اوتیسم و معمای تکامل انسان: آیا هوش بینظیر ما، بهایی داشته است؟
یکی از جذابترین نظریههای علمی اخیر مرز بین روانشناسی، عصبشناسی و ژنتیک تکاملی را درمینوردد. رابطه بین اوتیسم و تکامل هوش انسانی.
یک مطالعه پیشگامانه در مجله بسیار معتبر «Molecular Biology and Evolution» دادههای تکاندهندهای را منتشر کرد. تحلیلهای ژنومی نشان میدهند که دستهای از ژنهای مرتبط با اختلال طیف اوتیسم (ASD)، در طول تکامل انسانها، تحت یک "تکامل شتابزده" (Accelerated Evolution) قرار گرفتهاند. این بدان معناست که این ژنها در مقایسه با ژنهای دیگر یا همان ژنها در نخستیهای دیگر، با سرعت بسیار بیشتری دچار جهش و انتخاب شدهاند. این تغییرات در نورونهای لایه بیرونی قشر مغز (L2/3 IT) رخ دادهاند؛ سلولهایی که نقش کلیدی در زبان و تفکر انتزاعی دارند. در آمریکا از هر ۳۱ کودک، یک نفر مبتلا به ASD شناسایی میشود. این اختلال در دیگر نخستیها بسیار نادر است و تقریباً منحصر به انسان محسوب میشود.
سؤال اینجاست چرا طبیعت چنین ژنهایی را که با یک "اختلال" مرتبط هستند، انتخاب کرده است؟
پازل تکاملی؛ تأخیر رشد و فرصت طلایی
پاسخ احتمالی در یک ویژگی منحصربهفرد انسان نهفته است؛ «نوزاد زایی» (Neoteny) یا تداوم ویژگیهای کودکی در بزرگسالی. مغز انسان در بدو تولد بسیار نابالغ است و برای سالها به رشد و شکلگیری خود ادامه میدهد. این "تأخیر در رشد عصبی" یک پنجره یادگیری بینظیر را باز میکند. کودک انسان زمان زیادی دارد تا زبان پیچیده، قواعد اجتماعی انتزاعی و مهارتهای حل مسئله را از محیط غنی خود بیاموزد. به نظر میرسد همان مکانیسمهای ژنتیکی که این دوره یادگیری طولانیمدت را ممکن ساختهاند، با افزایش احتمال بروز ویژگیهای مرتبط با اوتیسم نیز مرتبط هستند. گویی سیستم عصبی برای دستیابی به انعطافپذیری و پیچیدگی فوقالعاده، هزینه افزایش "حساسیت" و "تنوع" در سیمکشی را میپردازد.
پشتوانه نظری؛ از "ژن خودخواه" تا "انسان خردمند"
این ایده کاملاً با منطق تکاملی سازگار است. همانطور که ریچارد داوکینز در کتاب «ژن خودخواه» توضیح میدهد، انتخاب طبیعی به "بهترین ژن" برای بقا در یک محیط خاص نظر دارد، نه لزوماً به "بهترین فنوتیپ" برای هر فرد. اگر مجموعهای از ژنها در سطح جمعیت، مزیت تکاملی بزرگی (مانند هوش و زبان) ایجاد کنند، حتی اگر در برخی از افراد به صورت "عوارض جانبی" مانند حساسیتهای حسی یا تفاوت در ارتباط اجتماعی ظاهر شوند، باز هم در کل برای بقای آن ژنها مفید خواهند بود.
این موضوع ما را به یاد درک «هراری» در کتاب «انسان خردمند» میاندازد از اینکه چه چیزی ما را از دیگر گونهها متمایز کرد؛ توانایی خلق واقعیتهای انتزاعی. شاید پایههای عصبی این توانایی، در همین تنوع سیمکشی مغز نهفته باشد. ( پیشنهاد میکنم برای درک جذابتر به کتاب روان درمانی اگزیستانسیال نیز مراجعه کنین)
یک تغییر پارادایم ، این پژوهشها دیدگاه ما را نسبت به اوتیسم متحول میکنند.
۱. رد خرافات: اوتیسم نتیجه "طالع نحس"، "واکسن" یا "تربیت بد" نیست. این یک تفاوت عصبی-تکاملی با پایههای ژنتیکی عمیق است.
۲. طیف طبیعی: اوتیسم یک "بیماری" جدا نیست، بلکه بخشی از طیف گسترده و طبیعی تفاوتهای مغزی در جمعیت انسان است.
۳. نگاه تکاملی: آنچه باعث شد انسانها بر جهان تسلط یابند، یعنی مغز فوقالعاده پیچیده و انعطافپذیر ما، ممکن است به طور جداییناپذیری با شرایطی مانند اوتیسم مرتبط باشد.
علم به ما میگوید که شاید ما به عنوان یک گونه، هوش و خلاقیت خود را مدیون همان نیروهای تکاملی باشیم که تنوع عصبی از جمله اوتیسم را به ارمغان آوردهاند. به جای نگاه ترحمآمیز یا تحقیرآمیز، شایسته است این تفاوتها را به عنوان بخشی از میراث پیچیده و غنی تکاملی خود ببینیم و بپذیریم.
منابع:
· مقاله اصلی: "Human-lineage-specific genomic elements are associated with neurodevelopmental disease and evolution of the cortical cortex" (Molecular Biology and Evolution)
@islie
یکی از جذابترین نظریههای علمی اخیر مرز بین روانشناسی، عصبشناسی و ژنتیک تکاملی را درمینوردد. رابطه بین اوتیسم و تکامل هوش انسانی.
یک مطالعه پیشگامانه در مجله بسیار معتبر «Molecular Biology and Evolution» دادههای تکاندهندهای را منتشر کرد. تحلیلهای ژنومی نشان میدهند که دستهای از ژنهای مرتبط با اختلال طیف اوتیسم (ASD)، در طول تکامل انسانها، تحت یک "تکامل شتابزده" (Accelerated Evolution) قرار گرفتهاند. این بدان معناست که این ژنها در مقایسه با ژنهای دیگر یا همان ژنها در نخستیهای دیگر، با سرعت بسیار بیشتری دچار جهش و انتخاب شدهاند. این تغییرات در نورونهای لایه بیرونی قشر مغز (L2/3 IT) رخ دادهاند؛ سلولهایی که نقش کلیدی در زبان و تفکر انتزاعی دارند. در آمریکا از هر ۳۱ کودک، یک نفر مبتلا به ASD شناسایی میشود. این اختلال در دیگر نخستیها بسیار نادر است و تقریباً منحصر به انسان محسوب میشود.
سؤال اینجاست چرا طبیعت چنین ژنهایی را که با یک "اختلال" مرتبط هستند، انتخاب کرده است؟
پازل تکاملی؛ تأخیر رشد و فرصت طلایی
پاسخ احتمالی در یک ویژگی منحصربهفرد انسان نهفته است؛ «نوزاد زایی» (Neoteny) یا تداوم ویژگیهای کودکی در بزرگسالی. مغز انسان در بدو تولد بسیار نابالغ است و برای سالها به رشد و شکلگیری خود ادامه میدهد. این "تأخیر در رشد عصبی" یک پنجره یادگیری بینظیر را باز میکند. کودک انسان زمان زیادی دارد تا زبان پیچیده، قواعد اجتماعی انتزاعی و مهارتهای حل مسئله را از محیط غنی خود بیاموزد. به نظر میرسد همان مکانیسمهای ژنتیکی که این دوره یادگیری طولانیمدت را ممکن ساختهاند، با افزایش احتمال بروز ویژگیهای مرتبط با اوتیسم نیز مرتبط هستند. گویی سیستم عصبی برای دستیابی به انعطافپذیری و پیچیدگی فوقالعاده، هزینه افزایش "حساسیت" و "تنوع" در سیمکشی را میپردازد.
پشتوانه نظری؛ از "ژن خودخواه" تا "انسان خردمند"
این ایده کاملاً با منطق تکاملی سازگار است. همانطور که ریچارد داوکینز در کتاب «ژن خودخواه» توضیح میدهد، انتخاب طبیعی به "بهترین ژن" برای بقا در یک محیط خاص نظر دارد، نه لزوماً به "بهترین فنوتیپ" برای هر فرد. اگر مجموعهای از ژنها در سطح جمعیت، مزیت تکاملی بزرگی (مانند هوش و زبان) ایجاد کنند، حتی اگر در برخی از افراد به صورت "عوارض جانبی" مانند حساسیتهای حسی یا تفاوت در ارتباط اجتماعی ظاهر شوند، باز هم در کل برای بقای آن ژنها مفید خواهند بود.
این موضوع ما را به یاد درک «هراری» در کتاب «انسان خردمند» میاندازد از اینکه چه چیزی ما را از دیگر گونهها متمایز کرد؛ توانایی خلق واقعیتهای انتزاعی. شاید پایههای عصبی این توانایی، در همین تنوع سیمکشی مغز نهفته باشد. ( پیشنهاد میکنم برای درک جذابتر به کتاب روان درمانی اگزیستانسیال نیز مراجعه کنین)
یک تغییر پارادایم ، این پژوهشها دیدگاه ما را نسبت به اوتیسم متحول میکنند.
۱. رد خرافات: اوتیسم نتیجه "طالع نحس"، "واکسن" یا "تربیت بد" نیست. این یک تفاوت عصبی-تکاملی با پایههای ژنتیکی عمیق است.
۲. طیف طبیعی: اوتیسم یک "بیماری" جدا نیست، بلکه بخشی از طیف گسترده و طبیعی تفاوتهای مغزی در جمعیت انسان است.
۳. نگاه تکاملی: آنچه باعث شد انسانها بر جهان تسلط یابند، یعنی مغز فوقالعاده پیچیده و انعطافپذیر ما، ممکن است به طور جداییناپذیری با شرایطی مانند اوتیسم مرتبط باشد.
علم به ما میگوید که شاید ما به عنوان یک گونه، هوش و خلاقیت خود را مدیون همان نیروهای تکاملی باشیم که تنوع عصبی از جمله اوتیسم را به ارمغان آوردهاند. به جای نگاه ترحمآمیز یا تحقیرآمیز، شایسته است این تفاوتها را به عنوان بخشی از میراث پیچیده و غنی تکاملی خود ببینیم و بپذیریم.
منابع:
· مقاله اصلی: "Human-lineage-specific genomic elements are associated with neurodevelopmental disease and evolution of the cortical cortex" (Molecular Biology and Evolution)
@islie
❤18👍11👏1
پوشش و جذابیت جنسی: از لنز تکامل تا تحریف دینی
یکی از شدیدترین تقابلهای بین علم و دین، در تفسیر پدیدهی "جذابیت جنسی" و به ویژه "پوشش تحریکآمیز" رخ مینماید. در حالی که ادیان ابراهیمی مانند اسلام، این پدیده را در چارچوب "گناه" و "فساد" میفهمند، علم مدرن با تلفیق زیستشناسی تکاملی و روانشناسی، آن را به عنوان یک استراتژی پیچیده و کهن برای بقا و تولیدمثل تفسیر میکند.
۱. مغز خزنده و مدارهای کهن تکامل.
مغز انسان محصول لایههای مختلف تکاملی است. بخشهای کهنتر آن (مانند سیستم لیمبیک) که با هیجانات و غرایز اولیه سروکار دارد، دائماً در حال اسکن محیط برای یافتن نشانههای باروری و سلامت در شرکای بالقوه است. این یک عملکرد خودکار و ناخودآگاه است، مشابه غریزهی گرسنگی یا تشنگی.
در کتاب "انسان خردمند" اثر یووال نوح هراری، به وضوح توضیح داده میشود که چگونه بقا و تولیدمثل، دو محرک اصلی شکلدهنده به رفتارهای اجتماعی و شناختی اجداد ما بودند.
۲. زبان بدن: نمایش باروری.
برای هزاران سال، پیش از اختراع زبان پیچیده، "ظاهر فیزیکی" یکی از اصلیترین راههای ارتباطی بود. در زنان، ویژگیهایی مانند کمر باریک، باسن برجسته و سینههای پر، که اغلب با پوشیدن لباسهای تنگ برجسته میشوند، به عنوان نشانههای مستقیم سلامت، جوانی و قابلیت باروری عمل میکردند. حتی استفاده از عطر، ریشه در پوشاندن بوهای بدن و تقویت این سیگنالها دارد.
ریچارد داوکینز در "ژن خودخواه"، استدلال میکند که موجودات زنده صرفاً "ماشینهای بقا" برای ژنها هستند. از این منظر، رفتارها و ظواهری که شانس جفتیابی و تولیدمثل موفق را افزایش دهند، توسط انتخاب طبیعی تقویت شدهاند. نمایش جذابیت، یک استراتژی برای ژنهاست تا خود را به نسل بعدی منتقل کنند.
۳. زنان: بازیگران فعال در عرصه تکامل.
نگاه مردسالارانهی دینی، زن را به عنوان "سپربلای فتنه" منفعل تصویر میکند. اما روانشناسی تکاملی نشان میدهد که زنان در طول تاریخ تکاملی، انتخابگران فعال و قدرتمندی بودهاند. آنها با به نمایش گذاشتن نشانههای باروری، رقابتی را در میان مردان به راه میانداختند تا بتوانند قویترین، باهوشترین و دارای بهترین منابع شریک زندگی را برای خود و فرزندان آیندهشان "انتخاب" کنند. این یک بازی تکاملی پیچیده است که در آن زن نقش مدیر نمایش را ایفا میکند.
۴. دین: سرکوب زبان تکامل.
ادیان، با نادیده گرفتن این پیشینهی چند میلیون ساله، این نمایش طبیعی را به عنوان تهدیدی برای نظم اجتماعی که عمدتاً توسط مردان طراحی شده، قلمداد میکنند.
مفهوم "بیعفتی": این مفهوم، یک برچسب اخلاقی دلبخواهی بر روی یک رفتار تکاملی طبیعی ست. دین میگوید "شما باید شرم داشته باشید"، در حالی که تکامل میگوید "این نمایش، یک استراتژی موفق برای بقای ژنهای تو بوده است".
مفهوم "زنان فتنهگر": این ایده، مسئولیت کنترل تمایلات جنسی مردان را به عهدهی زنان میاندازد و آنان را مقصر اصلی میداند. این در حالیست که کنترل تکانههای جنسی یک وظیفهی فردی و مربوط به قشر پیشانی مغز (مرکز کنترل و تصمیمگیری) است.
وجوب حجاب مطلق: این حکم، در حقیقت تلاشی است برای حذف فیزیکی زبان تکاملی زنان. با پوشاندن کامل زن، دین سعی دارد او را از یک "فاعل" دارای استراتژیهای جفتیابی فعال، به یک "منفعل" مطیع تبدیل کند.
پوشش و رفتار تحریکآمیز، ریشه در عمیقترین لایههای زیستشناختی ما دارد. درک این موضوع به ما کمک میکند تا با بدن خود آشتی کنیم. به جای شرمساری از تمایلات و ظواهرمان، آن را به عنوان بخشی از میراث شکوهمند تکاملی بپذیریم. قضاوت را کنار بگذاریم، رفتارهای جنسیتی را نه از منظر صحیح و غلط دینی، بلکه از منظر کارکرد و هدف تکاملی تحلیل کنیم. خرافات را افشا کنیم. احکام دینی دربارهی حجاب و عفاف را نه به عنوان حقیقت مطلق، بلکه به عنوان سازههایی اجتماعی و سیاسی برای کنترل بدن و تمایلات زنان و حفظ ساختارهای قدرت مردسالارانه بدانیم.
علم به ما میآموزد که برای درک انسان، باید به تاریخ تکاملی او رجوع کنیم، نه به کتابهای به ظاهر آسمانی که محصول محدودیتهای فکری عصر حجر هستند.
منابع:
1. Richard Dawkins – The Selfish Gene
2. Yuval Noah Harari – Sapiens
3. Singh, D. (1993) – Adaptive significance of waist-to-hip ratio. Ethology & Sociobiology
4. Thornhill & Gangestad (2008) – The Evolutionary Psychology of Human Mating
5. Masters & Johnson (1966) – Human Sexual Response
6. Baumeister, R. (2001) – The Social Dimension of Sexuality
@islie
یکی از شدیدترین تقابلهای بین علم و دین، در تفسیر پدیدهی "جذابیت جنسی" و به ویژه "پوشش تحریکآمیز" رخ مینماید. در حالی که ادیان ابراهیمی مانند اسلام، این پدیده را در چارچوب "گناه" و "فساد" میفهمند، علم مدرن با تلفیق زیستشناسی تکاملی و روانشناسی، آن را به عنوان یک استراتژی پیچیده و کهن برای بقا و تولیدمثل تفسیر میکند.
۱. مغز خزنده و مدارهای کهن تکامل.
مغز انسان محصول لایههای مختلف تکاملی است. بخشهای کهنتر آن (مانند سیستم لیمبیک) که با هیجانات و غرایز اولیه سروکار دارد، دائماً در حال اسکن محیط برای یافتن نشانههای باروری و سلامت در شرکای بالقوه است. این یک عملکرد خودکار و ناخودآگاه است، مشابه غریزهی گرسنگی یا تشنگی.
در کتاب "انسان خردمند" اثر یووال نوح هراری، به وضوح توضیح داده میشود که چگونه بقا و تولیدمثل، دو محرک اصلی شکلدهنده به رفتارهای اجتماعی و شناختی اجداد ما بودند.
۲. زبان بدن: نمایش باروری.
برای هزاران سال، پیش از اختراع زبان پیچیده، "ظاهر فیزیکی" یکی از اصلیترین راههای ارتباطی بود. در زنان، ویژگیهایی مانند کمر باریک، باسن برجسته و سینههای پر، که اغلب با پوشیدن لباسهای تنگ برجسته میشوند، به عنوان نشانههای مستقیم سلامت، جوانی و قابلیت باروری عمل میکردند. حتی استفاده از عطر، ریشه در پوشاندن بوهای بدن و تقویت این سیگنالها دارد.
ریچارد داوکینز در "ژن خودخواه"، استدلال میکند که موجودات زنده صرفاً "ماشینهای بقا" برای ژنها هستند. از این منظر، رفتارها و ظواهری که شانس جفتیابی و تولیدمثل موفق را افزایش دهند، توسط انتخاب طبیعی تقویت شدهاند. نمایش جذابیت، یک استراتژی برای ژنهاست تا خود را به نسل بعدی منتقل کنند.
۳. زنان: بازیگران فعال در عرصه تکامل.
نگاه مردسالارانهی دینی، زن را به عنوان "سپربلای فتنه" منفعل تصویر میکند. اما روانشناسی تکاملی نشان میدهد که زنان در طول تاریخ تکاملی، انتخابگران فعال و قدرتمندی بودهاند. آنها با به نمایش گذاشتن نشانههای باروری، رقابتی را در میان مردان به راه میانداختند تا بتوانند قویترین، باهوشترین و دارای بهترین منابع شریک زندگی را برای خود و فرزندان آیندهشان "انتخاب" کنند. این یک بازی تکاملی پیچیده است که در آن زن نقش مدیر نمایش را ایفا میکند.
۴. دین: سرکوب زبان تکامل.
ادیان، با نادیده گرفتن این پیشینهی چند میلیون ساله، این نمایش طبیعی را به عنوان تهدیدی برای نظم اجتماعی که عمدتاً توسط مردان طراحی شده، قلمداد میکنند.
مفهوم "بیعفتی": این مفهوم، یک برچسب اخلاقی دلبخواهی بر روی یک رفتار تکاملی طبیعی ست. دین میگوید "شما باید شرم داشته باشید"، در حالی که تکامل میگوید "این نمایش، یک استراتژی موفق برای بقای ژنهای تو بوده است".
مفهوم "زنان فتنهگر": این ایده، مسئولیت کنترل تمایلات جنسی مردان را به عهدهی زنان میاندازد و آنان را مقصر اصلی میداند. این در حالیست که کنترل تکانههای جنسی یک وظیفهی فردی و مربوط به قشر پیشانی مغز (مرکز کنترل و تصمیمگیری) است.
وجوب حجاب مطلق: این حکم، در حقیقت تلاشی است برای حذف فیزیکی زبان تکاملی زنان. با پوشاندن کامل زن، دین سعی دارد او را از یک "فاعل" دارای استراتژیهای جفتیابی فعال، به یک "منفعل" مطیع تبدیل کند.
پوشش و رفتار تحریکآمیز، ریشه در عمیقترین لایههای زیستشناختی ما دارد. درک این موضوع به ما کمک میکند تا با بدن خود آشتی کنیم. به جای شرمساری از تمایلات و ظواهرمان، آن را به عنوان بخشی از میراث شکوهمند تکاملی بپذیریم. قضاوت را کنار بگذاریم، رفتارهای جنسیتی را نه از منظر صحیح و غلط دینی، بلکه از منظر کارکرد و هدف تکاملی تحلیل کنیم. خرافات را افشا کنیم. احکام دینی دربارهی حجاب و عفاف را نه به عنوان حقیقت مطلق، بلکه به عنوان سازههایی اجتماعی و سیاسی برای کنترل بدن و تمایلات زنان و حفظ ساختارهای قدرت مردسالارانه بدانیم.
علم به ما میآموزد که برای درک انسان، باید به تاریخ تکاملی او رجوع کنیم، نه به کتابهای به ظاهر آسمانی که محصول محدودیتهای فکری عصر حجر هستند.
منابع:
1. Richard Dawkins – The Selfish Gene
2. Yuval Noah Harari – Sapiens
3. Singh, D. (1993) – Adaptive significance of waist-to-hip ratio. Ethology & Sociobiology
4. Thornhill & Gangestad (2008) – The Evolutionary Psychology of Human Mating
5. Masters & Johnson (1966) – Human Sexual Response
6. Baumeister, R. (2001) – The Social Dimension of Sexuality
@islie
👍22❤18👏1😍1
📌 کنفرانس:
جلسه دوم و پایانی
🔘شکست ایران از یونان به روایت نمایش نامه ایرانیان اثر ایسخولوس با دشمنان مروت در جنگ هم مدارا
💢ارائه کننده:جناب آرش
▪️در گروه دروغ ها و خرافات اسلام
🗓 جمعه، ۱۸ مهر
🕣 ساعت ۲۰:۳۰ به وقت ایران
@khod2 | @islie | @islie_group
جلسه دوم و پایانی
🔘شکست ایران از یونان به روایت نمایش نامه ایرانیان اثر ایسخولوس با دشمنان مروت در جنگ هم مدارا
💢ارائه کننده:جناب آرش
▪️در گروه دروغ ها و خرافات اسلام
🗓 جمعه، ۱۸ مهر
🕣 ساعت ۲۰:۳۰ به وقت ایران
@khod2 | @islie | @islie_group
❤19👎1😁1
@islie
<unknown>
❤12👎1👌1
چندشریکی در زنان و مردان: نگاهی فرگشتی به تابوی فرهنگی-دینی
بحث چندشریکی (Polyamory) اغلب در هالهای از قضاوتهای اخلاقی و دینی محو میشود. اما اگر بخواهیم فارغ از پیشداوری، به ریشههای این رفتار در گونهٔ انسان بنگریم، علم زیستشناسی فرگشتی و انسانشناسی، داستانی جالب و متفاوت را برایمان روایت میکنند. این پست به بررسی این موضوع میپردازد که چرا پتانسیل چندشریکی در ژنهای هر دو جنس نهفته است و چگونه قوانین دینی، این واقعیت زیستی را به نفع یک جنس مصادره کردهاند.
۱. دیدگاه فرگشت: استراتژیهای تولیدمثلی
الف) مردان: کمیت یا کیفیت؟
بر اساس نظریه فرگشت، استراتژی تولیدمثل بهینه برای یک مرد، به لحاظ نظری میتواند مبتنی بر گسترش ژنهایش از طریق بارور کردن زنان بیشتر باشد. این ایده، پایهای برای توجیه چندهمسری مردان است. ریچارد داوکینز در ژن خودخواه به وضوح بیان میکند که رفتارها در راستای بقای ژنها شکل میگیرند. برای ژنهای یک مرد، داشتن شرکای متعدد میتواند یک استراتژی موفق باشد.
ب) زنان: استراتژیهای پیچیدهتر از آنچه فکر میکنیم.
برای دههها، این تصور غلط وجود داشت که زنان ذاتا تکهمسر و منفعل هستند. اما یافتههای جدید این نگاه را به چالش کشیدهاند. زنانی که به صورت چندشریک زندگی میکنند، از مزایای فرگشتی بالقوهای برخوردار میشوند. تنوع ژنتیکی: ارتباط با مردان مختلف، شانس تولید فرزندانی با سیستم ایمنی قویتر و تطابقپذیری بالاتر را افزایش میدهد. تأمین منابع چندگانه: یک زن میتواند از چندین مرد، حمایت، غذا و محافظت دریافت کند. این امر شانس بقای او و فرزندانش را به شدت افزایش میدهد. ایجاد اتحاد: ایجاد پیوند با چندین مرد و خانوادههایشان، شبکه امنیت اجتماعی وسیعتری برای زن ایجاد میکند. هراری در انسان خردمند اشاره میکند که ساختارهای اجتماعی انسانها، از جمله روابط، بسیار منعطف و متنوع بوده است. شواهد انسانشناختی از وجود جوامعی با الگوهای چندهمسری برای زنان و مردان حکایت دارد.
نتیجه فرگشتی: طبیعت، زنان و مردان را به گونهای برنامهریزی نکرده که فقط یک استراتژی داشته باشند. پتانسیل برای تکهمسری، چندهمسری و چندشریکی، همگی در ژنهای ما وجود دارد و ظهور هرکدام بستگی به شرایط محیطی، اجتماعی و فرهنگی دارد.
۲. تقابل با قوانین دینی: مصادره یک واقعیت طبیعی.
دین اسلام به مردان اجازه میدهد تا با چهار زن ازدواج کنند (تعدد زوجات)، اما همین عمل برای زنان به شدت ممنوع و زنا محسوب میشود. دلایل این ممنوعیت را میتوان در موارد زیر جستجو کرد.
اطمینان از نسبپدری: در جوامع پدرمدار/سالار، بسیار حیاتی بود که مرد بداند فرزند از آن اوست. محدود کردن جنسیت زنان، سادهترین راه برای اطمینان از این امر بود.
تقسیم منابع: این قانون تضمین میکرد که منابع (ارث، مال) در دست مردان باقی بماند و زنان به عنوان دارایی قابل کنترل باشند.
قدرت سیاسی: کنترل بر تولیدمثل و بدن زنان، همواره ابزاری برای حفظ نظم پدرسالارانه بوده است.
شبهه: چندشریکی برخلاف فطرت انسان است.
· پاسخ علمی: دقیقاً برعکس. شواهد فرگشتی و انسانشناختی نشان میدهد که طیف وسیعی از رفتارهای رابطهای، از جمله چندشریکی، در فطرت انسانی ریشه دارد. آنچه غیرطبیعی است، تحمیل یک الگوی واحد (مثلاً فقط تکهمسری سخت یا فقط چندهمسری مردانه) به همه انسانهاست.
علم به ما میآموزد که انسانیت ما در تنوع و پیچیدگیاش نهفته است. قوانین دینی که سعی در محدود کردن این تنوع طبیعی تنها به یک الگوی خاص و اغلب ناعادلانه دارند، نه تنها با یافتههای علمی در تضاد هستند، بلکه باعث سرکوب بخشی از طبیعت انسانی (به ویژه زنان) و ایجاد رنج و عذاب میشوند. پذیرش این که زنان و مردان به یک اندازه از پتانسیل برای روابط متنوع برخوردارند، به معنای تایید علم و رد خرافات و ساختارهای قدرت ناعادلانه است.
منابع:
• Dawkins, R. (1976). The Selfish Gene. Oxford University Press.
• Harari, Y. N. (2014). Sapiens: A Brief History of Humankind. Harper.
• Buss, D. M. (1989). Sex differences in human mate preferences: Evolutionary hypotheses tested in 37 cultures. Behavioral and Brain Sciences.
• Symons, D. (1979). The Evolution of Human Sexuality. Oxford University Press.
• Hrdy, S. B. (1999). Mother Nature: Maternal Instincts and How They Shape the Human Species. Ballantine Books.
@islie
بحث چندشریکی (Polyamory) اغلب در هالهای از قضاوتهای اخلاقی و دینی محو میشود. اما اگر بخواهیم فارغ از پیشداوری، به ریشههای این رفتار در گونهٔ انسان بنگریم، علم زیستشناسی فرگشتی و انسانشناسی، داستانی جالب و متفاوت را برایمان روایت میکنند. این پست به بررسی این موضوع میپردازد که چرا پتانسیل چندشریکی در ژنهای هر دو جنس نهفته است و چگونه قوانین دینی، این واقعیت زیستی را به نفع یک جنس مصادره کردهاند.
۱. دیدگاه فرگشت: استراتژیهای تولیدمثلی
الف) مردان: کمیت یا کیفیت؟
بر اساس نظریه فرگشت، استراتژی تولیدمثل بهینه برای یک مرد، به لحاظ نظری میتواند مبتنی بر گسترش ژنهایش از طریق بارور کردن زنان بیشتر باشد. این ایده، پایهای برای توجیه چندهمسری مردان است. ریچارد داوکینز در ژن خودخواه به وضوح بیان میکند که رفتارها در راستای بقای ژنها شکل میگیرند. برای ژنهای یک مرد، داشتن شرکای متعدد میتواند یک استراتژی موفق باشد.
ب) زنان: استراتژیهای پیچیدهتر از آنچه فکر میکنیم.
برای دههها، این تصور غلط وجود داشت که زنان ذاتا تکهمسر و منفعل هستند. اما یافتههای جدید این نگاه را به چالش کشیدهاند. زنانی که به صورت چندشریک زندگی میکنند، از مزایای فرگشتی بالقوهای برخوردار میشوند. تنوع ژنتیکی: ارتباط با مردان مختلف، شانس تولید فرزندانی با سیستم ایمنی قویتر و تطابقپذیری بالاتر را افزایش میدهد. تأمین منابع چندگانه: یک زن میتواند از چندین مرد، حمایت، غذا و محافظت دریافت کند. این امر شانس بقای او و فرزندانش را به شدت افزایش میدهد. ایجاد اتحاد: ایجاد پیوند با چندین مرد و خانوادههایشان، شبکه امنیت اجتماعی وسیعتری برای زن ایجاد میکند. هراری در انسان خردمند اشاره میکند که ساختارهای اجتماعی انسانها، از جمله روابط، بسیار منعطف و متنوع بوده است. شواهد انسانشناختی از وجود جوامعی با الگوهای چندهمسری برای زنان و مردان حکایت دارد.
نتیجه فرگشتی: طبیعت، زنان و مردان را به گونهای برنامهریزی نکرده که فقط یک استراتژی داشته باشند. پتانسیل برای تکهمسری، چندهمسری و چندشریکی، همگی در ژنهای ما وجود دارد و ظهور هرکدام بستگی به شرایط محیطی، اجتماعی و فرهنگی دارد.
۲. تقابل با قوانین دینی: مصادره یک واقعیت طبیعی.
دین اسلام به مردان اجازه میدهد تا با چهار زن ازدواج کنند (تعدد زوجات)، اما همین عمل برای زنان به شدت ممنوع و زنا محسوب میشود. دلایل این ممنوعیت را میتوان در موارد زیر جستجو کرد.
اطمینان از نسبپدری: در جوامع پدرمدار/سالار، بسیار حیاتی بود که مرد بداند فرزند از آن اوست. محدود کردن جنسیت زنان، سادهترین راه برای اطمینان از این امر بود.
تقسیم منابع: این قانون تضمین میکرد که منابع (ارث، مال) در دست مردان باقی بماند و زنان به عنوان دارایی قابل کنترل باشند.
قدرت سیاسی: کنترل بر تولیدمثل و بدن زنان، همواره ابزاری برای حفظ نظم پدرسالارانه بوده است.
شبهه: چندشریکی برخلاف فطرت انسان است.
· پاسخ علمی: دقیقاً برعکس. شواهد فرگشتی و انسانشناختی نشان میدهد که طیف وسیعی از رفتارهای رابطهای، از جمله چندشریکی، در فطرت انسانی ریشه دارد. آنچه غیرطبیعی است، تحمیل یک الگوی واحد (مثلاً فقط تکهمسری سخت یا فقط چندهمسری مردانه) به همه انسانهاست.
علم به ما میآموزد که انسانیت ما در تنوع و پیچیدگیاش نهفته است. قوانین دینی که سعی در محدود کردن این تنوع طبیعی تنها به یک الگوی خاص و اغلب ناعادلانه دارند، نه تنها با یافتههای علمی در تضاد هستند، بلکه باعث سرکوب بخشی از طبیعت انسانی (به ویژه زنان) و ایجاد رنج و عذاب میشوند. پذیرش این که زنان و مردان به یک اندازه از پتانسیل برای روابط متنوع برخوردارند، به معنای تایید علم و رد خرافات و ساختارهای قدرت ناعادلانه است.
منابع:
• Dawkins, R. (1976). The Selfish Gene. Oxford University Press.
• Harari, Y. N. (2014). Sapiens: A Brief History of Humankind. Harper.
• Buss, D. M. (1989). Sex differences in human mate preferences: Evolutionary hypotheses tested in 37 cultures. Behavioral and Brain Sciences.
• Symons, D. (1979). The Evolution of Human Sexuality. Oxford University Press.
• Hrdy, S. B. (1999). Mother Nature: Maternal Instincts and How They Shape the Human Species. Ballantine Books.
@islie
👏21❤15👍8🔥1
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍13
لمس: زبان فراموششده مغز
در آغاز، تماس بود. پیش از نخستین واژهها، پیش از هر نماد یا آیینی، موجودات زنده و به ویژه پستانداران، از طریق لمس با جهان ارتباط برقرار کردند. این نوشتار به یکی از بنیادیترین و در عین حال مورد تهاجم واقعشدهترین حواس ما میپردازد؛ حسی که علم، آن را ضامن سلامت و شادی میداند و برخی تفاسیر دینی، آن را به حوزهای ممنوعه تبدیل کردهاند.
۱. فرگشت لمس: اولین مدار ارتباطی
از دیدگاه فرگشتی، لمس یک ابزار بقا بوده است. نوزاد پستاندارانی که به مادر خود میچسبیدند، شانس بیشتری برای زنده ماندن داشتند. این تنها به خاطر تأمین غذا نبود، بلکه به دلیل ایجاد آرامش و امنیت بود. ریچارد داوکینز در کتاب ژن خودخواه به زیبایی توضیح میدهد که چگونه ژنها، بدنها را به عنوان ماشینهای بقا برنامهریزی میکنند. رفتارهایی مانند مراقبت والدین (که لمس، سنگ بنای آن است) راهکاری هوشمندانه برای حفظ و انتقال این ژنهاست. لمسی که آرامش میبخشد، شانس بقای ماشین ژن را افزایش میدهد.
۲. نوروبیولوژی معجزهآسا: مدار اوکسیتوسین:
پشت این احساس آرامش، یک مکانیسم عصبی-شیمیایی قدرتمند نهفته است. لمس پوست (به ویژه به صورت ملایم و محبتآمیز)، گیرندههای ویژهای را فعال میکند که سیگنالهایی به مغز میفرستند. این سیگنالها باعث ترشح هورمونی به نام اوکسیتوسین از هیپوتالاموس میشوند.
اوکسیتوسین چیست و چه میکند؟
-کاهش استرس: سطح هورمون کورتیزول (هورمون استرس) را کاهش میدهد.
-تقویت پیوندهای اجتماعی: اعتماد، سخاوت و احساس دلبستگی عاطفی را افزایش میدهد. به همین دلیل به آن هورمون عشق و اعتماد میگویند.
-تقویت سیستم ایمنی: با کاهش استرس، سیستم ایمنی بدن عملکرد بهتری پیدا میکند.
-تسکین درد: ترشح اندورفین (مسکن طبیعی بدن) را تحریک میکند.
اینها ادعاهای شاعرانه نیستند؛ نتایج مطالعات متعدد علمی بر روی انسانها و دیگر پستانداران هستند. لمس، یک داروی قدرتمند و در دسترس است.
۳. علم در تقابل با خرافات و تابوسازیهای دینی:
حال با این دانش علمی به برخی دستورالعملهای دینی، به ویژه در اسلام، که لمس بین نامحرم را به طور مطلق ممنوع میدانند، نگاه میکنیم.
این نگاه چند مشکل بزرگ دارد:
-نادیده گرفتن ماهیت بیولوژیک انسان: این قوانین، مدارهای عصبی/هورمونی ثابتشده در انسان را نادیده میگیرند. آنها لمس را صرفاً به یک عمل جنسی تقلیل میدهند، در حالی که علم نشان میدهد لمس طیف وسیعی از عملکردهای حیاتی از جمله آرامسازی، همدلی و اعتمادسازی دارد.
-ایجاد استرس به جای آرامش: ایجاد ترس و حساسیت افراطی نسبت به یک رفتار طبیعی و مفید (مانند دست دادن ساده با یک همکار)، خود میتواند باعث افزایش استرس و ایجاد موانع ارتباطی سالم شود. این در تضاد کامل با کارکرد ذاتی لمس است.
-تضعیف همبستگی اجتماعی: هراری در انسان خردمند توضیح میدهد که چه چیزی به انسانها اجازه داد تا در گروههای بزرگ همکاری کنند. داستانسرایی و ایجاد واقعیتهای خیالی مشترک. اما این همکاری نیاز به ابزارهای عینیتری مانند ایجاد اعتماد نیز داشت. لمس، یکی از کهنترین ابزارهای ایجاد این اعتماد و همبستگی است. محدود کردن شدید آن، میتواند به تضعیف پیوندهای اجتماعی غیرخویشاوندی بینجامد.
بازپسگیری یک حق بیولوژیک
لمس محترمانه و مثبت، یک نیاز ذاتی و یک ابزار ارتباطی قدرتمند است که میلیونها سال فرگشت پشتوانه آن است. تابوسازیهای دینی حول این موضوع، برآمده از نگاهی کوتهبینانه و نادیده گرفتن پیچیدگی زیستی انسان است.
علم به ما میگوید در آغوش گرفتن یک دوست غمگین، دست دادن محکم به یک شریک کاری، نوازش یک حیوان خانگی، یا یک بغل صمیمانه با اعضای خانواده، تنها کارهای احساساتی نیستند؛ آنها اعمالی هستند که مستقیماً بر زیستشیمی بدن و مغز ما تأثیر میگذارند و آن را به سوی سلامت و تعادل سوق میدهند.
منابع:
The Selfish Gene — Richard Dawkins
Sapiens: A Brief History of Humankind — Yuval Noah Harari
•مطالعات نوروساینس لمس و oxytocin در مجلات علمی معتبر (Nature Neuroscience, ScienceDirect)
•پژوهشهای علوم رفتاری و روانشناسی اجتماعی
@islie
در آغاز، تماس بود. پیش از نخستین واژهها، پیش از هر نماد یا آیینی، موجودات زنده و به ویژه پستانداران، از طریق لمس با جهان ارتباط برقرار کردند. این نوشتار به یکی از بنیادیترین و در عین حال مورد تهاجم واقعشدهترین حواس ما میپردازد؛ حسی که علم، آن را ضامن سلامت و شادی میداند و برخی تفاسیر دینی، آن را به حوزهای ممنوعه تبدیل کردهاند.
۱. فرگشت لمس: اولین مدار ارتباطی
از دیدگاه فرگشتی، لمس یک ابزار بقا بوده است. نوزاد پستاندارانی که به مادر خود میچسبیدند، شانس بیشتری برای زنده ماندن داشتند. این تنها به خاطر تأمین غذا نبود، بلکه به دلیل ایجاد آرامش و امنیت بود. ریچارد داوکینز در کتاب ژن خودخواه به زیبایی توضیح میدهد که چگونه ژنها، بدنها را به عنوان ماشینهای بقا برنامهریزی میکنند. رفتارهایی مانند مراقبت والدین (که لمس، سنگ بنای آن است) راهکاری هوشمندانه برای حفظ و انتقال این ژنهاست. لمسی که آرامش میبخشد، شانس بقای ماشین ژن را افزایش میدهد.
۲. نوروبیولوژی معجزهآسا: مدار اوکسیتوسین:
پشت این احساس آرامش، یک مکانیسم عصبی-شیمیایی قدرتمند نهفته است. لمس پوست (به ویژه به صورت ملایم و محبتآمیز)، گیرندههای ویژهای را فعال میکند که سیگنالهایی به مغز میفرستند. این سیگنالها باعث ترشح هورمونی به نام اوکسیتوسین از هیپوتالاموس میشوند.
اوکسیتوسین چیست و چه میکند؟
-کاهش استرس: سطح هورمون کورتیزول (هورمون استرس) را کاهش میدهد.
-تقویت پیوندهای اجتماعی: اعتماد، سخاوت و احساس دلبستگی عاطفی را افزایش میدهد. به همین دلیل به آن هورمون عشق و اعتماد میگویند.
-تقویت سیستم ایمنی: با کاهش استرس، سیستم ایمنی بدن عملکرد بهتری پیدا میکند.
-تسکین درد: ترشح اندورفین (مسکن طبیعی بدن) را تحریک میکند.
اینها ادعاهای شاعرانه نیستند؛ نتایج مطالعات متعدد علمی بر روی انسانها و دیگر پستانداران هستند. لمس، یک داروی قدرتمند و در دسترس است.
۳. علم در تقابل با خرافات و تابوسازیهای دینی:
حال با این دانش علمی به برخی دستورالعملهای دینی، به ویژه در اسلام، که لمس بین نامحرم را به طور مطلق ممنوع میدانند، نگاه میکنیم.
این نگاه چند مشکل بزرگ دارد:
-نادیده گرفتن ماهیت بیولوژیک انسان: این قوانین، مدارهای عصبی/هورمونی ثابتشده در انسان را نادیده میگیرند. آنها لمس را صرفاً به یک عمل جنسی تقلیل میدهند، در حالی که علم نشان میدهد لمس طیف وسیعی از عملکردهای حیاتی از جمله آرامسازی، همدلی و اعتمادسازی دارد.
-ایجاد استرس به جای آرامش: ایجاد ترس و حساسیت افراطی نسبت به یک رفتار طبیعی و مفید (مانند دست دادن ساده با یک همکار)، خود میتواند باعث افزایش استرس و ایجاد موانع ارتباطی سالم شود. این در تضاد کامل با کارکرد ذاتی لمس است.
-تضعیف همبستگی اجتماعی: هراری در انسان خردمند توضیح میدهد که چه چیزی به انسانها اجازه داد تا در گروههای بزرگ همکاری کنند. داستانسرایی و ایجاد واقعیتهای خیالی مشترک. اما این همکاری نیاز به ابزارهای عینیتری مانند ایجاد اعتماد نیز داشت. لمس، یکی از کهنترین ابزارهای ایجاد این اعتماد و همبستگی است. محدود کردن شدید آن، میتواند به تضعیف پیوندهای اجتماعی غیرخویشاوندی بینجامد.
بازپسگیری یک حق بیولوژیک
لمس محترمانه و مثبت، یک نیاز ذاتی و یک ابزار ارتباطی قدرتمند است که میلیونها سال فرگشت پشتوانه آن است. تابوسازیهای دینی حول این موضوع، برآمده از نگاهی کوتهبینانه و نادیده گرفتن پیچیدگی زیستی انسان است.
علم به ما میگوید در آغوش گرفتن یک دوست غمگین، دست دادن محکم به یک شریک کاری، نوازش یک حیوان خانگی، یا یک بغل صمیمانه با اعضای خانواده، تنها کارهای احساساتی نیستند؛ آنها اعمالی هستند که مستقیماً بر زیستشیمی بدن و مغز ما تأثیر میگذارند و آن را به سوی سلامت و تعادل سوق میدهند.
منابع:
The Selfish Gene — Richard Dawkins
Sapiens: A Brief History of Humankind — Yuval Noah Harari
•مطالعات نوروساینس لمس و oxytocin در مجلات علمی معتبر (Nature Neuroscience, ScienceDirect)
•پژوهشهای علوم رفتاری و روانشناسی اجتماعی
@islie
❤25👍10👏3
ارگاسم همزمان؛ یک شگفتی فرگشتی؛ چرا زنان ارگاسم دارند و دین چه میگوید؟
در نگاه اول، ارگاسم در زنان معمایی فرگشتی به نظر میرسد. برخلاف مردان که انزال برای انتقال اسپرم ضروری است، ارگاسم زنانه هیچ نقش مستقیمی در باروری ندارد. پس چرا فرگشت آن را حفظ کرده؟
۱. نقش ارگاسم زنانه در انتخاب شریک
بر پایه اصول روانشناسی تکاملی، ارگاسم زنانه به عنوان یک فیلتر در انتخاب شریک عمل میکند.
زنانی که تنها با شریکی صمیمی و مهارتمند به ارگاسم میرسند، در واقع در حال انتخاب مردانی هستند که احتمالاً حامیان بهتری برای فرزندانشان خواهند بود.
به عبارت دیگر، لذت جنسی زنانه یک مکانیسم برای ایجاد پیوند عاطفی (pair bonding) و افزایش سرمایهگذاری پدر بر فرزند است.
۲. دیدگاه داوکینز در ژن خودخواه نشان میدهد که رفتارهای جنسی در راستای بقای ژنها شکل گرفتهاند.
در این چارچوب، ارگاسم زنانه میتواند انگیزهای برای برقراری رابطه جنسی بیشتر و در نتیجه شانس بالاتر باروری باشد، یا حتی به عنوان ابزاری برای ارزیابی کیفیت ژنتیکی مرد (مثلاً از طریق طولانیتر شدن رابطه) عمل کند.
۳. انسان خردمند و نقش سکس در تشکیل جوامع
هراری در کتاب انسان خردمند اشاره میکند که روابط جنسی در انسانها تنها برای تولیدمثل نیست، بلکه برای تحکیم پیوندهای اجتماعی و عاطفی نیز به کار رفته است.
ارگاسم همزمان میتواند این پیوند را تقویت کند.
۴. تقابل با دیدگاههای دینی.
متأسفانه در بسیاری از متون دینی از جمله فقه اسلامی لذت جنسی زنانه یا نادیده گرفته شده یا به حوزه تکلیف مرد نسبت به زن (بدون حق لذت متقابل) محدود شده است.
این نگاه نه تنها زن را به موجودی منفعل تبدیل میکند، بلکه با یافتههای علم روانشناسی و فرگشت در تضاد است.
بنابراین ارگاسم زنانه یک ویژگی فرگشتی مفید است که به انتخاب شریک کمک میکند، پیوند عاطفی را تقویت مینماید و سلامت روانی و رضایت از رابطه را افزایش میدهد.
سرکوب یا انکار آن تحت عنوان آموزههای دینی نه تنها ظلم به زنان، بلکه نادیده گرفتن واقعیتهای زیستشناختی انسان است.
منابع:
داوکینز. ژن خودخواه.
هراری. انسان خردمند.
· Buss, D. M. Evolutionary Psychology: The New Science of the Mind.
· studies on female orgasm and pair bonding in evolutionary psychology.
@islie
در نگاه اول، ارگاسم در زنان معمایی فرگشتی به نظر میرسد. برخلاف مردان که انزال برای انتقال اسپرم ضروری است، ارگاسم زنانه هیچ نقش مستقیمی در باروری ندارد. پس چرا فرگشت آن را حفظ کرده؟
۱. نقش ارگاسم زنانه در انتخاب شریک
بر پایه اصول روانشناسی تکاملی، ارگاسم زنانه به عنوان یک فیلتر در انتخاب شریک عمل میکند.
زنانی که تنها با شریکی صمیمی و مهارتمند به ارگاسم میرسند، در واقع در حال انتخاب مردانی هستند که احتمالاً حامیان بهتری برای فرزندانشان خواهند بود.
به عبارت دیگر، لذت جنسی زنانه یک مکانیسم برای ایجاد پیوند عاطفی (pair bonding) و افزایش سرمایهگذاری پدر بر فرزند است.
۲. دیدگاه داوکینز در ژن خودخواه نشان میدهد که رفتارهای جنسی در راستای بقای ژنها شکل گرفتهاند.
در این چارچوب، ارگاسم زنانه میتواند انگیزهای برای برقراری رابطه جنسی بیشتر و در نتیجه شانس بالاتر باروری باشد، یا حتی به عنوان ابزاری برای ارزیابی کیفیت ژنتیکی مرد (مثلاً از طریق طولانیتر شدن رابطه) عمل کند.
۳. انسان خردمند و نقش سکس در تشکیل جوامع
هراری در کتاب انسان خردمند اشاره میکند که روابط جنسی در انسانها تنها برای تولیدمثل نیست، بلکه برای تحکیم پیوندهای اجتماعی و عاطفی نیز به کار رفته است.
ارگاسم همزمان میتواند این پیوند را تقویت کند.
۴. تقابل با دیدگاههای دینی.
متأسفانه در بسیاری از متون دینی از جمله فقه اسلامی لذت جنسی زنانه یا نادیده گرفته شده یا به حوزه تکلیف مرد نسبت به زن (بدون حق لذت متقابل) محدود شده است.
این نگاه نه تنها زن را به موجودی منفعل تبدیل میکند، بلکه با یافتههای علم روانشناسی و فرگشت در تضاد است.
بنابراین ارگاسم زنانه یک ویژگی فرگشتی مفید است که به انتخاب شریک کمک میکند، پیوند عاطفی را تقویت مینماید و سلامت روانی و رضایت از رابطه را افزایش میدهد.
سرکوب یا انکار آن تحت عنوان آموزههای دینی نه تنها ظلم به زنان، بلکه نادیده گرفتن واقعیتهای زیستشناختی انسان است.
منابع:
داوکینز. ژن خودخواه.
هراری. انسان خردمند.
· Buss, D. M. Evolutionary Psychology: The New Science of the Mind.
· studies on female orgasm and pair bonding in evolutionary psychology.
@islie
❤31👍23👏3👌2
📌 پرسش و پاسخ با محوریت:
- مسئلهی سخت آگاهی
- علیت سطح بالا
- ارادهی آزاد
مجری: جناب هادس
مهمان: دکتر تقی کیمیایی اسدی (فوق تخصص طب تشخیصی الکتریکی از امریکا)
▪️اجراء در گروه دروغها و خرافات اسلام
(این برنامه به نحو زنده و صوتی برگزار خواهد شد)
🗓 شنبه، ۲۶ مهر
🕣 ساعت ۲۱ به وقت ایران
@islie | @islie_group
- مسئلهی سخت آگاهی
- علیت سطح بالا
- ارادهی آزاد
مجری: جناب هادس
مهمان: دکتر تقی کیمیایی اسدی (فوق تخصص طب تشخیصی الکتریکی از امریکا)
▪️اجراء در گروه دروغها و خرافات اسلام
(این برنامه به نحو زنده و صوتی برگزار خواهد شد)
🗓 شنبه، ۲۶ مهر
🕣 ساعت ۲۱ به وقت ایران
@islie | @islie_group
❤20😍5👍1👏1
Audio
📌 پرسش و پاسخ با محوریت:
- مسئلهی سخت آگاهی
- علیت سطح بالا
- ارادهی آزاد
مجری: جناب هادس
مهمان: دکتر تقی کیمیایی اسدی (فوق تخصص طب تشخیصی الکتریکی از امریکا)
▪️برگزار شده در گروه دروغها و خرافات اسلام
🗓 شنبه، ۲۶ مهر
🕣 ساعت ۲۱ به وقت ایران
@islie | @islie_group
- مسئلهی سخت آگاهی
- علیت سطح بالا
- ارادهی آزاد
مجری: جناب هادس
مهمان: دکتر تقی کیمیایی اسدی (فوق تخصص طب تشخیصی الکتریکی از امریکا)
▪️برگزار شده در گروه دروغها و خرافات اسلام
🗓 شنبه، ۲۶ مهر
🕣 ساعت ۲۱ به وقت ایران
@islie | @islie_group
❤18😍2👍1
مادربزرگ؛ ستاره تکاملی بشر: چگونه نقش مادربزرگ در بقای انسان از پدر مهمتر بود؟
در نگاه اول، ممکن است این سؤال جنجالی به نظر برسد. اما وقتی با عینک "علم تکامل" به قضیه نگاه کنیم، پاسخ شفاف و قابل دفاع است. برای درک این موضوع، باید به سراغ یکی از جذابترین نظریههای علم انسانشناسی برویم: "فرضیه مادربزرگ" (The Grandmother Hypothesis).
این فرضیه چه میگوید؟
فرضیه مادربزرگ، که توسط انسانشناسی به نام کریستین هاوکس و همکارانش بسط داده شد، توضیح میدهد که چرا زنان انسانها بر خلاف اغلب پستانداران، دههها پس از پایان توانایی باروری (یائسگی) به زندگی ادامه میدهند. دلیل این پدیده، نقش حیاتی آنها در افزایش "شایستگی تکاملی" (Fitness) فرزندان و نوههایشان است.
مکانیسم اثر: یک همکاری سهنفره برای بقا:
در جوامع شکارگر-گردآورنده، مادران پس از زایمان با یک معضل روبرو بودند؛ یا باید تمام وقت خود را صرف مراقبت از نوزاد فعلی کنند (که باعث میشد فاصله زایمان بعدی طولانی شود) یا به دنبال جمعآوری غذا بروند (که خطر مرگ نوزاد را افزایش میداد).
اینجا بود که مادربزرگ وارد میدان شد. مادربزرگها که خود از دوره پرخطر زایمان عبور کرده بودند، با تجربه و مهارت، منابع غذایی باکیفیت و سختیاب (مانند ریشه گیاهان، مغزها و...) را جمعآوری میکردند. آنها از نوهها مراقبت میکردند و به مادران اجازه میدادند با انرژی و زمان بیشتری به شیردهی و بزرگ کردن نوزاد فعلی بپردازند و حتی در فاصلههای کوتاهترتری بچهدار شوند. مطالعات میدانی روی قبایلی مانند "هازا" در تانزانیا به وضوح نشان داد که وجود یک مادربزرگ سالم، به طور مستقیم با نرخ بقای بالاتر و سلامت بهتر نوهها مرتبط است.
نگاه ژنتیک: دیدگاه "ژن خودخواه"
ریچارد داوکینز در کتاب خود، "ژن خودخواه"، چارچوبی تئوریک برای درک اینگونه رفتارهای "فداکارانه" ارائه میدهد. از دیدگاه ژن، بدن موجودات زنده تنها "ماشین بقا"یی است برای گسترش و جاودانه کردن ژنها. یک مادر ۵۰٪ از ژنهایش را با هر یک از فرزندانش به اشتراک دارد. یک مادربزرگ نیز به طور متوسط ۲۵٪ از ژنهایش را با هر نوه مشترک است. بنابراین، سرمایهگذاری یک مادربزرگ بر روی نوهها، یک سرمایهگذاری کاملاً منطقی از دید ژنتیکی برای تضمین بقای آن "ژنهای مشترک" است. این همان "انتخاب خویشاوندی" (Kin Selection) است. عشق مادربزرگ، در عمیقترین سطح خود، نمایشی از منطق سرد و محاسبهگر تکامل است.
چرا این نقش از پدر "مهمتر" محسوب میشود؟
این برتری نه یک برتری احساسی، که یک برتری تکاملی-کارکردی است:
۱. قطعیت مادری: در طول تاریخ تکاملی، رابطه مادر-فرزند کاملاً قطعی است. اما رابطه پدر-فرزند همیشه با درصدی از عدم قطعیت همراه بوده است. این امر ممکن است باعث شود سرمایهگذاری تکاملی پدران (به طور میانگین) کمی کمتر متمرکز باشد.
۲. سرمایهگذاری بدنی: مادر از ابتدا با سرمایهگذاری بیولوژیک عظیمی (بارداری، زایمان، شیردهی) درگیر است. نقش مادربزرگ مستقیماً از این زنجیره حمایت میکند و آن را تقویت مینماید.
۳. طول عمر مفید: یائسگی و عمر طولانیتر پس از آن، به زنان این امکان را داد که برای دههها به عنوان منبعی قابل اعتماد و بیخطر برای مراقبت از نوهها عمل کنند، بدون آنکه خود باردار شوند و منابع را بین فرزندان و نوهها تقسیم کنند.
وجود مادربزرگها یک "تصادف" تکاملی نبود. آنها یک سازگاری کلیدی بودند که به اجداد ما اجازه دادند دوره کودکی طولانیتری داشته باشند (که برای رشد مغز پیچیده ضروری است)، باروری بیشتری داشته باشند و در نهایت، به گونهای مسلط بر کره زمین تبدیل شوند.
پس وقتی امروز به داستانها، غذاها و عشق مادربزرگها گوش میدهیم، در واقع داریم به میراث زندهٔ تکامل خود احترام میگذاریم. این داستان، داستانی ضدخرافه است؛ داستانی که بر اساس شواهد علمی، سنگینی و قدمت نقش زن را در استحکام بنیان خانواده و تمدن بشری به ما یادآوری میکند.
منابع:
• Sapiens: A Brief History of Humankind — Yuval Noah Harari
• The Selfish Gene — Richard Dawkins
• مطالعات انسانشناسی روی قبایل شکارچی–گردآورنده (Hadza Tribe Studies)
• پژوهشهای Evolutionary Biology در مورد Grandmother Hypothesis.
@islie
در نگاه اول، ممکن است این سؤال جنجالی به نظر برسد. اما وقتی با عینک "علم تکامل" به قضیه نگاه کنیم، پاسخ شفاف و قابل دفاع است. برای درک این موضوع، باید به سراغ یکی از جذابترین نظریههای علم انسانشناسی برویم: "فرضیه مادربزرگ" (The Grandmother Hypothesis).
این فرضیه چه میگوید؟
فرضیه مادربزرگ، که توسط انسانشناسی به نام کریستین هاوکس و همکارانش بسط داده شد، توضیح میدهد که چرا زنان انسانها بر خلاف اغلب پستانداران، دههها پس از پایان توانایی باروری (یائسگی) به زندگی ادامه میدهند. دلیل این پدیده، نقش حیاتی آنها در افزایش "شایستگی تکاملی" (Fitness) فرزندان و نوههایشان است.
مکانیسم اثر: یک همکاری سهنفره برای بقا:
در جوامع شکارگر-گردآورنده، مادران پس از زایمان با یک معضل روبرو بودند؛ یا باید تمام وقت خود را صرف مراقبت از نوزاد فعلی کنند (که باعث میشد فاصله زایمان بعدی طولانی شود) یا به دنبال جمعآوری غذا بروند (که خطر مرگ نوزاد را افزایش میداد).
اینجا بود که مادربزرگ وارد میدان شد. مادربزرگها که خود از دوره پرخطر زایمان عبور کرده بودند، با تجربه و مهارت، منابع غذایی باکیفیت و سختیاب (مانند ریشه گیاهان، مغزها و...) را جمعآوری میکردند. آنها از نوهها مراقبت میکردند و به مادران اجازه میدادند با انرژی و زمان بیشتری به شیردهی و بزرگ کردن نوزاد فعلی بپردازند و حتی در فاصلههای کوتاهترتری بچهدار شوند. مطالعات میدانی روی قبایلی مانند "هازا" در تانزانیا به وضوح نشان داد که وجود یک مادربزرگ سالم، به طور مستقیم با نرخ بقای بالاتر و سلامت بهتر نوهها مرتبط است.
نگاه ژنتیک: دیدگاه "ژن خودخواه"
ریچارد داوکینز در کتاب خود، "ژن خودخواه"، چارچوبی تئوریک برای درک اینگونه رفتارهای "فداکارانه" ارائه میدهد. از دیدگاه ژن، بدن موجودات زنده تنها "ماشین بقا"یی است برای گسترش و جاودانه کردن ژنها. یک مادر ۵۰٪ از ژنهایش را با هر یک از فرزندانش به اشتراک دارد. یک مادربزرگ نیز به طور متوسط ۲۵٪ از ژنهایش را با هر نوه مشترک است. بنابراین، سرمایهگذاری یک مادربزرگ بر روی نوهها، یک سرمایهگذاری کاملاً منطقی از دید ژنتیکی برای تضمین بقای آن "ژنهای مشترک" است. این همان "انتخاب خویشاوندی" (Kin Selection) است. عشق مادربزرگ، در عمیقترین سطح خود، نمایشی از منطق سرد و محاسبهگر تکامل است.
چرا این نقش از پدر "مهمتر" محسوب میشود؟
این برتری نه یک برتری احساسی، که یک برتری تکاملی-کارکردی است:
۱. قطعیت مادری: در طول تاریخ تکاملی، رابطه مادر-فرزند کاملاً قطعی است. اما رابطه پدر-فرزند همیشه با درصدی از عدم قطعیت همراه بوده است. این امر ممکن است باعث شود سرمایهگذاری تکاملی پدران (به طور میانگین) کمی کمتر متمرکز باشد.
۲. سرمایهگذاری بدنی: مادر از ابتدا با سرمایهگذاری بیولوژیک عظیمی (بارداری، زایمان، شیردهی) درگیر است. نقش مادربزرگ مستقیماً از این زنجیره حمایت میکند و آن را تقویت مینماید.
۳. طول عمر مفید: یائسگی و عمر طولانیتر پس از آن، به زنان این امکان را داد که برای دههها به عنوان منبعی قابل اعتماد و بیخطر برای مراقبت از نوهها عمل کنند، بدون آنکه خود باردار شوند و منابع را بین فرزندان و نوهها تقسیم کنند.
وجود مادربزرگها یک "تصادف" تکاملی نبود. آنها یک سازگاری کلیدی بودند که به اجداد ما اجازه دادند دوره کودکی طولانیتری داشته باشند (که برای رشد مغز پیچیده ضروری است)، باروری بیشتری داشته باشند و در نهایت، به گونهای مسلط بر کره زمین تبدیل شوند.
پس وقتی امروز به داستانها، غذاها و عشق مادربزرگها گوش میدهیم، در واقع داریم به میراث زندهٔ تکامل خود احترام میگذاریم. این داستان، داستانی ضدخرافه است؛ داستانی که بر اساس شواهد علمی، سنگینی و قدمت نقش زن را در استحکام بنیان خانواده و تمدن بشری به ما یادآوری میکند.
منابع:
• Sapiens: A Brief History of Humankind — Yuval Noah Harari
• The Selfish Gene — Richard Dawkins
• مطالعات انسانشناسی روی قبایل شکارچی–گردآورنده (Hadza Tribe Studies)
• پژوهشهای Evolutionary Biology در مورد Grandmother Hypothesis.
@islie
❤35👍9👏3👎2
خیانت جنسی؛ انحراف اخلاقی یا استراتژی فرگشتی؟
ادیان، خیانت جنسی (بهویژه از سوی زنان) را یکی از بزرگترین گناهان میدانند؛ تا حدی که مجازاتهایی چون سنگسار برای آن در نظر گرفته شده است. اما از دیدگاه علم تکامل، خیانت نه یک «انحراف»، بلکه یک رفتار طبیعی با کارکرد مشخص فرگشتی است.
📖 رفتار جنسی در طبیعت
خیانت جنسی منحصر به انسان نیست. در بسیاری از گونههای پستانداران و پرندگان حتی آنهایی که بهظاهر تکهمسرند، جفتها روابط جنسی خارج از جفتگیری اصلی دارند. این پدیده در زیستشناسی به نام:
extra-pair copulation (EPC) شناخته میشود.
پژوهشهای زیستشناسی رفتاری نشون داده:
• در بسیاری از پرندگان «تکهمسر»، درصد قابل توجهی از جوجهها از پدر ژنتیکی اصلی نیستند.
• در گونهی انسان، مطالعات ژنتیکی تخمین میزنند بین ۱ تا ۱۰٪ تولدها حاصل رابطهی خارج از جفت اصلی است (در جوامع مختلف).
🧬 چرا خیانت جنسی رخ میدهد؟ (دیدگاه فرگشتی)
1. افزایش تنوع ژنتیکی
اگر یک زن با شریک جنسی ژنتیکی بهتر (از نظر سلامت، قدرت یا توان بقا) رابطه برقرار کنه، احتمال بقای فرزندانش افزایش پیدا میکنه. این از دید ژنها یک «برد» محسوب میشه.
2. استفاده از منابع چند شریک
در جوامع شکارچی–گردآورنده، زنان میتونستن با ایجاد پیوند با بیش از یک مرد، دسترسی بیشتری به منابع (غذا، حمایت، مراقبت از فرزند) پیدا کنن.
3. جایگزینی شریک نامناسب
اگر شریک اصلی ضعیف، بیمار یا بیثبات بود، خیانت میتونست یک راه فرگشتی برای انتقال ژنهای بهتر باشه.
📚 Buss (1992) و پژوهشهای روانشناسی تکاملی نشون میده خیانت، مخصوصاً در زنان، بیشتر در دورهی باروری اتفاق میافته دقیقاً زمانی که انتخاب شریک ژنتیکی بهتر بیشترین اهمیت رو داره
🧠 تقابل با روایت مذهبی
ادیان خیانت جنسی را «گناه کبیره» و تهدید نظم خانواده میدانند. در نظامهای پدرسالار، کنترل بدن زن و انحصار جنسی او ابزار قدرت بوده. قوانین سختگیرانه (مثل زنا و سنگسار) ریشه در کنترل اجتماعی و مالکیت جنسی دارند، نه حقیقت زیستی.
«اخلاق» پدیدهای فرهنگیه، اما رفتار جنسی محصول میلیونها سال فرگشته. مغز و ژنها دنبال بقا و تنوع هستن، نه احکام آسمانی.
در The Selfish Gene ریچارد داوکینز توضیح میده که ژنها به دنبال بیشینهسازی بقای خود هستند و رفتار انسانها اغلب بازتاب همین استراتژیهای ژنی است، حتی اگر با معیارهای اخلاقی یا مذهبی تعارض داشته باشند.
📖 Sapiens: A Brief History of Humankind نیز نشان میدهد «تکهمسری» نه یک قانون طبیعی، بلکه ساختاری فرهنگیست برای حفظ نظم اجتماعی و مالکیت.
خیانت جنسی یک رفتار فراگیر و طبیعی در پستانداران است. این رفتار در گذشتهی تکاملی استراتژی ژنتیکی برای بقا و تنوع بوده. روایتهای مذهبی، خیانت را به «گناه» و «اخلاق» تقلیل میدهند تا کنترل اجتماعی را حفظ کنند. علم زیستشناسی و روانشناسی تکاملی توضیح میدهد چرا این رفتار ریشهدار و پیچیده است.
منابع:
• The Selfish Gene — Richard Dawkins
• Sapiens: A Brief History of Humankind — Yuval Noah Harari
• Buss, D.M. (1992). Sexual Strategies Theory
• Evolutionary Biology of EPC (Trivers, Symons, 1970s)
@islie
ادیان، خیانت جنسی (بهویژه از سوی زنان) را یکی از بزرگترین گناهان میدانند؛ تا حدی که مجازاتهایی چون سنگسار برای آن در نظر گرفته شده است. اما از دیدگاه علم تکامل، خیانت نه یک «انحراف»، بلکه یک رفتار طبیعی با کارکرد مشخص فرگشتی است.
📖 رفتار جنسی در طبیعت
خیانت جنسی منحصر به انسان نیست. در بسیاری از گونههای پستانداران و پرندگان حتی آنهایی که بهظاهر تکهمسرند، جفتها روابط جنسی خارج از جفتگیری اصلی دارند. این پدیده در زیستشناسی به نام:
extra-pair copulation (EPC) شناخته میشود.
پژوهشهای زیستشناسی رفتاری نشون داده:
• در بسیاری از پرندگان «تکهمسر»، درصد قابل توجهی از جوجهها از پدر ژنتیکی اصلی نیستند.
• در گونهی انسان، مطالعات ژنتیکی تخمین میزنند بین ۱ تا ۱۰٪ تولدها حاصل رابطهی خارج از جفت اصلی است (در جوامع مختلف).
🧬 چرا خیانت جنسی رخ میدهد؟ (دیدگاه فرگشتی)
1. افزایش تنوع ژنتیکی
اگر یک زن با شریک جنسی ژنتیکی بهتر (از نظر سلامت، قدرت یا توان بقا) رابطه برقرار کنه، احتمال بقای فرزندانش افزایش پیدا میکنه. این از دید ژنها یک «برد» محسوب میشه.
2. استفاده از منابع چند شریک
در جوامع شکارچی–گردآورنده، زنان میتونستن با ایجاد پیوند با بیش از یک مرد، دسترسی بیشتری به منابع (غذا، حمایت، مراقبت از فرزند) پیدا کنن.
3. جایگزینی شریک نامناسب
اگر شریک اصلی ضعیف، بیمار یا بیثبات بود، خیانت میتونست یک راه فرگشتی برای انتقال ژنهای بهتر باشه.
📚 Buss (1992) و پژوهشهای روانشناسی تکاملی نشون میده خیانت، مخصوصاً در زنان، بیشتر در دورهی باروری اتفاق میافته دقیقاً زمانی که انتخاب شریک ژنتیکی بهتر بیشترین اهمیت رو داره
🧠 تقابل با روایت مذهبی
ادیان خیانت جنسی را «گناه کبیره» و تهدید نظم خانواده میدانند. در نظامهای پدرسالار، کنترل بدن زن و انحصار جنسی او ابزار قدرت بوده. قوانین سختگیرانه (مثل زنا و سنگسار) ریشه در کنترل اجتماعی و مالکیت جنسی دارند، نه حقیقت زیستی.
«اخلاق» پدیدهای فرهنگیه، اما رفتار جنسی محصول میلیونها سال فرگشته. مغز و ژنها دنبال بقا و تنوع هستن، نه احکام آسمانی.
در The Selfish Gene ریچارد داوکینز توضیح میده که ژنها به دنبال بیشینهسازی بقای خود هستند و رفتار انسانها اغلب بازتاب همین استراتژیهای ژنی است، حتی اگر با معیارهای اخلاقی یا مذهبی تعارض داشته باشند.
📖 Sapiens: A Brief History of Humankind نیز نشان میدهد «تکهمسری» نه یک قانون طبیعی، بلکه ساختاری فرهنگیست برای حفظ نظم اجتماعی و مالکیت.
خیانت جنسی یک رفتار فراگیر و طبیعی در پستانداران است. این رفتار در گذشتهی تکاملی استراتژی ژنتیکی برای بقا و تنوع بوده. روایتهای مذهبی، خیانت را به «گناه» و «اخلاق» تقلیل میدهند تا کنترل اجتماعی را حفظ کنند. علم زیستشناسی و روانشناسی تکاملی توضیح میدهد چرا این رفتار ریشهدار و پیچیده است.
منابع:
• The Selfish Gene — Richard Dawkins
• Sapiens: A Brief History of Humankind — Yuval Noah Harari
• Buss, D.M. (1992). Sexual Strategies Theory
• Evolutionary Biology of EPC (Trivers, Symons, 1970s)
@islie
❤35👎17😁6🤔2
ریشخندی به «ریشخند سقراطی» 😄
ریشخند سقراطی چیست؟ روش سقراط در بحثها و دیالکتیکهاست، به این نحو که اول خودش را به تجاهل و نادانی میزند و تواضعی فیک در برابر مخاطب میگیرد و میگوید:
«شاید هم من اشتباه میکنم و حق با شماست، شاید هم من باید از شما بیاموزم، پس بیایید با هم بررسی کنیم... در طی بحث روشن میشود چه کسی اشتباه میکرد»
حال آنکه در پشت این تواضع، غرور و تکبری ریشهدار، و در پشت آن اقرار به جهل، توهم عظیمی از دانایی پنهان شده و این اعتراف به جهل، شکل دیگری از ادعای علم و عالمبودن است. در جهان نیچهای، در مقابل این بدلهای سقراطی، فقط از پتک استفاده باید کرد. سقراط بتی بود که افلاطون شیاد در مقابله با سوفسطائیان و دموکراسی ساخت و در نهایت از زیر آن مسیحیت و قرون وسطی و وحشیگری و بدنستیزی و ماوراءپرستی زاییده شد. به قول نیچه: «مسیحیت افلاطونگرایی برای عوام است»
بهتر نیست در مواجهه با کسی که خودش را به تجاهل و دوستیِ فیک و تصنعی میزند و میخواهد با دیالکتیکی که البته در آن هیچ مهارتی هم ندارد، شما را تخریب کند، از پتک نیچه علیه ارزشهای افلاطونی استفاده کنید؟ در برابر کسی که پشت تواضعش، تکبر و پشت اعترافش به خطاء و جهل، توهم علم و دقت وجود دارد؟ در برابر کسی که از نقاب علم و اخلاق به منظور پوشاندن زشتیها و جهلها و خطاءهای خودش استفاده میکند؟ اخلاق و معرفت و دیالکتیک و روش و منش سقراط، مانند چهرهاش زشت و بدترکیباند. ریشخندها میزنیم به #ریشخند_سقراطی 😆
@islie
ریشخند سقراطی چیست؟ روش سقراط در بحثها و دیالکتیکهاست، به این نحو که اول خودش را به تجاهل و نادانی میزند و تواضعی فیک در برابر مخاطب میگیرد و میگوید:
«شاید هم من اشتباه میکنم و حق با شماست، شاید هم من باید از شما بیاموزم، پس بیایید با هم بررسی کنیم... در طی بحث روشن میشود چه کسی اشتباه میکرد»
حال آنکه در پشت این تواضع، غرور و تکبری ریشهدار، و در پشت آن اقرار به جهل، توهم عظیمی از دانایی پنهان شده و این اعتراف به جهل، شکل دیگری از ادعای علم و عالمبودن است. در جهان نیچهای، در مقابل این بدلهای سقراطی، فقط از پتک استفاده باید کرد. سقراط بتی بود که افلاطون شیاد در مقابله با سوفسطائیان و دموکراسی ساخت و در نهایت از زیر آن مسیحیت و قرون وسطی و وحشیگری و بدنستیزی و ماوراءپرستی زاییده شد. به قول نیچه: «مسیحیت افلاطونگرایی برای عوام است»
بهتر نیست در مواجهه با کسی که خودش را به تجاهل و دوستیِ فیک و تصنعی میزند و میخواهد با دیالکتیکی که البته در آن هیچ مهارتی هم ندارد، شما را تخریب کند، از پتک نیچه علیه ارزشهای افلاطونی استفاده کنید؟ در برابر کسی که پشت تواضعش، تکبر و پشت اعترافش به خطاء و جهل، توهم علم و دقت وجود دارد؟ در برابر کسی که از نقاب علم و اخلاق به منظور پوشاندن زشتیها و جهلها و خطاءهای خودش استفاده میکند؟ اخلاق و معرفت و دیالکتیک و روش و منش سقراط، مانند چهرهاش زشت و بدترکیباند. ریشخندها میزنیم به #ریشخند_سقراطی 😆
@islie
👍24❤8👎2🔥1
چرا خیالات جنسی پایدارند؟ رازِ مغزِ شبیهساز!
حتماً برای شما هم پیش آمده فکری که مدام به ذهن میآید، حتی وقتی سعی میکنید آن را نادیده بگیرید. چرا مغز ما اینقدر به تولید و نگهداری خیالات جنسی تمایل دارد؟ پاسخ این سؤال، در دل علم تکامل و عصبشناسی نهفته است، نه در خرافات یا احساس گناه ادیان.
مغز شما یک "شبیهساز پیشرفته" است.
شبکه پیشفرض (DMN: قشر پیشپیشانی میانی، بخشهایی از لوب آهیانهای و هیپوکامپ) پیوسته سناریو میسازد: اگر این کار را بکنم چه میشود؟ فانتزیهای جنسی بخشی از همین موتور شبیهسازیاند.
ریچارد داوکینز در کتاب ژن خودخواه توضیح میدهد که ما ماشینهای بقا هستیم؛ رباتهای پیچیدهای که برای حفظ و انتقال "ژنهای خودخواه" برنامهریزی شدهایم. از این منظر، یکی از قدرتمندترین اهداف ژنها، تولیدمثل و گسترش خود است.
تمرین پرخطر، بدون یک قطره خطر!
خیالپردازی جنسی، در حقیقت یک «سیمولاتور» یا شبیهساز ذهنی است.
· تمرین برای موقعیتهای واقعی: مغز شما بدون اینکه شما را در معرض خطر واقعی طرد شدن، شکست عشقی یا درگیری فیزیکی قرار دهد، سناریوهای مختلف را مرور میکند. این یک زمین تمرین امن و خصوصی است.
· تقویت مدارهای عصبی: هر بار که این فکرها را میکنید، مسیرهای عصبی مرتبط با لذت، انگیزه و سیستم پاداش در مغزتان (مثل ترشح دوپامین) تقویت میشوند. این سیستم به شما انگیزه میدهد تا برای یافتن شریک و تولیدمثل اقدام کنید.
· مدیریت استرس و خلقوخو: گاهی این خیالپردازیها راهکاری برای فرار موقت از استرسهای روزمره یا بهبود حالِ بد هستند.
یک مثال ساده از دنیای حیوانات:
یک گربهٔ جوان را در نظر بگیرید که به صورت غریزی به دنبال یک توپ نخ میدود و آن را شکار میکند. او در حال تمرین برای شکار طعمهای واقعی است، بدون اینکه خطری او را تهدید کند. خیالپردازی جنسی انسان نیز شکلی بسیار پیچیدهتر از همین "تمرین غریزی" است.
ادیان و فرهنگهای خرافی، این فرآیند طبیعی عصبی-تکاملی را به عنوان "گناه"، "وسوسه شیطانی" یا "نشانه فساد درون" قلمداد میکنند. این نگاه چند مشکل بزرگ دارد:
1. ایجاد احساس گناه و اضطراب ناسالم: سرکوب یک فرآیند طبیعی منجر به عذاب وجدان، کاهش اعتمادبهنفس و اضطراب میشود.
2. جنگیدن با ذات زیستشناسی: این مانند آن است که از کسی بخواهید نفس نکشد. شما در حال جنگیدن با میلی هستید که برای بقای گونهی شما ضروری است.
3. غیرعلمی بودن: توضیح "وسوسه شیطانی" هیچ پایه و اساس علمی ندارد و یک توجیه ماوراءالطبیعی برای پدیدهای کاملاً مادی و قابل مطالعه است.
خیالات جنسی، خطا یا گناه نیستند. آنها ویژگی تکامل یافته و مفیدی از مغز پیچیدهی انسان هستند که به ما اجازه میدهند در یک فضای امن، برای یکی از اساسیترین غرایزمان تمرین کنیم. به جای سرکوب و احساس شرم، بهتر است آن را به عنوان بخشی از زیستشناسی خود بپذیریم و مدیریت کنیم. پذیرش علم، ما را از بار سنگین خرافات رها میسازد.
منابع:
Richard Dawkins — The Selfish Gene
• Yuval N. Harari — Sapiens (کنترل فرهنگی/مذهبی میل جنسی و سازوکارهای نمادین)
• Daniel L. Schacter & Donna Rose Addis — The cognitive neuroscience of constructive memory & episodic future thinking
• Driskell, J.E., Copper, C., & Moran, A. (1994) — Does mental practice enhance performance? (Meta-analysis)
• Wolfram Schultz (1997) — Dopamine neurons and reward prediction error
• Justin J. Lehmiller (2018) — Tell Me What You Want (دادههای گسترده درباره شیوع و تنوع فانتزیها)
• Daniel M. Wegner (1994) — Ironic processes of mental control (اثر بازگشتی سرکوب فکر)
@islie
حتماً برای شما هم پیش آمده فکری که مدام به ذهن میآید، حتی وقتی سعی میکنید آن را نادیده بگیرید. چرا مغز ما اینقدر به تولید و نگهداری خیالات جنسی تمایل دارد؟ پاسخ این سؤال، در دل علم تکامل و عصبشناسی نهفته است، نه در خرافات یا احساس گناه ادیان.
مغز شما یک "شبیهساز پیشرفته" است.
شبکه پیشفرض (DMN: قشر پیشپیشانی میانی، بخشهایی از لوب آهیانهای و هیپوکامپ) پیوسته سناریو میسازد: اگر این کار را بکنم چه میشود؟ فانتزیهای جنسی بخشی از همین موتور شبیهسازیاند.
ریچارد داوکینز در کتاب ژن خودخواه توضیح میدهد که ما ماشینهای بقا هستیم؛ رباتهای پیچیدهای که برای حفظ و انتقال "ژنهای خودخواه" برنامهریزی شدهایم. از این منظر، یکی از قدرتمندترین اهداف ژنها، تولیدمثل و گسترش خود است.
تمرین پرخطر، بدون یک قطره خطر!
خیالپردازی جنسی، در حقیقت یک «سیمولاتور» یا شبیهساز ذهنی است.
· تمرین برای موقعیتهای واقعی: مغز شما بدون اینکه شما را در معرض خطر واقعی طرد شدن، شکست عشقی یا درگیری فیزیکی قرار دهد، سناریوهای مختلف را مرور میکند. این یک زمین تمرین امن و خصوصی است.
· تقویت مدارهای عصبی: هر بار که این فکرها را میکنید، مسیرهای عصبی مرتبط با لذت، انگیزه و سیستم پاداش در مغزتان (مثل ترشح دوپامین) تقویت میشوند. این سیستم به شما انگیزه میدهد تا برای یافتن شریک و تولیدمثل اقدام کنید.
· مدیریت استرس و خلقوخو: گاهی این خیالپردازیها راهکاری برای فرار موقت از استرسهای روزمره یا بهبود حالِ بد هستند.
یک مثال ساده از دنیای حیوانات:
یک گربهٔ جوان را در نظر بگیرید که به صورت غریزی به دنبال یک توپ نخ میدود و آن را شکار میکند. او در حال تمرین برای شکار طعمهای واقعی است، بدون اینکه خطری او را تهدید کند. خیالپردازی جنسی انسان نیز شکلی بسیار پیچیدهتر از همین "تمرین غریزی" است.
ادیان و فرهنگهای خرافی، این فرآیند طبیعی عصبی-تکاملی را به عنوان "گناه"، "وسوسه شیطانی" یا "نشانه فساد درون" قلمداد میکنند. این نگاه چند مشکل بزرگ دارد:
1. ایجاد احساس گناه و اضطراب ناسالم: سرکوب یک فرآیند طبیعی منجر به عذاب وجدان، کاهش اعتمادبهنفس و اضطراب میشود.
2. جنگیدن با ذات زیستشناسی: این مانند آن است که از کسی بخواهید نفس نکشد. شما در حال جنگیدن با میلی هستید که برای بقای گونهی شما ضروری است.
3. غیرعلمی بودن: توضیح "وسوسه شیطانی" هیچ پایه و اساس علمی ندارد و یک توجیه ماوراءالطبیعی برای پدیدهای کاملاً مادی و قابل مطالعه است.
خیالات جنسی، خطا یا گناه نیستند. آنها ویژگی تکامل یافته و مفیدی از مغز پیچیدهی انسان هستند که به ما اجازه میدهند در یک فضای امن، برای یکی از اساسیترین غرایزمان تمرین کنیم. به جای سرکوب و احساس شرم، بهتر است آن را به عنوان بخشی از زیستشناسی خود بپذیریم و مدیریت کنیم. پذیرش علم، ما را از بار سنگین خرافات رها میسازد.
منابع:
Richard Dawkins — The Selfish Gene
• Yuval N. Harari — Sapiens (کنترل فرهنگی/مذهبی میل جنسی و سازوکارهای نمادین)
• Daniel L. Schacter & Donna Rose Addis — The cognitive neuroscience of constructive memory & episodic future thinking
• Driskell, J.E., Copper, C., & Moran, A. (1994) — Does mental practice enhance performance? (Meta-analysis)
• Wolfram Schultz (1997) — Dopamine neurons and reward prediction error
• Justin J. Lehmiller (2018) — Tell Me What You Want (دادههای گسترده درباره شیوع و تنوع فانتزیها)
• Daniel M. Wegner (1994) — Ironic processes of mental control (اثر بازگشتی سرکوب فکر)
@islie
👏24❤11👍6👌2
گفتهاند «ماه پشت ابر نمیماند»
درست است، این ابر خیلی وقت است که از مقابل ماه رفته
اما مگر همیشه ابر مقابل ماه است؟
گاهی این ابر، در چشمان توست
اگر نگاهت گرفته و مهآلود باشد،
ماه هر جا که باشد - ولو ماه شب چهارده وسط آسمان صاف - دیده نخواهد شد
ماه همیشه پیدا میشود،
مگر آنکه ابر در نگاه تو باشد
پس باید گفت ماه همیشه پشت ابر نمیماند، اما ممکن است نگاه تو هرگز ماه را نبیند و مهتابندیده از دنیا بروی
دلخوشی تبهکاران و ظالمان آن ابری نیست که مقابل ماه است، بلکه آن ابری است که مقابل نگاه توست
درست است، این ابر خیلی وقت است که از مقابل ماه رفته
اما مگر همیشه ابر مقابل ماه است؟
گاهی این ابر، در چشمان توست
اگر نگاهت گرفته و مهآلود باشد،
ماه هر جا که باشد - ولو ماه شب چهارده وسط آسمان صاف - دیده نخواهد شد
ماه همیشه پیدا میشود،
مگر آنکه ابر در نگاه تو باشد
پس باید گفت ماه همیشه پشت ابر نمیماند، اما ممکن است نگاه تو هرگز ماه را نبیند و مهتابندیده از دنیا بروی
دلخوشی تبهکاران و ظالمان آن ابری نیست که مقابل ماه است، بلکه آن ابری است که مقابل نگاه توست
👍51❤6👎2🔥1
@ISLIE_Group | @ISLIE | @KHOD2
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😍17👍10❤7😁1
دروغها و خرافات اسلام
لینک اولین پیام این کنفرانس:
t.me/Islie_Group/547453
t.me/Islie_Group/547453
Telegram
Mahoora in دروغها و خرافات اسلام
درود و عرض ادب خدمت همه ی دوستان و همراهان گرامی گروه دروغ ها و خرافات اسلام❤️🍀
خیلی خوشحالم این سعادت نصیبم شد در خدمت شما عزیزان و کوروش دوستان گرامی باشم
همانطور که مستحضر هستید فردا بزرگداشت پادشاه خوشنام تاریخ ایران و جهان است ایشون کسی نیست جز کوروش…
خیلی خوشحالم این سعادت نصیبم شد در خدمت شما عزیزان و کوروش دوستان گرامی باشم
همانطور که مستحضر هستید فردا بزرگداشت پادشاه خوشنام تاریخ ایران و جهان است ایشون کسی نیست جز کوروش…
یادی کنیم از میزان ملیگرایی و وطندوستی بسیاری از مسلمانان و شیعیان ایرانی - یا بهتر بگویم ایرانی نه، ایرانیزاده
آنها که با نفرت و بغض و عقدههایی کمنظیر به تاریخ و بزرگان سرزمین و زادگاه خود مانند سگی هار حمله میکنند و بعد اعراب را میپرستند، میستایند و تقدیس میکنند.
من از مفصل این نکته مجملی گفتم
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!
آنها که با نفرت و بغض و عقدههایی کمنظیر به تاریخ و بزرگان سرزمین و زادگاه خود مانند سگی هار حمله میکنند و بعد اعراب را میپرستند، میستایند و تقدیس میکنند.
من از مفصل این نکته مجملی گفتم
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!
👍49👌8😡4❤1