جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
📌مخاطبان ارجمند جامعه نو

▫️تحریریه جامعه نو همواره بر آن بوده تا به منظور جلوگیری از تضییع وقت همراهان گرانقدر خود از بازتاب خبرها و یادداشت‌هایی که از طرق دیگر در معرض جویندگان قرار می‌گیرد خودداری و به انعکاس مطالب تولیدی بسنده کند. گرچه در حال حاضر ده‌ها کارشناس و صاحب‌نظر دیدگاه‌های خود را درباره مسائل مختلف کشور منتشر می‌کنند، اما اغلب مجاری پرمراجعه در اختیار بازنشر مطالب پرگویانهٔ اشخاص مشهور است. به تعبیری در فضای مجازی، سلبریتی‌سالاری رواج یافته، ازاین‌رو انعکاس و بازنشر مطالب آن دسته از صاحب‌نظران برجسته که دسترسی ناچیزی به مجراهای ارتباطی دارند به‌عنوان وظیفه این کانال کماکان ادامه می‌یابد. باشد که بر اساس رویه مستقل این گروه، سهمی بیشتر در افزایش تعداد سخنگویان آرمان‌های مردمان سرزمینمان داشته باشیم.

🆔 @jameeno
جامعه نو pinned «📌مخاطبان ارجمند جامعه نو ▫️تحریریه جامعه نو همواره بر آن بوده تا به منظور جلوگیری از تضییع وقت همراهان گرانقدر خود از بازتاب خبرها و یادداشت‌هایی که از طرق دیگر در معرض جویندگان قرار می‌گیرد خودداری و به انعکاس مطالب تولیدی بسنده کند. گرچه در حال حاضر ده‌ها…»
#الف

🔹ترامپ عاشق ایران است!

▫️شورای سردبیری: رئیس‌جمهوری کنونی آمریکا و رئیس‌جمهور سابق ایران یک نقطه اشتراک قابل توجه دارند: هردو به محض رفتن به کاخ ریاست جمهوری به تدارک انتخاب دور دوم خود پرداختند و هر آنچه احمدی‌نژاد میکرد یا ترامپ می‌کند، با نگاهی به نیازهای انتخاباتی دور دوم است. احمدی‌نژاد دادن چک پول در گردهمایی‌ها، مسکن مهر، وامهای کوچک زیر عنوان کارآفرینی، توزیع دفترچه بیمه همگانی، یارانه برای همه، سهام عدالت و نظایر آنها را وسیله مناسب جمع کردن رأی می‌دانست و از به باد دادن فرصتها و ثروت کشور در راه آن ذره‌ای ابا نداشت. ترامپ هم بعد از انتخاب خود و حتی قبل از ورود به کاخ سفید این کار را شروع کرد: دلربایی از کارگران ذغال‌سنگ با وعده شروع دوباره تولید ذغال‌سنگ به عنوان منبع انرژی. دلربایی با وعده اخراج کارگران خارجی، برگرداندن کارخانه‌ها از چین و.... همه باهدف جمع‌آوری رأی برای دور دوم بود.

اما این‌ها برای ترامپ کافی نیست. او می‌خواهد کل آمریکایی‌های غافل از کار جهان را پشت سر خود و کنار صندوق رأی جمع کند. بنابراین یک شگرد خیلی موثر هم از بعضی رهبران کشورهای توسعه‌نیافته قرض گرفت: ایجاد مخاصمه با جهان خارج و دشمن‌سازی. این روش بسیار موثری است و عقب‌مانده‌ترین اقشاری را که عقاید کج و کوله‌ای درباره نژاد، علاقه به کشور، مذهب، و قوانین اقتصادی دارند پشت سر برنامه‌های غالباً نامتناسب با منافع ملی و کلان کشورها جمع می‌کند. ترامپ با همه چیز جز پوتین در مخاصمه است: از معاهده پاریس گرفته تانفتا، از ناتو گرفته تا برجام، از کارگر مهاجر گرفته تا مسافر مسلمان، و از آزادی تجارت گرفته تا بستن مرزها. ترامپ با همه چیز در تضاد و تعارض است. فقط جنگ نمی‌کند.

اما آیا واقعاً همانطور که می‌گویند بیشتر اهل معامله است تاجنگ؟ برای آدمی که همه کارها را برای استقرار خودش در قدرت و اداره آمریکا و جهان براساس الگوی خرده‌فرافاشیست حزب جمهوری‌خواه انجام می‌دهد، هرکاری مجاز است از جمله جنگ. مسأله این است که با جنگ یا بی‌جنگ، ایران در پازل به هم ریخته ترامپ برای بیشتر ماندن در کاخ سفید چه وزنی دارد؟

تا اینجا، مشخص شده که او پیروزی می‌خواهد و نوعش یا مسالمت‌آمیز و غیرمسالمت‌آمیز بودنش برای اوفرقی نمی‌کند. بنابراین ایران نیز همانند کره شمالی باید برای آینده ترامپ مصرف شود و البته یکی از مواد مصرفی ارزشمندش هست. هم ۴۰‌سال است به عنوان یک رژیم شیطانی و تروریست به عوام آمریکا معرفی شده و هم کوبیدنش لابی یهودی را راضی می‌کند، و هم هزینه کوبیدنش را عربها تا چند برابر میدهند، و البته از درونش هر روز صدایی در میاید که کوبیدنش را توجیه میکند. اگر هم کوتاه بیاید و مثل آقای اون راضی شود در خدمت ترامپ قدم بزند و عکس بگیرد، یک نوع پیروزی دیگر است و به‌عنوان به قفس کشیدن مار به عوام ایالات متحده فروخته خواهد شد. ایران، ملات نگه داشته شدن آمریکایی‌ها پشت سر ترامپ است، به هر حال .

از این تصویر، رهنمودی برای اینکه در مقابل این محیل زورگو چه باید کرد استخراج نمی‌شود. اما این نتیجه را می‌توان گرفت که مسأله ما با تیم ترامپ مسأله کوچکی نیست و لاجرم باید در برنامه بقای ترامپ در کاخ سفید نقشی بازی کنیم. حالا البته برای ما هم مسأله این است که برای بقای چه چیزی در کشور خودمان نقش بازی کنیم. برای بقای سیاست منطقه‌ای مسأله‌دارمان؟ برای بقای روابط تازه در حال شکل‌گیری‌مان با بقیه دنیا؟ یا برای بقای حیات اقتصادی که ترامپ در گام اول کمر به قتل آن بسته است. .... حق انتخاب را، ما هم داریم.

🆔 @jameeno


🔸راهکارهای نهادگرایانه عبور از بحران

🔻زمینه گفتگو فراهم به نظر می‌رسد

▫️علی محسنی / جامعه نو: جمعی از اقتصاددانان در نامه‌ای سرگشاده خطاب به رییس‌جمهور که در روز ۱۵ مردادماه بر خروجی خبرگزاری‌ها قرار گرفت، ضمن تشریح وضعیت کنونی اقتصادی کشور و برشمردن ریشه‌های آن، ۲۰ راه حل برای برون‌رفت از شرایط بحرانی کنونی پیشنهاد کردند. گرچه این اقتصاددانان به صراحت از گرایش فکری اقتصادی خود سخن به میان نیاوردند اما نگاهی به امضاءکنندگان نامه نشان می‌دهد اقتصاددانان نزدیک به اردوگاه «نهادگرایی» دست به نگارش این نامه زده‌اند و راهکارهای آنها نیز نزدیک به باورهای این اردوگاه فکری است.

با توجه به آنکه اقتصاد کشور شرایط دشواری را سپری می‌کند، این نیاز احساس می‌شود که همگرایی فکری میان دلسوزان کشور ایجاد شود و نحله‌های مختلف فکری و گرایش‌های گوناگون سیاسی گرد هم بیایند و به توافقی بر سر راهکارهای خروج از اوضاع فعلی دست بیابند، محتوای نامه مذکور با این دید مورد بررسی قرار می‌گیرد و نقاط اشتراک و تفاوت آن با دیدگاه‌های کلی اقتصاددانان اردوگاه رقیب مورد بررسی قرار می‌گیرد:

۱- در میان راهکارهای ارائه شده مواردی همچون «ایجاد نهاد فراقوه‌ای برای تصمیم‌گیری‌ها»، «گسترش مالیات‌ستانی به کلیه بخش‌های خدماتی، مستغلات و سود سپرده‌های بانکی»، «لزوم موضع‌گیری شفاف کلیت نظام مبنی بر تعامل مثبت در حوزه سیاست خارجی» و «خروج نظامیان از اقتصاد» در زمره برجسته‌ترین نقاط اشتراکی است که اقتصاددانان موسوم به لیبرال نیز بر لزوم آن تاکید دارند.

۲- دو بند از راهکارهای این نامه اشاره به اصلاح نظام بانکی دارد. «نحوه ادغام یا اعلام ورشکستگی بانک‌های خصوصی بزرگ با توجه به شرایط آنها» و «منحصر کردن حساب‌های عمومی در بانک‌های دولتی و جلوگیری از پرداخت بهره به آنها» دو راهکار پیشنهادی است که با نظر اقتصاددانان لیبرال نیز همپوشانی بسیاری دارد. با توجه به این که رهبر انقلاب نیز به صورت اختصاصی بر لزوم اصلاح نظام بانکی تاکید کرده‌اند و اشتراک فکری قابل قبول میان نیروهای فکری و اجرایی اقتصادی وجود دارد، نیاز است دولت و نهادهای حاکمیتی به شجاعت اجرای اصلاحات عمیق در نظام بانکی برسند.

۳- در حوزه ارزی اما دو راهکار در نامه دیده می‌شود که به نظر می‌رسد در این زمینه، اختلاف نظر جدی با اردوگاه رقیب وجود داشته باشد. «عدم تعجیل در راه‌اندازی بازار ثانویه ارز تا قبل از اصلاحات پیشنهادی نامه» و «جلوگیری از افزایش قیمت‌ها در نرخ‌های اعلامی ارز» چندان با راهکارهای بازار و اقتصاددانان رقیب همخوانی ندارد چون بازار معتقد به بازگشایی سریع بازار ثانویه برای کنترل التهاب ارزی بود و دولت دو روز پس از انتشار این نامه، به این راهکار تن داد.

۴- «تقویت توان حکمرانی دولت در بخش‌های کنترل، نظارت و قاعده‌گذاری» نیز راهکاری چالشی در برابر باورهای رایج اقتصاددانان لیبرال است. گویا نهادگرایان به دولتی قوی برای حکمرانی مطلوب باور دارند اما رقیب دولت را حداقلی و با اقل دخالت در اقتصاد می‌پسندد.

۵- نامه بر مبارزه با فساد تاکید دارد و یکی از مسیرهای کنترل فساد را «محدودسازی یا حذف انواع رانت‌ها به ویژه رانت‌های انرژی» می‌داند. این راهکار با باور اقتصاددانان رقیب نیز همخوانی کامل دارد اما به نظر می‌رسد نهادگرایان با آثار این اصلاح که بی‌شک تورم قابل توجه مقطعی را به دنبال دارد، همراهی ندارند و تاکید بر جلوگیری از رشد قیمت‌ها از سوی دولت، در فحوای این نامه نیز مشهود است. اقتصاددانان لیبرال پذیرش آثار این اقدام را نیز مدنظر دارند و به نظر می رسد نهادگرایان می‌باید در مورد این تناقض توضیح دهند.

۶- به نظر می‌رسد آن قدر نقطه اشتراک فکری میان نویسندگان نامه و رقبای فکری وجود دارد که بتوان به ایجاد زمینه گفتگوی ملی امیدوار بود. با توجه به ارتباط کم فکری دو رقیب، شرایط فعلی بحرانی زمینه خوبی را برای برقراری ارتباط‌های بیشتر ایجاد می‌کند.

🆔 @jameeno
#یادداشت_مهمان

🔺نگاه فاشیستی به ژن در سایه آموزش کالایی

🖌 جعفر ابراهیمی

رتبه کنکور مهراوه خندان دختر نسرین ستوده باعث شده است که هشتگ «ژن مرغوب واقعی» را برخی فعالان مجازی به کار ببرند. پیش از نقد این مفهوم، ابتدا این موفقیت را به وی و والدینش تبریک می گویم و تاکید می کنم این رتبه بهانه ای است برای نقد یک دیدگاه و مستقل از نام خاصی است.
🔹ژن مرغوب واقعی که امروز برخی بخاطر رتبه برتر مهراوه خندان به وی منتسب می کنند، مانند ژن مرغوب پسر عارف مضحک و دارای بار فاشیستی است. اصولا هر نوع ارجاع و برتری جویی قومی، خونی، نژادی و ژنی پیامدش آشویتس است و نمی توان با افزودن کلمه "واقعی" بدان بار انسانی بخشید و آن را بدیلی در برابر قلابی قرار داد.
🔹هرکس که ابعاد ساختار نظام آموزشی را در ایران می شناسد، نیک می داند که کنکور اوج کالایی شدن آموزش است. آزمونی است که موفقیت در آن به ژن و خون ربط ندارد. حتی پشتکار و استعداد به تنهایی نمی تواند رتبه برتر در کنکور را برای یک داوطلب رقم بزند. معدود استثنا را نیز نمی توان قاعده در نظر گرفت و تعمیم داد. چرا که موفقیت در کنکور بیش از هر چیز به قدرت خرید آموزشِ کالایی شده ربط دارد. بطور عمومی کسی که قادر باشد کتاب ها و بسته های آموزشی بدون محتوا اما گران قیمت!!! را خریداری کند در آزمون ها و کلاس های کنکور شرکت کند٬ دوره های زبان خارجه را از اوان کودکی و دانش آموزی طی کند و از مشاوره های اساتید فن کنکور بهرمند گردد شانسش در قبولی کنکور بالا می رود.
🔹صنعت کنکور بازار مصرفی ایجاد کرده است که مشتریانش طبقه متوسطی است که روز به روز فقیرتر می شود؛ اما به واسطه آنکه قادر نیست خارج از ایدئولوژی طبقه مسلط وضعیت طبقاتی خود را تحلیل کند می کوشد با افزایش سرمایه فرهنگی خود به هر قیمت اندکی موقعیت متزلزل خود را بهبود بخشد. از این رو تا گرفتن وام با سود سنگین برای خرید خدمات آموزشی پیش می رود تا سوددهی بازار کنکور را برای مافیای آموزشی تضمین کند.
مافیایی که قیمت کالای آموزش را تعیین می کند و قادر است در ساختار متصلب و غیرشفاف و غیر دموکراتیک نظام آموزشی در بالاترین سطح، منافع باندی خود را پیگیری و تضمین نماید. در این شرایط دانش آموزی که قدرت خرید در این بازار مکاره را نداشته باشد در عمل جایی در بین رتبه های برتر نیز نخواهد داشت.
🔹اما کسانی که رتبه برتر را به ژن ربط می دهند، نیک می دانند این ارتباط پوشالی و فاقد اعتبار است. در اصل ژن مرغوب واقعی مانند آقازاده واقعی بودن پسر خاتمی است که استمرارطلبان می‌خواهند از آقازاده قلابی تفکیک کنند و واژه آقازاده را نجات دهند. پیشنهاد استفاده از نکبت‌زاده از سوی آنان برای آقازاده‌های منتسب به جبهه مقابل تلاشی است برای پاک نگه داشتن دامن ناپاک آقازاده ها و خانم زاده های جبهه خودی! و خوراکی برای مخدوش کردن مرزبندی واقعی جامعه که حتی در ادبیات بخشی از اپوزیسیون نیز دیده می شود.
🔹ولی عملا و در زندگی واقعی این واژه های ساخته شده توسط تیم تبلیغاتی اصلاح_اعتدال به شیوه گوبلزی نیست که مرزبندی واقعی را در جامعه شکل می دهند؛ بلکه منافع باندهای قدرت و ثروت، تعیین کننده قطب بندی و مرزبندی واقعی در جامعه هستند. بعبارت دیگر تضاد امروز جامعه ایران آنگونه که اصلاح طلبان می گویند دعوای حیدری و نعمتی و مرزبندی بین ژن مرغوب و آقازاده واقعی با ژن مرغوب قلابی نیست. تضاد و مرزبندی اصلی میان اکثریت تحت ستم و فاقد قدرت با اقلیتی قدرتمند و فربه از چپاول اموال عمومی است.
این تضاد است که ژن های مرغوب واقعی و قلابی را در کنار آقازاده واقعی و قلابی در یک جا و جبهه، و در برابر اکثریت مردم قرار می دهد.
🔹در طول تاریخ معاصر ایران قطب بندی بین نیروی اکثریت مردمی، با نیروی اقلیت ضد مردمی یک قطب بندی تاریخی و عینی است به همین دلیل نیروهای ضد مردمی می کوشند به اشکال مختلف این قطب بندی را مخدوش کرده و کاذب جلوه دهند. اما امروز به واسطه آگاهی طبقاتی حتی "دانش آموز کارگر" یا "کارگر دانش آموز" حاشیه تهران هم می داند؛ به واسطه سلب مالکیت از طبقه ای که بدان تعلق دارد قادر نیست در آزمونی چون کنکور که ادعای برابری فرصت دارد با کسانی که قدرت خرید تکنیک های کنکور را دارند رقابت کند.
برای اکثریت جامعه تفکیک ژن مرغوب واقعی از قلابی امری موهوم و تخیلی است که حاصل انحراف از مفهوم واقعی واژه هاست و در حیطه تخصص بوقچی های استمرارطلبان است که در طی ۲۰ سال اخیر کوشیده اند تمام واژه ها را از محتوای انسانی خود خارج کنند. تا جایی که در هیچ دوره ای از تاریخ ایران مفهوم "آزادی" و "امید" به اندازه دوره حکمرانی مدعیان اصلاح طلبی_اعتدالی خالی از محتوای رهایی بخش خود نشده است. همانگونه که در هیچ دوره ای به مانند دوره ۸ ساله احمدی نژاد واژه "عدالت" قربانی رفتار پوپولیستی محمود نشده بود.

🆔 @jameeno
#الف

♦️رکود بزرگ در راه است!

▫️شورای سردبیری: یک رابطه علّی بین آنچه رکود اقتصادی بزرگتر و خفته در افق بر سر گروه‌های فرودست جامعه ما خواهد آورد، با رکود و ایستایی فکری حکومت وجود دارد: گرفتاری امروز و فردای ما به این علت است که آمیزه‌ای از باورهای سرشار از جمود ایدئولوژیک و بی‌باوری به دانش و دوری از عقلانیت، سیستم را به سراشیب راهجویی‌های عجولانه و فاقد منطق کشانده است. حرکت در سراشیب نتایجی ناگزیر دارد: نیروهایی که در زمین بی‌شیب به چشم نمی‌آیند، در سراشیب خود را پیش چشم می‌کشند و بر اراده ما سلطه می‌یابند. در این حالت کوبیدن بر ترمز، ما را کله‌پا می‌کند و تن سپردن به فشار جاذبه ما را باسرعت هر دم فزون‌یابنده‌تر به قعر دره می‌کشد. درست مثل وقتی که رفتار غیرعقلانی حکومتها اقتصاد را به نقطه گسست اهرمهای کنترل آن می‌رساند. سیاستی سختگیرانه و انقباضی به مثابه ترمز، خیلی سریع به واکنشهای عصبی جامعه می‌انجامد و حکومت را کله‌پا می‌کند، و سیاستهای انبساطی برای جلوگیری از بحران معلق شدن، بر وزنی که قوه جاذبه بر دوشش استوار می‌شود می‌افزاید هرچه بیشتر پول چاپ کنی، فقیرتر می‌شوی!

بسیاری از عواقب سقوط از پیش دیده نمی‌شوند، همانگونه که نتایج باورهای جزمی قابل پیش‌بینی نیستند. آن باور جزمی بی‌باور به دانش عرفی، همان‌قدر که بر جزم‌هایش پای می‌فشرد از توجه به الزاماتی که معیشت ملی مشروط به آنهاست باز می‌ماند. اهمیتی داشت که چه بر سر اشتغال می‌آید وقتی می‌توانستی با دلار ارزان رضایت ارزانی و ثبات امنیتی بخری؟!

داستان ساده است. حکومت ما هیچ‌وقت نمی‌تواند رخداد محتوم بعدی و درنتیجه واکنش خود را پیش‌بینی کند و به همین دلیل در باتلاقی فروکشنده افتاده است. عشق به مومن کردن همه ایرانی‌ها و شیعه‌سازی آن متجاوز از یک میلیارد مسلمان باقیمانده در چند دهه اخیر، باعث شده امروز در داخل کشور با بحران عدم مقبولیت وسیع و مشکل‌سازی روبرو شویم و ایضا در جهان هم. در انتهای همه دست و پازدنها در آن باتلاق فروکشنده، قربانی کردن اقتصاد در پای جزم عقیدتی و ایدئولوژی، دوباره قربانی کردن اقتصاد، این بار در پیشگاه سیاست خارجی، و سه باره گردن زدن آن در کسوت نابود کردن معیشت (از اقتصاد، این وجهش عمده شد در این سالها) در پای جهالت و نادانی از علم اقتصاد، خطی است که آن آرمانهای اولیه را به معیشت رو به زوال شهروندان فرودست می‌رساند. رخداد بعدی که سیستم طبق معمول از آن بی‌خبر است، موج رکود ثانویه است که از این پس کاهش سریع قدرت خرید به واحدهای تولیدی ارسال می‌کند. در واقع ارسال نمی‌کند، شلیک می‌کند و آنچه را از بخش تولید باقی مانده است ویران می‌سازد. امید باید داشت اقتصاددانان بتوانند ناگزیر بودن و فرا رسیدن سریع این گردنه تازه را بخوبی توضیح دهند و شیرفهم کنند و حکومت خردمند ما این دفعه زود بفهمد که راه آسان پیش رو برای دور زدن آن رکود، یعنی افزایش پرداختها برای جبران کاهش قدرت خرید، مسیری است که ما را مستقیم به زیمبابوه میبرد و یا ونزوئلا ، اگر مستقیم به جهنم فروپاشی نبرد.

البته وضعیت جدید و تسلیم اخیر حکومت سخت‌سر در مقابل "باید"های اقتصاد چند چراغ سبز در مقابل ما روشن کرده است: کاهش غیردستوری واردات از نیروی انسانی گرفته تا مواد واسطه‌ای، افزایش صادرات طیف بیشتر و مقدارزیادتری از کالاها، و صرفه و بازده بیشتر در ورود سرمایه به کشور، دستاوردهایی هستند که حکومت برای سالها با خشک‌مغزی عنادآمیزی در مقابل وقوع آنها مقاومت می‌کرد. حالا اینهابه جای آنکه نیروی مهیبی برای کشاندن ما به ته دره باشند، به تکیه‌گاه‌هایی بدل شده‌اند که تا حدی از سقوط آزاد جلو می‌گیرند. برای آنکه مسیر سقوط را تغییر دهیم و راه نجاتی فراهم کنیم، نیاز به اصلاحات بسیار بیشتری در حوزه اقتصاد است. ولی این سیستم، منتظر می‌ماند تا...

🆔 @jameeno
#الف

🔸آخرین سیلی!

▫️شورای سردبیری: "مردم عراق همبستگی با ایران را ترند کردند." این عنوان گزارشی تبلیغی است در خبرگزاری رسمی کشور که برای پاک کردن سرخی حاصل از دست سنگین عبادی بر گونه حکومت تهیه شده است. به چنین دلداری‌هایی نیاز داریم، ما که چراغ روای خانه را به مسجدی برده‌ایم دست‌ساز بوش و بلک‌واتر و ...

اما با وجود فراوانی این‌گونه بخیه‌های بی‌تأثیر بر زخم خنجر دو روز پیش، بویژه در رسانه‌های وابسته به نهاد همه‌کاره‌مان در عراق، بهتر است بر زخم نمک نپاشیم و فکر کنیم چه شد که چنین شد؟ تاوان کدام اشتباه نظری و سیاسی را می‌دهیم.

روزهایی بود که دولت بوش برای صدام دنبال جانشین می‌گشت. اعضای اتاق‌های فکر آمریکا در آن روزها اعتقاد داشتند روحانیت شیعه گرایش سکولار دارد (برای آنهایی که این را نمی‌فهمند و ممکن است واکنش داشته باشند توضیح می‌دهیم که سکولار بودن در این گفتمان به معنای بنیادگرا نبودن به کار می‌رفت). آنها در جستجوی خود به این نتیجه رسیدند که نیروی مورد نظرشان در ایران خفته است. در آن سال‌ها خانواده‌های بزرگی از روحانیت شیعه عراق در ایران می‌زیستند و توسط ایران تشکیلات وسیعی زیر عناوین مختلف برای متشکل کردن آنها شکل گرفته بود و تغذیه می‌شدند. بوش از آنها دعوت کرد برای شرکت در کنفرانسی با عنوان کنفرانس معارضان عراقی به لندن بروند. ایران هم دل‌شاد از این دعوت، آنها را راهی لندن کرد. وقتی برگشتند، آمریکا که حالا نیروی جانشین داشت برنامه ساقط کردن صدام را به‌طور جدی آغاز کرد و از ابتدای سقوط صدام مشخص بود حکومت دست‌ساز آمریکایی‌ها را چه کسانی شکل خواهند داد. اولین خصلت کاردستی آنها فرقه‌ای بودنش بود: دمکراسی فرقه‌ای. از جنبه مبانی، از حکومت صدام که حداقل سکولار بود گامی به عقب به شمار می‌رفت. حالا البته این می‌توانست برای کشو رما امتیاز باشد، چون حکومت‌های فرقه‌ای دچار چنان مشکلات و منازعات فرقه‌ای هستند که توانایی ایجاد مزاحمت برای همسایه را ندارند. برعکس، آسیب هم می‌بینند و ضعیف می‌شوند. دولت لبنان نمونه کلاسیک آنها در منطقه است. اما همین نقطه ضعف، برای آمریکا نقطه قوت بود که عراق را در مدار نزدیک به خود به گردش در آورد و مالک آن باشد. در عراق جز گروه‌هایی از سنی‌ها که فکر می‌کنند سهمشان کم شده و یک روحانی ماجراجو که سهم بیشتری از آمریکا می‌خواهد و به آن اخم می‌کند، هیچ نیرویی که نبضش دست مستشاران آمریکایی نباشد وجود ندارد.

خام‌دستی‌های معمول ما پایان ندارد. در سال‌های جنگ، با ورود به یک شهر عراق یک بسیجی ۱۴ ساله را به عنوان فرماندار شهر منصوب کردیم. همان خودبزرگ‌بینی در تمام این سالها باعث شده فکر کنیم عراق را در سینی نقره به ما تقدیم کرده‌اند (تعبیر مورد‌علاقه کیهان و گروه رجوی). فکر و تبلیغ می‌کنیم در عراق برگ از درخت نمی‌افتد مگر منافع ما در آن باشد. حتی پیوندهای پیدا و پنهان و در حال افزایش گروه‌های شیعه و عربستان را با خوش‌خیالی و بدون آموختن درسی از آن از سر گذراندیم. احتمالاً اصرار جدی برای آنکه در عراق بازیگر تعیین‌کننده سیاسی هستیم و باید باشیم ادامه می‌یابد... این چند میلیارد دلار کالایی را هم که به ضرورت از ما می‌خریدند به باد خواهیم داد.

در آخر باید این را بگوییم که برخلاف تبلیغاتی که متأسفانه هنوز در رسانه‌هایمان برای تبرئه عراقی‌ها می‌کنیم که مثلاً اگر به جای عبادی الآن مالکی نخست‌وزیر بود در مورد تبعیت از تحریم‌ها به صورت ترامپ سیلی می‌زد و خیالات و اگر و مگرهای قمار‌باز غارت‌شده‌ای‌ است در مقابل زن و فرزند، تا گناه خود را به اقبال و عوامل ارضی و سماوی نسبت دهد.

میز قمار سیاسی روی اعراب را باید ترک کرد. آسمان و ریسمان سیاسی فقط سیلی‌ها را بیشتر و ما را حقیرتر می‌کند.

🆔 @jameeno
#یادداشت_مهمان

🔹مرکب روسی خشک نمی‌شود، جوهری نو می‌باید!

🖌 محمد وافری- مدرس دانشگاه دریایی هلند

▫️اختلافات و دعاوی مرزی اعم از آبی و خشکی عامل اصلی و یا بهانه‌ای برای شروع بزرگترین جنگ‌های دو قرن اخیر بوده‌اند. علی‌رغم ادامه تلاش‌های سازمان‌های بین‌المللی در نیم قرن گذشته به منظور حل‌وفصل مسالمت‌آمیز اختلافات بین‌المللی، هنوز در بسیاری از مناطق جهان، درگیری، منازعه و یا اختلافات در خصوص مسائل مرزی بویژه مرزهای آبی وجود دارد. پس از فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱ سه کشور تازه تاسیس آذربایجان، ترکمنستان و قزاقستان، به جمع ایران و روسیه پیوستند و تعداد شرکای حوزه دریای خزر به ۵ کشور افزایش یافت. کماکان اختلاف‌نظرها به قوت خود باقیست. یکی از مهم ترين مسائل درياي خزر که پس از فروپاشي شوروي، ظهور و بروز بيشتري پيدا کرد، ضرورت تعيين رژيم حقوقي جديد آن است. نتایج بررسی سال‌های گذشته نشان می‌دهد که عرف و کنوانسیون‌های عام بین‌المللی ناظر بر دریاها نیز نمی‌تواند کمک زیادی به نحوه تعیین و تقسیم دریای خزر بنماید. فلذا مهمترین منبع حقوقی که می‌تواند مبنا قرار گیرد، قراردادها و معاهدات موجود و سوابق تاریخی است و تا زمانی که معاهدات نسخ ضمنی و یا صریح نشده‌اند حقوق و آثار ناشی از آنها قابل اعمال است.

🔻در Instant View بیشتر بخوانید.
🆔 @jameeno

http://telegra.ph/russia-08-12
👍1
🔸⁣همراهان گرامی جامعه نو

از امشب یک برنامه خبری-تحلیلی صوتی نیم‌ساعته باعنوان «صدای نو» که کار همکاران ما در جامعه نو است، آغاز می‌شود. «صدای نو» امشب راس ساعت ۱۱ به شما تقدیم خواهد شد.
امیدواریم مفید باشد و به یاری شما، شنوندگان بیشتری پیدا کند.

🆔 @jameeno
🔺نامه سرگشاده انجمن حمایت از حقوق کودکان به وزیر کشور؛

🔸پیگیر وضعیت کودکان گم شده پاکستانی باشید


جامعه نو: انجمن حمایت از حقوق کودکان در نامه‌ای سرگشاده به وزیر کشور خواهان پیگیری وضعیت کودکان مفقود شده پاکستانی شد.

حدود ۱۰ روز پیش بود که طرح جمع آوری اتباع غیرقانونی اولین قربانیانش را گرفت. صبح روز چهارشنبه ۱۰ مردادماه با حمله نیروهای انتظامی و فرمانداری به منطقه کپرنشین قوچ حصار شهرری که محل اسکان گروهی از مهاجران بلوچ پاکستانی است، شش کودک بلوچ از ترس حضور ماموران متواری و  ناپدید شدند. یکی از کودکان چند روز بعد از این اتفاق پیدا شد اما از سرنوشت بقیه کودکان گم شده اطلاعی در دست نیست. با وجود پیگیری خانواده این کودکان و اعلام مفقودی آنها، کماکان فرمانداری و ارگانهای مربوطه خبر گم شدن کودکان را تکذیب می‌کنند. گروهی از فعالان حقوق کودک با انتشار فیلمی از خانواده چشم‌انتظار این کودکان، از نهادهای مربوطه خواستند تا هرچه سریعتر از بسیج امکانات برای یافتن این کودکان استفاده کنند. در تازه‌ترین اقدام انجمن حمایت از حقوق کودکان طی نامه‌ای سرگشاده خطاب به وزیر کشور، با یادآوری تعهدات ایران به رعایت مفاد کنوانسیون حقوق کودک و اعلامیه جهانی حقوق بشر،  از رحمانی فضلی خواست تا هرچه سریعتر دستورات مقتضی را برای یافتن کودکان گم شده پاکستانی صادر کند.

در بخش‌هایی از این نامه آمده است: «جناب آقای رحمانی فضلی، وزیر محترم وزارت کشور؛ همان‌گونه که مستحضرید طی هفته گذشته در منطقه قوچ حصار واقع در شهرری، سکونتگاه مهاجران پاکستانی توسط نیروهای انتظامی و فرمانداری مورد تهاجمی گسترده قرار گرفته است و از دلایل توجیه این برخورد؛ مقابله با حضور غیرقانونی مهاجران و رد مرز آنان عنوان شده است. صرف‌نظر از تحلیل زوایای مختلف موضوع و نکوهش رفتار قهرآمیز صورت گرفته که مواجه‌ای خشونت‌آمیز با آسیب‌های اجتماعی تلقی می‌گردد، براساس اظهارات ساکنین محل و همچنین برخی سازمان‌های مدنی فعال در آن منطقه گزارش‌هایی منتشر شده است که از مفقود شدن شش کودک پاکستانی در جریان اجرای این طرح ضربتی و در هنگام ترک اجباری سکونتگاه‌ها حکایت دارد.این در حالی است که واکنش مسوولان دولتی و نیروهای انتظامی تاکنون صرفا تکذیب و رد این ادعاست، همچنین انتشار گسترده  فیلمی کوتاه در فضای مجازی که حاوی صحبت  افرادی است که خود را والدین کودکان گمشده معرفی کرده‌اند و مستاصل از یافتن کودکان‌شان هستند، به ابهامات و نگرانی‌ها در این خصوص دامن زده است، حال آن‌که تاکنون نیز هیچ تلاشی در جهت روشن شدن وضعیت مخاطره‌آمیز  کودکان صورت نگرفته است.»
در بخش دیگری از این نامه سرگشاده آمده است: «باعنایت به آن‌که برخورد قهری با مهاجران فرودست در مناطق کارگری و حاشیه شهر تهران و گرفتار آمدن کودکان آن‌ها در حوادثی مشابه مسبوق به سابقه است، با لحاظ ماده چهارده اعلامیه جهانی حقوق‌بشر و همچنین مواد ۲ و ۲۲ کنوانسیون حقوق کودک که تاکید بر حفظ حقوق پناهندگان، کودکان مهاجر و اقلیت‌های قومی در کشور میزبان را دارند، این انجمن ضمن پیگیری مجدانه حادثه پیش آمده، درخواست دارد جهت رفع شبهات و نگرانی‌های موجود دستور فرمایند که پیگیری‌های لازم در خصوص وضعیت کودکان مفقود شده صورت گیرد. همچنین خواهشمند است که در راستای تنویر و اقناع افکار عمومی نتایج پیگیری‌ها در اسرع وقت منتشر گردد.»

🆔 @jameeno
#الف

🔹این راهش نیست!

▫️شورای سردبیری: کشورهایی وجود دارند که در آنها اعدام صورت نمی‌گیرد، زندان‌هایشان هم خانه بازرگانان و فروشندگان و انبارداران نیست. اما در آن کشورها احتکار کالاها و امتناع از فروش و مانند اینها هم وجود ندارد. چگونه به جامعه کم‌فساد و به دور از احتکار رسیده‌اند؟ علتش هر چه هست، برقراری مجازات سنگین اعدام و دادگاه صحرایی نبوده است.

حرف‌هایی را که چند شب پیش در همین ستون، تحت عنوان "چه کسی اعدام خواهد شد؟" گفته بودیم، تکرار نمی‌کنیم. جز این یک نکته که مجازات‌های سنگین ازقبیل اعدام، قطعاً مانع تکرار سه چیز نمی‌شود: تجاوز، قاچاق مواد مخدر و فساد مالی کلان و مستقیم. از بین این سه، اولی و دومی در همان کشورهای بی‌اعدام هم فراوان است، اما سومی بسیار نادر است. علت آن را به روشنی می‌توان توضیح داد: در آن کشورها، دولت بسیار کوچک است، فقط سیاست‌گذار است و جامعه هم دسترسی آزاد به اطلاعات و اجازه پرسش و نقد و اعلام جرم دارد. همین‌ها کافی است که نیاز به اعدام نباشد یا کاهش یابد.

در کشور ما، که همین دیروز رئیس قوه قضائیه‌اش دنبال دریافت حکم آتش‌به‌اختیار قضایی رفته و عنقریب کار شهروندانش به دادگاه شبه‌صحرایی هم خواهد کشید، هیچ‌یک از مختصات سه‌گانه بالا وجود ندارد. دولت و دستگاه حکومت که اکثر فسادها در دامنشان انجام می‌شود غول بزرگی است که عائله‌اش را تعداد زیادی وزیر، دسته‌هایی از معاون وزیر، گروهان‌هایی از مشاور وزیر، و لشگرهایی از مدیران کل اداره می‌کنند و حق امضا و امکان ساخت‌وپاخت دارند. این دولت و حکومت فقط سیاستگذار هم نیست؛ تعداد بی‌شماری واحد اقتصادی، از معدن و مزرعه گرفته تا سهام بورس و سرمایه‌گذاری خارجی مایملک حکومت و نهادهای عمومی است و دراختیار این فرماندهان و لشگرهایشان قراردارد، بی‌نیاز به پس دادن حساب و بی دغدغه هرنوع زیانی. بهشت زدوبندچی‌ها و دزدان به اصطلاح بیت‌المال. مالش را می‌خورند و فضولاتشان را هم در بیت می‌ریزند. حکومت تحمل می‌کند؟

دوست ندارد تحمل کند، ولی چه می‌شود کرد؟ این برادر آن است، فلان پسر بهمان، و این یک داماد آن یک... همه‌شان را باید استثنا کرد و دنبال بی‌کس‌وکارهایی رفت که پادویی این و آن و یا دست اتفاق آنها را به فهرست افزوده است: فاضل خداداد، امیرمنصور آریا، محمدرضا رحیمی، بابک زنجانی.

اما مشکل با زندان‌ها و اعدام‌ها حل نشد و فساد هم ریشه‌کن نمی‌شود. تنها کاری که می‌توان کرد نمایش این است که حکومت اراده مبارزه با فساد دارد، از خشونت انقلابی ابا ندارد و دارد یک کارهایی می‌کند: طی سه روز اخیر، بخش مهمی از اخبار دستگاه تبلیغاتی حکومت به کشف انبارهای کالاهای احتکارشده در شهرهای مختلف اختصاص یافته است. به نظر می‌رسد شهرها مسابقه کشف انبار گذاشته‌اند. امروز حتی در داخل کارخانه تولید فولاد احتکار کشف کرده بودند! این برنامه‌ای برای فریب است: پنهان کردن مسئولیت حکومت پشت انبارها.

داستان مبارزه با فساد در کشور ما، حکایت جنگ با خود برای انتخاب میل به زنده ماندن و یا حفظ دست و پای مبتلا به قانقاریا است. ‌تنها پزشک می‌تواند حکم قطعی را بد‌‌هد: قطع برای تداوم زندگی. برای حکومتی که چهل سال است خودی‌های معتمد را پرورده و به هر کس نگاه می‌کند در سیمایش ردی از چهره یک دوست، یک شریک، و یک حامی را می‌بیند، بیرون کشیدن هر سنگی از درون این هرم سخت است. دشوار همچون بریدن دست یا پایی قانقاریایی.

اما اگر اراده‌ای هست، باید راهی هم باشد. حکومتگر فرهمند و عالم، به ایران یک دهه بعد می‌اندیشد و به جای نمایش کنونی مبارزه با فساد، به سراغ کوچک کردن دستگاه دولت و حکومت می‌رود، زمینه بیرون کشیدن پای دولت و حکومت از بنگاه‌داری را محکم می‌کند ... و رسانه‌ها را از وحشت پیگرد ناشی از اطلاع‌رسانی آزاد و شفاف‌سازی ماجراهایی می‌رهاند که در دستگاه حکومت می‌گذرد. ... راهش این است.

🆔 @jameeno
🔺 همراهان جامعه نو، بر ما ببخشایید که اولین شب انتشار "صدای نو" با مشکلات فنی همراه شد. وضع بد اینترنت و قطعی برق، باعث شد امشب دیرتر از ساعت مقرر "صدای نو" را بشنوید. عذر ما را پذیرا باشید. تیم صدای نو بابت این تاخیر از شما پوزش می‌خواهد.
صدای نو | ۲۱ مرداد ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای‌نو منتشر شد

صدای نو، کار گروهی از روزنامه‌نگاران مستقل ایران است که هر شب ساعت۱۱ در کانال جامعه نو منتشر می‌شود. این اولین برنامه از این رسانه‌ی صوتی است.

🆔 @jameeno
🔸به تماشاى «تنگه ابوقريب» آخرين فيلم بهرام توكلى

🔻بسط تاريخ در قامت يك «نام»

▫️رضا صديق/ جامعه نو: درام در «تنگه ابوقريب» در نام اثر رخ مى دهد. فيلم روايتِ زبان «نام» است. روايتِ رخدادى از نام است. نامى كه هم تاريخ است و هم جغرافيا. كل فيلم، استعاره اى ست در شرح و بسط نامى كه در نقطه اى از تاريخ ايستاده است. مسئله در بسيط گفتن نيست، در اضافه كارى و حاشيه نويسى بر «نام» نيست، مسئله خود نامِ تنگه ابوقريب است.
تنگه اى كه در بستر تاريخى خود، با روايتى در امروز، بازخوانى يك موقعيت مستتر است. مسئله فيلم نمايش همين است. همين حفاظت، همين اهميت «نام» تنگه ابوقريب و آنچه كه مسما مى دهد به اين نام، ايستادگى ست با لب هاى تشنه و بدون حمايت از پشت سر.
فيلم در تيتراژ قصه اش را شروع كرده است. قصه اش روايتى مانوس نيست، روايتى درونى ست با اجزاءاى كه در كنار هم صُورى مى سازند تا تماشا كنى و خود قصه گويش شوى.
آن زمان كه نام اثر بر روى پرده نقش مى بندد، تو با يك داستان روبرويى. ازين روست كه بناى اثر در خرده داستان ها بنا مى شود. خرده داستان ها هستند كه اين پيكره را حدود و خط مى دهند. خرده داستان هايى كه فارغ از هويت فردى اند. قرار نيست شخصيت واحد داشته باشند، در هم و كنار يكديگر معنا مي یابند، زيرا كه پيكره اى از يك هويت جمعى اند.
كاراكترهاى اثر نام اند. نام هايى كه حتى آكسان و تاكيد ندارند. مى توانند هر نام دگر باشند، زيرا كه همه شان يك نام دارند. نامى كه در ديگرى معنا مي یابد. ديگرى در اين نقطه نيز يك جغرافياى تاريخى ست؛ و نام تمام كاراكترهاى فيلم، تنگه ابوقريب است.
مشخص كننده روايت در اثر نيز همين نمايش واقع نمايانه است، مانند تكه هاى يك پازل كه در كنار هم شكل مى گيرند.
از روى ديگر، شايد بتوان «تنگه ابوقريب» را ضدجنگ ترين فيلم سينماى ايران دانست.
فيلم بى پروا زخم ها و زشتى هاى جنگ را جلوى چشم مخاطب قرار مى دهد. از نشان دادن مرگ و عصيان جنگ ابا ندارد و مخاطبان را در خود فرو مى برد. قرار نيست از ديدن جنگ لذتى به مخاطب ارائه بدهد اما، در همين بستر است كه امر مقدس دفاع و سلحشورى را معنا مى دهد. فيلم قهرمان پوشالى و هاليوودى نمي سازد. قهرمان تك بعدى با فرديت قابل تحير نمى سازد. بالعكس، هويت جمعى مى سازد و امر دفاع را در قامت انسان هاى معمولى بنا مى سازد. در قامت ابرقهرمان نه، بلكه در هيبت تماميتِ هويت جمعى بنا مى شود و توامانى پلشتى جنگ را با همين هويت جمعى است كه معنا مى دهد.
ازين روست كه «تنگه ابوقريب» از جغرافياى تاريخى اش به يك جغرافياى سياسى مستتر تا امروز بدل مى شود.
تنگه اى كه تنگناى امروز نيز هست.
مسئله فيلم، نه تنها روايت يك نقطه از تاريخ كه بسيط كردن آن نقطه به مفهومى انسانى است؛ يا به عبارتى «تنگه ابوقريب» استعاره اى است از مفهوم مقاومت. مفهومى كه شاكله انسان را در جوهره اش معنا مى بخشد. مسئله فيلم، عموميت‌بخشى تنگه ابوقريب به تنگه يا تنگناهاى ديگر تاريخ سياسىِ جغرافياى امروز است.

تكمله:
آيا اين فيلم يك پروپاگانداست؟
اين سوالى است كه از دل سكانس آخر فيلم يعنى آنجا كه كاراكتر نوجوان اسلحه بر دوش به قاب خيره مى شود، شكل مى گيرد.
و شايد در مقابل اين سوال، سوال هاى ديگرى زاده شود كه، چگونه مى توان تنگه ابوقريب را بدون نمايش مقاومت روايت كرد؟ چگونه مى توان داستان آخرين حمله عراق به ايران در آستانه قطعنامه را روايت كرد و از كنار سلحشورى هايش عبور كرد؟ مگر «تنگه ابوقريب» خلاف جهت هويت جمعى روايت شده است؟ آيا اين روايت، عليه مردم است يا توامان مردم؟ و اگر چنين نيست و در كنار مردم ايستاده، چگونه مى توان اين فيلم را پروپاگاندا دانست؟
و شايد بالعكس، «تنگه ابوقريب» تصويرى است مقابل تمام مسئولينى كه امروز بر مسند نشسته اند تا يادآورى كند كه از دل چه گذرگاهى بر كرسى نشسته اند. فراموش نكنند كه براى حفظ چه آرمان و ايده اى چنين سلحشورى‌هايى شد. چگونه مستضعفين خونشان مقابل دشمن ريخته شد و مقاومت كردند و چه بار سنگينى بر دوش مسندنشينان امروز است. فيلم تصويرى است كه بار ديگر، مسئوليت مسئولين را به يادشان بياورد كه مردم- همانان كه در تنگه هاى تاريخ مقاومت كردند، بر وظيفه شان واقف اند، شما نيز بر وظايفتان واقف باشيد و چون روايت تنگه ابوقريب كه توپخانه حمايت نكرد و عقبه غافل بود، پشت مردم مقاوم را خالى كنيد.
اگر نام اين يادآورى پروپاگانداست، پس چه خوش است اين نام.

🆔 @jameeno
جامعه نو pinned an audio file
جامعه نو pinned Deleted message
Forwarded from جامعه نو
🔹نامه باربد گلشیری به احسان رسول‌اف

🔺نام مرا در فهرست همکاران‌تان نیاورید

▫️جامعه نو: باربد گلشیری در نامه‌ای به احسان رسول‌اف از او و عملکردش در گالری محسن و نهادهای غیرپاسخگو و غیرشفاف فعال در هنرهای تجسمی انتقاد کرد. احسان رسول‌اف فرزند مدیر بانک آینده است و با چند مرکز فرهنگی-هنری و نیز حرفه‌ی تهیه‌کنندگی نقش پررنگی در هنر پایتخت دارد.

گلشیری که پیش از این همکاری‌های محدودی با گالری محسن داشته در این نامه ضمن اشاره به سابقه همکاری نوشته: «نمی‌دانم کارمندتان به عرض‌تان رسانده است یا نه اما در آخرین همکاری‌مان گفتم که پول شما شبهه‌ناک است و دستمزدی طلب نخواهم کرد... اما هفت سال پیش یعنی در سال ۱۳۹۰ بابت دو نشست از نشست‌های گالری محسن مانند دیگر مهمانان دو پنجاه هزار تومان از شما دریافت کردم. با این نامه آن پول را با احتساب نرخ تورم رسمی بانک مرکزی به شما برمی‌گردانم که سرجمع می‌شود دویست‌وهفتادویک‌هزار تومان. لطفا رسید دریافت پول را به نشانی ایمیل من بفرستید.»

🔻 متن کامل نامه را در Instant View بخوانید

🆔 @jameeno

https://telegra.ph/Barbad-08-13