ویکتور هوگو میگوید: «هر کس دهلیزهایی که اعمال انسان از آن میگذرد را بشناسد، هرگز قاضی نمیشود! چون قاضی فقط به مقطع مینگرد، اما اگر دهلیزها را بشناسیم ممکن است حکم کنیم به اینکه این طبیعیترین عملی بوده که شخص میتوانست انجام دهد!» #مصطفی_ملکیان
خیلی سال پیش این نقل قول هوگو را از ملکیان شنیدم؛ از همان سالها تا امروز نبوده وقتی که من در قضاوت دیگران، حتی خونیترین دشمنانم، به یاد این قول هوگو نیفتاده باشم. با خودم فکر میکنم، شاید کسی که روبهرویم بود - هر چقدر هم منفور و بیاخلاق - مجبور بوده. شاید چارهای نداشته، شاید در تنگنای انتخابهایی بوده که از بیرونش دیده نمیشد. بعد شرمندهی خودم میشوم، که چرا با یک انسان مجبور - خیلی مجبور - تندی کردم؟ چرا تحقیرش کردم؟ چرا توهین؟ چرا دلش را شکستم؟ چرا آبرویش را بردم؟ من چه میدانستم از دردهای پنهانش، از راههایی که از سر گذرانده بود، از ناگفتهها و ظلمها و کاستیهایی که از کودکی تا آن لحظه، در حقش شده بود؟ چه میدانستم؟
اما وقتی بیشتر فکر میکنم، میبینم خودم هم «مجبور» بودم. مجبور لحظهای خاص، مجبور زخمهایی قدیمی، مجبور خستگی و خیلی چیزهای دیگر. خب آن واکنش هم، طبیعیترین چیزی بود که از من برمیآمد. حالا کسی باید خود من را ببخشد. سعی میکنم خودم را هم ببخشم، چون منم مجبور بودم، درست به همان اندازه که بقیه مجبور بودهاند. اصلاً اگر آدم خودش را نبخشد، چطور میتواند دیگران را ببخشد؟ برای اینکه بتوانم بقیهی مجبورها را ببخشم، قبلش باید نزدیکترین مجبور را ببخشم، یعنی خودم را!
البته گمان نکنید این عقیده، به معنای آنارشی اخلاقی است. اینطور نیست که هر کس هر کاری دلش خواست بکند و بعد با این جملات خودش را توجیه کند! نه، هرگز. اتفاقاً فهم همین نکته که «ما انسانها مجبوریم» باعث میشود از خیلی اجبارها آگاه شویم، باعث میشود خیلی رفتارها را تکرار نکنیم، باعث میشود بهجای فرار از مسئولیت، عمیقتر به مسئولیتهامان نگاه کنیم و در نهایت باعث میشود کمتر غیراخلاقی باشیم.
مگر آن جملهی معروف که میگوید: «هر چقدر توبه شکستی، باز آی...»
به معنای بیقیدی و آنارشیسم اخلاقی بود؟! نه.
بخشش خود، همیشه توجیه نیست، همیشه خودفریبی نیست. اگر انسان خودش را نبخشد یعنی پذیرفته که به ته خط رسیده است و از انسانی که خودش، خودش را ته خط میبیند، هیچ موجودی خطرناکتر نیست.
@islie
خیلی سال پیش این نقل قول هوگو را از ملکیان شنیدم؛ از همان سالها تا امروز نبوده وقتی که من در قضاوت دیگران، حتی خونیترین دشمنانم، به یاد این قول هوگو نیفتاده باشم. با خودم فکر میکنم، شاید کسی که روبهرویم بود - هر چقدر هم منفور و بیاخلاق - مجبور بوده. شاید چارهای نداشته، شاید در تنگنای انتخابهایی بوده که از بیرونش دیده نمیشد. بعد شرمندهی خودم میشوم، که چرا با یک انسان مجبور - خیلی مجبور - تندی کردم؟ چرا تحقیرش کردم؟ چرا توهین؟ چرا دلش را شکستم؟ چرا آبرویش را بردم؟ من چه میدانستم از دردهای پنهانش، از راههایی که از سر گذرانده بود، از ناگفتهها و ظلمها و کاستیهایی که از کودکی تا آن لحظه، در حقش شده بود؟ چه میدانستم؟
اما وقتی بیشتر فکر میکنم، میبینم خودم هم «مجبور» بودم. مجبور لحظهای خاص، مجبور زخمهایی قدیمی، مجبور خستگی و خیلی چیزهای دیگر. خب آن واکنش هم، طبیعیترین چیزی بود که از من برمیآمد. حالا کسی باید خود من را ببخشد. سعی میکنم خودم را هم ببخشم، چون منم مجبور بودم، درست به همان اندازه که بقیه مجبور بودهاند. اصلاً اگر آدم خودش را نبخشد، چطور میتواند دیگران را ببخشد؟ برای اینکه بتوانم بقیهی مجبورها را ببخشم، قبلش باید نزدیکترین مجبور را ببخشم، یعنی خودم را!
البته گمان نکنید این عقیده، به معنای آنارشی اخلاقی است. اینطور نیست که هر کس هر کاری دلش خواست بکند و بعد با این جملات خودش را توجیه کند! نه، هرگز. اتفاقاً فهم همین نکته که «ما انسانها مجبوریم» باعث میشود از خیلی اجبارها آگاه شویم، باعث میشود خیلی رفتارها را تکرار نکنیم، باعث میشود بهجای فرار از مسئولیت، عمیقتر به مسئولیتهامان نگاه کنیم و در نهایت باعث میشود کمتر غیراخلاقی باشیم.
مگر آن جملهی معروف که میگوید: «هر چقدر توبه شکستی، باز آی...»
به معنای بیقیدی و آنارشیسم اخلاقی بود؟! نه.
بخشش خود، همیشه توجیه نیست، همیشه خودفریبی نیست. اگر انسان خودش را نبخشد یعنی پذیرفته که به ته خط رسیده است و از انسانی که خودش، خودش را ته خط میبیند، هیچ موجودی خطرناکتر نیست.
@islie
👍14❤8👎1