دروغ‌ها و خرافات اسلام
21.6K subscribers
3.79K photos
1.09K videos
74 files
1.74K links
افشای دروغ‌ها و احصای خرافات اسلام

گروه دینی:
@Islie_Group

گروه سیاسی:
t.me/joinchat/GKIeuzu7ZRbM56GRGidicg

Channels:
@KHOD2 | @KTYAB | @ARKIV
Download Telegram
🔴 نگاهی نقادانه به تحدی قرآن (به همراه پاسخ به جوابیه‌ی مسلمین) - قسمت اول

✍️ به قلم استاد #حجت‌الله_نیکویی

قرآن براي اثبات آسماني بودن خود (و درنتيجه: نبوت محمد) تحدي (دعوت به همانند‌آوری) كرده است. آﻳﻪ ۸۸ ﺳﻮره اﺳﺮا ﻣﯽﮔﻮﻳﺪ: « ای ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺑﻪ ﻣﺮدم] ﺑﮕﻮ اﮔﺮ ﺟﻦ و اﻧﺲ دﺳﺖ ﺑﻪ دﺳﺖ ﻫﻢ دﻫﻨﺪ ﺗﺎ “ﻣﺜﻞ” ﻗﺮآن را ﺑﻴﺎورﻧﺪ، ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﯽﺗﻮاﻧﻨﺪ از ﻋﻬﺪه اﻳﻦ ﮐﺎر ﺑﺮآﻳﻨﺪ، ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﻨﺪ »

آﻳﺎت ۱۳ و ۱۴ ﺳﻮره ﻫﻮد ﺑﻪ مخالفان و منکران ﺗﺨﻔﻴﻒ ﻣﯽدﻫﻨﺪ: « ﺑﻪ آﻧﺎن ﮐﻪ ﻣﯽﮔﻮﻳﻨﺪ [ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ آﻳﺎت ﻗﺮآن را] از ﺧﻮد ﻣﯽﺑﺎﻓﺪ و ﺑﻪ دروغ ﺑﻪ ﺧﺪا ﻧﺴﺒﺘﺶ ﻣﯽدﻫﺪ ﺑﮕﻮ: "اﮔﺮ راﺳﺖ ﻣﯽﮔﻮﻳﻴﺪ، ﺟﺰ ﺧﺪا ﻫﺮ ﮐﻪ را ﮐﻪ ﻣﯽﺗﻮاﻧﻴﺪ ﺑﻪ ﻳﺎری ﺑﻄﻠﺒﻴﺪ و ده ﺳﻮره “ﻣﺜﻞ” آن ﺑﻴﺎورﻳﺪ؛ ﭘﺲ اﮔﺮ ﺷﻤﺎ را اﺟﺎﺑﺖ ﻧﮑﺮدﻧﺪ (اﮔﺮ از ﻋﻬﺪه اﻳﻦ ﮐﺎر ﺑﺮﻧﻴﺎﻣﺪﻧﺪ(، ﺑﺪاﻧﻴﺪ ﮐﻪ ﻗﺮآن ﺑﻪ ﻋﻠﻢ ﺧﺪا ﻧﺎزل ﺷﺪه اﺳﺖ و ﻧﻴﺰ ﻫﻴﭻ ﺧﺪاﻳﯽ ﺟﺰ او ﻧﻴﺴﺖ. آﻳﺎ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﻧﻤﯽﺷﻮﻳﺪ[و ﻳﺎ: اﺳﻼم ﻧﻤﯽآورﻳﺪ]؟»

و اﻣﺎ آﻳﺎت ۲۳ و ۲۴ ﺳﻮره ﺑﻘﺮه در اﻳﻦ ﻣﻮرد ﺣﺮف آﺧﺮ را ﻣﯽزﻧﻨﺪ: « و اﮔﺮ در آﻧﭽﻪ ﺑﺮ ﺑﻨﺪه ﺧﻮﻳﺶ ﻧﺎزل ﮐﺮده‌اﻳﻢ ﺷﮏ دارﻳﺪ، ﺳﻮرهای “ﻣﺜﻞ” آن ﺑﻴﺎورﻳﺪ و ﺟﺰ ﺧﺪا ﻫﻤﻪ ﺣﺎﺿﺮاﻧﺘﺎن را ﻓﺮا ﺧﻮاﻧﻴﺪ اﮔﺮ راﺳﺖ ﻣﯽﮔﻮﻳﻴﺪ؛ و ﻫﺮﮔﺎه ﭼﻨﻴﻦ ﻧﮑﺮدﻳﺪ ـ ﮐﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺘﻮاﻧﻴﺪ ﮐﺮد ـ ﭘﺲ ﺑﺘﺮﺳﻴﺪ از آﺗﺸﯽ ﮐﻪ ﺑﺮای ﮐﺎﻓﺮان ﻣﻬﻴﺎ ﺷﺪه و ﻫﻴﺰم آن ﻣﺮدﻣﺎن و ﺳﻨﮓﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ»

▪️در ﻣﻮرد آﻳﺎﺗﯽ ﮐﻪ در ﻗﺒﻞ اراﺋﻪ ﺷﺪ ﻧﮑﺎت زﻳﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺄﻣﻞ اﺳﺖ:

۱- ابهام در معنا و معیار «مثل»
در همة اين آيات از مخالفان خواسته شده است تا متني «مثل» قرآن بياورند، اما در اين تحدي، معناي دقيق واژة «مثل» و معیار تشخیص آن نامعلوم است. مخالفان هرچقدر هم متن‌هاي زيبا و فصيح و بليغ و با مضامين عالي اخلاقي، اجتماعي و … بياورند، پيروان قرآن به‌راحتي مي‌گويند هيچ‌كدام از اين متن‌ها «مثل» قرآن نيستند. اما اگر از آنها سؤال شود كه به چه دليل و با كدام معيار و ميزاني چنين حكمي صادر مي‌كنيد، خواهيد ديد كه پاسخ دقيق و محكم و واحدي براي اين سؤال وجود ندارد.

شايد توضيح دقيق‌تر اين مطلب ضروري باشد. عموم عالمان اسلام معتقد به اعجاز لفظي و معنوي قرآن هستند. به اعتقاد آنها معناي آيات تحدي اين است که هيچ بشري نمي‌تواند سوره‌اي بياورد که به لحاظ زيبايي و فصاحت و بلاغت و عمق و استحکام معاني مثل قرآن باشد. اما اوصاف مذکور (زيبايي، فصاحت، بلاغت و عمق و استحکام معاني) هيچ‌کدام معيارهاي دقيق و قابل اندازه‌گيري ندارند. به طوری که حتی آیت‌الله مطهری نیز بدان اعتراف دارد و می‌گوید:

«زیبایی ممّا یُدرک و لایوصف است؛ ادراک می‌شود٬ توصیف نمی‌شود‌. هنوز کسی در دنیا نتوانسته است برای حتی همین زیبایی بصری فرمول معین کند؛ تخت فرمول در‌نمی‌آید» (منبع: نبوت٬ مرتضی مطهری٬ قم٬ انتشارات صدرا٬ ۱۳۷۳ ٬ ص۲۰۷)

باز در جای دیگر می‌گوید:
«فصاحت از مقوله‌ی زیبایی است و زیبایی به دل و احساسات ارتباط دارد نه به عقل و فکر» (منبع: نبوت٬ مرتضی مطهری٬ قم٬ انتشارات صدرا٬ ۱۳۷۳ ٬ ص۲۰۸)

بنابراین وقتی صحبت از زیبایی به میان می‌آید٬ اساسا معیار دقیق و مشخصی وجود ندارد که با آنها بتوان معلوم کرد که به‌عنوان مثال اشعار ابن‌فارض از جهات يادشده مثل اشعار دعبل خزايي (یا هر شاعر دیگری) هست يا نه، و اگر اين دو مثل هم نيستند، کدام‌يک برتر از ديگري است. قضاوت در چنين مواردي بستگي به سليقه‌ها، ذوقيات، روحيات و پيش‌فرض‌ها و پيش‌زمينه‌هاي فکري، تربيتي، اخلاقي، روحي و رواني انسان‌ها دارد و چون اين امور در انسان‌ها يکسان نيستند، قضاوت‌ها نيز متفاوت از آب درمي‌آيد.

منظور من اين نيست که فصاحت و بلاغت و عمق و استحکام معاني هيچ ضابطه و قاعده و قانوني ندارد. مي‌گويم: اولاً اين قواعد، در هنگام مقايسه شاهکارهاي علمی و ادبي، نمي‌توانند نقش خط‌کش و ترازو را بازي کنند و ميزان زيبايي و فصاحت و بلاغت يک متن را به‌گونه‌اي دقيق نشان دهند و ثانیاً عمق و استحکام محتوا نیز همواره محل بحث‌ها و مناقشات بی‌پایان میان اندیشمندان و متفکرانِ متعلق به نحله‌های مختلف علمی، فلسفی، دینی، هنری و ... است. برای همین است که حتی متخصصان و کارشناسان برجسته در هر حوزه‌ای از علوم و معارف بشری (به‌ویژه هنر، ادبیات و علوم انسانی) هنگام مقایسه آثار و متون مختلف هنری، ادبی و علمی هیچ‌گاه به توافق نظر کلی و همگانی نمی‌رسند و آرایشان متفاوت و گاه حتی متناقض از آب درمی‌آید.

ادامه دارد...

🟪 کانال دروغ‌ها و خرافات اسلام
🆔 @ISLIE
دروغ‌ها و خرافات اسلام
🔴 نگاهی نقادانه به تحدی قرآن (به همراه پاسخ به جوابیه‌ی مسلمین) - قسمت اول ✍️ به قلم استاد #حجت‌الله_نیکویی قرآن براي اثبات آسماني بودن خود (و درنتيجه: نبوت محمد) تحدي (دعوت به همانند‌آوری) كرده است. آﻳﻪ ۸۸ ﺳﻮره اﺳﺮا ﻣﯽﮔﻮﻳﺪ: « ای ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺑﻪ ﻣﺮدم] ﺑﮕﻮ اﮔﺮ…
🔴 نگاهی نقادانه به تحدی قرآن (به همراه پاسخ به جوابیه‌ی مسلمین) - قسمت دوم

✍️ به قلم استاد #حجت‌الله_نیکویی

به هر حال بسياري از انسان‌هاي معمولي توانسته‌اند و مي‌توانند با رعايت قواعد ادبی، متن‌هايي زيبا، فصيح، بليغ و مشتمل بر مطالب عميق علمی، فلسفی، اخلاقي، عرفاني و ... خلق کنند (و نمونه‌هاي آن در تاریخ فراوان است). اما سخن من اين است که هيچ‌گاه نمي‌توانيم به‌طور محکم و قاطع (درست همانگونه که وزن يا ابعاد دو جسم را با خط‌کش و ترازو اندازه گرفته و مقايسه مي‌کنيم) معلوم کنيم که آيا اين متن‌ها به‌لحاظ زیبایی و فصاحت و بلاغت، یا عمق و استحکام معانی و ارزش هدایت‌گری و جاذبه معنوی و ... مثل قرآن (و يا برتر از آن) هستند يا نه. بنابراين در تحدي قرآن معيار و ميزان داوري معلوم نيست.

درخواست منتقدان این است که عالمان و متکلمان اسلامی به‌عنوان مثال یکی از غزلیات حافظ یا مولانا (در زبان فارسی) یا یکی از اشعار ابن فارض یا دعبل خزائی (در زبان عربی) و یا قطعه‌ای ادبی از میان شاهکارهای ادبی مشهور جهان را انتخاب کنند و مثل آن را بیاورند، و بعد با معیارهای روشن و مشخص، «مثل هم بودنِ» آن دو را نشان دهند، تا ما بفهمیم که منظورشان از «مثل» در این تحدی چیست و چگونه می‌توان مماثلت یا عدم مماثلت دو متن (به‌لحاظ ویژگی‌های مورد بحث در تحدی) را تشخیص داد. اگر این کار برایشان مشکل است، در میان این‌همه آثار و متون هنری، ادبی، علمی و حکمی، دو متن یا اثر را که از نظرشان مثل هم هستند معرفی کنند و با معیارهای روشن و مشخص، «مثل هم بودنِ» آن دو را نشان دهند. آن‌گاه می‌توانیم با دیدی روشن‌تر به بحث تحدی بپردازیم.

۲- داوری در تحدی
فرض كنيد يك مسيحي عرب‌زبان در پاسخ به تحدي قرآن متني زيبا، بليغ، فصيح و حاوي مضامين عالي اخلاقي و عرفاني ارائه مي‌دهد و مدعي مي‌شود كه اين متن، حتي از قرآن هم بهتر است، اكنون داوري در اين مورد را به عهدة چه كسي بايد گذاشت؟
پيداست كه داور نبايد از ميان طرفين دعوا باشد. بنابراين دو حالت مي‌ماند: يا بايد يكي از پيروان اديان ديگر (مثلاً: يک يهودي) در اين مورد داوري كند و يا شخصي بي‌دين و لائيك.
اما اولاً اين‌دو نيز هيچ‌كدام نمي‌توانند بي‌طرفانه قضاوت كنند، زيرا هردو به دليلي با قرآن مخالفند و آن را ساختة دست بشر مي‌دانند
و ثانياً افراد منصف و بي‌غرض هم ممكن است قضاوت‌هاي مختلف داشته باشند و اين نكته‌اي فوق‌العاده مهم و قابل‌تأمل است.

اگر پذيرفته باشيم كه افراد مختلف، قضاوت‌هاي مختلف دارند، آنگاه اين سؤال پيش مي‌آيد كه قضاوت كداميك از آنها حجت است و به چه دليل؟ و آيا هنگامي که کار داوري (به‌خصوص درمورد صدق و کذب و میزان عمق و استحکام محتوای دو متن رقیب) به اختلاف نظر و مشاجرات و مباحثات داغ مي‌کشد، مي‌توان انتظار نتيجه‌اي قطعي را داشت، به‌گونه‌اي که همه را قانع و راضی کند؟

تقريباً در تمام کتب کلامي و تفسيري مسلمانان گفته مي‌شود که:
« شهادت اديبان بزرگ عرب از صدر اسلام تاکنون، بر فوق توان بشر بودن فصاحت و بلاغت قرآن، بهترين دليل خدايِي بودن قرآن از اين جهت است » [ منبع: جوادي آملي، عبدالله: قرآن در قرآن، ص ۱۲۸]

اما با تأمل در نکاتي که آمد، سستي اين استدلال آشکار مي‌شود:
اولاً «اديبان بزرگ عرب از صدر اسلام تاکنون» به دو دسته تقسيم مي‌شوند: مسلمان و غيرمسلمان! شهادت مسلمانان در چنين جايي البته حجیت و ارزش و اعتباری ندارد و چيزي را اثبات نمي‌کند، زیرا آنها خودشان یک طرف دعوا هستند.
ثانیاً براي پي‌بردن به نظرات اديبان غيرمسلمان (چه در قرن‌هاي گذشته و چه در زمان حاضر) بهترين و منطقي‌ترين راه، رجوع مستقيم به آثار مکتوب و رسمي خود آنان است، نه اعتماد به منابع تاريخي، کلامي و تفسيري مسلمانان و يا نقل‌قول‌هاي عالمان و مفسران مسلمان. اگر با اين روش در اين مورد تحقيق شود (که البته انجام چنین تحقیقی در ایران به دلیل ممنوعیت چاپ و نشر آرا و نظرات انتقادی و چالش‌برانگیز مخالفان، اگر نگوییم ناممکن، دست‌کم بسیار دشوار است)، آنگاه معلوم مي‌گردد که چه تعداد از اين اديبان و تا چه مقدار براي متن قرآن ارزش ادبي قائلند و چند نفر در ميان آنها پيدا مي‌شوند که فصاحت و بلاغت قرآن را در حد اعجاز و فوق توان بشر بدانند. تحقيق در اين مورد را به عهدة خوانندة انديشمند و جستجوگر مي‌گذارم(به‌عنوان مثال به سایت‌های www.alkalema.net و www.answeringislam.org مراجعه کنید).

(ادامه دارد...)

🟪 کانال دروغ‌ها و خرافات اسلام
🆔 @ISLIE
دروغ‌ها و خرافات اسلام
🔴 نگاهی نقادانه به تحدی قرآن (به همراه پاسخ به جوابیه‌ی مسلمین) - قسمت دوم ✍️ به قلم استاد #حجت‌الله_نیکویی به هر حال بسياري از انسان‌هاي معمولي توانسته‌اند و مي‌توانند با رعايت قواعد ادبی، متن‌هايي زيبا، فصيح، بليغ و مشتمل بر مطالب عميق علمی، فلسفی، اخلاقي،…
🔴 نگاهی نقادانه به تحدی قرآن (به همراه پاسخ به جوابیه‌ی مسلمین) - قسمت سوم

✍️ به قلم استاد #حجت‌الله_نیکویی


ثانیاً
فرض کنیم یک ادیب عرب‌زبان (مسلمان یا غیرمسلمان) به‌عنوان کارشناس و خبره ادعا کند که «فصاحت و بلاغت قرآن فوق توان بشر است». آیا صرف ادعا کافی است و مدعی به دلیل کارشناس و متخصص بودن، از اقامه دلیل (آن‌هم در چنین موضوع حساس و سرنوشت‌سازی که به هیچ وجه تقلیدبردار نیست) معاف می‌شود؟ هرگز! همان به‌اصطلاح ادیب و کارشناس و متخصص هم (اگر از دیگران تسلیم و تقلید کورکورانه نمی‌طلبد) باید برای ادعای خود دلیل بیاورد و بگوید که چگونه به چنین مدعایی دست یافته است. اما آیا تاکنون حتی یک دلیل از طرف مدعیان ارائه شده است؟ حتی اگر فرض کنیم که اديبان بزرگ عرب از صدر اسلام تاکنون، واقعاً بر فوق توان بشر بودن فصاحت و بلاغت قرآن شهادت داده‌اند، در واقع همه آنها ادعایی بی‌دلیل را مطرح کرده‌اند و مدعای بی‌دلیل چیزی را اثبات نمی‌کند.

در متون کلامي و تفسيري مسلمانان با يک ادعاي ديگر نيز مواجه مي‌شويم و آن اينکه: نمونه‌هايي که مخالفان اسلام در پاسخ به تحدي قرآن ارائه داده‌اند:

به‌قدري از فصاحت و بلاغت قرآن فاصله دارند که هر فرد آشنا به ادبيات عرب را به غيرقابل قياس بودن آنها با آيات قرآن متفطن مي‌سازد

بلی، این داوری مسلمانان درمورد آن نمونه‌های معارض است، اما بسياري از دانشمندان و اديبان عرب و مخالف اسلام (اعم از مسيحي، يهودي و يا ملحد، یعنی همان افرادی که به‌لحاظ منطقی، شأن و حق داوری در این تحدی را دارند) مدعای فوق را نپذیرفته و در مقام داوری، حکم دیگری صادر کرده و شکست قرآن در این تحدی را اعلام نموده‌‌اند (خواه مسلمانان داوری آنها را بپذیرند خواه نپذیرند). و البته نمی‌توان همه آنها را به بی‌سوادی یا بي‌انصافی و غرض‌ورزی متهم کرد.

به هر حال آن‌کس که مخاطب تحدی قرآن قرارگرفته و برای معارضه با آن متنی را ساخته و ارائه داده است، منتظر نمی‌ماند تا داوری مسلمانان را بشنود و بفهمد که آیا متن او مثل قرآن هست یا نه. اصولاً داوری مسلمانان در نظر چنین کسی ذره‌ای اهمیت ندارد، و نباید هم داشته باشد. او یا به تشخیص خودش اعتماد می‌کند، یا به داوری یک غیرمسلمان تن می‌دهد. اگر از این زاویه به مسئله نگاه کنیم، می‌بینیم که در بسیاری از موارد، داوری غیرمسلمانان درمورد نمونه‌هایی که مخالفان در طول تاریخ و در عصر حاضر ارائه داده‌اند، تایید متن‌های معارضان و در نتیجه‌، شکست تحدی قرآن بوده است. بنابراین ادعای مسلمانان مبنی بر این که «تاکنون هیچ‌کس نتوانسته مثل قرآن را بیاورد» در این تحدی حجیت و ارزش و اعتباری ندارد، و تکرار هزاران‌باره آن بیهوده است و چیزی را اثبات نمی‌کند. ‌

۳- دلالت منطقی تحدی
دعوت قرآن به چنين رقابتي با هدف اثبات کلام‌الله بودنِ خود، غيرمنطقي است. فرض كنيد كه ما در زمان پيامبر اسلام زندگي مي‌كنيم و به نبوت او و آسماني بودن آيات قرآن شك داريم و به همين دليل مخاطب آيات تحدي قرارگرفته‌ايم. پرسش مهم و تعیین‌کننده در اینجا این است ‌که: شرط اثبات مدعای قرآن در تحدی چیست؟ فرض كنيد ما در همان زمان براي نقض مدعاي قرآن و پيامبر، همة تلاش خود را به‌كار مي‌بنديم و به دوستان و آشنایان و اقوام خود و همینطور دانشمندان و حکیمان و ادیبانی که در شهر و دیار ما هستند و به آنها دسترسی داریم رجوع می‌کنیم و از همه آنها کمک می‌گیریم، اما با این‌همه نمي‌توانيم سوره‌اي مثل قرآن بياوريم. آيا این، عقلاً و منطقاً کلام‌الله بودن قرآن را اثبات مي‌كند؟ پاسخ عالمان و متکلمان اسلامی برمبنای آیات تحدی این است که: خیر

شرط اثبات کلام‌الله بودن قرآن این نیست که شما و مردم شهر و دیارتان نتوانید با کمک همدیگر سوره‌ای مثل قرآن بیاورید، بلکه این است که همه انسان‌ها دست به دست هم بدهند و حتی از اجنه هم کمک بگیرند، ولی بازهم نتوانند مثل قرآن را بیاورند.


اما دو پرسش مهم در اینجا این است که:
اولاً چگونه می‌توان چنین شرطی را عملاً محقق کرد تا معلوم شود که نتیجه آن چه خواهد شد؟ من که بنا به فرض در زمان پیامبر اسلام زندگی می‌کنم، چگونه می‌توانم همه دانشمندان و فیلسوفان و حکیمان و ادیبان در سراسر جهان را پیدا کنم و از همه آنها کمک بگیرم؟ حتی اگر دسترسی به همه آنها ممکن باشد، اصولاً اختلاف نظرات و اذواق و سلیقه‌هایشان مانع از آن می‌شود که بر سر یک متنِ واحد به‌عنوان پاسخ تحدی قرآن با همدیگر به توافق برسند. از آن بالاتر اجنه را کجا می‌توان یافت و چگونه می‌توان از آنها کمک گرفت؟

ثانیاً از کجا می‌توانم به صداقت کسانی که به آنها رجوع کرده‌ام اطمینان یابم؟ اگر کسی به‌طور پنهانی در ساختن متن قرآن به پیامبر کمک کرده باشد (فرضی که در نظر مخالفان قرآن نامعقول نیست)، وقتی به او رجوع می‌کنم، صادقانه به من کمک نمی‌کند.

(ادامه دارد...)

🟪 کانال دروغ‌ها و خرافات اسلام
🆔 @ISLIE
دروغ‌ها و خرافات اسلام
🔴 نگاهی نقادانه به تحدی قرآن (به همراه پاسخ به جوابیه‌ی مسلمین) - قسمت سوم ✍️ به قلم استاد #حجت‌الله_نیکویی ثانیاً فرض کنیم یک ادیب عرب‌زبان (مسلمان یا غیرمسلمان) به‌عنوان کارشناس و خبره ادعا کند که «فصاحت و بلاغت قرآن فوق توان بشر است». آیا صرف ادعا کافی…
🔴 نگاهی نقادانه به تحدی قرآن (به همراه پاسخ به جوابیه‌ی مسلمین) - قسمت چهارم

✍️ به قلم استاد #حجت‌الله_نیکویی

اکنون فرض کنیم در همان زمان پیامبر اسلام تمام جن و انس از سراسر جهان را دور هم جمع کرده و فکرهایمان را روی هم گذاشته‌ایم (فرضی کاملاً خیالی) ولی بازهم نتوانسته‌ایم مثل قرآن را بیاوریم. آیا در این صورت، کلام‌الله بودن قرآن اثبات می‌شود؟ چگونه و برمبنای کدام دلیل عقلی و منطقی؟


پرسش‌های فوق مبتنی بر این فرض بود که ما در زمان پيامبر اسلام زندگي مي‌كنيم و مخاطب آيات تحدي قرارگرفته‌ايم. چنان‌چه به تک‌تک این پرسش‌ها پاسخی منطقی و قانع‌کننده داده نشود، تحدی قرآن نامعقول جلوه خواهد کرد. اما همین پرسش‌ها را می‌توان درمورد زمان حاضر هم مطرح کرد. عالمان و متکلمان اسلامی باید به دو پرسش مهم پاسخ دهند:

اولاً این‌که من به‌عنوان مخاطب تحدی قرآن در زمان حاضر چگونه می‌توانم از همه جن و انس (و حتی ملائکه) کمک بگیرم تا ببینم که آیا می‌توانم با کمک آنها سوره‌ای مثل قرآن بسازم یا نه؟
ثانیاً این‌که فرض کنیم چنین شرطی محقق شد و جن و انس و ملائکه آسمان دست به دست هم دادند ولی بازهم نتوانستند مثل قرآن را بیاورند. از این مقدمه چگونه می‌توان کلام‌الله بودن قرآن را نتیجه گرفت؟ آن مقدمه اگر بر فرض محال محقق شود، حتی غیربشری بودن قرآن را هم نمی‌تواند اثبات کند چه رسد به الهی (وحیانی) بودن آن. زیرا به‌لحاظ عقلی هرچند بعید است اما محال نیست که یک انسان معمولی اثری هنری یا ادبی خلق کند که انسان‌های دیگر حتی با کمک اجنه نتوانند مثل آن را بیاورند. کسی که مدعی محال بودن چنین امری است، باید برای ادعای خود دلیل بیاورد. از این نکته هم که بگذریم، اصولاً غیربشری بودن اعم از الهی (وحیانی) بودن و شیطانی بودن است. مخالفانِ قرآن ممكن است غيربشري بودن آن را بپذيرند، اما منشاء اين كتاب را القائات شيطاني بدانند نه الهامات الهي. براي رفع اين احتمال و اثبات الهي بودن منشاء قرآن بايد به محتواي آن پرداخت و خصوصيتي را در آن نشان داد كه احتمال شیطانی بودن آن را به‌طور کامل و قطعی نفی و الهي بودن آن را اثبات مي‌كند. آن خصوصيت كدام است و چگونه الهي بودن قرآن را اثبات مي‌كند؟


با توجه به نکاتی که آمد، در برابر این ادعای مسلمانان که: «تاکنون هیچ‌کس نتوانسته مثل قرآن را بیاورد» پرسش دیگری مطرح می‌شود و آن این‌که فرض کنیم این مدعا واقعاً درست است، اما کدام‌یک از آن نمونه‌های معارض با کمک و همدستی و همفکری جن و انس ساخته شده است که مثل قرآن نبودنِ آنها شکست معارضان و پیروزی قرآن در این تحدی را اثبات کند؟ پاسخ این است که هیچ‌کدام! هریک از آن نمونه‌ها توسط یک یا چند نفر ساخته شده است، چون امکانِ همدستی و همفکری همه جن و انس برای ساختن سوره‌ای مثل قرآن هیچ‌گاه وجود نداشته و ندارد. بنابراین چرا و به چه دلیل باید مثل قرآن نبودنِ آنها را نشانه شکست معارضان و پیروزی قرآن در این تحدی قلمداد کرد؟

(ادامه دارد...)

🟪 کانال دروغ‌ها و خرافات اسلام
🆔 @ISLIE
دروغ‌ها و خرافات اسلام
🔴 نگاهی نقادانه به تحدی قرآن (به همراه پاسخ به جوابیه‌ی مسلمین) - قسمت چهارم ✍️ به قلم استاد #حجت‌الله_نیکویی اکنون فرض کنیم در همان زمان پیامبر اسلام تمام جن و انس از سراسر جهان را دور هم جمع کرده و فکرهایمان را روی هم گذاشته‌ایم (فرضی کاملاً خیالی) ولی…
🔴 نگاهی نقادانه به تحدی قرآن (به همراه پاسخ به جوابیه‌ی مسلمین) - قسمت پنجم

✍️ به قلم استاد #حجت‌الله_نیکویی

در آخر اشاره‌ای هم به نظر آقاي جوادي آملي در باره تحدي قرآن می‌کنم. به نظر ايشان تحدي مشتمل بر قياس و برهان است، بدين‌گونه كه:

"...اگر اين كتاب كلام خدا نباشد، پس كلامي بشري است و اگر بشري باشد پس شما هم كه بشر هستيد بايد بتوانيد مثل آن را بياوريد، اگر شما توانستيد مثل آن را بياوريد، بشري بودنش اثبات مي‌شود و اگر نتوانستيد، معلوم مي‌شود كه (قرآن) بشري نيست و اعجازي است كه اثبات كنندة ادعاي نبوت و رسالت آورنده آن خواهد بود" [منبع: کتاب قرآن در قرآن ٫ تألیف عبدالله جوادی آملی ٫ ص۱۲۸]

برهان آقاي جوادي آملي مشتمل بر چهار گزاره شرطي است كه هيچ‌كدام از آنها درست نيست.

گزاره شرطي اول نا‌درست است، زيرا ممكن است محتواي قرآن كلام شياطين يا ملائكه باشد. (توجه كنيد كه عصمت ملائكه هم به قول فخر رازي مدعايي است كه پس از اعتقاد به نبوت پيامبر اسلام و آسماني بودن قرآن حاصل مي‌شود و در اينجا قابل استناد نيست. به عبارتی عصمت ملائكه با دلايل عقلي و پيشيني محض قابل اثبات نيست تا بتوان از آن براي حل اين مشكل استفاده كرد.)
به عبارت ديگر، از خدايي نبودن يك كتاب لزوما بشري بودن آن نتيجه گرفته نمي‌شود، چون شقوق دیگری هم محتمل است.

گزاره دوم نيز نادرست است، چراكه بشري بودن يك اثر علمي، ادبي، هنري و ... لزوما به معناي معارض داشتن آن نيست، يا حداقل دليلي به سود اين مدعا اقامه نشده است. به عبارت ديگر وقوع اين پديده كه يك نفر اثري علمي، ادبي يا هنري خلق كند و هيچ‌كس نتواند مثل يا بهتر از آن را بياورد، محال عقلي نيست.

گزاره شرطي سوم نيز نادرست است، زيرا معارض داشتن لزوما به معناي بشري ‌بودن نيست. حداقل مي‌توان فرض كرد (و احتمال داد) كه پديده‌اي مخلوق ملائكه يا شياطين باشد و در عين حال بشر نيز توانايي خلق اثري مثل آن را داشته باشد.

گزاره شرطي چهارم نيز نادرست است و اگر بنا به فرض پذيرفته باشيم كه قرآن پديده‌اي بي‌نظير و بلامعارض است، بشري ‌نبودن آن اثبات نمي‌شود. و در آخر، بشري ‌نبودن قرآن نيز لزوما به معناي الهي‌ بودن يا آسماني ‌بودن آن نيست ولذا ادعاي رسالت و نبوت آورنده‌اش را اثبات نمي‌كند. اگر خوب دقت كنيم، در ساختار برهان تحدي قرآن يك پيش‌فرض اثبات‌ناشده و بلكه واضح‌البطلان وجود دارد و آن اينكه گويي بين توانايي يا ناتواني آدميان در آوردن اثري مثل يك اثر مفروض از یک طرف، و بشري بودن يا نبودن آن اثر از طرف دیگر، رابطه‌اي منطقي وجود دارد، درحالي كه بين اين‌دو هيچ رابطه‌اي ديده نمي‌شود.

(ادامه دارد...)

🟪 کانال دروغ‌ها و خرافات اسلام
🆔 @ISLIE
دروغ‌ها و خرافات اسلام
🔴 نگاهی نقادانه به تحدی قرآن (به همراه پاسخ به جوابیه‌ی مسلمین) - قسمت پنجم ✍️ به قلم استاد #حجت‌الله_نیکویی در آخر اشاره‌ای هم به نظر آقاي جوادي آملي در باره تحدي قرآن می‌کنم. به نظر ايشان تحدي مشتمل بر قياس و برهان است، بدين‌گونه كه: "...اگر اين كتاب…
🔴 نگاهی نقادانه به تحدی قرآن (به همراه پاسخ به جوابیه‌ی مسلمین) - قسمت ششم

✍️ به قلم استاد #حجت‌الله_نیکویی

پاسخ به نقد آقای ایازی

مقاله تحدي قرآن بي‌پاسخ نماند. آقاي سيد محمد علي ايازي در مقاله‌اي تحت عنوان «تحدي و هماوردطلبي قرآن»[رجوع کنید به سایت شخصی ایشان: www.ayazi.net
] تلاش كردند تا به پرسش‌هاي مطرح‌شده در آن مقاله پاسخ دهند. از ايشان سپاسگزارم، اما پاسخ‌هايشان را قانع‌كننده نمي‌دانم. در اينجا به شرح بعضي موارد اكتفا مي‌كنم.

اولين و مهم‌ترين پرسش من اين بود كه منظور از واژه «مثل» يا «مانند» در آيات تحدي چيست و معيار دقيق و روشن و عيني آن كدام است؟ به عبارت ديگر اولاً متني كه مخالفان قرار است در رقابت با قرآن بياورند، از چه نظر بايد مانند قرآن باشد و ثانياً با كدام معيار عيني و روشن مي‌توان قضاوت كرد كه آيا متنِ ارائه‌شده، از آن نظر واقعاً مانند قرآن هست يا نه؟ ايشان در پاسخ به بخش اول پرسش در ابتداي مقاله فرموده‌اند: «مانند قرآن يعني با تمام ويژگي‌هاي صوري و معنوي». سپس در جاي جاي مقاله و به‌طور پراكنده ويژگي‌هاي قرآن را بدين شرح آورده‌اند:

«هدايتگري، جداسازي حق از باطل، شفا و رحمت، پندآموزي و يادآوري، رحمت و بشارت، فصاحت و بلاغت، عمق معاني، تحول آفريني، تمدن سازي، تصويرسازي هنري ، جاذبه معنوي، تاثير دروني، شگرفي محتوا و ژرفايي معنايي كلمات در بيان مقاصد معنوي، پايان ناپذيري، شگفت‌انگيزي، نظام‌وارگي و...»

در اينجا بايد پيرامون سه نكته بحث كنم:

۱) آيا قرآن واقعا واجد اوصاف مذكور است؟ بگذاريد كمي دقيق‌تر و جدي‌تر به اين پرسش بپردازيم. قرآن به اعتقاد مسلمانان (و بنا به ادعاي خودش) انسان‌ها را به سوي حق و حقيقت هدايت مي‌كند و از اباطيل و خرافات مي‌پرهيزاند. به عبارت ديگر قرآن حق را از باطل جدا مي‌كند و به ما مي‌گويد كه حق چيست و باطل كدام است و اين يعني همان هدايت‌گري قرآن. اما پرسش اين است كه آيا اين ادعا مطابق با واقع هم هست؟ از كجا و با كدام دلايل و براهين محكم و قاطع معلوم شده است كه همه آنچه قرآن درمورد جهان هستی گفته، حق (مطابق با واقع) و همه دستورات و احكام اخلاقي و فقهي آن مطابق با عقل سليم و وجدان و فطرت انساني و در جهت تكامل روحي و معنوي است؟ تقريبا تمام آموزه‌هاي محوري قرآن (چه در بعد جهان‌شناسي و چه در بعد اخلاقيات) فقط مدعاي صرف‌اند و اين مدعيات البته ممكن است حق و ممكن است باطل باشند. در اين صورت چگونه و با كدام مجوز عقلي يا اخلاقي مي‌توانيم با قاطعيت و نهايت جزم و یقين، قرآن را «هدايتگر» و «جداكننده حق از باطل» بدانيم؟

يكي از اوصافي كه تقريباً همه عالمان اسلام به آن اشاره مي‌كنند و آن را موضوع اصلي تحدي قرآن مي‌دانند، فصاحت و بلاغت است. آقاي ايازي هم مانند همه عالمان اسلام معتقدند كه فصاحت و بلاغت قرآن آنقدر زياد است كه آدمي را به حيرت مي‌افكند و هيچ بشري نمي‌تواند متني بياورد كه به اندازه متن قرآن فصيح و بليغ باشد. فصاحت به معناي شيوايي و روان بودن سخن و بلاغت به معناي گويا و رسا بودن كلام و خالي بودن آن از ابهام و ایهام و غموض است.

آيا قرآن واقعا واجد چنين وصفي آن هم در حد اعجاز است؟ اگر چنين است، چرا در فهم و تفسير قرآن اين همه اختلافات عظيم و تشتت آرا در بين عالمان اسلام وجود دارد؟ امت اسلام در فهم معناي قرآن به هفتاد و سه فرقه تقسیم شده و حتي عالمان درون هر فرقه هم در تفسير آيات قرآن و فهم معاني آن هزارگونه اختلاف و تشتت آراء دارند. حال با چنين وضعي چگونه مي‌توان گفت كه: متن قرآن آنقدر شيوا، روان، گويا، رسا و عاري از ابهام و ایهام و غموض است كه آدمي را به حيرت مي‌اندازد و بشر عادي نمي‌تواند متني در اين حد از فصاحت و بلاغت بياورد؟

آيا قرآن واقعا تمدن‌ساز است؟ من قضاوت قطعي نمي‌كنم، ولي به هر حال عده‌اي معتقدند كه قرآن تمدن اعراب و ايران را به انحطاط كشيد و اكنون نيز مانعي بر سر راه پيشرفت تمدن بشري است. كداميك از دو طرف حق را مي‌گويند؟ من نمي‌دانم، ولي مي‌گويم گزاره «قرآن تمدن‌ساز است» نه معناي محصلي دارد و نه دليل قابل قبولي آن را تأييد مي‌كند.

(ادامه دارد...)

🟪 کانال دروغ‌ها و خرافات اسلام
🆔 @ISLIE
دروغ‌ها و خرافات اسلام
🔴 نگاهی نقادانه به تحدی قرآن (به همراه پاسخ به جوابیه‌ی مسلمین) - قسمت ششم ✍️ به قلم استاد #حجت‌الله_نیکویی پاسخ به نقد آقای ایازی مقاله تحدي قرآن بي‌پاسخ نماند. آقاي سيد محمد علي ايازي در مقاله‌اي تحت عنوان «تحدي و هماوردطلبي قرآن»[رجوع کنید به سایت شخصی…
🔴 نگاهی نقادانه به تحدی قرآن (به همراه پاسخ به جوابیه‌ی مسلمین) - قسمت هفتم

✍️ به قلم استاد #حجت‌الله_نیکویی

پاسخ به نقد آقای ایازی

شايد بگوييد: "عرب قبل از اسلام وحشي و بيابان‌گرد و سوسمارخور و جاهل و ... بود و دختران را زنده به گور مي‌كرد. ولي قرآن آمد و آنها را از آن وضع نجات داد".
در پاسخ مي‌گويم اولاً منبع همه ادعاهايي كه در مورد عرب دوران قبل از اسلام گفته مي‌شود، تاريخي است كه به دست مسلمانان مومن و معتقد، آن‌هم صد سال پس از مرگ پيامبر اسلام نوشته شده است. چنين منبعي در اين بحث از كدام اعتبار و حجيت برخوردار است؟
ثانیا مگر تمدن یک مفهوم ثابت و معین و مشخص دارد؟ وضعیتی که پس از ظهور و گسترش اسلام در جامعه عربستان بوجود آمد، شايد نسبت به گذشته از مزايايي برخوردار بود، ولي آيا مي‌توان از اين تغيير وضعيت با تعبير «متمدن شدن جامعه‌اي بي‌تمدن»‌ ياد كرد؟

به هر حال وقتي از مخالفان مي‌خواهيم متني بياورند كه ويژگي‌هاي مذكور را مانند قرآن داشته باشد تا بتوانيم آن را «مثل قرآن» بناميم، ابتدا بايد نشان دهيم كه قرآن واقعاً چنان اوصافي را دارد، در غير اين صورت، يعني وقتي مخاطبان ما متصف بودن قرآن به آن اوصاف را قبول نداشته و یا در آن تردید داشته باشند، تحدي به آن اوصاف بي‌معنا و نامعقول خواهد بود. غيرمسلمانان معتقدند كه قرآن پيام‌آور ضلالت و گمراهي است و عقل سليم و وجدان سالم انساني بسياري از آموزه‌‌هاي اعتقادي و اخلاقي آن را نمي‌پذيرد. (کاری به درستی یا نادرستی این اعتقاد نداریم)، حال چگونه مي‌توان به آنها گفت: اگر راست مي‌گوييد متني بياوريد كه به اندازه قرآن هدايت‌گر به سوي حق و جداكننده حق از باطل باشد؟ آنها از طرفي هزاران اختلاف و تشتت آراء در بين عالمان اسلام (در فهم معاني قرآن) را مي‌بينند و از طرفي خودشان با رجوع به متن قرآن با ابهامات فراوان مواجه مي‌شوند، آنگاه چگونه مي‌توان به آنها گفت كه اگر راست مي‌گوييد، متني بياوريد كه مانند قرآن شيوا، روان، رسا، گويا و خالي از هرگونه ابهام و ایهام و پيچيدگي الفاظ باشد؟ تحدي قرآن به فصاحت و بلاغت هنگامي معنا دارد و معقول است كه مخالفان قبول داشته باشند كه متن قرآن بسيار فصيح و بليغ است ولي در عين حال فصاحت و بلاغت آن را در حد معجزه ندانند و معتقد باشند كه این کتاب با وجود فصاحت و بلاغت بی‌نظیر یا کم‌نظیرش، متني بشري است. اما وقتي اصل مدعا را قبول ندارند، تحدي قرآن در موضوع فصاحت و بلاغت در نظر آنها بي‌معني و نامعقول است.


از اينها گذشته بسياري از اوصافي كه آقاي ايازي براي قرآن قائل شده‌اند معناي روشنی ندارند. شگفت‌انگيزي، شگرفيِ محتوا و پايان‌ناپذيري چه معناي محصلي مي‌توانند داشته باشند؟ «شفا و رحمت» ‌بودن قرآن دقيقا به چه معني است؟ آقاي ايازي به تبع عالمان ديگر به‌گونه‌اي سخن مي‌گويند كه گويي اولا قرآن واجد همه آن ويژگي‌ها و اوصاف است و ثانياً اتصاف قرآن به آن ويژگي‌ها حقيقتي آشكار است كه مثل خورشيد مي‌درخشد و مخالفان و منتقدان هم به اين حقيقت اعتراف دارند! اندكي واقع‌بيني مي‌تواند اين تصور باطل و شگفت‌انگيز را از ذهن خارج كند.

۲) اكنون فرض كنيم که قرآن واجد همه اوصاف مذکور است. اما پرسش مهم اينجاست كه كداميك از اين اوصاف معياري عيني، دقيق و روشن دارند تا با آن بتوان در اين تحدی قضاوت كرد؟ چگونه و با كدام معيار دقيق و روشن مي‌توان قضاوت كرد كه متن ارائه‌شده توسط مخالفان به لحاظ شگفت‌انگيز بودن، جاذبه معنوي، عمق معنايي، تاثير دروني و ... مانند قرآن هست يا نه؟ آقای ایازی (همچون عالمان دیگر) از مخالفان مي‌خواهند متني بياورند كه به لحاظ «شگفت‌انگیز بودن» مانند قرآن باشد!؟ آيا اين خود شگفت‌انگیز نيست؟

پرسش ديگر من اين بود كه در اين تحدي داوري با كيست؟ فرض كنيم يك مسيحي دانشمند، حكيم، ادیب و عرب‌زبان در پاسخ به تحدي قرآن متنی ارائه دهد كه حاوي مضامين اخلاقي و عرفاني خاصی باشد و آنگاه مدعي شود كه اين متن نه‌تنها به لحاظ فصاحت و بلاغت و عمق معاني و ... با قرآن قابل رقابت است، بلكه نسبت به آن برتري هم دارد. اكنون چه كسي در اين مورد بايد قضاوت كند تا معلوم شود كه در اين تحدي پيروزي از آن كدام طرف است؟ اين نكته را هم بر آن پرسش افزودم كه قضاوت مسلمانان در چنين رقابتي فاقد ارزش و اعتبار است، چراكه آنها خودشان يك طرف دعوا هستند.

(ادامه دارد...)

🟪 کانال دروغ‌ها و خرافات اسلام
🆔 @ISLIE
دروغ‌ها و خرافات اسلام
🔴 نگاهی نقادانه به تحدی قرآن (به همراه پاسخ به جوابیه‌ی مسلمین) - قسمت هفتم ✍️ به قلم استاد #حجت‌الله_نیکویی پاسخ به نقد آقای ایازی شايد بگوييد: "عرب قبل از اسلام وحشي و بيابان‌گرد و سوسمارخور و جاهل و ... بود و دختران را زنده به گور مي‌كرد. ولي قرآن آمد…
🔴 نگاهی نقادانه به تحدی قرآن (به همراه پاسخ به جوابیه‌ی مسلمین) - قسمت هشتم

✍️ به قلم استاد #حجت‌الله_نیکویی

پاسخ به نقد آقای ایازی

آقاي ايازي در پاسخ گفته‌اند:
"داور آن مي‌تواند متخصصان و كارشناسان از هر ملت و عقيده باشد، به شرطي كه اكثر كارشناسان تصديق كنند كه اين متن بر قرآن برتري صوري و معنايي با همه ويژگي‌هاي قرآن دارد. اصولا اگر متني با اين ويژگي‌ها نگارش يافت، نياز به دعوت از كارشناسان خاص از اديان و افراد لائيك ندارد. كافي است كه چنين متني با داعيه تحدي منتشر شود و با انتشار آن قضاوت ديگران را به سوي خود جلب مي‌كند و در سطح افكار عمومي مشخص مي‌شود كه آيا واقعا برتري دارد يا ندارد."

معناي سخن آقاي ايازي اين است كه وقتي مخالفان قرآن متني را در پاسخ به تحدي ارائه دادند، بايد همه كارشناسان دنيا نظر خود را درمورد آن متن اعلام كنند و آنگاه پس از آمارگيري، راي اكثريت آنها مبناي داوري قرارگيرد! اما اشكال اين روش اين است كه هيچ‌گاه عملي نيست. چراكه نه مي‌توان تعريف دقيق و روشني از مفهوم «كارشناس» (آن‌هم در شناخت اوصافي چون: شفا و رحمت و بشارت، جاذبه معنوي، شگفت‌انگيزي، تاثيرگذاري، عمق معنا و ...) ارائه داد تا مصاديق آن معلوم شود، و نه مي‌توان قضاوت همه كارشناسان جهان (از سراسر دنيا) را بدست آورد تا با شمارش آراء و مشخص شدن راي اكثريت، به نتيجه رسيد. از اينها گذشته، اگر روش درست داوري در مسابقه تحدي اين است كه نظر اكثر كارشناسان معيار قضاوت قراربگيرد، پس درمورد هيچ‌كدام از مواردي كه در هزار و چهارصد سال گذشته و در زمان حاضر توسط مخالفان ارائه شده است، نمي‌توان قضاوت قطعي كرد كه آيا مثل قرآن بوده‌اند و هستند يا نه، زيرا در هيچ‌كدام از آن موارد نظر همه كارشناسان احراز نشده است تا نظر اكثريت آنها بدست آيد.

آقاي ايازي در اين پاسخ روش ديگري را هم ارائه داده‌اند و آن اينكه:
"مخالفان قرآن متن پيشنهادي خود را منتشر كنند و بعد از مدتي نگاه كنند و ببينند كه قضاوت افكار عمومي درمورد آن چگونه است!"

آخر چرا بايد چنين سخنان غیرقابل دفاعی را در مقام دفاع از قرآن مطرح كرد؟
اولا در اينجا منظور از «افكار عمومي» دقيقا چيست؟ آيا افكار عمومي مسلمانان در جوامع اسلامي مورد نظر است يا افكار عمومي مردم غيرمسلمان در جوامع غيراسلامي؟ اگر منظور ايشان اولي است، چنين افكار عمومي‌اي در اين تحدي هيچ ارزش و اعتباري ندارد و اگر منظور ايشان دومي است، افكار عمومي غيرمسلمانان هميشه (يا حداقل در اين مورد خاص) برخلاف انتظار و اعتقاد مسلمانان بوده و هست. از اينها گذشته اگر منظور ايشان از افكار عمومي، افكار كارشناسان است كه پاسخ‌شان هم در مقاله و هم در بالا آمد، اما اگر افكار عامه مردم مورد نظر ايشان است، بايد به اين پرسش پاسخ دهند كه عامه مردم (چه مسلمان و چه غيرمسلمان) چگونه مي‌توانند در چنين مواردي قضاوت كنند و قضاوتشان معتبر باشد؟

ثانيا چگونه مي‌توان به نحوي اطمينان‌آور و معتبر به افكار عمومي دست يافت و فهميد كه عموم مردم درمورد فلان متن ارائه‌شده توسط مخالفان چه قضاوتي دارند؟ مثلا آقاي ايازي به اين پرسش پاسخ دهند كه نظر افكار عمومي در مورد كتاب «فرقان‌الحق» چيست و چگونه به اين افكار عمومي دست يافته‌اند؟

ثالثا و مهمتر از همه اينكه اصولا افكار عمومي در يك امر اعتقادي مهم و سرنوشت‌ساز چگونه مي‌تواند حجيت عقلي يا اعتقادي داشته باشد؟

پرسش ديگر من (با توجه به مطالب فوق) اين بود كه: شما از كجا مي‌دانيد كه از هزار و چهارصد سال پيش تاكنون هنوز كسي نتوانسته متنی مثل قرآن (حتي در حد يك سوره) بياورد؟ ايشان در پاسخ گفته‌اند:
"پاسخ اين پرسش روشن است چون واقعا اگر چنين كتابي به نگارش مي‌آمد و چنين ويژگي را داشت، صدايش گوش‌ها را كر مي‌كرد، ده‌ها ترجمه از آن مي‌شد، ميليون‌ها نفر شيفته و فريفته و مؤمن به آن مي‌شدند، اين نويسنده محترم و همه كساني كه همواره مترصد جواب دندان‌شكن به مسلمانان هستند، هوار مي‌كشيدند و جار مي‌زدند و ... مجادلانه به رخ مسلمانان مي‌كشيدند، ببینید اين كتاب مثل قرآن است و همان ويژگي‌ها را دارد و متخصصان فن از مسلمان و غيرمسلمان هم آنان را تصديق مي‌كردند كه اين كتاب در رقابت با قرآن نوشته شده و همه ويژگي‌هاي قرآن را هم دارد ديگر چه مي‌گوييد."

(ادامه دارد...)

🟪 کانال دروغ‌ها و خرافات اسلام
🆔 @ISLIE
دروغ‌ها و خرافات اسلام
🔴 نگاهی نقادانه به تحدی قرآن (به همراه پاسخ به جوابیه‌ی مسلمین) - قسمت هشتم ✍️ به قلم استاد #حجت‌الله_نیکویی پاسخ به نقد آقای ایازی آقاي ايازي در پاسخ گفته‌اند: "داور آن مي‌تواند متخصصان و كارشناسان از هر ملت و عقيده باشد، به شرطي كه اكثر كارشناسان تصديق…
🔴 نگاهی نقادانه به تحدی قرآن (به همراه پاسخ به جوابیه‌ی مسلمین) - قسمت نهم

✍️ به قلم استاد #حجت‌الله_نیکویی

پاسخ به نقد آقای ایازی

اگر آقاي ايازي به معنا، مبنا و عمق پرسش مذكور پي برده بودند، چنين پاسخ سطحي و شتابزده‌اي را در برابر آن مطرح نمي‌كردند. مبناي آن پرسش اين است كه اصولا به دلايلي كه هم در مقاله تحدي قرآن آمد و هم در اينجا (پيش از اين) ذكر شد، اصولا راهي براي قضاوت درمورد اينكه آيا فلان متن مثل قرآن هست يا نه، وجود ندارد و بنابراين هيچ‌گاه نتيجه قطعي اين مسابقه در هيچ موردي معلوم نمي‌شود.

ما هنگامي مي‌توانيم بگوييم تاكنون متنی مثل قرآن ساخته نشده است كه هم معياري عينی، دقيق و مشخص براي مقايسه متن‌ها و پي‌بردن به همانندي يا ناهمانندي آنها داشته باشيم و هم تمام نمونه‌هاي معارض از صدر اسلام تاكنون و در سراسر جهان را با آن معيار سنجيده و به نتيجه‌اي قطعي رسيده باشيم، درحالي كه نه معيار سنجش وجود دارد و نه مي‌توان با قاطعيت دم از استقراء تام زد، بگذريم.

پرسش من از آقاي ايازي اين است كه گزاره «اگر واقعا چنين كتابي (يا سوره‌اي) نوشته مي‌شد، مخالفان (و ازجمله راقم اين سطور) هوار مي‌كشيدند و جار مي‌زدند و گوش‌ها را كر مي‌كردند» دقيقا به چه معنايي است و منطقاً چه تلازمي بين شرط و جزاي اين گزاره شرطي وجود دارد؟ چرا بايد در پاسخ به پرسش‌هاي منتقدان متوسل به سخناني بي‌معنا و بي‌دليل شويم؟

مدتي است كه كتاب «فرقان‌الحق» (به‌عنوان مثال) از طرف عده‌اي از مخالفان اسلام و در پاسخ به تحدي قرآن نگاشته و چاپ و منتشر مي‌شود. اين كتاب تاكنون چندين بار تجديد چاپ و به بعضي از زبان‌هاي ديگر (مانند فارسي و انگليسي) ترجمه شده و در بسياري از سايت‌هاي اينترنتي نيز در دسترس علاقمندان و پژوهشگران گذاشته شده است. هم سايت‌هاي اينترنتي و هم كانال‌هاي تلويزيوني و ماهواره‌اي و هم نشريات متعدد در كشورهاي مختلف (آمريكا، اروپا و ...) آن را مرتب تبليغ مي‌كنند؛ اما البته گوش كسي هم در اين ميان كر نشده است و قرار هم نيست كه كر شود. هركس مي‌تواند قضاوت خود را داشته باشد. عده‌اي پذيرفته‌اند كه اين كتاب مثل قرآن است و عده‌اي ديگر آن را برتر از قرآن مي‌دانند و عده‌اي هم آن را نه مثل قرآن مي‌دانند و نه برتر از آن، و در نهايت عده‌اي نيز گفته‌اند در اين عرصه‌ها نمي‌توان قضاوت عيني و قطعي كرد و لذا موضع بي‌طرفانه گرفته‌اند. من نيز برمبناي مطالبي كه تاكنون گفته‌ام، خود را بي‌طرف مي‌دانم.

اما آقاي ايازي مي‌گويند:
"چون مخالفان و منتقدان داد و بيداد راه نينداخته و هوار نكشيده و جار نزده و گوش‌ها را كر نكرده‌اند، پس معلوم مي‌شود اين متن مثل قران نبوده است!؟"
لاجرم به اعتقاد ايشان يكي از راه‌هاي تشخيص «مثل قرآن» بودن يا نبودن متنِ ارائه داده شده توسط مخالفان، اين است كه نگاه كنيم ببينيم آيا گوش‌ها كر شده‌اند يا نه؟! (هرچند من نمي‌دانم كر شدن گوش‌ها در اينجا يعني چه؟ اگر منظور جار و جنجال تبليغاتي است، خوب آنها به اندازه كافي جار و جنجال كرده و نظر بسياري از محققان و پژوهشگران را نيز جلب نموده‌اند. مگر قرار است اتفاقي جز اين بيفتد؟)

مطابق نظر ايشان، چون ميليون‌ها نفر به فرقان‌الحق ايمان نياورده‌اند، پس اين كتاب مثل قرآن نيست! اما مگر يكي از شرايط «مثل قرآن» دانستن يك متن اين بود كه ميليون‌ها نفر به آن «ايمان» بياورند؟ اگر پاسخ اين پرسش از ديدگاه ايشان مثبت باشد، معلوم مي‌شود كه معناي تحدي را فراموش كرده‌اند. در ماجراي تحدي، قرآن به مخالفان خود (كه بشر هستند) مي‌گويد: "اگر باورتان نمي‌شود كه متن قرآن وحي الهي و كلام خداي محمد است و گمان مي‌كنيد كه اين آيات را محمد يا هر كس ديگري از خودش مي‌سازد و به خدا نسبت مي‌دهد، پس شما هم كه بشر هستيد، متني مثل آن بسازيد

يعني از همان اول قرار است «بشر» چنين متني را در رقابت با متن قرآن بنويسد؛ پس چرا بايد توقع داشته باشيم كه ميليون‌ها نفر به آن ايمان بياورند؟ در چنين شرايطي حتی يك نفر هم به اين متن ايمان نخواهد آورد و نبايد هم ايمان بياورد، ولي اين چه ربطي به «مثل قرآن بودن يا نبودن» متن مورد نظر دارد؟

(ادامه دارد...)

🟪 کانال دروغ‌ها و خرافات اسلام
🆔 @ISLIE
دروغ‌ها و خرافات اسلام
🔴 نگاهی نقادانه به تحدی قرآن (به همراه پاسخ به جوابیه‌ی مسلمین) - قسمت نهم ✍️ به قلم استاد #حجت‌الله_نیکویی پاسخ به نقد آقای ایازی اگر آقاي ايازي به معنا، مبنا و عمق پرسش مذكور پي برده بودند، چنين پاسخ سطحي و شتابزده‌اي را در برابر آن مطرح نمي‌كردند. مبناي…
🔴 نگاهی نقادانه به تحدی قرآن (به همراه پاسخ به جوابیه‌ی مسلمین) - قسمت دهم

✍️ به قلم استاد #حجت‌الله_نیکویی

پاسخ به نقد آقای ایازی

ممكن است بگوييد:
"بسيار خوب، توقع نداريم كه كسي به آن متن ايمان آورده باشد، اپما آيا ميليون‌ها نفر پذيرفته‌اند كه متن مورد نظر «مثل قرآن» است؟"
در پاسخ بايد بگويم كه من آماري از نظرات موافق و مخالف در اين مورد ندارم و اصولاً نمي‌دانم چگونه مي‌توان در اين مورد آمارگيري كرد؛ بنابراين نمي‌توانم به اين پرسش پاسخ قطعي بدهم. اما بياييد هر دو حالت را فرض كنيم؛ ابتدا فرض كنيم ميليون‌ها نفر به همانندي اين متن با قرآن رای داده‌اند. خوب اين چه چيزي را اثبات مي‌كند؟ آيا مي‌توان نتيجه گرفت كه اين متن واقعا مثل قرآن است؟ هرگز! حال فرض كنيم ميليون‌ها نفر نظر مخالف داده‌اند و حتي از اين بدتر، فرض كنيم حتي يك نفر در سراسر دنيا اين متن را مثل قرآن نمي‌داند. آيا منطقاً مي‌توان نتيجه گرفت كه لابد اين متن مثل قرآن نيست؟ بازهم هرگز!

پرسش مهم ديگري كه مطرح كرده بودم بدين قرار است: با صرف‌نظر از همه اشكالات گذشته فرض كنيم هيچ انساني نمي‌تواند متني مثل قرآن بياورد، آيا مي‌توان از اين واقعيت منطقاً نتيجه گرفت كه: «قرآن كلام خدا است»؟ اگر آري، به چه دليلي؟ به عبارت ديگر چگونه و با كدام دليل منطقي مي‌توان از گزاره «هيچ انساني نمي‌تواند مثل قرآن را بياورد» نتيجه گرفت كه « قرآن كلام الهي است»؟ آقاي ايازي به جاي اينكه در پاسخ به اين پرسش واضح و مهم، استدلالي عقلي و منطقي با مقدمات و نظم و ترتيب مشخص ارائه دهند، از پاسخ به آن طفره رفته و حتي به تناقض‌گويي افتاده‌اند:

"در پاسخ به اين اشكال تحدي، اين نكته يادآوري مي‌شود كه همتاطلبي قرآن، استدلالي آغازين براي اثبات رسالت پيامبر و آسماني بودن قرآن نيست. تحدي قرآن سيري داشته و در پاسخ به پرسش‌ها و شبهاتي بوده كه در يك پروسه زماني طولاني از ناحيه مشركين مكه مطرح مي‌شده ... و از اين رو تحدي قرآن جواب نقضي به مخالفان است، اگر تصور مي‌كنيد كه اين كتاب گفته‌هاي انسان است، كه شاعر است و يا با كمك ديگران از اینجا و آنجا مطالبی گردآوری کرده، شما مانند آن را بیاورید تا اثبات که کاری بشری نيست، و قرآن هم شعر نيست. بنابراين، استدلال قرآن براي آسماني بودن اين كتاب، چگونگي محتواي اين كتاب و استدلال‌هاي آن است. چون ساختار كلام قرآن دعوت به سوي باري تعالي و روشنگري و هدايتگري و توجه به عقل و انديشه و رجوع به واقعيت است. اشاره‌اي به رونده عقلاني است كه شنونده را به پيگیري فرامي‌خواند و از اين طريق مي‌خواهد مخاطب خود را آگاه سازد و تحت تأثير قراردهد و در اثر تأمل در محتواي آن به صحت و حقيقي بودن آن پي‌مي‌برد. "

خواننده ارجمند به وضوح مي‌بيند كه در اينجا هيچ پاسخ روشن و مشخصي به پرسش من داده نشده و فقط مدعاي تحدي تكرار شده است. بالاخره معلوم نشد كه به چه دليل عجز آدميان از نوشتن متني مثل قرآن، اثبات مي‌كند كه قرآن كلام خداست. حتي اگر فرض كنيم كه غيربشري بودن متن قرآن اثبات مي‌شود، الهي بودن آن با كدام دليل اثبات مي‌شود؟ فراموش نكنيم كه آيات تحدی مي‌خواهند از عجز آدميان در ارائه متنی مثل قرآن، نتيجه بگيرند كه قرآن كلام خداست.

در مقاله تحدي قرآن گفته‌ام كه: "حتي اگر فرض كنيم تا روز قيامت هيچ بشري نتواند كتابي مثل قرآن بياورد، بازهم غيربشري بودن قران اثبات نمي‌شود. چراكه ممكن است يك انسان باهوش، با اتكا به استعداد و نبوغ ذاتي و ذوق هنري و ادبي، از خود اثري علمي يا هنري به يادگار بگذارد كه هيچ انسان ديگري نتواند مثل يا برتر از آن را بياورد و چون چنين فرض و احتمالي كاملا معقول و منطقي است، پس از گزاره «هيچ انسانی نتوانسته و حتي نخواهد توانست كتابي مثل قرآن بياورد» نمي‌توان منطقا نتيجه گرفت كه «قرآن ساخته ذهن و زبان پيامبر نيست بلكه منشائي غيربشري دارد». از اين بالاتر حتي اگر فرض كنيم غيربشري بودن قرآن اثبات شود، بازهم بايد توجه كنيم كه «غيربشري» بودن معادل «الهي» بودن نيست و از گزاره «قرآن كلام غيربشر است» به تنهايي نمي‌توان نتيجه گرفت كه «قرآن كلام خداست» ".

در برابر اين سخنان من، آقاي ايازي گفته‌اند:
" پاسخ به اين اشكال هم روشن است. زيرا هرچند خداوند در قرآن از همه انسان‌ها در هر مرتبه‌اي علمي فردي و جمعي مي‌خواهد كه اگر مي‌توانيد با استعداد و نبوغ و ذوق هنري و ادبي و آموزش‌هاي علمي مانند قرآن را بياوريد، اما آورنده اين كتاب كه چنين موقعيتي نداشته و پيامبر امي و درس ناخوانده بود و پيش از رسالت، سابقه شعر و سخن اديبانه گفتن از سنخ قرآن نداشته است."

(ادامه دارد...)

🟪 کانال دروغ‌ها و خرافات اسلام
🆔 @ISLIE
دروغ‌ها و خرافات اسلام
🔴 نگاهی نقادانه به تحدی قرآن (به همراه پاسخ به جوابیه‌ی مسلمین) - قسمت دهم ✍️ به قلم استاد #حجت‌الله_نیکویی پاسخ به نقد آقای ایازی ممكن است بگوييد: "بسيار خوب، توقع نداريم كه كسي به آن متن ايمان آورده باشد، اپما آيا ميليون‌ها نفر پذيرفته‌اند كه متن مورد…
🔴 نگاهی نقادانه به تحدی قرآن (به همراه پاسخ به جوابیه‌ی مسلمین) - قسمت یازدهم (پایانی)

✍️ به قلم استاد #حجت‌الله_نیکویی

پاسخ به نقد آقای ایازی

ولي مگر من گفته بودم كه پيامبر اسلام آموزش‌هاي علمي ديده بود؟ من در فرض خودم فقط از هوش و نبوغ ذاتي و ذوق هنري و ادبي و حكمت و دانش و تجربه‌اي كه ممكن است يك فرد (هرچند درس ناخوانده) در طول چهل سال زندگي پرفراز و نشيب خود كسب کرده باشد، ياد كردم. آيا مي‌توان اثبات كرد كه آورنده قرآن هيچ‌كدام از اين شرايط را هم نداشته و انساني كاملا عامي، جاهل، بي‌سواد و بي‌تجربه بوده و هوش و استعداد چنداني هم نداشته است؟ هرگز! پس نبايد گفت كه شرايط پيامبر اسلام به دليل امي بودن و يا زندگي در جامعه‌اي عقب‌افتاده با فرض من در مطلب مورد بحث متفاوت است. اينكه پيامبر اسلام پيش از رسالت سابقه شعر گفتن و يا سخناني از سنخ قرآن نداشته است نيز (با فرض صحت) مشكلي را حل نمي‌كند. ممكن است پيامبر از سن چهل سالگي شروع به سخن گفتن با سبك ادبي و قرآني كرده باشد. چنين امري به هيچ روي محال نيست. آقاي ايازي براي تحكيم مدعاي خود شاهدي مي‌آورند كه از اين قرار است:

"پيامبر در خارج از بيان قرآن مانند يك انسان معمولي سخن گفته است. احاديث نبوي كه از پيامبر ثبت و ضبط شده و در منابع حديثي موجود و شاهد بر گفتار است. از مقايسه ميان اين دو دسته از كلمات، تفاوت آنها مشخص مي‌شود. اگر كسي هوش و استعداد و نبوغ دارد، بايد هم در كلمات قرآن و هم در احاديث نبوي آن را به كار گيرد. اما نه اينكه در جايي آن‌گونه و در جايي اين‌گونه باشد و اين نشان مي‌دهد كه كلمات قرآن از سنخ ديگري است و باز همين مقدمات است و مسلمانان اذعان كرده‌اند كه كلمات قرآن نمي‌تواند برساخته پيامبر باشد. "

عجبا! اينكه پيامبر در قرآن به سبكي خاص سخن گفته و در خارج از آن به سبكي ديگر، نشان مي‌دهد كه قرآن كلام خودش نيست، بلکه کلام خدا است!؟ آخر كدام صاحب اثر ادبي و هنري را مي‌شناسيد كه در اثر ادبي و هنري خودش به همان سبكي سخن گفته باشد كه در زندگي عادي‌اش سخن مي‌گويد؟ اصولا آيا محال است كه وقتي كسي ادعا مي‌كند كلماتي به او وحی مي‌شود، آن كلمات را به سبكي خاص و متفاوت بيان كند تا بيشتر مقبول افتد؟

بيش از اين اطاله كلام را روا نمي‌دانم و يك بار ديگر از آقاي ايازي به‌خاطر زحمتي كه كشيده‌اند تشكر مي‌كنم.

پایان

🟪 کانال دروغ‌ها و خرافات اسلام
🆔 @ISLIE
نگاهی_نقادانه_به_تحدی_قرآن_به_همراه_پاسخ_به_جوابیه‌ی_مسلمین_.pdf
313 KB
🔴 نگاهی نقادانه به تحدی قرآن (به همراه پاسخ به جوابیه‌ی مسلمین) - به قلم استاد #حجت‌الله_نیکویی

🟪 کانال دروغ‌ها و خرافات اسلام
🆔 @ISLIE