#یادداشتهای_اوین
🔻تداوم نافرمانی مدنی در اوین
🔹 پیام تازه حبیبی و میثمی از اوین
▫️جامعه نو: بیش از 60 روز از اعتراض مدنی جمعی از زندانیان مدنی و سیاسی زندان اوین در اعتراض به آنچه آنها تضییع حقوق زندانیان نامیدهاند، گذشته است. محمدحبیبی معلم و فرهاد میثمی فعال مدنی در پی این اعتراض مدنی از تاریخ 29مهر تا ٢١آبان ممنوعالملاقات شدند. اعتراض آنها به شروع موج جدید فشار و زیر پاگذاشتن حقوق زندانیان در ماههای اخیر است. از کاهش ملاقاتهای حضوری زندانیان سیاسی تا ممنوعیت دریافت کتاب و نشریات مجاز و محدودیت تماس تلفنی و غیره باعث شد تا با توجه به آنچه نقض صریح مفاد آئیننامهی اجرایی سازمان زندانها و سایر قوانین جاری کشور در زمینهی حقوق زندانیان میدانند از پذیرش برخی قواعد زندان سرباز بزنند و به این شکل به رویه جاری اعتراض کنند. محمد حبیبی و فرهاد میثمی در نامهای که به جامعه نو رسیده با اشاره به اعتراضات آبان ماه از استمرار مطالبهگری و حقخواهی از طریق روشهای مدنی و مسالمتآمیز سخن گفتهاند.
مشروح این نامه در ادامه میآید:
« بیش از دو ماه است که ما جمعی از زندانیان سیاسی ( فرهاد میثمی، محمد حبیبی، برزان محمدی، مهدی مسکین نواز) در کنشی اعتراضی به سر میبریم. کنشی مدنی و مسالمتآمیز؛ در اعتراض به نحوه مدیریت زندان و نقض حقوق زندانیان. کنشی که تا به امروز با عدم شرکت در آمار جمعی همچنان ادامه دارد. در طول این دو ماه فشارهای زیادی از سوی مسئولان زندان وارد شد. ممنوع الملاقات شدیم، فرهاد میثمی به زندان گوهردشت تبعید شد و تهدیدهای زیادی صورت گرفت.
همچنین در همین روزها در خارج از زندان شاهد اعتراضات مردمی به وضعیت اسفناک معیشتی و اقتصادی بودیم. اعتراضاتی که متاسفانه پاسخش سرکوب بود و گلوله.
شاید این سوال پیش بیاید که در این شرایط که تعداد زیادی از مادران و پدران این سرزمین داغدار عزیزانشان هستند؛ ادامه این کنش چه ضرورتی دارد؟ پاسخ ما ساده است: امثال ما و بسیاری دیگر، نمونه روشنی از قربانیان اعتراضات مدنی هستیم؛ کسانی که فقط به جرم مطالبهگری و حقخواهی، سالهای عمرشان را گوشه زندان طی میکنند. نشانهای از این که در این سرزمین، خلاف آنچه که این روزها گفته میشود هیچگونهای از اعتراض از سوی حاکمیت به رسمیت شناخته نمیشود. آنهایی هم که در اعتراضات آبان ماه به خیابان آمدند مطالبهگر بودند و جانشان را بر سر این حقخواهی گذاشتند. آنها وظیفه خود را انجام دادند پس ما هم موظفیم بر این مطالبهگری تاکید کنیم. چارهای نیست، تنها راه پیش روی ما مطالبهگری و حقخواهی از روشهای مدنی و مسالمتآمیز است. این راه را ادامه میدهیم تا آدمهای اشتباهی همچون ضیایی ریاست زندان اوین را مجبور به تمکین به حقوق انسانی خود در زندان کنیم.
قدرت بیقدرتان و فریاد بیصدایان روزی به ثمر خواهد نشست و این باور عمیق ماست. »
محمد حبیبی، فرهاد میثمی
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/mh-12-17
🔻تداوم نافرمانی مدنی در اوین
🔹 پیام تازه حبیبی و میثمی از اوین
▫️جامعه نو: بیش از 60 روز از اعتراض مدنی جمعی از زندانیان مدنی و سیاسی زندان اوین در اعتراض به آنچه آنها تضییع حقوق زندانیان نامیدهاند، گذشته است. محمدحبیبی معلم و فرهاد میثمی فعال مدنی در پی این اعتراض مدنی از تاریخ 29مهر تا ٢١آبان ممنوعالملاقات شدند. اعتراض آنها به شروع موج جدید فشار و زیر پاگذاشتن حقوق زندانیان در ماههای اخیر است. از کاهش ملاقاتهای حضوری زندانیان سیاسی تا ممنوعیت دریافت کتاب و نشریات مجاز و محدودیت تماس تلفنی و غیره باعث شد تا با توجه به آنچه نقض صریح مفاد آئیننامهی اجرایی سازمان زندانها و سایر قوانین جاری کشور در زمینهی حقوق زندانیان میدانند از پذیرش برخی قواعد زندان سرباز بزنند و به این شکل به رویه جاری اعتراض کنند. محمد حبیبی و فرهاد میثمی در نامهای که به جامعه نو رسیده با اشاره به اعتراضات آبان ماه از استمرار مطالبهگری و حقخواهی از طریق روشهای مدنی و مسالمتآمیز سخن گفتهاند.
مشروح این نامه در ادامه میآید:
« بیش از دو ماه است که ما جمعی از زندانیان سیاسی ( فرهاد میثمی، محمد حبیبی، برزان محمدی، مهدی مسکین نواز) در کنشی اعتراضی به سر میبریم. کنشی مدنی و مسالمتآمیز؛ در اعتراض به نحوه مدیریت زندان و نقض حقوق زندانیان. کنشی که تا به امروز با عدم شرکت در آمار جمعی همچنان ادامه دارد. در طول این دو ماه فشارهای زیادی از سوی مسئولان زندان وارد شد. ممنوع الملاقات شدیم، فرهاد میثمی به زندان گوهردشت تبعید شد و تهدیدهای زیادی صورت گرفت.
همچنین در همین روزها در خارج از زندان شاهد اعتراضات مردمی به وضعیت اسفناک معیشتی و اقتصادی بودیم. اعتراضاتی که متاسفانه پاسخش سرکوب بود و گلوله.
شاید این سوال پیش بیاید که در این شرایط که تعداد زیادی از مادران و پدران این سرزمین داغدار عزیزانشان هستند؛ ادامه این کنش چه ضرورتی دارد؟ پاسخ ما ساده است: امثال ما و بسیاری دیگر، نمونه روشنی از قربانیان اعتراضات مدنی هستیم؛ کسانی که فقط به جرم مطالبهگری و حقخواهی، سالهای عمرشان را گوشه زندان طی میکنند. نشانهای از این که در این سرزمین، خلاف آنچه که این روزها گفته میشود هیچگونهای از اعتراض از سوی حاکمیت به رسمیت شناخته نمیشود. آنهایی هم که در اعتراضات آبان ماه به خیابان آمدند مطالبهگر بودند و جانشان را بر سر این حقخواهی گذاشتند. آنها وظیفه خود را انجام دادند پس ما هم موظفیم بر این مطالبهگری تاکید کنیم. چارهای نیست، تنها راه پیش روی ما مطالبهگری و حقخواهی از روشهای مدنی و مسالمتآمیز است. این راه را ادامه میدهیم تا آدمهای اشتباهی همچون ضیایی ریاست زندان اوین را مجبور به تمکین به حقوق انسانی خود در زندان کنیم.
قدرت بیقدرتان و فریاد بیصدایان روزی به ثمر خواهد نشست و این باور عمیق ماست. »
محمد حبیبی، فرهاد میثمی
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/mh-12-17
Telegraph
تداوم نافرمانی مدنی در اوین
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹توالی بحرانها و عدم توازن در استراتژی ملی کشور۲؛ نگرانی از آینده
🖌امیرحسین علینقی
▫️مقدمه:
در یادداشت گذشته(۱)، ضمن بیان اجزای یک استراتژی ملی و ضرورت مناسبات متوازن بلندمدت میان آنها، به این نکته اشاره شد که دو عامل باعث شده است که توازن استراتژی ملی کشور، به نفع زیراستراتژی امنیتی آن بر هم بخورد. روند فزاینده «امنیتی کردن» امور و همچنین «گسترش عرصه جغرافیایی منافع» عواملی بودند که باعث تضعیف درازمدت زیراستراتژی توسعه کشور و غیرمتوازن شدن استراتژی ملی ایران شدهاند. به بیان دیگر، عصاره یادداشت گذشته، همانگونه که مدتی پیش در یک یادداشت ارزشمند تلگرامی خواندم، این بود که گویا، درک حکومت ایران از «مدیریت»، تنها «کنترل» است. در این یادداشت، به این پرسش پرداخته میشود که چرا شرایط موجود نگران کننده است؟
🔹عدم توازن درازمدت در اجزای استراتژی کشور
غیر متوازن بودن استراتژی ملی کشور، بلیهای بلندمدت است. عبارت آشنای «اوضاع خطیر کنونی» برای چندین دهه است که، به عنوان توجیهی برای عدم توازن در مدیریت کشور، به مجوزی برای گسیل منابع به بخشهای امنیتی کشور تبدیل شده است. نتیجه این امر، حضور نظامیان و نیروهای امنیتی در عرصه عمومی و گذرگاههای تصمیمگیری و بلکه زیربخش توسعه کشور بوده است.
🔸ریشههای نگرانی
اما چرا شرایط نگرانکننده است؟
مدتهاست در شرایطی قرار داریم که نه تنها شاخصهای توسعه کشور نگرانکننده است، بلکه شرایط امنیتی نیز، حال و روز خوبی ندارد. مضاف بر اینکه، نگاهی غیرایستا به روندها، حاکی از آن است که مسیر حرکت بخشهای توسعه و امنیت کشور، به تعمیق هر چه بیشتر این شرایط گرایش دارد.
۱. وضعیت سرمایههای ملی و موقعیت توسعهای کشور
از آنجا که در درازمدت، توسعه کلان کشور، مرهون، منابع و سرمایههای موجود است، بحث در خصوص شرایط توسعه درازمدت کشور را با توجه به وضعیت این سرمایهها پی میگیریم.
در ابتدای انقلاب ۱۳۵۷، انرژی و سرمایه انقلاب و دین و زیرساختهای اقتصادی موجود در نتیجه دو دهه تحول اقتصادی در دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ در اختیار بود. همچنین قیمت نفت نیز در چند مرحله، افزایش یافته بود و در بعد سرمایه اجتماعی نیز، نیز نوعی همدلی میان مردم و حکومت وجود داشت. این سرمایه بزرگ در زمان جنگ توانست به کمک بخش امنیتی کشور بیاید.
امروزه، به نظر میرسد که، چنین سرمایهای در کف نداریم. نه تنها درآمدهای کشور، بلکه در بسیاری موارد، ثروتهای موجود نیز به سطحی از استهلاک رسیدهاند که، نه تنها، توانایی حمایت از بخش امنیت را ندارند، بلکه نمیتوانند، به نحو موثری، به تولید ظرفیت برای آینده بپردازند. در واقع، بسیاری از سرمایههایی که در طول جنگ هزینه شد، مجدداً، در دسترس ایرانیان نگرفته است. دوران انقلابهای پرشور در ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی، و سرمایههای مربوط به آن، به سر آمده است. همچنین بهرهبرداری مازاد بر نیاز از دین و ارزشهای اجتماعی ایرانیان، توان بسیج و بهرهبرداری از این چتر اجتماعی آرامشبخش و هدایتگر را کاهش داده است(۲). حتی اگر تحریمها نیز مرتفع شود، قیمتهای نفت دیگر، در قلهها سیر نمیکند و بسیاری از زیرساختهای اقتصادی دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ کشور، دچار فرسایش شده و زیرساختهای جدیدی، به علت هدایت منابع به زیربخش امنیت، جایگزین نشده است، همچنانکه جمعیت کشور نیز، به علت بیکاری و قرار گرفتن در مسیر پیری، بیشتر مصرف کننده است تا تولید کننده.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/sc-12-16
🔹توالی بحرانها و عدم توازن در استراتژی ملی کشور۲؛ نگرانی از آینده
🖌امیرحسین علینقی
▫️مقدمه:
در یادداشت گذشته(۱)، ضمن بیان اجزای یک استراتژی ملی و ضرورت مناسبات متوازن بلندمدت میان آنها، به این نکته اشاره شد که دو عامل باعث شده است که توازن استراتژی ملی کشور، به نفع زیراستراتژی امنیتی آن بر هم بخورد. روند فزاینده «امنیتی کردن» امور و همچنین «گسترش عرصه جغرافیایی منافع» عواملی بودند که باعث تضعیف درازمدت زیراستراتژی توسعه کشور و غیرمتوازن شدن استراتژی ملی ایران شدهاند. به بیان دیگر، عصاره یادداشت گذشته، همانگونه که مدتی پیش در یک یادداشت ارزشمند تلگرامی خواندم، این بود که گویا، درک حکومت ایران از «مدیریت»، تنها «کنترل» است. در این یادداشت، به این پرسش پرداخته میشود که چرا شرایط موجود نگران کننده است؟
🔹عدم توازن درازمدت در اجزای استراتژی کشور
غیر متوازن بودن استراتژی ملی کشور، بلیهای بلندمدت است. عبارت آشنای «اوضاع خطیر کنونی» برای چندین دهه است که، به عنوان توجیهی برای عدم توازن در مدیریت کشور، به مجوزی برای گسیل منابع به بخشهای امنیتی کشور تبدیل شده است. نتیجه این امر، حضور نظامیان و نیروهای امنیتی در عرصه عمومی و گذرگاههای تصمیمگیری و بلکه زیربخش توسعه کشور بوده است.
🔸ریشههای نگرانی
اما چرا شرایط نگرانکننده است؟
مدتهاست در شرایطی قرار داریم که نه تنها شاخصهای توسعه کشور نگرانکننده است، بلکه شرایط امنیتی نیز، حال و روز خوبی ندارد. مضاف بر اینکه، نگاهی غیرایستا به روندها، حاکی از آن است که مسیر حرکت بخشهای توسعه و امنیت کشور، به تعمیق هر چه بیشتر این شرایط گرایش دارد.
۱. وضعیت سرمایههای ملی و موقعیت توسعهای کشور
از آنجا که در درازمدت، توسعه کلان کشور، مرهون، منابع و سرمایههای موجود است، بحث در خصوص شرایط توسعه درازمدت کشور را با توجه به وضعیت این سرمایهها پی میگیریم.
در ابتدای انقلاب ۱۳۵۷، انرژی و سرمایه انقلاب و دین و زیرساختهای اقتصادی موجود در نتیجه دو دهه تحول اقتصادی در دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ در اختیار بود. همچنین قیمت نفت نیز در چند مرحله، افزایش یافته بود و در بعد سرمایه اجتماعی نیز، نیز نوعی همدلی میان مردم و حکومت وجود داشت. این سرمایه بزرگ در زمان جنگ توانست به کمک بخش امنیتی کشور بیاید.
امروزه، به نظر میرسد که، چنین سرمایهای در کف نداریم. نه تنها درآمدهای کشور، بلکه در بسیاری موارد، ثروتهای موجود نیز به سطحی از استهلاک رسیدهاند که، نه تنها، توانایی حمایت از بخش امنیت را ندارند، بلکه نمیتوانند، به نحو موثری، به تولید ظرفیت برای آینده بپردازند. در واقع، بسیاری از سرمایههایی که در طول جنگ هزینه شد، مجدداً، در دسترس ایرانیان نگرفته است. دوران انقلابهای پرشور در ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی، و سرمایههای مربوط به آن، به سر آمده است. همچنین بهرهبرداری مازاد بر نیاز از دین و ارزشهای اجتماعی ایرانیان، توان بسیج و بهرهبرداری از این چتر اجتماعی آرامشبخش و هدایتگر را کاهش داده است(۲). حتی اگر تحریمها نیز مرتفع شود، قیمتهای نفت دیگر، در قلهها سیر نمیکند و بسیاری از زیرساختهای اقتصادی دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ کشور، دچار فرسایش شده و زیرساختهای جدیدی، به علت هدایت منابع به زیربخش امنیت، جایگزین نشده است، همچنانکه جمعیت کشور نیز، به علت بیکاری و قرار گرفتن در مسیر پیری، بیشتر مصرف کننده است تا تولید کننده.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/sc-12-16
Telegraph
توالی بحرانها و عدم توازن در استراتژی ملی کشور۲؛ نگرانی از آینده
مقدمه در یادداشت گذشته(۱)، ضمن بیان اجزای یک استراتژی ملی و ضرورت مناسبات متوازن بلندمدت میان آنها، به این نکته اشاره شد که دو عامل باعث شده است که توازن استراتژی ملی کشور، به نفع زیراستراتژی امنیتی آن بر هم بخورد. روند فزاینده «امنیتی کردن» امور و همچنین…
📌جامعه نو: مقاله "روشنگر و کنشگر " بیش از یکماه پیش (شانزده آبان) تحریر شد ولی شوک رخدادهای اواخر آن ماه خونبار، اقدام به انتشارش را از خاطرمان برد. از این رو با تاخیر منتشرش میکنیم هرچند برخی اطلاعات مندرج در آن تغییر کرده است. این یادداشت حاوی اشاره به رخدادهای آخر آبان ماه نیست.
🔻مقاله نامبرده را در پست بعدی بخوانید
🆔 @jameeno
🔻مقاله نامبرده را در پست بعدی بخوانید
🆔 @jameeno
#الف
🔸 روشنگر و کنشگر!
▫️شورای سردبیری: یک کشمکش نظری همراه با اغتشاش در سوگیریها، در جبهه اصلاحطلبان مشاهده میشود که بد موقع رخ داده است: هنگامهای در ماههای منتهی به انتخابات! گویی مشکل نظری اصلاحطلبان به تازگی حادث شده و یا آنها در سالهای اخیر همه به دنبال کار خود رفته بودند. جماعت تنبلها در شب امتحان را به خاطر آدمی میآورند!
اما مشکل به تازگی رخنمون نشده است. اندیشیدن به مسائل بنیادی عرصه سیاست تعطیل بوده و اصلاحطلبان گرفتار "هر چند روز یک بحران" رقیب سیاسی بودهاند؛ وقتی سطح سیاست و رقابت با معیار و در حد اقتدارگرایان کنونی تعیین میشود گلایه چندانی از بر زمین نهادن مسائل بنیادی در جبهه مقابل نمیتوان داشت.
اما حالا که با فرصت ناچیز به سر تکلیف رسیدهاند، برخی از الزامات فعالیت را به کنار نمیتوانند نهاد. یکی از این فعالیتها، فاصلهگذاری بین سطح تحلیلی و نظریهپردازی در عرصه سیاست با انجام فعالیت سیاسی است. باید به پیوند ظریف این دو نوع فعالیت و تمایز باریک بین آنها توجه شود: روشنفکران معمولا برای اهل سیاست تکلیف و سرمشق مینویسند و برخی فعالان سیاسی روشنفکران را بریده از واقعیت و ساکن سپهری غیرواقعی مییابند. بحث آنها که معمولا در شب انتخابات بالا میگیرد و برجسته میشود، به سطح نازل رای بدهیم یا ندهیم سقوط میکند. مساله این است ونتیجه چیزی جز سردرگمی و تفرق نیست.
از نگاه برخی از اهلنظر و روشنفکران اصلاحطلب و صاحب دغدغههای ملی، اصلاحطلبان در خطای چند لایه و مرکبی از عدم شناخت موقعیت و ترجیح حضور در قدرت بر توسعه پایگاه اجتماعی فرو رفتهاند و حالا که مسالهشان یافتن رویکرد نسبت به انتخابات آتی است، میتوان آنها را به توپ اتهاماتی چون بیاستدلالی در لزوم "رایاندازی"، بیتوجهی به گرایش و احساسات عمومی و تلاش غیرشرافتمندانه برای کسب تکه استخوانی از قدرت بست. شاید چنین باشد، اما وظیفه روشنفکران قضاوت و تعیین تکلیف نیست. کار آنها توصیف موقعیتها و توسعه شناخت است.
بطور مشخص، پیکره مقابل ما مرکب از دو نوع فعال است: روشنفکر نظریهپرداز، و کنشگر سیاسی. اینها با هم تفاوت دارند، کارکردهای متفاوت دارند، اما تعارض ندارند. مثلا (همه نامها صرفا مثال هستند) محمدرضاتاجیک با مصطفی تاجزاده هردو اصلاحطلبند، ولی تفاوت بسیار دارند. امثال تاجیک با بودیو دمخور و همنفساند و تاجزادهها با احمد جنتی و فشار حامی عارف و نعرهکشی امثال کواکبیان و صاحبان نفوذ جبهه اصلاحات و فراشهای آش انتخابات روبرو. نه به طعنه، که به توصیفی همدلانه میشود گفت یکی در سایه نشسته است و یکی در ستیغ آفتاب. یکی میتواند توسن اندیشهاش را به آزادی و بی هیچ ملاحظه بههر سوی مرغزار نظریهپردازی براند، آن دیگری میخواهد در یک مسیر سنگلاخ کاروانی آشفته را به مجلس برساند: کاروانی مرکب از نامزدهای شجاع و مستقل، بروکراتهای پرمدعا و بیشغل آویزان به جبهه اصلاحات، حامیداران طلبکار و رانتخوار دارای برچسب ابدی اصلاحطلب و بالای سرهمه، خرده روشنفکرانی که جز نوشتن نسخه خروج از حاکمیت، خروج از مسیر رقابت با اقتدارگرایان و خروج جبهه اصلاحات به مسیر فعالیت صرفا مدنی و یا ترجیح امر دموکراسی بر اصلاحطلبی حرفی ندارند. این یک مشخصه واقعی عرصه سیاست در اینجاست. ظریفی بیست سال پیش میگفت کار کردن با اصلاحطلبان مثل چوپانی گربههاست؛ هرکس به هرسویی میخواهد میرود و هر کار میخواهد میکند؛ لفت و لیس، تندروی، تکروی، دودستماله رقصیدن وخیانت به رایدهندهها و فراکسیون ... و البته اهالی جبهه پیف پیف!
شاید آنها که معمولا از حرفهای #جامعهنو سردرنمیآورند دوباره پرونده ما را باز کنند که داریم تشویق به مشارکت در رایگیری میکنیم. چنین نیست اما واقع این است که اگر قرار به مشارکتی باشد، انتظار نیست امیرکبیر و مصدق و بازرگان به مجلس بروند. سیاستبازها تعهد لقی به زبان میدهند، ما میپذیریم اگر به پنجاه درصد تعهد خود پایبند بمانند دعای خیر ما را خواهند داشت، و برای آنها هم که شرافت نمایندگی خود را به بازار سیاست نمیبرند کف میزنیم... کاروان سیاست بدین سان پیش میرود؛ تلاش برای حفظ سیاست ورزی در حیطه مسالمت.
حرف این است که روشنفکران نیازی به تحدید حوزه مورد مداقه خود ندارند و دیواری پیش روی اندیشه خود نمیپذیرند که بخواهند درباره ارتفاع آن حرفی بزنند. خندق برای آنها ورزشگاه خرد است و برعکس، کنشگران عرصه عمل در صحنه واقعی، مجبورند انتظارات خود را محدود کنند. جایی چگونگی گذر از دیوار بلند استصواب را بیابند و زمانی گدار عبور از تعارض منافع حقیر احزاب و "اشخاص" را در رودخانه طغیانی اصلاحات جستجو کنند.
روشنفکران باید برسر توصیف واقع و توسعه شناخت بمانند و افق فعالان سیاسی را با نقد بیرحمانه آنها گسترش دهند، اما جایگاه خود را به توصیهگر انجام این کار یا آن کار فرو نکاهند.
🆔 @jameeno
🔸 روشنگر و کنشگر!
▫️شورای سردبیری: یک کشمکش نظری همراه با اغتشاش در سوگیریها، در جبهه اصلاحطلبان مشاهده میشود که بد موقع رخ داده است: هنگامهای در ماههای منتهی به انتخابات! گویی مشکل نظری اصلاحطلبان به تازگی حادث شده و یا آنها در سالهای اخیر همه به دنبال کار خود رفته بودند. جماعت تنبلها در شب امتحان را به خاطر آدمی میآورند!
اما مشکل به تازگی رخنمون نشده است. اندیشیدن به مسائل بنیادی عرصه سیاست تعطیل بوده و اصلاحطلبان گرفتار "هر چند روز یک بحران" رقیب سیاسی بودهاند؛ وقتی سطح سیاست و رقابت با معیار و در حد اقتدارگرایان کنونی تعیین میشود گلایه چندانی از بر زمین نهادن مسائل بنیادی در جبهه مقابل نمیتوان داشت.
اما حالا که با فرصت ناچیز به سر تکلیف رسیدهاند، برخی از الزامات فعالیت را به کنار نمیتوانند نهاد. یکی از این فعالیتها، فاصلهگذاری بین سطح تحلیلی و نظریهپردازی در عرصه سیاست با انجام فعالیت سیاسی است. باید به پیوند ظریف این دو نوع فعالیت و تمایز باریک بین آنها توجه شود: روشنفکران معمولا برای اهل سیاست تکلیف و سرمشق مینویسند و برخی فعالان سیاسی روشنفکران را بریده از واقعیت و ساکن سپهری غیرواقعی مییابند. بحث آنها که معمولا در شب انتخابات بالا میگیرد و برجسته میشود، به سطح نازل رای بدهیم یا ندهیم سقوط میکند. مساله این است ونتیجه چیزی جز سردرگمی و تفرق نیست.
از نگاه برخی از اهلنظر و روشنفکران اصلاحطلب و صاحب دغدغههای ملی، اصلاحطلبان در خطای چند لایه و مرکبی از عدم شناخت موقعیت و ترجیح حضور در قدرت بر توسعه پایگاه اجتماعی فرو رفتهاند و حالا که مسالهشان یافتن رویکرد نسبت به انتخابات آتی است، میتوان آنها را به توپ اتهاماتی چون بیاستدلالی در لزوم "رایاندازی"، بیتوجهی به گرایش و احساسات عمومی و تلاش غیرشرافتمندانه برای کسب تکه استخوانی از قدرت بست. شاید چنین باشد، اما وظیفه روشنفکران قضاوت و تعیین تکلیف نیست. کار آنها توصیف موقعیتها و توسعه شناخت است.
بطور مشخص، پیکره مقابل ما مرکب از دو نوع فعال است: روشنفکر نظریهپرداز، و کنشگر سیاسی. اینها با هم تفاوت دارند، کارکردهای متفاوت دارند، اما تعارض ندارند. مثلا (همه نامها صرفا مثال هستند) محمدرضاتاجیک با مصطفی تاجزاده هردو اصلاحطلبند، ولی تفاوت بسیار دارند. امثال تاجیک با بودیو دمخور و همنفساند و تاجزادهها با احمد جنتی و فشار حامی عارف و نعرهکشی امثال کواکبیان و صاحبان نفوذ جبهه اصلاحات و فراشهای آش انتخابات روبرو. نه به طعنه، که به توصیفی همدلانه میشود گفت یکی در سایه نشسته است و یکی در ستیغ آفتاب. یکی میتواند توسن اندیشهاش را به آزادی و بی هیچ ملاحظه بههر سوی مرغزار نظریهپردازی براند، آن دیگری میخواهد در یک مسیر سنگلاخ کاروانی آشفته را به مجلس برساند: کاروانی مرکب از نامزدهای شجاع و مستقل، بروکراتهای پرمدعا و بیشغل آویزان به جبهه اصلاحات، حامیداران طلبکار و رانتخوار دارای برچسب ابدی اصلاحطلب و بالای سرهمه، خرده روشنفکرانی که جز نوشتن نسخه خروج از حاکمیت، خروج از مسیر رقابت با اقتدارگرایان و خروج جبهه اصلاحات به مسیر فعالیت صرفا مدنی و یا ترجیح امر دموکراسی بر اصلاحطلبی حرفی ندارند. این یک مشخصه واقعی عرصه سیاست در اینجاست. ظریفی بیست سال پیش میگفت کار کردن با اصلاحطلبان مثل چوپانی گربههاست؛ هرکس به هرسویی میخواهد میرود و هر کار میخواهد میکند؛ لفت و لیس، تندروی، تکروی، دودستماله رقصیدن وخیانت به رایدهندهها و فراکسیون ... و البته اهالی جبهه پیف پیف!
شاید آنها که معمولا از حرفهای #جامعهنو سردرنمیآورند دوباره پرونده ما را باز کنند که داریم تشویق به مشارکت در رایگیری میکنیم. چنین نیست اما واقع این است که اگر قرار به مشارکتی باشد، انتظار نیست امیرکبیر و مصدق و بازرگان به مجلس بروند. سیاستبازها تعهد لقی به زبان میدهند، ما میپذیریم اگر به پنجاه درصد تعهد خود پایبند بمانند دعای خیر ما را خواهند داشت، و برای آنها هم که شرافت نمایندگی خود را به بازار سیاست نمیبرند کف میزنیم... کاروان سیاست بدین سان پیش میرود؛ تلاش برای حفظ سیاست ورزی در حیطه مسالمت.
حرف این است که روشنفکران نیازی به تحدید حوزه مورد مداقه خود ندارند و دیواری پیش روی اندیشه خود نمیپذیرند که بخواهند درباره ارتفاع آن حرفی بزنند. خندق برای آنها ورزشگاه خرد است و برعکس، کنشگران عرصه عمل در صحنه واقعی، مجبورند انتظارات خود را محدود کنند. جایی چگونگی گذر از دیوار بلند استصواب را بیابند و زمانی گدار عبور از تعارض منافع حقیر احزاب و "اشخاص" را در رودخانه طغیانی اصلاحات جستجو کنند.
روشنفکران باید برسر توصیف واقع و توسعه شناخت بمانند و افق فعالان سیاسی را با نقد بیرحمانه آنها گسترش دهند، اما جایگاه خود را به توصیهگر انجام این کار یا آن کار فرو نکاهند.
🆔 @jameeno
#الف
🔹ناموجه، وجیه، بیتوجیه!
▫️شورای سردبیری: بالاخره اصرار ناموجه نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی برای پاک کردن مشکلات روابط عمومی حکومت با سازمانهای خارجی دست اندر کار تبلیغات علیه جمهوری اسلامی، پای یک نهاد موجه بینالمللی دیگر را هم به کشمکشهای پایان ناپذیرحکومت باز کرد: فدراسیون بینالمللی روزنامه نگاران برای رسیدگی به شکایات کسانی که روزنامهنگاران ایرانی شاغل در رسانههایفارسی زبان خارجکشور خوانده شدهاند جلسه ویژه برگزار کرد تا شکایات این گروه از حکومت کشورشان از زبان این نهاد جهانی هم به دنیا اعلام شود و رسمیت یابد.
تحول تازه ای است که به موضوع عمق و برد بیشتری داده و کسانی را که بخش اعظم آنها در ازای دستمزد به پیشبرد سیاست دولتهای بیگانه در ایران خدمت میکنند مشروعیت میبخشد. انگار که سازمانیصنفی و حرفهای مجوز انجام این نوع فعالیت را به این گروه اعطا کرده باشد. متاسفانه این نهادصنفی بر اساس جایگاه خود از موضع دفاع مطلق از روزنامهنگاران عمل میکند و کاری به اینکه عنوان روزنامه نگار شامل پول گرفتن از یک دولت خارجی برای انجام کارتبلیغات و روابط عمومی در مسیرپیشبرد اهداف سیاسی دولتها علیه دولتهای دیگر نیست و کار روابط عمومی و تبلیغات با ذات و جوهره این حرفه وقواعد اخلاقی آن انطباق نداردتوجهی نمیکند. بنابراین چندان گلایهای از آن نیست، تازمانی که معیار روزنامهنگار دانستن اشخاص در جهان ما عوض شود.
اما دیگرانی هستند که جای گلایه از آنها هست. اولین آنهانهادهای امنیتی جمهوری اسلامیاند که بلاهتهای تحلیلی - رفتاری آنها همواره صفرای جمهوری اسلامی را افزوده است. فشار آوردن به خانواده کارکنان بنگاهسخنپراکنی بریتانیا(بی بی سی) وشبکه های تبلیغاتی دارای مالک و کارفرمای مجهولالهویه و یا دارای ردپا تا درباراعراب دشمنخو تاکتیک ناعادلانه و دارای نتیجه معکوس است. روش ناجوانمردانهایست وباید متوقف شود.
از برخی اشخاص شرافتمند سیاسی هم میتوان گلایه داشت که چرا شان و حیثیت خود را در اختیار دستگاههای تبلیغاتی سعودی و آمریکایی و اسرائیلی میگذارند ، و از برخی روزنامه نگاران برجسته ناقلاهم که به هر دلیلی به استخدام این رسانهها در آمده اند اما هشیارند کهمثلا خبرنگار آنها در یک کشور دیگر باشند و کاری به مسائل و اخبار ایران نداشته باشند. این گروهها ، لابد فکر میکنند میتوانند به میانه رودخانهای از تبلیغات و جریان سازی ضد ایران، نهری از حقیقت بیفزایند و از تجمیع قدرت رسانهای پشت جریان ضدایران بکاهند. رندهای اداره کننده این رسانهها هم لابد در دل خود میگویند "اوکی، برای ما میصرفد!"
اما کسانی هستند که به جای گلایه از آنها باید خواستار توضیحشان بود : یک خیل رنگارنگ از فعالان نشاندار موسوم به ملی مذهبی که در دوره اصلاحات در شدت طلبکاری از مطبوعات کورس گذاشته بودند و حالا پناهنده فرانسه و بریتانیا هستند آنقدر سقوط کردهاند که از موقعیت کارشناس و ناظر و فعال سیاسی در رسانه های یاد شده سقوط کردهاند و حالااز آنها به عنوان "همکار" یاد میشود. شاید گرفتار معیشت هستند یا چیز دیگر، و البته لابد میدانند هزینه زندگی آنها را در پاریس و لندن ، به واقع نیروهای سیاسی و روزنامه نگاران داخلی میدهند.
اما گروه شرمنده اصلی، خدمه رسانههای نشاندار متمرکز بر فعالیت علیه ایرانهستند. توضیح خواستن از آنها به خاطر کاری که میکنند البته عبث است، همانقدر که بیش از سه دهه است گروه رجوی نیازی به پاسخگویی در باره مواضع خود ندیده است. آنها با اصرار بر اینکه روزنامه نگارم ، بیطرفم ، دلسوزم، طرفدار شفافیتم ، درجستجوی حقیقتم ، جامعه را آگاه میکنم ، و از کارفرما مستقل هستم اززیر پرسشهایی مثل اینکه کارفرمایت کیست و انگیزه اش چیست در میروند. خودشان نمیتوانند از کاری که میکنند دفاع کنند؛ دستگاه امنیتی ایران برایشان مشروعیت میتراشد و حالا هم حمایت یک نهاد بینالمللی را دارند. با این وضع،کاسبی آنهارونق و بی حیثیتی این حرفه در ایران ابعاد بیشتری میگیرد.
پس یک روزنامهنگار مهاجر برای کمک به پیشبرد دموکراسی در کشورش چه کند؟
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/as-12-22
🔹ناموجه، وجیه، بیتوجیه!
▫️شورای سردبیری: بالاخره اصرار ناموجه نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی برای پاک کردن مشکلات روابط عمومی حکومت با سازمانهای خارجی دست اندر کار تبلیغات علیه جمهوری اسلامی، پای یک نهاد موجه بینالمللی دیگر را هم به کشمکشهای پایان ناپذیرحکومت باز کرد: فدراسیون بینالمللی روزنامه نگاران برای رسیدگی به شکایات کسانی که روزنامهنگاران ایرانی شاغل در رسانههایفارسی زبان خارجکشور خوانده شدهاند جلسه ویژه برگزار کرد تا شکایات این گروه از حکومت کشورشان از زبان این نهاد جهانی هم به دنیا اعلام شود و رسمیت یابد.
تحول تازه ای است که به موضوع عمق و برد بیشتری داده و کسانی را که بخش اعظم آنها در ازای دستمزد به پیشبرد سیاست دولتهای بیگانه در ایران خدمت میکنند مشروعیت میبخشد. انگار که سازمانیصنفی و حرفهای مجوز انجام این نوع فعالیت را به این گروه اعطا کرده باشد. متاسفانه این نهادصنفی بر اساس جایگاه خود از موضع دفاع مطلق از روزنامهنگاران عمل میکند و کاری به اینکه عنوان روزنامه نگار شامل پول گرفتن از یک دولت خارجی برای انجام کارتبلیغات و روابط عمومی در مسیرپیشبرد اهداف سیاسی دولتها علیه دولتهای دیگر نیست و کار روابط عمومی و تبلیغات با ذات و جوهره این حرفه وقواعد اخلاقی آن انطباق نداردتوجهی نمیکند. بنابراین چندان گلایهای از آن نیست، تازمانی که معیار روزنامهنگار دانستن اشخاص در جهان ما عوض شود.
اما دیگرانی هستند که جای گلایه از آنها هست. اولین آنهانهادهای امنیتی جمهوری اسلامیاند که بلاهتهای تحلیلی - رفتاری آنها همواره صفرای جمهوری اسلامی را افزوده است. فشار آوردن به خانواده کارکنان بنگاهسخنپراکنی بریتانیا(بی بی سی) وشبکه های تبلیغاتی دارای مالک و کارفرمای مجهولالهویه و یا دارای ردپا تا درباراعراب دشمنخو تاکتیک ناعادلانه و دارای نتیجه معکوس است. روش ناجوانمردانهایست وباید متوقف شود.
از برخی اشخاص شرافتمند سیاسی هم میتوان گلایه داشت که چرا شان و حیثیت خود را در اختیار دستگاههای تبلیغاتی سعودی و آمریکایی و اسرائیلی میگذارند ، و از برخی روزنامه نگاران برجسته ناقلاهم که به هر دلیلی به استخدام این رسانهها در آمده اند اما هشیارند کهمثلا خبرنگار آنها در یک کشور دیگر باشند و کاری به مسائل و اخبار ایران نداشته باشند. این گروهها ، لابد فکر میکنند میتوانند به میانه رودخانهای از تبلیغات و جریان سازی ضد ایران، نهری از حقیقت بیفزایند و از تجمیع قدرت رسانهای پشت جریان ضدایران بکاهند. رندهای اداره کننده این رسانهها هم لابد در دل خود میگویند "اوکی، برای ما میصرفد!"
اما کسانی هستند که به جای گلایه از آنها باید خواستار توضیحشان بود : یک خیل رنگارنگ از فعالان نشاندار موسوم به ملی مذهبی که در دوره اصلاحات در شدت طلبکاری از مطبوعات کورس گذاشته بودند و حالا پناهنده فرانسه و بریتانیا هستند آنقدر سقوط کردهاند که از موقعیت کارشناس و ناظر و فعال سیاسی در رسانه های یاد شده سقوط کردهاند و حالااز آنها به عنوان "همکار" یاد میشود. شاید گرفتار معیشت هستند یا چیز دیگر، و البته لابد میدانند هزینه زندگی آنها را در پاریس و لندن ، به واقع نیروهای سیاسی و روزنامه نگاران داخلی میدهند.
اما گروه شرمنده اصلی، خدمه رسانههای نشاندار متمرکز بر فعالیت علیه ایرانهستند. توضیح خواستن از آنها به خاطر کاری که میکنند البته عبث است، همانقدر که بیش از سه دهه است گروه رجوی نیازی به پاسخگویی در باره مواضع خود ندیده است. آنها با اصرار بر اینکه روزنامه نگارم ، بیطرفم ، دلسوزم، طرفدار شفافیتم ، درجستجوی حقیقتم ، جامعه را آگاه میکنم ، و از کارفرما مستقل هستم اززیر پرسشهایی مثل اینکه کارفرمایت کیست و انگیزه اش چیست در میروند. خودشان نمیتوانند از کاری که میکنند دفاع کنند؛ دستگاه امنیتی ایران برایشان مشروعیت میتراشد و حالا هم حمایت یک نهاد بینالمللی را دارند. با این وضع،کاسبی آنهارونق و بی حیثیتی این حرفه در ایران ابعاد بیشتری میگیرد.
پس یک روزنامهنگار مهاجر برای کمک به پیشبرد دموکراسی در کشورش چه کند؟
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/as-12-22
Telegraph
ناموجه، وجیه، بیتوجیه!
شورای سردبیری: بالاخره اصرار ناموجه نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی برای پاک کردن مشکلات روابط عمومی حکومت با سازمانهای خارجی دست اندر کار تبلیغات علیه جمهوری اسلامی، پای یک نهاد موجه بینالمللی دیگر را هم به کشمکشهای پایان ناپذیرحکومت باز کرد: فدراسیون بینالمللی…
🔸انتشار نامهای اعتراضآمیز نسبت به نقض حقوق دراویش زندانی
🔺مرزی میان عدل و بیداد نمانده است
▫️جامعهنو: جمعی از فعالان مدنی و دانشجویی با انتشار نامهای اعتراضآمیز نسبت به نقض حقوق دراویش گنابادی و بیتوجهی به در معرض خطر قرارگرفتن جان دراویش اعتصاب کننده، ابراز نگرانی کردند.
چهارده تن از دراویش زندانی که از 12 آبان ماه 98، در اعتراض به محدودیتها و فشارهای اعمال شده بر نورعلی تابنده، قطب دراویش گنابادی و مطالبه رفع محدودیت از برگزاری مراسم و مجالس درویشی دست به اعتصاب غذا زده بودند، کماکان در اعتصاب به سر میبرند. خونریزی معده، پایین آمدن سطح هوشیاری و عدم توانایی برای راه رفتن، سلامت این شهروندان را در معرض خطر قرار داده است.
محمد شریفی مقدم، رضا انتصاری، سینا انتصاری، احمد ایرانیخواه، سعید دوراندیش، صالح الدین مرادی، مرتضی کنگرلو، سید مصطفی میرمحمدی، مصطفی عبدی، سخاوت سلیمی، سعید سلطانپور، جواد خمیسآبادی، شهرام مقدسی و مجید رشیدی چهارده درویش گنابادی زندانی هستند که از 12 آبان98 تاکنون، در اعتصاب غذا هستند. چهارتن از آنها که گفته میشود در بند امنیتی زندان تهرانبزرگ بودهاند به دلیل وخامت حال و بالاآوردن خون، طی روزهای گذشته و پس از هشدارهای فعالان حقوق دراویش مبنی بر ضرورت حفظ جان زندانیان، به بیمارستان طالقانی تهران منتقل شدهاند. اما به دلیل آنچه گفته میشود ممانعت از پیگیری خانوادهها در خصوص روند درمان زندانیان است، همچنان از وضعیت سلامت آنها اطلاعی دردست نیست و بقیه اعتصابکنندگان نیز همچنان در زندان به سر میبرند. در همین راستا، جمعی از دانشجویان، فعالان مدنی و حامیان دراویش گنابادی با انتشار نامهای ضمن اعتراض به احکام صادره و محدودیتهای ایجاد شده برای دراویش ، نسبت به ضرورت حفظ جان اعتصابکنندگان هشدار دادند.
در بخشهایی از این نامه با اشاره به وقایع آبان 98، آمده است: «اکنون که این سطور به نگارش درمیآیند، گزافه نیست اگر بگوییم که در گذرگاهی تاریخی ایستادهایم. از حمام خونی که ماشین کشتار و سرکوب در آبان ماه به راه انداخت، بیش از یک ماه میگذرد و با گذشت هر روز رفته رفته ابعاد آن فجایع روشنتر از پیش میشود. هر چند سرکوب خونین معترضین در سال نود و شش و احکام طویلالمدت برای فعالین صنفی و مدنی، کارگران، معلمان و نویسندگان پیش از این ثابت کردهبود که هیچ اعتراضی از جانب فرودستان و بهحاشیهراندهشدگان در نزد نهادهای قدرت پذیرفته نیست، اما قساوت و گستره کشتار معترضین آبان ماه به این واقعیت معنایی دیگر بخشید تا نشان دهد که برای گلولههای سرکوبگران سر و پای معترضین با هم تفاوتی ندارد. امروز سرکوبگران از هیچ اقدامی برای خاموش کردن صدای اعتراضات فروگذار نمیکنند. به راستی که امروز مرزبندی میان عدل و بیداد بیش از هر زمان دیگری واضح و مبرهن است؛ در یک سو ماشین کشتار و سرکوب با پشتیبانی تمامی اجزا و نهادهای قدرت و در سوی دیگر مردمی که جز نزاع برای بقا، راه دیگری برایشان باقی نگذاشتهاند.»
در ادامه این نامه با اشاره به برخوردهای قهرآمیز با دراویش در طول سالیان گذشته آمده است: «دراویش، به مانند سایر اقلیتهای مذهبی و قومی، همواره مورد ظن و آزار بودهاند. گرچه دراویش همواره مقهور و محروم از حقوق ابتدایی خود نظیر حق آزادی بیان و آزادی عقیده بودهاند، اما مشت آهنین خفقان در سالهای اخیر برای دراویش جلوه دیگری داشتهاست. در آخرین نمونه از چنین تلاشهایی، بیش از چهارده تن از دراویش زندانی، از دوازدهم آبان ماه تاکنون، بدون رسیدگی به مطالبات و یا وضعیت سلامتیشان در اعتصاب غذا به سر میبرند و اکنون که شمار روزهای اعتصاب این دراویش به پنجاه روز میرسد، جانشان بیش از هر زمان دیگری در خطر است.»
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Le-12-23
🔺مرزی میان عدل و بیداد نمانده است
▫️جامعهنو: جمعی از فعالان مدنی و دانشجویی با انتشار نامهای اعتراضآمیز نسبت به نقض حقوق دراویش گنابادی و بیتوجهی به در معرض خطر قرارگرفتن جان دراویش اعتصاب کننده، ابراز نگرانی کردند.
چهارده تن از دراویش زندانی که از 12 آبان ماه 98، در اعتراض به محدودیتها و فشارهای اعمال شده بر نورعلی تابنده، قطب دراویش گنابادی و مطالبه رفع محدودیت از برگزاری مراسم و مجالس درویشی دست به اعتصاب غذا زده بودند، کماکان در اعتصاب به سر میبرند. خونریزی معده، پایین آمدن سطح هوشیاری و عدم توانایی برای راه رفتن، سلامت این شهروندان را در معرض خطر قرار داده است.
محمد شریفی مقدم، رضا انتصاری، سینا انتصاری، احمد ایرانیخواه، سعید دوراندیش، صالح الدین مرادی، مرتضی کنگرلو، سید مصطفی میرمحمدی، مصطفی عبدی، سخاوت سلیمی، سعید سلطانپور، جواد خمیسآبادی، شهرام مقدسی و مجید رشیدی چهارده درویش گنابادی زندانی هستند که از 12 آبان98 تاکنون، در اعتصاب غذا هستند. چهارتن از آنها که گفته میشود در بند امنیتی زندان تهرانبزرگ بودهاند به دلیل وخامت حال و بالاآوردن خون، طی روزهای گذشته و پس از هشدارهای فعالان حقوق دراویش مبنی بر ضرورت حفظ جان زندانیان، به بیمارستان طالقانی تهران منتقل شدهاند. اما به دلیل آنچه گفته میشود ممانعت از پیگیری خانوادهها در خصوص روند درمان زندانیان است، همچنان از وضعیت سلامت آنها اطلاعی دردست نیست و بقیه اعتصابکنندگان نیز همچنان در زندان به سر میبرند. در همین راستا، جمعی از دانشجویان، فعالان مدنی و حامیان دراویش گنابادی با انتشار نامهای ضمن اعتراض به احکام صادره و محدودیتهای ایجاد شده برای دراویش ، نسبت به ضرورت حفظ جان اعتصابکنندگان هشدار دادند.
در بخشهایی از این نامه با اشاره به وقایع آبان 98، آمده است: «اکنون که این سطور به نگارش درمیآیند، گزافه نیست اگر بگوییم که در گذرگاهی تاریخی ایستادهایم. از حمام خونی که ماشین کشتار و سرکوب در آبان ماه به راه انداخت، بیش از یک ماه میگذرد و با گذشت هر روز رفته رفته ابعاد آن فجایع روشنتر از پیش میشود. هر چند سرکوب خونین معترضین در سال نود و شش و احکام طویلالمدت برای فعالین صنفی و مدنی، کارگران، معلمان و نویسندگان پیش از این ثابت کردهبود که هیچ اعتراضی از جانب فرودستان و بهحاشیهراندهشدگان در نزد نهادهای قدرت پذیرفته نیست، اما قساوت و گستره کشتار معترضین آبان ماه به این واقعیت معنایی دیگر بخشید تا نشان دهد که برای گلولههای سرکوبگران سر و پای معترضین با هم تفاوتی ندارد. امروز سرکوبگران از هیچ اقدامی برای خاموش کردن صدای اعتراضات فروگذار نمیکنند. به راستی که امروز مرزبندی میان عدل و بیداد بیش از هر زمان دیگری واضح و مبرهن است؛ در یک سو ماشین کشتار و سرکوب با پشتیبانی تمامی اجزا و نهادهای قدرت و در سوی دیگر مردمی که جز نزاع برای بقا، راه دیگری برایشان باقی نگذاشتهاند.»
در ادامه این نامه با اشاره به برخوردهای قهرآمیز با دراویش در طول سالیان گذشته آمده است: «دراویش، به مانند سایر اقلیتهای مذهبی و قومی، همواره مورد ظن و آزار بودهاند. گرچه دراویش همواره مقهور و محروم از حقوق ابتدایی خود نظیر حق آزادی بیان و آزادی عقیده بودهاند، اما مشت آهنین خفقان در سالهای اخیر برای دراویش جلوه دیگری داشتهاست. در آخرین نمونه از چنین تلاشهایی، بیش از چهارده تن از دراویش زندانی، از دوازدهم آبان ماه تاکنون، بدون رسیدگی به مطالبات و یا وضعیت سلامتیشان در اعتصاب غذا به سر میبرند و اکنون که شمار روزهای اعتصاب این دراویش به پنجاه روز میرسد، جانشان بیش از هر زمان دیگری در خطر است.»
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Le-12-23
Telegraph
انتشار نامهای اعتراضآمیز نسبت به نقض حقوق دراویش زندانی
مرزی میان عدل و بیداد نمانده است جمعی از فعالان مدنی و دانشجویی با انتشار نامهای اعتراضآمیز نسبت به نقض حقوق دراویش گنابادی و بیتوجهی به در معرض خطر قرارگرفتن جان دراویش اعتصاب کننده، ابراز نگرانی کردند. چهارده تن از دراویش زندانی که از 12 آبان ماه 98، در…
#الف
🔻پایان کار نزدیک است؟
▫️شورای سردبیری: کار به کجا میکشد؟ این پرسشی است بر زبان خیلی از مردم، و رسوب کرده در ته ذهن تعدادی خیلی بیشتر، حتی آنها که در میان لایههای حفاظتی متعدد ظاهرا آسوده خفتهاند و مویدان آنها را اطمینان میدهند اوضاع تحت کنترل است. کار دارد بالا میگیرد، جز دستگاه تبلیغات حکومت کس دیگری دشمن خارجی را به خاطر مصیبتهایی که بر سر کشور ریخته نفرین نمیکند ... و همه منتظر اتفاقی هستند که در راه است.
اما چه چیزی در راه است؟ پاسخی سهل و ممتنع وجود دارد: کسی نمیداند چه رخ خواهد داد، اما آنکه تاریخ را به خوبی خوانده باشد به سهولت عاقبت کار و مسیر محتمل برای رسیدن به آن عاقبت را برایمان توصیف میکند. واقع آن است که فرجام حکومتها و حتی امپراطوریها را از یک مرحله دوره حیاتشان (هیچ نظام سیاسی عمر جاودان و به قول اسکندربیگ ترکمان منشی شاه عباس"دولت بیزوال" ندارد) به بعد با دقت کافی میتوان پیشبینی کرد؛ اگر کسی هوشمند بود ۶۰ سال پیش که اتحاد شوروی و آلمان دیوار برلین را ساختند، به دلایل منطقی نتیجه میگرفت این ابرقدرت بزرگ و توانمند یکی دو دهه دیگر از هم فرو خواهد پاشید. درست است که همان آدم هوشمند میتوانست حتی در سال تشکیل حکومت فرقهای دستساز آمریکا و جمهوری اسلامی در عراق نااستواری آنرا پیشبینی کند، اما امروز است که میتوانیم از قطعی بودن فروپاشی ساختار آن سخن بگوییم. همچنین هوش و تجربه مهدی بازرگان بود که گفت قبای ولایت فقیه فقط بر قامت آقای خمینی دوخته شده، اما از سال ۸۸ بود که مشخص شد ساختار موجود سیاسی در کشور بدون یک اصلاحات بنیادی و تغییر مسیر حکومت امکان استواری ندارد. امروز ، پس از پیوستن تدریجی جمعیتی که زمانی حکومت برای منکوب کردن مخالفان خود به خیابان میآورد به شورشیان ضد حکومت، آن پیشبینی تقویت شده است. فرصت حکومت، زیاد نیست.
متغیرهایی که براساس موقعیت و شرایط آنها نااستواری و فروپاشی حکومتها رخ میدهد کدام است؟
نخستین آنها اعتماد است. بحران اعتماد به حکومت که حاصل تجربههای منفی جامعه از عملکرد و انگیزه حکمران است. حکومتهایی که از مسیر درست اداره جامعه منحرف میشوند نه توانایی کنترل روندهای منفی (افزایش دشواری های اقتصادی، افزایش بیکاری و بلاتکلیفی، توسعه فقر، آشکاری فساد ساختاری) را دارند و نه امکان صراحت اعتراف به ناکامی؛ هر قدر عقبتر بمانند، گزافه بیشتری میبافند و درباره موفقیت و پیشرفت دروغهای گندهتری میگویند. حکومت ما در این زمینه لیاقت دریافت نشان دارد: مردم روزها زیر چرخ گرفتاری له میشوند و شبها باید به اخبار پیشرفتهای شگرف گوش دهند و خشم انبار کنند. تقریبا هر روز و البته در همه زمینهها: سیاست، سیاست خارجی و البته دین ومذهب. این عامل را بنیادین و تطور شرایط ذهنی جامعه در مسیر سایش و فروپاشی حکومت میدانیم. ارزیابیهای بسیاری حاکیاند شرایط ذهنی تغییر حکومت فعلی نزد جامعه فراهم است، البته ما در جامعهنو به دلایلی که قبلا بسیار شرح دادهایم این تغییر ذهنیت را بدون شناخت کامل بدیل وضع موجود امر مثبتی نمییابیم.
دومین متغیرعمده مجموعهای از دو موقعیت است که آنها را حصول شرایط عینی مینامیم: ناتوانی حکومت مشروعیت از دست داده در حکمرانی به روش پیشین، نافرمانی جامعه اعتماد از دست داده در پذیرش روابط پیشین.
حکومتها در ابتدا با وعدهها و تصاویر رویایی به عرصه میآیند حکمرانی را آسان مییابندو جامعه را مطیع و همراه. در نیمه عمر خود، به زورگویی، سرکوب، زندان و اعدام و سر به نیست کردن مجبور میشوند و در مرحله آخر به کشتار عمومی دست میزنند. امسال از این مرز گذشتیم. حکومت نمیتواند به روش پیشین خود را تحکیم کند.
برآمد جامعه در عدم پذیرش روابط پیشین و نافرمانی، حصول دومین شرط عینی فروپاشی حکومتهاست. در ایران، این برآمد از انتخابات سال ۷۶ و به روشی مسالمتآمیز شروع شد و تا اواخر دهه۸۰ ادامه یافت. دقیقا ۲۰ سال پس از تقاضای مسالمتآمیز تغییر در خرداد ۷۶، خشم بر مسالمت غلبه کرد و عدم پذیرش حکمرانی به روش پیشین را به صورت خشنی آشکار ساخت. امسال، سرکوب خونین حکومت و شورش پیشکن جامعه، در مجموع آمادگی شرایط عینی را نشان دادند.
اما نمیتوانیم بگوییم پایان کار نزدیک است. اول به خاطر اینکه تجربههای تاریخی میگوید حکومتهایی که حکمرانی را براساس اعتماد مردم شروع کردهاند، پس از از دست رفتن اعتماد و مشروعیت، گاه تا سالهایی دراز با تکیه بر مشت آهنین بهحکومت ادامه میدهند و دوم به خاطر آنکه، همانتجربه میگوید، مسالهزایی با جهان و بردن کشور به فاز تنش خارجی، تاکتیک افزایش عمر حکومتهای فاقد مقبولیت داخلی برای حفظ وضعیت است... مشت آهنین جای مقبولیت و اعتماد را میگیرد، تنش خارجی جای مشروعیت را... به امید یک معجزه بعید درونزا و در ترس از یک تحول محتمل برونزا، منتظر آینده باید بود.
🆔 @jameeno
🔻پایان کار نزدیک است؟
▫️شورای سردبیری: کار به کجا میکشد؟ این پرسشی است بر زبان خیلی از مردم، و رسوب کرده در ته ذهن تعدادی خیلی بیشتر، حتی آنها که در میان لایههای حفاظتی متعدد ظاهرا آسوده خفتهاند و مویدان آنها را اطمینان میدهند اوضاع تحت کنترل است. کار دارد بالا میگیرد، جز دستگاه تبلیغات حکومت کس دیگری دشمن خارجی را به خاطر مصیبتهایی که بر سر کشور ریخته نفرین نمیکند ... و همه منتظر اتفاقی هستند که در راه است.
اما چه چیزی در راه است؟ پاسخی سهل و ممتنع وجود دارد: کسی نمیداند چه رخ خواهد داد، اما آنکه تاریخ را به خوبی خوانده باشد به سهولت عاقبت کار و مسیر محتمل برای رسیدن به آن عاقبت را برایمان توصیف میکند. واقع آن است که فرجام حکومتها و حتی امپراطوریها را از یک مرحله دوره حیاتشان (هیچ نظام سیاسی عمر جاودان و به قول اسکندربیگ ترکمان منشی شاه عباس"دولت بیزوال" ندارد) به بعد با دقت کافی میتوان پیشبینی کرد؛ اگر کسی هوشمند بود ۶۰ سال پیش که اتحاد شوروی و آلمان دیوار برلین را ساختند، به دلایل منطقی نتیجه میگرفت این ابرقدرت بزرگ و توانمند یکی دو دهه دیگر از هم فرو خواهد پاشید. درست است که همان آدم هوشمند میتوانست حتی در سال تشکیل حکومت فرقهای دستساز آمریکا و جمهوری اسلامی در عراق نااستواری آنرا پیشبینی کند، اما امروز است که میتوانیم از قطعی بودن فروپاشی ساختار آن سخن بگوییم. همچنین هوش و تجربه مهدی بازرگان بود که گفت قبای ولایت فقیه فقط بر قامت آقای خمینی دوخته شده، اما از سال ۸۸ بود که مشخص شد ساختار موجود سیاسی در کشور بدون یک اصلاحات بنیادی و تغییر مسیر حکومت امکان استواری ندارد. امروز ، پس از پیوستن تدریجی جمعیتی که زمانی حکومت برای منکوب کردن مخالفان خود به خیابان میآورد به شورشیان ضد حکومت، آن پیشبینی تقویت شده است. فرصت حکومت، زیاد نیست.
متغیرهایی که براساس موقعیت و شرایط آنها نااستواری و فروپاشی حکومتها رخ میدهد کدام است؟
نخستین آنها اعتماد است. بحران اعتماد به حکومت که حاصل تجربههای منفی جامعه از عملکرد و انگیزه حکمران است. حکومتهایی که از مسیر درست اداره جامعه منحرف میشوند نه توانایی کنترل روندهای منفی (افزایش دشواری های اقتصادی، افزایش بیکاری و بلاتکلیفی، توسعه فقر، آشکاری فساد ساختاری) را دارند و نه امکان صراحت اعتراف به ناکامی؛ هر قدر عقبتر بمانند، گزافه بیشتری میبافند و درباره موفقیت و پیشرفت دروغهای گندهتری میگویند. حکومت ما در این زمینه لیاقت دریافت نشان دارد: مردم روزها زیر چرخ گرفتاری له میشوند و شبها باید به اخبار پیشرفتهای شگرف گوش دهند و خشم انبار کنند. تقریبا هر روز و البته در همه زمینهها: سیاست، سیاست خارجی و البته دین ومذهب. این عامل را بنیادین و تطور شرایط ذهنی جامعه در مسیر سایش و فروپاشی حکومت میدانیم. ارزیابیهای بسیاری حاکیاند شرایط ذهنی تغییر حکومت فعلی نزد جامعه فراهم است، البته ما در جامعهنو به دلایلی که قبلا بسیار شرح دادهایم این تغییر ذهنیت را بدون شناخت کامل بدیل وضع موجود امر مثبتی نمییابیم.
دومین متغیرعمده مجموعهای از دو موقعیت است که آنها را حصول شرایط عینی مینامیم: ناتوانی حکومت مشروعیت از دست داده در حکمرانی به روش پیشین، نافرمانی جامعه اعتماد از دست داده در پذیرش روابط پیشین.
حکومتها در ابتدا با وعدهها و تصاویر رویایی به عرصه میآیند حکمرانی را آسان مییابندو جامعه را مطیع و همراه. در نیمه عمر خود، به زورگویی، سرکوب، زندان و اعدام و سر به نیست کردن مجبور میشوند و در مرحله آخر به کشتار عمومی دست میزنند. امسال از این مرز گذشتیم. حکومت نمیتواند به روش پیشین خود را تحکیم کند.
برآمد جامعه در عدم پذیرش روابط پیشین و نافرمانی، حصول دومین شرط عینی فروپاشی حکومتهاست. در ایران، این برآمد از انتخابات سال ۷۶ و به روشی مسالمتآمیز شروع شد و تا اواخر دهه۸۰ ادامه یافت. دقیقا ۲۰ سال پس از تقاضای مسالمتآمیز تغییر در خرداد ۷۶، خشم بر مسالمت غلبه کرد و عدم پذیرش حکمرانی به روش پیشین را به صورت خشنی آشکار ساخت. امسال، سرکوب خونین حکومت و شورش پیشکن جامعه، در مجموع آمادگی شرایط عینی را نشان دادند.
اما نمیتوانیم بگوییم پایان کار نزدیک است. اول به خاطر اینکه تجربههای تاریخی میگوید حکومتهایی که حکمرانی را براساس اعتماد مردم شروع کردهاند، پس از از دست رفتن اعتماد و مشروعیت، گاه تا سالهایی دراز با تکیه بر مشت آهنین بهحکومت ادامه میدهند و دوم به خاطر آنکه، همانتجربه میگوید، مسالهزایی با جهان و بردن کشور به فاز تنش خارجی، تاکتیک افزایش عمر حکومتهای فاقد مقبولیت داخلی برای حفظ وضعیت است... مشت آهنین جای مقبولیت و اعتماد را میگیرد، تنش خارجی جای مشروعیت را... به امید یک معجزه بعید درونزا و در ترس از یک تحول محتمل برونزا، منتظر آینده باید بود.
🆔 @jameeno
🔸اعتراض جمعی از زندانیان سیاسی به ضربوشتم " نرگس محمدی" در زندان اوین:
▫️جامعه نو: جمعی از فعالان سیاسی و مدنی در زندان اوین با انتشار نامهای خطاب به مسولان قوهقضاییه ضمن محکوم نمودن برخوردهای صورت گرفته با زندانیان سیاسی به ویژه نرگس محمدی در روزهای اخیر، نسبت به تداوم خشونتها نسبت به زندانیان سیاسی هشدار دادند. نرگس محمدی به همراه چندتن از دیگر زندانیان زن زندانی در زندان اوین به مناسبت چهلمین روز جان باختن کشته شدگان اعتراضات آبانماه در چند روز گذشته دست به تحصن زده بودند. در این نامه که به جامعهنو رسیده، آمده است:
«در طول پنجماهی که از ریاست «ضیایی» بر زندان اوین میگذرد، شاهد ایجاد مشکلات زیادی برای زندانیان سیاسی و بروز برخی تنشها در سطح این زندان بودهایم. آخرین نمونه آن برخورد وحشیانه رییس زندان اوین، با خانم نرگس محمدی و ضرب و شتم ایشان و تبعیدش به زندان زنجان است. پیش از آن نیز مدیریت فعلی این زندان با بیاعتنایی به درخواستهای زندانیان سیاسی و عدم پیگیری مطالبات برحق آنها تلاش داشته است که مدیریت مشت آهنین را بر این زندان حاکم نماید. بیتوجهی به وضعیت بیماری برخی از زندانیان سیاسی و تبعید فرهادمیثمی به زندان رجاییشهر در پی اعتراض به نحوه اداره زندان، از آن جمله است. ما جمعی از زندانیان سیاسی زندان اوین ضمن محکوم نمودن اعمال خشونت نسبت به زندانیان سیاسی و به ویژه برخورد وحشیانه با خانم نرگس محمدی به مسئولان قوه قضاییه هشدار میدهیم که ادامه مدیریت ضیایی بر زندان اوین منجر به بروز تنشهای بیشتری در این زندان شده و مسئولیت عواقب آن بر عهده آنهاست. »
مجید آذرپی، #محمد_حبیبی ، سهیل عربی، سعید شرفینسب، محمدرضا مرادی، حامد آیینهوند، محمدکریمی، محسن حاجیمحمدی، میثم عباسی، حمید کاشانی، یوسف آریانمهر و محمدرضا معمارصادقی این نامه را امضا کردهاند.
نرگس محمدی که به ۱۶ سال حبس محکوم شده، به همراه ۷ زندانی دیگر از روز شنبه ۳۰ آذرماه طی نامهای اعلام کرد که در همبستگی با قربانیان آبانماه ۱۳۹۸ تا چهلم آنان دست به اعتصاب میزند. این فعال حقوق بشر که روز چهارشنبه، چهارم دی، از زندان اوین به زندان زنجان منتقل شده، با انتشار نامهای اعلام کرد که هنگام انتقال، رئیس زندان اوین با همراهی افراد دیگر او را مورد ضرب و شتم قرار داده است.
🆔 @jameeno
▫️جامعه نو: جمعی از فعالان سیاسی و مدنی در زندان اوین با انتشار نامهای خطاب به مسولان قوهقضاییه ضمن محکوم نمودن برخوردهای صورت گرفته با زندانیان سیاسی به ویژه نرگس محمدی در روزهای اخیر، نسبت به تداوم خشونتها نسبت به زندانیان سیاسی هشدار دادند. نرگس محمدی به همراه چندتن از دیگر زندانیان زن زندانی در زندان اوین به مناسبت چهلمین روز جان باختن کشته شدگان اعتراضات آبانماه در چند روز گذشته دست به تحصن زده بودند. در این نامه که به جامعهنو رسیده، آمده است:
«در طول پنجماهی که از ریاست «ضیایی» بر زندان اوین میگذرد، شاهد ایجاد مشکلات زیادی برای زندانیان سیاسی و بروز برخی تنشها در سطح این زندان بودهایم. آخرین نمونه آن برخورد وحشیانه رییس زندان اوین، با خانم نرگس محمدی و ضرب و شتم ایشان و تبعیدش به زندان زنجان است. پیش از آن نیز مدیریت فعلی این زندان با بیاعتنایی به درخواستهای زندانیان سیاسی و عدم پیگیری مطالبات برحق آنها تلاش داشته است که مدیریت مشت آهنین را بر این زندان حاکم نماید. بیتوجهی به وضعیت بیماری برخی از زندانیان سیاسی و تبعید فرهادمیثمی به زندان رجاییشهر در پی اعتراض به نحوه اداره زندان، از آن جمله است. ما جمعی از زندانیان سیاسی زندان اوین ضمن محکوم نمودن اعمال خشونت نسبت به زندانیان سیاسی و به ویژه برخورد وحشیانه با خانم نرگس محمدی به مسئولان قوه قضاییه هشدار میدهیم که ادامه مدیریت ضیایی بر زندان اوین منجر به بروز تنشهای بیشتری در این زندان شده و مسئولیت عواقب آن بر عهده آنهاست. »
مجید آذرپی، #محمد_حبیبی ، سهیل عربی، سعید شرفینسب، محمدرضا مرادی، حامد آیینهوند، محمدکریمی، محسن حاجیمحمدی، میثم عباسی، حمید کاشانی، یوسف آریانمهر و محمدرضا معمارصادقی این نامه را امضا کردهاند.
نرگس محمدی که به ۱۶ سال حبس محکوم شده، به همراه ۷ زندانی دیگر از روز شنبه ۳۰ آذرماه طی نامهای اعلام کرد که در همبستگی با قربانیان آبانماه ۱۳۹۸ تا چهلم آنان دست به اعتصاب میزند. این فعال حقوق بشر که روز چهارشنبه، چهارم دی، از زندان اوین به زندان زنجان منتقل شده، با انتشار نامهای اعلام کرد که هنگام انتقال، رئیس زندان اوین با همراهی افراد دیگر او را مورد ضرب و شتم قرار داده است.
🆔 @jameeno
#ارسالی_برای_جامعهنو
🔸نامه جمعی از زندانیان سیاسی اندرزگاه ۷ زندان اوین درباره وضعیت پیش آمده برای خانم نرگس محمدی
بنام خدا
خبر برخورد فیزیکی رئیس و برخی از پرسنل زندان اوین با خانم نرگس محمدی، زندانی محبوس در زندان اوین، باعث جریحه دار شدن افکار عمومی و فشار روانی مضاعف بر سایر زندانیان سیاسی گردیده است.
با وجود تکذیب شتابزده این خبر از سوی برخی مسئولان سازمان زندانها و سخنگوی قوه قضاییه، ما به دلیل مدیریت غیرمسئولانه و تنشزای ریاست این زندان، دلیل موجهی برای باورناپذیر بودن ادعای خانم نرگس محمدی، نمییابیم.
لذا ضمن ابراز نگرانی شدید از آنچه رخ داده و محکوم کردن هرگونه رفتار و برخورد خشونت آمیز و خارج از حوزه قانون و مدنیت، از مسئولان ذیربط میخواهیم که با اقدامی فوری، جدی و عاری از تعصب، ضمن تعیین کمیتهای مستقل برای بررسی زوایای گوناگون مسئله و خاصه واقعه اخیر و همچنین اطلاعرسانی دقیق و شفاف، مانع از تکرار وقایعی شوند که به دلیل بی تدبیری و سوء مدیریت و تمایل برخی از مدیران به ابراز قدرت، رخ میدهد و منجر به هزینههای سنگین و جبران ناپذیر میشود.
بدیهی است که در صورت عدم رسیدگی یا تکرار موارد مشابه، حق اعتراض را برای خود محفوظ میدانیم.
محمود بهشتی لنگرودی
اسماعیل عبدی
امیرسالار داودی
مسعود کاظمی
پیمان کوشک باغی
بهروز زارع
ابراهیم نوری
جعفر فاضل
🆔 @jameeno
🔸نامه جمعی از زندانیان سیاسی اندرزگاه ۷ زندان اوین درباره وضعیت پیش آمده برای خانم نرگس محمدی
بنام خدا
خبر برخورد فیزیکی رئیس و برخی از پرسنل زندان اوین با خانم نرگس محمدی، زندانی محبوس در زندان اوین، باعث جریحه دار شدن افکار عمومی و فشار روانی مضاعف بر سایر زندانیان سیاسی گردیده است.
با وجود تکذیب شتابزده این خبر از سوی برخی مسئولان سازمان زندانها و سخنگوی قوه قضاییه، ما به دلیل مدیریت غیرمسئولانه و تنشزای ریاست این زندان، دلیل موجهی برای باورناپذیر بودن ادعای خانم نرگس محمدی، نمییابیم.
لذا ضمن ابراز نگرانی شدید از آنچه رخ داده و محکوم کردن هرگونه رفتار و برخورد خشونت آمیز و خارج از حوزه قانون و مدنیت، از مسئولان ذیربط میخواهیم که با اقدامی فوری، جدی و عاری از تعصب، ضمن تعیین کمیتهای مستقل برای بررسی زوایای گوناگون مسئله و خاصه واقعه اخیر و همچنین اطلاعرسانی دقیق و شفاف، مانع از تکرار وقایعی شوند که به دلیل بی تدبیری و سوء مدیریت و تمایل برخی از مدیران به ابراز قدرت، رخ میدهد و منجر به هزینههای سنگین و جبران ناپذیر میشود.
بدیهی است که در صورت عدم رسیدگی یا تکرار موارد مشابه، حق اعتراض را برای خود محفوظ میدانیم.
محمود بهشتی لنگرودی
اسماعیل عبدی
امیرسالار داودی
مسعود کاظمی
پیمان کوشک باغی
بهروز زارع
ابراهیم نوری
جعفر فاضل
🆔 @jameeno
#الف
🔸کشته سازی به مثابه روش سرکوب!
▫️شورای سردبیری: حالا که کمی از رویدادهای فاجعهبار آبان فاصله گرفتهایم، شاید بشود به برخی از جنبههای مناقشهآمیز آن بدون احساسات نگاه کرد. هم جامعه کمتر احساسی به ماجرا نگاه میکند و هم حکومت به اندازه کافی رد و نشان باقی گذاشته است که بتوان با آن کمی حرف حساب زد. یکی از آن جنبههای مناقشهآمیز بخشی است که حکومت سالهاست اصطلاح کشته سازی برای آن ساخته است. البته اصطلاح رسایی است.
ادعای حکومت این است که "کسانی"(حکومت هربارآنها را به کشورهایی وصل میکند) در جریان به خیابان آمدن مردم برای اعتراض، عده ای از مردم را میکشند تا ریخته شدن خون، خون جماعت را به جوش بیاورد و اتهام قتل متوجه دستگاه کنترل و امنیت حکومت بشود. امادر طول سالیان و به خاطر دستپاچگی کسانی که توجیه گرسرکوب خشونتبار هستند، تاروپوداین داستان آنقدر از هم پاشیده که گمان نمیرود مومنان به حکومت هم آن را باور کنند؛ آفتابهای است که باوجود لحیم دائمی، صد سوراخ دارد و آبی برای شستن دستان خونالود مردمکش در خود نگه نمیدارد....
اما داستان از کجا شروع شد؟ نخستین بار، در غروب روز ۲۵ خرداد ۸۸، کسانی به این نتیجه رسیدند که تکرار راهپیمایی مسالمت آمیز میلیونی سکوت توسط معترضان به رفتار انتخاباتیحکومت در روزهای بعد، ممکن است به یک انقلاب مخملی غیر قابل مقاومت(که سالها بود از آن میترسیدند) بینجامد. همه قرائنی که روزهای بعد آشکار شد نشان داد چاره جویی سریع برای جلوگیری، اعمال خشونت، ریختن خون و کشته سازی بوده است. داستانش را همه میدانند؛ بعد از پایان تظاهرات در میدان آزادی و متفرق شدن جمعیت ، کسانی در حوالی میدان به سمت یک پایگاه بسیج رفتند ، عده ای را به آنجا کشاندند و در درگیری با ماموران مستقر در پایگاه عدهای کشته شدند.
صبح بعد از آن شامگاه، رادیو در اخبار خود خبر راهپیمایی و حمله ادعایی به پایگاه را در هم آمیخت و با آب و تاب از کشته شدن ۸ نفر از شهروندان خبر داد: نشانی از توطئه کشتهسازی نه با هدف تحریک مردم به حضور بیشتر، که برای ترساندن آنها و کاهش جمعیت مطالبهگر . نوع تبلیغ در باره ماجرا آشکارا انگیزه را مشخص و "نیت خیر" نهفته در آن را آشکار میکرد! ماهی بعد، یک بازجو در بحث با یک نفر زیر بازجویی و در دفاع از آن رفتار گفت میدانی اگر فردای آن روز جمعیت به جای رفتن به سمت آزادی از میدان انقلاب به سمت پایین میآمد نرسیده به میدان پاستور چندهزار نفر کشته میشد؟...
با بالا گرفتن کار، این ترساندنها از طریق کشتهسازی افزایش یافت. بارزترین آنها شلیک مستقیم به ندا آقاسلطان و خواهرزاده میرحسین دربرابر چشم جمعیت بود. فرجام کار در عاشورا را هم که همه به خاطر دارند. ترساندن با کشتهسازی به این ترتیب الگو و روش شد.
درماجرای سال ۹۶ و قبل از به میدان بردن همه نیروهای سرکوب در آن صد شهر، سناریویی در خرمآباد اجرا شد. در یکخیابان فرعی، کسانی به یک خودرو نزدیک شدند و کودک ۱۱ سالهای را با خونسردی و به روش کاملاحرفهای جلوی چشم پدر و عمویش کشتند و رفتند. سپس دستگاه تبلیغات با خدم و حشم فراوان به سراغ خانواده اش رفت و روضه خوانی بزرگی با مضمون اینکه تظاهر کنندگان به کشتن بیهدف مردم عادی و رهگذران روآوردهاند به راه انداخت تا خون تازه برای تظاهرات حکومتی متعاقب آن فراهم کند؛ کشتهسازی عامدانه از مردم بیطرف، برای سرکوب شورش و تظاهرات خیابانی.
این تجربهها البته جای دیگر هم به کار آمد.درجریان ناکام بهار عربی در سوریه ، پسر حافظ اسد با وجود تجربیات خونبار پدرش در سرکوب، برای مقابله باموج تظاهرات تجربه کافی نداشت. شهرهای سوریه یکی پس از دیگری دستخوش تظاهرات گسترده مسالمتآمیز و آزادیخواهانه میشد. اودر برخورد با این تظاهرات سردرگم بود، ولی وقتی مستشاری گرفت، خیلی سریع عکسی پیدا شد که نشان میداد یک تظاهر کننده اسلحهای در دست دارد. نیروهای نظامی سرکوبگر شلیک به مردم را شروع کردند، یک تسویه خونبار در میان اطرافیانش شروع شد ،جایش استحکام یافت و ماجراهای بعدی(تولد داعش و مسلحشدنش توسط اعرابو ترکیه) فقط به بقایش منجر شد.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/kj-12-31
🔸کشته سازی به مثابه روش سرکوب!
▫️شورای سردبیری: حالا که کمی از رویدادهای فاجعهبار آبان فاصله گرفتهایم، شاید بشود به برخی از جنبههای مناقشهآمیز آن بدون احساسات نگاه کرد. هم جامعه کمتر احساسی به ماجرا نگاه میکند و هم حکومت به اندازه کافی رد و نشان باقی گذاشته است که بتوان با آن کمی حرف حساب زد. یکی از آن جنبههای مناقشهآمیز بخشی است که حکومت سالهاست اصطلاح کشته سازی برای آن ساخته است. البته اصطلاح رسایی است.
ادعای حکومت این است که "کسانی"(حکومت هربارآنها را به کشورهایی وصل میکند) در جریان به خیابان آمدن مردم برای اعتراض، عده ای از مردم را میکشند تا ریخته شدن خون، خون جماعت را به جوش بیاورد و اتهام قتل متوجه دستگاه کنترل و امنیت حکومت بشود. امادر طول سالیان و به خاطر دستپاچگی کسانی که توجیه گرسرکوب خشونتبار هستند، تاروپوداین داستان آنقدر از هم پاشیده که گمان نمیرود مومنان به حکومت هم آن را باور کنند؛ آفتابهای است که باوجود لحیم دائمی، صد سوراخ دارد و آبی برای شستن دستان خونالود مردمکش در خود نگه نمیدارد....
اما داستان از کجا شروع شد؟ نخستین بار، در غروب روز ۲۵ خرداد ۸۸، کسانی به این نتیجه رسیدند که تکرار راهپیمایی مسالمت آمیز میلیونی سکوت توسط معترضان به رفتار انتخاباتیحکومت در روزهای بعد، ممکن است به یک انقلاب مخملی غیر قابل مقاومت(که سالها بود از آن میترسیدند) بینجامد. همه قرائنی که روزهای بعد آشکار شد نشان داد چاره جویی سریع برای جلوگیری، اعمال خشونت، ریختن خون و کشته سازی بوده است. داستانش را همه میدانند؛ بعد از پایان تظاهرات در میدان آزادی و متفرق شدن جمعیت ، کسانی در حوالی میدان به سمت یک پایگاه بسیج رفتند ، عده ای را به آنجا کشاندند و در درگیری با ماموران مستقر در پایگاه عدهای کشته شدند.
صبح بعد از آن شامگاه، رادیو در اخبار خود خبر راهپیمایی و حمله ادعایی به پایگاه را در هم آمیخت و با آب و تاب از کشته شدن ۸ نفر از شهروندان خبر داد: نشانی از توطئه کشتهسازی نه با هدف تحریک مردم به حضور بیشتر، که برای ترساندن آنها و کاهش جمعیت مطالبهگر . نوع تبلیغ در باره ماجرا آشکارا انگیزه را مشخص و "نیت خیر" نهفته در آن را آشکار میکرد! ماهی بعد، یک بازجو در بحث با یک نفر زیر بازجویی و در دفاع از آن رفتار گفت میدانی اگر فردای آن روز جمعیت به جای رفتن به سمت آزادی از میدان انقلاب به سمت پایین میآمد نرسیده به میدان پاستور چندهزار نفر کشته میشد؟...
با بالا گرفتن کار، این ترساندنها از طریق کشتهسازی افزایش یافت. بارزترین آنها شلیک مستقیم به ندا آقاسلطان و خواهرزاده میرحسین دربرابر چشم جمعیت بود. فرجام کار در عاشورا را هم که همه به خاطر دارند. ترساندن با کشتهسازی به این ترتیب الگو و روش شد.
درماجرای سال ۹۶ و قبل از به میدان بردن همه نیروهای سرکوب در آن صد شهر، سناریویی در خرمآباد اجرا شد. در یکخیابان فرعی، کسانی به یک خودرو نزدیک شدند و کودک ۱۱ سالهای را با خونسردی و به روش کاملاحرفهای جلوی چشم پدر و عمویش کشتند و رفتند. سپس دستگاه تبلیغات با خدم و حشم فراوان به سراغ خانواده اش رفت و روضه خوانی بزرگی با مضمون اینکه تظاهر کنندگان به کشتن بیهدف مردم عادی و رهگذران روآوردهاند به راه انداخت تا خون تازه برای تظاهرات حکومتی متعاقب آن فراهم کند؛ کشتهسازی عامدانه از مردم بیطرف، برای سرکوب شورش و تظاهرات خیابانی.
این تجربهها البته جای دیگر هم به کار آمد.درجریان ناکام بهار عربی در سوریه ، پسر حافظ اسد با وجود تجربیات خونبار پدرش در سرکوب، برای مقابله باموج تظاهرات تجربه کافی نداشت. شهرهای سوریه یکی پس از دیگری دستخوش تظاهرات گسترده مسالمتآمیز و آزادیخواهانه میشد. اودر برخورد با این تظاهرات سردرگم بود، ولی وقتی مستشاری گرفت، خیلی سریع عکسی پیدا شد که نشان میداد یک تظاهر کننده اسلحهای در دست دارد. نیروهای نظامی سرکوبگر شلیک به مردم را شروع کردند، یک تسویه خونبار در میان اطرافیانش شروع شد ،جایش استحکام یافت و ماجراهای بعدی(تولد داعش و مسلحشدنش توسط اعرابو ترکیه) فقط به بقایش منجر شد.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/kj-12-31
Telegraph
کشته سازی به مثابه روش سرکوب!
شورای سردبیری: حالا که کمی از رویدادهای فاجعهبار آبان فاصله گرفتهایم، شاید بشود به برخی از جنبههای مناقشهآمیز آن بدون احساسات نگاه کرد. هم جامعه کمتر احساسی به ماجرا نگاه میکند و هم حکومت به اندازه کافی رد و نشان باقی گذاشته است که بتوان با آن کمی حرف…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸امید به «خیلی کم» و «خیلی دیر»
🖌 عیسی پیله ور
اخیرا دکتر رنانی به آینده (20-30 سال بعد) ایران اعلام امیدواری کرده اند که دعا کنیم انشالله خیلی زودتر از 20-30 سال درست درباید ولی تقریبا همه مواردی که بعنوان مایه امیدواری اشاره کرده اند، وقتی فکر و تامل کنیم میبینین که مایه تاسف و نگرانی اند. (بعلاوه 20-30 سال بعد به قدر کافی دیر و دور است و تا آن موقع اکثریت جمعیت جوان فعلی و مسن ترها عملا از دور خارج شده اند.)
-سرعت رشد و تحولات اقتصاد، علم و تکنولوژی بالاست
لذا اگر ایران چند سال دیگر در تحریم زندانی بماند، هم از اقتصاد جهانی عقب خواهد ماند هم از رشد علم و تکنولوژی. عقب ماندگی مذکور به احتمال زیاد چنان تثبیت خواهد شد که دیگر امکان رسیدن مجدد به رقبای منطقه ای (ترکیه، عربستان و اسرائیل) ممکن نخواهد شد و قدرت اقتصادی، سیاسی و تکنولوژیک ایران در حد عراق، افغانستان و سوریه خواهد بود.
- تثبیت بیکاری و بی مهارتی نسل جوان جاری
حدود نصف نسل جوان، کار مناسب/ متناسب نداشته اند و ندارند و اگر وضعیت اقتصادی اجتماعی فعلی ادامه یابد، سالهای طلایی انطباق آنها با فضای کار و بازار سپری خواهد شد و متاسفانه اغلب آنچه قبلا در دوره های آموزشی یاد گرفته بودند را هم فراموش خواهند کرد و به احتمال خیلی زیاد نخواهند توانست مجددا خود را به سطح اشتغال با ارزش افزوده بالا برسانند.
- افت سطح سلامتی نسل جوان و نیز کودکان و نوجوانان
با ادامه وضعیت بد اقتصادی، اکثر خانواده ها توان تامین مالی محصولات و خدمات سلامتی را نخواهند داشت که به افت سطح سلامتی نسل جوان منجر خواهد شد. افت مذکور در وضعیت سلامتی کودکان و نوجوانان، احتمالا بیشتر و پرضررتر خواهد بود. (مهم: احتمالا کیفیت تحصیل بچهها هم افت خواهد کرد.)
-قسمت اعظم جامعه دیده نمی شود
اکثر فعالان اجتماعی و سیاسی مشهور، با مستضعفین و نیز اقلیتها ارتباط کمی دارند و بعید است که تصویر مسقیمی از وضعیت مردم و صدماتی که در مشکلات اقتصادی می بینند، داشته باشند. در اغلب مطالبشان هم استنادی به آمارهای معتبر دیده نمی شود. لذا باید نگران بود که قسمت اعظم جامعه دیده نمی شوند.
- نسل جوان باسواد نمی تواند بدون نهادهای مناسب کار چندانی انجام دهد
وجود نسل جوان باسواد و "ایدئولوژینزده"، برای توسعه لازم و خوب است ولی اصلا کافی نیست بلکه مکانیسمهای نهادی خیلی متفاوت و خیلی زیاد هم لازم است. اغلب نهادهای موجود همین الان کارکرد مورد انتظار را ندارند* و اگر محدودیتهای اقتصادی و سیاسی همین الان رفع شوند، بازگشت نهادها به شرایط عادی مدتها طول خواهد کشید. اما اگر وضعیت وخیم اقتصادی و محدودیتهای سیاسی چند سال دیگر ادامه یابد، کارکردهای نهادهای موجود ضعیف تر شده و بازگشت آنها به شرایط عادی مدت بیشتری طول خواهد کشید. دارد تا موثر باشد. اغلب نهادهای موجود همین الان کارکرد مورد انتظار را ندارند.
(این خود سئوال مهمی است که کدام نهادهای اصلی ما کارکرد کافی/ لازم را دارند؟ نهاد مجلس؟ نهاد ریاست جمهوری؟ نهاد قضاوت؟ نهاد وزارت؟ نهاد انتخابات؟ نهاد قانون اساسی؟ نهادهای خصوصی اقتصادی؟ نهادهای غیرحکومتی اجتماعی؟ نهاد خانواده؟ نهاد دانشگاه؟ نهاد مدرسه؟)
-مقاومت غیررسمی ها و غیرقانونی ها
حتی اگر مقامات ج.ا.ا. همین امروز تصمیم به اجرای قانون اساسی و رعایت شاخصهای حکمرانی خوب بگیرند، باندهای غیرقانونی ثروت و قدرت بصورت یکشبه از بین نخواهند رفت و با تجربه ای که طی سالهای سال بدست آورده اند، سالهای طولانی به فعالیتهای منفی و سواستفاده شان از نهادها ادامه خواهند داد که همین به معنی کاهش منابع برای نیازهای قانونی لذا به معنی تضعیف اکثریت مردم است. فعالیتهای غیررسمی شکل گرفته هم باز بصورت یکشبه شفاف و رسمی نخواهد شد و طبعا به اندازه فعالیتهای رسمی فواید نخواهد داشت.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/ho-01-02
🔸امید به «خیلی کم» و «خیلی دیر»
🖌 عیسی پیله ور
اخیرا دکتر رنانی به آینده (20-30 سال بعد) ایران اعلام امیدواری کرده اند که دعا کنیم انشالله خیلی زودتر از 20-30 سال درست درباید ولی تقریبا همه مواردی که بعنوان مایه امیدواری اشاره کرده اند، وقتی فکر و تامل کنیم میبینین که مایه تاسف و نگرانی اند. (بعلاوه 20-30 سال بعد به قدر کافی دیر و دور است و تا آن موقع اکثریت جمعیت جوان فعلی و مسن ترها عملا از دور خارج شده اند.)
-سرعت رشد و تحولات اقتصاد، علم و تکنولوژی بالاست
لذا اگر ایران چند سال دیگر در تحریم زندانی بماند، هم از اقتصاد جهانی عقب خواهد ماند هم از رشد علم و تکنولوژی. عقب ماندگی مذکور به احتمال زیاد چنان تثبیت خواهد شد که دیگر امکان رسیدن مجدد به رقبای منطقه ای (ترکیه، عربستان و اسرائیل) ممکن نخواهد شد و قدرت اقتصادی، سیاسی و تکنولوژیک ایران در حد عراق، افغانستان و سوریه خواهد بود.
- تثبیت بیکاری و بی مهارتی نسل جوان جاری
حدود نصف نسل جوان، کار مناسب/ متناسب نداشته اند و ندارند و اگر وضعیت اقتصادی اجتماعی فعلی ادامه یابد، سالهای طلایی انطباق آنها با فضای کار و بازار سپری خواهد شد و متاسفانه اغلب آنچه قبلا در دوره های آموزشی یاد گرفته بودند را هم فراموش خواهند کرد و به احتمال خیلی زیاد نخواهند توانست مجددا خود را به سطح اشتغال با ارزش افزوده بالا برسانند.
- افت سطح سلامتی نسل جوان و نیز کودکان و نوجوانان
با ادامه وضعیت بد اقتصادی، اکثر خانواده ها توان تامین مالی محصولات و خدمات سلامتی را نخواهند داشت که به افت سطح سلامتی نسل جوان منجر خواهد شد. افت مذکور در وضعیت سلامتی کودکان و نوجوانان، احتمالا بیشتر و پرضررتر خواهد بود. (مهم: احتمالا کیفیت تحصیل بچهها هم افت خواهد کرد.)
-قسمت اعظم جامعه دیده نمی شود
اکثر فعالان اجتماعی و سیاسی مشهور، با مستضعفین و نیز اقلیتها ارتباط کمی دارند و بعید است که تصویر مسقیمی از وضعیت مردم و صدماتی که در مشکلات اقتصادی می بینند، داشته باشند. در اغلب مطالبشان هم استنادی به آمارهای معتبر دیده نمی شود. لذا باید نگران بود که قسمت اعظم جامعه دیده نمی شوند.
- نسل جوان باسواد نمی تواند بدون نهادهای مناسب کار چندانی انجام دهد
وجود نسل جوان باسواد و "ایدئولوژینزده"، برای توسعه لازم و خوب است ولی اصلا کافی نیست بلکه مکانیسمهای نهادی خیلی متفاوت و خیلی زیاد هم لازم است. اغلب نهادهای موجود همین الان کارکرد مورد انتظار را ندارند* و اگر محدودیتهای اقتصادی و سیاسی همین الان رفع شوند، بازگشت نهادها به شرایط عادی مدتها طول خواهد کشید. اما اگر وضعیت وخیم اقتصادی و محدودیتهای سیاسی چند سال دیگر ادامه یابد، کارکردهای نهادهای موجود ضعیف تر شده و بازگشت آنها به شرایط عادی مدت بیشتری طول خواهد کشید. دارد تا موثر باشد. اغلب نهادهای موجود همین الان کارکرد مورد انتظار را ندارند.
(این خود سئوال مهمی است که کدام نهادهای اصلی ما کارکرد کافی/ لازم را دارند؟ نهاد مجلس؟ نهاد ریاست جمهوری؟ نهاد قضاوت؟ نهاد وزارت؟ نهاد انتخابات؟ نهاد قانون اساسی؟ نهادهای خصوصی اقتصادی؟ نهادهای غیرحکومتی اجتماعی؟ نهاد خانواده؟ نهاد دانشگاه؟ نهاد مدرسه؟)
-مقاومت غیررسمی ها و غیرقانونی ها
حتی اگر مقامات ج.ا.ا. همین امروز تصمیم به اجرای قانون اساسی و رعایت شاخصهای حکمرانی خوب بگیرند، باندهای غیرقانونی ثروت و قدرت بصورت یکشبه از بین نخواهند رفت و با تجربه ای که طی سالهای سال بدست آورده اند، سالهای طولانی به فعالیتهای منفی و سواستفاده شان از نهادها ادامه خواهند داد که همین به معنی کاهش منابع برای نیازهای قانونی لذا به معنی تضعیف اکثریت مردم است. فعالیتهای غیررسمی شکل گرفته هم باز بصورت یکشبه شفاف و رسمی نخواهد شد و طبعا به اندازه فعالیتهای رسمی فواید نخواهد داشت.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/ho-01-02
Telegraph
امید به «خیلی کم» و «خیلی دیر»
اخیرا دکتر رنانی به آینده (20-30 سال بعد) ایران اعلام امیدواری کرده اند که دعا کنیم انشالله خیلی زودتر از 20-30 سال درست درباید ولی تقریبا همه مواردی که بعنوان مایه امیدواری اشاره کرده اند، وقتی فکر و تامل کنیم میبینین که مایه تاسف و نگرانی اند. (بعلاوه 20…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸هوشیاری و انتقام گیری
🖌محمد احسانی
▫️از آغاز جنگ عراق در سال 2003 ، آمریکا بیش از یک تریلیون دلار هزینه نظامی در این کشور انجام داده است. به گزارش Statista بیش از 4500 نظامی آمریکایی نیز در این کشور کشته شده اند.
دستاورد آمریکا با وجود هزینه هنگفت در عراق بسیار ناچیز است. در مقایسه با افغانستان، آمریکا نتوانست در کشور عراق دولتی نزدیک به سیاست¬های آمریکا به وجود بیاورد. در جریان دور سوم انتخابات افغانستان، جان کری وزیر خارجه وقت آمریکا با پادرمیانی بین اشرف غنی و عبداله عبداله، توانست دولت وحدت ملی را شکل دهد. آیا مشابه این شرایط در انتخاب نخست وزیر عراق اتفاق می افتد؟ حال آنکه آمریکا در هر دو کشور هزینه های مشابهی را متقبل گردیده است و در هر دو کشور پایگاه نظامی دارد. دستاورد آمریکا در عراق تقریباً هیچ بوده است.
اما آمریکا از چه طریقی سیاست های خود را در منطقه و جهان پیگیری می¬کند؟ دکترین سیاست خارجی آمریکا به عنوان بزرگترین ارتش دنیا و اقتصاد اول جهان از چه طریقی پیاده سازی می¬شود؟ پاسخ دادن به این سوال شاید کمی دشوار باشد اما می تواند ذهن مردم منطقه در مواجهه با آمریکا را روشن سازد. به نظر می¬آید از دید آمریکا، بیش از آنکه سیاست خارجی کشورهای دنیا، بیانیه ها و رفتار سیاستمداران آنها اهمیت داشته باشد به دو بعد سیاست در کشورهای دنیا اهمیت ویژه ای می دهد. نخست سیاست داخلی کشورها و دوم تجارت اقتصادی آنها است. آمریکا سعی می کند با نزدیک شدن به سیاستمداران کشورها بر روی سیاست گذاری داخلی آنها تاثیر بگذارد و در یک کلام تئوری رویایی آمریکایی را در ذهن مردم کشورها به عنوان قبله تمامی فرصت های اقتصادی، اجتماعی، علمی و فرهنگی نهادینه سازد. از این منظر سیاست داخلی کشورها مهمترین راهبرد آمریکا در جهان است.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/co-01-05
🔸هوشیاری و انتقام گیری
🖌محمد احسانی
▫️از آغاز جنگ عراق در سال 2003 ، آمریکا بیش از یک تریلیون دلار هزینه نظامی در این کشور انجام داده است. به گزارش Statista بیش از 4500 نظامی آمریکایی نیز در این کشور کشته شده اند.
دستاورد آمریکا با وجود هزینه هنگفت در عراق بسیار ناچیز است. در مقایسه با افغانستان، آمریکا نتوانست در کشور عراق دولتی نزدیک به سیاست¬های آمریکا به وجود بیاورد. در جریان دور سوم انتخابات افغانستان، جان کری وزیر خارجه وقت آمریکا با پادرمیانی بین اشرف غنی و عبداله عبداله، توانست دولت وحدت ملی را شکل دهد. آیا مشابه این شرایط در انتخاب نخست وزیر عراق اتفاق می افتد؟ حال آنکه آمریکا در هر دو کشور هزینه های مشابهی را متقبل گردیده است و در هر دو کشور پایگاه نظامی دارد. دستاورد آمریکا در عراق تقریباً هیچ بوده است.
اما آمریکا از چه طریقی سیاست های خود را در منطقه و جهان پیگیری می¬کند؟ دکترین سیاست خارجی آمریکا به عنوان بزرگترین ارتش دنیا و اقتصاد اول جهان از چه طریقی پیاده سازی می¬شود؟ پاسخ دادن به این سوال شاید کمی دشوار باشد اما می تواند ذهن مردم منطقه در مواجهه با آمریکا را روشن سازد. به نظر می¬آید از دید آمریکا، بیش از آنکه سیاست خارجی کشورهای دنیا، بیانیه ها و رفتار سیاستمداران آنها اهمیت داشته باشد به دو بعد سیاست در کشورهای دنیا اهمیت ویژه ای می دهد. نخست سیاست داخلی کشورها و دوم تجارت اقتصادی آنها است. آمریکا سعی می کند با نزدیک شدن به سیاستمداران کشورها بر روی سیاست گذاری داخلی آنها تاثیر بگذارد و در یک کلام تئوری رویایی آمریکایی را در ذهن مردم کشورها به عنوان قبله تمامی فرصت های اقتصادی، اجتماعی، علمی و فرهنگی نهادینه سازد. از این منظر سیاست داخلی کشورها مهمترین راهبرد آمریکا در جهان است.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/co-01-05
Telegraph
هوشیاری و انتقام گیری
از آغاز جنگ عراق در سال 2003 ، آمریکا بیش از یک تریلیون دلار هزینه نظامی در این کشور انجام داده است. به گزارش Statista بیش از 4500 نظامی آمریکایی نیز در این کشور کشته شده اند. دستاورد آمریکا با وجود هزینه هنگفت در عراق بسیار ناچیز است. در مقایسه با افغانستان،…
#الف
🔸در لبه طاس!
▫️شورای سردبیری: از امروز اندوهملی حاصل ازترور سپهبدسلیمانی جای خود را بهتدریج به دلشوره در باره ابعاد و نتایج تداوم تبادل ضربه بین ایالات متحده و میهن ما خواهد داد. هرچند فضا آکنده از تصور شروع یک درگیری فزاینده است، اما هیچ قطعیتی برای هیچ سناریویی وجود ندارد، بیشتر به خاطر آنکه حاکمیت ایران در شرایط نامطمئن و خطرخیز، هشیارانه و با محافظهکاری تصمیم میگیرد و عملمیکند. اما اطمینانی درباره خواست طرف مقابل وجود ندارد: نشانه هایی در برابر ماست که نه ترامپ، بلکه ترکیبی از شرورترین نیروهای دنیاعلاقمندند ما از فراز این صخره به دره جنگ شیرجه بزنیم؛ از کاخسفید تا کرملین، از تلآویو تا ریاض، و ازدخمههای بقایای القاعده و داعش تا عمق دفاتر امن لاکهیدمارتین که از همانروز ترور شهید سلیمانی ارزش سهامش روبه افزایش گذاشت. ببینیم ریشه داستان چیست.
ابعاد تاکتیکی
داستان ترور شهید سلیمانیاز خیلی پیش آغاز میشود. از روزی که ظریف نتوانست با وزیر خارجه ایالات متحده گفتگوی دوستانه و راهحلجو داشته باشد : از وقتی که دولت ایالات متحده تغییر کرد. پیش از آن، نیروهای ایران در نبرد باداعش به فرماندهی سلیمانی، در سوریه متحد روسیه و در عراق شریک ایالات متحده بودند. پس از پیروزی بر داعش، علیرغم میل ایران به خروج آمریکااز عراق و رویاروییهای گهگاه دوطرف در حوالی تنگه هرمز، در عراق افزایش تنش قابل توجهی بین ایران و آمریکا دیده نمیشد. حمله راکتی به پایگاه کیوان با دقت بالا و کشته شدن یک آمریکایی بسیار مشکوک است؛ علت وقوع آن غیراز میل به رویارو کردن نیروهای وابسته به ایران با آمریکاییها، فقط میتواند میل کسانی باشددر بخشی از عراق به فشار به ایالات متحده به عنوان پشتیبان نظاهرات دائمی در مرکز بغداد . نکته مهم آن استکه پاسخ تند به آن حمله (زدن پنج پایگاه و کشتن حداقل ۲۸نفر) نشانگری تکمیلی بر میل ایالاتمتحده به افزایش سطح درگیری علیرغم میل طرف مقابل به توقف خونریزی است : بردن جماعت و نیروهای شبه نظامی به طرف سفارت ایالات متحده در بغداد و آتش زدن در و دیوار آن به عنوان واکنش به آن ۲۸ کشته، میتواند اقدامی هوشمندانه از سوی نیروهای عراقی و احتمالا با مشاوره شهید سلیمانی باشد: اقدامی چشمگیر اما بی تلفات انسانی که میتوانست انتقام حمله به آن پنج پایگاه تلقی شود و پرونده این دور از ضربه و تلافی را ببندد. با این محاسبات، باید پذیرفت ترور فرودگاه بغداد، یا نشانه "خرتوخری" دفتر ترامپ ، و یا نقشهای عمدی برای بالا بردن دوباره سطح تنش و داغ کردن اوضاع باشد. درباره انگیزه فردی ترامپ بسیار گفته شده و پرگویی نکنیم. درنگاه کلی، اقدامی بود از نظر تاکتیکی اشتباه ، که میتواند در بعد راهبردی نتایج وخیمی به بار آورد. بعدا ژنرالهای ارتش ایالات متحده با تاکید بر انتخاب روش ترورتوسط ترامپ، تغییر فرمان در کاخ سفید را تائیدکردند.
🔹گزیده ای از متن: بخش اعظم جمعیت جهان عرب با ایران تباین فرقهای دارد. تحول ذهنی این جمعیت نیز به سمت همان ناسیونالیسم پرچمگرا است. حتی جایگزین سلفیگری کنونی در بخشی از جمعیت عرب خاورمیانه، در درازمدت ملاتی با مایه ناسیونالیسم ملی به جای قبیلهگرایی عربی است نه علقه اسلامی، وآمیختن روغن مذهب به این ملات رقیق و آبکی نیز کاملا ناممکن است. ما جز در عراق شیعی، التصاقی قابل اتکا( حتی اگر اجتماع شیعی میدان تحریر را با وجوه ضد ایرانیاش به حساب نیاوریم)نمی یابیم و سرمایه گذاری دراز مدتی روی آن نمیتوان کرد. هدف ایالات متحده از چسبیدن به عراق، مکیدن آن ۳/۳ میلیون بشکه نفت در روز و باز گرداندن بخش اعظم در آمد آن به کیسه خود است. به آن میچسبد، عراق بیثبات روی خوش نخواهد دید و ایران برای پیشبرد سیاست خود در عراق به سلیمانیهای بیشتری نیاز دارد تا نه فقط در جنوب عراق، بلکه در شمال آن نبضگیری و علقه یابی موفقتری داشته باشد. اما این امری ناممکن است. توجه به این نکته سلبی، وجهی اثباتی از استراتژی #خارپشت است که جامعهنودرباره آن بسیار نوشته است
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/so-01-07
🔸در لبه طاس!
▫️شورای سردبیری: از امروز اندوهملی حاصل ازترور سپهبدسلیمانی جای خود را بهتدریج به دلشوره در باره ابعاد و نتایج تداوم تبادل ضربه بین ایالات متحده و میهن ما خواهد داد. هرچند فضا آکنده از تصور شروع یک درگیری فزاینده است، اما هیچ قطعیتی برای هیچ سناریویی وجود ندارد، بیشتر به خاطر آنکه حاکمیت ایران در شرایط نامطمئن و خطرخیز، هشیارانه و با محافظهکاری تصمیم میگیرد و عملمیکند. اما اطمینانی درباره خواست طرف مقابل وجود ندارد: نشانه هایی در برابر ماست که نه ترامپ، بلکه ترکیبی از شرورترین نیروهای دنیاعلاقمندند ما از فراز این صخره به دره جنگ شیرجه بزنیم؛ از کاخسفید تا کرملین، از تلآویو تا ریاض، و ازدخمههای بقایای القاعده و داعش تا عمق دفاتر امن لاکهیدمارتین که از همانروز ترور شهید سلیمانی ارزش سهامش روبه افزایش گذاشت. ببینیم ریشه داستان چیست.
ابعاد تاکتیکی
داستان ترور شهید سلیمانیاز خیلی پیش آغاز میشود. از روزی که ظریف نتوانست با وزیر خارجه ایالات متحده گفتگوی دوستانه و راهحلجو داشته باشد : از وقتی که دولت ایالات متحده تغییر کرد. پیش از آن، نیروهای ایران در نبرد باداعش به فرماندهی سلیمانی، در سوریه متحد روسیه و در عراق شریک ایالات متحده بودند. پس از پیروزی بر داعش، علیرغم میل ایران به خروج آمریکااز عراق و رویاروییهای گهگاه دوطرف در حوالی تنگه هرمز، در عراق افزایش تنش قابل توجهی بین ایران و آمریکا دیده نمیشد. حمله راکتی به پایگاه کیوان با دقت بالا و کشته شدن یک آمریکایی بسیار مشکوک است؛ علت وقوع آن غیراز میل به رویارو کردن نیروهای وابسته به ایران با آمریکاییها، فقط میتواند میل کسانی باشددر بخشی از عراق به فشار به ایالات متحده به عنوان پشتیبان نظاهرات دائمی در مرکز بغداد . نکته مهم آن استکه پاسخ تند به آن حمله (زدن پنج پایگاه و کشتن حداقل ۲۸نفر) نشانگری تکمیلی بر میل ایالاتمتحده به افزایش سطح درگیری علیرغم میل طرف مقابل به توقف خونریزی است : بردن جماعت و نیروهای شبه نظامی به طرف سفارت ایالات متحده در بغداد و آتش زدن در و دیوار آن به عنوان واکنش به آن ۲۸ کشته، میتواند اقدامی هوشمندانه از سوی نیروهای عراقی و احتمالا با مشاوره شهید سلیمانی باشد: اقدامی چشمگیر اما بی تلفات انسانی که میتوانست انتقام حمله به آن پنج پایگاه تلقی شود و پرونده این دور از ضربه و تلافی را ببندد. با این محاسبات، باید پذیرفت ترور فرودگاه بغداد، یا نشانه "خرتوخری" دفتر ترامپ ، و یا نقشهای عمدی برای بالا بردن دوباره سطح تنش و داغ کردن اوضاع باشد. درباره انگیزه فردی ترامپ بسیار گفته شده و پرگویی نکنیم. درنگاه کلی، اقدامی بود از نظر تاکتیکی اشتباه ، که میتواند در بعد راهبردی نتایج وخیمی به بار آورد. بعدا ژنرالهای ارتش ایالات متحده با تاکید بر انتخاب روش ترورتوسط ترامپ، تغییر فرمان در کاخ سفید را تائیدکردند.
🔹گزیده ای از متن: بخش اعظم جمعیت جهان عرب با ایران تباین فرقهای دارد. تحول ذهنی این جمعیت نیز به سمت همان ناسیونالیسم پرچمگرا است. حتی جایگزین سلفیگری کنونی در بخشی از جمعیت عرب خاورمیانه، در درازمدت ملاتی با مایه ناسیونالیسم ملی به جای قبیلهگرایی عربی است نه علقه اسلامی، وآمیختن روغن مذهب به این ملات رقیق و آبکی نیز کاملا ناممکن است. ما جز در عراق شیعی، التصاقی قابل اتکا( حتی اگر اجتماع شیعی میدان تحریر را با وجوه ضد ایرانیاش به حساب نیاوریم)نمی یابیم و سرمایه گذاری دراز مدتی روی آن نمیتوان کرد. هدف ایالات متحده از چسبیدن به عراق، مکیدن آن ۳/۳ میلیون بشکه نفت در روز و باز گرداندن بخش اعظم در آمد آن به کیسه خود است. به آن میچسبد، عراق بیثبات روی خوش نخواهد دید و ایران برای پیشبرد سیاست خود در عراق به سلیمانیهای بیشتری نیاز دارد تا نه فقط در جنوب عراق، بلکه در شمال آن نبضگیری و علقه یابی موفقتری داشته باشد. اما این امری ناممکن است. توجه به این نکته سلبی، وجهی اثباتی از استراتژی #خارپشت است که جامعهنودرباره آن بسیار نوشته است
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/so-01-07
Telegraph
در لبه طاس!
شورای سردبیری: از امروز اندوهملی حاصل ازترور سپهبدسلیمانی جای خود را بهتدریج به دلشوره در باره ابعاد و نتایج تداوم تبادل ضربه بین ایالات متحده و میهن ما خواهد داد. هرچند فضا آکنده از تصور شروع یک درگیری فزاینده است، اما هیچ قطعیتی برای هیچ سناریویی وجود…
#الف
🔻چهکسیدکمه رافشرد؟
▫️شورای سردبیری: سیستمهای شامل عامل انسانی را از جنبه عملکرد وشیوه رفتارمیتوان به دو دسته تقسیم کرد: سیستمهای خونسرد، سیستمهای خونگرم. اولی مبتنی بر منطق عقلانی عمل میکندو دومی مبتنی بر پیشرانه احساسی.
عملکردنخستین نوع، بر اساس انبوهی از دستورالعمل دارای جزئیات و مبتنی بر پیشبینی تاحد قابل تصور طراح سیستم است. ساختاری تاحدود زیاد شبیه به فرمانهای کد شده دوتایی(دیجیتال) که هر وضعیتی را تا حد پرسشهای دارای پاسخ دوتایی(بله و نه) تجزیه میکند و پیشاپیش پاسخ منطقی و براساس هدف سیستم را برای هریک از این پرسشها مشخص میسازد. مثلا در یک سیستم مترو ، کامپیوترهای صادرکننده مجوز حرکت قطارها به این پرسشها پاسخ پیشاپیش در خود دارند که اگر قطاری ایستگاهی را ترک نکرده قطار دومی میتواند به سمت آن حرکت کند یا نه. پاسخ نه است و کامپیوتر به عنوان یک سیستم خونسرد مجوز حرکت را بدون توجه به اشتیاق احتمالی راهبر قطار به شروع حرکت صادر نخواهد کرد. رسیدن به این پاسخ مستلزم دهها پاسخ نه یا بله به دهها پرسش کوچک دیگر است که دراین سیستم خونسرد به صورت متوالی ساختار کنترل حرکت براساس آنها طراحی شده است. به همین علت است که اختیارحرکت قطارها را کاملابه کف راهبر آنها واگذار نمیکنند و او مسئول کنترل و تصمیم گیری در موارد غیر پیش بینی شده است. در موارد مهمتر نیز همین اصل به دقت رعایت میشود. مثال برجستهترش ، عملکرد دفاع موشکی ایران در جریان اخیر است. پرسش اساسی پاسخ داده شده در سیستمهای بهشدت پیچیده موشک،شناسایی پرنده مشاهده شده است . دوست یا دشمن؟ پرسشی قدیمی که بسیار پیش از اختراع موشک در اصطلاحات جنگی بوده است:(friend or foe) سیستم خونسرد موشک برای این شناسایی معیارهایی در مکانیسم خود دارد و سیستم انسانی به عنوان آن عامل برتر و عقلانی سیستم ، تصمیمگیری و مسئولیت نهایی شلیک را به عهده دارد. اما همین عامل انسانی عقلانی، همان اپراتورهای دست به دکمه شلیک، خودش ظرفیت عملکردمنطقی و غیرمنطقی دارد. هم میتواند خونگرم و احساسی عمل کند و هم خونسرد ومنطقی. میتواند شبی پیش درمحضری بوده باشد که صدبار در آنهاشنیده یکی بزنی صدتامیخوری و دوره بزن دررو گذشته و سخت و محکم میکوبیم و... میتواندساعتها سینه خونخواهی زده و کاملا داغ شده باشد. این تحریکها البته برای مومنتر کردن اشخاص اشکالی ندارد(ترامپ هم همین کار را با ساکنان ایالات جنوبی و مرکزی آمریکامیکند) اما قاعده این است که وقتی اورا پشت مانیتور مینشانند و انگشتش را به دکمه میگذارند به او بگویند آن فضای گرم را کنار بگذار ، حالا تو بخشی از یک سیستم با کارکردخونسردهستی. هشیار باش که دولت آمریکا از طریق دولت عراق مطلع است که داریم پایگاهش را میزنیم ؛ تصمیم عاقلانه و خونسردانه نظام است و خیلی انتظار پاسخ نداریم و...
خونسردی و خونگرمی سیستمها البته فقط به عملکرد دستگاههایی که از فلزات سرد ساخته شدهاند ختم نمیشود، سیستمهای اجتماعی ، که کلا از عوامل انسانی شکل گرفتهاند بسیار بیشتر از سیستمهای متشکل از عامل مکانیکی و انسانی به خونسردی و خونگرمی مبتلایند. درسیستمهای خونسرد، احساسات و علائق عقیدتی، بخصوص عقاید و هیجانات ایدئولوژیک به عناصر درجه دوم شکلدهی به تصمیم و واکنش تبدیل میشوند و محاسبهگری هزینه و فایده و سنجش منافع به عنوان عامل عقلانی پیشرانه افراد و جامعه آنهاست. سه روز مانده به رفراندم سوئد برای تصمیم در باره پیوستن به حوزه یورو، آنا لیند نخستوزیر جوان و محبوب کشور، هنگامی که به تنهایی بدون محافظ و فیلمبردار برای خرید لباس به یک فروشگاهرفته بود، توسط یک جوان نیمه دیوانه چاقو خورد و جان سپرد. حجم عظیمی از مردم او را تشییع کرده برایش شمع افروختند. کسانی گمان بردند غم نتیجه رفراندوم راتغییرخواهد داد(نظرسنجیها۵۲ به ۴۸به نفع "نه" بود و آنالیند هم درجبهه "بله") حکیمی گفت نه،سوئدی هابرای مرگ لیند متاثرند، اما رای آنها از احساسشان جداست. درست گفته بود. به چنین سیستمی از جامعه میگوییم خونسرد ؛ دارای قدرت تمیز بین احساس و عقل، سود و زیان، و دوست و دشمن.
عکس آن، جامعه خونگرم است: تحریکپذیر، مستعد موجآفرینی مخرب و مرگبار، و آماده برای ناکامیهای مداومی که تجربه حاصل از آنهابه هوشش نمیآورد. مااز این نوع هستیم.
اینروزها، جامعه ما در مقیاس جمعی و فردی نشان داد برکدام مدار میچرخد. فاجعه کرمان با همه اجزای نهادی و غیر نهادی آمادهساز وقوعش، و فاجعه هواپیما با همه آنچه میشود در باره تکعامل انسانی وقوعش تصور کرد. همه در یک نقطه به هم میرسند: دریک سیستم ناقص و ناکارا، که در ترکیب خونسردانه ومنطقی عقل و احساس بشر، سردی فلز و گرمی آدم، منفعت حکومت و منافعجامعه ، ناکارا ونامسئول است. با سابقه چهلساله دراصراربرپیمایش مسیرهای خطاوفشردندکمههای اشتباه!
🆔 @jameeno
🔻چهکسیدکمه رافشرد؟
▫️شورای سردبیری: سیستمهای شامل عامل انسانی را از جنبه عملکرد وشیوه رفتارمیتوان به دو دسته تقسیم کرد: سیستمهای خونسرد، سیستمهای خونگرم. اولی مبتنی بر منطق عقلانی عمل میکندو دومی مبتنی بر پیشرانه احساسی.
عملکردنخستین نوع، بر اساس انبوهی از دستورالعمل دارای جزئیات و مبتنی بر پیشبینی تاحد قابل تصور طراح سیستم است. ساختاری تاحدود زیاد شبیه به فرمانهای کد شده دوتایی(دیجیتال) که هر وضعیتی را تا حد پرسشهای دارای پاسخ دوتایی(بله و نه) تجزیه میکند و پیشاپیش پاسخ منطقی و براساس هدف سیستم را برای هریک از این پرسشها مشخص میسازد. مثلا در یک سیستم مترو ، کامپیوترهای صادرکننده مجوز حرکت قطارها به این پرسشها پاسخ پیشاپیش در خود دارند که اگر قطاری ایستگاهی را ترک نکرده قطار دومی میتواند به سمت آن حرکت کند یا نه. پاسخ نه است و کامپیوتر به عنوان یک سیستم خونسرد مجوز حرکت را بدون توجه به اشتیاق احتمالی راهبر قطار به شروع حرکت صادر نخواهد کرد. رسیدن به این پاسخ مستلزم دهها پاسخ نه یا بله به دهها پرسش کوچک دیگر است که دراین سیستم خونسرد به صورت متوالی ساختار کنترل حرکت براساس آنها طراحی شده است. به همین علت است که اختیارحرکت قطارها را کاملابه کف راهبر آنها واگذار نمیکنند و او مسئول کنترل و تصمیم گیری در موارد غیر پیش بینی شده است. در موارد مهمتر نیز همین اصل به دقت رعایت میشود. مثال برجستهترش ، عملکرد دفاع موشکی ایران در جریان اخیر است. پرسش اساسی پاسخ داده شده در سیستمهای بهشدت پیچیده موشک،شناسایی پرنده مشاهده شده است . دوست یا دشمن؟ پرسشی قدیمی که بسیار پیش از اختراع موشک در اصطلاحات جنگی بوده است:(friend or foe) سیستم خونسرد موشک برای این شناسایی معیارهایی در مکانیسم خود دارد و سیستم انسانی به عنوان آن عامل برتر و عقلانی سیستم ، تصمیمگیری و مسئولیت نهایی شلیک را به عهده دارد. اما همین عامل انسانی عقلانی، همان اپراتورهای دست به دکمه شلیک، خودش ظرفیت عملکردمنطقی و غیرمنطقی دارد. هم میتواند خونگرم و احساسی عمل کند و هم خونسرد ومنطقی. میتواند شبی پیش درمحضری بوده باشد که صدبار در آنهاشنیده یکی بزنی صدتامیخوری و دوره بزن دررو گذشته و سخت و محکم میکوبیم و... میتواندساعتها سینه خونخواهی زده و کاملا داغ شده باشد. این تحریکها البته برای مومنتر کردن اشخاص اشکالی ندارد(ترامپ هم همین کار را با ساکنان ایالات جنوبی و مرکزی آمریکامیکند) اما قاعده این است که وقتی اورا پشت مانیتور مینشانند و انگشتش را به دکمه میگذارند به او بگویند آن فضای گرم را کنار بگذار ، حالا تو بخشی از یک سیستم با کارکردخونسردهستی. هشیار باش که دولت آمریکا از طریق دولت عراق مطلع است که داریم پایگاهش را میزنیم ؛ تصمیم عاقلانه و خونسردانه نظام است و خیلی انتظار پاسخ نداریم و...
خونسردی و خونگرمی سیستمها البته فقط به عملکرد دستگاههایی که از فلزات سرد ساخته شدهاند ختم نمیشود، سیستمهای اجتماعی ، که کلا از عوامل انسانی شکل گرفتهاند بسیار بیشتر از سیستمهای متشکل از عامل مکانیکی و انسانی به خونسردی و خونگرمی مبتلایند. درسیستمهای خونسرد، احساسات و علائق عقیدتی، بخصوص عقاید و هیجانات ایدئولوژیک به عناصر درجه دوم شکلدهی به تصمیم و واکنش تبدیل میشوند و محاسبهگری هزینه و فایده و سنجش منافع به عنوان عامل عقلانی پیشرانه افراد و جامعه آنهاست. سه روز مانده به رفراندم سوئد برای تصمیم در باره پیوستن به حوزه یورو، آنا لیند نخستوزیر جوان و محبوب کشور، هنگامی که به تنهایی بدون محافظ و فیلمبردار برای خرید لباس به یک فروشگاهرفته بود، توسط یک جوان نیمه دیوانه چاقو خورد و جان سپرد. حجم عظیمی از مردم او را تشییع کرده برایش شمع افروختند. کسانی گمان بردند غم نتیجه رفراندوم راتغییرخواهد داد(نظرسنجیها۵۲ به ۴۸به نفع "نه" بود و آنالیند هم درجبهه "بله") حکیمی گفت نه،سوئدی هابرای مرگ لیند متاثرند، اما رای آنها از احساسشان جداست. درست گفته بود. به چنین سیستمی از جامعه میگوییم خونسرد ؛ دارای قدرت تمیز بین احساس و عقل، سود و زیان، و دوست و دشمن.
عکس آن، جامعه خونگرم است: تحریکپذیر، مستعد موجآفرینی مخرب و مرگبار، و آماده برای ناکامیهای مداومی که تجربه حاصل از آنهابه هوشش نمیآورد. مااز این نوع هستیم.
اینروزها، جامعه ما در مقیاس جمعی و فردی نشان داد برکدام مدار میچرخد. فاجعه کرمان با همه اجزای نهادی و غیر نهادی آمادهساز وقوعش، و فاجعه هواپیما با همه آنچه میشود در باره تکعامل انسانی وقوعش تصور کرد. همه در یک نقطه به هم میرسند: دریک سیستم ناقص و ناکارا، که در ترکیب خونسردانه ومنطقی عقل و احساس بشر، سردی فلز و گرمی آدم، منفعت حکومت و منافعجامعه ، ناکارا ونامسئول است. با سابقه چهلساله دراصراربرپیمایش مسیرهای خطاوفشردندکمههای اشتباه!
🆔 @jameeno
#الف
🔸انجماد!
▫️ تحریریه جامعهنو : چه رخ میدهد اگر مغز یک سیستم فلج یا منجمد شود ولی عصبها در عضلات آن ازکار نیفتد؟ لابد ، مثل آن اپراتوری که اخیرامیگویند هول شده و دکمه کشتار مسافران هواپیما را فشرده ، عضلات بدون حداقلی از کنترل ارگان هماهنگساز، براساس محرکهای بیرونی حرکات نامنظم و تند میکنند. کاملا شبیه گوسفندی سربریده یا مرغی سرکنده. ارتعاشی ناخوشایند، که خون به اطراف میپاشد،اما مرگ را دورنمیکند.
واضح است نمیخواهیم حکومت را به خروس سرکنده تشبیه کنیم ؛ اگر شباهتی باشد، بیشتر به طرف دیگر است که بالای سر گوسفند و خروس میایستد تا جان دهند. مساله، اعصاب و حساسیت حکومت است. حکومت ما از مدتها پیش حساسیت خود را از دست داد : خیلی پیش درمقابل سرطان فساد نقطهای تاجایی که سراسری و ساختاری شد، بعد در برابر ریزش اعتبارش و کاهش رای مردم، سپس در برابر از دست رفتن اعتماد عمومی، ودر نهایت کاهش قدرت نرم به عنوان شرط دوام حکمرانی . زمانی حکومت صرفا بااحساس مخالفت اشخاص ،با اعلام اینکه اسلامشان آمریکاییاست ومخالف با اسلام ناب، واکنش فوری نشان میداد، حالا کار به جایی رسیده که به ذهن و قضاوت کسی درباره خودش کار ندارد و فقط اگر کسانی به خیابان بیایند و خواستار تعویض حکومت شوند واکنش از نوع خشن بی اعصاب دارد : از کنترل اذهان ، به سرکوب ابدان !
به تدریج به دورهای رسیدیم که از دست دادن حساسیت، به رها شدن عصب ارگانها از کنترل مرکزی تحول یافت و معلوم شد مشکل از بالاومغز است. مغز نمیتوانست تصویر درست از وضع کشور داشته باشد، تصمیم درست نمیگرفت، یا اصلا تصمیم نمیگرفت: نمیدانست باید با دنیای خارج چه رابطه ای برقرار کند و در داخل به کدام طرف برود. نمیدانست اقتصاد در حال استحاله به چه گردابی از ناروشنی مالکیت و مدیریت، رکود و تورم، و نارسایی تشکیل سرمایه ثابت افتاده است، نمیدانست خصوصیسازی کند یا نه وبالاخره سرمایه خارجی بیاید یا نیاید، نمیدانست با آمریکا مذاکره کند یا تقابل ، نمیدانست تصوری روشن از جایگاه کشور در جهان و منطقه داشته باشد، و... غرق در بلاتکلیفی عمیق، با متناقص کردن کارکرد حکومت، و معضلسازی وپیچش عضلات آن دریکدیگر در یک رقابت داخلی پراز بلاهت برسر قدرت، به امروز رسیده است . اجبار معاملهی انتقام با ایالات متحده بهواسطگی نخستوزیر عراق(که تصمیمی عاقلانه، ولی انتخاب مسیر رسیدن به نقطه اجبار برای آن بلاهتآمیز بود) ، آخرین مورد عمده از این فلج مغزی است. درهمین شرایط فلج است که تصمیم برای پنهانکاری رسوا در باره علت سقوط هواپیما گرفته میشود. و در همین شرایط است که معلوم نیست فردا در برخورد با حضور دانشجویان در خیابان ، این فلج مغزی به دراز شدن خارج از کنترل کدام دست و پا و بروز کدام فاجعه تازه می انجامد و کدام فرمانده چه دستور نیندیشیده ای میدهد و دست عصبی و لرزان نیروهای ویژه کجا و چقدر ماشه را میفشارد... از اواخر آبان تا امروز ،که زمان درازی نیست ،سه موج کشتار آدمهای بیگناه به علل ارضی و سماوی ، اما با مسئولیت حکومت داشته ایم. رقم کشتهها کم نیست و آدمها هم گوسفند نیستند که دست وپا زدنشان درخون خودشان اهمیتی نداشته باشد... واین داستان میتواند ادامه داشته باشد، تا وقتی این انجمادمغزی پایان نیابد.
به نقطهای رسیدهایم که نمیتوان فقط از جامعه انتظار داشت برای رفع جمود و(انشاء..) برقراری اندکی عقلانیت حسابگر صبر کند ؛ برای پایان انجماد کمی گرما لازم است! اگر حکومت نمیخواهد این گرما را به صورت لهیب در خیابانها ببیند، لازم است در نهانخانه خود اتشی گرمابخش بیفروزد. دارد دیر میشود!
🆔 @jameeno
🔸انجماد!
▫️ تحریریه جامعهنو : چه رخ میدهد اگر مغز یک سیستم فلج یا منجمد شود ولی عصبها در عضلات آن ازکار نیفتد؟ لابد ، مثل آن اپراتوری که اخیرامیگویند هول شده و دکمه کشتار مسافران هواپیما را فشرده ، عضلات بدون حداقلی از کنترل ارگان هماهنگساز، براساس محرکهای بیرونی حرکات نامنظم و تند میکنند. کاملا شبیه گوسفندی سربریده یا مرغی سرکنده. ارتعاشی ناخوشایند، که خون به اطراف میپاشد،اما مرگ را دورنمیکند.
واضح است نمیخواهیم حکومت را به خروس سرکنده تشبیه کنیم ؛ اگر شباهتی باشد، بیشتر به طرف دیگر است که بالای سر گوسفند و خروس میایستد تا جان دهند. مساله، اعصاب و حساسیت حکومت است. حکومت ما از مدتها پیش حساسیت خود را از دست داد : خیلی پیش درمقابل سرطان فساد نقطهای تاجایی که سراسری و ساختاری شد، بعد در برابر ریزش اعتبارش و کاهش رای مردم، سپس در برابر از دست رفتن اعتماد عمومی، ودر نهایت کاهش قدرت نرم به عنوان شرط دوام حکمرانی . زمانی حکومت صرفا بااحساس مخالفت اشخاص ،با اعلام اینکه اسلامشان آمریکاییاست ومخالف با اسلام ناب، واکنش فوری نشان میداد، حالا کار به جایی رسیده که به ذهن و قضاوت کسی درباره خودش کار ندارد و فقط اگر کسانی به خیابان بیایند و خواستار تعویض حکومت شوند واکنش از نوع خشن بی اعصاب دارد : از کنترل اذهان ، به سرکوب ابدان !
به تدریج به دورهای رسیدیم که از دست دادن حساسیت، به رها شدن عصب ارگانها از کنترل مرکزی تحول یافت و معلوم شد مشکل از بالاومغز است. مغز نمیتوانست تصویر درست از وضع کشور داشته باشد، تصمیم درست نمیگرفت، یا اصلا تصمیم نمیگرفت: نمیدانست باید با دنیای خارج چه رابطه ای برقرار کند و در داخل به کدام طرف برود. نمیدانست اقتصاد در حال استحاله به چه گردابی از ناروشنی مالکیت و مدیریت، رکود و تورم، و نارسایی تشکیل سرمایه ثابت افتاده است، نمیدانست خصوصیسازی کند یا نه وبالاخره سرمایه خارجی بیاید یا نیاید، نمیدانست با آمریکا مذاکره کند یا تقابل ، نمیدانست تصوری روشن از جایگاه کشور در جهان و منطقه داشته باشد، و... غرق در بلاتکلیفی عمیق، با متناقص کردن کارکرد حکومت، و معضلسازی وپیچش عضلات آن دریکدیگر در یک رقابت داخلی پراز بلاهت برسر قدرت، به امروز رسیده است . اجبار معاملهی انتقام با ایالات متحده بهواسطگی نخستوزیر عراق(که تصمیمی عاقلانه، ولی انتخاب مسیر رسیدن به نقطه اجبار برای آن بلاهتآمیز بود) ، آخرین مورد عمده از این فلج مغزی است. درهمین شرایط فلج است که تصمیم برای پنهانکاری رسوا در باره علت سقوط هواپیما گرفته میشود. و در همین شرایط است که معلوم نیست فردا در برخورد با حضور دانشجویان در خیابان ، این فلج مغزی به دراز شدن خارج از کنترل کدام دست و پا و بروز کدام فاجعه تازه می انجامد و کدام فرمانده چه دستور نیندیشیده ای میدهد و دست عصبی و لرزان نیروهای ویژه کجا و چقدر ماشه را میفشارد... از اواخر آبان تا امروز ،که زمان درازی نیست ،سه موج کشتار آدمهای بیگناه به علل ارضی و سماوی ، اما با مسئولیت حکومت داشته ایم. رقم کشتهها کم نیست و آدمها هم گوسفند نیستند که دست وپا زدنشان درخون خودشان اهمیتی نداشته باشد... واین داستان میتواند ادامه داشته باشد، تا وقتی این انجمادمغزی پایان نیابد.
به نقطهای رسیدهایم که نمیتوان فقط از جامعه انتظار داشت برای رفع جمود و(انشاء..) برقراری اندکی عقلانیت حسابگر صبر کند ؛ برای پایان انجماد کمی گرما لازم است! اگر حکومت نمیخواهد این گرما را به صورت لهیب در خیابانها ببیند، لازم است در نهانخانه خود اتشی گرمابخش بیفروزد. دارد دیر میشود!
🆔 @jameeno
#الف
🔻بهزادنبوی هم #دروغ گفت!
▫️شورای سردبیری: سعی کرد به دوربین نگاه نکند، اما واقعه را پنهان کرد. بهزاد دروغ گفت. آنها سوخته و ذغال شده بودند، دیده بود، اما گفت زخمی شده و به بیمارستان برده شدهاند. فردا صبح ، روزهشتم شهریور ۶۰ مشخص شد در انفجار و آتشسوزی اتاق جلسات نخست وزیری توسط عنصر نفوذی گروه رجوی در غروب روز پیشین، هیچکس زنده نمانده است و بهزاد نبوی آگاهانه دروغ گفته است. او سپس پیش آمد و علت را شفاف کرد. گفت(نقل به مضمون)اعلام ترور رئیس جمهور و نخست وزیر کشور در ادامه زنجیره ترورها ممکن بود به تصورفقدان دولت و توان پاسخگویی نزد گروه تروریستی منجرشده و آنها را برای حرکتی شبانه تشویق کند . باید برای یک شب کشته شدن مقامات ارشد را اعلام نمیکردیم...
حالا آن کتمان واقع و دروغ همراه آن خیلی وقت است به تاریخ پیوسته و فراموش شده است. اما همانروز هم کسی به نبوی ایراد نگرفت و اتهام دروغگویی را به دامن او نچسباند، هرچند هنوز با گذشت زمان ثابت نشده بود دروغگویی هم مانند سوءاستفاده مالی به دامن او نمیچسبد. دروغی مصلحت آمیز برای یک شب گفته بود برای فریب گروه تروریستی رجوی. دروغ مصلحت آمیز یکشبه اورا مقایسه کنید با کتمان همه جانبه یک سیستم دروغگو، یک نظام مرکب از چندین سخنگو و رئیس وفرمانده و وزیر و رئیس جمهور و چیزهای دیگر، که همپیمان و همسخن میشوند تا نه یک گروه تروریستی، که مردم را درباره اشتباهات مرگبارشان فریب دهند و خون ۱۷۶ نفر بیگناه را به نفع تحکیم سلطه حکومت پایمال کنند. دستهجمعی و سازماندهی شده دروغ میگویند، اصرار میکنند و افشاگر دروغ خودرا به هر اتهام ناجوانمردانهای میبندند. آشکار است هیچ نفع ملی و نیت خیری در کتمان حقیقت نداشتهاند، صرفانگران آشکار شدن ناکارایی، سوءمدیریت و نتایج اقدامات نیندیشیده و سیاستهای اشتباه خود بودهاند و قسمهای حضرت عباس آنها هم دم خروس از کار در میآید. این هم یکی دیگر از حلقههای زنجیره ناکارایی آنهاست. حتی قدرت تشخیص اینکه برخی واقعیتها قابل پنهان کردن نیستند را ندارند و در اعتراف اجباری نیز واقع و دروغ را به هم میبافند. داستان سر کبک و برف! حق دارند مردمانی که هنوز خشمگینند. داشتن کفایت کوبیدن مشت محکم بر سر منتقد ومخالف و معترض به کنار، حکومتی واقعا بیکفایت است.
اما شاید در گوشهای از این حکومت، هنوز اندک کفایتی برای جبران این بیکفایتیها مانده باشد. شاید کسی اراده کند فرمان را بگرداند و نتایج محتوم این وضع را به چالش بکشد و سعی خود را برای تغییر نتیجه مقدر و بیرون کشیدن حکومت از این گرداب بکند. البته کسانی ما را مسخره خواهندکرد که وقتی حکومت در بدترین موقعیت خود در افکار عمومی حتی برای چهارپنج نفر نماینده مخالفخوان مجلس شمشیر از رو میبندد و رد صلاحیتشان میکند چه جای خوشبینی که عاقلی در گوشهای پیدا شود و نصیحتی را عمل کند. اما کار ما نصیحت خیرخواهانه و پیچیدن نسخه و توصیه است. نسخه این حکومت، عذرخواهی موثر، همراه با برکناری بیکفایتترینها و دروغگوهایاحمق است... گاهی موثر است!
🆔 @jameeno
🔻بهزادنبوی هم #دروغ گفت!
▫️شورای سردبیری: سعی کرد به دوربین نگاه نکند، اما واقعه را پنهان کرد. بهزاد دروغ گفت. آنها سوخته و ذغال شده بودند، دیده بود، اما گفت زخمی شده و به بیمارستان برده شدهاند. فردا صبح ، روزهشتم شهریور ۶۰ مشخص شد در انفجار و آتشسوزی اتاق جلسات نخست وزیری توسط عنصر نفوذی گروه رجوی در غروب روز پیشین، هیچکس زنده نمانده است و بهزاد نبوی آگاهانه دروغ گفته است. او سپس پیش آمد و علت را شفاف کرد. گفت(نقل به مضمون)اعلام ترور رئیس جمهور و نخست وزیر کشور در ادامه زنجیره ترورها ممکن بود به تصورفقدان دولت و توان پاسخگویی نزد گروه تروریستی منجرشده و آنها را برای حرکتی شبانه تشویق کند . باید برای یک شب کشته شدن مقامات ارشد را اعلام نمیکردیم...
حالا آن کتمان واقع و دروغ همراه آن خیلی وقت است به تاریخ پیوسته و فراموش شده است. اما همانروز هم کسی به نبوی ایراد نگرفت و اتهام دروغگویی را به دامن او نچسباند، هرچند هنوز با گذشت زمان ثابت نشده بود دروغگویی هم مانند سوءاستفاده مالی به دامن او نمیچسبد. دروغی مصلحت آمیز برای یک شب گفته بود برای فریب گروه تروریستی رجوی. دروغ مصلحت آمیز یکشبه اورا مقایسه کنید با کتمان همه جانبه یک سیستم دروغگو، یک نظام مرکب از چندین سخنگو و رئیس وفرمانده و وزیر و رئیس جمهور و چیزهای دیگر، که همپیمان و همسخن میشوند تا نه یک گروه تروریستی، که مردم را درباره اشتباهات مرگبارشان فریب دهند و خون ۱۷۶ نفر بیگناه را به نفع تحکیم سلطه حکومت پایمال کنند. دستهجمعی و سازماندهی شده دروغ میگویند، اصرار میکنند و افشاگر دروغ خودرا به هر اتهام ناجوانمردانهای میبندند. آشکار است هیچ نفع ملی و نیت خیری در کتمان حقیقت نداشتهاند، صرفانگران آشکار شدن ناکارایی، سوءمدیریت و نتایج اقدامات نیندیشیده و سیاستهای اشتباه خود بودهاند و قسمهای حضرت عباس آنها هم دم خروس از کار در میآید. این هم یکی دیگر از حلقههای زنجیره ناکارایی آنهاست. حتی قدرت تشخیص اینکه برخی واقعیتها قابل پنهان کردن نیستند را ندارند و در اعتراف اجباری نیز واقع و دروغ را به هم میبافند. داستان سر کبک و برف! حق دارند مردمانی که هنوز خشمگینند. داشتن کفایت کوبیدن مشت محکم بر سر منتقد ومخالف و معترض به کنار، حکومتی واقعا بیکفایت است.
اما شاید در گوشهای از این حکومت، هنوز اندک کفایتی برای جبران این بیکفایتیها مانده باشد. شاید کسی اراده کند فرمان را بگرداند و نتایج محتوم این وضع را به چالش بکشد و سعی خود را برای تغییر نتیجه مقدر و بیرون کشیدن حکومت از این گرداب بکند. البته کسانی ما را مسخره خواهندکرد که وقتی حکومت در بدترین موقعیت خود در افکار عمومی حتی برای چهارپنج نفر نماینده مخالفخوان مجلس شمشیر از رو میبندد و رد صلاحیتشان میکند چه جای خوشبینی که عاقلی در گوشهای پیدا شود و نصیحتی را عمل کند. اما کار ما نصیحت خیرخواهانه و پیچیدن نسخه و توصیه است. نسخه این حکومت، عذرخواهی موثر، همراه با برکناری بیکفایتترینها و دروغگوهایاحمق است... گاهی موثر است!
🆔 @jameeno
🔸روایتهای یک روزنامه نگار
🔺مسیر «آزادی» مسدود است
▫️سعید برآبادی / جامعه نو: خدماتیهای شهرداری منطقه ۹ باید فردا یک ساعتی بیشتر وقت بگذارند برای شستشوی کف معبر ورودی این ساختمان. آنها باید چیزی را از زمین بشورند که پاک نمیشود در تاریخ. چیزی که در مهتاب مات و کدر بیست و دوم دی ماه بر زمین خیابان آزادی ریخت.
«نه!!! اومدم یه چیزی بخرم از سر کوچه...! میام الان... ها؟ اومدم چیزی بخرم باباجان!! چیز دیگه. پد بخرم». دختربچهای که اینها را پشت خط به پدر نگرانش میگوید، همزمان سیگار را دست به دست میچرخاند. لابد یاد گرفته که چطور اثر گاز اشکآور با دود سیگار میرود وگرنه سن و سالی برای سیگاری بودن ندارد. اما راه دیگری هم هست، فرز دویدن و فرار کردن از شعاع محل انتشار دود. منتهی بهسازی پیاده روهای خیابان آزادی محدود شده به پایهها و میلهها و سیخهای بتنی و فلزی که راه رفتن را دچار مشکل میکنند چه برسد به دویدن و از ترس دویدن. همین که پیغام میرسد «مامورا!!»، جمعیت موج میخورد در پیاده روهای آزادی و بدنها تلمبار میشود روی همدیگر.
امشب، شبِ دوم است و دیگر حتی نیازی به فراخوان هم نیست. اعتراض مردمی به ماجرای ساقط کردن پرواز اوکراینی، حالا رنگ و بوی دیگری به خود گرفته. انگار یک شیفت بندی دقیق انجام شده است بدون کوچکترین نیازی به هماهنگی؛ دانشجویان، شیفت صبحی هستند و مردم، عصر و شب به خیابان میروند. شلوغی خیابانهای منتهی به میدان آزادی قابل وصف نیست. هر چند دقیقه از ایستگاههای منتهی به خیابان انقلاب و آزادی، مسافران مترو به بیرون پمپاژ می شوند با این همه خیلیها مسافر مستقیم ایستگاه میدان آزادی هستند. افزایش جمعیت از ساعت 5 به بعد، حضور یگان ویژه را به همراه دارد. جمعیت موج میخورد و پیاده روهای خیابان آزادی در مغناطیس میدان قرار میگیرند؛ چه جلوتر، جمعیت متراکم تر و طبعا فشارها و درگیریها بیشتر.
نزدیک به هفت و نیم شب، مترو اعلام میکند که از انتقال مسافران به دو ایستگاه یادگار امام و میدان آزادی معذور است. مسافران مجبورند در ایستگاه حبیب الهی پیاده شوند. بیرون ایستگاه اما پلیس نمی گذارد جمعیت به خیابان بیاید. شاید مسافرانی که مجبور شدند در این ایستگاه بمانند یک ساعتی را همان جا گیر کرده باشند اما مسافرانی که توانستند به هر شیوه ای از ایستگاه بیرون بیایند، شاهد چیزهایی بودند که کسی فکرش را نمی کرد جزء متعلقات برگزاری یک مراسم سوگواری و حتی اعتراضی به ساقط کردن هواپیمای مسافربری باشد.
زد و خورد در خیابان بالا گرفت و نیروهای نظامی مجبور به هدایت مردم به کوچه ها شدند. آنهایی که از مسیر همین کوچه ها به خانه های خود رسیدند که هیچ اما آنهایی که مجبور به ماندن در خیابان شدند از باتوم و گاز اشکآور بی نصیب نماندند. چند صدای تیری هم شنیده شد، صدایی که غرشش با صدای شلیک گاز اشک آور فرق داشت، حتی با صدای شلیک های پینت بال که لباس های معترضین را رنگی و قابل شناسایی می کرد. در محدوده یادگار امام وضع از این هم بدتر بود. جمعیت بین دو گروه نیروی نظامی گیر کرده بود و فرارشان به کوچه های بن بست، نتیجه ای جز زد و خورد شدید نداشت. صدای تیر که آمد، جمعیت به سمت ابتدای خیابان یادگار امام دوید. کسی نتوانست چیزی ببیند چون پیش از رسیدن، آمبولانس مجروحان را با خود برده بود اما میشد خونی را دید که کشیده شده است بر آسفالت روبه روی شهرداری منطقه. از دور صدای مادری می آمد که فریاد می زد: «پسرم! پسرم!» فرزندش افتاده بود روی زمین و مادر خودش را انداخته بود رویش تا سپر بلای او باشد زیر باتوم ها و چکمه ها.
اندکی به پایان تجمع مانده بود که ماشین های سیاه رنگ و کامیون های آب پاش هم به نزدیکی دانشگاه شریف رسیدند. از سمت میدان آزادی جز صدای پراکنده شعار و بوی گاز اشک آور چیز دیگری به گوش نمی رسید؛ ماشین ها کل خیابان را احاطه کرده بودند و بوق می زدند.
🆔 @jameeno
🔺مسیر «آزادی» مسدود است
▫️سعید برآبادی / جامعه نو: خدماتیهای شهرداری منطقه ۹ باید فردا یک ساعتی بیشتر وقت بگذارند برای شستشوی کف معبر ورودی این ساختمان. آنها باید چیزی را از زمین بشورند که پاک نمیشود در تاریخ. چیزی که در مهتاب مات و کدر بیست و دوم دی ماه بر زمین خیابان آزادی ریخت.
«نه!!! اومدم یه چیزی بخرم از سر کوچه...! میام الان... ها؟ اومدم چیزی بخرم باباجان!! چیز دیگه. پد بخرم». دختربچهای که اینها را پشت خط به پدر نگرانش میگوید، همزمان سیگار را دست به دست میچرخاند. لابد یاد گرفته که چطور اثر گاز اشکآور با دود سیگار میرود وگرنه سن و سالی برای سیگاری بودن ندارد. اما راه دیگری هم هست، فرز دویدن و فرار کردن از شعاع محل انتشار دود. منتهی بهسازی پیاده روهای خیابان آزادی محدود شده به پایهها و میلهها و سیخهای بتنی و فلزی که راه رفتن را دچار مشکل میکنند چه برسد به دویدن و از ترس دویدن. همین که پیغام میرسد «مامورا!!»، جمعیت موج میخورد در پیاده روهای آزادی و بدنها تلمبار میشود روی همدیگر.
امشب، شبِ دوم است و دیگر حتی نیازی به فراخوان هم نیست. اعتراض مردمی به ماجرای ساقط کردن پرواز اوکراینی، حالا رنگ و بوی دیگری به خود گرفته. انگار یک شیفت بندی دقیق انجام شده است بدون کوچکترین نیازی به هماهنگی؛ دانشجویان، شیفت صبحی هستند و مردم، عصر و شب به خیابان میروند. شلوغی خیابانهای منتهی به میدان آزادی قابل وصف نیست. هر چند دقیقه از ایستگاههای منتهی به خیابان انقلاب و آزادی، مسافران مترو به بیرون پمپاژ می شوند با این همه خیلیها مسافر مستقیم ایستگاه میدان آزادی هستند. افزایش جمعیت از ساعت 5 به بعد، حضور یگان ویژه را به همراه دارد. جمعیت موج میخورد و پیاده روهای خیابان آزادی در مغناطیس میدان قرار میگیرند؛ چه جلوتر، جمعیت متراکم تر و طبعا فشارها و درگیریها بیشتر.
نزدیک به هفت و نیم شب، مترو اعلام میکند که از انتقال مسافران به دو ایستگاه یادگار امام و میدان آزادی معذور است. مسافران مجبورند در ایستگاه حبیب الهی پیاده شوند. بیرون ایستگاه اما پلیس نمی گذارد جمعیت به خیابان بیاید. شاید مسافرانی که مجبور شدند در این ایستگاه بمانند یک ساعتی را همان جا گیر کرده باشند اما مسافرانی که توانستند به هر شیوه ای از ایستگاه بیرون بیایند، شاهد چیزهایی بودند که کسی فکرش را نمی کرد جزء متعلقات برگزاری یک مراسم سوگواری و حتی اعتراضی به ساقط کردن هواپیمای مسافربری باشد.
زد و خورد در خیابان بالا گرفت و نیروهای نظامی مجبور به هدایت مردم به کوچه ها شدند. آنهایی که از مسیر همین کوچه ها به خانه های خود رسیدند که هیچ اما آنهایی که مجبور به ماندن در خیابان شدند از باتوم و گاز اشکآور بی نصیب نماندند. چند صدای تیری هم شنیده شد، صدایی که غرشش با صدای شلیک گاز اشک آور فرق داشت، حتی با صدای شلیک های پینت بال که لباس های معترضین را رنگی و قابل شناسایی می کرد. در محدوده یادگار امام وضع از این هم بدتر بود. جمعیت بین دو گروه نیروی نظامی گیر کرده بود و فرارشان به کوچه های بن بست، نتیجه ای جز زد و خورد شدید نداشت. صدای تیر که آمد، جمعیت به سمت ابتدای خیابان یادگار امام دوید. کسی نتوانست چیزی ببیند چون پیش از رسیدن، آمبولانس مجروحان را با خود برده بود اما میشد خونی را دید که کشیده شده است بر آسفالت روبه روی شهرداری منطقه. از دور صدای مادری می آمد که فریاد می زد: «پسرم! پسرم!» فرزندش افتاده بود روی زمین و مادر خودش را انداخته بود رویش تا سپر بلای او باشد زیر باتوم ها و چکمه ها.
اندکی به پایان تجمع مانده بود که ماشین های سیاه رنگ و کامیون های آب پاش هم به نزدیکی دانشگاه شریف رسیدند. از سمت میدان آزادی جز صدای پراکنده شعار و بوی گاز اشک آور چیز دیگری به گوش نمی رسید؛ ماشین ها کل خیابان را احاطه کرده بودند و بوق می زدند.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹توالی بحرانها و عدم توازن در استراتژی ملی کشور(بخش۳)؛ نقش شورای نگهبان
🖌امیرحسین علینقی
▫️مقدمه:
بخش اول این مجموعه(۱) بر عواملی تاکید داشت که به عدم توازن در استراتژی ملی کشور منجر شده است. در قسمت دوم به این پرداخته شد که چرا شرایط نگرانکننده است. در این قسمت، به جایگاه موثر شورای نگهبان در ایجاد این عدم توازن، اشاره میشود. فرضیه ما این است که، شورای نگهبان، از مجرای خوانش مبتنی بر تمرکز از قانون اساسی، باعث شده تا موازنه قدرت در ساختار مدیریتی کشور، به زیان بخش توسعه، برهم بخورد(۲).
شورای نگهبان و تمرکز قدرت در قانون اساسی ایران
نگاه رایج شورای نگهبان به نحوه توزیع قدرت در ساختار حقوق اساسی ایران مبتنی بر تمرکز قدرت است. از زمان اعمال اصلاحات قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ به این سو، شورای نگهبان خوانش ناظر به تمرکز قدرت را برگزیده و در دفاع از چنین ساختاری، به شرع (نظریه نصب) و اصل ۵۷ قانون اساسی (ولایت مطلقه فقیه) استناد کرده است(۳). از نگاه این قلم، رویکرد تفسیری منتخب شورای نگهبان، به علل متعدد، ناقض قانون اساسی و فاقد پایگاه حقوقی قابل اعتناست. با این حال، از آنجا که ماهیت تحلیل موجود در این یادداشت، حقوقی نیست، تنها بر آثار استراتژیک این رویکرد تفسیری تمرکز خواهم کرد.
ابزارها و مزیتهای ساختاری
در بسیاری از کشورهای جهان، حکومتهایی وجود داشته و دارد که تمرکز یا عدم تمرکز قدرت در آنها به عدم توازن استراتژیک منتهی نشده است. لذا، به نظر میرسد که همبستگی مستقیمی میان «تمرکز قدرت» و «عدم توازن استراتژیک» وجود ندارد. آنچه پای این همبستگی را به میان میکشد، ابزارها و مزیتهایی است که ساختارهای تعریف شده در اختیار بازیگران قرار میدهد: هر بازیگری از امکانات و مزایایی که در اختیار دارد استفاده میکند. از این زاویه، در صورتی که اختیارات فراوانی در اختیار یک بازیگر قرار گرفته و در عین حال، مزیتهای ناشی از این اختیارات نتواند، همزمان، تمامی بخشهای توسعه و امنیت را پوشش دهد، میبایست انتظار داشت که بکارگیری این اختیارات به نفع بخشهای دارای مزیت تمام شده و توازن استراتژیک را بر هم زند. ارائه توضیحی در این زمینه ضروری است.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/su-01-14
🔹توالی بحرانها و عدم توازن در استراتژی ملی کشور(بخش۳)؛ نقش شورای نگهبان
🖌امیرحسین علینقی
▫️مقدمه:
بخش اول این مجموعه(۱) بر عواملی تاکید داشت که به عدم توازن در استراتژی ملی کشور منجر شده است. در قسمت دوم به این پرداخته شد که چرا شرایط نگرانکننده است. در این قسمت، به جایگاه موثر شورای نگهبان در ایجاد این عدم توازن، اشاره میشود. فرضیه ما این است که، شورای نگهبان، از مجرای خوانش مبتنی بر تمرکز از قانون اساسی، باعث شده تا موازنه قدرت در ساختار مدیریتی کشور، به زیان بخش توسعه، برهم بخورد(۲).
شورای نگهبان و تمرکز قدرت در قانون اساسی ایران
نگاه رایج شورای نگهبان به نحوه توزیع قدرت در ساختار حقوق اساسی ایران مبتنی بر تمرکز قدرت است. از زمان اعمال اصلاحات قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ به این سو، شورای نگهبان خوانش ناظر به تمرکز قدرت را برگزیده و در دفاع از چنین ساختاری، به شرع (نظریه نصب) و اصل ۵۷ قانون اساسی (ولایت مطلقه فقیه) استناد کرده است(۳). از نگاه این قلم، رویکرد تفسیری منتخب شورای نگهبان، به علل متعدد، ناقض قانون اساسی و فاقد پایگاه حقوقی قابل اعتناست. با این حال، از آنجا که ماهیت تحلیل موجود در این یادداشت، حقوقی نیست، تنها بر آثار استراتژیک این رویکرد تفسیری تمرکز خواهم کرد.
ابزارها و مزیتهای ساختاری
در بسیاری از کشورهای جهان، حکومتهایی وجود داشته و دارد که تمرکز یا عدم تمرکز قدرت در آنها به عدم توازن استراتژیک منتهی نشده است. لذا، به نظر میرسد که همبستگی مستقیمی میان «تمرکز قدرت» و «عدم توازن استراتژیک» وجود ندارد. آنچه پای این همبستگی را به میان میکشد، ابزارها و مزیتهایی است که ساختارهای تعریف شده در اختیار بازیگران قرار میدهد: هر بازیگری از امکانات و مزایایی که در اختیار دارد استفاده میکند. از این زاویه، در صورتی که اختیارات فراوانی در اختیار یک بازیگر قرار گرفته و در عین حال، مزیتهای ناشی از این اختیارات نتواند، همزمان، تمامی بخشهای توسعه و امنیت را پوشش دهد، میبایست انتظار داشت که بکارگیری این اختیارات به نفع بخشهای دارای مزیت تمام شده و توازن استراتژیک را بر هم زند. ارائه توضیحی در این زمینه ضروری است.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/su-01-14
Telegraph
توالی بحرانها و عدم توازن در استراتژی ملی کشور۳؛ نقش شورای نگهبان
مقدمه بخش اول این مجموعه(۱) بر عواملی تاکید داشت که به عدم توازن در استراتژی ملی کشور منجر شده است. در قسمت دوم به این پرداخته شد که چرا شرایط نگرانکننده است. در این قسمت، به جایگاه موثر شورای نگهبان در ایجاد این عدم توازن، اشاره میشود. فرضیه ما این است…
🍀حق غنیمت!
▫️تحریریه جامعهنو: بنیاد شهید اعلام کرده خانم غنیمت اژدری از کشتهشدگان هواپیمای ساقط شده اکرائینی را مانند دیگر کشتگان مظلوم و بیگناه این پرواز شوم شهید میشناسد و در قطعه شهدا به بقایای پیکر او گور میدهد. برادروخواهر این دختر جوان و دانشجوی دوره دکترا، در جلسات یادبودش گفتهاند او در امتحان دکتری در ایران رتبه سوم را کسب و پذیرفته میشود اما چون او را حذف و یک سهمیهدار بنیاد شهید با رتبه دوازده را بجای او مینشانند، از یک دانشگاه کانادایی برای دکتری پذیرش میگیرد و از ایران میرود. برای جشن نامزدیاش به ایران آمده بود.
بعید است خانواده این جوان از دسترفته درباره او که دیگر در میانشان نیست خلاف واقع بگویند. اگر این درست است، چه میتوان گفت درباره بیعدالتی مستتر در این ماجرا؟ بجای کرسی دکتری که حق این دختر سرشار از زندگی در کشورش بوده، به او گور تعارف میکنند.
سزاست دق کنیم از این جامعه سرشار از بیداد، از این روابط و ضوابط اختراعی حکومت و از پایمال کردن محسوس و نامحسوس میلیونها حق کوچک و بزرگ جوانان این کشور که آنها را از کشورشان دور میکند، به غربت میفرستد، و گاه منزجر و فراری میکند.
آنها که ماندهاند و میخواهند این فضای گرفته، خونآلود، بیامید، و ستمگر را تغییر دهند، یادشان باشد باید آینده برای غنیمتهای دیگر متفاوت باشد. تقاضای تغییر ضوابط ناعادلانه، شاید حق غنیمت اژدری بر گردن دانشجویان دلیر امروز است. مطالبه زیاد و ناممکنی نیست.
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/Aj-01-14
▫️تحریریه جامعهنو: بنیاد شهید اعلام کرده خانم غنیمت اژدری از کشتهشدگان هواپیمای ساقط شده اکرائینی را مانند دیگر کشتگان مظلوم و بیگناه این پرواز شوم شهید میشناسد و در قطعه شهدا به بقایای پیکر او گور میدهد. برادروخواهر این دختر جوان و دانشجوی دوره دکترا، در جلسات یادبودش گفتهاند او در امتحان دکتری در ایران رتبه سوم را کسب و پذیرفته میشود اما چون او را حذف و یک سهمیهدار بنیاد شهید با رتبه دوازده را بجای او مینشانند، از یک دانشگاه کانادایی برای دکتری پذیرش میگیرد و از ایران میرود. برای جشن نامزدیاش به ایران آمده بود.
بعید است خانواده این جوان از دسترفته درباره او که دیگر در میانشان نیست خلاف واقع بگویند. اگر این درست است، چه میتوان گفت درباره بیعدالتی مستتر در این ماجرا؟ بجای کرسی دکتری که حق این دختر سرشار از زندگی در کشورش بوده، به او گور تعارف میکنند.
سزاست دق کنیم از این جامعه سرشار از بیداد، از این روابط و ضوابط اختراعی حکومت و از پایمال کردن محسوس و نامحسوس میلیونها حق کوچک و بزرگ جوانان این کشور که آنها را از کشورشان دور میکند، به غربت میفرستد، و گاه منزجر و فراری میکند.
آنها که ماندهاند و میخواهند این فضای گرفته، خونآلود، بیامید، و ستمگر را تغییر دهند، یادشان باشد باید آینده برای غنیمتهای دیگر متفاوت باشد. تقاضای تغییر ضوابط ناعادلانه، شاید حق غنیمت اژدری بر گردن دانشجویان دلیر امروز است. مطالبه زیاد و ناممکنی نیست.
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/Aj-01-14
Telegraph
حق غنیمت
▫️تحریریه جامعهنو: بنیاد شهید اعلام کرده خانم غنیمت اژدری از کشتهشدگان هواپیمای ساقط شده اکرائینی را مانند دیگر کشتگان مظلوم و بیگناه این پرواز شوم شهید میشناسد و در قطعه شهدا به بقایای پیکر او گور میدهد. برادروخواهر این دختر جوان و دانشجوی دوره دکترا،…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸زمانی برای «گردش به راست»
🖌سجاد تبریزی
▫️گفتمان چپ در سیاست، اقتصاد و مسائل اجتماعی، گفتمان غالب در جامعهی ماست. بی راه نیست اگر بگوییم آنچه امروز از آن مینالیم، نتیجه ایدههای چپگرایانهای است که طی چندین دهه زیر و بم جامعه ما را هدف قرار داده است. امروزه میتوان به راحتی دید که این گفتمان، تمام تاب و رمق کشور را گرفته و انرژی نیروی انسانی ایران را طی نزدیک به یک قرن، به هیچ و پوچ تبدیل کرد: دقیقاً به هیچ و پوچ.
از مائوئیستها و کمونیستهای وطنی گرفته تا چپهای مذهبی با صدها انشعاب، همه و همه طی سده گذشته تحت تاثیر لاطائلاتی که سر و ته آن را نفهمیدند، بازی خوردند و کشور را به بازی گرفتند. طی این دههها دیدگاههای چپگرایانه، که به دلیل شعارهای دهان پر کن و اداهای اخلاق گرایانه مورد اقبال عمومی قرار داشت، بخش بزرگی از نویسندگان را جذب کرد. حالا که از دهههای طلایی ادبیات فاصله گرفتهایم میتوانیم بگوییم استعداد و توان نویسندگی ایران به خاطر همین ایدهها از میان رفت و اگر امروز ما حتی یک نویسنده در قواره جهانی نداریم، شاید به دلیل هرز رفتن توان اهل قلم در راه، اهداف و اوهام جریانهای چپ بوده است. جریان روشنفکری ما نیز به جای تکیه بر سنت و فرهنگ کهن و ارتقای آن، همین راه را طی کرد. احتمالاً نیاز این جریان به توجه، باعث شد راه ساده تری را برگزیند: شعارهای مردمفریبانهای چون مبارزه با امپریالیسم، برابری، برادری و از آنها بدتر تخریب جهتدار و برنامه ریزی شدهی ملیت، تحقیر اسطورهها و مبارزه با آداب و رسوم ملی؛ تخریبی پرتوان که برگرفته از آموزههای سیاسی جهان وطنی چپها بود، برای تجمیع رعایای بیشتر زیر قبای ژنده اتحاد جماهیر شوروی.
خسارتهای این ایدهها به همین جا ختم نمیشود. بسیاری از توانمندترین افراد جامعه ما که هر کدام میتوانستند، کارآفرینی برتر باشند و زمینه معاش هزاران نفر دیگر را فراهم کنند، میتوانستند مهندس، پزشک، مخترع و مبتکر باشند، زندگی، توان و انرژی خود را مصروف مبارزه برای عقایدی کردند که خودشان هم از آن سر در نمیآوردند. به عنوان مثال، نگاهی به زندگی بیژن جزنی، خسرو گلسرخی یا دیگرانی نظیر آنها بیاندازید و فرض کنید آنها در یک کشور دیگر، مثلا هند یا بورکینافاسو یا اندونزی به دنیا آمده بودند. بدون شک هر کدام از این افراد، الان یکی از رهبران بزرگ بازار لوازم خانگی یا شاید حتی یکی از بزرگترین نامهای آیتی در تاریخ بودند. اما زندگی این فرزندان پر توان ایران و هزاران فرزند دیگر این سرزمین، برای ایران و ایرانی چه نتیجهای داشت جز مرثیهای و خاطرهای گنگ و قطره اشکی...؟
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/ri-01-15
🔸زمانی برای «گردش به راست»
🖌سجاد تبریزی
▫️گفتمان چپ در سیاست، اقتصاد و مسائل اجتماعی، گفتمان غالب در جامعهی ماست. بی راه نیست اگر بگوییم آنچه امروز از آن مینالیم، نتیجه ایدههای چپگرایانهای است که طی چندین دهه زیر و بم جامعه ما را هدف قرار داده است. امروزه میتوان به راحتی دید که این گفتمان، تمام تاب و رمق کشور را گرفته و انرژی نیروی انسانی ایران را طی نزدیک به یک قرن، به هیچ و پوچ تبدیل کرد: دقیقاً به هیچ و پوچ.
از مائوئیستها و کمونیستهای وطنی گرفته تا چپهای مذهبی با صدها انشعاب، همه و همه طی سده گذشته تحت تاثیر لاطائلاتی که سر و ته آن را نفهمیدند، بازی خوردند و کشور را به بازی گرفتند. طی این دههها دیدگاههای چپگرایانه، که به دلیل شعارهای دهان پر کن و اداهای اخلاق گرایانه مورد اقبال عمومی قرار داشت، بخش بزرگی از نویسندگان را جذب کرد. حالا که از دهههای طلایی ادبیات فاصله گرفتهایم میتوانیم بگوییم استعداد و توان نویسندگی ایران به خاطر همین ایدهها از میان رفت و اگر امروز ما حتی یک نویسنده در قواره جهانی نداریم، شاید به دلیل هرز رفتن توان اهل قلم در راه، اهداف و اوهام جریانهای چپ بوده است. جریان روشنفکری ما نیز به جای تکیه بر سنت و فرهنگ کهن و ارتقای آن، همین راه را طی کرد. احتمالاً نیاز این جریان به توجه، باعث شد راه ساده تری را برگزیند: شعارهای مردمفریبانهای چون مبارزه با امپریالیسم، برابری، برادری و از آنها بدتر تخریب جهتدار و برنامه ریزی شدهی ملیت، تحقیر اسطورهها و مبارزه با آداب و رسوم ملی؛ تخریبی پرتوان که برگرفته از آموزههای سیاسی جهان وطنی چپها بود، برای تجمیع رعایای بیشتر زیر قبای ژنده اتحاد جماهیر شوروی.
خسارتهای این ایدهها به همین جا ختم نمیشود. بسیاری از توانمندترین افراد جامعه ما که هر کدام میتوانستند، کارآفرینی برتر باشند و زمینه معاش هزاران نفر دیگر را فراهم کنند، میتوانستند مهندس، پزشک، مخترع و مبتکر باشند، زندگی، توان و انرژی خود را مصروف مبارزه برای عقایدی کردند که خودشان هم از آن سر در نمیآوردند. به عنوان مثال، نگاهی به زندگی بیژن جزنی، خسرو گلسرخی یا دیگرانی نظیر آنها بیاندازید و فرض کنید آنها در یک کشور دیگر، مثلا هند یا بورکینافاسو یا اندونزی به دنیا آمده بودند. بدون شک هر کدام از این افراد، الان یکی از رهبران بزرگ بازار لوازم خانگی یا شاید حتی یکی از بزرگترین نامهای آیتی در تاریخ بودند. اما زندگی این فرزندان پر توان ایران و هزاران فرزند دیگر این سرزمین، برای ایران و ایرانی چه نتیجهای داشت جز مرثیهای و خاطرهای گنگ و قطره اشکی...؟
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/ri-01-15
Telegraph
زمانی برای «گردش به راست»
گفتمان چپ در سیاست، اقتصاد و مسائل اجتماعی، گفتمان غالب در جامعهی ماست. بی راه نیست اگر بگوییم آنچه امروز از آن مینالیم، نتیجه ایدههای چپگرایانهای است که طی چندین دهه زیر و بم جامعه ما را هدف قرار داده است. امروزه میتوان به راحتی دید که این گفتمان،…