🔸تعصب چیست ؟
اگر شما بجای اینکه آن اتومبیل را کاملا خوب توصیف کنید به دوست خود می گفتید که فلان خوبیها را از این اتومبیل دیده اید و نظر کلی را به خود او واگذار می کردید، دیگر جایگاه خور را در ذهن او متصل به کیفیت آن اتومبیل
نمی دیدید و هر مشکلی را هم که در مورد ماشین کشف می شد بعنوان یک واقعیت و بدون مقاومت می پذیرفتید.
اگر بجای اینکه بگوییم فلان رستوران خیلی خوب است فقط واقعیت مشاهده شده خود را اشاره کنیم مثلا اینکه دفعات محدودی که به آن رستوران مراجعه کرده ایم فلان غذایش باب طبع ما بوده است ، دیگر نگران اظهتر نظر کسانی که با توجه به این حرف ما به آن رستوران مراجعه می کنند نخواهیم بود.
اگر یک سیاستمدار رابطور کلی " بد" توصیف نکنیم و خود را مخالف مطلق او معرفی نکنیم ، آنگاه دیگر با شنیدن یک حرف مثبت درباره یک عملکرد مثبت آن سیاستمدار سعی در انکار و یا بی ارزش نشان دادن آن عمل ، پیش از بررسی صحت و سقم خبر و به رخ کشیدن دوباره و دوباره بدیهای او نخواهیم کرد تا به این وسیله ثابت کنیم از سر نادانی نیست که با او مخالفیم بلکه او واقعا و بطور مطلق " بد " است .
به این ترتیب همانطور که موقع انتخاب یک کالا سعی میکنیم از معیارهایی که برای انتخاب آن کالا آموخته ایم استفاده کنیم و برای قضاوت در مورد آن سیاستمدار و مثلا رای دادن یا ندادن به او هم از معیارهای مربوط به ارزیابی عملکرد و لیاقت یک سیاستمدار که در ذهن خود داریم استفاده خواهیم کرد.
#مغلطههای_روحانیون
📘قسمت ششم
@islie
اگر شما بجای اینکه آن اتومبیل را کاملا خوب توصیف کنید به دوست خود می گفتید که فلان خوبیها را از این اتومبیل دیده اید و نظر کلی را به خود او واگذار می کردید، دیگر جایگاه خور را در ذهن او متصل به کیفیت آن اتومبیل
نمی دیدید و هر مشکلی را هم که در مورد ماشین کشف می شد بعنوان یک واقعیت و بدون مقاومت می پذیرفتید.
اگر بجای اینکه بگوییم فلان رستوران خیلی خوب است فقط واقعیت مشاهده شده خود را اشاره کنیم مثلا اینکه دفعات محدودی که به آن رستوران مراجعه کرده ایم فلان غذایش باب طبع ما بوده است ، دیگر نگران اظهتر نظر کسانی که با توجه به این حرف ما به آن رستوران مراجعه می کنند نخواهیم بود.
اگر یک سیاستمدار رابطور کلی " بد" توصیف نکنیم و خود را مخالف مطلق او معرفی نکنیم ، آنگاه دیگر با شنیدن یک حرف مثبت درباره یک عملکرد مثبت آن سیاستمدار سعی در انکار و یا بی ارزش نشان دادن آن عمل ، پیش از بررسی صحت و سقم خبر و به رخ کشیدن دوباره و دوباره بدیهای او نخواهیم کرد تا به این وسیله ثابت کنیم از سر نادانی نیست که با او مخالفیم بلکه او واقعا و بطور مطلق " بد " است .
به این ترتیب همانطور که موقع انتخاب یک کالا سعی میکنیم از معیارهایی که برای انتخاب آن کالا آموخته ایم استفاده کنیم و برای قضاوت در مورد آن سیاستمدار و مثلا رای دادن یا ندادن به او هم از معیارهای مربوط به ارزیابی عملکرد و لیاقت یک سیاستمدار که در ذهن خود داریم استفاده خواهیم کرد.
#مغلطههای_روحانیون
📘قسمت ششم
@islie
🔸تعصب چیست؟
اینجا منظور این نیست که معیارهای قضاوت ما حتما صحیح است و ما مرتکب خطا نخواهیم شد بلکه منظور اینست که از منطق خود اگرچه بطور ناشیانه ، اما " در حالت منصفانه و نه در حالت تعصب " بر علیه آن سیاستمدار استفادع خواهیم کرد و به این وسیله احتمال خطا را کاهش
می دهیم .
تعصب میتواند نسبت به یک اتومبیل ، تیم ورزشی ، شخص، رستوران ویا هر چیزی که ما در زمانی " در حضور دیگران " آنرا خوب یا بد توصیف کرده ایم پیش آید . می توان گفت حس " تعصب" با " جانبداری کور " در اینجا زیر مجموعه همان حس برتری جویی و آبروخواهی در نزد دیگران است .
اما " جانبداری کور " در اینجا زیر مجموعه همان حس برتری جویی و آبرو خواهی در نزد دیگران است. اما اگر ادامه یابد بعد از مدتیردلایل عمیق تری هم پیدا
می کند. به این صورت که کسی که مدت زیادی به یک عقیده بوده ، در تنهایی هم از تغییر آن عقیده وحشت دارد. گویی چنین می پندارد که اگر عقیده اش عوض شود به این معنی است که سالهایی که با آن باور زندکی می کرده است احمق بوده و درتمام زندگیش فردی بوده و با ارزش بسیار پایین تر از آنچه که می پنداشته است
📘قسمت هفتم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
اینجا منظور این نیست که معیارهای قضاوت ما حتما صحیح است و ما مرتکب خطا نخواهیم شد بلکه منظور اینست که از منطق خود اگرچه بطور ناشیانه ، اما " در حالت منصفانه و نه در حالت تعصب " بر علیه آن سیاستمدار استفادع خواهیم کرد و به این وسیله احتمال خطا را کاهش
می دهیم .
تعصب میتواند نسبت به یک اتومبیل ، تیم ورزشی ، شخص، رستوران ویا هر چیزی که ما در زمانی " در حضور دیگران " آنرا خوب یا بد توصیف کرده ایم پیش آید . می توان گفت حس " تعصب" با " جانبداری کور " در اینجا زیر مجموعه همان حس برتری جویی و آبروخواهی در نزد دیگران است .
اما " جانبداری کور " در اینجا زیر مجموعه همان حس برتری جویی و آبرو خواهی در نزد دیگران است. اما اگر ادامه یابد بعد از مدتیردلایل عمیق تری هم پیدا
می کند. به این صورت که کسی که مدت زیادی به یک عقیده بوده ، در تنهایی هم از تغییر آن عقیده وحشت دارد. گویی چنین می پندارد که اگر عقیده اش عوض شود به این معنی است که سالهایی که با آن باور زندکی می کرده است احمق بوده و درتمام زندگیش فردی بوده و با ارزش بسیار پایین تر از آنچه که می پنداشته است
📘قسمت هفتم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
🔸تعصب چیست؟
البته شاید بگویید مگر دست برداشتن و تعصب بر روی یک رستوران یا یک اتومبیل می تواند چنین احساسی را ایجاد کند . باید گفت تعصب روی چنین چیزهایی که چندان ریشه در تارو پود زندگی ندارد چنین وحشتی ایجاد
نمی کند اما تعصب روی یک عقیده آرمانگرایانه و انقلابی ، یک باور دینی و یا یک شخصیت اجتماعی که عرضه کننده یک ایدئولوژی کمونیسم است و یا تعصب روی هر چیزی که بایدها و نبایدهای زیادی در زندگی ما تحصیل کند و مارا به رفتار ، طبق منشی خاص ملزم نماید می تواند باعث شود که حس کنیم اگر عقیده را نقد کنیم واز نقد سربلند بیرون نیاید به این معنی است که ما سالها فرد نادانی بوده ایم که دنبال آن راه افتادیم و این یعنی تمام حس غرور و اعتماد به نفس درونی که با آن زندگی کرده ایم را برای همیشه از دست خواهیم داد و از خود
" نا امید " خواهیم شد .
📘قسمت هشتم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
البته شاید بگویید مگر دست برداشتن و تعصب بر روی یک رستوران یا یک اتومبیل می تواند چنین احساسی را ایجاد کند . باید گفت تعصب روی چنین چیزهایی که چندان ریشه در تارو پود زندگی ندارد چنین وحشتی ایجاد
نمی کند اما تعصب روی یک عقیده آرمانگرایانه و انقلابی ، یک باور دینی و یا یک شخصیت اجتماعی که عرضه کننده یک ایدئولوژی کمونیسم است و یا تعصب روی هر چیزی که بایدها و نبایدهای زیادی در زندگی ما تحصیل کند و مارا به رفتار ، طبق منشی خاص ملزم نماید می تواند باعث شود که حس کنیم اگر عقیده را نقد کنیم واز نقد سربلند بیرون نیاید به این معنی است که ما سالها فرد نادانی بوده ایم که دنبال آن راه افتادیم و این یعنی تمام حس غرور و اعتماد به نفس درونی که با آن زندگی کرده ایم را برای همیشه از دست خواهیم داد و از خود
" نا امید " خواهیم شد .
📘قسمت هشتم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
🔸تعصب چیست؟
البته این حس یاد شده به ما راست نمیگوید و تجربه افرادی که توانسته اند از چنین حسی فرار کنند و عقیده شان را نقد و سپس عوض کنند نشان می دهد که آنها پس از آن ، به توانایی خود در تغییر فکر و آزاد اندیشی ، افتخار هم کرده اند و اعتماد به نفسشان افزایش هم یافته.ولی آنچه در اینجا مهم است اینست که شخص متعصب به علت وحشتهای ذکر شده ، در مقابل هر " استدلال" و " " مشاهده " ای که دال برغلط بودن عقیده اش باشد ابتدا فرض میکند
که آن استدلال و مشاهده غلط است و بعد از آن به دنبال دلیلی برای غلط بودنش می گردد و اولین دلیلی هم که به ذهنش برسد اگر چه آن دلیل خیلی سطحی و سست باشد آن را قبول کرده ودیگر به ذهنش اجازه نمی دهد کنکاش بیشتری کند .
📘قسمت نهم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
البته این حس یاد شده به ما راست نمیگوید و تجربه افرادی که توانسته اند از چنین حسی فرار کنند و عقیده شان را نقد و سپس عوض کنند نشان می دهد که آنها پس از آن ، به توانایی خود در تغییر فکر و آزاد اندیشی ، افتخار هم کرده اند و اعتماد به نفسشان افزایش هم یافته.ولی آنچه در اینجا مهم است اینست که شخص متعصب به علت وحشتهای ذکر شده ، در مقابل هر " استدلال" و " " مشاهده " ای که دال برغلط بودن عقیده اش باشد ابتدا فرض میکند
که آن استدلال و مشاهده غلط است و بعد از آن به دنبال دلیلی برای غلط بودنش می گردد و اولین دلیلی هم که به ذهنش برسد اگر چه آن دلیل خیلی سطحی و سست باشد آن را قبول کرده ودیگر به ذهنش اجازه نمی دهد کنکاش بیشتری کند .
📘قسمت نهم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
🔸تعصب چیست؟
تعصب با جانبداری کور میتواند به دلایل دیگری هم بوجود آید. در بحث راجع به روحانیون ، تعصب ناشی از " آبرو خواهی" ، " ترس از ناامیدی از خود " و نیز " ترس از از دست دادن شغل و منبع در آمد"
و گاهی " ترس از ازدست دادن قدرت " بیشترین تاثیر گذاری را می توانند داشته باشند .
پیش تر از عبارت " بازی با ذهن خود و دیگران " استفاده کردم ؟ زیرا هدف مغلطه گر " رسیدن به حقیقت نیست" گرچه ادعایش ، جز رسیدن به حقیقت نیسن و روش هم جز " مغلطه " نیست گرچه ادعا می شودکه روش جز " منطق"
نیست . این امر مبتلا به اکثر قریب به اتفاق ما انسانهاست و معلول خصوصیات روانی نوع بشر است . نه اینکه بعضی به دلیل شرارت مرتکب آن شوند و بعضی به دلیل پاکی قربانی باشند.
همه ما ممکن است در طول زندگی به کرات با دیگران حتی اعضای خانواده خود و حتی با خودمان مغلطه کنیم و یا بازیچه مغلطه دیگران شویم .
📘قسمت دهم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
تعصب با جانبداری کور میتواند به دلایل دیگری هم بوجود آید. در بحث راجع به روحانیون ، تعصب ناشی از " آبرو خواهی" ، " ترس از ناامیدی از خود " و نیز " ترس از از دست دادن شغل و منبع در آمد"
و گاهی " ترس از ازدست دادن قدرت " بیشترین تاثیر گذاری را می توانند داشته باشند .
پیش تر از عبارت " بازی با ذهن خود و دیگران " استفاده کردم ؟ زیرا هدف مغلطه گر " رسیدن به حقیقت نیست" گرچه ادعایش ، جز رسیدن به حقیقت نیسن و روش هم جز " مغلطه " نیست گرچه ادعا می شودکه روش جز " منطق"
نیست . این امر مبتلا به اکثر قریب به اتفاق ما انسانهاست و معلول خصوصیات روانی نوع بشر است . نه اینکه بعضی به دلیل شرارت مرتکب آن شوند و بعضی به دلیل پاکی قربانی باشند.
همه ما ممکن است در طول زندگی به کرات با دیگران حتی اعضای خانواده خود و حتی با خودمان مغلطه کنیم و یا بازیچه مغلطه دیگران شویم .
📘قسمت دهم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
🔸ریشه های مغلطه های روحانیون
در این گفتار سعی در اینست روشهای مغلطه آمیز یک گروه در جوامع بشری برای تاثیر گذاری روی ذهن دیگران را مورد بررسی قرار دهیم و چگونگی کشف مغلطه را در گفتار و کردر آنها شرح دهیم .
این گروه از این جهت انتخاب شده است که مغلطه های اعضایش برای مدت محدود و تنها جهت فروش یک جنس به یک مشتری برای یک نوبت نیست بلکه چنینست که مشتری هایش باید تا آخر عمر مشتری بمانند و خودشلن هم در غالب موارد ، صادقانه خریدار کالاهای خودشان هستند و به درستی عقاید و گفته هایشان ایمان قلبی دارند .
این گفتار ، کشف مغلطه های ما انسانهاست وقتی که صاحب موقعیت یک روحانی می شویم .
📘قسمت یازدهم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
در این گفتار سعی در اینست روشهای مغلطه آمیز یک گروه در جوامع بشری برای تاثیر گذاری روی ذهن دیگران را مورد بررسی قرار دهیم و چگونگی کشف مغلطه را در گفتار و کردر آنها شرح دهیم .
این گروه از این جهت انتخاب شده است که مغلطه های اعضایش برای مدت محدود و تنها جهت فروش یک جنس به یک مشتری برای یک نوبت نیست بلکه چنینست که مشتری هایش باید تا آخر عمر مشتری بمانند و خودشلن هم در غالب موارد ، صادقانه خریدار کالاهای خودشان هستند و به درستی عقاید و گفته هایشان ایمان قلبی دارند .
این گفتار ، کشف مغلطه های ما انسانهاست وقتی که صاحب موقعیت یک روحانی می شویم .
📘قسمت یازدهم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
🔸چگونه فردی به روحانی شدن گرایش می یابد؟
به عقیده بسیاری از دین شناسان ، انسانها در طول تاریخ به نیروی های ماورایی ویا خدایانی که در امور طبیعیت و زندگی انسانی دخالت دارند معتقد شده اند و سپس برای جلب نظر آن نیروها به نفع خود،به اعمالی مانند خواندن بعضی اوراد ونیایشها و انجام قربانیهاو بعضی احکام روی آورده اند.
سپس این سوال که آیا این اعمال و نیایشها را به درستی و طبق فرمول صحیح انجام می دهند یا نه ، آنها را به سمت کسانی که ادعا می کردند که روش صحیح را می دانند سوق می داده.
آگاهی نداشتن مردم مردم از جزئیات دینشان و ادعای آگاهی این افراد خاص ، طبقه ای در هر دینی ایجاد می کرده که کمترین ادعای افرادش ، آگاهی از روشهای و احکام دینی و خصوصیات دینی و خصو صیات نیروهای فوق بشری و خدایان بوده . گاه ادعای بالاتری چون رابطه با آن خدایان را هم داشته اند .
حداقل ، بخشی از قربانی ها نذورات و وجوهات دینی هم به این افراد سپرده میشده تا طبق صلاحدیدشان مصرف شود .
📘قسمت دوازدهم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
به عقیده بسیاری از دین شناسان ، انسانها در طول تاریخ به نیروی های ماورایی ویا خدایانی که در امور طبیعیت و زندگی انسانی دخالت دارند معتقد شده اند و سپس برای جلب نظر آن نیروها به نفع خود،به اعمالی مانند خواندن بعضی اوراد ونیایشها و انجام قربانیهاو بعضی احکام روی آورده اند.
سپس این سوال که آیا این اعمال و نیایشها را به درستی و طبق فرمول صحیح انجام می دهند یا نه ، آنها را به سمت کسانی که ادعا می کردند که روش صحیح را می دانند سوق می داده.
آگاهی نداشتن مردم مردم از جزئیات دینشان و ادعای آگاهی این افراد خاص ، طبقه ای در هر دینی ایجاد می کرده که کمترین ادعای افرادش ، آگاهی از روشهای و احکام دینی و خصوصیات دینی و خصو صیات نیروهای فوق بشری و خدایان بوده . گاه ادعای بالاتری چون رابطه با آن خدایان را هم داشته اند .
حداقل ، بخشی از قربانی ها نذورات و وجوهات دینی هم به این افراد سپرده میشده تا طبق صلاحدیدشان مصرف شود .
📘قسمت دوازدهم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
🔸چگونه فردی به روحانی شدن گرایش می یابد؟
این طبقه که ازاین پس روحانی می خوانیمش به واسطه ادعاهای شناخت دین و گاهی ادعاهای ارتباط با نیروهای ماورایی از احترام ویژه ای نزد مردم برخوردار بودند و هستند. باور مردم به صداقت و صحت گفته های روحانیون ، ایشان را در مقابل طبقه روحانی مطیع و حرف شنوا می کند و منابع مالی که در اختیار روحانیون گذاشته می شود به توانایی آنها در این مطیع سازی مردم می افزاید. چرا کخ همیشه مشاغلی در رابطه بت کارهای دینی مثلا ساخت و اداره اماکن مذهبی و اداره مدارس دینی و موقوفات توسط متولیان دین ایجاد میشود.
واضح ایت که کار فرمای این مشاغل ، روحانیون والا مقام هستند و افراد شاغل ، علاوه بر دلایل اعتقادی ، مدافع شغلیشان هم ایجاب میکند که مطیع باشند.
پس روحانیون میتوانند دارای ثروت، قدرت ، آبرو باشند. البته جذب ک جوان به شغل روحانیت لزوما به دلیل سه عامل فوق مخصوصا دو عامل ثروت و قدرت نیست بلکه ما در جوانی شیفته مسائل گفته در دین می شویم
📘قسمت سیزدهم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
این طبقه که ازاین پس روحانی می خوانیمش به واسطه ادعاهای شناخت دین و گاهی ادعاهای ارتباط با نیروهای ماورایی از احترام ویژه ای نزد مردم برخوردار بودند و هستند. باور مردم به صداقت و صحت گفته های روحانیون ، ایشان را در مقابل طبقه روحانی مطیع و حرف شنوا می کند و منابع مالی که در اختیار روحانیون گذاشته می شود به توانایی آنها در این مطیع سازی مردم می افزاید. چرا کخ همیشه مشاغلی در رابطه بت کارهای دینی مثلا ساخت و اداره اماکن مذهبی و اداره مدارس دینی و موقوفات توسط متولیان دین ایجاد میشود.
واضح ایت که کار فرمای این مشاغل ، روحانیون والا مقام هستند و افراد شاغل ، علاوه بر دلایل اعتقادی ، مدافع شغلیشان هم ایجاب میکند که مطیع باشند.
پس روحانیون میتوانند دارای ثروت، قدرت ، آبرو باشند. البته جذب ک جوان به شغل روحانیت لزوما به دلیل سه عامل فوق مخصوصا دو عامل ثروت و قدرت نیست بلکه ما در جوانی شیفته مسائل گفته در دین می شویم
📘قسمت سیزدهم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
🔸چگونه فردی به روحانی شدن گرایش می یابد؟
روحانیون و والدین به مااز این می گویند که کسب علوم دینی چه فضائلی داردویا اینکه چه رازهایی دراین علوم هست که با داستان آن ، فرد ، مغرب درگاه خدا یا خدایانش می شودو بهتر می تواند
راه صحیح زندگی را بشناسد و پیمایدو حداقل اگر نه در این دنیا، در زندگی بعدی رستگار شود.
این رستگاری در بعضی ادیان در حلول به بدن افراد با طبقه اجتماعی بالاتر و نهایتا یکی شدن با مبدا هستی است ودربعضی بصورت تبدیل شدن به یک خدا ودر بعضی بصورت زندگی در نازو نعمت جاودانه است.واضح است
که ادیان ، عکس مسیر بالارا هم برای کسانی که آن را راست را که منظور دین است، نپیماید شرح می دهد .مثل تناسخ بصورت موجودات نامطلوب چون جانوران و حشرات و انسانهای دون پایه ویا روانه دوزخ شدن .
انچه گفته شد معنوی ترین مسیر برای یک جوان در جهت روحانی شدن است .
📘قسمت چهاردهم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
روحانیون و والدین به مااز این می گویند که کسب علوم دینی چه فضائلی داردویا اینکه چه رازهایی دراین علوم هست که با داستان آن ، فرد ، مغرب درگاه خدا یا خدایانش می شودو بهتر می تواند
راه صحیح زندگی را بشناسد و پیمایدو حداقل اگر نه در این دنیا، در زندگی بعدی رستگار شود.
این رستگاری در بعضی ادیان در حلول به بدن افراد با طبقه اجتماعی بالاتر و نهایتا یکی شدن با مبدا هستی است ودربعضی بصورت تبدیل شدن به یک خدا ودر بعضی بصورت زندگی در نازو نعمت جاودانه است.واضح است
که ادیان ، عکس مسیر بالارا هم برای کسانی که آن را راست را که منظور دین است، نپیماید شرح می دهد .مثل تناسخ بصورت موجودات نامطلوب چون جانوران و حشرات و انسانهای دون پایه ویا روانه دوزخ شدن .
انچه گفته شد معنوی ترین مسیر برای یک جوان در جهت روحانی شدن است .
📘قسمت چهاردهم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
🔸چرا روحانیون ، روحانی می مانند؟
درتعلیم بسیاری از ادیان از افراد خواسته می شود، که مراقب اعمالشان باشندچراکه نظری که همان خدای آن دین است شاهد اعمال آنهاست و حتی در اکثر ادیان ، آن خدا، ناظر آن چیزی است که درذهنشان می گذرد.
خدایی که به هر ذکر ایشان آگاه است و ازآنها می خواهد همان فکری را بکنند که او می خواهد و همان عملی را انجام دهند که او می خواهد که البته خیر هم در همان است .
حاصل این آموزش که در کودکی و نوجوانی بر روی ما انجام می شوداینست که می ترسیم افکاری را که به شدت از اندیشیدن به آنها تهی شده ایم درسر بپرورانیم وآن افکار همانا "کفر و تردید " درباره خدایمان است.
به ما گفته میشود اگر ر حال گناه از دنیا برویم در جهان دیگر به حساب آن گناه رسیدگی میشودو ما آن گناه رادر برابر ثوابهایمان که هر کدام وزنی دارند سنجیده خواهم یافت .اما اگر در حال تردید یا کفر نسبت به خدایمان بمیریم ، " با عنوان کافر تا ابد در دوزخ خواهیم بود" هرچند ثواب زیادی هم در طول زندگی کرده باشیم .
📘قسمت چهاردهم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
درتعلیم بسیاری از ادیان از افراد خواسته می شود، که مراقب اعمالشان باشندچراکه نظری که همان خدای آن دین است شاهد اعمال آنهاست و حتی در اکثر ادیان ، آن خدا، ناظر آن چیزی است که درذهنشان می گذرد.
خدایی که به هر ذکر ایشان آگاه است و ازآنها می خواهد همان فکری را بکنند که او می خواهد و همان عملی را انجام دهند که او می خواهد که البته خیر هم در همان است .
حاصل این آموزش که در کودکی و نوجوانی بر روی ما انجام می شوداینست که می ترسیم افکاری را که به شدت از اندیشیدن به آنها تهی شده ایم درسر بپرورانیم وآن افکار همانا "کفر و تردید " درباره خدایمان است.
به ما گفته میشود اگر ر حال گناه از دنیا برویم در جهان دیگر به حساب آن گناه رسیدگی میشودو ما آن گناه رادر برابر ثوابهایمان که هر کدام وزنی دارند سنجیده خواهم یافت .اما اگر در حال تردید یا کفر نسبت به خدایمان بمیریم ، " با عنوان کافر تا ابد در دوزخ خواهیم بود" هرچند ثواب زیادی هم در طول زندگی کرده باشیم .
📘قسمت چهاردهم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
🔸چرا روحانیون ، روحانی میمانند؟
دراینجا ما بایک پدیده مهم در ذهن یک مومن روبرو میشویم که در افکار او درطول زندگی تاثیر بسیاری دارد و آن بوجود آمدن یک " نگهبان در ذهن " است.نگهبانی که به من مومن اجازه نمی دهد به افکار تردید آمیز درباره اصل دین و خدا بپردازد وترس از عواقب غیر قابل جبران چنین افکاری ، ذهن مرا عادت میدهد که هرگز به سمت چنین فکرهایی نروم. من میتوانم شخص بسیار باهوشی باشم و در مسائل علمی ، منطقی، فلسفی، در هر زمینه ایی به شکل نبوغ آمیزی دانا و مبتکر گردم ولی اگر در هرکدام از این زمینه ها دلیلی برای تردید در اساس اعتقادات دینی ام وجود داشته باشد ذهن من به سرعت از پردازش این دلایل دراین حیطه خاص یعنی در حیطه نقد اساس اعتقادات دینی طفره میرود.
از این پس این پدیده را که همان " ترس از راه دادن افکار نقد کننده اساس اعتقادات به ذهن" است مبادا که دچار کفر و عذاب ابدی شویم با عنوان " نگهبان ذهنی " نام می بریم .
📘قسمت پانزدهم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
دراینجا ما بایک پدیده مهم در ذهن یک مومن روبرو میشویم که در افکار او درطول زندگی تاثیر بسیاری دارد و آن بوجود آمدن یک " نگهبان در ذهن " است.نگهبانی که به من مومن اجازه نمی دهد به افکار تردید آمیز درباره اصل دین و خدا بپردازد وترس از عواقب غیر قابل جبران چنین افکاری ، ذهن مرا عادت میدهد که هرگز به سمت چنین فکرهایی نروم. من میتوانم شخص بسیار باهوشی باشم و در مسائل علمی ، منطقی، فلسفی، در هر زمینه ایی به شکل نبوغ آمیزی دانا و مبتکر گردم ولی اگر در هرکدام از این زمینه ها دلیلی برای تردید در اساس اعتقادات دینی ام وجود داشته باشد ذهن من به سرعت از پردازش این دلایل دراین حیطه خاص یعنی در حیطه نقد اساس اعتقادات دینی طفره میرود.
از این پس این پدیده را که همان " ترس از راه دادن افکار نقد کننده اساس اعتقادات به ذهن" است مبادا که دچار کفر و عذاب ابدی شویم با عنوان " نگهبان ذهنی " نام می بریم .
📘قسمت پانزدهم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
🔸نگهبان ذهنی
حال که ما خدایمان را صاحب همه امورات جهان می دانیم وخود را هم کاملا در دست قدرت و تحت نظر او و او را امر به اعمال نیک و پسندیده واخلاقی که قطعا انجامشان به صلاح ماست میدانیم، حس از ترس و عشق نسبت به آن خدا وجودمان را فرامیگیرید و کمال یافتن و برتر شدن و خوشبختی جاودان خود را در خدمت به او و فرمان پذیری از او که به عبادت تعبیر میشود میابیم،
بنابر این به آموختن آنچه در این راه به ما کمک میکند روی میاوریم ودر این راه ممکن است گوشه چشمی هم به تشویق دیگرانی داشته باشیم که مارا رهرو راه آموختن علوم دینی خواهند نامید چرا که این کار ، خود یک فضیلت در نزد مردم محسوب میشود.
ما که در ابتدا به دلیل علاقه به دین و خوبیهایی که در آن بما معرفی شده بود ونیز برای اتصال به منبع قدرت خدایمان و همچنین جهت رستگاری در زندگی بعدی به آموختن علوم دینی روی آورده بودیم و آن نگهبان ذهنی یا همان ناتوانی از نقد صحت وسقم اساس اعتقادات دینی مان هم در اثر تربیت و گفته های اطرافیانمان در مغزمان تهیه شده بود با معرفی خود بعنوان طلب علوم دینی ، طرفداریمان از این اعتقادات را هم " جار" میزنیم و از اینجا به بعد تعصب دینی هم کاملا در ما ریشه می دواند ود سالها بعد " مزد احترام و آبرو داشتن نزد مردم مومن " راهم حس میکنیم. ممکن است بعدا " قدرت" حاصل از روحانی بودن و لذت تیلط برمردم و "امتیازات مالی " آن را هم بچشیم ودر نظرمان مطلبوب آیدو ممکن هم هست اینطور نشود .
ولی همان عوامل نگهبان ذهنی تعصب و آبرو خواهی کافی است تا بخواهیم همواره به هر شکل ممکن، باورهایمان را در نزد خود دیگران توجیه کنیم .
مااصرارخواهیم کردکه اعتقاداتمان مطابق با واقعیت است و به همین دلیل دیگران هم لازم است که به آنها ایمان آورندتا رستگار شوند.
اما آیا واقعا همینطور است؟
در ادامه به انواع دلایل و روشهایی که بعنوان یک روحانی یا متعصب دینی به آنها متوسل میشویم تا ایمانتان را موجه نشان دهیم و وجود خدا یا خدایانمان را ثابت کنیم و موفق به جمع طرفدار برای مذهب وآیین خودمان شویم میپردازیم واین دلایل وروشها را نقد میکنیم
📘قسمت شانزدهم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
حال که ما خدایمان را صاحب همه امورات جهان می دانیم وخود را هم کاملا در دست قدرت و تحت نظر او و او را امر به اعمال نیک و پسندیده واخلاقی که قطعا انجامشان به صلاح ماست میدانیم، حس از ترس و عشق نسبت به آن خدا وجودمان را فرامیگیرید و کمال یافتن و برتر شدن و خوشبختی جاودان خود را در خدمت به او و فرمان پذیری از او که به عبادت تعبیر میشود میابیم،
بنابر این به آموختن آنچه در این راه به ما کمک میکند روی میاوریم ودر این راه ممکن است گوشه چشمی هم به تشویق دیگرانی داشته باشیم که مارا رهرو راه آموختن علوم دینی خواهند نامید چرا که این کار ، خود یک فضیلت در نزد مردم محسوب میشود.
ما که در ابتدا به دلیل علاقه به دین و خوبیهایی که در آن بما معرفی شده بود ونیز برای اتصال به منبع قدرت خدایمان و همچنین جهت رستگاری در زندگی بعدی به آموختن علوم دینی روی آورده بودیم و آن نگهبان ذهنی یا همان ناتوانی از نقد صحت وسقم اساس اعتقادات دینی مان هم در اثر تربیت و گفته های اطرافیانمان در مغزمان تهیه شده بود با معرفی خود بعنوان طلب علوم دینی ، طرفداریمان از این اعتقادات را هم " جار" میزنیم و از اینجا به بعد تعصب دینی هم کاملا در ما ریشه می دواند ود سالها بعد " مزد احترام و آبرو داشتن نزد مردم مومن " راهم حس میکنیم. ممکن است بعدا " قدرت" حاصل از روحانی بودن و لذت تیلط برمردم و "امتیازات مالی " آن را هم بچشیم ودر نظرمان مطلبوب آیدو ممکن هم هست اینطور نشود .
ولی همان عوامل نگهبان ذهنی تعصب و آبرو خواهی کافی است تا بخواهیم همواره به هر شکل ممکن، باورهایمان را در نزد خود دیگران توجیه کنیم .
مااصرارخواهیم کردکه اعتقاداتمان مطابق با واقعیت است و به همین دلیل دیگران هم لازم است که به آنها ایمان آورندتا رستگار شوند.
اما آیا واقعا همینطور است؟
در ادامه به انواع دلایل و روشهایی که بعنوان یک روحانی یا متعصب دینی به آنها متوسل میشویم تا ایمانتان را موجه نشان دهیم و وجود خدا یا خدایانمان را ثابت کنیم و موفق به جمع طرفدار برای مذهب وآیین خودمان شویم میپردازیم واین دلایل وروشها را نقد میکنیم
📘قسمت شانزدهم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
🔸نگهبان ذهنی
حال که ما خدایمان را صاحب همه امورات جهان می دانیم وخود را هم کاملا در دست قدرت و تحت نظر او و او را امر به اعمال نیک و پسندیده واخلاقی که قطعا انجامشان به صلاح ماست میدانیم، حس از ترس و عشق نسبت به آن خدا وجودمان را فرامیگیرید و کمال یافتن و برتر شدن و خوشبختی جاودان خود را در خدمت به او و فرمان پذیری از او که به عبادت تعبیر میشود میابیم،
بنابر این به آموختن آنچه در این راه به ما کمک میکند روی میاوریم ودر این راه ممکن است گوشه چشمی هم به تشویق دیگرانی داشته باشیم که مارا رهرو راه آموختن علوم دینی خواهند نامید چرا که این کار ، خود یک فضیلت در نزد مردم محسوب میشود.
ما که در ابتدا به دلیل علاقه به دین و خوبیهایی که در آن بما معرفی شده بود ونیز برای اتصال به منبع قدرت خدایمان و همچنین جهت رستگاری در زندگی بعدی به آموختن علوم دینی روی آورده بودیم و آن نگهبان ذهنی یا همان ناتوانی از نقد صحت وسقم اساس اعتقادات دینی مان هم در اثر تربیت و گفته های اطرافیانمان در مغزمان تهیه شده بود با معرفی خود بعنوان طلب علوم دینی ، طرفداریمان از این اعتقادات را هم " جار" میزنیم و از اینجا به بعد تعصب دینی هم کاملا در ما ریشه می دواند ود سالها بعد " مزد احترام و آبرو داشتن نزد مردم مومن " راهم حس میکنیم. ممکن است بعدا " قدرت" حاصل از روحانی بودن و لذت تیلط برمردم و "امتیازات مالی " آن را هم بچشیم ودر نظرمان مطلبوب آیدو ممکن هم هست اینطور نشود .
ولی همان عوامل نگهبان ذهنی تعصب و آبرو خواهی کافی است تا بخواهیم همواره به هر شکل ممکن، باورهایمان را در نزد خود دیگران توجیه کنیم .
مااصرارخواهیم کردکه اعتقاداتمان مطابق با واقعیت است و به همین دلیل دیگران هم لازم است که به آنها ایمان آورندتا رستگار شوند.
اما آیا واقعا همینطور است؟
در ادامه به انواع دلایل و روشهایی که بعنوان یک روحانی یا متعصب دینی به آنها متوسل میشویم تا ایمانتان را موجه نشان دهیم و وجود خدا یا خدایانمان را ثابت کنیم و موفق به جمع طرفدار برای مذهب وآیین خودمان شویم میپردازیم واین دلایل وروشها را نقد میکنیم
📘قسمت شانزدهم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
حال که ما خدایمان را صاحب همه امورات جهان می دانیم وخود را هم کاملا در دست قدرت و تحت نظر او و او را امر به اعمال نیک و پسندیده واخلاقی که قطعا انجامشان به صلاح ماست میدانیم، حس از ترس و عشق نسبت به آن خدا وجودمان را فرامیگیرید و کمال یافتن و برتر شدن و خوشبختی جاودان خود را در خدمت به او و فرمان پذیری از او که به عبادت تعبیر میشود میابیم،
بنابر این به آموختن آنچه در این راه به ما کمک میکند روی میاوریم ودر این راه ممکن است گوشه چشمی هم به تشویق دیگرانی داشته باشیم که مارا رهرو راه آموختن علوم دینی خواهند نامید چرا که این کار ، خود یک فضیلت در نزد مردم محسوب میشود.
ما که در ابتدا به دلیل علاقه به دین و خوبیهایی که در آن بما معرفی شده بود ونیز برای اتصال به منبع قدرت خدایمان و همچنین جهت رستگاری در زندگی بعدی به آموختن علوم دینی روی آورده بودیم و آن نگهبان ذهنی یا همان ناتوانی از نقد صحت وسقم اساس اعتقادات دینی مان هم در اثر تربیت و گفته های اطرافیانمان در مغزمان تهیه شده بود با معرفی خود بعنوان طلب علوم دینی ، طرفداریمان از این اعتقادات را هم " جار" میزنیم و از اینجا به بعد تعصب دینی هم کاملا در ما ریشه می دواند ود سالها بعد " مزد احترام و آبرو داشتن نزد مردم مومن " راهم حس میکنیم. ممکن است بعدا " قدرت" حاصل از روحانی بودن و لذت تیلط برمردم و "امتیازات مالی " آن را هم بچشیم ودر نظرمان مطلبوب آیدو ممکن هم هست اینطور نشود .
ولی همان عوامل نگهبان ذهنی تعصب و آبرو خواهی کافی است تا بخواهیم همواره به هر شکل ممکن، باورهایمان را در نزد خود دیگران توجیه کنیم .
مااصرارخواهیم کردکه اعتقاداتمان مطابق با واقعیت است و به همین دلیل دیگران هم لازم است که به آنها ایمان آورندتا رستگار شوند.
اما آیا واقعا همینطور است؟
در ادامه به انواع دلایل و روشهایی که بعنوان یک روحانی یا متعصب دینی به آنها متوسل میشویم تا ایمانتان را موجه نشان دهیم و وجود خدا یا خدایانمان را ثابت کنیم و موفق به جمع طرفدار برای مذهب وآیین خودمان شویم میپردازیم واین دلایل وروشها را نقد میکنیم
📘قسمت شانزدهم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
🔸روشهای اثبات حقانیت دین
من بعنوان یک روحانی ویامتدین، بسته به پیچیدگی ذهن خود و مخاطبانم تز روشهاو توجیهات مختلفی برای اثبات حقانیت اعتقاداتم استفاده میکنم . گاهی این روشها فقط برای توجه دادن به مخاطب به حقانیت باورم است و دلیل قاطع حساب نمیشودو من به این توجه دارم.گاهی هم توجیهات خودرا از برهان قاطع و دلیل غیر قابل انکار مشمارم.
دربرخورد با مخاطب متدین معمولا ازنوع اول استفاده میکنم چون او خود ایمان داردو فقط گاهی است دل او را بر ایمانش ثبات بخشم واینگونه القا کنم که خیالش راحت باشد که منکران دینش افکاری بس سست دارند. او هم به واسطه تعصب دینی اس برایش کافی است و پیگیر بیش از این نخواهد شد.
در برخورد با مخاطبین مردد که معمولا ازقشر جوان هستند و به دین تعصب پیدا نکرده اند و ممکن است روشهایی نوع اول را زیر سوال ببرند سعی میکنم از آنچه فکر میکنم برهان است استفاده کنم.
برهان ها برپایه اصول شناخت هستند و شخص باید براساس آنکه برهانش بر بنیان شناخت فلسفی ، علمی، اخلاقی، تاریخی، یا از هرگونه است، تاپایان بحث، به آن نوع معیار شناخت وفادار بماند منظور از وفاداری به معیار اینست که اگر درپایان بحث معلوم شود که معیار برگزیده اش که مثلا اخلاق است نه تنها ثابت نمیکند اعتقادات دینش حق است بلکه نتیجه عکس داردو ثابت میکند که اعتقادات دینی اش باطل است،کل بحث را باطل اعلام نکند و نگوید که اصلا معیار مناسبی برای سنجش دین نیست.
از آنجایکه قصد آموزش منطق و معرفت شناسی را پیش از شروع بحث ندارم چرا که اینکار قدری خسته کننده ست اما از طرفی چاره ای هم از آموزش آن نیست، تصمیم دارم در مابین شرح
" برهان ها و توجیهات " ودرضمن نمونه هایی که خواهم آورد،شمارا با این موضوعات هم آشنا کنم. فکر میکنم این طریقه، کار ا بسیار راحت تر میکند
📘قسمت هفدهم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
من بعنوان یک روحانی ویامتدین، بسته به پیچیدگی ذهن خود و مخاطبانم تز روشهاو توجیهات مختلفی برای اثبات حقانیت اعتقاداتم استفاده میکنم . گاهی این روشها فقط برای توجه دادن به مخاطب به حقانیت باورم است و دلیل قاطع حساب نمیشودو من به این توجه دارم.گاهی هم توجیهات خودرا از برهان قاطع و دلیل غیر قابل انکار مشمارم.
دربرخورد با مخاطب متدین معمولا ازنوع اول استفاده میکنم چون او خود ایمان داردو فقط گاهی است دل او را بر ایمانش ثبات بخشم واینگونه القا کنم که خیالش راحت باشد که منکران دینش افکاری بس سست دارند. او هم به واسطه تعصب دینی اس برایش کافی است و پیگیر بیش از این نخواهد شد.
در برخورد با مخاطبین مردد که معمولا ازقشر جوان هستند و به دین تعصب پیدا نکرده اند و ممکن است روشهایی نوع اول را زیر سوال ببرند سعی میکنم از آنچه فکر میکنم برهان است استفاده کنم.
برهان ها برپایه اصول شناخت هستند و شخص باید براساس آنکه برهانش بر بنیان شناخت فلسفی ، علمی، اخلاقی، تاریخی، یا از هرگونه است، تاپایان بحث، به آن نوع معیار شناخت وفادار بماند منظور از وفاداری به معیار اینست که اگر درپایان بحث معلوم شود که معیار برگزیده اش که مثلا اخلاق است نه تنها ثابت نمیکند اعتقادات دینش حق است بلکه نتیجه عکس داردو ثابت میکند که اعتقادات دینی اش باطل است،کل بحث را باطل اعلام نکند و نگوید که اصلا معیار مناسبی برای سنجش دین نیست.
از آنجایکه قصد آموزش منطق و معرفت شناسی را پیش از شروع بحث ندارم چرا که اینکار قدری خسته کننده ست اما از طرفی چاره ای هم از آموزش آن نیست، تصمیم دارم در مابین شرح
" برهان ها و توجیهات " ودرضمن نمونه هایی که خواهم آورد،شمارا با این موضوعات هم آشنا کنم. فکر میکنم این طریقه، کار ا بسیار راحت تر میکند
📘قسمت هفدهم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
🔸عقل سلیم
شاید مهمترین توجیهی که ما بعنوان روحانی با متدین در هر دینی برای صحیح بودن باورهایمان میاوریم عقلانی بودن آن باور باشد.
ما میگوییم باورمان صحیح است چون عقلانی است، معنی عقلانی ودن گسترده است واز منطق محض تا عقل سلیم راشامل میشود
ازمنطق محض،در برهان های فلسفی استفاده میشود واز عقل سلیم در توجیهات روزمره هرشخص تعریفی ازعقل سلیم دارد اما هرمنظوری که از عقل سلیم داشته باشیم و هر چیز را که معیار عقل بدانیم، وقتی مغلطه نمیکنیم که به آن معیار وفادار بمانیم.اگر وسط مباحله ناگهان آنجا که دیگر استفاده از همان تعریف عقل برای ما عانل شکست است معیارمان رابی ارزش بشماریم و بحث ره حول آن معیار عوض کنیم تا بلکه بدین وسیله فقط ازشکست مستقیم در مباحله فرار کرده باشیم باید به آزاد اندیشی خودشک کنیم.
برای آغاز بحث درباره توجیهات مبنی بر عقل سلیم،بدنیست یک تعریف کلی از عقل سلیم آنطور که آنرا از گفتار ورفتار مردم عادی برداشت میکنیم ارایه دهم.
بیشتر مردم قضاوتی نهایی و قطعی درمورد یک امر، آنجا که همه احساسشان بر صحت آن قضاوت مهر تایید میزندرا عقل سلیم مینامند. در عقل سلیم ز دید مردم ابتدا یک معیار ساده انتخاب میشود و سپس قضاوت صودت میگیرد. تجزیه و تحلیل چندانی هم برای آزمودن آن قضاوت باتوجه به آن معیار ویا حتی ارزش گذاری برای خود معیار در کار نیست. در واقع شخص به احساسش، بعنوان عقل سلیم میدهد. این برای همه مت در موارد زیاد پیش میاید. با مثال منظور خوو را روشن خواهم کرد.
📘قسمت هجدهم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
شاید مهمترین توجیهی که ما بعنوان روحانی با متدین در هر دینی برای صحیح بودن باورهایمان میاوریم عقلانی بودن آن باور باشد.
ما میگوییم باورمان صحیح است چون عقلانی است، معنی عقلانی ودن گسترده است واز منطق محض تا عقل سلیم راشامل میشود
ازمنطق محض،در برهان های فلسفی استفاده میشود واز عقل سلیم در توجیهات روزمره هرشخص تعریفی ازعقل سلیم دارد اما هرمنظوری که از عقل سلیم داشته باشیم و هر چیز را که معیار عقل بدانیم، وقتی مغلطه نمیکنیم که به آن معیار وفادار بمانیم.اگر وسط مباحله ناگهان آنجا که دیگر استفاده از همان تعریف عقل برای ما عانل شکست است معیارمان رابی ارزش بشماریم و بحث ره حول آن معیار عوض کنیم تا بلکه بدین وسیله فقط ازشکست مستقیم در مباحله فرار کرده باشیم باید به آزاد اندیشی خودشک کنیم.
برای آغاز بحث درباره توجیهات مبنی بر عقل سلیم،بدنیست یک تعریف کلی از عقل سلیم آنطور که آنرا از گفتار ورفتار مردم عادی برداشت میکنیم ارایه دهم.
بیشتر مردم قضاوتی نهایی و قطعی درمورد یک امر، آنجا که همه احساسشان بر صحت آن قضاوت مهر تایید میزندرا عقل سلیم مینامند. در عقل سلیم ز دید مردم ابتدا یک معیار ساده انتخاب میشود و سپس قضاوت صودت میگیرد. تجزیه و تحلیل چندانی هم برای آزمودن آن قضاوت باتوجه به آن معیار ویا حتی ارزش گذاری برای خود معیار در کار نیست. در واقع شخص به احساسش، بعنوان عقل سلیم میدهد. این برای همه مت در موارد زیاد پیش میاید. با مثال منظور خوو را روشن خواهم کرد.
📘قسمت هجدهم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
🔸انتخاب بین بد و بدتر
ممکن است بگوییم که دلیل ما برای داشتن دینی که به آن باورمندیم اینست که با یک حساب عقلانی به این نتیجه میرسیم که اگر دین ما واقعا دین خدایی و برحق نباشد بلکه دینی باشد که یک مدعی پیامبری آنرا از خود ساخته است حاصل کار این میشود که ما ساعاتی از زمان عمرمان را طبق میل خود زندگی میکنیم و مدتی از آنرا هم به خواست دینمان به عبادت میگذرانیم ودرنهایت بعد از مرگ همه چیز ازبین میرود و ماچیز زیادی جز زمانی که صرف انجام احکام دینی وعبادت کرده ایم از دست خواهیم داد.
ولی اگر دینمان حق باشد ما این شانس را داریم که به بهشت برویم و از دوزخ خلاصی یابیم پس باید احتیاط کرده واین باوررا به دینمان حفظ کنیم وبه این دین معتقد بمانیم.اینجا معیار عقل سلیم است.
آن عقل سلیمی که حکم میکند بین بد و بدتر،بد راانتخاب کنیم وبین دوحالت که عاقبت یکی از آنها یعنی بی دینی ، میتواند "سختی دوزخ "باشد و عاقبت دیگری یعنی دینداری "کمی رنج دنیوی" حاصل از انجام احکام دینی ،ما همان " کمی رنج دنیوی " راانتخاب میکنیم
به این ترتیب خیالمان راحت است که اگر آنچه دینمان گفته،راست باشد نجات خواهیم یافت. یعنی احتمال نجاتمان ۵۰% است.
📘قسمت نوزدهم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
ممکن است بگوییم که دلیل ما برای داشتن دینی که به آن باورمندیم اینست که با یک حساب عقلانی به این نتیجه میرسیم که اگر دین ما واقعا دین خدایی و برحق نباشد بلکه دینی باشد که یک مدعی پیامبری آنرا از خود ساخته است حاصل کار این میشود که ما ساعاتی از زمان عمرمان را طبق میل خود زندگی میکنیم و مدتی از آنرا هم به خواست دینمان به عبادت میگذرانیم ودرنهایت بعد از مرگ همه چیز ازبین میرود و ماچیز زیادی جز زمانی که صرف انجام احکام دینی وعبادت کرده ایم از دست خواهیم داد.
ولی اگر دینمان حق باشد ما این شانس را داریم که به بهشت برویم و از دوزخ خلاصی یابیم پس باید احتیاط کرده واین باوررا به دینمان حفظ کنیم وبه این دین معتقد بمانیم.اینجا معیار عقل سلیم است.
آن عقل سلیمی که حکم میکند بین بد و بدتر،بد راانتخاب کنیم وبین دوحالت که عاقبت یکی از آنها یعنی بی دینی ، میتواند "سختی دوزخ "باشد و عاقبت دیگری یعنی دینداری "کمی رنج دنیوی" حاصل از انجام احکام دینی ،ما همان " کمی رنج دنیوی " راانتخاب میکنیم
به این ترتیب خیالمان راحت است که اگر آنچه دینمان گفته،راست باشد نجات خواهیم یافت. یعنی احتمال نجاتمان ۵۰% است.
📘قسمت نوزدهم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
🔸انتخاب بین بد و بدتر
ممکن است کسی از مابپرسدکه چرا فکر میکنی که احتمال نجات ۵۰% استدرحالیکه تعداد دینهاو مذاهب دنیا درعصر کنونی، بسیار بیش از دوتاست وبا فرضی خوش بینانه اگر تعداد ادیان و مذاهب موجودفقط ۱۰۰ تا باشد(که البته با یک نگاه کلی به کتب دین شناسی میبینیم که این تعدادبه مراتب بیشتراست)احتمال نجات با این معیار فکری فقط یک به ۱۰۰ است زیرا شما فقط یک دین با مذهب را وفقط خدای همان دین حق را میدانید و به بقیه ادیان و مذاهب یاکافرید ویا انهاره تحریف یافته و غیرقابل پیروی میدانید چنانکه مومنین آنهاهم درباره دین شنا همین عقیده را دارند.شمافقط به احکام یکی از این صد دین عمل میکنید پس طبق حساب خودتان احتمال نجاتتان یک به صد است.
ثانیا: باز طبق معیار خودتان اگر دین شما حق باشد شما با اینکاربا احتمال ۱% از دوزخ خلاص میشوید ولی با همین حساب اگر هریک از ۹۹دین دیگر حق باشد و از این ۹۹ دین ، یکی را هم بی دین درنظر بگیریم یعنی اینکه خدایمان یا هیچ خدایی پیامبر نفرستاده باشد، تنها درصورتی که این مورد آخرحقیقت داشته باشد، بعداز مرگ به دوزخ نمیرویم وبه خیال خود قدری در این دنیامتحمل رنج حاصل از انجام احکام بی حاصل شده ایم. امادر غیر اینصورت یعنی اگرهریک از۹۸دین دیگر حق باشد به دلیل ایمان نداشتن به آن دین و انجام ندادن احکام آن به جهنم وعده داده شده آن دین حق که نمیدانیم کدامیک از آنهاست راهی خواهیم شد.پس " با همین معیار" خط اعتقادمان به دین فعلی مارا ۹۸% در خطر دوزخی شدن قرار میدهد.
به احتمال زیاد من دراین نقطه از بحث ، اگر فقط" متعصب دینی" باشم ونه یک روحانی ، بدون اعتراف به این که معیار انتخابی من بر ضد اعتقادد دینی من است بلافاصله به استدلال دیگری دست خواهم زد.وشاید وانمود کنم که این استدلال جدیده،در ادامه همان استدلال قبلی است. مثلا میگویم که ولی خدای جهان میداند که من قصدم عبادت او بوده. حتی اگر راه غلط هم انتخاب کرده باشم انصاف نمیداندکه مرا به جهنم برد.
📘قسمت بیستم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
ممکن است کسی از مابپرسدکه چرا فکر میکنی که احتمال نجات ۵۰% استدرحالیکه تعداد دینهاو مذاهب دنیا درعصر کنونی، بسیار بیش از دوتاست وبا فرضی خوش بینانه اگر تعداد ادیان و مذاهب موجودفقط ۱۰۰ تا باشد(که البته با یک نگاه کلی به کتب دین شناسی میبینیم که این تعدادبه مراتب بیشتراست)احتمال نجات با این معیار فکری فقط یک به ۱۰۰ است زیرا شما فقط یک دین با مذهب را وفقط خدای همان دین حق را میدانید و به بقیه ادیان و مذاهب یاکافرید ویا انهاره تحریف یافته و غیرقابل پیروی میدانید چنانکه مومنین آنهاهم درباره دین شنا همین عقیده را دارند.شمافقط به احکام یکی از این صد دین عمل میکنید پس طبق حساب خودتان احتمال نجاتتان یک به صد است.
ثانیا: باز طبق معیار خودتان اگر دین شما حق باشد شما با اینکاربا احتمال ۱% از دوزخ خلاص میشوید ولی با همین حساب اگر هریک از ۹۹دین دیگر حق باشد و از این ۹۹ دین ، یکی را هم بی دین درنظر بگیریم یعنی اینکه خدایمان یا هیچ خدایی پیامبر نفرستاده باشد، تنها درصورتی که این مورد آخرحقیقت داشته باشد، بعداز مرگ به دوزخ نمیرویم وبه خیال خود قدری در این دنیامتحمل رنج حاصل از انجام احکام بی حاصل شده ایم. امادر غیر اینصورت یعنی اگرهریک از۹۸دین دیگر حق باشد به دلیل ایمان نداشتن به آن دین و انجام ندادن احکام آن به جهنم وعده داده شده آن دین حق که نمیدانیم کدامیک از آنهاست راهی خواهیم شد.پس " با همین معیار" خط اعتقادمان به دین فعلی مارا ۹۸% در خطر دوزخی شدن قرار میدهد.
به احتمال زیاد من دراین نقطه از بحث ، اگر فقط" متعصب دینی" باشم ونه یک روحانی ، بدون اعتراف به این که معیار انتخابی من بر ضد اعتقادد دینی من است بلافاصله به استدلال دیگری دست خواهم زد.وشاید وانمود کنم که این استدلال جدیده،در ادامه همان استدلال قبلی است. مثلا میگویم که ولی خدای جهان میداند که من قصدم عبادت او بوده. حتی اگر راه غلط هم انتخاب کرده باشم انصاف نمیداندکه مرا به جهنم برد.
📘قسمت بیستم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
🔸انتخاب بین بد وبدتر
دراینجا چند نکته وجود دارد. یکی اینکه من نمیخواهم قبول کنم که استدلال اولی که بر مبنای عقل سلیم، انطور که من تعریف کرده بودم،بود نشان داد که من همان عقل سلیم راهم در انتخاب دین، بکارنگرفته بودم.چون اینگونه من بسیار سطحی نگرجلوه خواهم کردو حالا با نشان دادن دلیلی دیگر میخواهم بگوییم که دین من پایه های عمیق تری هم دارد.
نکته دوم اینست که ادعاهای اخیرم کل استدلال قبلی ام را باطل میکند.براین اساس معترف میشوم که اصولا هرکس هر دینی که داشته باشد فرقی نمیکند و مهم اینست که خاضعانه، احکام خدابا خدایانش را اطلاعت کند.دیگر فرقی ندارد که این مبدا آفرینش که درهر دین معرفی شده چه خصوصیاتی ازخودش برای بندگانش ذکر کرده( چون توصیف خدایان درهمه ادیان یکی نیست) وبه چه چیزهایی دستور داده است.( چون احکام هم درهمه ادیان یکی نیستند). البته همانطور که گفتم استدلال ازاین دست افراد متعصب دینی غیر روحانی خواهد داشت.اما اگر من روحانی باشم بعید است چنین بگوییم. چون روحانیون میدانند که همواره دین و مذهب حق را، یکی دانسته اند و منکران آن دین یا مذهب را دارای عاقبتی دردناک معرفی کرده اند. هرچند آنها دردین خودشان بندگان خوبی بوده باشند. اینکه خدای یک دین با بندگان خوب از ادیان دیگر رفتار جبارانه نخواهد داشت معمولا توسط علما و روحانیون آن دین مورد قبول نیست و از این نظرغالبا علمای یک دین با متدینین ، عرفاو با روشنفکران آن دین که ممکن است چنین ادعاهایی داشته باشند هم نظر نیستند. مخصوصا که روحانیون عقیده دارند اکر افرادی از ادیان دیگر با دین آنها آشنا شوند وبه آن نگروند حتما جایگاهشان دوزخ موعود است. حال من روحانی در مقابل شکست عقل سلیم در مبحث اول برای نشان دادن عقلانی بودن اعتقادم ممکن است بسته به وسعت دانشم از موارد دیگر به اصطلاح عقل سلیم بعنوان برعان استفاده کنم و با انواع معجزات را پشتوانه دینم بدانم و یا مدعی شوم که دین من ، بر منطق استوار است و فلسفه ای بس عمیق از آن حمایت میکند.اما پیش از اینکه وارد بحث معجزات و فلسفه شویم از دیگر نمونه های عقل سلیم صحبت خواهم کرد.
📘قسمت بیست و دوم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
دراینجا چند نکته وجود دارد. یکی اینکه من نمیخواهم قبول کنم که استدلال اولی که بر مبنای عقل سلیم، انطور که من تعریف کرده بودم،بود نشان داد که من همان عقل سلیم راهم در انتخاب دین، بکارنگرفته بودم.چون اینگونه من بسیار سطحی نگرجلوه خواهم کردو حالا با نشان دادن دلیلی دیگر میخواهم بگوییم که دین من پایه های عمیق تری هم دارد.
نکته دوم اینست که ادعاهای اخیرم کل استدلال قبلی ام را باطل میکند.براین اساس معترف میشوم که اصولا هرکس هر دینی که داشته باشد فرقی نمیکند و مهم اینست که خاضعانه، احکام خدابا خدایانش را اطلاعت کند.دیگر فرقی ندارد که این مبدا آفرینش که درهر دین معرفی شده چه خصوصیاتی ازخودش برای بندگانش ذکر کرده( چون توصیف خدایان درهمه ادیان یکی نیست) وبه چه چیزهایی دستور داده است.( چون احکام هم درهمه ادیان یکی نیستند). البته همانطور که گفتم استدلال ازاین دست افراد متعصب دینی غیر روحانی خواهد داشت.اما اگر من روحانی باشم بعید است چنین بگوییم. چون روحانیون میدانند که همواره دین و مذهب حق را، یکی دانسته اند و منکران آن دین یا مذهب را دارای عاقبتی دردناک معرفی کرده اند. هرچند آنها دردین خودشان بندگان خوبی بوده باشند. اینکه خدای یک دین با بندگان خوب از ادیان دیگر رفتار جبارانه نخواهد داشت معمولا توسط علما و روحانیون آن دین مورد قبول نیست و از این نظرغالبا علمای یک دین با متدینین ، عرفاو با روشنفکران آن دین که ممکن است چنین ادعاهایی داشته باشند هم نظر نیستند. مخصوصا که روحانیون عقیده دارند اکر افرادی از ادیان دیگر با دین آنها آشنا شوند وبه آن نگروند حتما جایگاهشان دوزخ موعود است. حال من روحانی در مقابل شکست عقل سلیم در مبحث اول برای نشان دادن عقلانی بودن اعتقادم ممکن است بسته به وسعت دانشم از موارد دیگر به اصطلاح عقل سلیم بعنوان برعان استفاده کنم و با انواع معجزات را پشتوانه دینم بدانم و یا مدعی شوم که دین من ، بر منطق استوار است و فلسفه ای بس عمیق از آن حمایت میکند.اما پیش از اینکه وارد بحث معجزات و فلسفه شویم از دیگر نمونه های عقل سلیم صحبت خواهم کرد.
📘قسمت بیست و دوم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
🔸حفظ اعتقاد برای ترس از بی عدالتی در عالم هستی
گاهی من بعنوان روحانی به مردم ( البته مردم عادی ونه متخصصین درس و بحث) می گویم که مگر می شود انسان، به دین، بی اعتقاد باشد. چرا که در اینصورت شخص به جزا و پاداش اخروی هم بی اعتقاد می شود و آنوقت با خلائی که در نگرش در مورد اجرای عدالت در جهان هستی ایجاد می شود چه
خواهد کرد. یعنی می گویم ای کسانی که به من می گویید به دینم اعتقاد نداشته باشم و آنرا ترک گویم اگر این کار را بکنم شما به جای آن به من چه می دهید؟
اگر من به بهشت و جهنم دینم اعتقاد نداشته باشم پس چگونه عدالت در هستی را باور کنم. در اینصورت با ترس از اینکه پس از مرگ دیگر همه چیز تمام می شود چه کنم؟ گاه من روحانی یا متدین بطور جدی این را عقل سلیم می دانم که باید جهت دچار نشدن به ترس از نبود عدالت در جهان هستی یا زندگی پس از مرگ اعتقادم را حفظ کنم. البته این برهان بوسیلۀ علمای با سطح بالاتر از دانش و روحانیون اهل درس و بحث استفاده نمی شود ولی از آنجا که برخی بطور جدی آنرا بعنوان یک برهان مطرح کرده اند به آن میپردازیم. در چنین حالتی من، نیاز روانی خود به حفظ اعتقاد را به عنوان دلیل موجه بودن باورم مطرح می کنم که این از نظر معرفت شناسی اشتباه است.
توضیح اینکه در معرفت شناسی یا شناخت شناسی ما به این می پردازیم که آیا آنچه به آن باور داریم و فکر می کنیم در عالم خارج از ذهن ما واقعیت دارد واقعاً واقعیت دارد؟ مثلا من فکر می کنم که هم اکنون در جیبم صد هزار تومان پول دارم. این یک باور است اما آیا این باور موجه است؟چنین باوری با چه روشی توجیه می شود؟ دست کردن در جیب و شمردن پول موجود در آن، روشی است که من با آن راستی باورم را می آزمایم و پس از آن باورم برایم موجه می شوند در اینجا مشاهدۀ مستقیم از طریق حواس، روش توجیه یک باور است.
اگر پس از این، در یک فروشگاه 20 هزار تومان پول از جیبم را خرج کنم، این بار با روش محاسبۀِ ریاضی پول باقیمانده را 80000 برآورد میکنم و این باور جدید، بر اساس تجربۀ حسی حاصل از شمارش اول و عملیات حساب بعد از کسر 20000 تومان بدست آمده و توجیه می شود. حال اگر بخواهم با پول جیبم کالایی به قیمت 200000 هزار تومان بخرم و دوست من بپرسد که آیا این مقدار پول داری یا نه؟ آیا می توانم بگویم از آنجا که نیاز مبرم به این کالای 200000 تومانی دارم و بدون داشتن آن کالا دچار مشکلات روانی می شوم پس حتمأ 200000 هزار تومان در جیب دارم. آیا نیاز من به آن کالا این باور مرا توجیه می کند؟ آیا شناخت و معرفت من نسبت به پول درون جیبم با آنچه در جیبم است مطابقت دارد؟
آیا با فرض اینکه در صورت نابود شدن باور من به دینم و به روز جزا واقعا دچار مشکلات روانی شوم، این یعنی باور من به دینم صادق است. یعنی شناخت من نسبت به دینم موجه است؟ آیا این معیار درستی برای توجیه یک اعتقاد است. البته در دنیا صدها میلیون نفر هستند که هیچ اعتقادی به هیچ دینی ندارند و شواهد، حاکی از مشکلات روانی بر اثر این بی اعتقادی نیست. اگر هم این افراد دچار مشکلاتیرباشند دلیلی ندیده اند که بخاطر آن مشکلات بلافاصله باور کنند که پس فلان دین حق است و هرآنچه هم که می گوید درست است.
در واقع برای یک شخص حقیقت جو، کشف صحت و سقم یک باور بر اساس معیاری قابل قبول و موجه مهمتر از آن است که در اثر این کشف چه بر سر روح و روانش می آید. بسیارند کسانی که ترجیح می دهند واقعیت را هرچند تلخ باشد، بدانند و شأن خود را در اینکه تا چه حد باورهایشان با واقعیت منطبق است جستجو می کنند نه در اینکه تا چه حد باورهایشان خوشایندشان است. معمولا این را افراد متعصب دیندار هم اذعان می کنند و لذا بسیاری از آنها مخصوصاً کسانی که اهل درس و بحث هستند این توجیه را که ذکرش رفت نمی پسندند و به هیچ وجه عقل سلیم نمی دانند.
📘قسمت بیست و سوم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
گاهی من بعنوان روحانی به مردم ( البته مردم عادی ونه متخصصین درس و بحث) می گویم که مگر می شود انسان، به دین، بی اعتقاد باشد. چرا که در اینصورت شخص به جزا و پاداش اخروی هم بی اعتقاد می شود و آنوقت با خلائی که در نگرش در مورد اجرای عدالت در جهان هستی ایجاد می شود چه
خواهد کرد. یعنی می گویم ای کسانی که به من می گویید به دینم اعتقاد نداشته باشم و آنرا ترک گویم اگر این کار را بکنم شما به جای آن به من چه می دهید؟
اگر من به بهشت و جهنم دینم اعتقاد نداشته باشم پس چگونه عدالت در هستی را باور کنم. در اینصورت با ترس از اینکه پس از مرگ دیگر همه چیز تمام می شود چه کنم؟ گاه من روحانی یا متدین بطور جدی این را عقل سلیم می دانم که باید جهت دچار نشدن به ترس از نبود عدالت در جهان هستی یا زندگی پس از مرگ اعتقادم را حفظ کنم. البته این برهان بوسیلۀ علمای با سطح بالاتر از دانش و روحانیون اهل درس و بحث استفاده نمی شود ولی از آنجا که برخی بطور جدی آنرا بعنوان یک برهان مطرح کرده اند به آن میپردازیم. در چنین حالتی من، نیاز روانی خود به حفظ اعتقاد را به عنوان دلیل موجه بودن باورم مطرح می کنم که این از نظر معرفت شناسی اشتباه است.
توضیح اینکه در معرفت شناسی یا شناخت شناسی ما به این می پردازیم که آیا آنچه به آن باور داریم و فکر می کنیم در عالم خارج از ذهن ما واقعیت دارد واقعاً واقعیت دارد؟ مثلا من فکر می کنم که هم اکنون در جیبم صد هزار تومان پول دارم. این یک باور است اما آیا این باور موجه است؟چنین باوری با چه روشی توجیه می شود؟ دست کردن در جیب و شمردن پول موجود در آن، روشی است که من با آن راستی باورم را می آزمایم و پس از آن باورم برایم موجه می شوند در اینجا مشاهدۀ مستقیم از طریق حواس، روش توجیه یک باور است.
اگر پس از این، در یک فروشگاه 20 هزار تومان پول از جیبم را خرج کنم، این بار با روش محاسبۀِ ریاضی پول باقیمانده را 80000 برآورد میکنم و این باور جدید، بر اساس تجربۀ حسی حاصل از شمارش اول و عملیات حساب بعد از کسر 20000 تومان بدست آمده و توجیه می شود. حال اگر بخواهم با پول جیبم کالایی به قیمت 200000 هزار تومان بخرم و دوست من بپرسد که آیا این مقدار پول داری یا نه؟ آیا می توانم بگویم از آنجا که نیاز مبرم به این کالای 200000 تومانی دارم و بدون داشتن آن کالا دچار مشکلات روانی می شوم پس حتمأ 200000 هزار تومان در جیب دارم. آیا نیاز من به آن کالا این باور مرا توجیه می کند؟ آیا شناخت و معرفت من نسبت به پول درون جیبم با آنچه در جیبم است مطابقت دارد؟
آیا با فرض اینکه در صورت نابود شدن باور من به دینم و به روز جزا واقعا دچار مشکلات روانی شوم، این یعنی باور من به دینم صادق است. یعنی شناخت من نسبت به دینم موجه است؟ آیا این معیار درستی برای توجیه یک اعتقاد است. البته در دنیا صدها میلیون نفر هستند که هیچ اعتقادی به هیچ دینی ندارند و شواهد، حاکی از مشکلات روانی بر اثر این بی اعتقادی نیست. اگر هم این افراد دچار مشکلاتیرباشند دلیلی ندیده اند که بخاطر آن مشکلات بلافاصله باور کنند که پس فلان دین حق است و هرآنچه هم که می گوید درست است.
در واقع برای یک شخص حقیقت جو، کشف صحت و سقم یک باور بر اساس معیاری قابل قبول و موجه مهمتر از آن است که در اثر این کشف چه بر سر روح و روانش می آید. بسیارند کسانی که ترجیح می دهند واقعیت را هرچند تلخ باشد، بدانند و شأن خود را در اینکه تا چه حد باورهایشان با واقعیت منطبق است جستجو می کنند نه در اینکه تا چه حد باورهایشان خوشایندشان است. معمولا این را افراد متعصب دیندار هم اذعان می کنند و لذا بسیاری از آنها مخصوصاً کسانی که اهل درس و بحث هستند این توجیه را که ذکرش رفت نمی پسندند و به هیچ وجه عقل سلیم نمی دانند.
📘قسمت بیست و سوم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
🔸حفظ اعتقاد جهت جلوگیری از بی اخلاقی
نمونۀ دیگر عقل سلیم که معمولاً توسط روحانیت با سطح علمی بالا استفاده نمیشود ولی در بین روحانیت با سطح پایین علمی و افراد متدین شایع است اینست که من ِ متدین بگویم باور به دین از آنرو الزم است که اگر همۀ افراد اعتقادشان را از دست بدهند جامعه از نظر اخلاقی متلاشی میشود یا به وضع بدی درمی آید و عقل سلیم حکم میکند که همه برای حفظ جامعه از بی اخلاقی، به دین اعتقاد داشته باشیم.
وقتی می گویم باور به دین، منظورم دین خودم است چون دیگر ادیان را به حق و یا کامل نمیدانم و دقتی میگویم اخلاق، دو نوع رفتار را درنظر دارم. یکی اخلاق طبق تعریف کلی و مورد قبول همۀ ملل یعنی" آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و آنچه برای خود نمی پسندی بر دیگران هم روا مدار" و دیگری رفتار صرفاً منطبق بر احکام دین خودم که شامل تعریف اول نشود.
از اخلاق به معنی اول می توان دزدی را مثال زد که تقریباً همه جا و در همۀ ادیان و نیز بین بی دینها زشت شمرده میشود و از اخلاق به معنی دوم میتوان خوردن گوشت خوک یا اصلاً خوردن گوشت را مثال زد که اولی در اسلام و دومی در بیشتر مذاهب هندو عملی بسیار زشت محسوب میگردد.
در باب اعمال غیراخلاقی از نوع دوم یعنی اعمال خلاف احکام دینی من، پاسخ مخالفان روشن است. آنها میگویند وقتی چنین کاری از دید ادیان دیگر یا افراد بدون دین اصلاً غیراخلاقی محسوب نشود چگونه میتوان رأی داد که اخلاق آنها از این نظر فاسد شده است. و تا وقتی که اصل حقانیت دین من ثابت نشده باشد نمیشود بگویم اتفاق فاجعه باری افتاده است چرا که جوامع و یا افرادی که مرتکب اعمال خلاف دین من در سطح مذکور میشوند اثری از فاجعه نمیبینند و لزومی به تغییر نمییابند. مردم این جوامع خود را از این نظر بی اخلاق نمیشمارند. در واقع این فقط حاصل نگرش به اخلاق از منظر دین من است.
در مورد بی اخلاقی جامعۀ بی دین آنهم با تعریف اول از اخلاق یعنی" آنچه برای خود نمیپسندی برای دیگران هم نپسند" که دزدی مثال آن بود دو پاسخ ممکن است به من روحانی یا مؤمن داده شود :
پاسخ اول اینکه من ادعا کرده ام که با بی دینی، چنین اعمال ناثوابی در جامعه زیاد میشود و این را دلیلی برای اینکه دینداری الزم است عنوان کرده ام. پس اگر کسی آماری به خلاف ادعای من از جوامعی ارائه دهد که دین ندارند و یا دین دیگری دارند و یا دین دارند ولی دین در اخلاق اجتماعیشان عامل تعیین کننده نیست و طبق آن آمار، میزان جرم و جنایت و آنچه طبق تعریف فوق بی اخلاقی محسوب میشود کمتر از جامعه دیندار من باشد، من باید بر اساس این مشاهده از دین خود دست بشویم و به دیگران هم توصیه کنم که همین کار را بکنند تا از نظر اخلاقی به سطح بالاتری دست یابند. به هر حال من سطح بالاتر اخلاقی را به عنوان ملاک در برهانم انتخاب کرده بودم.
من به عنوان روحانی یا متدین با این پاسخ آشنا هستم و معمولاً نمونه هایی از جوامع بی دین با سطح اخلاقی بالاتر به من معرفی میشود. لذا ابتدا ممکن است پی در پی هر نمونه ای که از جرم و جنایت در آن جوامع میشنوم ذکر کنم و پررنگ جلوه دهم و به هم کیشانم بگویم ملاحظه کنید این حاصل بی دینی آنهاست و هرگز به تفاوت آماری توجه نکنم. زیرا میدانم این تفاوت آماری در جرم و جنایت است که تعیین کننده است نه نفس وجود جرم و جنایت در جامعه.
قسمت بیست و چهارم
#مغلطههای_روحانیون
@islie
نمونۀ دیگر عقل سلیم که معمولاً توسط روحانیت با سطح علمی بالا استفاده نمیشود ولی در بین روحانیت با سطح پایین علمی و افراد متدین شایع است اینست که من ِ متدین بگویم باور به دین از آنرو الزم است که اگر همۀ افراد اعتقادشان را از دست بدهند جامعه از نظر اخلاقی متلاشی میشود یا به وضع بدی درمی آید و عقل سلیم حکم میکند که همه برای حفظ جامعه از بی اخلاقی، به دین اعتقاد داشته باشیم.
وقتی می گویم باور به دین، منظورم دین خودم است چون دیگر ادیان را به حق و یا کامل نمیدانم و دقتی میگویم اخلاق، دو نوع رفتار را درنظر دارم. یکی اخلاق طبق تعریف کلی و مورد قبول همۀ ملل یعنی" آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و آنچه برای خود نمی پسندی بر دیگران هم روا مدار" و دیگری رفتار صرفاً منطبق بر احکام دین خودم که شامل تعریف اول نشود.
از اخلاق به معنی اول می توان دزدی را مثال زد که تقریباً همه جا و در همۀ ادیان و نیز بین بی دینها زشت شمرده میشود و از اخلاق به معنی دوم میتوان خوردن گوشت خوک یا اصلاً خوردن گوشت را مثال زد که اولی در اسلام و دومی در بیشتر مذاهب هندو عملی بسیار زشت محسوب میگردد.
در باب اعمال غیراخلاقی از نوع دوم یعنی اعمال خلاف احکام دینی من، پاسخ مخالفان روشن است. آنها میگویند وقتی چنین کاری از دید ادیان دیگر یا افراد بدون دین اصلاً غیراخلاقی محسوب نشود چگونه میتوان رأی داد که اخلاق آنها از این نظر فاسد شده است. و تا وقتی که اصل حقانیت دین من ثابت نشده باشد نمیشود بگویم اتفاق فاجعه باری افتاده است چرا که جوامع و یا افرادی که مرتکب اعمال خلاف دین من در سطح مذکور میشوند اثری از فاجعه نمیبینند و لزومی به تغییر نمییابند. مردم این جوامع خود را از این نظر بی اخلاق نمیشمارند. در واقع این فقط حاصل نگرش به اخلاق از منظر دین من است.
در مورد بی اخلاقی جامعۀ بی دین آنهم با تعریف اول از اخلاق یعنی" آنچه برای خود نمیپسندی برای دیگران هم نپسند" که دزدی مثال آن بود دو پاسخ ممکن است به من روحانی یا مؤمن داده شود :
پاسخ اول اینکه من ادعا کرده ام که با بی دینی، چنین اعمال ناثوابی در جامعه زیاد میشود و این را دلیلی برای اینکه دینداری الزم است عنوان کرده ام. پس اگر کسی آماری به خلاف ادعای من از جوامعی ارائه دهد که دین ندارند و یا دین دیگری دارند و یا دین دارند ولی دین در اخلاق اجتماعیشان عامل تعیین کننده نیست و طبق آن آمار، میزان جرم و جنایت و آنچه طبق تعریف فوق بی اخلاقی محسوب میشود کمتر از جامعه دیندار من باشد، من باید بر اساس این مشاهده از دین خود دست بشویم و به دیگران هم توصیه کنم که همین کار را بکنند تا از نظر اخلاقی به سطح بالاتری دست یابند. به هر حال من سطح بالاتر اخلاقی را به عنوان ملاک در برهانم انتخاب کرده بودم.
من به عنوان روحانی یا متدین با این پاسخ آشنا هستم و معمولاً نمونه هایی از جوامع بی دین با سطح اخلاقی بالاتر به من معرفی میشود. لذا ابتدا ممکن است پی در پی هر نمونه ای که از جرم و جنایت در آن جوامع میشنوم ذکر کنم و پررنگ جلوه دهم و به هم کیشانم بگویم ملاحظه کنید این حاصل بی دینی آنهاست و هرگز به تفاوت آماری توجه نکنم. زیرا میدانم این تفاوت آماری در جرم و جنایت است که تعیین کننده است نه نفس وجود جرم و جنایت در جامعه.
قسمت بیست و چهارم
#مغلطههای_روحانیون
@islie