Forwarded from اتچ بات
💢 تعرض به سفیر عثمانی در زمان شاه سلطان حسین صفوی به نقل از رستم التواریخ
▫️"پس به فرمان سلطان روم، سفیر سخندان، شجاع، بخشنده، کاردان، پخته، چالاک، از همهجا باخبر و هوشمندی به نام "عُمرآقا" با نامۀ برادرانۀ آگاهکننده، مأمور پیامرسانی به ایران شده و راهی دربار عدالتمَدارِ سلطانِ جمشید نشان گردید.
▪️چون [عُمرآقا] به حضور سلطان شرفیاب گردید، سلطان بعد از دلجویی و التفات و تعارفات پادشاهانه فرمود نامۀ سلطان روم را تمام برخواندند. سلطان بعد از شنیدن مضمونهای آن نامه، به ارکان دولت خود فرمود در این باب چه میگویید؟
به خاک پایش عرض نمودند که سلطان روم و تابعانش در دریای ضلالت و گمراهی غرقه میباشند؛ کسی که خود گمراه است، چگونه دیگری را راهنمایی میتواند نمود؟ ای که جهان مطیع توست، سلطان روم و تابعانش بر تو و تابعانت حسد میبرند و نسبت به پیشگاهِ تو بسیار بیادبی کردهاند و تو را کوچک نمودهاند و انشاءالله به اِقبالِ تو به شمشیرِ کجِ قزلباشی تشریفات رومی را به آتش خواهیم سوخت و دولت عثمانی را بر بادِ فنا خواهیم داد. سفیر روم را عزیز و گرامی نداشتند و مخالفِ کلام جنابِ معصوم که "اکرمو الضیف ولو کان کافرأ" با او رفتار ننمودند و او را به تمسخر و طعنه خوار کردند.
▪️در شب دهم ورود سفیر، با اشارۀ نزدیکان درگاه شاه، فوجی از سرهنگان خونخوار و رندان و بهادران اژدهاکردار، در لباس عیّاری و شبروی و مکّاری👈🏿 به سرای عُمرآقا رفتند و آن بخت برگشته و همۀ همراهانش را شیافِ گوشتی نمودند. یعنی بهادران بیشرم و آزرم ایران گرزهای گرانِ گوشتی خود را چنان بر سپرهای پهنِ دنبهای بهادرانِ رومِ خوش مرز و بوم و نیک آیین فرو کوفتند که فریاد افغان دلاوران روم بر هفت گنبدِ افلاک بالا میرفت و در آن شب ایشان را فریادرسی نبود. سبیلهای ایشان را تراشیده و از اموالشان آنچه را که قیمتی بود ربودند و هریک از آن رندان مکّار به راهی گریختند.👉🏿
▪️چون صبح شد این واقعه به عرض شاه رسید. از سران مورد اعتماد دولت پرسید این چه داستان است؟
عرض نمودند ای که جهان فرمانبردار توست، تو بیشک فرزند حیدر کرّاری. هرکس که تو را کوچک مینماید به چنین بلایی مبتلا میشود. صفای باطن تو بیشک سُنّیان را رسوا نموده و به سزای خود رسانیده. بعد از چند روز با بیمهری و افتضاح به سفیر اجازۀ بازگشت دادند.
#رستم_التواریخ
#تسخیر_سفارت
#سیزده_آبان
🚯 @ISLIE
▫️"پس به فرمان سلطان روم، سفیر سخندان، شجاع، بخشنده، کاردان، پخته، چالاک، از همهجا باخبر و هوشمندی به نام "عُمرآقا" با نامۀ برادرانۀ آگاهکننده، مأمور پیامرسانی به ایران شده و راهی دربار عدالتمَدارِ سلطانِ جمشید نشان گردید.
▪️چون [عُمرآقا] به حضور سلطان شرفیاب گردید، سلطان بعد از دلجویی و التفات و تعارفات پادشاهانه فرمود نامۀ سلطان روم را تمام برخواندند. سلطان بعد از شنیدن مضمونهای آن نامه، به ارکان دولت خود فرمود در این باب چه میگویید؟
به خاک پایش عرض نمودند که سلطان روم و تابعانش در دریای ضلالت و گمراهی غرقه میباشند؛ کسی که خود گمراه است، چگونه دیگری را راهنمایی میتواند نمود؟ ای که جهان مطیع توست، سلطان روم و تابعانش بر تو و تابعانت حسد میبرند و نسبت به پیشگاهِ تو بسیار بیادبی کردهاند و تو را کوچک نمودهاند و انشاءالله به اِقبالِ تو به شمشیرِ کجِ قزلباشی تشریفات رومی را به آتش خواهیم سوخت و دولت عثمانی را بر بادِ فنا خواهیم داد. سفیر روم را عزیز و گرامی نداشتند و مخالفِ کلام جنابِ معصوم که "اکرمو الضیف ولو کان کافرأ" با او رفتار ننمودند و او را به تمسخر و طعنه خوار کردند.
▪️در شب دهم ورود سفیر، با اشارۀ نزدیکان درگاه شاه، فوجی از سرهنگان خونخوار و رندان و بهادران اژدهاکردار، در لباس عیّاری و شبروی و مکّاری👈🏿 به سرای عُمرآقا رفتند و آن بخت برگشته و همۀ همراهانش را شیافِ گوشتی نمودند. یعنی بهادران بیشرم و آزرم ایران گرزهای گرانِ گوشتی خود را چنان بر سپرهای پهنِ دنبهای بهادرانِ رومِ خوش مرز و بوم و نیک آیین فرو کوفتند که فریاد افغان دلاوران روم بر هفت گنبدِ افلاک بالا میرفت و در آن شب ایشان را فریادرسی نبود. سبیلهای ایشان را تراشیده و از اموالشان آنچه را که قیمتی بود ربودند و هریک از آن رندان مکّار به راهی گریختند.👉🏿
▪️چون صبح شد این واقعه به عرض شاه رسید. از سران مورد اعتماد دولت پرسید این چه داستان است؟
عرض نمودند ای که جهان فرمانبردار توست، تو بیشک فرزند حیدر کرّاری. هرکس که تو را کوچک مینماید به چنین بلایی مبتلا میشود. صفای باطن تو بیشک سُنّیان را رسوا نموده و به سزای خود رسانیده. بعد از چند روز با بیمهری و افتضاح به سفیر اجازۀ بازگشت دادند.
#رستم_التواریخ
#تسخیر_سفارت
#سیزده_آبان
🚯 @ISLIE