This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امید به تغییر
فیلسوف اسلاوی ژیژک
فیلسوف اسلاوی ژیژک
❤25👍5
🔬 تابوهای قاعدگی: از «ناپاکی» تا علم تکامل
🩸 تاریخچهی تابوها
در طول تاریخ، قاعدگی بارها بهعنوان «مسئلهای خطرناک یا ناپاک» تصویر شده است.
• در زرتشت، زن در دوران قاعدگی «دروج نَسُو» (نیروی اهریمنی و آلودهکننده) تلقی میشد. او باید در اتاقی جدا (دَستَدان) نگهداری میشد و حتی نگاه یا لمس او «آلودهکننده» دانسته میشد.
• در اسلام، زن حائض از ورود به مسجد، نماز، روزه و لمس قرآن منع شده و حتی در برخی روایات تماس با او یا غذای آمادهشده توسط او ناپاک شمرده شده است.
• در ادیان و فرهنگهای دیگر (مثلاً یهودیت ارتدکس یا هندوئیسم)، زن قاعدهدار باید از بقیه جدا باشد و هرچه لمس کند «نجس» میشود.
📌 وجه مشترک همهٔ اینها: کنترل بدن زن از طریق تابوها و محدودسازی نقش اجتماعی او.
🧬 نگاه علمی و فرگشتی
• از دیدگاه زیستشناسی تکاملی، قاعدگی یک سازوکار فرگشتی است. پوشش داخلی رحم (اندومتر) که برای لانهگزینی جنین آماده شده، اگر بارداری رخ ندهد، دفع میشود. این یعنی بدن دوباره آمادهٔ باروری میشود.
• ریچارد داوکینز در کتاب ژن خودخواه توضیح میدهد که بدن انسان و دیگر جانوران ماده، راهبردهایی را برای انتخاب ژنی و بیشینه کردن بقا ساختهاند. قاعدگی هم بخشی از همین استراتژی ژنی است؛ نه «لعنت» و نه «ناپاکی».
• پژوهشهای انسانشناختی (Harari – Sapiens) نشان میدهند که تابوهای مرتبط با خون و بدن، بیشتر برای مدیریت قدرت اجتماعی و مردسالارانه ساخته شدهاند تا واقعیتهای پزشکی.
🧠 پیامدهای روانشناختی و اجتماعی
• شرمافکنی درباره قاعدگی باعث میشود زنان از بیان مشکلات پزشکیشان (مثل سندروم پیش از قاعدگی یا اندومتریوز) خودداری کنند.
• در بسیاری جوامع سنتی، دختران نوجوان اولین تجربهٔ قاعدگی را با ترس، انزوا و احساس «گناه» پشت سر میگذارند.
• نتیجه؟ سکوت، کمبود آموزش، افزایش عفونتها به خاطر ناآگاهی از بهداشت قاعدگی، و حتی ترک تحصیل دختران در کشورهای فقیر.
• قاعدگی یک فرایند زیستی و تکاملی است؛ نشانهٔ سلامت و باروری.
• تمام برچسبهای «گناه»، «نجس» و «خطرناک» ساختهٔ فرهنگ و دین هستند؛ نه علم.
• با گسترش سواد پزشکی و آگاهی فرگشتی میتوانیم این تابوها را بشکنیم و قاعدگی را آنطور که هست ببینیم: بخشی طبیعی از بدن انسان.
📚 منابع:
• Dawkins, R. The Selfish Gene
• Gunter, J. The Vagina Bible
• Harari, Y. N. Sapiens: A Brief History of Humankind
• WHO – Menstrual Health and Hygiene Reports
• Nappi RE. Menstrual physiology and evolution. Journal of Endocrinological Investigation
@islie
🩸 تاریخچهی تابوها
در طول تاریخ، قاعدگی بارها بهعنوان «مسئلهای خطرناک یا ناپاک» تصویر شده است.
• در زرتشت، زن در دوران قاعدگی «دروج نَسُو» (نیروی اهریمنی و آلودهکننده) تلقی میشد. او باید در اتاقی جدا (دَستَدان) نگهداری میشد و حتی نگاه یا لمس او «آلودهکننده» دانسته میشد.
• در اسلام، زن حائض از ورود به مسجد، نماز، روزه و لمس قرآن منع شده و حتی در برخی روایات تماس با او یا غذای آمادهشده توسط او ناپاک شمرده شده است.
• در ادیان و فرهنگهای دیگر (مثلاً یهودیت ارتدکس یا هندوئیسم)، زن قاعدهدار باید از بقیه جدا باشد و هرچه لمس کند «نجس» میشود.
📌 وجه مشترک همهٔ اینها: کنترل بدن زن از طریق تابوها و محدودسازی نقش اجتماعی او.
🧬 نگاه علمی و فرگشتی
• از دیدگاه زیستشناسی تکاملی، قاعدگی یک سازوکار فرگشتی است. پوشش داخلی رحم (اندومتر) که برای لانهگزینی جنین آماده شده، اگر بارداری رخ ندهد، دفع میشود. این یعنی بدن دوباره آمادهٔ باروری میشود.
• ریچارد داوکینز در کتاب ژن خودخواه توضیح میدهد که بدن انسان و دیگر جانوران ماده، راهبردهایی را برای انتخاب ژنی و بیشینه کردن بقا ساختهاند. قاعدگی هم بخشی از همین استراتژی ژنی است؛ نه «لعنت» و نه «ناپاکی».
• پژوهشهای انسانشناختی (Harari – Sapiens) نشان میدهند که تابوهای مرتبط با خون و بدن، بیشتر برای مدیریت قدرت اجتماعی و مردسالارانه ساخته شدهاند تا واقعیتهای پزشکی.
🧠 پیامدهای روانشناختی و اجتماعی
• شرمافکنی درباره قاعدگی باعث میشود زنان از بیان مشکلات پزشکیشان (مثل سندروم پیش از قاعدگی یا اندومتریوز) خودداری کنند.
• در بسیاری جوامع سنتی، دختران نوجوان اولین تجربهٔ قاعدگی را با ترس، انزوا و احساس «گناه» پشت سر میگذارند.
• نتیجه؟ سکوت، کمبود آموزش، افزایش عفونتها به خاطر ناآگاهی از بهداشت قاعدگی، و حتی ترک تحصیل دختران در کشورهای فقیر.
• قاعدگی یک فرایند زیستی و تکاملی است؛ نشانهٔ سلامت و باروری.
• تمام برچسبهای «گناه»، «نجس» و «خطرناک» ساختهٔ فرهنگ و دین هستند؛ نه علم.
• با گسترش سواد پزشکی و آگاهی فرگشتی میتوانیم این تابوها را بشکنیم و قاعدگی را آنطور که هست ببینیم: بخشی طبیعی از بدن انسان.
📚 منابع:
• Dawkins, R. The Selfish Gene
• Gunter, J. The Vagina Bible
• Harari, Y. N. Sapiens: A Brief History of Humankind
• WHO – Menstrual Health and Hygiene Reports
• Nappi RE. Menstrual physiology and evolution. Journal of Endocrinological Investigation
@islie
👍32❤11👎1
«قُدسیسازیِ شرم»: چگونه شرم جنسی به ابزار حکمرانی تبدیل میشود؟
شرم بهعنوان یک احساس انسانی
شرم بخشی از روانشناسی اجتماعی انسان است. احساسی که ما را نسبت به نگاه دیگران حساس میکند.
در تکامل، شرم کمک میکرد انسانها هنجارهای گروهی را رعایت کنند و طرد نشوند.
قدسیسازیِ شرم
اما همین احساس طبیعی، وقتی توسط دین و قدرت «قدسی» میشود، به ابزار حکمرانی بدل میگردد. در ادیان ابراهیمی، رابطهٔ جنسی خارج از ازدواج «گناه کبیره» معرفی شده است. پوشش اجباری، ممنوعیتهای سختگیرانه در باب سکسوالیته، و «تابوی حرفزدن از بدن» همگی نمونههایی از همین فرایند قدسیسازیاند.
وقتی شرم «مقدس» شود، نقد آن به معنای «توهین به خدا یا دین» معرفی میشود. اینجاست که شرم از یک احساس انسانی به ابزار قدرت تبدیل میشود.
نگاه علمی و روانشناختی
داوکینز در ژن خودخواه مینویسد میل جنسی نیرویی زیستی است برای تداوم ژنها. «اخلاقگذاری» افراطی روی آن هیچ پایه علمی ندارد.
هراری در Sapiens نشان میدهد که جوامع با کنترل بدن و سکسوالیته، نظم سیاسی و اقتصادی خود را تحکیم کردهاند.
روانشناسی مدرن توضیح میدهد که شرم جنسی افراطی منجر به اضطراب، افسردگی و اختلالات جنسی میشود.
در بسیاری جوامع هنوز آموزش جنسی در مدارس «بیحیایی» شمرده میشود. صحبت از قاعدگی یا میل جنسی زنان «شرمآور» دانسته میشود. نتیجه؟ سکوت، خرافه، بارداری ناخواسته، بیماریهای مقاربتی، و سرکوب روانی.
شرم یک احساس طبیعی است.
اما وقتی «قدسی» میشود، به ابزار سلطه بر بدن و ذهن انسان بدل میگردد و تنها راهحل آن سواد علمی، آموزش جنسی، و نقد خرافات.
📚 منابع:
• Dawkins, R. The Selfish Gene
• Harari, Y. N. Sapiens: A Brief History of Humankind
• Gunter, J. The Vagina Bible
• WHO reports on sexual health & rights
• Baumeister & Exline (2000), Psychology of Guilt and Shame
@islie
شرم بهعنوان یک احساس انسانی
شرم بخشی از روانشناسی اجتماعی انسان است. احساسی که ما را نسبت به نگاه دیگران حساس میکند.
در تکامل، شرم کمک میکرد انسانها هنجارهای گروهی را رعایت کنند و طرد نشوند.
قدسیسازیِ شرم
اما همین احساس طبیعی، وقتی توسط دین و قدرت «قدسی» میشود، به ابزار حکمرانی بدل میگردد. در ادیان ابراهیمی، رابطهٔ جنسی خارج از ازدواج «گناه کبیره» معرفی شده است. پوشش اجباری، ممنوعیتهای سختگیرانه در باب سکسوالیته، و «تابوی حرفزدن از بدن» همگی نمونههایی از همین فرایند قدسیسازیاند.
وقتی شرم «مقدس» شود، نقد آن به معنای «توهین به خدا یا دین» معرفی میشود. اینجاست که شرم از یک احساس انسانی به ابزار قدرت تبدیل میشود.
نگاه علمی و روانشناختی
داوکینز در ژن خودخواه مینویسد میل جنسی نیرویی زیستی است برای تداوم ژنها. «اخلاقگذاری» افراطی روی آن هیچ پایه علمی ندارد.
هراری در Sapiens نشان میدهد که جوامع با کنترل بدن و سکسوالیته، نظم سیاسی و اقتصادی خود را تحکیم کردهاند.
روانشناسی مدرن توضیح میدهد که شرم جنسی افراطی منجر به اضطراب، افسردگی و اختلالات جنسی میشود.
در بسیاری جوامع هنوز آموزش جنسی در مدارس «بیحیایی» شمرده میشود. صحبت از قاعدگی یا میل جنسی زنان «شرمآور» دانسته میشود. نتیجه؟ سکوت، خرافه، بارداری ناخواسته، بیماریهای مقاربتی، و سرکوب روانی.
شرم یک احساس طبیعی است.
اما وقتی «قدسی» میشود، به ابزار سلطه بر بدن و ذهن انسان بدل میگردد و تنها راهحل آن سواد علمی، آموزش جنسی، و نقد خرافات.
📚 منابع:
• Dawkins, R. The Selfish Gene
• Harari, Y. N. Sapiens: A Brief History of Humankind
• Gunter, J. The Vagina Bible
• WHO reports on sexual health & rights
• Baumeister & Exline (2000), Psychology of Guilt and Shame
@islie
👍22❤4👎2
اگر فقط یک «باید» باقی مانده باشد، این است که ما «باید واقعیتهای این جهان را به هر ضرب و زوری که شده، به خودمان بقبولانیم»
اگر مسیح یک حرف راست زده باشد، همین است که گفته: «حقیقت نجاتبخش است»
و حقیقتی که غالباً نمیخواهیم بپذیریم این است که ارزش و حیثیت انسان، بر خلاف آنچه همیشه تصور میشود، هیچ ریشه و پایه عینی در بیرون از ذهن ندارد
آنچه به بشریت بیشترین ارزش و بها را میدهد - و البته باید بدهد - فقط ذهنیت فردی یا جمعی خودش است. در واقع و در خارج، انسان تفاوتی مکشوف با سایر چیزها ندارد، توفیری با سنگ و چوب - حتی بدتر از آن - ندارد
جهان نسبت به او همانقدر بیاعتناست که به اشیاء بیجان
اخلاق نیز چنین است
چیزی نیست که بتوان آن را به طور کامل و همگانی اجراء کرد. فقط باید خود را تقویت کنیم. آیا میخواهید جامعهای بسازید که بتوان در آن مغازه یا خودرو را بیهیچ قفل و حفاظی رها کرد و مطمئن بود هیچکس دست به سرقت نمیزند؟ این محال است! انسان ناچار است خود را مجهز کند
مجهز برای مقابله با دزدی، برای مقابله با ظلم، برای مقابله با انسانهای بیمار
ما نمیتوانیم در جهانی سراسر تهدید و خطر، بیدفاع زندگی کنیم. وظیفه هر فرد این است که خود را مجهز کند
هیچ دین، مکتب یا نظام فکریای تاکنون نتوانسته و نخواهد توانست جامعهای کاملاً اخلاقی بسازد. حتی در جوامع عمیقاً دیندار هم، جنایت، سرقت و تجاوز فراوان رخ میدهد، و چه بسا آمار آن از بعضی جوامع سکولار نیز فراتر رود. بنابراین اگر کسی بخواهد تنها بر پایه آموزههای دینی یا وعدههای اخلاقی دیگران، زندگیاش را ایمن سازد، گرفتار توهمی خطرناک شده است
برای حفاظت از خانه و ماشین، شما ناچارید قفل و دزدگیر نصب کنید
چون میدانید دیگران همیشه به ارزشهای اخلاقی پایبند نیستند
ارزش واقعی یک قفل یا آژیر، به مراتب بیشتر از تمام کتابهای مقدس و احکام دینی است که تنها وعده امنیت میدهند، در حالی که توان ایجاد آن را ندارند و در اکثر موارد خود مخل امنیتاند
واقعیت این است که در این جهان، هیچ نیرویی وجود ندارد که بتواند به طور کامل جلوی بدی، شر و ظلم را بگیرد. این وظیفه خود توست که در این میدان ستیز و بقاء، از خودت محافظت کنی
دین مانند استراتژی کبکها در باور عامیانه است
چنانکه کبک سرش را در برف میکند تا دشمن را نبیند و گمان میکند حالا در امان است، دیندار هم سرش را در وعدههای دین میکند و نمیتواند تهدیدات واقعی را ببیند
واقعیت این است که تو به جای تلاش برای اخلاقیکردن یا متدینکردن همه انسانها، باید تمرکزت را بر تجهیز و تقویت خودت بگذاری تا بتوانی در مواجهه با خطرات از خودت دفاع کنی!
این همان کاری است که ما در تمام طول فعالیت خود در این کانال انجام دادهایم
با تدبیر و احتیاط، خود را از آزار و اذیت و تهدید دینداران در امان نگه داشتهایم
اگر میخواستیم دینداران را اخلاقی کنیم یا وعدههای اخلاقی آنها را جدی بگیریم تا الان حذف شده بودیم
انسانهای ضعیف و تنبل نمیخواهند بپذیرند که همه ارزشها، چه دینی چه اخلاقی و سکولار، همیشه قابل اعتماد نیستند و به طور دائم باید آماده بود که توسط هر کسی به راحتی نقض شوند
آنها چون توان یا حوصله تجهیز و تقویت خودشان در این دار نزاع و بقاء را ندارند، ترجیح میدهند سرشان را مثل کبک در برف این ارزشها فرو کنند
دیر نیست که یا این برف با گرمای خورشید آب شود یا قبل از آن، دشمن شما را از همان ماتحتی که از برف بیرون زده، شکار کند!
اسلام مانند برف است اما نه چون سفید است، با این تاریخچه سیاه و خونی، وجه شبهش به برف جز این نیست که میتواند فضای تاریکی ایجاد کند که چشم کبکها نور واقعیت را نبیند
دروغها و خرافات اسلام
@islie
اگر مسیح یک حرف راست زده باشد، همین است که گفته: «حقیقت نجاتبخش است»
و حقیقتی که غالباً نمیخواهیم بپذیریم این است که ارزش و حیثیت انسان، بر خلاف آنچه همیشه تصور میشود، هیچ ریشه و پایه عینی در بیرون از ذهن ندارد
آنچه به بشریت بیشترین ارزش و بها را میدهد - و البته باید بدهد - فقط ذهنیت فردی یا جمعی خودش است. در واقع و در خارج، انسان تفاوتی مکشوف با سایر چیزها ندارد، توفیری با سنگ و چوب - حتی بدتر از آن - ندارد
جهان نسبت به او همانقدر بیاعتناست که به اشیاء بیجان
اخلاق نیز چنین است
چیزی نیست که بتوان آن را به طور کامل و همگانی اجراء کرد. فقط باید خود را تقویت کنیم. آیا میخواهید جامعهای بسازید که بتوان در آن مغازه یا خودرو را بیهیچ قفل و حفاظی رها کرد و مطمئن بود هیچکس دست به سرقت نمیزند؟ این محال است! انسان ناچار است خود را مجهز کند
مجهز برای مقابله با دزدی، برای مقابله با ظلم، برای مقابله با انسانهای بیمار
ما نمیتوانیم در جهانی سراسر تهدید و خطر، بیدفاع زندگی کنیم. وظیفه هر فرد این است که خود را مجهز کند
هیچ دین، مکتب یا نظام فکریای تاکنون نتوانسته و نخواهد توانست جامعهای کاملاً اخلاقی بسازد. حتی در جوامع عمیقاً دیندار هم، جنایت، سرقت و تجاوز فراوان رخ میدهد، و چه بسا آمار آن از بعضی جوامع سکولار نیز فراتر رود. بنابراین اگر کسی بخواهد تنها بر پایه آموزههای دینی یا وعدههای اخلاقی دیگران، زندگیاش را ایمن سازد، گرفتار توهمی خطرناک شده است
برای حفاظت از خانه و ماشین، شما ناچارید قفل و دزدگیر نصب کنید
چون میدانید دیگران همیشه به ارزشهای اخلاقی پایبند نیستند
ارزش واقعی یک قفل یا آژیر، به مراتب بیشتر از تمام کتابهای مقدس و احکام دینی است که تنها وعده امنیت میدهند، در حالی که توان ایجاد آن را ندارند و در اکثر موارد خود مخل امنیتاند
واقعیت این است که در این جهان، هیچ نیرویی وجود ندارد که بتواند به طور کامل جلوی بدی، شر و ظلم را بگیرد. این وظیفه خود توست که در این میدان ستیز و بقاء، از خودت محافظت کنی
دین مانند استراتژی کبکها در باور عامیانه است
چنانکه کبک سرش را در برف میکند تا دشمن را نبیند و گمان میکند حالا در امان است، دیندار هم سرش را در وعدههای دین میکند و نمیتواند تهدیدات واقعی را ببیند
واقعیت این است که تو به جای تلاش برای اخلاقیکردن یا متدینکردن همه انسانها، باید تمرکزت را بر تجهیز و تقویت خودت بگذاری تا بتوانی در مواجهه با خطرات از خودت دفاع کنی!
این همان کاری است که ما در تمام طول فعالیت خود در این کانال انجام دادهایم
با تدبیر و احتیاط، خود را از آزار و اذیت و تهدید دینداران در امان نگه داشتهایم
اگر میخواستیم دینداران را اخلاقی کنیم یا وعدههای اخلاقی آنها را جدی بگیریم تا الان حذف شده بودیم
انسانهای ضعیف و تنبل نمیخواهند بپذیرند که همه ارزشها، چه دینی چه اخلاقی و سکولار، همیشه قابل اعتماد نیستند و به طور دائم باید آماده بود که توسط هر کسی به راحتی نقض شوند
آنها چون توان یا حوصله تجهیز و تقویت خودشان در این دار نزاع و بقاء را ندارند، ترجیح میدهند سرشان را مثل کبک در برف این ارزشها فرو کنند
دیر نیست که یا این برف با گرمای خورشید آب شود یا قبل از آن، دشمن شما را از همان ماتحتی که از برف بیرون زده، شکار کند!
اسلام مانند برف است اما نه چون سفید است، با این تاریخچه سیاه و خونی، وجه شبهش به برف جز این نیست که میتواند فضای تاریکی ایجاد کند که چشم کبکها نور واقعیت را نبیند
دروغها و خرافات اسلام
@islie
❤28👍8👎1
دروغها و خرافات اسلام
اگر فقط یک «باید» باقی مانده باشد، این است که ما «باید واقعیتهای این جهان را به هر ضرب و زوری که شده، به خودمان بقبولانیم» اگر مسیح یک حرف راست زده باشد، همین است که گفته: «حقیقت نجاتبخش است» و حقیقتی که غالباً نمیخواهیم بپذیریم این است که ارزش و حیثیت…
عدهای هنوز از فروپاشی دین هراس دارند و دلواپس فروپاشی اخلاقاند
صرف نظر از اینکه اخلاق از دین استقلال دارد
اما اصلاً کدام اخلاق؟
یک خرید ساده دوغ و ماست را در نظر بگیر
روی بستهها، قیمت دقیق و اعشاری درج شده. کارتخوان همان رقم را بیکموکاست از حساب تو کم میکند
کاغذ باطلهای به عنوان رسید یا فاکتور به تو میدهد تا مطمئن شوی فروشنده ریالی بیشتر نکشیده
همهچیز در این معامله تحت نظارت و کنترل است
این کنترلها یعنی چه؟ یعنی از همان لحظه آغاز، فرض را بر بیاخلاقی فروشنده گذاشتهای. هیچکس به «اخلاق» تکیه نکرده. حسابوکتابهای دقیق، دستگاهها، فاکتور و سند است که اعتماد را تضمین میکند
پس کدام اخلاق؟! اگر اخلاق واقعاً حاکم بود، نه نیازی به کارتخوان بود، نه به فاکتور، نه به برچسب قیمت. این ابزارها وجود دارند چون در ناخودآگاه جمعی همه پذیرفتهایم: باید طوری زندگی کرد که گویی کسی اخلاقی زندگی نمیکند
هر کس به محض اینکه بتواند، از ما دزدی میکند، این پیشفرض همه ماست حتی در یک خرید ساده ماست و دوغ
که پیشفرض درستی است!
این پیشفرض به همه وجوه زندگی سرایت کرده است
از فروشنده لبنیات تا رؤسای جمهور ابرقدرتها
ما عملاً در زندگی هیچ وابستگی و تکیهای بر اخلاق دیگران نداریم
پس شما نگران فروپاشی کدام اخلاقاید؟ جوامع قرنهاست با فرض اینکه اخلاق فروپاشیده، خودشان را تنظیم کرده و جلو بردهاند
دروغها و خرافات اسلام
@islie
صرف نظر از اینکه اخلاق از دین استقلال دارد
اما اصلاً کدام اخلاق؟
یک خرید ساده دوغ و ماست را در نظر بگیر
روی بستهها، قیمت دقیق و اعشاری درج شده. کارتخوان همان رقم را بیکموکاست از حساب تو کم میکند
کاغذ باطلهای به عنوان رسید یا فاکتور به تو میدهد تا مطمئن شوی فروشنده ریالی بیشتر نکشیده
همهچیز در این معامله تحت نظارت و کنترل است
این کنترلها یعنی چه؟ یعنی از همان لحظه آغاز، فرض را بر بیاخلاقی فروشنده گذاشتهای. هیچکس به «اخلاق» تکیه نکرده. حسابوکتابهای دقیق، دستگاهها، فاکتور و سند است که اعتماد را تضمین میکند
پس کدام اخلاق؟! اگر اخلاق واقعاً حاکم بود، نه نیازی به کارتخوان بود، نه به فاکتور، نه به برچسب قیمت. این ابزارها وجود دارند چون در ناخودآگاه جمعی همه پذیرفتهایم: باید طوری زندگی کرد که گویی کسی اخلاقی زندگی نمیکند
هر کس به محض اینکه بتواند، از ما دزدی میکند، این پیشفرض همه ماست حتی در یک خرید ساده ماست و دوغ
که پیشفرض درستی است!
این پیشفرض به همه وجوه زندگی سرایت کرده است
از فروشنده لبنیات تا رؤسای جمهور ابرقدرتها
ما عملاً در زندگی هیچ وابستگی و تکیهای بر اخلاق دیگران نداریم
پس شما نگران فروپاشی کدام اخلاقاید؟ جوامع قرنهاست با فرض اینکه اخلاق فروپاشیده، خودشان را تنظیم کرده و جلو بردهاند
دروغها و خرافات اسلام
@islie
👍44❤5🤣2
«طبسنتی مقدس؟ وقتی بازاریابی جای علم را میگیرد»
قدسیسازی در طول تاریخ
در فرهنگهای مختلف، درمانگران سنتی با «هالهٔ تقدس» معرفی میشدند:
• جادوگران آفریقا
• عطاریهای ایران
• و در ادیان ابراهیمی، روایتهای «شفابخشی مقدس».
این «قدسیسازی» باعث شد مردم بدو پرسش علمی، نسخهها را بپذیرند.
اسلام و مذهب شیعه؛ از روایت تا خرافه
در متون اسلامی (شیعه و سنی)، احادیث زیادی هست که مدعیاند برخی رفتارها یا مواد «شفابخش قطعی»اند.
• «ادرار شتر» بهعنوان درمان بیماریها (حدیثی در صحیح بخاری و منابع شیعی).
• نسبتدادن شفابخشی به تربت کربلا (تربت حسینی شفا میدهد).
• نسبتدادن درمان به دعا، زیارت یا دمیدن امام/پیامبر.
مشکل کجاست؟
این نسخهها نه تنها هیچ آزمون علمی و بالینی ندارند، بلکه در مواردی زیانآورند.
• مصرف ادرار یا مدفوع حیوانات میتواند عامل عفونتهای خطرناک باشد.
• اتکا به دعا یا زیارت بهجای درمان پزشکی، موجب تأخیر در مراجعه و افزایش مرگومیر شده.
در واقع، این نوع «طباسلامی» بیشتر از آنکه درمان باشد، ابزار کنترل فرهنگی و اقتصادی بوده است.
تضاد با علم
کارآزمایی بالینی: هیچکدام از این نسخهها در آزمون علمی کنترلشده، اثربخشیای بالاتر از دارونما نشان ندادهاند.
تعارض منافع: امروز مبلغان طباسلامی و سنتی، با فروش داروها و «نسخههای مقدس»، سودهای کلان میبرند. اینجا دین و بازاریابی دست به دست هم میدهند.
روانشناسیِ باور به «شفای مقدس»
داوکینز در ژن خودخواه توضیح میدهد ایدهها مثل ژنها تکثیر میشوند. «ایمان به شفا توسط امام» یک میم فرهنگی است. بقای آن ناشی از قدسیسازی و ترس از نقد است، نه از اثر واقعی.
هراری در انسان خردمند نشان میدهد، داستانهای مقدس در طول تاریخ برای کنترل اجتماعی ساخته شدهاند. وقتی «تربت شفا میدهد» یا «ادرار شتر داروست»، در واقع دین دارد قدرت خودش را بر بدن انسان تثبیت میکند.
پیامدهای اجتماعی
قربانیان طباسلامی و سنتی در ایران کم نیستند. از مسمومیت با داروهای گیاهی تقلبی تا مرگ ناشی از رها کردن درمان سرطان. خرافات مقدس باعث میشوند مردم از واکسن یا داروهای مدرن بترسند، اما به خوردن ادرار شتر یا مالیدن خاک متوسل شوند.
«قدسیسازی» درمان، جان انسانها را به خطر میاندازد. اسلام و تشیع هم مانند دیگر ادیان، روایتهای فراوان از «شفای مقدس» دارند که با علم پزشکی ناسازگار است. نقد این خرافات ضروری و دفاع از جان و سلامت انسانهاست.
📚 منابع:
• Dawkins, R. The Selfish Gene (میمها و بقای فرهنگی)
• Harari, Y. N. Sapiens (قدسیسازی و نقش اجتماعی داستانها)
• WHO – Reports on Traditional & Complementary Medicine
• Goldacre, B. Bad Science (نقد علمی داروهای جایگزین)
• منابع اسلامی: صحیح بخاری، بحارالانوار
@islie
قدسیسازی در طول تاریخ
در فرهنگهای مختلف، درمانگران سنتی با «هالهٔ تقدس» معرفی میشدند:
• جادوگران آفریقا
• عطاریهای ایران
• و در ادیان ابراهیمی، روایتهای «شفابخشی مقدس».
این «قدسیسازی» باعث شد مردم بدو پرسش علمی، نسخهها را بپذیرند.
اسلام و مذهب شیعه؛ از روایت تا خرافه
در متون اسلامی (شیعه و سنی)، احادیث زیادی هست که مدعیاند برخی رفتارها یا مواد «شفابخش قطعی»اند.
• «ادرار شتر» بهعنوان درمان بیماریها (حدیثی در صحیح بخاری و منابع شیعی).
• نسبتدادن شفابخشی به تربت کربلا (تربت حسینی شفا میدهد).
• نسبتدادن درمان به دعا، زیارت یا دمیدن امام/پیامبر.
مشکل کجاست؟
این نسخهها نه تنها هیچ آزمون علمی و بالینی ندارند، بلکه در مواردی زیانآورند.
• مصرف ادرار یا مدفوع حیوانات میتواند عامل عفونتهای خطرناک باشد.
• اتکا به دعا یا زیارت بهجای درمان پزشکی، موجب تأخیر در مراجعه و افزایش مرگومیر شده.
در واقع، این نوع «طباسلامی» بیشتر از آنکه درمان باشد، ابزار کنترل فرهنگی و اقتصادی بوده است.
تضاد با علم
کارآزمایی بالینی: هیچکدام از این نسخهها در آزمون علمی کنترلشده، اثربخشیای بالاتر از دارونما نشان ندادهاند.
تعارض منافع: امروز مبلغان طباسلامی و سنتی، با فروش داروها و «نسخههای مقدس»، سودهای کلان میبرند. اینجا دین و بازاریابی دست به دست هم میدهند.
روانشناسیِ باور به «شفای مقدس»
داوکینز در ژن خودخواه توضیح میدهد ایدهها مثل ژنها تکثیر میشوند. «ایمان به شفا توسط امام» یک میم فرهنگی است. بقای آن ناشی از قدسیسازی و ترس از نقد است، نه از اثر واقعی.
هراری در انسان خردمند نشان میدهد، داستانهای مقدس در طول تاریخ برای کنترل اجتماعی ساخته شدهاند. وقتی «تربت شفا میدهد» یا «ادرار شتر داروست»، در واقع دین دارد قدرت خودش را بر بدن انسان تثبیت میکند.
پیامدهای اجتماعی
قربانیان طباسلامی و سنتی در ایران کم نیستند. از مسمومیت با داروهای گیاهی تقلبی تا مرگ ناشی از رها کردن درمان سرطان. خرافات مقدس باعث میشوند مردم از واکسن یا داروهای مدرن بترسند، اما به خوردن ادرار شتر یا مالیدن خاک متوسل شوند.
«قدسیسازی» درمان، جان انسانها را به خطر میاندازد. اسلام و تشیع هم مانند دیگر ادیان، روایتهای فراوان از «شفای مقدس» دارند که با علم پزشکی ناسازگار است. نقد این خرافات ضروری و دفاع از جان و سلامت انسانهاست.
📚 منابع:
• Dawkins, R. The Selfish Gene (میمها و بقای فرهنگی)
• Harari, Y. N. Sapiens (قدسیسازی و نقش اجتماعی داستانها)
• WHO – Reports on Traditional & Complementary Medicine
• Goldacre, B. Bad Science (نقد علمی داروهای جایگزین)
• منابع اسلامی: صحیح بخاری، بحارالانوار
@islie
❤29👍8
- خودتان بنویسید و مطالب وبسایتها یا پیامهای چتباتها را نفرستید (Copy-Paste ممنوع است).
- هر مطلب را فقط در یک باکس (Bubble) ارسال، و اگر مخاطبی دارید پیامش را انتخاب (Reply) کنید.
- حذف پیام ممنوع است.
- ارسال کلیشههای جنسیتی، نژادی، ملیتی، قومی و نیز توهین و تهمت ممنوع، و ارسال الفاظ رکیک «تأکیداً» ممنوع است.
- ارسال لینک، رسانه، صدا (Voice) و اموجی ممنوع است (و به صورت رباتیک حذف میشوند).
- به وقت ضرورت، موارد ممنوع (رسانه، لینکهای رفرنس و ...) را به قدر ضرورت در گروه «تماس با مدیریت» بفرستید (بدون لینکهای تبلیغ و Forward) تا توسط ادمینها به گروه منتقل شوند.
- ارسال نظر شخصی (Opinion) که قابلیت نقد و بررسی توسط روشهای مقرر گروه را ندارد، ممنوع است.
- ارسال یا درخواست اطلاعات شخصی، رفتن یا دعوت به پیوی و تبلیغات ممنوع است.
- گفتوگو دربارهی موضوعات سیاسی فقط در گروه «مجمع اپوزیسیون» انجام میشود و در این گروه ممنوع است.
- در این گروه فقط دربارهی موضوع مقرر آن بحث کنید. پیشنهاد، شکایت، انتقاد یا هماهنگیِ کنفرانس و مناظره را فقط در گروه «تماس با مدیریت» انجام دهید.
@ISLIE
@ISLIE_Group
t.me/+XyKtJdO5TRI5M2Q0
t.me/+9A4eKsZUjbxkNWFk
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤14👍5🤣1
سوءبرداشت «بقاء اصلح»؛ فرگشت اخلاقی نیست
معنای واقعی «اصلح»
• در نظریهٔ داروین، «اصلح» (fittest) به معنای سازگاری بیشتر با محیط است، نه «بهترین» یا «اخلاقیترین». یعنی موجودی که شانس بیشتری برای بقا و تکثیر ژنها داشته باشد، حتی اگر ضعیفتر، زشتتر یا از دید ما غیراخلاقیتر باشد.
داوکینز در ژن خودخواه توضیح میدهد؛ طبیعت بر اساس انتخاب ژنی کار میکند. ژنها فقط به دنبال بقای خود هستند، نه دنبال ارزشهای اخلاقی.
مثالهای علمی
•ویروسها: سویهای از ویروس که سریعتر منتقل شود، «اصلح» است حتی اگر کشندهتر باشد. این را در کرونا دیدیم.
• حشرات و انگلها: موجوداتی که با روشهای فریبنده ژنهایشان را منتقل میکنند، «اصلح» هستند؛ اما از دید اخلاقی ما «خوب» نیستند.
سوءاستفادههای تاریخی و دینی
• در قرن نوزدهم، این بدفهمی باعث تولد «داروینیسم اجتماعی» شد که منجر توجیه استعمار، نژادپرستی و حذف «ضعیفترها».
• در ادیان (از جمله اسلام و شیعه)، بارها گفته شده که «خدا قویترها «مومنین» را نگه میدارد» یا «بیماریها مجازات الهیاند و مؤمنان اصلح باقی میمانند».
این برداشتها علمی نیستند؛ دین سعی کرده قوانین بیرحم طبیعت را بهنفع خود قدسی کند.
حقیقت این است طبیعت بیطرف است؛ اخلاق و معنا را انسان میسازد.
روانشناسی و خرافه
چرا مردم دوست دارند «اصلح» را با «خوب» یا «اخلاقی» یکی بگیرند؟
ذهن انسان میل دارد به طبیعت «معنا» بدهد. همانطور که هراری در انسان خردمند (Sapiens) میگوید، جوامع برای کنترل مردم، پدیدههای طبیعی را با «قصهٔ اخلاقی» توضیح دادهاند. اما تکامل هیچ برنامه اخلاقی ندارد. این ما هستیم که باید با آگاهی، اخلاق و همبستگی اجتماعی بسازیم.
«اصلح» = سازگارتر با محیط، نه «اخلاقیتر» یا «برتر». طبیعت کور است؛ انتخاب طبیعی فقط ژنها را غربال میکند. خرافه و دین، بارها این قانون را برای توجیه قدرت، نابرابری و حتی خشونت سوءاستفاده کردهاند. علم، با شفافیت نشان میدهد که تکامل یک واقعیت بیطرف است؛ اخلاق محصول فرهنگ و خرد انسانی است، نه طبیعت.
📚 منابع:
• Dawkins, R. The Selfish Gene
• Harari, Y. N. Sapiens: A Brief History of Humankind
• Darwin, C. On the Origin of Species
• Dennett, D. Darwin’s Dangerous Idea
@islie
معنای واقعی «اصلح»
• در نظریهٔ داروین، «اصلح» (fittest) به معنای سازگاری بیشتر با محیط است، نه «بهترین» یا «اخلاقیترین». یعنی موجودی که شانس بیشتری برای بقا و تکثیر ژنها داشته باشد، حتی اگر ضعیفتر، زشتتر یا از دید ما غیراخلاقیتر باشد.
داوکینز در ژن خودخواه توضیح میدهد؛ طبیعت بر اساس انتخاب ژنی کار میکند. ژنها فقط به دنبال بقای خود هستند، نه دنبال ارزشهای اخلاقی.
مثالهای علمی
•ویروسها: سویهای از ویروس که سریعتر منتقل شود، «اصلح» است حتی اگر کشندهتر باشد. این را در کرونا دیدیم.
• حشرات و انگلها: موجوداتی که با روشهای فریبنده ژنهایشان را منتقل میکنند، «اصلح» هستند؛ اما از دید اخلاقی ما «خوب» نیستند.
سوءاستفادههای تاریخی و دینی
• در قرن نوزدهم، این بدفهمی باعث تولد «داروینیسم اجتماعی» شد که منجر توجیه استعمار، نژادپرستی و حذف «ضعیفترها».
• در ادیان (از جمله اسلام و شیعه)، بارها گفته شده که «خدا قویترها «مومنین» را نگه میدارد» یا «بیماریها مجازات الهیاند و مؤمنان اصلح باقی میمانند».
این برداشتها علمی نیستند؛ دین سعی کرده قوانین بیرحم طبیعت را بهنفع خود قدسی کند.
حقیقت این است طبیعت بیطرف است؛ اخلاق و معنا را انسان میسازد.
روانشناسی و خرافه
چرا مردم دوست دارند «اصلح» را با «خوب» یا «اخلاقی» یکی بگیرند؟
ذهن انسان میل دارد به طبیعت «معنا» بدهد. همانطور که هراری در انسان خردمند (Sapiens) میگوید، جوامع برای کنترل مردم، پدیدههای طبیعی را با «قصهٔ اخلاقی» توضیح دادهاند. اما تکامل هیچ برنامه اخلاقی ندارد. این ما هستیم که باید با آگاهی، اخلاق و همبستگی اجتماعی بسازیم.
«اصلح» = سازگارتر با محیط، نه «اخلاقیتر» یا «برتر». طبیعت کور است؛ انتخاب طبیعی فقط ژنها را غربال میکند. خرافه و دین، بارها این قانون را برای توجیه قدرت، نابرابری و حتی خشونت سوءاستفاده کردهاند. علم، با شفافیت نشان میدهد که تکامل یک واقعیت بیطرف است؛ اخلاق محصول فرهنگ و خرد انسانی است، نه طبیعت.
📚 منابع:
• Dawkins, R. The Selfish Gene
• Harari, Y. N. Sapiens: A Brief History of Humankind
• Darwin, C. On the Origin of Species
• Dennett, D. Darwin’s Dangerous Idea
@islie
👍21❤12👎1🤣1
اثر تأیید و اتاقهای پژواک در شبکههای اجتماعی
چرا ذهن ما عاشق خرافه است؟
۱. اثر تأیید (Confirmation Bias)
ذهن انسان تمایل دارد فقط شواهدی را ببیند که باورش را تأیید میکند. شواهد مخالف را نادیده بگیرد یا توجیه کند.
ریچارد داوکینز در ژن خودخواه میگوید، ایدهها (میمها) مثل ژنها رقابت میکنند. باورهایی که به ما احساس معنا و امنیت میدهند، حتی اگر غلط باشند، راحتتر بقا پیدا میکنند.
۲. اتاق پژواک (Echo Chambers)
در شبکههای اجتماعی وقتی افراد همفکر فقط همدیگر را دنبال کنند، یک دایره بسته میسازند. باورهای غلط بارها بازنشر میشوند. هیچ نقدی وارد نمیشود و هر مخالفتی دشمن قلمداد میشود.
هراری در انسان خردمند (Sapiens) توضیح میدهد، انسانها با داستانهای مشترک همبستگی میسازند حتی اگر داستان، خرافه باشد. در عصر دیجیتال، این داستانها در اتاقهای پژواک قویتر و رادیکالتر میشوند.
۳. مثالهای خرافه در دین (بهویژه اسلام و تشیع)
باور به شفابخشی تربت کربلا یا «ادرار شتر بارها در جمعهای مذهبی تکرار شده و اتاق پژواکی ساخته که نقد علمی در آن جایی ندارد.
روایتهای کرامت امامان یا معجزات وقتی در مداحیها و هیئتها تکرار میشوند، بهصورت اثر تأیید در ذهن مخاطب حک میشوند. کسی که جرئت پرسش علمی داشته باشد، فوراً متهم به بیدینی میشود؛ یعنی مکانیسم دفاعی اتاق پژواک.
۴. روانشناسی پشت ماجرا
ذهن انسان دنبال قطعیت و امنیت است؛ خرافات دقیقاً همین را عرضه میکنند. سوگیریهای شناختی مثل اثر تأیید، سوگیری در دسترس بودن (هرچه بیشتر بشنویم واقعیتر به نظر میرسد)، و سوگیری گروهی (هرچه جمع میگوید درست است) این باورها را تقویت میکنند.
۵. راهکارهای ساده و علمی
✅ بهجای شنیدن فقط صدای موافق، به دنبال دیدگاه مخالف باشیم.
✅ از منابع علمی معتبر (پژوهشها، نهادهای پزشکی، ژورنالهای علمی) استفاده کنیم.
✅ همیشه بپرسیم چه شواهدی علیه باور من وجود دارد؟
✅ خودمان را در معرض گفتوگوهای میانرشتهای و میانفرهنگی قرار بدهیم.
اثر تأیید و اتاق پژواک، موتور بقای خرافات در جامعهاند. علم و سواد انتقادی تنها راه خروج از این چرخهاند.
📚 منابع
• Dawkins, R. The Selfish Gene (میمها و بقا)
• Harari, Y. N. Sapiens: A Brief History of Humankind (نقش روایتها)
• Kahneman, D. Thinking, Fast and Slow (سوگیریهای شناختی)
• Sunstein, C. Republic: Echo Chambers and the Future of Democracy
@islie
چرا ذهن ما عاشق خرافه است؟
۱. اثر تأیید (Confirmation Bias)
ذهن انسان تمایل دارد فقط شواهدی را ببیند که باورش را تأیید میکند. شواهد مخالف را نادیده بگیرد یا توجیه کند.
ریچارد داوکینز در ژن خودخواه میگوید، ایدهها (میمها) مثل ژنها رقابت میکنند. باورهایی که به ما احساس معنا و امنیت میدهند، حتی اگر غلط باشند، راحتتر بقا پیدا میکنند.
۲. اتاق پژواک (Echo Chambers)
در شبکههای اجتماعی وقتی افراد همفکر فقط همدیگر را دنبال کنند، یک دایره بسته میسازند. باورهای غلط بارها بازنشر میشوند. هیچ نقدی وارد نمیشود و هر مخالفتی دشمن قلمداد میشود.
هراری در انسان خردمند (Sapiens) توضیح میدهد، انسانها با داستانهای مشترک همبستگی میسازند حتی اگر داستان، خرافه باشد. در عصر دیجیتال، این داستانها در اتاقهای پژواک قویتر و رادیکالتر میشوند.
۳. مثالهای خرافه در دین (بهویژه اسلام و تشیع)
باور به شفابخشی تربت کربلا یا «ادرار شتر بارها در جمعهای مذهبی تکرار شده و اتاق پژواکی ساخته که نقد علمی در آن جایی ندارد.
روایتهای کرامت امامان یا معجزات وقتی در مداحیها و هیئتها تکرار میشوند، بهصورت اثر تأیید در ذهن مخاطب حک میشوند. کسی که جرئت پرسش علمی داشته باشد، فوراً متهم به بیدینی میشود؛ یعنی مکانیسم دفاعی اتاق پژواک.
۴. روانشناسی پشت ماجرا
ذهن انسان دنبال قطعیت و امنیت است؛ خرافات دقیقاً همین را عرضه میکنند. سوگیریهای شناختی مثل اثر تأیید، سوگیری در دسترس بودن (هرچه بیشتر بشنویم واقعیتر به نظر میرسد)، و سوگیری گروهی (هرچه جمع میگوید درست است) این باورها را تقویت میکنند.
۵. راهکارهای ساده و علمی
✅ بهجای شنیدن فقط صدای موافق، به دنبال دیدگاه مخالف باشیم.
✅ از منابع علمی معتبر (پژوهشها، نهادهای پزشکی، ژورنالهای علمی) استفاده کنیم.
✅ همیشه بپرسیم چه شواهدی علیه باور من وجود دارد؟
✅ خودمان را در معرض گفتوگوهای میانرشتهای و میانفرهنگی قرار بدهیم.
اثر تأیید و اتاق پژواک، موتور بقای خرافات در جامعهاند. علم و سواد انتقادی تنها راه خروج از این چرخهاند.
📚 منابع
• Dawkins, R. The Selfish Gene (میمها و بقا)
• Harari, Y. N. Sapiens: A Brief History of Humankind (نقش روایتها)
• Kahneman, D. Thinking, Fast and Slow (سوگیریهای شناختی)
• Sunstein, C. Republic: Echo Chambers and the Future of Democracy
@islie
👍26❤6🤣1
📌 کنفرانس:
«راهبردهایی برای براندازی و عقبنشینیِ جمهوریِ اسلامی» - آرش
- نقش مردم و گروههای سیاسی در داخل و خارج ایران
- الزامات کلیدی
- جنبههای حیاتی
- و چالشهای چندوجهی
🗓 جمعه، ۷ شهریور
🕣 ساعت ۸:۳۰ به وقت ایران
@khod2 | @islie | @islie_group
t.me/+XyKtJdO5TRI5M2Q0
«راهبردهایی برای براندازی و عقبنشینیِ جمهوریِ اسلامی» - آرش
- نقش مردم و گروههای سیاسی در داخل و خارج ایران
- الزامات کلیدی
- جنبههای حیاتی
- و چالشهای چندوجهی
🗓 جمعه، ۷ شهریور
🕣 ساعت ۸:۳۰ به وقت ایران
@khod2 | @islie | @islie_group
t.me/+XyKtJdO5TRI5M2Q0
❤23😍1
موضوع فقه، «نجسی» است و موضوع هنر «زیبایی»
شاید برای همین است که فقیه در هر هنری دنبال نجسی میگردد و هنرمند حتی در نجسی هم دنبال زیبایی است💋
@islie
شاید برای همین است که فقیه در هر هنری دنبال نجسی میگردد و هنرمند حتی در نجسی هم دنبال زیبایی است
@islie
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤32👍24👎3😍2
فتیش و تابو: «انحراف» یا شرطیسازی؟
تعریف علمی
فتیش (Fetishism) یعنی برانگیختگی جنسی با محرکی غیرمعمول (مثل اشیاء، لباس یا موقعیت خاص).
ادیان اغلب این پدیده رو «حرام»، «گناه» یا «انحراف از فطرت» معرفی میکنن.
اما علم، فتیش را پدیدهای قابلتوضیح در چارچوب نوروساینس، روانشناسی یادگیری و فرگشت میداند.
مکانیزمهای علمی Imprinting
(اثرگذاری اولیه)
در دوران بلوغ و نوجوانی، مغز به شدت حساس به تجربههای جدید جنسیه. اگر تجربهای غیرمعمول با برانگیختگی همراه بشه، همون محرک میتونه به «فتیش» تبدیل بشه.
شرطیسازی کلاسیک
همونطور که پاولوف با زنگ شرطیسازی کرد، ذهن انسان هم میتونه یک شیء رو با تحریک جنسی پیوند بده.
مثال: اگر کسی بارها در شرایط خاص (مثلاً با یک نوع لباس یا بو) تحریک بشه، مغز اون محرک رو به «برانگیزاننده» دائمی تبدیل میکنه.
ریشههای فرگشتی
داوکینز در ژن خودخواه توضیح میده که ژنها به دنبال استراتژیهای بقای خودشونن، حتی اگر تنوع زیادی ایجاد کنن. بخشی از این تنوع، در سکسوالیته هم دیده میشه. ترجیحات مختلف میتونن به طور غیرمستقیم به موفقیت تولیدمثلی کمک کنن یا بیضرر باقی بمونن.
در حیوانات هم فتیش دیده شده. برخی پرندگان به جای جفت واقعی، به شیء خاصی جذب میشن (Supernormal stimulus)
در انسان، فتیشها طیف دارن و بسیاری افراد بدون آسیب یا مشکل، فقط ترجیح جنسی متفاوت دارن.
سوءبرداشت دینی
در ادیان مختلف منجمله اسلام و تشیع، هر گونه تمایل خارج از ازدواج شرعی و سکس تکبعدی بهعنوان انحراف، حرام و حتی جرم تعریف شده. این نگاه باعث شرم، سرکوب و احساس گناه میشه، در حالی که روانشناسی مدرن نشون میده سرکوب تمایلات طبیعی خودش عامل اضطراب و اختلال جنسیه. همونطور که هراری در انسان خردمند میگه؛ تابوها ساخته شدند تا بدن و میل انسان تحت کنترل اجتماعی قرار بگیره.
نتیجهگیری علمی و ضدخرافه
فتیشها نه لعنت الهی هستند، نه انحراف. اونها حاصل ترکیب نوروساینس یادگیری، تجربههای اولیه و تنوع فرگشتیاند. برچسبهای مذهبی فقط برای کنترل بدن و میل انسان ساخته شدهاند.
راه درست: فهم علمی + آموزش جنسی + پذیرش تنوع انسانی.
📚 منابع
• Dawkins, R. The Selfish Gene (تنوع ژنی و رفتار)
• Harari, Y. N. Sapiens (تابو و کنترل بدن)
• Rachman, S. (1966). Sexual fetishism: conditioning and experimental evidence.
• Bancroft, J. Human Sexuality and Its Problems
• Neuroscience of Sexual Learning (current reviews)
@islie
تعریف علمی
فتیش (Fetishism) یعنی برانگیختگی جنسی با محرکی غیرمعمول (مثل اشیاء، لباس یا موقعیت خاص).
ادیان اغلب این پدیده رو «حرام»، «گناه» یا «انحراف از فطرت» معرفی میکنن.
اما علم، فتیش را پدیدهای قابلتوضیح در چارچوب نوروساینس، روانشناسی یادگیری و فرگشت میداند.
مکانیزمهای علمی Imprinting
(اثرگذاری اولیه)
در دوران بلوغ و نوجوانی، مغز به شدت حساس به تجربههای جدید جنسیه. اگر تجربهای غیرمعمول با برانگیختگی همراه بشه، همون محرک میتونه به «فتیش» تبدیل بشه.
شرطیسازی کلاسیک
همونطور که پاولوف با زنگ شرطیسازی کرد، ذهن انسان هم میتونه یک شیء رو با تحریک جنسی پیوند بده.
مثال: اگر کسی بارها در شرایط خاص (مثلاً با یک نوع لباس یا بو) تحریک بشه، مغز اون محرک رو به «برانگیزاننده» دائمی تبدیل میکنه.
ریشههای فرگشتی
داوکینز در ژن خودخواه توضیح میده که ژنها به دنبال استراتژیهای بقای خودشونن، حتی اگر تنوع زیادی ایجاد کنن. بخشی از این تنوع، در سکسوالیته هم دیده میشه. ترجیحات مختلف میتونن به طور غیرمستقیم به موفقیت تولیدمثلی کمک کنن یا بیضرر باقی بمونن.
در حیوانات هم فتیش دیده شده. برخی پرندگان به جای جفت واقعی، به شیء خاصی جذب میشن (Supernormal stimulus)
در انسان، فتیشها طیف دارن و بسیاری افراد بدون آسیب یا مشکل، فقط ترجیح جنسی متفاوت دارن.
سوءبرداشت دینی
در ادیان مختلف منجمله اسلام و تشیع، هر گونه تمایل خارج از ازدواج شرعی و سکس تکبعدی بهعنوان انحراف، حرام و حتی جرم تعریف شده. این نگاه باعث شرم، سرکوب و احساس گناه میشه، در حالی که روانشناسی مدرن نشون میده سرکوب تمایلات طبیعی خودش عامل اضطراب و اختلال جنسیه. همونطور که هراری در انسان خردمند میگه؛ تابوها ساخته شدند تا بدن و میل انسان تحت کنترل اجتماعی قرار بگیره.
نتیجهگیری علمی و ضدخرافه
فتیشها نه لعنت الهی هستند، نه انحراف. اونها حاصل ترکیب نوروساینس یادگیری، تجربههای اولیه و تنوع فرگشتیاند. برچسبهای مذهبی فقط برای کنترل بدن و میل انسان ساخته شدهاند.
راه درست: فهم علمی + آموزش جنسی + پذیرش تنوع انسانی.
📚 منابع
• Dawkins, R. The Selfish Gene (تنوع ژنی و رفتار)
• Harari, Y. N. Sapiens (تابو و کنترل بدن)
• Rachman, S. (1966). Sexual fetishism: conditioning and experimental evidence.
• Bancroft, J. Human Sexuality and Its Problems
• Neuroscience of Sexual Learning (current reviews)
@islie
👍32❤11👎3🤣3
ترس از مرگ: آیا جاودانگی یک فریب تکاملی است؟
ما از تاریکی، ارتفاع و مرگ میترسیم. اما این ترسها ریشههای یکسانی ندارند. ترس از تاریکی و ارتفاع ممکن است ذاتی باشد، اما ترس از مرگ به عنوان یک مفهوم انتزاعی، محصول پیچیدگی مغز ما است. اینجاست که ادیان و باورهای فراطبیعی، با وعدهی جاودانگی، پاسخی تکاملی به یکی از عمیقترین اضطرابهای بشری میدهند.
۱. ریشه تکاملی ترس: بقا، نه فلسفه! از دیدگاه تکاملی، هدف نهایی هر موجود زنده، انتقال ژنهایش به نسل بعد است. ترس یک مکانیسم بقا است. اجداد ما که از خطرات (مثل درندگان یا ارتفاع) میترسیدند، شانس بیشتری برای زنده ماندن و تولیدمثل داشتند. بنابراین، ژنهای ترسو در ما باقی ماند. اما آگاهی به مرگ یک محصول جانبی تکامل مغز پیشرفتهی انسان است. ما میدانیم که روزی خواهیم مرد و این آگاهی، میتواند فلجکننده باشد.
۲. نظریه مدیریت ترس (Terror Management Theory) روانشناسی مدرن، توضیح دقیقتری ارائه میدهد. نظریه مدیریت ترس میگوید کل فرهنگ بشری از هنر و مذهب تا ملیت پاسخی برای کاهش اضطراب ناشی از آگاهی از مرگ است. ما برای مقابله با این ترس، به دنبال نمادهای جاودانگی میرویم.
· جاودانگی نمادین: گذاشتن نام خود روی یک اثر هنری، نوشتن کتاب، یا داشتن فرزند (انتقال ژن).
· جاودانگی literal (under the letter) : باور به زندگی پس از مرگ، بهشت، جهنم و بازگشت روح.
ادیان، با مهارت تمام، هر دو نوع این جاودانگی را وعده میدهند. هم بهشت ابدی (جاودانگی تحتاللفظی) و هم اجر اخروی برای کارهای نیک (جاودانگی نمادین).
۳. ژن خودخواه و نیاز به بقا
ریچارد داوکینز در کتاب ژن خودخواه استدلال میکند که ما ماشینهای بقایی هستیم که ژنهای خودخواه را حمل میکنیم. هدف ژن، بقاست. بنابراین، طبیعی است که موجود میزبان یعنی ما به شدت به زندگی بچسبد و از نابودی بترسد. داوکینز حتی ادیان را به عنوان یک فرهنگ یا MEME (میم) میداند که مانند یک ویروس ذهنی، برای بقای خود تکثیر میشود. وعدهی جاودانگی، یک میم بسیار قدرتمند و contagious (مسری) است زیرا مستقیماً به یکی از عمیقترین ترسهای ما پاسخ میدهد.
۴. مثال: تأثیر «ترس از مرگ» بر رفتار مطالعات نشان دادهاند که وقتی به مرگ خود فکر میکنیم (حتی ناخودآگاه)، تمایل بیشتری به دفاع از باورهای فرهنگی خود (ملیگرایی، مذهب) پیدا میکنیم و نسبت به کسانی که باورهای متفاوت دارند، خصمانهتر برخورد میکنیم. این دقیقاً همان چیزی است که در ادیان، مخصوصاً در شاخههای بنیادگرا مانند وهابیت یا تشیع، شاهد آن هستیم. تقویت هویت گروهی و دشمنتراشی برای مقابله با اضطراب مرگ.
۵. نقد خرافه: چرا وعدههای دینی قابل اعتماد نیستند؟ وعدههای دینی درباره بهشت و جهنم، فاقد کوچکترین شاهد تجربی هستند. آنها بر پایهی حسابگری و ترس بنا شدهاند. اگر این کار را بکنی پاداش میگیری، اگر آن کار را بکنی عذاب میبینی. این در حالی است که علم عصبشناسی (نوروساینس) نشان داده که هویت و خودآگاهی ما محصول کارکرد مغز است و با مرگ مغزی، برای همیشه نابود میشود.
جمعبندی: ترس از مرگ، یک محصول طبیعی تکامل است. ادیان از این ترس سوء استفاده کرده و با وعدهی جاودانگی، که هیچ پشتوانهی علمی ندارد، به دنبال جذب و کنترل پیروان خود هستند. به جای پناه بردن به خرافات، میتوانیم با درک این مکانیسمهای روانی، زندگی معناداری در اینجا و اکنون بسازیم. معنای زندگی را نه در وعدههای اخروی، بلکه در کنار آمدن با واقعیتهای طبیعت و کمک به همنوعان خود جستجو کنیم.
📚 منابع
• Dawkins, R. The Selfish Gene
• Harari, Y. N. Sapiens: A Brief History of Humankind
• Kirkwood, T. The Disposable Soma Theory of Aging
• Becker, E. The Denial of Death
@islie
ما از تاریکی، ارتفاع و مرگ میترسیم. اما این ترسها ریشههای یکسانی ندارند. ترس از تاریکی و ارتفاع ممکن است ذاتی باشد، اما ترس از مرگ به عنوان یک مفهوم انتزاعی، محصول پیچیدگی مغز ما است. اینجاست که ادیان و باورهای فراطبیعی، با وعدهی جاودانگی، پاسخی تکاملی به یکی از عمیقترین اضطرابهای بشری میدهند.
۱. ریشه تکاملی ترس: بقا، نه فلسفه! از دیدگاه تکاملی، هدف نهایی هر موجود زنده، انتقال ژنهایش به نسل بعد است. ترس یک مکانیسم بقا است. اجداد ما که از خطرات (مثل درندگان یا ارتفاع) میترسیدند، شانس بیشتری برای زنده ماندن و تولیدمثل داشتند. بنابراین، ژنهای ترسو در ما باقی ماند. اما آگاهی به مرگ یک محصول جانبی تکامل مغز پیشرفتهی انسان است. ما میدانیم که روزی خواهیم مرد و این آگاهی، میتواند فلجکننده باشد.
۲. نظریه مدیریت ترس (Terror Management Theory) روانشناسی مدرن، توضیح دقیقتری ارائه میدهد. نظریه مدیریت ترس میگوید کل فرهنگ بشری از هنر و مذهب تا ملیت پاسخی برای کاهش اضطراب ناشی از آگاهی از مرگ است. ما برای مقابله با این ترس، به دنبال نمادهای جاودانگی میرویم.
· جاودانگی نمادین: گذاشتن نام خود روی یک اثر هنری، نوشتن کتاب، یا داشتن فرزند (انتقال ژن).
· جاودانگی literal (under the letter) : باور به زندگی پس از مرگ، بهشت، جهنم و بازگشت روح.
ادیان، با مهارت تمام، هر دو نوع این جاودانگی را وعده میدهند. هم بهشت ابدی (جاودانگی تحتاللفظی) و هم اجر اخروی برای کارهای نیک (جاودانگی نمادین).
۳. ژن خودخواه و نیاز به بقا
ریچارد داوکینز در کتاب ژن خودخواه استدلال میکند که ما ماشینهای بقایی هستیم که ژنهای خودخواه را حمل میکنیم. هدف ژن، بقاست. بنابراین، طبیعی است که موجود میزبان یعنی ما به شدت به زندگی بچسبد و از نابودی بترسد. داوکینز حتی ادیان را به عنوان یک فرهنگ یا MEME (میم) میداند که مانند یک ویروس ذهنی، برای بقای خود تکثیر میشود. وعدهی جاودانگی، یک میم بسیار قدرتمند و contagious (مسری) است زیرا مستقیماً به یکی از عمیقترین ترسهای ما پاسخ میدهد.
۴. مثال: تأثیر «ترس از مرگ» بر رفتار مطالعات نشان دادهاند که وقتی به مرگ خود فکر میکنیم (حتی ناخودآگاه)، تمایل بیشتری به دفاع از باورهای فرهنگی خود (ملیگرایی، مذهب) پیدا میکنیم و نسبت به کسانی که باورهای متفاوت دارند، خصمانهتر برخورد میکنیم. این دقیقاً همان چیزی است که در ادیان، مخصوصاً در شاخههای بنیادگرا مانند وهابیت یا تشیع، شاهد آن هستیم. تقویت هویت گروهی و دشمنتراشی برای مقابله با اضطراب مرگ.
۵. نقد خرافه: چرا وعدههای دینی قابل اعتماد نیستند؟ وعدههای دینی درباره بهشت و جهنم، فاقد کوچکترین شاهد تجربی هستند. آنها بر پایهی حسابگری و ترس بنا شدهاند. اگر این کار را بکنی پاداش میگیری، اگر آن کار را بکنی عذاب میبینی. این در حالی است که علم عصبشناسی (نوروساینس) نشان داده که هویت و خودآگاهی ما محصول کارکرد مغز است و با مرگ مغزی، برای همیشه نابود میشود.
جمعبندی: ترس از مرگ، یک محصول طبیعی تکامل است. ادیان از این ترس سوء استفاده کرده و با وعدهی جاودانگی، که هیچ پشتوانهی علمی ندارد، به دنبال جذب و کنترل پیروان خود هستند. به جای پناه بردن به خرافات، میتوانیم با درک این مکانیسمهای روانی، زندگی معناداری در اینجا و اکنون بسازیم. معنای زندگی را نه در وعدههای اخروی، بلکه در کنار آمدن با واقعیتهای طبیعت و کمک به همنوعان خود جستجو کنیم.
📚 منابع
• Dawkins, R. The Selfish Gene
• Harari, Y. N. Sapiens: A Brief History of Humankind
• Kirkwood, T. The Disposable Soma Theory of Aging
• Becker, E. The Denial of Death
@islie
👍33❤11👎3👏1
آداب، شیوهها و جزئیات صمیمیِ روابط جنسی در عصر حجر: یک کالبدشکافی علمی
۱. ساختار اجتماعی و قواعد رابطه:
بر خلاف تصور "هرج و مرج کامل"، شواهد نشان میدهد این جوامع قواعدی هرچند ساده و انعطافپذیر داشتند.
· روابط چندشکلی (Polyamory/Promiscuity نسبی): بسیار محتمل است که روابط انحصاری به شکل مدرن آن (تکهمسری سختگیرانه) غالب نبوده است. افراد میتوانستند با چندین شریک جنسی در درون یا حتی خارج از گروه خود رابطه داشته باشند. این کار تنوع ژنتیکی را افزایش میداد و احتمال انقراض گروه به دلیل ناباروری یک زوج را کاهش میداد.
· پیوند جفتی (Pair Bonding): این به معنای نبود روابط عاطفی نیست. احتمالاً پیوندهای جفتی موقت یا نسبتاً پایدار (مثلاً برای چندین سال تا زمان بزرگ شدن کودک) وجود داشت. این پیوندها برای مراقبت از فرزندان که دوره طولانیای وابسته به والدین بودند، ضرورت تکاملی داشت.
· سلسله مراتب و قدرت: در برخی گروهها، احتمالاً مردان مسلط (آلفا) دسترسی بیشتری به زنان داشتند. اما در بسیاری دیگر، ساختار اجتماعی برابرطلبتر بود و زنان به دلیل نقش حیاتیشان در گردآوری غذا (که درصد عمدهای از رژیم غذایی بود) و اجتماعی کردن کودکان، قدرت و انتخاب قابل توجهی داشتند.
۲. آداب و شیوههای جفتیابی:
· انتخاب توسط ماده (Female Choice): نظریه تکامل بر این اصل تأکید دارد که در بسیاری از گونهها (از جمله انسان)، انتخاب نهایی معمولاً با مادههاست. زنان به دنبال نشانههای کیفیت ژنتیک (مانند سلامت فیزیکی، مهارت در شکار)، توانایی محافظت و ارائه منابع (مانند گوشت) و همچنین ویژگیهای خوب پدرانه (مهربانی، همکاری) در مردان بودند. این یک استراتژی تکاملی برای اطمینان از بقای فرزندان بود.
· هدیه دادن و نمایش: مردان برای جلب توجه زنان احتمالاً به نمایش مهارتها (شکار موفق، ساخت ابزار ظریف)، شرکت در رقصها و مراسم و پیشکش هدایا (مانند تیغههای سنگی زیبا، گردنبندهای صدفی، یا بخشی از شکار) میپرداختند.
· رقابت و همکاری میان نرها: رقابت میان مردان برای دسترسی به شرکای جنسی وجود داشت، اما این رقابت لزوماً همیشه به خشونت فیزیکی ختم نمیشد. اغلب به شکل نمایشهای آیینمند بود. از سوی دیگر، همکاری میان مردان برای شکار بزرگتر که منابع بیشتری برای جذب زنان فراهم میکرد، نیز یک استراتژی موفق بود.
۳. جزئیات صمیمی و رفتار جنسی:
· چهرهبهچهره (Face-to-Face): بر خلاف بسیاری از پستانداران، انسانها رابطه جنسی چهرهبهچهره دارند. این حالت صمیمیت عاطفی را افزایش میدهد و به تقویت پیوند جفتی کمک میکند. بدون شک این شیوه در عصر حجر نیز رواج داشته است.
· قدیمیترین بحث بر سر وجود "فحشا" در آن دوران بسیار است. اما در جوامع بسیار کوچک و برابرطلب شکارگر-گردآورنده، مفهوم مبادله سکس با پول یا منابع به شکل مدرن آن بعید به نظر میرسد. احتمالاً مبادله غیرمستقیم منابع برای جلب لطف جنسی (به عنوان بخشی از استراتژی جفتیابی) وجود داشته است.
۴. یک مثال بسیار جالب : ژن MC1R و گواهی بر انتخاب جنسی
یک مطالعه جنجالی نشان میدهد که چطور سلیقه جنسی میتواند تکامل را هدایت کند.
وقتی انسانها پوست خود را با از دست دادن موی بدن از دست دادند، پوستشان تیره شد تا در برابر اشعه UV محافظت شود. اما وقتی به عرضهای جغرافیایی بالاتر (مثلاً اروپا) مهاجرت کردند، نیاز به پوست تیره کمتر شد. جهش در ژن MC1R منجر به رنگهای پوست و موی روشنتر (و حتی کک و مک) شد. نظریه این است که این ویژگیهای غیرمعمول و جدید، میتوانست برای برخی افراد جذاب به نظر برسد و بنابراین این افراد شانس جفتیابی و تولیدمثل بیشتری مییافتند. این یک مثال عینی از انتخاب جنسی است که در آن سلیقه جنسی یک جنس (احتمالاً زنان) به طور غیرمستقیم مسیر تکامل ظاهر فیزیکی گونه را تغییر داده است.
بنابراین تابوهای شدید (مانند حجاب اجباری، تفکیک جنسیتی افراطی، مجازات همجنسگرایی) ساختههای فرهنگی متأخر هستند و ریشه در زیستشناسی اولیه انسان ندارند.
طبیعت انسان یک آزمایشگاه پیچیده و متنوع بوده است، نه یک دگم ساده و تغییرناپذیر. علم این حقیقت را فاش میکند.
منابع:
· The Red Queen: Sex and the Evolution of Human Nature by Matt Ridley
· Sex at Dawn: How We Mate, Why We Stray, and What It Means for Modern Relationships by Christopher Ryan and Cacilda Jethá
@islie
۱. ساختار اجتماعی و قواعد رابطه:
بر خلاف تصور "هرج و مرج کامل"، شواهد نشان میدهد این جوامع قواعدی هرچند ساده و انعطافپذیر داشتند.
· روابط چندشکلی (Polyamory/Promiscuity نسبی): بسیار محتمل است که روابط انحصاری به شکل مدرن آن (تکهمسری سختگیرانه) غالب نبوده است. افراد میتوانستند با چندین شریک جنسی در درون یا حتی خارج از گروه خود رابطه داشته باشند. این کار تنوع ژنتیکی را افزایش میداد و احتمال انقراض گروه به دلیل ناباروری یک زوج را کاهش میداد.
· پیوند جفتی (Pair Bonding): این به معنای نبود روابط عاطفی نیست. احتمالاً پیوندهای جفتی موقت یا نسبتاً پایدار (مثلاً برای چندین سال تا زمان بزرگ شدن کودک) وجود داشت. این پیوندها برای مراقبت از فرزندان که دوره طولانیای وابسته به والدین بودند، ضرورت تکاملی داشت.
· سلسله مراتب و قدرت: در برخی گروهها، احتمالاً مردان مسلط (آلفا) دسترسی بیشتری به زنان داشتند. اما در بسیاری دیگر، ساختار اجتماعی برابرطلبتر بود و زنان به دلیل نقش حیاتیشان در گردآوری غذا (که درصد عمدهای از رژیم غذایی بود) و اجتماعی کردن کودکان، قدرت و انتخاب قابل توجهی داشتند.
۲. آداب و شیوههای جفتیابی:
· انتخاب توسط ماده (Female Choice): نظریه تکامل بر این اصل تأکید دارد که در بسیاری از گونهها (از جمله انسان)، انتخاب نهایی معمولاً با مادههاست. زنان به دنبال نشانههای کیفیت ژنتیک (مانند سلامت فیزیکی، مهارت در شکار)، توانایی محافظت و ارائه منابع (مانند گوشت) و همچنین ویژگیهای خوب پدرانه (مهربانی، همکاری) در مردان بودند. این یک استراتژی تکاملی برای اطمینان از بقای فرزندان بود.
· هدیه دادن و نمایش: مردان برای جلب توجه زنان احتمالاً به نمایش مهارتها (شکار موفق، ساخت ابزار ظریف)، شرکت در رقصها و مراسم و پیشکش هدایا (مانند تیغههای سنگی زیبا، گردنبندهای صدفی، یا بخشی از شکار) میپرداختند.
· رقابت و همکاری میان نرها: رقابت میان مردان برای دسترسی به شرکای جنسی وجود داشت، اما این رقابت لزوماً همیشه به خشونت فیزیکی ختم نمیشد. اغلب به شکل نمایشهای آیینمند بود. از سوی دیگر، همکاری میان مردان برای شکار بزرگتر که منابع بیشتری برای جذب زنان فراهم میکرد، نیز یک استراتژی موفق بود.
۳. جزئیات صمیمی و رفتار جنسی:
· چهرهبهچهره (Face-to-Face): بر خلاف بسیاری از پستانداران، انسانها رابطه جنسی چهرهبهچهره دارند. این حالت صمیمیت عاطفی را افزایش میدهد و به تقویت پیوند جفتی کمک میکند. بدون شک این شیوه در عصر حجر نیز رواج داشته است.
· قدیمیترین بحث بر سر وجود "فحشا" در آن دوران بسیار است. اما در جوامع بسیار کوچک و برابرطلب شکارگر-گردآورنده، مفهوم مبادله سکس با پول یا منابع به شکل مدرن آن بعید به نظر میرسد. احتمالاً مبادله غیرمستقیم منابع برای جلب لطف جنسی (به عنوان بخشی از استراتژی جفتیابی) وجود داشته است.
۴. یک مثال بسیار جالب : ژن MC1R و گواهی بر انتخاب جنسی
یک مطالعه جنجالی نشان میدهد که چطور سلیقه جنسی میتواند تکامل را هدایت کند.
وقتی انسانها پوست خود را با از دست دادن موی بدن از دست دادند، پوستشان تیره شد تا در برابر اشعه UV محافظت شود. اما وقتی به عرضهای جغرافیایی بالاتر (مثلاً اروپا) مهاجرت کردند، نیاز به پوست تیره کمتر شد. جهش در ژن MC1R منجر به رنگهای پوست و موی روشنتر (و حتی کک و مک) شد. نظریه این است که این ویژگیهای غیرمعمول و جدید، میتوانست برای برخی افراد جذاب به نظر برسد و بنابراین این افراد شانس جفتیابی و تولیدمثل بیشتری مییافتند. این یک مثال عینی از انتخاب جنسی است که در آن سلیقه جنسی یک جنس (احتمالاً زنان) به طور غیرمستقیم مسیر تکامل ظاهر فیزیکی گونه را تغییر داده است.
بنابراین تابوهای شدید (مانند حجاب اجباری، تفکیک جنسیتی افراطی، مجازات همجنسگرایی) ساختههای فرهنگی متأخر هستند و ریشه در زیستشناسی اولیه انسان ندارند.
طبیعت انسان یک آزمایشگاه پیچیده و متنوع بوده است، نه یک دگم ساده و تغییرناپذیر. علم این حقیقت را فاش میکند.
منابع:
· The Red Queen: Sex and the Evolution of Human Nature by Matt Ridley
· Sex at Dawn: How We Mate, Why We Stray, and What It Means for Modern Relationships by Christopher Ryan and Cacilda Jethá
@islie
❤34👍14👏2👎1
بعضی خداباوران بر این عقیدهاند که شر در عالم وجود دارد تا خیر را بتوانیم احساس کنیم
شما اگر تشنه نباشید از نوشیدن آب لذتی نمیبرید
هر چه رنج عطش بیشتر باشد و بیشتر تشنه باشید، لذتی که از نوشیدن آب میبرید هم بیشتر است
اگر چند روز بدون آب زیر گرمای آفتاب بیابان باشید و بعد آبی پیدا کنید (حتی داغ و گندیده) آن را با لذت فراوانی خواهید نوشید
پس چه بهتر که رنج تشنگی باشد!
خب جواب
شما وقتی اندکی تشنه باشید شاید از نوشیدن آب گرم لذت نبرید، اما از نوشیدن آبمیوه یا نوشابه خنک که حتماً لذت میبرید
و این یعنی چه؟ یعنی میتوان لذت را بیشتر کرد با افزایش کیفیت نوشیدنی بدون نیاز به ایجاد عطش طولانیمدت
همین آبمیوه را اگر گازدار و انرژیزا کنید لذت بیشتری هم خواهید برد
به همین نحو میشود لذتش را به طور دائم افزایش داد
شما اگر میخواهید کودکتان لذت بیشتری ببرد باید به جای آب گرم و مانده به او شیرموز خنک بدهید نه اینکه او را چند روز تشنه نگه دارید تا همان آب گرم را هم با لذت وافر بنوشد!
وگرنه در همین خوزستان خودمان هم بود پیرزنی که با لذت گندآب لجن کف زمین را خم شد و نوشید
@islie
شما اگر تشنه نباشید از نوشیدن آب لذتی نمیبرید
هر چه رنج عطش بیشتر باشد و بیشتر تشنه باشید، لذتی که از نوشیدن آب میبرید هم بیشتر است
اگر چند روز بدون آب زیر گرمای آفتاب بیابان باشید و بعد آبی پیدا کنید (حتی داغ و گندیده) آن را با لذت فراوانی خواهید نوشید
پس چه بهتر که رنج تشنگی باشد!
خب جواب
شما وقتی اندکی تشنه باشید شاید از نوشیدن آب گرم لذت نبرید، اما از نوشیدن آبمیوه یا نوشابه خنک که حتماً لذت میبرید
و این یعنی چه؟ یعنی میتوان لذت را بیشتر کرد با افزایش کیفیت نوشیدنی بدون نیاز به ایجاد عطش طولانیمدت
همین آبمیوه را اگر گازدار و انرژیزا کنید لذت بیشتری هم خواهید برد
به همین نحو میشود لذتش را به طور دائم افزایش داد
شما اگر میخواهید کودکتان لذت بیشتری ببرد باید به جای آب گرم و مانده به او شیرموز خنک بدهید نه اینکه او را چند روز تشنه نگه دارید تا همان آب گرم را هم با لذت وافر بنوشد!
وگرنه در همین خوزستان خودمان هم بود پیرزنی که با لذت گندآب لجن کف زمین را خم شد و نوشید
@islie
❤36👌14👍9👎3
ما ۹۸٪ شامپانزه ایم؟! نگاهی علمی به شباهت ژنتیکی و فروپاشی ادعای «تمایز مطلق» انسان
یک حقیقت شگفت انگیز: دانشمندان با توالییابی ژنوم انسان و شامپانزه به این نتیجه رسیدهاند که حدود ۹۸.۸٪ از DNA ما با نزدیکترین خویشاوند زنده مان؛ شامپانزه، مشترک است. این رقم نه یک ادعا، که یک واقعیت علمی مستند است.
این کشف، یکی از قویترین شواهد برای نظریه تکامل داروین است و پیامدهای عمیق فلسفی، مذهبی و علمی دارد. این یافته، قلعهی تصور کهنه ای را که انسان را جدا از طبیعت و موجودی ویژه و برتر به صورت ذاتی میداند، به لرزه درمی آورد.
این شباهت دقیقاً به چه معناست؟
این بدین معنا نیست که ما ۹۸٪ شامپانزه هستیم! بلکه به این معناست که ساختار پایه ی ژنتیکی ما همان دستورالعملی که پروتئینها را میسازد و بدن یک موجود زنده را شکل میدهد، بسیار مشابه است. تفاوتهای کوچک در ژنها (آن ۱.۲٪) و بهویژه در تنظیم بیان همین ژنهای مشترک، منجر به تفاوتهای عظیم در آناتومی مغز، اندازهی بدن، تواناییهای زبانی و فرهنگ شده است.
مثال برای درک بهتر: فرض کنید دو کتاب با ۹۸٪ شباهت داریم. هر دو از یک الفبا و کلمات مشابه استفاده میکنند. اما آن ۲٪ تفاوت در ترتیب کلمات و جملهبندیها، یکی را به یک «رمان عاشقانه» و دیگری را به یک «کتاب فیزیک کوانتوم» تبدیل کرده است. ژنهای ما هم دقیقاً همینطور هستند.
پیامدهای این کشف:
۱. رد انسانمحوری (Anthropocentrism): این یافته، دیدگاه ادیان ابراهیمی را که انسان را «اشرف مخلوقات» و هدف نهایی خلقت میدانند، به چالش میکشد. ما محصول یک فرآیند طبیعی تکاملی هستیم، نه یک طرح از پیش تعیینشدهی ویژه.
۲. تأیید نظریه تکامل: این شباهت قاطعانهترین دلیل برای اثبات اشتراک ancestry (نیای مشترک) بین انسان و میمونهای بزرگ است.
۳. درک بهتر زیست شناسی انسان: مطالعهی بیماریها، رفتارها و حتی روانشناسی ما با مطالعهی خویشاوندان نزدیکمان غنیتر میشود. بسیاری از رفتارهای اجتماعی، رقابت و همکاری ما ریشه در تاریخ تکاملی مشترکمان دارد.
هراری به زیبایی توضیح میدهد که چگونه انقلاب شناختی و توانایی خلق داستانهای تخیلی مشترک (مانند ادیان، ملتها و قوانین) بود که انسان را از دیگر جانداران متمایز کرد، نه یک تمایز ذاتی بیولوژیکی مطلق. داوکینز نیز به صورت بنیادین توضیح میدهد که موجودات زنده، از جمله انسان، تنها ماشینهای بقا برای ژنها هستند. این دیدگاه، هرگونه مفهوم هدف مقدس برای حیات را رد کرده و نشان میدهد رفتار ما تا حد زیادی در راستای بقا و گسترش ژنهایمان شکل گرفته است.
این ۹۸٪ به ما میآموزد؛ ما نه اربابان کائنات، بلکه بخشی پیوسته و وابسته از شبکهی پیچیدهی حیات روی زمین هستیم. پذیرش این واقعیت، نه تنها از ارزشهای انسانی (مانند اخلاق، عشق و همدلی) نمیکاهد، بلکه آنها را غنیتر میکند؛ چرا که نشان میدهد این ویژگیهای زیبا، محصول تکامل و برای بقای اجتماعی ما ضروری بودهاند، نه امری تحمیلی از یک منشأ ماورایی.
این علم است که با شواهد محکم خود، جهان را توضیح میدهد، نه داستانهای اساطیری و خرافات ادیان که سعی در جدا کردن انسان از طبیعت دارند.
منابع :
• The Selfish Gene — Richard Dawkins (1976)
• Sapiens: A Brief History of Humankind — Yuval Noah Harari (2011)
• King MC, Wilson AC. “Evolution at two levels in humans and chimpanzees.” Science (1975)
• The Chimpanzee Genome Project, Nature (2005)
@islie
یک حقیقت شگفت انگیز: دانشمندان با توالییابی ژنوم انسان و شامپانزه به این نتیجه رسیدهاند که حدود ۹۸.۸٪ از DNA ما با نزدیکترین خویشاوند زنده مان؛ شامپانزه، مشترک است. این رقم نه یک ادعا، که یک واقعیت علمی مستند است.
این کشف، یکی از قویترین شواهد برای نظریه تکامل داروین است و پیامدهای عمیق فلسفی، مذهبی و علمی دارد. این یافته، قلعهی تصور کهنه ای را که انسان را جدا از طبیعت و موجودی ویژه و برتر به صورت ذاتی میداند، به لرزه درمی آورد.
این شباهت دقیقاً به چه معناست؟
این بدین معنا نیست که ما ۹۸٪ شامپانزه هستیم! بلکه به این معناست که ساختار پایه ی ژنتیکی ما همان دستورالعملی که پروتئینها را میسازد و بدن یک موجود زنده را شکل میدهد، بسیار مشابه است. تفاوتهای کوچک در ژنها (آن ۱.۲٪) و بهویژه در تنظیم بیان همین ژنهای مشترک، منجر به تفاوتهای عظیم در آناتومی مغز، اندازهی بدن، تواناییهای زبانی و فرهنگ شده است.
مثال برای درک بهتر: فرض کنید دو کتاب با ۹۸٪ شباهت داریم. هر دو از یک الفبا و کلمات مشابه استفاده میکنند. اما آن ۲٪ تفاوت در ترتیب کلمات و جملهبندیها، یکی را به یک «رمان عاشقانه» و دیگری را به یک «کتاب فیزیک کوانتوم» تبدیل کرده است. ژنهای ما هم دقیقاً همینطور هستند.
پیامدهای این کشف:
۱. رد انسانمحوری (Anthropocentrism): این یافته، دیدگاه ادیان ابراهیمی را که انسان را «اشرف مخلوقات» و هدف نهایی خلقت میدانند، به چالش میکشد. ما محصول یک فرآیند طبیعی تکاملی هستیم، نه یک طرح از پیش تعیینشدهی ویژه.
۲. تأیید نظریه تکامل: این شباهت قاطعانهترین دلیل برای اثبات اشتراک ancestry (نیای مشترک) بین انسان و میمونهای بزرگ است.
۳. درک بهتر زیست شناسی انسان: مطالعهی بیماریها، رفتارها و حتی روانشناسی ما با مطالعهی خویشاوندان نزدیکمان غنیتر میشود. بسیاری از رفتارهای اجتماعی، رقابت و همکاری ما ریشه در تاریخ تکاملی مشترکمان دارد.
هراری به زیبایی توضیح میدهد که چگونه انقلاب شناختی و توانایی خلق داستانهای تخیلی مشترک (مانند ادیان، ملتها و قوانین) بود که انسان را از دیگر جانداران متمایز کرد، نه یک تمایز ذاتی بیولوژیکی مطلق. داوکینز نیز به صورت بنیادین توضیح میدهد که موجودات زنده، از جمله انسان، تنها ماشینهای بقا برای ژنها هستند. این دیدگاه، هرگونه مفهوم هدف مقدس برای حیات را رد کرده و نشان میدهد رفتار ما تا حد زیادی در راستای بقا و گسترش ژنهایمان شکل گرفته است.
این ۹۸٪ به ما میآموزد؛ ما نه اربابان کائنات، بلکه بخشی پیوسته و وابسته از شبکهی پیچیدهی حیات روی زمین هستیم. پذیرش این واقعیت، نه تنها از ارزشهای انسانی (مانند اخلاق، عشق و همدلی) نمیکاهد، بلکه آنها را غنیتر میکند؛ چرا که نشان میدهد این ویژگیهای زیبا، محصول تکامل و برای بقای اجتماعی ما ضروری بودهاند، نه امری تحمیلی از یک منشأ ماورایی.
این علم است که با شواهد محکم خود، جهان را توضیح میدهد، نه داستانهای اساطیری و خرافات ادیان که سعی در جدا کردن انسان از طبیعت دارند.
منابع :
• The Selfish Gene — Richard Dawkins (1976)
• Sapiens: A Brief History of Humankind — Yuval Noah Harari (2011)
• King MC, Wilson AC. “Evolution at two levels in humans and chimpanzees.” Science (1975)
• The Chimpanzee Genome Project, Nature (2005)
@islie
❤34👍16👎3👌3
توده و مردم ایران، از وقتی فرق بین دست راست و چپشان را شناختند و وارد سیاست شدند، همیشه یک آرزوی عمیق داشتند
آن هم اینکه ولایتی را ذیل فقاهت برپا کنند
این ولایت فقیه از قدیم تمنایی بود در دل و جان ایرانیها
گمان میکردند فقط باید به اسلام فرصت داد
اسلام قوایی دارد که در بسترش باید به فعلیت برسد
اسلام میتواند در علوم غریبه و مادی بشر را به اوج برساند
اخلاق و انسانیت را به تعالی خودش نزدیک کند
فقر، تبعیض، شر و بدی را از ریشه کنده و جهان را تصرف و از خوبی پر کند
همه جهان را مسلمان کند
استادشان مطهری ادعاء کرده بود که اگر فقهاء در هر روز، فقط نیمساعت از یک کانال رادیویی را در اختیار بگیرند، کل عالم را با نیروی منطق مسلمان میکنند!
اما حال که قریب به نیمقرن، همهچیز از ثروت و قدرت و سیاست تا رسانه و بقیه نیروها در اختیار ولایت فقیه و فقهاء قرار گرفت
و اسلام بستری یافت که تمام استعدادهای خودش را ابراز کند
دیدیم آخرش هیچ چیز نداشت جز ظلم و بدی و شر
کدام استعداد پنهان؟ اسلام هر جا تمدنی هم داشت، ذیل تمدن یونان و ایران و بقیه بود
حالا فهمیدیم که آن همه توهم و ادعاء در باب استعدادها و ظرفیتهای بالقوه اسلام و آن تمنای ولایت فقیه چقدر پوچ بود
ما ننشستیم مانند انسان عاقل، دودوتا چهارتا کنیم و بفهمیم که این خیالات اجرائی نمیشود و همهاش خطای شناختی و گمان باطل است
اصرار بر اجراء داشتیم
حال که سرمان محکم به سنگ خورد، یک جا نشستیم (یا بگو تمرگیدیم)
و این روزگاری که میبینید، نتیجه همان پیشبینینکردنها و دودوتا چهارتا نکردنهای ماست
چیزی که عادت ما بود
و هنوز هم در خیلیها از ما هست (اگر نگوییم در اکثر ما)
هنوز هم همان گمانهای باطل را داریم
اما نه ذیل ولایت فقیه
ذیل عناوین دیگری
هنوز هم فقط فریب ظواهر و قوالب را میخوریم و پیشبینی و محاسبه دقیق و عمیق را نه انجام میدهیم و نه قبول داریم
ملکیان:
فرزانگان کسانیاند که آنچه را که من و توی غیرفرزانه، پس از تجربه به دست میآوریم، اینان پیش از تجربه به آن ادارک پیدا میکنند. مثلاً من فکر میکردم ثروت و تجملات برای من شادی میآورد، ولی بعد از شصت سال که تجارت کردم، به ثروت که رسیدم، دیدم ثروت نه تنها شادی نمیآورد بلکه شادی قبلی را هم از بین میبرد. فرزانه کسی است که بدون اینکه دنبال ثروت برود و بدون اینکه ثروت را عملاً بعد از شصت سال به دست آورد، با پیشبینی و دروننگری عمیق بفهمد که ثروت نمیتواند شادیآفرین باشد.
@islie
آن هم اینکه ولایتی را ذیل فقاهت برپا کنند
این ولایت فقیه از قدیم تمنایی بود در دل و جان ایرانیها
گمان میکردند فقط باید به اسلام فرصت داد
اسلام قوایی دارد که در بسترش باید به فعلیت برسد
اسلام میتواند در علوم غریبه و مادی بشر را به اوج برساند
اخلاق و انسانیت را به تعالی خودش نزدیک کند
فقر، تبعیض، شر و بدی را از ریشه کنده و جهان را تصرف و از خوبی پر کند
همه جهان را مسلمان کند
استادشان مطهری ادعاء کرده بود که اگر فقهاء در هر روز، فقط نیمساعت از یک کانال رادیویی را در اختیار بگیرند، کل عالم را با نیروی منطق مسلمان میکنند!
اما حال که قریب به نیمقرن، همهچیز از ثروت و قدرت و سیاست تا رسانه و بقیه نیروها در اختیار ولایت فقیه و فقهاء قرار گرفت
و اسلام بستری یافت که تمام استعدادهای خودش را ابراز کند
دیدیم آخرش هیچ چیز نداشت جز ظلم و بدی و شر
کدام استعداد پنهان؟ اسلام هر جا تمدنی هم داشت، ذیل تمدن یونان و ایران و بقیه بود
حالا فهمیدیم که آن همه توهم و ادعاء در باب استعدادها و ظرفیتهای بالقوه اسلام و آن تمنای ولایت فقیه چقدر پوچ بود
ما ننشستیم مانند انسان عاقل، دودوتا چهارتا کنیم و بفهمیم که این خیالات اجرائی نمیشود و همهاش خطای شناختی و گمان باطل است
اصرار بر اجراء داشتیم
حال که سرمان محکم به سنگ خورد، یک جا نشستیم (یا بگو تمرگیدیم)
و این روزگاری که میبینید، نتیجه همان پیشبینینکردنها و دودوتا چهارتا نکردنهای ماست
چیزی که عادت ما بود
و هنوز هم در خیلیها از ما هست (اگر نگوییم در اکثر ما)
هنوز هم همان گمانهای باطل را داریم
اما نه ذیل ولایت فقیه
ذیل عناوین دیگری
هنوز هم فقط فریب ظواهر و قوالب را میخوریم و پیشبینی و محاسبه دقیق و عمیق را نه انجام میدهیم و نه قبول داریم
ملکیان:
فرزانگان کسانیاند که آنچه را که من و توی غیرفرزانه، پس از تجربه به دست میآوریم، اینان پیش از تجربه به آن ادارک پیدا میکنند. مثلاً من فکر میکردم ثروت و تجملات برای من شادی میآورد، ولی بعد از شصت سال که تجارت کردم، به ثروت که رسیدم، دیدم ثروت نه تنها شادی نمیآورد بلکه شادی قبلی را هم از بین میبرد. فرزانه کسی است که بدون اینکه دنبال ثروت برود و بدون اینکه ثروت را عملاً بعد از شصت سال به دست آورد، با پیشبینی و دروننگری عمیق بفهمد که ثروت نمیتواند شادیآفرین باشد.
@islie
❤31👍18👏8
میل زنانه: نگاهی علمی به یک تابوی تاریخی. چرا متون سنتی desire زنانه را محو کردند؟
۱. نگاهی تکاملی: نظریه «ژن خودخواه» ریچارد داوکینز
برای درک هر پدیده بیولوژیکی، ابتدا باید از لنز تکامل به آن نگاه کنیم. ریچارد داوکینز در کتاب خود، «ژن خودخواه»، توضیح میدهد که تمامی رفتارهای ما در خدمت بقا و replication ژنهایمان است.
از این منظر، ارگاسم زنانه یک ابزار تکاملی هوشمندانه است. برخلاف مردان که انزال برایشان امری ضروری برای باروری است، ارگاسم زنانه برای باروری ضروری فوری نیست. پس چطور تکامل یافته است؟
پاسخ علم تکامل این است. ارگاسم زنانه به عنوان یک مکانیسم انتخابگر عمل میکند. زنانی که توانایی تجربه لذت جنسی را داشتند، ترجیح میدادند با مردانی رابطه برقرار کنند که از نظر ژنتیکی سالمتر و قویتر بودند (جذابیت فیزیکی نشانهای از سلامت ژنهاست) و زمان بیشتری را به معاشقه اختصاص میدادند که نشاندهنده صبر، توجه و سرمایهگذاری عاطفی است. احتمال اینکه پس از تولد فرزند، برای مراقبت از او بمانند، بیشتر بود. به عبارت ساده، ارگاسم زنانه یک پاداش بیولوژیک برای انتخاب شریکی است که شانس بقای فرزند را به حداکثر میرساند. این نظریه، desire زنانه را از یک امر "اضافی" به یک استراتژی حیاتی برای بقا ارتقا میدهد.
۲. علم فیزیولوژی: هورمونها، HRV و سیستم عصبی
حالا ببینیم این desire در بدن چگونه عمل میکند.
· هورمونها: برخلاف تصور رایج که میل جنسی را فقط به تستسترون مردانه نسبت میدهد، در زنان یک تعادل ظریف هورمونی حاکم است. تستوسترون که در زنان نیز ترشح میشود محرک اصلی میل (libido) است. استروژن سلامت و lubrication بافتهای واژن را تضمین میکند و اکسیتوسین (هورمون عشق و bonding) پس از ارگاسم ترشح میشود و باعث ایجاد دلبستگی و کاهش استرس میگردد. اختلال در هر یک از اینها میتواند میل را تحت تاثیر قرار دهد.
· HRV (تغییرپذیری ضربان قلب)
یکی از جالبترین مفاهیم جدید در روانشناسی-فیزیولوژی، HRV است. HRV معیاری از توانایی قلب برای تطبیق با شرایط استرسزا و آرامش است. HRV بالا نشاندهنده یک سیستم عصبی قوی و انعطافپذیر است. مطالعات نشان دادهاند که HRV بالا با برانگیختگی جنسی (arousal) بهتر در زنان ارتباط مستقیم دارد. چرا؟ زیرا برای تجربه لذت جنسی، بدن باید از حالت "سمپاتیک" (جنگ و گریز، استرس) به حالت "پاراسمپاتیک" (استراحت و هضم، آرامش) تغییر وضعیت دهد. زنانی که HRV بالاتری دارند، این انتقال را آسانتر انجام میدهند و بنابراین، راحتتر برانگیخته شده و به ارگاسم میرسند. این یافته، ارتباط عمیق سلامت روان و سلامت جنسی را نشان میدهد.
۳. مقابله با روایات سنتی و دینی. چرا محو شد؟
حال با این دادههای علمی، به سوال اصلی برمیگردیم. چرا این بخش کاملاً طبیعی و حیاتی از وجود یک زن، در متون سنتی (به ویژه متون دینی مثل اسلام) یا حذف شد یا به عنوان چیزی شیطانی و گناه آلود معرفی گردید؟
پاسخ را باید در جامعهشناسی قدرت و ایدئولوژی جستجو کرد، نه در علم. در جوامع پدرسالار، کنترل نیازهای جنسی زنان برابر است با کنترل خطوط وراثت و اموال. انکار لذت زنانه، او را به یک "ظرف" برای تولیدمثل تقلیل میدهد، نه یک انسان مستقل با میلهای خود.
· انکار عاملیت زن: اعتراف به اینکه زنان نیز میل به استقلال دارند، به این معنی است که آنان نیز میتوانند انتخابگر باشند. این ایده برای سیستمهای مردسالار که میخواهند زنان را "منفعل" و مطیع نگه دارند، خطرناک است. بنابراین، میل زنانه به عنوان یک تهدید به تصویر کشیده شد.
· تعریف "عفت" بر اساس نفی لذت: در بسیاری از این متون، "عفیف" بودن زن معادل با "بیمیل" بودن تعریف شده است. این یک تحریف بزرگ برای راحتتر کردن کنترل بدن زن است. علم اما میگوید یک زن میتواند هم کاملاً دارای میل جنسی باشد و هم کاملاً عفیف (اگر عفت به معنای انتخاب آگاهانه باشد).
بنابراین هیچکدام از این توصیههای سنتی و دینی، پایهی علمی ندارند. آنها برساختههای ایدئولوژیک برای حفظ ساختارهای قدرت خاصی هستند که امروزه با علم قابل ابطال هستند.
منابع:
1. کتاب «ژن خودخواه» - ریچارد داوکینز
2. کتاب «انسان خردمند» - یووال نوح هراری (در بخشهای مربوط به تشکیل جوامع و نقش جنسیت)
3. مقالات علمی در مورد «HRV and Sexual Arousal» در پایگاههای داده like PubMed
4. کتاب «Come as You Are» - Emily Nagoski (مرجع عالی برای سکسولوژی مبتنی بر علم)
@islie
۱. نگاهی تکاملی: نظریه «ژن خودخواه» ریچارد داوکینز
برای درک هر پدیده بیولوژیکی، ابتدا باید از لنز تکامل به آن نگاه کنیم. ریچارد داوکینز در کتاب خود، «ژن خودخواه»، توضیح میدهد که تمامی رفتارهای ما در خدمت بقا و replication ژنهایمان است.
از این منظر، ارگاسم زنانه یک ابزار تکاملی هوشمندانه است. برخلاف مردان که انزال برایشان امری ضروری برای باروری است، ارگاسم زنانه برای باروری ضروری فوری نیست. پس چطور تکامل یافته است؟
پاسخ علم تکامل این است. ارگاسم زنانه به عنوان یک مکانیسم انتخابگر عمل میکند. زنانی که توانایی تجربه لذت جنسی را داشتند، ترجیح میدادند با مردانی رابطه برقرار کنند که از نظر ژنتیکی سالمتر و قویتر بودند (جذابیت فیزیکی نشانهای از سلامت ژنهاست) و زمان بیشتری را به معاشقه اختصاص میدادند که نشاندهنده صبر، توجه و سرمایهگذاری عاطفی است. احتمال اینکه پس از تولد فرزند، برای مراقبت از او بمانند، بیشتر بود. به عبارت ساده، ارگاسم زنانه یک پاداش بیولوژیک برای انتخاب شریکی است که شانس بقای فرزند را به حداکثر میرساند. این نظریه، desire زنانه را از یک امر "اضافی" به یک استراتژی حیاتی برای بقا ارتقا میدهد.
۲. علم فیزیولوژی: هورمونها، HRV و سیستم عصبی
حالا ببینیم این desire در بدن چگونه عمل میکند.
· هورمونها: برخلاف تصور رایج که میل جنسی را فقط به تستسترون مردانه نسبت میدهد، در زنان یک تعادل ظریف هورمونی حاکم است. تستوسترون که در زنان نیز ترشح میشود محرک اصلی میل (libido) است. استروژن سلامت و lubrication بافتهای واژن را تضمین میکند و اکسیتوسین (هورمون عشق و bonding) پس از ارگاسم ترشح میشود و باعث ایجاد دلبستگی و کاهش استرس میگردد. اختلال در هر یک از اینها میتواند میل را تحت تاثیر قرار دهد.
· HRV (تغییرپذیری ضربان قلب)
یکی از جالبترین مفاهیم جدید در روانشناسی-فیزیولوژی، HRV است. HRV معیاری از توانایی قلب برای تطبیق با شرایط استرسزا و آرامش است. HRV بالا نشاندهنده یک سیستم عصبی قوی و انعطافپذیر است. مطالعات نشان دادهاند که HRV بالا با برانگیختگی جنسی (arousal) بهتر در زنان ارتباط مستقیم دارد. چرا؟ زیرا برای تجربه لذت جنسی، بدن باید از حالت "سمپاتیک" (جنگ و گریز، استرس) به حالت "پاراسمپاتیک" (استراحت و هضم، آرامش) تغییر وضعیت دهد. زنانی که HRV بالاتری دارند، این انتقال را آسانتر انجام میدهند و بنابراین، راحتتر برانگیخته شده و به ارگاسم میرسند. این یافته، ارتباط عمیق سلامت روان و سلامت جنسی را نشان میدهد.
۳. مقابله با روایات سنتی و دینی. چرا محو شد؟
حال با این دادههای علمی، به سوال اصلی برمیگردیم. چرا این بخش کاملاً طبیعی و حیاتی از وجود یک زن، در متون سنتی (به ویژه متون دینی مثل اسلام) یا حذف شد یا به عنوان چیزی شیطانی و گناه آلود معرفی گردید؟
پاسخ را باید در جامعهشناسی قدرت و ایدئولوژی جستجو کرد، نه در علم. در جوامع پدرسالار، کنترل نیازهای جنسی زنان برابر است با کنترل خطوط وراثت و اموال. انکار لذت زنانه، او را به یک "ظرف" برای تولیدمثل تقلیل میدهد، نه یک انسان مستقل با میلهای خود.
· انکار عاملیت زن: اعتراف به اینکه زنان نیز میل به استقلال دارند، به این معنی است که آنان نیز میتوانند انتخابگر باشند. این ایده برای سیستمهای مردسالار که میخواهند زنان را "منفعل" و مطیع نگه دارند، خطرناک است. بنابراین، میل زنانه به عنوان یک تهدید به تصویر کشیده شد.
· تعریف "عفت" بر اساس نفی لذت: در بسیاری از این متون، "عفیف" بودن زن معادل با "بیمیل" بودن تعریف شده است. این یک تحریف بزرگ برای راحتتر کردن کنترل بدن زن است. علم اما میگوید یک زن میتواند هم کاملاً دارای میل جنسی باشد و هم کاملاً عفیف (اگر عفت به معنای انتخاب آگاهانه باشد).
بنابراین هیچکدام از این توصیههای سنتی و دینی، پایهی علمی ندارند. آنها برساختههای ایدئولوژیک برای حفظ ساختارهای قدرت خاصی هستند که امروزه با علم قابل ابطال هستند.
منابع:
1. کتاب «ژن خودخواه» - ریچارد داوکینز
2. کتاب «انسان خردمند» - یووال نوح هراری (در بخشهای مربوط به تشکیل جوامع و نقش جنسیت)
3. مقالات علمی در مورد «HRV and Sexual Arousal» در پایگاههای داده like PubMed
4. کتاب «Come as You Are» - Emily Nagoski (مرجع عالی برای سکسولوژی مبتنی بر علم)
@islie
👍33❤11👏3
اپیدمی معناسازی: چرا مغز انسان در دام تئوریهای توطئه و خرافات میافتد؟
در جهانی مملو از عدم قطعیت، بحرانها و رویدادهای پیچیده، یک پدیده قدیمی اما همیشه حاضر، خود را به شکل جدیدی نشان میدهد. همهگیری تئوریهای توطئه. از انکار واکسن تا ادعاهای عجیب درباره کنترل ذهن، این داستانها به سرعت گسترش مییابند. اما سؤال اینجاست، چرا یک توضیح علمی سخت و چندلایه، در برابر یک داستان تخیلی ساده درباره گروهی شرور، اغلب بازنده میشود؟ پاسخ این سؤال در عمیقترین بخشهای روان و تکامل ما نهفته است.
۱. دستگاه معناساز: مغز انسان خردمند (Homo Sapiens)
یووال نوح هراری در کتاب مشهورش «انسان خردمند» (Sapiens) توضیح میدهد که عامل اصلی تسلط انسان بر جهان، توانایی منحصر به فردش در ساختن و باور کردن داستانهای مشترک است. اسطورهها، ادیان، ملتها و پول همگی داستانهایی هستند که تنها در ذهن ما وجود دارند، اما جهان را میسازند. مغز ما یک دستگاه معناساز است. وقتی با یک رویداد تروماتیک یا غیرقابل درک (مثل یک پاندمی یا یک ترور) روبرو میشویم، مغز بلافاصله به دنبال ساختن یک روایت یا داستان میگردد تا آن رویداد را توضیح دهد. اگر توضیح علمی در دسترس نباشد یا بیش از حد پیچیده به نظر برسد، مغز به سراغ سادهترین و در دسترسترین روایت میرود: یک توطئه.
۲. ژن خودخواه و memetics: ویروسهای ذهن
ریچارد داوکینز در کتاب ژن خودخواه ایده میم را معرفی میکند. میم یک واحد فرهنگی (مثل یک آهنگ، یک شعار یا یک باور) است که همانند یک ژن، برای تکثیر و بقای خود در استخر میمها (ذهن انسانها) رقابت میکند. تئوریهای توطئه و خرافات، میمهای قدرتمند هستند. ویژگیهایی دارند که شانس بقا و انتشارشان را بسیار بالا میبرد.
· سادهاند: یک علت برای همه چیز ارائه میدهند.
· احساسبرانگیزند: از ترس، خشم و اضطراب استفاده میکنند که احساسات قدرتمندی برای اشتیاق هستند.
· خود تأییدگرند: هرگونه شکلی را نشانه اینکه شما هم بخشی از توطئه هستید قلمداد میکنند و بنابراین غیرقابل ابطال میشوند. این میمها مانند ویروس عمل میکنند و ذهن میزبان را به گونهای متحول میکنند که خود به ناقل و مبلغ آن تبدیل شود.
۳. روانشناسی شناختی: سوگیریهای ذهنی که گولمان میزنند
· سوگیری تأییدی (Confirmation Bias): ما تمایل داریم فقط به اطلاعاتی توجه کنیم که باورهای فعلی ما را تأیید میکنند و شواهد مخالف را نادیده میگیریم. یک طرفدار تئوری توطئه، هر ویدئوی یوتیوبی که ادعایش را تأیید کند، شاهد میداند و هر مقاله علمی را قسمتی از دروغ بزرگ قلمداد میکند.
· خطای دیدگاه کلی (Hindsight Bias): پس از وقوع یک رویداد، ما فکر میکنیم همه چیز از اول واضح بود. این حس اطمینان کاذب، به فرد باورکننده توطئه احساس برتری فکری میدهد.
· توهم کنترل (Illusion of Control): پذیرش اینکه بسیاری از رویدادها تصادفی و خارج از کنترل هستند، اضطرابآور است. تئوری توطئه این توهم را ایجاد میکند که اگر ما حقیقت پنهان را بدانیم، میتوانیم کنترل اوضاع را به دست بگیریم.
۴. کارکرد اجتماعی: هویت و تعلق گروهی
باور به یک تئوری توطئه، فرد را عضو یک جامعه کوچک اما بسیار متعهد میکند. این حس تعلق و هویت گروهی، یک نیاز عمیق انسانی را ارضاء میکند. این گروهها اغلب خود را متفکران مستقل و بیدار میدانند و بقیه جامعه را خفته یا گوسفند خطاب میکنند. این حس برتری اخلاقی و فکری، بسیار اعتیادآور است.
نقدی بر ادیان و مخصوصاً نگاه شیعی: ادیان سازمانیافته، به ویژه آنهایی که دارای ساختار قدرتمند هیرارشیک و تفسیر غیبی از تاریخ هستند (مانند تشیع)، اغلب بستر بسیار حاصلخیزی برای رشد میمهای توطئهای فراهم میکنند. داستان بزرگ شیعه که حول محور مظلومیت، غیبت و انتظار برای ظهور یک منجی که جهان را از شر ظالمان پاک میکند، میچرخد از نظر روانشناختی، یک ابرروایت توطئه است. در این روایت، تاریخ، نه محصول عوامل اجتماعی، اقتصادی و تصادفی، بلکه عرصه نبرد خیر و شر از پیش تعیین شدهای است که توسط نیروهای غیبی هدایت میشود. این نگاه، دقیقاً همان الگوی شناختی است که توهم توطئه را تغذیه میکند. سادهسازی پیچیدگی، ارضاء نیاز به عدالت و دیدن دست پنهان در هر رویداد.
جمعبندی و راهکار: مقابله با تئوری توطئه با تحقیر و تمسخر ممکن نیست. باید ریشههای روانشناختی و شناختی آن را درک کرد. بهترین پادزهر، تقویت سواد علمی و تفکر انتقادی است. باید به مردم آموخت که:
· چگونه شواهد را ارزیابی کنند.
· چگونه منابع اطلاعاتی را نقد کنند.
· چگونه با عدم قطعیت و پیچیدگی کنار بیایند.
· و چگونه سوگیریهای طبیعی ذهن خود را بشناسند.
@islie
در جهانی مملو از عدم قطعیت، بحرانها و رویدادهای پیچیده، یک پدیده قدیمی اما همیشه حاضر، خود را به شکل جدیدی نشان میدهد. همهگیری تئوریهای توطئه. از انکار واکسن تا ادعاهای عجیب درباره کنترل ذهن، این داستانها به سرعت گسترش مییابند. اما سؤال اینجاست، چرا یک توضیح علمی سخت و چندلایه، در برابر یک داستان تخیلی ساده درباره گروهی شرور، اغلب بازنده میشود؟ پاسخ این سؤال در عمیقترین بخشهای روان و تکامل ما نهفته است.
۱. دستگاه معناساز: مغز انسان خردمند (Homo Sapiens)
یووال نوح هراری در کتاب مشهورش «انسان خردمند» (Sapiens) توضیح میدهد که عامل اصلی تسلط انسان بر جهان، توانایی منحصر به فردش در ساختن و باور کردن داستانهای مشترک است. اسطورهها، ادیان، ملتها و پول همگی داستانهایی هستند که تنها در ذهن ما وجود دارند، اما جهان را میسازند. مغز ما یک دستگاه معناساز است. وقتی با یک رویداد تروماتیک یا غیرقابل درک (مثل یک پاندمی یا یک ترور) روبرو میشویم، مغز بلافاصله به دنبال ساختن یک روایت یا داستان میگردد تا آن رویداد را توضیح دهد. اگر توضیح علمی در دسترس نباشد یا بیش از حد پیچیده به نظر برسد، مغز به سراغ سادهترین و در دسترسترین روایت میرود: یک توطئه.
۲. ژن خودخواه و memetics: ویروسهای ذهن
ریچارد داوکینز در کتاب ژن خودخواه ایده میم را معرفی میکند. میم یک واحد فرهنگی (مثل یک آهنگ، یک شعار یا یک باور) است که همانند یک ژن، برای تکثیر و بقای خود در استخر میمها (ذهن انسانها) رقابت میکند. تئوریهای توطئه و خرافات، میمهای قدرتمند هستند. ویژگیهایی دارند که شانس بقا و انتشارشان را بسیار بالا میبرد.
· سادهاند: یک علت برای همه چیز ارائه میدهند.
· احساسبرانگیزند: از ترس، خشم و اضطراب استفاده میکنند که احساسات قدرتمندی برای اشتیاق هستند.
· خود تأییدگرند: هرگونه شکلی را نشانه اینکه شما هم بخشی از توطئه هستید قلمداد میکنند و بنابراین غیرقابل ابطال میشوند. این میمها مانند ویروس عمل میکنند و ذهن میزبان را به گونهای متحول میکنند که خود به ناقل و مبلغ آن تبدیل شود.
۳. روانشناسی شناختی: سوگیریهای ذهنی که گولمان میزنند
· سوگیری تأییدی (Confirmation Bias): ما تمایل داریم فقط به اطلاعاتی توجه کنیم که باورهای فعلی ما را تأیید میکنند و شواهد مخالف را نادیده میگیریم. یک طرفدار تئوری توطئه، هر ویدئوی یوتیوبی که ادعایش را تأیید کند، شاهد میداند و هر مقاله علمی را قسمتی از دروغ بزرگ قلمداد میکند.
· خطای دیدگاه کلی (Hindsight Bias): پس از وقوع یک رویداد، ما فکر میکنیم همه چیز از اول واضح بود. این حس اطمینان کاذب، به فرد باورکننده توطئه احساس برتری فکری میدهد.
· توهم کنترل (Illusion of Control): پذیرش اینکه بسیاری از رویدادها تصادفی و خارج از کنترل هستند، اضطرابآور است. تئوری توطئه این توهم را ایجاد میکند که اگر ما حقیقت پنهان را بدانیم، میتوانیم کنترل اوضاع را به دست بگیریم.
۴. کارکرد اجتماعی: هویت و تعلق گروهی
باور به یک تئوری توطئه، فرد را عضو یک جامعه کوچک اما بسیار متعهد میکند. این حس تعلق و هویت گروهی، یک نیاز عمیق انسانی را ارضاء میکند. این گروهها اغلب خود را متفکران مستقل و بیدار میدانند و بقیه جامعه را خفته یا گوسفند خطاب میکنند. این حس برتری اخلاقی و فکری، بسیار اعتیادآور است.
نقدی بر ادیان و مخصوصاً نگاه شیعی: ادیان سازمانیافته، به ویژه آنهایی که دارای ساختار قدرتمند هیرارشیک و تفسیر غیبی از تاریخ هستند (مانند تشیع)، اغلب بستر بسیار حاصلخیزی برای رشد میمهای توطئهای فراهم میکنند. داستان بزرگ شیعه که حول محور مظلومیت، غیبت و انتظار برای ظهور یک منجی که جهان را از شر ظالمان پاک میکند، میچرخد از نظر روانشناختی، یک ابرروایت توطئه است. در این روایت، تاریخ، نه محصول عوامل اجتماعی، اقتصادی و تصادفی، بلکه عرصه نبرد خیر و شر از پیش تعیین شدهای است که توسط نیروهای غیبی هدایت میشود. این نگاه، دقیقاً همان الگوی شناختی است که توهم توطئه را تغذیه میکند. سادهسازی پیچیدگی، ارضاء نیاز به عدالت و دیدن دست پنهان در هر رویداد.
جمعبندی و راهکار: مقابله با تئوری توطئه با تحقیر و تمسخر ممکن نیست. باید ریشههای روانشناختی و شناختی آن را درک کرد. بهترین پادزهر، تقویت سواد علمی و تفکر انتقادی است. باید به مردم آموخت که:
· چگونه شواهد را ارزیابی کنند.
· چگونه منابع اطلاعاتی را نقد کنند.
· چگونه با عدم قطعیت و پیچیدگی کنار بیایند.
· و چگونه سوگیریهای طبیعی ذهن خود را بشناسند.
@islie
👍26❤11