زنان عملی مطلقاً مضر نیست؟!»
در ادامه روایات مورد استناد ایشان را میخوانیم:
روایت اول:
عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ (ع) قَالَ: خِتَانُ الْغُلَامِ مِنَ السُّنَّةِ وَ خَفْضُ الْجَوَارِي لَيْسَ مِنَ السُّنَّةِ.
امام صادق: ختنه مردان از سنت می باشد ولی ختنه دختران سنت (واجب) نیست
📓الكافی كلينی / جلد ۶ / صفحه ۳۷
توضیح:
همانطور که پیش از این اشاره کردیم، این روایت نمیگوید ختنه زنان جایز نیست! بلکه میگوید واجب نیست! و این مسئله هیچ تعارضی با مستحب بودن آن ندارد! چنانکه:
➖شیخ یوسف بحرانی در کتاب «الحدائق الناضرة، جلد ۲۵، صفحه ۵۰» ذیل همین روایت مورد استناد کانال اسلامگرا میگوید:
الختان واجب و خفض الجواري مستحب.
ختنه (برای مردان) واجب و برای زنان مستحب است
➖شهید ثانی نیز در کتاب «مسالک الأفهام ، جلد ۸ ، صفحه ۴۰۵» روایات استحباب ختنه زنان را مغایر با نفی سنت بودن آن نمیداند و میگوید:
يستحبّ خفض الجواري و النساء، و ليس بواجب إجماعا.
ختنه دختران و زنان مستحب است و به اجماع علمای اسلام واجب نیست
➖صاحب جواهر نیز در جلد ۳۱ ، صفحه ۲۶۱ در ذیل این حدیث میگوید:
فإن المراد بعد معلومية استحبابه في النساء نفي الوجوب
مراد این است در ضمن مستحب بودن ختنه زنان، واجب بودن آن نفی میشود
روایت دوم:
عن ابى بصير قال : سألت اباجعفر عليه السلام... قال: اما السنة في الختان على الرجال و ليس على النساء.
امام باقر: سنت ختنه کردن فقط در مردان هست و برای زنان واجب نیست
📓تهذيب الأحكام / جلد ۷ / صفحه ۴۴۶
توضیح:
این روایت نیز مشابه روایت قبلی صرفا به واجب نبودن ختنه زنان (نه جایز نبودن!) اشاره میکند و هیچ گونه منافاتی با روایات استحباب ختنه زنان ندارد. چنانکه علامه مجلسی نیز در شرح این حدیث به صراحت میگوید:
ليس على النساء أي لا يجب عليهن، و ليس سنة مؤكدة فيهن، فلا ينافي استحبابه كما ذكره الأصحاب.
ترجمه: این کلام معصوم که «ختنه بر زنان نیست» یعنی بر آنان واجب نیست و جزو سنت تاکید شده بر آنان نیست، و این هیچ منافاتی با مستحب بودن آن ندارد، چنانکه اصحاب نیز همین را گفته اند.
افزون بر اینها بسیاری دیگر از فقهای بزرگ اسلام، از متقدمین گرفته تا فقهای معاصر صراحتاً به مستحب بودن ختنه زنان در شرع اسلام اشاره کرده اند و طبق افاضات ادمین کانال اسلامگرا، تمامی این فقها کله پوک بودهاند😉 (بدا به حال مذهبی که علمای آن یک مشت کله پوک بوده باشند!) :
➖سید احمد خوانساری در کتاب جامع المدارک
➖آیت الله روحانی در فقه الصادق
➖آیت الله وحید خراسانی در منهاج الصالحین
➖آیت الله فاضل لنکرانی در الاحكام الواضحه
➖فیض کاشانی در الوافی
➖شیخ طوسی در النهایه
➖آیت الله هاشمی شاهرودی در منهاج الصالحین
➖فاضل هندی در کشف اللثام
➖محقق حلی در شرائع الإسلام
➖آیت الله خوئی در منهاج الصالحین
➖فخر المحققین حلی در إيضاح الفوائد
➖آیت الله میرزا جواد تبریزی در منهاج الصالحين
➖علامه حلی در تبصرة المتعلمين
➖آیت الله محمد اسحاق فیاض در منهاج الصالحين
➖محقق سبزواری در كفاية الأحكام
ادامه دارد...
🟪 کانال دروغها و خرافات اسلام
🆔 @ISLIE
کانال اسلامگرای موسوم به «دروغها و خرافات ملحدین» در پاسخ به پست اخیر کانال در باب «گاف علمی پیامبر اسلام در صدور جواز عمل مضر ختنه زنان» جوابیه فحاشانهای منتشر کرده است:
🌐 https://tlgur.com/d/4NqkDqNg
قبل از پاسخ به جوابیه ایشان لازم است یادآور شویم که فحاشیهای مکرر ایشان به ما دگراندیشان دقیقا برگرفته از آیات قرآن و احادیث صحیح ائمه به اصطلاح معصومشان است و ایشان در حقیقت با کلام خود مهر تأیید بر صحت و درستی مقالات ما در باب فحاشی های قرآن و اهل بیت میزنند (قابل توجه مسلمین کتاب ناخواندهای که به فحاش بودن پیامبر و ائمهشان شک دارند!)
اما بعد...
۱) آخوند فحاش حوزه به دروغ مدعی شده پارهای از روایات ائمهشان ختنه زنان را نفی کرده!
در حالی که هیچ کدام از روایات مورد استنادش، نهی از این عمل را نمیرساند و در بهترین حالت فقط عدم وجوب ختنه زنان را میرساند!
او همین قدر نمیداند که مستحب بودن یک فعل در شرع اسلام هیچ منافاتی با واجب نبودن آن ندارد و اساساً تعریف فقها از فعل مستحب همین است که عمل مُستَحَب به عملی گفته میشود که انجام آن بهتر از ترک آن است، هرچند انجام دادنش واجب نیست
اما جهل توأم با میل عوامفریبی ادمین این کانال اسلامی باعث شده که درنیابد نقد ما به مسئله صدور جواز و حلیت ختنه زنان بوده است نه واجب بودن آن!
به عبارتی ما میگوییم «اگر پیامبر و ائمه شما علم غیب داشتند چگونه وقتی از ایشان در مورد ختنه زنان سوال شد، به جای اینکه از آن نهی کنند، حکم به جایز بودن و مستحب بودن آن دادند؟ مگر ختنه زنان عملی مطلقاً مضر نیست؟!»
در ادامه روایات مورد استناد ایشان را میخوانیم:
روایت اول:
عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ (ع) قَالَ: خِتَانُ الْغُلَامِ مِنَ السُّنَّةِ وَ خَفْضُ الْجَوَارِي لَيْسَ مِنَ السُّنَّةِ.
امام صادق: ختنه مردان از سنت می باشد ولی ختنه دختران سنت (واجب) نیست
📓الكافی كلينی / جلد ۶ / صفحه ۳۷
توضیح:
همانطور که پیش از این اشاره کردیم، این روایت نمیگوید ختنه زنان جایز نیست! بلکه میگوید واجب نیست! و این مسئله هیچ تعارضی با مستحب بودن آن ندارد! چنانکه:
➖شیخ یوسف بحرانی در کتاب «الحدائق الناضرة، جلد ۲۵، صفحه ۵۰» ذیل همین روایت مورد استناد کانال اسلامگرا میگوید:
الختان واجب و خفض الجواري مستحب.
ختنه (برای مردان) واجب و برای زنان مستحب است
➖شهید ثانی نیز در کتاب «مسالک الأفهام ، جلد ۸ ، صفحه ۴۰۵» روایات استحباب ختنه زنان را مغایر با نفی سنت بودن آن نمیداند و میگوید:
يستحبّ خفض الجواري و النساء، و ليس بواجب إجماعا.
ختنه دختران و زنان مستحب است و به اجماع علمای اسلام واجب نیست
➖صاحب جواهر نیز در جلد ۳۱ ، صفحه ۲۶۱ در ذیل این حدیث میگوید:
فإن المراد بعد معلومية استحبابه في النساء نفي الوجوب
مراد این است در ضمن مستحب بودن ختنه زنان، واجب بودن آن نفی میشود
روایت دوم:
عن ابى بصير قال : سألت اباجعفر عليه السلام... قال: اما السنة في الختان على الرجال و ليس على النساء.
امام باقر: سنت ختنه کردن فقط در مردان هست و برای زنان واجب نیست
📓تهذيب الأحكام / جلد ۷ / صفحه ۴۴۶
توضیح:
این روایت نیز مشابه روایت قبلی صرفا به واجب نبودن ختنه زنان (نه جایز نبودن!) اشاره میکند و هیچ گونه منافاتی با روایات استحباب ختنه زنان ندارد. چنانکه علامه مجلسی نیز در شرح این حدیث به صراحت میگوید:
ليس على النساء أي لا يجب عليهن، و ليس سنة مؤكدة فيهن، فلا ينافي استحبابه كما ذكره الأصحاب.
ترجمه: این کلام معصوم که «ختنه بر زنان نیست» یعنی بر آنان واجب نیست و جزو سنت تاکید شده بر آنان نیست، و این هیچ منافاتی با مستحب بودن آن ندارد، چنانکه اصحاب نیز همین را گفته اند.
افزون بر اینها بسیاری دیگر از فقهای بزرگ اسلام، از متقدمین گرفته تا فقهای معاصر صراحتاً به مستحب بودن ختنه زنان در شرع اسلام اشاره کرده اند و طبق افاضات ادمین کانال اسلامگرا، تمامی این فقها کله پوک بودهاند😉 (بدا به حال مذهبی که علمای آن یک مشت کله پوک بوده باشند!) :
➖سید احمد خوانساری در کتاب جامع المدارک
➖آیت الله روحانی در فقه الصادق
➖آیت الله وحید خراسانی در منهاج الصالحین
➖آیت الله فاضل لنکرانی در الاحكام الواضحه
➖فیض کاشانی در الوافی
➖شیخ طوسی در النهایه
➖آیت الله هاشمی شاهرودی در منهاج الصالحین
➖فاضل هندی در کشف اللثام
➖محقق حلی در شرائع الإسلام
➖آیت الله خوئی در منهاج الصالحین
➖فخر المحققین حلی در إيضاح الفوائد
➖آیت الله میرزا جواد تبریزی در منهاج الصالحين
➖علامه حلی در تبصرة المتعلمين
➖آیت الله محمد اسحاق فیاض در منهاج الصالحين
➖محقق سبزواری در كفاية الأحكام
ادامه دارد...
🟪 کانال دروغها و خرافات اسلام
🆔 @ISLIE
Telegram
دروغها و خرافات اسلام
🔴 گافهای علمی محمد و ائمه معصوم! (۳)
➖در حالی که یافتههای علمی دانشمندان ثابت کرده که ختنه زنان به هر شکلی که باشد مطلقاً مضر و فوق العاده خطرناک است، پیامبر بیسواد اسلام که آخوندها به دروغ میگویند علم غیب داشته، ضمن تأیید حلال بودن ختنه زنان فرمود:
«فَإِنَّهُ…
➖در حالی که یافتههای علمی دانشمندان ثابت کرده که ختنه زنان به هر شکلی که باشد مطلقاً مضر و فوق العاده خطرناک است، پیامبر بیسواد اسلام که آخوندها به دروغ میگویند علم غیب داشته، ضمن تأیید حلال بودن ختنه زنان فرمود:
«فَإِنَّهُ…
Forwarded from دروغها و خرافات اسلام
💢پیامبر دین صلح و دوستی: هر کس به ما توهین کرد او را سریعاً بکشید
#بخش_اول
⚜مع الأسف با خبر شدیم: مدیر یک کانال تلگرامی به جرم توهین به پیامبر اسلام محکوم به اعدام شده است و علی رغم اعتراض و تقاضای تجدید نظر نسبت به حکم دادگاه٬ این حکم به تایید دیوان عالی کشور نیز رسیده است و هم اکنون [میثم ۳۹ ساله] ٬ تنها به خاطر نشر مطالبی بر ضد پیامبر اسلام در شرف اعدام قرار دارد! در این بین٬ عده ای از هموطنان مسلمان ناآگاه ما به اشتباه تصور می کنند که صدور چنین احکام ظالمانه ای محال است از جانب پیامبری صادر شود که گفته می شود رحمة للعالمین است! به همین سبب در این نوشتار بر آن شدیم که به صورت جامع و کامل٬ اسناد و روایات ناظر بر صدور این حکم [فرعون مآبانه] از جانب شخص پیامبر و اهل بیت مثلاً مظلوم را ارائه دهیم تا زین پس هموطنان مسلمان ما آگاه باشند که این فتنه و ظلم و جنایت رژیم آخوندی که این روزها به اوج خود رسیده است٬ دقیقا ناشی از لوث وجود پیامبر اسلام و آموزه های مکتب اهل بیت مثلا مظلومشان است:
▫️عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : أَنَّهُ سَأَلَ عَمَّنْ شَتَمَ رَسُولَ اَللَّهِ فَقَالَ يَقْتُلُهُ اَلْأَدْنَى فَالْأَدْنَى قَبْلَ أَنْ يَرْفَعَهُ إِلَى اَلْإِمَامِ .
▪️#ترجمه: {هشام بن سالم گويد: از امام صادق پرسيدند: كسى كه به پيامبر خدا ناسزا بگويد چه حكمى دارد؟ فرمود: بايد پيش از آنكه او را به محضر امام ببرند، افراد به ترتيب نزديك بودن، او را به قتل برسانند}.
منبع: الكافي- ج۷ - ص۲۵۹
▪️حکم حدیث: حسن
منبع: مرآة العقول (العلامة المجلسي) - ج۲۳ - ص۴۰۲
▫️عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: إِنَّ رَجُلاً مِنْ هُذَيْلٍ كَانَ يَسُبُّ رَسُولَ اَللَّهِ فَبَلَغَ ذَلِكَ اَلنَّبِيَّ فَقَالَ مَنْ لِهَذَا فَقَامَ رَجُلاَنِ مِنَ اَلْأَنْصَارِ فَقَالاَ نَحْنُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ فَانْطَلَقَا حَتَّى أَتَيَا عَرَبَةَ فَسَأَلاَ عَنْهُ فَإِذَا هُوَ يَتَلَقَّى غَنَمَهُ فَلَحِقَاهُ بَيْنَ أَهْلِهِ وَ غَنَمِهِ فَلَمْ يُسَلِّمَا عَلَيْهِ فَقَالَ مَنْ أَنْتُمَا وَ مَا اِسْمُكُمَا فَقَالاَ لَهُ أَنْتَ فُلاَنُ بْنُ فُلاَنٍ فَقَالَ نَعَمْ فَنَزَلاَ وَ ضَرَبَا عُنُقَهُ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ فَقُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍُ أَ رَأَيْتَ لَوْ أَنَّ رَجُلاً اَلْآنَ سَبَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَ يُقْتَلُ قَالَ إِنْ لَمْ تَخَفْ عَلَى نَفْسِكَ فَاقْتُلْهُ .
▪️#ترجمه: {محمد بن مسلم گويد: امام باقر فرمود: مردى از قبيله هذيل، به رسول خدا ناسزا مىگفت. اين خبر به آن حضرت رسيد، فرمود: چه كسى مىتواند زبان او را كوتاه كند؟ دو نفر از انصار مدينه برخاستند و گفتند: اى رسول خدا! ما آمادهايم. آن دو به راه افتادند تا به ناحيه {عربه} رسيدند. سراغ او را گرفتند؛ دريافتند كه گوسفندانش را به چرا برده است. پس در ميان خانواده و گوسفندانش به او رسيدند. اما به او سلام نكردند. آن مرد گفت: شما كيستيد؟ و نام شما چيست؟ گفتند: تو فلانى، فرزند فلانى، هستى؟ گفت: آرى.👈🏿 در اين هنگام آن دو از شتر پياده شدند و گردن او را زدند.👉🏿 محمد بن مسلم گويد: به امام باقر عرض كردم: به نظر شما، اگر در اين زمان كسى به رسول خدا ناسزا بگويد، بايد او را كشت؟ فرمود: اگر بر جان خود نترسى، او را بكش.
منبع: الكافي - ج۷ - ص۲۶۷
▪️حکم حدیث: حسن
منبع: مرآة العقول - ج۲۳ - ص۴۱۵
🔺ادامه دارد...
=========================
🚯 @ISLIE
#بخش_اول
⚜مع الأسف با خبر شدیم: مدیر یک کانال تلگرامی به جرم توهین به پیامبر اسلام محکوم به اعدام شده است و علی رغم اعتراض و تقاضای تجدید نظر نسبت به حکم دادگاه٬ این حکم به تایید دیوان عالی کشور نیز رسیده است و هم اکنون [میثم ۳۹ ساله] ٬ تنها به خاطر نشر مطالبی بر ضد پیامبر اسلام در شرف اعدام قرار دارد! در این بین٬ عده ای از هموطنان مسلمان ناآگاه ما به اشتباه تصور می کنند که صدور چنین احکام ظالمانه ای محال است از جانب پیامبری صادر شود که گفته می شود رحمة للعالمین است! به همین سبب در این نوشتار بر آن شدیم که به صورت جامع و کامل٬ اسناد و روایات ناظر بر صدور این حکم [فرعون مآبانه] از جانب شخص پیامبر و اهل بیت مثلاً مظلوم را ارائه دهیم تا زین پس هموطنان مسلمان ما آگاه باشند که این فتنه و ظلم و جنایت رژیم آخوندی که این روزها به اوج خود رسیده است٬ دقیقا ناشی از لوث وجود پیامبر اسلام و آموزه های مکتب اهل بیت مثلا مظلومشان است:
▫️عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : أَنَّهُ سَأَلَ عَمَّنْ شَتَمَ رَسُولَ اَللَّهِ فَقَالَ يَقْتُلُهُ اَلْأَدْنَى فَالْأَدْنَى قَبْلَ أَنْ يَرْفَعَهُ إِلَى اَلْإِمَامِ .
▪️#ترجمه: {هشام بن سالم گويد: از امام صادق پرسيدند: كسى كه به پيامبر خدا ناسزا بگويد چه حكمى دارد؟ فرمود: بايد پيش از آنكه او را به محضر امام ببرند، افراد به ترتيب نزديك بودن، او را به قتل برسانند}.
منبع: الكافي- ج۷ - ص۲۵۹
▪️حکم حدیث: حسن
منبع: مرآة العقول (العلامة المجلسي) - ج۲۳ - ص۴۰۲
▫️عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: إِنَّ رَجُلاً مِنْ هُذَيْلٍ كَانَ يَسُبُّ رَسُولَ اَللَّهِ فَبَلَغَ ذَلِكَ اَلنَّبِيَّ فَقَالَ مَنْ لِهَذَا فَقَامَ رَجُلاَنِ مِنَ اَلْأَنْصَارِ فَقَالاَ نَحْنُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ فَانْطَلَقَا حَتَّى أَتَيَا عَرَبَةَ فَسَأَلاَ عَنْهُ فَإِذَا هُوَ يَتَلَقَّى غَنَمَهُ فَلَحِقَاهُ بَيْنَ أَهْلِهِ وَ غَنَمِهِ فَلَمْ يُسَلِّمَا عَلَيْهِ فَقَالَ مَنْ أَنْتُمَا وَ مَا اِسْمُكُمَا فَقَالاَ لَهُ أَنْتَ فُلاَنُ بْنُ فُلاَنٍ فَقَالَ نَعَمْ فَنَزَلاَ وَ ضَرَبَا عُنُقَهُ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ فَقُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍُ أَ رَأَيْتَ لَوْ أَنَّ رَجُلاً اَلْآنَ سَبَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَ يُقْتَلُ قَالَ إِنْ لَمْ تَخَفْ عَلَى نَفْسِكَ فَاقْتُلْهُ .
▪️#ترجمه: {محمد بن مسلم گويد: امام باقر فرمود: مردى از قبيله هذيل، به رسول خدا ناسزا مىگفت. اين خبر به آن حضرت رسيد، فرمود: چه كسى مىتواند زبان او را كوتاه كند؟ دو نفر از انصار مدينه برخاستند و گفتند: اى رسول خدا! ما آمادهايم. آن دو به راه افتادند تا به ناحيه {عربه} رسيدند. سراغ او را گرفتند؛ دريافتند كه گوسفندانش را به چرا برده است. پس در ميان خانواده و گوسفندانش به او رسيدند. اما به او سلام نكردند. آن مرد گفت: شما كيستيد؟ و نام شما چيست؟ گفتند: تو فلانى، فرزند فلانى، هستى؟ گفت: آرى.👈🏿 در اين هنگام آن دو از شتر پياده شدند و گردن او را زدند.👉🏿 محمد بن مسلم گويد: به امام باقر عرض كردم: به نظر شما، اگر در اين زمان كسى به رسول خدا ناسزا بگويد، بايد او را كشت؟ فرمود: اگر بر جان خود نترسى، او را بكش.
منبع: الكافي - ج۷ - ص۲۶۷
▪️حکم حدیث: حسن
منبع: مرآة العقول - ج۲۳ - ص۴۱۵
🔺ادامه دارد...
=========================
🚯 @ISLIE
خبرهای فوری مهم
مجازات اعدام برای مدیر كانال موهن
میثم 39 ساله مدیر یك كانال تلگرامی بود كه فعالیتهای گستردهای در فضای مجازی علیه پیامبر(ص) و ائمه اطهار انجام میداد.او در مدت فعالیتش بیش از 15 هزار مطلب توهین آمیز در گروههای تلگرامی منتشر كرده بود.
📌 ملاک بداهت چیست؟ #بخش_اول
◾️عدهای گفتهاند ملاک بداهت یک گزاره «مقبولیت آن عندالجمیع» است؛ یعنی بدیهی، هر گزارهایست که همهی انسانها بدون استثناء آن را پذيرفته باشند. مثلاً اصل امتناع تناقض بدیهیست به این دلیل که هیچ انسانی وجود نداشته، ندارد و نخواهد داشت که آن را نپذیرد! این قول چندین مشکل دارد:
1⃣ اِشکال اول:
شما دربارهی كدام يک از اين گزارهها استقراءِ تام كردهاید که طبق این معیار آنها را بدیهی میدانید؟!
✨شما از کجا میدانید که جوامع گذشته این بدیهیات شما (اصل امتناع تناقض، اصل اینهمانی و...) را پذيرفته بودند؟! این ادعا را چگونه اثبات میکنید؟
✨امیل دورکیم در کتاب «صور بنیانی حیات دینی» میآورد: "معقولات فکر کاملاً امور برساختهی اجتماعی هستند یعنی در جامعه ساخته میشوند و در جوامع بدوی به این شکل به کار نمیرفتند و مردم به این ابزار مسلح و مجهز نبودند. این منطق نه تنها از روز اول در ساختمان ذهن بشر وجود نداشته بلکه تا حدی تابع عوامل تاریخی و اجتماعی بوده است. تصورات جمعی فرآوردهی همکاریِ عظیمیست که دامنهی آن نه تنها در مکان بلکه در زمان گسترده است، برای اینکه چنین تصوراتی ساخته شوند انبوهی از اذهان فردی باید گردهم آیند و بهم بیامیزند و فکرها و احساسات خود را با هم ترکیب کنند."
✨لویی برول در کتاب «کارکردهای ذهنی در جوامع عقبافتاده» نشان میدهد چگونه آنچه ذهنیت عرفانی پیشامنطقی میداند در جوامع بدوی یک تفاوت ماهوی دارد به آنچه ذهنیت منطقی و علمی آن را ذهنیت مدرن میداند و یکی از موارد اصلی که این تفاوت را میسازد اصل امتناع تناقض است که با مثالهایی که از انسانشناسان نقل میکند نشان میدهد چگونه انسان بدوی قائل به اصل امتناع تناقض نبوده است!
✨حتی در تاریخ فلسفه هم مخالفتهای فراوانی با اصل امتناع تناقض (و سایر بدیهیات) به چشم میخورد؛ نیکولاس کوسانوس، اکهارت، هگل و مارکس از برجستهترینِ این مخالفاناند!
✨نیچه بر این باور بود که تنها با تکامل بسیار تدریجیِ قوای حسی و ادراکیِ گونهی انسان طی میلیونها سال بوده است که اصل اینهمانی (A=A) به عنوان اصلی «بدیهی» در بازنمود زبانی انسان از محیط خویش (به تدریج) تصلب یافته است. از این منظر، اصل اینهمانی نه حاصل اکتشاف عقلی انسان، که پیامد طبیعیِ سازگاریِ تدریجیِ او با طبیعتی متخاصم در جریان تنازع برای بقا بوده است. وی در کتاب «حکمت شادان» میگوید: "منطق چگونه [و از کجا] در سرِ انسان پدید آمد؟ مسلماً از امر غیر منطقیای که چه بسا خود در آغاز گسترهای بس فراخ داشته است. چه بسیار موجوداتی که به طریقی متفاوت از ما استنتاج می کردهاند و [در نتیجه] تباه شدهاند؛ و با این همه، چه بسا که آنها نسبت به ما به حقیقت نزدیکتر بودهاند! او [انسان پیشاتاریخیای] که، به عنوان مثال، نمیدانست چگونه غالباً میان خوراکها و یا حیوانات وحشی «اینهمانی» را دریابد، در مقایسه با انسانی که در مواجهه با تمامی موارد شباهت بلافاصله اینهمانی آنها را استنتاج میکرد، اقبال کمتری برای بقا داشت. با این همه، [این] گرایشِ غالب به پنداشتن [امور] مشابه همچون [امور] اینهمان - گرایشی غیر منطقیست از آن روی که هیچ چیزی چنین اینهمان وجود ندارد - تمامیِ آن چیزیست که در آغاز بنیاد منطق را پی افکنده است"
✨بر چه اساس میگویید همهی انسانهای هم عصرمان این بدیهیاتی که شما قبول دارید را قبول کردهاند؟! مگر از تک به تک انسانها نظرخواهی کردهاید؟ تناقضباوران مشتاقانه منتظرند که نظرشان را جویا شوید!
✨از کجا متوجه شدهاید که همهی نسلهای بعدی در قرنهای پیش رو هم، همهی این بدیهیات شما را خواهند پذیرفت؟
کانال دروغها و خرافات اسلام
@ISLIE
◾️عدهای گفتهاند ملاک بداهت یک گزاره «مقبولیت آن عندالجمیع» است؛ یعنی بدیهی، هر گزارهایست که همهی انسانها بدون استثناء آن را پذيرفته باشند. مثلاً اصل امتناع تناقض بدیهیست به این دلیل که هیچ انسانی وجود نداشته، ندارد و نخواهد داشت که آن را نپذیرد! این قول چندین مشکل دارد:
1⃣ اِشکال اول:
شما دربارهی كدام يک از اين گزارهها استقراءِ تام كردهاید که طبق این معیار آنها را بدیهی میدانید؟!
✨شما از کجا میدانید که جوامع گذشته این بدیهیات شما (اصل امتناع تناقض، اصل اینهمانی و...) را پذيرفته بودند؟! این ادعا را چگونه اثبات میکنید؟
✨امیل دورکیم در کتاب «صور بنیانی حیات دینی» میآورد: "معقولات فکر کاملاً امور برساختهی اجتماعی هستند یعنی در جامعه ساخته میشوند و در جوامع بدوی به این شکل به کار نمیرفتند و مردم به این ابزار مسلح و مجهز نبودند. این منطق نه تنها از روز اول در ساختمان ذهن بشر وجود نداشته بلکه تا حدی تابع عوامل تاریخی و اجتماعی بوده است. تصورات جمعی فرآوردهی همکاریِ عظیمیست که دامنهی آن نه تنها در مکان بلکه در زمان گسترده است، برای اینکه چنین تصوراتی ساخته شوند انبوهی از اذهان فردی باید گردهم آیند و بهم بیامیزند و فکرها و احساسات خود را با هم ترکیب کنند."
✨لویی برول در کتاب «کارکردهای ذهنی در جوامع عقبافتاده» نشان میدهد چگونه آنچه ذهنیت عرفانی پیشامنطقی میداند در جوامع بدوی یک تفاوت ماهوی دارد به آنچه ذهنیت منطقی و علمی آن را ذهنیت مدرن میداند و یکی از موارد اصلی که این تفاوت را میسازد اصل امتناع تناقض است که با مثالهایی که از انسانشناسان نقل میکند نشان میدهد چگونه انسان بدوی قائل به اصل امتناع تناقض نبوده است!
✨حتی در تاریخ فلسفه هم مخالفتهای فراوانی با اصل امتناع تناقض (و سایر بدیهیات) به چشم میخورد؛ نیکولاس کوسانوس، اکهارت، هگل و مارکس از برجستهترینِ این مخالفاناند!
✨نیچه بر این باور بود که تنها با تکامل بسیار تدریجیِ قوای حسی و ادراکیِ گونهی انسان طی میلیونها سال بوده است که اصل اینهمانی (A=A) به عنوان اصلی «بدیهی» در بازنمود زبانی انسان از محیط خویش (به تدریج) تصلب یافته است. از این منظر، اصل اینهمانی نه حاصل اکتشاف عقلی انسان، که پیامد طبیعیِ سازگاریِ تدریجیِ او با طبیعتی متخاصم در جریان تنازع برای بقا بوده است. وی در کتاب «حکمت شادان» میگوید: "منطق چگونه [و از کجا] در سرِ انسان پدید آمد؟ مسلماً از امر غیر منطقیای که چه بسا خود در آغاز گسترهای بس فراخ داشته است. چه بسیار موجوداتی که به طریقی متفاوت از ما استنتاج می کردهاند و [در نتیجه] تباه شدهاند؛ و با این همه، چه بسا که آنها نسبت به ما به حقیقت نزدیکتر بودهاند! او [انسان پیشاتاریخیای] که، به عنوان مثال، نمیدانست چگونه غالباً میان خوراکها و یا حیوانات وحشی «اینهمانی» را دریابد، در مقایسه با انسانی که در مواجهه با تمامی موارد شباهت بلافاصله اینهمانی آنها را استنتاج میکرد، اقبال کمتری برای بقا داشت. با این همه، [این] گرایشِ غالب به پنداشتن [امور] مشابه همچون [امور] اینهمان - گرایشی غیر منطقیست از آن روی که هیچ چیزی چنین اینهمان وجود ندارد - تمامیِ آن چیزیست که در آغاز بنیاد منطق را پی افکنده است"
✨بر چه اساس میگویید همهی انسانهای هم عصرمان این بدیهیاتی که شما قبول دارید را قبول کردهاند؟! مگر از تک به تک انسانها نظرخواهی کردهاید؟ تناقضباوران مشتاقانه منتظرند که نظرشان را جویا شوید!
✨از کجا متوجه شدهاید که همهی نسلهای بعدی در قرنهای پیش رو هم، همهی این بدیهیات شما را خواهند پذیرفت؟
کانال دروغها و خرافات اسلام
@ISLIE
❤2
📌 مغایرت روشهای رجالی و اسلامیِ تحقيق تاریخی با متدولوژیِ علم تاریخ! #بخش_اول
✨امروزه متدولوژیِ تحقيق تاریخی - مخصوصاً از زمان دیوید هیوم به بعد - متفاوت با قبل است. دیوید هیوم را بيشتر ما بهعنوان یک فيلسوف میشناسیم ولی در زمان خودش بيشتر بهعنوان «مورخ و فيلسوف تاریخ» مطرح بود. هیوم چندین جلد کتاب دربارهی تاریخ انگلستان نوشته و در زمرهی بزرگترین مورخان تاریخ انگلستان و جهان است.
✨همانگونه که ابن خلدون کتابی با عنوان «مقدمهی ابن خلدون» برای کتاب تاریخ خود یعنی کتاب «تاریخ ابن خلدون» نوشت و این مقدمه از خود کتاب تاریخ وی معروفتر شد، هيوم هم در «مقدمهی تاریخ انگلستان» مطالب مهمی را در باب روش تاریخنگاری بيان کرد که موجب تحولات عظیمی در روش تحقيق تاریخی و تاریخنگاری شد!
❔برای مثال، هیوم چالشی مطرح میکند و میپرسد: اگر گزارهای را هزار نفر نقل کنند، در کدام صورت یقين و اعتماد بیشتری پیدا میکنید؟ اگر:
۱) همهی هزار نفر ناقل گزاره مرد باشند؟
۲) یا اینکه با حفظ همان هزار نفر، پانصد نفرشان مرد باشند و پانصد نفرشان زن؟
❔در کدام صورت یقين بیشتری پیدا میکنید؟ قطعاً در صورت دوم! حال یقين بیشتری پیدا میکنید اگر این هزار نفر که پانصد نفرشان مرد هستند و پانصد نفرشان زن هستند:
۱) جمیعاً مسیحی باشند؟
۲) یا صد نفرشان مسيحی و صد نفرشان یهودی و صد نفرشان زرتشتی و صد نفرشان بودایی و صد نفرشان هم بیدین باشند؟
❔کدامش را بيشتر قبول میکنید؟ قطعاً صورت دوم را! حال دو صورت دیگر را در نظر بگيرید:
۱) هزار نفر راویِ مزبور همگی آسیایی باشند.
۲) یا یک تعدادشان آسيايی باشند و یک تعدادشان آمریکایی باشند و یک تعدادشان آفریقایی باشند و یک تعدادشان استرالیایی باشند.
❔حال در کدام صورت بيشتر قبول میکنید؟ قطعاً در صورت دوم! باز دو صورت دیگر را در نظر بگيرید:
۱) همهی هزار ناقل گزاره ثروتمند باشند.
۲) یا بعضی ثروتمند باشند و بعضی خيلی ثروتمند باشند و بعضی فقیر باشند و بعضی خیلی فقير باشند.
❔حال در کدام صورت بيشتر یقين پيدا میکنید؟ دو صورت دیگر را فرض کنید:
۱) همهی هزار راوی شیمی خوانده باشند.
۲) یا بعضی شیمی خوانده باشند و بعضی فیزیک خوانده باشند و بعضی فلسفه خوانده باشند و بعضی رشتههای دیگری خوانده باشند.
❕باز هم در اینجا شق دوم را بيشتر قبول میکنید! بعد هیوم اضافه میکرد که: منطق و ساختار روان انسان چنان است که تنوع (گوناگونیِ) راویان از تکثر (فراوانیِ) راویان برای ما اطمینانآورتر و ایمانآورتر است؛ بنابراین خیلی بیشتر از تکثر راویان، تنوع راویان مهم و ملاک است! چرا؟ چرا تنوع ملاک است؟ چون هر چه تنوع بيشتر میشود، احتمال توطئه کمتر میشود؛ چرا؟ چون منافع مشترک و سوگیریها و جانبداریها کمتر میشود!
✨برای مثال: اگر همهی هزار ناقل کمونیست باشند، چون منافع مشترک زیادی دارند ممکن است دروغی بگویند یا یک جریان تاریخی را به نفع خودشان تحریف کنند! اما اگر پانصد نفرشان کمونیست باشند و پانصد نفرشان لیبرال باشند احتمال توطئه و جانبداری کمتر میشود؛ چون اشتراک منافع کمونیستها و لیبرالها کمتر است.
✨همینطور اگر هر هزار نفر مسیحی باشند، احتمال توطئه و تبانی بالا میرود؛ اما اگر تعدادی از آنان مسيحی باشند و تعدادی یهودی و تعدادی مسلمان و تعدادی بیدین و تعدادی زرتشتی، احتمال تبانی و همدستی کمتر میشود! ولی اگر همه مسلمان باشند احتمال سوگیری، جانبداری، تفسیر به رأی، تقطیع، تحریف، دروغ و تبانی به سود اسلام بيشتر میشود.
✨پس هر چه تنوع بيشتر میشود، کیفیت و کمیت منافع مشترک کمتر میشود؛ و هر چه منافع مشترک کمتر میشود، احتمال توطئه و به گفتهی قُدما «تواطی بر کذب» هم، کمتر میشود. بنابراین اگر در تاریخ یک قولی را نقل کردند و یک قولی هم برخلافش نقل شد، یکی از راههایی که برای ترجیح این قول بر آن قول قائل میشوند، توجه به «تنوع» راویان است! اگر یک گروهی میگویند: "الف، ب است" و گروه دیگری میگویند: "الف، ب نیست" یکی از راههایی که برای ترجيح یک قول بر قول دیگر قائل میشویم این است که ببینیم تنوع راویان "الف، ب نیست" بیشتر است یا تنوع راویان "الف، ب است" البته تنوع، نه تکثر! دلیل آن هم خیلی واضح است: چون هر چه تنوع بيشتر میشود، احتمال تواطی بر کذب کمتر میشود!
@ISLIE
✨امروزه متدولوژیِ تحقيق تاریخی - مخصوصاً از زمان دیوید هیوم به بعد - متفاوت با قبل است. دیوید هیوم را بيشتر ما بهعنوان یک فيلسوف میشناسیم ولی در زمان خودش بيشتر بهعنوان «مورخ و فيلسوف تاریخ» مطرح بود. هیوم چندین جلد کتاب دربارهی تاریخ انگلستان نوشته و در زمرهی بزرگترین مورخان تاریخ انگلستان و جهان است.
✨همانگونه که ابن خلدون کتابی با عنوان «مقدمهی ابن خلدون» برای کتاب تاریخ خود یعنی کتاب «تاریخ ابن خلدون» نوشت و این مقدمه از خود کتاب تاریخ وی معروفتر شد، هيوم هم در «مقدمهی تاریخ انگلستان» مطالب مهمی را در باب روش تاریخنگاری بيان کرد که موجب تحولات عظیمی در روش تحقيق تاریخی و تاریخنگاری شد!
❔برای مثال، هیوم چالشی مطرح میکند و میپرسد: اگر گزارهای را هزار نفر نقل کنند، در کدام صورت یقين و اعتماد بیشتری پیدا میکنید؟ اگر:
۱) همهی هزار نفر ناقل گزاره مرد باشند؟
۲) یا اینکه با حفظ همان هزار نفر، پانصد نفرشان مرد باشند و پانصد نفرشان زن؟
❔در کدام صورت یقين بیشتری پیدا میکنید؟ قطعاً در صورت دوم! حال یقين بیشتری پیدا میکنید اگر این هزار نفر که پانصد نفرشان مرد هستند و پانصد نفرشان زن هستند:
۱) جمیعاً مسیحی باشند؟
۲) یا صد نفرشان مسيحی و صد نفرشان یهودی و صد نفرشان زرتشتی و صد نفرشان بودایی و صد نفرشان هم بیدین باشند؟
❔کدامش را بيشتر قبول میکنید؟ قطعاً صورت دوم را! حال دو صورت دیگر را در نظر بگيرید:
۱) هزار نفر راویِ مزبور همگی آسیایی باشند.
۲) یا یک تعدادشان آسيايی باشند و یک تعدادشان آمریکایی باشند و یک تعدادشان آفریقایی باشند و یک تعدادشان استرالیایی باشند.
❔حال در کدام صورت بيشتر قبول میکنید؟ قطعاً در صورت دوم! باز دو صورت دیگر را در نظر بگيرید:
۱) همهی هزار ناقل گزاره ثروتمند باشند.
۲) یا بعضی ثروتمند باشند و بعضی خيلی ثروتمند باشند و بعضی فقیر باشند و بعضی خیلی فقير باشند.
❔حال در کدام صورت بيشتر یقين پيدا میکنید؟ دو صورت دیگر را فرض کنید:
۱) همهی هزار راوی شیمی خوانده باشند.
۲) یا بعضی شیمی خوانده باشند و بعضی فیزیک خوانده باشند و بعضی فلسفه خوانده باشند و بعضی رشتههای دیگری خوانده باشند.
❕باز هم در اینجا شق دوم را بيشتر قبول میکنید! بعد هیوم اضافه میکرد که: منطق و ساختار روان انسان چنان است که تنوع (گوناگونیِ) راویان از تکثر (فراوانیِ) راویان برای ما اطمینانآورتر و ایمانآورتر است؛ بنابراین خیلی بیشتر از تکثر راویان، تنوع راویان مهم و ملاک است! چرا؟ چرا تنوع ملاک است؟ چون هر چه تنوع بيشتر میشود، احتمال توطئه کمتر میشود؛ چرا؟ چون منافع مشترک و سوگیریها و جانبداریها کمتر میشود!
✨برای مثال: اگر همهی هزار ناقل کمونیست باشند، چون منافع مشترک زیادی دارند ممکن است دروغی بگویند یا یک جریان تاریخی را به نفع خودشان تحریف کنند! اما اگر پانصد نفرشان کمونیست باشند و پانصد نفرشان لیبرال باشند احتمال توطئه و جانبداری کمتر میشود؛ چون اشتراک منافع کمونیستها و لیبرالها کمتر است.
✨همینطور اگر هر هزار نفر مسیحی باشند، احتمال توطئه و تبانی بالا میرود؛ اما اگر تعدادی از آنان مسيحی باشند و تعدادی یهودی و تعدادی مسلمان و تعدادی بیدین و تعدادی زرتشتی، احتمال تبانی و همدستی کمتر میشود! ولی اگر همه مسلمان باشند احتمال سوگیری، جانبداری، تفسیر به رأی، تقطیع، تحریف، دروغ و تبانی به سود اسلام بيشتر میشود.
✨پس هر چه تنوع بيشتر میشود، کیفیت و کمیت منافع مشترک کمتر میشود؛ و هر چه منافع مشترک کمتر میشود، احتمال توطئه و به گفتهی قُدما «تواطی بر کذب» هم، کمتر میشود. بنابراین اگر در تاریخ یک قولی را نقل کردند و یک قولی هم برخلافش نقل شد، یکی از راههایی که برای ترجیح این قول بر آن قول قائل میشوند، توجه به «تنوع» راویان است! اگر یک گروهی میگویند: "الف، ب است" و گروه دیگری میگویند: "الف، ب نیست" یکی از راههایی که برای ترجيح یک قول بر قول دیگر قائل میشویم این است که ببینیم تنوع راویان "الف، ب نیست" بیشتر است یا تنوع راویان "الف، ب است" البته تنوع، نه تکثر! دلیل آن هم خیلی واضح است: چون هر چه تنوع بيشتر میشود، احتمال تواطی بر کذب کمتر میشود!
@ISLIE
📌فرق میان عقاید دینی و عقاید غیر دینی! #بخش_اول
❔هر انسانی بطور معمول در ذهنش به میلیاردها گزاره عقیده و باور دارد، یا طوری زندگی میکند که گویی این گزارهها صادق اند؛ این انسان آیا میتواند تمام این گزارهها را اثبات کند؟ به سود هر کدام از آنها چند استدلال میتوان آورد؟ مثلاً چه کسی میتواند وجود جهان خارج را اثبات کند؟ اگر چنین وضعی بر ساحت عقیدتی بشر حاکم است، چرا عدهای بطور دائم برای عقاید و گزارههای دینی و مذهبی استدلال و اثبات میطلبند؟ چه اشکالی دارد اگر عقاید دینی هم نامدلل باشند؟
❕جواب:
- انسجام و سازگاریِ درونی، شرط لازم صدق یا پذیرش یک مدعاست. اگر شرط لازم نباشد، مشروط هم نخواهد بود. همه ادیان و مذاهب با هم ناسازگار اند، هر دین با خودش هم ناسازگار است. مثلاً بعضی آیات قرآن با سنت، یا حتی با سایر آیات ناسازگاری دارند. پس ادیان و مذاهب شرط لازم صدق یا پذیرش را ندارند.
- بعضی عقایدِ نامدلل و غیر دینی، به لحاظ فردی و اجتماعی بسیار سودمند و مفید اند؛ اما عقاید دینی و مذهبی نه تنها سودمند نیستند و کارکرد مثبتی ندارند، بلکه من حیثالمجموع تأثیرشان منفی و آسیبزاست.
- نباید به هیچ گزارهای عقیده داشت الا اینکه به سودش دلیل یا ادله کافی موجود باشد؛ اما میتوان چنان زندگی کرد که گویی آن گزاره صادق است (یا کاذب است). فرض کنید ما هیچ دلیلی نداریم بر اینکه «پولها در گاوصندوق بدون علت از بین نمیروند»، در این صورت نباید به این گزاره عقیده پیدا کنیم اما میتوانیم چنان زندگی کنیم که گویی پولها بیعلت از بین نمیروند و بعد پولهای خود را پسانداز کنیم. اما آیا میتوان به گزارههای غیر دینی عقیده نداشت؟ یا در مطابقتش با واقعیت تشکیک کرد؟ آیا میتوان بدون اعتقاد به اصول و ارکان دین، مؤمن بود و ماند؟ کسی که اعتقادی به الله یا توحید یا نبوت یا معاد ندارد اما چنان زندگی میکند که گویی همه اینها واقعیت اند، مسلمان شناخته میشود؟ در دین اصل با اعمال جوانحی است و اعمال و احکام جوارحی فروع آن اند. اعمال جوارحی مهم اند ولی اعمال جوانحی بسیار اهم اند. عمل جوانحی آنست که منشأ آن روان و ذهن و قلب آدمی است؛ مانند نیت، عقیده، حب، بغض و... . لذا بقول اصولیون، قیاس بین این دو موضوع - یعنی گزارههای دینی و گزارههای غیر دینی - مع الفارق است.
@islie
❔هر انسانی بطور معمول در ذهنش به میلیاردها گزاره عقیده و باور دارد، یا طوری زندگی میکند که گویی این گزارهها صادق اند؛ این انسان آیا میتواند تمام این گزارهها را اثبات کند؟ به سود هر کدام از آنها چند استدلال میتوان آورد؟ مثلاً چه کسی میتواند وجود جهان خارج را اثبات کند؟ اگر چنین وضعی بر ساحت عقیدتی بشر حاکم است، چرا عدهای بطور دائم برای عقاید و گزارههای دینی و مذهبی استدلال و اثبات میطلبند؟ چه اشکالی دارد اگر عقاید دینی هم نامدلل باشند؟
❕جواب:
- انسجام و سازگاریِ درونی، شرط لازم صدق یا پذیرش یک مدعاست. اگر شرط لازم نباشد، مشروط هم نخواهد بود. همه ادیان و مذاهب با هم ناسازگار اند، هر دین با خودش هم ناسازگار است. مثلاً بعضی آیات قرآن با سنت، یا حتی با سایر آیات ناسازگاری دارند. پس ادیان و مذاهب شرط لازم صدق یا پذیرش را ندارند.
- بعضی عقایدِ نامدلل و غیر دینی، به لحاظ فردی و اجتماعی بسیار سودمند و مفید اند؛ اما عقاید دینی و مذهبی نه تنها سودمند نیستند و کارکرد مثبتی ندارند، بلکه من حیثالمجموع تأثیرشان منفی و آسیبزاست.
- نباید به هیچ گزارهای عقیده داشت الا اینکه به سودش دلیل یا ادله کافی موجود باشد؛ اما میتوان چنان زندگی کرد که گویی آن گزاره صادق است (یا کاذب است). فرض کنید ما هیچ دلیلی نداریم بر اینکه «پولها در گاوصندوق بدون علت از بین نمیروند»، در این صورت نباید به این گزاره عقیده پیدا کنیم اما میتوانیم چنان زندگی کنیم که گویی پولها بیعلت از بین نمیروند و بعد پولهای خود را پسانداز کنیم. اما آیا میتوان به گزارههای غیر دینی عقیده نداشت؟ یا در مطابقتش با واقعیت تشکیک کرد؟ آیا میتوان بدون اعتقاد به اصول و ارکان دین، مؤمن بود و ماند؟ کسی که اعتقادی به الله یا توحید یا نبوت یا معاد ندارد اما چنان زندگی میکند که گویی همه اینها واقعیت اند، مسلمان شناخته میشود؟ در دین اصل با اعمال جوانحی است و اعمال و احکام جوارحی فروع آن اند. اعمال جوارحی مهم اند ولی اعمال جوانحی بسیار اهم اند. عمل جوانحی آنست که منشأ آن روان و ذهن و قلب آدمی است؛ مانند نیت، عقیده، حب، بغض و... . لذا بقول اصولیون، قیاس بین این دو موضوع - یعنی گزارههای دینی و گزارههای غیر دینی - مع الفارق است.
@islie
👍20❤2
🔘آیا قرآن الله را فریبکار و مکار میداند؟
#بخش_اول
💢 در واقع ،قرآن الله را به عنوان بهترین فریبکار توصیف میکند، دروغگویی که از استفاده از همان نقشههای شیطانی و شرورانه مخالفانش ابایی ندارد.
به عنوان مثال، قرآن الله را «مَکر» مینامد، در واقع بهترین مَکر:
1️⃣{وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ} (آل عمران آیه 54)؛ «و آنان [یهودیان] نیرنگ زدند و الله [نیز] نیرنگ زد و الله بهترین نیرنگبازان است.
💢متون دیگری که الله را به عنوان مَکر معرفی میکنند شامل این آیات هستند:
2️⃣{أَفَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ ۚ فَلَا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ} (اعراف آیه 99)؛ «آیا آنان از نیرنگ الله در امانند؟ پس تنها گروه زیانکاران از نیرنگ الله در امانند.»
3️⃣{وَمَكَرُوا مَكْرًا وَمَكَرْنَا مَكْرًا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ} (نمل آیه 50)؛ «و دست به نيرنگ زدند و [ما نيز] دست به نيرنگ زديم و خبر نداشتند.
💢کلمهای که برای فریب/فریبکار/نیرنگ استفاده شده است، «مَکر» است. منابع لغوی این اصطلاح را اینگونه تعریف میکنند:
میم-کاف-را = به معنای فریب یا حیله یا دور زدن، عمل به سیاست، استفاده از حیله یا نیرنگ، عمل با سیاست یا تدبیر.
💢 از مفسر مشهور مسلمان، رازی، نقل شده که نوشته است:
«نیرنگ (مَکر) در واقع عملی است که با هدف ایجاد شر انجام میشود. نسبت دادن فریب به خدا ممکن نیست.
💢و اینجا نیز نحوه تفسیر یکی از قدیمیترین منابع درباره زندگی محمد آمده است:
«زمانی که مردم علیه رسول نقشه کشیدند تا او را بکشند، یا زخمی کنند، یا او را بیرون کنند؛ و آنان نیرنگ زدند و الله نیرنگ زد، و او بهترین نیرنگبازان است.»
یعنی من آنان را با حیله محکم خود فریب دادم تا تو را از آنان نجات دهم. (زندگی محمد: ترجمه سیره رسول الله ابن اسحاق، با مقدمه و یادداشتهای آلفرد گیوم [انتشارات دانشگاه آکسفورد، کراچی، چاپ دهم ۱۹۹۵]، ص. ۳۲۳)
💢بنابراین، قرآن بدون شرم، خدای محمد را بهترین دروغگو و فریبکار معرفی میکند! حتی جرات میکند بگوید که تمام فریبکاریها کاملاً متعلق به الله است:
4️⃣{وَقَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلِلَّهِ الْمَكْرُ جَمِيعًا ۖ يَعْلَمُ مَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ ۗ وَسَيَعْلَمُ الْكُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَى الدَّارِ} (رعد آیه 42)
«كسانى كه پيش از اينان بودند مكرها كردند، ولى همه مكرها نزد خداوند است. مىداند كه هر كسى چه مىكند. و كافران به زودى خواهند دانست كه سراى آخرت از آن كيست..»
در واقع، قرآن بیان میکند که الله در واقع افراد شرور را برمیانگیزد تا فریب دهند و نیرنگ بزنند:
5️⃣{وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكَابِرَ مُجْرِمِيهَا لِيَمْكُرُوا فِيهَا ۖ وَمَا يَمْكُرُونَ إِلَّا بِأَنْفُسِهِمْ وَمَا يَشْعُرُونَ} (انعام آیه 123)
«و اینگونه در هر شهری بزرگان مجرمانش را قرار دادیم تا در آن نیرنگ کنند، ولی آنان جز به خود نیرنگ نمیزنند و نمیفهمند.»
💢و حتی فرمان میدهد که مردم کارهای شریرانه انجام دهند تا او بتواند دلیلی برای نابودی آنان داشته باشد!
6️⃣{وَإِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا} (اسراء آیه16)
«و هنگامی که بخواهیم شهری را هلاک کنیم، به ثروتمندانش فرمان میدهیم و آنان در آن فسق میکنند، پس فرمان [عذاب] بر آن واجب میشود و آن را کاملاً نابود میکنیم.»
@islie
#بخش_اول
💢 در واقع ،قرآن الله را به عنوان بهترین فریبکار توصیف میکند، دروغگویی که از استفاده از همان نقشههای شیطانی و شرورانه مخالفانش ابایی ندارد.
به عنوان مثال، قرآن الله را «مَکر» مینامد، در واقع بهترین مَکر:
1️⃣{وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ} (آل عمران آیه 54)؛ «و آنان [یهودیان] نیرنگ زدند و الله [نیز] نیرنگ زد و الله بهترین نیرنگبازان است.
💢متون دیگری که الله را به عنوان مَکر معرفی میکنند شامل این آیات هستند:
2️⃣{أَفَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ ۚ فَلَا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ} (اعراف آیه 99)؛ «آیا آنان از نیرنگ الله در امانند؟ پس تنها گروه زیانکاران از نیرنگ الله در امانند.»
3️⃣{وَمَكَرُوا مَكْرًا وَمَكَرْنَا مَكْرًا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ} (نمل آیه 50)؛ «و دست به نيرنگ زدند و [ما نيز] دست به نيرنگ زديم و خبر نداشتند.
💢کلمهای که برای فریب/فریبکار/نیرنگ استفاده شده است، «مَکر» است. منابع لغوی این اصطلاح را اینگونه تعریف میکنند:
میم-کاف-را = به معنای فریب یا حیله یا دور زدن، عمل به سیاست، استفاده از حیله یا نیرنگ، عمل با سیاست یا تدبیر.
💢 از مفسر مشهور مسلمان، رازی، نقل شده که نوشته است:
«نیرنگ (مَکر) در واقع عملی است که با هدف ایجاد شر انجام میشود. نسبت دادن فریب به خدا ممکن نیست.
💢و اینجا نیز نحوه تفسیر یکی از قدیمیترین منابع درباره زندگی محمد آمده است:
«زمانی که مردم علیه رسول نقشه کشیدند تا او را بکشند، یا زخمی کنند، یا او را بیرون کنند؛ و آنان نیرنگ زدند و الله نیرنگ زد، و او بهترین نیرنگبازان است.»
یعنی من آنان را با حیله محکم خود فریب دادم تا تو را از آنان نجات دهم. (زندگی محمد: ترجمه سیره رسول الله ابن اسحاق، با مقدمه و یادداشتهای آلفرد گیوم [انتشارات دانشگاه آکسفورد، کراچی، چاپ دهم ۱۹۹۵]، ص. ۳۲۳)
💢بنابراین، قرآن بدون شرم، خدای محمد را بهترین دروغگو و فریبکار معرفی میکند! حتی جرات میکند بگوید که تمام فریبکاریها کاملاً متعلق به الله است:
4️⃣{وَقَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلِلَّهِ الْمَكْرُ جَمِيعًا ۖ يَعْلَمُ مَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ ۗ وَسَيَعْلَمُ الْكُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَى الدَّارِ} (رعد آیه 42)
«كسانى كه پيش از اينان بودند مكرها كردند، ولى همه مكرها نزد خداوند است. مىداند كه هر كسى چه مىكند. و كافران به زودى خواهند دانست كه سراى آخرت از آن كيست..»
در واقع، قرآن بیان میکند که الله در واقع افراد شرور را برمیانگیزد تا فریب دهند و نیرنگ بزنند:
5️⃣{وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكَابِرَ مُجْرِمِيهَا لِيَمْكُرُوا فِيهَا ۖ وَمَا يَمْكُرُونَ إِلَّا بِأَنْفُسِهِمْ وَمَا يَشْعُرُونَ} (انعام آیه 123)
«و اینگونه در هر شهری بزرگان مجرمانش را قرار دادیم تا در آن نیرنگ کنند، ولی آنان جز به خود نیرنگ نمیزنند و نمیفهمند.»
💢و حتی فرمان میدهد که مردم کارهای شریرانه انجام دهند تا او بتواند دلیلی برای نابودی آنان داشته باشد!
6️⃣{وَإِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا} (اسراء آیه16)
«و هنگامی که بخواهیم شهری را هلاک کنیم، به ثروتمندانش فرمان میدهیم و آنان در آن فسق میکنند، پس فرمان [عذاب] بر آن واجب میشود و آن را کاملاً نابود میکنیم.»
@islie
👍50❤9👎7
🔘اسلام، دین خشونت و ترور.
#بخش_اول
💢پس از ترور سلوان مومیکا، موضوع خشونت در اسلام بار دیگر به بحثهای شدید و مناظرههای داغ تبدیل شده است.
ما بر این باوریم که اگرچه عوامل مختلف سیاسی، اجتماعی-اقتصادی و فرهنگی به طور قابل توجهی به افزایش خشونت و تروریسم در اسلام بنیادگرای معاصر کمک کردهاند، اما نمیتوانیم بعد مذهبی این خشونت را که به قلب و ریشه اسلام بازمیگردد، نادیده بگیریم.
نکتهای که میخواهیم به آن اشاره کنیم بسیار ساده است. مسلمانانی که اعمال خشونت و تروریسم را به نام خدا انجام میدهند، میتوانند توجیهات فراوانی برای اقدامات خود بر اساس آموزههای قرآن و گفتهها و نمونههای پیامبر اسلام، محمد، بیابند! از سوی دیگر، مسلمانانی که به نام خدا دشمنان ادعایی خود را نابود میکنند، میتوانند ادعا کنند که از دستورات خدا در قرآن پیروی میکنند و پیامبرشان را به عنوان الگوی خود تقلید میکنند.
💢البته نباید این نکته را به این معنا بگیریم که همه مسلمانان، باید خشونتگرا باشند تا به آموزه اسلام وفادار بمانند.
ما تردید نمیکنیم که اکثریت قاطع جهان اسلام اعمال ترور و خشونت را محکوم میکنند، چرا که دین خودشان را نمیشناسند!
در اسلام مکاتب فکری مختلفی وجود دارد که تفسیرهای گوناگون و اغلب متضادی از قرآن ارائه میدهند.
با این حال، تمایز مهمی که ما قائل میشویم این است: گروههای اقلیت در اسلام که به خشونت متوسل میشوند، انحرافی از اسلام نیستند، بلکه در واقع میتوانند ادعا کنند که در چارچوب پارامترهای اساسی جهاد اسلامی عمل میکنند. اکنون به شواهدی که از ادعای ما پشتیبانی میکنند، میپردازیم.
💢در زیر تنها برخی از آیات قرآن آورده شدهاند که در تاریخ اسلام برای توجیه خشونت به نام خدا و افتخار شهادت در جنگ مقدس استفاده شدهاند:
1️⃣( بقره آیه ۱۹۰)
«و در راه خدا با کسانی که با شما میجنگند، بجنگید... و آنها را هر کجا یافتید، بکشید... و با آنها بجنگید تا فتنه و ستم باقی نماند و دین یکسره از آن خدا شود...»
2️⃣( آیه ۲۱۶ سوره بقره)
«جنگ بر شما مقرر شده است، در حالی که آن را ناخوشایند میدانید. اما ممکن است چیزی را ناخوشایند بدانید که برای شما خوب است، و چیزی را دوست داشته باشید که برای شما بد است. خدا میداند و شما نمیدانید.»
3️⃣( سوره آل عمران آیه ۱۵۷،۱۵۸)
«و اگر در راه خدا کشته شوید یا بمیرید، آمرزش و رحمت خدا بهتر از همه چیزهایی است که جمع میکنید. و اگر بمیرید یا کشته شوید، به سوی خدا بازگردانده میشوید.»
4️⃣(آل عمران آیه۱۶۹)
«کسانی که در راه خدا کشته شدهاند را مرده نپندارید. بلکه آنها زندهاند و نزد پروردگارشان روزی میگیرند.»
5️⃣(آل عمران آیه ۱۹۵)
«... کسانی که جهاد کردهاند یا کشته شدهاند، گناهانشان را محو میکنم و آنها را به بهشتهایی که از زیر آنها نهرها جاری است، وارد میکنم...»
6️⃣(نساء آیه ۱۰۱)
«... کافران دشمنان آشکار شما هستند.»
7️⃣(نساء آیه ۷۴،۷۵)
«کسانی که در راه خدا میجنگند و زندگی دنیوی خود را برای آخرت میفروشند، پاداشی بزرگ دریافت خواهند کرد. کسانی که ایمان آوردهاند در راه خدا میجنگند و کسانی که کفر ورزیدهاند در راه طاغوت میجنگند. پس با دوستان شیطان بجنگید...»
8️⃣(نساء آیه ۸۹)
«آنها دوست دارند که شما نیز مانند آنها کافر شوید و با آنها برابر باشید. پس از میان آنها دوست برمگیرید تا در راه خدا هجرت کنند. اما اگر روی برگرداندند، آنها را بگیرید و هر کجا یافتید، بکشید...»
9️⃣(نساء آیه ۹۵)
«کسانی از مؤمنان که در خانه مینشینند و مجروح نمیشوند، با کسانی که در راه خدا با مال و جان خود جهاد میکنند، برابر نیستند. خداوند به کسانی که جهاد میکنند، درجهای بالاتر از کسانی که مینشینند، داده است.»
1️⃣0️⃣(مائده آیه ۳۶)
«مجازات کسانی که با خدا و پیامبرش میجنگند و در زمین فساد میکنند، این است: اعدام شوند، یا به صلیب کشیده شوند، یا دست و پایشان به عکس قطع شود، یا از سرزمین تبعید شوند. این رسوایی آنها در دنیا است و در آخرت عذابی بزرگ دارند.»
1️⃣1️⃣(مائده آیه ۵۱)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، یهودیان و مسیحیان را دوست و سرپرست خود قرار ندهید. آنها تنها دوستان و سرپرستان یکدیگرند. و هر کس از شما با آنها دوستی کند، از آنهاست. خداوند گروه ستمگران را هدایت نمیکند.»
1️⃣2️⃣(انفال آیه۱۲،۱۷)
«به یاد آورید که پروردگار تو به فرشتگان الهام کرد: من با شما هستم. مؤمنان را ثابت قدم نگه دارید. من در دل کافران ترس میاندازم. پس گردنهای آنها را بزنید و سرانگشتان آنها را قطع کنید... زیرا آنها با خدا و پیامبرش به ستیز برخاستهاند... ای کسانی که ایمان آوردهاید، هنگامی که با کافران در میدان جنگ روبرو میشوید، پشت به آنها نکنید...»
@islie
#بخش_اول
💢پس از ترور سلوان مومیکا، موضوع خشونت در اسلام بار دیگر به بحثهای شدید و مناظرههای داغ تبدیل شده است.
ما بر این باوریم که اگرچه عوامل مختلف سیاسی، اجتماعی-اقتصادی و فرهنگی به طور قابل توجهی به افزایش خشونت و تروریسم در اسلام بنیادگرای معاصر کمک کردهاند، اما نمیتوانیم بعد مذهبی این خشونت را که به قلب و ریشه اسلام بازمیگردد، نادیده بگیریم.
نکتهای که میخواهیم به آن اشاره کنیم بسیار ساده است. مسلمانانی که اعمال خشونت و تروریسم را به نام خدا انجام میدهند، میتوانند توجیهات فراوانی برای اقدامات خود بر اساس آموزههای قرآن و گفتهها و نمونههای پیامبر اسلام، محمد، بیابند! از سوی دیگر، مسلمانانی که به نام خدا دشمنان ادعایی خود را نابود میکنند، میتوانند ادعا کنند که از دستورات خدا در قرآن پیروی میکنند و پیامبرشان را به عنوان الگوی خود تقلید میکنند.
💢البته نباید این نکته را به این معنا بگیریم که همه مسلمانان، باید خشونتگرا باشند تا به آموزه اسلام وفادار بمانند.
ما تردید نمیکنیم که اکثریت قاطع جهان اسلام اعمال ترور و خشونت را محکوم میکنند، چرا که دین خودشان را نمیشناسند!
در اسلام مکاتب فکری مختلفی وجود دارد که تفسیرهای گوناگون و اغلب متضادی از قرآن ارائه میدهند.
با این حال، تمایز مهمی که ما قائل میشویم این است: گروههای اقلیت در اسلام که به خشونت متوسل میشوند، انحرافی از اسلام نیستند، بلکه در واقع میتوانند ادعا کنند که در چارچوب پارامترهای اساسی جهاد اسلامی عمل میکنند. اکنون به شواهدی که از ادعای ما پشتیبانی میکنند، میپردازیم.
💢در زیر تنها برخی از آیات قرآن آورده شدهاند که در تاریخ اسلام برای توجیه خشونت به نام خدا و افتخار شهادت در جنگ مقدس استفاده شدهاند:
1️⃣( بقره آیه ۱۹۰)
«و در راه خدا با کسانی که با شما میجنگند، بجنگید... و آنها را هر کجا یافتید، بکشید... و با آنها بجنگید تا فتنه و ستم باقی نماند و دین یکسره از آن خدا شود...»
2️⃣( آیه ۲۱۶ سوره بقره)
«جنگ بر شما مقرر شده است، در حالی که آن را ناخوشایند میدانید. اما ممکن است چیزی را ناخوشایند بدانید که برای شما خوب است، و چیزی را دوست داشته باشید که برای شما بد است. خدا میداند و شما نمیدانید.»
3️⃣( سوره آل عمران آیه ۱۵۷،۱۵۸)
«و اگر در راه خدا کشته شوید یا بمیرید، آمرزش و رحمت خدا بهتر از همه چیزهایی است که جمع میکنید. و اگر بمیرید یا کشته شوید، به سوی خدا بازگردانده میشوید.»
4️⃣(آل عمران آیه۱۶۹)
«کسانی که در راه خدا کشته شدهاند را مرده نپندارید. بلکه آنها زندهاند و نزد پروردگارشان روزی میگیرند.»
5️⃣(آل عمران آیه ۱۹۵)
«... کسانی که جهاد کردهاند یا کشته شدهاند، گناهانشان را محو میکنم و آنها را به بهشتهایی که از زیر آنها نهرها جاری است، وارد میکنم...»
6️⃣(نساء آیه ۱۰۱)
«... کافران دشمنان آشکار شما هستند.»
7️⃣(نساء آیه ۷۴،۷۵)
«کسانی که در راه خدا میجنگند و زندگی دنیوی خود را برای آخرت میفروشند، پاداشی بزرگ دریافت خواهند کرد. کسانی که ایمان آوردهاند در راه خدا میجنگند و کسانی که کفر ورزیدهاند در راه طاغوت میجنگند. پس با دوستان شیطان بجنگید...»
8️⃣(نساء آیه ۸۹)
«آنها دوست دارند که شما نیز مانند آنها کافر شوید و با آنها برابر باشید. پس از میان آنها دوست برمگیرید تا در راه خدا هجرت کنند. اما اگر روی برگرداندند، آنها را بگیرید و هر کجا یافتید، بکشید...»
9️⃣(نساء آیه ۹۵)
«کسانی از مؤمنان که در خانه مینشینند و مجروح نمیشوند، با کسانی که در راه خدا با مال و جان خود جهاد میکنند، برابر نیستند. خداوند به کسانی که جهاد میکنند، درجهای بالاتر از کسانی که مینشینند، داده است.»
1️⃣0️⃣(مائده آیه ۳۶)
«مجازات کسانی که با خدا و پیامبرش میجنگند و در زمین فساد میکنند، این است: اعدام شوند، یا به صلیب کشیده شوند، یا دست و پایشان به عکس قطع شود، یا از سرزمین تبعید شوند. این رسوایی آنها در دنیا است و در آخرت عذابی بزرگ دارند.»
1️⃣1️⃣(مائده آیه ۵۱)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، یهودیان و مسیحیان را دوست و سرپرست خود قرار ندهید. آنها تنها دوستان و سرپرستان یکدیگرند. و هر کس از شما با آنها دوستی کند، از آنهاست. خداوند گروه ستمگران را هدایت نمیکند.»
1️⃣2️⃣(انفال آیه۱۲،۱۷)
«به یاد آورید که پروردگار تو به فرشتگان الهام کرد: من با شما هستم. مؤمنان را ثابت قدم نگه دارید. من در دل کافران ترس میاندازم. پس گردنهای آنها را بزنید و سرانگشتان آنها را قطع کنید... زیرا آنها با خدا و پیامبرش به ستیز برخاستهاند... ای کسانی که ایمان آوردهاید، هنگامی که با کافران در میدان جنگ روبرو میشوید، پشت به آنها نکنید...»
@islie
👍64❤16👎4
🔘«محمد و زنان اسیر»
#بخش_اول
محمد و پیروانش در جنگهای متعددی شرکت کردند، برخی تهاجمی و برخی دفاعی. پس از پیروزی، مسلمانان اسیرانی را بهعنوان غنایم جنگی میگرفتند. محمد معمولاً این اسرا، اعم از مرد و زن، را بهعنوان برده بین سربازانش تقسیم میکرد. اسلام حقوقی محدود برای بردگان در نظر گرفته است، اما حقوق یا خواستههای صاحب برده همیشه بر حقوق بردگان مقدم بود.
زنان برده عمدتاً برای کار استفاده میشدند، اما خدمت دیگری نیز به اربابان مرد خود ارائه میدادند…
این مقاله با جزئیات و استناد به منابع اسلامی نوشته شده است.
💢منابع مورد استفاده
1. قرآن
2. حدیثهای بخاری (دومین مجموعه مهم در اسلام پس از قرآن)
3. حدیثهای مسلم (سومین مجموعه مهم)
4. حدیثهای ابوداود
5. سیره رسولالله نوشته ابن اسحاق (معتبرترین سیره محمد)
6. کتاب الطبقات الکبیر نوشته ابن سعد، ترجمه اس. موینالحق
7. تاریخ طبری، مجموعهای 39 جلدی که توسط گروهی از محققان مسلمان و غیرمسلمان ترجمه شده است.
از قرآن - سوره معارج (70:22-30)
«…کسانی که شهوت خود را کنترل میکنند، جز با همسرانشان یا کنیزانشان، که برایشان حلال هستند. هرکس جز اینها را طلب کند، گناهکار است…»
این آیه نشان میدهد که مردان مسلمان مجاز بودند با همسران و کنیزان خود رابطه جنسی داشته باشند.
از قرآن - سوره مؤمنون (23:5-6)
«…کسانی که شهوت خود را کنترل میکنند، جز با همسرانشان یا کنیزانشان، که برایشان حلال هستند…»
بار دیگر، تأیید میشود که مردان مسلمان میتوانستند با همسران و کنیزان خود رابطه جنسی داشته باشند.
از قرآن - سوره نساء (4:24)
«و زنان شوهردار برای شما حرام هستند، مگر آنهایی که دست راست شما مالک آنهاست. این فرمان خداست.»
این آیه به مردان مسلمان اجازه میدهد با کنیزان خود رابطه جنسی داشته باشند، حتی اگر شوهردار باشند. زمینه این آیه در حدیث مسلم (جلد 2، شماره 3432) به جنگ اوطاس اشاره دارد.
از قرآن - سوره احزاب (33:50)
«ای پیامبر، ما همسرانی که به آنها مهریه دادهای و کنیزان غنیمتی که خدا به تو داده است را برایت حلال کردیم…»
این آیه برای محمد است و به او اجازه میدهد با کنیزان غنیمتی خود رابطه جنسی داشته باشد.
این آیات تأیید میکنند که مردان مسلمان مجاز بودند با کنیزان خود رابطه جنسی داشته باشند.
💢نمونههای اسلامی از رابطه جنسی مردان مسلمان با کنیزان
محمد با کنیز مسیحی به نام ماریه رابطه جنسی داشت و احتمالاً با کنیز دیگری به نام ریحانه نیز چنین کرد.
ماریه توسط حاکم مصر به محمد هدیه داده شد. او از محمد باردار شد و پسری به دنیا آورد که 18 ماه بعد درگذشت. سپس محمد با او ازدواج کرد.
نقلقول از کتاب الطبقات الکبیر (ص 151):
«حاکم اسکندریه به پیامبر ماریه، خواهرش سیرین، یک الاغ و یک قاطر سفید هدیه داد… پیامبر ماریه را که پوستی سفید و موهایی مجعد و زیبا داشت، دوست داشت… سپس با او بهعنوان کنیز همبستر شد و او را به ملک خود در بنیالنضیر فرستاد.»
توضیح: کنیزانی که فرزندی به دنیا میآوردند، بهعنوان «امولد» شناخته شده و آزاد میشدند.
نقلقول از تاریخ طبری (جلد 39، ص 194):
«محمد به دیدار ماریه میرفت و به او دستور داد خود را بپوشاند، اما با او همبستر شد زیرا او ملک او بود.»
توضیح: محمد بدون ازدواج با ماریه با او رابطه داشت، که در اسلام مجاز بود زیرا کنیز «مال» صاحبش محسوب میشد.
💢شواهد از احادیث
از صحیح بخاری - جلد 3، شماره 432:
ابوسعید خدری نقل کرد که در حضور پیامبر گفتند: «ما زنانی را بهعنوان غنیمت گرفتیم و به قیمت آنها علاقهمندیم. نظرتان درباره الازل (خروج منی در خارج برای جلوگیری از بارداری) چیست؟» پیامبر گفت: «آیا این کار را میکنید؟ بهتر است نکنید، زیرا هر نفسی که خدا مقدر کرده وجود یابد، به وجود خواهد آمد.»
💢از صحیح بخاری - جلد 9، شماره 506:
ابوسعید خدری نقل کرد که در جنگ با بنیالمصطلق، زنانی اسیر شدند و ما میخواستیم با آنها رابطه داشته باشیم بدون باردار کردنشان. از پیامبر درباره الازل پرسیدیم. او گفت: «بهتر است این کار را نکنید، زیرا خدا هر که را بخواهد تا روز قیامت خلق میکند.»
از صحیح بخاری - جلد 5، شماره 637:
بریده نقل کرد: پیامبر، علی را برای آوردن خمس (یکپنجم غنایم) فرستاد. من از علی متنفر بودم چون او پس از رابطه با کنیزی از خمس حمام کرد. این را به پیامبر گفتم. او گفت: «ای بریده، آیا از علی متنفر هستی؟ او از خمس بیشتر از این شایسته است.»
توضیح: علی پیش از تقسیم خمس با کنیزی رابطه داشت و محمد او را سرزنش نکرد.
💢از صحیح مسلم - جلد 2، شماره 3371:
ابوسرمه از ابوسعید پرسید: «آیا از پیامبر درباره الازل شنیدی؟» او گفت: «بله. در جنگ با بنیالمصطلق، زنان عربی را اسیر کردیم. از دوری همسرانمان رنج میبردیم و میخواستیم برایشان باج بگیریم.
@islie
#بخش_اول
محمد و پیروانش در جنگهای متعددی شرکت کردند، برخی تهاجمی و برخی دفاعی. پس از پیروزی، مسلمانان اسیرانی را بهعنوان غنایم جنگی میگرفتند. محمد معمولاً این اسرا، اعم از مرد و زن، را بهعنوان برده بین سربازانش تقسیم میکرد. اسلام حقوقی محدود برای بردگان در نظر گرفته است، اما حقوق یا خواستههای صاحب برده همیشه بر حقوق بردگان مقدم بود.
زنان برده عمدتاً برای کار استفاده میشدند، اما خدمت دیگری نیز به اربابان مرد خود ارائه میدادند…
این مقاله با جزئیات و استناد به منابع اسلامی نوشته شده است.
💢منابع مورد استفاده
1. قرآن
2. حدیثهای بخاری (دومین مجموعه مهم در اسلام پس از قرآن)
3. حدیثهای مسلم (سومین مجموعه مهم)
4. حدیثهای ابوداود
5. سیره رسولالله نوشته ابن اسحاق (معتبرترین سیره محمد)
6. کتاب الطبقات الکبیر نوشته ابن سعد، ترجمه اس. موینالحق
7. تاریخ طبری، مجموعهای 39 جلدی که توسط گروهی از محققان مسلمان و غیرمسلمان ترجمه شده است.
از قرآن - سوره معارج (70:22-30)
«…کسانی که شهوت خود را کنترل میکنند، جز با همسرانشان یا کنیزانشان، که برایشان حلال هستند. هرکس جز اینها را طلب کند، گناهکار است…»
این آیه نشان میدهد که مردان مسلمان مجاز بودند با همسران و کنیزان خود رابطه جنسی داشته باشند.
از قرآن - سوره مؤمنون (23:5-6)
«…کسانی که شهوت خود را کنترل میکنند، جز با همسرانشان یا کنیزانشان، که برایشان حلال هستند…»
بار دیگر، تأیید میشود که مردان مسلمان میتوانستند با همسران و کنیزان خود رابطه جنسی داشته باشند.
از قرآن - سوره نساء (4:24)
«و زنان شوهردار برای شما حرام هستند، مگر آنهایی که دست راست شما مالک آنهاست. این فرمان خداست.»
این آیه به مردان مسلمان اجازه میدهد با کنیزان خود رابطه جنسی داشته باشند، حتی اگر شوهردار باشند. زمینه این آیه در حدیث مسلم (جلد 2، شماره 3432) به جنگ اوطاس اشاره دارد.
از قرآن - سوره احزاب (33:50)
«ای پیامبر، ما همسرانی که به آنها مهریه دادهای و کنیزان غنیمتی که خدا به تو داده است را برایت حلال کردیم…»
این آیه برای محمد است و به او اجازه میدهد با کنیزان غنیمتی خود رابطه جنسی داشته باشد.
این آیات تأیید میکنند که مردان مسلمان مجاز بودند با کنیزان خود رابطه جنسی داشته باشند.
💢نمونههای اسلامی از رابطه جنسی مردان مسلمان با کنیزان
محمد با کنیز مسیحی به نام ماریه رابطه جنسی داشت و احتمالاً با کنیز دیگری به نام ریحانه نیز چنین کرد.
ماریه توسط حاکم مصر به محمد هدیه داده شد. او از محمد باردار شد و پسری به دنیا آورد که 18 ماه بعد درگذشت. سپس محمد با او ازدواج کرد.
نقلقول از کتاب الطبقات الکبیر (ص 151):
«حاکم اسکندریه به پیامبر ماریه، خواهرش سیرین، یک الاغ و یک قاطر سفید هدیه داد… پیامبر ماریه را که پوستی سفید و موهایی مجعد و زیبا داشت، دوست داشت… سپس با او بهعنوان کنیز همبستر شد و او را به ملک خود در بنیالنضیر فرستاد.»
توضیح: کنیزانی که فرزندی به دنیا میآوردند، بهعنوان «امولد» شناخته شده و آزاد میشدند.
نقلقول از تاریخ طبری (جلد 39، ص 194):
«محمد به دیدار ماریه میرفت و به او دستور داد خود را بپوشاند، اما با او همبستر شد زیرا او ملک او بود.»
توضیح: محمد بدون ازدواج با ماریه با او رابطه داشت، که در اسلام مجاز بود زیرا کنیز «مال» صاحبش محسوب میشد.
💢شواهد از احادیث
از صحیح بخاری - جلد 3، شماره 432:
ابوسعید خدری نقل کرد که در حضور پیامبر گفتند: «ما زنانی را بهعنوان غنیمت گرفتیم و به قیمت آنها علاقهمندیم. نظرتان درباره الازل (خروج منی در خارج برای جلوگیری از بارداری) چیست؟» پیامبر گفت: «آیا این کار را میکنید؟ بهتر است نکنید، زیرا هر نفسی که خدا مقدر کرده وجود یابد، به وجود خواهد آمد.»
💢از صحیح بخاری - جلد 9، شماره 506:
ابوسعید خدری نقل کرد که در جنگ با بنیالمصطلق، زنانی اسیر شدند و ما میخواستیم با آنها رابطه داشته باشیم بدون باردار کردنشان. از پیامبر درباره الازل پرسیدیم. او گفت: «بهتر است این کار را نکنید، زیرا خدا هر که را بخواهد تا روز قیامت خلق میکند.»
از صحیح بخاری - جلد 5، شماره 637:
بریده نقل کرد: پیامبر، علی را برای آوردن خمس (یکپنجم غنایم) فرستاد. من از علی متنفر بودم چون او پس از رابطه با کنیزی از خمس حمام کرد. این را به پیامبر گفتم. او گفت: «ای بریده، آیا از علی متنفر هستی؟ او از خمس بیشتر از این شایسته است.»
توضیح: علی پیش از تقسیم خمس با کنیزی رابطه داشت و محمد او را سرزنش نکرد.
💢از صحیح مسلم - جلد 2، شماره 3371:
ابوسرمه از ابوسعید پرسید: «آیا از پیامبر درباره الازل شنیدی؟» او گفت: «بله. در جنگ با بنیالمصطلق، زنان عربی را اسیر کردیم. از دوری همسرانمان رنج میبردیم و میخواستیم برایشان باج بگیریم.
@islie
❤32👍5
💢آیا محمد طبق اسلام گناهکار بود؟
#بخش_اول
🔘در سکوت شب، دور از هیاهوی جمعیت و تنها با افکار قلبش، مردی دعا میکند و حقیقتی را که در عمق روحش میداند، اعتراف میکند:
«ای خدا، در پیشگاه تو همه گناهانم را اقرار و اعتراف میکنم، لطفاً آنها را ببخش، زیرا هیچکس جز تو نمیتواند گناهان را ببخشد. خطاها و اشتباهاتم را، چه عمدی و چه از روی نادانی، با جدیت یا بدون جدیت، ببخش. ای خدا، گناهان و نادانیام را، گناهان گذشته و آیندهام را، چه آشکار انجام دادهام و چه در نهان، ببخش. خطایی که به شوخی یا جدی مرتکب شدهام را ببخش. از تو پناه میجویم از تمام شرارتی که انجام دادهام. گناهانم را بشوی و قلبم را از همه گناهان پاک کن، همانطور که جامهای سفید از ناپاکی پاک میشود، و فاصلهای طولانی بین من و گناهانم قرار ده، همانگونه که شرق و غرب را از یکدیگر دور کردهای.»
این دعا قلبی را نشان میدهد که عمق گناه را در روح خود درک کرده است. این دعا طبیعت درونیای را که به سوی گناه متمایل است، تصدیق میکند و آرزوی پاک شدن از این عمق گناه را بازتاب میدهد.
در این دعا، مبارزه یک مرد با گناه را میشنویم. او برای گناهان گذشته و آیندهاش طلب بخشش میکند
او برای چیزهایی که عمداً یا غیرعمد انجام داده، طلب بخشش میکند. او برای اشتباهات و گناهان، چه عمدی و چه غیرعمد، طلب بخشش میکند. او میداند گناهانی که مرتکب شده شر هستند و این را به الله اعتراف میکند.
🔘بخش اول: آیا محمد گناهکار بود؟
این دعا توسط محمد گفته شده است. این دعا ترکیبی از دعاهای شخصی اوست که در صحیح بخاری، جلد ۸، شمارههای ۳۳۵، ۳۷۹، ۴۰۷ و ۴۰۸ ثبت شدهاند .
محمد بهوضوح میدانست که گناهکار است؛ بنابراین اعتراف خود را علنی کرد. بارها و بارها اعلام کرد که گناهکار است. قرآنی که او بیان کرد، او را گناهکار معرفی میکند. با این حال، بسیاری از مسلمانان امروز میگویند که محمد گناهکار نبود.
سؤال: محمد گفت که گناهکار است، چرا بسیاری از مسلمانان برخلاف گفته محمد میگویند که او گناهکار نبود؟
پیش از پاسخ به این سؤال، بیایید استدلال مسلمانان بعدی را که معتقدند او گناهکار نبود، بررسی کنیم. همچنین شواهد قرآنی و حدیثی مبنی بر گناهکار بودن محمد را بررسی کنیم.
الف)دکترین اسلامی «حفاظت از گناه»
بسیاری از مسلمانان معتقدند که خداوند به پیامبرانش حفاظتی ویژه از گناهکار بودن میدهد. در کتاب «محمد و دین اسلام» جان گیلکریست کار بسیار خوبی در بررسی و خلاصه کردن این دکترین ابداعی اسلامی انجام داده است. این دکترین گاهی «عصمت» نامیده میشود
چند پاراگراف از این کتاب را نقل میکنم:
از صفحه ۲۷۳:
«در سراسر جهان اسلام امروز، بهطور کلی اعتقاد بر این است که همه پیامبران از «عصمت»، یعنی حفاظت در برابر گناه، برخوردار بودند و بنابراین بیگناه بودند. یکی از تناقضات اسلام این است که این دکترین برخلاف آموزش صریح قرآن و حدیث ایجاد شده و حفظ شده است.
در قرون اولیه اسلام، دکترینی مبتنی بر احساسات عمومی و پیشفرضهای الهیاتی پدید آمد و برخلاف آموزشهای قرآن و حدیث توسعه یافت. این دکترین ابتدا در عقیدهای به نام فقه اکبر دوم تدوین شد و در آنجا آمده است:
«همه پیامبران از گناهان، چه سبک و چه سنگین، از کفر و اعمال زشت معاف هستند. با این حال، لغزشها و اشتباهات ممکن است از سوی آنها رخ دهد.
ونسینک، «عقیده مسلمانان»، صفحه ۱۹۲.»
با این حال، بهطور کامل نمیتوان منابع مکتوب اسلام را نادیده گرفت، بنابراین سوابق گناهان پیامبران در قرآن و حدیث به اشتباهات تقلیل یافتند. اصطلاحات مشابهی مانند اعمال فراموشی امروزه بهطور مداوم توسط نویسندگان مسلمان برای توجیه این تخلفاتی که کتاب مقدس و سنتهای اسلام ثبت کردهاند، استفاده میشود.یک دلیل اصلی برای ظهور این دکترین در اسلام وجود دارد.
چرا که دکترین وحی در اسلام معتقد است که کتابهای مقدس مستقیماً از طریق فرشته واسطه (جبرئیل) به پیامبران دیکته شدهاند و بنابراین باور داشتند که پیامبران باید شخصیتی بینقص داشته باشند، زیرا اگر نمیتوانستند خود را از خطا در زندگی شخصیشان حفظ کنند، چگونه میتوانستند به انتقال وحی خدا بدون خطا اعتماد شوند؟
این پیشفرض به ناچار به این نتیجه منجر شد که پیامبران باید بیگناه بوده باشند.»
بهطور خلاصه، نوشتههای واقعی اسلامی میآموزند که محمد گناهکار بود. با این حال، مسلمانان بعدی، دکترینی ساختند تا محمد را مشابه عیسی قرار دهند. این دکترین برخلاف آنچه محمد آموخته بود، است. همچنین باید افزود که اگر مسلمانان معتقدند الله قرآن را از فساد انسانی در طول این قرنها حفظ کرده است، در حالی که در دستان انسانهای گناهکار بوده، پس چرا نمیتوانست انتقال وحی از طریق انسانهای گناهکار را نیز قابل اعتماد کند؟
@islie
#بخش_اول
🔘در سکوت شب، دور از هیاهوی جمعیت و تنها با افکار قلبش، مردی دعا میکند و حقیقتی را که در عمق روحش میداند، اعتراف میکند:
«ای خدا، در پیشگاه تو همه گناهانم را اقرار و اعتراف میکنم، لطفاً آنها را ببخش، زیرا هیچکس جز تو نمیتواند گناهان را ببخشد. خطاها و اشتباهاتم را، چه عمدی و چه از روی نادانی، با جدیت یا بدون جدیت، ببخش. ای خدا، گناهان و نادانیام را، گناهان گذشته و آیندهام را، چه آشکار انجام دادهام و چه در نهان، ببخش. خطایی که به شوخی یا جدی مرتکب شدهام را ببخش. از تو پناه میجویم از تمام شرارتی که انجام دادهام. گناهانم را بشوی و قلبم را از همه گناهان پاک کن، همانطور که جامهای سفید از ناپاکی پاک میشود، و فاصلهای طولانی بین من و گناهانم قرار ده، همانگونه که شرق و غرب را از یکدیگر دور کردهای.»
این دعا قلبی را نشان میدهد که عمق گناه را در روح خود درک کرده است. این دعا طبیعت درونیای را که به سوی گناه متمایل است، تصدیق میکند و آرزوی پاک شدن از این عمق گناه را بازتاب میدهد.
در این دعا، مبارزه یک مرد با گناه را میشنویم. او برای گناهان گذشته و آیندهاش طلب بخشش میکند
او برای چیزهایی که عمداً یا غیرعمد انجام داده، طلب بخشش میکند. او برای اشتباهات و گناهان، چه عمدی و چه غیرعمد، طلب بخشش میکند. او میداند گناهانی که مرتکب شده شر هستند و این را به الله اعتراف میکند.
🔘بخش اول: آیا محمد گناهکار بود؟
این دعا توسط محمد گفته شده است. این دعا ترکیبی از دعاهای شخصی اوست که در صحیح بخاری، جلد ۸، شمارههای ۳۳۵، ۳۷۹، ۴۰۷ و ۴۰۸ ثبت شدهاند .
محمد بهوضوح میدانست که گناهکار است؛ بنابراین اعتراف خود را علنی کرد. بارها و بارها اعلام کرد که گناهکار است. قرآنی که او بیان کرد، او را گناهکار معرفی میکند. با این حال، بسیاری از مسلمانان امروز میگویند که محمد گناهکار نبود.
سؤال: محمد گفت که گناهکار است، چرا بسیاری از مسلمانان برخلاف گفته محمد میگویند که او گناهکار نبود؟
پیش از پاسخ به این سؤال، بیایید استدلال مسلمانان بعدی را که معتقدند او گناهکار نبود، بررسی کنیم. همچنین شواهد قرآنی و حدیثی مبنی بر گناهکار بودن محمد را بررسی کنیم.
الف)دکترین اسلامی «حفاظت از گناه»
بسیاری از مسلمانان معتقدند که خداوند به پیامبرانش حفاظتی ویژه از گناهکار بودن میدهد. در کتاب «محمد و دین اسلام» جان گیلکریست کار بسیار خوبی در بررسی و خلاصه کردن این دکترین ابداعی اسلامی انجام داده است. این دکترین گاهی «عصمت» نامیده میشود
چند پاراگراف از این کتاب را نقل میکنم:
از صفحه ۲۷۳:
«در سراسر جهان اسلام امروز، بهطور کلی اعتقاد بر این است که همه پیامبران از «عصمت»، یعنی حفاظت در برابر گناه، برخوردار بودند و بنابراین بیگناه بودند. یکی از تناقضات اسلام این است که این دکترین برخلاف آموزش صریح قرآن و حدیث ایجاد شده و حفظ شده است.
در قرون اولیه اسلام، دکترینی مبتنی بر احساسات عمومی و پیشفرضهای الهیاتی پدید آمد و برخلاف آموزشهای قرآن و حدیث توسعه یافت. این دکترین ابتدا در عقیدهای به نام فقه اکبر دوم تدوین شد و در آنجا آمده است:
«همه پیامبران از گناهان، چه سبک و چه سنگین، از کفر و اعمال زشت معاف هستند. با این حال، لغزشها و اشتباهات ممکن است از سوی آنها رخ دهد.
ونسینک، «عقیده مسلمانان»، صفحه ۱۹۲.»
با این حال، بهطور کامل نمیتوان منابع مکتوب اسلام را نادیده گرفت، بنابراین سوابق گناهان پیامبران در قرآن و حدیث به اشتباهات تقلیل یافتند. اصطلاحات مشابهی مانند اعمال فراموشی امروزه بهطور مداوم توسط نویسندگان مسلمان برای توجیه این تخلفاتی که کتاب مقدس و سنتهای اسلام ثبت کردهاند، استفاده میشود.یک دلیل اصلی برای ظهور این دکترین در اسلام وجود دارد.
چرا که دکترین وحی در اسلام معتقد است که کتابهای مقدس مستقیماً از طریق فرشته واسطه (جبرئیل) به پیامبران دیکته شدهاند و بنابراین باور داشتند که پیامبران باید شخصیتی بینقص داشته باشند، زیرا اگر نمیتوانستند خود را از خطا در زندگی شخصیشان حفظ کنند، چگونه میتوانستند به انتقال وحی خدا بدون خطا اعتماد شوند؟
این پیشفرض به ناچار به این نتیجه منجر شد که پیامبران باید بیگناه بوده باشند.»
بهطور خلاصه، نوشتههای واقعی اسلامی میآموزند که محمد گناهکار بود. با این حال، مسلمانان بعدی، دکترینی ساختند تا محمد را مشابه عیسی قرار دهند. این دکترین برخلاف آنچه محمد آموخته بود، است. همچنین باید افزود که اگر مسلمانان معتقدند الله قرآن را از فساد انسانی در طول این قرنها حفظ کرده است، در حالی که در دستان انسانهای گناهکار بوده، پس چرا نمیتوانست انتقال وحی از طریق انسانهای گناهکار را نیز قابل اعتماد کند؟
@islie
❤34👍17👎2
🔘 اسلام از شما متنفر است
✍️ نویسنده: آرش
#بخش_اول
💢 آیا اسلام نفرت یا محبت نسبت به غیرمسلمانان را آموزش میدهد؟
اسلام یک جهانبینی استاندارد نسبت به غیرمسلمانان ارائه میدهد.
آیا مسلمانان باید رویکردی نفرتانگیز، تهاجمی و سلطهجویانه نسبت به غیرمسلمانان داشته باشند یا رویکردی مهربان، محبتآمیز و با ملاحظه؟
یا پاسخ جایی در میانه است؟
🌍 درک جهانبینی اسلامی نسبت به غیرمسلمانان
میلیونها مسلمان در سراسر جهان انسانهایی عالی هستند.
آنها افرادی مهربان، محبتآمیز و بخشندهاند و شهروندانی نمونه و همسایگانی فوقالعاده.
من شخصاً مسلمانان خوب و شریف بسیاری را میشناسم که نمیتوان آنها را با نگاهی بدخواهانه توصیف کرد.
با این حال، میدانم که میلیونها مسلمان در جهان از تروریسم و سرکوب برای پیشبرد پادشاهی الله، یعنی پادشاهی محمد، بهعنوان حاکم و مرجع جهانی حمایت میکنند.
این افراد همچنان خون مسلمانان و غیرمسلمانان را در سراسر جهان میریزند.
در برخی کشورهای اسلامی، اکثریت با تروریسم اسلامی مخالفند، اما در برخی دیگر، اکثریت از نوعی زور یا خشونت حمایت میکنند، زیرا هدف آن گسترش سلطه اسلام است.
مشخصاً، تعیین اینکه آیا الله در اسلام از غیرمسلمانان متنفر است یا به آنها محبت دارد، بر اساس نگرشها و اقدامات متناقض مسلمانان در سراسر جهان، کاری نادرست است.
برای پاسخ به این پرسش، باید به منابع اسلامی، یعنی قرآن، حدیث و سیره، رجوع کنیم تا موضع محمد را بررسی کنیم.
محمد بزرگترین مسلمانی است که تاکنون زیسته و به مسلمانان امر شده که از کلام او پیروی کنند و از رفتارش الگو بگیرند.
بنابراین، باید از محمد، تعالیم و اقدامات او که در منابع اسلامی با در نظر گرفتن زمینه مناسب آنها ذکر شدهاند، بهعنوان مرجع اصلی استفاده کنیم.
❓ سؤال این است: موضع نهایی محمد درباره چگونگی دیدگاه و برخورد مسلمانان با غیرمسلمانان چه بود؟
❓ سؤال بعدی این است: این موضع نهایی چگونه جهانبینی اسلامی امروز را شکل میدهد؟
هدف این مطالعه، شناسایی جهانبینی نهایی اسلام برای رویکرد معنوی و فیزیکی آن نسبت به غیرمسلمانان است.
این بررسی بر اساس ترکیبی از منابع اسلامی (قرآن، حدیث و سیره) که پایه الهیاتی اسلام را تشکیل میدهند، انجام میشود.
همچنین، نوشتههای تاریخی مربوط به سالهای اولیه پس از مرگ محمد را مرور میکنیم، زیرا این نوشتهها اجرای دستورات محمد برای رویکرد اسلامی نسبت به غیرمسلمانان را نشان میدهند.
علاوه بر این، به آثار برخی از علمای بزرگ الهیاتی اسلام نیز رجوع خواهیم کرد.
همچنین، نمونههای واقعی از تعاملات محمد با غیرمسلمانان را بررسی میکنیم.
محمد مرد عمل بود.
او نهتنها سخن اسلامی گفت، بلکه راه اسلامی را پیمود.
اگر رویکرد استانداردی در اسلام نسبت به غیرمسلمانان وجود داشته باشد، باید همبستگی بین سخنان محمد (تعالیم اسلام) و اقدامات او وجود داشته باشد.
ضربالمثل «عمل بلندتر از کلام سخن میگوید» در اینجا مناسب است و باید این همبستگی اثبات شود.
بررسی تعالیم و اقدامات محمد در ارتباط با تعاملاتش با غیرمسلمانان باید رویکرد اصلی و نهایی او را نشان دهد.
آیا این روشی هوشمندانه، منطقی و منصفانه برای بررسی این موضوع نیست؟
💢 موضع نهایی محمد درباره دیدگاه و برخورد مسلمانان با غیرمسلمانان
نگرش محمد نسبت به غیرمسلمانان در طول زمان تغییر کرد.
منابع سیره نشان میدهند که او در طول زندگیاش تعاملات متنوعی با غیرمسلمانان داشت.
نگرش او همیشه «برادر، تو را دوست دارم، بیا در آغوش بگیریم!» یا «کافر، از تو متنفرم، بمیر!» نبود.
نگرش او بسته به موقعیت، افراد و جایگاهش تغییر میکرد و متفاوت بود.
با این حال، در سالهای آخر زندگیاش، با کسب قدرت نظامی، این نگرش استاندارد شد.
بنابراین، پاسخ را با رویدادی که در میانه ۲۳ سال رسالت محمد رخ داد آغاز میکنم، نه از ابتدای آن، زیرا این رویداد کاتالیزور تثبیت موضع نهایی او بود.
⚔️ دستور به جنگ
بزرگترین تغییر در الهیات اسلام زمانی رخ داد که الله به محمد دستوری خاص داد، معروف به «دستور به جنگ».
این دستور مبتنی بر آیات سوره بقره، آیه ۱۹۳ و سوره حج، آیات ۳۹-۴۱ است.
سوره حج، آیه ۳۹ اجازه خشونت برای دفاع از خود را میدهد، در حالی که سوره بقره، آیه ۱۹۳ خشونت برای تحمیل اسلام بر دیگران را مجاز میداند: «تا دین تنها برای الله باشد».
در ادامه به این موضوع بیشتر پرداخته خواهد شد.
محمد این دستور را در مکه، کمی پیش از هجرت به مدینه، در سال ۶۲۱/۶۲۲ میلادی دریافت کرد.
تا آن زمان، محمد و مسلمانان بسیار ضعیف بودند.
اگر آنها دست به خشونت میزدند، قریش آنها را خرد کرده و محمد را میکشت.
ادامه دارد…..
@islie
✍️ نویسنده: آرش
#بخش_اول
💢 آیا اسلام نفرت یا محبت نسبت به غیرمسلمانان را آموزش میدهد؟
اسلام یک جهانبینی استاندارد نسبت به غیرمسلمانان ارائه میدهد.
آیا مسلمانان باید رویکردی نفرتانگیز، تهاجمی و سلطهجویانه نسبت به غیرمسلمانان داشته باشند یا رویکردی مهربان، محبتآمیز و با ملاحظه؟
یا پاسخ جایی در میانه است؟
🌍 درک جهانبینی اسلامی نسبت به غیرمسلمانان
میلیونها مسلمان در سراسر جهان انسانهایی عالی هستند.
آنها افرادی مهربان، محبتآمیز و بخشندهاند و شهروندانی نمونه و همسایگانی فوقالعاده.
من شخصاً مسلمانان خوب و شریف بسیاری را میشناسم که نمیتوان آنها را با نگاهی بدخواهانه توصیف کرد.
با این حال، میدانم که میلیونها مسلمان در جهان از تروریسم و سرکوب برای پیشبرد پادشاهی الله، یعنی پادشاهی محمد، بهعنوان حاکم و مرجع جهانی حمایت میکنند.
این افراد همچنان خون مسلمانان و غیرمسلمانان را در سراسر جهان میریزند.
در برخی کشورهای اسلامی، اکثریت با تروریسم اسلامی مخالفند، اما در برخی دیگر، اکثریت از نوعی زور یا خشونت حمایت میکنند، زیرا هدف آن گسترش سلطه اسلام است.
مشخصاً، تعیین اینکه آیا الله در اسلام از غیرمسلمانان متنفر است یا به آنها محبت دارد، بر اساس نگرشها و اقدامات متناقض مسلمانان در سراسر جهان، کاری نادرست است.
برای پاسخ به این پرسش، باید به منابع اسلامی، یعنی قرآن، حدیث و سیره، رجوع کنیم تا موضع محمد را بررسی کنیم.
محمد بزرگترین مسلمانی است که تاکنون زیسته و به مسلمانان امر شده که از کلام او پیروی کنند و از رفتارش الگو بگیرند.
بنابراین، باید از محمد، تعالیم و اقدامات او که در منابع اسلامی با در نظر گرفتن زمینه مناسب آنها ذکر شدهاند، بهعنوان مرجع اصلی استفاده کنیم.
❓ سؤال این است: موضع نهایی محمد درباره چگونگی دیدگاه و برخورد مسلمانان با غیرمسلمانان چه بود؟
❓ سؤال بعدی این است: این موضع نهایی چگونه جهانبینی اسلامی امروز را شکل میدهد؟
هدف این مطالعه، شناسایی جهانبینی نهایی اسلام برای رویکرد معنوی و فیزیکی آن نسبت به غیرمسلمانان است.
این بررسی بر اساس ترکیبی از منابع اسلامی (قرآن، حدیث و سیره) که پایه الهیاتی اسلام را تشکیل میدهند، انجام میشود.
همچنین، نوشتههای تاریخی مربوط به سالهای اولیه پس از مرگ محمد را مرور میکنیم، زیرا این نوشتهها اجرای دستورات محمد برای رویکرد اسلامی نسبت به غیرمسلمانان را نشان میدهند.
علاوه بر این، به آثار برخی از علمای بزرگ الهیاتی اسلام نیز رجوع خواهیم کرد.
همچنین، نمونههای واقعی از تعاملات محمد با غیرمسلمانان را بررسی میکنیم.
محمد مرد عمل بود.
او نهتنها سخن اسلامی گفت، بلکه راه اسلامی را پیمود.
اگر رویکرد استانداردی در اسلام نسبت به غیرمسلمانان وجود داشته باشد، باید همبستگی بین سخنان محمد (تعالیم اسلام) و اقدامات او وجود داشته باشد.
ضربالمثل «عمل بلندتر از کلام سخن میگوید» در اینجا مناسب است و باید این همبستگی اثبات شود.
بررسی تعالیم و اقدامات محمد در ارتباط با تعاملاتش با غیرمسلمانان باید رویکرد اصلی و نهایی او را نشان دهد.
آیا این روشی هوشمندانه، منطقی و منصفانه برای بررسی این موضوع نیست؟
💢 موضع نهایی محمد درباره دیدگاه و برخورد مسلمانان با غیرمسلمانان
نگرش محمد نسبت به غیرمسلمانان در طول زمان تغییر کرد.
منابع سیره نشان میدهند که او در طول زندگیاش تعاملات متنوعی با غیرمسلمانان داشت.
نگرش او همیشه «برادر، تو را دوست دارم، بیا در آغوش بگیریم!» یا «کافر، از تو متنفرم، بمیر!» نبود.
نگرش او بسته به موقعیت، افراد و جایگاهش تغییر میکرد و متفاوت بود.
با این حال، در سالهای آخر زندگیاش، با کسب قدرت نظامی، این نگرش استاندارد شد.
بنابراین، پاسخ را با رویدادی که در میانه ۲۳ سال رسالت محمد رخ داد آغاز میکنم، نه از ابتدای آن، زیرا این رویداد کاتالیزور تثبیت موضع نهایی او بود.
⚔️ دستور به جنگ
بزرگترین تغییر در الهیات اسلام زمانی رخ داد که الله به محمد دستوری خاص داد، معروف به «دستور به جنگ».
این دستور مبتنی بر آیات سوره بقره، آیه ۱۹۳ و سوره حج، آیات ۳۹-۴۱ است.
سوره حج، آیه ۳۹ اجازه خشونت برای دفاع از خود را میدهد، در حالی که سوره بقره، آیه ۱۹۳ خشونت برای تحمیل اسلام بر دیگران را مجاز میداند: «تا دین تنها برای الله باشد».
در ادامه به این موضوع بیشتر پرداخته خواهد شد.
محمد این دستور را در مکه، کمی پیش از هجرت به مدینه، در سال ۶۲۱/۶۲۲ میلادی دریافت کرد.
تا آن زمان، محمد و مسلمانان بسیار ضعیف بودند.
اگر آنها دست به خشونت میزدند، قریش آنها را خرد کرده و محمد را میکشت.
ادامه دارد…..
@islie
❤32👍12👎3
🔘خلیفه: ظهور، افول و سقوط
فصل اول/#بخش_اول
مرگ محمد و انتخاب ابوبکر
✍️نویسنده: آرش
۱۱ هجری / ۶۳۲ میلادی
مرگ محمد، ۱۳ ربیعالاول ۱۱ هجری، ۸ ژوئن ۶۳۲ میلادی
💢در میانه تابستان سال ۶۳۲ میلادی، محمد درگذشت. او ده سال در مدینه اقامت داشت و اکنون در یازدهمین سال هجرت، یعنی فرار از مکه، بود. محمد به سن شصتوسه سالگی رسیده بود و تا پیش از بیماری نهاییاش که تنها سیزده روز طول کشید، سالم و پرانرژی بود. مرگ او ضربهای غیرمنتظره به مدینه وارد کرد.
غیبت ابوبکر
چند روز پیش از مرگ، تب شدید محمد را به شدت ضعیف کرده و او را به بستر بیماری کشانده بود. در تمام روز یکشنبه هفته مرگبار، او درازکش و گاهی هذیانگو بود. صبح دوشنبه حالش موقتاً بهبود یافت. هنگام نماز صبح، نمازگزاران در صحن مسجد بزرگ، کنار اتاق عایشه که در طول بیماری از همسرش پرستاری کرده بود، گرد آمده بودند. محمد که آن روز صبح احساس بهتری داشت، از بستر برخاست، پرده در را کنار زد و آرام به صحن مسجد قدم گذاشت، جایی که ابوبکر به دستور او، به جای پیامبر، نماز را رهبری میکرد. پس از پایان نماز، ابوبکر که حال استادش را ظاهراً بهتر دید، اجازه گرفت تا به دیدار همسرش در حومه بالای شهر برود. پس از رفتن او، پیامبر چند کلمه محبتآمیز با عمهاش و دیگران که اطرافش جمع شده بودند، گفت و سپس به اتاق عایشه بازگردانده شد. از شدت تلاش، نیرویش تحلیل رفت و کمی بعد، در آغوش همسر محبوبش آخرین نفس را کشید.
بازگشت ابوبکر؛ صحنه در صحن مسجد
هنوز ظهر نشده بود که شایعه مرگ پیامبر پخش شد و مسجد پر از جمعیتی حیران شد. عمر در میان آنها برخاست و با حالتی هیجانزده و دیوانهوار اعلام کرد که پیامبر نمرده، بلکه در حال خلسه است و به زودی بازمیگردد تا منافقان را ریشهکن کند. ابوبکر که تا آن زمان بازگشته بود، بیتوجه به دوست پرشور خود از صحن عبور کرد و وارد اتاق عایشه شد. او بر پیشانی پیامبر بوسه زد و گفت: «تو که به من عزیزتر از پدر و مادرم بودی، در زندگی شیرین بودی و در مرگ نیز شیرین هستی.» سپس به صحن بازگشت و در حالی که عمر هنوز سخنرانی میکرد، او را کنار زد و با کلمات بهیادماندنی گفت: «هرکه محمد را میپرستد، بداند که محمد مرده است؛ اما هرکه خدا را میپرستد، بداند که خدا زنده است و هرگز نمیمیرد.» سپس آیاتی از قرآن (سوره آلعمران، آیه ۱۳۸) را خواند که نشان میداد محمد نیز مانند پیامبران پیشین فانی است: «و محمد جز رسولی نیست که پیش از او رسولانی آمده و رفتهاند. اگر او بمیرد یا کشته شود، آیا به عقب بازمیگردید؟» عمر که معنای این آیات را تازه درک کرده بود، از شدت شوک به لرزه افتاد و گفت: «زانوانم لرزید و یقین کردم که محمد واقعاً مرده است.»
💢مردان مدینه برای انتخاب رهبر گردهم آمدند
جمع در صحن مسجد آرام شده بود که پیامرسانی نفسزنان خبر آورد مردان مدینه برای انتخاب حاکمی از میان خودشان گرد آمدهاند. لحظه حساس بود؛ وحدت اسلام در خطر بود. قدرت تقسیمشده از هم میپاشید و همهچیز ممکن بود از دست برود. خلافت باید یکپارچه میماند و اعراب تنها فردی از قریش را بهعنوان رهبر میپذیرفتند. ابوبکر و عمر، همراه با ابوعبیده، یکی دیگر از سران برجسته، به سرعت به محل رفتند تا از این توطئه جلوگیری کنند. در راه، دو شهروند دوست به آنها هشدار دادند که ورود به این جمع خطرناک است، اما آنها پیش رفتند. مردان مدینه در یکی از تالارهای ساده شهر گرد آمده و مصمم به انتخاب مسیر مستقل بودند. آنها فریاد میزدند: «ما به این غریبهها پناه دادیم و با شمشیرهایمان ایمان را گسترش دادیم. حاکم مدینه باید از میان ما باشد.» آنها سعد بن عباده، رهبر خزرج را که از تب بیمار و در گوشه تالار دراز کشیده بود، انتخاب کرده بودند.
💢مواجهه با ابوبکر، عمر و ابوعبیده
ورود سه صحابی بهموقع بود؛ اگر مردان مدینه به سعد بیعت میکردند، مدینه ممکن بود بهطور جبرانناپذیری به خطر افتد. عمر با شور ذاتیاش میخواست سخن بگوید که ابوبکر، آرام و استوار، پیشدستی کرد و گفت: «هرآنچه مردان مدینه در ستایش خود گفتهاید درست و حتی بیشتر از آن است، اما قریش از نظر نسب و نفوذ برتری دارد و اعراب جز از میان آنها به کسی گردن نمینهند.» آنها پاسخ دادند: «پس یک رهبر از شما و یکی از ما باشد.» عمر فریاد زد: «دو نفر نمیتوانند کنار هم بایستند!» حتی سعد از زیر پتو زمزمه کرد که تقسیم قدرت، آن را ضعیف میکند. بحث بالا گرفت. حباب، کنار سعد، فریاد زد: «به او گوش ندهید! به من توجه کنید، من نخل خوشسابقه و پربارم. اگر نپذیرند، آنها را از شهر بیرون کنید.» عمر پاسخ داد: «خدا تو را نابود کند!» و حباب همان را به او بازگرداند. با داغ شدن بحث، ابوبکر که خطر را حس کرد، پیش آمد و گفت: «این دو را میبینید؟» و به عمر و ابوعبیده اشاره کرد. «یکی را انتخاب کنید و به او بهعنوان رهبر بیعت کنید.
▪️ادامه دارد …
@islie
فصل اول/#بخش_اول
مرگ محمد و انتخاب ابوبکر
✍️نویسنده: آرش
۱۱ هجری / ۶۳۲ میلادی
مرگ محمد، ۱۳ ربیعالاول ۱۱ هجری، ۸ ژوئن ۶۳۲ میلادی
💢در میانه تابستان سال ۶۳۲ میلادی، محمد درگذشت. او ده سال در مدینه اقامت داشت و اکنون در یازدهمین سال هجرت، یعنی فرار از مکه، بود. محمد به سن شصتوسه سالگی رسیده بود و تا پیش از بیماری نهاییاش که تنها سیزده روز طول کشید، سالم و پرانرژی بود. مرگ او ضربهای غیرمنتظره به مدینه وارد کرد.
غیبت ابوبکر
چند روز پیش از مرگ، تب شدید محمد را به شدت ضعیف کرده و او را به بستر بیماری کشانده بود. در تمام روز یکشنبه هفته مرگبار، او درازکش و گاهی هذیانگو بود. صبح دوشنبه حالش موقتاً بهبود یافت. هنگام نماز صبح، نمازگزاران در صحن مسجد بزرگ، کنار اتاق عایشه که در طول بیماری از همسرش پرستاری کرده بود، گرد آمده بودند. محمد که آن روز صبح احساس بهتری داشت، از بستر برخاست، پرده در را کنار زد و آرام به صحن مسجد قدم گذاشت، جایی که ابوبکر به دستور او، به جای پیامبر، نماز را رهبری میکرد. پس از پایان نماز، ابوبکر که حال استادش را ظاهراً بهتر دید، اجازه گرفت تا به دیدار همسرش در حومه بالای شهر برود. پس از رفتن او، پیامبر چند کلمه محبتآمیز با عمهاش و دیگران که اطرافش جمع شده بودند، گفت و سپس به اتاق عایشه بازگردانده شد. از شدت تلاش، نیرویش تحلیل رفت و کمی بعد، در آغوش همسر محبوبش آخرین نفس را کشید.
بازگشت ابوبکر؛ صحنه در صحن مسجد
هنوز ظهر نشده بود که شایعه مرگ پیامبر پخش شد و مسجد پر از جمعیتی حیران شد. عمر در میان آنها برخاست و با حالتی هیجانزده و دیوانهوار اعلام کرد که پیامبر نمرده، بلکه در حال خلسه است و به زودی بازمیگردد تا منافقان را ریشهکن کند. ابوبکر که تا آن زمان بازگشته بود، بیتوجه به دوست پرشور خود از صحن عبور کرد و وارد اتاق عایشه شد. او بر پیشانی پیامبر بوسه زد و گفت: «تو که به من عزیزتر از پدر و مادرم بودی، در زندگی شیرین بودی و در مرگ نیز شیرین هستی.» سپس به صحن بازگشت و در حالی که عمر هنوز سخنرانی میکرد، او را کنار زد و با کلمات بهیادماندنی گفت: «هرکه محمد را میپرستد، بداند که محمد مرده است؛ اما هرکه خدا را میپرستد، بداند که خدا زنده است و هرگز نمیمیرد.» سپس آیاتی از قرآن (سوره آلعمران، آیه ۱۳۸) را خواند که نشان میداد محمد نیز مانند پیامبران پیشین فانی است: «و محمد جز رسولی نیست که پیش از او رسولانی آمده و رفتهاند. اگر او بمیرد یا کشته شود، آیا به عقب بازمیگردید؟» عمر که معنای این آیات را تازه درک کرده بود، از شدت شوک به لرزه افتاد و گفت: «زانوانم لرزید و یقین کردم که محمد واقعاً مرده است.»
💢مردان مدینه برای انتخاب رهبر گردهم آمدند
جمع در صحن مسجد آرام شده بود که پیامرسانی نفسزنان خبر آورد مردان مدینه برای انتخاب حاکمی از میان خودشان گرد آمدهاند. لحظه حساس بود؛ وحدت اسلام در خطر بود. قدرت تقسیمشده از هم میپاشید و همهچیز ممکن بود از دست برود. خلافت باید یکپارچه میماند و اعراب تنها فردی از قریش را بهعنوان رهبر میپذیرفتند. ابوبکر و عمر، همراه با ابوعبیده، یکی دیگر از سران برجسته، به سرعت به محل رفتند تا از این توطئه جلوگیری کنند. در راه، دو شهروند دوست به آنها هشدار دادند که ورود به این جمع خطرناک است، اما آنها پیش رفتند. مردان مدینه در یکی از تالارهای ساده شهر گرد آمده و مصمم به انتخاب مسیر مستقل بودند. آنها فریاد میزدند: «ما به این غریبهها پناه دادیم و با شمشیرهایمان ایمان را گسترش دادیم. حاکم مدینه باید از میان ما باشد.» آنها سعد بن عباده، رهبر خزرج را که از تب بیمار و در گوشه تالار دراز کشیده بود، انتخاب کرده بودند.
💢مواجهه با ابوبکر، عمر و ابوعبیده
ورود سه صحابی بهموقع بود؛ اگر مردان مدینه به سعد بیعت میکردند، مدینه ممکن بود بهطور جبرانناپذیری به خطر افتد. عمر با شور ذاتیاش میخواست سخن بگوید که ابوبکر، آرام و استوار، پیشدستی کرد و گفت: «هرآنچه مردان مدینه در ستایش خود گفتهاید درست و حتی بیشتر از آن است، اما قریش از نظر نسب و نفوذ برتری دارد و اعراب جز از میان آنها به کسی گردن نمینهند.» آنها پاسخ دادند: «پس یک رهبر از شما و یکی از ما باشد.» عمر فریاد زد: «دو نفر نمیتوانند کنار هم بایستند!» حتی سعد از زیر پتو زمزمه کرد که تقسیم قدرت، آن را ضعیف میکند. بحث بالا گرفت. حباب، کنار سعد، فریاد زد: «به او گوش ندهید! به من توجه کنید، من نخل خوشسابقه و پربارم. اگر نپذیرند، آنها را از شهر بیرون کنید.» عمر پاسخ داد: «خدا تو را نابود کند!» و حباب همان را به او بازگرداند. با داغ شدن بحث، ابوبکر که خطر را حس کرد، پیش آمد و گفت: «این دو را میبینید؟» و به عمر و ابوعبیده اشاره کرد. «یکی را انتخاب کنید و به او بهعنوان رهبر بیعت کنید.
▪️ادامه دارد …
@islie
❤33👍7🤣1
🔘خلافت اسلامی :ظهور،افول و سقوط
فصل سوم: تهدید مدینه
#بخش_اول
۱۱ هجری / ۶۳۲ میلادی
✍️نویسنده:آرش
تأثیر اقدام ابوبکر؛ ماههای چهارم و پنجم هجری، ژوئن-ژوئیه ۶۳۲ میلادی
💢ابوبکر در سالهای بعد با افتخار به این موضوع اشاره میکرد که با وجود مخالفتهای گسترده، نیروی اسامه را اعزام کرد. افکار عمومی بهزودی این تصمیم را تأیید کرد. موضع قاطع او، ثبات حکومتیاش را در ذهن بادیهنشینان حک کرد. اگر رهبران مدینه از قدرت داخلی خود مطمئن نبودند، ارتش خود را اعزام نمیکردند؛ و عربها با این استدلال، از بسیاری اقدامات که در غیر این صورت انجام میدادند، بازماندند. با این حال، موقعیت همچنان بحرانی و گاهی نگرانکننده بود.
میخوانیم: «عربها از هر سو در حال شورش بودند. ارتداد و نافرمانی سر برآورد؛ مسیحیان و یهودیان گردنکشی کردند؛ و مؤمنان مانند گلهای بیچوپان بودند، پیامبرشان از دست رفته، تعدادشان اندک و دشمنانشان بسیار.» در برابر این همه، ابوبکر تنها نیروی خود را بدون امکان بازگشت اعزام کرده و مدینه را ظاهراً بیدفاع گذاشته بود.
💢شورش در سراسر شبهجزیره
خطر از هر سو مدینه را تهدید میکرد، زیرا در اواخر زندگی محمد، سه مدعی پیامبری، با الهام از موفقیت او، ادعای نبوت کردند و پرچم شورش برافراشتند. در جنوب، شورش بهتازگی با مرگ «پیامبر نقابدار» یمن فروکش کرده بود که با خبر درگذشت محمد، بار دیگر با شدت بیشتری شعلهور شد. در مرکز شبهجزیره، مسیلمه قبایل قدرتمند یمامه را از وفاداری به اسلام جدا کرده بود. در شمال شرقی، نزدیکتر به مدینه، طلیحه، سومین مدعی، آشکارا و بهطور خطرناکی دشمنی میکرد. اخبار نافرمانی یکی پس از دیگری بهسرعت میرسید. جمعآوران زکات (مالیاتی که برای بادیهنشینان منفور بود)، نمایندگان و کارگزاران محمد در استانها، همگی یا فرار کردند یا رانده شدند. مؤمنان هر کجا که یافت میشدند، قتلعام شدند و برخی از آنان مرگ دردناکی متحمل شدند. مکه و طائف ابتدا مردد بودند، اما در نهایت، به دلیل نفوذ قوی قریش، استوار ماندند. آنها تقریباً تنها بودند. اینجا و آنجا برخی قبایل، تحت رهبری رؤسای وفادار یا شاید فرصتطلب، ظاهری از اطاعت نشان میدادند، اما در میان انبوه شورشها بهسختی قابل تشخیص بودند. عمرو، که از عمان (جایی که محمد او را در حجةالوداع بهعنوان سفیر فرستاده بود) با شتاب بازمیگشت، در مسیر خود سراسر مرکز شبهجزیره را یا در ارتداد آشکار یا آمادهی جدایی با اولین درخواست زکات دید؛ گزارش او شهروندان مدینه را وحشتزده کرد. در حقیقت، اسلام هرگز در استانهای دوردست ریشهی محکمی نداشت و بادیهنشینان، همانطور که محمد بارها به بیثباتی آنها خرده گرفته بود، بهخاطر ترس از مجازات و طمع غنایم زیر پرچم پیامبر، نه علاقه به ایمان، مهار شده بودند. محدودیتها و الزامات اسلام همیشه برایشان ناخوشایند بود و حالا که از آنها رها شده بودند، به زندگی بیقانون خود بازمیگشتند.
💢خطر مدینه
با رسیدن گزارشهای پیدرپی از نافرمانیهای جدید، ابوبکر به کارگزاران پراکندهاش دستور داد تا هر کجا که میتوانند، گروههای کوچک وفاداران را متحد نگه دارند و شجاعانه امیدوار باشند تا بازگشت نیروی اسامه، بحران را پشت سر بگذارند. برای دفاع فوری از مدینه، او اقداماتی که ممکن بود انجام داد. قبایل وفادار اطراف را فراخواند و پاسگاههایی در ورودیهای شهر مستقر کرد. قبایل سرکش در بیابانهای نزدیک، اولین کسانی بودند که رویکردی تهدیدآمیز نشان دادند. بنیعبس و ذبیان در چنان تعدادی در آنجا جمع شده بودند که «زمین از حضورشان تنگ شده بود» و به دو گروه تقسیم شدند: یکی به ربذه و دیگری به ذوالقصة، اولین ایستگاه از مدینه در مسیر نجد. طلیحه، پیامبر دروغین، برادرش را برای تشویق شورشیان فرستاد، اما آنها هنوز بین ادعاهای او و اسلام مردد بودند. سرانجام، به فکر مصالحه افتادند. هیئتی پیشنهاد داد که به اسلام و آیینهایش پایبند بمانند، به شرطی که از پرداخت زکات معاف شوند. سران مدینه از این فرستادگان استقبال کردند، اما ابوبکر با خشم پیشنهادشان را رد کرد. او حتی یک ذره از حقوق قانونی را نادیده نمیگرفت. تندخویانه گفت: «اگر حتی بند شتری از زکات را نگه دارید، با شما میجنگم.» آنها با این پاسخ و اطلاع از اینکه شهر مدافعان کمی دارد، بازگشتند. حالا لحظهی حمله بود، نه فقط برای غارت، بلکه برای ضربهای قاطع به مدینه. ابوبکر که این را پیشبینی کرده بود، اقدامات احتیاطی خود را دوچندان کرد. او پاسگاهها را تقویت کرد و تنها سه نفر از سران باقیمانده با او، یعنی علی، طلحه و زبیر را بر آنها گماشت. برای مردم عادی، مسجد بزرگ را بهعنوان محل تجمع تعیین کرد. گفت: «سرزمین علیه ما شوریده و آنها ضعف و بیدفاعی ما را دریافتهاند.
▪️ادامه دارد…
@islie
فصل سوم: تهدید مدینه
#بخش_اول
۱۱ هجری / ۶۳۲ میلادی
✍️نویسنده:آرش
تأثیر اقدام ابوبکر؛ ماههای چهارم و پنجم هجری، ژوئن-ژوئیه ۶۳۲ میلادی
💢ابوبکر در سالهای بعد با افتخار به این موضوع اشاره میکرد که با وجود مخالفتهای گسترده، نیروی اسامه را اعزام کرد. افکار عمومی بهزودی این تصمیم را تأیید کرد. موضع قاطع او، ثبات حکومتیاش را در ذهن بادیهنشینان حک کرد. اگر رهبران مدینه از قدرت داخلی خود مطمئن نبودند، ارتش خود را اعزام نمیکردند؛ و عربها با این استدلال، از بسیاری اقدامات که در غیر این صورت انجام میدادند، بازماندند. با این حال، موقعیت همچنان بحرانی و گاهی نگرانکننده بود.
میخوانیم: «عربها از هر سو در حال شورش بودند. ارتداد و نافرمانی سر برآورد؛ مسیحیان و یهودیان گردنکشی کردند؛ و مؤمنان مانند گلهای بیچوپان بودند، پیامبرشان از دست رفته، تعدادشان اندک و دشمنانشان بسیار.» در برابر این همه، ابوبکر تنها نیروی خود را بدون امکان بازگشت اعزام کرده و مدینه را ظاهراً بیدفاع گذاشته بود.
💢شورش در سراسر شبهجزیره
خطر از هر سو مدینه را تهدید میکرد، زیرا در اواخر زندگی محمد، سه مدعی پیامبری، با الهام از موفقیت او، ادعای نبوت کردند و پرچم شورش برافراشتند. در جنوب، شورش بهتازگی با مرگ «پیامبر نقابدار» یمن فروکش کرده بود که با خبر درگذشت محمد، بار دیگر با شدت بیشتری شعلهور شد. در مرکز شبهجزیره، مسیلمه قبایل قدرتمند یمامه را از وفاداری به اسلام جدا کرده بود. در شمال شرقی، نزدیکتر به مدینه، طلیحه، سومین مدعی، آشکارا و بهطور خطرناکی دشمنی میکرد. اخبار نافرمانی یکی پس از دیگری بهسرعت میرسید. جمعآوران زکات (مالیاتی که برای بادیهنشینان منفور بود)، نمایندگان و کارگزاران محمد در استانها، همگی یا فرار کردند یا رانده شدند. مؤمنان هر کجا که یافت میشدند، قتلعام شدند و برخی از آنان مرگ دردناکی متحمل شدند. مکه و طائف ابتدا مردد بودند، اما در نهایت، به دلیل نفوذ قوی قریش، استوار ماندند. آنها تقریباً تنها بودند. اینجا و آنجا برخی قبایل، تحت رهبری رؤسای وفادار یا شاید فرصتطلب، ظاهری از اطاعت نشان میدادند، اما در میان انبوه شورشها بهسختی قابل تشخیص بودند. عمرو، که از عمان (جایی که محمد او را در حجةالوداع بهعنوان سفیر فرستاده بود) با شتاب بازمیگشت، در مسیر خود سراسر مرکز شبهجزیره را یا در ارتداد آشکار یا آمادهی جدایی با اولین درخواست زکات دید؛ گزارش او شهروندان مدینه را وحشتزده کرد. در حقیقت، اسلام هرگز در استانهای دوردست ریشهی محکمی نداشت و بادیهنشینان، همانطور که محمد بارها به بیثباتی آنها خرده گرفته بود، بهخاطر ترس از مجازات و طمع غنایم زیر پرچم پیامبر، نه علاقه به ایمان، مهار شده بودند. محدودیتها و الزامات اسلام همیشه برایشان ناخوشایند بود و حالا که از آنها رها شده بودند، به زندگی بیقانون خود بازمیگشتند.
💢خطر مدینه
با رسیدن گزارشهای پیدرپی از نافرمانیهای جدید، ابوبکر به کارگزاران پراکندهاش دستور داد تا هر کجا که میتوانند، گروههای کوچک وفاداران را متحد نگه دارند و شجاعانه امیدوار باشند تا بازگشت نیروی اسامه، بحران را پشت سر بگذارند. برای دفاع فوری از مدینه، او اقداماتی که ممکن بود انجام داد. قبایل وفادار اطراف را فراخواند و پاسگاههایی در ورودیهای شهر مستقر کرد. قبایل سرکش در بیابانهای نزدیک، اولین کسانی بودند که رویکردی تهدیدآمیز نشان دادند. بنیعبس و ذبیان در چنان تعدادی در آنجا جمع شده بودند که «زمین از حضورشان تنگ شده بود» و به دو گروه تقسیم شدند: یکی به ربذه و دیگری به ذوالقصة، اولین ایستگاه از مدینه در مسیر نجد. طلیحه، پیامبر دروغین، برادرش را برای تشویق شورشیان فرستاد، اما آنها هنوز بین ادعاهای او و اسلام مردد بودند. سرانجام، به فکر مصالحه افتادند. هیئتی پیشنهاد داد که به اسلام و آیینهایش پایبند بمانند، به شرطی که از پرداخت زکات معاف شوند. سران مدینه از این فرستادگان استقبال کردند، اما ابوبکر با خشم پیشنهادشان را رد کرد. او حتی یک ذره از حقوق قانونی را نادیده نمیگرفت. تندخویانه گفت: «اگر حتی بند شتری از زکات را نگه دارید، با شما میجنگم.» آنها با این پاسخ و اطلاع از اینکه شهر مدافعان کمی دارد، بازگشتند. حالا لحظهی حمله بود، نه فقط برای غارت، بلکه برای ضربهای قاطع به مدینه. ابوبکر که این را پیشبینی کرده بود، اقدامات احتیاطی خود را دوچندان کرد. او پاسگاهها را تقویت کرد و تنها سه نفر از سران باقیمانده با او، یعنی علی، طلحه و زبیر را بر آنها گماشت. برای مردم عادی، مسجد بزرگ را بهعنوان محل تجمع تعیین کرد. گفت: «سرزمین علیه ما شوریده و آنها ضعف و بیدفاعی ما را دریافتهاند.
▪️ادامه دارد…
@islie
❤23👍5
🔘محمد و حیوانات
✍️نویسنده:آرش
#بخش_اول
مقدمه
امروزه دین اسلام به دلیل خشونتهایش مدام در اخبار است. بسیاری از مردم میدانند که اسلام خشونتآمیز است، اما اطلاعات کمی درباره این دین دارند. برخی اطلاعات اندکی درباره محمد دارند: او رهبری موفق بود، آزار و اذیت شدیدی را تحمل کرد، فقر و قحطی را پشت سر گذاشت، در برابر مخالفان استوار ماند، پیروانش را عمیقاً دوست داشت و دومین دین بزرگ جهان را بنیان نهاد. اما جنبههای دیگری از اسلام و محمد وجود دارد که باید شناخته شود. محمد مجموعهای از باورهای خرافی و تا حدی عجیب داشت.
این مقاله شرح مختصری از باورهای خرافی محمد درباره حیوانات مختلف ارائه میدهد. برخی از این خرافات در جاهای دیگر به تفصیل بحث شدهاند. در اینجا، من اصول اولیه را ارائه میدهم و قضاوت را به شما واگذار میکنم. نکته تأسفبار این است که باورهای محمد، از جمله خرافاتش، اساس ایمان حدود دو میلیارد پیرو امروز را تشکیل میدهد. این افراد گرفتار سیستمی از باورها هستند که ذهنشان را با خرافات زنجیر کرده و مانع از شناخت جهان برای آنها میشود.
💢محمد و یهودیان: خوکها، میمونها، موشها و مارمولکها
قرآن شامل افسانههایی درباره یهودیان و مسیحیان است. سه آیه از قرآن که این افسانهها را منعکس میکنند، عبارتند از: سوره بقره، آیات ۶۳-۶۵، سوره مائده، آیه ۶۰ و سوره اعراف، آیه ۱۶۶. تمامی نقلقولها از «قرآن نفیس» است.
تفسیر مفسران قرآن کاملاً با محتوای این آیات همخوانی دارد (به بیضاوی، صفحه ۱۴؛ جلالین، صفحات ۱۰ و ۱۱؛ زمخشری، بخش ۱، صفحه ۲۸۶ مراجعه کنید). همچنین این واقعه در سوره اعراف، آیات ۱۶۳-۱۶۶ و سوره مائده، آیه ۶۰ ذکر شده است که در آن یهودیان به میمونها و خوکها تبدیل شدند.
💢حدیثهای صحیح (صحیح بخاری و مسلم): در حدیثهای معتبر آمده است که خدا یهودیان را به موجودات دیگری تبدیل کرد.
@islie
✍️نویسنده:آرش
#بخش_اول
مقدمه
امروزه دین اسلام به دلیل خشونتهایش مدام در اخبار است. بسیاری از مردم میدانند که اسلام خشونتآمیز است، اما اطلاعات کمی درباره این دین دارند. برخی اطلاعات اندکی درباره محمد دارند: او رهبری موفق بود، آزار و اذیت شدیدی را تحمل کرد، فقر و قحطی را پشت سر گذاشت، در برابر مخالفان استوار ماند، پیروانش را عمیقاً دوست داشت و دومین دین بزرگ جهان را بنیان نهاد. اما جنبههای دیگری از اسلام و محمد وجود دارد که باید شناخته شود. محمد مجموعهای از باورهای خرافی و تا حدی عجیب داشت.
این مقاله شرح مختصری از باورهای خرافی محمد درباره حیوانات مختلف ارائه میدهد. برخی از این خرافات در جاهای دیگر به تفصیل بحث شدهاند. در اینجا، من اصول اولیه را ارائه میدهم و قضاوت را به شما واگذار میکنم. نکته تأسفبار این است که باورهای محمد، از جمله خرافاتش، اساس ایمان حدود دو میلیارد پیرو امروز را تشکیل میدهد. این افراد گرفتار سیستمی از باورها هستند که ذهنشان را با خرافات زنجیر کرده و مانع از شناخت جهان برای آنها میشود.
💢محمد و یهودیان: خوکها، میمونها، موشها و مارمولکها
قرآن شامل افسانههایی درباره یهودیان و مسیحیان است. سه آیه از قرآن که این افسانهها را منعکس میکنند، عبارتند از: سوره بقره، آیات ۶۳-۶۵، سوره مائده، آیه ۶۰ و سوره اعراف، آیه ۱۶۶. تمامی نقلقولها از «قرآن نفیس» است.
سوره بقره، آیات ۶۳-۶۵: «و (ای فرزندان اسرائیل، به یاد آورید) هنگامی که ما از شما پیمان گرفتیم و کوه را بالای سرتان برافراشتیم (و گفتیم): آنچه به شما دادهایم، محکم نگه دارید و آنچه در آن است به خاطر آورید تا شاید پرهیزگار شوید. سپس پس از آن روی گرداندید. اگر لطف و رحمت خدا بر شما نبود، قطعاً از زیاندیدگان میبودید. و شما کسانی را از میان خود میشناختید که در امر سبت (روز شنبه) تجاوز کردند. به آنها گفتیم: میمونهایی باشید، خوار و طردشده.»
سوره مائده، آیه ۶۰: «بگو (ای محمد به اهل کتاب): آیا شما را از چیزی بدتر از این، درباره پاداش از سوی خدا، آگاه کنم؟ کسانی (یهودیان) که نفرین خدا و خشم او را بر خود خریدند، کسانی که برخی از آنها را خدا به میمونها و خوکها تبدیل کرد، کسانی که طاغوت (بتهای دروغین) را پرستیدند؛ اینان در جایگاه بدتری هستند (در روز قیامت در جهنم) و بسیار از راه راست گمراه شدهاند.»
سوره اعراف، آیه ۱۶۶: «پس هنگامی که از آنچه منع شده بودند، تجاوز کردند، به آنها گفتیم: میمونهایی باشید، خوار و طردشده.» (این هشداری سخت به بشریت است که نباید از آنچه خدا فرمان داده نابود کنند و از آنچه او منع کرده دوری کنند).
همچنین، میخوانیم که علما و مفسران تاریخی اسلام با تفسیر تحتاللفظی این آیات موافق بودند:
الف. یهودیان به میمون تبدیل شدند خدا این یهودیان را به میمون تبدیل کرد، زیرا از فرمان او سرپیچی کردند و در روز شنبه به صید ماهی رفتند. این یهودیان در شهری ساحلی زندگی میکردند (به سوره بقره، آیه ۶۵ مراجعه کنید). قرآن میگوید: «و شما از کسانی که سبت را شکستند آگاهید، چگونه به آنها گفتیم: میمونهایی باشید، خوار و منفور!»
تفسیر مفسران قرآن کاملاً با محتوای این آیات همخوانی دارد (به بیضاوی، صفحه ۱۴؛ جلالین، صفحات ۱۰ و ۱۱؛ زمخشری، بخش ۱، صفحه ۲۸۶ مراجعه کنید). همچنین این واقعه در سوره اعراف، آیات ۱۶۳-۱۶۶ و سوره مائده، آیه ۶۰ ذکر شده است که در آن یهودیان به میمونها و خوکها تبدیل شدند.
💢حدیثهای صحیح (صحیح بخاری و مسلم): در حدیثهای معتبر آمده است که خدا یهودیان را به موجودات دیگری تبدیل کرد.
بخاری، جلد ۴، حدیث ۵۲۴: ابوهریره نقل کرد: پیامبر گفت: «گروهی از بنیاسرائیل گم شدند. کسی نمیداند چه کردند. اما من آنها را جز این نمیبینم که نفرین شدند و به موش تبدیل شدند، زیرا اگر شیر شتر را جلوی موش بگذارید، آن را نمینوشد، اما اگر شیر گوسفند را جلوی آن بگذارید، مینوشد.» من این را به کعب گفتم، او از من پرسید: «آیا این را از پیامبر شنیدی؟» گفتم: «بله.»
مسلم، کتاب ۲۱، حدیث ۴۸۰۰: ابوسعید نقل کرد که عرب بادیهنشینی نزد پیامبر خدا آمد و گفت: من در سرزمینی زندگی میکنم که پر از مارمولک است و این غذای رایج خانوادهام است، اما او (پیامبر) پاسخی نداد. ما به او گفتیم: دوباره بگو، پس او دوباره گفت، اما پاسخی نداد. (سه بار تکرار شد) سپس پیامبر خدا او را در بار سوم صدا کرد و گفت: ای مرد بادیهنشین، بهراستی خدا قبیلهای از بنیاسرائیل را نفرین کرد یا خشم خود را بر آنها نشان داد و آنها را به حیواناتی که روی زمین راه میروند تبدیل کرد. نمیدانم، شاید این (مارمولک) یکی از آنها باشد. پس من آن را نمیخورم و خوردنش را هم ممنوع نمیکنم.
@islie
😁20❤14👍6🤣4
🔘خلافت اسلامی :ظهور،افول و سقوط
فصل پنجم: بازپسگیری شبهجزیره و لشکرکشی خالد
#بخش_اول
۱۱ هجری / ۶۳۲-۶۳۳ میلادی
💢نبرد یکساله برای بازپسگیری شبهجزیره
زمان اقدام قاطع فرا رسیده بود. چند هفته پیش، کل شبهجزیره به ادعاهای محمد بهعنوان پیامبر و پادشاه تسلیم بود. اما ناگهان همهچیز تغییر کرد و عربها با انکار اسلام، بهسرعت بهسوی ارتداد و استقلال بازگشتند. یک سال نبرد سخت و مقاومت سرسختانه در هر گوشهی سرزمین طول کشید تا شبهجزیره بازپس گرفته شود.
عربها سرانجام با اکراه و قدمهایی ناخواسته،به اعتراف به ایمان محمد و تسلیم به جانشین او وادار شدند.
💢جزئیات اندک و مبهم
شرح مختصری از کارزار دوازدهماهه کافی است؛ زیرا روایات که تا زمان مرگ محمد روشن و مفصل بودند، ناگهان کوتاه، مبهم و پراکنده میشوند.صحنهی آشوب سراسر سرزمین، در خطوطی کمرنگ و مهآلود به ما نمایانده میشود. در حالی که اسلام برای بقای خود میجنگید، پیروانش در آن لحظه تنها به نیزه و شمشیر میاندیشیدند؛و هنگامی که نبرد پایان یافت، جز حس رهایی از خطری وحشتناک، چیز زیادی باقی نماند.تاریخ دقیقی برای نبردهای متعدد این سال ذکر نشده است.تنها میتوان ترتیب وقایع را حدس زد.
با توجه به این موضوع، ابتدا به کارزار خالد در شمال و شرق میپردازیم و سپس به دیگر مناطق، از بحرین در خلیج فارس تا یمن در دریای سرخ، به ترتیب میرسیم.
💢کارزار خالد
۱. علیه طلیحه
خالد بن ولید
پس از ابوبکر و عمر، برجستهترین چهره در روزهای آغازین اسلام بیتردید خالد بن ولید است. بیش از هر کس، او بود که باعث شد اسلام بهسرعت جایگاه خود را بازیابد و سپس با سرعتی شگفتانگیز گسترش یابد. عملکرد او در میدانهای نبرد که سرنوشت امپراتوری پارسی و سلطهی بیزانس در شام را رقم زد.
از کشتارهایش لقب «شمشیر خدا» گرفت؛ و چنان به مرگ بیاعتنا بود که با بیرحمی، بیوهی دشمنش را در میدانی که هنوز از خون سربازانش خیس بود، به همسری میگرفت.او پیشتر در تاریخ اسلام خود را متمایز کرده بود. هنگامی که در کنار قریش میجنگید، شکست محمد در احد عمدتاً بهدلیل دلاوری او بود.پس از گرویدن به اسلام، در فتح مکه،ستون تحت فرمانش تنها ستونی بود که با ریختن خون نافرمانی کرد؛و اندکی بعد، قتلعام بیرحمانهی قبیلهای بیگناه، سرزنش شدید محمد را برایش به ارمغان آورد.در میدان موته، هنگامی که ارتش مسلمانان از لژیونهای رومی شکست خورد و رهبرانش یکی پس از دیگری کشته شدند، او با تاکتیکهای ماهرانه و شجاعانه، بقایای متلاشیشدهی ارتش را از نابودی نجات داد و نشانهای از آیندهی بزرگ خود داد. اکنون ابوبکر این خالد را علیه مدعیان دروغین طلیحه و مسیلمه فرستاد.
💢خالد علیه طلیحه حرکت میکند
ستون او، که بهمراتب قویترین بود، از نخبگان مهاجران و انصار مدینه تشکیل شده بود. برای منحرف کردن توجه دشمن، ابوبکر مقصد او را خیبر اعلام کرد و برای ایجاد وحشت بیشتر، شایعه کرد که خود خلیفه با نیروی جدیدی به او خواهد پیوست. اما خالد بهزودی مسیر شمالی را ترک کرد و بهسمت رشتهکوههای محل سکونت بنیطای، که چندان از صحنهی شورش طلیحه در میان بنیاسد دور نبود، حرکت کرد.
💢طلیحه
از عقاید طلیحه و دیگر مدعیان نبوت اطلاعات کمی داریم و هیچچیز نشان نمیدهد که راز نفوذشان در چه بود. تا آنجا که پیداست، عبادت آنها صرفاً تقلیدی مضحک از اسلام بود. چند بیت شعر بیارزش و گفتههای کودکانه تنها چیزهایی است که صدای تحقیرآمیز روایات از تعالیم آنها منتقل کرده است. اینکه چهار مدعی (زیرا سجاح پیامبرزاده نیز یکی از آنها بود) در آن زمان در نقاط مختلف شبهجزیره ظهور کردند و تودهها را به دنبال خود کشیدند، حاکی از چیزی عمیقتر از اشعار بیمعنا و تفاوتهای جزئی در آیینهای اسلامی است. منطقی است که فرض کنیم حس معنوی شبهجزیره با تبلیغ محمد بیدار شده بود و نمونهی او هم ادعاهای دیگران را برانگیخته و هم به موفقیت سریع آنها کمک کرده بود.
💢حسادت بادیهنشینان به مکه و مدینه
علاوه بر این، حسادت به مکه و مدینه و بیتابی در برابر محدودیتهای اسلام، انگیزههای قدرتمندی برای قبایل بادیهنشین بود تا به مدعیان نبوت بپیوندند. بنابراین، بنیغطفان که پیشتر با بنیاسد متحد بودند، اخیراً با آنها اختلاف پیدا کرده و بخشی از مراتع خود را از دست داده بودند. عیینه، رئیس آنها، اکنون پیشنهاد بازگشت به اتحاد قدیمی را داد: «بیایید به اتحادی که پیش از اسلام با بنیاسد داشتیم بازگردیم، زیرا از زمان ترک آن، مراتع خود را بازنیافتهام.
▪️ادامه دارد
@islie
فصل پنجم: بازپسگیری شبهجزیره و لشکرکشی خالد
#بخش_اول
۱۱ هجری / ۶۳۲-۶۳۳ میلادی
💢نبرد یکساله برای بازپسگیری شبهجزیره
زمان اقدام قاطع فرا رسیده بود. چند هفته پیش، کل شبهجزیره به ادعاهای محمد بهعنوان پیامبر و پادشاه تسلیم بود. اما ناگهان همهچیز تغییر کرد و عربها با انکار اسلام، بهسرعت بهسوی ارتداد و استقلال بازگشتند. یک سال نبرد سخت و مقاومت سرسختانه در هر گوشهی سرزمین طول کشید تا شبهجزیره بازپس گرفته شود.
عربها سرانجام با اکراه و قدمهایی ناخواسته،به اعتراف به ایمان محمد و تسلیم به جانشین او وادار شدند.
💢جزئیات اندک و مبهم
شرح مختصری از کارزار دوازدهماهه کافی است؛ زیرا روایات که تا زمان مرگ محمد روشن و مفصل بودند، ناگهان کوتاه، مبهم و پراکنده میشوند.صحنهی آشوب سراسر سرزمین، در خطوطی کمرنگ و مهآلود به ما نمایانده میشود. در حالی که اسلام برای بقای خود میجنگید، پیروانش در آن لحظه تنها به نیزه و شمشیر میاندیشیدند؛و هنگامی که نبرد پایان یافت، جز حس رهایی از خطری وحشتناک، چیز زیادی باقی نماند.تاریخ دقیقی برای نبردهای متعدد این سال ذکر نشده است.تنها میتوان ترتیب وقایع را حدس زد.
با توجه به این موضوع، ابتدا به کارزار خالد در شمال و شرق میپردازیم و سپس به دیگر مناطق، از بحرین در خلیج فارس تا یمن در دریای سرخ، به ترتیب میرسیم.
💢کارزار خالد
۱. علیه طلیحه
خالد بن ولید
پس از ابوبکر و عمر، برجستهترین چهره در روزهای آغازین اسلام بیتردید خالد بن ولید است. بیش از هر کس، او بود که باعث شد اسلام بهسرعت جایگاه خود را بازیابد و سپس با سرعتی شگفتانگیز گسترش یابد. عملکرد او در میدانهای نبرد که سرنوشت امپراتوری پارسی و سلطهی بیزانس در شام را رقم زد.
از کشتارهایش لقب «شمشیر خدا» گرفت؛ و چنان به مرگ بیاعتنا بود که با بیرحمی، بیوهی دشمنش را در میدانی که هنوز از خون سربازانش خیس بود، به همسری میگرفت.او پیشتر در تاریخ اسلام خود را متمایز کرده بود. هنگامی که در کنار قریش میجنگید، شکست محمد در احد عمدتاً بهدلیل دلاوری او بود.پس از گرویدن به اسلام، در فتح مکه،ستون تحت فرمانش تنها ستونی بود که با ریختن خون نافرمانی کرد؛و اندکی بعد، قتلعام بیرحمانهی قبیلهای بیگناه، سرزنش شدید محمد را برایش به ارمغان آورد.در میدان موته، هنگامی که ارتش مسلمانان از لژیونهای رومی شکست خورد و رهبرانش یکی پس از دیگری کشته شدند، او با تاکتیکهای ماهرانه و شجاعانه، بقایای متلاشیشدهی ارتش را از نابودی نجات داد و نشانهای از آیندهی بزرگ خود داد. اکنون ابوبکر این خالد را علیه مدعیان دروغین طلیحه و مسیلمه فرستاد.
💢خالد علیه طلیحه حرکت میکند
ستون او، که بهمراتب قویترین بود، از نخبگان مهاجران و انصار مدینه تشکیل شده بود. برای منحرف کردن توجه دشمن، ابوبکر مقصد او را خیبر اعلام کرد و برای ایجاد وحشت بیشتر، شایعه کرد که خود خلیفه با نیروی جدیدی به او خواهد پیوست. اما خالد بهزودی مسیر شمالی را ترک کرد و بهسمت رشتهکوههای محل سکونت بنیطای، که چندان از صحنهی شورش طلیحه در میان بنیاسد دور نبود، حرکت کرد.
💢طلیحه
از عقاید طلیحه و دیگر مدعیان نبوت اطلاعات کمی داریم و هیچچیز نشان نمیدهد که راز نفوذشان در چه بود. تا آنجا که پیداست، عبادت آنها صرفاً تقلیدی مضحک از اسلام بود. چند بیت شعر بیارزش و گفتههای کودکانه تنها چیزهایی است که صدای تحقیرآمیز روایات از تعالیم آنها منتقل کرده است. اینکه چهار مدعی (زیرا سجاح پیامبرزاده نیز یکی از آنها بود) در آن زمان در نقاط مختلف شبهجزیره ظهور کردند و تودهها را به دنبال خود کشیدند، حاکی از چیزی عمیقتر از اشعار بیمعنا و تفاوتهای جزئی در آیینهای اسلامی است. منطقی است که فرض کنیم حس معنوی شبهجزیره با تبلیغ محمد بیدار شده بود و نمونهی او هم ادعاهای دیگران را برانگیخته و هم به موفقیت سریع آنها کمک کرده بود.
💢حسادت بادیهنشینان به مکه و مدینه
علاوه بر این، حسادت به مکه و مدینه و بیتابی در برابر محدودیتهای اسلام، انگیزههای قدرتمندی برای قبایل بادیهنشین بود تا به مدعیان نبوت بپیوندند. بنابراین، بنیغطفان که پیشتر با بنیاسد متحد بودند، اخیراً با آنها اختلاف پیدا کرده و بخشی از مراتع خود را از دست داده بودند. عیینه، رئیس آنها، اکنون پیشنهاد بازگشت به اتحاد قدیمی را داد: «بیایید به اتحادی که پیش از اسلام با بنیاسد داشتیم بازگردیم، زیرا از زمان ترک آن، مراتع خود را بازنیافتهام.
▪️ادامه دارد
@islie
👍22❤11👎1
🔘روایتی از روحانیت و حوزه: سفری در تاریخ و هویت
#بخش_اول
💢واقعیت این است که موضوع روحانیت، یا آنچه ما «نهاد سنت» مینامیم، مسئلهای عمیقاً ایرانی است؛ از نظر فلسفی، فکری، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی. این موضوع از حدود ۱۵۰ سال پیش آغاز شده و احتمالاً هیچگاه به پایان نخواهد رسید. روحانیت برای ما یک مسئله بنیادی است. گروهی که خود را نماد و حافظ سنت میدانند، از نگاه تجددگرایان مانع پیشرفتاند، و از نگاه سنتگرایان، مدافع هویت در برابر موج تجدد. این دو اردوگاه همچنان به شیوههای مختلف خود را بازسازی میکنند. حتی با سقوط جمهوری اسلامی، مسئله روحانیت تمام نخواهد شد، همانطور که در غرب مسائل دین، روحانیت و سکولاریسم همچنان زندهاند.
ما شناخت بسیار کمی از روحانیت داریم. حتی کلمه «روحانیت» را خود این گروه انتخاب نکرده؛ این نامی است که تجددگرایان ایرانی، تحت تأثیر فرهنگ اروپایی، بر طبقه علما گذاشتند. آنها با این نامگذاری میخواستند بگویند این طبقه باید از امور دنیوی فاصله بگیرد و فقط به مسائل معنوی بپردازد. اما در گذشته، علما تنها روحانی نبودند؛ آنها فقها، قضات، عرفا، محدثین، مفسران و حکما بودند. روحانیت یک طبقه یکدست نبود، بلکه مجموعهای متنوع از نقشها و دانشها بود.
وقتی با علوم انسانی مدرن آشنا شدیم، شروع کردیم خودمان را با مفاهیم غربی تعریف کنیم. روحانیت را بهعنوان یک «نهاد اجتماعی» دیدیم، گویی با ظهور اسلام شکل گرفته و تا امروز ادامه یافته. اما این درک، ناقص است. روحانیت خودش هم نتوانسته خود را بهخوبی به جهان بیرون توضیح دهد. در عصر جدید، بیشتر به دفاع و توجیه پرداخته تا خودآگاهی تاریخی. حتی روشنفکران ما هم درک دقیقی از روحانیت ندارند. وقتی میگوییم «آخوندها» یا «علما»، دقیقاً به چه اشاره میکنیم؟
💢در دهه ۶۰ آن زمان، حوزه هنوز رگههایی از دنیای قدیم داشت، اما با آمدن خامنهای، حوزه فرو ریخت و از نو ساخته شد؛ به شکلی که دیگر هیچ شباهتی به گذشتهاش ندارد. قم، شهری کهن با ریشههای زرتشتی، حالا بیهویت شده، مثل حوزهای که دیگر آن فضای سنتی قدیم نیست. حوزه دیگر یک «فضا» نیست، بلکه به سیستمی شبیه دانشگاه تبدیل شده؛ با امتحان ورودی، درسهای اجباری، امتحانات ترمی و شهریهای که بر اساس پیشرفت درسی تعیین میشود.
حوزه به یک بوروکراسی مدرن تبدیل شده که همهچیز را کنترل میکند؛ از دروس تا فعالیتهای طلبهها.
امروز حوزه کادر حکومتی تربیت میکند. طلبهها دیگر برای عالم دین شدن درس نمیخوانند، بلکه برای شغل دولتی، قضاوت یا نمایندگی ولی فقیه میآیند. حتی طلاب خارجی در دانشگاه المصطفی آموزش میبینند تا مبلغ ایدئولوژی جمهوری اسلامی شوند. حوزه زنان هم برای تربیت «خانم جلسهای» طراحی شده، نه فقیه زن. همهچیز در خدمت اهداف حکومتی است.
💢ما روحانیت را نمیشناسیم. تصوراتمان یا تبلیغاتی است یا غیرواقعی. برای شناخت خودمان و تاریخمان، باید روحانیت را علمی بشناسیم. اولین قدم این است که بپذیریم نمیدانیم. تصویر امروز روحانیت، غیرتاریخی است. بیایید با روشهای مختلف، از دانشگاهی تا دیگر روشها، به این موضوع فکر کنیم. این مسئله به زندگی همه ما گره خورده
است.
@islie
#بخش_اول
💢واقعیت این است که موضوع روحانیت، یا آنچه ما «نهاد سنت» مینامیم، مسئلهای عمیقاً ایرانی است؛ از نظر فلسفی، فکری، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی. این موضوع از حدود ۱۵۰ سال پیش آغاز شده و احتمالاً هیچگاه به پایان نخواهد رسید. روحانیت برای ما یک مسئله بنیادی است. گروهی که خود را نماد و حافظ سنت میدانند، از نگاه تجددگرایان مانع پیشرفتاند، و از نگاه سنتگرایان، مدافع هویت در برابر موج تجدد. این دو اردوگاه همچنان به شیوههای مختلف خود را بازسازی میکنند. حتی با سقوط جمهوری اسلامی، مسئله روحانیت تمام نخواهد شد، همانطور که در غرب مسائل دین، روحانیت و سکولاریسم همچنان زندهاند.
ما شناخت بسیار کمی از روحانیت داریم. حتی کلمه «روحانیت» را خود این گروه انتخاب نکرده؛ این نامی است که تجددگرایان ایرانی، تحت تأثیر فرهنگ اروپایی، بر طبقه علما گذاشتند. آنها با این نامگذاری میخواستند بگویند این طبقه باید از امور دنیوی فاصله بگیرد و فقط به مسائل معنوی بپردازد. اما در گذشته، علما تنها روحانی نبودند؛ آنها فقها، قضات، عرفا، محدثین، مفسران و حکما بودند. روحانیت یک طبقه یکدست نبود، بلکه مجموعهای متنوع از نقشها و دانشها بود.
وقتی با علوم انسانی مدرن آشنا شدیم، شروع کردیم خودمان را با مفاهیم غربی تعریف کنیم. روحانیت را بهعنوان یک «نهاد اجتماعی» دیدیم، گویی با ظهور اسلام شکل گرفته و تا امروز ادامه یافته. اما این درک، ناقص است. روحانیت خودش هم نتوانسته خود را بهخوبی به جهان بیرون توضیح دهد. در عصر جدید، بیشتر به دفاع و توجیه پرداخته تا خودآگاهی تاریخی. حتی روشنفکران ما هم درک دقیقی از روحانیت ندارند. وقتی میگوییم «آخوندها» یا «علما»، دقیقاً به چه اشاره میکنیم؟
💢در دهه ۶۰ آن زمان، حوزه هنوز رگههایی از دنیای قدیم داشت، اما با آمدن خامنهای، حوزه فرو ریخت و از نو ساخته شد؛ به شکلی که دیگر هیچ شباهتی به گذشتهاش ندارد. قم، شهری کهن با ریشههای زرتشتی، حالا بیهویت شده، مثل حوزهای که دیگر آن فضای سنتی قدیم نیست. حوزه دیگر یک «فضا» نیست، بلکه به سیستمی شبیه دانشگاه تبدیل شده؛ با امتحان ورودی، درسهای اجباری، امتحانات ترمی و شهریهای که بر اساس پیشرفت درسی تعیین میشود.
حوزه به یک بوروکراسی مدرن تبدیل شده که همهچیز را کنترل میکند؛ از دروس تا فعالیتهای طلبهها.
امروز حوزه کادر حکومتی تربیت میکند. طلبهها دیگر برای عالم دین شدن درس نمیخوانند، بلکه برای شغل دولتی، قضاوت یا نمایندگی ولی فقیه میآیند. حتی طلاب خارجی در دانشگاه المصطفی آموزش میبینند تا مبلغ ایدئولوژی جمهوری اسلامی شوند. حوزه زنان هم برای تربیت «خانم جلسهای» طراحی شده، نه فقیه زن. همهچیز در خدمت اهداف حکومتی است.
💢ما روحانیت را نمیشناسیم. تصوراتمان یا تبلیغاتی است یا غیرواقعی. برای شناخت خودمان و تاریخمان، باید روحانیت را علمی بشناسیم. اولین قدم این است که بپذیریم نمیدانیم. تصویر امروز روحانیت، غیرتاریخی است. بیایید با روشهای مختلف، از دانشگاهی تا دیگر روشها، به این موضوع فکر کنیم. این مسئله به زندگی همه ما گره خورده
است.
@islie
👍35❤8
🔘اسلام و شعر
تحلیل رابطه عشق-نفرت محمد با شاعران
نویسنده:آرش
#بخش_اول
💢قرآن به پیروان شاعران از باب تحقیر مینگرد:
آیا به تو بگویم، ای مردم، شیاطین بر چه کسانی نازل میشوند؟ آنها بر هر گناهکار دروغگو و تهمتزن نازل میشوند. کسانی که به شایعات گوش میدهند - و بیشتر آنها دروغگو هستند - و آن شاعرانی که پیروان گمراهان هستند. سوره الشعراء، آیات ۲۲۱-۲۲۴ (ترجمه فتحالله ملک)
اینجا، قرآن به شیاطین نازلشده در ارتباط با شعر اشاره میکند، با این تلویح که این موجودات شیطانی شعر را الهام میدهند. آیات فوق همچنین بیان میکنند که کسانی که نادرست هستند، گمراه شدهاند، آنهایی هستند که از اشخاصی که اشعار میسرایند پیروی میکنند. با توجه به این، آیا تعجبآور است که قرآن چنین دیدگاه منفی نسبت به شعر داشته باشد؟
در واقع، گزارش شده است که محمد اظهارات بسیار تندی درباره شعر کرده است:
از ابن عمر نقل شده:
پیامبر گفت: «بهتر است برای مردی که داخل بدنش را با چرک پر کند تا اینکه با شعر پر کند.» (صحیح بخاری، جلد ۸، کتاب ۷۳، شماره ۱۷۵ از ابی هریره نقل شده:
رسول خدا گفت: «بهتر است برای هر یک از شما که داخل بدنش را با چرکی پر کند که ممکن است بدنش را بخورد، تا اینکه با شعر پر شود.» (صحیح بخاری، جلد ۸، کتاب ۷۳، شماره ۱۷۶
او حتی برخی شاعران را که او را به وسیله شعر هجو کرده بودند، به قتل رساند.
مأموریت سلیم بن عمیری برای کشتن ابو عفک
ابو عفک از بنی (قبیله) عمرو بن عوف از قبیله عبیده بود.
هنگامی که رسول حارث بن سمیت را کشت، او نارضایتی خود را نشان داد و گفت:
مدتها زندگی کردم اما هرگز ندیدهام
مجمع یا جمعی از مردم
که به پیمان خود وفادارتر باشند
و به متحدان خود هنگامی که فراخوانده میشوند
از پسران قیله هنگامی که گرد هم آمدند،
مردانی که کوهها را سرنگون کردند و تسلیم نشدند.
سواری که به آنها رسید آنها را به دو نیم تقسیم کرد (با گفتن)
«حلال»، «حرام» انواع و اقسام چیزها.
اگر تو به جلال یا پادشاهی اعتقاد داشتی
از تبّع پیروی میکردی.
رسول گفت: «چه کسی این اوباش را برای من سر و سامان خواهد داد؟» که سلیم بن عمیری، برادر بنی عمرو بن عوف از «گریهکنندگان» جلو آمد و او را کشت. امامه بن مزینیه درباره آن گفت:
تو دین خدا و مرد احمد را تکذیب کردی!
به او که پدر تو بود، بد است پسری که تولید کرد!
یک حنیف به تو در شب ضربهای زد و گفت
«این را بگیر ابو عفک علیرغم سن و سالت!»
هرچند میدانستم که آیا انسان یا جن بود
که تو را در نیمه شب کشت (من چیزی نمیگویم)
(زندگی محمد، ترجمه سیره رسولالله ابن اسحاق، با مقدمه و یادداشتهای آلفرد گیوم [انتشارات آکسفورد دانشگاه، کراچی، چاپ دهم ۱۹۹۵]، صفحه ۶۷۵)
و:
مسلمانان ابو عفک و اسماء را میکشند
قبل از پیروزی بدر، مسلمانان از غیرمسلمانان مدینه میترسیدند، زیرا آنها هنوز خیلی ضعیف بودند تا بتوانند به هرگونه تجاوزی پاسخ دهند. اما وقتی از بدر پیروز بازگشتند، سلیم بن عمیری خود را موظف دانست که از شر ابو عفک، یکی از قبیله بنی عمرو بن عوف، خلاص شود. این شخص یک شاعر بود که اشعاری تمسخرآمیز درباره محمد و مسلمانان سروده بود و قبیله خود را بر ضد آنها تحریک میکرد. حتی پس از بدر، ابو عفک هنوز اشعار توهینآمیز میسرود و پخش میکرد. سلیم ابو عفک را در حالی که در خواب بود در حیاط خانه خود به کمین نشست و او را کشت. به همین ترتیب، اسماء، دختر مروان، از قبیله بنی امیه بن زید، اسلام و پیامبر را با تشویق احساسات بد علیه مسلمانان توهین میکرد. نبرد بدر باعث نشد که او تجدیدنظر کند. یک روز، عمیر بن عوف در حالی که او را در شب، در میان فرزندانش که یکی از آنها را شیر میداد، محاصره کرده بود به او حمله کرد. عمیر ضعیفالنظر بود و مجبور شد برای یافتن او دست بگرداند. پس از برداشتن بچه از قربانی، او را کشت. سپس به نزد پیامبر رفت و او را از کاری که کرده بود مطلع ساخت. وقتی بستگان او از تشییع جنازه بازگشتند، از او پرسیدند که آیا او را کشته است یا نه. «چرا که نه،» عمیر گفت، «اگر بخواهید میتوانید با من بجنگید. به کسی که بر جان من مسلط است، اگر شما انکار کنید که او اشعار توهینآمیز خود را سروده، من با شما خواهم جنگید تا اینکه یا شما یا من ساقط شویم.» شجاعت عمیر بود که باعث شد بنی ختمه، قبیله شوهر اسماء، به اسلام روی بیاورند. پس از مسلمان شدن اما از آزار دستپرستان خود میترسیدند، برخی از آنها مسلمانی خود را مخفی کرده بودند. از این پس، دیگر این کار را نکردند.
@islie
تحلیل رابطه عشق-نفرت محمد با شاعران
نویسنده:آرش
#بخش_اول
💢قرآن به پیروان شاعران از باب تحقیر مینگرد:
آیا به تو بگویم، ای مردم، شیاطین بر چه کسانی نازل میشوند؟ آنها بر هر گناهکار دروغگو و تهمتزن نازل میشوند. کسانی که به شایعات گوش میدهند - و بیشتر آنها دروغگو هستند - و آن شاعرانی که پیروان گمراهان هستند. سوره الشعراء، آیات ۲۲۱-۲۲۴ (ترجمه فتحالله ملک)
اینجا، قرآن به شیاطین نازلشده در ارتباط با شعر اشاره میکند، با این تلویح که این موجودات شیطانی شعر را الهام میدهند. آیات فوق همچنین بیان میکنند که کسانی که نادرست هستند، گمراه شدهاند، آنهایی هستند که از اشخاصی که اشعار میسرایند پیروی میکنند. با توجه به این، آیا تعجبآور است که قرآن چنین دیدگاه منفی نسبت به شعر داشته باشد؟
در واقع، گزارش شده است که محمد اظهارات بسیار تندی درباره شعر کرده است:
از ابن عمر نقل شده:
پیامبر گفت: «بهتر است برای مردی که داخل بدنش را با چرک پر کند تا اینکه با شعر پر کند.» (صحیح بخاری، جلد ۸، کتاب ۷۳، شماره ۱۷۵ از ابی هریره نقل شده:
رسول خدا گفت: «بهتر است برای هر یک از شما که داخل بدنش را با چرکی پر کند که ممکن است بدنش را بخورد، تا اینکه با شعر پر شود.» (صحیح بخاری، جلد ۸، کتاب ۷۳، شماره ۱۷۶
او حتی برخی شاعران را که او را به وسیله شعر هجو کرده بودند، به قتل رساند.
مأموریت سلیم بن عمیری برای کشتن ابو عفک
ابو عفک از بنی (قبیله) عمرو بن عوف از قبیله عبیده بود.
هنگامی که رسول حارث بن سمیت را کشت، او نارضایتی خود را نشان داد و گفت:
مدتها زندگی کردم اما هرگز ندیدهام
مجمع یا جمعی از مردم
که به پیمان خود وفادارتر باشند
و به متحدان خود هنگامی که فراخوانده میشوند
از پسران قیله هنگامی که گرد هم آمدند،
مردانی که کوهها را سرنگون کردند و تسلیم نشدند.
سواری که به آنها رسید آنها را به دو نیم تقسیم کرد (با گفتن)
«حلال»، «حرام» انواع و اقسام چیزها.
اگر تو به جلال یا پادشاهی اعتقاد داشتی
از تبّع پیروی میکردی.
رسول گفت: «چه کسی این اوباش را برای من سر و سامان خواهد داد؟» که سلیم بن عمیری، برادر بنی عمرو بن عوف از «گریهکنندگان» جلو آمد و او را کشت. امامه بن مزینیه درباره آن گفت:
تو دین خدا و مرد احمد را تکذیب کردی!
به او که پدر تو بود، بد است پسری که تولید کرد!
یک حنیف به تو در شب ضربهای زد و گفت
«این را بگیر ابو عفک علیرغم سن و سالت!»
هرچند میدانستم که آیا انسان یا جن بود
که تو را در نیمه شب کشت (من چیزی نمیگویم)
(زندگی محمد، ترجمه سیره رسولالله ابن اسحاق، با مقدمه و یادداشتهای آلفرد گیوم [انتشارات آکسفورد دانشگاه، کراچی، چاپ دهم ۱۹۹۵]، صفحه ۶۷۵)
و:
مسلمانان ابو عفک و اسماء را میکشند
قبل از پیروزی بدر، مسلمانان از غیرمسلمانان مدینه میترسیدند، زیرا آنها هنوز خیلی ضعیف بودند تا بتوانند به هرگونه تجاوزی پاسخ دهند. اما وقتی از بدر پیروز بازگشتند، سلیم بن عمیری خود را موظف دانست که از شر ابو عفک، یکی از قبیله بنی عمرو بن عوف، خلاص شود. این شخص یک شاعر بود که اشعاری تمسخرآمیز درباره محمد و مسلمانان سروده بود و قبیله خود را بر ضد آنها تحریک میکرد. حتی پس از بدر، ابو عفک هنوز اشعار توهینآمیز میسرود و پخش میکرد. سلیم ابو عفک را در حالی که در خواب بود در حیاط خانه خود به کمین نشست و او را کشت. به همین ترتیب، اسماء، دختر مروان، از قبیله بنی امیه بن زید، اسلام و پیامبر را با تشویق احساسات بد علیه مسلمانان توهین میکرد. نبرد بدر باعث نشد که او تجدیدنظر کند. یک روز، عمیر بن عوف در حالی که او را در شب، در میان فرزندانش که یکی از آنها را شیر میداد، محاصره کرده بود به او حمله کرد. عمیر ضعیفالنظر بود و مجبور شد برای یافتن او دست بگرداند. پس از برداشتن بچه از قربانی، او را کشت. سپس به نزد پیامبر رفت و او را از کاری که کرده بود مطلع ساخت. وقتی بستگان او از تشییع جنازه بازگشتند، از او پرسیدند که آیا او را کشته است یا نه. «چرا که نه،» عمیر گفت، «اگر بخواهید میتوانید با من بجنگید. به کسی که بر جان من مسلط است، اگر شما انکار کنید که او اشعار توهینآمیز خود را سروده، من با شما خواهم جنگید تا اینکه یا شما یا من ساقط شویم.» شجاعت عمیر بود که باعث شد بنی ختمه، قبیله شوهر اسماء، به اسلام روی بیاورند. پس از مسلمان شدن اما از آزار دستپرستان خود میترسیدند، برخی از آنها مسلمانی خود را مخفی کرده بودند. از این پس، دیگر این کار را نکردند.
@islie
❤14👏4