دروغ‌ها و خرافات اسلام
21.6K subscribers
3.79K photos
1.09K videos
74 files
1.74K links
افشای دروغ‌ها و احصای خرافات اسلام

گروه دینی:
@Islie_Group

گروه سیاسی:
t.me/joinchat/GKIeuzu7ZRbM56GRGidicg

Channels:
@KHOD2 | @KTYAB | @ARKIV
Download Telegram
#پس_از_محمد
بخش هفتم

💠قيام مردم عرب بر عليه اسلام و محمد

با مرگ محمد دامنه شورش بر عليه نظام ديکتاتوری اسلامی بالا گرفته سراسر عربستان را در خود فرو ميبرد. مردم قبايلی که بزور مسلمان شده بودند، يکی پس از ديگری بپا خواسته، نه تنها از پرداخت ماليات های تحميلی سر باز ميزنند، بلکه به نمايندگان و حکامی که محمد با رای خود بر سر آنان گمارده بود حمله ور شده آنان را از مناطق خود بيرون ميکنند. ابن هشام ميگويد:
📜"چون سيد، عليه السلام، وفات يافت، بلا و مصيبت بر مسلمانان بزرگ شد، و جهودان سر بر افراشتند و ترساسان خُرّمی کردند، و اهل نفاق رِدَّت گرفتند و عرب خواستند که مرتد شوند، تا حق تعالی فضل کرد بر مسلمانان، و ابوبکر را خليفه ايشان کرد".
📗ابن هشام، جلد دوم، فارسی،ص 1125.
📘الکامل فی التاریخ ،ابن اثیر ،ترجمه، ج ۸، ص: ۲۵

طبری نيز ميگويد:
📜"وقتى پيمبر در گذشت و اسامه برفت هر يك از قبايل همگى با بعضيشان از دين بگشتند. مسيلمه و طليحه سر برداشتند وکارشان بالا گرفت، همه مردم طى و اسد به دور طليحه فراهم شدند، مردم غَطَفان به جز طايفه اشجع و بعضى ديگر از دين بگشتند و با وى بيعت کردند،
مردم هوازن مردد بودند اما زکات ندادند بجز ثقيف و طايفه جديله و کسان ديگر که ثابت ماندند. جمعى از بنى سليم نيز از دين گشته بودندو بيشترمردم در هر جا چنين بودند".
📗طبری،جلد چهارم، فارسی، ص 1369.

🔅کار بجائی ميرسد که حتی مردم مکه نيز مترصد قيام بر عليه دم و دستگاه حکومتی و بازگشت به نظام قبلی خود می شوند. ابن هشام در اين مورد ميگويد:
📜"چون خبر وفات سيد، عليه السلام، به اهل مکه رسيد، اهل مکه خواستند که مرتد شوند و ترک دين اسلام گويند و ديگر بار بت پرستی آغاز کنند و شريعت پيغمبر، عليه السلام، منسوخ کنند، چنانکه عَتّاب بن أسيد را که از جهت پيغمبر، عليه السلام، در مکه والی بود، از اهل مکه بترسيد و پنهان شد".
📗ابن هشام، جلد دوم، فارسی، ص 1126.
📘الکامل فی التاریخ ،ابن اثیر ،ترجمه، ج ۷، ص: ۴۰۴
📎 @ISLIE
🔹کار قيام بر عليه دستگاه ديکتاتوری و جور و ستم اسلامی به درجه ای می رسد که عروة بن زبير در مورد اسامه که بخاطر بيماری و مرگ محمد هنوز از مدينه خارج نشده بود، می گويد:

📜"وقتی با ابوبکر رضی الله عنه بيعت کردند و انصاريان به جماعت پيوستند گفت: گروه اسامه راهی شود. و چنان بود که عربان، يا همه قبيله يا گروهی از آن، از اسلام بگشته بودند و نفاق عيان شد و يهود و نصاری سر برداشتند و مسلمانان چون گوسفندان در شب بارانی زمستان
بودند که پيغمبرشان درگذشته بود و جمعشان اندک بود و دشمن فراوان"
📗طبری، جلد چهارم، فارسی، ص 1351.

🔅اسامه نيز که متوجه اوضاع شده بود، بهنگام خروج از مدينه توقف کرده به عمر ميگويد: "سوى خليفه پيمبر رو و اجازه بخواه که با مردم باز گردم که سران و بزرگان قوم همراه مند و بيم هست که مشرکان بر خليفه و باقيمانده پيمبر و باقيمانده مسلمانان تاخت آورند". که ابوبکر نيز در جواب عمر ميگويد:
"بخدا اگر در خطر سگان و گرگان باشم که مرا بدرند کاری را که پيمبر خواسته تغيير نمی دهم".

🔸سرانجام گروه اسامه براه می افتد. ابوبکر، قبل از عزيمت گروه اين خطبه را برای آنان ميخواند:

📜"ای مردم بايستيد که ده چيز با شما بگويم که بخاطر گيريد: خيانت مکنيد، به غنيمت دست مزنيد، نامردی نکنيد، کشته را اعضاء نبريد، طفل خردسال و پير فرتوت را مکشيد، نخل نبريد و نسوزيد، درخت ميوه را نبريد. بز و گاو و شتر را جز برای خوردن مکشيد. به کسانی بر خورد ميکنيد که در صومعه ها گوشه گرفته اند . تا وقتی که به کار خودشان مشغولند با آنها کاری نداشته باشيد،... به کسانی برميخوريد که ميان سر را سترده اند و اطراف آنرا بجا نهاده اند (احتمال انسانهای آزاديخواه بدوی و کافر) آنها را با شمشير بزنيد. به نام خدا روان شويد که خدايتان از طعنه و طاعون محفوظ دارد".
📗طبری، جلد چهارم، فارسی، ص 1353.

🔰👈البته، ابوبکر فراموش ميکند که به سپاه اسامه بگويد که آدم کشی نکنيد، زنان را از شوهرانشان و کودکان را از مادرانشان و پيران را از خانواده هايشان جدا نکنيد و به اسارت نگيريد. او نميگويد که اموال مردم را غارت نکنيد، ولی توصيه ميکند که پس از غارت تا تقسيم سهم خليفه به آنها دست نزنيد. بقيه جرم و جنايات مانند کشتن پيرمردان و کودکان، سوزاندن و بريدن درختان ميوه و خرما، غيره را نيز از آن جهت که اکنون به ضعف افتاده نهی ميکند، وگرنه ما ميدانيم که همه آنها را قبلا خود محمد، همانطور که آن زن مکی در خانه کعبه او را در مورد کشتن کودکان، و نضيريان در مورد قطع درختان نخل سرزنش کردند، انجام می داده است

@ISLIE
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆‌‌↜
#پس_از_محمد
بخش هشتم

💠ترور أسود

✔️بدنبال شورش اعراب بر عليه حکومت اسلامی، ماشين ترور و جنايت حکومت اسلامی دوباره بكار ميافتد. اين ماشين قبل از همه به سراغ أسوَد بن عَنسی در يمن ميرود. قبلا، در سال دهم هجرت و پس از حجة الوداع، محمد حکمرانی سرزمين يمن را ميان گماشتگان خود تقسيم کرده بود. حَضرَموت را که نجران نيز جزو آن بود ميان سه کس از افراد خود تقسيم نموده بود. بازام را بر صنعا گماشته. عامر بن شهر را حاکم همدان(نام قبیله ای) کرده و ابو موسی اشعری را نيز بر سر مآريب گماشته بود.

🔹با قيام أسوَد، "شهربن بازام" پسر بازام که پس از مرگ وی جانشين وی می شود، کشته شده، و صنعا بدست أسوَد می افتد. آنگاه أسوَد به نجران حمله نموده آنجا را نيز تصرف ميکند. بزودی، عثر، شرجه، حرده، غلفقه، عدن و جند، حسيه، عليب و عدن نيز به تصرف وی در می آيند و کارش بالا ميگيرد. محمد نيز بهنگام حيات دائما به سران مسلمانان و ياران خود در حَضرَموت و يمن نامه ميفرستاده و آنها را تشويق به تحريک مسلمانان و جنگ با أسوَد مينموده است. ولی هيچيک جرات و قدرت مقابله با او را نداشته اند. از اينرو، متوسل به توطئه برای قتل و ترور وی می شوند. برای اين منظور، با تنی چند از ابناء که دل خوشی از أسوَد نداشته و همچنين زن وی که از او نفرت داشت، تماس گرفته، نقشه ترور او را ميريزند.

🔅ابناء، همانطور که گفتيم ايرانيان ساکن يمن و صنعا بودند که با يمنی ها ازدواج کرده بودند و بهنگام سلطه ايرانيان بر يمن از کارگزاران يمن بودند. پس از ضعیف شدن ایران و عقب نشينی ايرانيان، به محمد که ستاره اقبالش در حال صعود بوده می پيوندند. در نتيجه، حکمرانی صنعا از طرف محمد به بازام و پس از وی به پسرش منتقل ميگردد.

🔸با قيام أسوَد، "شهر بن بازام" بدست وی کشته شده و زنش "ازاد" را به همسری خود در می آورد. در ضمن امور ابناء را به دست پسر عموی ازاد بنام فيروز که اکنون با وی خويشاوند شده بود و به يکی ديگر از ابناء بنام داذويه ميدهد. اينها، همگی با أسوَد دشمنی داشتند.

🔹از اينرو، "جشيش بن ديلمی" که از ماموران محمد بوده و قبلا نيز در مورد از ميان برداشتن أسوَد با او مکاتبه داشته نزد ازاد ميرود و او را دعوت به هم کاری با خود می کند. ازاد موافقت کرده می گويد: "از هيچ کس چون او نفرت ندارم... وقتی مصمم شديد به من بگوييد تا راه کار را بشما بگويم".
📎 @ISLIE
🔅در اين ميان، أسوَد به توطئه کنندگان مشکوک ميشود. ولی از روی خام ذهنی ترحم بخرج داده از قتل آنان چشم می پوشد، و اين امر آنان را در امر نابودی وی مصصم تر ميکند.

ازاد آنها را به خانه ای که شب أسوَد در آن می خوابيده هدايت می کند و به آنها می گويد که چگونه برای گذشتن از نگهبانان و رساندن خود به اطاق خواب او نقب بزنند. هنگام شب جشيش از راه نقب خود را به اطاق أسوَد میرساند جشيش بقیه داستان را اینگونه تعریف میکند :
📜"ومن شمشير خويش را پيش آنها نهادم و وارد شدم آه به بينم سر أسوَد آجاست، چراغ مى سوخت و او در ميان بسترها خفته بود آه در آن فرو رفته بود و ندانستم سرش آجاست و پايش آجاست؟ زنش آنارش نشسته بود و انار به او مى خورانيد تا بخفت و من به او اشاره کردم که سرش کجاست و او به جاى سرش اشاره کرد، و من برفتم و بالاى سرش استادم و نمى دانم صورتش را ديدم يا نه که ناگهان چشم گشود و مرا ديد. با خود گفتم اگر براى برداشتن شمشير بروم بيم هست که کار از دست برود و کسانى را براى حفظ خود بخواند... أسوَد گيج بود ... و به من مى نگريست و خرخر مى کرد، با دو دست به سر او زدم و سرش را به يكدست و ريشش را به دست ديگر گرفتم و گردنش را پيچيدم و کوفتم و خواستم پيش يارانم بر گردم. اما زن در من آويخت که خواهرتان را و خير خواهتان را رها می کنی؟ گفتم بخدا او را کشتم از شرش آسوده شدی. آنگاه پيش دو رفيقم رفتم و ماجرا را به آنها خبر دادم. گفتند برگرد و سرش را جدا کن و بيار. بازگشتم. أسوَد صدائی نامفهوم داشت. دهانش را ببستم و سرش را بريدم و پيش دو رفيقم بردم".

🔅با ترور أسوَد، اطرافيان او پراکنده می شوند. شورش أسوَد سه الی چهار ماه بطول می انجامد و با مرگ وی اندکی پس از خروج اسامه از مدينه بسوی شام
پايان می پذيرد.

📗طبری، جلد چهارم، فارسی، ص ۱۳۶۵-۱۳۶۷.
📕الکامل فی التاریخ ،ابن اثیر ،ترجمه، ج ۸، ص: ۲۸-۳۵ (بیان داستان اسود عنسی )

@ISLIE
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆‌‌↜