#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹در دفاع از انتخابات آزاد
🖌احسان آزاد
▫️چندی قبل در یادداشتی که در همین کانال انتشار یافت. اشاره کردم که دغدغه اصلی حامیان اصلاح طلبان، بر خلاف انتخاباتهای گذشته، شرکت یا عدم شرکت این طیف در انتخابات نیست ، حتی به نظر می رسد نظارت استصوابی هم که اصلاح طلبان طی این سالها و البته تا حدی بدرستی، بعنوان یکی از موانع اصلی عمل به شعارهای اصلاح طلبانه شان، از آن یاد می کنند و همواره در ماههای منتهی به انتخابات صداهای گلایه شان در این خصوص رساتر میشود؛ نیز دلیل عدم تمایل عمومی به شرکت در انتخابات نباشد. بر این مبنا به نظر می رسد دلیل اصلی، بی پاسخ ماندن پرسش های مهمی باشد که اصلاح طلبان در این سالها محافظه کارانه و یا بخاطر ملاحظات و مصلحت، از دادن پاسخ صریح به آنها سر باز زده اند و یا با پاسخهای مبهم، پیچیده در اشارات و کنایه ها به غبار آلودگی فضا در این زمینه افزوده اند. صرف نظر از این مطالبه بنیادی ، عملکرد دولت روحانی بویژه در دوره دوم و بی عملی فراکسیون امید در مجلس فضای ناامیدی از اصلاح طلبان را تشدید کرده است.
در این راستا به تازگی یادداشتی بیانیه وار از طرف مصطفی تاجزاده در تبیین دلایل و تشریح سر فصلهای اصلی استراتژی انتخاباتی اصلاح طلبان انتشار یافت که با تاکید بر استراتژی مشارکت مشروط، همگان را به گفتگوی ملی در این خصوص فرا می خواند. در همین راستا به چند نکته اشاره میشود:
۱. از تحلیل ها و دلایل ذکر شده برای شرکت در انتخابات که از سوی اصلاح طلبان از جمله در همین بیانیه، مطرح می شود برمی آید که دلایل اصلی همچنان "شرایط حساس کنونی" که تقریبا پای ثابت کلیه انتخاباتها ست و نیز عقب زدن رقیب اصولگرا(دولت پنهان، نهادهای انتصابی و ...) می باشد. هر چند که اینبار به رقیب اصولگرا " دشمن برانداز " نیز اضافه شده است. اصلاح طلبان باید آگاه باشند که در موقعیت کنونی، رویکرد سلبی سابق ، هر چند که بر منطق صحیح هم استوار باشد دیگر جوابگو نبوده و برای اقناع پایگاه اجتماعی نیاز به رویکردی ایجابی دارند.
۲. مشارکت یا عدم مشارکت اصلاح طلبان در انتخابات و یا هر کنش جمعی سیاسی باید مبنایی درونی داشته و بر اساس استراتژی بلند مدت باشد. لذا موضع رقبا و یا "دشمنان" نباید لزوما تاثیری در آن داشته باشد. آیا مثلا اگر بر اندازان به هر دلیلی موافق مشارکت در انتخابات باشند رویکرد اصلاحات می بایست متفاوت باشد؟ اصلاح طلبان باید نگاه اصلی را به درون خود معطوف کنند.
۳. پذیرش نیاز به داشتن برنامه مشخص و مدون برای حضور در مجلس از طرف اصلاح طلبان و اعلام آن به مردم و همچنین متعهد شدن نامزد ها به اجرای آن قبل از انتخابات، هر چند در نظام های دموکراتیک امری بدیهی ست، قدمی مثبت محسوب می شود. اما به نظر می رسد مطالبه اصلی رای دهندگان حامی اصلاحات را برآورده نمی سازد. هر گونه برنامه ی کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت از سوی اصلاح طلبان، چه در عرصه ی انتخابات و یا کلانتر از آن ، باید شامل پاسخ به پرسش های کلیدی زیر باشد:
- راهکار اصلاح طلبان برای پیاده کردن این برنامه ها با در نظر گرفتن صحنه واقعی توازن قدرت در ایران چیست؟ مجددا یادآور میشوم که اصلاح طلبان باید به طور واضح و شفاف بگویند که مثلا برای تصویب قوانین مورد نظرشان چگونه از سد شواری نگهبان و یا حتی مجمع تشخیص مصلحت خواهند گذشت؟ حتی اگر تمامی مجلس و کلیه نهادهای انتخابی را با بهترین و رادیکال ترین لیست های خود در اختیار داشته باشند. چگونه مجلس به قولی به راس امور باز خواهد گشت در حالیکه ساختار های قانونی به طور کاملا قانونی مانع آن هستند.
- برنامه اصلاح طلبان برای به عقب راند ن دولت پنهان، هسته سخت قدرت، اصولگرایان تندرو و یا هر عنوان دیگری که خواهد داشت، از عرصه های مختلف اقتصادی، سیاسی و فرهنگی چیست؟ چگونه با شرکت در انتخابات تنها از طریق صندوق رای محقق خواهد شد؟ آیا با دیدن نتایج آرای چشم گیر اصلاح طلبان و شکست سنگین (چنانچه در گذشته شاهدش بودیم) این گروهها با ندامت این عرصه ها را به مردم واگذار خواهند کرد؟ آیا به شیوه "نصحیت الملوک" متنبه خواهند شد و به رای اکثریت تمکین خواهند کرد؟
۴. هر چند "اصلاحات" در مقابل "انقلاب" به حرکت تدریجی از درون ساخت قدرت برای ایجاد تغییر با ثبات می پردازد. اما لزوما همه ی راهکارهایش به صندوق رای آنهم در انتخاباتی با نظارت استصوابی ختم نمی شود. اصلاح طلبی اصیل مختصاتی دارد که مهمترین آن شاید تکیه به کنشگری مدنی توده ی مردم باشد بجای نگاه معطوف به قدرت. لذا شاید تاکید بر انتخابات آزاد و تلاش برای تحقق آن با تمامی معیار هایش اولین گام در این عرصه باشد.
🆔 @jameeno
🔹در دفاع از انتخابات آزاد
🖌احسان آزاد
▫️چندی قبل در یادداشتی که در همین کانال انتشار یافت. اشاره کردم که دغدغه اصلی حامیان اصلاح طلبان، بر خلاف انتخاباتهای گذشته، شرکت یا عدم شرکت این طیف در انتخابات نیست ، حتی به نظر می رسد نظارت استصوابی هم که اصلاح طلبان طی این سالها و البته تا حدی بدرستی، بعنوان یکی از موانع اصلی عمل به شعارهای اصلاح طلبانه شان، از آن یاد می کنند و همواره در ماههای منتهی به انتخابات صداهای گلایه شان در این خصوص رساتر میشود؛ نیز دلیل عدم تمایل عمومی به شرکت در انتخابات نباشد. بر این مبنا به نظر می رسد دلیل اصلی، بی پاسخ ماندن پرسش های مهمی باشد که اصلاح طلبان در این سالها محافظه کارانه و یا بخاطر ملاحظات و مصلحت، از دادن پاسخ صریح به آنها سر باز زده اند و یا با پاسخهای مبهم، پیچیده در اشارات و کنایه ها به غبار آلودگی فضا در این زمینه افزوده اند. صرف نظر از این مطالبه بنیادی ، عملکرد دولت روحانی بویژه در دوره دوم و بی عملی فراکسیون امید در مجلس فضای ناامیدی از اصلاح طلبان را تشدید کرده است.
در این راستا به تازگی یادداشتی بیانیه وار از طرف مصطفی تاجزاده در تبیین دلایل و تشریح سر فصلهای اصلی استراتژی انتخاباتی اصلاح طلبان انتشار یافت که با تاکید بر استراتژی مشارکت مشروط، همگان را به گفتگوی ملی در این خصوص فرا می خواند. در همین راستا به چند نکته اشاره میشود:
۱. از تحلیل ها و دلایل ذکر شده برای شرکت در انتخابات که از سوی اصلاح طلبان از جمله در همین بیانیه، مطرح می شود برمی آید که دلایل اصلی همچنان "شرایط حساس کنونی" که تقریبا پای ثابت کلیه انتخاباتها ست و نیز عقب زدن رقیب اصولگرا(دولت پنهان، نهادهای انتصابی و ...) می باشد. هر چند که اینبار به رقیب اصولگرا " دشمن برانداز " نیز اضافه شده است. اصلاح طلبان باید آگاه باشند که در موقعیت کنونی، رویکرد سلبی سابق ، هر چند که بر منطق صحیح هم استوار باشد دیگر جوابگو نبوده و برای اقناع پایگاه اجتماعی نیاز به رویکردی ایجابی دارند.
۲. مشارکت یا عدم مشارکت اصلاح طلبان در انتخابات و یا هر کنش جمعی سیاسی باید مبنایی درونی داشته و بر اساس استراتژی بلند مدت باشد. لذا موضع رقبا و یا "دشمنان" نباید لزوما تاثیری در آن داشته باشد. آیا مثلا اگر بر اندازان به هر دلیلی موافق مشارکت در انتخابات باشند رویکرد اصلاحات می بایست متفاوت باشد؟ اصلاح طلبان باید نگاه اصلی را به درون خود معطوف کنند.
۳. پذیرش نیاز به داشتن برنامه مشخص و مدون برای حضور در مجلس از طرف اصلاح طلبان و اعلام آن به مردم و همچنین متعهد شدن نامزد ها به اجرای آن قبل از انتخابات، هر چند در نظام های دموکراتیک امری بدیهی ست، قدمی مثبت محسوب می شود. اما به نظر می رسد مطالبه اصلی رای دهندگان حامی اصلاحات را برآورده نمی سازد. هر گونه برنامه ی کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت از سوی اصلاح طلبان، چه در عرصه ی انتخابات و یا کلانتر از آن ، باید شامل پاسخ به پرسش های کلیدی زیر باشد:
- راهکار اصلاح طلبان برای پیاده کردن این برنامه ها با در نظر گرفتن صحنه واقعی توازن قدرت در ایران چیست؟ مجددا یادآور میشوم که اصلاح طلبان باید به طور واضح و شفاف بگویند که مثلا برای تصویب قوانین مورد نظرشان چگونه از سد شواری نگهبان و یا حتی مجمع تشخیص مصلحت خواهند گذشت؟ حتی اگر تمامی مجلس و کلیه نهادهای انتخابی را با بهترین و رادیکال ترین لیست های خود در اختیار داشته باشند. چگونه مجلس به قولی به راس امور باز خواهد گشت در حالیکه ساختار های قانونی به طور کاملا قانونی مانع آن هستند.
- برنامه اصلاح طلبان برای به عقب راند ن دولت پنهان، هسته سخت قدرت، اصولگرایان تندرو و یا هر عنوان دیگری که خواهد داشت، از عرصه های مختلف اقتصادی، سیاسی و فرهنگی چیست؟ چگونه با شرکت در انتخابات تنها از طریق صندوق رای محقق خواهد شد؟ آیا با دیدن نتایج آرای چشم گیر اصلاح طلبان و شکست سنگین (چنانچه در گذشته شاهدش بودیم) این گروهها با ندامت این عرصه ها را به مردم واگذار خواهند کرد؟ آیا به شیوه "نصحیت الملوک" متنبه خواهند شد و به رای اکثریت تمکین خواهند کرد؟
۴. هر چند "اصلاحات" در مقابل "انقلاب" به حرکت تدریجی از درون ساخت قدرت برای ایجاد تغییر با ثبات می پردازد. اما لزوما همه ی راهکارهایش به صندوق رای آنهم در انتخاباتی با نظارت استصوابی ختم نمی شود. اصلاح طلبی اصیل مختصاتی دارد که مهمترین آن شاید تکیه به کنشگری مدنی توده ی مردم باشد بجای نگاه معطوف به قدرت. لذا شاید تاکید بر انتخابات آزاد و تلاش برای تحقق آن با تمامی معیار هایش اولین گام در این عرصه باشد.
🆔 @jameeno
#یادداشت_منتخب
در هفتههای اخیر، مجمع عمومی چندین بانک برگزار شده، و در انتشار صورتهای مالی، مطابق قانون، تسهیلاتی که به کارمندان خودشون میدهند رو هم منتشر کردهاند.
این جدول، تسهیلات برخی بانکها به هیئت مدیرهشون رو لیست کرده:
https://t.me/zarrebinnews/16970
از سویی، این وامها اعتراضات زیادی برانگیخته. از سوی دیگه، دبیرکل کانون بانکهای خصوصی، در دفاع از این رویه گفته که این وامها از محل «منابع داخلی خود بانكها» پرداخت شده، و «از محل سپردههای مردم نزد سيستم بانكی» پرداخت نشده، لذا اشکال نداره.
(منبع: http://bankdariirani.ir/fa/news/164101)
حق با کیه؟ حق داریم بابت اعطای وامهای قرضالحسنه به مدیران بانکی معترض باشیم؟ یا چون از محل منابع بانکها بوده، اشکالی نداره؟
بستگی داره صحبت از کدوم بانک میکنیم؟ بانک واقعی، یا بانک ایرانی؟ دقت داشته باشیم که این چیزی که ما تو کشور بهش میگیم بانک، با اونی که در بقیه دنیا بهش میگن بانک، خیلی فرق داره.
در بانک واقعی، سرمایه بانک، یا همون چیزی که آقای دبیرکل «منابع بانک» خوندهاند، نقش سپر محافظ سپردهگذار رو ایفا میکنه. بذل و بخشش کردن از محل سرمایه بانک، باعث افزودن به ریسک سپردهگذار میشه. اگه سپردهگذاران یک بانک اصل پولشون رو از دست بدهند هزینههای اجتماعی بسیاری داره. اگر هم بانک مرکزی اون خسارت رو جبران کنه، تبعات تورمیش وحشتناکه. پس با حفظ کیفیت و کمیت سرمایه بانک، باید ریسک سپردهگذار رو پایین نگه داشت.
بذل و بخشش از محل سرمایه بانک، مثل اینه که راننده تاکسی ترمز ماشینش رو تعمیر نکنه، و به مسافر بگه به تو چه، صندلی که روش نشستی که سالمه، سیستمهای ایمنی ماشین به تو چه ربطی داره.
همونطور که حق هر مسافر تاکسی اینه که ترمز و کمربند ایمنی تاکسی سالم باشند، حق هر سپردهگذار هم اینه که کیفیت و کمیت سرمایه بانک مناسب باشه، و به بهینهترین نحو مدیریت بشه. نه اینکه اون سرمایه بین مدیران بانک، یا شرکتهای تابعه، بذل و بخشش بشه.
پس در یک بانک واقعی، سپردهگذار نسبت به اون «منابع بانک» که دبیرکل کانون ازش صحبت میکردند، صاحب حقه.
اما برای بانک ایرانی قضیه فرق میکنه. قانون بانکداری بدون ربا میگه سپردهگذار موکل بانکه. خب طبعا منابع وکیل به موکل ربطی نداره. یعنی منابع بانک تماما حق سهامدار بانکه، و در اختیار مدیران بانک. البته در عمل، سال ۹۶، در تجربه موسسات اعتباری دیدیم که وقتی این سرمایه کم بیاد، چه تبعات اجتماعی و اقتصادی وحشتناکی داره.
در واقع قانون بانکداری بدون ربا، عیوب ساختاری در نظام بانکداری ما ایجاد کرده، که برای یک عده فرصت رانتخواری قانونی فراهم آورده. اینه که میگم مشکلات پولی و بانکی ما، از تورم و کاهش ارزش پول ملی گرفته، تا فساد بانکی و اختلاف طبقاتی، ریشه در قانون بانکداری بدون ربا داره. فراموش نکنیم که فساد علت نیست، بلکه معلوله. فساد معلول ساختارهای معیوبه، و قانون بانکداری بدون ربا، یک ساختار معیوب برای بانکداری ما ایجاد کرده.
خلاصه اینکه دفاع دبیرکل کانون بانکهای خصوصی از وام بانکها به مدیران بانکی، طبق قانون بانکداری بدون ربا درسته، اما منطقا اشتباهه.
در واقع مشکل اینه که قانون ما غیر منطقیه. اگر نه اینگونه وامها در بقیه دنیا غیرقانونی هستند./ وقایع اقتصادیه
🆔 @jameeno
در هفتههای اخیر، مجمع عمومی چندین بانک برگزار شده، و در انتشار صورتهای مالی، مطابق قانون، تسهیلاتی که به کارمندان خودشون میدهند رو هم منتشر کردهاند.
این جدول، تسهیلات برخی بانکها به هیئت مدیرهشون رو لیست کرده:
https://t.me/zarrebinnews/16970
از سویی، این وامها اعتراضات زیادی برانگیخته. از سوی دیگه، دبیرکل کانون بانکهای خصوصی، در دفاع از این رویه گفته که این وامها از محل «منابع داخلی خود بانكها» پرداخت شده، و «از محل سپردههای مردم نزد سيستم بانكی» پرداخت نشده، لذا اشکال نداره.
(منبع: http://bankdariirani.ir/fa/news/164101)
حق با کیه؟ حق داریم بابت اعطای وامهای قرضالحسنه به مدیران بانکی معترض باشیم؟ یا چون از محل منابع بانکها بوده، اشکالی نداره؟
بستگی داره صحبت از کدوم بانک میکنیم؟ بانک واقعی، یا بانک ایرانی؟ دقت داشته باشیم که این چیزی که ما تو کشور بهش میگیم بانک، با اونی که در بقیه دنیا بهش میگن بانک، خیلی فرق داره.
در بانک واقعی، سرمایه بانک، یا همون چیزی که آقای دبیرکل «منابع بانک» خوندهاند، نقش سپر محافظ سپردهگذار رو ایفا میکنه. بذل و بخشش کردن از محل سرمایه بانک، باعث افزودن به ریسک سپردهگذار میشه. اگه سپردهگذاران یک بانک اصل پولشون رو از دست بدهند هزینههای اجتماعی بسیاری داره. اگر هم بانک مرکزی اون خسارت رو جبران کنه، تبعات تورمیش وحشتناکه. پس با حفظ کیفیت و کمیت سرمایه بانک، باید ریسک سپردهگذار رو پایین نگه داشت.
بذل و بخشش از محل سرمایه بانک، مثل اینه که راننده تاکسی ترمز ماشینش رو تعمیر نکنه، و به مسافر بگه به تو چه، صندلی که روش نشستی که سالمه، سیستمهای ایمنی ماشین به تو چه ربطی داره.
همونطور که حق هر مسافر تاکسی اینه که ترمز و کمربند ایمنی تاکسی سالم باشند، حق هر سپردهگذار هم اینه که کیفیت و کمیت سرمایه بانک مناسب باشه، و به بهینهترین نحو مدیریت بشه. نه اینکه اون سرمایه بین مدیران بانک، یا شرکتهای تابعه، بذل و بخشش بشه.
پس در یک بانک واقعی، سپردهگذار نسبت به اون «منابع بانک» که دبیرکل کانون ازش صحبت میکردند، صاحب حقه.
اما برای بانک ایرانی قضیه فرق میکنه. قانون بانکداری بدون ربا میگه سپردهگذار موکل بانکه. خب طبعا منابع وکیل به موکل ربطی نداره. یعنی منابع بانک تماما حق سهامدار بانکه، و در اختیار مدیران بانک. البته در عمل، سال ۹۶، در تجربه موسسات اعتباری دیدیم که وقتی این سرمایه کم بیاد، چه تبعات اجتماعی و اقتصادی وحشتناکی داره.
در واقع قانون بانکداری بدون ربا، عیوب ساختاری در نظام بانکداری ما ایجاد کرده، که برای یک عده فرصت رانتخواری قانونی فراهم آورده. اینه که میگم مشکلات پولی و بانکی ما، از تورم و کاهش ارزش پول ملی گرفته، تا فساد بانکی و اختلاف طبقاتی، ریشه در قانون بانکداری بدون ربا داره. فراموش نکنیم که فساد علت نیست، بلکه معلوله. فساد معلول ساختارهای معیوبه، و قانون بانکداری بدون ربا، یک ساختار معیوب برای بانکداری ما ایجاد کرده.
خلاصه اینکه دفاع دبیرکل کانون بانکهای خصوصی از وام بانکها به مدیران بانکی، طبق قانون بانکداری بدون ربا درسته، اما منطقا اشتباهه.
در واقع مشکل اینه که قانون ما غیر منطقیه. اگر نه اینگونه وامها در بقیه دنیا غیرقانونی هستند./ وقایع اقتصادیه
🆔 @jameeno
Telegram
ذرهبین نیوز | ZarrebinNews
هیأت مدیره بانکها، صف اول دریافت وام
🔹جدول جزئیات وامهای کمبهره با بازپرداخت بیش از ۱۰ سال دریافتی برخی از اعضای هیات مدیره بانکها و شرکتهای وابسته
@Zarrebinnews
🔹جدول جزئیات وامهای کمبهره با بازپرداخت بیش از ۱۰ سال دریافتی برخی از اعضای هیات مدیره بانکها و شرکتهای وابسته
@Zarrebinnews
#ب
🔻حکومت صلاحیت نمیطلبد!
▫️تحریریه جامعهنو : این روزها، محمد یزدی از اعاظم روحانیت اختیار دار کشور، به استناد ماجرای اخیر او با آملی لاریجانی زیر فشار پرسوجو و انتقاد اهل نظر جامعه است. از او پرسشهایی میشود که نیازی به پاسخ ندارند و هدف آنها نشان دادن این واقعیت به جامعه است که کشور در واقع ادارهکنندگانی عادل، درستکار، بههوش، با وضع جسمانی خوب ( مثلا قدرت گویایی و شنوایی)، و دارای دستگاه فکری و تحلیلی سنجیده و یکپارچه ندارد. تفاوت توصیفها و انتقادهای کنونی در این است که مستندات آنها را محمد یزدی و آملی لاریجانی در دعوای قدرت خود فراهم کردهاند. شدت آنها به حدی است که هر دو را هم از عدالت ساقط میکند و هم از صلاحیت در اختیار داشتن اختیار دیگران (مثلا صلاحیت تشخیص صلاحیت دیگران برای نامزدی در انتخابات). برای جلوگیری از اطاله کلام مشروح پرسشهای یاد شده را نمیآوریم، ولی همینقدر اشاره کنیم که از مجموعه آنها این نتیجه مستفاد میشود که اداره کلان کشور به دست و اختیار کسانی داده شده که احتمالا اختیار تصمیمگیری در باره مسائل خانواده خودشان هم توسط فرزندانشان به حق و به خاطر نارساییهای حاصل از کبر سن از آنها سلب شده است.
بین پرسشهای مطرح شده، این پرسش صادقانه هم بود که "با توجه به اینکه وضعیت تصمیمگیری آیتالله یزدی حتی برای اعضای شورای نگهبان هم قابل قبول نیست، حضور او در این شورا چه ضرورتی دارد؟"
پرسشی ساده اما مهم است و بحث را ازچارچوب دعوای فوق خارج میکند: چرا باید اینگونه شخصیتها در نقاط حساس تصمیمساز حضور داشته باشند؟ پاسخ هم به زبان ساده این است که چون لازم است نمایندگانی از گونه نمایندگان فعلی در نهاد قانونگذاری کشور حضور و نمایندگی مردم را در اختیار داشته باشند! در واقع، برای آنکه نهادهای انتخابی اشخاصی نوکرصفت،کممایه، متمایل به فساد و نامناسب برای نمایندگی مردم را در دل خود جای دهند، نهادهای انتصابی الککننده و صاحب حق نظارت استصوابی باید اشخاصی چون یزدی و آملی لاریجانی باشند. علت بنیادین این امر هم این است که برای استواری قدرتفائقه و ثبات رابطه راس حکومت و بدنه ملت، اجزای حکومت باید از صدر تا ذیل، از ملازمان تا کارگزاران، کیفیاتی ویژه داشته باشند. کیفیاتی که کلیت آنها حتی از دل چند جمله محمد یزدی و چند سطر نامه آملی لاریجانی کاملا قابل استخراج است: مسن و کمتوان، بیاطلاع از جهان امروز، و آلوده به چرب و شیرین دنیا.
🆔 @jameeno
🔻حکومت صلاحیت نمیطلبد!
▫️تحریریه جامعهنو : این روزها، محمد یزدی از اعاظم روحانیت اختیار دار کشور، به استناد ماجرای اخیر او با آملی لاریجانی زیر فشار پرسوجو و انتقاد اهل نظر جامعه است. از او پرسشهایی میشود که نیازی به پاسخ ندارند و هدف آنها نشان دادن این واقعیت به جامعه است که کشور در واقع ادارهکنندگانی عادل، درستکار، بههوش، با وضع جسمانی خوب ( مثلا قدرت گویایی و شنوایی)، و دارای دستگاه فکری و تحلیلی سنجیده و یکپارچه ندارد. تفاوت توصیفها و انتقادهای کنونی در این است که مستندات آنها را محمد یزدی و آملی لاریجانی در دعوای قدرت خود فراهم کردهاند. شدت آنها به حدی است که هر دو را هم از عدالت ساقط میکند و هم از صلاحیت در اختیار داشتن اختیار دیگران (مثلا صلاحیت تشخیص صلاحیت دیگران برای نامزدی در انتخابات). برای جلوگیری از اطاله کلام مشروح پرسشهای یاد شده را نمیآوریم، ولی همینقدر اشاره کنیم که از مجموعه آنها این نتیجه مستفاد میشود که اداره کلان کشور به دست و اختیار کسانی داده شده که احتمالا اختیار تصمیمگیری در باره مسائل خانواده خودشان هم توسط فرزندانشان به حق و به خاطر نارساییهای حاصل از کبر سن از آنها سلب شده است.
بین پرسشهای مطرح شده، این پرسش صادقانه هم بود که "با توجه به اینکه وضعیت تصمیمگیری آیتالله یزدی حتی برای اعضای شورای نگهبان هم قابل قبول نیست، حضور او در این شورا چه ضرورتی دارد؟"
پرسشی ساده اما مهم است و بحث را ازچارچوب دعوای فوق خارج میکند: چرا باید اینگونه شخصیتها در نقاط حساس تصمیمساز حضور داشته باشند؟ پاسخ هم به زبان ساده این است که چون لازم است نمایندگانی از گونه نمایندگان فعلی در نهاد قانونگذاری کشور حضور و نمایندگی مردم را در اختیار داشته باشند! در واقع، برای آنکه نهادهای انتخابی اشخاصی نوکرصفت،کممایه، متمایل به فساد و نامناسب برای نمایندگی مردم را در دل خود جای دهند، نهادهای انتصابی الککننده و صاحب حق نظارت استصوابی باید اشخاصی چون یزدی و آملی لاریجانی باشند. علت بنیادین این امر هم این است که برای استواری قدرتفائقه و ثبات رابطه راس حکومت و بدنه ملت، اجزای حکومت باید از صدر تا ذیل، از ملازمان تا کارگزاران، کیفیاتی ویژه داشته باشند. کیفیاتی که کلیت آنها حتی از دل چند جمله محمد یزدی و چند سطر نامه آملی لاریجانی کاملا قابل استخراج است: مسن و کمتوان، بیاطلاع از جهان امروز، و آلوده به چرب و شیرین دنیا.
🆔 @jameeno
#الف
🔹عبور !
▫️شورای سردبیری: ایستادن در میانه، به شیوهای مادرانه. این سختترین کار در عرصه سیاست است و سهم اصلی عناصر روشناندیش و متفکر در جریان کشمکشهای اجتماعی - سیاسی: نشان دادن مسیر ناگزیر و نتیجه نادلخواه آنچه اهل سیاست سختسرانه بر وقوع آن اصرار دارند؛ رخدادهایی ناخوشایند و شوم که غیرواقعبینی حاکم بر کشمکشهای سیاسی احزاب و جناحها پدید میآورند. ایفای این نقش روشنفکرانه در ایران، به علت عدم درک مرزهای ظریف فعالیت ذهنی روشنگرانه و فعالیت عملی سیاسی هم مشکل است و هم کمبازده: زاینده دردسر با حکومت، و تنش با فعالان عرصه سیاست. شاید به همین دلیل است که روشنفکران زیادی ترجیح میدهند تحلیلها و راهجوییهای خود را در عرصه کمخطر اجتماعی نگه دارند، سخنی از مابهازای سیاسی آنها نگویند و بخشی از نتیجهگیریهای خودرا پوشیده نگه دارند؛ ترسی حاصل قرار گرفتن بین توجیهکنندگان یک نگرش حکومتی شکستخورده، غرق در فساد، فاقد چشمانداز روشن و عاقبت خیر، و جناحی عطشناک اصلاحات برای نجات سیستم از یک فروپاشی بدخیم و پرهزینه، و بدتر از آنها عوامفریبیهای مجموعهای درهم جوش از خردهروشنفکران وازده عهد سلطنت، حقوقبگیران سرویسهای امنیتی غربی، و روزنامهنگاران مزدور در ماورای دریاها. مجموعه این گروهها با اصرار بر آنچه درست میپندارند یا منافعشان حکم میکند، جامعه محقق و اهل نظر غیر متعصب را زیر فشار رسانهای خود میگیرند.
باوجود فشار از چند جهت، رابطه بین روشنفکران با اصلاحطلبان مذهبی باورمند به امکان گریز از فروپاشی بدخیم جمهوری اسلامی، مبتنی بر تنازع نظری و اختلاف برآورد از اوضاع نیست. علت اصلی این نزدیکی، عدم اصرار بر قطعیت نتیجهگیریها و احکام و باورها در هر دوسوست. در حال حاضر، روشنفکران با اصلاحطلبان مذهبی زبان سیاسی و مبانی ارزشی عمدتا مشترک و مفیدی دارند.
اما به هرحال بین آنها بحثی عمده هست: مسئولیت نابسامانی اوضاع کشور با کیست، یا علت آن چیست؟ پاسخ بخش اعظم اصلاحطلبان این است که اوضاع کنونی حاصل عملکرد جناح مقابل است که اصولگرا یا اقتدارگرا نامیده میشود. نقد آنها به حکومت و اوضاع، بیشتر عملگرایانه است و شامل ساختار نظام سیاسی و مبانی آن، مثلا بنیانهای قانون اساسی نمیشود و مسئول اوضاع وخیم کشور هم از نظر آنها افراد هستند نه ساختار بنیادین نظام. بخشی وسیع از جریان روشنفکری نظری خلاف این دارد: بنیانهای پیریزی جمهوری اسلامی غیرواقعبینانه و زاینده نگرشهای ایدئولوژیک بودهاند که به نوبه خود و به صورتی طبیعی و ناگزیر به بازتولید دائم استبداد سیاسی و فروریزش اقتصاد و شکستگی ملی میانجامند. بنابراین، برای حفظ این جمهوری با اجتناب از تقابل حاد جامعه و حکومت، نیاز به پذیرش اصلاحات در بنیانها تا حد تغییر ساختارهای قانونی و تحول بنیادین قانون اساسی هست.
اما این اختلاف، تعارض در برآوردهای کمیتی و عددی و اختلاف در باورهای کیفی اخلاقی نیست و بنابر این افتراقی دورکننده به حساب نمیآید. درسهای چند دهه اخیر سبب شده که اصلاحطلبان سختسری اعتقادی نشان نمیدهند و روشنفکران عطش انقلاب و براندازی. هم از این رو، اشتراکها و منطقه تداخلی حلقههای دربرگیرنده این دو جماعت پیوسته در حال افزایش است و نه کاهش که برخی میپندارند: بنیانهای نظام نظری حاکم بر آینده سیاست در کشور احتمالا در این منطقه متداخل شکل میگیرد و تکامل میابد. سرنوشت فروپاشی انقلابی و یا اصلاح مسالمتآمیز و کمهزینهتر این جمهوری با کیفیت و حجم این همسویی مشخص میشود.
این حکم، طبعا نافی دعاوی مرسومی چون مرگ اصلاحات، ناگزیر بودن فروپاشی و قطعی بودن براندازی توسط نیروی خارجی است. البته همه چیز ممکن هست، ولی امکان نگه داشتن جامعه پشت سر اصلاحاتی تعمیقیابنده هم هست. برای حرکت در این مسیر، اصلاحطلبان مذهبی باید در کنار حمایت از تداوم یک نظام دینی به نقد بنیانهای حقوقی جمهوری کنونی با هدف اصلاح آنها ادامه دهند و برای همه خردمندانه خواهد بود تداوم باور به تاثیر سازنده اصلاحطلبان بر گردش چرخ تغییرات ناگزیر در حکومت فعلی، در مسیر برونرفت از انسداد حاکم و #نازایی_سیاسی. فارغ از اینکه کارنامه فردی و جمعی اصلاحطلبان تا امروز چه بوده است، آنها تنها پل ممکن برای عبورمسالمتآمیز از موقعیت مافیایی و بدعاقبت کنونی به حکومتی کمهزینهتر برای کشورند. رفتار مادرانه و صبورانه روشنفکران خردمند در دورانهای گذار، برجستهترین نقشی است که میتوانند در کشورشان بازی کنند و این رسالت تاریخی و مهم آنهاست که جامعه را متوجه باریکی این مسیر و ظرافت عبور از آن کنند، هرچند درک آن توسط بخش عظیمی از جامعه سختاست، تخطئه میشود و خواهد شد.
اصرار نمیکنیم، ولی شاید کسب همسویی و همگامی همگانی با اصلاحطلبان تنها طریق دور کردن کشور از چالههای یک انقلاب باتلاقی ضداستبدادی باشد.
🆔 @jameeno
🔹عبور !
▫️شورای سردبیری: ایستادن در میانه، به شیوهای مادرانه. این سختترین کار در عرصه سیاست است و سهم اصلی عناصر روشناندیش و متفکر در جریان کشمکشهای اجتماعی - سیاسی: نشان دادن مسیر ناگزیر و نتیجه نادلخواه آنچه اهل سیاست سختسرانه بر وقوع آن اصرار دارند؛ رخدادهایی ناخوشایند و شوم که غیرواقعبینی حاکم بر کشمکشهای سیاسی احزاب و جناحها پدید میآورند. ایفای این نقش روشنفکرانه در ایران، به علت عدم درک مرزهای ظریف فعالیت ذهنی روشنگرانه و فعالیت عملی سیاسی هم مشکل است و هم کمبازده: زاینده دردسر با حکومت، و تنش با فعالان عرصه سیاست. شاید به همین دلیل است که روشنفکران زیادی ترجیح میدهند تحلیلها و راهجوییهای خود را در عرصه کمخطر اجتماعی نگه دارند، سخنی از مابهازای سیاسی آنها نگویند و بخشی از نتیجهگیریهای خودرا پوشیده نگه دارند؛ ترسی حاصل قرار گرفتن بین توجیهکنندگان یک نگرش حکومتی شکستخورده، غرق در فساد، فاقد چشمانداز روشن و عاقبت خیر، و جناحی عطشناک اصلاحات برای نجات سیستم از یک فروپاشی بدخیم و پرهزینه، و بدتر از آنها عوامفریبیهای مجموعهای درهم جوش از خردهروشنفکران وازده عهد سلطنت، حقوقبگیران سرویسهای امنیتی غربی، و روزنامهنگاران مزدور در ماورای دریاها. مجموعه این گروهها با اصرار بر آنچه درست میپندارند یا منافعشان حکم میکند، جامعه محقق و اهل نظر غیر متعصب را زیر فشار رسانهای خود میگیرند.
باوجود فشار از چند جهت، رابطه بین روشنفکران با اصلاحطلبان مذهبی باورمند به امکان گریز از فروپاشی بدخیم جمهوری اسلامی، مبتنی بر تنازع نظری و اختلاف برآورد از اوضاع نیست. علت اصلی این نزدیکی، عدم اصرار بر قطعیت نتیجهگیریها و احکام و باورها در هر دوسوست. در حال حاضر، روشنفکران با اصلاحطلبان مذهبی زبان سیاسی و مبانی ارزشی عمدتا مشترک و مفیدی دارند.
اما به هرحال بین آنها بحثی عمده هست: مسئولیت نابسامانی اوضاع کشور با کیست، یا علت آن چیست؟ پاسخ بخش اعظم اصلاحطلبان این است که اوضاع کنونی حاصل عملکرد جناح مقابل است که اصولگرا یا اقتدارگرا نامیده میشود. نقد آنها به حکومت و اوضاع، بیشتر عملگرایانه است و شامل ساختار نظام سیاسی و مبانی آن، مثلا بنیانهای قانون اساسی نمیشود و مسئول اوضاع وخیم کشور هم از نظر آنها افراد هستند نه ساختار بنیادین نظام. بخشی وسیع از جریان روشنفکری نظری خلاف این دارد: بنیانهای پیریزی جمهوری اسلامی غیرواقعبینانه و زاینده نگرشهای ایدئولوژیک بودهاند که به نوبه خود و به صورتی طبیعی و ناگزیر به بازتولید دائم استبداد سیاسی و فروریزش اقتصاد و شکستگی ملی میانجامند. بنابراین، برای حفظ این جمهوری با اجتناب از تقابل حاد جامعه و حکومت، نیاز به پذیرش اصلاحات در بنیانها تا حد تغییر ساختارهای قانونی و تحول بنیادین قانون اساسی هست.
اما این اختلاف، تعارض در برآوردهای کمیتی و عددی و اختلاف در باورهای کیفی اخلاقی نیست و بنابر این افتراقی دورکننده به حساب نمیآید. درسهای چند دهه اخیر سبب شده که اصلاحطلبان سختسری اعتقادی نشان نمیدهند و روشنفکران عطش انقلاب و براندازی. هم از این رو، اشتراکها و منطقه تداخلی حلقههای دربرگیرنده این دو جماعت پیوسته در حال افزایش است و نه کاهش که برخی میپندارند: بنیانهای نظام نظری حاکم بر آینده سیاست در کشور احتمالا در این منطقه متداخل شکل میگیرد و تکامل میابد. سرنوشت فروپاشی انقلابی و یا اصلاح مسالمتآمیز و کمهزینهتر این جمهوری با کیفیت و حجم این همسویی مشخص میشود.
این حکم، طبعا نافی دعاوی مرسومی چون مرگ اصلاحات، ناگزیر بودن فروپاشی و قطعی بودن براندازی توسط نیروی خارجی است. البته همه چیز ممکن هست، ولی امکان نگه داشتن جامعه پشت سر اصلاحاتی تعمیقیابنده هم هست. برای حرکت در این مسیر، اصلاحطلبان مذهبی باید در کنار حمایت از تداوم یک نظام دینی به نقد بنیانهای حقوقی جمهوری کنونی با هدف اصلاح آنها ادامه دهند و برای همه خردمندانه خواهد بود تداوم باور به تاثیر سازنده اصلاحطلبان بر گردش چرخ تغییرات ناگزیر در حکومت فعلی، در مسیر برونرفت از انسداد حاکم و #نازایی_سیاسی. فارغ از اینکه کارنامه فردی و جمعی اصلاحطلبان تا امروز چه بوده است، آنها تنها پل ممکن برای عبورمسالمتآمیز از موقعیت مافیایی و بدعاقبت کنونی به حکومتی کمهزینهتر برای کشورند. رفتار مادرانه و صبورانه روشنفکران خردمند در دورانهای گذار، برجستهترین نقشی است که میتوانند در کشورشان بازی کنند و این رسالت تاریخی و مهم آنهاست که جامعه را متوجه باریکی این مسیر و ظرافت عبور از آن کنند، هرچند درک آن توسط بخش عظیمی از جامعه سختاست، تخطئه میشود و خواهد شد.
اصرار نمیکنیم، ولی شاید کسب همسویی و همگامی همگانی با اصلاحطلبان تنها طریق دور کردن کشور از چالههای یک انقلاب باتلاقی ضداستبدادی باشد.
🆔 @jameeno
#الف
🔻دسته چاقو!
▫️شورای سردبیری: فساد سیستمیک مافیایی، تا عمق جان. این کوتاهترین توصیفی است که میتوان از زبان بسیاری اشخاص درباره جمهوری چهل ساله ما شنید. این نظر عمومی را کیفیات اکتسابی نظام در طول این دوره شکل داده است و تلاش دغدغه داران حیثیت نظام در تکذیب سیستمیک بودن این فساد به جایی نمیرسد.
چرا این اصرارها باور نمیشود و چرا سیستمیک یا نظامداربودن وخصلت مافیایی اینقدر محکم به قبای حکومت و نظام چسبیده است؟ علت را نمیتوان به شیوه تبلیغاتچیهای حکومت در کمبود ترساز خدا ، فقدان قوانینناظر ، دردسترس بودن آسان منابع عمومی ویا "عملکرد اون جناح" دانست . علت ، امری ماهوی است: از این کوزه ، متاسفانه بیشتر آب زهرآلود تراوش میکند .
ریشه ضخیم فساد در جمهوری به روزهای اول پیروزی انقلاب میرسد : مردم ساده و بیخبر از دنیا، استدلال حکومت تازه تاسیس را پذیرفتند که هرکسثروتمند غیر نمازخوان است و کارخانه و تجارتخانه و زمین دارد شریک جنایات پهلوی است و احتمالا مهدورالدم ، اما مالش قطعا حرام است و باید مصادره شود. مقاومت امثال مهندس بازرگان در شورای انقلاب در مقابل گرایش عوامانه به جایی نرسید و یک قانون"همینطوری" برای ملی کردن صنایع و مصادره هزاران واحدبه تصویب رسید. بازرگان فقط توانست هنگام اعلام خبر مصادره های انقلابی در رادیو به مردم تحریک شده برای مصادره جمعی بگوید "اینها کارخانه هایشان مصادره و ملیشده است نه خانه و زندگیشان. یکوقت نروید بریزید سر زن و بچه شان !"
باید عمری به اندازه جمهوری اسلامی داشت تا به خوبی درک کرد پس از آنروز خیل جوانان ساده و بیتجربه گمارده شده به مدیریت کارخانههای مصادره شده چگونه اول به عامل ورشکستگی واحدها تبدیل شدند ، سپس بسیاریشان به دله دزدهایی درجستجوی منافع حقیر شخصی ارتقاء یافتند و درسیر تکاملی خود درنهایت با ایجاد شبکهای وسیع و تودرتو مافیای تبهکاری را شکل دادند که کل اقتصاد را به ورشکستگی کشاند ؛ سیرتکاملی یک طبقه نوکیسه کهاز کیف کردن با امتیازات مدیریت واحدهای اقتصادی ودست بردن به منابع آنها شروع کردو سپس به سراغ منابع ملی در ارقام چند هزار میلیارد تومانی رفت : "تکامل سوء مدیریت به سوءاستفاده". این خلاصه ترین توصیف از کلیت حکومت و از جمله مدیران منصوب آن است.
اماساده لوحانه خواهد بودماجرا را ساده و بدون نقش حکومت ببینیم. بستر رویش این مافیا، در سطوح بالا گسترده شد. روزی که جنگ تمام شد، هاشمی رفسنجانی گفت رزمندگانی که از جنگ برمیگردند باید به جبهه اقتصاد بروند و شرکت تاسیس کنند. اهل شک،هدف این دعوت را دادن چرب و شیرین به از جبهه برگشتهها با هدف کشیدن فیوز آنهامیدانستند. استدلالی نداشتند، اما به هر حال روزی که در اثر بیرون زدن گند این سیاست فرمان انحلال شرکتهای تجاری تاسیس شده توسط عوامل دستگاه اطلاعات صادر شد، به دورانی رسیده بودیم که فساد و تبهکاری اقتصادی و دزدیدن منابع ملی شیوعی تام یافته بود . اگر کسی حوصله تحقیق داشته باشد، در نهایت خواهد گفت قریب به تمام فاسدان تبهکار این مافیا از نسلی بوده اند که در دامان سیستم به عنوان اشخاص متعهد معتمد پرورده شدند. به آسانی میتوان نشان داد بین لشگریان این جبهه تماما تبهکار ، به ندرت یک بازرگان یا تولید کننده غیرمتعهد به حکومت(حکومت آنها را "کراواتی" میخواند) میتوان یافت. درست است که بخشی وسیع از سرمایهداری صنعتی - تجاری ملی به علل عقیدتی ازحکومت حمایت میکند، اما این نزدیکی عقیدتی و آیینی ، مشارکت در غارت مافیایی نیست. درفهرست بدهکاران کوچک بانکی شاید، اما در فهرست سوءاستفادهکنندگان نظام بانکی نمیتوان نام تجار و تولیدکنندگان قدیمی و خوشنام را یافت. آنها رفتار غارتی ندارند وخودشان قربانی این مافیای دولتیاند.تبهکاران اقتصادی شناخته شده همگی نوکیسهاند: یا ششلولبند خیابانی سال ۸۸هستند ،یا تازه دامادهای وزیر و وکیل ، وآقازاده ها و شرکا و همسران آنها و...
برای درک ماهیت فسادی که کشور را در برگرفته ، باید ژنتیک عاملان آن را بشناسیم. درست است که ریشه آن انتصاب افراد بیتجربه در واحدهای مصادره شده است، ولی وقتی آنها خطا کردند و سوء مدیریتشان به سوء استفاده تبدیل شد حکومت مثل این روزها نهضت و کارناوال مبارزه با فساد راه نینداخت. علت سادهای داردکه حاصل تجربه های جهانی است: حکومتها ، وقتی گرایش وکیفیات وخصائل استبدادی پیدا میکنند به وفاداری قشرهای خاصی از جامعه (مثلا نیروهای نظامی و امنیتی) نیاز حیاتی میابند و وفاداری به خود رابا دادن امتیاز اقتصادی و فرصت غارت به حامیان پاداش میدهند. برسردمداران خودیپنداشتهفساد چشم میبندند ،چون آنهاتا قبل از آنکه بزنند به چاک(معمولا سرمایهای میاندوزند و میخواهند آنرا ببرند) ابراز ارادت وبرای حفظ حکومت هر کاری میکنند.
ریشه فساد سیستمیک و مافیایی اقتصادی، پدرخواندگی سیاسی است.
🆔 @jameeno
🔻دسته چاقو!
▫️شورای سردبیری: فساد سیستمیک مافیایی، تا عمق جان. این کوتاهترین توصیفی است که میتوان از زبان بسیاری اشخاص درباره جمهوری چهل ساله ما شنید. این نظر عمومی را کیفیات اکتسابی نظام در طول این دوره شکل داده است و تلاش دغدغه داران حیثیت نظام در تکذیب سیستمیک بودن این فساد به جایی نمیرسد.
چرا این اصرارها باور نمیشود و چرا سیستمیک یا نظامداربودن وخصلت مافیایی اینقدر محکم به قبای حکومت و نظام چسبیده است؟ علت را نمیتوان به شیوه تبلیغاتچیهای حکومت در کمبود ترساز خدا ، فقدان قوانینناظر ، دردسترس بودن آسان منابع عمومی ویا "عملکرد اون جناح" دانست . علت ، امری ماهوی است: از این کوزه ، متاسفانه بیشتر آب زهرآلود تراوش میکند .
ریشه ضخیم فساد در جمهوری به روزهای اول پیروزی انقلاب میرسد : مردم ساده و بیخبر از دنیا، استدلال حکومت تازه تاسیس را پذیرفتند که هرکسثروتمند غیر نمازخوان است و کارخانه و تجارتخانه و زمین دارد شریک جنایات پهلوی است و احتمالا مهدورالدم ، اما مالش قطعا حرام است و باید مصادره شود. مقاومت امثال مهندس بازرگان در شورای انقلاب در مقابل گرایش عوامانه به جایی نرسید و یک قانون"همینطوری" برای ملی کردن صنایع و مصادره هزاران واحدبه تصویب رسید. بازرگان فقط توانست هنگام اعلام خبر مصادره های انقلابی در رادیو به مردم تحریک شده برای مصادره جمعی بگوید "اینها کارخانه هایشان مصادره و ملیشده است نه خانه و زندگیشان. یکوقت نروید بریزید سر زن و بچه شان !"
باید عمری به اندازه جمهوری اسلامی داشت تا به خوبی درک کرد پس از آنروز خیل جوانان ساده و بیتجربه گمارده شده به مدیریت کارخانههای مصادره شده چگونه اول به عامل ورشکستگی واحدها تبدیل شدند ، سپس بسیاریشان به دله دزدهایی درجستجوی منافع حقیر شخصی ارتقاء یافتند و درسیر تکاملی خود درنهایت با ایجاد شبکهای وسیع و تودرتو مافیای تبهکاری را شکل دادند که کل اقتصاد را به ورشکستگی کشاند ؛ سیرتکاملی یک طبقه نوکیسه کهاز کیف کردن با امتیازات مدیریت واحدهای اقتصادی ودست بردن به منابع آنها شروع کردو سپس به سراغ منابع ملی در ارقام چند هزار میلیارد تومانی رفت : "تکامل سوء مدیریت به سوءاستفاده". این خلاصه ترین توصیف از کلیت حکومت و از جمله مدیران منصوب آن است.
اماساده لوحانه خواهد بودماجرا را ساده و بدون نقش حکومت ببینیم. بستر رویش این مافیا، در سطوح بالا گسترده شد. روزی که جنگ تمام شد، هاشمی رفسنجانی گفت رزمندگانی که از جنگ برمیگردند باید به جبهه اقتصاد بروند و شرکت تاسیس کنند. اهل شک،هدف این دعوت را دادن چرب و شیرین به از جبهه برگشتهها با هدف کشیدن فیوز آنهامیدانستند. استدلالی نداشتند، اما به هر حال روزی که در اثر بیرون زدن گند این سیاست فرمان انحلال شرکتهای تجاری تاسیس شده توسط عوامل دستگاه اطلاعات صادر شد، به دورانی رسیده بودیم که فساد و تبهکاری اقتصادی و دزدیدن منابع ملی شیوعی تام یافته بود . اگر کسی حوصله تحقیق داشته باشد، در نهایت خواهد گفت قریب به تمام فاسدان تبهکار این مافیا از نسلی بوده اند که در دامان سیستم به عنوان اشخاص متعهد معتمد پرورده شدند. به آسانی میتوان نشان داد بین لشگریان این جبهه تماما تبهکار ، به ندرت یک بازرگان یا تولید کننده غیرمتعهد به حکومت(حکومت آنها را "کراواتی" میخواند) میتوان یافت. درست است که بخشی وسیع از سرمایهداری صنعتی - تجاری ملی به علل عقیدتی ازحکومت حمایت میکند، اما این نزدیکی عقیدتی و آیینی ، مشارکت در غارت مافیایی نیست. درفهرست بدهکاران کوچک بانکی شاید، اما در فهرست سوءاستفادهکنندگان نظام بانکی نمیتوان نام تجار و تولیدکنندگان قدیمی و خوشنام را یافت. آنها رفتار غارتی ندارند وخودشان قربانی این مافیای دولتیاند.تبهکاران اقتصادی شناخته شده همگی نوکیسهاند: یا ششلولبند خیابانی سال ۸۸هستند ،یا تازه دامادهای وزیر و وکیل ، وآقازاده ها و شرکا و همسران آنها و...
برای درک ماهیت فسادی که کشور را در برگرفته ، باید ژنتیک عاملان آن را بشناسیم. درست است که ریشه آن انتصاب افراد بیتجربه در واحدهای مصادره شده است، ولی وقتی آنها خطا کردند و سوء مدیریتشان به سوء استفاده تبدیل شد حکومت مثل این روزها نهضت و کارناوال مبارزه با فساد راه نینداخت. علت سادهای داردکه حاصل تجربه های جهانی است: حکومتها ، وقتی گرایش وکیفیات وخصائل استبدادی پیدا میکنند به وفاداری قشرهای خاصی از جامعه (مثلا نیروهای نظامی و امنیتی) نیاز حیاتی میابند و وفاداری به خود رابا دادن امتیاز اقتصادی و فرصت غارت به حامیان پاداش میدهند. برسردمداران خودیپنداشتهفساد چشم میبندند ،چون آنهاتا قبل از آنکه بزنند به چاک(معمولا سرمایهای میاندوزند و میخواهند آنرا ببرند) ابراز ارادت وبرای حفظ حکومت هر کاری میکنند.
ریشه فساد سیستمیک و مافیایی اقتصادی، پدرخواندگی سیاسی است.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹برنامهای بدون مهمترین اجزا
🖌عیسی پیلهور
▫️حق بچهها برای برخورداری از سلامتی هم قانونی است هم طبیعی. حق برخورداری از تعلیم وتربیت متناسب با طبیعت و ماهیت انسانی بچهها هم همینطور. برخورداری از دو حق مذکور احتیاج به صرف منابع مادی و غیرمادی دارد که بنظرم بالاترین اولویت در تخصیص منابع یک جامعهاند. اگر منابع کافی صرف سلامتی و تحصیل بچهها نشود، علاوه بر جنبه انسانی، حتی از زاویه اقتصادی و اجتماعی نیز نامعقول است چون به ضررهای زیاد و عدمالنفعهای زیاد در طول دهها سال زندگی آتی آنها منجر میشود. (اخیرا متمرکز شدهام روی یافتن راههای جدید برای جبران کسری منابع مذکور و موضوع را با متخصصین از حوزههای مختلف حقوقی، اقتصادی، جامعهشناختی و ... مطرح میکنم)
از همین زاویه، برنامههای اعلامی وزیر پیشنهادی برای وزارت آموزش وپرورش را مروری کردم. این هم نتیجه:
1- مهمترین مشکل آموزش وپرورش سرانه پایین دانش آموزی است. در برنامه وزیر پیشنهادی به "توسعه مشارکت خیرین" و جای دیگری به "افزایش مشارکت خانواده ها" اشاره شده!!! منطق و دلیل این دو برنامه وزیر پیشنهادی احتمالا ترکیب «مجانی بودن آموزش عمومی طبق قانون اساسی» با وضعیت بد اقتصاد خانوارهاست که بخاطر مدیریت مشعشع مقامات در حال بدتر شدن هم هست.
2- وضعیت معیشتی معلمان زیرخط فقر است ولی وزیر پیشنهادی ...
3- تعداد زیادی از مدارس فرسوده، استیجاری و غیراستاندارد هستند ولی وزیر پیشنهادی ...
4- از معلمان فعلی، در سالهای آینده تعداد زیادی بازنشسته خواهند شد ولی وزیر پیشنهادی ...
5- به سند تحول بنیادین آموزش و پرورش چندین بار اشاره شده ولی توجهی نشده که سند مذکور مصوبه مجلس را ندارد و مقامات موظفاند به وظایف قانونی خود عمل کنند و اسناد دیگر فقط ذیل قوانین معتبر قابل استفادهاند نه در عرض قوانین و بجای قوانین.
6- حق والدین در انتخاب نوع برنامههای تعلیم وتربیت فرزندانشان در برنامههای وزیر پیشنهادی جایی ندارد. همچنانکه حق مذکور در سند تحول بنیادین هم جایی ندارد. (محتوای سند مذکور عمدتا تکرار همان نظرات و روشهایی است که حداقل در سه دهه اخیر مکررا شکست خورده.)
7- وزیر پیشنهادی اسناد متعددی را بعنوان اسناد «بالادستی» ذکر کرده ولی قانون اساسی و قانون وزارت آموزش وپرورش را ذکر نکرده! (این را اول متن نیاوردم که مخاطب در همان بند اول قضاوت نهایی نکند.)
یعنی "وزیر پیشنهادی" برنامهای داده که:
▫️حق انتخاب والدین در آن غایب است
▫️وظایف قانونی وزیر در آن غایب است
▫️جبران کمبود شدید منابع هم غایب است.
هر برنامهای که فاقد هر کدام از این سه مورد باشد، تاثیرش از انشای دبستانی بیشتر نخواهد بود. (این متن را برای مخالفت با وزیر پیشنهادی آ.پ. نمینویسم. موافقت/ مخالفت با وزیر پیشنهادی قاعدتا از مقایسه وی با دیگر کاندیداهای محتمل بدست میآید و بعید نیست که وی از کاندیداهای محتمل دیگر بهتر باشد. در اصل میخواستم وعده وزیر برای جبران کمبود شدید منابع را ببینم که ...)
🆔 @jameeno
🔹برنامهای بدون مهمترین اجزا
🖌عیسی پیلهور
▫️حق بچهها برای برخورداری از سلامتی هم قانونی است هم طبیعی. حق برخورداری از تعلیم وتربیت متناسب با طبیعت و ماهیت انسانی بچهها هم همینطور. برخورداری از دو حق مذکور احتیاج به صرف منابع مادی و غیرمادی دارد که بنظرم بالاترین اولویت در تخصیص منابع یک جامعهاند. اگر منابع کافی صرف سلامتی و تحصیل بچهها نشود، علاوه بر جنبه انسانی، حتی از زاویه اقتصادی و اجتماعی نیز نامعقول است چون به ضررهای زیاد و عدمالنفعهای زیاد در طول دهها سال زندگی آتی آنها منجر میشود. (اخیرا متمرکز شدهام روی یافتن راههای جدید برای جبران کسری منابع مذکور و موضوع را با متخصصین از حوزههای مختلف حقوقی، اقتصادی، جامعهشناختی و ... مطرح میکنم)
از همین زاویه، برنامههای اعلامی وزیر پیشنهادی برای وزارت آموزش وپرورش را مروری کردم. این هم نتیجه:
1- مهمترین مشکل آموزش وپرورش سرانه پایین دانش آموزی است. در برنامه وزیر پیشنهادی به "توسعه مشارکت خیرین" و جای دیگری به "افزایش مشارکت خانواده ها" اشاره شده!!! منطق و دلیل این دو برنامه وزیر پیشنهادی احتمالا ترکیب «مجانی بودن آموزش عمومی طبق قانون اساسی» با وضعیت بد اقتصاد خانوارهاست که بخاطر مدیریت مشعشع مقامات در حال بدتر شدن هم هست.
2- وضعیت معیشتی معلمان زیرخط فقر است ولی وزیر پیشنهادی ...
3- تعداد زیادی از مدارس فرسوده، استیجاری و غیراستاندارد هستند ولی وزیر پیشنهادی ...
4- از معلمان فعلی، در سالهای آینده تعداد زیادی بازنشسته خواهند شد ولی وزیر پیشنهادی ...
5- به سند تحول بنیادین آموزش و پرورش چندین بار اشاره شده ولی توجهی نشده که سند مذکور مصوبه مجلس را ندارد و مقامات موظفاند به وظایف قانونی خود عمل کنند و اسناد دیگر فقط ذیل قوانین معتبر قابل استفادهاند نه در عرض قوانین و بجای قوانین.
6- حق والدین در انتخاب نوع برنامههای تعلیم وتربیت فرزندانشان در برنامههای وزیر پیشنهادی جایی ندارد. همچنانکه حق مذکور در سند تحول بنیادین هم جایی ندارد. (محتوای سند مذکور عمدتا تکرار همان نظرات و روشهایی است که حداقل در سه دهه اخیر مکررا شکست خورده.)
7- وزیر پیشنهادی اسناد متعددی را بعنوان اسناد «بالادستی» ذکر کرده ولی قانون اساسی و قانون وزارت آموزش وپرورش را ذکر نکرده! (این را اول متن نیاوردم که مخاطب در همان بند اول قضاوت نهایی نکند.)
یعنی "وزیر پیشنهادی" برنامهای داده که:
▫️حق انتخاب والدین در آن غایب است
▫️وظایف قانونی وزیر در آن غایب است
▫️جبران کمبود شدید منابع هم غایب است.
هر برنامهای که فاقد هر کدام از این سه مورد باشد، تاثیرش از انشای دبستانی بیشتر نخواهد بود. (این متن را برای مخالفت با وزیر پیشنهادی آ.پ. نمینویسم. موافقت/ مخالفت با وزیر پیشنهادی قاعدتا از مقایسه وی با دیگر کاندیداهای محتمل بدست میآید و بعید نیست که وی از کاندیداهای محتمل دیگر بهتر باشد. در اصل میخواستم وعده وزیر برای جبران کمبود شدید منابع را ببینم که ...)
🆔 @jameeno
#الف
🔸"خزانهالاسرار" به چهکار می آید؟
▫️شورای سردبیری: سالها پیش، یکی از سازمانهایی که درشمار وظایفش گرد آوری اطلاعات فعالیتهای شرکای حکومت هم هست پرونده پسر یکی از مقامات را خدمت یک مقام دیگر برد . البته شاید لازم نباشد اینها راخیلی مبهم بنویسیم؛ صاحب پرونده مهدیهاشمی پسرمرحوم هاشمیرفسنجانی بود که از طریق شرکتی پوششی به نام هورتون، از شرکت نروژی استات اویل چیزی حدود ۱۵/۲ میلیون دلار گرفته بود تا دستش را در پروژههای نفتیایران بند کند و مطبوعات نروژ داستان را لو داده بودند. نقل است که آن مقام گفته بود چرا این پرونده را برای من آوردهاید؟ ببرید برای آقای هاشمی...
میشود تصور کرد که پرونده به اطلاع مرحوم هاشمی رسیده تا دست پدر زیرسایهساطور پسر بماند و سپس به " خزانهالاسرار" منتقل شده است. شاید بهتر باشد قبل از ادامه داستان، توضیحی در باره این خزانه بدهیم . پدیده ای خاص جمهوری اسلامی که نوعی بایگانی اسناد و پروندههای فساد شرکای حکومت و خانواده انهاست. کارکرد آن این است که پرونده ها را برای روز مبادا در یکی از شعبههایخود منجمد میکند. اخیرا آملی لاریجانی نشانی یکی از این شعبههارا داده است: "...بنده سینهام خزانهالاسرار اتهامات مجموعهای از معاونان، قائممقامان و آقازادههای مسئولان و شخصیتهاست و ..." مفهوم این نشانی آن است که پرونده فساد خاندانهای"مسئولان و شخصیتها" برایرفتن به روی میز قاضی نیست، بلکه برای داشتن گزک "این" از "آن" است تا اشخاص رویشان را در مقابل قدرت کم کنند، و یاروز واقعه وزمان رویارویی و حذف شریک فلکزده برسد.پرونده مهدی هاشمی هم در یکی از همین خزانه ها یازده سال منجمد بود تا اینکه دوران هاشمی رفسنجانی از مرحله افول به نقطه رانده شدن و حذف رسید واجبار کشاندن پسرش به ایران در مقابلش نهاده شد: درجمهوری اسلامی ، با فساد مبارزه اقتصادی نمیشود، از رخ دادن آن برای مبارزه سیاسی و اسکات وحذف رقیب و مخالف استفاده میکنند. خزانهای که لاریجانی گفته ، به همین کار میاید ودر واقع زرادخانه ای است مقفل، که کلیدش در دست قدرت فائقه است. به همین دلیل است که آملیلاریجانی در نامه کشمکشش با محمد یزدی از داشتن چنین سینه مالامال ومحافظ خود به مثابه یک فضیلت سخن میگوید؛ انگار که وظیفهاش را در محضر قدرت به نیکویی انجام داده است. اسرار را نگه داشته است تا کی که قدرت را به کار سرکوب و حذف یکی از کسان آید.
این میتواند توضیحی باشد بر چاره ناپذیر بودن فساد مسئولان و مقامات در کشور ایران . در یکی از مطالب پیشین اشاره کردیم که چگونه استبداد رفع نیاز خود به حمایت را با دادن فرصت اقتصادی به حامیان پاداش میدهد و چنین فرصتهایی در ذات خود سوء استفاده وفسادآلودند و نطفه مافیای اقتصادی را در شکم حکومت تکثیر میکنند. به وقت لزوم، ابعاد آشکارا فساد آمیز این فرصتهای اعطایی، بهشکل پرونده ای برای خرد کردن اشخاص مورد استفاده قرار میگیرد. اگر دقت کنیم، غیر از موارد آشکاری که مقامات درجه پایین به علت از پرده بیرون افتادن سوءاستفادهشان به محکمه رفتهاند،امواج مبارزه با فساد زمانی به راهافتاده که تسویه حسابی در جریان بوده و درجایی دوراز نظر، سونامی جابجایی قدرت رخ داده است. در آن داستان مهدی هاشمی که گفتیم،محکومیت یک عضو خاندان هاشمی به علت فساد زمانی رخ داد که پدر خانواده در جریان رویارویی باعشق شوم قدرت به احمدینژاد، راه خود را بکلی از حکومت جدا کرد.
پیشتر هم گفتهایم که فساداجزای حکومت در ایران امری ماهوی است و نه عارضی. ساخت حقوقی این قانون اساسی و ساختار واقعی قدرت برآمده از آن، استبدادخیز و فسادپرور است. باید تغییر کند، و در رویارویی با خوره فساد که بزرگترین تاثیرش کشتن روح ملت در پیشگاه اهریمن است، فقط مساله پیش روی ما آن است که آن رابا عمل آگاهانه اصلاحی تغییر دهیم و یا رهایش کنیم تا در آینده ، هنگامی که خزانهالاسرار ها به نجف و شام و لندن میرسند ، حکومت متکی به این قانون اساسی استحکام خود را در برابر یک انقلاب کلنگی آزمایش کند.
🆔 @jameeno
🔸"خزانهالاسرار" به چهکار می آید؟
▫️شورای سردبیری: سالها پیش، یکی از سازمانهایی که درشمار وظایفش گرد آوری اطلاعات فعالیتهای شرکای حکومت هم هست پرونده پسر یکی از مقامات را خدمت یک مقام دیگر برد . البته شاید لازم نباشد اینها راخیلی مبهم بنویسیم؛ صاحب پرونده مهدیهاشمی پسرمرحوم هاشمیرفسنجانی بود که از طریق شرکتی پوششی به نام هورتون، از شرکت نروژی استات اویل چیزی حدود ۱۵/۲ میلیون دلار گرفته بود تا دستش را در پروژههای نفتیایران بند کند و مطبوعات نروژ داستان را لو داده بودند. نقل است که آن مقام گفته بود چرا این پرونده را برای من آوردهاید؟ ببرید برای آقای هاشمی...
میشود تصور کرد که پرونده به اطلاع مرحوم هاشمی رسیده تا دست پدر زیرسایهساطور پسر بماند و سپس به " خزانهالاسرار" منتقل شده است. شاید بهتر باشد قبل از ادامه داستان، توضیحی در باره این خزانه بدهیم . پدیده ای خاص جمهوری اسلامی که نوعی بایگانی اسناد و پروندههای فساد شرکای حکومت و خانواده انهاست. کارکرد آن این است که پرونده ها را برای روز مبادا در یکی از شعبههایخود منجمد میکند. اخیرا آملی لاریجانی نشانی یکی از این شعبههارا داده است: "...بنده سینهام خزانهالاسرار اتهامات مجموعهای از معاونان، قائممقامان و آقازادههای مسئولان و شخصیتهاست و ..." مفهوم این نشانی آن است که پرونده فساد خاندانهای"مسئولان و شخصیتها" برایرفتن به روی میز قاضی نیست، بلکه برای داشتن گزک "این" از "آن" است تا اشخاص رویشان را در مقابل قدرت کم کنند، و یاروز واقعه وزمان رویارویی و حذف شریک فلکزده برسد.پرونده مهدی هاشمی هم در یکی از همین خزانه ها یازده سال منجمد بود تا اینکه دوران هاشمی رفسنجانی از مرحله افول به نقطه رانده شدن و حذف رسید واجبار کشاندن پسرش به ایران در مقابلش نهاده شد: درجمهوری اسلامی ، با فساد مبارزه اقتصادی نمیشود، از رخ دادن آن برای مبارزه سیاسی و اسکات وحذف رقیب و مخالف استفاده میکنند. خزانهای که لاریجانی گفته ، به همین کار میاید ودر واقع زرادخانه ای است مقفل، که کلیدش در دست قدرت فائقه است. به همین دلیل است که آملیلاریجانی در نامه کشمکشش با محمد یزدی از داشتن چنین سینه مالامال ومحافظ خود به مثابه یک فضیلت سخن میگوید؛ انگار که وظیفهاش را در محضر قدرت به نیکویی انجام داده است. اسرار را نگه داشته است تا کی که قدرت را به کار سرکوب و حذف یکی از کسان آید.
این میتواند توضیحی باشد بر چاره ناپذیر بودن فساد مسئولان و مقامات در کشور ایران . در یکی از مطالب پیشین اشاره کردیم که چگونه استبداد رفع نیاز خود به حمایت را با دادن فرصت اقتصادی به حامیان پاداش میدهد و چنین فرصتهایی در ذات خود سوء استفاده وفسادآلودند و نطفه مافیای اقتصادی را در شکم حکومت تکثیر میکنند. به وقت لزوم، ابعاد آشکارا فساد آمیز این فرصتهای اعطایی، بهشکل پرونده ای برای خرد کردن اشخاص مورد استفاده قرار میگیرد. اگر دقت کنیم، غیر از موارد آشکاری که مقامات درجه پایین به علت از پرده بیرون افتادن سوءاستفادهشان به محکمه رفتهاند،امواج مبارزه با فساد زمانی به راهافتاده که تسویه حسابی در جریان بوده و درجایی دوراز نظر، سونامی جابجایی قدرت رخ داده است. در آن داستان مهدی هاشمی که گفتیم،محکومیت یک عضو خاندان هاشمی به علت فساد زمانی رخ داد که پدر خانواده در جریان رویارویی باعشق شوم قدرت به احمدینژاد، راه خود را بکلی از حکومت جدا کرد.
پیشتر هم گفتهایم که فساداجزای حکومت در ایران امری ماهوی است و نه عارضی. ساخت حقوقی این قانون اساسی و ساختار واقعی قدرت برآمده از آن، استبدادخیز و فسادپرور است. باید تغییر کند، و در رویارویی با خوره فساد که بزرگترین تاثیرش کشتن روح ملت در پیشگاه اهریمن است، فقط مساله پیش روی ما آن است که آن رابا عمل آگاهانه اصلاحی تغییر دهیم و یا رهایش کنیم تا در آینده ، هنگامی که خزانهالاسرار ها به نجف و شام و لندن میرسند ، حکومت متکی به این قانون اساسی استحکام خود را در برابر یک انقلاب کلنگی آزمایش کند.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹فردا از آنچه فکر می کنیم، دیرتر است.
🖌عیسی پیلهور
1- رسیدن به هر مجموعه ای از اهداف باارزش، نیاز به صرف منابع مختلف از جمله منابع مالی دارد. هر چند منابع مالی برای ایجاد تغییرات مثبت و بادوام کافی نیست ولی فقدان منابع مالی به شکست حتمی منجر میشود.
2- منابع مالی حکومت ایران در اثر تحریمها کاهش داشته که به احتمال زیاد ادامه خواهد داشت. حتی اگر تحریمها رفع شوند، بخاطر اضافه شدن آمریکا به عرضه نفت، قیمت نفت کمتر از مقدار فعلی خواهد بود لذا درآمدهای نفت در نهایت زیاد نخواهد بود.
3- آیا برنامههایی که همین الان خارج از مکانیسم قانونی دولت-مجلس و در جلسه سران قوا تهیه می شوند، چقدر احتمال و امکان موفقیت دارند؟
3-1- بخاطر اختلاف جناحهای سیاسی بر سر خیلی از اصول، سیاستها و اقدامات، حمایت سیاسی کافی برای انجام تغییرات مثبت و بادوام جمع نخواهد شد.
3-2- بخاطر نزدیک شدن به انتخابات مجلس، یا باید رقابتها بالا بروند که مشروعیت دموکراتیک کسب شود که در اینصورت برنامههای جلسات سران قوا لاجرم قوت کافی نخواهد داشت. یا اینکه مخالفان دموکراسی رقابتها را محدودتر خواهند کرد که در نتیجه مشروعیت دموکراتیک خیلی کم خواهد بود که به شکست برنامهها منجر خواهد شد.
3-3- بخاطر تقابل غیرموجه با عربستان و آمریکا، مقدار زیادی از منابع مادی و غیرمادی از اولویتهای واقعی جامعه دورتر خواهد شد و صرف اموری خواهند شده که در تقابل مذکور بکارشان آید. این نیز علت دیگری بر شکست برنامهها خواهد بود.
4- آیا می توان برای تدوین و اجرای برنامهای قوی منتظر تشکیل مجلس جدید شد؟
متاسفانه با انتظار معجزهای نخواهد شد: اولا منابع ما رفتهرفته کمتر و کمتر می شود. دوما با ضعیفتر شدن ما، آمریکا و اسرائیل کمتر حاضر به مذاکره و معامله خواهند شد. سوما انتخابات مجلس احتمالا همانقدر آزاد خواهد بود که در دورههای اخیر یوده لذا تاثیر مجلس مشابه تاثیر مجالس اخیر خواهد بود.
5- همه موارد فوق را برنامهریزان زورگوییهای آمریکا و اسرائیل میدانند. ولی اگر انتخابات مجلس آزاد باشد محاسبات قبلی آنها بیارزش خواهد شد.
6- اگر انتخابات مجلس بقدر کافی آزاد باشد، مشروعیت دموکراتیک بالایی کسب خواهد شد که برای استقامت در مقابل زورگوئیهای آمریکا و اسرائیل خیلی موثر خواهد بود. حتی اعلام اینکه انتخابات آتی مجلس عمدتا آزاد خواهد بود و نظارت استصوابی (که بنظرم خلاف قانون اساسی است) اعمال نخواهد شد، حتی قبل از انجام انتخابات موجب تقویت قدرت چانه زنی دیپلماتهای ما خواهد شد و بنظرم زیادهخواهی آمریکا و عربستان را کمتر خواهد کرد.
7- مجلس حاصل از انتخابات دموکراتیک، برای تصویب برنامههای لازمه و حمایت از اجرای آنها از مکانیزم جلسه سران قوا بمراتب بهتر و موثرتر خواهد بود. برنامههای مصوب مجلس مذکور از مشارکت طیف وسیعتری از متخصصان بهره خواهد برد و نظرات و منافع اکثریت مردم در آنها لحاظ خواهد شد لذا امکان و احتمال موفقیت زیادی خواهد داشت.
در مجموع فکر می کنم فردا از آنچه فکر می کنیم، دیرتر است لذا بنظرم فعالان عرصه اقتصادی/ اجتماعی/ اقتصادی بایستی به فکر شروع تغییرات مثبت قبل از انتخابات مجلس باشند و نتیجه همفکریها را از مقامات بخواهند. مثل اعلام آزاد بودن انتخابات مجلس، همچنین اعلام تبعیت همه مقامات و نهادها از مصوبات مجلس منتخب مردم که هم در داخل فواید متعدد دارند و هم در سیاست خارجی.
(میدانیم که افراد و جریاناتی که از منافع عظیم غیرقانونی بهره میبرند، راضی به انتخابات آزاد و راضی به تبعیت از مجلس منتخب مردم نخواهند شد. ولی این نباید مانع شود که وضعیت صحیح را تصویر کنیم و فعالان برای تحقق آن تلاش کنند.)
🆔 @jameeno
🔹فردا از آنچه فکر می کنیم، دیرتر است.
🖌عیسی پیلهور
1- رسیدن به هر مجموعه ای از اهداف باارزش، نیاز به صرف منابع مختلف از جمله منابع مالی دارد. هر چند منابع مالی برای ایجاد تغییرات مثبت و بادوام کافی نیست ولی فقدان منابع مالی به شکست حتمی منجر میشود.
2- منابع مالی حکومت ایران در اثر تحریمها کاهش داشته که به احتمال زیاد ادامه خواهد داشت. حتی اگر تحریمها رفع شوند، بخاطر اضافه شدن آمریکا به عرضه نفت، قیمت نفت کمتر از مقدار فعلی خواهد بود لذا درآمدهای نفت در نهایت زیاد نخواهد بود.
3- آیا برنامههایی که همین الان خارج از مکانیسم قانونی دولت-مجلس و در جلسه سران قوا تهیه می شوند، چقدر احتمال و امکان موفقیت دارند؟
3-1- بخاطر اختلاف جناحهای سیاسی بر سر خیلی از اصول، سیاستها و اقدامات، حمایت سیاسی کافی برای انجام تغییرات مثبت و بادوام جمع نخواهد شد.
3-2- بخاطر نزدیک شدن به انتخابات مجلس، یا باید رقابتها بالا بروند که مشروعیت دموکراتیک کسب شود که در اینصورت برنامههای جلسات سران قوا لاجرم قوت کافی نخواهد داشت. یا اینکه مخالفان دموکراسی رقابتها را محدودتر خواهند کرد که در نتیجه مشروعیت دموکراتیک خیلی کم خواهد بود که به شکست برنامهها منجر خواهد شد.
3-3- بخاطر تقابل غیرموجه با عربستان و آمریکا، مقدار زیادی از منابع مادی و غیرمادی از اولویتهای واقعی جامعه دورتر خواهد شد و صرف اموری خواهند شده که در تقابل مذکور بکارشان آید. این نیز علت دیگری بر شکست برنامهها خواهد بود.
4- آیا می توان برای تدوین و اجرای برنامهای قوی منتظر تشکیل مجلس جدید شد؟
متاسفانه با انتظار معجزهای نخواهد شد: اولا منابع ما رفتهرفته کمتر و کمتر می شود. دوما با ضعیفتر شدن ما، آمریکا و اسرائیل کمتر حاضر به مذاکره و معامله خواهند شد. سوما انتخابات مجلس احتمالا همانقدر آزاد خواهد بود که در دورههای اخیر یوده لذا تاثیر مجلس مشابه تاثیر مجالس اخیر خواهد بود.
5- همه موارد فوق را برنامهریزان زورگوییهای آمریکا و اسرائیل میدانند. ولی اگر انتخابات مجلس آزاد باشد محاسبات قبلی آنها بیارزش خواهد شد.
6- اگر انتخابات مجلس بقدر کافی آزاد باشد، مشروعیت دموکراتیک بالایی کسب خواهد شد که برای استقامت در مقابل زورگوئیهای آمریکا و اسرائیل خیلی موثر خواهد بود. حتی اعلام اینکه انتخابات آتی مجلس عمدتا آزاد خواهد بود و نظارت استصوابی (که بنظرم خلاف قانون اساسی است) اعمال نخواهد شد، حتی قبل از انجام انتخابات موجب تقویت قدرت چانه زنی دیپلماتهای ما خواهد شد و بنظرم زیادهخواهی آمریکا و عربستان را کمتر خواهد کرد.
7- مجلس حاصل از انتخابات دموکراتیک، برای تصویب برنامههای لازمه و حمایت از اجرای آنها از مکانیزم جلسه سران قوا بمراتب بهتر و موثرتر خواهد بود. برنامههای مصوب مجلس مذکور از مشارکت طیف وسیعتری از متخصصان بهره خواهد برد و نظرات و منافع اکثریت مردم در آنها لحاظ خواهد شد لذا امکان و احتمال موفقیت زیادی خواهد داشت.
در مجموع فکر می کنم فردا از آنچه فکر می کنیم، دیرتر است لذا بنظرم فعالان عرصه اقتصادی/ اجتماعی/ اقتصادی بایستی به فکر شروع تغییرات مثبت قبل از انتخابات مجلس باشند و نتیجه همفکریها را از مقامات بخواهند. مثل اعلام آزاد بودن انتخابات مجلس، همچنین اعلام تبعیت همه مقامات و نهادها از مصوبات مجلس منتخب مردم که هم در داخل فواید متعدد دارند و هم در سیاست خارجی.
(میدانیم که افراد و جریاناتی که از منافع عظیم غیرقانونی بهره میبرند، راضی به انتخابات آزاد و راضی به تبعیت از مجلس منتخب مردم نخواهند شد. ولی این نباید مانع شود که وضعیت صحیح را تصویر کنیم و فعالان برای تحقق آن تلاش کنند.)
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔻احکام قضایی فعالین کارگری و تصویر مبهم پایگاه طبقاتی حکومت ایران
🖌امیرحسین علینقی
۱. تعدادی از کارگران کارخانه کشت و صنعت نیشکر هفت تپه، که پیگیر حقوق معوقه خود بودهاند، به زندان محکوم شدهاند. اگر چه این اقدام را میتوان از زاویه حقوق اساسی شهروندان یا کارگران ایرانی، مانند آزادی اجتماعات (اصل ۲۷) مورد بررسی قرار داد، اما در این یادداشت، به قصد توجه به برخی ملاحظات اقتصاد سیاسی، از ابعاد حقوقی موضوع صرفنظر میکنم.
۲. انقلاب ایران مناسبات مثبتی را با کارگران ایرانی تعریف کرده و بخشی از مدیران کشور به سابقه کارگری خود میبالند. همچنین توصیههایی فراوانی را در تکریم کارگران و ضرورت پرداخت دستمزد آنان، قبل از خشک شدن عرقشان، به نقل معصومین، بر منابر شنیدهایم. در این وانفسا، اینکه تعدادی از کارگران در پی اعتراضهای ناشی از نپرداختن حقوقشان، محکوم به زندان شوند، عجیب مینماید. در واقع، انتظار میرفت تا، قبل از تبدیل شدن موضوع به اعتراضهای عمومی، حکومت ایران در مقام الزام کارفرمایان به پرداخت حقوق کارگران وارد عمل شود تا هم دین خود به کارگران ایرانی را ادا، و هم به توصیههای ائمه هدی عمل کرده و هم اینکه دستمزد کارگران را به عنوان طلب ممتاز از کارفرمایان وصول نماید.
۳. سالهای سال، بخش بزرگی از واحدهای اقتصادی کشور، وابسته به حکومت بودهاند. در طول آن سالها، نهادهای حکومتی و قوه قضاییه ایران، در عمل، بخشی از سازمانی بودهاند که گویی در مقام دفاع از مالک واحدهای صنعتی (حکومت) در تقابلی نانوشته با کارگران قرار داشتهاند و نهادهای کارگری آماج نظارتهای ویژه حکومت بوده است. اینکه، در آن ایام، نهادهای حکومتی ایران، در مقام کارفرما، موضع مثبتی نسبت به اعتراضها و نهادهای کارگری نداشتهاند، اگر چه خلاف قانون و انتظار از رفتار حکومت است، اما قابل فهم است.
۴. میتوان فهمید که چرا نهادهای حکومتی که در آن ایام مالک کارگاههای صنعتی بودهاند و در موضع کارفرما قرار داشتهاند، مسایل کارگری را تا حد موضوعات امنیتی کشور ارتقا دادهاند. همچنین میتوان درک کرد که چرا کارگران در اعتراض به مدیریت شرکتهای دولتی، نیم اعتراضی هم به مالک (حکومت) داشتهاند. اما، برای امروز ایران، که بخش قابل توجهی از شرکتها و کارگاههای صنعتی به بخش خصوصی واگذار شده، باقی ماندن در آن فضا، گویای نوعی عقبماندگی از زمان است. لذا اینکه چرا امروزه از سوی نهادهای حکومتی و قوه قضاییه، چالشهای کارگری-کارفرمایی بخش خصوصی در حد یک مساله امنیتی طرح میشود و به همین دلیل، کارگران احکام قضایی میگیرند، قابل تامل است.
۵. آیا حکومت و بوروکراسی ایرانی هنوز نتوانسته است از گفتمان گذشتهاش خلاص شود و هنوز بر این تصور است که مالک و کارفرمای بخش اعظم شرکتها و کارگاههای اقتصادی است؟ یا اینکه حکومت و دادگاههای ایران در حال چرخش از حکومت پابرهنگان به حمایت از منافع کارفرمایان میباشد؟
۶. از آنجا که فرض منطقی آن است که مناسبات میان حکومت و طبقات اجتماعی ایران (از جمله کارگران) دستخوش تحولی جدی نشده است، احتمالا معقولتر آن باشد تا فعلا فرضیه دگردیسی پایگاه طبقاتی حکومت ایران را نادیده بگیریم. در نتیجه شاید لازم باشد که به برخی از نهادهای اداری کشور یادآور شد که "حکومت ایران سالهاست که بخش اعظم مالکیت خود بر شرکتهای دولتی را واگذار کرده و به همین دلیل میبایست در تعارضات کارگری-کارفرمایی بیطرف باشد."
۷. حکومتی که در میان فعالان کارگری و کارفرمایی بیطرف باشد، احتمالا شعارها و ناسزاهای کمتری از طرفین خواهد شنید و به همین دلیل از استناد به جرائم امنیتی علیه طرفین ماجرا مستغنی خواهد شد.
🆔 @jameeno
🔻احکام قضایی فعالین کارگری و تصویر مبهم پایگاه طبقاتی حکومت ایران
🖌امیرحسین علینقی
۱. تعدادی از کارگران کارخانه کشت و صنعت نیشکر هفت تپه، که پیگیر حقوق معوقه خود بودهاند، به زندان محکوم شدهاند. اگر چه این اقدام را میتوان از زاویه حقوق اساسی شهروندان یا کارگران ایرانی، مانند آزادی اجتماعات (اصل ۲۷) مورد بررسی قرار داد، اما در این یادداشت، به قصد توجه به برخی ملاحظات اقتصاد سیاسی، از ابعاد حقوقی موضوع صرفنظر میکنم.
۲. انقلاب ایران مناسبات مثبتی را با کارگران ایرانی تعریف کرده و بخشی از مدیران کشور به سابقه کارگری خود میبالند. همچنین توصیههایی فراوانی را در تکریم کارگران و ضرورت پرداخت دستمزد آنان، قبل از خشک شدن عرقشان، به نقل معصومین، بر منابر شنیدهایم. در این وانفسا، اینکه تعدادی از کارگران در پی اعتراضهای ناشی از نپرداختن حقوقشان، محکوم به زندان شوند، عجیب مینماید. در واقع، انتظار میرفت تا، قبل از تبدیل شدن موضوع به اعتراضهای عمومی، حکومت ایران در مقام الزام کارفرمایان به پرداخت حقوق کارگران وارد عمل شود تا هم دین خود به کارگران ایرانی را ادا، و هم به توصیههای ائمه هدی عمل کرده و هم اینکه دستمزد کارگران را به عنوان طلب ممتاز از کارفرمایان وصول نماید.
۳. سالهای سال، بخش بزرگی از واحدهای اقتصادی کشور، وابسته به حکومت بودهاند. در طول آن سالها، نهادهای حکومتی و قوه قضاییه ایران، در عمل، بخشی از سازمانی بودهاند که گویی در مقام دفاع از مالک واحدهای صنعتی (حکومت) در تقابلی نانوشته با کارگران قرار داشتهاند و نهادهای کارگری آماج نظارتهای ویژه حکومت بوده است. اینکه، در آن ایام، نهادهای حکومتی ایران، در مقام کارفرما، موضع مثبتی نسبت به اعتراضها و نهادهای کارگری نداشتهاند، اگر چه خلاف قانون و انتظار از رفتار حکومت است، اما قابل فهم است.
۴. میتوان فهمید که چرا نهادهای حکومتی که در آن ایام مالک کارگاههای صنعتی بودهاند و در موضع کارفرما قرار داشتهاند، مسایل کارگری را تا حد موضوعات امنیتی کشور ارتقا دادهاند. همچنین میتوان درک کرد که چرا کارگران در اعتراض به مدیریت شرکتهای دولتی، نیم اعتراضی هم به مالک (حکومت) داشتهاند. اما، برای امروز ایران، که بخش قابل توجهی از شرکتها و کارگاههای صنعتی به بخش خصوصی واگذار شده، باقی ماندن در آن فضا، گویای نوعی عقبماندگی از زمان است. لذا اینکه چرا امروزه از سوی نهادهای حکومتی و قوه قضاییه، چالشهای کارگری-کارفرمایی بخش خصوصی در حد یک مساله امنیتی طرح میشود و به همین دلیل، کارگران احکام قضایی میگیرند، قابل تامل است.
۵. آیا حکومت و بوروکراسی ایرانی هنوز نتوانسته است از گفتمان گذشتهاش خلاص شود و هنوز بر این تصور است که مالک و کارفرمای بخش اعظم شرکتها و کارگاههای اقتصادی است؟ یا اینکه حکومت و دادگاههای ایران در حال چرخش از حکومت پابرهنگان به حمایت از منافع کارفرمایان میباشد؟
۶. از آنجا که فرض منطقی آن است که مناسبات میان حکومت و طبقات اجتماعی ایران (از جمله کارگران) دستخوش تحولی جدی نشده است، احتمالا معقولتر آن باشد تا فعلا فرضیه دگردیسی پایگاه طبقاتی حکومت ایران را نادیده بگیریم. در نتیجه شاید لازم باشد که به برخی از نهادهای اداری کشور یادآور شد که "حکومت ایران سالهاست که بخش اعظم مالکیت خود بر شرکتهای دولتی را واگذار کرده و به همین دلیل میبایست در تعارضات کارگری-کارفرمایی بیطرف باشد."
۷. حکومتی که در میان فعالان کارگری و کارفرمایی بیطرف باشد، احتمالا شعارها و ناسزاهای کمتری از طرفین خواهد شنید و به همین دلیل از استناد به جرائم امنیتی علیه طرفین ماجرا مستغنی خواهد شد.
🆔 @jameeno
#الف
🔸آیا باید به ما اعتماد کنید؟
▫️شورای سردبیری: امروز منع خودخواستهای را کنار میگذاریم و درباره خودمان حرف میزنیم. شاید برخی توجه کرده باشند کهروزنامهنگاران ایرانی درباره خودشان زیاد حرف میزنند و متاسفانه برخی همواره حقبهجانب، طلبکار، خودمحور و مدعی عشق مردم و کشور . ما همواره تلاش کردهایم در شمار این جماعت نباشیم، ولی به اجبار این بار درباره حرفه خودمان سخن میگوییم. این حق جامعه است که درباره ما و نقشمان بیشتر بداند.
حرف زدن درباره خودمان را میتوانیم با شعبده سیاسی بوریس جانسون شروع کنیم و یا چرچیل و موسولینی و حتی سارا پیلین. اگر این آخری را به جا نیاوردید اشاره کنیم که فرماندار آلاسکا و نامزد معاون اولی ریاست جمهوری آمریکا در رقابت ناکام مرحوم جان مککین با اوباما بود. همهٔ این افراد پیش از ورود به عرصه سیاست روزنامهنگار بودهاند و این حرفه نردبان آنها برای پریدن از موقعیت قاعدتا ناقد قدرت به عرصه و اریکه قدرت بوده است. فاشیست بین آنها هست، بیسواد و کودن (پیلین) هست، شارلاتان هنرپیشه هست، و البته رهبرانی تیزهوش و خردمند مانند چرچیل. آدم شرافتمند هم در میان آنها هست که هم در کار رسانه و هم حرفه سیاست شرافت و سلامت اخلاقی خود را نفروختند. میرحسین موسوی را که زمانی سردبیر روزنامه بود، میتوان در شمار گروه اخیر آورد.
البته هرچند تعداد کسانی که از نردبان روزنامه نگاری برای پرش به عرصه قدرت سود میجویند زیاد است، اما تعداد کسانی که اینطریق را شرافتمندانه میپیمایند و شرافتمند عمل می کنند کم است. بیشتر موسولینی و سارا پیلین هستند تا چرچیل و موسوی. زبانمان لال، شغل به شدت شارلاتان پروری است.
اما شارلاتانیسم شایع در این حرفه، در موارد معدودی به نخستوزیری و ریاستجمهوری ختم میشود. بخش اعظم بالاروندگان از نردبان ژورنالیسم به سوی عرصه سیاست و قدرت، یکی دو پله بیشتر بالا نمیروند و عاقبت کارشان به نوکری صاحبان قدرت، قلمفروشی و شیوه رسوایی از بازیگری رسانهای ختم میشود. رفتاری خیانتبار نسبت به دعاوی فردی و به وظیفه مفروض اجتماعی.
روزنامه نگاری ایرانی نیز از این پدیده برخوردار است. علاوه بر اینکه آمیزش موقعیتهای روزنامهنگار، فعال سیاسی، آژیتاتور، عمله حزب و فعال مدنی همه مرزها را مخدوش کرده، فقدان انتقال تجربه ها و موازین و کدهای اخلاقی این حرفه به ایران نیز بر توانایی تشخیص ما از سره و ناسره این شغل تاثیر گذاشته است.
درست است که روزنامهنگاران ایرانی با یک سیستم سیاسی بسیار سختگیر و به صورتی آشکار سرکوبگر فعالیتهای رسانهای روبرو هستند، اما بخشی از گرفتاریهایشان را خود پدید میآورند. در واقع، حکومت مسئول سرکوبشدگی حرفه ما هست اما مسبب همه فلاکت ما نیست. حکومت فقط مسئولیت بیقانونی در توقیف رسانه ها و سرکوب آزادی بیان، برخورد قهرآمیز و زندانی کردن نامنطقی روزنامهنگاران و به هم زدن تعادل اقتصاد رسانه از طریق مداخلاتی چون فشار به آگهی دهندگان و دستیازی به سیاست چماق و هویج (امثال قاضی مرتضوی و یارانه مطبوعاتی) است. بخشی از عوامل افلاس امروز ژورنالیسم ایرانی را باید در پیکره خودش جستجو و فهرست کرد.
ناآشنایی با اصول و عرف جهانی این حرفه که حاصل تجربه مشترک جهانی است سبب ناتوانی در تعریف و تحدید رابطه روزنامه نگار با سوژه فعالیتش یعنی صاحبان مقام در بخش دولتی و خصوصی و شخصیتهای اجتماعی و سازمانهای سیاسی میشود. فرزند نامشروع این ناروشنی، ورود زیرپوستی نفوذ مقامات دولت و اشخاص قدرتمند و جستجوکنندگان پست و مقام و در نهایت قدرتهای خارجی به عرصه رسانه است. رسانههای ایران عمدتا تیول سیاستبازان حرفهای آویزان به حکومت هستند که در واقع اشخاصی خبیث و کم شرفاند. مشکل در این است که کسی از روزنامهنگاران علاقه ندارد در باره این حضور ویرانگر حرف بزند و اگر منع این ورود ممکن و عقلانی است، درباره حدود و ثغور آن حرف بزند. سوت انتخابات که زده میشود، سیاستبازان به سراغ اجاره روزنامه میروند و خیل جماعت صاحب عنوان روزنامهنگار هم برای استخدام شدن، ولو موقت، دعوت آنها را میپذیرند. غالبا حتی بدون هیچ پرسشی.
🆔 @jameeno
🔻 اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Al-09-12
🔸آیا باید به ما اعتماد کنید؟
▫️شورای سردبیری: امروز منع خودخواستهای را کنار میگذاریم و درباره خودمان حرف میزنیم. شاید برخی توجه کرده باشند کهروزنامهنگاران ایرانی درباره خودشان زیاد حرف میزنند و متاسفانه برخی همواره حقبهجانب، طلبکار، خودمحور و مدعی عشق مردم و کشور . ما همواره تلاش کردهایم در شمار این جماعت نباشیم، ولی به اجبار این بار درباره حرفه خودمان سخن میگوییم. این حق جامعه است که درباره ما و نقشمان بیشتر بداند.
حرف زدن درباره خودمان را میتوانیم با شعبده سیاسی بوریس جانسون شروع کنیم و یا چرچیل و موسولینی و حتی سارا پیلین. اگر این آخری را به جا نیاوردید اشاره کنیم که فرماندار آلاسکا و نامزد معاون اولی ریاست جمهوری آمریکا در رقابت ناکام مرحوم جان مککین با اوباما بود. همهٔ این افراد پیش از ورود به عرصه سیاست روزنامهنگار بودهاند و این حرفه نردبان آنها برای پریدن از موقعیت قاعدتا ناقد قدرت به عرصه و اریکه قدرت بوده است. فاشیست بین آنها هست، بیسواد و کودن (پیلین) هست، شارلاتان هنرپیشه هست، و البته رهبرانی تیزهوش و خردمند مانند چرچیل. آدم شرافتمند هم در میان آنها هست که هم در کار رسانه و هم حرفه سیاست شرافت و سلامت اخلاقی خود را نفروختند. میرحسین موسوی را که زمانی سردبیر روزنامه بود، میتوان در شمار گروه اخیر آورد.
البته هرچند تعداد کسانی که از نردبان روزنامه نگاری برای پرش به عرصه قدرت سود میجویند زیاد است، اما تعداد کسانی که اینطریق را شرافتمندانه میپیمایند و شرافتمند عمل می کنند کم است. بیشتر موسولینی و سارا پیلین هستند تا چرچیل و موسوی. زبانمان لال، شغل به شدت شارلاتان پروری است.
اما شارلاتانیسم شایع در این حرفه، در موارد معدودی به نخستوزیری و ریاستجمهوری ختم میشود. بخش اعظم بالاروندگان از نردبان ژورنالیسم به سوی عرصه سیاست و قدرت، یکی دو پله بیشتر بالا نمیروند و عاقبت کارشان به نوکری صاحبان قدرت، قلمفروشی و شیوه رسوایی از بازیگری رسانهای ختم میشود. رفتاری خیانتبار نسبت به دعاوی فردی و به وظیفه مفروض اجتماعی.
روزنامه نگاری ایرانی نیز از این پدیده برخوردار است. علاوه بر اینکه آمیزش موقعیتهای روزنامهنگار، فعال سیاسی، آژیتاتور، عمله حزب و فعال مدنی همه مرزها را مخدوش کرده، فقدان انتقال تجربه ها و موازین و کدهای اخلاقی این حرفه به ایران نیز بر توانایی تشخیص ما از سره و ناسره این شغل تاثیر گذاشته است.
درست است که روزنامهنگاران ایرانی با یک سیستم سیاسی بسیار سختگیر و به صورتی آشکار سرکوبگر فعالیتهای رسانهای روبرو هستند، اما بخشی از گرفتاریهایشان را خود پدید میآورند. در واقع، حکومت مسئول سرکوبشدگی حرفه ما هست اما مسبب همه فلاکت ما نیست. حکومت فقط مسئولیت بیقانونی در توقیف رسانه ها و سرکوب آزادی بیان، برخورد قهرآمیز و زندانی کردن نامنطقی روزنامهنگاران و به هم زدن تعادل اقتصاد رسانه از طریق مداخلاتی چون فشار به آگهی دهندگان و دستیازی به سیاست چماق و هویج (امثال قاضی مرتضوی و یارانه مطبوعاتی) است. بخشی از عوامل افلاس امروز ژورنالیسم ایرانی را باید در پیکره خودش جستجو و فهرست کرد.
ناآشنایی با اصول و عرف جهانی این حرفه که حاصل تجربه مشترک جهانی است سبب ناتوانی در تعریف و تحدید رابطه روزنامه نگار با سوژه فعالیتش یعنی صاحبان مقام در بخش دولتی و خصوصی و شخصیتهای اجتماعی و سازمانهای سیاسی میشود. فرزند نامشروع این ناروشنی، ورود زیرپوستی نفوذ مقامات دولت و اشخاص قدرتمند و جستجوکنندگان پست و مقام و در نهایت قدرتهای خارجی به عرصه رسانه است. رسانههای ایران عمدتا تیول سیاستبازان حرفهای آویزان به حکومت هستند که در واقع اشخاصی خبیث و کم شرفاند. مشکل در این است که کسی از روزنامهنگاران علاقه ندارد در باره این حضور ویرانگر حرف بزند و اگر منع این ورود ممکن و عقلانی است، درباره حدود و ثغور آن حرف بزند. سوت انتخابات که زده میشود، سیاستبازان به سراغ اجاره روزنامه میروند و خیل جماعت صاحب عنوان روزنامهنگار هم برای استخدام شدن، ولو موقت، دعوت آنها را میپذیرند. غالبا حتی بدون هیچ پرسشی.
🆔 @jameeno
🔻 اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Al-09-12
Telegraph
آیا باید به ما اعتماد کنید؟
جامعه نو: امروز منع خود خواستهای را کنار میگذاریم و در باره خودمان حرف میزنیم . شاید برخی توجه کرده باشند کهروزنامه نگاران ایرانی درباره خودشان زیاد حرف میزنند و متاسفانه برخی همواره حقبهجانب،طلبکار، خودمحور و مدعی عشق مردم و کشور . ما همواره تلاش کردهایم…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸رقص گلادیاتورها در آتش
🖌 مژگان باقری. معلم
▫️ ما زنان، این سحر را خوب می شناسیم. چون بارها تا مرز نابودی خویش رفته ایم. بارها از این زندگی لعنتی خسته شده ایم. از این دیوارهای بلند تعصب، از این سیم های خاردار سنت و شریعت که زن را فقط و فقط در چارچوب تعریف شده ی خودش قبول دارد.
مردها این چیزها را درک نمی کنند. آنها زمین خوردن ما را دیده اند، زخمی شدن ما را دیده اند، فریاد زدن ما را دیده اند، اما با گوشت و پوستشان لمس نکرده اند. آنها نمی دانند که ما برای برداشتن هر قدم معمولی چقدر انرژی گذاشته ایم. نمی دانند که برای رسیدن به بدیهی ترین و پیش پا افتاده ترین حقوق انسانیمان در چه میدان هایی جنگیده ایم، دست در دهان چه شیرها و پلنگ های وحشی برده تا حقمان را بیرون بکشیم و به چنگ آوردن هر حقی، هر چند کوچک، برایمان چه فتح الفتوحی بوده است!
اکنون ما مانده ایم و داغ ننگی که تا ابد بر پیشانی این جامعه نقش خواهد بست. جامعه ای که زندگی را برای سحرهایش جهنم کرده است، جامعه ای که زنانش برای هر لحظه زیستن در آن باید تاوان بدهند؛ تاوان زنانگی! جامعه ای که مردان مسخ شده اش نمی دانند در این آتشی که برای سحرها افروخته اند، خود زودتر خواهند سوخت!
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
yon.ir/fF1Xk
🔸رقص گلادیاتورها در آتش
🖌 مژگان باقری. معلم
▫️ ما زنان، این سحر را خوب می شناسیم. چون بارها تا مرز نابودی خویش رفته ایم. بارها از این زندگی لعنتی خسته شده ایم. از این دیوارهای بلند تعصب، از این سیم های خاردار سنت و شریعت که زن را فقط و فقط در چارچوب تعریف شده ی خودش قبول دارد.
مردها این چیزها را درک نمی کنند. آنها زمین خوردن ما را دیده اند، زخمی شدن ما را دیده اند، فریاد زدن ما را دیده اند، اما با گوشت و پوستشان لمس نکرده اند. آنها نمی دانند که ما برای برداشتن هر قدم معمولی چقدر انرژی گذاشته ایم. نمی دانند که برای رسیدن به بدیهی ترین و پیش پا افتاده ترین حقوق انسانیمان در چه میدان هایی جنگیده ایم، دست در دهان چه شیرها و پلنگ های وحشی برده تا حقمان را بیرون بکشیم و به چنگ آوردن هر حقی، هر چند کوچک، برایمان چه فتح الفتوحی بوده است!
اکنون ما مانده ایم و داغ ننگی که تا ابد بر پیشانی این جامعه نقش خواهد بست. جامعه ای که زندگی را برای سحرهایش جهنم کرده است، جامعه ای که زنانش برای هر لحظه زیستن در آن باید تاوان بدهند؛ تاوان زنانگی! جامعه ای که مردان مسخ شده اش نمی دانند در این آتشی که برای سحرها افروخته اند، خود زودتر خواهند سوخت!
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
yon.ir/fF1Xk
Telegraph
رقص گلادیاتورها در آتش
این روزها همه درباره سحر می نویسند از تفسیرهای سیاسی گرفته تا جامعه شناسی و روانشناسی. مردها طبق معمول دوباره پیشقدم شده اند تا عوامل این مرگ دردناک را تبیین کنند. عده ای درباره لزوم رفتن زنان به ورزشگاه قلم فرسایی می کنند و عده ای معتقدند که این مرگ جانسوز…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸عصر زیگزاگ (عمدی) به سمت اهداف
🖌عیسی پیلهور
1- لیست مقامات خارج شده از دولت ترامپ بصورت حیرتآوری بالاست. اما علیرغم ورود و خروج مقامات متعدد، سیاست خارجی ایالات متحده در همان جهت ترامپی جلو رفته است. سیاست داخلی هم همینطور.
2- تعداد مواردی که ترامپ قرادادی دوجانبه یا چندجانبه را لغو کرده و برای قراردادهای جدید مذاکره کرده نیز بالاست.
3- موفقیت نسبی ترامپ چه در سیاست داخلی چه در سیاست خارجی، بدین معنی است که دولت وی نوعی "علم و تکنولوژی اجتماعی" در اختیار دارد که علیرغم تغییرات سریع و متعدد میتواند با حرکات زیگزاگی (عمدی) به اهداف خود برسد. به احتمال خیلی زیاد، علم و تکنولوژی مذکور شامل پیشبینی بهتر از روندها و میکرو-روندها بوده و میتواند راههای بهینهای برای تاثیرگذاری بر عوامل و بازیگران مختلف و استفاده حداکثری از شرایط محیطی را با اطمینان بالایی مشخص کند. خیلی دقیقتر و اثربخشتر از متدهای موجود.
4- حرکات زیگزاگی(عمدی) باعث میشود که متحدین نتوانند با "اطمینان" به ثبات سیاستهای ایالات متحده، کم کاری کنند یا امتیازات کافی به آن ندهند. همچنین باعث میشود که رقبای ایالات متحده نتوانند استراتژیهای مناسب خود را بسرعت تدوین و عملی کنند یا مثل دورههای قبل از ثبات نسبی محیط بینالملل استفاده کنند.
5- چین مجبور به دادن امتیازات اقتصادی متعددی شده، پیشرویهای متعدد روسیه در دوره اوباما در دوره ترامپ تقریبا متوقف شده، منافع ج.ا.ا. بابت برجام صفر شده، بریتانیا در نوسان خروج از اتحادیه اروپاست، عربستان علیرغم دادن امتیازات نفتی در بیم و امید حمایت آمریکاست، ونزوئلا در باتلاق سقوط افتاده، کره شمالی بین مذاکره-عدم مذاکره نوسان میکند، کره جنوبی و ژاپن هم امید به خلع سلاح کرده شمالی دارند و هم خوف حمله انتحاری آن. همه اینها مثالهای تاثیرات سیاست زیگزاگی ترامپاند.
6- ایالات متحده برای استفاده از "سیاست زیگزاگی عمدی"در موقعیت منحصربهفردی است، چون:
6-1-دارای قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی بالایی برای اجرای سیاستهای مورد نظر است
6-2- بعلت ساختار سیاسی، در عین حفظ انسجام دارای انعطاف بالایی است
6-3- بعلت استقلال نسبی شرکتهای بزرگ، امکان اجرای سیاستهای متفاوت بصورت همزمان را دارد
6-4- با تکیه بر قدرت بالای اقتصادی، سیاسی و نظامی، امکان قبول ریسکهای بزرگی را دارد
6-5- با تکیه بر تسلطش در حوزههای مختلف، امکان اجرای برنامههای چندبعدی را دارد
6-6- بعلت وسعت و نوع ساختار سیاسی، اکثریت مردم آن در فاصله کافی از تاثیرات خارجی زندگی میکنند و امکان تاثیر گذاشتن کشورهای دیگر بر مردم آمریکا خیلی کمتر است از تاثیری که ایالات متحده میتواند بر زندگی مردم کشورهای رقیب بگذارد.
7- حدس می زنم که ایالات متحده نوعی "علم و تکنولوژی" در اختیار دارد که می تواند فضا را در حدی بیثبات کند که رقبا امکان استفاده زیادی نداشته باشند ولی ایالات متحده میتواند با دقت زیادی سناریوهای متعدد را پیشبینی کند و با داشتن طیفی از ابزارهای سخت و نرم، می تواند برایند رفتارهای رقبا را تا در جهت منافع خودش (بهحدکافی) هدایت کند.
8- اگر موارد فوق تا حد زیادی صحیح باشند، "زیگزاگ عمدی" بعنوان یکی از خواص سیاست خارجی آمریکا حتی در صورت تغییر دولت باقی خواهد ماند. البته ممکن است "زیگزاگ عمدی" گراند استراتژی دولت ترامپ باشد ولی گراند استراتژی دولت دموکرات احتمالی نباشد، ولی بعید است که دولت دموکرات از منافع واضح زیگزاگ عمدی صرفنظر کند و به ثبات قبل از ترامپ برگردد.
9- با رفتارهای زیگزاگی عمدی ایالات متحده، قدرتهای دیگر نیز بناچار رفتار زیگراگی خواهند داشت و دنیا زیگزاگیتر خواهد شد. در آن صورت، اطمینان به سیاستها و تعهدات قدرتهای دیگر از قبل هم کمتر خواهد بود. قدرتهایی که تاکنون میخواستند با اتخاذ سیاستهای نامتعارف، از ترس دیگران استفاده کنند، در دنیای زیگزاگی با مخاطرات بیشتری مواجه خواهند شد و با بالا رفتن ریسک قمارها، این قدرتها احتمالا راهی برای ثبات و محافظه کاری بجویند.
10- بعضی خصوصیات کشوری که قبلا هم مهم بودند در دنیای زیگزاگی مهمتر بلکه حیاتی خواهند شد:
10-1- داشتن قدرت مکمل اقتصادی، نظامی، سیاسی
10-2- متکی کردن انسجام بر ساختاری منطف تر برای داشتن انعطاف بالا
10-3- جداکردن حساب حکومت از فعالان غیرحکومتی برای آزادی عمل در تعقیب اهداف و سیاستهای متفاوت
10-4- انتخاب مسیرهای کمریسک و حفظ ظرفیت تحمل ریسک برای ریسکهای معلق
10-5- حل اساسی شکافها و اختلافات داخلی برای جلوگیری از سواستفاده مهلک توسط رقبا
10-6- کاهش شدید اختلافات منطقه ای برای ایجاد امکان حل اختلافات متعدد آتی و جلوگیری از خطرناک شدن آنها.
10-7- تثبیت واقعبینی چه در امور داخلی و چه در امور خارجی
این متن اولیه، نیازمند نقد/ اصلاح/ تکمیل متخصصان مجرب است
🆔 @jameeno
🔸عصر زیگزاگ (عمدی) به سمت اهداف
🖌عیسی پیلهور
1- لیست مقامات خارج شده از دولت ترامپ بصورت حیرتآوری بالاست. اما علیرغم ورود و خروج مقامات متعدد، سیاست خارجی ایالات متحده در همان جهت ترامپی جلو رفته است. سیاست داخلی هم همینطور.
2- تعداد مواردی که ترامپ قرادادی دوجانبه یا چندجانبه را لغو کرده و برای قراردادهای جدید مذاکره کرده نیز بالاست.
3- موفقیت نسبی ترامپ چه در سیاست داخلی چه در سیاست خارجی، بدین معنی است که دولت وی نوعی "علم و تکنولوژی اجتماعی" در اختیار دارد که علیرغم تغییرات سریع و متعدد میتواند با حرکات زیگزاگی (عمدی) به اهداف خود برسد. به احتمال خیلی زیاد، علم و تکنولوژی مذکور شامل پیشبینی بهتر از روندها و میکرو-روندها بوده و میتواند راههای بهینهای برای تاثیرگذاری بر عوامل و بازیگران مختلف و استفاده حداکثری از شرایط محیطی را با اطمینان بالایی مشخص کند. خیلی دقیقتر و اثربخشتر از متدهای موجود.
4- حرکات زیگزاگی(عمدی) باعث میشود که متحدین نتوانند با "اطمینان" به ثبات سیاستهای ایالات متحده، کم کاری کنند یا امتیازات کافی به آن ندهند. همچنین باعث میشود که رقبای ایالات متحده نتوانند استراتژیهای مناسب خود را بسرعت تدوین و عملی کنند یا مثل دورههای قبل از ثبات نسبی محیط بینالملل استفاده کنند.
5- چین مجبور به دادن امتیازات اقتصادی متعددی شده، پیشرویهای متعدد روسیه در دوره اوباما در دوره ترامپ تقریبا متوقف شده، منافع ج.ا.ا. بابت برجام صفر شده، بریتانیا در نوسان خروج از اتحادیه اروپاست، عربستان علیرغم دادن امتیازات نفتی در بیم و امید حمایت آمریکاست، ونزوئلا در باتلاق سقوط افتاده، کره شمالی بین مذاکره-عدم مذاکره نوسان میکند، کره جنوبی و ژاپن هم امید به خلع سلاح کرده شمالی دارند و هم خوف حمله انتحاری آن. همه اینها مثالهای تاثیرات سیاست زیگزاگی ترامپاند.
6- ایالات متحده برای استفاده از "سیاست زیگزاگی عمدی"در موقعیت منحصربهفردی است، چون:
6-1-دارای قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی بالایی برای اجرای سیاستهای مورد نظر است
6-2- بعلت ساختار سیاسی، در عین حفظ انسجام دارای انعطاف بالایی است
6-3- بعلت استقلال نسبی شرکتهای بزرگ، امکان اجرای سیاستهای متفاوت بصورت همزمان را دارد
6-4- با تکیه بر قدرت بالای اقتصادی، سیاسی و نظامی، امکان قبول ریسکهای بزرگی را دارد
6-5- با تکیه بر تسلطش در حوزههای مختلف، امکان اجرای برنامههای چندبعدی را دارد
6-6- بعلت وسعت و نوع ساختار سیاسی، اکثریت مردم آن در فاصله کافی از تاثیرات خارجی زندگی میکنند و امکان تاثیر گذاشتن کشورهای دیگر بر مردم آمریکا خیلی کمتر است از تاثیری که ایالات متحده میتواند بر زندگی مردم کشورهای رقیب بگذارد.
7- حدس می زنم که ایالات متحده نوعی "علم و تکنولوژی" در اختیار دارد که می تواند فضا را در حدی بیثبات کند که رقبا امکان استفاده زیادی نداشته باشند ولی ایالات متحده میتواند با دقت زیادی سناریوهای متعدد را پیشبینی کند و با داشتن طیفی از ابزارهای سخت و نرم، می تواند برایند رفتارهای رقبا را تا در جهت منافع خودش (بهحدکافی) هدایت کند.
8- اگر موارد فوق تا حد زیادی صحیح باشند، "زیگزاگ عمدی" بعنوان یکی از خواص سیاست خارجی آمریکا حتی در صورت تغییر دولت باقی خواهد ماند. البته ممکن است "زیگزاگ عمدی" گراند استراتژی دولت ترامپ باشد ولی گراند استراتژی دولت دموکرات احتمالی نباشد، ولی بعید است که دولت دموکرات از منافع واضح زیگزاگ عمدی صرفنظر کند و به ثبات قبل از ترامپ برگردد.
9- با رفتارهای زیگزاگی عمدی ایالات متحده، قدرتهای دیگر نیز بناچار رفتار زیگراگی خواهند داشت و دنیا زیگزاگیتر خواهد شد. در آن صورت، اطمینان به سیاستها و تعهدات قدرتهای دیگر از قبل هم کمتر خواهد بود. قدرتهایی که تاکنون میخواستند با اتخاذ سیاستهای نامتعارف، از ترس دیگران استفاده کنند، در دنیای زیگزاگی با مخاطرات بیشتری مواجه خواهند شد و با بالا رفتن ریسک قمارها، این قدرتها احتمالا راهی برای ثبات و محافظه کاری بجویند.
10- بعضی خصوصیات کشوری که قبلا هم مهم بودند در دنیای زیگزاگی مهمتر بلکه حیاتی خواهند شد:
10-1- داشتن قدرت مکمل اقتصادی، نظامی، سیاسی
10-2- متکی کردن انسجام بر ساختاری منطف تر برای داشتن انعطاف بالا
10-3- جداکردن حساب حکومت از فعالان غیرحکومتی برای آزادی عمل در تعقیب اهداف و سیاستهای متفاوت
10-4- انتخاب مسیرهای کمریسک و حفظ ظرفیت تحمل ریسک برای ریسکهای معلق
10-5- حل اساسی شکافها و اختلافات داخلی برای جلوگیری از سواستفاده مهلک توسط رقبا
10-6- کاهش شدید اختلافات منطقه ای برای ایجاد امکان حل اختلافات متعدد آتی و جلوگیری از خطرناک شدن آنها.
10-7- تثبیت واقعبینی چه در امور داخلی و چه در امور خارجی
این متن اولیه، نیازمند نقد/ اصلاح/ تکمیل متخصصان مجرب است
🆔 @jameeno
#الف
🔻در مسیر نیرنگ!
▫️شورای سردبیری: ویکتور استروفسکی سرجاسوس سابق اسرائیلی درکتاب "راه نیرنگ" (انتشارات روزنامه اطلاعات) تعریف کرده است که در فاز جنگ نفتکشهای دوران جنگ هشت ساله، موساد نموداری تهیه کرده بود که در آن دو متغیرتعداد نفتکشهای هدف قرار گرفته دوطرف و حداقل حجم نفت مورد نیاز برای حفظ تعادل قیمت در بازار نفت در نظر گرفته شده بود. هرگاه تعداد نفتکشهای هدف قرار گرفته از حدی پایینتر میامد، فردی از اعضای موساد در لندن به سفارت ایران و یا عراق در لندن تلفن میکرد و اطلاعات یک نفتکش مناسب برای هدف قرار گرفتن را به آنها میداد. در آن زمان عراق نفتکشهای بارگیری شده از ایران را میزد و ایران به تلافی، نفتکشهای اعراب حامی صدام را هدف قرار میداد. اسرائیلیها آن جنگ شوم را به این طریق کنترل و هدایت میکردند و به هر دوطرف غافل ضربه میزدند. عضو سابق موساد میگوید ایرانیها و اعراب از دریافت این اطلاعات بسیار مشعوف بودند و به تلفنکننده میگفتند سری به آنها بزند تا دستمزدی بگیرد و او میخندید و میگفت به خاطر خدمت به کشورش این کار را میکند... آنها ما را روی انگشتان خود چرخاندهاند!
شاید دوباره آن بازی در حال تکرار باشد. دیشب نیویورک تایمز گزارش داد وزیر دفاع و رئیس ستاد ارتش آمریکا به دیدن رئیسجمهور رفتهاند تا در باره امکانات حمله تلافیجویانه به رئیس جمهور اطلاعات بدهند، و کارشناسان ایالات متحده هم دارند به این نتیجه میرسند که پهپادها و موشکهای کروز مورد استفاده در حمله اخیر به تاسیسات نفت عربستان نه از یمن و عراق که از ایران و شاید یک شناور در شمال خلیج فارس آمدهاند. این گمانهها میتواندبهانه برای عملیات علیه ایران باشد و واضح است ایران هر عملیاتی علیه خود را به شدت تلافی خواهد کرد. معنای تشدید این زدو خوردهای تلافیجویانه میتواند یا یک آتشبس فوری و عجولانه برای آغاز مذاکره و معامله (به خاطر شکستن کمر یک طرف) باشد و یا شروع روندی از جنگ همهگیر در خاورمیانه برای زیرورو کردن و برگرداندن آن به عصری که مککین آن را عصر سنگ مینامید.
بیایید بدبین باشیم. امکان تبدیل عملیات تلافیجویانه به جنگ وجود دارد. جنگی به طراحی اسرائیلیها و سایر نیروهای خبیث ایالات متحده و بریتانیا. شاید همه داستان معامله قرن حرف مفت است و قرار است خاورمیانه جدید از دل جنگی همهگیر بیرون آید که پس از آن، اعراب و ایران با زیربناها و اقتصادهای ورشکسته از خاکستر جنگ بیرون میآیند. برخی کارشناسان که به تئوری "ترامپ از جنگ خوشش نمیآید" چسبیدهاند دارند چشم بر تشدید اوضاع میبندند، در حالیکه او در طراحی آینده اوضاع جهان (چه در تجارت با چین و چه درباره آینده ژئوپلتیک کل) بیشتر یک عامل درجه دو است: بیثباتیآور است نه طراح و نظمدهنده. بویژه ناظران ایرانی باید از تئوری جنگ نخواهد شد فاصله بگیرند.
ما البته قصد توصیه به مذاکره (خطای رایج دیگر) نداریم وح کومت ایران هم که به حرف کسی گوش نمیکند. اگر بتوانیم توصیهای کنیم، همان رفتن از مسیر استراتژی #خارپشت است: فاصلهسازی از حوزههای خطرناک و گریز از درگیری، خزیدن به سمت لانه امن خود، کنار کشیدن از مسائل اعراب. این را زمانی میگفتیم که ایران در سوریه و عراق و یمن درگیر بود. حالا خودش دارد درگیر میشود. واقعش این است که به آن توصیهها اعتنایی نشد و به جای عقب کشیدن هشیارانه و داوطلبانه و "خوداختیار" ، به سمت مرزهای خود عقب نشانده شدهایم و حالا در دهانه لانه خود درگیر خواهیم شد. ما این را یک طرح اسرائیلی میدانیم که که احتمالا اجزای آن در بسیاری از موارد نقش خود را به صورتی داوطلبانه در چینش رویدادها بازی میکنند و ما هم مانند خودروی ترمزبریده در مسیر سراشیب به سمت مغاک خوفناک ورود به جنگی مثل جنگ نفتکشها میخزیم: داشتن توان تلافی خیلی خوب است و زنده باد موشکها و پهپادهای ایران، اما مجبور شدن کشور به تلافی متقابل و پایانناپذیر و یا با فرجام نامعلوم مساله دیگری است. قرائن نشان میدهند به آن سو میرویم. اجبار به تلافی، همواره بازی کردن در مسیر مورد نظر رقیب است، و تلافی نکردن داوطلبانه هم همیشه نشانه ضعف و ترس نیست و این را در قضایای ماههای اخیر کم ندیدهایم؛ هم در خودداری ایران از تلافی حملات اسرائیل، و هم در خودداری آمریکاییها در ماجرای پهپاد. اما خودداریها گاه مقدمه بروز جنگی انفجاری و سخت است. درست است که گاه مذاکره تا هنگام رسیدن به میز، درقالب ضربات متقابل و قدرت نمایی صورت میگیرد، ولی بیایید فکر کنیم "این توبمیری، از آن توبمیریها نیست!". حمله های با منشاء و مبدا نامشخص و صحبت از تلافی، همیشه خطرناک بوده است. جنگ جهانی دوم را با چنین چینشی شروع کردند.
یک ناظر آگاه به ما گفته بود جنگی در پاییز و زمستان انجام خواهد شد. ما داریم به پیشبینیاش باور میکنیم.
🆔 @jameeno
🔻در مسیر نیرنگ!
▫️شورای سردبیری: ویکتور استروفسکی سرجاسوس سابق اسرائیلی درکتاب "راه نیرنگ" (انتشارات روزنامه اطلاعات) تعریف کرده است که در فاز جنگ نفتکشهای دوران جنگ هشت ساله، موساد نموداری تهیه کرده بود که در آن دو متغیرتعداد نفتکشهای هدف قرار گرفته دوطرف و حداقل حجم نفت مورد نیاز برای حفظ تعادل قیمت در بازار نفت در نظر گرفته شده بود. هرگاه تعداد نفتکشهای هدف قرار گرفته از حدی پایینتر میامد، فردی از اعضای موساد در لندن به سفارت ایران و یا عراق در لندن تلفن میکرد و اطلاعات یک نفتکش مناسب برای هدف قرار گرفتن را به آنها میداد. در آن زمان عراق نفتکشهای بارگیری شده از ایران را میزد و ایران به تلافی، نفتکشهای اعراب حامی صدام را هدف قرار میداد. اسرائیلیها آن جنگ شوم را به این طریق کنترل و هدایت میکردند و به هر دوطرف غافل ضربه میزدند. عضو سابق موساد میگوید ایرانیها و اعراب از دریافت این اطلاعات بسیار مشعوف بودند و به تلفنکننده میگفتند سری به آنها بزند تا دستمزدی بگیرد و او میخندید و میگفت به خاطر خدمت به کشورش این کار را میکند... آنها ما را روی انگشتان خود چرخاندهاند!
شاید دوباره آن بازی در حال تکرار باشد. دیشب نیویورک تایمز گزارش داد وزیر دفاع و رئیس ستاد ارتش آمریکا به دیدن رئیسجمهور رفتهاند تا در باره امکانات حمله تلافیجویانه به رئیس جمهور اطلاعات بدهند، و کارشناسان ایالات متحده هم دارند به این نتیجه میرسند که پهپادها و موشکهای کروز مورد استفاده در حمله اخیر به تاسیسات نفت عربستان نه از یمن و عراق که از ایران و شاید یک شناور در شمال خلیج فارس آمدهاند. این گمانهها میتواندبهانه برای عملیات علیه ایران باشد و واضح است ایران هر عملیاتی علیه خود را به شدت تلافی خواهد کرد. معنای تشدید این زدو خوردهای تلافیجویانه میتواند یا یک آتشبس فوری و عجولانه برای آغاز مذاکره و معامله (به خاطر شکستن کمر یک طرف) باشد و یا شروع روندی از جنگ همهگیر در خاورمیانه برای زیرورو کردن و برگرداندن آن به عصری که مککین آن را عصر سنگ مینامید.
بیایید بدبین باشیم. امکان تبدیل عملیات تلافیجویانه به جنگ وجود دارد. جنگی به طراحی اسرائیلیها و سایر نیروهای خبیث ایالات متحده و بریتانیا. شاید همه داستان معامله قرن حرف مفت است و قرار است خاورمیانه جدید از دل جنگی همهگیر بیرون آید که پس از آن، اعراب و ایران با زیربناها و اقتصادهای ورشکسته از خاکستر جنگ بیرون میآیند. برخی کارشناسان که به تئوری "ترامپ از جنگ خوشش نمیآید" چسبیدهاند دارند چشم بر تشدید اوضاع میبندند، در حالیکه او در طراحی آینده اوضاع جهان (چه در تجارت با چین و چه درباره آینده ژئوپلتیک کل) بیشتر یک عامل درجه دو است: بیثباتیآور است نه طراح و نظمدهنده. بویژه ناظران ایرانی باید از تئوری جنگ نخواهد شد فاصله بگیرند.
ما البته قصد توصیه به مذاکره (خطای رایج دیگر) نداریم وح کومت ایران هم که به حرف کسی گوش نمیکند. اگر بتوانیم توصیهای کنیم، همان رفتن از مسیر استراتژی #خارپشت است: فاصلهسازی از حوزههای خطرناک و گریز از درگیری، خزیدن به سمت لانه امن خود، کنار کشیدن از مسائل اعراب. این را زمانی میگفتیم که ایران در سوریه و عراق و یمن درگیر بود. حالا خودش دارد درگیر میشود. واقعش این است که به آن توصیهها اعتنایی نشد و به جای عقب کشیدن هشیارانه و داوطلبانه و "خوداختیار" ، به سمت مرزهای خود عقب نشانده شدهایم و حالا در دهانه لانه خود درگیر خواهیم شد. ما این را یک طرح اسرائیلی میدانیم که که احتمالا اجزای آن در بسیاری از موارد نقش خود را به صورتی داوطلبانه در چینش رویدادها بازی میکنند و ما هم مانند خودروی ترمزبریده در مسیر سراشیب به سمت مغاک خوفناک ورود به جنگی مثل جنگ نفتکشها میخزیم: داشتن توان تلافی خیلی خوب است و زنده باد موشکها و پهپادهای ایران، اما مجبور شدن کشور به تلافی متقابل و پایانناپذیر و یا با فرجام نامعلوم مساله دیگری است. قرائن نشان میدهند به آن سو میرویم. اجبار به تلافی، همواره بازی کردن در مسیر مورد نظر رقیب است، و تلافی نکردن داوطلبانه هم همیشه نشانه ضعف و ترس نیست و این را در قضایای ماههای اخیر کم ندیدهایم؛ هم در خودداری ایران از تلافی حملات اسرائیل، و هم در خودداری آمریکاییها در ماجرای پهپاد. اما خودداریها گاه مقدمه بروز جنگی انفجاری و سخت است. درست است که گاه مذاکره تا هنگام رسیدن به میز، درقالب ضربات متقابل و قدرت نمایی صورت میگیرد، ولی بیایید فکر کنیم "این توبمیری، از آن توبمیریها نیست!". حمله های با منشاء و مبدا نامشخص و صحبت از تلافی، همیشه خطرناک بوده است. جنگ جهانی دوم را با چنین چینشی شروع کردند.
یک ناظر آگاه به ما گفته بود جنگی در پاییز و زمستان انجام خواهد شد. ما داریم به پیشبینیاش باور میکنیم.
🆔 @jameeno
جامعه نو
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو 🔻احکام قضایی فعالین کارگری و تصویر مبهم پایگاه طبقاتی حکومت ایران 🖌امیرحسین علینقی ۱. تعدادی از کارگران کارخانه کشت و صنعت نیشکر هفت تپه، که پیگیر حقوق معوقه خود بودهاند، به زندان محکوم شدهاند. اگر چه این اقدام را میتوان از…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🖌امیرحسین علینقی
▫️پس از انتشار یادداشت "احکام قضایی فعالین کارگری و تصویر مبهم پایگاه طبقاتی حکومت ایران" به متن تاییدنشدهای (تصاویر پیوست) برخوردم که گویا دادنامهای در خصوص یکی از فعالین کارگری است. تصاویر این دادنامه موید استدلالهای ارائه شده در متن یادداشت اصلی است.
بخش عمده استدلال و توجیهات دادگاه (صفحه اول) و همچنین ماده استنادی از قانون مجازات اسلامی (صفحه دوم) از منظر شخص ناظر و بیطرف نگارش نشده است. بر فرض که معترضین حتی، تقاضای تغییر مدیریت شرکت را داشتهاند و یا باعث از کار افتادن بخشی از شرکت شده باشند. تغییری در ذات کارگری-کارفرمایی اختلاف ایجاد نمیشود. در فرض دوم، یعنی از کار افتادن بخشی از شرکت نیز، اگر استدلال دادگاه درست باشد، اصولا باعث ضمان مدنی عاملان است. به همین دلیل قسمت عمده استدلالهای ارائه در دادنامه، از منظر یک طرف ماجرا، و نه حکومت بیطرف، ارائه شده است. این در حالی است که حکومت ایران یک طرف ماجرا نیست و، به همین دلیل، به نظر میرسد، که در حال هزینه کردن از اعتبارش برای کارفرمایان است.
حکومت ایران، و از جمله دادگستری کشور، وظیفه داشتند تا کارگران را به پیگیری حقوق قانونی خویش از مراجع قضایی و وصول طلب ممتاز کارگران دعوت کرده، و در مقابل هم، به شکایت کارفرما از کارگران از بابت آنچه در دادنامه آمده است رسیدگی کند. استفاده از ظرفیت حقوق کیفری و آیین دادرسی کیفری (از جمله تاسیس رعبآور بازداشت موقت) علیه کارگران، نشانه خوبی از بیطرفی دولت در اختلاف کارگران و کارفرمایان بخش خصوصی نیست.
🆔 @jameeno
🔻تصاویر را اینجا ببینید
https://telegra.ph/Se-09-20
🖌امیرحسین علینقی
▫️پس از انتشار یادداشت "احکام قضایی فعالین کارگری و تصویر مبهم پایگاه طبقاتی حکومت ایران" به متن تاییدنشدهای (تصاویر پیوست) برخوردم که گویا دادنامهای در خصوص یکی از فعالین کارگری است. تصاویر این دادنامه موید استدلالهای ارائه شده در متن یادداشت اصلی است.
بخش عمده استدلال و توجیهات دادگاه (صفحه اول) و همچنین ماده استنادی از قانون مجازات اسلامی (صفحه دوم) از منظر شخص ناظر و بیطرف نگارش نشده است. بر فرض که معترضین حتی، تقاضای تغییر مدیریت شرکت را داشتهاند و یا باعث از کار افتادن بخشی از شرکت شده باشند. تغییری در ذات کارگری-کارفرمایی اختلاف ایجاد نمیشود. در فرض دوم، یعنی از کار افتادن بخشی از شرکت نیز، اگر استدلال دادگاه درست باشد، اصولا باعث ضمان مدنی عاملان است. به همین دلیل قسمت عمده استدلالهای ارائه در دادنامه، از منظر یک طرف ماجرا، و نه حکومت بیطرف، ارائه شده است. این در حالی است که حکومت ایران یک طرف ماجرا نیست و، به همین دلیل، به نظر میرسد، که در حال هزینه کردن از اعتبارش برای کارفرمایان است.
حکومت ایران، و از جمله دادگستری کشور، وظیفه داشتند تا کارگران را به پیگیری حقوق قانونی خویش از مراجع قضایی و وصول طلب ممتاز کارگران دعوت کرده، و در مقابل هم، به شکایت کارفرما از کارگران از بابت آنچه در دادنامه آمده است رسیدگی کند. استفاده از ظرفیت حقوق کیفری و آیین دادرسی کیفری (از جمله تاسیس رعبآور بازداشت موقت) علیه کارگران، نشانه خوبی از بیطرفی دولت در اختلاف کارگران و کارفرمایان بخش خصوصی نیست.
🆔 @jameeno
🔻تصاویر را اینجا ببینید
https://telegra.ph/Se-09-20
Telegraph
تصاویر
▫️شورای سردبیری: همراه عزیز جامعه نو، آقای امیر طاهریان از ما خواسته اند در باره اصول استراتژی #خارپشت مطلبی بنویسیم . ضمن عذرخواهی از عدم امکان فوری اطاعت از این درخواست، باید اشاره کنیم طی مطالب فراوانی این استراتژی را معرفی کرده ،درباره آن حرف زده و اصول آن را شرح دادهایم. در واقع از حدود یک سال پیش، اما مبانی و مختصات آن از دوران انتشار دیدگاههای گروه در روزنامه جامعه فردا، قابل ردزنی و آشکار بوده است. به ایشان ودوستانی که علاقمند به آگاهی بیشتر درباره این مفهوم هستند توصیه میکنیم مطالب را از تاریخ فوق به بعد در کانال جستجو کنند(برخی مطالب ابتدایی هشتگ خارپشت نخوردهاند) . جهت یادآوری، نخستین مطلب مرتبط را که اصل محوری این استراتژی را توضیح میدهد در پست بعدی بازنشر میکنیم با قید اینکه متعلق به اوایل شهریورماه سال گذشته (سوم سپتامبر ۲۰۱۸) است.
🆔 @jameeno
🆔 @jameeno
Forwarded from جامعه نو
#الف
🔸استراتژی خارپشت
▫️شورای سردبیری: در اخبار امروز هست که آویگدور لیبرمن وزیر دفاع اسرائیل شعاع دایره دفاعی اسرائیل در برابر تهدید ایران را افزایش داده و کشورهایی را نیز که با آنها همسایه نیست مشمول خط دفاعی خود کرده است. تازهترین تحول در این مورد، باز کردن سر صحبت درباره حضور ایران در عراق است. به این ترتیب، منطقه متداخل دو دایرهای که حوزه نفوذ و منافع امنیتی دو طرف را مشخص میکنند بسیار بزرگ شده است. این امر خطر برخورد دوطرف را افزایش میدهد؟
خطر برخورد مستقیم را افزایش نخواهد داد، ولی احتمال تأثیرگذاری را حتماً بیشتر میکند. این اثرگذاری تاکنون از هر دو سو وجود داشته و هر چند سهم اسرائیل از این تأثیر پذیری چندان زیاد نبوده، سهم ایران به صورت چشمگیری زیاد است. ایران به صورتی غیر داوطلبانه در برابر فشار اسرائیلیها و روسهای هماهنگ با آنها دایره تحرکات خود در سوریه را کوچکتر و محدود کرده است.
اما بیش از آنکه به شعاع دایرهها اهمیت بدهیم، باید به استحکام و منطقی بودن کانون شکلگیری آنها بپردازیم تا از استحکامشان و از پتانسیل افزایش طول شعاعشان اطمینان یابیم و حوزه استقرار این مناطق نفوذ و حوزههای منافع را قابل دفاع بدانیم. فقط در این صورت است که میتوانیم از حضور در آن مناطق دفاع کنیم . "استراتژی پیرامونی"(prepheral strategy ) هم برای خودش قواعدی دارد. بدون رعایت آنها، ایران ممکن است در حالی که در قلب آفریقا به دنبال زکزاکی و نخود سیاه میرود، از بیخ گوش خود و پارههای تن غفلت کند.
استراتژی پیرامونی که ایران در حال حاضر دنبال میکند، اتفاقا اختراع اسرائیلیهاست. دیوید بن گوریون نخستوزیر اول کشور یهودیان، در دوران تولد اسرائیل معتقد بود این زاده تحمیلی کوچک، توسط اقوام و کشورهای عرب که خصم ذاتی آن هستند احاطه شده و باید در ماورای اعراب کشورها و اقوامی را برای اتحاد جستجو کند که تخاصم و ناهمگونی طبیعی بااعراب دارند. او سه نقطه کانونی در تصویر کلان خود از منطقه مییافت: اتیوپی، کردهای عراق و سوریه و ترکیه، و ایرانیها. بر همین اساس روابط بنیادینی با ساکنان این سه نقطه پدید آورد و به نفوذ در میان آنها پرداخت. تعداد جاسوسان و عواملش را به حدی افزایش داد که هنوز در حال بهرهبرداری از آنهاست و در مورد ایران چنان حدی از اتحاد را قائل بود که چهل سال پس از نابودی رژیم متحد خود در ایران هنوز به آن به چشم متحد طبیعی (در مقابل اعراب) نگاه میکند. واقعبین باشیم، میپذیریم ایده هوشمندانهای بوده و هنوز کار میکند. برای ایران هم کار خواهد کرد؟
بعید است، هر چند استراتژیستهای ایرانی به کشفی متفاوت از آن نرسیدهاند. ایران دو دشمن عمده برای خود میشناسد که عبارتند از ایالات متحده و اسرائیل. نتیجه در پیش گرفتن استراتژی پیرامونی برای ایران در مورد این دو کشور به تشکیل یک محور در همسایگی ایالات متحده با شرکت ونزوئلا، بولیوی و تاحدودی کوبا انجامیده که هیچکس در کاریکاتوروارگی و درعینحال هزینهبردار بودنش شکی ندارد. در باره اسرائیل، تنها کشورهایی که در چارچوب استراتژی پیرامونی ایران گنجیدهاند، دو کشور سوریه و لبنان فرقهزده و ضعیف بوده همراه با گروه حزب الله و بخش غزهنشین فلسطینیها به نام گروه حماس که به صورتی طبیعی وحدتی با ایران حس نمیکند.
ناکامی این استراتژی را باید در ناخوانیاش با واقعیت جستجو کرد. ایران علیرغم میل بسیار، تاکنون نتوانسته با سرمایهگذاری روی متحدان خود دایره دفاعی اسرائیل را تحت فشار بگذارد و آن را به عقبنشینی وادارد. اندکی عقبنشینی در سوریه به حرفهای امروز لیبرمن منجر شده و در همین لحظهای که این سطور تحریر میشود شنیدن خبر حرفهای العبادی ( "سرنوشت و منافع ملت عراق را برای خشنودی ایران و دیگر کشورها را به خطر نمیاندازیم") نادرستی در پیش گرفتن استراتژی پیرامونی برای ایران آشکارتر میشود. ایران نمیتواند با متحدینی در آمریکای لاتین و همسایگانی در مرز اسرائیل با ایالات متحده و صهیونیستها بجنگد.
فقط برای شروع بحث در این باره، و برای پیروز شدن در عرصه سیاست بینالملل، اتکا به یک اقتصاد مقاوم، مردمانی راضی و متمرکز بر کار و سختکوش ، میتوان استراتژی تازهای را پیشنهاد کرد. میتوانیم آن را استراتژی خار پشت ( porcupine strategy )بنامیم: متمایل به حفظ خود و گریزان از درگیری، نفوذناپذیر، خوددار در مقابل تحریک، و خطرناک در صورت ورود به درگیری. احتمالاً این رویکرد از دادن منابع مالی به هواداران زکزاکی و شریک شدن با دولت مادورو یا خریدن شیوخ بیاباننشین صحاری عرب مفیدتر است.
وقتی دست از اصطلاح شهوتناک عمق استراتژیک برداریم و به تعریفی مانند حوزه منافع اقتصادی و امنیت مرزی و منطقهای اکتفا کنیم، آنوقت است که درمیابیم همه آنچه میخواهیم همین نزدیکی، در شمال نزدیک ودر شرق همسایه خفته است.
🆔 @jameeno
🔸استراتژی خارپشت
▫️شورای سردبیری: در اخبار امروز هست که آویگدور لیبرمن وزیر دفاع اسرائیل شعاع دایره دفاعی اسرائیل در برابر تهدید ایران را افزایش داده و کشورهایی را نیز که با آنها همسایه نیست مشمول خط دفاعی خود کرده است. تازهترین تحول در این مورد، باز کردن سر صحبت درباره حضور ایران در عراق است. به این ترتیب، منطقه متداخل دو دایرهای که حوزه نفوذ و منافع امنیتی دو طرف را مشخص میکنند بسیار بزرگ شده است. این امر خطر برخورد دوطرف را افزایش میدهد؟
خطر برخورد مستقیم را افزایش نخواهد داد، ولی احتمال تأثیرگذاری را حتماً بیشتر میکند. این اثرگذاری تاکنون از هر دو سو وجود داشته و هر چند سهم اسرائیل از این تأثیر پذیری چندان زیاد نبوده، سهم ایران به صورت چشمگیری زیاد است. ایران به صورتی غیر داوطلبانه در برابر فشار اسرائیلیها و روسهای هماهنگ با آنها دایره تحرکات خود در سوریه را کوچکتر و محدود کرده است.
اما بیش از آنکه به شعاع دایرهها اهمیت بدهیم، باید به استحکام و منطقی بودن کانون شکلگیری آنها بپردازیم تا از استحکامشان و از پتانسیل افزایش طول شعاعشان اطمینان یابیم و حوزه استقرار این مناطق نفوذ و حوزههای منافع را قابل دفاع بدانیم. فقط در این صورت است که میتوانیم از حضور در آن مناطق دفاع کنیم . "استراتژی پیرامونی"(prepheral strategy ) هم برای خودش قواعدی دارد. بدون رعایت آنها، ایران ممکن است در حالی که در قلب آفریقا به دنبال زکزاکی و نخود سیاه میرود، از بیخ گوش خود و پارههای تن غفلت کند.
استراتژی پیرامونی که ایران در حال حاضر دنبال میکند، اتفاقا اختراع اسرائیلیهاست. دیوید بن گوریون نخستوزیر اول کشور یهودیان، در دوران تولد اسرائیل معتقد بود این زاده تحمیلی کوچک، توسط اقوام و کشورهای عرب که خصم ذاتی آن هستند احاطه شده و باید در ماورای اعراب کشورها و اقوامی را برای اتحاد جستجو کند که تخاصم و ناهمگونی طبیعی بااعراب دارند. او سه نقطه کانونی در تصویر کلان خود از منطقه مییافت: اتیوپی، کردهای عراق و سوریه و ترکیه، و ایرانیها. بر همین اساس روابط بنیادینی با ساکنان این سه نقطه پدید آورد و به نفوذ در میان آنها پرداخت. تعداد جاسوسان و عواملش را به حدی افزایش داد که هنوز در حال بهرهبرداری از آنهاست و در مورد ایران چنان حدی از اتحاد را قائل بود که چهل سال پس از نابودی رژیم متحد خود در ایران هنوز به آن به چشم متحد طبیعی (در مقابل اعراب) نگاه میکند. واقعبین باشیم، میپذیریم ایده هوشمندانهای بوده و هنوز کار میکند. برای ایران هم کار خواهد کرد؟
بعید است، هر چند استراتژیستهای ایرانی به کشفی متفاوت از آن نرسیدهاند. ایران دو دشمن عمده برای خود میشناسد که عبارتند از ایالات متحده و اسرائیل. نتیجه در پیش گرفتن استراتژی پیرامونی برای ایران در مورد این دو کشور به تشکیل یک محور در همسایگی ایالات متحده با شرکت ونزوئلا، بولیوی و تاحدودی کوبا انجامیده که هیچکس در کاریکاتوروارگی و درعینحال هزینهبردار بودنش شکی ندارد. در باره اسرائیل، تنها کشورهایی که در چارچوب استراتژی پیرامونی ایران گنجیدهاند، دو کشور سوریه و لبنان فرقهزده و ضعیف بوده همراه با گروه حزب الله و بخش غزهنشین فلسطینیها به نام گروه حماس که به صورتی طبیعی وحدتی با ایران حس نمیکند.
ناکامی این استراتژی را باید در ناخوانیاش با واقعیت جستجو کرد. ایران علیرغم میل بسیار، تاکنون نتوانسته با سرمایهگذاری روی متحدان خود دایره دفاعی اسرائیل را تحت فشار بگذارد و آن را به عقبنشینی وادارد. اندکی عقبنشینی در سوریه به حرفهای امروز لیبرمن منجر شده و در همین لحظهای که این سطور تحریر میشود شنیدن خبر حرفهای العبادی ( "سرنوشت و منافع ملت عراق را برای خشنودی ایران و دیگر کشورها را به خطر نمیاندازیم") نادرستی در پیش گرفتن استراتژی پیرامونی برای ایران آشکارتر میشود. ایران نمیتواند با متحدینی در آمریکای لاتین و همسایگانی در مرز اسرائیل با ایالات متحده و صهیونیستها بجنگد.
فقط برای شروع بحث در این باره، و برای پیروز شدن در عرصه سیاست بینالملل، اتکا به یک اقتصاد مقاوم، مردمانی راضی و متمرکز بر کار و سختکوش ، میتوان استراتژی تازهای را پیشنهاد کرد. میتوانیم آن را استراتژی خار پشت ( porcupine strategy )بنامیم: متمایل به حفظ خود و گریزان از درگیری، نفوذناپذیر، خوددار در مقابل تحریک، و خطرناک در صورت ورود به درگیری. احتمالاً این رویکرد از دادن منابع مالی به هواداران زکزاکی و شریک شدن با دولت مادورو یا خریدن شیوخ بیاباننشین صحاری عرب مفیدتر است.
وقتی دست از اصطلاح شهوتناک عمق استراتژیک برداریم و به تعریفی مانند حوزه منافع اقتصادی و امنیت مرزی و منطقهای اکتفا کنیم، آنوقت است که درمیابیم همه آنچه میخواهیم همین نزدیکی، در شمال نزدیک ودر شرق همسایه خفته است.
🆔 @jameeno
#یادداشتهای_اوین
🔸تَهِ ذهنم، نجوایی است آرام از یک کلاس نیمه خالی
🖌 #محمد_حبیبی
1. چشمهام بستهاند. نشستهام روی صندلی. چشمبندم را بالا زدهام و دستم را گذاشتهام روی پیشانی. صدای پایش به گوش میرسد. میپرسد: خوابیدی؟ جوابی نمیدهم. برنمیگردم. نباید برگردم. برگه را میگذارم روی میزش. چند دقیقهای میگذرد و دوباره برگه را برمیگرداند. باز هم همان سوالات تکراری. میگویم: « شش دفعه قبل جواب همین سوال را دادهام.»
میگوید: « برای هفتمین بار بنویس.» جوابم همان است. او هم میداند، بعید است که نداند.
میپرسم: « دنبال چی هستی؟ »
میگوید: « دنبال تَهِ ذهن توام.»
از اتاق که بیرون میرود، باز چشمانم را میبندم. تَهِ ذهنم را میکاوم. کلاسی است شلوغ. همهمهای است از هزاران گفتوگو. خودکارم را برمیدارم و برای هفتمین بار همان جواب را مینویسم.
2. چشمهام بستهاند. نشستهام روی صندلی. سَرَم را خم کردهام و با دست، روی پایم ریتم گرفتهام. منتظرم تا ماشین بیاید و همراه بقیه بروم. همان مینیبوس سفید رنگ همیشگی. سرم را که بلند میکنم چهره آشنایی را میبینم. تَهِ سالن ایستاده است. تکیه داده به دیوار . سرش پایین است و با دستهایش بازی میکند. خودش است، گیرم حالا کمی پیرتر شده باشد. حالا هر دو اینجاییم. من در زندان و او در سوییتی با همه امکانات به اسم زندان.
اسمم را میخوانند. از جایم بلند میشوم و از مقابلش میگذرم. هر دو لباس زردرنگ ملاقات را پوشیدهایم. روزگاری او وزیر وزارتخانهای بود که من معلمش بودم. بودم؟! یعنی حالا نیستم؟!
تَهِ ذهنم را میکاوم. نجوایی آرام از یک کلاس نیمه خالی است.
3. چشمهام بستهاند. نشستهام روی صندلی. انتهای کتابخانه، کنار پنجره. نسیمی خنک تنم را مور مور میکند. چشم باز میکنم و کتاب را ورق میزنم. عمران صلاحی نوشته است:
« گفتم بیا با هم "پاییزبازی" کنیم. پرسید: "پاییزبازی" دیگر چه جور بازی است؟
گفتم: تو میشوی درخت، من هم میشوم باد پاییزی. من هِی میآیم برگهای تو را میریزم زمین....»
دوباره چشمانم را میبندم و فکر میکنم. این دومین مِهری است که اینجایم. پنج پاییز دیگر هنوز مانده. حالا شبها بلندتر میشود و 2296 روز باقی مانده، زودتر میگذرد. تَهِ ذهنم را میکاوم. صدایی نیست. همچون کلاسی خالی است.
31 شهریور 1398
زندان اوین
🆔 @jameeno
🔸تَهِ ذهنم، نجوایی است آرام از یک کلاس نیمه خالی
🖌 #محمد_حبیبی
1. چشمهام بستهاند. نشستهام روی صندلی. چشمبندم را بالا زدهام و دستم را گذاشتهام روی پیشانی. صدای پایش به گوش میرسد. میپرسد: خوابیدی؟ جوابی نمیدهم. برنمیگردم. نباید برگردم. برگه را میگذارم روی میزش. چند دقیقهای میگذرد و دوباره برگه را برمیگرداند. باز هم همان سوالات تکراری. میگویم: « شش دفعه قبل جواب همین سوال را دادهام.»
میگوید: « برای هفتمین بار بنویس.» جوابم همان است. او هم میداند، بعید است که نداند.
میپرسم: « دنبال چی هستی؟ »
میگوید: « دنبال تَهِ ذهن توام.»
از اتاق که بیرون میرود، باز چشمانم را میبندم. تَهِ ذهنم را میکاوم. کلاسی است شلوغ. همهمهای است از هزاران گفتوگو. خودکارم را برمیدارم و برای هفتمین بار همان جواب را مینویسم.
2. چشمهام بستهاند. نشستهام روی صندلی. سَرَم را خم کردهام و با دست، روی پایم ریتم گرفتهام. منتظرم تا ماشین بیاید و همراه بقیه بروم. همان مینیبوس سفید رنگ همیشگی. سرم را که بلند میکنم چهره آشنایی را میبینم. تَهِ سالن ایستاده است. تکیه داده به دیوار . سرش پایین است و با دستهایش بازی میکند. خودش است، گیرم حالا کمی پیرتر شده باشد. حالا هر دو اینجاییم. من در زندان و او در سوییتی با همه امکانات به اسم زندان.
اسمم را میخوانند. از جایم بلند میشوم و از مقابلش میگذرم. هر دو لباس زردرنگ ملاقات را پوشیدهایم. روزگاری او وزیر وزارتخانهای بود که من معلمش بودم. بودم؟! یعنی حالا نیستم؟!
تَهِ ذهنم را میکاوم. نجوایی آرام از یک کلاس نیمه خالی است.
3. چشمهام بستهاند. نشستهام روی صندلی. انتهای کتابخانه، کنار پنجره. نسیمی خنک تنم را مور مور میکند. چشم باز میکنم و کتاب را ورق میزنم. عمران صلاحی نوشته است:
« گفتم بیا با هم "پاییزبازی" کنیم. پرسید: "پاییزبازی" دیگر چه جور بازی است؟
گفتم: تو میشوی درخت، من هم میشوم باد پاییزی. من هِی میآیم برگهای تو را میریزم زمین....»
دوباره چشمانم را میبندم و فکر میکنم. این دومین مِهری است که اینجایم. پنج پاییز دیگر هنوز مانده. حالا شبها بلندتر میشود و 2296 روز باقی مانده، زودتر میگذرد. تَهِ ذهنم را میکاوم. صدایی نیست. همچون کلاسی خالی است.
31 شهریور 1398
زندان اوین
🆔 @jameeno
#الف
🔸هنر گیج کردن!
▫️شورای سردبیری: فرض بعیدی را در خیال مجسم کنید: رهبر کشور برای دومین بار اجازه سازش قهرمانانه بدهد و روحانی را برای مذاکره با ترامپ جلو بفرستد. چه رخ میدهد؟
تصور عوام که براساس ماجرای کرهشمالی الگوسازی شده، انتشار عکس دست دادن روحانی با ترامپ است به نفع انتخاب دوباره او و سپس شروع روندی بیپایان از کشمکش دیپلماتیک، باهدف حذف تحریمها به نفع ایران و تغییر سیاستهای ایران به نفع ایالات متحده و متحدانش در منطقه.
اما میخواهیم تصویر فرضی دیگری را هم مطرح کنیم؛ ایران (چه با شرط و چه بیشرط) جلو برود و کنار میز بنشیند، اما ساعتی بعد برخیزد و اعلام کند ترامپ اساسا قصد مذاکره منجر به سازش ندارد و تسلیم بیقیدوشرط ایران را خواسته است. این حرف ایران بیان واقعیتی دیر درک شده خواهد بود: نیروهای در دست دارنده قدرت در ایالات متحده اساسا دنبال توافق با ایران نیستند. نشانههای آشکاری در دست است که با همراهی اسرائیل و بریتانیا میخواهند مسئولیت شروع یک جنگ گسترده ویرانگر در منطقه را به دوش حکومت ایران بیندازند. آن نشانهها به قرار زیر است:
- زیر پا گذاشتن روند تفاهم و سازش با ایران که درقالب برجام شروع شده بود و حرکت در مسیر ناسازگاری از دوسال پیش
- تحریم اقتصادی از طریق بستن پنجرهها و منافذ تجاری ایران با هدف تضعیف توانحکومت و ایجاد بحران اجتماعی برای آن در داخل، به واکنش انداختن ایران در موقعیت به دام افتادگی و ناگزیری آن از اقدام متقابل ایذایی دارای ماهیت نظامی
- تاکید بر درگیر بودن مستقیم ایران در درگیریهای منطقه مانند جنگ یمن
- تشجیع نیروهای جنگطلب داخلی ایران از طریق رفتار خوددارانه مانند چگونگی واکنش در برابر ساقط شدن پهپاد
- رفتار به گونهای که ترامپ را خواستار مذاکره و ایران را سرکش نشان دهد
- منتفی کردن هرگونه امکان مسالمتآمیز برای تنظیم روابط ایران با کشورهای عرب منطقه
- جمع کردن همه این رویهها زیر پوشش نادانی، بلاتکلیفی و خودمحوری ترامپ و توضیح تعارض رفتارها براساس خلقیات او.
در حال حاضر ایالاتمتحده کشوری به نظر میرسد ناتوان از تحلیل اوضاع جهان و درک آن، بدون داشتن یک افق مشخص در زمینه اهداف استراتژیک و حتی سیاستهای تاکتیکی، بلاتکلیف و ناتوان از تصمیمگیری و اتخاذ مسیر مشخص. اینکه ترامپ هر روز یک حرف میزند و مثلا درباره مذاکره با ایران شرط میگذارد و نفی میکند یا تعداد شرطها را تغییر میدهد یکی از عواملی است که این تصویر را میسازند؛ یک آمریکای گیج!
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/con-09-24
🔸هنر گیج کردن!
▫️شورای سردبیری: فرض بعیدی را در خیال مجسم کنید: رهبر کشور برای دومین بار اجازه سازش قهرمانانه بدهد و روحانی را برای مذاکره با ترامپ جلو بفرستد. چه رخ میدهد؟
تصور عوام که براساس ماجرای کرهشمالی الگوسازی شده، انتشار عکس دست دادن روحانی با ترامپ است به نفع انتخاب دوباره او و سپس شروع روندی بیپایان از کشمکش دیپلماتیک، باهدف حذف تحریمها به نفع ایران و تغییر سیاستهای ایران به نفع ایالات متحده و متحدانش در منطقه.
اما میخواهیم تصویر فرضی دیگری را هم مطرح کنیم؛ ایران (چه با شرط و چه بیشرط) جلو برود و کنار میز بنشیند، اما ساعتی بعد برخیزد و اعلام کند ترامپ اساسا قصد مذاکره منجر به سازش ندارد و تسلیم بیقیدوشرط ایران را خواسته است. این حرف ایران بیان واقعیتی دیر درک شده خواهد بود: نیروهای در دست دارنده قدرت در ایالات متحده اساسا دنبال توافق با ایران نیستند. نشانههای آشکاری در دست است که با همراهی اسرائیل و بریتانیا میخواهند مسئولیت شروع یک جنگ گسترده ویرانگر در منطقه را به دوش حکومت ایران بیندازند. آن نشانهها به قرار زیر است:
- زیر پا گذاشتن روند تفاهم و سازش با ایران که درقالب برجام شروع شده بود و حرکت در مسیر ناسازگاری از دوسال پیش
- تحریم اقتصادی از طریق بستن پنجرهها و منافذ تجاری ایران با هدف تضعیف توانحکومت و ایجاد بحران اجتماعی برای آن در داخل، به واکنش انداختن ایران در موقعیت به دام افتادگی و ناگزیری آن از اقدام متقابل ایذایی دارای ماهیت نظامی
- تاکید بر درگیر بودن مستقیم ایران در درگیریهای منطقه مانند جنگ یمن
- تشجیع نیروهای جنگطلب داخلی ایران از طریق رفتار خوددارانه مانند چگونگی واکنش در برابر ساقط شدن پهپاد
- رفتار به گونهای که ترامپ را خواستار مذاکره و ایران را سرکش نشان دهد
- منتفی کردن هرگونه امکان مسالمتآمیز برای تنظیم روابط ایران با کشورهای عرب منطقه
- جمع کردن همه این رویهها زیر پوشش نادانی، بلاتکلیفی و خودمحوری ترامپ و توضیح تعارض رفتارها براساس خلقیات او.
در حال حاضر ایالاتمتحده کشوری به نظر میرسد ناتوان از تحلیل اوضاع جهان و درک آن، بدون داشتن یک افق مشخص در زمینه اهداف استراتژیک و حتی سیاستهای تاکتیکی، بلاتکلیف و ناتوان از تصمیمگیری و اتخاذ مسیر مشخص. اینکه ترامپ هر روز یک حرف میزند و مثلا درباره مذاکره با ایران شرط میگذارد و نفی میکند یا تعداد شرطها را تغییر میدهد یکی از عواملی است که این تصویر را میسازند؛ یک آمریکای گیج!
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/con-09-24
Telegraph
هنر گیج کردن!
جامعه نو: فرض بعیدی را درخیال مجسم کنید: رهبر کشور برای دومین بار اجازه سازش قهرمانانه بدهد و روحانی را برای مذاکره با ترامپ جلو بفرستد.چه رخ میدهد؟ تصورعوام که براساس ماجرای کره شمالی الگوسازی شده ، انتشار عکس دست دادن روحانی با ترامپ است به نفع انتخاب دوباره…
#یادداشت_منتخب
🔸هپکو و مشکلات خصوصیسازی در ایران
🔻 سرواژ صنعتی
▫️تصوّر میکنم این برای آنچه در ایران «خصوصیسازی» نامیده میشود، اصطلاح بسیار مناسبتری باشد. سرواژ یا رعیتداری (Serfdom، Servage) نظام کار در فئودالیسم اروپای قرون وسطی بود که در آن سرفها یا رعیتها تختهبند زمین بودند و حق نداشتند زمینی که روی آن کشاورزی میکردند را ترک کنند. در صورت فروش یا انتقال زمین، سرفها نیز به همراه آن معامله میشدند. نظامی یک آب شُستهتر از بردهداری.
حالا و در قوانین خصوصیسازی ایران هم کارگر تختهبند کارخانه است و مالک حق اخراج او را ندارد. سرفهای قدیم اسیر مالک بودند. امّا سرفهایی که قانون خصوصیسازی خلق کرده، مثلاً مالکند و عملاً اسیر کارگرانی که باید حتّی در شرایط ماهها تعطیلی و تعلیق کارخانه نیز دستمزد کاری که انجام نمیشود را به آنان بپردازند.
دستورالعمل نحوه تنظیم قراردادهای واگذاری و تعیین اختیارات و تعهدات طرفین قراردادها، توسط هیئت واگذاری تصویب شده است. مادۀ 10 این دستورالعمل، قید و بندهایی عجیب و کاملاً ضداقتصادی را به گردن خریداران شرکتهای دولتی میگذارد که ممنوعیت تعدیل کارکنان فقط یکی از آنهاست.
و عجیبتر از این قانون، فریادهای عدالتخواهانۀ بعضی دوستان ماست که برایشان نفس اعتراض آن قدر مقدس است که اهمیت چندانی به موضوع اعتراض نمیدهند. نگاهی به ترازنامههای مالی نمیاندازند. تأثیر سقوط شدید بودجۀ عمرانی بر کارخانۀ تولید ماشینآلات راهسازی را نادیده میگیرند. انتظار دارند هر شرکتی بزرگترین شرکت خاورمیانه در نوع خود بود، تا ابد و تحت هر شرایطی همین جایگاه را حفظ کند؛ بدون آن که درک کنند شرکتهای خصوصی شده نمیتوانند تافتهای جدا بافته از کلّ یک اقتصاد در حال کما باشند.
ورشگستگی این گونه شرکتها عجیب نیست، اگر پررونق و شکوفا بودند جای شگفتی بود.
وقتی نتوانید سرمایه و تکنولوژی خارجی جذب کنید، نمیتوانید رقابت کنید. معنای جا ماندن در رقابت این است که با قیمت یک بولدوزری که تولید میکنید میتوان سه دستگاه با کیفیتتر خرید که زحمت واردات یا قاچاقش را برادران تیولدار میکشند و هُرم هیچ آتش اعتراضی هم هیچگاه دامن منافع هنگفتشان را نمیگیرد. چون گردنشان فوقالعاده کلفتتر از آن است که مثل خریداران مفلوک کارخانههای در حال نزع، تیتر خبرهای هیجانانگیز و سیبل لعنت و نفرین شوند.
تأثیر آنها و دلواپسیهای گوناگونشان (از برجام، تا مواجه شدن با ورزشکار اسرائیلی، تا حجاب، تا دختران تماشاگر ورزشگاه، تا سریال شمس، تا هرچیز دیگری که فقط با حساب و کتاب منحصربفرد خودشان جای دلواپسی دارد) بر حال و روز سیاه هپکو هیچگاه دیده نخواهد شد، وقتی چشمها به راهآهن بند آمدۀ اراک و سر و روی خونین کارگران کتکخورده خیره باشد.
آنچه به زعم دوستان به ثمن بخس فروخته شد، در واقع صدها میلیارد تومان بدهی در حال افزایش بود و حقوق و مزایای ماهانۀ حدود هزار نفر کارگر بیکار و مقدار زیادی زمین و اموال که هیچ اختیاری برای فروش یا تغییر کاربریشان وجود ندارد.
پس چرا خریدار حاضر شد این کوه بلا را بخرد؟ نمیدانیم. باید از خودش پرسید. باید آرزو کرد کاش روزنامهنگارانی داشتیم که به جای کپی پیست حرّافیهای باب روز، زحمت کشف و تحقیق اطلاعات میدانی و دست اوّل را به خود هموار میکردند و میتوانستند «نمیدانیم»ها را به «میدانیم» تبدیل کنند. و کاش قانونی داشتیم که خبرنگار به جای آنکه از آن بترسد، به آن پشتگرم بود. کاش جرأت و حمیّت اعتراض داشتیم و کاش میدانستیم چیست که باید به آن معترض بود.
▫️منبع: کانال امیررضا عبدلی
🆔 @jameeno
🔸هپکو و مشکلات خصوصیسازی در ایران
🔻 سرواژ صنعتی
▫️تصوّر میکنم این برای آنچه در ایران «خصوصیسازی» نامیده میشود، اصطلاح بسیار مناسبتری باشد. سرواژ یا رعیتداری (Serfdom، Servage) نظام کار در فئودالیسم اروپای قرون وسطی بود که در آن سرفها یا رعیتها تختهبند زمین بودند و حق نداشتند زمینی که روی آن کشاورزی میکردند را ترک کنند. در صورت فروش یا انتقال زمین، سرفها نیز به همراه آن معامله میشدند. نظامی یک آب شُستهتر از بردهداری.
حالا و در قوانین خصوصیسازی ایران هم کارگر تختهبند کارخانه است و مالک حق اخراج او را ندارد. سرفهای قدیم اسیر مالک بودند. امّا سرفهایی که قانون خصوصیسازی خلق کرده، مثلاً مالکند و عملاً اسیر کارگرانی که باید حتّی در شرایط ماهها تعطیلی و تعلیق کارخانه نیز دستمزد کاری که انجام نمیشود را به آنان بپردازند.
دستورالعمل نحوه تنظیم قراردادهای واگذاری و تعیین اختیارات و تعهدات طرفین قراردادها، توسط هیئت واگذاری تصویب شده است. مادۀ 10 این دستورالعمل، قید و بندهایی عجیب و کاملاً ضداقتصادی را به گردن خریداران شرکتهای دولتی میگذارد که ممنوعیت تعدیل کارکنان فقط یکی از آنهاست.
و عجیبتر از این قانون، فریادهای عدالتخواهانۀ بعضی دوستان ماست که برایشان نفس اعتراض آن قدر مقدس است که اهمیت چندانی به موضوع اعتراض نمیدهند. نگاهی به ترازنامههای مالی نمیاندازند. تأثیر سقوط شدید بودجۀ عمرانی بر کارخانۀ تولید ماشینآلات راهسازی را نادیده میگیرند. انتظار دارند هر شرکتی بزرگترین شرکت خاورمیانه در نوع خود بود، تا ابد و تحت هر شرایطی همین جایگاه را حفظ کند؛ بدون آن که درک کنند شرکتهای خصوصی شده نمیتوانند تافتهای جدا بافته از کلّ یک اقتصاد در حال کما باشند.
ورشگستگی این گونه شرکتها عجیب نیست، اگر پررونق و شکوفا بودند جای شگفتی بود.
وقتی نتوانید سرمایه و تکنولوژی خارجی جذب کنید، نمیتوانید رقابت کنید. معنای جا ماندن در رقابت این است که با قیمت یک بولدوزری که تولید میکنید میتوان سه دستگاه با کیفیتتر خرید که زحمت واردات یا قاچاقش را برادران تیولدار میکشند و هُرم هیچ آتش اعتراضی هم هیچگاه دامن منافع هنگفتشان را نمیگیرد. چون گردنشان فوقالعاده کلفتتر از آن است که مثل خریداران مفلوک کارخانههای در حال نزع، تیتر خبرهای هیجانانگیز و سیبل لعنت و نفرین شوند.
تأثیر آنها و دلواپسیهای گوناگونشان (از برجام، تا مواجه شدن با ورزشکار اسرائیلی، تا حجاب، تا دختران تماشاگر ورزشگاه، تا سریال شمس، تا هرچیز دیگری که فقط با حساب و کتاب منحصربفرد خودشان جای دلواپسی دارد) بر حال و روز سیاه هپکو هیچگاه دیده نخواهد شد، وقتی چشمها به راهآهن بند آمدۀ اراک و سر و روی خونین کارگران کتکخورده خیره باشد.
آنچه به زعم دوستان به ثمن بخس فروخته شد، در واقع صدها میلیارد تومان بدهی در حال افزایش بود و حقوق و مزایای ماهانۀ حدود هزار نفر کارگر بیکار و مقدار زیادی زمین و اموال که هیچ اختیاری برای فروش یا تغییر کاربریشان وجود ندارد.
پس چرا خریدار حاضر شد این کوه بلا را بخرد؟ نمیدانیم. باید از خودش پرسید. باید آرزو کرد کاش روزنامهنگارانی داشتیم که به جای کپی پیست حرّافیهای باب روز، زحمت کشف و تحقیق اطلاعات میدانی و دست اوّل را به خود هموار میکردند و میتوانستند «نمیدانیم»ها را به «میدانیم» تبدیل کنند. و کاش قانونی داشتیم که خبرنگار به جای آنکه از آن بترسد، به آن پشتگرم بود. کاش جرأت و حمیّت اعتراض داشتیم و کاش میدانستیم چیست که باید به آن معترض بود.
▫️منبع: کانال امیررضا عبدلی
🆔 @jameeno
#الف
🔹کانال زبان!
▫️شورای سردبیری: یکی از همراهان نزدیک به جامعه نو با ارسال بند پایانی مطلب استراتژی #خارپشت، خواسته است درباره مفهوم عبارت "همه آنچه میخواهیم در همین نزدیکی، در شمال نزدیک و در شرق همسایه خفته است"روشنگری و به قول ایشان رمزگشایی کنیم. بیبهانه و با پوزش اطاعت میکنیم.
مناطق اشاره شده در مطلب، حوزه گسترده ای است که فارسیزبانان در آن زندگی میکنند. مشخصا تاجیکستان و افغانستان مراد آن اشاره بودهاند که همراه با ایران، منطقه وسیع پارسیزبانان را تشکیل میدهند. "همه آنچه میخواهیم" نیز اشاره دارد به امیال عظمتطلبانه حکومت فعلی ایران که مثل هر حکومت ره گم کردهمتوهمی سودای تشکیل یک قدرتبرتر منطقهای وجهانی ذهنش را رهانمیکند. برخلاف حکومت پیشین که محورامپراطوری ذهنی خود را در تاریخ اسطورهای و پادشاهی ایران جستجو میکرد، حکومت کنونی در بخش اعظم چهاردهه گذشته، تشکیل یک امپراطوری مذهبی را در رویاهایش میپروراند و در واقع یک استراتژی فرقهمحور در ذهن دارد. پیدا کردن جماعات شیعی و حمایت از انها برای تشکیل حکومت در کشورهای منطقه، در همین راستا بوده است و علت ناکامی حکومت ایران در پیدا کردن نفوذ و قدرتی غیر قابل نفی توسطرقبا و رانده شدن به گوشه رینگ سیاست بینالملل، در نادرستی همین استراتژی نهفته است .
مختصر بگوییم که این هدف فینفسه اشتباه نیست؛ هر محوری که شکلگیری قدرت واقعی و غیر توهمی برای کشور حول آن ممکن باشد، میتواند مفیدباشد و حضور یک امت شیعی قدرتمند در عرصه جهانی نیزمیتوانست برای ایران مفید باشد. اما این امر در عمل به دلایلی که این مطلب جای بحث آن نیست ناممکن است. در چارچوب استراتژی #خارپشت نیز، از آن جهت ناممکن است که در این استراتژی اصل بر پذیرش دوفاکتوی حکومتها و دولتهای مستقر در کشورها به عنوان یک واقعیت توسط حکومت ایران است. بنابراین ، مطابق این استراتژی حکومت باید از جستجوی متحدفرقهای (هر فرقهای ) در کشور مفروض اجتناب کند و در بحرین و عربستان و نیجریه و کویت و عراق و لبنان و یمن و ...(فهرستی طولانیشد !) دنبال یارغار نگردد. با رویه عکس این رویکرد، یعنی روش فعلی، فقط میتوان دولتهای دشمن در اطراف کشور پدید آورد و نه یک ایران قدرتمند صاحب نفوذ و امن.
جایگزین رویکرد فرقهای ناکارا، یک محور قدرتمند واقعی و متفاوت برای ایجاد حس تعلق و هویت بخشاست که از نظر قدرت قابل قیاس با حس کنونی تعلق مذهبی باشد . سقفی دربرگیرنده، همچون بزرگی یک امپراطوری . این امپراطوری البته نیازی به ایجاد ندارد و قائم به ذات خویش به درازای تاریخ ایستاده است : امپراطوری زبان و ادبیات فارسی، ومجموعهای از فرهنگ که دربستر این زبان زاده شده وهمراه آن بالیده است.
بنابر این، مشروح توصیه ای که به اشاره در مطلب مورد بحث آمده ، این است که براساس تجربه، گسترش نفوذ ایران براساس فرهنگ عقیدتی وایمانی در قلمرو بال غربی همسایگان آن (اعراب) امکان پذیر نیست زیرا تعارض ماهویمذهبی بین ایران و اکثریت کشورهای عرب(که هیچ کنفرانس تقریب مذاهبی سلطه آن را منتفی نمیسازد) تا آینده نامعلوم لاینحل است. اما برعکس آن، بستر نزدیککننده مناسبی برای ایجاد یک حوزه نفوذ سرشار از مسالمت و پذیرش تودهای در شرق و شمال شرق ایران گسترده است. ما آنرا امپراطوری زبان فارسی نام میگذاریم ؛ گسترده از تاجیکستان تا کردستان ، و از افغانستان تا آذربایجان. نفوذ زبان و ادب فارسی در پاکستان و هند و... بماند. ما باید خود را جزئی از این مپراطوری بدانیم و در جهت قدرتمند کردن آن حرکت کنیم. این امپراطوری، از نظر جغرافیایی عمق استراتژیک (یک مفهوم میلیتاریستی)ندارد، اما از جنبه تاریخی، تداوم استراتژیک دارد؛ یک همپیوندی نرم و ماندگار، به جای همنشینیها و پیمانهایی پر از خردهشیشه!
توصیه ای که ما همواره درچارچوب استراتژیخارپشت داشته ایم،پذیرش دوفاکتوی دولتهای مستقر عرب (باوجود همه پادشاهان نادان و خونریز و ضد ملیشان) ، توسعه تجارت با جهان عرب برای کاهش زمختیها ودردسرهایش ، و از نظر سیاسی(اگر عرق مذهبی حکومت غلیان دارد!)تقاضای هشیارانه دیپلماتیک برای رعایت حقوق همه شهروندان ازجمله جماعات هم مذهب با ایران از همین دولتهابوده است. توسعه نقش بین المللی ایران و گسترش نفوذ آن نه از طریق سلطه اقتصادی ممکن است ،نه از مسیر وحدت اسلامی، نه از کانال تقرب مذهبی، و البته نه فقط از طریق کسب قدرت نظامی. شاید به اینها هم نیاز باشد، ولی تداوم حیات ایران و ظهور و حضور آن به عنوان یک قدرت منطقهای متمدن و بلامنازع، فقط در قلمروی امپراطوری زبانیاش ممکن است ؛ ناآلوده به توهمات ناسیونالیستی و شوونیسم قومی، نامجبور به رویارویی با تعارضات مذهبی و تعصبات قبیلهای .
🆔 @jameeno
🔹کانال زبان!
▫️شورای سردبیری: یکی از همراهان نزدیک به جامعه نو با ارسال بند پایانی مطلب استراتژی #خارپشت، خواسته است درباره مفهوم عبارت "همه آنچه میخواهیم در همین نزدیکی، در شمال نزدیک و در شرق همسایه خفته است"روشنگری و به قول ایشان رمزگشایی کنیم. بیبهانه و با پوزش اطاعت میکنیم.
مناطق اشاره شده در مطلب، حوزه گسترده ای است که فارسیزبانان در آن زندگی میکنند. مشخصا تاجیکستان و افغانستان مراد آن اشاره بودهاند که همراه با ایران، منطقه وسیع پارسیزبانان را تشکیل میدهند. "همه آنچه میخواهیم" نیز اشاره دارد به امیال عظمتطلبانه حکومت فعلی ایران که مثل هر حکومت ره گم کردهمتوهمی سودای تشکیل یک قدرتبرتر منطقهای وجهانی ذهنش را رهانمیکند. برخلاف حکومت پیشین که محورامپراطوری ذهنی خود را در تاریخ اسطورهای و پادشاهی ایران جستجو میکرد، حکومت کنونی در بخش اعظم چهاردهه گذشته، تشکیل یک امپراطوری مذهبی را در رویاهایش میپروراند و در واقع یک استراتژی فرقهمحور در ذهن دارد. پیدا کردن جماعات شیعی و حمایت از انها برای تشکیل حکومت در کشورهای منطقه، در همین راستا بوده است و علت ناکامی حکومت ایران در پیدا کردن نفوذ و قدرتی غیر قابل نفی توسطرقبا و رانده شدن به گوشه رینگ سیاست بینالملل، در نادرستی همین استراتژی نهفته است .
مختصر بگوییم که این هدف فینفسه اشتباه نیست؛ هر محوری که شکلگیری قدرت واقعی و غیر توهمی برای کشور حول آن ممکن باشد، میتواند مفیدباشد و حضور یک امت شیعی قدرتمند در عرصه جهانی نیزمیتوانست برای ایران مفید باشد. اما این امر در عمل به دلایلی که این مطلب جای بحث آن نیست ناممکن است. در چارچوب استراتژی #خارپشت نیز، از آن جهت ناممکن است که در این استراتژی اصل بر پذیرش دوفاکتوی حکومتها و دولتهای مستقر در کشورها به عنوان یک واقعیت توسط حکومت ایران است. بنابراین ، مطابق این استراتژی حکومت باید از جستجوی متحدفرقهای (هر فرقهای ) در کشور مفروض اجتناب کند و در بحرین و عربستان و نیجریه و کویت و عراق و لبنان و یمن و ...(فهرستی طولانیشد !) دنبال یارغار نگردد. با رویه عکس این رویکرد، یعنی روش فعلی، فقط میتوان دولتهای دشمن در اطراف کشور پدید آورد و نه یک ایران قدرتمند صاحب نفوذ و امن.
جایگزین رویکرد فرقهای ناکارا، یک محور قدرتمند واقعی و متفاوت برای ایجاد حس تعلق و هویت بخشاست که از نظر قدرت قابل قیاس با حس کنونی تعلق مذهبی باشد . سقفی دربرگیرنده، همچون بزرگی یک امپراطوری . این امپراطوری البته نیازی به ایجاد ندارد و قائم به ذات خویش به درازای تاریخ ایستاده است : امپراطوری زبان و ادبیات فارسی، ومجموعهای از فرهنگ که دربستر این زبان زاده شده وهمراه آن بالیده است.
بنابر این، مشروح توصیه ای که به اشاره در مطلب مورد بحث آمده ، این است که براساس تجربه، گسترش نفوذ ایران براساس فرهنگ عقیدتی وایمانی در قلمرو بال غربی همسایگان آن (اعراب) امکان پذیر نیست زیرا تعارض ماهویمذهبی بین ایران و اکثریت کشورهای عرب(که هیچ کنفرانس تقریب مذاهبی سلطه آن را منتفی نمیسازد) تا آینده نامعلوم لاینحل است. اما برعکس آن، بستر نزدیککننده مناسبی برای ایجاد یک حوزه نفوذ سرشار از مسالمت و پذیرش تودهای در شرق و شمال شرق ایران گسترده است. ما آنرا امپراطوری زبان فارسی نام میگذاریم ؛ گسترده از تاجیکستان تا کردستان ، و از افغانستان تا آذربایجان. نفوذ زبان و ادب فارسی در پاکستان و هند و... بماند. ما باید خود را جزئی از این مپراطوری بدانیم و در جهت قدرتمند کردن آن حرکت کنیم. این امپراطوری، از نظر جغرافیایی عمق استراتژیک (یک مفهوم میلیتاریستی)ندارد، اما از جنبه تاریخی، تداوم استراتژیک دارد؛ یک همپیوندی نرم و ماندگار، به جای همنشینیها و پیمانهایی پر از خردهشیشه!
توصیه ای که ما همواره درچارچوب استراتژیخارپشت داشته ایم،پذیرش دوفاکتوی دولتهای مستقر عرب (باوجود همه پادشاهان نادان و خونریز و ضد ملیشان) ، توسعه تجارت با جهان عرب برای کاهش زمختیها ودردسرهایش ، و از نظر سیاسی(اگر عرق مذهبی حکومت غلیان دارد!)تقاضای هشیارانه دیپلماتیک برای رعایت حقوق همه شهروندان ازجمله جماعات هم مذهب با ایران از همین دولتهابوده است. توسعه نقش بین المللی ایران و گسترش نفوذ آن نه از طریق سلطه اقتصادی ممکن است ،نه از مسیر وحدت اسلامی، نه از کانال تقرب مذهبی، و البته نه فقط از طریق کسب قدرت نظامی. شاید به اینها هم نیاز باشد، ولی تداوم حیات ایران و ظهور و حضور آن به عنوان یک قدرت منطقهای متمدن و بلامنازع، فقط در قلمروی امپراطوری زبانیاش ممکن است ؛ ناآلوده به توهمات ناسیونالیستی و شوونیسم قومی، نامجبور به رویارویی با تعارضات مذهبی و تعصبات قبیلهای .
🆔 @jameeno