Forwarded from آرشیو
ارائهدهنده: جناب سورن.PDF
664.3 KB
•کنفرانس با موضوع:
- آشنایی با فلسفه کییرکگور و اهمیت آن
- کییرکگور، پدر اگزیستانسیالیسم، که بود؟
- چرا دینداران باید نگاهی عمیق به فلسفه او داشته باشند؟
- او چرا با وجود ایمان شدید به دین، معتقد بود قلمرو ایمان، از منطق و عقل - و حتی در مواردی از اخلاق نیز - جداست؟
•ارائهدهنده: جناب سورن
- سهشنبه، ۱۳ آبان
- برگزار شده در گروه «دروغها و خرافات اسلام»
@ARKIV
@KHOD2
@ISLIE
@KTYAB
- آشنایی با فلسفه کییرکگور و اهمیت آن
- کییرکگور، پدر اگزیستانسیالیسم، که بود؟
- چرا دینداران باید نگاهی عمیق به فلسفه او داشته باشند؟
- او چرا با وجود ایمان شدید به دین، معتقد بود قلمرو ایمان، از منطق و عقل - و حتی در مواردی از اخلاق نیز - جداست؟
•ارائهدهنده: جناب سورن
- سهشنبه، ۱۳ آبان
- برگزار شده در گروه «دروغها و خرافات اسلام»
@ARKIV
@KHOD2
@ISLIE
@KTYAB
❤12👍3😁1
دروغها و خرافات اسلام
مناظره صوتی با موضوع: «آیا وجود الله بدیهی است و بینیاز از اثبات؟» طرفین: طبیعتپور - امین سهشنبه ۱۳ آبان برگزار شده در گروه دروغها و خرافات اسلام @ARKIV @KHOD2 @ISLIE @KTYAB
ادامهی این بحث امشب ساعت ۲۰:۳۰ در گروه دروغها و خرافات اسلام برگزار میشود:
@ISLIE_Group | @ISLIE_Group
@ISLIE_Group | @ISLIE_Group
@ISLIE_Group | @ISLIE_Group
@ISLIE_Group | @ISLIE_Group
❤7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چطور بدن زن تبدیل به میدان جنگ ایدئولوژی شد؟»
اگر از زاویهی دین به زن نگاه کنیم، بدن او «مسئلهٔ اخلاق» است.
اگر از زاویهی علم به زن نگاه کنیم، بدن او محل تلاقی ژنتیک، فرگشت، هورمون، مغز و جامعه است.
این دو جهانبینی وقتی با هم برخورد میکنند، بدن زن میشود میدان جنگ.
۱. از فرگشت تا سیاست: چرا بدن زن اینقدر برای قدرت مهم است؟
از دید فرگشت، سرنوشت ژنها به چند چیز گره خورده:
• کی با کی جفتگیری میکند؟
• چهکسی فرزند را حمل میکند؟
• چهکسی مطمئن است فرزند، «مال خودش» است؟
در انسان:
بارداری، زایمان و شیردهی بر عهده زن است؛ مرد، برای مطمئن شدن از «پدری»، به کنترل جنسی زن میل پیدا میکند.
داوکینز در ژن خودخواه توضیح میدهد که ژنها از هر راهی که بتوانند احتمال انتقال خودشان را بالا میبرند؛ در جوامع انسانی، یکی از این راهها کنترل زن بوده. ازدواج اجباری، چندهمسری، ناموس، محدودیت رفتوآمد، خشونت علیه «زن خیانتکار» و…
اینجا جایی است که زیستشناسی با سیاست و دین گره میخورد.
۲. بدن زن، مرز نامرئی هویت جمعی
ادیان و امپراتوریها برای بقا، نیاز به مرزهای واضح هویتی داشتند.
یکی از آسانترین مرزها: «زنان ما، با مردان شما نخوابند.» این یعنی کنترل شدید روی لباس، معاشرت، سکس و ازدواج زنان
• تبدیل بدن زن به «نماد شرف، دین، قومیت»
برای همین حجاب و عفتِ زن، تبدیل میشود به پرچم اسلام اینکه اگر زنی از هنجار خارج شود، میگویند آبروی قبیله رفت در صورتی که زن به مثابه انسانی که آزادی خودش را اعمال کرده.
علم جامعهشناسی نشان میدهد که تقریباً در همهی جوامع پدرسالار، بدن زنان به میدان کنترل ایدئولوژیک تبدیل شده است.
۳. اسلام و فقهِ بدن زن
در سنت اسلامی، حجم عظیمی از احکام فقهی، مستقیم به بدن زن مربوط است:
• پوشش مو، گردن، دست، ساق پا
• احکام حیض و نفاس
• بکارت و ازدواج
• ناموس، زنا، سنگسار، شلاق
• ارث کمتر، شهادت نصف، ولایت پدر/شوهر
این حجم از دخالت شرعی در بدن، در تضاد کامل با نگاه علمی است که بدن زن را سیستم زیستی خودمختار میداند، نه ملک شوهر و حکم خدا.
از دید روانشناسی اجتماعی، این حجم از کنترل باعث شرم مزمن نسبت به بدن، اختلال تصویر بدنی، اضطراب و احساس گناه جنسی، سرکوب لذت و کاهش سلامت روان میشود. دقیقاً چیزی که دین اسمش را میگذارد «حیا»، اما علم به آن میگوید شرم تحمیلی و کنترل روانی.
۴. زبان، شرم و کنترل: بدن زن در روانشناسی
زبان دینی و سنتی دربارهی بدن زن پر است از واژههایی مثل:
«عفت، ناموس، پاکی، نجاست، فاسد، خراب شدن، آبرو…»
از دید روانشناسی:
این واژهها ابزار شرمسازی (shame) هستند. شرم، یکی از قویترین هیجانها برای کنترل رفتار است. وقتی به بدن زن از کودکی القا شود که بدن تو خطرناک است، موی تو فتنه است و صدای تو تحریککننده است؛ ذهن او بهجای اینکه با بدنش احساس مالکیت و دوستی پیدا کند، دچار بیگانگی و نفرت پنهان میشود.
در نتیجه زن بهجای اینکه بدنش را ابزار سلامت، لذت و خودمختاری ببیند، آن را منشأ گناه، شرم و ترس میبیند. این همان «میدان جنگ روانی» بر بدن زن است.
۵. چرا علم، برعکس دین، بدن زن را «مال خودش» میداند؟
از دید علم بدن زن ملک خودش است؛ حق دارد دربارهی سکس، بارداری، پوشش و لذت خودش تصمیم بگیرد. هیچ «ذات نجس» یا «حرمت ذاتی» در اندامهای او نیست؛ فقط بافت، سلول، هورمون و نورون است.
فرگشت، بدن زن را طوری طراحی کرده که تحمل درد بالاتر (زایمان)، سیستم ایمنی قویتر، طول عمر بیشتر، شبکههای اجتماعی و همیاری عمیقتر داشته باشد. یعنی بدن زن، شاهکار بقاست، نه محل گناه.
۶. از بدنِ میدان جنگ به بدنِ خودمختار
مسیر خروج از این جنگ ایدئولوژیک، بهجای خرافه، از بدینصورت میگذرد:
• آموزش علمی درباره بدن و سکس (سکس–اِجوکیشن، نه شرم–اِجوکیشن)
• زبان جدید: بدن، «نجس/فتنه» نیست؛ بدن، «زیستی/انسانی» است
• روانشناسی و فمینیسم علمی بهجای فقه و ناموس
• دیدن زن بهعنوان «سوژه مستقل»، نه «ابزار حفظ شرافت مرد/دین»
نسل جدید انسانها وقتی بدن خود را از داستانهای باستانیِ دین آزاد کند، میتواند اولین بار در تاریخ، بدن را واقعاً “ متعلق به فرد” بداند.
📚 منابع
• Yuval Noah Harari — Sapiens & Homo Deus
• Richard Dawkins — The Selfish Gene
• Sarah B. Hrdy — Mother Nature (نقش زنان و مادری در فرگشت انسان)
• Michel Foucault — مفهوم «biopolitics» و کنترل بدن توسط قدرت
• مقالات انسانشناسی جنسیت و کنترل بدن زن در سنتهای مذهبی (Islamic Studies, Gender & Religion)
@ISLIE
اگر از زاویهی دین به زن نگاه کنیم، بدن او «مسئلهٔ اخلاق» است.
اگر از زاویهی علم به زن نگاه کنیم، بدن او محل تلاقی ژنتیک، فرگشت، هورمون، مغز و جامعه است.
این دو جهانبینی وقتی با هم برخورد میکنند، بدن زن میشود میدان جنگ.
۱. از فرگشت تا سیاست: چرا بدن زن اینقدر برای قدرت مهم است؟
از دید فرگشت، سرنوشت ژنها به چند چیز گره خورده:
• کی با کی جفتگیری میکند؟
• چهکسی فرزند را حمل میکند؟
• چهکسی مطمئن است فرزند، «مال خودش» است؟
در انسان:
بارداری، زایمان و شیردهی بر عهده زن است؛ مرد، برای مطمئن شدن از «پدری»، به کنترل جنسی زن میل پیدا میکند.
داوکینز در ژن خودخواه توضیح میدهد که ژنها از هر راهی که بتوانند احتمال انتقال خودشان را بالا میبرند؛ در جوامع انسانی، یکی از این راهها کنترل زن بوده. ازدواج اجباری، چندهمسری، ناموس، محدودیت رفتوآمد، خشونت علیه «زن خیانتکار» و…
اینجا جایی است که زیستشناسی با سیاست و دین گره میخورد.
۲. بدن زن، مرز نامرئی هویت جمعی
ادیان و امپراتوریها برای بقا، نیاز به مرزهای واضح هویتی داشتند.
یکی از آسانترین مرزها: «زنان ما، با مردان شما نخوابند.» این یعنی کنترل شدید روی لباس، معاشرت، سکس و ازدواج زنان
• تبدیل بدن زن به «نماد شرف، دین، قومیت»
برای همین حجاب و عفتِ زن، تبدیل میشود به پرچم اسلام اینکه اگر زنی از هنجار خارج شود، میگویند آبروی قبیله رفت در صورتی که زن به مثابه انسانی که آزادی خودش را اعمال کرده.
علم جامعهشناسی نشان میدهد که تقریباً در همهی جوامع پدرسالار، بدن زنان به میدان کنترل ایدئولوژیک تبدیل شده است.
۳. اسلام و فقهِ بدن زن
در سنت اسلامی، حجم عظیمی از احکام فقهی، مستقیم به بدن زن مربوط است:
• پوشش مو، گردن، دست، ساق پا
• احکام حیض و نفاس
• بکارت و ازدواج
• ناموس، زنا، سنگسار، شلاق
• ارث کمتر، شهادت نصف، ولایت پدر/شوهر
این حجم از دخالت شرعی در بدن، در تضاد کامل با نگاه علمی است که بدن زن را سیستم زیستی خودمختار میداند، نه ملک شوهر و حکم خدا.
از دید روانشناسی اجتماعی، این حجم از کنترل باعث شرم مزمن نسبت به بدن، اختلال تصویر بدنی، اضطراب و احساس گناه جنسی، سرکوب لذت و کاهش سلامت روان میشود. دقیقاً چیزی که دین اسمش را میگذارد «حیا»، اما علم به آن میگوید شرم تحمیلی و کنترل روانی.
۴. زبان، شرم و کنترل: بدن زن در روانشناسی
زبان دینی و سنتی دربارهی بدن زن پر است از واژههایی مثل:
«عفت، ناموس، پاکی، نجاست، فاسد، خراب شدن، آبرو…»
از دید روانشناسی:
این واژهها ابزار شرمسازی (shame) هستند. شرم، یکی از قویترین هیجانها برای کنترل رفتار است. وقتی به بدن زن از کودکی القا شود که بدن تو خطرناک است، موی تو فتنه است و صدای تو تحریککننده است؛ ذهن او بهجای اینکه با بدنش احساس مالکیت و دوستی پیدا کند، دچار بیگانگی و نفرت پنهان میشود.
در نتیجه زن بهجای اینکه بدنش را ابزار سلامت، لذت و خودمختاری ببیند، آن را منشأ گناه، شرم و ترس میبیند. این همان «میدان جنگ روانی» بر بدن زن است.
۵. چرا علم، برعکس دین، بدن زن را «مال خودش» میداند؟
از دید علم بدن زن ملک خودش است؛ حق دارد دربارهی سکس، بارداری، پوشش و لذت خودش تصمیم بگیرد. هیچ «ذات نجس» یا «حرمت ذاتی» در اندامهای او نیست؛ فقط بافت، سلول، هورمون و نورون است.
فرگشت، بدن زن را طوری طراحی کرده که تحمل درد بالاتر (زایمان)، سیستم ایمنی قویتر، طول عمر بیشتر، شبکههای اجتماعی و همیاری عمیقتر داشته باشد. یعنی بدن زن، شاهکار بقاست، نه محل گناه.
۶. از بدنِ میدان جنگ به بدنِ خودمختار
مسیر خروج از این جنگ ایدئولوژیک، بهجای خرافه، از بدینصورت میگذرد:
• آموزش علمی درباره بدن و سکس (سکس–اِجوکیشن، نه شرم–اِجوکیشن)
• زبان جدید: بدن، «نجس/فتنه» نیست؛ بدن، «زیستی/انسانی» است
• روانشناسی و فمینیسم علمی بهجای فقه و ناموس
• دیدن زن بهعنوان «سوژه مستقل»، نه «ابزار حفظ شرافت مرد/دین»
نسل جدید انسانها وقتی بدن خود را از داستانهای باستانیِ دین آزاد کند، میتواند اولین بار در تاریخ، بدن را واقعاً “ متعلق به فرد” بداند.
📚 منابع
• Yuval Noah Harari — Sapiens & Homo Deus
• Richard Dawkins — The Selfish Gene
• Sarah B. Hrdy — Mother Nature (نقش زنان و مادری در فرگشت انسان)
• Michel Foucault — مفهوم «biopolitics» و کنترل بدن توسط قدرت
• مقالات انسانشناسی جنسیت و کنترل بدن زن در سنتهای مذهبی (Islamic Studies, Gender & Religion)
@ISLIE
❤34👍16👌3🕊1
مناظره صوتی با موضوع:
- مسلمان، داعش است یا زهران ممدانی (شهردار منتخب نیویورک)؟
- اسلام ذوقی یا اسلام فقاهتی؟
طرفین: جناب باوند (R.Z) - جناب طبیعتپور
جمعه ۱۶ آبان، ساعت ۲۲ به وقت تهران (امشب)
در گروه دروغها و خرافات اسلام
@ISLIE_Group | @ISLIE
- مسلمان، داعش است یا زهران ممدانی (شهردار منتخب نیویورک)؟
- اسلام ذوقی یا اسلام فقاهتی؟
طرفین: جناب باوند (R.Z) - جناب طبیعتپور
جمعه ۱۶ آبان، ساعت ۲۲ به وقت تهران (امشب)
در گروه دروغها و خرافات اسلام
@ISLIE_Group | @ISLIE
👍16❤6
نیویورک از زمان اولین شهردارش (Thomas Willett) در سال ۱۶۶۵، تا امروز بیش از ۱۰۰ شهردار دیگر به خود دیده و این اولین بار است که یک مسلمان آن هم با رأی مردم، به مدت ۴ سال به منصب شهرداری نیویورک در امریکا نائل شده
بسیاری از مسلمانان این روزها دوباره یک بهانه برای احساس فخر و مباهاتی قوی اما موقت و کاذب یافته، و سایتها و کانالها همه را پر کرده، و چنان به خودشان مینازند که گویی قدس را آزاد کردهاند. گمان میکنند «ممدانی» نیویورک را به نام خودش یا اسلام و شیعه زده، ظاهراً از فرط هیجان متوجه نیستند که ایشان ذیل قوانین سفت و سخت آن شهر، به مدت موقت ۴ سال، با رأی مردم منتخب شده. آنها بیاعتناء به سیستم بیطرف و دموکراتیک نیویورک، به تحسین شیعه مشغولاند. اما اگر همین سیستم مانع از این میشد که یک شیعه شهردار شود، نمیگفتند شاید عیبی در شیعه وجود دارد، فوراً به سیستم تبعیضآمیز آن شهر حمله میکردند. حال آنکه با یک حساب دودوتا چهارتا معلوم میشود که شهرداری ایشان حتی در بهترین حالت، ذیل قوانین مشخص آن شهر هیچ سودی به حال اسلام و مسلمانان ندارد و تمام این هیجانات زودگذر آنها نقش بر آب است، اما از آن طرف از خودشان نمیپرسند که چرا شهرداری نیویورک به دومین شغل و حرفه سخت در امریکا شهرت دارد؟! و به این فکر نمیکنند که اگر در این دوره بحرانی در مدیریت شهر رخ دهد، همین عنوان «شهردار مسلمان» ممکن است به زیان همان اسلام و تشیعی تمام شود که امروز به ناحق تکریمش میکنند. پس در بهترین حالت نه سود میبرند و نه زیان، و در غیر این صورت، فقط زیان عاید آنهاست. مخصوصاً که نرسیده پرزیدنت ترامپ را تهدید کرده و به جنگ او رفته. و کیست که نداند ید نیرومند حزب دموکرات است که برای مقاصد سیاسی خود، گاهی به عاریت مسلمانان را برجسته میکند؟ بعد از تذکر این نکات، یک شیعه هنوز میتواند شور و شعف و افتخاری داشته باشد؟
@islie
بسیاری از مسلمانان این روزها دوباره یک بهانه برای احساس فخر و مباهاتی قوی اما موقت و کاذب یافته، و سایتها و کانالها همه را پر کرده، و چنان به خودشان مینازند که گویی قدس را آزاد کردهاند. گمان میکنند «ممدانی» نیویورک را به نام خودش یا اسلام و شیعه زده، ظاهراً از فرط هیجان متوجه نیستند که ایشان ذیل قوانین سفت و سخت آن شهر، به مدت موقت ۴ سال، با رأی مردم منتخب شده. آنها بیاعتناء به سیستم بیطرف و دموکراتیک نیویورک، به تحسین شیعه مشغولاند. اما اگر همین سیستم مانع از این میشد که یک شیعه شهردار شود، نمیگفتند شاید عیبی در شیعه وجود دارد، فوراً به سیستم تبعیضآمیز آن شهر حمله میکردند. حال آنکه با یک حساب دودوتا چهارتا معلوم میشود که شهرداری ایشان حتی در بهترین حالت، ذیل قوانین مشخص آن شهر هیچ سودی به حال اسلام و مسلمانان ندارد و تمام این هیجانات زودگذر آنها نقش بر آب است، اما از آن طرف از خودشان نمیپرسند که چرا شهرداری نیویورک به دومین شغل و حرفه سخت در امریکا شهرت دارد؟! و به این فکر نمیکنند که اگر در این دوره بحرانی در مدیریت شهر رخ دهد، همین عنوان «شهردار مسلمان» ممکن است به زیان همان اسلام و تشیعی تمام شود که امروز به ناحق تکریمش میکنند. پس در بهترین حالت نه سود میبرند و نه زیان، و در غیر این صورت، فقط زیان عاید آنهاست. مخصوصاً که نرسیده پرزیدنت ترامپ را تهدید کرده و به جنگ او رفته. و کیست که نداند ید نیرومند حزب دموکرات است که برای مقاصد سیاسی خود، گاهی به عاریت مسلمانان را برجسته میکند؟ بعد از تذکر این نکات، یک شیعه هنوز میتواند شور و شعف و افتخاری داشته باشد؟
@islie
👍47👎3❤2
◾️بحران معنا در اسلام و پوچی در جهان مدرن
◾️کنفرانس صوتی
◾️جناب هادس
◾️ سهشنبه ۲۰ آبان، ساعت ۲۱:۴۵
◾️در گروه «دروغها و خرافات اسلام»
@ISLIE_Group
@ISLIE
◾️کنفرانس صوتی
◾️جناب هادس
◾️ سهشنبه ۲۰ آبان، ساعت ۲۱:۴۵
◾️در گروه «دروغها و خرافات اسلام»
@ISLIE_Group
@ISLIE
❤21👍12😁2😡1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تقابل تنوع ژنتیکی و اسطورهی خلقت
پارادوکس تنوع انسانی: چرا علم ژنتیک، داستان آدم و حوا را به چالش میکشد؟
امروز به سراغ یکی از بنیادیترین تناقضات میان علم مدرن و باورهای مذهبی سنتی میرویم: داستان خلقت از یک زوج واحد. آیا یک زن و شوهر میتوانستهاند منشاء تنوع ژنتیکی میلیاردها انسان کنونی باشند؟
۱. علم چه میگوید؟ جمعیت بنیانگذار (Founding Population)
زیستشناسی تکاملی و بهطور خاص، ژنتیک جمعیت (Population Genetics)، با بررسی الگوهای تنوع ژنتیکی در DNA انسانهای سراسر جهان، بهروشنی نشان میدهد که نسل بشر نمیتواند از یک «گردن بطری» ژنتیکی (یک زن و شوهر) عبور کرده باشد.
• تخمین ژنتیکی: محققان با اندازهگیری هتروزیگوسیتی (مقدار تفاوت ژنها در یک جمعیت) به این نتیجه رسیدهاند که جمعیت آغازین انسان خردمند (Homo Sapiens) در آفریقا، باید شامل چند هزار فرد بالغ میبوده است تا بتواند میراث ژنتیکی لازم برای این میزان تفاوت را به نسلهای بعدی منتقل کند. تخمینها غالباً در محدوده ۷,۰۰۰ تا ۱۰,۰۰۰ نفر نوسان دارند.
این یافتهها، نه حدس و گمان، بلکه حاصل کار هزاران ژنتیکدان در پروژههای بزرگی چون پروژه ژنوم انسان است. در این زمینه، مطالعات بر روی کروموزوم Y و DNA میتوکندریایی (که به ترتیب از پدر به پسر و از مادر به فرزندان میرسند) به مفاهیم "آدم کروموزوم Y" و "حوای میتوکندریایی" رسیدهاند. با این حال، همانطور که ریچارد داوکینز در آثارش توضیح میدهد، این دو فرد هرگز یک زوج نبودهاند و در زمانهای متفاوت و در یک جمعیت بزرگتر زندگی میکردند.
۲. چرا یک زوج کافی نیست؟ (استدلال ژنتیکی)
اگر منشأ انسان تنها یک زوج (آدم و حوا) میبود، تنوع ژنتیکی در نسلهای بعدی به شدت پایین میآمد.
• خطر ازدواج فامیلی: ازدواج فرزندان آدم و حوا (که طبق روایتهای مذهبی برای بقای نسل اجباری بوده) منجر به انباشت صفات ژنتیکی یکسان و در نتیجه، افزایش شدید احتمال بروز بیماریهای ژنتیکی کشنده و ناقصالخلقگی میشد. طبیعت با قوانین ژنتیکی خود اجازه نمیدهد یک گونه زنده، فقط با خویشاوند نزدیک تکثیر شده و ادامه یابد. تنوع ژنتیکی، بیمه بقای هر گونه است.
• اصل تنوع (Diversity): همانطور که داوکینز در کتاب «ژن خودخواه» توضیح میدهد، بقای فرگشتی در گروی تنوع است. اگر دو فرد آغازگر باشیم، حداکثر تنوعی که میتوانیم داشته باشیم، فقط همان ژنهایی است که آن دو فرد حمل میکنند. برای میلیونها «آلل» (نسخههای مختلف یک ژن) که امروزه در انسانها وجود دارد، نیاز به هزاران فرد آغازگر داریم.
۳. اسطوره در برابر واقعیت
همانگونه که هراری در کتاب «انسان خردمند توضیح میدهد، انسان (Homo Sapiens) در یک فرآیند تکاملی طولانیمدت و در میان سایر گونههای انسانی (مانند نئاندرتالها) در آفریقا ظهور کرد. داستانهای دینی از «آدم و حوا» در واقع «اسطورههای مشترک» یا «افسانههای تثبیتکننده» هستند که برای ایجاد وحدت و معنای اولیه در جوامع انسانی اولیه (پس از انقلاب شناختی) ایجاد شدهاند و نه شرح حال واقعی آغاز زیستی ما.
در نتیجه آغاز حیات انسانی، یک رخداد جمعیتی (Population Event) بود، نه یک رخداد زناشویی (Marital Event). علم با ابزارهای قدرتمند خود، نه تنها داستان آدم و حوا را رد میکند، بلکه تاریخچه واقعی و شگفتانگیز پیدایش ما را از دل میلیونها سال تکامل و در میان جمعیتی پرتنوع و زنده، برای ما روشن میسازد.
منابع:
• Yuval Noah Harari – Sapiens (2014)
• Richard Dawkins – The Selfish Gene (1976)
• Svante Pääbo – Neanderthal Man (2014)
• David Reich – Who We Are and How We Got Here (2018)
• Cann, Stoneking, & Wilson (1987). Nature, 325, 31–36
• Sarah Hrdy – Mother Nature (1999)
@ISLIE
پارادوکس تنوع انسانی: چرا علم ژنتیک، داستان آدم و حوا را به چالش میکشد؟
امروز به سراغ یکی از بنیادیترین تناقضات میان علم مدرن و باورهای مذهبی سنتی میرویم: داستان خلقت از یک زوج واحد. آیا یک زن و شوهر میتوانستهاند منشاء تنوع ژنتیکی میلیاردها انسان کنونی باشند؟
۱. علم چه میگوید؟ جمعیت بنیانگذار (Founding Population)
زیستشناسی تکاملی و بهطور خاص، ژنتیک جمعیت (Population Genetics)، با بررسی الگوهای تنوع ژنتیکی در DNA انسانهای سراسر جهان، بهروشنی نشان میدهد که نسل بشر نمیتواند از یک «گردن بطری» ژنتیکی (یک زن و شوهر) عبور کرده باشد.
• تخمین ژنتیکی: محققان با اندازهگیری هتروزیگوسیتی (مقدار تفاوت ژنها در یک جمعیت) به این نتیجه رسیدهاند که جمعیت آغازین انسان خردمند (Homo Sapiens) در آفریقا، باید شامل چند هزار فرد بالغ میبوده است تا بتواند میراث ژنتیکی لازم برای این میزان تفاوت را به نسلهای بعدی منتقل کند. تخمینها غالباً در محدوده ۷,۰۰۰ تا ۱۰,۰۰۰ نفر نوسان دارند.
این یافتهها، نه حدس و گمان، بلکه حاصل کار هزاران ژنتیکدان در پروژههای بزرگی چون پروژه ژنوم انسان است. در این زمینه، مطالعات بر روی کروموزوم Y و DNA میتوکندریایی (که به ترتیب از پدر به پسر و از مادر به فرزندان میرسند) به مفاهیم "آدم کروموزوم Y" و "حوای میتوکندریایی" رسیدهاند. با این حال، همانطور که ریچارد داوکینز در آثارش توضیح میدهد، این دو فرد هرگز یک زوج نبودهاند و در زمانهای متفاوت و در یک جمعیت بزرگتر زندگی میکردند.
۲. چرا یک زوج کافی نیست؟ (استدلال ژنتیکی)
اگر منشأ انسان تنها یک زوج (آدم و حوا) میبود، تنوع ژنتیکی در نسلهای بعدی به شدت پایین میآمد.
• خطر ازدواج فامیلی: ازدواج فرزندان آدم و حوا (که طبق روایتهای مذهبی برای بقای نسل اجباری بوده) منجر به انباشت صفات ژنتیکی یکسان و در نتیجه، افزایش شدید احتمال بروز بیماریهای ژنتیکی کشنده و ناقصالخلقگی میشد. طبیعت با قوانین ژنتیکی خود اجازه نمیدهد یک گونه زنده، فقط با خویشاوند نزدیک تکثیر شده و ادامه یابد. تنوع ژنتیکی، بیمه بقای هر گونه است.
• اصل تنوع (Diversity): همانطور که داوکینز در کتاب «ژن خودخواه» توضیح میدهد، بقای فرگشتی در گروی تنوع است. اگر دو فرد آغازگر باشیم، حداکثر تنوعی که میتوانیم داشته باشیم، فقط همان ژنهایی است که آن دو فرد حمل میکنند. برای میلیونها «آلل» (نسخههای مختلف یک ژن) که امروزه در انسانها وجود دارد، نیاز به هزاران فرد آغازگر داریم.
۳. اسطوره در برابر واقعیت
همانگونه که هراری در کتاب «انسان خردمند توضیح میدهد، انسان (Homo Sapiens) در یک فرآیند تکاملی طولانیمدت و در میان سایر گونههای انسانی (مانند نئاندرتالها) در آفریقا ظهور کرد. داستانهای دینی از «آدم و حوا» در واقع «اسطورههای مشترک» یا «افسانههای تثبیتکننده» هستند که برای ایجاد وحدت و معنای اولیه در جوامع انسانی اولیه (پس از انقلاب شناختی) ایجاد شدهاند و نه شرح حال واقعی آغاز زیستی ما.
در نتیجه آغاز حیات انسانی، یک رخداد جمعیتی (Population Event) بود، نه یک رخداد زناشویی (Marital Event). علم با ابزارهای قدرتمند خود، نه تنها داستان آدم و حوا را رد میکند، بلکه تاریخچه واقعی و شگفتانگیز پیدایش ما را از دل میلیونها سال تکامل و در میان جمعیتی پرتنوع و زنده، برای ما روشن میسازد.
منابع:
• Yuval Noah Harari – Sapiens (2014)
• Richard Dawkins – The Selfish Gene (1976)
• Svante Pääbo – Neanderthal Man (2014)
• David Reich – Who We Are and How We Got Here (2018)
• Cann, Stoneking, & Wilson (1987). Nature, 325, 31–36
• Sarah Hrdy – Mother Nature (1999)
@ISLIE
❤23👍4👌1
«ما با اسلام مشکل داریم نه با مسلمانان»
با کمی دقت معلوم میشود که این جمله بیمعنی است. چون اسلام دست و پا ندارد و جز چند هزار کاغذ بیجان و بیتحرک، چیزی نیست. مگر با کاغذهای بیجان هم میشود مشکل پیدا کرد؟ این کاغذها هر چقدر هم که خشن و تروریستی باشند، مشکل آنجاست که انسانهایی به نام مسلمان به این کاغذها جان میدهند، آنها را میخوانند و اجراء میکنند. اگر بگذارند این کاغذها به تاریخ بپیوندند، دیگر چه کسی میتواند با چیزی به نام اسلام مشکل پیدا کند؟
پس «با اسلام مشکل داریم نه با مسلمانان» با یک تفسیر خاص، فقط یک معنی دارد: «ما با مسلمانان مشکل داریم، اما فقط از آن حیث که مسلماناند، نه از حیثیات دیگری» و نزاع و مشکل چیست؟ زنده نگه داشتن این کاغذها. مشکل این است که وجود مسلمان - از هر نوعش - مانع از آن است که این متون به تاریخ بپیوندند و از زندگی جاری بشریت حذف شوند
میتوانیم با مسلمان از آن حیث که لیبرال است دوستی کنیم، یا از آن حیث که سکولار یا پلورال است، یا حتی از آن حیث که هموطن و انسان است، اما با هیچ مسلمانی - فرقی ندارد چه کسی - از آن حیث که مسلمان است، هرگز آشتی و دوستی نمیکنیم، و این چیزی جز حکم عقل و اخلاق نیست
@islie
با کمی دقت معلوم میشود که این جمله بیمعنی است. چون اسلام دست و پا ندارد و جز چند هزار کاغذ بیجان و بیتحرک، چیزی نیست. مگر با کاغذهای بیجان هم میشود مشکل پیدا کرد؟ این کاغذها هر چقدر هم که خشن و تروریستی باشند، مشکل آنجاست که انسانهایی به نام مسلمان به این کاغذها جان میدهند، آنها را میخوانند و اجراء میکنند. اگر بگذارند این کاغذها به تاریخ بپیوندند، دیگر چه کسی میتواند با چیزی به نام اسلام مشکل پیدا کند؟
پس «با اسلام مشکل داریم نه با مسلمانان» با یک تفسیر خاص، فقط یک معنی دارد: «ما با مسلمانان مشکل داریم، اما فقط از آن حیث که مسلماناند، نه از حیثیات دیگری» و نزاع و مشکل چیست؟ زنده نگه داشتن این کاغذها. مشکل این است که وجود مسلمان - از هر نوعش - مانع از آن است که این متون به تاریخ بپیوندند و از زندگی جاری بشریت حذف شوند
میتوانیم با مسلمان از آن حیث که لیبرال است دوستی کنیم، یا از آن حیث که سکولار یا پلورال است، یا حتی از آن حیث که هموطن و انسان است، اما با هیچ مسلمانی - فرقی ندارد چه کسی - از آن حیث که مسلمان است، هرگز آشتی و دوستی نمیکنیم، و این چیزی جز حکم عقل و اخلاق نیست
@islie
👍61❤8👎5😡1
کتابخوانی
آشنایی با ویتگنشتاین متقدم و متأخر و گذری بر کتابهای «رساله منطقی-فلسفی» و «پژوهشهای فلسفی»
بررسی زندگی ویتگنشتاین ـ منطق در نظر او - مشکل او با فلاسفه و نقد آنها به عدم فهم درست از زبان - اهمیت زبان در زندگی روزمره و بازیهای زبانی
چهارشنبه و پنجشنبه ۲۱ و ۲۲ آبان، ساعت ۲۱:۴۵
اجراء: سورن
در گروه «دروغها و خرافات اسلام»
@ISLIE_Group
@ISLIE
آشنایی با ویتگنشتاین متقدم و متأخر و گذری بر کتابهای «رساله منطقی-فلسفی» و «پژوهشهای فلسفی»
بررسی زندگی ویتگنشتاین ـ منطق در نظر او - مشکل او با فلاسفه و نقد آنها به عدم فهم درست از زبان - اهمیت زبان در زندگی روزمره و بازیهای زبانی
چهارشنبه و پنجشنبه ۲۱ و ۲۲ آبان، ساعت ۲۱:۴۵
اجراء: سورن
در گروه «دروغها و خرافات اسلام»
@ISLIE_Group
@ISLIE
❤18😍5👍3
هگل در تحلیل خاصی که از تاریخ فلسفه و اندیشه و روند آن دارد، میگوید در نزاع بین عصر روشنگری و دین، هیچیک از استدلالات روشنگری علیه دین، واقعاً به دین وارد نبود، و سعی میکند آن استدلالات را رد کند. در نهایت میگوید روشنگری بر دین غلبه یافت و آن را به عقب راند اما نه با استدلال و منطق، بلکه با هیاهو و سروصدا و تحقیر و تبلیغ و خطابه و در یک کلام با «زبان قدرت»!
این یعنی یک نظام یا دین یا مکتب حاکم را، با استدلال و منطق نمیتوان شکست داد، فقط باید از «قدرت و زور» کمک گرفت (البته در هگل، قدرت از جنس عقل است ولی عقل در معنای خاصی که نیازی به تفصیل آن نیست)
اگر این نگاه را به عنوان واقعیت تاریخ و طبیعت انسانها و جوامع بپذیریم و از این زاویه بخواهیم ایران و اسلام را تحلیل و تبیین کنیم، ظاهراً باید نتایج عجیبی بگیریم
@islie
این یعنی یک نظام یا دین یا مکتب حاکم را، با استدلال و منطق نمیتوان شکست داد، فقط باید از «قدرت و زور» کمک گرفت (البته در هگل، قدرت از جنس عقل است ولی عقل در معنای خاصی که نیازی به تفصیل آن نیست)
اگر این نگاه را به عنوان واقعیت تاریخ و طبیعت انسانها و جوامع بپذیریم و از این زاویه بخواهیم ایران و اسلام را تحلیل و تبیین کنیم، ظاهراً باید نتایج عجیبی بگیریم
@islie
👍28👎5❤1
•کنفرانس با موضوع:
- تحمیل عقاید در اسلام
•ارائهدهنده: جناب آرتور
- جمعه، ۲۳ آبان، ساعت ۲۱:۴۵ به وقت ایران
- در گروه «دروغها و خرافات اسلام»
@ISLIE_Group | @ISLIE
- تحمیل عقاید در اسلام
•ارائهدهنده: جناب آرتور
- جمعه، ۲۳ آبان، ساعت ۲۱:۴۵ به وقت ایران
- در گروه «دروغها و خرافات اسلام»
@ISLIE_Group | @ISLIE
❤19👍4👎1😁1
•کنفرانس صوتی:
- فلسفه برای همگان
فلسفه برخلاف علوم تجربی مربوط به همگان میشود؛ زیرا پرسشهای بنیادین زندگی را بدون نیاز به ابزار آزمایشگاهی کاوش میکند. در کنفرانس صوتی «فلسفه برای همگان»، آرش با زبانی ساده، دریچهای به سوی اندیشیدن آزاد میگشاید.
- یکشنبه و دوشنبه، ۲۵ و ۲۶ آبان، ساعت ۲۰:۴۵ به وقت ایران
- در گروههای «دروغها و خرافات اسلام» و «اتوپیا»
- همراه ما باشید تا فلسفه را نه در کتابخانهها، بلکه در دل گفتوگو زنده تجربه کنیم!
@ISLIE_Group | @ISLIE
- فلسفه برای همگان
فلسفه برخلاف علوم تجربی مربوط به همگان میشود؛ زیرا پرسشهای بنیادین زندگی را بدون نیاز به ابزار آزمایشگاهی کاوش میکند. در کنفرانس صوتی «فلسفه برای همگان»، آرش با زبانی ساده، دریچهای به سوی اندیشیدن آزاد میگشاید.
- یکشنبه و دوشنبه، ۲۵ و ۲۶ آبان، ساعت ۲۰:۴۵ به وقت ایران
- در گروههای «دروغها و خرافات اسلام» و «اتوپیا»
- همراه ما باشید تا فلسفه را نه در کتابخانهها، بلکه در دل گفتوگو زنده تجربه کنیم!
@ISLIE_Group | @ISLIE
😍13❤8👍3👎1
مناظرهی صوتی:
- قدم هستی
- هادس
- شرودینگر
- دوشنبه ۲۶ آبان، ساعت ۲۲:۱۵
- در گروه دروغها و خرافات اسلام
@ISLIE_Group | @ISLIE
- قدم هستی
- هادس
- شرودینگر
- دوشنبه ۲۶ آبان، ساعت ۲۲:۱۵
- در گروه دروغها و خرافات اسلام
@ISLIE_Group | @ISLIE
❤8👍4👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوروپلاستیسیته و دام دوپامین: چرا پورنوگرافی یک چالش «تکاملی» و «روانشناختی» است؟
تماشای افراطی پورنوگرافی بر اساس شواهد معتبر علوم اعصاب، یک اعتیاد رفتاری است که مغز را از طریق مکانیسمهای کاملاً زیستی-عصبی تغییر میدهد.
۱. 🧠 نوروپلاستیسیته: مغز، سیمکشی با قابلیت ارتقاء!
مغز ما یک سختافزار ثابت نیست. نوروپلاستیسیته به ما اجازه میدهد در طول عمر، ساختار و عملکرد اتصالات عصبی خود را تغییر دهیم. این عالی است؛ زیرا باعث میشود بتوانیم زبان جدید یاد بگیریم یا مهارتهای جدید کسب کنیم.
اما در مورد پورن؛ تکرار تماشای پورنوگرافی، مسیر عصبی مرتبط با این عمل را تقویت میکند. مانند یک جوی آب که با تکرار جریان، به یک رودخانه تبدیل میشود. هرچه تکرار بیشتر، مسیر عصبی عمیقتر. مطالعات نوروایمجینگ (مانند MRI) نشان دادهاند که در افراد با مصرف بالا، حجم ماده خاکستری (مربوط به سلولهای عصبی) در مناطقی از مغز مانند هسته دمدار (Caudate Nucleus) که درگیر شکلگیری عادت و پاداش است، کاهش یافته است.
۲. 💥 دوپامین و "محرک فوق طبیعی": فریب بزرگ سیستم پاداش
دوپامین، انتقالدهنده عصبی اصلی در سیستم پاداش مزولیمبیک مغز است. این سیستم نه برای "لذت" بلکه برای "انگیزه" و "بقا" تکامل یافته است. هر کاری که به بقاء ژنهای ما کمک کند (خوردن غذای پرکالری، پیدا کردن سرپناه، و البته رابطه جنسی) با ترشح دوپامین تقویت میشود تا ما را به تکرار آن رفتار ترغیب کند.
اما اینجاست که پای "محرک فوق طبیعی" (Supernormal Stimulus) به میان میآید. این مفهوم تکاملی که توسط نیکولاس تینبرگن (زیستشناس و برنده جایزه نوبل) مطرح شد، بیان میکند که یک محرک مصنوعی که نسخهای اغراقآمیز از محرک طبیعی است، میتواند پاسخ تکاملی را با شدت بسیار بیشتری تحریک کند.
• مثال تینبرگن: یک پرنده صدفخوار، به جای تخم طبیعی خود، تخمهای بزرگتر یا پررنگتر مصنوعی را به اشتباه برای مراقبت انتخاب میکند.
• انسان و پورن: پورنوگرافی نیز برای انسان یک محرک فوق طبیعی است. در طول تکامل، مواجهه جنسی یک رویداد کمیاب، پرزحمت و نیازمند تعامل اجتماعی بوده است. اما پورنوگرافی مدرن:
• در دسترس است (آسان و بدون هزینه تلاش).
• تنوع بیپایان دارد (همیشه جدید و جذاب).
• شدت بالایی از تحریک (بصری، شنیداری) را ارائه میدهد.
این ویژگیها، سیستم پاداش ما را با دوزهای دوپامین بسیار فراتر از آنچه برای آن تکامل یافته است، بمباران میکند. مغز پاسخ میدهد: "وای! این خیلی بهتر از واقعیت است!"
۳. 🧬 دیدگاه تکاملی (با الهام از «ژن خودخواه» داوکینز)
ریچارد داوکینز در کتاب «ژن خودخواه» (The Selfish Gene) توضیح میدهد که ارگانیسمها صرفاً ماشینهایی هستند که ژنها برای بقاء و تکثیر خود از آنها استفاده میکنند. هدف نهایی ژنها، تکثیر است. رابطه جنسی واقعی مکانیزمی است که ژنها برای رسیدن به این هدف در ما تعبیه کردهاند.
اما پورنوگرافی، یک باگ (Bug) یا خطای سیستمی در این مکانیسم است:
1. پاداش بدون تکثیر: پورن تمام پاداش (لذت دوپامینی) را بدون تحمل ریسک، تلاش و نتایج نهایی (بارداری و مسئولیتهای اجتماعی) فراهم میکند.
2. اشغالکننده منابع: از منظر تکاملی، فردی که منابع انرژی و زمان خود را صرف یک عمل غیرتکثیری با پاداش شدید میکند، از هدف اصلی (تکثیر ژنها) دور میماند.
به عبارت ساده، پورن با فعال کردن سیستم پاداش که قرار بوده ما را به سمت تعامل جنسی مولد سوق دهد، به صورت مصنوعی و با دوز بالا، این نیاز را ارضا میکند و انگیزه برای تلاش در دنیای واقعی را تضعیف میسازد.
۴. ⛔ نتیجهگیری علمی و رد خرافات
• کاهش حساسیت (Down-regulation): مصرف مکرر و شدید پورن باعث میشود مغز برای حفظ تعادل، تعداد گیرندههای دوپامین را کم کند. این یعنی برای لذت بردن از چیزهای معمولی زندگی، به سختی تحریک میشوید. این تغییرات نه فقط منجر به اختلالات جنسی (مانند اختلال نعوظ ناشی از پورن) میشوند، بلکه بر قشر جلوی پیشانی که مسئول تصمیمگیری، کنترل تکانه و تنظیم هیجانی است نیز اثر منفی میگذارند. این پدیده، یک مشکل «گناه» یا «ضعف ایمان» نیست؛ بلکه یک چالش نوروشیمیایی و رفتاری است که ریشه در نحوه تکامل سیستم پاداش و توانایی مغز برای تغییر دارد. راهکار، نه در محکوم کردن اخلاقی، بلکه در رواندرمانیهای شناختی-رفتاری (CBT) و استفاده از دانش علوم اعصاب برای بازسازی (Re-wire) مجدد مغز به سمت لذتهای سالم و طبیعی است.
منابع:
• Berridge & Robinson (2003): Incentive Sensitization Theory
• Volkow et al. (2011): Dopamine & Addiction
• Lieberman & Long, The Molecule of More
• Maltz & Maltz, The Porn Trap
• Hilton (2013), Kühn & Gallinat (2014): Structural brain changes in heavy porn users
• Anna Lembke, Dopamine Nation
@ISLIE
تماشای افراطی پورنوگرافی بر اساس شواهد معتبر علوم اعصاب، یک اعتیاد رفتاری است که مغز را از طریق مکانیسمهای کاملاً زیستی-عصبی تغییر میدهد.
۱. 🧠 نوروپلاستیسیته: مغز، سیمکشی با قابلیت ارتقاء!
مغز ما یک سختافزار ثابت نیست. نوروپلاستیسیته به ما اجازه میدهد در طول عمر، ساختار و عملکرد اتصالات عصبی خود را تغییر دهیم. این عالی است؛ زیرا باعث میشود بتوانیم زبان جدید یاد بگیریم یا مهارتهای جدید کسب کنیم.
اما در مورد پورن؛ تکرار تماشای پورنوگرافی، مسیر عصبی مرتبط با این عمل را تقویت میکند. مانند یک جوی آب که با تکرار جریان، به یک رودخانه تبدیل میشود. هرچه تکرار بیشتر، مسیر عصبی عمیقتر. مطالعات نوروایمجینگ (مانند MRI) نشان دادهاند که در افراد با مصرف بالا، حجم ماده خاکستری (مربوط به سلولهای عصبی) در مناطقی از مغز مانند هسته دمدار (Caudate Nucleus) که درگیر شکلگیری عادت و پاداش است، کاهش یافته است.
۲. 💥 دوپامین و "محرک فوق طبیعی": فریب بزرگ سیستم پاداش
دوپامین، انتقالدهنده عصبی اصلی در سیستم پاداش مزولیمبیک مغز است. این سیستم نه برای "لذت" بلکه برای "انگیزه" و "بقا" تکامل یافته است. هر کاری که به بقاء ژنهای ما کمک کند (خوردن غذای پرکالری، پیدا کردن سرپناه، و البته رابطه جنسی) با ترشح دوپامین تقویت میشود تا ما را به تکرار آن رفتار ترغیب کند.
اما اینجاست که پای "محرک فوق طبیعی" (Supernormal Stimulus) به میان میآید. این مفهوم تکاملی که توسط نیکولاس تینبرگن (زیستشناس و برنده جایزه نوبل) مطرح شد، بیان میکند که یک محرک مصنوعی که نسخهای اغراقآمیز از محرک طبیعی است، میتواند پاسخ تکاملی را با شدت بسیار بیشتری تحریک کند.
• مثال تینبرگن: یک پرنده صدفخوار، به جای تخم طبیعی خود، تخمهای بزرگتر یا پررنگتر مصنوعی را به اشتباه برای مراقبت انتخاب میکند.
• انسان و پورن: پورنوگرافی نیز برای انسان یک محرک فوق طبیعی است. در طول تکامل، مواجهه جنسی یک رویداد کمیاب، پرزحمت و نیازمند تعامل اجتماعی بوده است. اما پورنوگرافی مدرن:
• در دسترس است (آسان و بدون هزینه تلاش).
• تنوع بیپایان دارد (همیشه جدید و جذاب).
• شدت بالایی از تحریک (بصری، شنیداری) را ارائه میدهد.
این ویژگیها، سیستم پاداش ما را با دوزهای دوپامین بسیار فراتر از آنچه برای آن تکامل یافته است، بمباران میکند. مغز پاسخ میدهد: "وای! این خیلی بهتر از واقعیت است!"
۳. 🧬 دیدگاه تکاملی (با الهام از «ژن خودخواه» داوکینز)
ریچارد داوکینز در کتاب «ژن خودخواه» (The Selfish Gene) توضیح میدهد که ارگانیسمها صرفاً ماشینهایی هستند که ژنها برای بقاء و تکثیر خود از آنها استفاده میکنند. هدف نهایی ژنها، تکثیر است. رابطه جنسی واقعی مکانیزمی است که ژنها برای رسیدن به این هدف در ما تعبیه کردهاند.
اما پورنوگرافی، یک باگ (Bug) یا خطای سیستمی در این مکانیسم است:
1. پاداش بدون تکثیر: پورن تمام پاداش (لذت دوپامینی) را بدون تحمل ریسک، تلاش و نتایج نهایی (بارداری و مسئولیتهای اجتماعی) فراهم میکند.
2. اشغالکننده منابع: از منظر تکاملی، فردی که منابع انرژی و زمان خود را صرف یک عمل غیرتکثیری با پاداش شدید میکند، از هدف اصلی (تکثیر ژنها) دور میماند.
به عبارت ساده، پورن با فعال کردن سیستم پاداش که قرار بوده ما را به سمت تعامل جنسی مولد سوق دهد، به صورت مصنوعی و با دوز بالا، این نیاز را ارضا میکند و انگیزه برای تلاش در دنیای واقعی را تضعیف میسازد.
۴. ⛔ نتیجهگیری علمی و رد خرافات
• کاهش حساسیت (Down-regulation): مصرف مکرر و شدید پورن باعث میشود مغز برای حفظ تعادل، تعداد گیرندههای دوپامین را کم کند. این یعنی برای لذت بردن از چیزهای معمولی زندگی، به سختی تحریک میشوید. این تغییرات نه فقط منجر به اختلالات جنسی (مانند اختلال نعوظ ناشی از پورن) میشوند، بلکه بر قشر جلوی پیشانی که مسئول تصمیمگیری، کنترل تکانه و تنظیم هیجانی است نیز اثر منفی میگذارند. این پدیده، یک مشکل «گناه» یا «ضعف ایمان» نیست؛ بلکه یک چالش نوروشیمیایی و رفتاری است که ریشه در نحوه تکامل سیستم پاداش و توانایی مغز برای تغییر دارد. راهکار، نه در محکوم کردن اخلاقی، بلکه در رواندرمانیهای شناختی-رفتاری (CBT) و استفاده از دانش علوم اعصاب برای بازسازی (Re-wire) مجدد مغز به سمت لذتهای سالم و طبیعی است.
منابع:
• Berridge & Robinson (2003): Incentive Sensitization Theory
• Volkow et al. (2011): Dopamine & Addiction
• Lieberman & Long, The Molecule of More
• Maltz & Maltz, The Porn Trap
• Hilton (2013), Kühn & Gallinat (2014): Structural brain changes in heavy porn users
• Anna Lembke, Dopamine Nation
@ISLIE
❤23👍11🤔2
Audio
•کنفرانس صوتی:
- فلسفه برای همگان
فلسفه برخلاف علوم تجربی مربوط به همگان میشود؛ زیرا پرسشهای بنیادین زندگی را بدون نیاز به ابزار آزمایشگاهی کاوش میکند. در کنفرانس صوتی «فلسفه برای همگان»، آرش با زبانی ساده، دریچهای به سوی اندیشیدن آزاد میگشاید.
- یکشنبه و دوشنبه، ۲۵ و ۲۶ آبان، ساعت ۲۰:۴۵ به وقت ایران
_ارائه دهنده: جناب آرش
- برگزار شده در گروههای «دروغها و خرافات اسلام» و «اتوپیا»
- همراه ما باشید تا فلسفه را نه در کتابخانهها، بلکه در دل گفتوگو زنده تجربه کنیم!
@ARKIV
@KHOD2
@ISLIE
@KTYAB
- فلسفه برای همگان
فلسفه برخلاف علوم تجربی مربوط به همگان میشود؛ زیرا پرسشهای بنیادین زندگی را بدون نیاز به ابزار آزمایشگاهی کاوش میکند. در کنفرانس صوتی «فلسفه برای همگان»، آرش با زبانی ساده، دریچهای به سوی اندیشیدن آزاد میگشاید.
- یکشنبه و دوشنبه، ۲۵ و ۲۶ آبان، ساعت ۲۰:۴۵ به وقت ایران
_ارائه دهنده: جناب آرش
- برگزار شده در گروههای «دروغها و خرافات اسلام» و «اتوپیا»
- همراه ما باشید تا فلسفه را نه در کتابخانهها، بلکه در دل گفتوگو زنده تجربه کنیم!
@ARKIV
@KHOD2
@ISLIE
@KTYAB
❤15👍5
روش های هدایت در قران
🖊بخش 【➊】
🔰اگر يك فرد عالم عاقل عادل بخواهد مردم را به دينی دعوت کند:
🔹- براي اثبات پيامبری معجزه می آورد.
🔸- دلایل علمی و عقلی آن اعتقاد را ذكر مي كند.
🔹- مردم را با زور و ترس مجبور به ايمان نمی كند.
🔸- مجازاتی برای كسانيكه بدون غرض ايمان نمی آورند قرار نمی دهد.
حال روش های دعوت قران را برسی میکنیم
⛔️عدم ارائهی معجزه
🔰تنها راه شناخت پيامبر، معجزه است وگرنه چگونه مي توان پيامبر را از يك فرد شياد جدا كرد، چنانچه در قرآن ادعا شده كه عيسی و موسی هم معجزه داشتند. در قرآن به اثر معجزه در شناخت و قبول پيامبر اذعان شده است:
➖إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ﴿۴ شعرا﴾
اگر بخواهيم معجزه اى از آسمان بر آنان فرود مى آوريم تا در برابر آن گردنهايشان خاضع گردد (۴)
🔹👆🏼پس اگر خدا معجزه اي از آسمان بياورد كفار در مقابل آن خضوع مي كنند و مسلمان میشوند.
در مورد ساحرانی كه فرعون آورده بود كه با موسي مقابله كنند، در قرآن چنين آمده است:
🔹اعراف➖وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ﴿۱۱۷﴾فَوَقَعَ الْحَقُّ وَبَطَلَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿۱۱۸﴾فَغُلِبُوا هُنَالِكَ وَانْقَلَبُوا صَاغِرِينَ﴿۱۱۹﴾وَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ ﴿۱۲۰﴾قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿۱۲۱﴾
ترجمه: و به موسى وحى كرديم كه عصايت را بينداز پس و ناگهان آنچه را به دروغ ساخته بودند فرو بلعيد (117) پس حقيقت آشكار گرديد و كارهايى كه میكردند باطل شد (118) و در آنجا مغلوب و خوار گرديدند(119) و ساحران به سجده درافتادند(120) گفتند به پروردگار جهانيان ايمان آورديم(121)
🔹👆🏼بنابر اين در آيات فوق تاثير معجزه در ايمان آوردن برسميت شناخته شده است. پس طلب آيه (معجزه) يك نياز عقلی و ضروری برای شناخت نبی از كذاب است. اما در قرآن در موارد متعدی از محمد معجزه خواسته شده است و در تمامی موارد، محمد به بهانه های مختلف طفره رفته است.
ادامه در پست بعد ....
🔜 @ISLIE 🔘
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
🖊بخش 【➊】
🔰اگر يك فرد عالم عاقل عادل بخواهد مردم را به دينی دعوت کند:
🔹- براي اثبات پيامبری معجزه می آورد.
🔸- دلایل علمی و عقلی آن اعتقاد را ذكر مي كند.
🔹- مردم را با زور و ترس مجبور به ايمان نمی كند.
🔸- مجازاتی برای كسانيكه بدون غرض ايمان نمی آورند قرار نمی دهد.
حال روش های دعوت قران را برسی میکنیم
⛔️عدم ارائهی معجزه
🔰تنها راه شناخت پيامبر، معجزه است وگرنه چگونه مي توان پيامبر را از يك فرد شياد جدا كرد، چنانچه در قرآن ادعا شده كه عيسی و موسی هم معجزه داشتند. در قرآن به اثر معجزه در شناخت و قبول پيامبر اذعان شده است:
➖إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ﴿۴ شعرا﴾
اگر بخواهيم معجزه اى از آسمان بر آنان فرود مى آوريم تا در برابر آن گردنهايشان خاضع گردد (۴)
🔹👆🏼پس اگر خدا معجزه اي از آسمان بياورد كفار در مقابل آن خضوع مي كنند و مسلمان میشوند.
در مورد ساحرانی كه فرعون آورده بود كه با موسي مقابله كنند، در قرآن چنين آمده است:
🔹اعراف➖وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ﴿۱۱۷﴾فَوَقَعَ الْحَقُّ وَبَطَلَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿۱۱۸﴾فَغُلِبُوا هُنَالِكَ وَانْقَلَبُوا صَاغِرِينَ﴿۱۱۹﴾وَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ ﴿۱۲۰﴾قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿۱۲۱﴾
ترجمه: و به موسى وحى كرديم كه عصايت را بينداز پس و ناگهان آنچه را به دروغ ساخته بودند فرو بلعيد (117) پس حقيقت آشكار گرديد و كارهايى كه میكردند باطل شد (118) و در آنجا مغلوب و خوار گرديدند(119) و ساحران به سجده درافتادند(120) گفتند به پروردگار جهانيان ايمان آورديم(121)
🔹👆🏼بنابر اين در آيات فوق تاثير معجزه در ايمان آوردن برسميت شناخته شده است. پس طلب آيه (معجزه) يك نياز عقلی و ضروری برای شناخت نبی از كذاب است. اما در قرآن در موارد متعدی از محمد معجزه خواسته شده است و در تمامی موارد، محمد به بهانه های مختلف طفره رفته است.
ادامه در پست بعد ....
🔜 @ISLIE 🔘
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
👍19❤3👎2😁2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔬 راز تکاملی بوسه: بیش از ۲۱ میلیون سال عشق و پیوند!
اگرچه برخی جوامع بوسیدن را فرهنگی میدانند، اما تحقیقات علمی نشان میدهد که بوسه ریشهای عمیقتر و تکاملی دارد که قدمت آن به نیاکان مشترک ما و میمونها بازمیگردد. این عمل، یک رفتار پیچیده بیولوژیکی و اجتماعی است که کارکردهای حیاتی خود را در طول میلیونها سال حفظ کرده است.
۱. بوسه: یادگار رفتارهای نخستیها
پژوهشهای نخستیشناسان (مانند دکتر آدریانو لامیرا) نشان میدهد که بوسیدن احتمالاً شکل تکامل یافتهای از رفتارهای نظافتی و تیمارگری (Grooming) در نخستیسانان اولیه بوده است.
• فرضیه تیمارگر نهایی: در میان میمونهای بزرگ، مشاهده شده که در انتهای جلسات نظافت، حرکتی شبیه به جلو آوردن لبها و مکش خفیف انجام میشود. فرضیه این است که با کاهش موهای بدن در طول تکامل انسان، این رفتار نظافتی کاهش یافت، اما جزء نهایی آن یعنی مکیدن با لبها، به عنوان نمادی برای تقویت پیوندهای اجتماعی و آرامشبخش باقی ماند.
• تغذیه از پیش جویده شده (Pre-mastication): نظریه دیگر این است که بوسه از عادت والدین به دادن غذای جویدهشده (دهان به دهان) به نوزادان منشأ گرفته است؛ رفتاری که همچنان در برخی پرندگان و جوامع انسانی اولیه دیده میشود و نوعی دلبستگی اولیه را ایجاد میکند.
۲. کارکرد بیولوژیکی و روانی: شیمی عشق در بزاق
برخلاف نگاه خرافی که بوسه را صرفا عملی اخلاقی یا غیراخلاقی میداند، علم روانشناسی و زیستشناسی تکاملی کارکردهای مهمی برای آن یافته است:
• ارزیابی ژنتیکی (MHC): یکی از مهمترین کارکردها در انتخاب جفت، ارزیابی ناخودآگاه شریک زندگی است. بزاق و بوی فرد حاوی اطلاعاتی درباره پیچیده سازگاری بافتی اصلی (MHC) است. بوسه میتواند به صورت ناخودآگاه به فرد کمک کند تا جفتی با ژنهای MHC متفاوت انتخاب کند که حاصل آن فرزندی با سیستم ایمنی قویتر خواهد بود. این مکانیسم بقای گونه را تقویت میکند، همانطور که ریچارد داوکینز در کتاب ژن خودخواه بر اهمیت مکانیزمهای بقای ژن تأکید میکند.
• تسهیل پیوند و کاهش استرس: بوسه باعث ترشح هورمونهایی میشود که مستقیماً بر روان و رفتار ما تأثیر میگذارند:
• اکسیتوسین (Oxytocin): معروف به "هورمون عشق و دلبستگی" که پیوند عاطفی را تقویت کرده و حس رضایت از رابطه را بهبود میبخشد.
• دوپامین (Dopamine) و سروتونین (Serotonin): هورمونهای شادی که مراکز لذت مغز را تحریک کرده و باعث ایجاد سرخوشی و خوشحالی میشوند.
• کاهش کورتیزول (Cortisol): بوسیدن سطح این "هورمون استرس" را کاهش داده و آرامش را به ارمغان میآورد.
۳. رد خرافات: بوسه یک پدیده جهانی و غیرمذهبی است
اگرچه برخی ادیان و فرقهها به دلیل تفسیرهای نادرست یا فرهنگی، بوسیدن را محدود یا ممنوع میکنند، اما شواهد علمی و تاریخی این نگرش را به چالش میکشند:
• قدمت تاریخی و جهانی: لوحهای گِلی کشفشده از تمدنهای بینالنهرین (عراق و سوریه امروزی) نشان میدهد که بوسه عاشقانه حداقل ۴۵۰۰ سال پیش بخشی از صمیمیت عاشقانه بوده است. این پیشینه بسیار قدیمیتر از پیدایش ادیان ابراهیمی است.
• رفتار مشترک در طبیعت: مشاهده بوسیدن (یا رفتارهای مشابه دهان به دهان) در حیواناتی مانند شامپانزهها، بابونها، سگها و حتی خرسهای قطبی، نشاندهنده ریشههای بیولوژیکی و تکاملی این عمل است.
بوسه نه یک عمل صرفاً «غریزی» است و نه یک «تابوی مذهبی»؛ بلکه نتیجهای از میلیونها سال فرگشت است که به دلیل مزایای بیولوژیکی (انتخاب جفت و ارزیابی ژنتیکی) و روانی (تقویت پیوند اجتماعی و کاهش استرس) در گونههای مختلف، از جمله انسان خردمند، حفظ شده است. درک علمی این پدیده، هر گونه تلاش برای تقلیل آن به یک حکم اخلاقی صرف یا خرافات دینی را رد میکند.
@ISLIE
اگرچه برخی جوامع بوسیدن را فرهنگی میدانند، اما تحقیقات علمی نشان میدهد که بوسه ریشهای عمیقتر و تکاملی دارد که قدمت آن به نیاکان مشترک ما و میمونها بازمیگردد. این عمل، یک رفتار پیچیده بیولوژیکی و اجتماعی است که کارکردهای حیاتی خود را در طول میلیونها سال حفظ کرده است.
۱. بوسه: یادگار رفتارهای نخستیها
پژوهشهای نخستیشناسان (مانند دکتر آدریانو لامیرا) نشان میدهد که بوسیدن احتمالاً شکل تکامل یافتهای از رفتارهای نظافتی و تیمارگری (Grooming) در نخستیسانان اولیه بوده است.
• فرضیه تیمارگر نهایی: در میان میمونهای بزرگ، مشاهده شده که در انتهای جلسات نظافت، حرکتی شبیه به جلو آوردن لبها و مکش خفیف انجام میشود. فرضیه این است که با کاهش موهای بدن در طول تکامل انسان، این رفتار نظافتی کاهش یافت، اما جزء نهایی آن یعنی مکیدن با لبها، به عنوان نمادی برای تقویت پیوندهای اجتماعی و آرامشبخش باقی ماند.
• تغذیه از پیش جویده شده (Pre-mastication): نظریه دیگر این است که بوسه از عادت والدین به دادن غذای جویدهشده (دهان به دهان) به نوزادان منشأ گرفته است؛ رفتاری که همچنان در برخی پرندگان و جوامع انسانی اولیه دیده میشود و نوعی دلبستگی اولیه را ایجاد میکند.
۲. کارکرد بیولوژیکی و روانی: شیمی عشق در بزاق
برخلاف نگاه خرافی که بوسه را صرفا عملی اخلاقی یا غیراخلاقی میداند، علم روانشناسی و زیستشناسی تکاملی کارکردهای مهمی برای آن یافته است:
• ارزیابی ژنتیکی (MHC): یکی از مهمترین کارکردها در انتخاب جفت، ارزیابی ناخودآگاه شریک زندگی است. بزاق و بوی فرد حاوی اطلاعاتی درباره پیچیده سازگاری بافتی اصلی (MHC) است. بوسه میتواند به صورت ناخودآگاه به فرد کمک کند تا جفتی با ژنهای MHC متفاوت انتخاب کند که حاصل آن فرزندی با سیستم ایمنی قویتر خواهد بود. این مکانیسم بقای گونه را تقویت میکند، همانطور که ریچارد داوکینز در کتاب ژن خودخواه بر اهمیت مکانیزمهای بقای ژن تأکید میکند.
• تسهیل پیوند و کاهش استرس: بوسه باعث ترشح هورمونهایی میشود که مستقیماً بر روان و رفتار ما تأثیر میگذارند:
• اکسیتوسین (Oxytocin): معروف به "هورمون عشق و دلبستگی" که پیوند عاطفی را تقویت کرده و حس رضایت از رابطه را بهبود میبخشد.
• دوپامین (Dopamine) و سروتونین (Serotonin): هورمونهای شادی که مراکز لذت مغز را تحریک کرده و باعث ایجاد سرخوشی و خوشحالی میشوند.
• کاهش کورتیزول (Cortisol): بوسیدن سطح این "هورمون استرس" را کاهش داده و آرامش را به ارمغان میآورد.
۳. رد خرافات: بوسه یک پدیده جهانی و غیرمذهبی است
اگرچه برخی ادیان و فرقهها به دلیل تفسیرهای نادرست یا فرهنگی، بوسیدن را محدود یا ممنوع میکنند، اما شواهد علمی و تاریخی این نگرش را به چالش میکشند:
• قدمت تاریخی و جهانی: لوحهای گِلی کشفشده از تمدنهای بینالنهرین (عراق و سوریه امروزی) نشان میدهد که بوسه عاشقانه حداقل ۴۵۰۰ سال پیش بخشی از صمیمیت عاشقانه بوده است. این پیشینه بسیار قدیمیتر از پیدایش ادیان ابراهیمی است.
• رفتار مشترک در طبیعت: مشاهده بوسیدن (یا رفتارهای مشابه دهان به دهان) در حیواناتی مانند شامپانزهها، بابونها، سگها و حتی خرسهای قطبی، نشاندهنده ریشههای بیولوژیکی و تکاملی این عمل است.
بوسه نه یک عمل صرفاً «غریزی» است و نه یک «تابوی مذهبی»؛ بلکه نتیجهای از میلیونها سال فرگشت است که به دلیل مزایای بیولوژیکی (انتخاب جفت و ارزیابی ژنتیکی) و روانی (تقویت پیوند اجتماعی و کاهش استرس) در گونههای مختلف، از جمله انسان خردمند، حفظ شده است. درک علمی این پدیده، هر گونه تلاش برای تقلیل آن به یک حکم اخلاقی صرف یا خرافات دینی را رد میکند.
@ISLIE
❤26👌7👍5👎1